با استفاده از روایت‌های بیان کننده نشانه‌های ظهور، می‌توان تصویری کاملاً واضح از آخرالزّمان و آستانه ظهور امام عصر(عج) به دست آورد.
در منابع اسلامی، از نشانه‌های ظهور با چند اصطلاح یاد شده است که عبارتند از:

با استفاده از روایت‌های بیان کننده نشانه‌های ظهور، می‌توان تصویری کاملاً واضح از آخرالزّمان و آستانه ظهور امام عصر(عج) به دست آورد.
در منابع اسلامی، از نشانه‌های ظهور با چند اصطلاح یاد شده است که عبارتند از:

••• علائم و علامات: این واژه در متون شیعی بسیار به چشم می‌خورد و بسیاری از نویسندگان شیعی از این کلمه برای بیان نشانه‌های ظهور استفاده کرده‌اند.

آیه: این واژه برگرفته از «قرآن کریم» است که در برخی از روایت‌ها برای بیان بعضی حوادث مهم به کار گرفته شده است.

••• اشراط السّاعه(نشانه‌های قیامت):
بسیاری از نویسندگان اهل سنّت از این واژه که برگرفته از آیه «فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» است، برای بیان مقصود فوق استفاده نموده‌اند. اشکال استفاده از این واژه آن است که مجموعه حوادث دوره‌های قبل و بعد از ظهور، رجعت و پس از آن تا سرآغاز قیامت را شامل می‌شود.

••• ارهاصات: این واژه بیشتر برای بیان آن دسته از حوادثی به کار برده شده است که پیش از آمدن انبیای بزرگ رخ داده‌اند1 و استعمال آن برای نشانه‌های ظهور و آمدن امام عصر(عج) کمتر رایج است؛ البتّه برخی از آثار، از این واژه علاوه بر متن اثر، در عنوان کتاب نیز استفاده کرده‌اند که به طور شاخص می‌توان به کتاب «الفجر المقدّس المهدی(عج) و ارهاصات الیوم الموعود» نوشته جناب آقای مجتبی السّاده اشاره کرد.

••• فتن (فتنه‌ها): این واژه جمع فتنه و به معنای آزمایش، امتحان، شورش، اختلاف آرا، محنت و رنج است. این واژه در اصل به عملی گفته می‌شود که برای پاک کردن طلا و نقره از ناخالصی انجام می‌شود.2

ملاحم: این واژه، جمع ملحمه به معنای جنگ و خون ریزی بزرگ و رزمگاه است که اصطلاحاً به جنگ‌ها و رویدادهای سیاسی، اجتماعی گفته می‌شود که چهارده معصوم(ع) پیشاپیش، از وقوع آنها خبر داده‌اند.3

فواید بیان و دانستن نشانه‌های ظهور
اطّلاع از نشانه‌های ظهور، علاوه بر آنکه حسّ کنجکاوی انسان‌ها را ارضا می‌نماید، ثمره‌ها و برکت‌های مهم‌تری را نیز به دنبال می‌آورد که برخی از آنها عبارت است از:

1. یقین به علم غیب و علم به آینده معصومان(ع)
تحقّق و رخداد پیش‌گویی‌ها، قرن‌ها پس از بیان آنها باعث می‌شود که شنونده و خواننده ناخواسته به گوینده این بیان‌ها ایمان بیاورد؛ به خصوص در موارد متعدّدی که مطلب بیان شده بسیار فراتر از سطح فهم مخاطبان و شنوندگان این دست روایت‌ها در مقطع صدورشان باشد.

2. افزایش امید به وقوع و قرب ظهور
از آنجا که بسیاری از مطالب مطرح شده در این روایت‌ها در مقام بیان و تبیین نشانه‌های ظهور امام عصر(عج) هستند، به طور طبیعی خوانندگان و مستمعان این نشانه‌ها نسبت به امام عصر(عج)، ظهور ایشان و نزدیکتر شدن این رخداد، یقین بیشتری پیدا می‌کنند.

3. شناسایی جایگاه خود در نقشه و پازل هستی
چند هزار سال است که پس از هبوط حضرت آدم (ع)، آدمیان بر زمین زندگی می‌کنند و پس از ما نیز صدها و شاید هزاران سال بعد نیز این جریان زندگی برای بنی‌آدم ادامه داشته باشد. آنچه در دست ماست، میراث تمام آنهاست که پیش از ما می‌زیسته‌اند که باید درنهایت امانت‌داری و حدّاقل به همان شکل که تحویل گرفته‌ایم، آن را به نسل‌های پس از خود تحویل دهیم. کوتاهی در انجام هریک از وظایفی که در این راستا برعهده ما نهاده شده است، می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری را برای ما و آیندگان ما به دنبال بیاورد. تفصیل این مطلب، به مجال دیگری نیاز دارد و در اینجا نمی‌توان حقّ آن را ادا کرد. متأسّفانه بسیاری از ما، خود را تنها در ظرف این چند روزه محدود و معدود دنیا می‌نگریم و نه تنها از آینده بشریّت که از آینده دنیایی و آخرتی خویش نیز غافلیم. فهم این نکته که از کجا آمده و به کجا می‌رویم و اساساً برای انجام چه مهمّی ما را به صحنه هستی آورده‌اند، باعث می‌شود که رفتاری کاملاً متفاوت با آنچه اکنون انجام می‌دهیم، از ما مشاهده شود.

4. آمادگی برای مواجهه با آسیب‌ها و فتنه‌ها
دوره آخرالزّمان را به طور شاخص با انحراف‌ها، اعوجاج‌ها، بحران‌ها و آسیب‌ها می‌شناسند. مسلّماً افرادی که پیش از وقوع فتنه‌ها و بحران‌ها، از آمدن آنها خبر دارند، خود را برای مواجهه با آن مهیّا می‌کنند. به حدّی که در مواردی می‌توانند بدون ذرّه‌ای آسیب، آن را پشت سر بنهند. مثال شاخص و ملموس این آمادگی، بحران خشکسالی هفت ساله «مصر» در دوران حضرت یوسف(ع) است که تنها با خوابی و تعبیری توانستند از آن رهایی یابند و حتّی از مناطق اطراف خویش مانند «کنعان» نیز دستگیری نمایند. شاید اگر ما هم به طور جدّی به مطالعه نشانه‌های ظهور بپردازیم، بتوانیم به چنین توفیقی دست یابیم.

5. شناسایی و ریشه‌یابی دقیق‌تر مشکل‌ها و بحران‌ها
از آنجا که ما در حال حاضر از جمله ساکنان آخرالزّمان به شمار می‌آییم، می‌توانیم با نگاهی گذرا به اطراف خود، موارد متعدّدی از فتنه‌ها و آسیب‌ها را احصا کنیم که متأسّفانه در تحلیل‌ها و چاره‌جویی‌ها، بدون توجّه به ریشه‌ها و علل و اسباب اصلی، افراد به ارائه راه حلّی سطحی‌نگرانه بسنده می‌کنند. بدیهی است که نتیجه یک راه حلّ ساده و سطحی در بهترین حالت، آن است که مشکل مرتفع نشود و در واقع، در موارد متعدّد، باعث دامن زدن و تشدید مشکل تا مرز چاره‌ناپذیری می‌شود.

6. جهت‌یابی برای برنامه‌ریزی‌های خرد (فردی، خانوادگی و...) و کلان اجتماعی (درون مرزی، درون دینی و مذهبی، بین المللی)
مشهور است که می‌گویند: فهم سؤال نیمی از جواب است و تا مسئله‌ای را خوب نفهمیم، نمی‌توانیم آن را به درستی حل کنیم. با شناسایی و ریشه‌یابی دقیق مشکلات و نیز نقش تاریخی خود، به راحتی می‌توان دریافت که چه برعهده ماست و باید در شرایط کنونی، متولّی انجام چه اموری شویم و هدف پیش روی ما چیست؟ شناسایی مبدأیی که در آن هستیم، هدفی که باید به آن برسیم و مسیر میان مبدأ تا مقصد، همان برنامه‌ریزی مهم و اساسی است که باید در تمامی عرصه‌های خرد و کلان، آن را لحاظ کنیم و صد افسوس که مورد غفلت ما واقع شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. «لغت‌نامه لاروس»، ذیل واژه.
2. «لسان العرب»، ج10، ص178؛ «معرفت امام زمان (ع)»، ج2، ص417..
3. همان.

محمود مطهری نیا


لینک ثابت


 

«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند.


••• ظهور به‌طور ناگهانی محقّق می‌شود
مطابق آنچه از ائمّه اطهار(ع) نقل شده است، ظهور امام زمان(عج) به صورت دفعی و بدون زمینه قبلی واقع خواهد شد. حضرت ولیّ‌عصر(عج) در توقیع مبارک به جناب شیخ مفید فرموده‌اند: «فإنَّ اَمرَنا یَبْعَثُه فَجْأَةً؛10 (خداوند) کار ما را به‌طور ناگهانی برمی‌انگیزد.» در حدیث دیگری امام علیّ‌بن موسی‌الرضا(ع) نقل فرموده‌اند که وقتی از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که قیام کننده از فرزندان شما چه وقت ظهور می‌کند، حضرت در پاسخ فرمودند:
«مَثَلُه مَثَلُ الساعَةِ التی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إلّا هو... لا یأتیکُم إلّا بَغْتَةً؛1
ظهور همچون قیامت است که آن را در زمان خاصّ خودش فقط خداوند ظاهر می‌سازد... جز این نیست که به‌طور ناگهانی برایتان رخ می‌دهد.»
تعبیر «فَجْأَه» و «بَغْتَه» این دو حدیث شریف بر یک معنای صریح دلالت می‌کنند و آن این است که ظهور حضرت هنگامی واقع می‌شود که به حساب ظاهری و روی قرینه‌ها مشهود، انتظار وقوع آن نمی‌رود و انسان‌ها عموماً آمادگی و انتظارش را ندارند. دفعی و ناگهانی بودن، نقطه مقابل تدریجی بودن است. چیزی که تدریجاً واقع می‌شود، ابتدا زمینه‌ها و مقدّماتش فراهم می‌گردد، بعد آرام آرام شرایط برای رسیدن به آن آماده‌تر می‌شود و افراد کم کم آمادگی وقوع آن را پیدا می‌کنند؛ ولی ظهور امام زمان(عج) این‌گونه نیست. ایشان بدون مقدّمه و زمینه قبلی خروج می‌فرمایند و جز افراد بسیار بسیار اندک که انتظار ظهور ایشان را دارند، وضعیت اکثر مردم و شرایط عمومی به گونه‌ای نیست که بتوان نزدیکی وقوع آن را از قبل پیش‌بینی کرد. این، معنای ناگهانی و دفعی بودن فرج امام عصر(عج) است. حال که چنین است، اگر عموم مردم و اوضاع و احوال عادی بشر در غفلت و یأس از فرج الهی باشند، آیا مؤمن واقعی انتظار فرجش را از دست می‌دهد؟ آیا در هیچ شرایطی مُجاز هستیم که از ظهور مولای غایب از دیدگانمان ناامید باشیم؟ این مطلب تأکید دیگری است بر همان قاعده کلّی «کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو» که در ناامیدی بسی امید است. نکته دیگری که از ناگهانی بودن ظهور حضرت مهدی(عج) فهمیده می‌شود این است که: ما نمی‌توانیم به چیزی به نام «ظهور صغری» قائل شویم؛ آن چنان‌که اخیراً در بعضی از نوشته‌ها به چشم می‌خورد. می‌گویند: «لازمه تشبیه وجود مقدّس حضرت بقیّه‌الله (ارواحنا فداه) به خورشید که در روایات متعّددی آمده، این است که: چنان‌که، خورشید بعد از غروب تا یکی دو ساعت نورش باقی می‌ماند و یک‌دفعه جهان را تاریک نمی‌کند و نمی‌گذارد فسادهایی که ناشی از یک مرتبه تاریک شدن است، ایجاد شود، در موقع طلوع هم یک‌دفعه روشن نمی‌شود؛ بلکه با یکی دو ساعت طول کشیدن، کم کم نورش ظاهر می‌شود و نمی‌گذارد ضررهایی که ناشی از روشن شدن ناگهانی است، به وجود آید. همچنین حضرت بقیّه‌الله (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) هم وقتی می‌خواهد از میان مردم، غایب شود باید غیبت صغری داشته باشد، که داشته و باید ظهور صغری نیز داشته باشد که مدّعای ماست.2
حضرت بقیّه‌الله، ارواحنا فداه، به خورشید تشبیه شده‌اند، پس باید همه خصوصیاتی که در طلوع و غروب خورشید هست، به ایشان نسبت بدهیم. این سخن هیچ دلیل و منطقی ندارد؛ زیرا در هر تشبیهی، گوینده یکی دو وجه شباهت را قصد می‌کند و هیچ‌گاه همه خصوصیات مشبَّهٌ‌به به مشبَّه سرایت داده نمی‌شود. اگر به وجه یا وجوه شباهت، تصریح شده باشد که روشن می‌شود، و اگر جهت تشبیه مشخّص نشده باشد، معمولاً صفات بارز و شاخص مشبّهٌ‌به را به عنوان وجه شباهت تلقّی می‌کنند؛ مثلاً اگر انسان شجاع را در زبان فارسی یا عربی به شیر تشبیه می‌کنند، هرگز تمام صفات شیرـ اعمّ از حیوانیّت، درنده بودن و...ـ مورد نظر تشبیه کننده نیست؛ بلکه وجه شباهت همان ویژگی شجاعت است که صفت بارز و شاخص در شیر درنده است. اگر کسی بخواهد ویژگی دیگری از مشبّه‌به را ـ که به آن تصریح نشده است ـ به مشبّه سرایت دهد، باید قرینه و دلیل روشن اقامه کند. حال در تشبیه امام(ع) به خورشید و امام غایب به خورشید پشت ابر، آن وجوهی از شباهت که در روایت‌ها به آن تصریح شده است، محلّ بحث و گفت‌وگو نیست، ولی به جز آنچه تصریح شده صرفاً می‌توانیم صفت بارز خورشید راـ که همان منبع نور و گرمی و حیات است ـ به وجود مقدّس امام(ع) نسبت بدهیم و حق نداریم بدون ارائه دلیل و قرینه قطعی، خصوصیات دیگر خورشید را با ذوق و سلیقه شخصی برای آن حضرت اثبات کنیم.
امام باقر(ع) فرمودند:
«یَظْهَرُ کالشِّهابِ الثّاقِبِ فی اللَّیْله الظَّلْماء؛3
امام عصر (عج) همچون سنگ آسمانیِ شکافنده در شب تاریک ظاهر می‌شوند.»
«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند. این تشبیه، به روشنی نظریّه‌هایی از قبیل «ظهور صغری» را رد می‌کند. اگر کسی به قصد ایجاد سوز انتظار فرج بخواهد خدمتی در حقّ دیگران انجام دهد، به جای طرح نظریّه‌های بی‌دلیل، بهتر است آنچه را خود اهل بیت(ع) به این منظور فرموده‌اند، به خوبی بیان و تشریح کند و لازم نیست سخنی بگوید که با مبانی صحیحِ دینی در تعارض باشد. علاوه بر همه اینها، چون وقت ظهور حضرت مهدی(عج) قابل بداء است، به فرض هم که چیزی تحت عنوان «ظهور صغری» تحقّق پیدا کند، هیچ ضرورتی بر اینکه پس از آن، ظهور کامل انجام شود، وجود ندارد. این موضوع را همان نویسنده‌ای که نظریّه «ظهور صغری» را مطرح کرده است، در انتهای سخنانش پذیرفته است: «شاید این تجلیّات و این علائم و این نور که از افق سرزده (خدای ناکرده) باز منتهی به تاریکی مطلق شود. زیرا اینها تمام تحت اراده الهی است و می‌دانیم که خدا دستش باز است و هرچه بخواهد می‌کند و کسی نمی‌تواند ایرادی داشته باشد یا از او سؤالی بکند.»4
حال که چنین است، طرح این نظریّه بدون دلیل چه فایده و اثر مثبتی می‌تواند داشته باشد؟ تجلّیات نور مقدّس امام عصر(عج) در طول غیبت کبرای ایشان وجود داشته، گاهی کمتر و گاهی زیادتر بوده است. کثرت اینها را نمی‌توان به عنوان نشانه و مقدّمه‌ای قطعی برای ظهور حضرت دانست. در عین حال، ما اطّلاع دقیقی از وضعیت شیعیان گذشته در ارتباط با امام زمان(عج) نداریم و لذا نمی‌توانیم بگوییم که در مجموع، تجلّیات حضرت در زمان ما بر شیعیان بیشتر شده است؛ بلکه بعضی از قرینه‌ها نشان می‌دهد که در بعضی از زمان‌های پیشین ارتباط مؤمنان با حضرت ولیّ‌عصر(عج) بسیار قوی‌تر بوده است. در این خصوص، ماجرایی آموزنده را از طریق معتبر نقل می‌کنیم که از چند جهت می‌تواند برای منتظران فرج حضرت مفید باشد.


••• علائم حتمی ظهور چه می‌شود؟
در بحث از ناگهانی بودن ظهور، ممکن است این اشکال به نظر برسد که با وجود علائم حتمی برای ظهور، چگونه می‌توانیم به دفعی بودن آن قائل شویم؟ اگر آن علامت‌ها قطعاً واقع می‌شوند، پس ظهور نمی‌تواند ناگهانی باشد؛ بلکه ابتدا باید نشانه‌های آن ظاهر شود و تا وقتی آن نشانه‌ها واقع نشده‌اند، امید به ظهور نمی‌توان داشت. اگر هم نشانه‌های حتمی آشکار شوند، خود مقدّمه‌ای برای ظهور خواهند بود و دیگر نمی‌توان ظهور را یک امر ناگهانی دانست. این اشکال را نویسنده بزرگوار کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» مطرح فرموده‌اند و در پاسخ به آن دو جواب داده‌اند.5 ما با الهام از فرمایش‌های ایشان و با استفاده از بحث بداءپذیری علائم ظهور به پاسخ از اشکال می‌پردازیم. در این مورد دو احتمال می‌توان داد: احتمال اوّل: چه بسا در وقوع این علائم، بداء صورت پذیرد و محتوم نامیدن آنها، منافاتی با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد.
احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نیز می‌توانیم ناگهانی بودن ظهور حضرت را بپذیریم. راه‌حلّ مسئله این است که ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعی و ناگهانی بدانیم؛ این احتمال را حتّی اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشویم، نمی‌توانیم مردود بداینم؛ زیرا وقتی چیزی بداءپذیر باشد، نمی‌توان گفت که لزوماً واقع نمی‌شود. امکان بداء غیر از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امکان بداء را در مورد آن اثبات می‌کنیم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراین چه بسا در برخی از علائم ـ چه حتمی و چه غیرحتمی ـ بداء صورت نگیرد؛ ولی در عین حال، ظهور حضرت دفعی و ناگهانی باشد. رمز مطلب این است که نشانه‌های ظهور را بسیار نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. در این‌صورت هم می‌توانیم قائل به وقوع بعضی از علائم ظهور بشویم و هم اصل ظهور را تدریجی ندانیم. ممکن است گفته شود که: در روایت‌ها برای بعضی علائم ظهور مدّت زمانی معیّن شده است که با وجود آن زمان، نمی‌توانیم وقوعش را نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. مثلاً در مورد خروج سفیانی، مدّتی که در بعضی روایت‌ها معیّن شده است، پانزده ماه می‌باشد و این زمان با نزدیکی و مقارنت آن با اصل ظهور سازگاری ندارد. به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد: بنا بر احتمالی که از مرحوم علّامه مجلسی در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفیانی بداء نشود، ولی در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگیرد و اینکه در حدیث فرموده‌اند: در امر محتوم هم امکان بداء وجود دارد، می‌تواند اشاره به بداء در خصوصیات نشانه‌ای، مانند خروج سفیانی باشد. به هر حال اگر وقوع علامتی از علائم بسیار نزدیک به اصل ظهور باشد، به ناگهانی بودن آن لطمه وارد نمی‌سازد. مثلاً درباره کشته شدن «نفس زکیّه» که جزو علائم حتمی ظهور دانسته شده،6 از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:
«لَیس بینَ قیامِ قائم آل محمّدٍ(ص) و بینَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّکیَّةِ اِلّا خَمْسَةَ عَشَرَ لَیْلَةً؛7
فاصله میان قیام قائم آل‌محمّد(ص) و کشته شدن نفس زکیّه فقط پانزده شب است.»
این مقدار فاصله زمانی با ظهور حضرت، لطمه‌ای به ناگهانی بودن آن نمی‌زند. اگر واقعاً چنین شود، عرفاً این دو حادثه را مقارن یکدیگر می‌شمارند. علاوه بر اینکه چه بسا درباره این پانزده شب هم بداء صورت بگیرد، بدون آنکه در اصل کشته شدن نفس زکیّه بداء شود. همچنین است در مورد «ندا» یا «صیحه» که آن هم از علائم حتمی به شمار آمده،8 ولی ممکن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلاً اینکه فرموده‌اند ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان است و قیام حضرت در روز عاشورا، که فاصله این دو با یکدیگر بیش از سه ماه می‌باشد، چه بسا در اصل، ندا و صیحه آسمانی بدائی صورت نگیرد؛ ولی در فاصله آن با ظهور بداء حاصل شود. پس می‌توان گفت: همه اینها امکان‌پذیر است و وقوع همه علائم یا بعضی از آنها با ناگهانی بودن ظهور قابل جمع می‌باشد. آنچه در این بحث باید به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی تلقّی گردد، همین است که انتظار فرج امام زمان(عج) در هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و بلکه هر ساعت و هر لحظه در دل و ذهن مؤمن زنده بماند؛ این اصلی است که به هیچ وجه نباید مخدوش گردد.

••• یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست
نتیجه بسیار مهمّی که از اعتقاد به بداءپذیر بودن وقت ظهور و ناگهانی بودن آن به دست می‌آید این است که: امر فرج امام زمان(عج) متوقّف بر حصول زمینه و مقدّمه‌ای که با دفعی بودن آن منافات داشته باشد، نیست. بنابراین ناامیدی از امر فرج در هیچ مدّت زمانی، هر چند کوتاه روا نیست؛ بلکه حال انتظار فرج همیشه و در هر لحظه باید در مؤمن وجود داشته باشد. این معنا با تعابیر مختلف در احادیث ذکر شده است. امام هادی(ع) چنین فرموده‌اند:
«اِذا رُفِعَ عَلَمُکُم مِن بَینِ اَظْهُرِکم، فَتَوقَّعُوا الفَرَجَ مِنْ تَحتِ اَقدامِکم؛9
هرگاه نشانه شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاهایتان منتظر فرج باشید.»
«عَلَم» به معنای نشانه و پرچم است. و به امام(ع) عَلَم اطلاق می‌شود چون ایشان نشانه ایمان، توحید، تقوا و... هستند (اَعْلامُ التُّقی)10 و مسیر هدایت به وسیله ایشان ـ و تنها به وسیله ایشان ـ شناخته می‌شود. برداشته شدن این عَلَم از میان مردم، می‌تواند به معنای پنهان شدن ایشان از دیدگان مردم باشد؛ البتّه با غیبت امام(ع) همه جنبه‌های نشانه بودن ایشان رفع نمی‌شود و تنها بخشی از آن برداشته می‌شود. انتظار فرج از زیر پاـ مطابق توضیح مرحوم علّامه مجلسی ـ ممکن است کنایه از ظهور ناگهانی باشد. چون وقتی می‌گویند از زیر پاها، یعنی همانجا که ایستاده‌ای منتظر فرج باش نه اینکه از آنجا بگذری تا فرج فرا برسد، همانجا که هستی بدون آنکه قدم برداری آماده ظهور باش. پس این حدیث شریف دلالت بر وجوب انتظار فرج در هر زمان و هر مکان می‌کند. حدیث دیگر از حضرت باقرالعلوم(ع) است که می‌فرمایند: «اِذا اشْتَدَّت الحاجَةُ و الفاقَةُ و اَنکَرَ الناسُ بعضُهم بعضاً فَعِندَ ذلکَ تَوقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً؛ وقتی که فقر و نیازمندی شدّت یابد و مردم یکدیگر را انکار کنند، در آن زمان صبح و شام منتظر ظهور باشید.»
انتظار شب و روز به این معناست که اگر در یک شب حضرت ظهور نفرمودند، فردای آن شب ـ در روزـ باید منتظر بود، و اگر در روز ظهور نکردند، همان شب احتمال فرج وجود دارد. این‌طور نیست که اگر شبی ظهور واقع نشد، دیگر تا شب بعد بتوان از آن ناامید بود و نیز اگر در روزی ظهور واقع نشد، نمی‌توان گفت که همان شب ـ یعنی قبل از آنکه روز بعد بیاید ـ احتمال فرج وجود ندارد. راوی می‌گوید: فقر و نیازمندی را فهمیدیم که چیست. اینکه مردم یکدیگر را انکار کنند، یعنی چه؟ حضرت فرمودند:
«یَأتِی الرجُلُ أخاه فی حاجةٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجْهِ الذی کانَ یَلْقاه فیه و یُکَلِّمُهُ بِغَیرِ الکَلامِ الذی کانَ یُکَلِّمُهُ؛11
کسی برای رفع نیازی به برادر دینی‌اش مراجعه می‌کند ولی او آن‌طور که قبلاً با او برخورد می‌کرد (وقتی حاجتی نداشت) با او برخورد نمی‌کند و آن‌طور که قبلاً با او حرف می‌زد، حرف نمی‌زند.»
منظور این است که روابط بین مؤمنان طوری سرد می‌شود که وقتی یکی از آنها احتیاجی به دیگری پیدا می‌کند، او برخورد خوبی از خود نشان نمی‌دهد و آن‌طور که قبلاً او را تحویل می‌گرفت، تحویل نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که مسائل مادّی ارزش بیشتری از رابطه دینی و ایمانی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی باید صبح و شام منتظر فرج بود. تعبیر صبح و شام هم نظیر تعبیر شب و روز، همیشگی بودن انتظار فرج را می‌رساند. خلاصه اینکه یأس از فرج الهی و ظهور امام زمان(عج) از بزرگترین گناهان کبیره است که نه به صورت دائمی و کلّی و نه به شکل موقّت و جزیی، حتّی برای یک ساعت و لحظه هم از مؤمن پذیرفته نیست. علاوه بر این ادلّه، احادیثی که تعیین کردنِ وقت برای ظهور را حرام دانسته‌اند نیز بر این مقصود دلالت می‌کنند؛ زیرا به تعبیر مرحوم صاحب مکیال:12 اگر کسی ظهور حضرت را در مدّت زمان معیّنی نفی کند، مثلاً بگوید تا چند سال آینده یا چند ماه بعد، ظهور واقع نمی‌شود، در حقیقت به همین مقدار برای آن تعیین وقت کرده است و مقتضای ناامیدی از ظهور حضرت در یک زمان خاص، همین است.


پی‌نوشت‌ها:
1. کمال‌الدین باب 35، ح 6.
2. آیا ظهور نزدیک است، ص 135 و 136.
3. بحارالأنوار، ج 24، ص 78.
4. آیا ظهور نزدیک است، ص 142.
5. مکیال المکارم، ج 2، ص 160 و 161.
6. اثبات الهداه، ج 7، ص 422، ح 99، از امام صادق (ع): و النداء من المحتوم... و قتل النفس الزکیه من المحتوم.
7. کمال الدین باب 57، ح 2.
8. کمال الدین باب 57، ح 2.
9. اصول کافی، کتاب الحجه، بابٌ فی الغیبه، ح 24.
10. زیارت جامعه کبیره (بحارالأنوار، ج 102، ص 128).
11. بحارالأنوار، ج 52، ص 185، ح 9.
12. مکیال المکارم، ج 2، ص 158.
به نقل از نورپرتال


لینک ثابت

آقای من..

قرار نیست فقط غروبهای پنجشنبه تا غروب جمعه سراغت را بگیریم..

قرار نیست فقط جمعه ها انتظار ظهورت را بکشیم..

آری..

شنبه هم میشود از دوریت ناله سر داد..

یکشنبه هم میشود انتظارت را کشید..

دوشنبه هم میشود دنبال گمشده گشت..

سه شنبه هم میشود با آقا درد دل کرد..

چهارشنبه هم میشود به خاطر آقا گناه نکرد..

یا بن الحسن دوریت درد بی درمان است ای پسر فاطمه امروز جمعه نیست اما دلم برایت تنگ است..


لینک ثابت


ویژگی‌های اخلاقی امام زمان(عج)
اسلام، پیام‌آور محبّت، مهرورزی و انسان‌دوستی
در آخرین دهه قرن بیستم میلادی، حوادث و وقایعی در جهان اتّفاق افتاد که با پیش‌بینی‌های مورّخان و جامعه‌شناسان مغرب زمین، مخالف بود. پس از فروپاشی «شوروی سابق»، بسیاری از جوانان و نوجوانان کشورهای مختلف ـ خواه در «آمریکا» و خواه در «آسیا» و «آفریقا» ـ به مذهب و آموزه‌های دینی روی آوردند.


در آخرین دهه قرن بیستم میلادی، حوادث و وقایعی در جهان اتّفاق افتاد که با پیش‌بینی‌های مورّخان و جامعه‌شناسان مغرب زمین، مخالف بود. پس از فروپاشی «شوروی سابق»، بسیاری از جوانان و نوجوانان کشورهای مختلف ـ خواه در «آمریکا» و خواه در «آسیا» و «آفریقا» ـ به مذهب و آموزه‌های دینی روی آوردند.
با آغاز قرن بیست و یکم، واقعه دیگری جامعه‌شناسان و سیاستمداران غرب را بهت‌زده ساخت. آمارها و سنجش‌های سازمان‌ها و نهادهایی که گرایش نوجوانان و جوانان را در جهان بررسی می‌نمودند، از رویکرد غیرمنتظره نسل جدید به اسلام و مبانی آن سخن گفتند.
در پایان سال 2004م. مراکز پژوهش‌های اجتماعی با ارائه آمار دیگر به حیرت جامعه‌شناسان افزودند. تا قبل از این تاریخ جامعه‌شناسان عقیده داشتند آئین بودایی به علّت آنکه تبلیغات وسیعی را از نیمه دوم قرن بیستم آغاز کرده و خود را تنها آئین و پرچمدار مهرورزی و وحدت مردم جهان می‌داند، به زودی توجّه جهانیان را به خود جلب خواهد نمود؛ امّا آمارهایی که در پنج قارّه به دست آمده بود، نشان می‌داد که با وجود تبلیغات وسیع عوامل کلیسا و بنگاه‌های تبلیغاتی صهیونیستی بر ضدّ اسلام، گروه‌های عظیمی از معتقدان به مسیحیّت و حتّی گروه‌هایی از پیروان آئین‌های هندوئیسم، بودیسم، شینتو و کنفوسیوس به اسلام روی آورده‌اند.
تبلیغات بر ضدّ آئین اسلام، به چندین قرن پیش باز می‌گردد؛ امّا از آغاز قرن بیستم با تحوّلاتی که در پیشرفت علوم ارتباطات و توسعه رسانه‌ها به وجود آمد، این تبلیغات نیز وارد مرحله تازه‌ای شد. تمام تلاش رسانه‌های وابسته به مخالفان اسلام در غرب و شرق، به دنبال جا انداختن این ادّعا بودند که این ایدئولوژی  و مکتب، تشویق‌کننده انسان‌ها به خشونت و ترور است و نفرت و انتقام را تبلیغ می‌کنند.
تبلیغات مخالفان، ابتدا متوجّه اصل اسلام بود؛ امّا از سال 2002م. این تهاجمات متوجّه شیعه گردید و حتّی برخی از سایت‌های تبلیغاتی ادّعا کردند که مسلمانان قائل به مهدویّت که در اصل، همان شیعیان می‌باشند، بیش از دیگر مسلمانان به ترور و خشونت معتقد هستند؛ زیرا فرد منجیّ و پیشوایی که آنان انتظارش را می‌کشند، در صدد کشتار و انتقام است.
تبلیغ چنین اتّهامی از سال 2003م. شدّت بیشتری یافت و برخی از سایت‌های به اصطلاح وابسته به مسلمانان و مخالف شیعه نیز این اتّهامات را تکرار می‌کنند. حتّی یکی از این رسانه‌ها ادّعا کرده است که بخش عمده‌ای از جنگ‌های خشونت‌بار و پر تلفات تاریخ، نتیجه اعتقاد به مهدویّت است.
در حالی‌که این تبلیغات نه تنها هیچ‌گونه مدرک و سند تاریخی ندارد، برخلاف تبلیغات بی‌پایه این رسانه‌ها اعتقاد به مهدویّت انسان را خشن و شیفته ترور و ارعاب نمی‌سازد؛ بلکه پیشوایان مکتب تشیّع، خود، پیام‌آور محبّت و انسان‌دوستی بوده‌اند.
آنچه مبلّغان مسیحیّت را نگران ساخته، پیشرفت سریع اسلام در همه سرزمین‌هاست. می‌دانیم نزدیک به چهار قرن است که مسیحیّت، دارای سازمان تبلیغاتی مستقلّی است که همه ساله گروهی از کشیشان را آموزش می‌دهد و به دورترین نقاط جهان اعزام می‌دارد و برای به انجام رساندن مأموریت آنان، هزینه‌های سنگین بر عهده می‌گیرد. سازمان‌های تبلیغاتی مسیحیّت -چه کاتولیک و چه پروتستان ـ از حمایت‌ دولت‌های متبوع خود نیز برخوردارند و برای اینکه کسی را به آیین خود درآورند، همه نوع تسهیلات مادّی برایش فراهم می‌آورند. با وجود این، موفّقیت چندانی به دست نیاورده‌اند.
از سوی دیگر، اسلام که هرگز سازمان متشکلّی، همچون سازمان‌های کشیشان، با آن‌همه اعتبارات و امکانات مادّی نداشته است، همچنان مورد اقبال مردم در سرتاسر دنیاست. در آمریکا و کشورهای اروپایی در قرن حاضر، مؤسّسات وسیعی برای پژوهش و درک علل گرایش به اسلام تشکیل شده است.
یکی دیگر از عواملی که موجب جلب توجّه این سازمان‌ها به اسلام گشته است، اقبال بسیاری از مسلمانان جهان و حتّی مسیحیان، هندوها و بوداییان در سال‌های اخیر، به مکتب تشیّع و آموزه‌های امامان شیعه است. به همین دلیل هم سازمان‌های تبلیغاتی مسیحیان، یهودیان، هندوها و وهّابیان، تبلیغات گسترده‌تری را بر ضدّ تشیّع آغاز کرده‌اند.
آنچه که نمی‌توان در آن تردید نمود، این است که عامل اصلی این گرایش، آشکار شدن آیات «قرآن کریم» و سیره رسول اکرم(ص) و امامان شیعه می‌باشد. عطوفت و بزرگواری و مردم‌دوستی پیامبر(ص) و خاندانش، گسترده‌تر و عمیق‌تر از آن بود که مخالفان اسلام آن را منکر شوند. فرهیختگان عالم، پس از مطالعه قرآن کریم و بررسی سیره رسول اکرم(ص) و اهل بیت او، بر این حقیقت اعتراف می‌کنند که اسلام، پیام‌آور محبّت و نیک‌خواهی است.
ولتر،1 نویسنده مشهور فرانسوی، از جمله افرادی بود که در آغاز جوانی، تحت تأثیر تبلیغات کلیسا قرار گرفت و مطالبی موهن بر ضدّ اسلام و پیامبر اسلام نوشت و آن را منتشر کرد؛ امّا پژوهش‌ها و مطالعات بعدی وی موجب شد که از حقیقت دعوت پیامبر اسلام آگاه شود. آنگاه با صراحت نوشت:
باید اعتراف کرد که محمّد[ص] تقریباً همه آسیا را از بت‌پرستی رهایی بخشید و توحید واقعی را به جهانیان آموخت و با قدرت و صلابت، علیه بت‌پرستان قیام کرد. بسیار مشکل بود که دینی چنین ساده و خردمندانه و پاک انسانی که به وسیله مردی نیرومند و همیشه پیروز تعلیم داده می‌شد، نیمی از جهان را مسخّر نگرداند.2
جان دیون پورت3 نویسنده نامدار انگلیسی نیز در حدود یکصد سال پیش با شجاعت کم‌نظیری کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» را منتشر ساخت و بر همه تهمت‌ها و افتراهای چندین قرن دشمنان اسلام، خطّ بطلان کشید و این اتّهام را که اسلام دین شمشیر، ترور و خشونت است، از چهره اسلام پاک کرد.
مارسل بوازار، پژوهشگر فرانسوی نیز در کتاب «انسان‌دوستی در اسلام»، با ذکر آیات متعدّد از قرآن کریم که انسان‌ها را به نیکی نمودن به همه انسان‌های دیگر دعوت می‌کند، نشان داد که اسلام، دین عطوفت و محبّت است. وی با صراحت نوشت:
بی هر مقدّمه‌ای، باید بگوییم که ما معتقدیم اسلام، یک وحی الهی است.4
او جوانمردی، تواضع، امانت، پاکی، حسن خلق و بخشندگی را از صفات و ویژگی‌های حضرت محمّد(ص) می‌داند.5

مهدی(ع) نیز پیام‌ور مهرورزی و دوستی است
تردیدی نیست که حضرت مهدی(عج) مانند دیگر امامان شیعه در قلّه رحمت و محبّت جای دارد. او گنجینه ارزشمند کرامت و مبلّغ مکتبی است که شعار جاودانی‌اش ستایش خداوندی است و رحمان و رحیم است.
حضرت مهدی(عج) پاکیزه‌ترین خلق خدا، معدن لطف و صفا و پرچمدار عدالت‌خواهی است. بنابراین چگونه این پیام‌آور آزادی و رهایی انسان‌ها می‌تواند منادی خشونت باشد؟
دشمنان آزادی و کرامت انسانی که تلاش می‌کنند تشیّع را عامل خشونت نشان دهند، به چند روایت ضعیف توسّل می‌جویند و آن را در سایت‌های اینترنتی خود به نمایش می‌گذارند؛ در حالی‌که احادیث صحیح بسیاری بر عشق و محبّت امام نسبت به مردمان حکایت دارد. در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
امیرمؤمنان، علیّ‌بن ابی‌طالب(ع) از رسول اکرم(ص) پرسیدند:
«آیا مهدی از ما اهل بیت‌ است؟»
رسول اکرم(ص) در پاسخ فرمودند: «آری. مهدی از ماست. خداوند همان‌گونه که دین را به وسیله ما آغاز نمود، به وسیله او به اتمام می‌رساند. مردم به دست ما از شرک رهایی یافتند و پس از پایان گرفتن فتنه‌های دشمنان، میان مردم الفت و صمیمیّت ایجاد شد. وظیفه ما از آغاز، برداشتن کینه‌ها و عداوت‌هاست؛ به گونه‌ای که همه برادر ایمانی شوند.»6
همچنین پیامبر اسلام(ص) فرمودند:
«مهدی روش مرا دنبال می‌کند و هرگز از روش من بیرون نمی‌رود.»
درباره مهرورزی مردم به حضرت مهدی(عج) فرمودند:
«امّت اسلامی به مهدی مهر می‌ورزند و به سویش پناه می‌برند. آن‌چنان‌که زنبوران عسل به سوی ملکه خود پناه می‌برند، عدالت را در پهنه گیتی می‌گستراند و صفا و صمیمیّت صدر اسلام را به آنها بازمی‌گرداند.»7
حضرت علیّ‌بن ابی‌طالب(ع) سرور آزادگان و پرچمدار محبّت و مهرورزی، در تمام دوران حکومت خویش تلاش نمود تا مردم را به دوران رسول اکرم(ص) بازگرداند و سیره و روش او را زنده نماید. راه و روش همه امامان و همچنین حضرت مهدی(عج) همان روش رسول اکرم(ص) و حضرت علی(ع) است.
دعاها و نیایش‌هایی که از امامان معصوم(ع) به ما رسیده، در واقع سرودهای مهرورزی و محبّت است. نگاهی به «دعای مکارم اخلاق» امام سجّاد(ع)، نشان می‌دهد که امامان شیعه تا چه حدّ از خشونت و نفرت و کینه به دور بوده‌اند.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْدِلْنی‏ مِنْ بِغْضَةِ اهْلِ الشَّنَانِ الْمَحَبَّةَ وَ مِنْ حَسَدِ اهْلِ الْبَغْىِ الْمَوَدَّةَ وَ مِنْ ظِنَّةِ اهْلِ الصَّلاحِ الثِّقَةَ وَ مِنْ عَداوَةِ الادْنَيْنَ الْوَلايَةَ وَ مِنْ عُقوُقِ ذَوِى الْاَرْحامِ الْمَبَّرَةَ وَ مِنْ خِذْلانِ الْاَقْرَبینَ النُّصْرَةَ وَ مِنْ خِبِّ الْمُدارینَ تَصْحیحَ الْمِقَةِ وَ مِنْ رَدِّ الْمُلابِسینَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ وَ مِنْ مَرارَةِ خَوْفِ الظَّالِمینَ حَلاوَةَ الَامَنَه؛
بار خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و شدّت کینه کینه‌توزان را به محبّت و حسد اهل تجاوز را به مودّت و بدگمانی اهل صلاح را به اطمینان و دشمنی نزدیکان را به دوستی و گسستن خویشاوندان را به خوش‌رفتاری و رو‌برتافتن نزدیکان را از یاری نمودن به یاری و دوستی ظاهرسازان را به دوستی حقیقی و خوار انگاشتن مصاحبان را به حسن رفتار و تلخی ترس از ظالمان را به شیرینی ایمنی مبدّل ساز.»
به راستی می‌توان باور کرد که حضرت مهدی(عج) که از سلاله مهرورزان و پیام‌آوران محبّت است؛ چون ظهور کند، بر مردمان خشم گیرد و فضایی از ترس، وحشت، ارعاب و وحشت را پدید آورد؟
احادیث و روایاتی که از دوران ظهور حضرت به ما خبر می‌دهد، چنین اتّهامی را نمی‌پذیرد. از امیرمؤمنان علیّ‌بن ابی‌طالب(ع) در شرح سپاهیان حضرت مهدی(عج) چنین آمده است:
«به منزلی هجوم نکنند؛ کسی را به غیر حق مجازات نکنند؛ هتک حرمت انسانی را مرتکب نشوند؛ ناسزا نگویند؛ دزدی نکنند؛ در حقّ یتیمی ظلم نکنند؛ راهی را خوف‌ناک نکنند؛ از مکر و حیله بپرهیزند؛ در امانت خیانت نکنند؛ کسی را که به آنها پناه می‌برد؛ محترم شمارند؛ خلف وعده نکنند؛ شکست خورده را تعقیب نکنند؛ خونی را به ناحقّ نریزند؛ به کشتن شخص مجروحی اقدام نکنند ... .»8
امام رضا(ع) در وصف یوسف زهرا(ع) می‌فرمایند:
«وَ أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏؛9
حضرت مهدی برای آنها، از پدران و مادرانشان مهربان‌تر می‌باشد.»
قرآن کریم که ظهور حضرت مهدی(عج) و یاران او را مژده می‌دهد، از صالحان و پاکانی که وارث زمین خواهند شد، سخن می‌گوید.10
صالحان و پاکانی که دارای عمل نیک هستند، امنیّت و آرامشی پدید می‌آورند که ستایش خدای یکتا در جامعه امکان‌پذیر می‌شود.11 چگونه این پدید‌آورنده امنیّت و صلح، عامل خشونت و بی‌رحمی خواهد بود؟!
در خاتمه، سخن جاودانی امام باقر(ع) را پیرامون عصر ظهور حضرت مهدی(عح) یادآور می‌شویم که فرمودند:
«إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم‏؛12
آنگاه که قائم ما قیام کند، خداوند دست لطف و مرحمت خود را سر بندگان خود می‌گذارد تا به عقول آنان وحدت بخشد و خردهایشان را کامل نماید.»
آیا رشد و کمال خرد انسانی و شکوفایی استعدادها و خلّاقیت‌ها، آن‌گونه که امام باقر(ع) مژده آن را داده است، در محیطی ناامن و آکنده از تهدید، خشونت، ترس، وحشت و ارعاب امکان‌پذیر است؟!


پی‌نوشت‌ها:
1. ولتر Voltaire (1694-1778م.) نویسنده و فیلسوف فرانسوی. اندیشه‌های فلسفی وی فراز و فرود بسیار داشت. برای آگاهی از افکار وی ر.ک: «دایره‌المعارف فارسی»، ج 3، همچنین مجموعه آثار وی در سال 1954م. با عنوان «کلّیات ولتر» به چاپ رسید.
2. «رهروان حقیقت»، جواد حدیدی، (تهران، ص 32، مرکز نشر دانشگاهی، 1380) ص 32، به نقل از کلّیات آثار ولتر، ج 17.
3. J.D. Port.
4. «انسان‌دوستی در اسلام»، م. ارسل بوازار، ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمّدحسن مهدوی اردبیلی، ص 4 (تهران، انتشارات طوس، 1362).
5. برای آگاهی بیشتر ر.ک.: «انسان دوستی در اسلام»، صص 75، 78 و 119- 122 و بسیاری از صفحات دیگر.
6. «منتخب الأثر»، ص 152.
7. همان، ص 491.
8. احادیث مربوط به مهرورزی و محبّت امام عصر(عج) نسبت به انسان‌ها بسیار زیاد است. برای آگاهی بیشتر ر.ک. «المهدی»، سیّدصدرالدّین صدر، المهدی، ترجمه محمّدجواد نجفی، «غیبت نعمانی»، محمّدابراهیم نعمانی.
9. «روزگار رهایی»، ج 1، ص 129.
10. سوره انبیاء، آیه 5.
11. سوره نور، آیه 55.
12. «بحارالانوار»، ج 52، ص 328.


لینک ثابت


پیش‌روی‌ها و پیروزی‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به تدریج صورت می‌گیرد، کم کم پیروزی‌های آن حضرت توسعه می‌یابد، و با نیروهای تازه که به آن حضرت ملحق می‌شود، به سراغ فتح مواضع جدید می‌رود. روایات از ائمه معصومین علیه السلام در این زمینه شاهد گویایی است:








ذو القرنین و تسخیر زمین

پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه‌های معمولی، با تأییدات خداوندی، امری ممکن است که نمونه‌های آن در تاریخ بشری تحقق پیدا کرده است و از این رو غلبه آن حضرت بر قدرت‌های زمینی و تشکیل حکومت واحدی که در آن فقط خدا پرستیده شود و عدالت و امنیت عمومی برقرار شود، چیز تازه‌ای نیست که سابقه نداشته باشد. حضرت ذو القرنین از جمله کسانی بود که قسمت اعظم روی زمین را به تسخیر خود درآورد که داستانش در قرآن آمده است.

کمال الدین و تمام النعمه، به سند خود از اصبغ بن نباته روایت می‌کند که حضرت امیرمؤمنان علیه السلام بر فراز منبر بود، ابن الکواء از وی پرسید که ما را از داستان ذو القرنین خبر بده، که پیغمبر بود یا ملک؟ دو شاخ او از طلا بود یا نقره؟

فرمود: نه پیامبر بود، نه ملک. او مردی بود که خدا را دوست می‌داشت و خدا او را دوست می‌داشت، او برای خدا خیر می‌خواست و خدا برای او خیر می‌خواست. او مردم را به سوی خدا دعوت کرد، او را زدند و یک طرف- شاخ – سرش را شکستند.

پس مدتی از مردم غائب شد و بار دیگر برگشت و مردم را به سوی خدا دعوت کرد، او را زدند و طرف دیگر سرش را شکستند، و اینک در میان شما نیز کسی مانند او هست.[36] برخی گفته‌اند او را بدین جهت به ذوالقرنین ملقب کردند که شجاعت داشت، چنان چه شجاع را کبش گویند (قوچ جنگی)؛ زیرا با شاخ خود، اقران را از پای درمی آورد.[37]

سرگذشت ذی القرنین در قرآن چنین آمده است: «از سرگذشت ذی القرنین از تو می‌پرسند، بگو به زودی مقداری از سرگذشت او را می‌خوانم.»[38]

«ما در روی زمین برای او قدرت عطا کردیم و برای او از هر چیز سببی دادیم».[39]

یعنی؛ برای وی قدرت تصرف در زمین را دادم، و وی را به انجام کارهای مهمی توانا کردم، برایش استقرار و ثبات دادم و اسباب و وسائل رسیدن به هر چیز را به او دادم؛ عقل، دین، علم، نیروی جسمی، کثرت مال، لشکر، وسعت ملک، حسن تدبیر و نیروهای جوی و ابر و نور را در اختیارش قرار دادم، و او را به اسباب گسترده و وسایل فراوان رساندم.

و این منتی از طرف خداوند است که بر ذی القرنین می‌گذارد و با بلیغ‌ترین وجه امر او را اعظام می‌دارد و نمونه‌هایی از سیره، عمل و گفتار او را نقل می‌کند که مملو از حکمت و قدرت است.[40]

«پس سببی را آماده کرد، چون به غروب‌گاه آفتاب رسید، آن را دید که در چشمه گل آلود فرو می‌رود، نزدیک چشمه مردی را دید. گفتیم ‌ای ذی القرنین آیا اینها را عذاب می‌کنی یا با آنان طریقه نیکو پیش می‌گیری».[41]

«سبب» در اصل به معنای ریسمان است که توسط آن از درخت نخل بالا می‌روند و جمع آن «اسباب» است. «سبب» استعاره گرفته شده برای هر چیزی که به مقصود می‌رساند؛ و شامل علم، قدرت، ابزار و آلات و...می شود و نیز به معنای طریق و شیوه یک کار است.[42]

ذی القرنین وقتی به غروب‌گاه آفتاب و به ساحل دریا رسید، آن طرف دریا خشکی دیده نمی‌شد، و انتهای دریا به افق چسبیده بود، و چنین به نظر می‌رسید که آفتاب به دریا غروب می‌کند. بعضی‌ها گفته اند: چنین چشمه لجن‌زاری، با دریای محیط، یعنی اقیانوس غربی که جزایر خالدات در آن است منطبق می‌باشد؛ جزایر نام‌برده در هیئت و جغرافیای قدیم، مبدأ طول به شمار می‌رفت، بعدها غرق شده و فعلاً اثری از آن باقی نیست. و در نزدیک آن مردمی را دید؛ و این دلیلی است برآن که آن جا آخرین نقطه ی معمور دنیا بوده است.[43]

بعضی «عَینٍ حَمِیه» (آب لجن‌زار) را «عینٍ حامِیَه» (آب گرم) خوانده است. اگر این قرائت صحیح باشد، با دریای حار یا قسمت استوائی اقیانوس کبیر که مجاور آفریقاست، منطبق است. در این صورت ذی القرنین در سفر غربی اش، به سواحل آفریقا، رسیده است.[44]

قُلنا یا ذَا القرنَینِ...

خداوند می‌فرماید: (من توسط یکی از پیامبرانم که با او بود) پرسش کردیم که حال که بر ایشان مسلط شده‌ای با اینان چه معامله می‌کنی؟ عذاب یا احسان؟

«گفت: هر که ستم کند زود باشد که عذابش کنیم، و پس از آن به سوی پروردگارش برند و سخت عذابش کند. و هر که ایمان آورد و کار شایسته کند، پاداش نیک دارد».[45]

این آیه بیان می‌کند که همه این مردم، ظالم و گناه کار نبوده اند.

سفر به مغرب

«بار دیگر وسایلی برای سفر تهیه کرده، و راه دیگری را دنبال کرد، و به سوی مشرق عالم حرکت کرد، تا به صحرایی از طرف مشرق رسید و دید که آفتاب بر قومی طلوع می‌کند که برای آنان وسیله پوششی از آن قرار نداده ایم».[46]

منظور از«ستر»، چیزی است که آدمی خود را با آن می‌پوشاند و پنهان می‌کند، مانند ساختمان و لباس؛ یعنی اینها مردمی بودند که روی خاک زندگی می‌کردند، و خانه‌ای که در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان کنند، نداشتند. و نیز عریان بودند و لباسی هم بر تن نداشتند و آن مردم هنوز به این مرحله از تمدن نرسیده بودند که بفهمند خانه و لباس هم لازم است.

و هنوز علم ساختمان کردن و خیمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[47]

وقتی خورشید طلوع می‌کرد، در زیرزمین‌ها و میان دریاها می‌رفتند، وقتی غروب می‌کرد، مانند حیوانات برای چرا بیرون می‌رفتند.

این قدرت شگرف و نیروی تصرف و تسخیر قسمت معمور زمین، توسط ذی القرنین، با امدادهای غیبی و زیر نظر خداوند بود؛ چنان چه می‌فرماید:

«چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود به طور کامل خبر داشتیم»؛[48] یعنی ما از عدّه و عُدهّ اش و از آن چه جریان می‌یافت خبردار بودیم. ظاهرا این کنایه از این است که آن چه وی تصمیم می‌گرفت و هر راهی را که می‌رفت، به هدایت خدا و امر او بود. و این آیه در معنای کنایی‌اش، نظیر آیه «کشتی را زیر نظر و به وحی ما بساز» است.[49]

سفر به طرف شمال

«آن‌گاه اسبابی را تهیه کرده و راهی را دنبال کرد، تا وقتی میان دو کوه رسید و در نزدیک آن، قومی را یافت که سخن نمی‌فهمیدند. گفتند: ای ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج در این سرزمین تباه‌کارند، آیا برای شما خرجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی؟ گفت: آن چیزها که خداوند به من تمکن آن را داده بهتر است، با نیرو به من کمک کنید تا میان شما و آنها سد محکمی سازم. قطعات آهن پیش من آورید، تا چون میان دو کوه پر شد.

گفت: بدمید تا آن را بگدازید و گفت: مس گداخته نزد من آورید تا بر آن بریزم. پس نتوانستند برآن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند. گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است».[50]

ضمائر «مفسدون» و «بینهم» که مخصوص عاقل است، نشان دهنده این است که یأجوج و مأجوج، دو طایفه از انسان بودند که از پشت آن کوه به این مردم حمله می‌کردند، اینها را می‌کشتند، گوشت‌شان را می‌خوردند، در هنگام بهار بیرون می‌شدند و همه کشت‌ها و زراعت‌ها را پاک می‌خوردند؛ چارپایان و درندگان را صید می‌کردند، حشرات را می‌خوردند، که فساد همه اینها را شامل می‌شود، لباس‌شان پوست درندگان و خوردنی‌شان چیزهایی بود که از دریا بیرون انداخته می‌شد، و در غایت سادگی و انحطاط به سر می‌بردند؛ از این رو، حرفی و سخنی را نمی‌فهمیدند.[51]

قومی که نزدیک دو کوه بودند پیشنهاد کردند که مالی را از ایشان بگیرد، و میان آنان و یأجوج و مأجوج سدی بسازد که مانع از تجاوز آنان شود. ذی القرنین گفت: آن قدرت و وسعتی که خدا برایم داده است، از مالی که شما وعده می‌دهید بهتر است و من به آن احتیاج ندارم؛ خرج نمی‌خواهم؛ با نیروی انسانی کمکم کنید؛ کارگر، مصالح ساختمانی؛ آهن و مس و دم بیاورید.

قوم مذکور آن چنان پاره‌های آهن آوردند که میان دو کوه پر شد؛ آن گاه فرمود: دم‌های آهنگری را بر آن نصب کنید و بدمید تا آهن‌ها ذوب شود، وانگهی مس گداخته را روی آن ریخت تا شکاف‌ها را پر کرده و آهن‌ها با هم دیگر جوش خورد؛ آن چنان که در اثر بلندی، استحکام و لغزندگی، یأجوج و مأجوج دیگر نتوانستند بر آن بالا روند یا آن را سوراخ نمایند. آن گاه ذی القرنین گفت: این از رحمت پروردگار من است.[52]

داستان ذی القرنین در قرآن این درس را به ما می‌آموزد که، هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، اسباب آن را از پیش فراهم می‌کند. نقشه‌ها و توطئه‌های مخالفین و دشمنان را خنثی و به ضرر خودشان تغییر می‌دهد و برای بعضی از بندگان شایسته خود آن چنان قدرت و حکمت می‌دهد که می‌تواند همه روی زمین را تسخیر نماید.[53]

شاید چنین به نظر برسد که جریان ذوالقرنین، یک امر غیر معمولی و غیر عادی است و صبغه اعجاز را دارد. حال آن که مدعا این است که بندگان صالح خداوند، با استفاده از شیوه‌های معمولی به پیروزی می‌رسند.

پاسخ این است که از ظاهر آیاتی که مربوط به ذی القرنین است، عمل خارق العاده و اعجازی که از ذوالقرنین سرزده باشد، فهمیده نمی‌شود. مسافرت‌ها و پیروزی‌های ذوالقرنین، به صورت عادی و معمولی ارائه شده است و طبیعی است که لشکرکشی‌ها و مسافرت‌های این چنین دور و طولانی، بدون تحمل رنج و خستگی، بی‌خوابی، بیماری و هلاکت نبوده است. البته روایاتی که در این زمینه آمده است، یادآور این مسئله می‌باشد که خداوند، نیروهای طبیعت- باد و نور و ابر- را در اختیار ذوالقرنین قرار داد و این رنگ اعجاز دارد.

بلی، ذوالقرنین یکی از اولیای خاص الهی بود و سنت خداوندی بر این جاری است که پیامبران، اولیا و مؤمنین را در لحظه‌های سخت یاری می‌کند و این غیر از اعجاز است. خداوند می‌فرماید:

«ما به یقین پیامبران خود را و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و در روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌دهیم».[54]

«وعده قطعی ما برای بندگان فرستاده ما از پیش مسلم شده است که آنان یاری شدگانند، و لشکر ما پیروزند».[55]

مجاهدین بدر را با هزار فرشته پشت سرهم ردیف شده[56]، سه هزار ملائکه فرود آینده[57]و پنج هزار فرشته نشانه‌دار[58] کمک کرد؛ در حالی که از نظر عده و عُدّه ضعیف بودند.

مجاهدین بدر که هم تعدادشان کم بودند، و هم ساز و برگ نظامی در اختیار نداشتند و ناگهان خود را در برابر تهاجم یک ارتش نیرومند انتقام جو و خشن، دیدند و از سویی زمین زیر پای شان، شن‌های نرم و ریگ‌های روان بود و پاها گیر می‌کرد. (در جنگ‌های قدیمی تن به تن، بسیار مهم است که زیر پا سفت و محکم باشد) وقتی خستگی بر ایشان عارض شد و به خواب رفتند، ولی محتلم از خواب بیدار شدند، آب نبود که غسل کنند، از این رو شدیداً مورد وسوسه شیطان قرار گرفتند که بدون غسل چگونه به جنگ می‌پردازید؟ باران نرمی فرود آمد و با آن غسل کردند و زیر پایشان سفت و محکم گردید و رعب و ترس در دل کافران پدید آمد.[59]

از این گونه امدادهای غیبی، در مورد اولیاء الله و مؤمنین، زیاد تحقق یافته است.

بعد از مطالعه داستان ذوالقرنین به سراغ روایات وارده از حضرت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام می‌رویم، مبنی بر آن که خداوند در آخرالزمان نیز، یکی از بندگان شایسته اش را، مکنت و قدرت می‌دهد و به سلاح و تجهیزات روز مسلح و مجهزش می‌کند، و مورد تأیید قرار می‌دهد و همه روی زمین را توسط او تسخیر می‌کند و مردم را از ظلم و فساد نجات می‌دهد و... .

جابرانصاری گوید: شنیدم از حضرت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم که می‌فرمودند: ذی القرنین، بنده شایسته‌ای بود که خداوند او را حجت بر بندگانش قرار داد. او قومش را به سوی خداوند خواند، و به تقوای الهی دستور داد، اما بر استخوان سرش ضربه‌ای زدند (سرش را شکستند) پس مدتی از آنها غیبت کرد و دوباره به سوی قومش برگشت، دوباره به طرف دیگر سرش زدند.

آگاه باشید که در میان شما کسی هست که طریقه او را دارد. خدای- عزوجل- او را در زمین قدرت داد، و وسیله رسیدن به هر چیز را به وی عطا کرد و او به مشرق و مغرب عالم رسید و بی‌تردید که خدای تعالی، راه و روش او را در قائم علیه السلام که از اولاد من است به جریان می‌اندازد، و او را در مشرق و مغرب عالم مسلّط می‌کند؛ تا آن که باقی نمی‌ماند از هموار و ناهموار زمین و کوه‌هایی که ذوالقرنین پیمود، حتماً او هم می‌پیماید. خداوند، گنج‌ها و معدن‌های زمین را برای او آشکارا می‌نماید و با رعب او را یاری می‌نماید و زمین را از قسط و عدل پر می‌کند؛ آن چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد.[60]

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قوای طبیعت؛ از قبیل رعد، صاعقه، برق و...، را تسخیر و در اختیار می‌گیرد. خداوند اسباب آسمان و زمین را در اختیار او قرار می‌دهد، و راه رسیدن به آرزوهای آسمان و زمین را به او می‌نمایاند. و بر وسایلی سوار می‌شود که او را به سوی آسمان بالا می‌برد و به سوی کرات آسمانی صعود می‌دهد.

«آگاه باشید که ذی القرنین بین دو نوع ابر، مخّیر گردید و او ابر رام را برگزید و ابر مشکل را برای صاحب شما ذخیره کرد. راوی می‌گوید: گفتم: صعب چیست؟ فرمود: آن چه از ابری که رعد، صاعقه و برق دارد، صاحب شما بر آن سوار می‌شود. بدانید که نزدیک است که وی سوار بر ابر شود و به وسیله اسباب بالا رود؛ اسباب آسمان‌های هفت گانه و زمین‌های هفت گانه».[61]

منظور از اسباب، راه‌های آسمان‌هاست؛ چنان چه خداوند از قول فرعون نقل کرده است: «ای هامان! برایم کاخی بنا کن، شاید به راه‌های آسمان‌ها برسم».[62]

یا منظور از سبب، وسایلی است که انسان را به مقصود می‌رساند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «سپس اسبابی را تهیه کرد، یا به دنبال سبب افتاد».[63]

شاید منظور از ابر، سوار شدن هواپیماهایی باشد که دارای رعد و برق هستند و بر فراز ابرها بالا می‌روند. در مورد سحاب ذلول کلمه «یرکب» نیامده است، شاید منظور وسایل و اسباب عادی باشد که نسبت به اسباب و وسایل دیگران پیشرفته‌تر بوده است.

حضرت امام صادق علیه السلام گوید: خداوند ذوالقرنین را بین دو ابر رام و دشوار و سرکش مخّیر کرد، و او ابر رام را برگزید، و آن چیزی است که رعد و برق ندارد، اگر ابر سرکش را برمی‌گزید، نمی‌توانست؛ زیرا خداوند آن را برای حضرت قائم علیه السلام ذخیره کرده است.[64]

ظهور کامل حق و پیروزی‌های علمی

در آیه «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند».[65]

خداوند نوید قطعی می‌دهد که دین رسولش، بر همه ادیان و مذاهب غلبه می‌یابد. وعده خداوند، قطعی الوقوع است. ولی هنوز این وعده الهی حتمی نشده است و یقیناً حتمیت پیدا می‌کند.

در این وعده، خداوند تصریح نکرده که این پیروزی و غلبه حتمی با اسلحه و زور نظامی است، بلکه غلبه از طریق منطق و استدلال و اقامه برهان نیز است. چنان چه برخی مفسرین یادآور این نکته شده‌اند که غلبه دین خدا، بر همه ادیان با برهان و حجت و اسلحه است. و این در زمان خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در آن روز، احدی باقی نمی‌ماند، جز آن که داخل اسلام می‌شود و یا جزیه می‌پردازد. و این قول که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان عیسی است، صحیح نیست؛ زیرا اخبار صحیحه متواتره مبنی بر آن که مهدی از عترت رسول صل الله علیه و آله و سلم است، وجود دارد.[66]

وی در ذیل آیات مربوط به ذوالقرنین می‌گوید: کسانی که بر همه روی زمین حکم راندند، چهار نفر بودند، دو نفر کافر: نمرود و بخت‌النصر. دو نفر مؤمن: سلیمان و اسکندر. (منظورشان ذوالقرنین است) و به زودی از میان این امت، شخص پنجمی پیدا می‌شود که همه روی زمین را تسخیر می‌کند و  (لِیُظهِرُهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)تحقق پیدا می‌کند. و او مهدی است.[67]

بنابراین بشریت هر چند از نظر فکری و عملی پیشرفت نماید، حقایق دینی و الهی بیشتر، کشف و روشن می‌گردد.

و روزگاری می‌آید که حقانیت دین اسلام، مورد تصدیق دانشمندان منصف غیر مسلمان قرار گیرد. اگر یک عده با لجاجت و عناد با حقایق برخورد می‌کنند، عده زیادی با دید منصفانه و حق یابی، حقایق را مورد ارزیابی قرار می‌دهند. معنای معجزه خالده بودن قرآن این است که در هر عصر و زمان، پاسخ گوی نیازهای بشری است. و این موضوع با حس کنجکاوی و حقیقت یابی انسانی به اثبات می‌رسد، و بشریتی که به دنبال منجی و راه نجات می‌گردند، وقتی منجی و راه نجات واقعی برایشان کشف شد، در برابر آن گردن می‌نهند.

وقتی عدی بن رقاع شعری ـ که در آن تشبیهی نسبتاً ظریف به کار برده شده بود ـ انشا کرد، شاعران دیگری که مهارت شعری او و عجز خود را احساس کردند، در برابر او به سجده افتادند. وقتی برای آنها گفته شد چرا سجده کردید؟ گفتند: آن چنان که شما آیات سجده را در قرآن می‌شناسید، ما نیز موارد سجده را در شعر می‌شناسیم.[68]

وقتی ساحران فرعون وسایل جادوگری ـ ریسمان‌ها و عصاهای ـ خود را به کار انداختند و در نظر بینندگان به صورت مارهای گوناگون نمایانده شد. وقتی حضرت موسی علیه السلام عصای خود را افکند و همه عصاها و ریسمان‌ها را بلعید، ساحران که عجز و ناتوانی خود را در برابر کاری که از موسی علیه السلام سر زد احساس کردند، همگی به سجده افتادند، و گفتند ما به پروردگار عالمیان و پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم.[69]

در روایات آمده است که علم 27 جزء دارد، و تاکنون دو جزء آن به مردم آموخته شده، و 25جزء دیگر آن در نزد امام معصوم علیه السلام ذخیره است. آیا کسی که به همه 27جزء علم، عالم باشد، از تولید سلاح‌های مدرن و مد روز عاجز می‌ماند؟[70]

ارتشی آراسته به اخلاق و فضائل انسانی

کتاب عقدالدرر و کتاب الفتن از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از یاران خود بیعت می‌گیرد با این شروط که دزدی و زنا نکنند، مسلمانی را دشنام ندهند، نفس محترمه‌ای را نکشند، به حریم کسی تجاوز نکنند، به خانه کسی هجوم نیاورند، کسی را بدون حق نزنند، طلا و نقره، گندم و جویی را ذخیره نکنند، مال یتیم را نخورند، بدون علم شهادت ندهند، مسکرات شرب نکنند، لباس ابریشم در بر نکنند، کمربند طلا در کمر نبندند، قطاع الطریقی نکنند و راهروی را نترسانند، طعامی را- گندم باشد یا جو- ذخیره نکنند، به کارهای اندک قناعت نکنند، و از نجاست دوری نمایند، به معروف، امر و از منکرات نهی نمایند، لباس خشن بپوشند، صورت روی بالش خاک گذارند، در راه خدا آن چنان که باید جهاد کنند، (حضرت مهدی) با یاران خود شرط می‌بندد که از هر راهی که آنها می‌روند، برود و هر لباسی که آنها می‌پوشند، بپوشد و هر مرکبی را که آنها سوار می‌شوند، سوار شود و به غذا و لباس کم قناعت کند، پرده و دربان برای خود نگیرد.»[71]

تلقی مردم در طول تاریخ از ارتش غالب، تجاوز، غارت، بی‌رحمی و قساوت، کشتارهای ناجائز، حرمت شکنی، بی‌احترامی به جان و مال و ناموس مردم و دیگر روش‌های غیر انسانی بوده است؛ چون همین شیوه‌ها را از لشکر دیده اند. وقتی مردم ارتشی را ببینند که حامل پیام الهی و دارای رسالت انسانی هستند، و به اخلاق و فضائل او آراسته‌اند؛ هم ارتش مسلح‌اند و هم ارتش مصلح، در دستی اسلحه دارند و در دستی دیگر کتاب و ترازو؛ مردم تشنه عدالت از جور به ستوه آمده، خود جزء این ارتش خواهند شد.

ارتش با روحیه و کیفیت

اسلحه هر چند پیشرفته باشد، به تنهایی کارساز نیست؛ بلکه روحیه قوی جنگی، ثبات قدم، ایمان به هدف و بهره گیری از بهترین تاکتیک‌ها و سازمان دهی‌های جنگی است که به راستی کارساز است. مگر طالوت اسرائیلی به جز از روحیه و ایمان و ثبات قدم، چه نیروی حسابی در اختیار داشت که جالوت زورمند و طاغی را با لشکریانش از پای درآورد؟[72]

ساز و برگ نظامی حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم در مقایسه با ساز و برگ نظامی دشمنانش، بسیار اندک و ناچیز و بی‌کیفیت بود. اما روحیه نیرومند جنگی، ایمان و ثبات قدم و استفاده از تازه‌ترین و پیشرفته‌ترین تاکتیک‌های رزمی‌ای که تا آن زمان هیچ ژنرال و فرمانده نظامی رومی، یونانی و ایرانی، از آن استفاده نکرده بود، حضرت پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم را به پیروزی رساند.[73]

یکی از تأییدات غیبی الهی این بود که در دل مؤمنان، پایداری و ثبات ایجاد می‌کرد و در دل کافران رعب و ترس.

«به زودی در دل‌های کافران رعب و ترس می‌افکنم.»[74]

قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تداوم قیام حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم است، و آن حضرت آخرین ودیعه و ذخیره خداوندی است. لذا آن حضرت از تاکتیک‌های نوین و پیشرفته‌ای بهره می‌گیرد که کسی از آن استفاده نکرده است، و یاران آن حضرت با همان روحیه اصحاب بدر می‌جنگند و در دل دشمنان او رعب و خوف به وجود می‌آید.

«قائم ما با رعبی که در دل دشمنانش به وجود می‌آید، نصرت می‌یابد و با نصرت خداوندی تأیید می‌شود.»[75]

«پیش‌روی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش، رعب ایجاد می‌کند، با دشمنی روبه رو نمی‌شود جز آنکه آنان را شکست می‌دهد، شعارشان این است که بمیران، بمیران و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای باک ندارند.»[76]

«لباس او ـ خدا داناتر است ـ خشن است، خوردنی اش جو، جز به شمشیر و مردن در سایه شمشیر نیندیشد.»[77]

«راهبان شب و شیران روزند.»[78]

«اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پایگاه استوارند، برای هر یکی نیروی چهل مرد داده می‌شود، دل آنان مانند پاره آهن است، اگر بالای کوه‌ها راه روند کوه‌ها هموار می‌شوند، تا خداوند- عزوجل- راضی نشده، شمشیرهای خود را باز نمی‌دارند.»[79]

«یاران مهدی همه جوانند، پیر در میان‌شان نیست مگر مانند سرمه چشم، و نمک در میان طعام که خیلی کم از آن در طعام می‌ریزند.»[80]

پیشروی‌ها و پیروزی‌های تدریجی

هر حرکت اصلاحی و اجتماعی در ابتدا، از یک نقطه محدود و کوچک شروع می‌شود و به تدریج پیش می‌رود. چنان چه حضرت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در روزهای اول بعثت، دو نفر مرد و زن پشت سر او نماز می‌خواندند، و به تدریج سراسرجزیره العرب را که به مساحت اروپای منهای روسیه است، زیر فرمان خود درآورد.

پیش‌روی‌ها و پیروزی‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به تدریج صورت می‌گیرد، کم کم پیروزی‌های آن حضرت توسعه می‌یابد، و با نیروهای تازه که به آن حضرت ملحق می‌شود، به سراغ فتح مواضع جدید می‌رود. روایات از ائمه معصومین علیه السلام در این زمینه شاهد گویایی است:

1. مفضل از حضرت صادق علیه السلام روایت می‌کند:«313مرد در مکه با آن حضرت بیعت می‌کنند، آن حضرت در مکه می‌ماند تا ده هزار نیرو کامل شود، آن گاه به سوی مدینه حرکت می‌کنند.»[81]

2. ابن وزیر غافقی از حضرت امیرمؤمنان روایت می‌کند: «اولین نیروی رزمی‌ای که با حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حرکت می‌کنند، بین دوازده هزار و پانزده هزار نفر هستند.»[82]

3. ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام نقل می‌کند: «یاران حضرت مهدی (طبق سازمان دهی قبلی) از گوشه و کنار زمین، دور او جمع می‌شوند و با او بیعت می‌کنند، بعد از مکه حرکت می‌کنند تا به کوفه می‌رسند و در نجف فرود می‌آیند، از آن جا به سوی تمامی شهر و بلاد متفرق می‌شوند.»[83]

این گونه روایات یک نواخت به وضوح بیان می‌کند که یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با آمادگی و ارتباطات قبلی که با مرکز فرماندهی خود داشته‌اند، در زمان معینی و در جای معینی (مکه) گرد می‌آیند و با آن حضرت پیمان وفاداری می‌بندند، و از مکه حرکت می‌کنند، تا آن که به کوفه و نجف می‌رسند و به تعداد قابل ملاحظه‌ای می‌رسند، آن گاه آنان را برای تسخیر نقاط دیگر بسیج می‌نماید.

«لشکریان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند ابرهای خزانی، جمع و در یک نقطه متمرکز می‌شوند؛ در حالی که مانند راهبان شب و شیران روزند. خداوند توسط آنان، اول سرزمین حجاز را فتح می‌کند، و زندانیان از ابنای بنی هاشم از زندان آزاد می‌شوند، پرچم‌های سیاه (گمراهی) از کوفه به زیر کشیده می‌شوند، (صاحب رایت) برای بیعت به سوی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برانگیخته می‌شود، و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لشکریانش را به سوی شهرها و کشورها می‌فرستد.»[84]

از مجموع این روایات به دست می‌آید که حرکت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از یک نقطه خاص (مکه) و یا یک گروه اندک (313) نفر آغاز می‌شود، و به تدریج به تعداد پیروان آن حضرت افزوده می‌شود. و دامنه فتوحات نیز گسترش می‌یابد و این تعداد اندک که هسته مقاومت را تشکیل می‌دهد، با یک سازمان دهی منظم و ارتباطات و اطلاعات قبلی، در مدت بسیار کوتاهی خود را به مرکز فرماندهی (مکه) می‌رسانند.

نتیجه

پس، به طور خلاصه پاسخ به این سؤال که با وجود پیچیدگی سلاح‌های امروزین و توانایی ارتش‌های امروز چگونه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروز خواهد شد این است که سنت تغییر ناپذیر الهی که قرآن کریم در مصداق‌های روشن آن را بیان فرموده این است:

1. پیروزی گروه کم بر گروه بسیار؛

2. غلبه سلاح‌های ساده بر سلاح‌های پیچیده؛

3. علم مبتنی بر تقوا بر تجربه‌های بشر غافل از خدا غالب می‌شود.

4. معجزه بر هر سحر و قدرت و سلاحی چیره خواهدشد.

5. تمدّن مادی افول پذیر بوده و گذشته از فناپذیری عذاب الهی را هم خواهند چشید و اساس پیروزی حق طلبان خداپرستی است که «هو الواحد القهّار».

پی نوشت ها:

[36]. تفسیرالمیزان، ج13، ص633؛ تفسیرکبیر، ج11، ص160؛ محمود آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، ح16، ص130، تفسیرکشاف، ج2، ص693 و بحارالانوار، ج52، ص323 و ج12، ص180.

[37]. کشاف، ج2، ص694؛ تفسیر کبیر، ج11، ص165 و تفسیرروح المعانی، ج16، ص24.

[38]. کهف، آیه 83، Gوَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًاF.

[39]. کهف، آیه 84، Gإِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًاF.

[40]. المیزان، ج13، ص611 و روح المعانی، ج16، ص130.

[41]. کهف، آیات 86-85، Gفَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَه وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًاF.

[42]. مفردات القرآن (ماده سبب)؛ تفسیرکبیر، ج11، ص166؛ تفسیرتبیان، ج7، ص86 و قرطبی، الجامع‌الاحکام القرآن، ج16، ص52.

[43]. المیزان، ج13، ص499.

[44]. همان.

[45]. کهف، آیات 88 – 87، Gقَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّکْرًا ﴿87﴾ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَىF

[46]. همان، 91-89، Gثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًاF.

[47]. المیزان، ج13، ص502، بحارالانوار، ج12، ص183.

[48]. کهف، آیه 92، Gکَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًاF.

[49]. هود، آیه 37، G وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَاF.

[50]. کهف، آیه 93، Gثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿92﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿93﴾ قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا ﴿94﴾ قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّه أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا ﴿95﴾ آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا ﴿96﴾ فَمَا اسْطَاعُوا أَن یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿97﴾ قَالَ هَذَا رَحْمَه مِّن رَّبِّیF.

[51]. المیزان، ج13، ص502؛ کشف الاسرار، ج5، ص546؛ تفسیرکبیر، ج11، ص33 و 49 و بحارالانوار، ج12، ص190.

[52]. ر.ک: المیزان، ج13، ص505-504؛ مجمع البیان، ج6، ص491-489؛ انوارالتنزیل، ج2، ص12-11؛ کشاف، ج2، ص697 و قرطبی، الجامع‌الاحکام القرآن، ج11، ص48.

[53]. الجامع لاحکام القرآن، ج11، ص45.

[54]. غافر، آیه51، Gإِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاه الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُF.

[55]. صافات، آیات 171-173، Gوَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَF.

[56]. انفال، آیه 9.

[57]. آل عمران، آیه 124.

[58]. همان، آیه.

[59].آل عمران، آیه 151 و انفال، آیه 12.

[60]. بحارالانوار، ج52، ص323 و کمال الدین و تمام النعمه، ص221-220، (عَنْ جابِرِ الأنْصاری قالَ سَمِعتُ رَسُولَ الله یَقُولُ: «اِنَّ ذَاالقرنینِ کانَ عبداً صالحاً جَعَلَهُ اللهُ حُجَّه عَلی عِبادِهِ فَدَعا قَومَهُ اِلَی اللهِ- عَزَّوَجَلَّ- وَ اَمَرَهُمُ بِتقْواهُ فَضَرَبُوهُ عَلی قرْنِهِ فَغابَ عنْهُمْ زَماناً ثُمَّ رَجَعَ اِلَی قَوْمِه فَضَرَبُوهُ عَلی قرْنِه.

اَلا وَفِیُکُمْ مَنْ هُوَ عَلی سُنَّته، وَاِنَّ الله- عَزَّوَجَلَّ- مَکَّنَ لَهُ الأرضَ واتاه مِنْ کُلِِّ شَیءٍ سَبَباً وَبَلَغَ الْمشرِقَ وَالْمَغرِبَ، وَ اِنَّ اللهَ تَعالی سَیْجری سُنَّته فی القائِمِ مِنْ وُلدی وَ یُبلِّغُهُ شرْقَ الارَضَ وَغربَها، حَتّی لا یبقی سَهلٌ وَ لا موْضِعُ مِنْ سَهْلٍ وَلا جَبَلٍ وَطَئَهُ ذوالْقَرنِینُ، اِلاّ وَطَئَهُ وَیُظهِرُ لَهُ کُنُوزَ الأرضِ وَ مَعادِنَها وَیَنْصرُهُ بالرِّعُبِ وَ یملأَ اللهُ الأرَضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَتُ ظُلماً وَ جَؤراً).

[61]. بحارالانوار، ج12، ص183، وج52، ص321، (عَنْ اَبی‌جَعْفَر علیه السلام: أَما اَنَّ ذَاالْقَرنینِ قَدْ خُیِرَّ السَّحابینِ فَاخُتارَ الذَّلُولَ، وَذَخَّرلِصاحِبِکُمْ الصَعْبَ. قال: قُلتُ وَ ما الَصّعبُ؟ قال ما کانَ مِنْ سَحابٍ فِیه رعدٌ وَ صاعِقَه اوْ بَرقٌ فَصاحِبُکُمُ یَرکُبُه. أما اِنَّهُ سَیرکَبُ السَّحابَ وَیرقی فی الاسبابِ؛ أسبابِ السَّمواتِ السّبعِ وَالأَرضِینَ السَّبعِ).

[62]. مومن، آیات 37-36، Gیا هامانُ بْنِ لی صرحاً لَعلَّی أبلُغُ الاسبابَ أسبابَ السَّمواتِF.

[63]. کهف، آیه 90، Gثُمَّ أتَبَع سَبَباًF.

[64]. بحارالانوار، ج52، ص321 و ج12، ص183، (عَنْ اَبی عَبْدِاللهِ: «اِنَّ اللهَ خِیرُّ ذَااُلقَرْنِینِ السَّحابین؛ اَلذَّلُولَ وَ الَصَّعبَ. فَاخْتارَ الذَّلُولَ وَ هُوَ ما لَیْسَ فِیهِ برقٌ وَ لا رعْدُ. وَ کَوْ أختارَ الصَّعْبَ لَمْ یَکُنُ لَهُ ذلِکَ، لاِنَّ اللهَ اِدَّخَرَهُ لِلقائِم».)

[65]. صف، آیه9، توبه، آیه 33، Gهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَF.

[66]. الجامع لاحکام القرآن، ج8، ص 121.

[67]. همان، ج11، ص48.

[68]. شرح نهج البلاغه، ج11، ص152.

[69]. اعراف، آیات 116-125 و طه، آیات65-71.

[70]. مشکلات مذهبی روز، ص120، به نقل از الزام الناصب، ص230.

[71]. آیت‌الله صافی، منتخب الاثر، ص469، ، چاپ سوم، تهران، انتشارات صدر، (اِنَّهُ یأخُذُِ الْبیعَه عنْ أصْحابِهِ عَلَی أنْ لایسْرَقُوا، وَلایزنُوُا، وَلایَسُّبُوا مُسلِماً، وَلا یَقْتُلُوا مُحَرَّماً، وَلا یَهتکُوا حَرِیماً مُحرَّماً، وَلا یَهجَمُوا مُنزِلاً، وَلا یَضرِبُوا اَحَداً اِلاّ بِالحَقِِّ، وَلا یَکنَزُوا ذَهَباً وَلا فِضَّه وَلا بُرّاً وَلا شَعِیراً، وَلا یاکُلُوا مالَ الْیَتیمِ، وَلا یَشْهَدُوا بِما لایَعْلَمُونَ، وَلا یَشرِبُوا مُسکِراً، وَلا یلبِسوُا الخزّ وَلا الْحَرِیرَ، وَلا یَتمنطِقُوا بِالذَّهِب، وَلا یَقْطَعُوا طَریقاً وَلا یخیِفُوا سَبیلاً، وَلا یُحبوُا طَعاماً مِنْ بُرٍ اوْ شَعِیرٍ، وَ یرضونَ بِالْقَلیلِ، وَیکرَهُونَ النِِّجاسَه، وَیأمُرُونَ بِالْمَعرُوفِ وَ ینْهونَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَیَلْبِسُونَ الْخَشِنِ مِنْ الثّیابِ، وَیَتوسَّدَوُنَ التُّرابَ عَلَی الْخدُودِ، وَیُجاهِدُونَ فی اللهَ حق جِهادِهِ، وَیشْترِطُ عَلی نَفْسِهِ لَهُمُ أنْ یَمْشِیَ حَیْثُ یَمشونَ، وَیلبِسَ کَما یَلْبِسُونَ، وَیَرکِبَ کَما یرکبون، وَیَرضی بِالقَلیلِ، وَلا یَتَّخِذُ حاجِباً وَلا بَواّباً).

[72]. بقره، آیات 249-250.

[73]. ر.ک: رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم در میدان جنگ، پروفسور محمد حمید الله و سیره جنگی و اخلاق نظامی حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم، نگارنده.

[74]. انفال، آیه 12، آل عمران، آیه 101، Gسَنُلُقِی فی قُلُوبِ الذَّینَ کَفَرُوا الرُّعُبF.

[75]. منتخب الاثر، ص292، (القائمُ مِنّا منْصُورُ بِالرُّعبِ، مُؤیّدٌ بِالنصر).

[76]. همان، ص476، (وَیَسیِرُ الرُّعُبُ بینَ یَدیهِ، لا یلقاهُ عَدُوُّ اِلاّ هَزَمَهُمُ، شُعارُهُمُ اَمِتْ اَمِتْ، لایُبالُونَ فی الله لؤمَه لائمِ).

[77]. همان، ص489، (ما لِباسُهُ- وَاللهُ أعلَمُ- اِلاّ الْغَلیظُ، وَما طَعامُهُ اِلاّ الشَّعیرُ، وَ ما هُوَ اِلاّ السَّیُفُ وَالْمُوتُ تَحتَ ظِلِّ السَیفِ).

[78]. همان، ص490، (رُهبانٌ بِاللّیلِ اسُدٌ بالنَّهارِ).

[79]. همان، ص486، (وَهُمُ الرّکُنُ الشَّدِیدُ، فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمُ یُعطی قُوَّه أربَعینَ رَجُلاً، وَ اِنَّ قلْبَ رَجُلٍ مِنْهُمُ کَزُبُرِ الْحَدِیدِ، وَلومَرّوُا بِالجِبالِ لَتَدکْدَکتْ، لا یَکُفُّونَ سُیُوفَهُمُ حَتّی یرضیَ اللهَ عَزّوَجَلّ).

[80]. همان، 484، (أصحابُ الْمَهدِی شَبابُ لا کَهُوُلُ فِیهِمُ اِلاّ مِثلُ کحلُ الْعَینِ وَ الْمِلحُ فی الزاّدِ وَاَقّلُ الزّادُ المُلِحُ).

[81]. همان، 486، (وَقَدْ وافاهُ ثَلاثَه مأه وَ ثلاث عَشَرَ رَجُلاً فَیبایَعُونَهُ وَیُقیِمُ بِمَکَّه حَتّی یُتِّمُ عشْرَه الافٍ، ثُمَّ یَسیرُ مِنها اِلی الْمَدِینَه...).

[82]. همان، 486. (یُخرُجُ المهدِیْ فی اثِنی عَشَرَ ألفاً اِنْ قَلوُّا وَخمْسَه عَشَرَ ألفاً اِنُ کَثُروُا...).

[83]. همان، ص485، (فَیَسیِروُا اِلیه أنصارُهُ مِنْ أطْرافِ الأرضِ یُبایِعُونَهُ. ثُمَّ یَسیِرُ عنْ مَکَّه حَتّی یاتِیَ الْکُوفَه، فَیَنْزِلُ عَلی نَجَفِها، ثُمَّ یُفَرِقٌّ الْجُنُودَ مِنْها اِلی جَمیعِ الامصارِ).

[84]. همان، 490، (قزعاً ک‍قزعِ الْخ‍زیفِ، رُهبانٌ بِاللَّیلِ اسُدُ بِالنهار، فَیفتَحُ اللهُ أرضَ الْحِجازِ، وَیخْرُجُ مَنْ کانَ فی السِجّنِ مِنْ بَنی هاشِمٍ، وَتَنزَّلَ الراّیاتِ السوُّدِ الکُوفَه، فَیبعُثُ بِالبَیعَه الِیَ الْمهدی، فَیبعُثُ المهدِی جُنُودَهُ الِیَ الْبُلدانِ).

حجت‌الاسلام والمسلمین عزیزالله علیزاده مالستانی


لینک ثابت


شباهت حضرت

در روايات، شباهت‌هايي ميان حضرت مهدي عليه‌السلام و انبياء و ائمه آمده است:

شباهت به آدم عليه‌السلام:‌ خداوند، آدم را خليفه خود در زمين قرار داد.

شباهت به هابيل: نزديك‌ترين افراد، هابيل را كشت- يعني برادرش- و همچنين نزديك‌ترين افراد، قصد كشتن امام قائم عليه‌السلام را نمود- عموي او يعني جعفر كذّاب-.

شباهت به شيث عليه‌السلام: حضرت شيث اجازه نيافت كه علم خود را آشكار كند، حضرت نيز اجازه نيافته تا روز وقت معين.

شباهت به نوح عليه‌السلام: عمر طولاني.

شباهت به ادريس عليه‌السلام:‌ ادريس عليه‌السلام به آسمان بالا برده شد، و حضرت مهدي عليه‌السلام را هنگام ولادت، روح‌القدس بر بال خود گرفت و به آسمان‌ها برد. ادريس ع نيز از قومش غايب شد.

شباهت به هود: حضرت نوح، ظهور حضرت هود را بشارت داده بود و خداوند، كافران را به وسيله او هلاك كرد.

شباهت به صالح:‌ حضرت صالح مدتي از قومش غايب شد و وقتي بازگشت، عده‌اي او را انكار كردند.

شباهت به ابراهيم: حضرت ابراهيم ع دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود و رشد او در يك‌هفته، به اندازه يك‌ماه بود و در يك‌ماه به اندازه‌ي يك‌سال. حضرت ابراهيم ع دو غيبت داشت.

شباهت به اسماعيل: خداوند به ولادت اسماعيل ع بشارت داد و چشمه‌ي زمزم براي حضرت اسماعيل ع از زمين جوشيد.

شباهت به اسحاق عليه‌السلام: پس از آنكه ساره از بچه‌دار شدن مايوس شده بود، خداوند ولادت اسحاق ع را بشارت داد.

شباهت به لوط ع: فرشتگان براي ياري‌اش نازل شدند.

شباهت به يعقوب ع: يعقوب ع منتظر فرج بود تا اين‌كه خداوند پس از مدتي طولاني، پريشاني‌اش را برطرف ساخت.

شباهت به يوسف ع: يوسف زيباترين اهل زمان خود بود و مدتي غايب و مدتي دچار زندان شد.

شباهت به خضر عليه‌السلام: عمر طولاني و حضور هر سال در مناسك حج.

شباهت به الياس: عمر طولاني و حضور هر سال در حج و غايب شدن از قومش.

شباهت به ذوالقرنين: پيغمبر نبود، ولي بر مردم حجت بود و از قومش غايب شد؛ غيبتي طولاني.

شباهت به شعيب ع: عمرش طولاني و استخوان‌هايش كوفته شد. از نظر قومش غايب شد و دوباره به صورت جواني به آن‌ها بازگشت.

شباهت به موسي ع: دوران حمل و ولادتش مخفي بود و دو غيبت داشت. از ترس دشمنانش غايب شد و بني‌اسرائيل منتظر قيامش بودند. عصايي داشت كه معجزه‌اش بود.

شباهت به هارون ع: خداوند هارون را به آسمان‌ها بالا برد. هارون سخن موسي را از راه دور مي‌شنيد.

شباهت به يوشع ع: منافقان با او جنگ كردند. خورشيد براي يوشع بازگشت.

شباهت به حزقيل ع: خداوند برايش مردگاني را زنده كرد.

شباهت به داود ع: خداوند او را خليفه در زمين قرار داد و آهن را برايش نرم كرد.

شباهت به سليمان ع: داود ع را جانشين خود قرار داد، در حاليكه به سن‌ّ بلوغ نرسيده بود. حكومت سليمان ع بر جن و انس و پرندگان بود و مدتي از قومش غايب شد. خورشيد برايش بازگشت.

شباهت به دانيال ع: مدتي غايب بود.

شباهت به عزير ع: وقتي به قومش بازگشت، تورات را آن‌طور كه بر موسي ‌بن عمران ع نازل شده بود، خواند.

شباهت به جرجيس ع: خداوند برايش مردگاني را زنده كرد.

شباهت به ايوب ع: بر بلاصبر كرد. چشمه برايش جوشيد. خداوند مردگاني را برايش زنده كرد.

شباهت به يونس ع: پس از غيبت، به قيافه‌ي جواني به سوي قومش بازگشت.

شباهت به زكريا ع: فرشتگان او را ندا مي‌كردند. و در مصيبت ابا عبدالله‌الحسين عليه‌السلام سه‌روز گريه كرد.

شباهت به يحيي ع: به ولادتش بشارت داده شده بود و در شكم مادر سخن مي‌گفت.

شباهت به عيسي عليه‌السلام: فرزند بهترين زنان زمانش بود و در شكم مادر تكلم مي‌كرد و در گهواره سخن مي‌گفت. خداوند او را به آسمان برد و مردم درباره‌اش اختلاف كردند. به اذن خداوند مرده را زنده مي‌كرد.

شباهت به حضرت محمد صلي‌الله و عليه و آله و سلّم: حضرت رسول اكرم ص: فرمود: مهدي از فرزندان من است، اسم او اسم من، كنيه‌اش كنيه‌ي من، و از نظر خَلق و خُلق شبيه‌ترين مردم به من است.

شباهت به امام علي عليه‌السلام: علم، زهد و شجاعت.

شباهت به امام حسن عليه‌السلام: حلم و بردباري.

شباهت به امام حسين عليه‌السلام: نبودن بيعت طاغوت زمان بر ايشان، بالا بردن به آسمان، آرزوي بودن در ركاب حضرت، ترس حضرت هنگام حركت از مدينه، طلب ياري و ...

شباهت به امام سجاد عليه‌السلام: عبادت.

شباهت به امام باقر عليه‌السلام: شباهتش به رسول خدا صلي‌الله و عليه ‌و آله.

شباهت به امام صادق عليه‌السلام: كشف علوم و بيان احكام براي مردم.

شباهت به امام كاظم عليه‌السلام: تقيه و شدت ترس از دشمنان.

شباهت به امام رضا عليه‌السلام: تقيه و ترس در زمانش برداشته شد.

شباهت به امام محمد تقي عليه‌السلام: در كودكي به امامت رسيد.

شباهت به امام علي‌النقي عليه‌السلام: هيبت حضرت.

شباهت به امام حسن عسكري عليه‌السلام: هيبت حضرت.


لینک ثابت

بلندترین ارتفــــــاع

بلندترین ارتفاع

برای سقوطمان

افتادن از نگاه «مهدیِ فاطمه» است...


لینک ثابت

♡❤
گفت :【 آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! 】 نور/۲۲
گفتم : چرا...

گفت : 【 پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد تـوبـه کنید. 】 هود/۹۰
گفتم : گناهم زیاد است

گفت : 【 مگر نمی‌دانید خداوند تـوبـه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! 】 توبه/۱۰۴
گفتم : دیگر روی توبه ندارم

گفت : 【 خدا عزیز و دانا است و آمرزنده‌ی گناه و پذیرنده‌ی تـوبـه. 】 غافر/۳
گفتم : برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت : 【 خدا همه‌ی گناه‌هان را می‌بخشد. 】 زمر/۵۳
گفتم : حتی اگر تکرار بشه؟::

گفت : 【 به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ 】 آل عمران/۱۳۵
گفتم : تسلیم رحمت خدا هستم ....

الهی العفو
الهی العفو
الهی العفو


لینک ثابت

سید میرعلام تفرشی که یکی از شاگردان فاضل مرحوم مقدس اردبیلی می گوید :شبی در صحن مقدس حضرت علی علیه السلام راه می رفتم ، پاسی از شب گذشته بود ، ناگهان شخص را دیدم که به سمت حرم مطهر می آمد ، من به سمت او رفتم و چون نزدیک شدم دیدم استادم مقدس اردبیلی است.خودم را از او مخفی کردم .زمانی که به درِ حرم رسید ناگهان در بسته ، باز شد.مقدس اردبیلی وارد حرم شد و پس از لحظاتی صدای او را شنیدم که گویا با کسی صحبت می کرد.

سپس استاد از حرم خارج شد و درِ حرم پشت سر او بسته شد.دنبال استاد راه افتادم به طوری که ایشان مرا نمی دیدند.

بالاخره او از نجف اشرف بیرون آمد و به سمت کوفه به راه افتاد.وارد مسجد جامع کوفه شد و به محراب حضرت علی علیه السلام رفت.صدای او را شنیدم که با کسی درباره ی مسئله ای در حال صحبت بودند و زمان زیادی طول کشید.پس از مدتی از مسجد بیرون آمد و به سمت نجف اشرف به راه افتاد.

من نیز دنبالش می رفتم تا وقتی که نزدیک مسجد حنّانه رسیدیم (مسجدی است که وقتی جنازه ی امیرالمومنین را برای دفن در نجف اشرف از آنجا عبور می دادند ، دیوار آن مسجد به احترام آن حضرت خم شد.) من در آنجا سُرفه ام گرفت و نتوانستم از سرفه کردن خودداری کنم.

وقتی مقدس اردبیلی صدای سرفه ام را شنید ، متوجه من شد و فرمود:آیا تو میر علام هستی؟ عرض کردم:بلی!ایشان فرمود:این جا چه کار داری ؟! گفتم:از وقتی که داخل حرم شدید تا کنون با شما بودم.شما را به صاحب این قبر (امیرالمومنین علیه السلام )قسم می دهم که اتفاق امشب را از اول تا آخر برایم شرح دهید.

مقدس اردبیلی فرمود:برایت می گویم به شرط آنکه تا زنده ام آن را به کسی نگویی!من نیز شرط را پذیرفتم و با ایشان عهد و میثاق بستم.

وقتی استاد مطمئن شد ، چنین فرمود:بعضی از مسائل بر من مشکل شد و در آنها متحیر ماندم  و در فکر بودم.ناگاه به دلم افتاد که خدمت امیرالمومنین بروم و از او سوال کنم.وقتی به حرم مطهر آن حضرت رسیدم همان طور که دیدی در بر من باز شد و من داخل شدم.در آن جا به درگاه الهی تضرع کردم تا آن حضرت سوالاتم را پاسخ دهند.در آن حال ، صدایی از قبر مطهر حضرت شنیدم که فرمود :«به مسجد کوفه برو و سوال هایت را از قائم علیه السلام

بپرس ؛ زیرا او امام زمان تو است.» بنابراین به محراب مسجد کوفه آمدم و آنها را از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف سوال کردم و ایشان نیز جواب دادند و اکنون به نجف باز می گردم.1

1:قصص العلماء ، ص 344


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران