منبع: کتاب پاسخ به ده پرسش. آیة اللّه صافى گلپایگانی

 

اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبي(عليه‌السلام) كه تقريباً به طور خلاصه نقل شد. علاوه بر اين، حكايت جالبي نيز آقاي حاج يدالله رجبيان نقل كردند كه آن را نيز مختصراً نقل مي‌نماييم:

 

 آقاي يدالله رجبيان گفتند: شب‌هاي جمعه حسب‌المعمول حساب و مزد كارگرهاي مسجد را مرتب مي‌كردم و وجوهي را كه بايد پرداخت شود، تسويه می‌نمودم.

 

 شب جمعه‌اي، استاد اكبر، بنّاي مسجد براي حساب و گرفتن مزد كارگرها آمده بود، گفت: امروز يك سید تشريف آوردند و اين پنجاه تومان را براي مسجد دادند. من به آن سید عرض كردم باني مسجد از كسي پول نمي‌گيرد. با تندي به من فرمود: «مي‌گويم بگير، باني اين را مي‌گيرد»، من پنجاه تومان را گرفتم، روي آن نوشته بود: «براي مسجد امام حسن مجتبي(عليه‌السلام)».

 

دو سه روز بعد صبح زود، زني مراجعه كرد. وضع تنگ‌دستي و حاجت خودش و دو طفل يتيمش را شرح داد. من دست در جيب‌هايم كردم، پولي همراه نداشتم. آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم و با خودم گفتم، بعد خودم جبران مي‌كنم. زن پول را گرفت و رفت و با اينكه به او آدرس داده بودم، ديگر مراجعه نكرد. ولي من متوجّه شدم كه نبايد پول را مي‌دادم و پشيمان شدم. جمعة ديگر استاد اكبر براي حساب آمد.

 

 گفت اين هفته من از شما تقاضايي دارم، اگر قول دهيد استجابت كنيد. گفتم: بگوييد. گفت: در صورتي كه قول بدهيد قبول كنيد، مي‌گويم. گفتم، استاد اكبر! اگر بتوانم از عهده‌اش برآيم. گفت مي‌تواني. گفتم، بگو. از من اصرار كه بگو، از او اصرار كه قول بده انجام دهي تا من بگويم. گفت: آن پنجاه تومان را كه آقا براي مسجد دادند، به من بده. گفتم استاد اكبر! داغ مرا تازه كردي. بعداً از دادن پنجاه تومان به آن زن پشيمان شدم و تا دو سال بعد هم هر اسكناس پنجاه توماني به دستم مي‌رسيد، نگاه مي‌كردم شايد همان اسكناس باشد كه رويش نوشته شده بود.

 

 گفتم استاد اكبر! آن شب مختصر تعريف كردي، حالا خوب بگو پول را كي آورد؟ گفت: حدود سه و نيم بعد از ظهر، هوا خيلي گرم بود. در آن بحران گرما مشغول كار بودم، دو سه نفر كارگر هم داشتم. ناگاه ديدم يك آقايي از يكي از درهاي مسجد وارد شد،. با قيافة نوراني جذاب، باصلابت. آثار بزرگي و بزرگواري از او نمايان بود. وارد شدند، دست و دل من ديگر دنبال كار نمي‌رفت.

 

مي‌خواستم آقا را تماشا كنم. آقا آمدند اطراف شبستان قدم زدند، تشريف آوردند جلو تخته‌اي كه من بالايش كار مي‌كردم. دست كردند زير عبا و پولي درآوردند، فرمودند: استاد اين را بگير، بده به باني مسجد. من عرض كردم: آقا، باني مسجد از كسي پول نمي‌گيرند. آقا تقريباً تغيير كردند و فرمودند: به تو مي‌گويم بگير اين را مي‌گيرد. من فوراً با دست‌هاي گچ‌آلود پول را از آقا گرفتم. آقا بيرون تشريف بردند. من گفتم اين آقا كجا بود؟ در آن هواي گرم، يكي از كارگرها را به نام مشهدي علي صدا زدم و گفتم برو دنبال اين آقا ببين كجا مي‌روند؟ با كي و با چه وسيله‌اي آمده‌اند. مشهدي علي رفت.

 

 چهار دقيقه، پنج دقيقه، ده دقيقه شد، مشهدي علي نيامد. حواسم خيلي پرت شده بود. مشهدي علي را صدا زدم، پشت ديوار ستون مسجد بود. گفتم چرا نمي‌آيي؟ گفت: ايستاده‌ام آقا را تماشا مي‌كنم. وقتي آمد، گفت: آقا سرشان را زير انداختند و رفتند. گفتم: با چه وسيله‌اي؟ ماشين بود؟ گفت: نه، آقا هيچ وسيله‌اي نداشتند، سر به زير انداختند و تشريف بردند. گفتم تو چرا ايستاده‌ بودي؟ گفت: ايستاده بودم آقا را تماشا مي‌كردم. آقاي رجبيان گفت: اين جريان پنجاه تومان بود، ولي باور كنيد كه پنجاه تومان اثر عظيمي روي كار مسجد گذاشت. 

 


لینک ثابت

ماجراي بسيار جالب و خواندني تشرف به محضر امام عصر و ساخت مسجد امام حسن(عليه‌السلام)

امام مجتبی

در عصر ما طلاّب حوزه های علمیه، بحمد اللّه زیاد شده اند و تعداد ارادتمندان آن حضرت رو به افزایش است و امروزه به حق شهر قم پایگاه بزرگ سربازان امام زمان (علیه السّلام) شده است.


لازم بود علاوه بر آنکه دفتر و محلّ عرض ارادت به حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه یعنى مسجد جمکران به امر آن حضرت توسعه مى یافت، دفتر دیگرى در آن طرف شهر مقدس قم نیز ساخته شود تا سربازان حضرت ولى عصر(علیه السّلام) بهتر و با سهولت بیشترى بتوانند با آن حضرت ارتباط روحى برقرار کنند و آن مسجد که با اراده و نقشه آن حضرت ساخته شده مسجد امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سرگذشتش این است:

 

جناب آقاى «احمد عسکرى کرمانشاهى» که از اخیار است نقل کرد:

 

پنج شنبه اى در سال 1340 ه ش بود، مشغول تعقیب نماز صبح بودم که در زدند، رفتم بیرون دیدم، سه نفر جوان که هر سه میکانیک بودند با ماشین آمده اند گفتند: تقاضا داریم امروز پنجشنبه است با ما همراهى نمائید تا به مسجد جمکران مشرّف شویم، دعا کنیم، حاجت شرعى داریم.

اینجانب جلسه اى داشتم که جوان ها را در آن جمع مى کردم و نماز و قرآن به آنها تعلیم مى دادم، این سه نفر جوان از همان جوان ها بودند. من از این پیشنهاد خجالت کشیدم، سرم را پائین انداختم و گفت: من چکاره ام بیایم دعا کنم بالاخره اصرار کردند، من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم، سوار ماشین شدیم و به سوى قم حرکت کردیم.

در جادّه تهران (نزدیک قم) ماشین خاموش شد. رفقا که هر سه میکانیک بودند پیاده شدند سه نفرى کاپوت ماشین را بالا زدند و مشغول تعمیر آن شدند، من از یک نفر آنها به نام على آقا، یک لیوان آب گرفتم که براى قضاى حاجت و تطهیر بروم.

وقتى داخل زمین هاى مسجد فعلى رفتم، دیدم سیّدى بسیار زیبا و سفیدرو، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید و خالى بر صورت مبارکش بود، با لباس سفید و عباى نازک و نعلین زرد و عمّامه سبز مثل عمّامه خراسانی ها ایستاده و با نیزه اى که به قدر هشت متر بلند است؛ زمین را خط کشى مى نماید.

در دل با خود خطاب به او گفتم: عمو زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آورده اى چه کنى! برو دَرست را بخوان، رفتم براى قضاى حاجت نشستم، صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است.

من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر اطاعت مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت آن بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان.

سه سۆال پیش خود طرح کردم.

تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم، دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست

1. این مسجد را براى جنها مى سازى یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمده اى بیرون زیر آفتاب نقشه مى کشى درس نخوانده معمار شده اى؟

2. هنوز مسجد نشده چرا در آن قضاى حاجت نکنم؟

3. در این مسجد که مى سازى جنّ نماز مى خواند یا ملائکه؟

این پرسشها را پیش خود طرح کردم، آمدم جلو سلام کردم بار اوّل او ابتدا به من سلام کرد نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت، دستهایش سفید و نرم بود. چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم چنانکه در تهران هر وقت سیّدى شلوغ مى کرد مى گفتم: مگر روز چهارشنبه است، هنوز عرض نکرده بودم، تبسّم کرد و فرمود: پنج شنبه است چهارشنبه نیست و فرمود: سه سۆالى را که دارى بگو، من متوجّه نشدم که قبل از اینکه سۆال کنم از مافى الضمیر من اطّلاع داد، گفتم: سیّد فرزند پیغمبر درس را ول کرده اى اوّل صبح آمده اى کنار جادّه، نمى گوئى در این زمان تانک و توپ است، نیزه به درد نمى خورد؛ دوست ودشمن مى آیند رد مى شوند برو دَرست را بخوان!

خندید چشمش را انداخت به زمین فرمود: دارم نقشه مسجد مى کشم، گفتم: براى جنّ یا ملائکه؟ فرمود: براى آدمیزاد اینجا آبادى مى شود.

گفتم: بفرمائید ببینم اینجا که مى خواستم قضاى حاجت کنم هنوز مسجد نشده است؟ فرمود: یکى از عزیزان فاطمه زهرا (علیها السّلام) در اینجا بر زمین افتاده وشهید شده است من مربع مستطیل خط کشیده ام اینجا مى شود محراب اینجا که مى بینى قطرات خون است که مۆمنین مى ایستند.

اینجا که مى بینى مستراح مى شود اینجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتاده اند، همینطور که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند فرمود: اینجا مى شود حسینیّه و اشک از چشمانش جارى شد من هم بى اختیار گریه کردم.

فرمود: پشت اینجا مى شود کتابخانه تو کتابهایش را مى دهى؟ گفتم: پسر پیغمبر به سه شرط:

شرط اوّل اینکه من زنده باشم فرمود: انشاء اللّه.

شرط دوّم این است که اینجا مسجد شود فرمود: بارک اللّه.

شرط سوّم این است که به قدر استطاعت ولو یک کتاب شده براى اجراى امر تو پسر پیغمبر بیاورم؛ ولى خواهش مى کنم برو درست را بخوان آقاجان این هوا را از سرت دور کن! خندید دو مرتبه مرا به سینه خود گرفت.

امام زمان

گفتم: آخر نفرمودید اینجا را کى مى سازد؟ فرمود: ... یَدُ اللّه فَوْقَ اَیْدیهِمْ ... (سوره مبارکه فتح، آیه 10.)

گفتم: آقاجان من این قدر درس خوانده ام یعنى دست خدا بالاى همه دستهاست فرمود: آخر کار مى بینى وقتى ساخته شد به سازنده اش از قول من سلام برسان.

در مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت فرمود: خدا خیرت بدهد.

من آمدم رسیدم سر جادّه دیدم ماشین راه افتاده است. گفتم: چه شده بود؟ گفتند: یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم وقتى آمدى درست شد.

گفتند: با کى حرف مى زدى؟ گفتم: مگر سیّد به این بزرگى را با نیزه ده مترى که دستش بود ندیدید! من با او حرف مى زدم.

گفتند: کدام سیّد؟ خودم برگشتم دیدم سیّد نیست، زمین مثل کف دست پستى و بلندى نداشت و از هیچ کس هم خبرى نبود. من یک تکانى خوردم آمدم توى ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم به حرم حضرت معصومه (علیها السّلام) مشرّف شدیم نمى دانم چگونه نماز ظهر و عصر را خواندم.

بالاخره آمدیم جمکران ناهار خوردیم؛ نماز خواندیم گیج بودم، رفقا با من حرف مى زدند من نمى توانستم جوابشان را بدهم. در مسجد جمکران یک پیرمرد یک طرف من نشسته و یک جوان طرف دیگر، من هم وسط ناله مى کردم، گریه مى کردم، نماز مسجد جمکران را خواندم مى خواستم بعد از نماز به سجده بروم، صلوات را بخوانم، دیدم آقائى که بوى عطر مى داد فرمود: آقاى عسکرى سلام علیکم و نشست پهلوى من.

تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم، دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست.

به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف مى زد کجا رفت او را ندیدى؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم او هم گفت: ندیدم. یک دفعه مثل این که زمین لرزه شد، تکان خوردم فهمیدم که حضرت مهدى (علیه السّلام) بوده است. حالم بهم خورد رفقا مرا بردند آب به سر و رویم ریختند. گفتند: چه شده.

خلاصه نماز را خواندیم و به سرعت به سوى تهران برگشتیم.

یکى از علماى تهران را در اوّلین فرصت ملاقات کردم و ماجرا را براى ایشان تعریف کردم او خصوصیّات را از من پرسید. گفت: خود حضرت بوده اند حالا صبر کن اگر آنجا مسجد شد درست است.

صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است. من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر اطاعت مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت آن بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان

مدّتى قبل روزى پدر یکى از دوستان، فوت کرده بود به اتّفاق رفقا که در مسجد آن روز با من بودند جنازه او را آوردیم قم، به همان محل که رسیدیم دیدم در آن زمین دو پایه بالا رفته است، خیلى بلند پرسیدم: اینجا چه مى سازند؟ گفتند: این مسجدى است به نام امام حسن مجتبى (علیه السّلام) که پسران حاج حسین سوهانى مى سازند ... رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسین آقا، به پسر حاج حسین آقا گفتم: اینجا شما مسجدى مى سازید؟ گفت: نه، گفتم: این مسجد را کى مى سازد؟ گفت: حاج ید اللّه رجبیان.

تا گفت: ید اللّه قلبم به تپش افتاد.

گفت: آقا چه شد؟ صندلى گذاشت نشستم خیس عرق شدم، با خود گفتم: یداللّه فوق ایدیهم. فهمیدم حاج یداللّه است ... من بعد از آنکه چهار صد جلد کتاب خریدارى کردم دوباره رفتم قم آدرس حاج یداللّه را پیدا کردم ... گفتم: از تهران آمده ام چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کرده ام کجا بیاورم.

فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنائى با ما دارید؟ … گفتم: پشت تلفن نمى شود. ایشان گفت: من اینطور قبول نمى کنم جریان را بگو. بالاخره جریان را گفتم وکتابها را تقدیم کردم، رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم.

مسجد و حسینیّه را طبق نقشه اى که حضرت کشیده بودند حاج یداللّه به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد تو به عهدت وفا کردى.


لینک ثابت

انتظار آينه (ويــــــــــــژه منتظران)

 مقاله ای کامل در مورد آینه تخت

همه مي دانيم هر چيزي كه در عالم خلقت وجود دارد ذاكر است و

اين انسان است كه غفلت و معرفتش نسبت موجودات ديگر بيشتر است.

درباره آينه سخن زياد است. بويژه در مفاهيم ديني ، اينكه مومن آيته مومن است و

يا حديث رسول خدا درباره دعاي هنگام نگاه به آينه و...

 اما اين آينه شفاف و رازنگهدار چه انتظاري از ما كه در آن مي نگريم دارد؟!!

مگر نه اينكه هيچ كار خدا بي حكمت، و خدا آينه را آفريد براي انسان؛

پس آيا روا است انسان از اين نعمت خدا براي انجام گناه  بهره ببرد؟!!‌

آينه در آخرالزمان از ما انتظار دارد وقتي در مقابلش مي ايستيم

فقط رنگ خدايي داشته باشيم.

باور كنيم كه حتي آينه ها هم از اينهمه گناه ما خسته شدند،

 انتظار دارند كه

 مثلا وقتي بانويي در مقابلش مي ايستد براي خروج از خانه

حجاب و چادرش را در آن درست كند نه آرايشش را!!

آينه ها زيباترين خلقت خداوند هستند،

خواهران و برادران منتظر از ياد نبريم كه

حتي آينه ها هم از ما انتظار دارند

 و مي خواهند ياور مهدي بودنمان را در چهره هامان ببينند...


لینک ثابت

دستورالعمل شانزده گانه امام خمینی (ره) برای خود سازی - ويژه منتظران

1 . نماز های پنج گانه را در پنج نوبت بخوانید .
2 . روز های دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرید .
3 . اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید .
4 . برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده ای قائل باشید .
5 . به تهیدستان انفاق کنید .
6 . از مواضع تهمت دوری کنید .
7 . در مجالس پر خرج و با شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
8 . لباس ساده بپوشید .
9 . زیاد صحبت نکنید و دعاهای روزانه را بخوانید. ( بخصوص دعای روز سه شنبه )
10 . ورزش کنید .
11 . بیشتر مطالعه کنید .
12 . دانش های فنی را بیاموزید .
13 . دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هشیار باشید.
14 . کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشته را به یاد آرید .
15 . از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء ا... بنگرید .
16 . از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین با اطلاع شوید .


لینک ثابت


فرض کنید نه یک مؤمن متعهد و نه یک محقّق توانا، بلکه رسانه‌های صهیونیستی بر اساس مبانی معرفتی خویش که منتهی به تسلّط کامل شیطان بر زمین و انسان است زمان خاصّی را برای ظهور منجی و پایان نزاع‌‌های جهان، اعلام کردند و بنابر تعریفی که از توقیت مردود شد، ما ملزم به تکذیب این حرکت رسانه‌ای شیطان شدیم، حال آیا اینکه بیان کنیم گفته‌های آنها و توقیتشان دروغ است، کافی است؟
 
 

در مجوعه روایات اسلامی و خصوصاً شیعی به بخشی از روایات منقول از معصومان(ع) برمی‌خوریم که تعیین وقت برای ظهور منجی را مردود اعلام کرده 1 و عواقب خطرناکی نیز برای این رویکرد مشخّص فرموده‌اند که تأمّل برانگیزترین آنها، وقوع «بداء» در زمینه‌ها و خصوصاً زمان ظهور منجی است و بر همین اساس، منتظران به تکذیب «وقّاتون» موظّف گردیده‌اند.2

حال با توجّه به مقدّمه‌ای که گذشت و توجّه بیشتر به بحث واقع‌گرایی و اجتناب از اخباری زدگی3 و تطبیق‌های سلیقه‌ای، لازم است عبارت‌‌های اصلی و معانی مدّ نظر ائمۀ هدی(ع) در مقولۀ توقیت را بررسی نماییم.

توقیت از نظر ادبی تعیین زمان و اجل برای انجام کاری است؛ یعنی انجام فعلی مدّ نظرست که منوط به گذر زمان و لحاظ ظرف خاصّی از زمان بر آن هستیم. در این صورت برای انجام آن کار، وقت خاص و مشخّصی تعیین می‌کنیم،4 امّا توقیت اصطلاحی که در مباحث مهدویت و آخرالزّمان کاربرد دارد، به اضافۀ معنای ادبی آن، واجد دو مشخّصۀ دیگر نیز می‌باشد، اوّل اینکه توقیت مصطلح، تعیین زمان برای امر ظهور است که از قبل و توسط خداوند متعال، زمان آن تعیین گشته است5 و دوم اینکه با توجّه به منفی بودن نگاه آیات قرآن کریم و پیشوایان دین به مقولۀ توقیت، می‌توان نتیجه گرفت، وقت گذاری ِ زمان تعیین شده با نیّتی سوء و به جهت انحراف فعلی می‌ باشد که قرار است در آن زمان تعیین شده، انجام گیرد و به عبارت بهتر توقیت مصطلح همان «تحریف زمانی» است؛ یعنی همان‌طور که یک کلمۀ الهیّه با جابه‌جا شدن حروفش چه در ظاهر، چه در معنا و چه در سرّ نهفته در آن تحریف می‌گردد6 و محرّفان با این اقدام در صدد ایجاد انحراف در سنّت‌الهی و هدایت شوندگی انسان‌ها هستند، با توقیت و تحریف زمانی نیز وقوع بزرگترین وعدۀ خداوند متعال را که ظهور دین اسلام و غلبه بر همۀ ادیان و عقاید است، دچار جابه‌جایی نموده و حق طلبان را از پیوستن به جبهۀ حق و پیروی از ولیّ‌الله بازمی‌دارند تا عملاً تحقّق وعدۀ الهی به تأخیر بیفتد.

با این توضیح به این نتیجه می‌رسیم که بحث توقیت نه تنها از هر فرد مسلمان و معتقدی که عِرق مذهبی دارد، ساخته نیست، بلکه اصولاً محقّقان معتقد نیز از توقیت دور و ناتوانند، چراکه لازمۀ توقیت بهره‌مندی از برنامه‌ای مدوّن و وسیع برای تقابل با برنامه‌ریزی خداوند متعال در به کمال رساندن فرد و جامعۀ ‌انسانی است و این امر اصولاً در تناقض با ایمان مداری و سلوک در راه حق است.

آری، اگر افق دید را وسیع تر کنیم، در می‌یابیم توقیت نیز سرآمد تلاش شیطان و تابعان او برای نزاع و جنگ راهبردی و عمیق با ولیّ‌الله است و صرف اعلام زمانی خاص یا عام برای ظهور منجی، توقیت مردود محقّق نمی‌گردد البتّه نفی توقیت شیطانی و لزوم تکذیب آن، دلیلی بر توجیه تعیین زمان از سوی محقّقان و مشتاقان امر شریف ظهور نیست؛ چرا که یکایک اتّفاقات عالم بر اساس مشیّت الهی و آنچه در لوح محفوظ نگاشته و با مدیریت مستقیم ولیّ الله در حال انجام است و صرفاً زمانی اینگونه شبهات و سردرگمی‌ها ایجاد می‌گردد که فرد یا جامعۀ اسلامی در دام خوراک، افکار و اعمال شیطانی گرفتار شده باشد و از درک و قبول پیام‌‌های متوالی حجّت باطنی که همواره توسط حجّت ظاهری حق نیز تأیید می‌گردد، عاجز شود.

پس «توقیت مردود»، تحریف وقت تعیین شده از سوی خداوند برای تحقّق وعدۀ او در ظهور کامل اسلام توسط ولیّ الله است که بیان‌ها، قلم‌ها و رسانه‌هایی که امروزه با مطرح کردن زمان‌‌های مختلف و در پی زمینه سازی‌های فرهنگی و عقیدتی مختلفی که در جوامع خویش و بلکه جامعۀ جهانی نموده‌اند، لزوماً باید تکذیب گردند.

امّا باز هم مسئلۀ مهمّی در تکذیب توقیت مورد غفلت واقع شده است؛ فرض کنید نه یک مؤمن متعهد و نه یک محقّق توانا، بلکه رسانه‌های صهیونیستی بر اساس مبانی معرفتی خویش که منتهی به تسلّط کامل شیطان بر زمین و انسان است زمان خاصّی را برای ظهور منجی و پایان نزاع‌‌های جهان، اعلام کردند و بنابر تعریفی که از توقیت مردود شد، ما ملزم به تکذیب این حرکت رسانه‌ای شیطان شدیم، حال آیا اینکه بیان کنیم گفته‌های آنها و توقیتشان دروغ است، کافی است؟

آیا با این موضع گیریِ ظاهریِ ما، جلوی «بداء» گرفته خواهد شد؟

آیا در برابر این تهاجم رسانه‌ای شیطان که در عبارت موجز «توقیت» نهفته است، شیعیان و به‌ویژه علمای خبیر، موظّف به ارائۀ برنامه و راهکار برای تحقّق وعدۀ الهی نیستند ؟

واضح است که جواب این سؤالات تداعی کنندۀ وظیفۀ سنگینی است که با غفلت ما شیعیان، نه تنها به تأخیر امر فرج منتهی گشته، بلکه شیطان را به پیروزی نهایی و حقیقی خویش امیدوار می‌کند. آری، پاسخ به این سؤالات مستلزم درک صحیحی از وعدۀ خدا و ویژگی‌‌های تحقّق آن است که قرون متمادی با سرگرم شدن به بسیاری از مباحث بی‌فرجام و ناکارآمد از فکر و بحث اندیشمندان ما دور مانده است و بی‌شک در این کوتاهی‌ها، نقش اخباری گری7 و ایجاد ترس کاذب و پوشالی از ورود به درک ویژگی‌‌های وعدۀ الهی بسیار مؤثّر و بلکه ویران‌گر بوده است.

رحمت خداوند بر امام خمینی (ره) که با نگرشی عرشی این حجب ظلمانی را شکافت و عملاً در تحقّق وعدۀ الهی و ظهور اسلام، گام نهاد و با برپایی انقلاب اسلامی ایران، انتصاب عینی و واقعی ولی فقیه به قطب عالم امکان و ولیّ الله فی ارضه را نه از حیث امور شخصیّه، بلکه از حیث شأن اجتماعی و حکومتی آن هویدا ساخت و مقدّمه و زمینۀ ظهور8 موفور السّرور امام عصر(ع) را در قالب انقلاب عظیم اسلامی مهیّا نمود؛ یعنی همان‌گونه که شروع غیبت خاتم الاوصیاء همراه بود با برگزیدن خواصّی از امّت که واسطه و رابط امام و امّت باشند، اتمام این شب تاریک نیز با سحر انقلاب اسلامی ایران و به وساطت ولایت مطلقۀ فقیه که در منابع روایی ما مصداق عینی آن؛ یعنی سیّدی از «قم»9 و سیّدی خراسانی10 هستند، رقم خواهد خورد.

امام راحل(ره) در بحث زمان، مکان و دیگر ویژگی‌های انقلاب الهی‌اش نیز همچون انبیای عظام و به ویژه جدّ بزرگوارش، سیّدالشّهدا(ع) با سیاستی معصومانه و لحاظ تاکتیک‌‌های ثمربخش و پیچیده، شروع امر شریف ظهور را بر دوش گرفت.

باید توجّه داشت که توقیت مردود همواره توسط شیطان و ایادی او، خصوصاً یهود طرّاحی و از دو مسیر اصلی منتشر می‌گردد. مسیر اوّل و اصلی، رسانه‌های صهیونیستی است و مسیر دوم، عالمان و محقّقانی که تحت‌تأثیر دام‌‌های شیطان از جایگاه معنوی و الهی خویش فاصله گرفته و به دشمن داخلی اسلام و بلکه ظهور منجی بدل گشته‌اند. یهود به عنوان میداندار و مدیر اجرایی شیطان در تمامی پروژه‌های گمراهی، سابقۀ طولانی در «تحریف زمانی» دارد، که از مهم‌ترین مصادیق آن، شکستن حرمت روز شنبه و تدارک جنگ زمانی با ولیّ خدا بوده است. این گروه از بنی‌اسرائیل که به اصحاب السّبت11 مشهورند، برای سرکشی از امر خداوند متعال، به شگرد پیچیدۀ جنگ دین علیه دین روی آوردند و نهایتاً به عذاب الهی گرفتار شدند. امروز نیز پیروان آنها پرچمدار تحریف زمانی و توقیت مردود هستند که با ساز وکار‌های پیچیده، عقاید شیطانی خود را تبلیغ می‌کنند. برای درک بهتر روش‌ها و مسیر‌های این دشمنان اسلام ناچار به ارائۀ توضیحات و نشانه‌هایی هستیم؛

1. همان‌طور که در مقدّمه آمد، دشمن اصلی اسلام در دو جبهۀ درونی و بیرونی و با میدانداری یهود در صدد مقابله با ولیّ الله است. دشمن بیرونی، تابلودار، شناخته شده، مستکبر و فاسد است. اقلّیتی شیطان پرست که بر اکثر منابع طبیعی و انسانی تسلّط یافته و در تلاش برای برقراری کامل حکومت شیطان بر روی زمین هستند. برترین ابزار شیطان برای ترویج افکار ضدّ الهی خویش که در لسان روایات شریف به دجّال مشهور است، وسیلۀ ارتباطی آنها با ایادی خویش و دیگر انسان‌هایی است که در دامشان اسیر گشته و پیرو هوای نفس خویش شده‌اند.

2. از صدر اسلام شیوۀ تهاجم رسانه‌ای یهود به اسلام رایج بوده است و پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و هم‌زمان با غصب خلافت، جنگ رسانه‌ای وسیعی علیه ولیّ الله تدارک دیده شد، که توسط یهود بیرونی برنامه‌ریزی و هدایت شده و توسط یهود امّت و منافقان و با ورود برخی تازه مسلمانان یهودی و مسیحی که هیچ‌گاه حقیقتاً به اسلام ایمان نیاوردند، برای ترویج افکار ضدّالهی و در قالب‌‌های مختلف هنری و ادبی اجرا می‌گردید؛ اشارۀ صریح روایات معصومان(ع) به دوری گزینی از شعرای منحرف و خصوصاً «قاصّ» یا «قُصّاص» که نوک پیکان تهاجم شیطانی یهود به باور‌های اسلامی بودند و تحریم ‌اسرائیلیات، من جمله اقدامات ضدّ دجّالِ آل الله است که در دوره‌های مختلف به اشکال مختلف تبیین می‌گردید.

3. رسانه‌های صهیونیستی که امروزه به‌طور الکترونیک و بسیار گسترده و با شیوه‌های مختلف سال، ماه و روز آخر دنیا را تبلیغ می‌‌کنند، عمدتاً بر اساس اخبار مندرج در کتاب مقدّس تحریف شده و تفاسیر ذیل آیات آن، خصوصاً «تلمود» و همچنین اسناد کهن باقی مانده از اقوام مختلف و با تکیه بر پیش‌گویی‌های جادوگران نوین و قدیم، اقدام به توقیت می‌‌نمایند و با تسلّط فراوان به منابع علمی و برتری تکنیکی، حقّانیت این توقیت را در هماهنگی آن با طبیعت و نظام تکوین که ظاهراً دور از دسترس بشر عادیست به اثبات می‌‌رسانند.

بلایای به ظاهر طبیعی که عمدتاً تحت مدیریت پنهان جبهۀ استکبار وقوع می‌یابد؛
تهاجم موجودات فرازمینی به اماکن و افراد مختلف که با بهره‌گیری از فناوری نوین و ارتباط پیچیده با اجنّه و برخی نیرو‌های شیطانی و ظلمانی محقّق می‌‌شود؛
گسترش روزافزون و هدفدار بیماری‌‌های پیچیده، کشنده و ناشناخته؛

شیوع نگرش‌ها و عرفان‌های پیچیده و الهام گونه که ماحصل تعالیم دو سدۀ گذشته، تعالیم شیطانی خصوصاً از طریق رسانه‌های دیداری و شنیداری و ارتباط نامحسوس و ناخواسته با شیاطین کافراست،گسترش افکار و اوهام غیر قابل کنترل و عجیب در اذهان آدمیان که ماحصل خوراک ناپاک و ناسالم و همچنین آلودگی محیطی و اثرپذیری شدید از امواج فراحسّی موجود، در فضای پیرامونی است.

ظهور اعجاب انگیز شخصیّت‌های پیش‌گویی شده که غالباً با رسوخ در مراحل پیش و در حین ازدواج و دست بردن در مراحل اوّلیۀ خلقت جسمانی و شبیه سازی‌های ضدّ اخلاقی صورت می‌‌پذیرد.

و دیگر مواردی که شبیه سازی شدۀ همان اتّفاقات و علائمی است که فی الجمله در تعالیم اسلام، اخبار و روایات شیعی نیز مطرح گشته، همه و همه در پی اثبات این مدّعای باطل هستند که توقیت تبلیغ شده در رسانه‌های استکباری، همان وعدۀ خدا و «یوم معلوم» است تا از این طریق به دو هدف شوم دست یابند:

اوّل: تسلّط کامل بر جهان و تلاش برای پیروزی نهایی شیطان در سایۀ غفلت و تخدیر شدید انسان‌ها؛

دوم: ایجاد یأس و ناامیدی در مسلمانان و حق طلبان و منتظران منجی موعود که از یک‌سو از پرداختن به خصوصیات و شرایط و اجزای ظهور واهمه داشته و برحذر داشته شوند و از سوی دیگر با این سستی کردن و خمودگی به بلای عظیم «بداء»12 گرفتار گردند.

یوم معلوم و توقیت حق

از جمله معارف قرآنی بحث از سرانجام زندگی انسان‌ها بر روی زمین و برپایی بهشت زمینی توسط خلیفۀ خدا و در راستای تحقّق وعدۀ خدواند متعال است13 که تحقّق این وعده، متشکّل از دو مقولۀ مهمّ ظهور منجی و رجعت صالحان است. ظهور منجی بشریّت که وعدۀ حتمی پروردگار عالمیان است، پس از گسترش ظلم و فساد و بر اساس برنامه‌ای دقیق، رخ از پس پردۀ ناپیدایی بیرون می‌‌کشد و این شیوه نه تنها مختصّ او، بلکه سیرۀ برخی از انبیای عظام و اوصیای گرامی ایشان بوده است.

خداوند متعال از ابتدای آفرینش آدم و تبیین اهداف خلقت او، ظرف زمانی حضور بنی آدم را بر روی زمین تشریح نموده و مقاطع مهم و تعیین کننده‌ای را بر شمرده است که نقطۀ عطف همۀ مناسبات ویژۀ زمانی «وقت معلوم»14 نام نهاده شده است. ابلیس از سر کبر بر خدای خویش شورید، که این طغیان را در اغوای بنی آدم به فعلیّت رساند. او که خود پیش از رانده شدن از عالمان و مقرّبان درگاه الهی بوده است، به سرّ و حقیقت خلقت آدم آگاه بوده و خود را در برابر حق ناتوان و مکایدش را ناکارآمد می‌ یابد15 از این‌رو با کرنش در برابر انوار الهی که متقدّم بر او، وجود، عبادت و علم او بوده‌اند از راه پنهان دیگری مخالفت و سرکشی خود را نمایان می‌سازد. برای او فریفتن انسانی خلق شده از روح و جسم، بسیار دست یافتنی‌تر از در افتادن با انوار عرشی و حقّ مطلق است و به گمان خویش، اگر «زمانی» برای اغواگری بیابد، با تصرّف و نفوذ در آنچه که مایحتاج بنی آدم است، پیدا و پنهان او را از حقیقت عرشی خویش دور ساخته و رفته رفته در مقابل مبداء خلقتش و حقیقت و هدف خلقتش قرار خواهد داد.16

بحث عرفانی فلسفی

شیطان که خود جن است و امکان نامریی شدن دارد17 به سادگی می‌تواند انسان‌های ظاهر بین را به عجز و درماندگی بیندازد و در جایگاه خدای گونه نشسته و ظلمات فکر و عمل خویش را بر جای عقل و فطرت او بنشاند و از این راه، بندگانی را گرد خویش جمع آورده و وعدۀ روز پیشینش مبنی بر نپذیرفتن فرمان خدا و اثبات برتری‌اش بر آدم را عینیّت بخشد. از این روی عنصر زمان برای او مهم‌ترین و حیاتی‌ترین عامل است و تنها چیزی است که جایگزین نداشته و از دست دادنش مساوی با خلود در جهنّم خواهد بود. بنابراین در راهبرد اساسی شیطان برای نفوذ در عناصر خلقت مادّی انسان با هدف انحراف ریشه‌ای و خداگریزی او، تصرّف در زمان و جهت‌دهی خاص به عنصر زمان از اهمّیت بسزایی برخوردار است.

اوّلین و مهم‌ترین جنگ شیطان، جنگ به‌وسیلۀ زمان است؛ چه اینکه زمان از حیث ماهیّت از دیگر عناصر لطیف‌تر و وسیع‌تر و از حیث دیگر برای او محدوده‌ای است برای خودنمایی و اثبات ادّعای روز اوّل خلقت آدم؛ پس هرآنچه از ایّام و لیالی که از جانب خدا در بساط تکوین نشانه و مرحله‌ای برای رسیدن به مقام خلیفـ[اللهی است18 خاکریز مستحکمی است که می‌ بایست شیطان در اندیشۀ فتح آن باشد و اگر در هِرَم ِهمۀ ایّام الله و لیالی متبرّک، رأسی معیّن شده باشد، تسلّط بر آن رأس به معنای فتح مهم‌ترین عنصر خلقت بنی آدم و به‌عبارتی نیل به هدف شوم او در تقابل با بنده‌پروری ربّ العالمین خواهد بود.

گرچه وجود، اغواگری و شکست حتمی و پایانی شیطان رجیم از مشیّت و برنامۀ پیش نوشتۀ الهی خارج نیست، امّا غفلت از عنصر زمان، هیبتی کاذب برای او ایجاد می‌کند که گویی خود ربّ بدی‌ها و خدای شررات‌هاست. به‌عبارت ساده‌تر، تنها نقطۀ اتّکای شیطان در فریب بنی آدم، ورود به عنصر زمان است، زیرا این تنها نقطۀ ضعفی است که بر اثر غفلت‌های پیاپی برای هرکس و هرچیز جایگاهی خداگونه برای شیطان در نظر بنی آدم می‌سازد و او به‌جای ربّ العالمین، خدای دروغین را خواهد پرستید.

خداوند متعال آدم(ع) و حوّا را در بهشت سکنا داد و آنها را از نزدیک شدن به درخت و میوۀ ممنوعه بازداشت و فرمود شیطان دشمن شماست، از او بر حذر باشید. با توجّه به آیات و روایات متعدّدی که این داستان را تبیین نموده است؛ اگرچه ظاهراً دلیل اخراج آدم و حوّا از بهشت، فریب خوردن از شیطان و تناول از میوۀ ممنوعه بود، امّا با دّقت بیشتر و نگاه راهبردی و عمیق در می‌یابیم ورود به منطقۀ ممنوعه (عنصر مکان)، خود معلول علّتی قدیمی‌تر و نامحسوس‌تر بوده و آنچه علّت اصلی این تخطّی و فریب خوردگی است، ضعف در فهم صحیح عنصر زمان می‌باشد. آنجا که شیطان به آن دو این‌گونه خطاب نمود که اگر می‌خواهید ابدی باشید از این ممنوعه بخورید؛ زیرا علّت منع خدا جز این نیست که او نخواسته است همچو او ابدی شوید !19

شیطان در ترفند اوّل و آخر خویش انسان را از محدودیّت زمانی که اتّفاقاً برای خودش و از جانب خدا و به‌عنوان مهلت تعیین شده است، می‌ترساند و در کلام ساده او را با انداختن در دام عجله به ‌انجام هر ناشایستی ترغیب می‌ نماید. با اینکه در نگاه دقیق در می‌یابیم این محدودیّت و امهال برای خود او معیّن گشته است20 و او با احالۀ این عذاب موقوت به بنی آدم، به‌ظاهر، به جایگاه خدایی برای او بدل گشته و او را از مقام خلیفـ[ اللهی به اسفل السّافلین ذلّت و تباهی می‌کشاند.

امّت وسط

از این مقدّمه که بخشی از مباحث نظری و کلامی شیعی است، نتیجه می‌گیریم نهایت تلاش شیطان در جنگ با خدا، رخنه در عنصر زمان و به چالش کشیدن انسان‌ها از طریق پس و پیش جلوه دادن زمان‌های معیّن است. هم او که برای خارج ساختن آدم و حوّا از بهشت، آنها را به عجله واداشت، در سویی دیگر، پس از فریفتن اوّلیۀ ‌انسان، او را از هر عجله و سرعتی بازداشته و به تسویف و تأخیر و بلکه، مهلت خواستن و گذر از عنصر زمان، ترغیب و وادار می‌سازد21.

البتّه اشاره به این نکتۀ عرفانی ـ فلسفی که بخشی از خواصّ «ظهور انفسی» است، جلوه‌ای اجتماعی نیز دارد که بیانگر «ظهور آفاقی» و نقش مهمّ عنصر زمان در وقوع آن است. در نبرد بزرگ حزب‌الله (ولیّ الله و همۀ پیروان او) با حزب الشّیطان (شیطان و تابعانش) جنگ بر سر عنصر زمان، حسّاس‌ترین و بزرگترین جنگ ناپیدا و تعیین کننده است. هرکس در این جنگ پیروز شود از «تقدّم» و «تاخّر» مصون گشته و در امّت وسط22 جای دارد23 و امام او، ولیّ‌الله پیروز نهایی زندگی دنیایی و اخرویست و در سوی دیگر، آن کس که بی‌توجّه به زمان و در غفلت از این عنصر پیچیده و مهم، دچار یکی از «پیشروی» یا «عقب افتادگی» از ولیّ خدا گردد، دنیا و آخرتش را یک جا از دست می‌دهد و این، نتیجۀ اغواگری شیطان رجیم است.

سطح رویین این نبرد، همان تحریف زمانی است که راهبرد اصلی دجّال در همۀ زمان‌ها بوده و هست. در اعصار پیشین و در هنگامۀ فترت؛ بعثت انبیای الهی که وعدۀ خداوند در زمانی مقرّر و معلوم محقّق می‌گرداند. در اذهان انسان‌های غفلت زده، تکذیب (زمانی) کرده و پس از بعثت فرستادگان حق تعالی، پیروی از آنها را موکول به فردا و فصلی دیگر می‌کند. از یک‌سو در اندیشۀ غفلت زدگان این‌گونه بر می‌تاباند که ما پیرو پیشینیان خود هستیم و به رسالت و هدایتگری تو نیاز نداریم24 و از سوی دیگر و پس از تبلیغ و تبیین حق، فرستادۀ خدا را در اذهانشان اُمّی و عقب مانده و خود را پیشرو و امروزین می‌ نمایاند و در زمان وصیّ او نیز عَلَم تجدّد و روزآمدی و گذر از سنّت و کهنگی و کهولت بر افراشته و به اصلاح دروغین که عین افساد است، دست می‌یازد.

در پایان می‌توان گفت: یقیناً آنچه زمینۀ اصلی عدالت گستری جهانی امام مهدی(ع) است، گذشته از تدارک آیۀ شریف «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّۀٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب‌هاى آماده، بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.»25 عمق ایمان و تعالی معرفت مؤمنان و منتظران قدوم مبارک اوست؛ مقام معظّم رهبری در بیانی نورانی این حقیقت آشکار را این‌گونه بازگو می‌فرمایند: ...ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، این محبوب حقیقى انسان‌ها نزدیک شده‏ایم؛ زیرا معرفت‌ها پیشرفت کرده است...26 آری این مهم که مطمئنّاً سرآمد محصولات و ثمرات مبارک شجرۀ طیّبۀ ‌انقلاب اسلامی است، نه تنها جان‌های مشتاق ایرانیان را لبریز نموده است، بلکه رفته رفته سرتاسر گیتی را نیز به رایحۀ خوش خویش مشعوف می‌سازد؛ از «آسیای جنوب شرقی» تا «آفریقا» و از «اروپا» تا «آمریکای جنوبی» و حتّی در دل ممالک استکباری که مهد شیطان و اذناب اوست، نور معرفت الهی ایرانیان و صاحبان ایمان‌های ثابت و گام‌های استوار رسوخ نموده و همۀ مستضعفان و محرومان را به طلوع خورشید صلح و عدالت امیدوارتر کرده است که به فرمودۀ حق تعالی «إِنَّ الأَرْضَ لله یُورِثُهَا مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَۀُ لِلْمُتَّقِینَ؛ زمین از آن خداست آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‏دهد و فرجام [نیک] براى پرهیزگاران است.»27

ماهنامه موعود شماره 120
مهدی طباطبایی
پی‌نوشت‌ها:
1. کافی، باب کراهـۀ التَّوقیت، ج 1، صص 368 و 369.
1. همان، ص 369.
3. ر ک: مقالۀ «ظهور از واقعیت تا تطبیق»، سایت تا ظهور.
4. لسان العرب؛ مجمع البحرین.
5. سورۀ حجر (15)، آیۀ 38.
6. سورۀ نساء (4)، آیۀ 46.
7. امروزه «مکتب تفکیک» در قلم و گفتار بسیاری از محقّقان عهده‌دار اخباری‌گری نوین در عصر ما معرفی می‌گردد.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 252.
9. همان، ص 216و ج 65، ص 193.
10. همان، ج 52، ص 217؛ ملاحم ابن طاووس، ص 53؛ ر ک: روایات متعدد در باب رایات سود.
11. بحارالانوار، ج 14، ص 56.
12. جایگزین کردن تقدیری به جای تقدیر دیگر از سوی خداوند متعال و بنابر حکمتی خاص؛ ر ک: تفسیر المیزان، ج 11، ص 523؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 246.
13. سورۀ نور (24)، آیۀ 55؛ ر ک: بحارالانوار، ج 51، ص 58.
14. سورۀ حجر (15)، آیۀ 38 و سورۀ ص (38)، آیۀ 80.
15. سورۀ (15)، حجر 40؛ سورۀ ص (38)، آیۀ 83.
16. سورۀ اسراء (17)، آیۀ 64.
17. سورۀ اعراف (7)، آیۀ 27.
18. سورۀ ابراهیم (14)، آیۀ 5.
19. سورۀ اعراف (7)، آیات10 27.
20. همان، آیات 14و15.
21. ر ک: مباحث اخلاقی ـ عرفانی علمای اعلام مخصوصاً کتاب شریف چهل حدیث امام خمینی(ره).
22. بحارالانوار، ج 84، ص 66.
23. کافی، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 23، ص 351.
24. سورۀ مائده (5)، آیۀ 104.
25. سورۀ انفال(8)، آیۀ 60.
26. بیانات مقام معظّم رهبری در مرداد ماه 1378.
27. سورۀ اعراف(7)، آیۀ 128.
 


لینک ثابت


مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد

تحقّق پیش‌گویی‌های نهج‌البلاغه

حضرت امام علی(ع) جایگاه ممتازی در میان صحابة رسول خدا(ص) داشتند و بنابر شرایط خاصّی که در مدّت حکومت خویش به دست آوردند، پرده از اخبار غیبی متعدّدی برداشته و رازگشایی نمودند. امام علی(ع) داناترین صحابه به امور غیبی بودند. حضرت علی(ع) فرمودند:
«مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد! گويا عقل از سرتان پريده و كارهای شما آشفته شده است.»1
روزی آن حضرت در «کوفه» می‌فرمودند:
«اگر بخواهم، می‌توانم تا قیامت نام  سیصدنفر(به بالاتر) تبليغ کننده و فرمانده‌شان را بگویم.»2
همچنین ایشان ضمن خطبه‌ای فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد. به خدا قسم! از من نخواهيد پرسيد از گروهی كه صد نفر را گمراه نموده‏اند و صد نفر را هدايت كرده‏اند، مگر اينكه تبليغ‏كنندة آنها و رهبرشان را تا روز قيامت برايتان معرفی می‏كنم.»3
و نیز فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمين می‏شناسم. بپرسيد قبل از آنكه فتنه‏ها چونان شتری بی‌صاحب حركت كند و مهار خود را پايمال نمايد و مردم را بكوبد و بيازارد و عقل‏ها را سرگردان كند.»4
باز در «نهج‌البلاغه نسخة صبحی صالح» آمده است:
«قبل از اینکه مرا از دست بدهید، بپرسید. قسم به آنکه جانم به دست اوست! از هرآنچه میان شما تا قیامت هست یا هر گروهی که صد تن را هدایت یا گمراه می‌کند، شما را با خبر می‌کنم. همچنین از تبلیغاتچی، فرمانده، راننده، مسیر عبور و باراندازشان و نیز اینکه کدامیک کشته شده و کدامیک به مرگ طبیعی می‌میرند.»5
و نیز این روایت که فرمودند:
«من بودم كه ريشة فتنه را كندم. اگر من نبودم كسی با اهل جمل، اهل صفّين و اهل نهروان قتال نمي‌كرد. (هرچه مي‌خواهيد) از من بپرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد، قبل از آنكه بميرم يا كشته شوم. شقی‌ترين امّت، محبوس نمي‌شود تا اينكه (محاسن مرا) به خون خضاب نمايد. قسم به خدایی كه حبّه را مي‌شكافد و جنبندگان را می‏آفريند! راجع به گروهی كه صد (نفر) را گمراه يا هدايت كند، از من نمی‏پرسيد؛ مگر اينكه شما را از راننده و سرلشكر و خوانندة آن خبر می‏دهم.»6
بر اساس این مقدّمات، نگاهی گذرا و اجمالی به برخی از پیش‌گویی‌های محقّق شدة «نهج‌البلاغه» می‌اندازیم. علاقه‌مندان جهت مطالعة بیشتر می‌توانند به کتاب «علامات المهدی المنتظر(ع) فی خطب الامام علی(ع) و رسائله و احادیثه» نوشتة استاد مهدی حمد فتلاوی و نیز کتاب «مجموعه‌ای از اخبار غیبی یا پیشگویی‌های امام علی(ع)» نوشتة دکتر محمّدجعفر واصف مراجعه نمایند. به نمونه‌هایی از این پیش‌گویی‌ها اشاره می‌کنیم:

حوادث و فتنه های پیش روی
در برخی مناطق




الف. آیندة بصره

«بصره» شهری که همیشه کانون فتنه‌ها و آشوب‌ها بوده است. امام(ع) دربارة آیندة این شهر در خطبة 13 نهج‌البلاغه فرمودند:
«سپاه زن بوديد و از چهارپا پيروی نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد. پی شد و گريختيد. خوی شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دورويی‏اتان شعار است و آبتان تلخ و ناگوار. آنكه ميان شما به سر برد، به كيفر گناهش گرفتار و آنكه شما را ترك گويد، مشمول آمرزش پروردگار. گويی مسجد شما چون سينة كشتی است. به امر خدا زير و زبر آن در عذاب است و هر كه در آن است غرقه در آب. [و در روايتی است كه]: به خدا سوگند! شهر شما غرقة آب شود؛ گويی مسجد آن را می‏نگرم، چون سينة كشتی از آب برون مانده، يا شتر مرغی بر سينة به زمين خفته. [و در روايتی:] چون سينة مرغی در ميان موج دريايی. [و در روايتی ديگر:] خاك شهر شما گنده‏ترين خاك است و زمين آن مغاك. نزديك‌ترين به آب و دورترين شهرها به آسمان و نه دهم شرّ و فساد نهفته در آن. آنكه درون شهر است، زندانی گناه و آنكه برون است، عفو خدايش پناه. گويی شهر شما را می‏بينم كه از هر سو، به آب درون است؛ جز كنگره‏های مسجد كه برون است، همچون سينة پرنده كه بر كوهة آب دريا نشسته است.»
ب‌. آیندة کوفه
امام(ع) دربارة شهر پرقصّه و غصّة «کوفه» در خطبة 47 فرمودند:
«ای كوفه! می‏بينم چون چرم عكاظی گسترده شوی. درهای سختی به رويت گشاده، بار سنگين بلا بر سرت فتاده و می‏دانم كه هيچ ستمكار، دست بدی بر تو نيازد، جز اينكه خدا بلايی به جانش اندازد يا قاتلی را بر او چيره سازد.»

ج‌. شورش صاحب زنج و حمله مغول
شورش صاحب زنج  از بصره شروع شد و تا دروازه‌هاي «بغداد» به پيش رفت و بر قسمت بزرگي از «عراق» مسلّط شد. در اين شورش، همواره اساس خلافت عبّاسي در معرض تهديد و زوال بود. در اين فتنه ده‌ها هزار نفر کشته و عِرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و ده‌ها شهر به آتش کشيده شد. صاحب زنج، رهبر اين شورش در سال (255 ه‍ .ق.) در بصره قيام کرد. امام(ع) دو قرن قبل چنین دربارة او در خطبة 128 پیش‌گویی کردند:
اين سخنرانی در سال 36 هجری پس از «جنگ جمل» در شهر بصره ايراد شده است:
«ای أحنف!  گويا من او را می‏بينم كه با لشكری بدون غبار و سر و صدا و بدون حركات لگام‏ها و شيهة اسبان، به راه افتاده، زمين را زير قدم‏های خود چون گام شترمرغان درمی‏نوردند. پس وای بر كوچه‏های آباد و خانه‏های زينت‌شدة بصره كه بال‏هايی چونان بال كركسان و ناودان‏هايی چون خرطوم‏های پيلان دارد! وای بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمی‏گريند و از گمشدگانشان كسی جست‌وجو نمی‏كند! من دنيا را به رو، بر زمين كوبيده و چهره‏اش را به خاك ماليدم و پيش از آنچه ارزش دارد، بهايش نداده‏ام و با ديده‏ای كه سزاوار است، به آن نگريسته‏ام.
[وصف ترك‏های مغول:] گويا آنان را می‏بينم كه با رخساری چونان سپرهای چكّش خورده، لباس‏هايی از ديباج و حرير پوشيده، كه اسب‏های اصيل را يدك می‏كشند و آن‌چنان كشتار و خونريزی دارند كه مجروحان از روی بدن كشتگان حركت می‏كنند و فراريان از اسير شدگان كمترند.»

4. روزهای پیش‌روی اسلام و شیعه
الف. استمرار شیعه تا زمان ظهور امام عصر(ع)
شیعه هماره در طول تاریخ در اقلّیت بوده و این بیم وجود داشته است که مبادا شیعیان در تاریخ، هضم و مضمحل شوند. امام(ع) این نگرانی را در خطبة 100 چنین پاسخ داده‌اند:
اين سخنرانی را ظاهراً در جمعه سوم ايّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ايراد فرمودند:
«... آگاه باشيد! مثل آل محمّد(ص) چونان ستارگان آسمان است. اگر ستاره‏ای غروب كند، ستارة ديگری طلوع خواهد كرد [تا ظهور صاحب الزّمان(ع)]. گويا می‏بينم در پرتو خاندان پيامبر(ص) نعمت‏های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد، رسيده‏ايد.»

ب‌. غیبت امام زمان(ع)
امام علی(ع) بیش از دویست سال قبل از ولادت امام عصر(ع)، از غیبت ایشان در خطبة 150 چنین خبر داده‌اند:
«بدانيد آن كس از ما [حضرت مهدی(عج)] كه فتنه‏های آينده را دريابد، با چراغی روشنگر در آن گام می‏نهد و بر همان سيره و روش پيامبر(ص) و امامان(ع) رفتار می‏كند تا گره‏ها را بگشايد، بردگان و ملّت‏های اسير را آزاد سازد، جمعيّت‏های گمراه و ستمگر را پراكنده و حق‌جويان پراكنده را جمع آوری می‏كند. حضرت مهدی(عج) سال‏های طولانی در پنهانی از مردم به سر می‏برد؛ آن‌چنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمی‏شناسند؛ گرچه در يافتن اثر و نشانه‏ها تلاش فراوان كنند. سپس گروهی برای درهم كوبيدن فتنه‏ها آماده می‏گردند و چونان شمشيرها صيقل می‏خورند، ديده‏هاشان با قرآن روشنايی گيرد و در گوش‏هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌های حكمت سر می‏كشند.»
و در خطبة 182 می‌فرمایند:
«زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب و با توجّه و معرفت كامل، آن را فرا گرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جست‌وجوی آن می‏باشد و نياز اوست كه در به دست آوردنش می‏پرسد. در آن هنگام كه اسلام غروب می‏كند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حركت در آورده، گردن به زمين می‏چسباند، او پنهان خواهد شد [دوران غيبت صغری و كبری] او باقی‌ماندة حجّت‏های الهی و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.»

ج‌. غربت و واژگونی اسلام در دورة غیبت امام عصر(ع)
همه چیز در آخرالزّمان زیرو رو می‌شوند و وارونه که اسلام هم از این قاعده مستثنی نخواهد ماند:
در خطبة 147 امام(ع) می‌فرمایند: «همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسيد كه چيزی پنهان‏تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان‏تر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان كالايی زيانمندتر از قرآن نيست؛ اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند و متاعی پرسودتر از قرآن يافت نمی‏شود؛ آنگاه كه آن را تحريف كنند و معانی دل‌خواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزی ناشناخته‏تر از معروف و شناخته‏تر از منكر نيست. حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش می‏كنند. پس در آن روز، قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور می‏گردند و هر دو غريبانه در يك راه ناشناخته سرگردانند و پناهگاهی ميان مردم ندارند. پس قرآن و پيروانش در ميان مردمند؛ امّا گويا حضور ندارند، با مردمند؛ ولی از آنها بريده‏اند؛ زيرا گمراهی و هدايت هرگز هماهنگ نشوند؛ گر چه كنار يكديگر قرار گيرند. مردم در آن روز، در جدايی و تفرقه هم داستان و در اتّحاد و يگانگی پراكنده‏اند؛ گويی آنان پيشوای قرآن بوده و قرآن پيشوای آنان نيست. پس از قرآن، جز نامی نزدشان باقی نماند و آنان جز خطّی را از قرآن نشناسند و در گذشته نيكوكاران را كيفر داده و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند و كار نيكشان را پاداش بد دادند و همانا آنان كه پيش از شما زندگی می‏كردند، به خاطر آرزوهای دراز و پنهان بودن زمان اجل‏ها، نابود گرديدند. تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد؛ مرگی كه عذرها را نپذيرد و درهای باز توبه را ببندد و حوادث سخت و مجازات‏های پس از مردن را به همراه آورد.»

د‌. تهی شدن اسلام از مفاهیم واقعی و اصلی خود در این دوره
اسلام آخرالزّمان، اسلامی نوین است و به تعبیر امام(ع) در خطبة 103 در این‌باره می‌فرمایند:
«ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد رسيد كه اسلام، چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ريخته می‏شود. ای مردم! خداوند به شما ظلم نخواهد كرد و از اين جهت تأمين داده است؛ امّا هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نفرمايد كه اين سخن از آن ذات برتر است كه فرمود: «در جريان نوح، نشانه‏هايی است و ما مردم را می‏آزماييم.»

هـ. سختی‌های زندگی در دورة غیبت امام زمان(ع)
امام(ع) دربارة مشکلات پیش روی منتظران امام عصر(ع) در خطبة 187 فرمودند:
«آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد! از كسانی هستند كه در آسمان‏ها معروف و در زمين گمنامند. هان ای مردم! در آينده پشت كردن روزگار خوش و قطع شدن پيوندها و روی كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد و اين روزگاری است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسان‌تر از يافتن مال حلال است، روزگاری كه پاداش‌گيرنده از دهنده بيشتر است و آن روزگاری كه بی نوشيدن شراب مست می‏شويد، با فراوانی نعمت‏ها. بدون اجبار سوگند می‏خوريد و نه از روی ناچاری دروغ می‏گوييد و آن روزگاری است كه بلاها شما را می‏گزد؛ چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و اميد گشايش چقدر دور است!»

و بالأخره: پیش‌گویی محقّق نشدة نهج‌البلاغه تاکنون:
ظهور امام عصر(ع) و بازگشت رهبری اسلام به اهل بیت(ع)
حکمت260+1:
«چون آن‌گونه شود، پيشوای دين قيام كند. پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزی گرد آيند [اشاره به نحوة جمع شدن سیصد و سیزده یار امام عصر(ع)].»
خطبة 138:
«او (حضرت مهدی«عج») خواسته‏ها را تابع هدايت وحی می‏كند. هنگامی‌كه مردم هدايت را تابع هوس‏های خويش قرار می‏دهند، در حالی‌كه به نام تفسير، نظريّه‏های گوناگون خود را بر قرآن تحميل می‏كنند، او نظريّه‏ها و انديشه‏ها را تابع قرآن می‏سازد.»
حکمت209:
«دنيا پس از سركشی، به ما روی می‏كند؛ چونان شتر مادّة بدخو كه به بچّة خود مهربان گردد. [امام(ع) سپس اين آيه را خواندند:] «و اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومت‏ها گردانيم.»

پی نوشت‌ها:
1.‌ «نهج‌البلاغه»، ص 173، (خطبة 116 نسخه چاپ قم، خطبة 101 نسخه صبحی صالح)؛ «ارشادالقلوب»، ج 1، ص 33؛ «بحارالانوار»، ج 55، ص 101.
2. «الفتن»، ابن حماد، ص 17.
3. «الارشاد»، مفید، ج 1، ص 35؛ «ارشادالقلوب»، دیلمی، ج 2، ص 306؛ «اعلام الوری»، ص 174؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 125 و ...
4. «نهج‌البلاغه»، ص 280؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 128.
5. «نهج‌البلاغه»، صبحی صالح، خطبه 93.
6. «الملاحم و الفتن»، ابن طاووس، ص 106.


لینک ثابت

حیف است نشانه‌های ظهور دستاویز فرصت‌طلبان قرار گیرد که همه کارها را به آن زمان حواله می‌دهند، بلکه بر عکس، نشانه‌های ظهور می‌تواند آن ‌قدر ظرفیت والا از خود نشان دهد که تمام عقبه تاریخی ما را روشن و آینده ما را هم تضمین کند.



همیشه دعواها و جنجال‌های علمی و غیر علمی بر سر آن است که بالاخره علائم ظهور، کدامش حتمی است؟ کدامش غیر حتمی؟ چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ زمان ما چقدر به آن زمان نزدیک است؟ و خلاصه، همه مشتاق‌اند جواب‌های آماده و بی‌ اما و اگر تحویل بگیرند.

حجت‌الاسلام جواد اسحاقیان از کارشناسان مرکز تخصصی مهدویت این گونه به این شبهه پاسخ می‌دهد:

اجازه بدهید این بار زیر باران حقایق برویم و چشم‌های غفلت را بشوییم. اگر موافقید، گوش‌های خود را هم کمی بشوییم و از «ندای آسمانی» شروع کنیم که گفته‌اند در شرق و غرب هم آن را می‌شنوند؛ خواب و بیدار، نشسته و ایستاده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ندای جبرئیل، آغاز کننده آن است.(1) حالا فقط کمی فکر کنیم. آیا بارها و بارها ندای وحی از زبان جبرئیل بر انبیاء و سپس بر مردم نرسیده است و مردم هر زمان، از راه وحی و نبوت و اعجاز، دلایل حقانیت راه الهی را ندیده‌اند و لمس نکرده‌اند؟

ممکن است ندای آسمانی ظهور، در نوع ندا و اتفاقی که پس از آن می‌افتد، متفاوت باشد، اما در رسیدن پیام آسمانی و الهی و اتمام حجت، امر بی‌سابقه‌ای نیست. ندای شیطانی ـ که در برابر ندای آسمانی اتفاق می‌افتد و عده‌ای تمام حقایق را انکار می‌کنند ـ هم مسأله جدیدی نیست؛ چرا که همواره دروغگویان و مدعیان ارتباط با غیبت و ماوراء در لباس‌های سنتی و مدرن ظاهر شده و می‌شوند.

اگر موافقید به مسأله «خروج سفیانی» اشاره کنیم که در کشورهای اسلامی با ظاهر مردم فریب و ذکر «یا رب یا رب» در برابر حجت الهی خروج می‌کند و سرانجام، خود و سپاهش در سرزمین بیداء فرو می‌روند.(2)

«خسف بیداء» نشانه‌ای دیگر است. حالا واقعاً‌ بنگریم؛ آیا در طول تاریخ قارون‌ها، سامری‌ها و بلعم باعوراهایی نبوده‌اند که تحت پوشش ثروت، فناوری، علم و حتی اسم اعظمی که عاریه خدا نزد آن‌ها بود، کم‌کم مغرور شدند و خود را رقیب انبیاء و اولیای الهی دانستند و فتنه‌ها و آشوب‌های اجتماعی و سیاسی را راه انداختند، اما دست قدرت پروردگار سر انجام آن‌ها را با تمام شوکت و عظمتشان یا با معجزه و یا با مرگ خفت بار، در زمین فرو برد؟

چه خسف بیدایی عظیم‌تر از آنکه طاغوت‌ها و متجاوزان و فرعون‌های جدید و قدیم و منطقه‌ای و بین‌المللی ـ که همیشه نمونه‌هایی از آن‌ها را داریم ـ اکنون، اثری از هیبت و خانه عنکبوتی‌شان نیست و حتی منطق و آیین و روش آن‌ها محکوم و مردود ذهن اندیشمندان و تحلیل گران است؟ آری! آن خسف بیداء زمان ظهور، به حکومت جهانی نور منتهی می‌شود؛ اما در طول تاریخ نیز سفیانی‌ها بر زمین‌گرم انتقام الهی زده شده‌اند؛ در عمق زمین فراموشی دفن گشته‌اند و نورانیت حق و ادیان الهی بر آن‌ها غلبه کرده است.

حالا به سراغ «قتل نفس زکیه» برویم که آن هم از نشانه‌های حتمی ظهور خوانده شده است و طی آن، یکی از بهترین و پاک‌ترین افراد، مظلومانه و در مقدس‌ترین مکان‌ها کشته می‌شود و فاصله ریختن خون او تا ظهور حق و حقیقت، بسیار کم است.(3)

باز هم باید گفت درست است که آن نفس زکیه و آن ظهور، مسأله ویژه و منحصر به فردی است و در ابعاد خود، قابل قیاس با حوادث دیگر نیست، اما آیا بارها و بارها، انسان‌های پاک به جرم حق‌طلبی و خدا محوری در بهترین سرزمین‌ها به تیغ ظلم، گرفتار نشده‌اند و پس از آن، به حرمت و جوشش خون پاک آن‌ها حقایق آشکار نشده و قیام‌ها و نهضت‌ها بر پا نشده است؟ بهترین نمونه آن، شهادت سید و سالار شهیدان(ع) در سرزمین کربلاست که در فاصله کوتاهی پس از آن فاجعه خونبار، حقیقت در عرصه عالم ظهور کرد و از آن پس، تمام قیام‌ها و حتی قیام ظهور امام زمان(عج) در امتداد و به نام و یاد آن است.

همین عظمت و حقانیت و نورانیت است که عالمان و عارفان و شهدا و شاعران بزرگی را پرورانده و قلم آن‌ها را به جوشش واداشته و زبان و قلم آن‌ها همواره تزویرهای دجالان و تخت و تاج سفیانی‌ها را در هم شکسته و فرو ریخته است و تیزی قلم آن‌ها به اکتشاف معدن بی‌انتهای خون پاک شهدایی منجر شده است که در راه بصیرت و رفع فتنه‌ها، درخت حقیقت را آبیاری کرده‌اند.

فکر می‌کنم دیگر لازم نباشد به سراغ نشانه‌های غیرحتمی و حوادثی مثل «طلوع خورشید از مغرب»، «قیام خراسانی»، «دابة الارض»، «زلزله‌ها» و... برویم. چون هر چقدر هم که در بررسی اعتبار و صحت و تحلیل آن‌ها بحث کنیم ـ که در جای خود با ارزش است ـ باز هم ارزش آن کمتر از دانستن این مطلب است که نشانه‌های ظهور و رجعت و قیامت، نباید خوراک فیلم‌ها و نرم‌افزارها و هیجانات و احساسات زود گذر شود.

چنانکه در دستگاه‌ هالیوودی از نوع غربی، یا فرهنگ بودایی و هندویی از نوع شرقی شده است. حیف است نشانه‌های ظهور دستاویز فرصت‌طلبان و رفاه‌جویانی قرار گیرد که همه کارها و وظایف را به آن زمان حواله می‌دهند و واگذار می‌کنند؛ بلکه بر عکس، نشانه‌های ظهور می‌تواند آن ‌قدر ظرفیت والا و نورانیتی از خود نشان دهد که تمام عقبه تاریخی ما را روشن کند و علاوه بر آنکه آینده ما را هم تضمین می‌کند، قطب نمای امروز هم باشد.

بله! نشانه‌های ظهور، واقعاً نشانه خود ظهور است. اما نشانه‌ها و آیات الهی همیشه ظاهر است و حتی در دوران غیبت نیز نشانه‌های ظهور حق و نور خاموش نشدنی حجت‌های الهی، پوشیده نیست. خدا نکند که ما هم مثل بنی‌اسرائیل، فقط منتظر باشیم که موسای زمان با عصای اعجازانگیز خود برای ما از زمین و آسمان آب و غذا و رفاه ببارد و بیاورد و خود، یک تنه به فتح سرزمین‌های تحت ظلم برود و ما تنها بگوییم: «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»!(4)



پی‌نوشت‌ها:

1- روایت امام باقر، الغیبة نعمانی، ص 235، ح13. البته بحث انواع ندای آسمانی و زمان‌های آن‌ها در جای خود بحث شده است، ولی در اینجا اجمالاً به بخشی از آن اشاره کرده‌ایم.

2- شیخ صدوق،‌کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص651؛ شیخ طوسی، الغیبة، ص449؛ نعمانی ‌الغیبة، ص 279، ح67؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483.

3- شیخ صدوق، کمال الدین، ج1، ص330، ح16؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص445، ح440؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح435.

4-  اشاره به آیه قرآن که به ماجرای بنی اسرائیل اشاره دارد که برای فتح سرزمین اشغالی، گروهی از مردم به حضرت موسی گفتند: «تو و پروردگارت برو و بجنگ. ما اینجا نشسته‌ایم»!


لینک ثابت

انطباق عجیب تحوّلات و رخدادهای کنونی «خاورمیانه» و جهان، با نشانه‌ها و وقایع آستانه ظهور، خصوصاً در طیّ دهه گذشته، هر شیعه منتظری را ناخواسته بر آن می‌دارد که به کنکاش و جست‌وجوی بیشتر در این زمینه بپردازد تا به میزان صحّت این انطباق‌ها پی ببرد.

 


سرزمین شام از دیرباز نقش مهمّی در تحوّلات جامعه اسلامی بازی کرده است و این روند بعد از گذر از مراحل متعدّد، امروز در قالب ستمی چندباره ظهور یافته و دورانی را رقم می‌زند به نام شام پیش از خروج سفیانی.
انطباق عجیب تحوّلات و رخدادهای کنونی «خاورمیانه» و جهان، با نشانه‌ها و وقایع آستانه ظهور، خصوصاً در طیّ دهه گذشته، هر شیعه منتظری را ناخواسته بر آن می‌دارد که به کنکاش و جست‌وجوی بیشتر در این زمینه بپردازد تا به میزان صحّت این انطباق‌ها پی ببرد.
هم‌زمان، بشارت‌های بزرگان و علما نیز بر آتش این اشتیاق می‌افزاید و موجب می‌شود تا فرد منتظر با دقّت و اشتیاق فراوانی به دنبال بررسی نشانه‌های ظهور برآید که خواه، ناخواه در صورت یقین به صحّت این انطباق‌ها و نزدیکی ظهور، برای زمینه سازی بیشتر ظهور و استقبال از آن واقعه مبارک، فرد منتظر به اصلاح خود و جامعه مبادرت می‌ورزد که میزان آن بستگی به میزان صداقت و همّت افراد دارد.


بررسی حوادث و نشانه‌های ظهور در صورتی به حال فرد و جامعه اثرگذار و مفید است که منجر به حرکت به سوی قواعد ظهور شود، یعنی فرد پس از یقین به این همانی تحوّلات جاری، به سمت اصلاح خود و جامعه و تقویت ایمان و باورهای دینی و مبارزه صحیح با مظاهر بی‌دینی در جامعه و تلاش برای تحقّق اهداف و آرمان‌های انقلاب و اسلام بپردازد که به جرئت می‌توان گفت افرادی که با صداقت به بررسی تحوّلات و حوادث این واقعه شریف می‌پردازند، اهداف فوق را در درجه‌های مختلف درک کرده و به سمت قواعد ظهور پیش خواهند رفت.


بعد از گذر از این مقدّمه مهم که توجّه به آن، بسیار ضروری است، به موضوع اصلی مقاله برمی‌گردیم، تحوّلات چندماهه کشورهای خاورمیانه، ازجمله کشور «سوریه»، همه نگاه‌ها را به خود جلب کرده است، تجّمع تمام نیروهای اهریمنی بر روی سوریه و به میدان آوردن تمام نیروها و امکانات سیاسی، فکری، بین المللی و ایجاد جنگ روانی عظیم و زمینه‌سازی برای مداخله نظامی، تحریک همسایگان سوریه، تجهیز گروه‌های مسلّح و حمایت همه‌جانبه از آنها و به راه انداختن جنگ رسانه‌ای با انواع دروغ و فریب و ... علیه سوریه نشان از آغاز مرحله‌ای جدید در تحوّلات شام دارد که با توجّه به تحقّق بسیاری از نشانه‌های ظهور، می‌توان گفت مرحله جدید می‌تواند آخرین مرحله، قبل از خروج سفیانی یا مرحله زمینه‌سازی برای خروج این عنصر مزدور در منطقه باشد که در تحوّلات عصر ظهور، طیّ روایت‌های بسیاری مورد اشاره قرار گرفته است.


چرخش عجیب «ترکیه» ضدّ سوریه، افزایش مداخلات «عربستان»، «قطر» و دیگر کشورهای عربی در اوضاع سوریه و «لبنان»، مواضع و تحرّکات قابل تأمّل «اردن» در قبال سوریه، هماهنگی کامل «اروپا» و «آمریکا» برای ایجاد ناامنی و به سقوط کشاندن حکومت سوریه و بالاگرفتن موج اعتراضات داخلی در این کشور، نشان می‌دهد که احتمالاً تحوّلات بزرگ و غیرمنتظره‌ای در این منطقه حسّاس رخ خواهد داد که تأثیرات عمیقی بر وقایع پیش روی خاورمیانه دارد. هر یک از جبهه حق و باطل در تلاش است تا با تسلّط بر این منطقه حسّاس دست بالا را در وقایع تاریخ‌ساز آتی داشته باشد. آیا تحوّلات جاری می‌تواند همان تحوّلات مورد اشاره روایت‌ها در آستانه خروج سفیانی باشد؟


تلاش این مقاله بر آن است تا حدّ ممکن، تصویری روشن از تحوّلات شام قبل از خروج سفیانی و انطباق آن با تحوّلات جاری را به دست آوریم: سرزمین شام از دیرباز نقش مهمّی در تحوّلات جامعه اسلامی بازی کرده است، حضور معاویه و یزید و دیگر حکّام مکّار و خون‌ریز اموی در این منطقه و نقش عمیق آنها در تحوّلات زمان خود که عمدتاً نقشی منفی بوده است، از دیرباز کفّه این سرزمین را در تحوّلات منطقه سنگین کرده است. در طول تاریخ، این منطقه تأثیر مهمّی بر سایر بلاد اسلامی داشته است. در روایت‌های عصر ظهور نیز یکی از مهم‌ترین نقاط اثرگذار بر واقعه شریف ظهور، شام است. شام در لسان روایت‌ها شامل سوریه، اردن، لبنان و قسمت‌هایی از فلسطین و حتّی به نقلی برخی از نقاط شمال غربی «عراق» است، اصلی‌ترین شورش مقابله کننده با ظهور از این مناطق برمی‌خیزد که در نظر دارد ضمن مبارزه با موج بیداری و انقلاب اسلامی منطقه‌ای، جوامع اسلامی را تحت سلطه خود درآورد. این سرزمین مبدأ، معبر و محلّ تلاقی قیام‌های بسیاری در عصر ظهور است. جنگ‌های بزرگی در این سرزمین در عصر ظهور واقع می‌شود که نشان از اهمّیت آن برای طرف‌های درگیر دارد.


تحوّلات شام بعد از خروج سفیانی دارای شفّافیت خوبی است و می‌توان توالی و ترتیب آن را تا حدودی مشخّص کرد، امّا این سرزمین قبل از خروج سفیانی و در فاصله زمانی متّصل به خروج وی نیز شاهد تحوّلات مهمّی خواهد بود که به صورت نامنظّم و کمی مبهم در روایت‌های ذکر شده است، با توجّه به اهمیت تحوّلات این مقطع زمانی، یعنی تحوّلات قبل از خروج سفیانی و احتمال انطباق آن بر تحوّلات جاری منطقه، این مقاله در تلاش است تا با نگاهی تحلیلی و دقیق به این تحوّلات مهم پرداخته و انطباق وقایع جاری این سرزمین با روایت‌ها عصر ظهور را بررسی نماید: روایت‌های شریف برای سرزمین شام، قبل از خروج سفیانی تحوّلات بسیاری را برشمرده‌اند که با دسته‌بندی آنها می‌توان به وقایع زیر اشاره کرد:


1. فتنه عمومی در سرزمین‌های اسلامی که در شام هم وجود دارد؛
2. فتنه ویژه برای شام، اختلاف شدید، خشک‌سالی و قطحی به علّت محاصره اقتصادی غرب؛
3. وجود درگیری میان دو گروه معارض در شام و ایجاد پراکندگی و ضعف در آنها؛
4. بلند شدن ندا و صدایی بشارت بخش از جانب شام؛
5. وقوع زلزله‌ای مهیب و کشته شدن افراد زیاد در شام؛
6. ورود نیروهای خارجی به شام که شامل نیروهای ایرانی، غربی، مغربی و ترک می‌باشد؛
7. کشته شدن حاکم شام؛
8. درگیری ابقع، اصهب و سفیانی در شام که منجر به قدرت یابی سفیانی می‌شود.


فتنه عمومی در سرزمین‌های اسلامی که در شام هم وجود دارد. روایت‌های عصر ظهور، جوّی متلاطم و متشنّج را در اکثر کشورهای اسلامی در آستانه ظهور به تصویر می‌کشند که البتّه این تلاطم و اختلاف‌ها، بخش جدانشدنی هر تغییر و انقلابی است؛ زیرا عدّه‌ای که مخالف تغییر و انقلاب هستند و منافع و وجود خود را در خطر می‌بینند، تلاش می‌کنند تا به هر وسیله ممکن، حتّی با جنایات هولناک، جلوی انقلاب را بگیرند.


هرچند مبدأ زمانی و فاصله مشخّصی برای این فتنه‌ها و اختلاف‌ها تا ظهور ذکر نشده است؛ امّا آنچه مسلّم است این فتنه‌ها و اختلاف‌ها که مدّتی قبل از ظهور، در جوامع انسانی و خصوصاً در خاورمیانه، به عنوان مکان جغرافیایی ظهور وجود دارد، در سال‌های منتهی به ظهور تشدید می‌شود و در سال ظهور به اوج خود می‌رسد: فتنه تیر و تاری پدید آید و آنگاه فتنه به دنبال فتنه برپا شود تا مردی از اهل بیت(ع) من به نام مهدی(ع) خارج شود، اگر او را درک کردی با او باش تا از هدایت یافتگان باشی.1
مردم شرق و غرب به اختلاف می‌گرایند، اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف می‌شوند، مردم از ناامنی به شدّت رنج می‌برند و این چنین روزگار سپری می‌شود تا منادی آسمانی ندا دهد ...2
...و آن سالی است که در تمام سرزمین عرب اختلافات روی می‌دهد.3
آنگاه که در عراق اضطراب‌های شدید سلب آرامش نمود و اختلاف‌ها شام را فراگرفت و اهل «یمن» بر سر حکومت درگیر شدند...4
شما را به مهدی(عج) بشارت می‌دهم، هنگامی که اختلاف شدید در میان مردم پدید آید و زلزله‌های سختی واقع شود، او قیام می‌کند.5
قائم قیام نمی‌کند مگر پس از وحشت شدید، زلزله‌ها و فتنه‌های فراگیری که بر مردم چیره شود و طاعونی پیش از آن شایع شود و شمشیر برنده‌ای در میان عرب پدید آید و اختلاف در میان مردم افتد....6 ‌


ای جابر! قائم ظهور نمی‌کند مگر هنگامی که شهرها را فتنه و آشوب فراگرفته باشد و مردم راه فرار بجویند ولی راهی پیدا نکنند.7
حرکت عمومی مردمی ضدّ حاکمان مستبد و طاغوتی نیز که می‌توان از آن به یک بیداری اسلامی و انقلاب مقدّس نام برد، در روایت‌های متعدّدی مورد اشاره قرار گرفته است که در آستانه ظهور رخ می‌دهد، مانند روایتی که می‌فرماید: ظهور در هنگام انقلاب‌ها و قیام‌های مردمی خواهد بود: ابوسعید خدری از رسول معظّم(ص) روایت کرده که فرمود: «شما را بشارت می‌دهم که مهدی(ع) در موقع اختلاف و انقلاب امّت من ظهور خواهد کرد. فتنه‌ها و آشوب‌های آخرالزّمان،8 آن (ظهور) هنگامی است که زمام‌داران ستمگر شما که سیاست مسلمانان را بلد نبودند، از بین بروند.»9


به طور مسلّم، این اختلاف و درگیری که می‌توان از آن به فتنه‌های آستانه ظهور نام برد، در سرزمین شام که از مهم‌ترین بلاد مسلمانان است نیز روی خواهد داد، هم‌چنان‌که برخی از روایت‌ها صریحاً به این موضوع اشاره کرده‌اند: مژده پیروزی را از سمت دمشق می‌شنوید... و شورشیان «روم» پیش می‌آیند و در «رمله» مستقر می‌شوند، پس اوّلین جایی که از غرب (غرب بلاد اسلامی) خراب می‌شود، سرزمین شام است.10 وقتی‌که از کشمکش و اختلافات داخلی شام اطّلاع یافتید باید از شام گریخت؛ زیرا آشوب و جنگ در آنجاست.11 در آن سال، اختلاف‌های بسیاری در هر زمین از ناحیه غرب روی می‌دهد. نخستین جایی که خراب می‌شود شام است...12 با دیدن سه علامت منتظر آمدن مهدی باشید. وی عرض کرد: یا امیرالمؤمنین آنها چیستند؟


فرمود: اوّل اختلافی که در بین اهل شام پدید می‌آید و آمدن پرچم‌های سیاه از خراسان و وحشتی در ماه رمضان.13
سعیدبن مسیّب می‌گوید: در شام فتنه‌ای خواهد بود که از هر ناحیه‌ای آن را برطرف می‌کنند. از ناحیه دیگری سربلند می‌کند و آن فتنه انتها ندارد تا اینکه منادی از آسمان ندا می‌کند که امیر شما فلان خواهد بود. فتنه‌ها و آشوب‌های آخرالزّمان14 وقتی که در سرزمین شام بلوایی را مشاهده نمودی، پس مرگ است و مردن، تا آنکه غربیان به تحرّک آمده و روانه سرزمین‌های عربی گردند که حوادثی بین آنان رخ خواهد داد.15

پی‌نوشت‌ها:
1. «الحاوی للفتاوی»، ج 2، ص138.
2. «غیبت نعمانی»، ص 132؛ «ملاحم و الفتن»، ص 114.
3. «بحارالأنوار»، ج‏52، ص 222.
4. «الزام الناصب»، ص 204.
5. «غیبت»، شیخ طوسی، ص 111، «ملاحم و الفتن»، ص 134.
6. «غیبت»، نعمانی، ص 123، «بشارت الاسلام»، ص 92.
7. مهدی موعود(ع) (ترجمه بحارالأنوار)، ص 1055.
8. «ملاحم و الفتن»، باب 18، ص 155.
9. «الزام الناصب»، ص 213.
10. «غیبت شیخ طوسی»، 269؛ «غیبت نعمانی»، 279/67.
11. مهدی موعود(ترجمه بحارالأنوار)، ص 1055.
12. مهدی موعود(ترجمه بحارالأنوار)، ص 987.
13. «غیبت»، نعمانی، ص 133؛ «بحارالأنوار»، ج 52، ص 229؛ منتخب الاثر، ص 220.
14. «الملاحم و الفتن»، باب 76، ص 29.
15. همان، ص 107.


لینک ثابت


وقتی انسان خطایی می‌کند، عقوبت آن را هم باید به جان بخرد، حالا این عقوبت می‌تواند فقط در این دنیا باشد یا سرای دیگر یا هم در این دنیا و هم در سرای دیگر. در ابعاد بزرگ‌تر، وقتی جامعه‌ای نیز به فساد و گناه رو می‌آورد، باید عذابی را که خداوند بر آنان فرو می‌فرستد، گردن نهد. امّت‌های عصر کنونی که به انواع فسادها،گناهان، سرکشی‌ها و ستمگری‌ها آلوده و از آفریننده هستی غافل شده‌اند، به یقین عذابی سخت‌تر خواهند داشت.

 


این طرز تفکّر از زمان‌های قدیم وجود داشته است؛ همچنان‌که در اساطیر «هند»، از نابودی پایانی آفرینش همراه با علائمی دهشت بار سخن به میان آمده است که به نوعی می‌تواند با بروز بلایای طبیعی در دوره آخرالزّمان مربوط باشد:
پس از صد سال خشکسالی و قحطی، هفت خورشید بر آسمان پدیدار می‌گردد و همه آب‌ها را می‌خشکاند. آتش و در پی آن، باد سراسر زمین را جارو می‌کشد و زمین و جهان زیرین را ویران می‌سازد. بر آسمان، ابرهایی چون پیل نمایان و تندر غرّیدن می‌گیرد؛ دوازده سال پی در پی باران می‌بارد و همه جهان را در خود غرق می‌کند.1
در اساطیر کهن ملّت‌های «شمال اروپا» نیز به بلایای دوره آخرالزّمان اشاره شده است:
خورشید به تیرگی می‌گراید و زمین در دریا غرق می‌شود و ستارگان داغ از آسمان فرو می‌افتند و آتش تا به آسمان زبانه می‌کشد، آنگاه ملکوتی نو و زمینی نو، با زیبایی شگفت‌انگیز دوباره متجلّی می‌شود و خانه‌ها سقفی از طلا می‌یابند و کشت‌زارها، میوه‌های رسیده می‌دهند و شادی ابدی بر همه جا سایه می‌گسترد.2
در متون زرتشتیان و «تورات» نیز از این بلایا سخنان فراوانی به میان آمده است.3
نیم نگاهی به وضعیت کنونی جهان، بیانگر انواع بلاهای مخرّب طبیعی، همچون زلزله، سیل، خشک‌سالی و طوفان است که نتیجه‌اش بیماری، رنج، خسارات و نابودی می‌باشد. زمین در حال نزدیک شدن به فجایعی است که بشر، هرگز در طول تاریخ زندگی خود بر روی این کره آن را تجربه نکرده است. گرم شدن زمین که بر اثر انتشار گازهای گل‌خانه‌ای پدید می‌آید، سبب بروز طوفان‌ها و سیلاب‌های مخرّب خواهد شد. رشد فعّالیت‌های خورشیدی و تغییرات آنها نیز موجب افزایش دمای کره زمین و بروز دگرگونی‌های نامناسب آب و هوایی در عصر حاضر می‌باشد.4

علّت افزایش بلاها
هرچند بیشتر بلاهای طبیعی و گرفتاری‌هایی که مردم آخرالزّمان با آنها مواجه هستند، در ظاهر منشأ طبیعی و مادّی دارند، امّا در واقع اثر وضعی و نتیجه قهری کارهای بد و گناهانی است که نظم طبیعت را بر هم می‌زنند و خشم خالق هستی را بر می‌انگیزند. در سخنی از پیامبر اسلام(ص) آمده است:
«هرگاه شر در زمین آشکار شود، خدای متعال سختی‌اش را بر اهل زمین فرو می‌فرستد.»5
همچنین در سخن هشدارگونه دیگری از حضرت آمده است:
«هرگاه پنج چیز در میان شما رواج یابد، پنج چیز بر شما فرود می‌آید: هنگامی که بین شما زنا رواج یابد، زلزله می‌آید؛ وقتی‌که میان شما ربا شایع گردد، فرو رفتن زمین روی می‌دهد؛ آنگاه که از زکات جلوگیری شود، چهارپایان اهلی نابود می‌شوند؛ موقعی که سلطان ستم ورزد، باران نمی‌بارد و زمانی که با اهل ذمّه، حیله‌ورزی شود، دولت در اختیار مشرکان قرار می‌گیرد.»6
ظهور و سال‌های پربلا
آنچه از متون کهن و روایت‌های اسلامی بر می‌آید، بیانگر آن است که در دوره آخرالزّمان و پیش از خروج دجّال، جهانیان با سه سال سخت و پربلا رو به رو خواهند شد. در متون زرتشتیان آمده است:
در پایان هزاره هوشیدربامی، دیوی مهیب به نام «ملکوش» زمستانی سخت و ترسناک پدید می‌آورد و در مدّت سه سال، سراسر گیتی را با برف و باران و تگرگ و باد سرد و طوفان ویران می‌سازد و مردمان و جانوران و دیگر موجودات روی زمین را نابود می‌کند. 7
در سخنی از پیامبر خدا(ص) در این‌باره می‌خوانیم:
«... بی‌گمان، پیش از خروج دجّال، سه سال سخت خواهد بود که در آنها،گرسنگی شدید دامن‌گیر مردم می‌شود...»8
امام باقر(ع) نیز درباره آغاز و پایان این دوره کوتاه سه‌ساله فرموده است:
«هرگاه عبّاسی به خراسان رسد، گیسوی سختی‌آور در مشرق طلوع می‌کند. نخستین بار که طلوع کرد، برای نابودی قوم نوح بود؛ هنگامی که خدا غرقشان کرد. در زمان ابراهیم، آنگاه که او را در آتش افکندند و زمانی‌که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامی‌که یحیی، پسر زکریّا کشته شد، طلوع کرد. پس هرگاه آن را دیدید، از شرّ فتنه‌ها به خدا پناه برید. طلوع این ستاره پس از گرفتن خورشید و ماه خواهد بود. سپس [بنی عبّاس] درنگ نمی‌کنند تا آنکه ابقع در مصر آشکار شود.»9

سیل
طبق روایت‌های اسلامی، افزایش بارندگی و بالا آمدن سطح آب رودخانه‌ها و دریاها و جاری شدن سیل بر روی زمین، از جمله نشانه‌های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(عج) می‌باشد. در روایتی آمده است:
از امام هادی(ع) پرسیدند: چه وقت آنان (مردم «قم») منتظر فرج خواهند بود؟ حضرت فرمود: «هنگامی‌که آب روی زمین را فراگیرد.»10
در برخی احادیث اسلامی به وقوع سیل در برخی شهرهای «عراق» و غرق شدن بعضی از آنها در آب، پیش از ظهور امام مهدی(عج) اشاره شده است. امام سجّاد(ع) در این باره فرموده است:
«هر گاه نجف شما را سیل و باران پرکرد ... منتظر ظهور قائم منتظَر ما باشید.»11

زلزله
از مدارک به دست آمده از گذشته‌های دور، چنین به دست می‌آید که پیش از ظهور منجی، زلزله‌ها زیاد می‌شوند و پی در پی روی می‌دهند. در نوشته‌های زرتشتیان آمده است: زمین لرزه بسیار بُوَد و بسیار ویرانی بکند.12
در «کتاب مقدّس» نیز آمده است:
و زلزله‌های عظیم در جای‌ها ... پدید [آید]...13 پیامبر خدا(ص) فرموده است: «زمان ظهور فرا نمی‌رسد؛ مگر آنکه ... زلزله‌ها فراوان شوند...»14 در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده است: «...هنگام طلوع بهرام و کیوان با اقتران دقیق... لرزش‌ها و زلزله‌ها پیاپی رخ خواهند داد...»15
برخی روایت‌های اسلامی بیانگر این است که وقوع زلزله در برخی مناطق مانند «خراسان» و «شام»، ارتباطی ویژه با دیگر حوادث پیش از ظهور دارد. در روایتی از پیامبر(ص) آمده است که حضرت به جایگاه برآمدن خورشید رو کرد و فرمود: «از اینجا (مشرق)گیسوی شیطان طلوع می‌کند؛ از همین جا زلزله‌ها و فتنه‌ها ... خواهند بود».16  امام علی(ع) نیز فرموده است: « هر گاه ... آتش درخشان زبانه کشد، بپرهیزید، کاملاً بپرهیزید از کسی که از غرب می‌آید، هنگامی که زلزله‌ها در خراسان آشکار شوند.»17

طوفان و گردباد
در احادیث اسلامی به بروز بادهای خطر آفرین و طوفان‌های ویرانگر در دوره آخرالزّمان اشاره شده است. حسن بصری به هم‌شهریانش چنین می‌گوید: بادی زرد از سوی قبله (جنوب غربی) به سوی شما می‌آید. سه روز و دو شب ادامه دارد تا آنجا که شب از شدّت زردی، مانند روز روشن شود و غرق شدن بصره در پی آن خواهد بود ...18 همچنین در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده است: «خرابی چین با شن خواهد بود...»19

رانش زمین و خشک‌سالی
رسول خدا(ص) در بیان نشانه‌های زمان ظهور چنین فرموده است: «... زمین از فراوانی باران سست شود و هر گروهی گمان کند که این حالت تنها در منطقه آنان رخ داده است ...»20
همچنین در متون برجای مانده از گذشتگان، خشک سالی به عنوان یکی از بلاهای فراگیر دوره آخرالزّمان مورد توجّه قرار گرفته است. در متون زرتشتیان آمده است:
...باران نیز به هنگام خویش نبارد ...و آب رودها و چشمه‌ها بکاهد ...21
امام صادق(ع) نیز فرموده است: «... سرزمین‌ها خشک می‌شوند ...»22

مر گ و میر فراوان
امام علی(ع) فرموده است: «... مرگی شتابان و فراگیر مردمان را می‌رباید؛ به طوری که مرد صبح سالم است، در حالی که شب دفن می‌گردد و شب زنده است، در حالی که صبح می‌میرد...»23
پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده است: «از نشانه‌های نزدیک شدن زمان ظهور ... آن است که مرگ ناگهانی پدیدار شود».24


زهرا رضائیان
پی‌نوشت‌ها:
1. «شناخت اساطیر هند»، ص41.
2. «سیری در اساطیر یونان و رم»، ص 433، کتاب هفتم.
3. زند بهمن یسن، ص 11، ف 6، بند4.
4. روزنامه کیهان، ش 17453.
5. «الفتن»، ص 431، جزء 9، ذیل ح 1354.
6. «روضه الواعظین»، ص532.
7. «سوشیانت»، ص97، بخ4، یادداشت 1، با حذف و تصرف.
8. «عقد الدرر»، ص345، ب12، ف2.
9. «الفتن»، ص148، جزء 3، ح 607.
10. «بحارالأنوار»، ج18، ص 311.
11. «التشریف بالمنن»، ص 369.
12. «جاماسب‌نامه پهلوی»، ف 1، بند 5.
13. «کتاب مقدّس»، عهد جدید، ص 133؛ انجیل لوقا، ب21، بند11.
14. «صحیح البخاری»، ج 1، ص 448.
15. «مشارق أنوار الیقین»، ص 266.
16. «المعجم الصغیر»، جزء 2، ص 36.
17. «إلزام الناصب»، ح 2، ص 183.
18. «التشریف بالمنن»، ص 254.
19. نمحاضره الأبرار»، ج 1، ص 340.
20. «تفسیر قمی»، ج 2، ص 282.
21. زند بهمن یسن، ص 282.
22. «امالی»، صدوق، ص 65.
23. «بحارالأنوار»، ج 93، ص 304.
24. «المعجم الاوسط»، ج 9، ص 255.


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران