مفهوم غیبت به معنای پنهانی بودن هویت فرستاده الهی برای تدبیر حفظ جان و فراهم شدن امکان ادای وظیفه و مأموریت و مشیت و خواست الهی در بسیاری از قصص قرآن قابل بازشناسی است. ابراهیم، یوسف، ذوالقرنین، خضر، موسی و عیسی(علیهم السلام) همگی در دوره ای از زندگانی، از قوم خود غایب بودند. تدبر در داستان غیبت هر یک از آنان، از حقایق بسیاری درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) پرده بر می دارد؛ حقایقی چون مفهوم غیبت، عامل غیبت، مکان غیبت، وظیفه امام غایب و وظیفه منتظران و شرایط ظهور.

حال بر آنیم تا شباهت های غیبت حضرت یوسف (علیه السلام) را با غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) بیان نماییم.

خداوند متعال در آغاز سوره یوسف، سرگذشت یوسف(علیه السلام) و برادرانش را آیت ها و نشانه هایی برای جویندگان حقیقت می خواند. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) نشانه ای برای غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) و داستان حضرت یوسف(علیه السلام) درسی برای منتظران او خوانده شده است. با تدبر در آیات این سوره حقایقی درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) کشف می گردد.

 

فقط اگر او بخواهد

برادران یوسف (علیه السلام) از نوادگان و فرزندان پیامبران بودند و یوسف (علیه السلام) را فروختند، در حالی که برادران او بودند و آنها یوسف (علیه السلام) را نشناختند تا زمانی که او به آنها گفت: من یوسف هستم.

مردم این امت، منکر نمی شوند زمانی را که خداوند خواسته باشد حجتش مخفی باشد، در آن زمان یوسف(علیه السلام) در مصر بود و بین او و پدرش ۱۸ روز فاصله بود، اگر خدا می خواست که یوسف(علیه السلام) شناخته شود، قادر بود. همانگونه هنگامی که بشارت زنده بودن یوسف(علیه السلام) به یعقوب(علیه السلام) داده شد، به خدا قسم که یعقوب و فرزندانش آن راه را ۹ روزه رفتند تا به یوسف رسیدند.

 

مردم منکر این واقعیت نمی شوند که خداوند همان کاری را که با یوسف(علیه السلام) نمود، که برادرانش هم او را نمی شناختند، همان کار را با حجت خویش انجام دهد و حجت خدا در بازارها رفت و آمد کند، ولی مردم او را نشناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد تا خود را به مردم معرفی کند، همانطور که به یوسف(علیه السلام) اجازه داده شد و یوسف(علیه السلام) به برادران خود گفت: آیا دانستید که با یوسف(علیه السلام) و برادرش بنیامین در زمانی که جاهل بودید، چه کردید؟ آنها گفتند: آیا تو یوسف(علیه السلام) هستی؟ گفت: من یوسف(علیه السلام) هستم و این هم برادرم است.(منتخب الأثر، صفحه۹۷)

 

امان ز لحظه غفلت

روایت فوق از امام صادق(علیه السلام) می باشد. و چه زیبا این روایت تنهایی و غربت حضرت را در میان شیعیانشان ترسیم می نماید. این روایت به ما نشان می دهد که ما شیعیان همچون برادران یوسف(علیه السلام)، اماممان را در چاه غفلت خویش افکندیم. ما از او غافل و او به حال ما آگاه است. برادران یوسف(علیه السلام) روزی به کرده خود آگاه شدند، اما وای به حال روزی که حضرت مهدی(عج الله فرجه) ندای “أنا المهدی” را سر دهند و ما هنوز در خواب غفلت مانده باشیم و منکر امامت ایشان بگردیم.

 

شباهت های داستان دو یوسف

بنا بر آیه پانزدهم سوره یوسف، غیبت آن حضرت از دل چاه و در پی حسادت و توطئه برادرانش، آغاز می شود. غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) از خویشاوندان و حتی پدر ایشان که یکی از انبیاء الهی بود، صورت گرفت. اما با این غیبت از مقام حجت خدا بودن، پایین نمی آمد.

غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) شباهت هایی به غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) دارد. یکی از آن شباهت ها مکان غیبت کردن بوده است. برادران حضرت یوسف(علیه السلام)، ایشان را در چاه انداختند و غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) نیز از سرداب آغاز شد.

غیبت بدین ترتیب بود که در شهری که خانه پدرش در آنجا بود یعنی شهر سامرا، برای خانه ها سرداب هایی می ساختند تا خود را در گرمای تابستان، از گرما حفظ کنند. مأموران بنی عباس زمانی که متوجه شدند که حضرت مهدی(عج الله فرجه) در سرداب خانه پدرش به سر می برد، در سرداب را بستند تا امام را از بین ببرند. همانند برادران حضرت یوسف(علیه السلام) که ایشان را در چاهی انداختند که احدی از آن مسیر عبور نمی کرد اما همان خداوندی که حیله آنها را از کار انداخت و حضرت یوسف(علیه السلام) را نجات داد، همان خداوند نیز، حیله بنی عباس را نابود کرد، به طوریکه کور شدند و خداوند متعال بر چشمان آنها پرده افکند تا خروج حضرت مهدی(عج الله فرجه) را نبینند. مانند جدش رسول الله صلی الله علیه و آله که بر دیده قریش، که نقشه قتل او را کشیده بودند، پرده افکند و آن حضرت از میان آنها خارج شد و به مدینه هجرت کرد.

 

درسی از سوره یوسف برای منتظران

حضرت یعقوب(علیه السلام) با اینکه پیامبر بود ولی در فراق حضرت یوسف(علیه السلام) گریه ها می کرد، حضرت یعقوب(علیه السلام)  می دانست که حضرت یوسف(علیه السلام) در سلامتی به سر می برد و می دانست که فرزندش در کاخ عزیز مصر در آسایش است، ولی در فراقش گریه می کرد؛ قرآن با مثال زدن داستان حضرت یعقوب(علیه السلام) و حضرت یوسف(علیه السلام) به ما یاد می دهد که در زمان غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) چطور حضرت را یاری دهیم و چگونه بر غربت و فراق و تنهایی حضرت با سوز دل بگرییم.

یکی از وظایف ما شیعیان در زمان غیبت این است که دائماً به یاد امام زمانمان باشیم و دعا برای فرج ایشان را هرگز فراموش نکنیم.

چرا که ما در روایات رسیده از حضرت مهدی(علیه السلام) خوانده ایم که: برای فرج من دعا کنید تا برای سلامتیتان دعا کنم.(سخنرانی حجت الإسلام دانشمند)

«اللهم بلِّغ مولای صاحب الزمان صلوات الله علیه»

منبع:

سمیرا باقری، بخش مهدویت تبیان

سوره مبارکه یوسف.


لینک ثابت

سوال: چطور عیسى که یک پیامبر است پشت سر امام زمان نماز مى خواند؟

حضرت عیسى (علیه السلام) و امام مهدى (عجل الله فرجه) هر دو، دو پیشوا مى باشند. یکى پیغمبر ودیگرى امام. اگر آنها در محلى اجتماع کنند وامام سِمَت پیشوایى پیدا کند، قهرا نسبت به دیگرى که پیغمبر است مقتدا و پیشوا است؛ و مى دانیم که امام و پیغمبر، هر دو از ارتکاب افعال زشت و ریا و نفاق، معصوم و پیراسته مى باشند، و هیچکدام عملى را که از حریم شریعت بیرون و مخالف خواسته خدا و رسول باشد براى خود ادعا نمى کنند.

لذا، از این رو امام، برتر از مأموم، یعنى حضرت عیسى (علیه السلام) است که پشت سر وى نماز مى گزارد. زیرا از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت شده است که فرمود: (امام جماعت باید پیشواى جماعت باشد، اگر دو نفر مساوى بودند، آنکه عالم تر است، و چنانچه هر دو در علم مساوى بودند آنکه فقیه تر است، و اگر هر دو نفر مساوى بودند، آن را که خوش صورت تر است باید مقدم داشت وبا او نماز گزارد).

پس اگر امام زمان (علیه السلام) بداند که عیسى از او برتر است، جایز نیست که بر او پیشى گیرد، چه اینکه امام از هر کس آشناتر به مسائل دین و منزه تر از ارتکاب فعل مکروه است.

همچنین اگر عیسى (علیه السلام) بداند که امام مهدى (عجل الله فرجه) از او برتر است، جایز نیست که در نماز به وى اقتدا کند، زیرا پیغمبر از عمل ریا ونفاق ونیرنگ پیراسته است.

بنابراین امام زمان (عجل الله فرجه) به خوبى مى داند که از عیسى (علیه السلام) برتر مى باشد، از این رو بر او مقدم مى شود، و عیسى هم مى داند که مهدى از او برتر است وبه همین جهت او را برخود مقدم مى دارد وپشت سر او نماز مى گزارد، واگر جز این بود معنى نداشت که به او اقتدا کند.

اما درباره جهاد عیسى بن مریم (علیهما السلام) در رکاب امام زمان (عجل الله فرجه) باید دانست که جهاد عبارت است از جان دادن در راه خدا به فرمان کسى که براى خدا مى جنگد، واگر جز این بود، معنى نداشت کسى به فرمان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) جهاد کند.

و از طرفى نیز، امام (علیه السلام) در میان امت اسلام، نماینده پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) است وبراى حضرت عیسى (علیه السلام) جایز نیست که بر پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که اشرف مخلوقات و خاتم پیامبران است، پیشى بگیرد، همچنین بر نماینده او نیز نمى تواند مقدم باشد.

مۆید این سخن روایت مفصلى است که حافظ ابن ماجه قزوینى به نزول عیسى (علیه السلام) از آسمان، نقل کرده است که قسمتى از آن این است: ام شریک، دختر ابى عسکر، عرض کرد: یابن رسول الله! در آن روز قوم عرب کجا هستند؟ فرمود: (عرب در آن روز عده کمى هستند، بیشترشان در بیت المقدس مى باشند. امام آنها هر صبح با آنها نماز مى خواند، چون عیسى فرود آید، امام آنها به عقب برگشته تا عیسى جلو آمده وبا مردم نماز گزارد، ولى عیسى دست خود را روى شانه هاى او مى گذارد و مى گوید: بایست تا ما با شما نماز بگزاریم).( کفایه الطالب، به ضمیمه البیان، گنجى شافعى، ص ۴۹۸)

          


لینک ثابت

سوال: اولین سخنانى که امام بعد از ظهور مى فرمایند چیست؟

هنگامى که خداوند اذن ظهور به امام مهدى (عجل الله فرجه) بدهد، آن حضرت براى اصلاح جهانى قیام مى کند و در کنار خانه خدا در میان رکن و مقام از سیصد و سیزده یار با وفایش که فرماندهان لشکرى و کشورى حکومت حقه هستند بیعت مى گیرد، و نخستین جمله اى را که بر زبان جارى مى فرماید، آیه (بقیه الله…) است. چنان‌که امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: (هنگامى که مهدى (علیه السلام) ظاهر شود، پشت خود را به خانه کعبه تکیه مى دهد و اولین سخنى که مى گوید، این آیه شریفه است: (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مۆمنین).(۱)

و نیز مفضل از امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند که فرمود: قائم (علیه السلام) پشت خود را به دیوار کعبه تکیه داده مردم جهان را مخاطب قرار مى دهد و مى فرماید: هر کس بخواهد آدم و شیث را ببیند اینک منم آدم و شیث. هر کس بخواهد نوح و سام را ببیند اینک منم نوح و سام. هر کس بخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند اینک منم ابراهیم و اسماعیل. هر کس بخواهد موسى و یوشع را ببیند اینک منم موسى و یوشع. هر کس بخواهد عیسى و شمعون را ببیند اینک منم عیسى و شمعون. هر کس بخواهد محمد و على (علیهماالسلام) را ببیند اینک منم محمد و على. هر کس بخواهد حسن و حسین را ببیند، اینک منم حسن و حسین. هر کس بخواهد امامها را از اولاد حسین ببیند، اینک منم آن امامان معصوم از نسل پاک حسین.

اینک به سخنانم گوش فرا دهید تا شما را از آنچه شنیده ومى دانید و آنچه تا کنون نشنیده و نمى دانید، خبر دهم… هر کس کتابهاى آسمانى را مى شناسد گوش فرا دهد..).

آنگاه امام مهدى (عجل الله فرجه) به خواندن کتابهاى آسمانى مى پردازد، و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم – علیهم السلام – را مى خواند، و هم تورات و انجیل و زبور را… و سپس قرآن کریم را…).(۲)

 

——————————————————————————————–

پی نوشت:

(۱) المهدى فى القرآن، سید صادق شیرازى، ص ۷۶٫

(۲) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹٫

          


لینک ثابت

 

برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند.

 

البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است.

الان اگر بنده بگویم من نمونه ی حوزه ی علمیه هستم، اصلاً مردم از حوزه ی علمیه متنفّر می شوند. باید بگویم من هم یک طلبه ی ناقص از حوزه هستم، اگر یک نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یک مسلمان کالی(ناقص) هستم. اگر از من اشکالی دیدی به اسلام لطمه نزن.

مرحوم جمال الدین اسدآبادی – خدا او را رحمت کند – می گفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را کنیم. ما یک سری سلیقه ی شخصی از شرق و غرب جمع کرده ایم و اسمش را اسلام گذاشته ایم. عروسی و عزای ما اسلامی است؟ مراسم و رفتارهای ما اسلامی است؟ کجای ما اسلامی است؟

البته اینطوری نیست که فکر کنیم حضرت وقتی بیایند، من عوض می شوم و نفوس عوض می شوند. منتها من جرأت نمی کنم کار بد کنم. الان جرأت نمی کنم از ترس قانون، شراب فروشی باز کنم ولی در خانه ام می توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمی کنم در خانه ی خودم هم شراب بسازم، نه اینکه نخواهم این کار را بکنم. آن کسی که می خواهد دزدی کند دیگر نمی تواند، نه اینکه نمی خواهد دزدی کند.

 

اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَداوَه َ وَ الْبَغْضاءَ الی یَوم ِ الْقِیامَه) تا قیامت، این بشر همینطوری است. منتهی همین طور که برای حضرت سلیمان، همه ی جن و انس در خدمتش بودند، وقتی حضرت بیاید، همه ی قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و دیوار و عیال خودش و از شنود شدن حرف هایش می ترسد.

 

وقتی اینطور شد من دیگر می ترسم خلاف کنم. نه اینکه خیال کنیم نفوس ما عوض می شود ولی الان اگر انسان کاری کند امام زمان راضی شود، هفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نیست، کنایه از کثرت است، یعنی اعمال خیلی ارزش دارد.

شما الان هرکار خوبی بکنی، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافی است واجب را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم آن وقت سلمان زمان می شویم. اگر کسی به واجب عمل کند و حرام را ترک کند، خدا دستش را می گیرد و او را هفت شهر عشق می گرداند. ما خیال کرده ایم کلاس اخلاق امجد کسی را می سازد، نه، چنین نیست ! امجد خودش را نساخته، بعد بیاید تو را بسازد؟ از این کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.

یک عده شیّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غیب هم می گویند و اسرار بقیه را فاش می کنند. آن وقت یک عده شیّاد با این جوان ها افتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتی خطایی می دید عبا را به سر می کشید تا نبیند. بزرگان ما مظهر ستّاریت بودند، مظهرِ (یا مَن ظَهَرَ الجَمیل و سَتَرَ القبیح) بودند.

 

هدایایی ناقابل برای حضرت

یکی  از آداب و وظایف مۆمنان منتظر در عصر غیبت، هدیه کردن ثواب نماز یا قرائت قرآن به امام زمان علیه السلام، است . همانطور که هر یک از ما برای نشان دادن علاقه و محبت خود به دیگران، کلمات محبت آمیز بر زبان می آوریم، به دیدارشان می رویم یا به آنان هدیه می دهیم تا از دوستی و محبت متقابل آنها برخوردار شویم، با بر زبان آوردن آیات زیبای قرآن یا عبارات و آیات نماز، عشق و علاقه قلبی خویش را به مولایمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هدیه می کنیم تا از محبت و دوستی آن امام بزرگوار بیشتر بهره مند گردیم .

چنانکه نقل است در زمان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دخترک خدمتکاری با دسته گلی خوشبو نزد امام آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه نمود . امام در مقابل این کار پاداش بزرگی به وی بخشید . سپس در مقابل نگاه متعجب اطرافیان خود فرمود: خداوند به ما دستور داده و فرموده است:هر گاه کسی شما را ستایش کند شما باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید . (سوره نساء ، آیه ۸۶ )در واقع ائمه معصومین، علیهم السلام ما از این هدیه ها بی نیازند، همانگونه که دریا از آنچه ابرها بر آن می بارند بی نیاز است . ولی ما بی نیاز نیستیم از اینکه به ایشان هدیه ای تقدیم نماییم .

————————————————————————–

منبع : درس اخلاق آیت الله امجد (برگرفته از سایت حضرت ولی عصر (عج))


لینک ثابت

چرا به امام مهدی علیه‌السلام «اباصالح» می‌‌گویند؟
آیت‌الله مکارم شیرازی در این باره می‌گوید:
اینکه به امام زمان اباصالح می‌گویند، به سبب این نیست که فرزندی به نام صالح دارد؛ زیرا «اب» در لغت عرب، تنها به‌معنای پدر نیست؛ بلکه به‌معنای صاحب نیز هست. «اباصالح» یعنی کسی که صلحایی در اختیار دارد. این لقب از قرآن گرفته شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحون؛[۱] و در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».  

امام صادق علیه‌السلام در روایتی می‌فرماید: «هر‌گاه راه را گم کردی، صدا بزن یا صالح. یا بگو: یا اباصالح ما را به راه راست هدایت کنید تا خدا شما را مورد رحمت قرار دهد».[۲]
از روایت ذکر شده که در کتاب‌های معتبر روایی آمده، روشن می‌شود، که اگر انسان در راهی حرکت کند و به هر دلیلی راه را گم کند و نداند که از کدام سو باید برود، می‌تواند «صالح» یا «اباصالح» را صدا بزند و از ایشان درخواست راهنمایی کند.
در روایت آمده است «یا اباصالح ارشدونا»، لفظ «ارشدونا» جمع است از اینجا معلوم می‌شود گروهی به این کار (هدایت مردم) مشغول هستند. از برخی روایات می‌توان نتیجه گرفت که عده ای از این افراد، از جنیان هستند؛[۳] خداوند آنها را، برای راهنمایی مردم قرار داده است. 
علامه مجلسی رحمه‌الله از پدر خویش نقل می‌کند: وقتی فردی به نام امیراسحاق استرآبادی در راه گم شد، همین جمله روایت بالا را به زبان آورد. آن‌گاه کسی می‌آید و به او کمک می‌کند. امیراسحاق می‌فهمد که او امام زمان بوده است.[۴]  
محدث نوری در حکایت دیگری از ملا علی رشتی نقل می‌کند: یکی از اهل تسنن، مادری شیعه داشت و از او شینده بود که لقب امام زمان «اباصالح» است و راه گم کرده‌ها را هدایت می‌کند. روزی او راه را گم می‌کند و از «اباصالح» کمک می‌طلبد، آن‌گاه کسی را می‌یابد که وی را تا نزدیکی روستایشان هدایت می‌کند و او نیز شیعه می‌شود.[۵]  
بنا براین دو حکایتی که سند معتبری دارند، «اباصالح» شامل امام زمان نیز می‌شود. حتی می‌توان گفت، ایشان مصداق اصلی این روایت هستند و جنیان و دیگران به فرمان ایشان، مردم را هدایت می‌کنند و گاهی نیز خود آن حضرت این امر را عهده‌دار می‌شود و گمراهان را هدایت می‌کند.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر
• نام‌نامه امام مهدی(عج)، محمّد کاظم بهینا.
• ره‌توشه مهدی‌یاوران، جمعی از نویسندگان.
• الشهاب الثاقب در اسماء و القاب امام غائب، سلیمانی بروجردی.
• چرا امام زمان(عج) را اباصالح می‌خوانیم؟ علی هجرانی.

پی‌نوشت‌ها
۱. انبیاء: ۱۵.
۲. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۲، ص۲۹۸، ح۲۵۰۶.
۳. الامان من اخطار الاسفار، سیدبن‌طاووس، باب نهم، ص۱۲۳.
۴. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۲، ص۱۷۶.
۵. جنةالماوی، محدث نوری، حکایت ۴۷.


لینک ثابت

چه روایاتی در مورد وجود یا عدم وجود همسر و فرزند برای امام زمان‌ وجود دارد؟
اگرچه از ظاهر بعضی روایات و ادعیه معصومین، چنین استنباط شده که آن حضرت دارای همسر و اولاد می‌‌باشد، اما همان‌طور که خواهد آمد، برخی روایات نیز که از درجه اعتبار زیادی برخوردارند، به نداشتن فرزند برای آن حضرت تصریح دارند.
ابتدا به روایاتی که به‌وسیله آنها می‌توان بر فرزندداشتن امام عصر استدلال نمود، می‌پردازیم و آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

۱. شیخ طوسی از مفضل‌بن‌عمر روایت می‌کند که امام صادق علیه‌السلام فرمود:
لَا یَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِی یَلِی أَمْرَه‏.[۱]
هیچ‌یک از فرزندان او و دیگران از محل وی اطلاع ندارند، مگر خدایی که اختیار او را در دست دارد.

استدلال به این روایت از چند جهت صحیح نیست:
الف. نعمانی، همین جمله را چنین روایت کرده است: «لا یَطَّلِعُ علی مَوضِعِهِ اَحدُ مِن ولیٍ وَ لا غَیره...».[۲]
ب. گفته می‌شود در روایت شیخ طوسی تحریف واقع شده است؛ زیرا در روایت ضمیر مفرد به جای ضمیر جمع استفاده شده، می‌گوید: «از فرزندان او و دیگری، درحالی‌که صحیح این بود که بگوید: «از فرزندان او و دیگران».
ج. بر فرض بپذیریم،‌ باز هم چیزی در روایت وجود ندارد که حاکی از وجود بالفعل زنان و فرزندان امام باشد و شاید پس از چند قرن فرزندانش متولد شوند.

۲. روایت «جزیره خضرا» که مرحوم مجلسی در «بحارالانوار» نقل کرده است. در صورتی که این روایت دارای سند معتبر و قابل اعتمادی نیست، و بیشتر شبیه یک افسانه و رمان است تا واقعیت.

۳. روایت «پنج شهر» احمدبن‌محمدبن‌یحیی انباری مبنی بر اینکه امام زمان فرزندانی دارد که پنج‌تن از آنان حکومت پنج شهر و پایتخت را عهده دارند. این روایت نیز به یک افسانه می‌ماند، ضمن اینکه سند این داستان بسیار سست و بی‌اساس است.
علامه محقق، شیخ آقا بزرگ تهرانی، در صحت روایت مذکور تشکیک کرده چنین می‌نویسد:
«این داستان در آخر یکی از نسخه‌های کتاب «تعازی» تألیف محمدبن‌علی علومی مرقوم بوده است؛ پس علی‌بن‌فتح‌الله کاشانی، گمان کرده که داستان مرقوم، جزو آن کتاب است، در صورتی که اشتباه کرده و ممکن نیست داستان، جزو آن کتاب باشد؛ زیرا یحیی‌بن‌هبیره وزیر، که این قضیه در منزلش اتفاق افتاده، در تاریخ 560هـ.ق. وفات کرده و مؤلف کتاب «تعازی» قریب دویست سال بر وی تقدم داشته است.
علاوه بر آن، در متن داستن نیز، تناقضاتی دیده می‌شود؛ زیرا احمدبن‌محمد‌بن‌یحیی انباری که ناقل داستان است، می‌گوید: «وزیر از ما پیمان گرفت که داستان مذکور را،‌ برای احدی نقل نکنیم، ما هم به عهد خود وفا کردیم و تا زنده بود برای هیچ‌کس ابراز ننمودیم». بنابراین باید حکایت آن داستان، بعد از تاریخ وفات وزیر یعنی 560هـ.ق. اتفاق افتاده باشد، در صورتی که در متن داستان، عثمان‌بن‌عبدالباقی می‌گوید، احمدبن‌محمد‌بن‌یحیی انباری داستان را در تاریخ 543هـ.ق. برای من حکایت کرد».[۳]

۴. روایتی که سیدبن‌طاووس نقل کرده است که امام ‌رضا علیه‌السلام در مقام دعا عرض کرد: «اللهُمَّ صَلِّ علی وُلاةِ‌ عَهدِهِ وَ الاَئِمَةِ مِن وُلدِهِ».[۴]
این روایت نیز قابل اعتماد نیست؛ زیرا سند آن ضعیف است. ضمناً بنابر تصریح خود سیدبن‌طاووس، دارای متن دیگری نیز می‌باشد که به این شکل است: «اللهُمَّ صَلِّ علی وُلاةِ‌ عَهدِهِ وَ الاَئِمَةِ مِن بَعدِهِ».[۵]
همچنین اگر صحت روایت را بپذیریم، باز هم در آن نکته‌ای که حاکی از زمان ولادت فرزندان امام باشد، وجود ندارد.

اما دلایلی که احتمال عدم وجود فرزند برای امام عصر را ـ دست‌کم درحال‌حاضر ـ تقویت می‌کنند، عبارت‌اند از:
۱. مسعودی روایت کرده است، علی‌بن‌ابی‌‌حمزه، ابن‌السّراج و ابن‌سعید مکاری بر امام رضا علیه‌السلام وارد شدند. علی‌بن‌ابی‌حمزه، به آن حضرت عرض کرد: از پدرانت روایت کرده‌ایم… تا بدین‌جا رسید که روایت‌ کرده‌ایم که امام از دنیا نمی‌رود تا فرزندش را ببیند.
حضرت فرمود: آیا در این حدیث روایت کرده‌اید «الّا القائم». عرض کردند: بلی. حضرت فرمود: آری، روایت کرده‌اید. شما نمی‌دانید که چرا گفته شده و معنای آن چیست؟ ابن‌ابی‌حمزه گفت: این مطلب در حدیث چیست؟ حضرت به او فرمود: وای بر تو، چگونه جرأت کردی با چیزی بر من استدلال کنی که بعضی از آن، با بعضی دیگر درهم آمیخته است و فرمود: خداوند متعال به‌زودی فرزندم را به من نشان خواهد داد.[۶]

۲. از محمدبن‌عبدالله‌بن‌جعفر حمیری، از پدرش، از علی‌بن‌سلیمان‌بن‌رشید، از حسن‌بن‌علی خراز نقل کند که گفت: علی‌بن‌ابی‌حمزه بر حضرت رضا علیه‌السلام وارد شد و عرض کرد: آیا شما امام هستی؟ فرمود: آری. عرض کرد: من از جدت، جعفربن‌محمد‌ علیهماالسلام شنیدم که فرمود: امامی وجود ندارد، مگر اینکه فرزندی داشته باشد و از خود نسلی برجای بگذارد. فرمود: ای پیر! فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ جعفر این‌گونه نگفت، بلکه فرمود: امامی وجود ندارد، مگر اینکه فرزندی دارد، جز امامی که حسین برای او از قبر بیرون می‌آید، او فرزند ندارد.
عرض کرد: فدایت شوم، درست فرمودی. شندیم که جدت چنین گفت.[۷]
روایات دیگری که بر فرزند نداشتن امام تصریح دارد، نیز موجود است که می‌توان برای آگاهی بیشتر به کتاب‌های مربوطه مراجعه کرد.[۸]
به هر تقدیر، اگرچه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسی اخبار و احادیث وارده، به روایت معتبری که موجب اطمینان باشد، نرسیدیم. البته باید تأکید کرد که این امور از معارف اساسی و پراهمیت نیست و دنبال‌نمودن آنها لزومی ندارد.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر
• موعود شناسی، علی‌اصغر رضوانی، ص ۴۷۹.
• جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت، ترجمه ابوالفضل طریقه‌دار.
• احوالات آخرین رهبر الهی، احمد رقمی.
• زندگانی ولی عصر صاحب‌الزمان، حسین عمادزاده.


پی‌نوشت‌ها
۱. الغیبة، شیخ طوسی، ص۱۰۲.
۲. الغیبة، نعمانی، ص۱۷۲.
۳. دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۲۰۷.
۴. جمال‌الاسبوغ، سیدبن‌طاووس، ص۵۱۲.
۵. همان‌.
۶. اثبات‌الوصیة، مسعودی، ترجمه نجفی، ص۲۰۱.
۷. الغیبة، شیخ طوسی، ص۱۳۴.
۸. از جمله کتاب «جزیره خضرا افسانه یا واقعیت» علامه سید مرتضی جعفر عاملی، ترجمه سپهری، ص۲۲۱.


لینک ثابت


ممکن است گفته شود: براساس بعضى از آیات و روایات، یهود و نصارا از بین نمى روند و تا قیامت باقى هستند ؛ پس این اسلام نمى تواند فراگیر شود؟!
براى تشکیل جامعه واحد و فراگیرى حکومت جهانى، یک موضوع ضرورى است و آن جهان بینى واحد و اعتقاد واحد است. باید نگرش و جهان بینى واحدى بر جامعه حاکم باشد تا انسجام و وحدتى خلل ناپذیر در جامعه پدیدار گردد.

بر این اساس است که در دوران ظهور و روزگار دولت مهدوى، جهان بینى واحدى بر جهان حاکم و راه و روش و برنامه ها نیز یکى مى گردد و یکپارچگى واقعى در عقیده و مرام پدید مى آید و مردمان همه یکدل و یک زبان به سوى سعادت و صلاح حرکت مى کنند.ناسازگارى و دوگانگى در اندیشه ها و عقیده ها نیست ؛ چنان که در راه و روش هاى اجتماعى نیز اختلاف و چندگانگى دیده نمى شود

امام صادق (علیه السلام)  به صراحت به این مطلب اشاره فرموده است: «افوالله لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدین کله واحدا کما قال جل ذکره ان الدین عندالله الاسلام» ؛ «به خدا قسم!… ناهماهنگى و اختلاف مذاهب و ادیان از بین مى رود و فقط یک دین در سراسر گیتى حکومت مى کند ؛ چنان که خداى تبارک و تعالى فرموده است: به راستى دین در نزد خدا، اسلام است».
امام مهدى(عج) با این اصل اساسى و زیربنایى (وحدت عقیده) در ساختن جامعه یگانه بشرى به توفیقى بزرگ و بى مانند دست مى یابد و همه علل و عوامل ناسازگارى و برخورد و اختلاف را نفى مى کند. راه و روش او، بر قانون جاودان حق و عدل و یکتا پرستى استوار و با فطرت و سرشت انسان ها، هماهنگ و سازگار مى باشد. او وحدتى واقعى را براساس اصول توحید و ایدئولوژى اسلامى پى مى ریزد و همه انسان ها را در زیر شعار یگانه و دین واحد گرد مى آورد.
امام على (علیه السلام)  نیز مى فرماید: «تمام خیر در این روزگار است ؛ در آن زمان قائم ما قیام مى کند و همه را بر (محور) یک مرام و یک عقیده گرد مى آورد (ثم یجمعهم على امر واحد)».
با این حال ممکن است گفته شود: براساس بعضى از آیات و روایات، یهود و نصارا از بین نمى روند و تا قیامت باقى هستند ؛ پس این اسلام نمى تواند فراگیر شود؟!
در این رابطه باید گفت که ما با سه دسته از آیات و روایات رو به رو هستیم؛
۱٫ دسته اول آیات و روایاتى است که ظاهر آنها، وجود غیرمسلمانان در دوران حکومت حضرت است ؛ مانند:
«وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ… وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ»؛ یهود گفته دست خدا بسته است… (پس)کینه و دشمنى را تاقیامت میان آنان افکندیم».
مشابه این آیه درباره مسیحیت نیز آمده است:
«وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ».
در این آیات، دشمنى و کینه توزى تا قیامت در بین یهود و نصارا مطرح شده و نیز برترى نصارا بر کفار تا قیامت آمده است. و مقتضاى ظاهر آیات این است که دین یهود و نصارا تا قیامت باقى خواهند ماند.
از بعضى از روایات نیز همین مضمون استفاده مى شود: «ابى بصیر مى گوید: که به امام صادق (علیه السلام)  گفتم: در دوره حضرت مهدى(عج) با اهل ذمه (یهود و نصارا) چگونه رفتار مى شود؟ فرمود: «با آنان از سرآشتى و مسالمت رفتار مى کند ؛ همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه وآله)  با آنان از سر مسالمت رفتار کرد (یسالمهم کم سالمهم رسول الله)».به هر حال از ظاهر اینها به دست مى آید که یهود و نصارا نیز در عصر ظهور وجود دارند و تحت حکومت حضرت مهدى(عج) زندگى مى کنند.
۲٫ دسته دوم روایاتى است که اشاره دارد امام(عج) در همه جا دین اسلام را برپا خواهند کرد و همه مردم مسلمان خواهند شد. هیچ خانه اى در شهر و بیابان نمى ماند مگر این که توحید در آن نفوذ مى کند. اسلام به صورت یک آیین رسمى، همه جهان را فرا خواهد گرفت. حکومت به صورت یک حکومت اسلامى در مى آید و غیر از قوانین اسلام، چیزى بر جهان حکومت نخواهد داشت. در این زمینه به چند روایت اشاره مى شود:
امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: «وقتى قائم ما قیام کند. اهل هیچ دینى باقى نمى ماند مگر این که اظهار اسلام مى کنند و با ایمان مشهور و معروف مى گردند».
«تا هر کجا که تاریکى شب وارد شود، دین اسلام نفوذ خواهد کرد (لیدخلن هذا الدین ما دخل علیه اللیل)».
در آن عصر، شرک و کفر و پلیدى رخت برمى بند و آموزه هاى متعالى اسلام به همه جاى جهان ابلاغ خواهد شد: «بى تردید آیین محمد (صلی الله علیه وآله)  به هر نقطه اى که شب و روز مى رسد، خواهد رسید و دیگر اثرى از شرک روى زمین نمى ماند (لیبلغن دین محمد ما بلغ اللیل و النهار)».
در آن عصر دین برتر و مسلط اسلام خواهد بود و یهودیان، مسیحیان و… همه آن را خواهند پذیرفت: «به درستى خداوند هنگام قیام قائم(عج) اسلام را بر تمامى ادیان برترى خواهد داد».
و نیز «هیچ یهودى و مسیحى و صاحب دینى باقى نمى ماند، مگر این که داخل اسلام شده باشد (لایبقى یهودى و لانصرانى و لاصاحب مله الاّ دخل فى الاسلام)».
امام (علیه السلام)  چندگانگى و اختلافات دینى را بر طرف مى کند و وحدت عقیدتى در سایه اسلام به وجود مى آورد:
«یرفع المذاهب فلایبقى الاّ الدین الخالص»؛ «همه ادیان و مذاهب از روى زمین برداشته مى شود و جز دین خالص باقى مى ماند».
۳٫ بر اساس دسته سوم روایات، امام مهدى(عج) ابتدا همگان را به دین اسلام دعوت مى کند و از آنان مى خواهد که همگان با رغبت و بصیرت، آن را بپذیرند و در صورت سرپیچى و باقى ماندن در کفر و ضلالت، برخورد شدیدى با آنان مى کند.
عبداللّه   بن بکیر از امام موسى بن جعفر (علیه السلام)  در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً…»فرمود: «آیه مذکور در شأن  حضرت قائم نازل شده است. وقتى آن حضرت ظاهر شد، دین اسلام را بر یهود، نصارا، صائبین و کفار شرق و غرب عرضه مى دارد، پس هر کس با میل و اختیار اسلام بیاورد، به نماز و زکات و سایر واجبات امرش مى کند و هر کس از قبول اسلام امتناع ورزد، گردنش را مى زند تا این که در شرق و غرب زمین جز موحد و خداپرست کسى باقى نماند».
امام باقر (علیه السلام)  نیز مى فرماید: «…خدا شرق و غرب جهان را براى صاحب امر مفتوح مى کند ؛ آن قدرى مى جنگد تا این که جز دین محمد، دینى باقى نماند».
امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «وقتى که قائم قیام کند، هیچ کافر و مشرکى پیدا نمى شود، مگر این که قیام او را انکار کرده و ناپسند مى شمرد، ولى کار به جایى مى رسد که اگر کافر و مشرکى در شکم سنگى سخت پنهان شده باشند، آن سنگ مى گوید: اى مؤمن در شکم من کافر است، مرا بشکن و او را بکش».
امام باقر (علیه السلام) نیز مى فرماید: «قائم(عج) هر منافق شکاکى را به قتل مى رساند».
با توجه به این احادیث، همه مردم جهان، اسلام را مى پذیرند و البته عموم آنان با علاقه و رغبت مسلمان مى شوند و منافقان و کافران نیز با الزام حکومتى، اسلام را مى پذیرند ؛ قرآن نیز به این مطلب اشاره فرموده است:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».
جمع بندى روایات:
این چند دسته از روایات و آیات، مربوط به دوره ها و مراحل مختلف حکومت حضرت مهدى(عج) است:
دسته اول اشاره به سیره و روش حضرت مهدى(عج) در ابتداى ظهور دارد و دسته دیگر، اشاره به دوره تحکیم و تثبیت حاکمیت آن حضرت.
توضیح اینکه امام (علیه السلام)  در ابتداى ظهور، تنها کافرانى را که به ظلم و فساد در زمین مشغول اند، سرکوب مى کند و یا ملزم به پذیرش اسلام و قوانین حیات بخش آن مى کند.
امام با کافرانى که از ظلم و جور و فساد به دوراند و پذیراى حکومت دادگستر ایشان هستند، همانند سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  از سرمسالمت رفتار مى کند و از آنان جزیه (مالیات مخصوص) مى گیرد و به تدریج با برقرارى عدل و فراگیرى آن در سراسر زمین و از بین بردن باطل ها و بدعت ها و آشکار شدن نشانه ها و آیات حق، حجت هاى روشن الهى بر مردم، تمام مى شود و دیگر جاى هیچ عذرى براى کفر و شرک باقى نخواهد ماند و در آن دوره مردم مسلمان خواهند شد و کفر و شرک مصداق روشن ظلم و تجاوز از حق خواهد بود که جایى در حکومت الهى مهدى(عج) ندارد و باید از اساس حذف گردد.
حضرت صادق (علیه السلام)  در تفسیر آیه«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى»[۱۰۶] به فضل فرمود: «اى مفضل! اگر پیامبر بر همه دین ها غالب شده بود، از آتش پرستان، یهودیان، نصارا، ستاره پرستان و از تفرقه، نفاق و شرک اثرى نبود. این که خداوند فرموده «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» مربوط به روز ظهور مهدى(عج) است»[۱۰۷].
وضعیت اهل کتاب (یهود و نصار):
با توجه به مطالب پیش گفته، مانعى ندارد که بگوییم: اقلیتى از یهود و نصارا در پناه حکومت حضرت مهدى(عج) با شرایط اهل ذمه وجود داشته باشد.
از امام باقر (علیه السلام)  نقل شده است: «وقتى قائم قیام کند، میان اهل تورات به تورات و میان اهل انجیل به انجیل حکم مى کند و میان اهل زبور به زبور و میان اهل قرآن به قرآن…» مى توان گفت اینها مربوط به مراحل آغازین ظهور است، ولى تکامل بشر به حدى مى رسد که همگان موحد و مسلمان مى شوند و یا حداقل آنان از عقاید شرک آلود خود (مانند تثلیث و این که خدا پسر دارد و…) دست بر دارند تا مدتى تحت حکومت اسلامى به زندگى خود ادامه مى دهند.
درباره آیات مربوط به وجود یهود و نصارا تا قیامت مى توان گفت: منظور از ادامه زندگى، مى تواند مربوط به دوره آخرالزمان باشد و به جهت نزدیکى ظهور امام زمان(عج) و برپایى قیامت و با یک تعبیر از آن یاد شده است ؛ چنان که بسیارى از علایم آخرالزمان و علایم برپایى قیامت یکسان باشد. بنابراین یهود و نصارا تا آن دوران هستند و با ظهور امام زمان(عج) و اقتداى حضرت مسیح (علیه السلام)  به ایشان، پیروان حق طلب ادیان با حق آشنا مى شوند و همه زیر پرچم امام زمان(عج) مى آیند.
برگرفته از کتاب مهدویت(دوران ظهور)


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران