
مرگ عصارهی زندگی است؛ زندگی با معرفت امام، زندگی عقلانی و پاکیزه است و مرگی پاک و شیرین را به همراه دارد؛ سردمداران مادی گرایی، تنها از زندگی دنیایی گفته اند برخلاف انبیا و اولیا که فرد را برای زندگی در آخرت مهیّا ساخته اند.
در این مقاله، به این مسأله می پردازیم که چرا در بحث معرفت امام و عدم معرفت امام زمان علیه السّلام، صحبت از مرگ است. تعابیر مرگ مهدوی[1] و مرگ جاهلی[2] به چه معناست؟
قرآن و امام عامل زندگی و حیات
از منظر قرآن کریم، انسان میتواند زنده بدنی باشد، ولی در عین حال مرده باشد. مثلاً قرآن روی فردی که زنده است اثر دارد: «لِیُنْذِرَ مَنْ كانَ حَیّاً ...»[3]و[4] و قرآن را عامل حیات و پیغمبر صلی الله علیه و آله را "محیى" یعنى حیات بخش معرفى كرده است: «یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ»[5]
اسلام همواره دم از حیات و زندگى می زند، می گوید این پیغمبر براى شما حیات و زندگى آورده است. اسلام دین حیات است. [6]
پیوستگی همیشگی قرآن و امام
دقت در فعل «دعا» این حقیقت لطیف را می رساند که دعوت قرآن عینی و علمی(امام) یكی است؛ زیرا این فعل به صورت مفرد آمده در حالی که فعل متناسب با الله و رسول، مثنّی است؛ سرّ این مطلب، این است که رسول و امام كه از بارزترین مصادیق قرآن عینی هستند، مردم را به همان چیزی دعوت میکنند كه خداوند به آن فرا میخوانند.
از آنجا كه قرآن علمی و عینی نمایاننده حیات طیبه عقلانی است، پس هر كس یكی از این دو را از دست دهد، در حقیقت آن حیات را از دست داده است.[7] و مانند مردگان جاهلیت می گردد؛ به گونهای كه به سبب اعمال زمان جاهلیت و اسلام كیفر می بیند و چیزی از گناهان گذشته و آینده اش بخشوده نمی شود.
این مطلب از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فهمیده می شود: كسیکه بمیرد و امامی از فرزندان من نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است و به رفتارهای عصر جاهلیت و اسلام كیفر داده میشود؛[8] زیرا چنین كسی نیندیشیده، توبه نكرده و اسلام نیاورده؛ تا اعمال پیشین او را بپوشاند و خداوند نیز از گناهان گذشته او درگذرد؛ بلكه هنگامیکه از قبرها بیرون آیند، از گناهان آینده و گذشته خود آگاه می شوند و یكی از بزرگترین گناهانشان انكار امام علیه السّلام است. زندگی منكر قرآن علمی و عینی و روی گردان از آن دو، جاهلیت محض است.
تناسب مرگ و حیات
مرگ هر كسی با زندگی او تناسب دارد «كما تعیشون تموتون و كما تموتون تبعثون»[9]؛ زندگی عقلانی، مرگ عقلانی را در پی دارد و هر كه از دنیا به باغی از باغهای بهشت برود، قطعاً عاقل است. زیرا پروردگارش را عبادت و بهشت را كسب كرده است؛ چون عقل آن نیروی درونی است كه به واسطه اش خداوند رحمان عبادت شود و بهشت به چنگ آید.
اگر مرگ منكرِ امام معصوم علیه السّلام مرگ جاهلی باشد، باید زندگی او نیز حیات جاهلی باشد. سرّش آن است كه وجود قرآن علمی و عینی سبب پیدایش حیات پاكیزه عقلانی است.[10]
معرفت امام عصر علیه السلام، فرد را به مرتبهای می رساند که مرگ او هم مثل حیاتش متحول می شود؛ مرگ برای او انتقال به مراحل کاملتر و جامع است.
اگر زندگی فردی جاهلی باشد، همه شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد.
آن كه امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر مصلح واقعی نبودن، نشان از حیات جاهلانه دارد. همانگونه كه در خطبه فدكیه [11] و احتجاج حضرت صدیقه كبرا علیهاالسّلام در زمان استقرار ناحق در جایگاه خلافت و ولایت، به این آیه استشهاد فرمود: «اَ فَحُكمَ الجهِلِیَّةِ یَبغونَ و مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُكمًا لِقَومٍ یوقِنون»[12]
زیرا هر كه امامش را بشناسد و بداند كه او از اعمالش به اذن خدا آگاه است و بپذیرد كه امام مظهر «قائِم عَلی كُلِّ نَفسٍ بِما كَسَبَت» [13] است، [14] حتماً منتظر حضرت خواهد بود و در عمل نیز به خواسته های او توجه کرده كه و از این راه ولایت امام خود را یافته و در آن هنگام، زندگی و مرگ او عاقلانه خواهد بود.

مرگ چشیدنی و شیرین
کسی که تحت ولایت قرآن عینی (وجود مقدس امام زمان علیه السّلام) رشد می کند، به همان حیات و مرگ پاکیزه و عقلانی می رسد. معرفت امام عصر علیه السّلام، فرد را به مرتبه ای می رساند که مرگ او هم مثل حیاتش متحول می شود؛ مرگ برای او انتقال به مراحل کاملتر و جامع است. تلقی او از مرگ با انسانی که رو به ولایت نمیآورد متفاوت است.
مرگ برای او قطع همه اهداف و آرزوهایش نیست. راهی برای رسیدن به مقاصد عالی و رفیع است؛ به گونه ای زندگی می کند که با مرگش به درجات بالا برسد. لذا مشتاق مرگ هم می باشد.
چون نهال باروری است كه بعد از بالندگی به ثمر می نشیند؛ آنگاه میوههای این درخت بالنده را می چینند و عصاره اش را در جامی می ریزند و هنگام مرگ به انسان می خورانند. «كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت»[15] درخت ثمربخش معرفت امام، میوه هایی گوارا می دهد و عصاره اش شهد و شیرین است و مرگ برای چنین كسی گواراست.
ما مرگ را می چشیم نه مرگ ما را؛ ما مرگ را می میرانیم نه او ما را، زیرا خدای سبحان نفرمود كه مرگ چشنده انسان است، بلكه فرمود: انسان چشنده مرگ است. حقیقت آن است كه مرگ انسان را از بین نمی برد؛ بلكه این انسان است كه مرگ را یكبار و برای همیشه از بین می برد. همانگونه كه چشندهی آب، آن را هضم می کند؛ نه آب چشنده را.
آن که امام زمانِ خود را نشناسد و با او پیوند ولایی برقرار نكند، به وصیّت هیچ یک از انبیاء عمل نكرده است؛ چه رسد به سفارش ذات اقدس الهی؛ و مرگ او که عصاره زندگی اوست، جاهلی خواهد بود.[16]
شکوفایی مهدی شناس با مرگ او
فراعنه و سردمداران حیات مادی به حیات دنیایی انسان پرداختهاند؛ اما نسبت به مرگ انسانها هیچ ادعایی نداشتهاند. یعنی واقعاً مرگ کسانی که در دوره مدرن زندگی می کنند با کسانیکه در دوره جاهلیت زندگی می کردند یکی است. حتی حیاتشان چندان تفاوتی ندارد، جاهلیت مدرن و کهنه با هم تفاوتی ندارد؛ وقتی هیچ کدام انسان را به حیات و علم و معرفت نمی رساند. شاید زندگی آنها با هم متفاوت باشد؛ یکی با هواپیما سفر کند و دیگری با قاطر؛ اما نحوه مرگشان یکسان می باشد.
اگر زندگی فردی جاهلی باشد، همهی شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد. آن آكه امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر مصلح واقعی نبودن، نشان از حیات جاهلانه دارد.
قرآن كریم اقوامی را معرفی می کند كه با وجود برخورداری از پیشرفتهای شگرف صنعتی و بهره مندی از رفاه زندگی اجتماعی تا بدان پایه از جاهلیت پیش رفتند كه مستوجب عقاب الهی و حرمان از رحمت خداوند شدند و سرانجام به هلاكت رسیدند. قوم عاد و ثمود و اصحاب حِجْر نمونه ای از این مردمان اند.
اما مهمترین دعوت انبیاء، تحوّل در مرگ و بعد از مرگ مردم است. کسیکه به امامش راه پیدا می کند مرگش متحوّل می شود؛ مرگ او مبدأ حیات، رشد و شکوفایی او می شود و این در شعاع معرفت امام به حیات می رسد و شاید به همین دلیل تأکید روایت بر مرگ است.[17]
زندگی پاکیزه دنیوی، و شکوفایی شیرین اخروی
قرآن و امام هر دو با هم پیوسته و حیات بخش هستند. مرگ هر کس عصاره زندگی اوست و زندگی همراه با شناخت امام، عقلانی و پاکیزه است به همین دلیل مرگ پاک و شیرینی به دنبال خواهد داشت و عامل شکوفایی او در آخرت خواهد شد.
پی نوشت:
[1] - مَن ماتَ وَ هُوَ عارٍفٌ لِإمامِهِ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِهِ: کسیکه با معرفت امامش بمیرد، مانند کسی است که با حضرت قائم در خیمهاش بوده باشد.: نعمانی، الغیبه، باب 25، ص 330.
[2] - من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 368، باب 27، ح 41.
[3]- یس، 70.
[4] - همچنین: «... انَّكَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى وَ ما انْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبورِ» (فاطر، 22): (اى رسول! بدان كه) خدا هر كه را بخواهد شنوا (ى كلام حق) سازد و اما تو آن كس را كه در گورستان (كفر و جهالت و شهوت پرستى) فرو رفته هرگز شنوا نتوانى كرد.
[5] - انفال، 24.
[6] - مجموعهآثار مرتضی مطهرى، ج25، ص 448، 449.
[7] - عبدالله جوادی آملی، قرآن حكیم از منظر امام رضا علیه السلام، ص 45.
[8]- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من مات و لیس له إمام من ولدی، مات میتة الجاهلیّة، یوخذ بما عمل فی الجاهلیّة و الإسلام: مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج1، كتاب الإمامة، ص90، ح15.
[9] - عوالی اللآلی، ج4، ص72
[10] - برگرفته از امام مهدی موجود موعود، ص 31.
[11] - ر.ك: بحار الانوار، ج29، ص220 ـ 235؛ دلائل الامامه، ص31 ـ 38؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج16، ص250 ـ 251
[12] - المائده، 50.
[13] - الرعد، 33.
[14] - التوحید، صدوق، ص189.
[15] - آلعمران، 185.
[16] - عبدالله جوادی آملی، همان، ص 30.
[17] - برگرفته از سید مهدی میرباقری، ماهنامه موعود، شماره 60.

«دجّال» از موضوعات بسیار فراگیر در ادیان و فرقه های مختلف اعتقادی است. در مسیحیت، دجال همواره به عنوان ضدّ مسیح معرفی شده است و در کتب روایی اهل سنت، روایاتی وجود دارد که به طور مفصل درباره ویژگی های دجال سخن گفته است.
ویژگی های دجال در مواردی آن گونه به افسانه شبیه است که برخی از صاحب نظران درصدد برآمدند که دجال را موجودی سمبلیک و کنایی بدانند.
در جوامع روایی شیعه موضوع دجال به طور گذرا مطرح شده است. تا جایی که در کتاب هایی مانند «الکافی» کلینی، کتاب «الغیبة» نعمانی و «الارشاد» شیخ مفید که در آن ها روایات فراوانی درباره نشانه های ظهور نقل شده است، حتی یک روایت هم درباره دجال نیامده است و مجموع روایاتی که در «کمال الدین و تمام النعمة» شیخ صدوق و کتاب «الغیبة» شیخ طوسی در این باره نقل شده است به ده مورد هم نمی رسد. (ابراهیم شفیعی سروستانی، پرسش از موعود، ص 133)
در کتب روایی اهل سنت خروج دجال به عنوان نشانه قیامت معرفی شده است. به نظر می رسد جوامع روایی شیعه نیز درباره علامت ظهور بودن دجال قاطعیت ندارند. با توجه به این که روایاتی برای هر دو احتمال در این کتب آمده است. پاسخ قطعی به این پرسش که دجال از نشانه های قیامت است و یا از علائم ظهور نیاز به بررسی بیشتری دارد. هر چند اگر هر دو فرض را نیز محتمل بدانیم، می توان به این جمع بندی رسید که دجال از نشانه های قیامت است ولی پیش از ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به وقوع می پیوندد. چنان چه گاهی اصل ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) نیز از نشانه های قیامت دانسته شده است. به هر حال این نوشتار در پی آن است که این دو احتمال را به طور مجزا بررسی کند.
در بسیاری از منابع روایی اهل سنت و برخی جوامع حدیثی شیعه نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السلام) با برخی علامت های نزدیک شدن و برپایی قیامت در آمیخته است. فقط موضوع دجال شامل این اختلاط نمی شود. بلکه مباحثی مانند نزول حضرت مسیح(علیه السلام)، طلوع خورشید از مغرب و دخان (دودی در آسمان) نیز از مواردی هستند که درباره این که از نشانه های ظهور هستند و یا برپایی قیامت اختلاف وجود دارد.
به نظر می رسد مهم ترین ریشه این اختلاف را باید در معانی مختلف عبارت "اشراط الساعة" جستجو کرد. این عبارت در آیه 18 سوره محمد آمده است و به معنی نشانه های قیامت است ولی از آن جا که روایاتی چند واژه "الساعة" را به ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تأویل کرده اند، برخی از علما "اشراط الساعة" را به معنای علائم ظهور گرفته اند و اصولا کتاب ها و ابوابی را با این عنوان به نشانه های ظهور اختصاص داده اند. (برای مطالعه بیشتر ر.ک:مطهری نیا و موحدی محب، مطالعات تفسیری، بررسی تطبیقی دیدگاه مفسران فریقین در موضوع "اشراط الساعة".
روایاتی در الخصال شیخ صدوق خروج دجال را از نشانه های قیامت بر می شمرد:
«قیامت برپا نمىشود، تا ده نشانه پدید آید: دجّال، (بلند شدن) دود و طلوع خورشید از مغربش و جنبنده زمین (دابة الارض) و (خروج) یأجوج و مأجوج و فرو رفتن در زمین در سه جا ، یكى در مشرق و دیگرى در مغرب و دیگرى در جزیرة العرب و آتشى كه از قصر عدن (شهرى است در یمن) كه مردم را به سوى محشر سوق مىدهد.» (الخصال، ج2، ص 431)
همان طور که پیشتر آمد نیز شیخ مفید در الارشاد، در هنگام برشمردن فهرستی از علائم ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) سخنی از دجال به میان نمی آورد. (ر. ک: الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 368)
در میان علایم ظهور، یکسری علائم حتمی هستند و یکسری دیگر امکان بداء در موردشان وجود دارد. در میان علائم حتمی ظهور (خروج یمانی و سفیانی ، کشته شدن نفس زکیه، شکافته شدن زمین در منطقه بیداء ، برخاستن ندایی از آسمان) خروج دجال شمرده نشده است. از آن جا که خروج دجال طبق روایات مربوط به آن حتمی است. به نظر می رسد در میان نشانه های قیامت جای دارد.
روایتی در «کمال الدین و تمام النعمة» شیخ صدوق آمده است که ضمن آن فردی به نام صعصعه بن صوحان درباره زمان خروج دجال و کیستی او، از امیرالمومنین(علیه السلام) سوال می کند، پاسخ ایشان دربردارنده این موضوع است که دجال پیش از ظهور خروج می کند. (بحار، ج 52، ص 193/ کمال الدین 526 و 525/ کشف الغمه، ج 3، ص 281/ المسائل العشر، ج، ص 122)
نشانه هایی چند برای قیامت در قرآن و روایات آمده است. در میان نشانه های قیامت که در قرآن آمده است می توان به این موارد اشاره کرد: 1. بعثت پیامبر گرامی اسلام، 2. متلاشی شدن سدّ و خروج یاجوج و ماجوج، 3. پدیدار شدن دود در آسمان، 4. نزول مسیح، 5. بیرون آمدن جنبنده ای از زمین. در این میان سخنی از دجال نیست. هر چند اگر نزول مسیح را مقارن خروج دجال فرض کنیم می توان خروج دجال را از نشانه های قیامت دانست. (برای نشانه های قیامت ر.ک: یاسر جهانی پور، مبلغان، برخی از نشانه های قیامت در قرآن و روایات)
برخی از صاحب نظران قاعده ای کلی را در نظر گرفته اند که بر اساس آن همه حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشی از امتحان الهی و خالص ساختن مردم و پیامدهای آن مقدم بر ظهور است. بر این اساس هر روایتی که درباره وجود کفر و خصال ناپسند باشد مربوط به پیش از ظهور است و بالعکس. بر این اساس دجال و پیروانش نیز بایستی از علائم ظهور باشند. (ر.ک: تاریخ الغیبه الکبری، ج2،ص276)
از طرفی نیز در صورتی که دجال را پدیده ای سمبلیک و کنایی بدانیم ممکن است تا هم اکنون به وقوع پیوسته باشد.
به هر حال با توجه به این که مویداتی برای هر دو احتمال مذکور وجود دارد. به نظر می رسد که نتوان پاسخ قطعی به این سوال داد ولی همان طور که گفته شد امکان جمع بندی دو دیدگاه نیز وجود دارد و اگر از زمان بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نشانه های قیامت آغاز شده باشد، ممکن است که خروج دجال از نشانه های قیامت بوده ولی پیش از ظهور به وقوع بپیوندد.

مسئله استمرار امامت یکی از اعتقادات اصلی شیعیان است. هر چند اصطلاح «فترت» در معنای "خالی بودن زمان از پیامبر" کاربرد دارد ولی این مفهوم در مورد سلسله امامت معنی ندارد. در واقع زمین هیچ گاه از امام خالی نیست و این مسئله توسط ادله عقلی و آیات قرآن و روایات اثبات شده است.[1]
پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) شیعیان دوره کوتاهی از تحیر و سرگردانی را درباره امام دوازدهم تجربه کردند، که این مسئله با زمینه سازی های امامان پیشین و همچنین با تدبیر سازمان وکالت که زیر نظر حضرت مهدی(علیه السلام) اداره می شد، خیلی زود خاتمه پیدا کرد.
البته این تحیر صرفا پس از شهادت امام یازدهم پیش نیامد بلکه به خاطر شرایط سیاسی خاصی که در دوره حضور امامان معصوم وجود داشت، معمولا پس از هر امامی اختلافی از این نوع میان شیعیان بروز می کرد. بنابراین شیعیان معمولا برای شناخت امام از روش های خاصی استفاده می کردند.
شاید مهمترین دلیل بر امامت، نص و وصیت امام پیشین بود که بر امام پس از خود تعلق می گرفت. البته امام ویژگی های دیگری هم داشت که او را از سایرین متمایز می کرد. مثلا ایشان معجزاتی داشت و علاوه بر آن از بقیه عالم تر بود. به علاوه رفتار و خُلق و خوی و اندیشه امام نیز موید منصب الهی اش بود.[2]
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا ممکن است وضعی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند؟
فرمود: ممکن است چنین شود.
سوال کردند: در آن صورت چه کنند؟
فرمود: به همان امر نخست چنگ زنند تا امام دیگر بر ایشان آشکار شود.[3]
همچنین در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) درباره زمانی سوال کردند که خبر درگذشت امامی به گروهی برسد، امام درباره تکلیف ایشان می فرماید که بایستی تعدادی از ایشان در جستجوی امام کوچ کنند و تا زمانی که در جستجو هستند ایشان و قومشان معذورند.[4]
همچنین درباره زراره روایت شده است که فرزندش عبید را برای تحقیق درباره امامت امام موسی کاظم(علیه السلام) فرستاد، پیش از آن که پسرش بازگردد او به حالت احتضار افتاد. بنابراین قرآن را برداشت و بالای سرش گرفت و گفت: امام بعد از جعفر بن محمد، کسی که نامش در این کتاب در ضمن قرآن است و از جانب کسانی تعیین شده که خداوند، فرمان برداری از آنان را بر خلقش واجب ساخته است و من به او ایمان دارم. در ادامه این روایت آمده است که وقتی گزارش عمل زراره به امام موسی کاظم(علیه السلام) رسید فرمود: زراره مهاجر به سوی خداوند متعال است.[5]
شاید مهمترین دلیل بر امامت، نص و وصیت امام پیشین بود که بر امام پس ازخود تعلق می گرفت. البته امام ویژگی های دیگری هم داشت که او را از سایرین متمایز می کرد. مثلا ایشان معجزاتی داشت و علاوه بر آن از بقیه عالم تر بود. به علاوه رفتار و خُلق و خوی و اندیشه امام نیز موید منصب الهی اش بود
امام حسن عسکری(علیه السلام) پیش از شهادت خود بارها امام پس از خود را معرفی کرده بودند. بنابراین بسیاری از شیعیان از طریق وصیت ایشان به امامت حضرت مهدی(علیه السلام) یقین حاصل کرده بودند. مثلا در روایتی آمده است که جمعی از شیعیان به مجلس امام حاضر می شوند تا درباره امام و حجت پس از او سوال کنند. حضرت در آن مجلس که عثمان بن سعید هم حضور دارد، حضرت مهدی(علیه السلام) را که خردسال هستند به عنوان امام پس از خود معرفی می کند. و می فرماید که او را پس از این نخواهید دید و بایستی در امور خود به عثمان مراجعه کنید.[6]
به نظر می رسد اولین گروهی از شیعیان که پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) مسئله شناخت امام را به طور جدی دنبال کردند، جمعی بودند که وجوهات و اموال را از قم خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) آورده بودند. آن ها پس از آن که با مسئله فوت امام یازدهم مواجه شدند، درباره جانشین حضرت سوال کردند. برخی بنا بر ادعای جعفر عموی امام مهدی(علیه السلام) دور او جمع شده بودند. بنابراین ابتدا به سراغ او رفتند و از جعفر درخواست کردند که مقدار اموالی که در کیسه هاست و صاحبانشان را خبر دهد و سپس اموال را به عنوان امام دریافت کند. ولی جعفر گفت من علم غیب نمی دانم و منکر علم غیب برادرش امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز شد. این فرستادگان سرانجام با یکی از خدمتکاران حضرت مواجه شدند، غلام شمار و صاحبان اموال را می دانست و ایشان را با اسم صدا کرد. از این رو، نقل شده است که ایشان به امامت کسی که معجزه وار این اطلاعات را به غلام داده بود، اعتقاد یافتند و حتی خدمت حضرت مهدی(علیه السلام) شرفیاب شدند. پس یکی از مهمترین روش هایی که شیعیان همچنان پس از شهادت امام یازدهم در شناخت امام بهره می بردند مسئله معجزه و علم غیب بود.[7]

همچنین برخی دیگر از شیعیان از اعتمادی که امامان پیشین به سفیر اول؛ عثمان بن سعید داشتند برای کسب شناخت نسبت به امام دوازدهم بهره می بردند. به این ترتیب که با توجه به نقل هایی که درباره وثاقت عثمان از امامان پیشین شنیده بودند، از او می خواستند که ایشان را درباره امام غایب مطمئن کنند. [8]
در این میان گروهی مورد عنایت خاص حضرت قرار می گرفتند و به این ترتیب از شک و حیرت رها می شدند. چنان چه وقتی محمد بن ابراهیم مهزیار با اموالی از وجوهات شرعیه که از وصیت پدرش به جا مانده، به عراق می آید و در امر امامت پس از حضرت حسن عسکری(علیه السلام) مردد است، ناگهان پیکی از طرف امام مقدار اموال و مکانش را خبر می دهد و حتی توقیعی شریف دریافت می کند که محمد را در امور شیعیان، جانشین پدرش قرار می دهد.[9]
از طرفی نیز بسیاری از شیعیان تردیدهای خویش را در مسئله امامت، از طریق سفرا و به وسیله نامه هایی با خود حضرت مهدی(علیه السلام) در میان می گذاشتند، توقیعاتی که حضرت در پاسخ این سوالات صادر کردند[10] تاثیرگذار است. بخش هایی از این توقیعات نیز به ردّ ادعای جعفر در مورد امامت پرداخته است. در ذیل بخش کوتاهی را از این توقیعات شریف می آوریم:
"ای مردم! برای شما چه اتفاقی افتاده است که در شک و تردید افتادید؟ و در حیرت و سرگردانی وارونه شده اید [راه بر عکس می روید]؟ آیا نشنیده اید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»[11] [آیا نمی دانید خدا] از زمان آدم(علیه السلام) تا امامی که گذشته است [یعنی امام حسن عسکری(علیه السلام)] علامت هایی قرار داد تا به وسیله آن هدایت بشویم؟ و هر وقت علَم هدایتی ناپدید شد، علَم دیگری ظاهر شد؟ آن گاه که خدای تبارک و تعالی او [امام یازدهم] را به جوار رحمت خود بُرد، شما خیال کردید که خداوند دینش را باطل و اسباب و واسطه های ارتباط بین خود و خلقش را قطع کرده است؟"
در مورد ادعای کذب جعفر نیز می فرماید:
من نمی دانم او به چه حالت و دستاویزی امیدوار است که ادعایش را ثابت کند. آیا به وسیله فقه و علمش در امر دین خدا؟ به خدا قسم که او حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و فرق بین خطا و صواب را نمی داند.
در شرایطی که به هر دلیل شناخت تفصیلی امام میسر نباشد، معرفت اجمالی به ولایت و امامت ایشان کفایت می کند. چه امام حاضر باشد و شناخت تفصیلی او به زمان احتیاج داشته باشد و یا مانند حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر غیبت کبری غایب باشد و در دسترس نباشد
در شرایطی که به هر دلیل شناخت تفصیلی امام میسر نباشد، معرفت اجمالی به ولایت و امامت ایشان کفایت می کند. چه امام حاضر باشد و شناخت تفصیلی او به زمان احتیاج داشته باشد و یا مانند حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر غیبت کبری غایب باشد و در دسترس نباشد.[12]
بنابراین اولین نکته ای که ما در این عصر بایستی توجه داشته باشیم اعتقاد به ولایت امامی است که از نسل امام حسین (علیه السلام) و فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) است. با در نظر گرفتن ویژگی های کلی که از ایشان در متون دینی رسیده است و در مرحله بعد نیز باید به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمسک جوییم و مطابق آن عمل کنیم.
البته این را هم در نظر بگیریم که فراتر از شناخت ظاهری که مکلفیم نسبت به امام داشته باشیم، معرفت معنوی و قلبی نسبت به امام زمان(علیه السلام) در همین عصر غیبت کبری نیز با پیروی بی چون و چرا از سیره پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) و برقراری رابطه عاطفی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به دست می آید.
پی نوشت:
[1]. دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ر.ک: کتاب غیبت شیخ طوسی
[2] . ر.ک: راه های شناخت امام، مجله الکترونیکی سچیده سحر
[3] کمال الدین ، ص 351، ح 47
[4] ر.ک: الامامه و التبصره، ص 88، ح 76
[5] کمال الدین، ص 75
[6] . متن و ترجمه کتاب غیبت شیخ طوسی، مجتبی عزیزی، ص621
[7] کمال الدین ، ترجمه کمره ای ج2، ص 150
[8] ترجمه و متن کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 617
[9] .همان، صص499و 500
[10] همان، صص503 تا 512
[11] سوره نساء، آیه 59(گفتنی است که این آیه یکی از آیاتی است که برای اثبات امامت و استمرار آن استفاده می شود)
[12] دانشنامه امام مهدی (عج)، موسسه دارالحدیث
روزی که بی شک فرا می رسد

در بخش های قبلی به ضرورت پرداختن به سنن الهی اشاره شد و پس از آن تعریف سنت از نظر لغوی و اصطلاحی مورد بررسی قرار گرفت، در این بخش به ویژگی سنن الهی به طور مبسوط پرداخته می شود تا مشخص گردد سنت حاکمیت صالحان، به رهبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حتمی بوده و به زودی انشاالله تحقق خواهد یافت.
ویژگی های سنن الهی
1. حتمی بودن
حتمی و قطعی بودن سنن الهی یعنی در صورت تحقق تمام شروط و رفع موانع، این سنن تحقق خواهند یافت. قرآن، به صراحت این مطلب را بیان نموده است:
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ [1] : برای هر امتی اجلی است؛ پس چون اجلشان فرا رسد، نمی توانند ساعتی آن را پس و پیش اندازند.» البته گاهی مشاهده می شود که در پاره ای از موارد ، سنن الهی ای که به صورت مقید هستند ، در مقابل رفتار انسان ها جریان نیافته اند . برای نمونه گاه امتی به واسطه گناه ، مستحق عذاب می گردد ؛ ولی عذابی بر آنان نازل نمی گردد و به واسطه مصالحی مورد عفو قرار می گیرند و حتی به دنبال گناه ، از نعمت برخوردار می گردند ؛ لیکن این امر به معنای تخلف پذیری سنت های الهی نمی باشد ؛ بلکه در چنین مواردی ، مانع وجود دارد و علت تامه ، تحقق نمی یابد . مانند جایی که سنت عفو و رحمت خداوند و یا سنت بخشش او، از جریان سنت عذاب جلوگیری می کند.
البته در پاره ای از موارد، حتی توبه و ایمان هم فایده ای ندارد، زیرا توبه و ایمانی که از روی صدق و اختیار نبوده ؛ بلکه گنهکار تنها با دیدن و فعلیت یافتن عذاب، ایمان آورده باشد، ایمان و ندامتش فایده ای نداشته و مقبول نمی افتد. قرآن کریم به این امر اشاره نموده است:
«وَ إِذا رَأَى الَّذینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ [2] : و روزى كه ستمكاران عذاب را مىبینند، نه به آنها تخفیف داده مىشود و نه مهلتى دارند.»
در مواردی نیز دیده می شود که به دنبال گناه و فساد، باید عذاب و مجازات نازل گردد لیکن اعطای نعمت می گردد ؛ ولی این نیز از موارد سنت استدراج می باشد، یعنی عذاب به صورت نعمت ظاهر گردیده و در واقع عذاب و مجازات شروع شده و فرد به سنت استدراج مبتلا شده است .
اگر چه ظلم و ستم، خواه در صورت فردی و خواه در صورت اجتماعی آن، موجب نابودی اقوام و تمدن ها می شود اما این نابودی زمانی به فعلیت می رسد که مهلت و اجل آن اقوام و تمدن ها به سرآید و به تعبیر قرآن موعد نابودی آنها فرا رسد
2. تبدیل و تحویل ناپذیری
سنن الهی دارای ثبات می باشند، زیرا همانگونه که در تعریف سنت بیان شد به فعلی که به صورت اتفاقی وجود یافته است سنت اطلاق نمی گردد، بلکه آن فعل باید از استمرار برخوردار باشد، چنان که قرآن کریم در ارتباط با تکرر عذاب های مختلف، به واسطه ظلم یا گناه امم سابق این امر را گوشزد می نماید[3]. به عنوان نمونه می فرماید:
«سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً [4]: این سنّت الهى است كه درباره آنهایى كه از پیش بودهاند اجرا شده و هیچ گاه براى سنّت پروردگار تغییرى نخواهى یافت.»
3. زمان معیّن
سنن الهی در تحقق و جریان خود از نظر زمانی دارای زمان خاصی می باشند، قرآن کریم به منظور بیان این مسئله کلمات خاصی همچون، اجل معین ، موعد مقرّر و کتاب معلوم و مانند آن را به کار برده است.

نکته قابل توجه اینکه: نعمت های الهی اعم از مادی و معنوی و همچنین عذاب های الهی اعم از دنیوی و اخروی و به طور کلی سنت های الهی، زمانی تحقق می یابند که تمام شرایط آن ایجاد شده و هیچ مانعی هم جهت جلوگیری از تحقق آن وجود نداشته باشد. مانند شرایطی که بر اساس مصلحت و حکمت خداوند سبحان در مورد فرا رسیدن زمان عذاب قرار داده شده است که تأکید کرده زمان آن لحظه ای جلو و یا عقب نمی افتد و یا آیات مربوط به اجل و مرگ جوامع و اجتماعاتی که ظلم و ستم می کنند که با تعابیر گوناگونی در قرآن آمده است، خداوند می فرماید:
« ... فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ[5] : ... برای هر قوم و جمعیتی، زمان و سرآمد (معینی) است، و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.» اگر چه ظلم و ستم، خواه در صورت فردی و خواه در صورت اجتماعی آن، موجب نابودی اقوام و تمدن ها می شود اما این نابودی زمانی به فعلیت می رسد که مهلت و اجل آن اقوام و تمدن ها به سرآید و به تعبیر قرآن موعد نابودی آنها فرا رسد. به بیان دیگر از دیدگاه قرآن هر جامعه مستقل از افراد حیات و شخصیت و مدت و اجل مشخصی دارد و زمانی که این مدت و اجل به سرآید دیگر هیچ چیز نمی تواند مانع نابودی آن قوم و ملت شود.
بعضی اشکال گرفته اند که قوانین آفرینش و سنت های الهی می تواند استثنائاتی داشته باشد، بدین صورت که معجزات و و کارهای خرق عادت و حتی دعاها و صدقات و احسان هایی که برخی انجام می دهند، نقض سنت الهی است.
نعمت های الهی اعم از مادی و معنوی و همچنین عذاب های الهی اعم از دنیوی و اخروی و به طور کلی سنتهای الهی، زمانی تحقق می یابند که تمام شرایط آن ایجاد شده و هیچ مانعی هم جهت جلوگیری از تحقق آن وجود نداشته باشد
در پاسخ می گوییم اگر تغییراتی در سنت های جهان دیده می شود ، معلول تغییر شرایط است و بدیهی است که هر سنتی در شرایط خاص خود جاری است و با تغییر شرایط سنتی دیگر جریان می یابد. یعنی سنت و قانون هیچ گاه تغییر نمی کند بلکه شرایط آن تغییر می کند و شرایط جدیدی به وجود می آورد. مثلاً اگر مرده ای به طور معجزه آسا زنده می شود، خود حساب و قانونی داشته است. همچنین اگر فرزندی همچون عیسی بن مریم علیه السلام بدون پدر متولد می شود؛ این رویه بر خلاف سنت الهی نیست؛ بلکه چون بشر همه سنت ها و قوانین آفرینش را نمی شناسد، همین که چیزی را برخلاف قانون و سنتی می پندارد می گوی: نقض قانون علیت است. اما باید بدانیم که بسیاری از موارد آنچه به عنوان قانون است، در واقع پوسته و قشر قانون است؛ مثلاً ما می پنداریم که سنت آفرینش حیات، این گونه است که همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادری حاصل می شود، لکن باید بدانیم که آفرینش عیسی بن مریم قشر سنت را بر هم زده ، نه خود سنت را .[6]
بنابر آنچه در این بخش و دو بخش قبلی بیان شد و با توجه به اینکه سنن الهی قوانین حتمی و ثابتی هستند که استثناپذیر نبوده و قابل تبدیل و تغییر نیز نمی باشند، باید گفت سنت حاکمیت صالحان در آینده نیز، که در بخش بعدی بیان خواهد شد، استثناپذیر نبوده و حتمی و قطعی می باشد و روزی فرا خواهد رسید که جهان شاهد برپایی حکومت عدل الهی توسط منجی بشریت حضرت مهدی علیه السلام، خواهد بود.
پی نوشت:
[1] ) اعراف / 34
[2] ) نحل / 85
[3] ) همان ، ص 109 و 110 .
[4]) احزاب / 62
[5] ) نحل / 61
[6] ) زهره مجیدی بیدگلی ، " سنتهای الهی در قرآن " ، بانک مقالات قرآنی ، 3/ 6 /1388 .

در قسمت پیشین پس از بیان مقدمه به مطالب ذیل پرداخته شده است:
روایات مرتبط با مرگ عبدالله، آخرین پادشاه مقتدر پیش از ظهور 1 ـ مرگ شخصی به نام «عبدالله»؛ 2 ـ ارتباط تام ظهور با مرگ یک شخصیت موثر؛ 3 ـ اطلاع رسانی از مرگ خلیفه در موسم حج ؛ 4 ـ کشته شدن چند خلیفه غیر مقتدر در فاصله زمانی بسیار اندک؛ 5ـ تنش جدی و قتل و کشتار در میان آخرین پادشاهان حجاز؛ تطبیق احتمالی با شرایط کنونی؛ 6ـ سختگیری حکومت وقت بر شیعیان؛ 7ـ بروز درگیری های جهانی پس از کشته شدن وی و درگیری داخلی.
8ـ تعبیر از خاندان سلطنت به بنی العباس:
ـ کلینی در الکافی ج 8، ص 225 و نعمانی در الغیبه ص 270 از ابن سراج نقل می کند که از امام صادق علیه السلام پرسیدم:
«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَتَى فَرَجُ شِیعَتِكُمْ قَالَ إِذَا اخْتَلَفَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ وَ وَهَى سُلْطَانُهُمْ وَ طَمِعَ فِیهِمْ مَنْ لَمْ یَكُنْ یَطْمَعُ وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ رَفَعَ كُلُّ ذِی صِیصِیَةٍ صِیصِیَتَهُ وَ ظَهَرَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْیَمَانِیُّ وَ تَحَرَّكَ الْحَسَنِیُّ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَكَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ ص.»
«پرسیدم فرج شیعه شما كى خواهد بود؟ فرمود: هنگامى كه بنی العبّاس اختلاف كنند و پایه هاى حكومتشان سست شود و طمع کنند به آنان كسانی که (جرات) طمع نداشتند. عرب عنان گسیخته شود و هر كس كه وسیله دفاع دارد از آن استفاده كند و سفیانىّ ظاهر شود و یمانىّ روى آورد و حسنىّ حركت كند آن وقت صاحب این امر با ارثیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از مدینه به سوى مكه خروج خواهد كرد.»
ـ اگرچه ممکن است مقصود از بنی العباس خاندان حاکم بر حجاز در دوران ظهور باشد اما باز هم قرینه هایی وجود دارد که به ما اجازه خروج از معنای ظاهری را نمی دهد. زیرا عبارت در مورد ضعف کلیه اعراب سخن می گوید و در این میان سرزمین حجاز موضوعیت ندارد.
ـ البته با این حال حوادث پایانی روایت می تواند قرینه ای بر ظهور بنی العباس در خاندان حاکم حجاز در دوران ظهور باشد. چرا که این حوادث نظیر خروج سفیانی، فاصله زمانی بسیار از دوره بنی العباس به خود گرفته و از سوی دیگر می دانیم که این حوادث هنوز که هنوز است رخ نداده و نزدیک ظهور به واقعیت خواهد پیوست.
9ـ روایات غیر مرتبط که ادعای ارتباط شده:
ـ محقق کورانی می گوید: روایاتی که درگیری بر سر حکومت در حجاز بعد از کشته شدن این فرمانروا را توصیف می کنند، فراوانند. (همان) وی تعدادی از بیست روایتی که از کتاب "الفتن" نوشته حماد (از دانشمندان اهل تسنن) با این موضوع مرتبط است، نقل کرده و مدعی ارتباط با مساله مذکور است.
ـ اما باید گفت که صرف خواندن (و نه بررسی دقیق این روایات) نشان دهنده عدم ارتباط با موضوع خواهد بود. چراکه در اکثر این روایات اساسا نامی از ظهور به میان نیامده و تنها پیرامون رخدادهای آینده نظیر کشتارهای دسته جمعی می باشد.
ـ روایات دیگری هم از برخی کتب معتبر نقل شده که ارتباطی با موضوع مورد بحث ندارد. برای نمونه:
نعمانی در کتاب الغیبة، ص 269 از جابر از ابوطفیل نقل می کند:
«سَأَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ أَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع عَنِ الْغَضَبِ فَقَالَ هَیْهَاتَ الْغَضَبُ هَیْهَاتَ مَوْتَاتٌ بَیْنَهُنَّ مَوْتَاتٌ وَ رَاكِبُ الذِّعْلِبَةِ وَ مَا رَاكِبُ الذِّعْلِبَةِ مُخْتَلِطٌ جَوْفُهَا بِوَضِینِهَا یُخْبِرُهُمْ بِخَبَرٍ فَیَقْتُلُونَهُ ثُمَّ الْغَضَبُ عِنْدَ ذَلِكَ.»
«ابن الكوّاء از امیر المومنین علىّ بن أبى طالب علیه السّلام در مورد غضب (الهی) سوال كرد (که چه زمانی به وقوع می پیوندد). آن حضرت فرمود: آن غضب خیلی دور است. (پیش از وقوع آن غضب) مرگ هائى رخ می دهد که در میان آن (مرگ ها)، مرگ های دیگری است. در این هنگام سوارى بر شترى تندرو می آید و آن سوار بر شتر تندرو چیست؟ شترى كه میان بند او به شکمش فرو رفته (یعنی به قدری در راه شتاب کرده که لاغر شده). آن شتر سوار می آید و به مردم خبری می دهد که مردم او را می کُشند. سپس خداوند بر مردم غضب می کند.»

ـ روشن است که:
اولا: مرگ هایی در میان مرگ های دیگر، یک عبارت مبهم با معانی گوناگون است.
ثانیا: روشن نیست که چرا خبر رسان به قتل می رسد.
و ثالثا: روشن نیست که چرا فاصله این اتفاق تا مردم اینقدر دور بوده است.
رابعا: گویا مرگ های میان مرگ ها به دست انسان های شریف و علیه دشمنان خدا انجام شده که خبر آن سبب ناخشنودی برخی از عوام مردم شده است.
10ـ استناد به روایات بی پایه از کتب بی اساس:
در سال های اخیر کتابی با عنوان «مأتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله فرجه)» ص 122، (دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی عجل الله فرجه) نوشته سید محمد علی طباطبایی حسنی در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت چاپ شده که در آن روایتی بی اساس از مسند احمد از منابع اهل تسنن، نقل شده است.
باعث تاسف است که این روایت به سرعت در شبکه های اجتماعی و اینترنت و حتی برخی سخنوران و تحلیل گران کم اطلاع، گسترش پیدا کرده و آن را مستند به کتاب مسند احمد دانسته اند. متن این مطلب چنین است:
«عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛ اعادها ثلاثاً: بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة.»(10)
«از مسند احمد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است؛ هنگامی که او را از دور ببینی، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است، خلافت می کند؛ وای بر شیعه ما از او ... سپس سه مرتبه تکرار کردند: خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم.»
ـ این روایت نه تنها در مسند احمد بلکه در هیچ منبع دیگری از اهل تسنن و شیعه وجود ندارد.
ـ خود مولف کتاب به این نکته اشاره دارد که «هذا الخبر نقله إلیٌ أحد الفضلاء المطلعین» یعنی این خبر را برای من یکی از دانشمندان فاضل و مطلع نقل کرده است.» بنابراین روشن است که خودش این روایت را در هیچ کتابی ندیده است و صرف یک ادعا است. روشن است که هیچ کس حق ندارد بدون مدرک روایتی را نقل کند و آن را به شخصی موهوم نسبت دهد که این خود نشان جعلی بودن روایت خواهد بود.
ـ برخی این روایت بی اساس را پایه استدلال قرار داده و آن را مطابق با امیر فهد و برادرش امیر عبدالله دانسته اند. زیرا «فهد» به معنای یوزپلنگ و اسامی حیوانات است. غافل از اینکه در میان عرب نامگذاری به حیوانات شجاع و یا دارای ویژگی خاص بسیار مشهور و معروف است و اختصاصی به نام فهد ندارد. فقط در میان نام های امیرمومنان (علیه السلام) اسامی همچون اسد و غضنفر گویای این مطلب است.
ـ قسمت پایانی این روایت بی پایه شباهتی به یکی از روایات پیش گفته دارد. روشن است که وجود مفهوم قسمت پایانی در دیگر روایات (یکی از نشانه های ظهور مرگ یک شخصیت تاثیر گذار است)، مهر تاییدی بر این روایت بی اساس نخواهد بود.
ـ متاسفانه برخی از تحلیل گران معروف نیز به دلیل نداشتن پایه های علمی مناسب در زمینه علوم اسلامی از این روایت بهره جسته و تطبیق دیگری نسبت به شرایط کنونی یعنی مرگ امیر عبدالله داشته اند. وی از فرازی از این روایت بی اساس که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: «خبر مرگ عبدالله را سه بار به من بشارت دهید تا ظهور را به شما بشارت دهم» استفاده کرده که مرگ وی سه بار در میان مردم شایع می شود و سپس وی هلاک خواهد شد.
اولا: اصل روایت همانطور که گفته شد مشتبه به جعل و وضع است. و ثانیا: سه بار بشارت دادن به هیچ وجه نمی تواند دلیلی بر بشارت بی مبنا بر اساس یک شایعه دروغین باشد.
سید مصطفی بهشتی

در قسمت پیشین پس از بیان مقدمه به مطالب ذیل پرداخته شده است:
روایات مرتبط با مرگ عبدالله، آخرین پادشاه مقتدر پیش از ظهور، 1 ـ مرگ شخصی به نام «عبدالله»؛ 2 ـ ارتباط تام ظهور با مرگ یک شخصیت موثر؛ 3 ـ اطلاع رسانی از مرگ خلیفه در موسم حج؛ 4 ـ کشته شدن چند خلیفه غیر مقتدر در فاصله زمانی بسیار اندک.
اکنون ادامه بحث را پی می گیریم. پیشنهاد می شود برای درک صحیح مطالب محتوا درج شده به ترتیب خوانده شود.
5ـ تنش جدی و قتل و کشتار در میان آخرین پادشاهان حجاز:
ـ شیخ طوسی در الغیبه ص 272 از بزنطی نقل می کند که امام رضا علیه السلام فرمودند:
«إنّ من علامات الفرج حدثا یكون بین الحرمین، قلت: و أىّ شیء یكون الحدث؟ فقال: عصبیة تكون بین الحربین و یقتل فلان من ولد فلان خمسة عشر كبشا.»
«از نشانه های فرج و گشایش، حادثه ای در بین دو حرم (مکه و مدینه) است.» گفتم: آن حادثه چیست؟ فرمود: آن حادثه، خشونتی است که در میان دو گروه جنگی رخ می دهد و فلانى از فرزندان فلانی، پانزده (نفر را همانند) گوسفند می کشد.»
ـ محقق کورانی در مورد این روایت می گوید: یعنی یكی از فرمانروایان و یا زمامداران حجاز، پانزده شخصیت از نسل فرمانروایان و یا پیشوای معروفی را به قتل می رساند. (همان)
ـ با اندکی کنکاش در منابع روایی در می یابیم که اصل این روایت در کتاب قرب الاسناد (ص 163) آن هم به صورت گسترده و با اضافاتی قابل توجه درج شده است. نویسنده این کتاب، عبدالله بن جعفر حمیری است که حدودا دو قرن پیشتر از شیخ طوسی می زیسته است. بنابراین نقل او دقیقتر و قابل استنادتر خواهد بود.
ـ این روایت در منبع اصلی اینطور شروع می شود که امام باقر علیه السلام آغاز نشانه های فرج را سال 195 هجری و دیگر رخدادهای مرتبط با فرج را سال های 196 تا 200 معرفی می کند. از دیگر نکات مطرح شده در این روایت نیز بر می آید که مقصود از فرج در این روایت، فرج حضرت ولی عصر(عج) نیست. بلکه گشایش نسبی نسبت به وضعیت خفقان گذشته است. در میانه روایت حتی راوی برای اطمینان خود، از دیگر نشانه های ظهور مثل سفیانی هم سوال می کند. اما امام به صراحت می گوید مقصودم این گونه مسائل نیست.
«... قُلْتُ تَعْنِی خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَقِیَامَ الْقَائِمِ قَالَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ قُلْتُ فَأَنْتَ هُوَ قَالَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
... عرض كردم: مقصودتان آمدن سفیانى است. فرمود: نه. عرض كردم: قیام قائم است؟ فرمود: خدا هر چه خواهد مىكند! عرض كردم: پس شما قائم هستید؟ فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله».
ـ بنابراین این روایت ربطی به نشانه های ظهور ندارد.
6ـ سختگیری حکومت وقت بر شیعیان:
ـ نعمانی در الغیبة، ص 173 از ابو بصیر نقل می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند:
«لِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى فَقَالَ نَعَمْ وَ لَا یَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى یَخْتَلِفَ سَیْفُ بَنِی فُلَانٍ وَ تَضِیقَ الْحَلْقَةُ وَ یَظْهَرَ السُّفْیَانِیُّ وَ یَشْتَدَّ الْبَلَاءُ وَ یَشْمَلَ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ یَلْجَئُونَ فِیهِ إِلَى حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ ص.»
«قائم آل محمد دو غیبت دارد: یكى از آنها از دیگرى طولانى تر است. حضرت فرمود: آرى این طور است و او ظهور نمی كند تا آنكه اولاد فلان، شمشیر به روی هم بكشند (و میانشان اختلاف ایجاد شود) و دائره جنگ (یا دایره جمعیت شیعه) تنگ شود و سفیانى آشكار گردد و بلاء شدت یابد و مردن و كشته شدن، مردم را فرا گیرد و مردم از گیر و دار آن، به حرم خدا و حرم پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله ملتجى شوند.»
ـ برخی این روایت را به دوران کنونی و سخت گیری فوق العاده وهابیت نسبت به شیعیان و تخریت قبور متبرک ائمه بقیع و مسائلی از این دست تطبیق داده اند. اگرچه سخت گیری آل سعود بر شیعیان در دوران کنونی غیر قابل انکار است اما باید در نظر داشت که این روایت هیچ ارتباطی به دوره اقتدار سیاسی حاکمان حجاز ندارد و پیرامون دوره اختلاف جدی حاکمان سخن می گوید. بنابراین ارتباطی به امیر عبدالله پیدا نمی کند.
ثانیا عبارت «تَضِیقَ الْحَلْقَةُ» که برخی از آن تعبیر سختگیری بر دایره شیعه کرده اند، به سختی گویای چنین مفهومی است. به عبارت دیگر سیاق کلام نشان می دهد که روایت در مورد جنگ میان خاندان فلان و تنگاتنگ شدن دایره جنگ میان آنها سخن می گوید.
7ـ بروز درگیری های جهانی پس از کشته شدن وی و درگیری داخلی:
ـ نعمانی در الغیبه ص 262 از ابو بصیر نقل می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند:
«إِذَا اخْتَلَفَتْ بَنُو أُمَیَّةَ ذَهَبَ مُلْكُهُمْ ثُمَّ یَمْلِكُ بَنُو الْعَبَّاسِ فَلَا یَزَالُونَ فِی عُنْفُوَانٍ مِنَ الْمُلْكِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَیْشِ حَتَّى یَخْتَلِفُوا فِیمَا بَیْنَهُمْ فَإِذَا اخْتَلَفُوا ذَهَبَ مُلْكُهُمْ وَ اخْتَلَفَ أَهْلُ الشَّرْقِ وَ أَهْلُ الْغَرْبِ نَعَمْ وَ أَهْلُ الْقِبْلَةِ وَ یَلْقَى النَّاسَ جَهْدٌ شَدِیدٌ مِمَّا یَمُرُّ بِهِمْ مِنَ الْخَوْفِ فَلَا یَزَالُونَ بِتِلْكَ الْحَالِ حَتَّى یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ فَإِذَا نَادَى فَالنَّفْرَ النَّفْرَ فَوَ اللَّهِ لَكَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ كِتَابٍ جَدِیدٍ وَ سُلْطَانٍ جَدِیدٍ مِنَ السَّمَاءِ أَمَا إِنَّهُ لَا یُرَدُّ لَهُ رَایَةٌ أَبَداً حَتَّى یَمُوت.»
«وقتى بنى امیه با یك دیگر بر سر سلطنت اختلاف پیدا كردند و دولتشان منقرض گشت و پس از آنها بنى عباس به سلطنت رسیدند، پیوسته غرق در شادى ملك و سلطنت خواهند بود. تا آنگاه كه با هم اختلاف نمایند. در آن وقت دولت آنها نیز از میان می رود. سپس اهل شرق و غرب و اهل قبله (مسلمانان) كشمكش خواهند داشت و مردم به واسطه ترسى كه بر آنها می گذرد، كوشش سختى می كنند. پیوسته بدین حال خواهند بود تا آنگاه كه گویندهاى از آسمان صدا زند. وقتى او صدا زد، دسته دسته به طرف او (امام زمان) بروید به خدا قسم گویا او را مىبینم كه در بین ركن و مقام با مردم براى امر جدید و كتاب جدید و سلطنت جدید كه از آسمان آمده بیعت مىگیرد، آگاه باشید! او تا زنده است لشكرش ابدا شكست نمی خورد.»
ـ محقق کورانی می گوید مقصود از بنی العباس همان آل فلان است که در برخی از روایات به آن اشاره شده و پیش از ظهور سردمداران حجاز خواهند بود.
اما روشن است که در این روایت به روشنی سخن از بنی العباس در کنار بنی امیه به میان آمده و نمی تواند کنایه از خاندانی نامعلوم در حوالی ظهور باشد. بنابراین ارتباطی روشن میان مرگ عبدالله و اختلافات داخلی پس از دوران وی و همچنین جنگ های شرق و غرب با مسلمانان وجود ندارد.
ادامه دارد ...
سید مصطفی بهشتی
در قسمت پیشین پس از بیان مقدمه و اهمیت موضوع در شرایط کنونی به تنها روایتی که در آن از عبدالله نام برده شده بود اشاره شد. اکنون ادامه بحث را پی می گیریم. پیشنهاد می شود برای درک صحیح مطالب محتوا درج شده به ترتیب خوانده شود.
2 ـ ارتباط تامّ ظهور با مرگ یک شخصیت موثر
ـ نعمانی در کتاب الغیبة، ص 258 از ابن ابی یعفور نقل می کند که امام صادق علیه السلام به من فرمودند:
«أَمْسِكْ بِیَدِكَ هَلَاكَ الْفُلَانِیِّ وَ خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ وَ قَتْلَ النَّفْسِ وَ جَیْشَ الْخَسْفِ وَ الصَّوْتَ قُلْتُ وَ مَا الصَّوْتُ هُوَ الْمُنَادِی قَالَ نَعَمْ وَ بِهِ یُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ قَالَ الْفَرَجُ كُلُّهُ هَلَاكُ الْفُلَانِیِّ (مِنْ بَنِی الْعَبَّاس).»
«(آنچه که می گویم) با دست خود نگهدار (و بشمار): نابودى فلانى و آمدن سفیانى و كشته شدن مرد پاكدل و فرو رفتن لشكر در زمین و صدا از آسمان. عرض كردم: صدا كدام است؟ همان گوینده است؟ فرمود: آرى! بهمین صداى آسمانى صاحب الامر شناخته می گردد. آنگاه فرمود: ظهور كامل، نابودى فلانى (از بنی العباس) است.»
ـ عبارت «الفرج کله هلاک الفلانی» نشان دهنده آن است که این شخصیت از اهمیت ویژه ای برخوردار است و از شخصیت های تاثیر گذار و یا سردمداران حکومتی است. اما در روایت اشاره ای به حاکمیت حجاز نشده است.
ـ در برخی نسخه ها افزون بر عبارت فوق، عبارت «من بنی العباس» وجود دارد که می تواند گویای ارتباط موثر نابودی بنی العباس با اولین نشانه ظهور باشد.
3 ـ اطلاع رسانی از مرگ خلیفه در موسم حج
ـ نعمانی در کتاب الغیبة، ص 267 از ابو بصیر نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«بَیْنَا النَّاسُ وُقُوفٌ بِعَرَفَاتٍ إِذْ أَتَاهُمْ رَاكِبٌ عَلَى نَاقَةٍ ذِعْلِبَةٍ یُخْبِرُهُمْ بِمَوْتِ خَلِیفَةٍ یَكُونُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَرَجُ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ فَرَجُ النَّاسِ جَمِیعاً.»
«در آن میان كه مردم در عرفات ایستاده اند ناگاه سوارى كه بر شترى تندرو سوار است نزد آنان آمده و ایشان را از مرگ خلیفهاى آگاه می كند كه فرج آل محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) و گشایش همگى مردم در مرگ اوست.»
ـ محقق کورانی در مورد شتر تندرو می گوید: شتر راهوار کنایه از سرعت پیام رسانی و بشارت به حجاج است و ظاهرا شیوه پیام رسانی مورد توجه بوده است. (همان)
ـ اگر چه مقصود از خلیفه در این روایت می تواند به خلیفه حجاز مربوط نباشد و مراد یکی از خلفای مقتدر دیگر کشورها باشد اما خبر رسانی مرگ او در عرفات، احتمال مرگ خلیفه حجاز را تقویت می کند.
ـ خلیفه ای که در این روایت از آن سخن به میان آمده یا آخرین خلیفه حاکم است و یا آخرین خلیفه مقتدری است که دیگر خلفای پس از او توان اداره حکومت را نخواهند داشت.
ـ بنابراین بر فرض آنکه روایت مرگ عبدالله را مخصوص آخرین خلیفه حجاز بدانیم، ممکن است این روایت هم در مورد زمان مرگ او باشد. البته احتمال این هم هست که مقصود روایت مرگ آخرین خلیفه (مقتدر یا غیر مقتدر) باشد.

4 ـ کشته شدن چند خلیفه غیر مقتدر در فاصله زمانی بسیار اندک
ـ نعمانی در کتاب الغیبة، ص 269 از حذیفه بن یمان نقل می کند که گفته است (این روایت ظاهرا از امام معصوم نیست):
«یُقْتَلُ خَلِیفَةٌ مَا لَهُ فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ وَ لَا فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ وَ یُخْلَعُ خَلِیفَةٌ حَتَّى یَمْشِیَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَیْسَ لَهُ مِنَ الْأَرْضِ شَیْءٌ وَ یُسْتَخْلَفُ ابْنُ السَّبِیَّةِ.» قَالَ فَقَالَ أَبُو الطُّفَیْلِ یَا ابْنَ أُخْتِی لَیْتَنِی أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ كُورَةٍ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ تَتَمَنَّى یَا خَالِ ذَلِكَ قَالَ «لِأَنَّ حُذَیْفَةَ حَدَّثَنِی أَنَّ الْمُلْكَ یَرْجِعُ فِی أَهْلِ النُّبُوَّة.»
«خلیفه اى كشته مى شود كه نه در آسمان پناهگاهى دارد و نه در زمین یاورى! و خلیفه دیگر از خلافت خلع مى شود و روى زمین راه می رود در حالى كه چیزى از زمین را مالك نیست! و در همان سال، شخص دیگرى به جاى او می نشیند.»
راوی در ادامه می گوید: «حذیفه به من گفت (بالاخره) سلطنت به اولاد پیغمبر، باز خواهد گشت.»
ـ این روایت هیچ ارتباطی با مرگ خلیفه ای مقتدر با نام عبدالله و یا غیر این نام پیدا نمی کند. بنابراین از این روایت نمی توان فهمید که بعد از مرگ یک خلیفه مقتدر، روند ظهور سرعت می گیرد.
ـ مشکل اصلی این نقل این است که اصلا این سخن نه از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) نقل شده و نه از دیگر معصومان (علیهم السلام). بنابراین این نقل اصلا قابل استناد نیست. البته شاید بتوان صرف این احتمال که حذیفه به دلیل همنشینی با امیر المومنین (علیه السلام) از خود سخنی نمی گفته و این سخن برداشتی از سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) بوده است، عبارات حذیفه را برداشتی از سخنان امیر المومنین (علیه السلام) دانست. با این وجود باز هم نمی توان به این سخن اعتنا کرد.
تطبیق احتمالی با شرایط کنونی:
ـ یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در این روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.
ـ برخی معتقدند که وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد. زیرا یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد.
با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت کنند، زیاد است. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز که حدود 3000 نفر هستند باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.
سید مصطفی بهشتی

مرگ امیر عبدالله، پادشاه عربستان در سوم بهمن ماه سال جاری (1393) سبب شد تا دوباره چشم ها به سوی روایات نشانه های ظهور حضرت ولی عصر(عج) دوخته شود و دل ها امید بیشتری نسبت به نزدیکی ظهور آن امام همام بیابد.
اگرچه گرایش به این روایات در چند سال گذشته با وخامت اوضاع جسمی ملک عبدالله و شایعه فوت او چندین بار تکرار شده اما این بار، بازار توجه به این روایات به دلیل قطعی شدن مرگ او رواج بیشتری پیدا کرده است.
همه ما دوستدار فرج بلکه عاشق نزدیک و نزدیک تر ظهور حضرت حجت هستیم. اما این نکته نباید سبب آن شود که بدون بررسی دقیق و موشکافانه به سراغ روایات ظهور برویم و به خاطر این عشق وصف ناپذیر در دام مصداق یابی های خودخواسته و یا توقیت و تعیین زمان برای ظهور حضرت بیافتیم.
البته از سوی دیگر نیز در صورت صحت و پس از بررسی دقیق نباید از این روایات غافل ماند و آنها را به گوشه ای وانهاد. چرا که اینها می توانند نشانه هایی از آمدن گل خوشبوی فاطمه سلام الله علیها باشند و ما را به سوی آمادگی بیشتر و رصد دقیقتر اوضاع سیاسی و اجتماعی عالم رهنمون سازند.
با این حال این اتفاق از یک سو می تواند بسیار مبارک و میمون باشد. چرا که هر از چندی شیعیان منتظر حضرت ولی عصر (عج) را وادار به رصد اوضاع پیرامونی خود می کند. همچنان که انقلاب اخیر مردم مصر و احتمال انطباق حوادث سیاسی و اجتماعی مصر کنونی با روایات ظهور، چشم ها را به آن سو کشاند و منجر به بررسی و تحلیل جدی این روایات شد.
اما باید مراقب بود که شوق فراوان، ما را به دام پیش داوری های نامربوط و تطبیق های غیر منطقی و گاه گناه آلود و همراه با توقیت نکشاند.
بنابراین سعی خواهیم کرد بدون پیش داوری های ذهنی به بررسی کوتاه و اجمالی این روایات پرداخته و در نهایت احتمال انطباق آن با شرایط کنونی را تحلیل کنیم.
روایات مرتبط با مرگ عبدالله، آخرین پادشاه مقتدر پیش از ظهور تعداد روایاتی که ادعا می شود به مرگ «عبدالله»، آخرین پادشاه مقتدر حجاز مرتبط است، فراوان است. آیت الله کورانی در کتاب عصر الظهور، در فصلی با عنوان بحران حکومت در حجاز چنین می گوید:
«روایات منابع شیعه و سنی بر این نکته اتفاق دارند که طلیعه ظهور حضرت مهدی (عج) در حجاز، پیدایش خلاء سیاسی و کشمکش بین قبائل بر سر فرمانروائی است. و این حوادث در پی مرگ پادشاه و یا خلیفه ای رخ می دهد که با مردنش گشایشی در امور به وجود می آید. برخی روایات، نام او را «عبدالله» و اعلان خبر مرگ او را روز عرفه تعیین کرده اند. پس از مرگ او حوادثی پیاپی در حجاز رخ می دهد که تا خروج سفیانی و ندای آسمانی و درخواست اعزام نیرو از سوریه به حجاز و سرانجام، ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ادامه می یابد.» (عصر الظهور، ص 261؛ ترجمه کتاب عصر ظهور، ص 258)
همه ما دوستدار فرج بلکه عاشق نزدیک و نزدیک تر ظهور حضرت حجت هستیم. اما این نکته نباید سبب آن شود که بدون بررسی دقیق و موشکافانه به سراغ روایات ظهور برویم و به خاطر این عشق وصف ناپذیر در دام مصداق یابی های خودخواسته و یا توقیت و تعیین زمان برای ظهور حضرت بیافتیم.
با توجه به نگارش این کتاب که در شعبان سال 1408 قمری مصادف با اسفند 1366 به پایان و چاپ رسیده و با در نظر داشتن احترام عمیق نسبت به این محقق سختکوش، احتمال وجود ذهنیت قبلی و یا پیش داوری و تطبیق با شرایط معاصر از سوی نگارنده بعید به نظر می رسد. چرا که ملک عبدالله در سال 2005 میلادی (1384 شمسی) رسما به پادشاهی رسیده است و این کتاب بسیار پیش از آن زمان به رشته تحریر درآمده است.
البته باید در نظر داشت که عبدالله در سال 1982 میلادی (1360 شمسی)، یعنی زمانی که برادرش فهد به سلطنت رسید، به عنوان ولیعهد عربستان منصوب شده است. همچنین پس از اینکه ملک فهد در سال 1995 میلادی (1373 شمسی) دچار سکته مغزی شد، وی بطور غیر رسمی پادشاه عربستان شد و 10 سال بعد رسماً به پادشاهی رسید.
اکنون با دسته بندی این روایات به تحلیل آنها خواهیم پرداخت. البته پیش از هر چیز بیان این نکته لازم است که ما در این مقاله در صدد بررسی سندی این روایات نیستیم. چراکه بررسی سندی به طولانی شدن و تخصصی شدن موضوع خواهد انجامید و ثمره ای برای مخاطبان عمومی نخواهد داشت.
البته قرار داشتن یک روایت در کتب معتبر روایی بحثی مجزا و لازم است که نمی توان به هیچ وجه از کنار آن به سادگی عبور کرد. لذا روایات مذکور از کتب معتبر روایی نقل می گردد.
این روایات را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
1 ـ مرگ شخصی به نام «عبدالله»:
ـ شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 447 از ابوبصیر نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَنْ یَضْمَنْ لِی مَوْتَ عَبْدِ اللَّهِ أَضْمَنْ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُ اللَّهِ لَمْ یَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ یَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ یَذْهَبُ مُلْكُ السِّنِینَ وَ یَصِیرُ مُلْكُ الشُّهُورِ وَ الْأَیَّامِ فَقُلْتُ یَطُولُ ذَلِكَ قَالَ كَلّا.»
«هر كس مردن عبداللَّه را براى من ضمانت كند من هم آمدن قائم را براى او ضمانت می كنم. بعد از آنكه عبد اللَّه مرد دیگر مردم بر سر كسى اجتماع نمی كنند و این امر (ظهور دولت حق) به خواست خدا به صاحب شما منتهى می گردد و بعد از آن سلطنتِ چندین ساله از بین می رود و به سلطنتِ چند ماهه و چند روزه تبدیل مى شود. عرض كردم: آیا این ماجرا طول می كشد؟ فرمود: نه!»
ـ این تنها روایتی است که در منابع کهن روایی پیرامون این مطلب یعنی مرگ عبدالله درج شده است. بنابراین این روایت جز در کتاب الغیبه شیخ طوسی در هیچ منبع کهن روایی نیامده است.
ـ این روایت هیچ دلالتی بر سرزمین حجاز و کشور عربستان ندارد و ممکن است مقصود از مرگ عبدالله یکی از حوادث مرتبط با عراق، سوریه یا دیگر کشورها باشد. چنانکه در این برهه از زمان این اسم بین دو نفر از حاکمان کنونی عرب مشترک است: یکی عبدالله اردنی و دیگری عبدالله سعودی.
ـ شاهد دیگر بر این نکته که این روایت مخصوص سرزمین حجاز نیست، تغییر پایتخت اسلام در دوران های مختلف به شهرها و کشورهای گوناگونی نظیر کوفه، بغداد، دمشق و مرو است.
ـ این روایت بر رخدادهای دوران های پیشین هم قابلیت تطبیق داشته است و این مرتبه اولی نیست که اوضاع حجاز با این روایت منطبق می شود. همچنانکه برخی از بزرگان نظیر على بن یوسف بن المطهر حلی (برادر علامه حلی، متوفای 703 ه) مراد از این عبدالله را آخرین پادشاه بنی العباس یعنی عبدالله المستعصم (متوفای656 ق) میداند و واقعهای است که رخ داده است. (العدد القویّة، ص 78)
ـ با توجه به اینکه روایات نشانه های ظهور به دلیل مصون ماندن از تحریف، دو پهلو و چند وجهی بیان شده، ممکن است، مقصود از «عبدالله»، اسم جنس، یعنی بنده خدا باشد. بنده خدا، هم به بنده خوب و هم به بنده ناشایست خدا اطلاق می شود. همچنانکه در مورد دیگر اسامی مرتبط با نشانه های ظهور ـ نظیر سید یمانی یا نفس زکیه و یا سفیانی و دجال ـ همین مطلب صادق است.
سید مصطفی بهشتی

برخی چنین تصور می کنند که ظهور امام زمان علیه السلام در یک شب اتفاق افتاده و نیاز به زمینه سازی ندارد در صورتی که هر انقلاب و نهضتی برای رسیدن به اهداف عالی خود، به مقدمات و آمادگیهایی نیاز دارد. دعوت و قیام جهانی و فراگیر امام موعود علیه السلام به زمینهها و شرایطی نیاز دارد و باید زمینه های ایجاد انقلاب و ظهور حضرت آماده باشد تا ظهور صورت گیرد. حضرت امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی ایران را مقدمه ظهور حضرت مهدی علیه السلام می دانند و به همین دلیل این انقلاب را یک انقلاب جهانی دانسته و تمام مسلمانان جهان را موظف می دانند که با ظلم و ستم مبارزه کنند.
امام خمینی (ره) معمار بزرگ انقلاب اسلامی ایران در این راستا می فرمایند: «امیدواریم كه این انقلاب، یك انقلاب جهانی بشود، و مقدمهای برای ظهور حضرت بقیة الله ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد.» (١)
همچنین در بخشی دیگر از سخنان خود، انقلاب ایران را شروع انقلاب امام موعود علیه السلام دانسته و می فرمایند: «انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام، به پرچمداری حضرت حجت علیه السلام است که خداوند، به همه مسلمانان و جهانیان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد». (٢)
قطعا سخنان مرجع عالیقدر شیعه بر گرفته از احادیث ائمه معصومین علیهم السلام می باشد، همچنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند:
«یخرج اناس من المشرق فیوطئون [یمهّدون] للمهدی یعنی سلطانه.» (٣)
مردمانی از مشرق زمین به پا می خیزند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی -علیه السلام- فراهم می نمایند.
به همین دلیل ایشان انقلاب اسلامی را مختص کشور ایران ندانسته بلکه فرمودند:
«ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهای اسلامی میشكنیم و با صدور انقلابمان كه در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احكام محمدی -صلی الله علیه و اله- است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی مصلح كل و امامت مطلق حق، امام زمان ـارواحنا فداه ـ هموار می كنیم.» (٤)
و هدف انقلاب را بر پایی اسلام و از بین بردن ظلم و نابودی حاکمان ظالم دانسته و فرمودند:
«ان شاء الله اسلام را آنطور كه هست، در این مملكت پیاده كنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالك خودشان پیاده كنند و دنیا، دنیای اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و [این] مقدمه باشد برای ظهور ولیّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ». (٥)
تمام منابع روایی شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که ظهور امام زمان علیه السلام پس از نهضتی به وقوع خواهد پیوست که زمینه ساز ظهور حضرت علیه السلام است. در این نهضت سپاهیانی از ایران آماده کننده مقدمه فرمانروایی او هستند
از سخنان گهربار رهبر بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی (ره) دریافتیم که انقلاب اسلامی ایران در راستای انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام می باشد و این وظیفه مهم، بر عهده تک تک افراد جامعه است که نگذاریم این انقلاب از مسیر اصلی اش دور شود.
مقام معظم رهبری، آیة الله خامنه ای (دامت برکاته) در این مورد فرمودند: «… اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیکشدن ملتهای مسلمان به عهد ظهور مهدی موعود ـ ارواحنا له الفداء ـ به وسیله ملت ایران برداشته شده است و آن، ایجاد حاکمیت قرآن است». (٦)
و نیز فرمودند:
«ما باید بدانیم که ظهور ولی عصر – صلوات الله علیه – همان طوری که با این انقلاب ما یک قدم نزدیک شد؛ با همین انقلاب ما باز هم میتواند نزدیکتر بشود؛ یعنی، همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانشان نزدیک کردند، میتوانند باز هم یک قدم و یک قدم دیگر و یک قدم دیگر، همین مردم خودشان را به امام زمان علیه السلام نزدیکتر کنند.» (٧)

تمام منابع روایی شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که ظهور امام زمان علیه السلام پس از نهضتی به وقوع خواهد پیوست که زمینه ساز ظهور حضرت علیه السلام است. در این نهضت سپاهیانی از ایران آماده کننده مقدمه فرمانروایی او هستند، و وجود دو شخصیت ایرانی موعود، یعنی "سید خراسانی"، یا "هاشمی خراسانی" و یاور او "شعیب ابن صالح" نقشی قابل توجه دارند.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:
«گویا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج کرده اند و طالب حق اند، اما آنها را اجابت نکنند. مجدداً بر خواسته هاشان تاکید کنند، اما مخالفان نپذیرند، وقتی چنین شود، شمشیرها را به دوش کشیده و در مقابل دشمن بایستند، آنگاه پاسخ مثبت گیرند، اما این بار، خودشان نپذیرند تا آنکه همه قیام کنند. و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی علیه السلام) نسپرند، کشته های آنان شهید اند، اگر آن زمان را درک می کردم، خویشتن را برای یاری صاحب این امر (یعنی امام زمان علیه السلام) نگه می داشتم.» (٨)
حدیث دیگری از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که فرمود:
«آغاز کار او از مشرق است، زمانی که این امر پیش آید سفیانی خروج کند.» (٩)
این حدیث صراحت دارد که آغاز نهضت از ناحیه مشرق خواهد بود و از طرفی آنچه علماء بر آن اتفاق دارند و روایات متواتر آن را تأیید می کنند، این است که ظهور حضرت از مکه مکرمه است؛ بنا بر این باید منظور امیرمومنان علیه السلام که فرمودند: «آغاز کار او از مشرق است» یعنی پیدایش کار و مقدمات نهضت او از مشرق است، و این همان نهضت اسلامی است که زمینه ساز قیام آن حضرت خواهد بود. پس باید امیدوار بود و با بصیرت کافی از انقلاب و اهداف آن حمایت کرد.
«… اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیکشدن ملتهای مسلمان به عهد ظهور مهدی موعود ـ ارواحنا له الفداء ـ به وسیله ملت ایران برداشته شده است و آن، ایجاد حاکمیت قرآن است»
در ادامه به بیانات علامه حسن زاده آملی اشاره می شود. ایشان در پاسخ به این سوال که "آیا ظهور نزدیک است؟" فرمودند:
"قرائن و شواهد نشان می دهد انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ظهور صغرای حضرت بقیه الله الاعظم و بین الطلوعین حكومت جهانی امام زمان ارواحنا فداه می باشد.
این مراسمات عبادی و معنوی را ببینید، روزی در همین شهر قم اگر چند طلبه به صورت انفرادی و با هزینه شخصی اعتکاف می کردند، می گفتیم الحمدلله معنویت در حوزه پیشرفت کرده ولی اکنون می بینیم چند هفته قبل از ایام اعتکاف شاهد جوانانی هستیم که چندین شبانه روز و در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات در مساجد و حرمها معتکف می شوند و عمده هدف خود را خودسازی برای آمادگی ظهور اعلام می کنند. مگر در ایام رژیم گذشته عموم مردم از معارف اهل بیت علیهم السلام و ادعیه ایشان اینقدر اطلاع داشتند!؟... نماز جمعه ها، راهپیمایی ها، جهادها و شهادت ها، احیاء مهدیه ها و جمكران، اقبال مردم به دعای ندبه و... همه و همه نشان از یك خیزش عظیم و تحولی بی سابقه در تاریخ تشیع و همه جلوه هایی از ظهور صغری است. انقلاب اسلامی ایران، ظهور برنامه ای شخصیتی و حقوقی حضرت مهدی علیه السلام بوده و ظهور جهانی و اصلی حضرت، ظهور شخصی و حقیقی ایشان می باشد."(١٠)
حال که دانستیم انقلاب اسلامی ایران، همچنان که برخاسته از اعتقاد به امامت است، زمینه ساز قیام و حکومت امام مهدی علیه السلام می باشد. باید بیش از هر زمان دیگر در پی انجام تکلیف خود باشیم و با هوشیاری تمام از انقلاب و اهداف آن حمایت کرده تا به امر مقام معظم رهبری حال که اولین قدم در راه حاکمیت اسلام و برای نزدیکشدن ملتهای مسلمان به عهد ظهور حضرت مهدی علیه السلام برداشته شده، قدم های دیگر را هم برداشته و زمینه های ظهور را فراهم کنیم.
پی نوشت:
1) صحیفه امام ج 16، ص131
2) همان ج 21، ص327
3) کشفالغمة، اربلی، ج۲، ص۴۷۷.
4) همان ج 16،ص345
5) همان ج 15، ص262
6) دیدار به مناسبت میلاد حضرت مهدى علیهالسلام، 25/9/1376
7) خطبه نماز جمعه، 6/4/59
8) بحار الانوار ج52/ص243
9) همان ص252
10) سایت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) شهر قروه (سخنان علامه حسن زاده آملی)

عبارت خاصی در برخی روایات مهدوی آمده است (١) که «یُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَة؛ خداوند متعال کار او [ امام مهدی (علیه السلام)] را در یک شب اصلاح میکند». بر این اساس شاید این شبهه ایجاد شود که این عبارت با زمینه سازی مردم برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و سیر منطقی تاریخ برای رسیدن به نقطه ظهور در تضاد است. به عبارت دیگر شاید به نظر برسد که ظهور پدیده ای صرفا معجزه وار است بی آن که وابسته به حرکت های مردمی پیش از خود باشد. در این نوشتار در پی آنیم که نسبت این روایت را با روایاتی که درباره برنامه های حضرت مهدی (علیه السلام) پیش و پس از ظهور است بررسی کنیم.
برای روشنتر شدن بحث، یکی از روایاتی که به نوعی این عبارت را تبیین کرده است مطرح میکنیم، از امام صادق علیهالسّلام روایت شده است كه به بعضى اصحابشان فرمودند:
«كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَىبْنَ عِمْرَانَ ع خَرَجَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ فَأَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْرَ عَبْدِهِ وَ نَبِیِّهِ مُوسَى ع فِی لَیْلَةٍ وَ هَكَذَا یَفْعَلُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالْقَائِمِ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع یَصْلُحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ كَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ نَبِیِّهِ مُوسَى ع وَ یُخْرِجُهُ مِنَ الْحَیْرَةِ وَ الْغَیْبَةِ إِلَى نُورِ الْفَرَجِ وَ الظُّهُور؛
بدانچه ناامیدى، امیدوارتر از آنچه امید دارى باش، زیرا موسى بن عمران علیهالسّلام رفت تا براى خانواده خود شعلهاى آتش بیاورد، امّا به نزد ایشان آمد در حالى كه رسول و پیامبر بود و خداى تعالى كار بنده و پیامبرش موسى علیهالسّلام را در یك شب اصلاح فرمود و با امام قائم دوازدهمین ائمّه علیهم السّلام نیز چنین كند، در یك شب كارش را اصلاح فرماید همچنان كه كار پیامبرش موسى علیهالسّلام را در شبى اصلاح فرمود و او را از حیرت و غیبت به روشنائى فرج و ظهور در آورد.» (٢)
از این توضیحات میتوان دریافت که ظهور در ناامیدی فرامیرسد.(٣) یعنی در حالی که مردم در اوج سختیها از هر گشایشی ناامید شده باشند، خداوند به اذن و اراده خویش فرمان ظهور را صادر میکند و منجی آسمانیاش را برای رهایی مردم آشکار میکند. به عبارت دیگر بر اساس این روایت، اصلاح کار حضرت مهدی(علیه السلام) در یک شب، ناظر به تعلق گرفتن اذن و اراده الهی به این امر است که به ناگهان و در اوج ناامیدی و حیرت فرا میرسد، بنابراین فاصله میان حیرت و سرگردانی دوران غیبت، و ظهور و روشنایی فرج، یک شب است. شبی که اذن الهی به امر ظهور تعلق گیرد و این دیدگاه تضادی با این اصل قرآنی ندارد که تحقق پدیدههای اجتماعی را وابسته به روابط علی و معلولی و سننی میداند که نظامات عالم را اداره میکند.
نخستین و مهمترین گام برای رسیدن به این پیروزی، گردآمدن یاران خاص او و بیعت آنان است. در این صورت «اجتماع اصحاب امام»، همان چیز اساسی و مهمی است که در این حدیث به آن اشاره شده؛ با این ویژگی که نخستین مرحله اوج گیری تدریجی پیروزی امام (علیه السلام) و گرد آمدن ده هزار نفر، در طی چند روز محدود پیش از خروج از مکه صورت می گیرد
همچنین عبارت مورد نظر منافاتی با روایات متعددی ندارد که از گروههای مردمی و انقلابیونی سخن میگوید که پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، با قیامهای حقطلبانه خود برای آن زمینهسازی میکنند.
در این زمینه یکی از صاحب نظران (٤) می گویند:
مراد از اصلاح کار او، یاری او و یا زمینه چینی مقدمات مستقیم برای پیروزی آن بزرگوار است. امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) که تا پیش از ظهور در غیبت به سر برده و ناشناس می باشد و نیرو و تجهیزاتی نیز ندارد؛ یک شبه فرمانده پیروزمند گروهی می شود که به یاری آن ها در سریع ترین زمان و از ساده ترین راه (٥) بر همه جهان چیره می گردد. نخستین و مهمترین گام برای رسیدن به این پیروزی، گردآمدن یاران خاص او و بیعت آنان است. در این صورت «اجتماع اصحاب امام»، همان چیز اساسی و مهمی است که در این حدیث به آن اشاره شده؛ با این ویژگی که نخستین مرحله اوج گیری تدریجی پیروزی امام (علیه السلام) و گرد آمدن ده هزار نفر، در طی چند روز محدود پیش از خروج از مکه صورت می گیرد.
به عبارت دیگر آن چه بر اساس متون قرآنی و روایی واضح است این مساله است که انقلاب جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) هم پیش از ظهور و هم پس از آن به حرکت نیروهای مردمی وابسته است و انقلابی است که از طریق عادی به وقوع میپیوندد (٦) و یک پدیده اجتماعی منفصل از حرکت منطقی تاریخ نیست . به عبارت دیگر نه فقط پدیده ظهور وابسته به برنامه های حق طلبانه و مبارزاتی پیش از خود است. بلکه پس از ظهور نیز تحقق کامل هدف از قیام حضرت در جهان برنامه های الهی خاص خودش را دارد و این هر دو برنامه ضمن این که الهی است و تحت نظارت حضرت مهدی (علیه السلام) صورت می پذیرد، بر پایه تلاش های مردمی استوار است.
بنابراین به نظر میرسد که این روایت درباره اصل تعلق اراده الهی به ظهور پس از فراهم شدن مقدمات آن است و یک شبه اصلاح شدن کار آن حضرت، منافاتی با اسباب و وسایل عادی که پیش از ظهور و پس از آن زمینه تحقق و پیروزی آن انقلاب جهانی را فراهم میکنند ندارد. ضمن این که برخی روایات (٧)، درباره وقوع این انقلاب از طریق سلسلهمراتب حرکتها و سختکوشیهای مردمی صراحت دارد.
اصلاح کار حضرت مهدی(علیه السلام) در یک شب، ناظر به تعلق گرفتن اذن و ارده الهی به این امر است که به ناگهان و در اوج ناامیدی و حیرت فرا میرسد، بنابراین فاصله میان حیرت و سرگردانی دوران غیبت، و ظهور و روشنایی فرج، یک شب است. شبی که اذن الهی به امر ظهور تعلق گیرد و این دیدگاه تضادی با این اصل قرآنی ندارد که تحقق پدیدههای اجتماعی را وابسته به روابط علی و معلولی و سننی میداند که نظامات عالم را اداره میکند
بنابراین با در نظر گرفتن اصول قرآنی و مجموعه روایات مهدوی، روایاتی که دربردارنده عبارت مذکور است در صدد مخالفت با سنن و قوانین الهی و نفی حرکت منطقی تاریخ نیست، بلکه این گونه روایات مبین اذن و اراده الهی است که در اوج ناامیدی و سختی و به طور ناگهانی به ظهور تعلق میگیرد و در یک شب حیرت و سرگردانی غیبت را به نور و گشایش فرج مبدل میکند.
به علاوه این را هم در نظر بگیریم که طبق متون روایی، وقتی زمان روی کارآمدن حکومت حقه و سرنگونی حکومتهای ظالمانه برسد و به واسطه فراهم شدن مقدمات و زمینههایش اجلش فرا رسد، همه چیز در یک چشم به هم زدن اتفاق میافتد. امام صادق (علیه السلام) درباره زمان سرنگونی سلطنت غاصبانه عباسیان، در پاسخ یکی از اصحابش میفرماید: «أَلَیْسَ تَعْلَمُ أَنَّ لِكُلِّ شَیْءٍ مُدَّةً قَالَ بَلَى فَقُلْتُ هَلْ یَنْفَعُكَ عِلْمُكَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ إِذَا جَاءَ كَانَ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ الْعَیْن؛ مگر تو نمىدانى هر چه زمانى دارد؟ برای تو سود دارد كه بدانى این امر هر وقت موعدش بیاید از یك چشم بهم زدن سریعتر باشد.» (8)
وقتی هم که زمان ظهور و سرنگونی حکومتهای مادی جهان برسد و شرایط و مقدمات آن فراهم شود، فرج به اذن الهی در یک شب صورت میپذیرد و یاران حضرت مهدی (علیه السلام) در یک شب از سرزمینهای مختلف گرد ایشان جمع میشوند.
پی نوشت:
1) ر.ک: مجلسی،بحارالانوار، ج51، ص 86 و ص 132و 133.
2) صدوق، کمال الدین ج1، ص 151 و152.
3) درباره فرارسیدن ظهور پس از ناامیدی همچنین ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص111، ح20.
4) شهید سید محمد صدر، تاریخ ما بعد الظهور، ترجمه حسن سجادی پور، انتشارات موعود، ص 262
5) منظور از این عبارت این نیست که قیام حضرت به سادگی صورت گیرد چنان چه روایاتی درباره سختی کار آمده است بلکه می گوید که حضرت بهترین و سریع ترین روش را بر می گزیند و زودتر از هر رهبر دیگری نتیجه می گیرد.
6) به هر حال معجزه هم در جای خود اتفاق می افتد و در صدد نفی آن به خصوص به عنوان یکی از امدادهای الهی نیستی
7) از جمله روایتی که: موسى بن بكر واسطى از بشیر نبّال روایت كرده كه گفت: هنگامى كه به مدینه رسیدم به امام باقر علیه السّلام عرض كردم: آنان مىگویند كه مهدى اگر قیام كند كارها به خودى خود براى او برقرار مىشود و به اندازه حجامتى خون نمىریزد، پس فرمود: هرگز چنین نیست، سوگند به آنكه جانم به دست اوست اگر كارها به خودى خود براى كسى برقرار و رو به راه مىشد مسلّما براى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله آنگاه كه دندانهاى پیشین آن حضرت شكست و صورتش را زخم رسید درست مىشد، نه هرگز، سوگند به آنكه جان من به دست اوست (چنین نخواهد شد) تا آن كه ما و شما عرق و خون بسته شده را پاك كنیم، سپس آن حضرت پیشانى خود را- به نشانه آن حالت- پاك كرد.