منبع: کتاب پاسخ به ده پرسش. آیة اللّه صافى گلپایگانی
اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبي(عليهالسلام) كه تقريباً به طور خلاصه نقل شد. علاوه بر اين، حكايت جالبي نيز آقاي حاج يدالله رجبيان نقل كردند كه آن را نيز مختصراً نقل مينماييم:
آقاي يدالله رجبيان گفتند: شبهاي جمعه حسبالمعمول حساب و مزد كارگرهاي مسجد را مرتب ميكردم و وجوهي را كه بايد پرداخت شود، تسويه مینمودم.
شب جمعهاي، استاد اكبر، بنّاي مسجد براي حساب و گرفتن مزد كارگرها آمده بود، گفت: امروز يك سید تشريف آوردند و اين پنجاه تومان را براي مسجد دادند. من به آن سید عرض كردم باني مسجد از كسي پول نميگيرد. با تندي به من فرمود: «ميگويم بگير، باني اين را ميگيرد»، من پنجاه تومان را گرفتم، روي آن نوشته بود: «براي مسجد امام حسن مجتبي(عليهالسلام)».
دو سه روز بعد صبح زود، زني مراجعه كرد. وضع تنگدستي و حاجت خودش و دو طفل يتيمش را شرح داد. من دست در جيبهايم كردم، پولي همراه نداشتم. آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم و با خودم گفتم، بعد خودم جبران ميكنم. زن پول را گرفت و رفت و با اينكه به او آدرس داده بودم، ديگر مراجعه نكرد. ولي من متوجّه شدم كه نبايد پول را ميدادم و پشيمان شدم. جمعة ديگر استاد اكبر براي حساب آمد.
گفت اين هفته من از شما تقاضايي دارم، اگر قول دهيد استجابت كنيد. گفتم: بگوييد. گفت: در صورتي كه قول بدهيد قبول كنيد، ميگويم. گفتم، استاد اكبر! اگر بتوانم از عهدهاش برآيم. گفت ميتواني. گفتم، بگو. از من اصرار كه بگو، از او اصرار كه قول بده انجام دهي تا من بگويم. گفت: آن پنجاه تومان را كه آقا براي مسجد دادند، به من بده. گفتم استاد اكبر! داغ مرا تازه كردي. بعداً از دادن پنجاه تومان به آن زن پشيمان شدم و تا دو سال بعد هم هر اسكناس پنجاه توماني به دستم ميرسيد، نگاه ميكردم شايد همان اسكناس باشد كه رويش نوشته شده بود.
گفتم استاد اكبر! آن شب مختصر تعريف كردي، حالا خوب بگو پول را كي آورد؟ گفت: حدود سه و نيم بعد از ظهر، هوا خيلي گرم بود. در آن بحران گرما مشغول كار بودم، دو سه نفر كارگر هم داشتم. ناگاه ديدم يك آقايي از يكي از درهاي مسجد وارد شد،. با قيافة نوراني جذاب، باصلابت. آثار بزرگي و بزرگواري از او نمايان بود. وارد شدند، دست و دل من ديگر دنبال كار نميرفت.
ميخواستم آقا را تماشا كنم. آقا آمدند اطراف شبستان قدم زدند، تشريف آوردند جلو تختهاي كه من بالايش كار ميكردم. دست كردند زير عبا و پولي درآوردند، فرمودند: استاد اين را بگير، بده به باني مسجد. من عرض كردم: آقا، باني مسجد از كسي پول نميگيرند. آقا تقريباً تغيير كردند و فرمودند: به تو ميگويم بگير اين را ميگيرد. من فوراً با دستهاي گچآلود پول را از آقا گرفتم. آقا بيرون تشريف بردند. من گفتم اين آقا كجا بود؟ در آن هواي گرم، يكي از كارگرها را به نام مشهدي علي صدا زدم و گفتم برو دنبال اين آقا ببين كجا ميروند؟ با كي و با چه وسيلهاي آمدهاند. مشهدي علي رفت.
چهار دقيقه، پنج دقيقه، ده دقيقه شد، مشهدي علي نيامد. حواسم خيلي پرت شده بود. مشهدي علي را صدا زدم، پشت ديوار ستون مسجد بود. گفتم چرا نميآيي؟ گفت: ايستادهام آقا را تماشا ميكنم. وقتي آمد، گفت: آقا سرشان را زير انداختند و رفتند. گفتم: با چه وسيلهاي؟ ماشين بود؟ گفت: نه، آقا هيچ وسيلهاي نداشتند، سر به زير انداختند و تشريف بردند. گفتم تو چرا ايستاده بودي؟ گفت: ايستاده بودم آقا را تماشا ميكردم. آقاي رجبيان گفت: اين جريان پنجاه تومان بود، ولي باور كنيد كه پنجاه تومان اثر عظيمي روي كار مسجد گذاشت.
ماجراي بسيار جالب و خواندني تشرف به محضر امام عصر و ساخت مسجد امام حسن(عليهالسلام)

در عصر ما طلاّب حوزه های علمیه، بحمد اللّه زیاد شده اند و تعداد ارادتمندان آن حضرت رو به افزایش است و امروزه به حق شهر قم پایگاه بزرگ سربازان امام زمان (علیه السّلام) شده است.
لازم بود علاوه بر آنکه دفتر و محلّ عرض ارادت به حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه یعنى مسجد جمکران به امر آن حضرت توسعه مى یافت، دفتر دیگرى در آن طرف شهر مقدس قم نیز ساخته شود تا سربازان حضرت ولى عصر(علیه السّلام) بهتر و با سهولت بیشترى بتوانند با آن حضرت ارتباط روحى برقرار کنند و آن مسجد که با اراده و نقشه آن حضرت ساخته شده مسجد امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سرگذشتش این است:
جناب آقاى «احمد عسکرى کرمانشاهى» که از اخیار است نقل کرد:
پنج شنبه اى در سال 1340 ه ش بود، مشغول تعقیب نماز صبح بودم که در زدند، رفتم بیرون دیدم، سه نفر جوان که هر سه میکانیک بودند با ماشین آمده اند گفتند: تقاضا داریم امروز پنجشنبه است با ما همراهى نمائید تا به مسجد جمکران مشرّف شویم، دعا کنیم، حاجت شرعى داریم.
اینجانب جلسه اى داشتم که جوان ها را در آن جمع مى کردم و نماز و قرآن به آنها تعلیم مى دادم، این سه نفر جوان از همان جوان ها بودند. من از این پیشنهاد خجالت کشیدم، سرم را پائین انداختم و گفت: من چکاره ام بیایم دعا کنم بالاخره اصرار کردند، من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم، سوار ماشین شدیم و به سوى قم حرکت کردیم.
در جادّه تهران (نزدیک قم) ماشین خاموش شد. رفقا که هر سه میکانیک بودند پیاده شدند سه نفرى کاپوت ماشین را بالا زدند و مشغول تعمیر آن شدند، من از یک نفر آنها به نام على آقا، یک لیوان آب گرفتم که براى قضاى حاجت و تطهیر بروم.
وقتى داخل زمین هاى مسجد فعلى رفتم، دیدم سیّدى بسیار زیبا و سفیدرو، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید و خالى بر صورت مبارکش بود، با لباس سفید و عباى نازک و نعلین زرد و عمّامه سبز مثل عمّامه خراسانی ها ایستاده و با نیزه اى که به قدر هشت متر بلند است؛ زمین را خط کشى مى نماید.
در دل با خود خطاب به او گفتم: عمو زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آورده اى چه کنى! برو دَرست را بخوان، رفتم براى قضاى حاجت نشستم، صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است.
من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر اطاعت مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت آن بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان.
سه سۆال پیش خود طرح کردم.
1. این مسجد را براى جنها مى سازى یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمده اى بیرون زیر آفتاب نقشه مى کشى درس نخوانده معمار شده اى؟
2. هنوز مسجد نشده چرا در آن قضاى حاجت نکنم؟
3. در این مسجد که مى سازى جنّ نماز مى خواند یا ملائکه؟
این پرسشها را پیش خود طرح کردم، آمدم جلو سلام کردم بار اوّل او ابتدا به من سلام کرد نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت، دستهایش سفید و نرم بود. چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم چنانکه در تهران هر وقت سیّدى شلوغ مى کرد مى گفتم: مگر روز چهارشنبه است، هنوز عرض نکرده بودم، تبسّم کرد و فرمود: پنج شنبه است چهارشنبه نیست و فرمود: سه سۆالى را که دارى بگو، من متوجّه نشدم که قبل از اینکه سۆال کنم از مافى الضمیر من اطّلاع داد، گفتم: سیّد فرزند پیغمبر درس را ول کرده اى اوّل صبح آمده اى کنار جادّه، نمى گوئى در این زمان تانک و توپ است، نیزه به درد نمى خورد؛ دوست ودشمن مى آیند رد مى شوند برو دَرست را بخوان!
خندید چشمش را انداخت به زمین فرمود: دارم نقشه مسجد مى کشم، گفتم: براى جنّ یا ملائکه؟ فرمود: براى آدمیزاد اینجا آبادى مى شود.
گفتم: بفرمائید ببینم اینجا که مى خواستم قضاى حاجت کنم هنوز مسجد نشده است؟ فرمود: یکى از عزیزان فاطمه زهرا (علیها السّلام) در اینجا بر زمین افتاده وشهید شده است من مربع مستطیل خط کشیده ام اینجا مى شود محراب اینجا که مى بینى قطرات خون است که مۆمنین مى ایستند.
اینجا که مى بینى مستراح مى شود اینجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتاده اند، همینطور که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند فرمود: اینجا مى شود حسینیّه و اشک از چشمانش جارى شد من هم بى اختیار گریه کردم.
فرمود: پشت اینجا مى شود کتابخانه تو کتابهایش را مى دهى؟ گفتم: پسر پیغمبر به سه شرط:
شرط اوّل اینکه من زنده باشم فرمود: انشاء اللّه.
شرط دوّم این است که اینجا مسجد شود فرمود: بارک اللّه.
شرط سوّم این است که به قدر استطاعت ولو یک کتاب شده براى اجراى امر تو پسر پیغمبر بیاورم؛ ولى خواهش مى کنم برو درست را بخوان آقاجان این هوا را از سرت دور کن! خندید دو مرتبه مرا به سینه خود گرفت.

گفتم: آخر نفرمودید اینجا را کى مى سازد؟ فرمود: ... یَدُ اللّه فَوْقَ اَیْدیهِمْ ... (سوره مبارکه فتح، آیه 10.)
گفتم: آقاجان من این قدر درس خوانده ام یعنى دست خدا بالاى همه دستهاست فرمود: آخر کار مى بینى وقتى ساخته شد به سازنده اش از قول من سلام برسان.
در مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت فرمود: خدا خیرت بدهد.
من آمدم رسیدم سر جادّه دیدم ماشین راه افتاده است. گفتم: چه شده بود؟ گفتند: یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم وقتى آمدى درست شد.
گفتند: با کى حرف مى زدى؟ گفتم: مگر سیّد به این بزرگى را با نیزه ده مترى که دستش بود ندیدید! من با او حرف مى زدم.
گفتند: کدام سیّد؟ خودم برگشتم دیدم سیّد نیست، زمین مثل کف دست پستى و بلندى نداشت و از هیچ کس هم خبرى نبود. من یک تکانى خوردم آمدم توى ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم به حرم حضرت معصومه (علیها السّلام) مشرّف شدیم نمى دانم چگونه نماز ظهر و عصر را خواندم.
بالاخره آمدیم جمکران ناهار خوردیم؛ نماز خواندیم گیج بودم، رفقا با من حرف مى زدند من نمى توانستم جوابشان را بدهم. در مسجد جمکران یک پیرمرد یک طرف من نشسته و یک جوان طرف دیگر، من هم وسط ناله مى کردم، گریه مى کردم، نماز مسجد جمکران را خواندم مى خواستم بعد از نماز به سجده بروم، صلوات را بخوانم، دیدم آقائى که بوى عطر مى داد فرمود: آقاى عسکرى سلام علیکم و نشست پهلوى من.
تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم، دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست.
به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف مى زد کجا رفت او را ندیدى؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم او هم گفت: ندیدم. یک دفعه مثل این که زمین لرزه شد، تکان خوردم فهمیدم که حضرت مهدى (علیه السّلام) بوده است. حالم بهم خورد رفقا مرا بردند آب به سر و رویم ریختند. گفتند: چه شده.
خلاصه نماز را خواندیم و به سرعت به سوى تهران برگشتیم.
یکى از علماى تهران را در اوّلین فرصت ملاقات کردم و ماجرا را براى ایشان تعریف کردم او خصوصیّات را از من پرسید. گفت: خود حضرت بوده اند حالا صبر کن اگر آنجا مسجد شد درست است.
مدّتى قبل روزى پدر یکى از دوستان، فوت کرده بود به اتّفاق رفقا که در مسجد آن روز با من بودند جنازه او را آوردیم قم، به همان محل که رسیدیم دیدم در آن زمین دو پایه بالا رفته است، خیلى بلند پرسیدم: اینجا چه مى سازند؟ گفتند: این مسجدى است به نام امام حسن مجتبى (علیه السّلام) که پسران حاج حسین سوهانى مى سازند ... رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسین آقا، به پسر حاج حسین آقا گفتم: اینجا شما مسجدى مى سازید؟ گفت: نه، گفتم: این مسجد را کى مى سازد؟ گفت: حاج ید اللّه رجبیان.
تا گفت: ید اللّه قلبم به تپش افتاد.
گفت: آقا چه شد؟ صندلى گذاشت نشستم خیس عرق شدم، با خود گفتم: یداللّه فوق ایدیهم. فهمیدم حاج یداللّه است ... من بعد از آنکه چهار صد جلد کتاب خریدارى کردم دوباره رفتم قم آدرس حاج یداللّه را پیدا کردم ... گفتم: از تهران آمده ام چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کرده ام کجا بیاورم.
فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنائى با ما دارید؟ … گفتم: پشت تلفن نمى شود. ایشان گفت: من اینطور قبول نمى کنم جریان را بگو. بالاخره جریان را گفتم وکتابها را تقدیم کردم، رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم.
مسجد و حسینیّه را طبق نقشه اى که حضرت کشیده بودند حاج یداللّه به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد تو به عهدت وفا کردى.
انتظار آينه (ويــــــــــــژه منتظران)
همه مي دانيم هر چيزي كه در عالم خلقت وجود دارد ذاكر است و
اين انسان است كه غفلت و معرفتش نسبت موجودات ديگر بيشتر است.
درباره آينه سخن زياد است. بويژه در مفاهيم ديني ، اينكه مومن آيته مومن است و
يا حديث رسول خدا درباره دعاي هنگام نگاه به آينه و...
اما اين آينه شفاف و رازنگهدار چه انتظاري از ما كه در آن مي نگريم دارد؟!!
مگر نه اينكه هيچ كار خدا بي حكمت، و خدا آينه را آفريد براي انسان؛
پس آيا روا است انسان از اين نعمت خدا براي انجام گناه بهره ببرد؟!!
آينه در آخرالزمان از ما انتظار دارد وقتي در مقابلش مي ايستيم
فقط رنگ خدايي داشته باشيم.
باور كنيم كه حتي آينه ها هم از اينهمه گناه ما خسته شدند،
انتظار دارند كه
مثلا وقتي بانويي در مقابلش مي ايستد براي خروج از خانه
حجاب و چادرش را در آن درست كند نه آرايشش را!!
آينه ها زيباترين خلقت خداوند هستند،
خواهران و برادران منتظر از ياد نبريم كه
حتي آينه ها هم از ما انتظار دارند
و مي خواهند ياور مهدي بودنمان را در چهره هامان ببينند...
دستورالعمل شانزده گانه امام خمینی (ره) برای خود سازی - ويژه منتظران

1 . نماز های پنج گانه را در پنج نوبت بخوانید .
2 . روز های دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرید .
3 . اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید .
4 . برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده ای قائل باشید .
5 . به تهیدستان انفاق کنید .
6 . از مواضع تهمت دوری کنید .
7 . در مجالس پر خرج و با شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
8 . لباس ساده بپوشید .
9 . زیاد صحبت نکنید و دعاهای روزانه را بخوانید. ( بخصوص دعای روز سه شنبه )
10 . ورزش کنید .
11 . بیشتر مطالعه کنید .
12 . دانش های فنی را بیاموزید .
13 . دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هشیار باشید.
14 . کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشته را به یاد آرید .
15 . از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء ا... بنگرید .
16 . از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین با اطلاع شوید .
مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانهها كوچ میكرديد، در بيابانها سرگردان میشديد و بر كردارتان اشك میريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه میزديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها میكرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود میپرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد
تحقّق پیشگوییهای نهجالبلاغه
حضرت امام علی(ع) جایگاه ممتازی در میان صحابة رسول خدا(ص) داشتند و بنابر شرایط خاصّی که در مدّت حکومت خویش به دست آوردند، پرده از اخبار غیبی متعدّدی برداشته و رازگشایی نمودند. امام علی(ع) داناترین صحابه به امور غیبی بودند. حضرت علی(ع) فرمودند:
«مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانهها كوچ میكرديد، در بيابانها سرگردان میشديد و بر كردارتان اشك میريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه میزديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها میكرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود میپرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد! گويا عقل از سرتان پريده و كارهای شما آشفته شده است.»1
روزی آن حضرت در «کوفه» میفرمودند:
«اگر بخواهم، میتوانم تا قیامت نام سیصدنفر(به بالاتر) تبليغ کننده و فرماندهشان را بگویم.»2
همچنین ایشان ضمن خطبهای فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه میخواهيد از من بپرسيد. به خدا قسم! از من نخواهيد پرسيد از گروهی كه صد نفر را گمراه نمودهاند و صد نفر را هدايت كردهاند، مگر اينكه تبليغكنندة آنها و رهبرشان را تا روز قيامت برايتان معرفی میكنم.»3
و نیز فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه میخواهيد از من بپرسيد، كه من راههای آسمان را بهتر از راههای زمين میشناسم. بپرسيد قبل از آنكه فتنهها چونان شتری بیصاحب حركت كند و مهار خود را پايمال نمايد و مردم را بكوبد و بيازارد و عقلها را سرگردان كند.»4
باز در «نهجالبلاغه نسخة صبحی صالح» آمده است:
«قبل از اینکه مرا از دست بدهید، بپرسید. قسم به آنکه جانم به دست اوست! از هرآنچه میان شما تا قیامت هست یا هر گروهی که صد تن را هدایت یا گمراه میکند، شما را با خبر میکنم. همچنین از تبلیغاتچی، فرمانده، راننده، مسیر عبور و باراندازشان و نیز اینکه کدامیک کشته شده و کدامیک به مرگ طبیعی میمیرند.»5
و نیز این روایت که فرمودند:
«من بودم كه ريشة فتنه را كندم. اگر من نبودم كسی با اهل جمل، اهل صفّين و اهل نهروان قتال نميكرد. (هرچه ميخواهيد) از من بپرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد، قبل از آنكه بميرم يا كشته شوم. شقیترين امّت، محبوس نميشود تا اينكه (محاسن مرا) به خون خضاب نمايد. قسم به خدایی كه حبّه را ميشكافد و جنبندگان را میآفريند! راجع به گروهی كه صد (نفر) را گمراه يا هدايت كند، از من نمیپرسيد؛ مگر اينكه شما را از راننده و سرلشكر و خوانندة آن خبر میدهم.»6
بر اساس این مقدّمات، نگاهی گذرا و اجمالی به برخی از پیشگوییهای محقّق شدة «نهجالبلاغه» میاندازیم. علاقهمندان جهت مطالعة بیشتر میتوانند به کتاب «علامات المهدی المنتظر(ع) فی خطب الامام علی(ع) و رسائله و احادیثه» نوشتة استاد مهدی حمد فتلاوی و نیز کتاب «مجموعهای از اخبار غیبی یا پیشگوییهای امام علی(ع)» نوشتة دکتر محمّدجعفر واصف مراجعه نمایند. به نمونههایی از این پیشگوییها اشاره میکنیم:
حوادث و فتنه های پیش روی
در برخی مناطق
الف. آیندة بصره
«بصره» شهری که همیشه کانون فتنهها و آشوبها بوده است. امام(ع) دربارة آیندة این شهر در خطبة 13 نهجالبلاغه فرمودند:
«سپاه زن بوديد و از چهارپا پيروی نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد. پی شد و گريختيد. خوی شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دورويیاتان شعار است و آبتان تلخ و ناگوار. آنكه ميان شما به سر برد، به كيفر گناهش گرفتار و آنكه شما را ترك گويد، مشمول آمرزش پروردگار. گويی مسجد شما چون سينة كشتی است. به امر خدا زير و زبر آن در عذاب است و هر كه در آن است غرقه در آب. [و در روايتی است كه]: به خدا سوگند! شهر شما غرقة آب شود؛ گويی مسجد آن را مینگرم، چون سينة كشتی از آب برون مانده، يا شتر مرغی بر سينة به زمين خفته. [و در روايتی:] چون سينة مرغی در ميان موج دريايی. [و در روايتی ديگر:] خاك شهر شما گندهترين خاك است و زمين آن مغاك. نزديكترين به آب و دورترين شهرها به آسمان و نه دهم شرّ و فساد نهفته در آن. آنكه درون شهر است، زندانی گناه و آنكه برون است، عفو خدايش پناه. گويی شهر شما را میبينم كه از هر سو، به آب درون است؛ جز كنگرههای مسجد كه برون است، همچون سينة پرنده كه بر كوهة آب دريا نشسته است.»
ب. آیندة کوفه
امام(ع) دربارة شهر پرقصّه و غصّة «کوفه» در خطبة 47 فرمودند:
«ای كوفه! میبينم چون چرم عكاظی گسترده شوی. درهای سختی به رويت گشاده، بار سنگين بلا بر سرت فتاده و میدانم كه هيچ ستمكار، دست بدی بر تو نيازد، جز اينكه خدا بلايی به جانش اندازد يا قاتلی را بر او چيره سازد.»
ج. شورش صاحب زنج و حمله مغول
شورش صاحب زنج از بصره شروع شد و تا دروازههاي «بغداد» به پيش رفت و بر قسمت بزرگي از «عراق» مسلّط شد. در اين شورش، همواره اساس خلافت عبّاسي در معرض تهديد و زوال بود. در اين فتنه دهها هزار نفر کشته و عِرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و دهها شهر به آتش کشيده شد. صاحب زنج، رهبر اين شورش در سال (255 ه .ق.) در بصره قيام کرد. امام(ع) دو قرن قبل چنین دربارة او در خطبة 128 پیشگویی کردند:
اين سخنرانی در سال 36 هجری پس از «جنگ جمل» در شهر بصره ايراد شده است:
«ای أحنف! گويا من او را میبينم كه با لشكری بدون غبار و سر و صدا و بدون حركات لگامها و شيهة اسبان، به راه افتاده، زمين را زير قدمهای خود چون گام شترمرغان درمینوردند. پس وای بر كوچههای آباد و خانههای زينتشدة بصره كه بالهايی چونان بال كركسان و ناودانهايی چون خرطومهای پيلان دارد! وای بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمیگريند و از گمشدگانشان كسی جستوجو نمیكند! من دنيا را به رو، بر زمين كوبيده و چهرهاش را به خاك ماليدم و پيش از آنچه ارزش دارد، بهايش ندادهام و با ديدهای كه سزاوار است، به آن نگريستهام.
[وصف تركهای مغول:] گويا آنان را میبينم كه با رخساری چونان سپرهای چكّش خورده، لباسهايی از ديباج و حرير پوشيده، كه اسبهای اصيل را يدك میكشند و آنچنان كشتار و خونريزی دارند كه مجروحان از روی بدن كشتگان حركت میكنند و فراريان از اسير شدگان كمترند.»
4. روزهای پیشروی اسلام و شیعه
الف. استمرار شیعه تا زمان ظهور امام عصر(ع)
شیعه هماره در طول تاریخ در اقلّیت بوده و این بیم وجود داشته است که مبادا شیعیان در تاریخ، هضم و مضمحل شوند. امام(ع) این نگرانی را در خطبة 100 چنین پاسخ دادهاند:
اين سخنرانی را ظاهراً در جمعه سوم ايّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ايراد فرمودند:
«... آگاه باشيد! مثل آل محمّد(ص) چونان ستارگان آسمان است. اگر ستارهای غروب كند، ستارة ديگری طلوع خواهد كرد [تا ظهور صاحب الزّمان(ع)]. گويا میبينم در پرتو خاندان پيامبر(ص) نعمتهای خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد، رسيدهايد.»
ب. غیبت امام زمان(ع)
امام علی(ع) بیش از دویست سال قبل از ولادت امام عصر(ع)، از غیبت ایشان در خطبة 150 چنین خبر دادهاند:
«بدانيد آن كس از ما [حضرت مهدی(عج)] كه فتنههای آينده را دريابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد و بر همان سيره و روش پيامبر(ص) و امامان(ع) رفتار میكند تا گرهها را بگشايد، بردگان و ملّتهای اسير را آزاد سازد، جمعيّتهای گمراه و ستمگر را پراكنده و حقجويان پراكنده را جمع آوری میكند. حضرت مهدی(عج) سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد؛ آنچنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمیشناسند؛ گرچه در يافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان كنند. سپس گروهی برای درهم كوبيدن فتنهها آماده میگردند و چونان شمشيرها صيقل میخورند، ديدههاشان با قرآن روشنايی گيرد و در گوشهاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حكمت سر میكشند.»
و در خطبة 182 میفرمایند:
«زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب و با توجّه و معرفت كامل، آن را فرا گرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جستوجوی آن میباشد و نياز اوست كه در به دست آوردنش میپرسد. در آن هنگام كه اسلام غروب میكند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حركت در آورده، گردن به زمين میچسباند، او پنهان خواهد شد [دوران غيبت صغری و كبری] او باقیماندة حجّتهای الهی و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.»
ج. غربت و واژگونی اسلام در دورة غیبت امام عصر(ع)
همه چیز در آخرالزّمان زیرو رو میشوند و وارونه که اسلام هم از این قاعده مستثنی نخواهد ماند:
در خطبة 147 امام(ع) میفرمایند: «همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسيد كه چيزی پنهانتر از حق و آشكارتر از باطل و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان كالايی زيانمندتر از قرآن نيست؛ اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند و متاعی پرسودتر از قرآن يافت نمیشود؛ آنگاه كه آن را تحريف كنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزی ناشناختهتر از معروف و شناختهتر از منكر نيست. حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش میكنند. پس در آن روز، قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور میگردند و هر دو غريبانه در يك راه ناشناخته سرگردانند و پناهگاهی ميان مردم ندارند. پس قرآن و پيروانش در ميان مردمند؛ امّا گويا حضور ندارند، با مردمند؛ ولی از آنها بريدهاند؛ زيرا گمراهی و هدايت هرگز هماهنگ نشوند؛ گر چه كنار يكديگر قرار گيرند. مردم در آن روز، در جدايی و تفرقه هم داستان و در اتّحاد و يگانگی پراكندهاند؛ گويی آنان پيشوای قرآن بوده و قرآن پيشوای آنان نيست. پس از قرآن، جز نامی نزدشان باقی نماند و آنان جز خطّی را از قرآن نشناسند و در گذشته نيكوكاران را كيفر داده و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند و كار نيكشان را پاداش بد دادند و همانا آنان كه پيش از شما زندگی میكردند، به خاطر آرزوهای دراز و پنهان بودن زمان اجلها، نابود گرديدند. تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد؛ مرگی كه عذرها را نپذيرد و درهای باز توبه را ببندد و حوادث سخت و مجازاتهای پس از مردن را به همراه آورد.»
د. تهی شدن اسلام از مفاهیم واقعی و اصلی خود در این دوره
اسلام آخرالزّمان، اسلامی نوین است و به تعبیر امام(ع) در خطبة 103 در اینباره میفرمایند:
«ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد رسيد كه اسلام، چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ريخته میشود. ای مردم! خداوند به شما ظلم نخواهد كرد و از اين جهت تأمين داده است؛ امّا هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نفرمايد كه اين سخن از آن ذات برتر است كه فرمود: «در جريان نوح، نشانههايی است و ما مردم را میآزماييم.»
هـ. سختیهای زندگی در دورة غیبت امام زمان(ع)
امام(ع) دربارة مشکلات پیش روی منتظران امام عصر(ع) در خطبة 187 فرمودند:
«آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد! از كسانی هستند كه در آسمانها معروف و در زمين گمنامند. هان ای مردم! در آينده پشت كردن روزگار خوش و قطع شدن پيوندها و روی كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد و اين روزگاری است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسانتر از يافتن مال حلال است، روزگاری كه پاداشگيرنده از دهنده بيشتر است و آن روزگاری كه بی نوشيدن شراب مست میشويد، با فراوانی نعمتها. بدون اجبار سوگند میخوريد و نه از روی ناچاری دروغ میگوييد و آن روزگاری است كه بلاها شما را میگزد؛ چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و اميد گشايش چقدر دور است!»
و بالأخره: پیشگویی محقّق نشدة نهجالبلاغه تاکنون:
ظهور امام عصر(ع) و بازگشت رهبری اسلام به اهل بیت(ع)
حکمت260+1:
«چون آنگونه شود، پيشوای دين قيام كند. پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزی گرد آيند [اشاره به نحوة جمع شدن سیصد و سیزده یار امام عصر(ع)].»
خطبة 138:
«او (حضرت مهدی«عج») خواستهها را تابع هدايت وحی میكند. هنگامیكه مردم هدايت را تابع هوسهای خويش قرار میدهند، در حالیكه به نام تفسير، نظريّههای گوناگون خود را بر قرآن تحميل میكنند، او نظريّهها و انديشهها را تابع قرآن میسازد.»
حکمت209:
«دنيا پس از سركشی، به ما روی میكند؛ چونان شتر مادّة بدخو كه به بچّة خود مهربان گردد. [امام(ع) سپس اين آيه را خواندند:] «و اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومتها گردانيم.»
پی نوشتها:
1. «نهجالبلاغه»، ص 173، (خطبة 116 نسخه چاپ قم، خطبة 101 نسخه صبحی صالح)؛ «ارشادالقلوب»، ج 1، ص 33؛ «بحارالانوار»، ج 55، ص 101.
2. «الفتن»، ابن حماد، ص 17.
3. «الارشاد»، مفید، ج 1، ص 35؛ «ارشادالقلوب»، دیلمی، ج 2، ص 306؛ «اعلام الوری»، ص 174؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 125 و ...
4. «نهجالبلاغه»، ص 280؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 128.
5. «نهجالبلاغه»، صبحی صالح، خطبه 93.
6. «الملاحم و الفتن»، ابن طاووس، ص 106.
حیف است نشانههای ظهور دستاویز فرصتطلبان قرار گیرد که همه کارها را به آن زمان حواله میدهند، بلکه بر عکس، نشانههای ظهور میتواند آن قدر ظرفیت والا از خود نشان دهد که تمام عقبه تاریخی ما را روشن و آینده ما را هم تضمین کند.
همیشه دعواها و جنجالهای علمی و غیر علمی بر سر آن است که بالاخره علائم ظهور، کدامش حتمی است؟ کدامش غیر حتمی؟ چه زمانی اتفاق میافتد؟ زمان ما چقدر به آن زمان نزدیک است؟ و خلاصه، همه مشتاقاند جوابهای آماده و بی اما و اگر تحویل بگیرند.
حجتالاسلام جواد اسحاقیان از کارشناسان مرکز تخصصی مهدویت این گونه به این شبهه پاسخ میدهد:
اجازه بدهید این بار زیر باران حقایق برویم و چشمهای غفلت را بشوییم. اگر موافقید، گوشهای خود را هم کمی بشوییم و از «ندای آسمانی» شروع کنیم که گفتهاند در شرق و غرب هم آن را میشنوند؛ خواب و بیدار، نشسته و ایستاده را تحت تأثیر قرار میدهد و ندای جبرئیل، آغاز کننده آن است.(1) حالا فقط کمی فکر کنیم. آیا بارها و بارها ندای وحی از زبان جبرئیل بر انبیاء و سپس بر مردم نرسیده است و مردم هر زمان، از راه وحی و نبوت و اعجاز، دلایل حقانیت راه الهی را ندیدهاند و لمس نکردهاند؟
ممکن است ندای آسمانی ظهور، در نوع ندا و اتفاقی که پس از آن میافتد، متفاوت باشد، اما در رسیدن پیام آسمانی و الهی و اتمام حجت، امر بیسابقهای نیست. ندای شیطانی ـ که در برابر ندای آسمانی اتفاق میافتد و عدهای تمام حقایق را انکار میکنند ـ هم مسأله جدیدی نیست؛ چرا که همواره دروغگویان و مدعیان ارتباط با غیبت و ماوراء در لباسهای سنتی و مدرن ظاهر شده و میشوند.
اگر موافقید به مسأله «خروج سفیانی» اشاره کنیم که در کشورهای اسلامی با ظاهر مردم فریب و ذکر «یا رب یا رب» در برابر حجت الهی خروج میکند و سرانجام، خود و سپاهش در سرزمین بیداء فرو میروند.(2)
«خسف بیداء» نشانهای دیگر است. حالا واقعاً بنگریم؛ آیا در طول تاریخ قارونها، سامریها و بلعم باعوراهایی نبودهاند که تحت پوشش ثروت، فناوری، علم و حتی اسم اعظمی که عاریه خدا نزد آنها بود، کمکم مغرور شدند و خود را رقیب انبیاء و اولیای الهی دانستند و فتنهها و آشوبهای اجتماعی و سیاسی را راه انداختند، اما دست قدرت پروردگار سر انجام آنها را با تمام شوکت و عظمتشان یا با معجزه و یا با مرگ خفت بار، در زمین فرو برد؟
چه خسف بیدایی عظیمتر از آنکه طاغوتها و متجاوزان و فرعونهای جدید و قدیم و منطقهای و بینالمللی ـ که همیشه نمونههایی از آنها را داریم ـ اکنون، اثری از هیبت و خانه عنکبوتیشان نیست و حتی منطق و آیین و روش آنها محکوم و مردود ذهن اندیشمندان و تحلیل گران است؟ آری! آن خسف بیداء زمان ظهور، به حکومت جهانی نور منتهی میشود؛ اما در طول تاریخ نیز سفیانیها بر زمینگرم انتقام الهی زده شدهاند؛ در عمق زمین فراموشی دفن گشتهاند و نورانیت حق و ادیان الهی بر آنها غلبه کرده است.
حالا به سراغ «قتل نفس زکیه» برویم که آن هم از نشانههای حتمی ظهور خوانده شده است و طی آن، یکی از بهترین و پاکترین افراد، مظلومانه و در مقدسترین مکانها کشته میشود و فاصله ریختن خون او تا ظهور حق و حقیقت، بسیار کم است.(3)
باز هم باید گفت درست است که آن نفس زکیه و آن ظهور، مسأله ویژه و منحصر به فردی است و در ابعاد خود، قابل قیاس با حوادث دیگر نیست، اما آیا بارها و بارها، انسانهای پاک به جرم حقطلبی و خدا محوری در بهترین سرزمینها به تیغ ظلم، گرفتار نشدهاند و پس از آن، به حرمت و جوشش خون پاک آنها حقایق آشکار نشده و قیامها و نهضتها بر پا نشده است؟ بهترین نمونه آن، شهادت سید و سالار شهیدان(ع) در سرزمین کربلاست که در فاصله کوتاهی پس از آن فاجعه خونبار، حقیقت در عرصه عالم ظهور کرد و از آن پس، تمام قیامها و حتی قیام ظهور امام زمان(عج) در امتداد و به نام و یاد آن است.
همین عظمت و حقانیت و نورانیت است که عالمان و عارفان و شهدا و شاعران بزرگی را پرورانده و قلم آنها را به جوشش واداشته و زبان و قلم آنها همواره تزویرهای دجالان و تخت و تاج سفیانیها را در هم شکسته و فرو ریخته است و تیزی قلم آنها به اکتشاف معدن بیانتهای خون پاک شهدایی منجر شده است که در راه بصیرت و رفع فتنهها، درخت حقیقت را آبیاری کردهاند.
فکر میکنم دیگر لازم نباشد به سراغ نشانههای غیرحتمی و حوادثی مثل «طلوع خورشید از مغرب»، «قیام خراسانی»، «دابة الارض»، «زلزلهها» و... برویم. چون هر چقدر هم که در بررسی اعتبار و صحت و تحلیل آنها بحث کنیم ـ که در جای خود با ارزش است ـ باز هم ارزش آن کمتر از دانستن این مطلب است که نشانههای ظهور و رجعت و قیامت، نباید خوراک فیلمها و نرمافزارها و هیجانات و احساسات زود گذر شود.
چنانکه در دستگاه هالیوودی از نوع غربی، یا فرهنگ بودایی و هندویی از نوع شرقی شده است. حیف است نشانههای ظهور دستاویز فرصتطلبان و رفاهجویانی قرار گیرد که همه کارها و وظایف را به آن زمان حواله میدهند و واگذار میکنند؛ بلکه بر عکس، نشانههای ظهور میتواند آن قدر ظرفیت والا و نورانیتی از خود نشان دهد که تمام عقبه تاریخی ما را روشن کند و علاوه بر آنکه آینده ما را هم تضمین میکند، قطب نمای امروز هم باشد.
بله! نشانههای ظهور، واقعاً نشانه خود ظهور است. اما نشانهها و آیات الهی همیشه ظاهر است و حتی در دوران غیبت نیز نشانههای ظهور حق و نور خاموش نشدنی حجتهای الهی، پوشیده نیست. خدا نکند که ما هم مثل بنیاسرائیل، فقط منتظر باشیم که موسای زمان با عصای اعجازانگیز خود برای ما از زمین و آسمان آب و غذا و رفاه ببارد و بیاورد و خود، یک تنه به فتح سرزمینهای تحت ظلم برود و ما تنها بگوییم: «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»!(4)
پینوشتها:
1- روایت امام باقر، الغیبة نعمانی، ص 235، ح13. البته بحث انواع ندای آسمانی و زمانهای آنها در جای خود بحث شده است، ولی در اینجا اجمالاً به بخشی از آن اشاره کردهایم.
2- شیخ صدوق،کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص651؛ شیخ طوسی، الغیبة، ص449؛ نعمانی الغیبة، ص 279، ح67؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483.
3- شیخ صدوق، کمال الدین، ج1، ص330، ح16؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص445، ح440؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح435.
4- اشاره به آیه قرآن که به ماجرای بنی اسرائیل اشاره دارد که برای فتح سرزمین اشغالی، گروهی از مردم به حضرت موسی گفتند: «تو و پروردگارت برو و بجنگ. ما اینجا نشستهایم»!
انطباق عجیب تحوّلات و رخدادهای کنونی «خاورمیانه» و جهان، با نشانهها و وقایع آستانه ظهور، خصوصاً در طیّ دهه گذشته، هر شیعه منتظری را ناخواسته بر آن میدارد که به کنکاش و جستوجوی بیشتر در این زمینه بپردازد تا به میزان صحّت این انطباقها پی ببرد.
سرزمین شام از دیرباز نقش مهمّی در تحوّلات جامعه اسلامی بازی کرده است و این روند بعد از گذر از مراحل متعدّد، امروز در قالب ستمی چندباره ظهور یافته و دورانی را رقم میزند به نام شام پیش از خروج سفیانی.
انطباق عجیب تحوّلات و رخدادهای کنونی «خاورمیانه» و جهان، با نشانهها و وقایع آستانه ظهور، خصوصاً در طیّ دهه گذشته، هر شیعه منتظری را ناخواسته بر آن میدارد که به کنکاش و جستوجوی بیشتر در این زمینه بپردازد تا به میزان صحّت این انطباقها پی ببرد.
همزمان، بشارتهای بزرگان و علما نیز بر آتش این اشتیاق میافزاید و موجب میشود تا فرد منتظر با دقّت و اشتیاق فراوانی به دنبال بررسی نشانههای ظهور برآید که خواه، ناخواه در صورت یقین به صحّت این انطباقها و نزدیکی ظهور، برای زمینه سازی بیشتر ظهور و استقبال از آن واقعه مبارک، فرد منتظر به اصلاح خود و جامعه مبادرت میورزد که میزان آن بستگی به میزان صداقت و همّت افراد دارد.
بررسی حوادث و نشانههای ظهور در صورتی به حال فرد و جامعه اثرگذار و مفید است که منجر به حرکت به سوی قواعد ظهور شود، یعنی فرد پس از یقین به این همانی تحوّلات جاری، به سمت اصلاح خود و جامعه و تقویت ایمان و باورهای دینی و مبارزه صحیح با مظاهر بیدینی در جامعه و تلاش برای تحقّق اهداف و آرمانهای انقلاب و اسلام بپردازد که به جرئت میتوان گفت افرادی که با صداقت به بررسی تحوّلات و حوادث این واقعه شریف میپردازند، اهداف فوق را در درجههای مختلف درک کرده و به سمت قواعد ظهور پیش خواهند رفت.
بعد از گذر از این مقدّمه مهم که توجّه به آن، بسیار ضروری است، به موضوع اصلی مقاله برمیگردیم، تحوّلات چندماهه کشورهای خاورمیانه، ازجمله کشور «سوریه»، همه نگاهها را به خود جلب کرده است، تجّمع تمام نیروهای اهریمنی بر روی سوریه و به میدان آوردن تمام نیروها و امکانات سیاسی، فکری، بین المللی و ایجاد جنگ روانی عظیم و زمینهسازی برای مداخله نظامی، تحریک همسایگان سوریه، تجهیز گروههای مسلّح و حمایت همهجانبه از آنها و به راه انداختن جنگ رسانهای با انواع دروغ و فریب و ... علیه سوریه نشان از آغاز مرحلهای جدید در تحوّلات شام دارد که با توجّه به تحقّق بسیاری از نشانههای ظهور، میتوان گفت مرحله جدید میتواند آخرین مرحله، قبل از خروج سفیانی یا مرحله زمینهسازی برای خروج این عنصر مزدور در منطقه باشد که در تحوّلات عصر ظهور، طیّ روایتهای بسیاری مورد اشاره قرار گرفته است.
چرخش عجیب «ترکیه» ضدّ سوریه، افزایش مداخلات «عربستان»، «قطر» و دیگر کشورهای عربی در اوضاع سوریه و «لبنان»، مواضع و تحرّکات قابل تأمّل «اردن» در قبال سوریه، هماهنگی کامل «اروپا» و «آمریکا» برای ایجاد ناامنی و به سقوط کشاندن حکومت سوریه و بالاگرفتن موج اعتراضات داخلی در این کشور، نشان میدهد که احتمالاً تحوّلات بزرگ و غیرمنتظرهای در این منطقه حسّاس رخ خواهد داد که تأثیرات عمیقی بر وقایع پیش روی خاورمیانه دارد. هر یک از جبهه حق و باطل در تلاش است تا با تسلّط بر این منطقه حسّاس دست بالا را در وقایع تاریخساز آتی داشته باشد. آیا تحوّلات جاری میتواند همان تحوّلات مورد اشاره روایتها در آستانه خروج سفیانی باشد؟
تلاش این مقاله بر آن است تا حدّ ممکن، تصویری روشن از تحوّلات شام قبل از خروج سفیانی و انطباق آن با تحوّلات جاری را به دست آوریم: سرزمین شام از دیرباز نقش مهمّی در تحوّلات جامعه اسلامی بازی کرده است، حضور معاویه و یزید و دیگر حکّام مکّار و خونریز اموی در این منطقه و نقش عمیق آنها در تحوّلات زمان خود که عمدتاً نقشی منفی بوده است، از دیرباز کفّه این سرزمین را در تحوّلات منطقه سنگین کرده است. در طول تاریخ، این منطقه تأثیر مهمّی بر سایر بلاد اسلامی داشته است. در روایتهای عصر ظهور نیز یکی از مهمترین نقاط اثرگذار بر واقعه شریف ظهور، شام است. شام در لسان روایتها شامل سوریه، اردن، لبنان و قسمتهایی از فلسطین و حتّی به نقلی برخی از نقاط شمال غربی «عراق» است، اصلیترین شورش مقابله کننده با ظهور از این مناطق برمیخیزد که در نظر دارد ضمن مبارزه با موج بیداری و انقلاب اسلامی منطقهای، جوامع اسلامی را تحت سلطه خود درآورد. این سرزمین مبدأ، معبر و محلّ تلاقی قیامهای بسیاری در عصر ظهور است. جنگهای بزرگی در این سرزمین در عصر ظهور واقع میشود که نشان از اهمّیت آن برای طرفهای درگیر دارد.
تحوّلات شام بعد از خروج سفیانی دارای شفّافیت خوبی است و میتوان توالی و ترتیب آن را تا حدودی مشخّص کرد، امّا این سرزمین قبل از خروج سفیانی و در فاصله زمانی متّصل به خروج وی نیز شاهد تحوّلات مهمّی خواهد بود که به صورت نامنظّم و کمی مبهم در روایتهای ذکر شده است، با توجّه به اهمیت تحوّلات این مقطع زمانی، یعنی تحوّلات قبل از خروج سفیانی و احتمال انطباق آن بر تحوّلات جاری منطقه، این مقاله در تلاش است تا با نگاهی تحلیلی و دقیق به این تحوّلات مهم پرداخته و انطباق وقایع جاری این سرزمین با روایتها عصر ظهور را بررسی نماید: روایتهای شریف برای سرزمین شام، قبل از خروج سفیانی تحوّلات بسیاری را برشمردهاند که با دستهبندی آنها میتوان به وقایع زیر اشاره کرد:
1. فتنه عمومی در سرزمینهای اسلامی که در شام هم وجود دارد؛
2. فتنه ویژه برای شام، اختلاف شدید، خشکسالی و قطحی به علّت محاصره اقتصادی غرب؛
3. وجود درگیری میان دو گروه معارض در شام و ایجاد پراکندگی و ضعف در آنها؛
4. بلند شدن ندا و صدایی بشارت بخش از جانب شام؛
5. وقوع زلزلهای مهیب و کشته شدن افراد زیاد در شام؛
6. ورود نیروهای خارجی به شام که شامل نیروهای ایرانی، غربی، مغربی و ترک میباشد؛
7. کشته شدن حاکم شام؛
8. درگیری ابقع، اصهب و سفیانی در شام که منجر به قدرت یابی سفیانی میشود.
فتنه عمومی در سرزمینهای اسلامی که در شام هم وجود دارد. روایتهای عصر ظهور، جوّی متلاطم و متشنّج را در اکثر کشورهای اسلامی در آستانه ظهور به تصویر میکشند که البتّه این تلاطم و اختلافها، بخش جدانشدنی هر تغییر و انقلابی است؛ زیرا عدّهای که مخالف تغییر و انقلاب هستند و منافع و وجود خود را در خطر میبینند، تلاش میکنند تا به هر وسیله ممکن، حتّی با جنایات هولناک، جلوی انقلاب را بگیرند.
هرچند مبدأ زمانی و فاصله مشخّصی برای این فتنهها و اختلافها تا ظهور ذکر نشده است؛ امّا آنچه مسلّم است این فتنهها و اختلافها که مدّتی قبل از ظهور، در جوامع انسانی و خصوصاً در خاورمیانه، به عنوان مکان جغرافیایی ظهور وجود دارد، در سالهای منتهی به ظهور تشدید میشود و در سال ظهور به اوج خود میرسد: فتنه تیر و تاری پدید آید و آنگاه فتنه به دنبال فتنه برپا شود تا مردی از اهل بیت(ع) من به نام مهدی(ع) خارج شود، اگر او را درک کردی با او باش تا از هدایت یافتگان باشی.1
مردم شرق و غرب به اختلاف میگرایند، اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف میشوند، مردم از ناامنی به شدّت رنج میبرند و این چنین روزگار سپری میشود تا منادی آسمانی ندا دهد ...2
...و آن سالی است که در تمام سرزمین عرب اختلافات روی میدهد.3
آنگاه که در عراق اضطرابهای شدید سلب آرامش نمود و اختلافها شام را فراگرفت و اهل «یمن» بر سر حکومت درگیر شدند...4
شما را به مهدی(عج) بشارت میدهم، هنگامی که اختلاف شدید در میان مردم پدید آید و زلزلههای سختی واقع شود، او قیام میکند.5
قائم قیام نمیکند مگر پس از وحشت شدید، زلزلهها و فتنههای فراگیری که بر مردم چیره شود و طاعونی پیش از آن شایع شود و شمشیر برندهای در میان عرب پدید آید و اختلاف در میان مردم افتد....6
ای جابر! قائم ظهور نمیکند مگر هنگامی که شهرها را فتنه و آشوب فراگرفته باشد و مردم راه فرار بجویند ولی راهی پیدا نکنند.7
حرکت عمومی مردمی ضدّ حاکمان مستبد و طاغوتی نیز که میتوان از آن به یک بیداری اسلامی و انقلاب مقدّس نام برد، در روایتهای متعدّدی مورد اشاره قرار گرفته است که در آستانه ظهور رخ میدهد، مانند روایتی که میفرماید: ظهور در هنگام انقلابها و قیامهای مردمی خواهد بود: ابوسعید خدری از رسول معظّم(ص) روایت کرده که فرمود: «شما را بشارت میدهم که مهدی(ع) در موقع اختلاف و انقلاب امّت من ظهور خواهد کرد. فتنهها و آشوبهای آخرالزّمان،8 آن (ظهور) هنگامی است که زمامداران ستمگر شما که سیاست مسلمانان را بلد نبودند، از بین بروند.»9
به طور مسلّم، این اختلاف و درگیری که میتوان از آن به فتنههای آستانه ظهور نام برد، در سرزمین شام که از مهمترین بلاد مسلمانان است نیز روی خواهد داد، همچنانکه برخی از روایتها صریحاً به این موضوع اشاره کردهاند: مژده پیروزی را از سمت دمشق میشنوید... و شورشیان «روم» پیش میآیند و در «رمله» مستقر میشوند، پس اوّلین جایی که از غرب (غرب بلاد اسلامی) خراب میشود، سرزمین شام است.10 وقتیکه از کشمکش و اختلافات داخلی شام اطّلاع یافتید باید از شام گریخت؛ زیرا آشوب و جنگ در آنجاست.11 در آن سال، اختلافهای بسیاری در هر زمین از ناحیه غرب روی میدهد. نخستین جایی که خراب میشود شام است...12 با دیدن سه علامت منتظر آمدن مهدی باشید. وی عرض کرد: یا امیرالمؤمنین آنها چیستند؟
فرمود: اوّل اختلافی که در بین اهل شام پدید میآید و آمدن پرچمهای سیاه از خراسان و وحشتی در ماه رمضان.13
سعیدبن مسیّب میگوید: در شام فتنهای خواهد بود که از هر ناحیهای آن را برطرف میکنند. از ناحیه دیگری سربلند میکند و آن فتنه انتها ندارد تا اینکه منادی از آسمان ندا میکند که امیر شما فلان خواهد بود. فتنهها و آشوبهای آخرالزّمان14 وقتی که در سرزمین شام بلوایی را مشاهده نمودی، پس مرگ است و مردن، تا آنکه غربیان به تحرّک آمده و روانه سرزمینهای عربی گردند که حوادثی بین آنان رخ خواهد داد.15
پینوشتها:
1. «الحاوی للفتاوی»، ج 2، ص138.
2. «غیبت نعمانی»، ص 132؛ «ملاحم و الفتن»، ص 114.
3. «بحارالأنوار»، ج52، ص 222.
4. «الزام الناصب»، ص 204.
5. «غیبت»، شیخ طوسی، ص 111، «ملاحم و الفتن»، ص 134.
6. «غیبت»، نعمانی، ص 123، «بشارت الاسلام»، ص 92.
7. مهدی موعود(ع) (ترجمه بحارالأنوار)، ص 1055.
8. «ملاحم و الفتن»، باب 18، ص 155.
9. «الزام الناصب»، ص 213.
10. «غیبت شیخ طوسی»، 269؛ «غیبت نعمانی»، 279/67.
11. مهدی موعود(ترجمه بحارالأنوار)، ص 1055.
12. مهدی موعود(ترجمه بحارالأنوار)، ص 987.
13. «غیبت»، نعمانی، ص 133؛ «بحارالأنوار»، ج 52، ص 229؛ منتخب الاثر، ص 220.
14. «الملاحم و الفتن»، باب 76، ص 29.
15. همان، ص 107.
وقتی انسان خطایی میکند، عقوبت آن را هم باید به جان بخرد، حالا این عقوبت میتواند فقط در این دنیا باشد یا سرای دیگر یا هم در این دنیا و هم در سرای دیگر. در ابعاد بزرگتر، وقتی جامعهای نیز به فساد و گناه رو میآورد، باید عذابی را که خداوند بر آنان فرو میفرستد، گردن نهد. امّتهای عصر کنونی که به انواع فسادها،گناهان، سرکشیها و ستمگریها آلوده و از آفریننده هستی غافل شدهاند، به یقین عذابی سختتر خواهند داشت.