بحث «انتظار»، مقولهای عمومی است و همه اقشار یك جامعه را شامل میشود؛ امّا در میان همه گروههای سنّی در یك جامعه، انتظار با جوان تناسب بیشتری دارد. دلایل زیادی بر تناسب انتظار با جوان وجود دارد؛ از همین روست که حتّی میتوان گفت: تناسب انتظار با جوان بیش از دیگران است. چند نمونه از این دلایل را مرور میکنیم: آیندهگرایی، آرمانگرایی و جامعهگرایی جوان جوان، نگاه به آینده دارد و به شدّت آیندهگراست؛ از همینرو با مهدويّت که مربوط به آینده است، راحتتر ارتباط بر قرار میکند؛ امّا باید این آینده را به روشنی برای او ترسیم کنیم. اگر مهدويّت را به عنوان آیندهای روشن و دلخواهِ جوان به او معرفی نکنیم، او آیندهای تخيّلی برای خود درست خواهد کرد و قشنگترین تخيّلاتش را همین آینده خودساخته، تشکیل خواهد داد و آنگاه میدانید چه اتّفاقی میافتد؟ هر نوع زندگی که داشته باشد و دست به هر نوع زندگیای که میزند، احساس شکست میکند. اگر آیندهگرایی جوان را با مهدويّت پیوند نزنیم، او آیندهای خیالی برای دنیای خود تصوّر خواهد کرد و هیچ وقت هم به آن نخواهد رسید. میدانید انتظار فرج با سلمان فارسی چه کرد؟ وقتی پیامبر(ص) به او وعده رجعتش در حکومت حضرت مهدی(عج) را داد، از شدّت شوق گریه کرد و گفت: وقتی از نزد رسول خدا(ص) بلند شدم، دیگر از آن روز به بعد برایم فرقی نمیکرد که چه وقت از دنیا بروم. (فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ وَ مَا يُبَالِی سَلْمَانُ مَتَی لَقِيَ الْمَوْتَ أَوْ لَقِيَه.)1 جوان، آیندهگراست و باید آیندهگرایی جوان با چنین آینده روشنی پر شود. جوان، آرمانگرا نیز هست و اگر آرمان خوبی نداشته باشد، دنبال آرمانهای کاذب خواهد رفت. بنابراین اگر آرمان جامعه مهدوی به جوان خوب معرفی شود، به دلیل تناسب و علاقهای که به آرمان دارد، به سرعت جذب آنها خواهد شد. جوان به شدّت جامعهگراست و با افزایش سن، کمکم، فردگرا میشود. باید قبل از آن، جامعه مهدوی را به عنوان آرمانش به او معرفی کنیم. عناصر پنجگانه انتظار از سوی دیگر، برای انتظار و منتظر بودن میتوان از پنج عنصر سخن گفت: 1. اعتراض به وضع موجود، 2. تصوّر وضع مطلوب، 3. تصدیق وضع مطلوب، 4. تمنّای وضع مطلوب، 5. عمل برای تحقّق وضع مطلوب. و به عبارت دیگر منتظر کسی است که این پنج عنصر در او وجود داشته باشد؛ گرچه تبیین این پنج عنصر و سخن گفتن از نقش هر کدام از این عناصر در شکلگیری انتظار فرج، در این مختصر نمیگنجد؛ امّا اجمالی از نقش این عناصر، با اندک تأمّلی روشن میشود و بنابراین همین معنا و تصوّر اوّلیهای که با این تأمّل کوتاه در ذهن پدید میآید، کمک میکند تا در این مجال مختصر، به تناسبی که هر کدام از این عناصر با جوان دارد، اشاره کنیم: تناسب جوان با عناصر انتظار 1. جوان سنّتگریز است و این خصلت را خداوند در وجود او گذاشته است. اینکه مُدهای جدید لباس، توسط جوانها اجرا میشود، به دلیل همین سنّتگریزی است و اگر جوان را به دلیل سنّتگریزی سرزنش کنی و اذيّت شود، سنّتشکن هم خواهد شد. جوان دوست دارد به وضع موجود اعتراض کند و باید پاسخ این اعتراض به وضع موجود را در جامعه مهدوی بیابد؛ وگرنه خراب میشود؛ 2. تصوّر وضع مطلوب و تخيّل، کار جوان است. جوانان بهتر از هر کس میتوانند با استفاده از قدرت تصوّرسازی خود، وضع مطلوب را برای خود تصویر کنند. چرا خداوند جوانها را اینقدر خیالپرداز آفریده و آغاز دینداری و رسیدن به سنّ تکلیف را در سنّی قرار داده است که قدرت خیالپردازی، بسیار قوی است؟ چرا خدواند در آغاز دینداری، به جای خیالپردازی عقل و دقّت بیشتری به جوانها عطا نفرموده است؛ بلکه خیالپردازی به آنها داده است؟ چون جوان قبل از هر چیز باید بتواند آن وضع مطلوب را تصوّر کند. خداوند هم قدرت تخيّل را به جوان داده است تا این اتّفاق بیافتد. اگر نتواند وضع مطلوب را تصوّر کند، نسبت به آن میلی پیدا نکرده و برای رسیدن به آن اقدامی نخواهد کرد؛ قدرت خیالپردازی، لازمه آغاز دینداری است؛ 3. روح بلند جوان، اموری را تصدیق میکند که دیگران نمیتوانند باور کنند. در جریان انقلاب، بسیاری باور نمیکردند حضرت امام(ره) پیروز شود؛ ولی جوانها همه باور داشتند. جوان، راحتتر به تصوّر وضع مطلوب میرسد و در نتیجه راحتتر هم وضع مطلوب را تصدیق و باور میکند. به عبارتی، تصدیق وضع مطلوب هم بیش از هر کسی، مال جوانهاست؛ 4. تمنّا و آرزو کردن نیز بیش از هر گروه سنّی با جوانان تناسب دارد. در سنین جوانی یکی از علمای «قم» به بنده میفرمودند: قدر جوانی خودتان را بدانید. من الآن تمام همّتم این است که خودم را سالم از قبر عبور دهم و به محضر خدا برسم. تقاضای گسترده، تمنّاهای بزرگ، جامعنگریها و آرمانگراییها، همهاش مال دوران جوانی است؛ جوانان قدرش را بدانند و البتّه فکر نکنند كه اینها برای آنها فضیلتی است. همه جوانها این خصلتها را دارند؛ دچار غرور نشوید؛ ولی سعی کنید این روحیات را حفظ کنید، نکند روزی به جایی برسید که بگویید: خدایا مهمترین درخواست من این است که فشار قبر سراغ من نیاید. آدم کمی پا به سن بگذارد، به اینجا میرسد. تمنّاهای بلند مال جوانی است، آن هم تمنّاهایی که سود آن برای دیگران است. مثل تمنّای مسلمان شدن و نمازخوان شدن تمام اروپاییها، ژاپنیها و ... که یکی از تمنّاهای هر منتظر واقعی است؛ 5. عمل بر اساس جامعه مهدوی و زمینهسازی برای تحقّق آن، جرئت میخواهد. امام باقر(ع) به جابر میفرماید: «اگر همه مردم شهر، جمع شوند و بگویند: تو آدم بدی هستی و تو از این حرف ناراحت شوی یا اینکه بگویند: تو آدم خوبی هستی و تو از این سخن خوشحال شوی، تو از دوستان ما نیستی.»2 البتّه مراد این نیست که کارهای ناپسند انجام داده و برخلاف هنجارهای اجتماعی رفتار کنیم و بعد از آن، از اعتراض مردم هم ناراحت نشویم. نه بلکه مراد این است که اگر وظیفهات را انجام میدهی؛ امّا کسی تحویلت نمیگیرد، نباید به تو بَر بخورد. تا این حد باید مستقل باشی! جامعه مهدوی چنین استقلالی را میخواهد. منتظر کسی است که میتواند بر اساس این استقلال، عمل کند و این استقلال و جرئت، با روحیه جوان خیلی تناسب دارد. یک مثال کاربردی برای مطلب اخیر: آیا از خواندن قرآن لذّت میبرید؟ آیا از مدح اهلبیت(ع) و ذکر فضایلشان لذّت میبرید؟ اگر جوابتان مثبت است و اگر مجلس عروسی جای لذّت بردن و شاد بودن است، پس چرا عروسیهایتان را بدون قرآن و مدح اهلبیت(ع) برگزار میکنید؟ محکم جلوی همه بایستید و بگویید هر کس از چیزی لذّت میبرد، ما هم از قرآن و مدح اهل بیت(ع) لذّت میبریم و شاد میشویم و میخواهیم عروسی خودمان را با اینها برگزار کنیم و از این لذایذ و شادیها در شب عروسی بیبهره نمانیم. آن وقت یکی از کارتهای دعوت چنین عروسی را خطاب به آقا امام زمان(عج) بنویسید و بگویید: آقا! ما آدرسی نداشتیم که این کارت را برایتان ارسال کنیم؛ ولی دوست داریم شما هم تشریف بیاورید. بعد هم کارت دعوت را به عنوان یادگاری پیش خودتان نگه دارید. مولایمان علی(ع) می فرمایند : «یاران اصلی قائم (عج) همگی جوان هستند و سالخورده در میان آنان اندک است، به سان سرمه در چشم یا نمک در طعام ، باز هم کمتر.»1 در حدیثی دیگر آمده است که سيّد هاشمی که از فرزندان امام حسن(ع) است و با دوازده هزار سوار به حضرت مهدی(عج) میپیوندد، جوان است.2 امام صادق(ع) نیز میفرمایند: «در حالی که جوانان شیعه، در پشت بامها خوابیدهاند، ناگهان آنها را گروه گروه در یک شب و بدون وعده قبلی نزد حضرت میآورند. آنگاه همگی صبحگاه نزد حضرت گرد میآیند.»3 جالب است بدانید که در حدیثی از امام حسن(ع) روایت شده است: «... خداوند عمر حضرت مهدی(عج) را در روزگار غیبت طولانی میگرداند. پس از آن با قدرت بیپایانش او را با چهره جوانی کمتر از چهل سال ظاهر می کند.» پینوشتها: 1. بحارالانوار، ج 25، ص 6. 2. همان. 1. بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۳۳ 2. ملاحم ابن طاووس، ص ۷۷. 3. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۸. 4. کمال الدّین ، ج ۱ ، ص ۳۱۵.
در عصر روزی که با روز ظهور فاصله ی زیادی ندارد و آن روز مصادف شده با دحوالارض و روزی است که در احادیث ذکر شده به عنوان روز قیام آقا امام زمان عج .... و می توان گفت:: شاید این جمعه بیایید.... شاید »»» اللهم عجل الولیک الفرج صدای زمزمه های حضور را در میان بغض های هر شبم می شنوم. ولی تمام جمعه های خوب من تهی زآمدنت. غروب شد،سحر برفت،سکوت آمد و برفت و نم نم سپید اشک روی گونه ام روان، آمد و برفت تو باز هم نیامدی . خسته ام! ز بهر سالهای بی امان سالهای سبز انتظار و خسته از ستم،از گناه های شیعیان وباز هم... وجمعه جمعه ندبه ام وندبه ندبه اشک وآه وباز هم ...وبازهم...وباز هم نیامدی. بیا وبا دوباره بودنت تمام کاش های کاش من تمام کن بیا وباز هم بپاش رنگ عشق رنگ آبی حقیقتی را به روی ای کاش های کاش من. دلم بسی گرفته است...بهر سالهای باتو بودن ونبودنت، از تو خواندن وندیدنت،از تو گفتن و... . خواندنی ترین سروده ی من تا ابد به یاد ماغندنی. سخت ومبهمی انتهای انتها. در جواب وحل تو وامانده ام.هر کجا می روم هرچه می روم باز هم حضور می باید و ظهور. بوی عطر سبز پیرهنت عطر خوب آمدنت حسرت دلهای بی قرارمان شده است. امید روح خفته ام بیا و روشنی بده به قلب های بی قرار. به بغض های بی امان به انتظارو انتظار وانتظار.
شاره: هزاره گرايى ميراث قديم اديان است كه امروزه در جوامع مسيحى بيش از ساير جوامع تجلى يافته است. در قسمت اول اين مقاله نويسنده به بررسى جريان منجى گرايى در آيين يهود و مسيحيت پرداخته و به تفصيل در مورد انتظار در مسيحيت و ريشه هاى هزاره گرايى مسيحى سخن گفت. اشاره: هزاره گرايى ميراث قديم اديان است كه امروزه در جوامع مسيحى بيش از ساير جوامع تجلى يافته است. در قسمت اول اين مقاله نويسنده به بررسى جريان منجى گرايى در آيين يهود و مسيحيت پرداخته و به تفصيل در مورد انتظار در مسيحيت و ريشه هاى هزاره گرايى مسيحى سخن گفت. در اين قسمت از مقاله نويسنده پس از اشاره مختصرى به برخى از رگه هاى هزاره گرايى در آيين اسلام به بررسى بازتابهاى عينى هزاره گرايى در اعصار جديد مى پردازد. هزاره گرايى در جهان اسلام پژوهشگران دريافته اند كه هزاره گرايى تقريبا در همه فرهنگهاى دينى و اجتماعى جهان يافت مى شود. برخى از مسلمانان نيز تصور كرده اند كه قرآن مجيد نيز در آيه اى از هزاره گرايى سخن گفته است: يدبر الامر من السماء ثم يعرج اليه فى يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون (1) برخى از مفسران اين آيه را مربوط به روز قيامت مى دانند، در حالى كه روز قيامت از نظر قرآن پنجاه هزار سال است. (2) اينك به نشانه هاى از وجود هزاره گرايى در جوامع اسلامى اشاره مى كنيم: 1- مسلمانان از همان آغاز، پايان جهان و فرارسيدن روز داورى را نزديك مى دانستند. پس از چندى، برخى گفتند كه عمر جهان 6000 سال است و حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، در ميانه هزاره ششم برانگيخته شده و عمر اسلام 500 سال خواهد بود. پس از سپرى شدن آن مدت و پايان نيافتن جهان، گفته شد عمر جهان 7000 سال است و حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، در آغاز هزاره هفتم مبعوث شده و عمر اسلام 1000 سال خواهد بود. ارقام ديگرى نيز در زمانهاى گوناگون مطرح شده است. (3) برخى از عارفان فاصله ميان رحلت حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، تا 1000 سال پس از آن را «روز محمدى » ناميده اند. (4) 2- بابا طاهر عريان كه در حدود سال 1000 م. (برابر با 391 ق.) به دنيا آمده، مى گويد: مو آن بحرم كه در ظرف آمدستم چو نقطه بر سر حرف آمدستم به هر الفى الف قدى بر آيه الف قدم كه در الف آمدستم 3- حكيم خاقانى شروانى مى گويد: گويند كه هر هزار سال از عالم آيد به وجود اهل وفايى محرم آمد زين پيش و ما نزاده ز عدم آيد پس از اين و ما فرو رفته به غم (5) 4- از اواخر قرن نهم هجرى اين باور ميان گروهى از مسلمانان پيدا شده بود كه بدن حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، تنها 1000 سال در قبر مى ماند و نشانه هاى قيامت و قيام حضرت مهدى، عليه السلام، و ظهور دجال در قرن دهم خواهد بود. جلال الدين سيوطى، دانشمند بزرگ مصر (متوفاى 930 ق.) كه شاهد گسترش اين گرايش بوده، نادرستى آن را در رساله اى به نام «الكشف عن مجاوزة هذه الامة الالف » اثبات كرده است (6) . 5- دروزيان لبنان معتقدند كه الحاكم بامرالله، بنيانگذار آن فرقه كه از پادشاهان فاطمى مصر بوده، در سال 411 ق. (1021 م.) بدون اينكه تكمه هاى لباسش باز شود، از ميان آنها بيرون آمده و به آسمان رفته است. آنان مى گويند وى 1000 سال پس از صعود خود، يعنى حدود بيست سال ديگر، به زمين باز خواهد گشت. 6- هنگامى كه سال 1000 ق. نزديك مى شد، مدعيان بى شمارى در كشورهاى اسلامى پيدا شدند. اكبر شاه از پادشاهان مسلمان هندوستان مدعى شد كه عمر اسلام از بعثت حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، تا هزار سال است. وى مى گفت: از آنجا كه بعثت سيزده سال پيش از هجرت بوده، سيزده سال قبل از سال 1000 پايان اسلام است و نوبت به آيين تازه اى مى رسد كه وى آن را اعلام مى كند. اكبر شاه به كمك يكى از دانشمندان عصر خود، با درهم آميختن چند دين، چيزى به نام «دين الهى » يا «آيين اكبرى » را پديد آورد و آن را بر مردم تحميل كرد. اين مكتب صلح كل (7) را تبليغ مى كرد و پس از درگذشت اكبر شاه، از رونق افتاد. 7- در سال 1260 ق. هنگامى كه 1000 سال از وفات حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام، گذشته بود، فردى به نام «سيد على محمد شيرازى » برخاست و مدعى شد كه باب حضرت امام زمان، عليه السلام، است. او پس از چندى خود را مهدى منتظر خواند و سرانجام ادعاى نبوت كرد. وى مى گفت از سال 260 ق. كه سال درگذشت امام يازدهم است، دوران فترت 1000 ساله اى آغاز شده و اكنون آن دوران پايان يافته و عصر جديدى فرا رسيده است. همچنين او وجود امام دوازدهم را انكار كرد و گفت خود وى امام دوازدهم است. عبارات عجيب و غريبى را نيز ساخت و آنها را به عنوان وحى به مردم نشان داد. اين فرد بابيگرى پديد آورد و فتنه هايى كرد كه در تاريخ ثبت شده است. علماى اسلام وى را دوبار محاكمه كردند. او در نخستين محاكمه، به علت احتمال جنون و نوشتن توبه نامه، تبرئه شد. وى توبه خود را شكست و باز هم آن نغمه ها را ساز كرد و به همين دليل در محاكمه مجدد به اعدام محكوم گرديد و در شهر تبريز به دار آويخته شد. بابيگرى بعدا به بهاييگرى تحول يافت. 8- در سال 1336 ش. كتابى به نام پيشگوييهاى علمى قرآن و اعلام شروع هزاره آخر دنيا نوشته شخصى به نام دكتر سيد صادق تقوى در تهران منتشر شد. در اين كتاب 200 صفحه اى مى خوانيم كه واپسين هزاره جهان در سال 1331 ق. برابر با 1291 ش. و 1912 م. آغاز شده است. ششصد و شصت و شش دومين عدد كتاب مكاشفه يوحنا، عدد666، معروف به «عدد وحش » است كه فكر بشر را به مدت تقريبا دو هزار سال مشغول كرده است: (8) ... و ديدم وحشى از دريا بالا مى آيد كه ده شاخ و هفت سر دارد و بر شاخهايش ده افسر و بر سرهايش نامهاى كفر است. و آن وحش را كه ديدم مانند پلنگ بود و پايهايش مثل پاى خرس و دهانش مثل دهان شير و اژدها قوت خويش و تخت خود و قوت عظيمى به وى داد. و يكى از سرهايش را ديدم كه تا به موت كشته شد و از آن زخم مهلك شفا يافت و تمامى جهان در پى اين وحش در حيرت افتادند. و آن اژدها را كه قدرت به وحش داده بود، پرستش كردند و وحش را سجده كرده، گفتند كه كيست مثل وحش و كيست كه با وى مى تواند جنگ كند. و به وى دهانى داده شد كه به كبر و كفر تكلم مى كند و قدرتى به او اعطا شد كه مدت چهل و دو ماه عمل كند. پس دهان خود را به كفر بر خدا گشود تا بر اسم او و خيمه او و سكنه آسمان كفر گويد. و به وى داده شد كه با مقدسين جنگ كند و بر ايشان غلبه يابد و تسلط بر هر قبيله و قوم و زبان و امت بدو عطا شد. و جميع ساكنان جهان، جز آنانى كه نامهاى ايشان در دفتر حيات بره اى كه از بناى عالم ذبح شده بود مكتوب است، او را خواهند پرستيد. اگر كسى گوش دارد بشنود. اگر كسى اسير نمايد به اسيرى رود و اگر كسى به شمشير قتل كند مى بايد او به شمشير كشته گردد.در اينجاست صبر و ايمان مقدسين. و ديدم وحش ديگرى را كه از زمين بالا مى آيد و دو شاخ مثل شاخهاى بره داشت و مانند اژدها تكلم مى نمود. و با تمام قدرت وحش نخست در حضور وى عمل مى كند و زمين و سكنه آن را بر اين وا مى دارد كه وحش نخست را كه از زخم مهلك شفا يافت بپرستيد. و معجزات عظيمه به عمل مى آورد تا آتش را نيز از آسمان در حضور مردم به زمين فرود آورد. و ساكنان زمين را گمراه مى كند به آن معجزاتى كه به وى داده شد كه آنها را در حضور وحش بنمايد و به ساكنان زمين مى گويد كه صورتى را از آن وحش كه بعد از خوردن زخم شمشير زيست نمود بسازند و به وى داده شد كه آن صورت وحش را روح بخشد تا كه صورت وحش سخن گويد و چنان كند كه هر كه صورت وحش را پرستش نكند، كشته گردد. و همه را از كبير و صغير و دولتمند و فقير و غلام و آزاد بر اين وا مى دارد كه بر دست راست يا بر پيشانى خود نشانى گذارند. و اينكه هيچ كس خريد و فروش نتواند كرد جز كسى كه نشان يعنى اسم يا عدد اسم وحش را داشته باشد. در اينجا حكمت است پس هر كه فهم دارد عدد وحش را بشمارد زيرا كه عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است. (9) مفسران مسيحى همواره براى شناسايى وحش كتاب مكاشفه تلاش كرده و افرادى را نشان داده اند كه نرون، قيصر آزاردهنده مسيحيان مناسبترين آنهاست. تركيب عبرى «نرون قسر» (يعنى «نرون قيصر») به حساب ابجد با666 برابر است. برخى از تفسيرهاى ديگر عدد666 در ادامه مقاله خواهد آمد. در همه پيشگوييهاى مربوط به آخرالزمان خبرهاى وحشتناك و نگران كننده اى وجود دارد. وصف اين فتنه ها در هوديت به گونه اى بود كه در گذشته برخى از بزرگان يهود از ترس مقدمات ظهور موعود آخرالزمان، دعا مى كردند خدا ظهور را در عصر آنان قرار ندهد! (10) درميسحيت گفته مى شود در آخرالزمان هنگامى كه شيطان آزادى مجدد به دست مى آورد، آشوب و ناامنى جهان را فرامى گيرد و ستمكارانى ظاهر مى شوند و جنگهاى خونينى در سراسر جهان درمى گيرد. مسلمانان نيز با استفاده از آيه شريفه: احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (11) پيوسته نگران فتنه هاى آخرالزمان بوده اند و اصطلاح «فتنه » از آغاز اسلام در عرف مسلمانان بسيار رواج داشته است. در مجموعه هاى حديثى قديم جهان اسلام مانند صحيح بخارى كه در قرن سوم هجرى نوشته شده، بخشى به نام «كتاب الفتن » وجود دارد كه از آشوبهاى آخرالزمان سخن مى گويد. اين گونه احاديث «ملاحم » ناميده مى شوند. ملاحم جمع «ملحمة » به معناى جنگ است. هرمجدون (12) جايى به نام «هرمجدون » به عنوان ميدان جنگ آخرالزمان در كتاب مكاشفه 16:16 آمده است. هرمجدون براى مسيحيان بسيار اهميت پيدا كرده است و كارشناسان حدس مى زنند كه در سال 2000 بيش از ده ميليون گردشگر به مناسبت ورود به هزاره جديد از اين مكان ديدار كنند. دولت غاصب فلسطين نيز در آنجا پاركها و هتلهايى ساخته و شرايط را آماده كرده است. بازار گرم هزاره گرايى ميان مسيحيان ساده دل، مبالغ هنگفتى را نصيب صهيونسيتها مى كند. دجال (13) «دجال » در زبان عربى به معناى «آب طلا» است و به همين علت، افراد بسيار دروغگو كه باطل را حق جلوه مى دهند، «دجال » ناميده مى شوند. دجال ستمكارى است كه در آخرالزمان مردم را گمراه خواهد كرد و در هر سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح شده است. گاهى افرادى در هر سه جامعه دينى مى گويند: دجال تولد يافته و زنده است. براى مثال گفته مى شود: حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، وى را ديد و فرمود اين دجال است كه دنيا را پر از آشوب و فتنه مى كند. نگرانى مردم از دجال بدان اندازه بود كه خليفه دوم هنگام فتح شام، از علماى اهل كتاب درباره دجال پرسيد. نام دجال نزد افراد و جوامع دينى پيوسته مطرح بوده است و برخى از كتابها و فيلمها نام «دجال » را بر خود دارند. «دجال » لقب دغلبازى است كه نزد يهوديان «آرميلوس » و نزد مسلمانان «صائد بن صيد» ناميده مى شود. همچنين در اسلام فردى به نام «سفيانى » مطرح است و گاهى شخص او را نشان داده اند! برخى از فرقه هاى انجيلى (14) تشكيل دولت اسرائيل را نشانه ظهور عيسى مى دانند و معتقدند براى شتاب دادن به ظهور، بايد دست صهيونيستها را باز گذاشت. در مقابل اين فرقه ها فرقه هايى هستند كه با اين افكار مبارزه مى كنند، مانند Understanding (EMEU) Evangelicals for Middle East يعنى «پيروان انجيل براى فهم مساله خاورميانه » كه در سال 1986 م. بنيانگذارى شده است. نويسنده اى به نام دنالد واگنر كتابى را در ابطال آن افكار نوشته است. (15) در جستجوى دجال از گذشته هاى دور برخى از شخصيتهاى دينى و سياسى جوامع مسيحى، «دجال » معرفى شده اند; مخصوصا پاپها و پادشاهان اروپا هنگامى كه با يكديگر اختلاف پيدا مى كردند، اين عنوان را به يكديگر نسبت مى دادند. لوتر پس از آن كه در برابر كليساى كاتوليك قيام كرد و مورد تكفير پاپ قرار گرفت، دستگاه پاپى را «دجال » ناميد. اينك چند نمونه از نامزدهاى بى شمار عنوان «دجال » يا «وحش نشاندار666»، آتش افروز و دغلبازى كه مجروح مى شود، ولى از خطر مرگ مى رهد: - ناپلئون و هيتلر، به خاطر جنگ افروزى; - ميخائيل گورباچف، به خاطر نشان ماه گرفتگى كه بر پيشانى دارد; - هنرى كيسينجر، وزير خارجه اسبق امريكا كه يك صهيونيست فريبكار است; - رنالد ريگان، رئيس جمهور امريكا و طراح «جنگ ستارگان » كه نامهاى 6 حرفى او Reagan) (Ronald Wilson نشان دهنده رمز666 است; - صدام، به سبب گردنكشى و عدم توجه به خواست جامعه جهانى هنگام اشغال كويت; - پاپ ژان پل دوم، مخصوصا به خاطر زخمى شدن بر اثر سوء قصدى كه به جان وى شد و رفع خطر مرگ از او; همچنين برخى از تواناييهاى جديد بشر، مانند شكستن هسته اتم، تسخير فضا، اختراع ماهواره و طراحى شبكه هاى جهانى كامپيوتر نشانه يك تحول جهانى و ظهور دجال به شمار رفته است. گروهى نيز گفتند نشان «بار كد» بر بسته بندى اجناس همان «دجال » يا «وحش 666» است; زيرا در كتاب مكاشفه مى خوانيم كه آن وحش همه خريد و فروشها را در اختيار مى گيرد. به توصيه اين گروه، باركد را بايد نابود كرد. اينك عبارت كتاب مكاشفه يوحنا را مجددا مى آوريم: هيچ كس خريد و فروش نتواند كرد جز كسى كه نشان يعنى اسم يا عدد اسم وحش را داشته باشد. در اينجا حكمت است پس هر كه فهم دارد عدد وحش را بشمارد زيرا كه عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است (16) شور و هيجان سال 1000 و 2000 م. شور و هيجان انتظار بازگشت حضرت عيسى مسيح، عليه السلام، در حدود سال 1000 م. بالا گرفت. گروهى از مردم زندگى خود را تغيير داده، اموالشان را به فقرا بخشيدند. آنان از هر نظر آماده استقبال از حضرت عيسى، عليه السلام، بودند، ولى سال 1000 م. به آرامى گذشت. دوباره براى سال 1500 م. انتظارى پيش آمد. آن سال نيز بدون هيچ مساله اى پايان يافت. در آستانه سال 2000 م. نيز ديديم كه شور و التهاب و اشتياق در جوامع مسيحى چه غوغايى به پا كرده بود. مسيحيان منتظر، بويژه در ايالات متحده امريكا، فرقه هاى مذهبى عجيب و غريبى درست كرده و به رسوم و آيينهاى شگفت آورى روى آورده بودند. برخى از اين فرقه ها براى پيوستن به حضرت عيسى، عليه السلام، خودكشى كردند. فرقه هايى نيز از پيامهاى «بانوى فاتيما» در1917م. الهام گرفتند. رسانه ها نيز مسائل و بحرانهاى اين فرقه ها را گزارش مى كردند و طبعا براى فرارسيدن زمان نوميدى و سرخوردگى آنان پس از سال 2000، بايد منتظر اخبار اندوهبارى باشيم. مركز مطالعات هزاره اى (17) درايالات ماساچوست امريكا به پژوهش در اين امور پرداخته بود. سايت كامپيوترى اين مركز يك ساعت و تقويم الكترونيك كم شونده را به كار گرفته بود كه به سوى ساعت صفر ظهور، يعنى آغاز سال 2000، حركت كرد و نشان داد كه چند روز و چند ساعت و چند دقيقه و چند ثانيه تا آمدن حضرت عيسى مسيح، عليه السلام، باقى مانده است. مانند اين ساعتها و تقويمهاى كم شونده، به شكل تابلوهاى بزرگى، در برخى از چهار راههاى شهرهاى بزرگ در كشورهاى مسيحى نيز نصب شده بود. نتيجه بازى با اعداد 1000 و666 و پديد آمدن بحران براى شخص حسابگر و جامعه او سابقه اى دراز دارد. آيندگان بدون عبرت گرفتن از اشتباه گذشتگان، همان راه را با قدمهاى استوار مى گيرند و مى روند! چهار سال پيش، هنگامى كه روز6/6/1996 نزديك مى شد، به علت رديف شدن سه عدد6، گروه بزرگى از ساده دلان براى پديد آمدن تحول بزرگى در جهان، خود را آماده كرده بودند. برخى افراد نيز عدد666 در عدد3 ضرب كردند و در نتيجه، سال 1998 را سرنوشت ساز دانستند. سال 1999 نيز براى پيشگويان بسيار مهم است، مخصوصا به علت اينكه هرگاه 999 را وارونه كنيم،666 مى شود! اكنون نيز عدد 1000 را بر سال 2000 تطبيق مى دهند! اين بازيها و بحرانهاى مربوط به آن در جوامع مختلف ديده مى شود و نمونه اى از آن در آغاز سال 1400 ق. واقع شد. در آن زمان، كسانى با تسخير مسجدالحرام، ظهور موعود اسلام را اعلام كردند. درگيرى مسلحانه اين گروه با نيروهاى امنيتى دو هفته طول كشيد و خرابيهاى بسيارى در آن مكان بسيار مقدس پديد آمد. حضرات ائمه طاهرين، عليهم السلام، از اين حسابگريها نكوهش كرده و در مورد «وقت گذارى » براى روز رهايى، هشدار داده و فرموده اند: كذب الوقاتون. ما نيز به پيروى از رهبران الهى، موظفيم ساده دلان امت اسلام را آگاه كنيم و آنان را از گرفتار شدن به اين توهمات و افتادن در دام پيشگويان حرفه اى برحذر داريم. پى نوشتها: 1. «خدا امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى كند; سپس در روزى به سوى او بالا مى رود كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى شماريد.» (سوره سجده، آيه 5) 2. سوره معارج، آيه 4. 3. مدت عمر اسلام در برخى از كتابهاى تفسير (ذيل آيه سوره سجده) و در آغاز برخى از كتابهاى تاريخ اسلام مانند تاريخ طبرى مطرح شده است. 4. ابن خلدون، المقدمة، (بيروت: 1981)، ص 413. 5. ديوان خاقانى شروانى، به كوشش دكتر سيد ضياءالدين سجادى، (تهران: 1374)، ص 725. خاقانى در مجاورت مسيحيان مى زيسته و قصيده حبسيه وى كه گاهى «ترسائيه » نيز خوانده مى شود، نشان دهنده آگاهى ژرف وى از باورهاى مسيحيان است. 6. اين رساله در مجموعه اى به نام «الحاوى للفتاوى » به سال 1995 در مصر به چاپ رسيده است. 7. Pluralism 8. قرآن مجيد در سوره نمل، آيه 82 و83، هنگام بحث از رجعت، به «دابة الارض » اشاره مى كند. 9. مكاشفه يوحنا13:1-18 10. انتظار مسيحا در آيين يهود، ص 62. 11. «آيا مردم گمان مى كنند همين كه بگويند: ايمان آورديم، به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد.» (سوره عنكبوت، آيه 2) 12. Armageddon 13. Antichrist 14. Evangelicals 15. Donald E. Wagner, Anxious for Armageddon, (Herald press, 1995). 16. مكاشفه يوحنا13:17-18. 17. Center for Millennial Studie(CMS