ارشاد  از امام صادق آورده است : وقتى خدا اذن خروج به قائم دهد ، مردم را در بالاى منبر به سوى خويش فرا مى خواند و خدا را به ياد آنها مى آورد و آنان را به حق خود مى خواند . همچنين طبق سنت رسول خدا رفتار كرده و مانند او عمل كند . جبرئيل در منطقه حطيم از طرف خدا بر او فرود مى آيد و مى پرسد: به چه فرا مى خوانى ؟ قائم پاسخش را مى دهد . جبرئيل مى پرسد : من نخستين كسى هستم كه با تو بيعت مى كنم . دستت را باز كن . بعد دستش را روى دست حضرت كشيد ، سپس سيصد و چند مرد خدمت قائم مى آيند و با او بيعت مى كنند . قائم در مكه اقامت مى كند تا يارانش به ده هزار نفر برسند ، بعد از آنجا به مدينه مى رود .



عياشى  از ابو عبد الله(عليه السلام) آورده است : جبرئيل ، نخستين كسى است كه با قائم بيعت مى كند . او به صورت پرنده اى سفيد نازل مى شود و بيعت مى كند . سپس يك پايش را بر بيت الحرام و پاى ديگرش را بر بيت المقدس مى نهد و با صداى بلند ندايى مى دهد كه مردم مى شنوند : « أتى أمر الله فلا تستعجلوه ; فرمان خدا (براى مجازات مشركان و مجرمان) فرا رسيده ، براى آن عجله نكنيد (نحل/1)

كمال الدين  از امام صادق آورده است : سپس با صدايى رسا ندا مى دهد كه مردمان مى شنوند . . .

دلائل الامامه از امام صادق ، مانند روايت عياشى ، با تفاوتى ، و در آن آمده است : وقتى خدا اراده كند كه قائم قيام كند . قائم حاضر مى شود و كنار مقام ابراهيم دو ركعت نماز مى گزارد ، بعد در حالى كه 313 مرد از يارانش پيرامونش هستند ، برمى گردد . در ميان يارانش كسانى هستند كه شبانه از بسترشان به مكه آورده شده اند . در حالى كه سنگى همراهش هست ، خروج مى كند كه وقتى آن را بياندازد ، زمين سرسبز مى شود .

الغيبه نعمانى  آمده است كه ابو عبد الله(عليه السلام) در توضيح فرمايش خدا « أتى أمر الله فلا تستعجلوه » فرمود : مقصود امر ماست . خدا دستور داده كه براى انجام آن شتاب نشود ، تا آن را با سه لشكر يارى دهد : فرشتگان ، مؤمنان و ترس (ستمگران از قيام قائم) . خروج مهدى مانند خروج رسول خداست ، كه خداوند فرمود : « كما أخرجك ربُّك من بيتك بالحق ; همان گونه كه خدا تو را به حق از خانه (به سوى ميدان بدر) بيرون فرستاد » ( انفال/5 )

نعمانى  از محمد بن مسلم از ابو جعفر(عليه السلام) درباره آيه «أمّن يجيب المضطر إذا دعاه» فرمود : اين آيه درباره قائم نازل شده است . جبرئيل بر فراز ناودان كعبه به صورت پرنده اى سفيد فرود مى آيد و نخستين آفريده خداست كه با قائم بيعت مى كند . 313 نفر از مردم هم بيعت مى كنند ; هر كسى در راه مانده باشد در آن ساعت مى رسد و هر كسى در راه نيست ، از بسترش ناپديد مى شود . اين وضع ، فرمايش امير مؤمنان است : « از بسترشان ناپديد مى شوند » كه فرمايش خداست: « فاستبقوا الخيرات أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً إن الله على كل شيء قدير » خيرها در ولايت ما اهل بيت است .

دلائل الامامه از عمران بن ابان از ابو عبد الله(عليه السلام) آورده است : وقتى خدا اراده كند ، قائم قيام مى كند . خداوند ، جبرئيل را به صورت پرنده اى سفيد مى فرستد كه يك پايش را بر كعبه و ديگرى را بر بيت المقدس مى نهد ، سپس با رساترين صدا ندا مى دهد : « أتى أمر الله فلا تستعجلوه ; فرمان خدا (براى مجازات مشركان و مجرمان) فرا رسيده ، براى آن عجله نكنيد » ( نحل/1 )

امام افزود : قائم حاضر مى شود و كنار مقام ابراهيم(عليه السلام) دو ركعت نماز مى گزارد ، سپس برمى گردد . 313 نفر ازيارانش پيرامونش هستند . ميان يارانش ، كسانى هستند كه از بسترشان شبانه به مكه آورده شده اند . قائم خروج مى كند و همراهش سنگى است كه آن را مى اندازد و زمين سرسبز مى شود .

كافى  از بكير بن اعين آورده است كه از ابو عبدالله(عليه السلام) پرسيدم : چرا حجر الاسود در ركنى كه الان هست ، قرار گرفته و جاى ديگر گذاشته نشده است ؟ چرا آن را مى بوسيم ؟ براى چه از بهشت آورده شد ؟ براى چه ميثاق و عهد كنار آن بود ، نه كنار چيز ديگر ؟ خدا مرا فدايتان كند ، به من جواب بدهيد كه انديشه ام در حيرت است .

راوى مى گويد كه امام فرمود : فكر مى كنى كه مسأله سخت و دشوارى است و در حل آن ، خود را به نهايت سختى انداخته اى ! جواب را بشنو و دلت را خالى كن ! ان شاء الله به تو پاسخ مى دهم . خدا حجر الاسود كه گوهرى بيرون آمده از بهشت بود را به آدم(عليه السلام)داد كه در آن ركن به سبب ميثاق نهاده شد ; ميثاق مربوط به زمانى است كه خدا از صلب فرزندان آدم ، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خود كرد . در آن جا (كنار حجر الاسود) خدا از آنها پيمان گرفت. در آنجاست كه پرنده اى كنار قائم(عليه السلام) مى آيد . آن پرنده، نخستين بيعت كننده است كه به خدا سوگند ! جبرئيل است . قائم ، در آن مقام تكيه مى دهد و حجر الاسود ، حجت و دليل براى قائم است و شاهدى براى كسانى است كه در آنجا كنار قائم هستند ، همچنين شاهدِ كسانى است كه در آن مكان نزد قائم آمده اند و گواه كسانى است كه ميثاق و عهدى با قائم كرده اند ، كه خدا از بندگان گرفت كه امام را يارى نمايند.

الهداية حضينى از مدلج بن هارون بن سعيد آورده است كه شنيدم امير مؤمنان با «عمر» سخن مى گفت . فرمايش امام طولانى بود ، تا اينكه حرفى زد كه « عمر » گريست و گفت: از آنچه فرمودى، به خدا پناه مى برم ، بعد پرسيد : آيا نشانه اى دارد ؟ فرمود : آرى، كشتار زياد، مرگ سريع و طاعون زشت . در اين زمان فقط 31 مردم باقى مى مانند و منادى از آسمان نام مردى از فرزندانم را ندا مى دهد و نشانه ها زياد مى شود . كارى به جايى مى رسد كه زنده گان به خاطر چيزهاى ترسناكى كه مى بينند ، آرزوى مرگ مى كنند . هر كسى كشته شود ، راحت مى شود و هر كسى عمل خوبى نزد خدا داشته باشد ، نجات مى يابد . سپس مردى از فرزندانم ظهور مى كند كه زمين را از عدل و داد پُر مى كند چنان كه از ستم و بيداد آكنده شده بود . خدا بازماندگان قوم موسى(عليه السلام) را براى وى مى آورد و اصحاب كهف به او مى پيوندند . خدا وى را با فرشتگان و جن و شيعيان مخلص ما يارى مى دهد . از آسمان باران مى بارد و زمين سر سبزى اش را بيرون مى دهد . مانند روايت در ارشاد القلوب با تفاوت اندك .

 


لینک ثابت


نعمانى از محمد بن مسلم آورده است كه شنيدم ابو جعفر باقر(عليه السلام) فرمود: تقواى الهى پيشه كنيد و با ورع (= پرهيز از حرام) و اجتهاد (= كوشش در انجام واجبات) در راه اطاعت خدا بر عقيده تان ، يارى بجوييد .



وقتى يكى از شما به سراى آخرت شتافت و درهاى دنيا به رويش بسته شد ، بالاترين توشه اى كه مورد غبطه و رشك ديگران واقع مى شود ، ديندارى و پرهيزكاريش است . وقتى انسان به سراى ديگر گام نهاد ، مى داند كه به پيشواز نعمت ها و بخشش هاى الهى و مژده رفتن به بهشت مى رود و از چيزى (شيطان )كه مى ترسيده ، ايمن است . همچنين يقين خواهد كرد كه باور و دينى كه در دنيا بر آن ثابت قدم بوده ، حق و درست است و كسانى كه با دين مخالفت مىورزيدند ، باطلند و هلاك خواهند شد ! پس شما را (بر اين عقيده) مژده مى دهم ، باز بشارت مى دهم ! چه مى خواهيد ؟ آيا نمى بينيد كه دشمنانتان در راه ارتكاب گناهان الهى كشته مى شوند و براى رسيدن به دنيا يكديگر را به قتل مى رسانند ، ولى شما چنين نيستيد و به دور از آنها ، در خانه هايتان ، آسوده و در امانيد . بلاى سفيانى كه از دشمنان ماست ، برايتان كافى است .

وى از نشانه هايى است كه برايتان (براى فهم نزديكى ظهور) قرار داده شده است . وقتى اين فاسق خروج كند ، در جاى خود بمانيد ، چون تا يك يا دو ماه پس از خروجش ، خطرى متوجه شما نيست اما تعداد زيادى بجز شما (شيعيان) را خواهد كشت .

برخى اصحاب پرسيدند : در آن اوضاع ، با عيال ( زن و فرزند ) خود چه كنيم ؟ فرمود : مردان خود را از سفيانى دور كنيد، چون كينه و حرص شيعيان را به دل دارد ، ولى به زنان ان شاء الله گزندى نخواهد رسيد .

پرسيدند : مردان از دست او به كجا فرار كنند ؟ فرمود : بعضى به مدينه يا مكه يا جاهاى ديگر مى گريزند اما وقتى لشكر آن فاسق (= سفيانى) به آنجا رو آورد ، چه مى كنيد ؟! به مكه برويد كه محل گردهمايى شماست ، فتنه او به اندازه زمان حاملگى يك زن يعنى نُه ماه طول مى كشد . ان شاء الله بيش از اين نخواهد بود ! بحار 52/140 .

نعمانى  از حارث همدانى آورده است كه امير مؤمنان فرمود : مهدى هنگام راه رفتن ، تمام بدنش حركت مى كند ، موهايش مجعد و خالى بر گونه دارد ، آغاز كارش از سوى شرق (= پرچم هاى خراسان) است . وقتى زمانش برسد ، سفيانى خروج مى كند و به مدت آبستن بودن يك زن ( نه ماه ) حكومت مى كند . خروجش در شام است و اهالى آنجا از وى پيروى مى كنند مگر كسانى كه در راه حق ثابت قدم اند و خدا آنان را از همراهى با سفيانى حفظ مى كند . با سپاهى انبوه به مدينه مى آيد ، وقتى به بيداء مدينه مى رسد ، خدا او را در زمين فرو مى بَرَد . اين همان فرمايش خداست كه مى فرمايد : « كاش مى ديدى هنگامى را كه كافران وحشت زده اند ، آنجا كه راه گريزى نمانده است و از جايى گرفتار آمده اند » ( سبأ/51 )


لینک ثابت

حاديث بسيارى درباره عراق در قسمت نشانه هاى ظهور امام مهدى(عليه السلام) و حركت ظهورش آمده است و تقدير خدا اين است كه عراق ، مركز دولت جهانى عدل الهى باشد كه امام آن را بنيان مى نهد . تقسيم روايات مربوط به عراق پيش از ظهور سخت است ، برخى ، حاكمان آن جا را نام مى برند و برخى شهرهايش را نكوهش يا ستايش مى كنند ، گاهى از كمبود ميوه و ثمرات سخن مى گويند و همچنين ترسى كه اهالى آن جا را فرا مى گيرد و برايشان آرام و قرار باقى نمى گذارد .



شيخ مفيد(رحمه الله) مجموعه اى از نشانه هاى ظهور امام مهدى(عليه السلام) و رخدادهايى كه در عراق و جاهاى ديگر اتفاق خواهد افتاد را آورده و در ارشاد  مى گويد : علامت ها و نشانه هايى از زمان قيام قائم مهدى(عليه السلام) و حوادث پيش از قيام بيان شده است از جمله : خروج سفيانى ، قتل سيد حسنى ، اختلاف بنى عباس بر سرِ حكومت دنيوى ، كسوف خورشيد در نيمه رمضان و خسوف ماه در آخر آن كه بر خلاف رويه عادى و معمول است . همچنين فرو رفتگى در « بيدا » و فرو رفتگى در غرب و شرق ، حركت كُند خورشيد از هنگام ظهر تا نيمه هاى عصر ; طلوع خورشيد از غرب ; قتل نفس زكيه در پشت كوفه ميان هفتاد نفر افراد صالح ; بُريدن سر مرد هاشمى بين ركن و مقام ، فرو ريختن ديوار مسجد كوفه ; روى آوردن سپاهى با پرچم هاى سياه از سوى خراسان ; شورش يمانى ; ظهور فردى « مغربى » در مصر و تملك مناطق شام توسط وى.

آمدن تركان به جزيره ، آمدن روميان به « رمله » (ساحل) ; طلوع ستاره اى درخشان در شرق، چنان كه ماه مى درخشد ، سپس خم شدن ستاره ، و رسيدن دو طرف آن به هم، پديدار شدن سرخى در آسمان و پخش شدن در گستره آن ; ظاهر شدن آتشى در شرق به مدت طولانى و ماندن سه يا هفت روز در جو و آسمان ; پايان سختى هاى اعراب و به زير فرمان درآوردن شهرها و خروج از زير سلطه عجم .

قتل امير مصر توسط اهالى ; ويرانى شام ; اختلاف و درگيرى سه لشكر در آن; ورود پرچم هاى قبيله قيس و عرب به مصر ، ورود پرچم هاى قبيله كنده به خراسان ; ورود لشكرى از سوى غرب تا وقتى كه به آستانه «حيره» برسد . رو آوردن لشكرى با پرچم هاى سياه از مشرق ، بدان گونه كه گفتيم ; شكاف آب فرات و ورود آب به محله هاى كوفه; ظهور شصت دروغگوى مدعى نبوت ; خروج دوازده نفر از آل ابوطالب كه همگى براى خود ادعاى امامت مى كنند; سوزاندان مردى ارجمند از بنى عباس بين « جلولا » و « خانقين » ; ساختن پل در آنجا تا مدينة السلام كه آب روان است .

برخاستن دود سياه در آغاز روز در مدينة السلام ; زلزله در آن جا به قدرى كه بسيارى از مناطق مدينة السلام زير خاك برود ; ترس و هراسى كه اهالى عراق و بغداد را فرا مى گيرد ; مرگ سخت و كاستى در اموال و جان ها و ميوه ها در بغداد ; يورش ملخ ها در فصل و غير فصل خود ، آن قدر كه به كشتزار و غلات حملهور مى شوند ; نيز به حبوبات كمى كه مردم كاشته اند .

اختلاف دو گروه عجم و خونريزى بسيار ميان آنان ; سرپيچى بندگان از پيروى سران خود و كشته شدن آنها به دست بالا دستان ; مسخ گروهى بدعتگزاران و خوك و ميمون شدن آنان ; چيرگى بردگان بر مناطقى كه سَرْوَران آنان مى زيستند.

سروش آسمانى كه تمامى ساكنان زمين ـ هر يك به زبان خويش ـ مى شنوند ; صورت و سينه اى كه در قرص خورشيد براى مردمان پديدار مى شود ; مردگانى كه از قبرها برانگيخته شده ، به دنيا برمى گردند تا با يكديگر آشنا شده ، همديگر را ببينند .

سپس در پايان 24 دفعه بارش پياپى كه پس از خشك شدن زمين ، آن را سرسبز كرده و بركاتش را نشان مى دهد .

پندار خشك شدن فرات يا آبهاى زمين ، صحت ندارد . بر عكس از اهل بيت(عليهم السلام) روايت شده است : سال ظهور ، سال پُر نعمت و پُر بارانى است ، آن قدر كه ميوه ها گنديده و آب فرات در كوفه سر ريز خواهد شد .

ارشاد  از جعفر بن سعد از پدرش آورده است كه ابوعبدالله(عليه السلام) فرمود : «در سال فتح (و ظهور) فرات شكافته و آب وارد كوچه هاى كوفه مى شود » . مانند روايت در الغيبه طوسى /273 ; اعلام الورى /429 ; الخرائج 3/1164 ; اثبات الهداة 3/733 ; بحار 52/217 .

ارشاد از ابوعبدالله(عليه السلام) آورده است : « پيش از قائم(عليه السلام) سال پر بارانى است كه در آن ميوه ها و خرماى نخل ها مى گندد . در اين باره شك نكنيد » .

منبع احادیث: الغيبه طوسى /272; اعلام الورى /428 ; الخرائج 3/1164; اثبات الهداة 3/718 ; بحار 52/214 .


لینک ثابت

نابع ما ( شيعى ) از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت كرده اند كه فرمود : منبرى در مصر خواهم ساخت و دمشق را سنگ سنگ خراب خواهم كرد . يهوديان را از مناطق عربى بيرون و عرب را با اين عصايم ادب خواهم كرد .

 



راوى ( عبايه اسدى ) مى گويد كه عرض كردم : اى امير مؤمنان ! گويا مى فرمايى كه پس از شهادتت زنده مى شوى ! فرمود : هيهات ، اى عبايه ! سخنم را نفهميدى و ذهنت جاى ديگر رفت ! مردى از نسل من آن را انجام مى دهد ، يعنى مهدى(عليه السلام). معانى الاخبار /406 ; ايقاظ /385 ; بحار 53/60 .

اين حديث دلالت دارد كه مهدى(عليه السلام) پس از نبردى ويرانگر با سفيانى ، دمشق را اشغال مى كند و يهوديان را كه در زمان ايشان در مناطق عربى پراكنده اند ، از آنجا بيرون مى راند و مصر را مركز تبليغات جهانى مى كند . روايت بعدى مى افزايد كه مهدى(عليه السلام)وارد مصر مى شود و اهالى به پيشواز ايشان مى روند .

در مختصر البصائر آمده است : على(عليه السلام) در يكى از خطبه هايش مهدى را توصيف كرد و فرمود : « صديق اكبر با پرچم هدايت روانه مى شود . . . آن گاه به مصر مى رود و بر فراز منبر براى مردم خطبه مى خواند . زمين به عدالت بشارت مى دهد ، آسمان باران مى بارد ، درختان ميوه مى دهد ، زمين سرسبزى اش را مى روياند و براى زمينيان زيبا مى شود . حيوانات وحشى در امان مى مانند ، تا آن حد كه مثل چارپايان در گوشه و كنار زمين مى چرند . نور علم و دانش در دل مؤمنان افكنده مى شود و مؤمنى به دانش برادرش نياز پيدا نمى كند . آن روز تأويل اين آيه است : « خدا هر يك را از گشايش خود بى نياز گرداند و خدا گشايشگر حكيم است » ( نساء/ 130 ) ر.ك : بشارة الاسلام /71

روايتى وجود دارد كه بيانگر گنج ها و انباشته هايى از دانش و غيره براى مهدى در دو هرم مصر است .

صدوق در كمال الدين  به نقل از احمد بن محمد شعرانى (از فرزندان عمار ياسر) از محمد بن قاسم مصرى آورده است كه ابن احمد بن طولون ، هزار كارگر را به مدت يك سال براى جستجوى درِ هِرَم به كار گرفت ، تا آن كه صخره مرمرينى يافت كه ديوارى پشت آن بود ولى نتوانست آن را خُرد كند . اسقفى از حبشه نوشته روى صخره را خواند كه از زبان يكى از فرعون ها نوشته شده بود : اهرام و كاخ هاى خارج از شهر را ساختم و دو هرم بنا نهادم و گنج ها و انباشته هايم را در آن جا پنهان كردم. ابن طولون گفت: در اين باره جز قائم آل محمد(عليه السلام) احدى نمى تواند كارى كند ! سپس تخته سنگ را به همان جايى كه بود برگرداند .

نقاط ضعفى در روايت وجود دارد كه احتمالا به علت مطالبى است كه برخى راويان به آن افزوده اند ، اما نقاط قوّت قابل توجهى هم دارد .

ابن حماد در كتابش ( الفتن ) رواياتى از « كعب » و ديگران درباره ارتباط مصر با رخدادهاى پس از خروج سفيانى و ورود اهالى غرب به مصر و شام بيان كرده است ، اما آنها روايات غير مستند هستند كه حتى اگر هم صحيح باشند ، منطبق با ورود لشكر مغرب فاطمى به مصر و شام است . ابن حماد  از عمار بن ياسر مى گويد : نشانه ظهور مهدى(عليه السلام) آن است كه تركان بر شما يورش مى آورند و خليفه شما كه اموال را جمع آورى مى كند ، مى ميرد و جانشين ضعيفى قرار مى دهد كه پس از دو سال بيعت با وى ، خلع و بركنار مى شود . همچنين قسمت غربى مسجد دمشق ، فرو مى ريزد و سه نفر در شام قيام مى كنند ، و نيز اهالى مغرب به سوى مصر خروج مى كنند ، كه حكومت سفيانى است . ابن منادى /44 و سنن دانى /78

ابن حماد  به نقل از ارطاة مى گويد : وقتى ترك ها و روميان جمع شوند و قريه اى در دمشق و ديوار غربى مسجد دمشق فرو ريزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود ، ابقع(ابقع در چهره آبله دارد .) ، اصهب( اصهب ، نام شير است و زردگون است .) و سفيانى . مردى دمشق را محاصره  مى كند اما وى و همراهانش كشته مى شوند . دو مرد از فرزندان ابو سفيان شورش مى كنند كه دومى پيروز مى شود . وقتى پشتيبانان « ابقع » از مصر مى رسند ، سفيانى با سپاهش به رويارويى با آنها برمى خيزد و آن قدر ترك ها و روميان را در «قرقيسيا» مى كشد كه درندگان زمين از گوشتشان سير مى شوند .

طوسى هم از همين نوع حديث را در الغيبه  به همان سند از ابن حماد به نقل از عمار ياسر آورده است كه دولت خاندان پيامبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهورش نشانه هايى دارد . زمانى كه اين علائم ظاهر شد ، در جاى خود بنشينيد و هيچ كارى نكنيد تا آن نشانه ها بگذرد : وقتى كه روم و ترك به شما حمله كردند و لشكرها آراستند ، و خليفه شما ( مسلمانان ) كه كارش جمع آورى اموال بود ، جان داد و مردى درستكار به جاى او نشست ، و چند سال پس از بيعتش از خلافت بركنار شد . نابود كننده دولت آنها از همان منطقه اى است كه دولت شان در روز نخست به وجود آمد .( ابو مسلم خراسانى ، به وجود آورنده دولت بنى عباس و از خراسان بود . هلاكوخان نيز از خراسان است كه بنى عباس را منقرض مى كند .) آن گاه روم و ترك به جان هم مى افتند و جنگ هاى زيادى روى مى دهد . در آن موقع كسى از قلعه دمشق صدا مى زند : واى بر ساكنان زمين از شرى كه نزديك است ! سمت غربى مسجد دمشق به زمين فرو مى رود و ديوارش فرو مى ريزد . سه نفر در شام قد عَلَم مى كنند و هر سه خواهان سلطنت هستند . يكى از آنها ابقع ( آبله رو ) ديگرى اصهب ( سرخ و سفيد ) و سومى از خاندان ابو سفيان است . وى از نهر كلب ]محلى ميان بيروت و صيدا[ مى آيد و مردم را در دمشق حاضر مى كند و غربيان به مصر حمله مى آورند. ورود آنها به مصر ، نشانه آمدن سفيانى است .


اين روايت ، به وضوح بر جنبش فاطميون مطابقت دارد اما برخى راويان با روايت سفيانى آن را اشتباه گرفته اند ، بنابراين نمى توان ثابت كرد كه سفيان رابطه و كششى به مصر دارد . روايات ديگرى هم از مصر در عصر ظهور سخن مى گويد اما يا مستند نيست و يا مربوط به رخدادهايى است كه اتفاق افتاده و گذشته است ; مانند روايات بحران اقتصادى در حجاز به سبب منع واردات مواد غذايى از مصر ; اگر اين روايت صحيح باشد ، به سده هاى نخستين مربوط مى شود كه مصر تأمين كننده مواد غذايى حجاز بود اما راويان آن را با احاديث امام مهدى آميخته اند . همچنين مانند روايت احمد 2/262 از ابوهريره كه رسول خدا فرمود: عراق پيمانه قفيز و درهمش را منع مى كند، شام مُد و دينارش را ; مصر اِردب ]= پيمانه غلات[ و دينارش را و به سر جاى اولى برمى گرديد كه شروع كرده بوديد ( سه بار فرمود ) ابو هريره مى گويد : گوشت و خون ابو هريره بر اين مطلب گواهى است !


ملاحم ابن منادی از ابوذر آورده است كه پيامبر فرمود: پس از يك سلطان در مصر، مردى از بنى اميه مى آيد ، اما بر حكومتش چيره مى شوند و آن را از وى مى گيرند . او به روم فرار مى كند و روميان را به طرف مسلمانان مى كشاند ، و اين نخستين نبرد است .


نگارنده : علاوه بر اشكال در سند ، اين مطلب ، شايد رخدادى باشد كه واقع شده و تمام گرديده است اما منافى فرمايش پيامبر نيست كه فرمود : اين نخستين نبرد است ، يعنى از جمله رخدادهاى مربوط به ظهور مهدى است .


لینک ثابت


  •  
  •  

حكيمه خاتون يكي از بانوان بزرگ عالم اسلام و تشيع است كه در يكي از برهه‌هاي حساس تاريخ، يعني در آستانه ميلاد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌زيسته است و پرستاري و آموزش مادر ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را عهده دار بوده است. ايشان جزء اولين كساني است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را ديده است و راوي حديث ازدواج پدران‌شان و تولد و رشد آن حضرت مي‌باشد.

چكيده
حكيمه خاتون يكي از بانوان بزرگ عالم اسلام و تشيع است كه در يكي از برهه‌هاي حساس تاريخ، يعني در آستانه ميلاد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌زيسته است و پرستاري و آموزش مادر ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را عهده دار بوده است. ايشان جزء اولين كساني است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را ديده است و راوي حديث ازدواج پدران‌شان و تولد و رشد آن حضرت مي‌باشد.
مقاله حاضر كه در پي تبيين زندگي و نقش حساس حضرت حكيمه خاتون در دوره‌هاي امامت چهار امام همام مي‌باشد. با مراجعه به متون اوليه، سعي در ارائة تحليلي روشن پيرامون وقايع زندگي آن بانوي بزرگ دارد و در آخر به بيان شبهاتي چند و پاسخ آنها خواهيم پرداخت.
واژه‌هاي كليدي: حكيمه خاتون، نرجس خاتون، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، امامت، امام حسن عسكري عليه السلام


مقدمه
زنان درتاريخ نهضت‌هاي توحيدي، دوشادوش مردان در جهت براندازي موانع رشد وتعالي، به جهادي پي‌گير، بي‌امان، همه جانبه وخستگي ناپذير دست زدند. ازميدان خودسازي گرفته تا ساختن نسلي شايسته و پديدآوردن جامعه و تمدن مطلوب، به منظور رسيدن به آرمان‌هاي والا، هماره هم شأن وهمتاي مرد و در کناراو؛ و گاه در اين راه ازمردان پيش‌تر و چابک تر، گام برداشته‌‌اند. در اين ميان، بانواني که تربيت يافته خاندان عصمت و طهارت‌اند و خود از دامان اين خاندان تولد يافته وباليده اند؛ درخشندگي ونورافشاني خاصي دارند.
مطالعه زندگي اين ستارگان درخشان، علاوه بر تبيين فضاي ديني، اجتماعي وفرهنگي آن روزگاران، نقش اين الگوهاي جاودانه ومبارزة بي‌امان آنها راباحاکميت طاغوت و ثبات شان درمسيرحق را آشکارمي سازد و راه‌هاي عملي دفاع ازحاکميت الهي و ولي خدا را درچشم انداز نسل امروز به تصوير مي‌کشد. شخصي که دراين مقاله در جست‌وجوي ابعاد وجودي اوهستيم، سينة سيناي اسراروحکمت الهي است.
بانويي که حافظ سر انبيا و اوليا وعصارة عالم خلقت بوده ودرمعرفت به مرحله‌اي رسيده که درس آموز مادر يگانه منجي عالم به شمار مي‌آيد؛ اولين کسي که جمال محبوب آن دل‌آرا را در زير اين آسمان کبود کرة خاکي، نظاره کرده وسفيرآن ولي امر اعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف است. افزون بر آن که وي راوي حديث آن محبوب يگانه مي‌باشد. پس شايسته است که تحقيقي گسترده دربارة شخصيت اين بانوي گرانمايه انجام گيرد؛ اما متأسفانه که به علت کمبود منابع و نصوص و گزارش‌هاي تاريخي، تنها ميتوان گوشه‌هايي ازچهره اين شخصيت ـ که درحساس‌ترين لحظات تاريخ حضور داشته است ـ را به تصويرکشيد.

تجلي نور

هرگاه بخواهيم دربارة شخصيت‌ها يا حوادث تاريخي به تحقيق بپردازيم يکي ازاولين پرسش‌هايي که بايد مطرح کرده وپاسخ آن رابيابيم، اين است که آيا چنين حادثه يا شخصيتي، وجود خارجي داشته يا ساخته وپرداختة خيا ل بافان وافسانه سرايان ودروغ پردازان است؟؛ تا تکليف اصل وجود يک شخصي يا پديده معلوم نشده، چگونه مي‌توان دربارة حالات، زمان، مکان و جنبه‌هاي گوناگونِ ديگر مربوط به آن پديده وشخصيت به بحث پرداخت؟!
دلايل کافي، حکايت‌گر اصل وجود ايشان است از جمله:
١. درکتب قدما، هم‌چون مرحوم کليني ومرحوم صدوق ومرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسي:
آن‌چه دراين خصوص دربارة حکيمه خاتون و روايات وي آمده، براي اثبات وجود ايشان کافي است. از جمله:
الف: مرحوم کليني در اصول کافي با سلسله سند خود از ايشان نقل کرده که «حکيمه»درشب تولد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف وپس از آن، ايشان را مشاهده کرده و تصريح کرده است که ايشان فرزند محمد بن علي، امام جواد عليه السلام وعمه امام حسن عسكري بوده‌اند.[1]
ب. مرحوم صدوق نيز ايشان را به عنوان کسي که عهده‌دار امرحضرت نرجس خاتون عليه السلام براي به دنيا آوردن حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است، معرفي کرده است.[2]
ج. مرحوم شيخ مفيد، روايتي راباذکرسلسله سند از حکيمه دختر محمد بن علي (امام جواد عليه السلام ) دربارة امام دوازدهم نقل مي‌کند.[3]
۲. ذکر نام ايشان در کتب رجالي، تراجم وحديث:
مرحوم مجلسي در بحارالانوار[4]، مرحوم طبرسي در اعلام الوري،[5] شيخ عباس قمي در منتهي الامال[6]، مرحوم اردبيلي در جامعالرواة[7]، مرحوم مامقامي در تنقيح المقال[8] و مرحوم خويي در معجم رجال الحديث[9] از ايشان نام برده يا روايتي يا در سلسله سند حديثي نقل کرده‌اند.

شبهه
برخي از نويسندگان، علي‌رغم اذعان بر وجود حکيمه خاتون به بزرگاني چون شيخ مفيد نسبت داده‌اند که ايشان بر وجود حکيمه خاتون صحه نگذاشته و تأييد نکرده است. براي نمونه، مرحوم شيخ عباس قمي در منتهي الآمال[10] مي‌گويد: «...عجيب‌تر از آن، متعرض نشدن مثل شيخ مفيد در ارشاد و غير او در کتب تواريخ و سير و نسب، آن مخدره را در اولاد حضرت جواد عليه السلام ...» و مضمون همين مطلب در کتاب رياحين الشريعه نيز موجود است.[11]

ملاحظه مي‌شود که اين نويسندگان از شيخ مفيد متعجب‌اند که چرا نام «حکيمه خاتون» را به عنوان فرزند امام جواد عليه السلام در ارشاد نياورده؛ با اين‌که شيخ مفيد يکي از آگاهان قدما بوده و سخنش در اين گونه امور سند است. آيا واقعا شيخ مفيد از ايشان نامي نبرده است؟! اگر چنين باشد جاي تعجب بسيار است. يا اين‌که هم‌چنان که بعضي گفته‌اند گر چه شيخ مفيد در ارشاد با نام «حکيمه»به ايشان اشاره نکرده، ولي تحت عنوان «امامه»که به وي «فاطمه» نيز گفته شده تصريح کرده‌اند.[12]


پاسخ
براي آن که به قضاوت صحيحي در اين باره برسيم، شايسته است عين عبارت شيخ مفيد را در اين‌جا ذکر کنيم:
ايشان مي‌فرمايد: فرزندان حضرت امام جواد عليه السلام ـ که پس از ايشان به يادگار مانده‌اند ـ عبارتند از (دو پسر) يکي علي عليه السلام که پس از ايشان امام بود و ديگري موسي و دو دختر به نام‌هاي «فاطمه»و«امامه». پسر ديگري جزآن دوکه نام برديم نداشتند.[13]
ازکلمات شيخ مفيد، معلوم مي‌شود كه:
اولاً: حضرت، دو دخترداشتند: يکي که نامش امامه بوده و به او فاطمه گفته مي‌شده است. بنابر اين نمي‌توان گفت آن دو، يکي بوده‌اند. واژه«واو»در عبارت نيز نشان مي‌دهد که دو نفر (دختر) بوده‌اند نه يکي که به او فاطمه هم گفته شده؛ به ويژه که ايشان تصريح دارد که امامه و فاطمه دو دخترحضرت (ابنتيه) است

ثانياً: ايشان تصريح مي‌کند که اولاد پسر جز اين نبوده؛ اما آيا اولاد دختر جز اين دو بوده يا نه، تصريحي ندارند؛ بلکه کلام ساکت است.

ثالثاً: مرحوم شيخ در جاي ديگر ارشاد از حضرت «حکيمه» درسلسله سند روايت نام برده و تصريح مي‌کند که عمة امام حسن عسكري عليه السلام بوده اند؛ بنابراين چه نام يکي ازآن دو (دختر) حکيمه باشد ياحکيمه، دخترسوم امام جواد عليه السلام باشد مشکلي ايجادنمي شود؛ گر چه ظهوراسماي مختلف بدون هيچ قيدي نشان دهندة مسماهاي گوناگون مي‌باشد و بعيد نيست با قيدي که در کلام خود آورده‌اند، اشاره به اين مطلب نيز داشته باشند. بنابراين نمي‌توان به مرحوم شيخ مفيد نسبت داد که ايشان نامي از «حکيمه خاتون» به عنوان فرزندامام جواد عليه السلام نياورده است.

تولد حکيمه خاتون
کساني که متعرض زندگي حکيمه خاتون شده‌اند، دربارة چگونگي و سال و ماه و روز ميلاد، اظهار نظري نکرده‌اند. مي‌توان گفت از اين نظر، تاريخ، خاموش است. ولي با توجه به اين‌که امام جواد عليه السلام در سا ل١۹۵هجري[14] در مدينه به دنيا آمده‌اند و درسا ل ۲۲۰هجري در 25سا لگي، شربت شهادت نوشيدند و از سوي ديگر ميلاد امام هادي عليه السلام در سا ل ۲١۲[15] بوده است، مي‌توان گفت که تولد ايشان بين سال‌هاي ٢١٢ تا ٢٢٠ بوده است.

وجه تسميه
«حکيمه» از «حکمت» و از ريشه «حکم» به معناي «منع» است و اصل آن از « حکم » به معناي «منع از ظلم » مي‌آيد.هنگامي که عا قل، دست سفيه را مي‌گيرد و او را از انجام کارهاي سفيهانه باز مي‌دارد، گفته مي‌شود: «حکمت السفيه وٲحکمته». حکمت ـ که بر وزن «فِعْلَة» است ودلالت بر نوع خاصي از حکم مي‌کند ـ نيز از آن جهت حکمت ناميده مي‌شود که انسان را از جهل باز مي‌دارد.[16]

نام اين بانوي فرزانه را اهل بيت عليهم السلام ـ که خود معدن حکمت‌اند و زبان شان با زبان قرآن[17] يکي است و مفسر و مبين آن‌اند ـ بي‌جهت حکيمه نگذاشته‌اند؛ زيرا که او در دو جنبة حکمت عملي و نظري از انسان‌هاي بلند مرتبه است.

پدر
پدر بزرگوار ايشان، حضرت محمد بن علي الجواد عليه السلام هستند.[18]
دربارة مقام والاي اين امام معصوم عليه السلام همين بس که امام رضا عليه السلام دربارة ايشان فرمودند:
«اين مولودي است که در اسلام، پر خير و برکت‌تر از او زاييده نشده است».[19]
در زيارت‌نامة آن حضرت مي‌خوانيم: ‌هادي امت، وارث اﺋمه، گنج رحمت، سر چشمة حکمت، قائد برکت، همتاي قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصيا در اخلاص و عبادت، راهنماي به سوي تو، پرچم و نشانه براي بندگانت و بيان‌گر کتاب خودت و حاکم به امرت، و ياور دينت و محبت بر خلقت و نوري که بدان تاريکي‌ها شکافته مي‌شود، وپيشوايي که بدان به هدايت رسيده شود، و واسطه‌اي که بدو به بهشت راه برده شود، قراردادي.[20]

مادر
مادر ايشان «سمانة مغربيه» (مادر امام هادي عليه السلام نيز بوده) معروف به« سيده »وکنيه‌اش «ام فضل»بوده است. ايشان از بهترين زنان عصر خود بوده و بلکه با فضيلت‌ترين آنها به شمار مي‌رفته و درزهد وتقوا، بي‌مانند بوده است. بيشتر روزها را روزه مي‌گرفتند و خداوند او را به شرف بزرگي که «حفظ سر پنهان»بوده مشرف کرده وآن مادري امام دهم عليه السلام مي‌باشد.
از امام جواد عليه السلام چهار پسر وچهار دختر از جمله حکيمه خاتون باقي مانده و مادر ايشان «مغربيه» مي‌باشد.[21]
امام هادي عليه السلام دربارة مادر عزيزشان، اين گونه فرموده اند:
«مادرم، عارف به حق من مي‌باشد واهل بهشت است. شيطانِ سر کش به او نزديک نمي‌شود ومکر زورگوي لجوج به وي نمي‌رسد و خداوند، حا فظ ونگهبان اوست و او در زمرة مادران صديقين و صالحان قرار دارد.[22]

در پرتو چهار نور درخشان الهي
حضرت حکيمه خاتون، دورة امامت چهار امام هدي را درک کرده است: امام جواد، امام هادي، امام عسكري و امام عصر عليهم السلام .
براي پي بردن به ابعاد زندگاني اين بانوي فرزانه، نا گزيريم با شرايط حاکم بر آن دوران وفضايي که ايشان در آن نشو و نما داشته‌اند ـ هر چند به اختصار ـ آشنا شويم.

دوران امامت امام جواد عليه السلام

امامان بزرگوار در عصر خود فعاليت‌هاي گوناگوني به تناسب زمان خود داشته ودر مکتب خود شاگرداني در جهات مختلف تربيت مي‌کردند.آنان علوم و دانش اجتماعي وسياسي خود را با توجه به فشارهاي گونا گون حکومتي به صورت‌هاي مختلف در جامعه منتشر مي‌کردند. در زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، از آن‌جا که شرايط اجتماعي و سياسي تا حدودي مساعد بود توانستند چندين هزار شاگرد تربيت کنند، ولي از دورة امام جواد تا امام عسكري عليهم السلام به دليل فشار‌هاي سياسي وکنترل شديد حکومت، شعا ع فعاليت آنان بسيار محدود بود.از اين رو تعداد راويان و پرورش يافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق عليه السلام کاهش چشمگيري را نشان مي‌دهد. بنابراين اگر مي‌خوانيم که جمع احاديثي که از ايشان (امام جواد عليه السلام) نقل شده، ٢۵٠حديث بوده نبايد تعجب کنيم. با نگاهي به سير حوادثي که بين اما م جواد عليه السلام از يک سو و هيئت حاکمه ودررٲس آن، خليفه عباسي، مأمون وپس از او در مدتي کوتاه، برادرش معتصم، از سوي ديگر جريان يا فته است، به ميزان اصرار وحرص شديد حکومت در زدن ريشة «امامت»پي مي‌بريم ؛ گاهي از راه تهي جلوه دادن آن از محتواي علمي ـ که مهم‌ترين عنصر وبزرگ‌ترين پايه واساس امامت بود ـ وگاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت اﺋمه عليهم السلام، با تلاش در جهت بد آوازه کردن آنان و از بين بردن کرامت وقداست آنان نزد مردم، براي رسيدن به اين هدف خود وارد مي‌شدند.
با ملاحظة متون تاريخي به نظر مي‌رسد که اين تلاش‌ها واقدامات، گوناگون و مداوم بوده است وشايد آن‌چه که تمام حقيقت را نشان بدهد به دست ما نرسيده است و شواهدي که در دسترس ماست، فقط نشان دهنده گوشه‌اي کوچک وجزئي ناچيز از واقعيت‌هايي است که گذشته است.[23]
در چنين فضاي تاريکي، معلوم است که امام، چقدر بايد زيرکانه و بدون سرو صدا شاگردان وفرزندانش را تربيت کند وچگونه با پنهان کاري، آنها را آموزش دهد و چهرة کريه ستم‌کاران رابراي آنا ن آشکارکند که حتي همسرش که جاسوسة دشمن است متوجه آن نشود وازطرفي معلوم مي‌شود که حضرت حکيمه تا چه حد خوددار و ستار است که ازآموخته‌هاي پدر چيزي را بروز ندهد تا بر خلاف مصا لح امامت و ولايت باشد. بنابراين مي‌بينيم دراين دوران، گزارشي از حکيمه خاتون ونحوه زندگاني وآموزش وفعاليت‌هاي فردي، اجتماعي ايشان نقل نشده است. گرچه بعدها خود ايشان (حكيمه خاتون) راوي جرياني از زندگاني پدر بزرگوار خويش است كه بيان‌گر يكي از سخت‌ترين و مصيبت‌بارترين لحظات زندگي امام جواد عليه السلام در دوران مأمون عباسي است.

دوران امامت امام هادي عليه السلام

امام هادي عليه السلام در نيمه ذيحجه سال 212هجري قمري در ناحيه صريا در اطراف مدينه به دنيا آمد و در سال 220 پس از شهادت پدر گرامي‌اش در هشت سالگي به امامت رسيد و تا سال 254 هجري به مدت 33 سال به اين امر خطير پرداخت.[24] دوران امامت ايشان، معاصر با شش خليفه عباسي بود.[25]
اوضاع سياسي اجتماعي در عصر امام هادي عليه السلام ويژگي‌هايي دارد كه به بعضي از مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم:

ـ گسترش ظلم؛

ـ بيدادگري و خودكامگي و غارت بيت‌المال و صرف آن در خوش گذراني‌ها از جمله ظلم‌هايي بود كه جان مردم را به لب رسانده بود و هر اعتراضي به شدت سركوب مي‌شد؛

ـ افزايش خوش‌گذراني و هوسراني درباريان؛

ـ نابودي هيبت و عظمت خلافت.

حكومت و خلافت در دوره اموي و (تا اين زمان) عباسي هيبت و جلالي داشت؛ اما از دوره معتصم به بعد كه وي غلامان ترك را وارد دستگاه خلافت كرد، به سرعت بر اثر تسلط تركان و قدرت آنان، جلال و هيبت حكومت از بين رفته و خليفه در عمل، يك مقام تشريفاتي بيش نبود؛ البته در عين حال، هرگاه خطري از جانب مخالفان احساس مي‌شد، خلفا، اطرافيان و عموم كارمندان دستگاه خلافت در سركوبي آن نظر واحدي داشتند.
در اين دوره، نهضت‌هاي زيادي صورت گرفت؛ از جمله در فاصله سال 219 تا 270 قمري تعداد هيجده قيام ضبط شده است. البته اين قيام‌ها از جانب دستگاه خلافت به شدت و بي رحمانه سركوب مي‌شد. بسياري از اين انقلاب‌ها مورد تأييد امامان قرار نمي‌گرفت؛ زيرا يا صد در صد اسلامي نبود و در اهداف آنها و رهبران شان انحراف‌هايي مشاهده مي‌شد و يا طراحي و برنامه ريزي آنها طوري بود كه شكست آنها به سادگي پيش بيني پذير بود كه اگر آشكارا آنها را تأييد مي‌كرد اساس تشيع و امامت و هسته اصلي نيروهاي شيعه در معرض خطر قرار مي‌گرفت.

تا قبل از آن كه متوكل بر سر كار آيد، سياست مأمون تا حدودي دنبال مي‌شد؛ اين سياست، حمايت از معتزله بود؛ حمايتي كه به خودي خود، فضا را براي شيعه و نيز علويان هموار مي‌كرد. با آمدن متوكل، مجدداً سخت گيري آغاز شد و با حمايت از اهل حديث و (برانگيختن آنها) عليه معتزله و شيعه، سركوبي اين دو گروه به شدت دنبال گرديد.[26]

متوكل، آن چنان نسبت به حضرت امام هادي عليه السلام و خاندانش، كينه و عداوت داشت كه اگر آگاه مي‌شد كسي به آن حضرت علاقه‌مند است، اموال او را مصادره و خود او را به هلاكت مي‌رساند؛ از اين رو حضرت، فعاليت‌هاي خود را به صورت سري انجام مي‌داد و در مناسبات خود با شيعيان، نهايت پنهان كاري را رعايت مي‌كرد. اين شرايط بحراني باعث شد تا حضرت از طريق شبكه ارتباطي وكالت و تعيين نمايندگان و كارگزاران در مناطق مختلف با آنها ارتباط برقرار كند تا بدين وسيله هم نيازهاي ديني آنها را پاسخ گويد و هم با جمع آوري خمس، زكات، نذورات و هدايا، مصالح بندگان را در مناطق مختلف در نظر گرفته و مقاصد دين را در حد امكان بر پاي دارد.

متوكل براي جلوگيري از نفوذ امام عليه السلام در مدينه، حضرت را با خانواده به سامرا دعوت كرد تا به طور مستقيم و پيوسته تحت نظر باشد. با اين همه مراقبت‌ها باز هم وجود امام را براي حكومت خود خطري جدي مي‌دانست و مي‌ترسيد ياران و پيروان امام، مخفيانه با او تماس گيرند و براي قيام و شورش، نقشه‌اي طرح كنند و براي زمينه سازي، جهت اين كارها پول و سلاح جمع آوري كرده، افرادي را آموزش دهند؛ لذا هر چند يك بار دستور مي‌داد خانه امام را به دقت مورد بازرسي و تفتيش قرار دهند، گرچه مأموران هر بار دست خالي برمي گشتند؛ اما وي پيوسته نگران بود و احساس خطر مي‌كرد. اشعار بزم شراب متوكل و اشعار آتشين بيدارساز امام يكي از اين نمونه‌ها است.[27]

در نهايت، متوكل تصميم گرفت امام را به شهادت برساند، ولي خدا به او مهلت نداد و در بستر خود مورد حمله تركان قرار گرفت و كشته شد؛ آن‌گاه امام از دست وي رهايي يافت. شايان ذكر است كه امام، هلاكت وي را پيش گويي كرده بود.[28]

امام هادي عليه السلام پس از عمري محدوديت بدون سازش با ستم گران، سرانجام به دستور معتز، مسموم گرديد و در سال 254 هجري به شهادت رسيد و در سامرا در خانه خود به خاك سپرده شد.[29

حكيمه خاتون در چنين شرايط و جو اختناقي به گونه‌اي تربيت شدند كه بعدها بتوانند حافظ بزرگ‌ترين اسرار الهي باشند. درباره حكيمه خاتون در اين زمان نيز جز مواردي اندك در تاريخ ثبت نشده است.

دو روايت در دوران امام هادي عليه السلام درباره ايشان ضبط شده است كه گوياي مطالب بلندي درباره اين شخصيت در زمان اين امام همام است. هر دوي اين روايات مربوط به مقدمات ازدواج امام حسن عسكري عليه السلام با حضرت نرجس خاتون است.

يكي از مهم‌ترين مطالبي كه از اين روايات فهميده مي‌شود، اين است كه امام هادي عليه السلام حضرت حكيمه را به منزل برده كه وي مادر حضرت قائم و همسر فرزندش ابي محمد حسن العسگري عليه السلام است. اين گونه خطاب، نشان گر عمق دانايي حضرت حكيمه است؛ چرا كه وي تنها فردي از خاندان امام هادي عليه السلام است كه شايستگي تعليم دادن، آن هم براي شخصيتي كه بتواند همسر امام و مادر عصاره خلقت شود و نشان‌گر تبحر و توانايي اين بانوي فرزانه در شناخت دين است و از آن جا كه خطاب به وي به طور مطلق ادا شده، يعني حضرت، دين واقعي را آن چنان كه نزد معصومان بوده مي‌شناخته و همان را بايد به نرجس خاتون تعليم دهد؛ تعاليمي كه برازنده همسري حضرت عسكري عليه السلام و در راستاي اهداف عاليه وي باشد و هم تعاليمي كه بتواند بزرگ‌ترين منجي عالم بشريت را به نحو احسن مادري كند؛ چه قبل از تولد، چه در هنگام تولد و چه پس از آن.

دوران امامت امام حسن عسكري و امام عصر عليهما السلام
دوران امامت امام حسن عسكري و امام عصر عليهم السلام، امامت و غيبت صغري امام عصر (مهدي)  عجل الله تعالي فرجه الشريف، امامت شش ساله سيزدهمين معصوم عليه السلام در عصر زمام داري معتز و مهتدي و معتمد عباسي سپري شد. در كارنامة اين سه خليفه كه مقامي تشريفاتي داشتند، نكته مثبتي به چشم نمي‌خورد و همة كارهاي مهم به وسيله تركان كه گردانندگان اصلي حكومت بودند، انجام مي‌شد.[30]

هر چند مهتدي در مقايسه با ديگر خلفاي عباسي، فردي معتدل بود؛ ولي بسياري از محققان، ملاحظات سياسي را انگيزة كردار وي دانسته‌اند. به زندان انداختن و تصميم بر قتل امام عليه السلام، گواه روشن اين مطلب است. امام عليه السلام تا شبي كه خليفه كشته شد، در زندان به سر برد. اين كه دو پيشواي بزرگ شيعه در سامرا و مركز حكومت عباسي تحت نظر سلطنت قرار مي‌گيرند و در جواني به شهادت مي‌رسند، بيان گر شدت اختناق و فشار آن دوران است. فشارها و محدوديت‌هاي امام عسكري عليه السلام به دو علت، بيشتر بوده است:

1. در اين زمان؛ شيعه قدرت عظيم عراق شده بود و همه مي‌دانستند كه اين گروه، حكومت هيچ يك از عباسيان را مشروع نمي‌دانند.[31]

2. براساس روايات و اخبار متواتر، خاندان عباسي مي‌دانستند مهدي موعود كه همة حكومت‌هاي خود كامه را از ميان مي‌برد فرزند امام حسن عسكري عليه السلام است، لذا پيوسته مراقب حضرت عليه السلام بودند و هر هفته ايشان را مجبور كرده بودند در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه در دربار حاضر شوند.

در چنين شرايط دشواري، امام عسكري عليه السلام با ايجاد شبكه ارتباطي، از طريق نمايندگان و ارسال پيك‌ها و پيام‌ها با شيعيان مناطق مختلف ارتباط داشتند و از سوي ديگر با فعاليت‌هاي سياسي پنهان كه به دور از چشم جاسوسان انجام مي‌داد و افزون بر آن، ضمن تقويت و توجيه سياسي رجال و عناصر مهم شيعه، شيعيان را براي دوران غيبت و انتظار آماده مي‌ساخت.[32]

نقش حكيمه خاتون در اين دوران

گرچه از آن چه در پيشين آمد عظمت اين بانوي فرزانه نمايان است، ولي از مطالبي كه پس از اين مي‌آيد بيش از پيش اهميت نقش اين شخصيت بزرگ مشخص مي‌شود.

مجموع روايات حاكي از اين است كه در اين دوره:

1. حضرت حكيمه خاتون با خانه امام و امام عسكري عليه السلام و سپس امام عصر عليه السلام ارتباط پيوسته داشته است.

2. در اين رفت و آمدها قبل از ميلاد، از صميم قلب و از سر علاقه مندي مرتباً براي تولد امام دعا مي‌كرده است.

3. قبل از تولد مهدي عليه السلام و هنگام تولد ايشان حضور داشته و عهده دار پرستاري از مادر ايشان بوده است.

4. حافظ سر امامت و اسلام به ويژه، درباره وجود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و حفظ جان ايشان بودند؛ به ويژه آن كه حكومت عباسي تلاشي بي وقفه در كنترل خانه امام و جست و جوي شديدي براي يافتن فرزند حضرت عسكري عليه السلام، داشتند. براي مثال گاه بي خبر، منزل امام را بررسي مي‌كردند، گاه جاسوساني در لباس خدمتكار و پزشك مي‌فرستادند و پس از بيماري امام عسكري عليه السلام چندين پزشك و ده نفر از معتمدان را به خانه امام عسكري عليه السلام فرستادند و گفتند شبانه روز در آن جا بمانند و دستور دادند تا كنيزان را كنترل كنند تا ببينند كداميك باردار هستند و...[33].

رواياتي كه از حكيمه خاتون درباره تولد امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف رسيده گوناگون است، ولي مضامين آنها به هم نزديك و برخي جهاتش نيز متحد است. در بعضي از روايات، چيزي نقل شده كه در پاره‌اي ديگر به اختصار آمده است يا به جهت بعضي جهات ديگر مانند بي نيازي شنونده يا عدم توانايي درك شنونده و يا بعضي مصالح ديگر نقل نشده است. به ويژه آن كه در بعضي از روايات، حكيمه خاتون خود تصريح دارد كه هر آن چه اتفاق مي‌افتد از پرسش‌گر و پرسش و نحوه پاسخ، همه را امام از پيش به من مي‌فرمايد.

درباره ميلاد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از زبان حكيمه خاتون، روايتي كه مبسوط‌تر است را از كمال الدين صدوق انتخاب كرديم كه ذكر مي‌نماييم و سپس نكاتي از روايات ديگر در اين زمينه بيان مي‌كنيم.

راوي (محمد بن عبدالله) گويد: پس از درگذشت ابومحمد به نزد حكيمه دختر امام جواد عليه السلام رفتم تا در موضوع حجت و اختلاف مردم و حيرت آنها درباره او پرسش كنم، گفت: بنشين، و من نشستم، سپس گفت: ‌اي محمد! خداي تعالي، زمين را از حجتي ناطق و يا صامت خالي نمي‌گذارد و آن را پس از حسن و حسين عليهما السلام در دو برادر ننهاده است و اين شرافت را مخصوص حسن و حسين عليهم السلام ساخته، براي آنها عديل و نظيري در روي زمين قرار نداده است؛ جز اين‌كه خداي متعال فرزندان حسين را بر فرزندان حسن عليهما السلام برتري داده؛ هم چنان كه فرزندان هارون را بر فرزندان موسي به فضل نبوت برتري داد، گرچه موسي حجت بر هارون بود، ولي فضل نبوت تا روز قيامت در اولاد هارون است و به ناچار بايستي امت يك سرگرداني و امتحاني داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از براي مردم بر خدا حجتي نباشد و اكنون پس از وفات امام حسن عسكري عليه السلام دورة حيرت فرا رسيده است.

گفتم: ‌اي بانوي من! آيا از براي امام حسن عسكري عليه السلام فرزندي بود؟ تبسمي كرد و گفت: اگر امام حسن عليه السلام فرزندي نداشت پس امام بعد از وي كيست؟ با آن كه تو را گفتم كه امامت پس از حسن و حسين عليهم السلام در دو برادر نباشد.[34]‌ اي بانوي من ولادت و غيبت مولايم را برايم باز گو،...[35]

حكيمه گويد: امام هادي عليه السلام درگذشت و ابومحمد بر جاي پدر نشست و من هم چنان كه به ديدار پدرش مي‌رفتم به ديدار او نيز مي‌رفتم. يك روز نرجس آمد تا كفش مرا بر گيرد و گفت: ‌اي بانوي من كفش خود را به من ده![36] گفتم: بلكه تو سرور و بانوي مني، به خدا سوگند كه كفش خود را به تو نمي‌دهم تا آن را برگيري و اجازه نمي‌دهم كه مرا خدمت كني، بلكه من به روي چشم تو را خدمت مي‌كنم.

ابومحمد عليه السلام اين سخن را شنيد و گفت: ‌اي عمّه! خدا به تو جزاي خير دهد. تا هنگام غروب آفتاب نزد امام نشستم، سپس به كنيزم گفتم كه لباسم را بياور تا بازگردم! امام فرمود: خير،‌اي عمه جان! امشب را نزد ما باش كه امشب آن مولودي كه نزد خداي تعالي، گرامي است و خداوند به واسطه او زمين را پس از مردنش زنده مي‌كند متولد مي‌شود. گفتم: ‌اي سرورم! از چه كسي متولد مي‌شود؟ و من در نرجس آثار بارداري نمي‌بينم. فرمود: از همان نرجس، نه از ديگري. حكيمه گويد: به نزد او رفتم، آثار بارداري در او نديدم، به نزد امام برگشتم و به وي گزارش دادم، تبسمي فرمود و گفت: در هنگام فجر، آثار بارداري برايت نمودار خواهد گرديد؛ زيرا مثل او مثل مادر موسي عليه السلام است كه آثار بارداري در او ظاهر نگرديد و كسي تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد؛ زيرا فرعون در جست و جوي موسي، شكم زنان باردار را مي‌شكافت و اين نظير موسي عليه السلام است.


حكيمه گويد: به نزد نرجس بازگشتم و گفتار امام را بدو گفتم و از حالش پرسش كردم، گفت: ‌اي بانوي من چيزي نيست (حالم خوب است)، حكيمه گويد: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روي من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمي‌رفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر رسيد، هراسان از جا جست[37] و او را در آغوش كشيدم و بدو «اسم الله» مي‌خواندم، ابومحمد بانگ برآورد و فرمود: «سوره انا انزلنا بر او بخوان!» و من بدان آغاز كردم و گفتم: حالت چون است؟ گفت: امري كه مولايم خبر داد در من نمايان شده است و من هم چنان كه فرموده بود بر او مي‌خواندم و جنين در شكم من پاسخ داد و مانند من قرائت كرد و بر من سلام نمود. حكيمه گويد: من از آن چه شنيدم، هراسان شدم و ابومحمد، بانگ برآورد: از امر خداي تعالي در شگفت مباش، خداي تعالي ما را در خردي به سخن درآورد و در بزرگي، حجت خود در زمين قرار دهد و هنوز سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم نهان شد و او را نديدم. گويا پرده‌اي بين من و او افتاده بود و فريادكنان به نزد ابومحمد عليه السلام دويدم، فرمود: ‌اي عمه! برگرد، او را در مكان خود خواهي يافت.

گويد: بازگشتم و طولي نكشيد كه پرده‌اي كه بين ما بود برداشته شد و ديدم نوري نرجس را فرا گرفته است كه توان ديدن آن را ندارم و آن كودك عليه السلام را ديدم كه روي به سجده نهاده است و دو زانو بر زمين نهاده است و دو انگشت سبابه خود را بلند كرده و مي‌گويد: اشهد ان لا اله الله [وحده لا شريك له] و ان جّدي محمداً رسول الله و ان ابي اميرالمؤمنين، سپس امامان را يكايك برشمرد تا به خودش رسيد، سپس فرمود: بار الها! آن چه به من وعده فرمودي به جاي آر و كار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمين را به واسطه من پر از عدل و داد گردان. ابومحمد عليه السلام بانگ برآورد! ‌اي عمه او را بياور و به من برسان، او را برگرفتم و به جانب پدر بردم، چون او در ميان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم بر پدر خود سلام كرد و امام حسن عليه السلام او را از من گرفت و زبان خود در دهان او گذاشت و او از آن نوشيد (مكيد).
سپس فرمود: او را به نزد مادرش ببر تا بدو شير دهد، آن‌گاه نزد من بازگردان....[38] و در انتهاي روايت آمده است:

حكيمه گويد: پس از آن كه ابومحمد عليه السلام درگذشت و مردم چنان كه مي‌بيني پراكنده شدند و به خدا سوگند كه من هر صبح و شام او را مي‌بينم و مرا از آن چه مي‌پرسيد آگاه مي‌كند و من نيز شما را مطلع مي‌كنم و به خدا سوگند كه گاهي مي‌خواهم از او پرسش كنم و او نپرسيده پاسخ مي‌دهد و گاهي امري بر من وارد مي‌شود و همان ساعت، پرسش نكرده، از ناحيه او جواب صادر مي‌شود. شب گذشته من را از آمدن تو باخبر ساخت و فرمود: تو را از حق خبردار سازم و راوي (محمد بن عبدالله) گويد: به خدا سوگند حكيمه اموري را به من خبر داد كه جز خداي تعالي كسي بر آن مطلع نيست و دانستم كه آن صدق و عقل و از جانب خداي تعالي است؛ زيرا خداي تعالي او را به اموري آگاه كرده است كه هيچ يك از خلايق را بر آن آگاه نكرده است.[39]

در اين جا لازم است كه نكات مهمي كه در روايات ديگر از زبان حكيمه خاتون نقل شده كه در اين روايت نيامده است را نيز ذكر كنيم:

ـ (پيوسته) هرگاه حكيمه خاتون وقتي بر امام عسكري عليه السلام وارد مي‌شدند، براي آن جناب دعا مي‌كرد كه خداوند به ايشان فرزندي عطا كند و مي‌گويد: روزي داخل شدم بر آن جناب، پس دعا كردم براي او، آن چنان كه مي‌كردم، امام فرمود: «اي محمد آگاه باش، آن را كه دعا مي‌كردي كه خداوند به من روزي كند، امشب كه نيمه شعبان سال 255 است متولد مي‌شود، پس افطار خود را در نزد ما بكن و آن شب، جمعه بود.[40]

ـ حكيمه گويد: پس از نماز شب نرجس خاتون، هنگامي كه فجر نزديك شد، برخاستم تا به افق بنگرم، ديدم فجر اول طلوع كرده است، در دلم نسبت به وعده‌اي كه ابومحمد عليه السلام داده بود شك و ترديدي پيدا شد، حضرت، مرا از درون اطاق ندا دادند كه «ترديد نكن». من از آن حضرت و شكي كه در دلم افتاده بود شرمگين شدم و خجل بازگشتم. در اين هنگام نرجس، نمازش را تمام كرده بود و با ناراحتي و فزع از اطاق بيرون مي‌آمد. او را در برابر اطاق ديدم و به وي گفتم: آيا از آن چه به تو گفتم چيزي را حس مي‌كني؟ فرمود: آري عمه جان، امري بزرگ مي‌يابم.[41]

نكات


از اين روايات نكاتي چند استفاده مي‌شود:

1. دعاي حكيمه خاتون و مستجاب شدن دعاي وي براي روزي شدن فرزند به امام عليه السلام حاكي از معرفت اين بانوي فرزانه و علاقه مندي و ارادت به ولايت وي است.

2. نهايت تواضع حكيمه خاتون نسبت به نرجس خاتون (و بالعكس) و اصرار حكيمه خاتون در خدمت رساني به وي.

3. دعاي امام عسكري عليه السلام براي حكيمه خاتون ـ خدا به تو جزاي خير دهد ـ اين دعا از آن چه خورشيد بر آن بتابد برتر است و نشانة آن است كه عمل حكيمه خاتون، موردپسند و رضايت ايشان بوده است.

4. آگاهي و خبر دادن امام به حكيمه از غيب (امشب شب ميلاد مولود است).

5. ايمان حكيمه خاتون به سخن امام و شب را در انتظار تولد نور به سر آوردن.

6. خواندن اسم الله و سوره مباركه انا انزلنا براي حضرت نرجس و آرامش وي.

7. مشاهده خوارق عاداتي چند در يك شب مانند سخن گفتن نوزاد از رحم، خواندن آيات قرآن، سجده كردن كودك تازه به دنيا آمده و شهادت مولود شريف به وحدانيت خدا و... .

8. سلام مولود شريف بر پدر بزرگوار و عمه‌اش (حكيمه).

9. حكيمه، اولين كسي است كه اين مولود شريف را در آغوش كشيده است.

10. ديدار پي در پي او با امام زمان.

11. هر صبح و شام به ديدار حضرت نائل شدن (كه به بيان سيد بحرالعلوم، ايشان باب و سفير حضرت بودند).

12. اهل سّر بودن حكيمه خاتون براي هر دو امام و پنهان كردن مطالب از نااهلان.

حكيمه خاتون علاوه بر آن كه خود سفير امام بود (هم چنان كه آمد) مردم را به سفير بزرگواري ديگر نيز راهنمايي مي‌كرد.

احمد بن ابراهيم گويد: در مدينه بر حكيمه دختر امام جواد و خواهر امام هادي عليه السلام در سال262 وارد شدم و از پشت پرده با وي سخن گفتم و از دينش پرسيدم، امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وي را بر زبان جاري ساخت، گفتم: فداي شما شوم! آيا او را مشاهده كرده‌اي و يا آن كه خبر او را شنيده اي! گفت: خبر او را از ابومحمد شنيده ام[42] و آن را براي مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود كجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: پس شيعه به چه كسي مراجعه كند؟ گفت به جدّه او، مادر ابومحمد، گفتم آيا به كسي اقتدا كنم كه به زني وصيت كرده است؟ گفت: به حسين بن علي بن ابي طالب اقتدا كرده است؛ زيرا حسين عليه السلام در ظاهر به خواهرش زينب وصيت كرد و دستورات علي بن حسين عليه السلام به سبب حفظ جانش به زينب نسبت داده مي‌شد. سپس گفت: شما اهل اخباريد، آيا براي شما روايت نشده است كه نهمين از فرزندان حسين عليه السلام ميراثش در دوران حياتش تقسيم مي‌شود؟[43]

رحلت
درباره تاريخ وفات ايشان، بعضي از بزرگان فرموده اند كه تاريخ آن براي ما معلوم نشده است،[44] ولي بعضي بدون ذكر مدرك سال 274 را تاريخ وفات ذكر نموده‌اند، ولي مدرك قابل توجهي كه بتوان بدان استناد نمود ذكر نكرده‌اند.[45]

مرقد مطهر ايشان در سامرا در ضريح مطهر عسگريين عليهما السلام واقع است.[46]


زيارت نامه
«علامه مجلسي» دربارة زيارت‌نامه حضرت حكيمه مي‌فرمايد: «در بقعه شريف عسگريين (امام هادي و عسگري عليهم السلام) قبر بانوي با نجابت و بزرگوار، عالم و دانشمند، پرهيزكار و بلند مقام؛ حكيمه دختر امام جواد عليه السلام قرار دارد و نمي‌دانم چرا عالمان و دانشمندان، زيارتي را براي اين بانوي بزرگ نياورده‌اند؛ در حالي كه وي داراي فضل و جلال درخشاني بوده، در خدمت ائمه معصوم قرار داشته، به هنگام ولادت آن بزرگوار حضور يافته و بارها آن وجود مبارك را در زمان امام حسن عسكري عليه السلام ملاقات و زيارت مي‌كرده و پس از وفات امام حسن عليه السلام نيز واسطه و سفير او بوده كه مردم به وسيله او حوائج و مسائل خود را حل مي‌كرده‌اند.
بنابراين، سزاوار است، حكيمه دختر امام جواد عليه السلام در آن بقعه و حرم زيارت شود و آن گونه شأن و صلاحيت او اقتضا مي‌كند از وي تجليل و تكريم به عمل آيد.[47]
بزرگان، كلام مرحوم مجلسي را تلقي به قبول كردند و يا عيناً آن را آورده يا با اندكي تصرف ذكر كرده‌اند.[48]
براي نمونه، مرحوم محسن امين در اعيان الشيعه مي‌نويسد: «حكيمه از بانوان صالح و عابد و قانت بوده و از ايشان اخباري در تزويج امام عسكري عليه السلام با نرجس خاتون عليهما السلام و ولادت امام از ايشان نقل شده است».[49]
مرحوم شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان فرموده اند: در كتب «مزار»، زيارت مخصوصي براي آن معظمه ذكر نشده؛ آن مرتبه رفيعه كه براي او است. پس سزاوار است او را زيارت كنند به الفاظي كه در زيارت اولاد ائمه عليهم السلام نقل شده است يا زيارت كنند او را به الفاظي كه در زيارت عمه مكرمه‌اش حضرت فاطمه معصومه، بنت موسي ابن جعفر  عليها السلام وارد شده است.
[1] . محمد بن يعقوب کليني، اصول الکافي؛ دارالاسر للطباعة والنشر، الثانيه، ١٤۲٢ه‍.ق. ج١، ص٠ ٣٧ وبدين مضمون درابن بابويه، محمد بن علي (شيخ صدوق) عيون اخبارالرضا عليه السلام؛ تصريح سيد صدر لاجوردي، تهران، جهان، ص۴٢۶ موجود است.
[2] . محمد بن علي (شيخ صدوق) ابن بابويه قمي، کمال الدين وتمام النعمة؛ مترجم؛ منصور پهلوان، جمکران، ١٣٨٤ه.ش جزء۲، باب٤٢، ح١.
[3] . محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) العکبري، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد؛ ترجمه وشرح سيد هاشم رسولي محلاتي، علميه اسلاميه، ج٢، ص٣٣١.
[4]. محمدباقر مجلسي؛ بحارالانوار الجامعة لدرر، اخبار الائمة الاطهار؛ دار احياءالتراث العربي، بيروت، ج٩٩ص٧٩-٨٠.
[5]. امين الاسلام طبرسي، ابن علي الفضل بن الحسن؛ اعلام الوري با علام الهدي؛ دار المعرفة، بيروت، ١٣٩٩ه‍.ق ص ٣٣٨.
[6]. شيخ عباس قمي، منتهي الامال؛ موسسه مطبوعاتي حسيني، ص٩٧٢.
[7] . محمد بن علي الاردبيلي الغروي الحائري، جامع الرواه؛ دارالاضواء، بيروت، ١٤٠٣ه‍.ق، ج٢، ص٤٥٧.
[8] . عبدالله بن محمد بن عبدالله ما مقاني، تنقيح المقا ل في علم الرجا ل؛ مطبعة المرتضوية، نجف ١۳۵۲ه‍.ق ج۳ص۷۶.
[9] . سيد ابوالقاسم الخويي الموسوي، معجم رجال الحديث؛ قم، الرابعه، ١٤١٠ه‍.ق- ج٢٣ص١٨٧.
[10] . منتهي الامال، ص٩٧٢.
[11] . ذبيح الله محلاتي، رياحين الشريعه؛ در ترجمه بانوان دانشمند شيعه؛ دارالکتب الاسلاميه، تهران، پنجم، ١٣٦٨، ج٤، ص١٥٠.
[12] . محمد حسين اعلمي حاﺋري، تراجم اعلام النساء؛ مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، اولي، ١٤١٧، ص٢٢.
[13] . وخلف بعد من الولدعليا ابنه الامام من بعده وموسي وفاطمة امامه ابنتيه ولم يخلف ذکراغيرمن سميناه، ارشاد، همان، ج٢ص284.
[14] . همان، ج۲، ص۲۶4.
[15] . همان، ج۲، ص۲۸۵.
[16] . ابوالحسن احمد بن فارس بن زکريا؛ معجم مقائيس اللغه؛ مکتب الاعلام الاسلامي، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، قم ١۴٠۴ه .ق، ج٢، ص ٩١.
[17] . قرآن كريم در سوره مباركة لقمان، آيه12 به هر دو نوع حكمت نظري و عملي اشاره دارد.
[18] . شواهد درقبل ذکرشد.
[19] . بحارالانوار، ج۵٠، ص٢٠؛ و ر: ک: الارشاد، ج٢، ص٢٦٨ و کافي، ج١، ص٢۵۸.
[20] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان؛ ترجمه مهدي الهي قمشه‌اي، تعاوني ناشران، نوزدهم، ١٣٨٣، صص٩٣٩- ٩٣٨.
[21] . منتهي الآمال، ص٩٦٧.
[22] . ابوجعفر طبري، محمد بن جرير رستم؛ دلاﺋل الامامه؛ قم، منشورات الرضي، ١٣٦٣ه‍. ش ص٢١٦ و مسعودي؛ اثبات الوصيه؛ قم، رضي ص١٩٣.
[23] . ر.ک: جعفر مر تضي العاملي، زندگي سياسي امام جواد عليه السلام؛ ترجمه سيد محمد حسيني؛ دفتر انتشارات اسلامي٣٦۴صص٦٩-٦٨.
[24]. الارشاد، ج2، ص285.
[25]. معتصم، برادر مأمون، واثق، پسر معتصم، متوكل، پسر ديگر معتصم، منتصر، پسر متوكل، مستعين، پسرعموي منتصر و معتز، پسر ديگر متوكل.
[26]. ر.ك: رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه؛ تبليغات اسلامي، قم، اول، 1371، ج2، ص141-151و مهدي پيشوايي؛ سيره پيشوايان؛ مؤسسه امام صادق، قم، اول، 1372 ص567-571.
[27]. ر.ك: سيره پيشوايان و حيات فكري سياسي امامان شيعه و باقرشريف القرشي؛ تحليلي از زندگاني امام هادي (ع)، مترجم، محمد رضا عطايي، آستان قدس رضوي، 1371، ص319 تا 427.
[28]. علي بن عيسي اربلي؛ كشف الغمة، تبريز، 1381ق، ج2 ص394.
[29]. الارشاد، ج1، ص299.
[30]. ر.ك: ابن اثير؛ الكامل في التاريخ؛ تحقيق عبدالله التافي، بيروت، 1407 ق ج7، صص196-195.
[31]. بحارالانوار، ج5، ص313.
[32]. ر.ك: محمد نصيري رضي، تاريخ تحليلي اسلام، نهاد مقام معظم رهبري، 1378، صص266-264 و باقر شريف قرشيريا؛ زندگاني امام حسن عسكري (ع)، مترجم سيد حسن اسلامي، دفتر انتشارات اسلامي، قم، اول، 1371.
[33]. ر.ك: الكافي، ج1 ص506 و اعلام الوري، ص 359.
[34]. از اين فراز مي توان انكار امامت جعفر كذاب برادر امام حسن عسكري (ع) را نيز دريافت.
[35]. در اين ميان حضرت حكيمه خاتون جريان ازدواج امام با نرجس را بازگو مي كند.
[36]. ظاهراً ادب و احترام خاصي است كه براي بزرگان انجام مي دادند.
[37]. در روايت ديگر آمده كه نرجس، ناگهان از خواب برجهيد و از اتاق بيرون رفت و وضو ساخت، آن گاه برگشته نماز شب را خواند تا آن كه به نماز وتر رسيد.
[38]. ر.ك: كمال الدين، ج2 صص154-147 و بحارالانوار، ج51، ص14-13.
[39]. ر.ك: كمال الدين، ص154 و بحارالانوار، ج51 ص14.
[40]. حاج ميرزا حسين طبرسي نوري، نجم الثاقب، آستان قدس جمكران، دوم، 1412ه‍.ق ص27.
[41]. بحارالانوار، ج51 ص26.
[42]. از اين روايت برمي آيد كه جو و اوضاع بسيار دشوار بوده؛ حدي كه حكيمه از نام بردن صريح امام خودداري ورزيده و به فلان قناعت كرده و ديدار پياپي خويش را نيز بازگو نمي‌كند.
[43]. كمال الدين، ج2، صص267-266 و بحارالانوار، ج51، ص364.
[44]. سيد محسن الامين، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف 1403هـ (افست ايران) ج6، ص217.
[45]. رياحين الشريعه، ج4، ص150.
[46]. بحارالانوار، ج102، ص80-79.
[47]. همان، ص80.
[48]. مانند: مرحوم نوري در نجم الثاقب، ص38-37 و مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج6، 217 و مرحوم شيخ عباس قمي در منتهي الآمال، ص972 و مرحوم محلاتي در الشريعه، ج4، ص150.
[49]. اعيان الشيعه، ج6، ص 217
 


لینک ثابت


 
فرض کنید نه یک مؤمن متعهد و نه یک محقّق توانا، بلکه رسانه‌های صهیونیستی بر اساس مبانی معرفتی خویش که منتهی به تسلّط کامل شیطان بر زمین و انسان است زمان خاصّی را برای ظهور منجی و پایان نزاع‌‌های جهان، اعلام کردند و بنابر تعریفی که از توقیت مردود شد، ما ملزم به تکذیب این حرکت رسانه‌ای شیطان شدیم، حال آیا اینکه بیان کنیم گفته‌های آنها و توقیتشان دروغ است، کافی است؟
 
 

در مجوعه روایات اسلامی و خصوصاً شیعی به بخشی از روایات منقول از معصومان(ع) برمی‌خوریم که تعیین وقت برای ظهور منجی را مردود اعلام کرده 1 و عواقب خطرناکی نیز برای این رویکرد مشخّص فرموده‌اند که تأمّل برانگیزترین آنها، وقوع «بداء» در زمینه‌ها و خصوصاً زمان ظهور منجی است و بر همین اساس، منتظران به تکذیب «وقّاتون» موظّف گردیده‌اند.2

حال با توجّه به مقدّمه‌ای که گذشت و توجّه بیشتر به بحث واقع‌گرایی و اجتناب از اخباری زدگی3 و تطبیق‌های سلیقه‌ای، لازم است عبارت‌‌های اصلی و معانی مدّ نظر ائمۀ هدی(ع) در مقولۀ توقیت را بررسی نماییم.

توقیت از نظر ادبی تعیین زمان و اجل برای انجام کاری است؛ یعنی انجام فعلی مدّ نظرست که منوط به گذر زمان و لحاظ ظرف خاصّی از زمان بر آن هستیم. در این صورت برای انجام آن کار، وقت خاص و مشخّصی تعیین می‌کنیم،4 امّا توقیت اصطلاحی که در مباحث مهدویت و آخرالزّمان کاربرد دارد، به اضافۀ معنای ادبی آن، واجد دو مشخّصۀ دیگر نیز می‌باشد، اوّل اینکه توقیت مصطلح، تعیین زمان برای امر ظهور است که از قبل و توسط خداوند متعال، زمان آن تعیین گشته است5 و دوم اینکه با توجّه به منفی بودن نگاه آیات قرآن کریم و پیشوایان دین به مقولۀ توقیت، می‌توان نتیجه گرفت، وقت گذاری ِ زمان تعیین شده با نیّتی سوء و به جهت انحراف فعلی می‌ باشد که قرار است در آن زمان تعیین شده، انجام گیرد و به عبارت بهتر توقیت مصطلح همان «تحریف زمانی» است؛ یعنی همان‌طور که یک کلمۀ الهیّه با جابه‌جا شدن حروفش چه در ظاهر، چه در معنا و چه در سرّ نهفته در آن تحریف می‌گردد6 و محرّفان با این اقدام در صدد ایجاد انحراف در سنّت‌الهی و هدایت شوندگی انسان‌ها هستند، با توقیت و تحریف زمانی نیز وقوع بزرگترین وعدۀ خداوند متعال را که ظهور دین اسلام و غلبه بر همۀ ادیان و عقاید است، دچار جابه‌جایی نموده و حق طلبان را از پیوستن به جبهۀ حق و پیروی از ولیّ‌الله بازمی‌دارند تا عملاً تحقّق وعدۀ الهی به تأخیر بیفتد.

با این توضیح به این نتیجه می‌رسیم که بحث توقیت نه تنها از هر فرد مسلمان و معتقدی که عِرق مذهبی دارد، ساخته نیست، بلکه اصولاً محقّقان معتقد نیز از توقیت دور و ناتوانند، چراکه لازمۀ توقیت بهره‌مندی از برنامه‌ای مدوّن و وسیع برای تقابل با برنامه‌ریزی خداوند متعال در به کمال رساندن فرد و جامعۀ ‌انسانی است و این امر اصولاً در تناقض با ایمان مداری و سلوک در راه حق است.

آری، اگر افق دید را وسیع تر کنیم، در می‌یابیم توقیت نیز سرآمد تلاش شیطان و تابعان او برای نزاع و جنگ راهبردی و عمیق با ولیّ‌الله است و صرف اعلام زمانی خاص یا عام برای ظهور منجی، توقیت مردود محقّق نمی‌گردد البتّه نفی توقیت شیطانی و لزوم تکذیب آن، دلیلی بر توجیه تعیین زمان از سوی محقّقان و مشتاقان امر شریف ظهور نیست؛ چرا که یکایک اتّفاقات عالم بر اساس مشیّت الهی و آنچه در لوح محفوظ نگاشته و با مدیریت مستقیم ولیّ الله در حال انجام است و صرفاً زمانی اینگونه شبهات و سردرگمی‌ها ایجاد می‌گردد که فرد یا جامعۀ اسلامی در دام خوراک، افکار و اعمال شیطانی گرفتار شده باشد و از درک و قبول پیام‌‌های متوالی حجّت باطنی که همواره توسط حجّت ظاهری حق نیز تأیید می‌گردد، عاجز شود.

پس «توقیت مردود»، تحریف وقت تعیین شده از سوی خداوند برای تحقّق وعدۀ او در ظهور کامل اسلام توسط ولیّ الله است که بیان‌ها، قلم‌ها و رسانه‌هایی که امروزه با مطرح کردن زمان‌‌های مختلف و در پی زمینه سازی‌های فرهنگی و عقیدتی مختلفی که در جوامع خویش و بلکه جامعۀ جهانی نموده‌اند، لزوماً باید تکذیب گردند.

امّا باز هم مسئلۀ مهمّی در تکذیب توقیت مورد غفلت واقع شده است؛ فرض کنید نه یک مؤمن متعهد و نه یک محقّق توانا، بلکه رسانه‌های صهیونیستی بر اساس مبانی معرفتی خویش که منتهی به تسلّط کامل شیطان بر زمین و انسان است زمان خاصّی را برای ظهور منجی و پایان نزاع‌‌های جهان، اعلام کردند و بنابر تعریفی که از توقیت مردود شد، ما ملزم به تکذیب این حرکت رسانه‌ای شیطان شدیم، حال آیا اینکه بیان کنیم گفته‌های آنها و توقیتشان دروغ است، کافی است؟

آیا با این موضع گیریِ ظاهریِ ما، جلوی «بداء» گرفته خواهد شد؟

آیا در برابر این تهاجم رسانه‌ای شیطان که در عبارت موجز «توقیت» نهفته است، شیعیان و به‌ویژه علمای خبیر، موظّف به ارائۀ برنامه و راهکار برای تحقّق وعدۀ الهی نیستند ؟

واضح است که جواب این سؤالات تداعی کنندۀ وظیفۀ سنگینی است که با غفلت ما شیعیان، نه تنها به تأخیر امر فرج منتهی گشته، بلکه شیطان را به پیروزی نهایی و حقیقی خویش امیدوار می‌کند. آری، پاسخ به این سؤالات مستلزم درک صحیحی از وعدۀ خدا و ویژگی‌‌های تحقّق آن است که قرون متمادی با سرگرم شدن به بسیاری از مباحث بی‌فرجام و ناکارآمد از فکر و بحث اندیشمندان ما دور مانده است و بی‌شک در این کوتاهی‌ها، نقش اخباری گری7 و ایجاد ترس کاذب و پوشالی از ورود به درک ویژگی‌‌های وعدۀ الهی بسیار مؤثّر و بلکه ویران‌گر بوده است.

رحمت خداوند بر امام خمینی (ره) که با نگرشی عرشی این حجب ظلمانی را شکافت و عملاً در تحقّق وعدۀ الهی و ظهور اسلام، گام نهاد و با برپایی انقلاب اسلامی ایران، انتصاب عینی و واقعی ولی فقیه به قطب عالم امکان و ولیّ الله فی ارضه را نه از حیث امور شخصیّه، بلکه از حیث شأن اجتماعی و حکومتی آن هویدا ساخت و مقدّمه و زمینۀ ظهور8 موفور السّرور امام عصر(ع) را در قالب انقلاب عظیم اسلامی مهیّا نمود؛ یعنی همان‌گونه که شروع غیبت خاتم الاوصیاء همراه بود با برگزیدن خواصّی از امّت که واسطه و رابط امام و امّت باشند، اتمام این شب تاریک نیز با سحر انقلاب اسلامی ایران و به وساطت ولایت مطلقۀ فقیه که در منابع روایی ما مصداق عینی آن؛ یعنی سیّدی از «قم»9 و سیّدی خراسانی10 هستند، رقم خواهد خورد.

امام راحل(ره) در بحث زمان، مکان و دیگر ویژگی‌های انقلاب الهی‌اش نیز همچون انبیای عظام و به ویژه جدّ بزرگوارش، سیّدالشّهدا(ع) با سیاستی معصومانه و لحاظ تاکتیک‌‌های ثمربخش و پیچیده، شروع امر شریف ظهور را بر دوش گرفت.

باید توجّه داشت که توقیت مردود همواره توسط شیطان و ایادی او، خصوصاً یهود طرّاحی و از دو مسیر اصلی منتشر می‌گردد. مسیر اوّل و اصلی، رسانه‌های صهیونیستی است و مسیر دوم، عالمان و محقّقانی که تحت‌تأثیر دام‌‌های شیطان از جایگاه معنوی و الهی خویش فاصله گرفته و به دشمن داخلی اسلام و بلکه ظهور منجی بدل گشته‌اند. یهود به عنوان میداندار و مدیر اجرایی شیطان در تمامی پروژه‌های گمراهی، سابقۀ طولانی در «تحریف زمانی» دارد، که از مهم‌ترین مصادیق آن، شکستن حرمت روز شنبه و تدارک جنگ زمانی با ولیّ خدا بوده است. این گروه از بنی‌اسرائیل که به اصحاب السّبت11 مشهورند، برای سرکشی از امر خداوند متعال، به شگرد پیچیدۀ جنگ دین علیه دین روی آوردند و نهایتاً به عذاب الهی گرفتار شدند. امروز نیز پیروان آنها پرچمدار تحریف زمانی و توقیت مردود هستند که با ساز وکار‌های پیچیده، عقاید شیطانی خود را تبلیغ می‌کنند. برای درک بهتر روش‌ها و مسیر‌های این دشمنان اسلام ناچار به ارائۀ توضیحات و نشانه‌هایی هستیم؛

1. همان‌طور که در مقدّمه آمد، دشمن اصلی اسلام در دو جبهۀ درونی و بیرونی و با میدانداری یهود در صدد مقابله با ولیّ الله است. دشمن بیرونی، تابلودار، شناخته شده، مستکبر و فاسد است. اقلّیتی شیطان پرست که بر اکثر منابع طبیعی و انسانی تسلّط یافته و در تلاش برای برقراری کامل حکومت شیطان بر روی زمین هستند. برترین ابزار شیطان برای ترویج افکار ضدّ الهی خویش که در لسان روایات شریف به دجّال مشهور است، وسیلۀ ارتباطی آنها با ایادی خویش و دیگر انسان‌هایی است که در دامشان اسیر گشته و پیرو هوای نفس خویش شده‌اند.

2. از صدر اسلام شیوۀ تهاجم رسانه‌ای یهود به اسلام رایج بوده است و پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و هم‌زمان با غصب خلافت، جنگ رسانه‌ای وسیعی علیه ولیّ الله تدارک دیده شد، که توسط یهود بیرونی برنامه‌ریزی و هدایت شده و توسط یهود امّت و منافقان و با ورود برخی تازه مسلمانان یهودی و مسیحی که هیچ‌گاه حقیقتاً به اسلام ایمان نیاوردند، برای ترویج افکار ضدّالهی و در قالب‌‌های مختلف هنری و ادبی اجرا می‌گردید؛ اشارۀ صریح روایات معصومان(ع) به دوری گزینی از شعرای منحرف و خصوصاً «قاصّ» یا «قُصّاص» که نوک پیکان تهاجم شیطانی یهود به باور‌های اسلامی بودند و تحریم ‌اسرائیلیات، من جمله اقدامات ضدّ دجّالِ آل الله است که در دوره‌های مختلف به اشکال مختلف تبیین می‌گردید.

3. رسانه‌های صهیونیستی که امروزه به‌طور الکترونیک و بسیار گسترده و با شیوه‌های مختلف سال، ماه و روز آخر دنیا را تبلیغ می‌‌کنند، عمدتاً بر اساس اخبار مندرج در کتاب مقدّس تحریف شده و تفاسیر ذیل آیات آن، خصوصاً «تلمود» و همچنین اسناد کهن باقی مانده از اقوام مختلف و با تکیه بر پیش‌گویی‌های جادوگران نوین و قدیم، اقدام به توقیت می‌‌نمایند و با تسلّط فراوان به منابع علمی و برتری تکنیکی، حقّانیت این توقیت را در هماهنگی آن با طبیعت و نظام تکوین که ظاهراً دور از دسترس بشر عادیست به اثبات می‌‌رسانند.

بلایای به ظاهر طبیعی که عمدتاً تحت مدیریت پنهان جبهۀ استکبار وقوع می‌یابد؛
تهاجم موجودات فرازمینی به اماکن و افراد مختلف که با بهره‌گیری از فناوری نوین و ارتباط پیچیده با اجنّه و برخی نیرو‌های شیطانی و ظلمانی محقّق می‌‌شود؛
گسترش روزافزون و هدفدار بیماری‌‌های پیچیده، کشنده و ناشناخته؛

شیوع نگرش‌ها و عرفان‌های پیچیده و الهام گونه که ماحصل تعالیم دو سدۀ گذشته، تعالیم شیطانی خصوصاً از طریق رسانه‌های دیداری و شنیداری و ارتباط نامحسوس و ناخواسته با شیاطین کافراست،گسترش افکار و اوهام غیر قابل کنترل و عجیب در اذهان آدمیان که ماحصل خوراک ناپاک و ناسالم و همچنین آلودگی محیطی و اثرپذیری شدید از امواج فراحسّی موجود، در فضای پیرامونی است.

ظهور اعجاب انگیز شخصیّت‌های پیش‌گویی شده که غالباً با رسوخ در مراحل پیش و در حین ازدواج و دست بردن در مراحل اوّلیۀ خلقت جسمانی و شبیه سازی‌های ضدّ اخلاقی صورت می‌‌پذیرد.

و دیگر مواردی که شبیه سازی شدۀ همان اتّفاقات و علائمی است که فی الجمله در تعالیم اسلام، اخبار و روایات شیعی نیز مطرح گشته، همه و همه در پی اثبات این مدّعای باطل هستند که توقیت تبلیغ شده در رسانه‌های استکباری، همان وعدۀ خدا و «یوم معلوم» است تا از این طریق به دو هدف شوم دست یابند:

اوّل: تسلّط کامل بر جهان و تلاش برای پیروزی نهایی شیطان در سایۀ غفلت و تخدیر شدید انسان‌ها؛

دوم: ایجاد یأس و ناامیدی در مسلمانان و حق طلبان و منتظران منجی موعود که از یک‌سو از پرداختن به خصوصیات و شرایط و اجزای ظهور واهمه داشته و برحذر داشته شوند و از سوی دیگر با این سستی کردن و خمودگی به بلای عظیم «بداء»12 گرفتار گردند.

یوم معلوم و توقیت حق

از جمله معارف قرآنی بحث از سرانجام زندگی انسان‌ها بر روی زمین و برپایی بهشت زمینی توسط خلیفۀ خدا و در راستای تحقّق وعدۀ خدواند متعال است13 که تحقّق این وعده، متشکّل از دو مقولۀ مهمّ ظهور منجی و رجعت صالحان است. ظهور منجی بشریّت که وعدۀ حتمی پروردگار عالمیان است، پس از گسترش ظلم و فساد و بر اساس برنامه‌ای دقیق، رخ از پس پردۀ ناپیدایی بیرون می‌‌کشد و این شیوه نه تنها مختصّ او، بلکه سیرۀ برخی از انبیای عظام و اوصیای گرامی ایشان بوده است.

خداوند متعال از ابتدای آفرینش آدم و تبیین اهداف خلقت او، ظرف زمانی حضور بنی آدم را بر روی زمین تشریح نموده و مقاطع مهم و تعیین کننده‌ای را بر شمرده است که نقطۀ عطف همۀ مناسبات ویژۀ زمانی «وقت معلوم»14 نام نهاده شده است. ابلیس از سر کبر بر خدای خویش شورید، که این طغیان را در اغوای بنی آدم به فعلیّت رساند. او که خود پیش از رانده شدن از عالمان و مقرّبان درگاه الهی بوده است، به سرّ و حقیقت خلقت آدم آگاه بوده و خود را در برابر حق ناتوان و مکایدش را ناکارآمد می‌ یابد15 از این‌رو با کرنش در برابر انوار الهی که متقدّم بر او، وجود، عبادت و علم او بوده‌اند از راه پنهان دیگری مخالفت و سرکشی خود را نمایان می‌سازد. برای او فریفتن انسانی خلق شده از روح و جسم، بسیار دست یافتنی‌تر از در افتادن با انوار عرشی و حقّ مطلق است و به گمان خویش، اگر «زمانی» برای اغواگری بیابد، با تصرّف و نفوذ در آنچه که مایحتاج بنی آدم است، پیدا و پنهان او را از حقیقت عرشی خویش دور ساخته و رفته رفته در مقابل مبداء خلقتش و حقیقت و هدف خلقتش قرار خواهد داد.16

بحث عرفانی فلسفی

شیطان که خود جن است و امکان نامریی شدن دارد17 به سادگی می‌تواند انسان‌های ظاهر بین را به عجز و درماندگی بیندازد و در جایگاه خدای گونه نشسته و ظلمات فکر و عمل خویش را بر جای عقل و فطرت او بنشاند و از این راه، بندگانی را گرد خویش جمع آورده و وعدۀ روز پیشینش مبنی بر نپذیرفتن فرمان خدا و اثبات برتری‌اش بر آدم را عینیّت بخشد. از این روی عنصر زمان برای او مهم‌ترین و حیاتی‌ترین عامل است و تنها چیزی است که جایگزین نداشته و از دست دادنش مساوی با خلود در جهنّم خواهد بود. بنابراین در راهبرد اساسی شیطان برای نفوذ در عناصر خلقت مادّی انسان با هدف انحراف ریشه‌ای و خداگریزی او، تصرّف در زمان و جهت‌دهی خاص به عنصر زمان از اهمّیت بسزایی برخوردار است.

اوّلین و مهم‌ترین جنگ شیطان، جنگ به‌وسیلۀ زمان است؛ چه اینکه زمان از حیث ماهیّت از دیگر عناصر لطیف‌تر و وسیع‌تر و از حیث دیگر برای او محدوده‌ای است برای خودنمایی و اثبات ادّعای روز اوّل خلقت آدم؛ پس هرآنچه از ایّام و لیالی که از جانب خدا در بساط تکوین نشانه و مرحله‌ای برای رسیدن به مقام خلیفـ[اللهی است18 خاکریز مستحکمی است که می‌ بایست شیطان در اندیشۀ فتح آن باشد و اگر در هِرَم ِهمۀ ایّام الله و لیالی متبرّک، رأسی معیّن شده باشد، تسلّط بر آن رأس به معنای فتح مهم‌ترین عنصر خلقت بنی آدم و به‌عبارتی نیل به هدف شوم او در تقابل با بنده‌پروری ربّ العالمین خواهد بود.

گرچه وجود، اغواگری و شکست حتمی و پایانی شیطان رجیم از مشیّت و برنامۀ پیش نوشتۀ الهی خارج نیست، امّا غفلت از عنصر زمان، هیبتی کاذب برای او ایجاد می‌کند که گویی خود ربّ بدی‌ها و خدای شررات‌هاست. به‌عبارت ساده‌تر، تنها نقطۀ اتّکای شیطان در فریب بنی آدم، ورود به عنصر زمان است، زیرا این تنها نقطۀ ضعفی است که بر اثر غفلت‌های پیاپی برای هرکس و هرچیز جایگاهی خداگونه برای شیطان در نظر بنی آدم می‌سازد و او به‌جای ربّ العالمین، خدای دروغین را خواهد پرستید.

خداوند متعال آدم(ع) و حوّا را در بهشت سکنا داد و آنها را از نزدیک شدن به درخت و میوۀ ممنوعه بازداشت و فرمود شیطان دشمن شماست، از او بر حذر باشید. با توجّه به آیات و روایات متعدّدی که این داستان را تبیین نموده است؛ اگرچه ظاهراً دلیل اخراج آدم و حوّا از بهشت، فریب خوردن از شیطان و تناول از میوۀ ممنوعه بود، امّا با دّقت بیشتر و نگاه راهبردی و عمیق در می‌یابیم ورود به منطقۀ ممنوعه (عنصر مکان)، خود معلول علّتی قدیمی‌تر و نامحسوس‌تر بوده و آنچه علّت اصلی این تخطّی و فریب خوردگی است، ضعف در فهم صحیح عنصر زمان می‌باشد. آنجا که شیطان به آن دو این‌گونه خطاب نمود که اگر می‌خواهید ابدی باشید از این ممنوعه بخورید؛ زیرا علّت منع خدا جز این نیست که او نخواسته است همچو او ابدی شوید !19

شیطان در ترفند اوّل و آخر خویش انسان را از محدودیّت زمانی که اتّفاقاً برای خودش و از جانب خدا و به‌عنوان مهلت تعیین شده است، می‌ترساند و در کلام ساده او را با انداختن در دام عجله به ‌انجام هر ناشایستی ترغیب می‌ نماید. با اینکه در نگاه دقیق در می‌یابیم این محدودیّت و امهال برای خود او معیّن گشته است20 و او با احالۀ این عذاب موقوت به بنی آدم، به‌ظاهر، به جایگاه خدایی برای او بدل گشته و او را از مقام خلیفـ[ اللهی به اسفل السّافلین ذلّت و تباهی می‌کشاند.

امّت وسط

از این مقدّمه که بخشی از مباحث نظری و کلامی شیعی است، نتیجه می‌گیریم نهایت تلاش شیطان در جنگ با خدا، رخنه در عنصر زمان و به چالش کشیدن انسان‌ها از طریق پس و پیش جلوه دادن زمان‌های معیّن است. هم او که برای خارج ساختن آدم و حوّا از بهشت، آنها را به عجله واداشت، در سویی دیگر، پس از فریفتن اوّلیۀ ‌انسان، او را از هر عجله و سرعتی بازداشته و به تسویف و تأخیر و بلکه، مهلت خواستن و گذر از عنصر زمان، ترغیب و وادار می‌سازد21.

البتّه اشاره به این نکتۀ عرفانی ـ فلسفی که بخشی از خواصّ «ظهور انفسی» است، جلوه‌ای اجتماعی نیز دارد که بیانگر «ظهور آفاقی» و نقش مهمّ عنصر زمان در وقوع آن است. در نبرد بزرگ حزب‌الله (ولیّ الله و همۀ پیروان او) با حزب الشّیطان (شیطان و تابعانش) جنگ بر سر عنصر زمان، حسّاس‌ترین و بزرگترین جنگ ناپیدا و تعیین کننده است. هرکس در این جنگ پیروز شود از «تقدّم» و «تاخّر» مصون گشته و در امّت وسط22 جای دارد23 و امام او، ولیّ‌الله پیروز نهایی زندگی دنیایی و اخرویست و در سوی دیگر، آن کس که بی‌توجّه به زمان و در غفلت از این عنصر پیچیده و مهم، دچار یکی از «پیشروی» یا «عقب افتادگی» از ولیّ خدا گردد، دنیا و آخرتش را یک جا از دست می‌دهد و این، نتیجۀ اغواگری شیطان رجیم است.

سطح رویین این نبرد، همان تحریف زمانی است که راهبرد اصلی دجّال در همۀ زمان‌ها بوده و هست. در اعصار پیشین و در هنگامۀ فترت؛ بعثت انبیای الهی که وعدۀ خداوند در زمانی مقرّر و معلوم محقّق می‌گرداند. در اذهان انسان‌های غفلت زده، تکذیب (زمانی) کرده و پس از بعثت فرستادگان حق تعالی، پیروی از آنها را موکول به فردا و فصلی دیگر می‌کند. از یک‌سو در اندیشۀ غفلت زدگان این‌گونه بر می‌تاباند که ما پیرو پیشینیان خود هستیم و به رسالت و هدایتگری تو نیاز نداریم24 و از سوی دیگر و پس از تبلیغ و تبیین حق، فرستادۀ خدا را در اذهانشان اُمّی و عقب مانده و خود را پیشرو و امروزین می‌ نمایاند و در زمان وصیّ او نیز عَلَم تجدّد و روزآمدی و گذر از سنّت و کهنگی و کهولت بر افراشته و به اصلاح دروغین که عین افساد است، دست می‌یازد.

در پایان می‌توان گفت: یقیناً آنچه زمینۀ اصلی عدالت گستری جهانی امام مهدی(ع) است، گذشته از تدارک آیۀ شریف «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّۀٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب‌هاى آماده، بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.»25 عمق ایمان و تعالی معرفت مؤمنان و منتظران قدوم مبارک اوست؛ مقام معظّم رهبری در بیانی نورانی این حقیقت آشکار را این‌گونه بازگو می‌فرمایند: ...ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، این محبوب حقیقى انسان‌ها نزدیک شده‏ایم؛ زیرا معرفت‌ها پیشرفت کرده است...26 آری این مهم که مطمئنّاً سرآمد محصولات و ثمرات مبارک شجرۀ طیّبۀ ‌انقلاب اسلامی است، نه تنها جان‌های مشتاق ایرانیان را لبریز نموده است، بلکه رفته رفته سرتاسر گیتی را نیز به رایحۀ خوش خویش مشعوف می‌سازد؛ از «آسیای جنوب شرقی» تا «آفریقا» و از «اروپا» تا «آمریکای جنوبی» و حتّی در دل ممالک استکباری که مهد شیطان و اذناب اوست، نور معرفت الهی ایرانیان و صاحبان ایمان‌های ثابت و گام‌های استوار رسوخ نموده و همۀ مستضعفان و محرومان را به طلوع خورشید صلح و عدالت امیدوارتر کرده است که به فرمودۀ حق تعالی «إِنَّ الأَرْضَ لله یُورِثُهَا مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَۀُ لِلْمُتَّقِینَ؛ زمین از آن خداست آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‏دهد و فرجام [نیک] براى پرهیزگاران است.»27

ماهنامه موعود شماره 120
مهدی طباطبایی
پی‌نوشت‌ها:
1. کافی، باب کراهـۀ التَّوقیت، ج 1، صص 368 و 369.
1. همان، ص 369.
3. ر ک: مقالۀ «ظهور از واقعیت تا تطبیق»، سایت تا ظهور.
4. لسان العرب؛ مجمع البحرین.
5. سورۀ حجر (15)، آیۀ 38.
6. سورۀ نساء (4)، آیۀ 46.
7. امروزه «مکتب تفکیک» در قلم و گفتار بسیاری از محقّقان عهده‌دار اخباری‌گری نوین در عصر ما معرفی می‌گردد.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 252.
9. همان، ص 216و ج 65، ص 193.
10. همان، ج 52، ص 217؛ ملاحم ابن طاووس، ص 53؛ ر ک: روایات متعدد در باب رایات سود.
11. بحارالانوار، ج 14، ص 56.
12. جایگزین کردن تقدیری به جای تقدیر دیگر از سوی خداوند متعال و بنابر حکمتی خاص؛ ر ک: تفسیر المیزان، ج 11، ص 523؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 246.
13. سورۀ نور (24)، آیۀ 55؛ ر ک: بحارالانوار، ج 51، ص 58.
14. سورۀ حجر (15)، آیۀ 38 و سورۀ ص (38)، آیۀ 80.
15. سورۀ (15)، حجر 40؛ سورۀ ص (38)، آیۀ 83.
16. سورۀ اسراء (17)، آیۀ 64.
17. سورۀ اعراف (7)، آیۀ 27.
18. سورۀ ابراهیم (14)، آیۀ 5.
19. سورۀ اعراف (7)، آیات10 27.
20. همان، آیات 14و15.
21. ر ک: مباحث اخلاقی ـ عرفانی علمای اعلام مخصوصاً کتاب شریف چهل حدیث امام خمینی(ره).
22. بحارالانوار، ج 84، ص 66.
23. کافی، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 23، ص 351.
24. سورۀ مائده (5)، آیۀ 104.
25. سورۀ انفال(8)، آیۀ 60.
26. بیانات مقام معظّم رهبری در مرداد ماه 1378.
27. سورۀ اعراف(7)، آیۀ 128.
 


لینک ثابت

رجعت ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ از امور قطعي و يقيني است اما در مورد كيفيت رجعت و نحوه حكومت آنها اطلاعات آنچنانه اي در دست نيست فقط در مورد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ وارد شده كه به اندازه اي پادشاهي خواهند كرد كه از پيري موي ابروهايش بر روي چشمانش آويخته شود.


با عرض سلام و احترام خدمت سؤال كننده محترم و با آرزوي سلامتي و توفيق براي شما درباره كيفيت رجعت ائمه و حكومت ايشان اطاعت تفصيلي در اخبار و روايات وارد نگرديده است. فقط آنچه قطعي است رجعت آنان مي باشد و نيز وارد گرديد كه نوزده سال بعد از قيام صاحب الامر رجعت ائمه با رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ شروع مي شود و سپس حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي آيند آنگاه پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ . اما آيا همه معصومين در عصر امام زمان مي آيند يا به ترتيب يكي يكي مي آيند و از دنيا مي روند قطعي نيست، و درباره كيفيت حكومت ايشان نيز تفصيلاً بيان نشده است فقط از روايات مي شود استفاده نمود كه ادامه همان حكومت امام عصر است فقط در يك روايات به كلياتي از حكومت حضرت علي آمده است، در اينجا ابتداء نمونه هايي از اين روايات را ذكر مي كنيم آنگاه به جمع بندي آنها و نيز به نظر علامه مجلسي در اين زمينه مي پردازيم.
1- از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه: بعد از گذشت نوزده سال از قيام امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ امام حسين ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد و به خونخواهي و انتقام خون خود و اصحابش مي پردازد و دشمنانش را مي كشد و اسير مي كند تا اينكه حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد.[1]
2- اولين كسي كه رجعت مي نمايد امام حسين است.[2]
3- در حديثي كه معروف به حديث مفضل مي باشد بعد از بيان اموري كه امام عصر در تثبيت حكومتش انجام مي دهند مي فرمايد: پس حضرت امام حسين با يارانش و دوازده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين بيرون مي آيد سپس بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه به اديان آورده از مهاجرو انصار و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده اند و....[3]
4- درباره حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ در روايتي چنين آمده است كه همه انبياء و مؤمنين در حكومت او رجعت مي كنند و پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ پرچم حكومت را به دست حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد و همه انبياء و مؤمنين و خلايق تحت امر او در مي آيند و او امير همه مي شود.[4]
ملاحظه مي فرماييد كه در اين روايات فقط اشاره شده كه در عصر حكومت امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت ائمه شروع مي شود بنابراين مي شود استفاده كرد كه حكومت آنها ادامه حكومت جهاني امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ است. فقط در حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ همه انبياء و مؤمنان رجعت مي كنند و تحت امر او قرار مي گيرند شايسته مي دانم در اينجا نظر مرحوم علامه مجلسي را در اين زمينه ذكر نمايم:
"خصوصيت اين رجعت ها معلوم نيست كه آيا با ظهور امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت آنان در يك زمان خواهد بود يا بعد خواهد بود و از بعضي احاديث ظاهر مي شود كه به ترتيب زمان امامت رجعت خواهند كرد و شيخ حسن بن سليمان قائل شده است به آنكه هر امامي زمان امامتي دارد و هر امامي زمان مهدي بودن دارد و حضرت صاحب الامر اول كه ظاهر مي شود زمان امامت اوست و بعد از آباء و اجداد كرام خود باز آن حضرت رجعت خواهد كرد و به اين وجه تأويل كرده است آن حديثي را كه گفته: از ما دوازده امام دوازده مهدي است، و اين قول اگرچه بعيد از صواب نيست اما مجمل اقرار كردن و تفاصيلش را به علم ايشان رد كردن احوط است"[5] بنابراين همانگونه كه مرحوم مجلسي فرموده اند احتياط اين است كه تفصيل رجعت و حكومت ائمه را به علم خودشان واگذار نمائيم و فقط اجمالاً معتقد باشيم كه آن بزرگواران رجعت خواهند كرد.
سؤال: ائمه چه مدت زماني بعد از رجعت در دنيا باقي مي مانند؟ و چگونه به جهان آخرت انتقال پيدا مي كند؟
درباره اينكه هر كدام از ائمه چه مقدار حكومت مي كند و چه مقدار در دنيا باقي مي مانند در روايات به اطلاعاتي دست نيافتم فقط در يك روايت وارد گرديده كه حضرت ابن عبداللَّه الحسين ـ عليه السلام ـ آنقدر حكومت خواهد كرد كه از پيري موهاي ابروي هاي مباركش بر روي ديده اش آويخته شود.[6]
و درباره كسيفيت انتقال ايشان به جهان آخرت مطلبي كه صراحت داشته باشد يافت نشد ولي رواياتي وجود دارد كه مي شود از آنها استفاده كرد كه ائمه عمر طبيعي خود را خواهند نمود و به مرگز طبيعي از دنيا خواهند رفت.
سؤال: آيا ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند و دوباره قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند؟
در روايات متعددي وارد گرديده است كه ستمگران و بدكاران زمان هر معصومي با آن معصوم رجعت مي نمايند، بگونه اي كه مرحوم علامه مجلسي مي فرمايد: رجعت بعضي از مؤمنان و بعضي از كافران و نواصب و مخالفان متواتر است و انكارش موجب خروج از دين تشيع است[7]" و نيز در اين روايات آمده است كه مؤمنان انتقام خود را از اين ستمگران مي گيند و آنها را به هلاكت مي رسانند. در ذيل به نمونه هايي از اين روايات اشاره مي نمائيم.
1) در روايتي كه سعد بن عبداللَّه از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است آمده: هر امامي كه در قرني بوده است نيكوكاران و بد كاران زمان او بر مي گردند تا حق تعالي مؤمنان را بر كافران غالب گرداند و مؤمنان از ايشان انتقام كشند".[8]
2) حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه "فطلت اعناقهم لها خاضعين[9]" يعني اگر بخواهيم مي فرستيم بر ايشان از آسمان آيتي پس گرونهاي ايشان از براي اين آيت ذيل و خاضع مي گردد، فرمودند: اين آيت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ است كه گردنهاي بني اميه براي او ذليل و خاضع مي گردد كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ در هنگام زوال خورشيد ظاهر مي گردد تا مردم او را به حسب و نسبش بشناسند پس بني اميه را بكشد حتي آنكه از بني اميه مردي خود را در پهلوي درختي پنهان كند درخت بسخن آيد و فرياد كند كه اين مردي است از بني اميه اينجا پنها ن شده است او را بكشيد".[10]
3) در روايات مفصل و طولاني كه مشور به حديث مفضل است و شيخ حسن بن سليمان در كتاب بصائر آن را روايت كرده آمده است - بعد از اينكه امام صادق ـ عليه السلام ـ ظهور امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ را در مكه و سپس توجه او به كوفه را بيان فرمودند 0 مفضل از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: اي سيد من حضرت صاحب الامر بعد به كجا متوجه خواهند شد؟ حضرت فرمودند، بسوي مدينه جدم و چون وارد در دنباله روايت دارد كه ظالمين به اهل بيت را به امر خداوند زنده خواهند نمود و انتقام اهل بيت را از آنها مي گيرد.
آنگاه فرمود: سپس حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ با يارانش و داوزده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ بيرون مي آيد، و پس از آن بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه ايمان به آن حضرت آورده از مهاجر و انصار و غير ايشان و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده است و زنده مي كند جمعي را كه تكذيب آن حضرت كرده بودند و شك مي كردند در حقيقت او و يا رد گفته او مي نمودند و هر كه ابا او جنگ كرده باشد همه را به جزاي خود مي رساند و همچنين بر مي گرداند يك يك ائمه تا صاحب الامر و همه كه ياري ايشان كرده تا خوشحال شوند و هر كس كه از ايشان دوري كرد تا آنكه پيش از آخرت به عذاب و خواري دنيا مبتلا گردند".[11]
حاصل آنكه از روايات فوق و ديگر روياتي كه در اين باره آمده است سه مطلب استفاده مي شود:
اولاً: كافران، واصب، مخالفان و ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند.
ثانياً: اين ستمگران با مشاهده قدرت آن دولتي كه نمي خواستند به اهل بيت برسد معذب و ناراحت مي شوند و به خواري و عذاب دنيوي مبتلا مي گردند.
ثالثاً: اين ستمگران و ظالمان به دست انتقامگر ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و مؤمنان به سزاي اعمال ظالمانه خود مي رسند و هلاك مي گردند بنابراين قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند اما نه با مرگ طبيعي بلكه به هلاكت مي رسند و كشته مي شوند.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مهدي موعود، ترجمه ج 13 بحار قديم (و ج 51 و 52 جديد)، علي دواني، بحث رجعت (فصول پاياني).
2. عصر ظهور، علي كوراني (تمام كتاب).
[1] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص104-103.
[2] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص64.
[3] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص668.
[4] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص70.
[5] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص262-261.
[6] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص252.
[7] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص261.
[8] . همان مصدر، ص261 و بحارالانوار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص42.
[9] .
[10] . همان مصدر، ص261-260 و بحار الانوار، ج53، ص110-109.
[11] . همان مصدر، ص268-266.

 


لینک ثابت

از مشهورترین روایات مربوط به آخرالزّمان و قیامت ظهور، این حدیث نبوی پیامبر اعظم(ص) است که درباره حضرت مهدی(ع) فرمود:
«یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ او، [حضرت مهدی(ع)]، زمین را پر از قسط و عدالت می‌کند آن‌چنان که پر از ظلم و جور شده بود.»
اغلب به معنای جامع و عمیق این روایت توجّه نمی‌شود. تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنکشان و مستکبران علیه محرومان و ضعیفان است و کمی که پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌کنیم؛ ولی حقیقت این است که معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آکندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد.


امیرالمؤمنین(ع) در روایتی، عدل را به «وضع الشئ فی موضعه؛ قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه خودش» تعریف فرمودند و بعد تصریح کردند که معنای ظلم نیز از این تعریف روشن می‌شود و آن عبارت است از قرار نداشتن اشیا و امور در جایگاه خودشان.
واژه جور نیز که در روایت نبوی آمده است، به معنای از مسیر و راه خارج شدن و منحرف گشتن است و بیانی دیگر از واژه ظلم است. بر این اساس باید به این نکته توجّه کنیم که روایت مشهور یاد شده، معنایی بس عمیق‌تر از آنچه ما اغلب تصوّر می‌کنیم، در بر دارد.
آکندگی عالم از ظلم و جور؛ یعنی آنکه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و کژی خالی نیست و به هر جا که بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه کرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است.
اقتصاد، سیاست، علم، نظام تعلیم و تربیت، خانواده، شهر، مذهب، غذا، اخلاق، معماری، ارتباطات، خواص، عوام، زنان، مردان، کودکان، جوانان و خلاصه همه عرصه‌های فردی و اجتماعی در سرتاسر عالم و حیات بشری، کم و بیش بیمار و دچار اعوجاج گشته و از مسیر عدل، تعادل و توازن خارج شده‌اند.
در آیه 41 سوره روم می‌خوانیم: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدیّ النّاس؛ تباهی در خشکی و دریا به خاطر اعمال و دستاوردهای خودسرانه بشری ظاهر و غالب شده است». این آیه نیز بیانی دیگر از آکندگی عصر آخرالزّمان از عدم تعادل و بی‌توازنی است و از همین رو در دعای عهد خطاب به خداوند مویه می‌کنیم که:
«قلت و قولک الحقّ ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس فاظهر اللهم لنا ولیّک؛ تو خود گفتی و سخنت حق است که به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، پس ای خدا! ولیّ خود را بر ما آشکار ساز.»  مروری بر روایاتی که نشانه‌های آخرالزّمان را بیان کرده‌اند نیز به وضوح، بیانگر این معنای وسیع از ظلم و جور و در واقع همان آکندگی از نبود تعادل و بی‌توازنی است. بر اساس این روایات ما شاید نتوانیم عرصه‌ای را پیدا کنیم که از آسیب، انحراف و کژی در امان مانده باشد. به برخی از این نشانه‌ها که برگرفته از روایات است، توجّه کنید:
مردم، دارای آرای مختلف خواهند شد و از هواها و خواهش‌های نفسانی پیروی می‌کنند.  قرآن، کهنه شده و چیزهایی بدان می‌بندند که در آن نیست.  دین، تغییر و دگرگونی پیدا کرده چنان که آب کاسه تغییر پیدا می‌کند (آفت مهلکِ خود بنیادی معرفتی و اعتقادی و قرائت‌های گوناگون از دین).
شخص، صبح مؤمن است، شب کافر می‌شود (ارتدادهای عقیدتی).
معروف منکر شود و منکر معروف. مردم حرام را مباح دانند و امور باطل را در بین خود ترویج کنند. بدعت‌ها فاش و فتنه‌ها ظاهر شود. اهل اخبار و حدیث (علمای خالص و صادق دین) موهون شده و دوستداران آنها از نظر بیفتند ـ بعضی از مشاهده جدّ و جهد مؤمنی در امر دین به خدا پناه می‌برند! ـ مؤمن محزون و از نظر افتاده و خوار است (واژگونی ارزش‌ها)
نماز را سبک شمرند. مساجد را مثل معابد یهود و کلیسا زینت دهند. مناره‌ها را بلند سازند. اغنیای امّت به منظور گردش و تفریح؛ طبقه متوسط برای تجارت و فقرا به منظور خودنمایی و ریا به حج روند. قرآن، مهجور و مساجد از هدایت تهی گردد و قرآن را با آواز و مزامیر و به صورت غنا می‌خوانند بدون اینکه از خداوند ترسی داشته باشند. در چنین عصری ترانه‌ها و ساز و آواز، آدمیان را به طرب می‌آورد، آن‌چنان که نفس‌هایشان گویی در طرب می‌آید و لذّت و شیرینی قرآن خواندن از آنها گرفته می‌شود. مردم، شطرنج، نرد و موسیقی را کاری پسندیده بشمارند و در مقابل، امر به معروف و نهی از منکر را عملی نکوهیده بدانند و در مکّه و مدینه کارهایی می‌کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ‌کس آنها را از اعمال زشت باز نمی‌دارد. آلات موسیقی در مکّه و مدینه آشکار است. (رسوخ انحراف در اعمال عبادی و دینی)
و فساد زیاد و هدایت کم گردد و آرزوها، طولانی گردد و مردم آنچه را که می‌گویند، عمل نمی‌کنند. و مرده را تشییع می‌کنند و کسی هم وحشت نمی‌کند (عبرت نمی‌گیرد). شنیدن تلاوت قرآن بر مردم گران و استماع سخنان باطل برای مردم آسان است. (بی پروایی معنوی)
[در روابط جنسی] مردان به مردان اکتفا می‌کنند و زنان به زنان قناعت می‌ورزند. فحشا بسیار گردد به طوری که کار و شغل قرار گیرد و زنا علنی گردد و فساد در همه جا آشکار است و کسی از آن جلوگیری نمی‌کند و مرتکبان آن هم خود را معذور می‌دانند. لهو و لعب آشکار می‌گردد و کسی که از کنار آن می‌گذرد، جلوگیری نمی‌کند یا کسی قادر به جلوگیری از آن نیست. (تباهی اخلاقی و بی‌تعادلی در روابط جنسی)
مردان شبیه زنان و زنان شبیه مردان گردند. زنان را به مشاوره گیرند. زنان برای خود تشکیل مجلس می‌دهند و جمعیّت‌های زیادی به راه می‌اندازند، به گونه‌ای که در آن اجتماعات مانند مردان سخنرانی می‌کنند و تشکیل این جماعات برای سرگرمی است و در مسیر غیر رضای خداوند انجام می‌شود. زن، شوهر خود را بدبخت و بر خلاف میل او عمل می‌کند و نفقه شوهرش را می‌پردازد. مردان و پسران مسلمان با طلا خود را بیارایند. زنان بر زین‌ها سوار شوند (بر هم خوردن توازن و تعادل در روابط اجتماعی و جابه‌جایی کارکردها و وظایف اجتماعی).
خوردن مال یتیمان را حلال کرده و رباخواری و کم فروشی کنند. ربا را به صورت بیع و رشوه را به اسم هدیه حلال شمرند. زکات را از مستحقّان قطع کنند. فقر، بسیار شود. مردم اموال خود را در راه غیر خدا بذل می‌کنند و کسی را از این کار بر حذر نمی‌دارند و جلوی آنها را نمی‌گیرند. کسی که طلب حلال می‌کند، در نظر مردم سرزنش می‌شود و طالب حرام را مدح و احترام می‌کنند. مرد، مال بسیاری دارد ولی وجوهات شرعی آن را نمی‌دهد. (مناسبات ظالمانه اقتصادی)
رشوه را به اسم هدیه حلال شمارند، به اسم امانت، خیانت کنند. دروغ، بسیار شود. لجاجت در میان مردم آشکار گردد. برادری در راه رضای خداوند کم می‌شود؛ چنان که درهم‌های حلال کم می‌گردد. پس مردم به بدترین حالت باز می‌گردند. شاهد (در دادگاه) بدون اینکه از وی درخواست شود، شهادت می‌دهد و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد. صاحب هر پیشه در پیشه خود دروغ گوید. کبر و منیّت چون سم در دل‌ها راه یابد. مردم در لباس به یکدیگر مباهات کنند. ثروتمندان بلندمرتبه و فقرا پست باشند. توانگر به آنچه دارد بخل می‌ورزد و فقیر آخرت خود را به دنیا می‌فروشد. همسایه، همسایه‌اش را آزار می‌رساند و کسی هم او را منع نمی‌کند. صاحب مال از شخص با ایمان عزیزتر است. اگر یک روز بر مردی بگذرد و در آن روز گناه بزرگی مانند زنا و کم‌فروشی و غلّ و غش در معامله یا شراب‌خواری نکرده باشد، اندوهگین و محزون است که آن روز را مفت از دست داده و عمرش ضایع شد.! بیدادگری و جرائم، آشکار گردد. فتنه و اضطراب بسیار شود. (مناسبات ظالمانه اجتماعی)
ارحام (پیوند خویشان) را قطع کنند. طلاق فراوان شود و مردم پیشینیان خود را لعنت نمایند. بی‌احترامی به پدر و مادر آشکار گردد و مقام آنها را سبک شمرند و نزد فرزندشان سیه روزتر از همه شوند. پسر به پدر و مادرش افتراء می‌بندد و آنها را نفرین می‌کند و از مرگ آنها خوشحال می‌شود. کوچک، بزرگ را مسخره می‌کند (تضعیف پیوندهای سالم اجتماعی و فروپاشی نهاد حیاتی خانواده که منجر به فروپاشی کامل اجتماعی می‌شود).
مردمِ عمارت‌های محکم و رفیع بسازند (میل به خلود در ارض و الگوهای غلط و غیر دینی در معماری و شهر سازی).
ویرانی بیش از عمران و آبادی است (توسعه غربی که عین ویرانی است، آبادی تلقّی می‌شود).
مردم نوشیدنی‌ها و خوراکی‌های پست می‌خورند (تباهی در نوشیدنی‌ها و خوراکی‌ها که عموماً از حالت طبیعی و سالم خود خارج شده‌‌اند و منشأ ضررهای گوناگون برای سلامت انسان‌ها هستند).
حتّی نبود توازن و بی‌تعادلی به پدیده‌های طبیعی نیز سرایت می‌کند:
«پس چون آن زمان آید هلال ماه شب اوّل مانند ماه شب دوم خود را بنماید و گاهی نیز مخفی می‌شود به طوری که مردم اوّل ماه رمضان را افطار کرده و آخر ماه را که عید می‌باشد، روزه بگیرند. مرگ‌ها سریع باشد و مردم به صورت ناگهانی بمیرند به طوری که مرد هنگام صبح سالم باشد و شب دفن شده باشد و شب زنده و صبح مرده باشد. باران در غیر فصل ببارد. زلزله، فراوان گردد. عمرها کم شود. بلاها ظاهر گردد.»
البتّه مطالب بالا بدین معنا نیست که در ظلمت آخرالزّمان هیچ نقطه نورانی‌ای وجود ندارد و اصلاً مؤمنی یافت نمی‌شود یا هیچ حرکت سازنده‌ای وجود ندارد؛ بلکه مقصود غلبه و سیطره تباهی و ظلم و جور بر امور و دنیا است و در اقلّیت محض بودن خوبی و خوبان است. ضمن آنکه مصیبت آخرالزّمان آن قدر شدید است که حتّی خوبان و مصلحان را نیز ممکن است به نسبت‌هایی متأثّر سازد.
در هر صورت در همان آخرالزّمان «الموطئون للمهدی؛ زمینه‌سازان برای قیام مهدی(ع)» وجود دارند. سیّد خراسانی و سیّد یمانی و مغربی با یارانشان هستند که با ظهور حضرت به ایشان می‌پیوندند؛ امّا مسئله این است که مؤمنان راستین و آنها که واقعاً دغدغه سالم ماندن و ثبات ایمانی و عقیدتی دارند، نباید از عمق ظلم و ظلمت و تباهی آخرالزّمان غافل شوند و خویش را در معرض انواع فتنه‌ها و پرتگاه‌ها قرار دهند.
مهدی نصیری


لینک ثابت

 

فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند. این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.
در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا، بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق، شرک و کفر،افتادن در معاصی و نفاق،اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل، گمراهی، کشتار و اسارت، تفرقه و اختلاف میان مردم و ... به کار رفته است.

 

فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند.1 این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.2
در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا،3 بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،4 شرک و کفر،5 افتادن در معاصی و نفاق،6 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،7 گمراهی،8 کشتار و اسارت،9 تفرقه و اختلاف میان مردم10 و ... به کار رفته است.
حضرت علی(ع)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند:
«همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏دارد و امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان، كوچ كرده و می‏رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما می‏آید و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست و همان فتنه‏ها و آشوب‏ها از هواپرستی آغاز می‏شود و از احكام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد. در این احكام خود پرداخته با خدا مخالفت می‏شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‏نشینند.
اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‏خورد و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‏ماند؛ لیكن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده و اینجاست كه شیطان به دوست‌داران خود چیره می‏گردد و كسانی رهایی می‏یابند كه از طرف خداوند، عاقبت نیكی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم كه می‏فرمود:
«چگونه خواهید بود، زمانی كه فتنه‏ای شما را در برگیرد كه در آن كودكان بیش از آن به نظر می‏رسند كه هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به كژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم كاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد؛ چنان كه آتش هیزم را می‏كوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین می‏آموزند؛ امّا نه برای خدا و دانش می‏جویند؛ امّا نه برای عمل و به وسیله كار آخرت، دنیا را می‏طلبند.»11
در بیانات آن حضرت، صحبت از فتنه فراگیری است که در آخرالزّمان، میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود:
«جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمّد! به زودی در امّتت فتنه به پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) ما بین شما (رخ می‌دهد) آمده است. فاصل میان حقّ و باطل است و هزل نیست، هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند، خداوند او را در هم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد، خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم و صراط مستقیم است.»12
در دیگر روایات حضرت امیر(ع)، دسته نجات یابنده را خود و شیعیانشان13 و تمام پیروان خویش،14 معرفی نموده‌اند.
«رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم كه از یاقوت سرخ و زبرجد سبز و درّ و مرجان و طلای خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو و خاكش از زعفران و دارای میوه و نخل خرما و انار بود و حوریه‏ و زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل كه بر روی درّ و جواهر می‏گذشت و در كنار آن دو نهر خیمه‏ها و غرفه‏هایی بنا شده بود و در آنها خدمت‌كارها و پسرانی بودند و فرش‌هایش از استبرق و سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: «ای حبیب من، جبرئیل! این قصرها از آن كیست؟ و قصّه آنها چیست؟» جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن، مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو، پس از تو بر امّت علی است و ایشان را در آخرالزّمان به نامی كه دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی كه این نام برای آنان زینت است؛ زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‏اند و سواد اعظم اینانند و اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از اوست و برای شیعیان برادرش حسین، پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی پس از اوست و مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمّد پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی بعد از او و برای شیعیان فرزندش حسن بن علی پس از او و برای شیعیان فرزندش محمّد المهدی پس از اوست. ای‏ محمّد! اینان امامان پس از تو نشانه‏های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریكی‏ها هستند، شیعیانشان تمامی فرزندان تو هستند و دوست‌داران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند كه باطل را واگذارده و از آن دوری كرده‏اند و آهنگ حق نموده و از آن پیروی كرده‏اند، آنها را در زمان زندگی‏شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت كنند، درصدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد كنند، رحمت خدا بر ایشان باد؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است.»
شدّت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
«...اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.»15
سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:
«زمانی بر مردم می‏آید كه دل مؤمن در نهادش آب می‏شود، همان طور كه سرب در آتش آب می‏شود و نیست سبب آن، مگر اینكه فتنه‏ها و بدعت‌هایی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌كند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد.»16
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که: «مؤمنان آخرالزّمان از کنیزان پست‌تر شمرده خواهند شد.»17

آثار بروز فتنه‌ها در جامعه
هر چند فتنه‌ها سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد؛ لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد:
ـ از فتنه‌های آخرالزّمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کنند.18
ـ در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «ای علی! شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین، مردمانی باشند كه در آخرالزّمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی كتاب ایمان آورده‏اند.»19
ـ امام صادق(ع) كه فرمود:
«پس از آنكه عثمان كشته شد و با امیرالمؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد و خطبه‏ای خواند كه امام صادق(ع) آن خطبه را بیان فرمودند. حضرت امیر(ع) در آن خطبه می‌فرماید: «هان كه گرفتاری شما به گرفتاری همان روز كه خداوند پیغمبرش را برانگیخت، بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنكه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید و حتماً باید افرادی كه كوتاه آمده‏اند، پیشی گیرند و آنانی كه پیشی گرفته‏اند، كوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‏ای را پنهان نكرده‏ام و هیچ دروغی نگفته‏ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود.»20
مسلّماً هر آزمونی که سخت‌تر باشد، بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند، در عین آنکه آن عدّه‌ای که توفیق و پیروزی می‌یابند، تعدادی اندک بوده و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

پی‌نوشت‌ها:
1. تهذیب اللغـ[، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغـ[، ج 4، ص 472.
2. النهایـ[، ج 3، ص410.
3. سوره عنکبوت (29)، آیه 2.
4. سوره مائده (5)، آیه 49.
5. سوره بقره (2)، آیه 193.
6. سوره حدید (57)، آیه 14.
7. سوره انفال (8)، آیه 73.
8. سوره مائده (5)، آیه 41.
9. سوره نساء (4)، آیه 101.
10. سوره توبه (9)، آیه 47.
11. روضه کافی، ص58.
12. تفسیر عیْاشی، ج 1، ص 3.
13. بحارالانوار، ج 24، ص 146.
14. بحارالانوار، ج 28، ص 10.
15. الصّراط المستقیم، ج 2، ص 153.
16. امالی طوسی، ج 2، ص 132.
17. فتن ابن حماد، ص123.
18. کنز العمّال، ج 11، ص 189.
19. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 366.
20. الغیبـ[ نعمانی، ص 201.

 


لینک ثابت


جهان پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به گونه ای است که ظلم و ستم بیداد می کند و جامعه انسانی را به جایگاهی می رساند که از خویشتن خویش ناامید شده و موعود وعده داده شده را می طلبند تا بنیان هر چه ظلم و ستم را از ریشه برکند و عدل و داد را در میان مردم جاری و ساری کند. این جهان دارای ویژگی هایی است که در ادامه از لسان روایات به بیان برخی از آنها خواهیم پرداخت.



نفوذ زنان در حكومت ها
امام صادق علیه السلام در حدیثی درباره نقش زنان در دوران پیش از ظهور فرموده است: « و می بینی كه زنان در حكومت داری چیره شده و هر كاری كه روی می دهد، مطابق میل آن هاست».(1) 
در این دوران مردان شخصیت خود را از دست داده و از كثرت معاشرت با زنان مصداق بارز اشباه الرجال می شوند و با این روحیه، در همه زمینه ها چه زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی مغلوب هواهای نفسانی زنان هستند و همین معنا در رابطه با خود حكومت داران نیز وجود دارد و كشورها زنان را در كارهای حكومتی دخالت می دهند و یا با رأی خود مردم، زنان را به عنوان مهره های اصلی حكومت انتخاب می كنند.
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «هنگامی كه زنان بر امور جامعه مسلط شوند و دختران زمام كار در دست گیرند و كودكان به امارت رسند... .»(2)


در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند


بی توجهی به احكام
در سخنی از امام صادق علیه السلام در توصیف چنین شرایطی می خوانیم: « خواهی دید كه مردانی خواهند آمد كه ثروت فراوان داشته و هرگز زكاتی از آن نداده اند».(3) رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: « خواهید دید كه اندوخته حرام غنیمت شمرده می شود و پرداخت زكات زیان و خسارت»(4) و باز در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: « در آن هنگام خواهی دید كسی كه روزی حلال را می جوید، مذمت شده و آن كه حرام را می طلبد، ستایش و تعظیم می شود».(5)

در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند.


مساجد ویران
در این دوران وضعیت مساجد به گونه ای است که در ظاهر از بهترین سنگ ها و كاشی ها آذین شده و با بهترین فرش ها مفروش گردیده و عود و عنبر در مجمرهایش می سوزند، اما واقیعت و بطن آن طوری است که از درِ آن تا محرابش سراسر نیرنگ و دروغ و بر منبرها كفر و الحاد رخنه كرده و مسلمانان را از اسلام ناب دور می سازد.

امام صادق علیه السلام در سخنی در این باره فرموده است: «مساجد را خواهی دید كه لبریز از افرادی است كه از خدا نمی ترسند. برای غیبت و خوردن گوشت اهل حقیقت جمع می شوند و به توصیف شراب مست كننده می پردازند».(6) در سخنی از امام علی علیه السلام نیز می خواینم: « مسجدها در آن زمان از گمراهی، آباد و از هدایت، ویران است. قاریان و عامران [سیاست گذاران اعتقادی و اجتماعی] آن ناامیدترین مردم به خدایند، گمراهی از ایشان شروع شده و به آنان باز خواهد گشت؛ پس حاضر شدن در مسجدهای آنان و قدم برداشتن به سوی آن ها كفر به خدای بزرگ است، مگر كسی كه از گمراهی آنان با خبر بوده باشد؛ در این حال مسجدهای آنان با عملكردشان از هدایت ویران خواهد شد».(7)
هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند

اوضاع دین
مهم ترین ضربه ای که در این دوران به جامعه انسانی وارد می شود و در سایر ابعاد نیز اثری عظیم بر آن می گذارد، دین داری و دین باوری انسان هاست كه از میان تمام جوامع، جامعه مسلمین این ضربه را بیشتر بر كالبد خود احساس می كند؛ چرا كه او از بهترین معارف و اصیل ترین فرهنگ های آسمانی برخوردار بوده و اینك پوچ بی محتواست. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: « آن هنگام قرآن كهنه می شود و بدعت ها در آن صورت می گیرد ... و خواهی دید كه دین دست خوش نظرها گشته و كتاب و احكام خدا تعطیل می شود ... ».(8)


فقیهان دنیا دوست
در این دوران جامعه بشری در اثر دوری از مربی دلسوز، انسان كامل و ولی خدا، ارزش های اصیل خود را فراموش می كند و رو به پوچی می گذارد؛ زیرا اندک اندک در اثر کم شدن فقیهان راستین و پابرجا در طریق اهل بیت علیهم السلام، گروهی فقیه نما جای ایشان را خواهند گرفت كه این خود موجب انحطاط هر چه بیشتر و فراگیرتر جوامع خواهد شد. امام عسکری علیه السلام در سخنی این دوران را این چنین توصیف کرده است: « هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند؛ البته چنین شخصی نیست، مگر برخی از فقیهان نه همه آنان؛ چرا كه بعضی از آن ها زشتی ها و جنایاتی مرتكب می شوند كه پست ترین طبقه مردم مرتكبند. پس از ایشان به نام ما چیزی را نپذیرید كه آن ها كرامتی نزد ما ندارند».(9)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « و دانشمندان به سوی كذب و دروغ روی آورده و به شك و شبهه مایل می شوند؛ آنگاه است كه پرده از حجاب ها برگرفته شده و خورشید از مغرب طلوع می كند. در آن هنگام منادی از آسمان فریاد می كند: "ای ولی خدا! ظاهر شو برای زنده سازی"»(10)


وضعیت امنیت
شرایط به گونه ای می شود که دیگر خبری از امنیت باقی نخواهد ماند و اساساً نابود می شود. حتی امنیتی برای نفس كشیدن وجود ندارد. سمیای این جهان، جهان در هم ریخته و پرآشوبی است؛ زیرا هنگامی كه انسان از دایره بندگی و اطاعت خالق خود بیرون رود و نظم درونی اش بر آشوبد و از حقیقت انسانی خود خارج شود، تمام نظام بیرونی او نیز آشفته خواهد شد. در حدیثی آمده است: « آسمان و این زمین لایتناهی غبارآلود می شود و امنیت از راه های زمینی و هوایی برداشته می شود...».(11)    

ادامه دارد ...
پی نوشت ها:
1. كافی ،ج 8 ص 41.
2. همان، ص 69.
3. همان، ص 40.
4. بحار الانوار ، ج 52 ص 263.
5. كافی ، ج 8 ص 40.
6. همان.
7. همان، ص 389.
8. همان، ص 37 و 39.
9. وسائل الشیعه ، ج 27، ص 131.
10. الزام الناصب،ج 2 ، ص 225.
11.مستدرك الوسائل،ج 11 ، ص 377

زهرا رضائیان .


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران