منتظر واقعی را با این 3 نشانه محک بزن!

امام زمان

امروزه اشتباهی که برخی از متدینین با آن مواجه هستند نگرش حداقلی به معارف دینی است که موضوع اصیل و بلند مهدویت نیز از آن مستثنی نیست. برای برخی خواندن روزانه دعای فرج و خواندن هفتگی دعای ندبه مساوی شده با انتظار. در حالی که در روایات، «انتظار» یک عمل - که برترین عمل، سخترین آنها معرفی شده- است. پس جای تامل است که منظور از افضل اعمال چیست؟

 

منتظر انسانی تک بُعدی نیست

انسانی که در مکتب اسلام تربیت یافته، موجودی تک بعدی نیست. او نه تارک دنیاست و نه فریب خورده و کور و کر جلوه های دنیا. آن که پای آموزه های وحی نشسته برای دنیایش چنان کار می کند که گویا تا ابد بر روی همین کره خاکی زندگی خواهد کرد و برای آخرتش چنان کار می کند که گویا ثانیه دیگر راهی دیار باقی است. وی از برآیند این دو رویکرد شیوه زندگی سالم خود را می یابد. در فرهنگ انتظار نیز می توان مردم را در این قالب تقسیم بندی، وارد کرد.
عده ای سجاده عبادت خود را در گوشه ای پهن کرده و روز و شب در فراق حضرتش ناله سر می دهند و ظهورش را از خدای متعال تقاضا می کنند؛ و عده ای دیگر در دل شوق دیدار دارند و بر لب دعای فرج اما تربیت یافته مکتب دعای عهد هستند و با شمشیرهای آخته شان برای یاری مولایشان آماده و پا در رکابند. ظهور منجی بشریت نیازمند انسانهایی از این دست است که ایمان و عمل را به هم گره زده و به پا خواسته اند. اینان منتظر امامی هستند که در لسان روایات به "قائم آل محمد" علیه السلام  شناخته می شود و از این رو خود را با امام به پاخواسته هماهنگ کرده اند.
چنین فردی به قطع یقین دارای نشانه هایی است که از طریق آنها از سایرین متمایز می شود. در زیر به برخی از آنها که از مهمترین نشانه هاست اشاره می شود. 

پذیرش حق از ولیّ و یاری او در ادای حق نیازمند صبوری و تحمل سختی هایی است که در این راه وجود دارد و سربازان آخرالزمانی مهدی موعود علیه السلام کسانی اند که در زندگی امروز خود از امتحان ولایتمداری و تحمل سختی ها سربلند بیرون آمده باشند

1. ولایت مداری:

«إِنَّمَا كاَنَ قَوْلَ الْمُوْمِنِینَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْكمُ‏ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»(١)

مومنین در مواجهه با دعوت و دستورات خدا و رسولش، رویکردی جز اطاعت بی چون چرا ندارند و این مایه رستگاری آنان است.
ولایت و سرپرستی جامعه انسانی در مرحله نخست در اختیار خالق و آفریننده آنهاست و اگر قرار است شخصی ولایتی این گونه بر مردم داشته باشد باید از جانب همان موجود نصب شود. انبیا و اوصیا اگر ولایتی بر مردم دارند از این منظر است که خداوند اذن سرپرستی امتها را به آنها عطا کرده و از امت هر یک از فرستادگان انتظار اطاعت بی چون و چرا داشته است. پس از آخرین نبی که به فرموده قرآن جایگاه  «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُوْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(٢) را داشته اند سلسله امامت این وظیفه خطیر را بر دوش کشیدند تا زمان غیبت آخرین وصی. بعداز آغاز عصر غیبت بااستناد به روایت "و اما الحوادث الواقعة فارجعوا الی رواة احادیثنا فانکم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم" (٣) نیابت در مقام ولایت به فقها سپرده شد. (٤) با توجه به کلام معمار کبیر انقلاب که فرمودند: "ولایت فقیه ادامه ولایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است" در مسائل و موضوعاتی که فقیه جامع الشرایط اذن سرپرستی و ولایت دارد شیوه و روش امت همان است که در آیه 51 سوره نور بیان شد. یعنی شنیدن واطاعت کردن.


لوازم ولایتمداری:
مولای متقیان امام علی علیه السلام می فرمایند: «ألا، لایحمل هذا العلَم إلّا اهل البصر و الصبر».(٥)
جمع شدن زیر پرچم ولایت و تحمل این اطاعت بی چون و چرا نیازمند بصیرت و صبر است .

بصیرت

الف) بصیرت:

بصیرت نوری است که در سایه آن حق را از باطل تشخیص دهیم ."بصیرت، روشن بینی یعنی شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله ای که در مقابل دشمن باید به کار برد. این شناختها بصیرت است" (6)
بصیرت که نباشد قرآن ناطق را رها می کنی و می روی دنبال فتنه ای که دشمن به پا کرده. بصیرت که نباشد سر ولیّ زمان بر سر نیزه می رود. بصیرت که نباشد دوست، دشمن جلوه می کند و دشمن، دوست. بصیرت که نباشد عزت و اقتدارت را می فروشی برای یک لقمه نان چربتر. بصیرت که نباشد با دشمن قسم خورده ات دست دوستی می دهی و می نشینی سر سفره اش. واتفاقاتی تلخ از این جنس که در تاریخ کم ندیده ایم. هر جا امت صاحب بصیرت و روشن بینی باشد نظام اسلامی شکوفاتر می شود.

ب) صبر:
صبر نیرویی است که به وسیله آن می توان در مسیر حق ثابت قدم ماند. در مقام ولایتمداری صحبت از مقدّم داشتنِ ولیّ بر خویشن است. باید در این معرکه پا روی نفس گذاشت و با خواسته هایش مبارزه کرد. همان که در لسان دین به جهاد اکبر شناخته می شود. آنان که که روحیه راحت طلبی،‌ ملکه وجودیشان شده در این مسیر دوام نخواهند آورد که مخالفت با نفس جز با مجاهدت جدّی حاصل شدنی نیست.
امام صادق علیه السلام فرمودند: از دو خصلت بپرهیز: بى ‏حوصلگى و تنبلى، زیرا اگر كم ‏حوصله باشى بر حق شكیبایى نكنى، و اگر سست و تنبل باشى حقّى را ادا نكنى.
طبق حدیث فوق پذیرش حق از ولیّ و یاری او در ادای حق نیازمند صبوری و تحمل سختی هایی است که در این راه وجود دارد و سربازان آخرالزمانی مهدی موعود علیه السلام کسانی اند که در زندگی امروز خود از امتحان ولایتمداری و تحمل سختی ها سربلند بیرون آمده باشند.

عده ای سجاده عبادت خود را در گوشه ای پهن کرده و روز و شب در فراق حضرتش ناله سر می دهند و ظهورش را از خدای متعال تقاضا می کنند؛ و عده ای دیگر در دل شوق دیدار دارند و بر لب دعای فرج اما تربیت یافته مکتب دعای عهد هستند و با شمشیرهای آخته شان برای یاری مولایشان آماده و پا در رکابند. ظهور منجی بشریت نیازمند انسانهایی از این دست است که ایمان و عمل را به هم گره زده و به پا خواسته اند

2. تکلیف محوری:

همان طور که انسان موجودی دوبعدی است اعمال و رفتارهای او نیز دوبعدی اند. گروهی از اعمال مربوط به بُعد مادی وجود است، اعمالی از قبیل خوردن، آشامیدن، خوابیدن و... اعمالی که فی نفسه برای طبع انسان لذت بخش است و به خودی خود برای او جاذبه دارد. گروه دیگری از اعمال و افعال برای طبیعت او جاذبه و لذت اولیه ندارد و انسان برای انجام آنها با برخی خواسته های طبیعی خود باید مبارزه کند مثل روزه گرفتن .حجاب داشتن، ایثار کردن و... شهید مطهری وجه تمایز انسان و حیوان را در بُعد دوم اعمال می داند. زندگی انسانِ منتظر از بُعد مادی فراتر رفته و وارد مرحله پذیرش و انجام تکالیف شده است.

 

3. مبارزه و مجاهده:

منتظر واقعی، صف و مرزبندی خود را با دشمن به صورت دقیق مشخص می کند. گاهی این مرزبندی جغرافیایی است، گاهی علمی است، گاهی سیاسی است، و گاهی فرهنگی. منتظر، هیچ گاه رنگ و بوی دشمن به خود نمی گیرد و شبیه او نمی شود. در تفکرش، زندگی کردنش، اداره حکومتش، کار کردنش، لباس پوشیدنش، استفاده از نعمتهای مادی پیرامونش و به طور کلی در سبک زندگی کردنش مرزبندی مشخصی با دشمنش دارد.

 

نیروی محرکه انتظار حقیقی

رسیدن به جایگاه منتظر که در روایات تعابیر بلندی برای آن به کار برده شده است گرچه آسان نیست اما شدنی است. این 3 محور معیاری است که میزان آمادگی خود را در این مسیر محک بزنیم. شوق ورود به خیمه حضرت و نشاندن لبخند رضایت بر لبان مهدی امت علیه السلام نیروی محرکه ای است که انگیزه حرکت را در انسان ایجاد می کند.

اللهم اجعلنی من خیر اعوانه و انصاره.

 

پی نوشت:

1) نور  51.

2) احزاب 6.
3) وسایل الشیعه ج27 ص140.

4) برای آشنایی با حد و مرز نیابت فقها به کتب ولایت فقیه مراجعه شود.
5) نهج البلاغه ص248.
6) بیانات رهبر معظم، دیدار اعضای مجمع عالی بسیج مستضعفین 6/9/93.

سهیلا آقاجانلو  

لینک ثابت
مردان منتظر بخوانند!!
چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394 | yousofe-zahra

مردان منتظر بخوانند!!

انتظار مقدس در نهاد مقدس (4)

منتظر

در مقالات قبل از اهمیت حفظ ایمان در دوران غیبت آغاز کردیم، از بهترین راه های آن «تشکیل خانواده» را معرفی کردیم. ضرورت و برخی کارکردهای ازدواج بیان شد و اشاره کردیم که «جامعه مهدوی» از «خانواده های مهدوی» تشکیل می- شود. در مرحلۀ بعد چگونگی انتخاب «همسری مهدوی» را تبیین کردیم. اکنون نوبت به آن رسیده که بیان کنیم در این آشیانۀ مهدوی، هر یک از  زن و مرد چه خصوصیاتی داشته باشند، و به عنوان همسری مهربان و وظیفه شناس باید متوجه کدامیک از وظایف خود در خانواده باشند تا با انجام این وظایف، خانوادۀ خود را گرم تر و مهدوی تر گردانند.

جوان منتظر همواره به دنبال بهترین هاست از این رو تلاش می کند بهترین خصوصیات را در خانوادۀ خود داشته باشد، چراکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «بهترین شما، بهترینتان دربارۀ خانوادۀ خویش است و من به خانواده ام بهترینم.»[1]

 

همسر مهدوی من چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

1- تکریم و احترام: زن دوست دارد مورد احترام و تکریم همسر خود قرار بگیرد. اگر مردی همسرش را در مقابل دیگران تحقیر کند به دست خود آرامش آشیانۀ خود را به هم زده و دل همسر خود را به درد آورده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هرکس زن بگیرد باید به او احترام گذارد، چراکه همسر هریک از شما، دلبر شماست و هرکس او را بر می-گزیند، نباید تباهش سازد.»[2]
2- صبر بر بداخلاقی همسر: زندگی همیشه به کام نیست. گاهی روی خوش خود را نشان می دهد، و گاهی سختی- های زندگی به انسان رو می آورد. همسر خوب در مقابل بدخلقی های همسرش صبر می کند، چراکه با این کار خشم طرف مقابل فرو می نشیند و باعث نمی شود که مسئله ای کوچک در زندگی تبدیل به جنجالی بزرگ شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «هرکس بر رفتار زن بداخلاق، صبوری کند و در این کار، امید پاداش داشته باشد، خداوند ثواب شاکران را به او عطا می فرماید.»
3- خوش زبانی: زبان کوچکترین عضو بدن است اما بزرگترین کارها را می تواند انجام دهد. زن موجودی احساساتی است و خوش زبانی و اظهار علاقۀ مرد به او، اثر شگفت آوری در محیط خانواده ایجاد می کند. از این روست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «وقتی مرد به همسرش می گوید "دوستت دارم"، این سخن او هیچ گاه از قلب زن بیرون نمی- رود.»[3]

4- همنشینی با همسر: یکی از راهکارهایی که زندگی را شیرین می کند همنشینی در کنار همسر است. همین که زن احساس می کند همسر او، همنشینی با وی را بر هر کار دیگری ترجیح داده، احساس رضایتی در زن ایجاد می کند که بر شور زندگی او می افزاید. عمق تاثیر این عمل را از سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان درک کرد؛ «در پیشگاه خداوند، نشستن مرد در کنار همسرش از اعتکاف در مسجد من، دوست داشتنی تر است.»[4] همچنین می فرمایند: «مردی که لقمه در دهان همسرش می گذارد، دارای اجر و ثواب است.»[5]

در دوران سخت آخرالزمان که فتنه ها فراوان است، لازم است برای رهایی از آن به اهل بیت نبوت علیهم السلام رجوع کنیم. ایشان در سخنان شفابخش خویش بیش از هرچیز بر حفظ نظام خانواده تاکید می ورزند

امیر مومنان علیه السلام گوشه ای از زندگی باطراوت و پرنشاطشان با فاطمۀ زهرا علیهاالسلام را چنین گزارش کرده اند: «رسول خدا بر ما وارد شدند، درحالی که فاطمه کنار دیگ خوراک پزی نشسته بود. من نیز کنار ایشان در حال پاک کردن عدس بودم.... رسول خدا رو به من کردند و فرمودند: هر مردی به همسرش در خانه کمک کند، خداوند به اندازۀ موهای بدنش یک سال عبادت برایش منظور خواهد کرد. عبادتی که همۀ روزهایش را روزه باشد و همۀ شب هایش را نماز گزارد. همچنین خداوند به او معادل پاداشی که به پیامبران بردبار چون حضرت داوود، حضرت یعقوب و حضرت عیسی عطا فرموده است خواهد داد...»[6]
5- آراسته بودن برای همسر: این عمل پاسخی است به نیازهای فطری انسان. زن دوست دارد همسر خود را آراسته ببیند همان طور که مرد این توقع را از همسر خود دارد. امامان معصوم بر این مسئله یسیار تصریح فرموده اند که آراستگی مرد افزون بر افزایش عفت و پاکدامنی در زن، موجب انس، الفت، عشق و علاقۀ بیشتر همسرش به وی می شود.[7] مردی به محضر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله رفت. حضرت به محاسن سفید او نگاهی انداختند و فرمودند: «نور است»... پس از مدتی همان مرد محاسنش را به حنا خضاب کرد. این بار پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «نور است و اسلام است»... بار دیگر به رنگ سیاه خضاب کرد، این بار پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این محاسن خضاب شده نشان نور و اسلام و ایمان و همچنین علاقۀ شما به زنانتان و سبب ایجاد ترس در قلب دشمن است».[8]

زن و شوهر

6- محبت  و عشق ورزی: عشق و محبت، راه گشا، کارگشا، و آسان کنندۀ دشواری هاست؛ نیروها را به کار می اندازد، زشتی ها را زیبا و تلخی ها را شیرین می سازد. محبت و عشق ورزی نسبت به اعضای خانواده در رفتار خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و آله  موج می زد و آن را نشانۀ ایمان می دانست؛ «هرچه بر ایمان بنده ای افزوده شود، بر محبت  و دوستی او نسبت به خانواده اش افزوده می شود.»[9]

 

 

                                         از محبت تلخ ها شیرین شود       وز محبت، مس ها زرین شود

  از محبت، نار نوری می شود       وز محبت، دیو حوری می شود
از محبت، مرده زنده می شود     از محبت، شاه بنده می شود

مناسب است تا در این بخش اشاره ای به نامۀ سراسر عشق و ارادت امام خمینی (ره) به همسر گرامی شان خانم خدیجۀ ثقفی داشته باشیم. تا الگوئی شود برای همۀ مردان مهدوی:

«تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینۀ قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدتی باشد می گذرد، ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالیست. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظرۀ عالی به دل بچسبد... ایام عمر مستدام. تصدقت، قربانت، روح الله.»[10]

جوان منتظر همواره به دنبال بهترین هاست از این رو تلاش می کند بهترین خصوصیات را در خانوادۀ خود داشته باشد، چراکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «بهترین شما، بهترینتان دربارۀ خانوادۀ خویش است و من به خانواده ام بهترینم»

7- هدایت: شریعت مقدس اسلام با توجه به اشتراکات و تفاوت هایی که زن و مرد با یکدیگر دارند، وظایف مشترک و متفاوتی را بر عهدۀ ایشان قرار داده، از جملۀ آن؛ «سرپرستی خانواده» است که به عهدۀ مرد گذاشته شده است. سرپرست خانواده باید با تدبیر و اندیشه، برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت زندگی را، در راستای خوشبختی مادی و معنوی اعضای آن طراحی کند. تعبیر عمیق و همه جانبۀ قرآن مجید در این خصوص چنین است: «خانوادۀ خود را به نماز فرمان بده و بر انجام آن شکیبا باش...»[11]

همچنین در سورۀ تحریم آمده است: «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست، نگه دارید.»[12] امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی این آیه نازل شد یکی از مسلمانان در گوشه ای نشست، گریست و گفت: من از حفظ خویشتن هم ناتوانم، اینک مسئولیت حفظ خاندانم نیز بر دوش من قرار گرفت! رسول اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «همین قدر کافی است که آنها را به آنچه خود را امر می کنی، فرمان دهی و از آنچه خود را باز می داری، نهی کنی.»[13]
این مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است. سرپرست مهدوی اگر در این نکته اهمال بورزد چطور می تواند خانواده ای مهدوی تشکیل دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «...ملعونٌ ملعونٌ مَن ضیَّعَ مَن یَعُولُ؛ کسی که افراد تحت تکفل خود را تربیت نکند و فاسد سازد، از رحمت خدا بسیار دور است.»[14]

 

حفظ نظام خانواده در طوفان فتنه های آخرالزمان

در دوران سخت آخرالزمان که فتنه ها فراوان است[15] لازم است برای رهایی از آن به اهل بیت نبوت علیهم السلام رجوع کنیم. ایشان در سخنان شفابخش خویش بیش از هرچیز بر حفظ نظام خانواده تاکید می ورزند. چنانچه حضرت علی علیه السلام به مردمان آخرالزمان چنین توصیه می فرمایند: «پس در خانه های خود بمانید (و مراقب خانواده های خود باشید) تا لحظۀ ظهور امر ما فرا رسد.»[16] همچنین می فرمایند: «در دوران غیبت خانه هایتان را محل عبادت و صومعۀ خود قرار دهید... و خدا را بسیار یاد کنید...»[17]
در این مقاله وظیفۀ مرد مهدوی در خانواده بیان شد، ان شاءالله در آینده به وظایف زن مهدوی اشاره خواهیم کرد.

ادامه دارد...


پی نوشت:
[1] وسائل الشیعه، ج20، ص171
[2] بحارالانوار، ج73، ص85
[3] وسائل الشیعه، ج20، ص 23. الکافی، ج5، ص569
[4] تنبیه الخواطر، ج2، ص121
[5] فیض کاشانی، الوحجة البیضاء، ج3، ص70
[6] بحارالانوار، ج104، ص132
[7] مکارم الاخلاق، ص82. بحارالانوار، ج73، ص102
[8] بحارالانوار، ج73، ص102
[9] بحارالانوار، ج100، ص228
[10] صحیفۀ نور، ج1، ص2
[11] طه/132
[12] تحریم/6
[13] الکافی، ج5، ص62
[14] الکافی، ج4، ص12
[15] امام صادق علیه السلام می فرمایند: در آن زمان، فتنه ها چونان پاره های شب تاریک شما را فرا می گیرد و هیچ خانه ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی ماند، مگر اینکه فتنه ها در آن داخل می شود. ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص38
[16] بحارالانوار، ج30، ص80
[17] همان، ج52، ص267

فاطمه قاسمی 

لینک ثابت
post
سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394 | yousofe-zahra

سخن از سیره مهدوی، سخن از متن اسلام و حقایقی است که در روند تکاملی انسان و جهان، جایگاه اساسی دارد. اگرچه این وصف در مورد سیره همه امامان صادق است, امّا در این میان، مهدی موعود(عج)، به عنوان منجیّ بشریّت و تحقّق‌بخش آرمان‌ها و اهداف همه انبیا و اولیاء، موقعیتی ویژه و استثنایی دارد. او انسان کاملی است که رسالتش، شکوفایی هدف آفرینش و تکامل انسان‌هاست. در پرتو این هدف بزرگ و تکامل سترگ، جهان نیز که ظرف وجود انسان است،

سخن از سیره مهدوی، سخن از متن اسلام و حقایقی است که در روند تکاملی انسان و جهان، جایگاه اساسی دارد. اگرچه این وصف در مورد سیره همه امامان صادق است, امّا در این میان، مهدی موعود(عج)، به عنوان منجیّ بشریّت و تحقّق‌بخش آرمان‌ها و اهداف همه انبیا و اولیاء، موقعیتی ویژه و استثنایی دارد. او انسان کاملی است که رسالتش، شکوفایی هدف آفرینش و تکامل انسان‌هاست. در پرتو این هدف بزرگ و تکامل سترگ، جهان نیز که ظرف وجود انسان است، به کمال می‌رسد و این، اقتضای ظهور آخرین انسان کامل و حجّت الهی در عالم است که در اثر وجود مبارک و قیام بزرگ او تکامل در همه ابعاد مادّی و معنوی حیات بشر، از جمله برکات زمین و آسمان رخ می‌دهد. از این روست که در زمان ظهور، آسمان، باران خود را فراوان فرو می‌ریزد. زمین همه نشاط و خرّمی و تمام گنج‌ها و ثروت خویش را ظاهر می‌سازد؛ حتّی به قدر گامی نیز در همه زمین باقی نمی‌ماند؛ مگر اینکه سبز می‌شود. فقر و بیماری و رنج از همه‌جا رخت برمی‌بندد. رفاه، آسایش، امنیت و عدالت در هر شهر و دیاری، رخساره خویش را آشکار می‌کند. علم و دانش ـ چه در علوم معنوی و چه در دانش‌های مادّی و تجربی ـ زمین را فرا می‌گیرد و دیگر جهلی در جهان باقی نمی‌ماند.

••• علم و عقلانیت در خدمت انسان و انسانیت
همراه این رویداد بزرگ در بعد مادّی حیات بشر که انسان‌ها طعم حقیقی دانش و رفاه و آسایش را درک می‌کنند، اتّفاق بسیار مبارک و عظیم دیگری می‌افتد که شیرینی و حلاوت زندگی را بسی فزون‌تر می‌سازد و آن، تکامل عقلی و فکری انسان‌هاست. امام عصر(ع) دست خدا بر سر بشریت هستند و چون ظهور می‌کنند، عقل و فرزانگی را برای آنان به ارمغان می‌آورند. این، متن بشارتی زیبا در روایتی والاست که: «چون مهدی ظهور کند، بر سر بشر دست نهاده و عقل و خرد او را کامل می‌سازد.»1
این نعمت بزرگ و بی‌بدیل، خود سرمنشأ نعمت‌هایی دیگر است و به شجره مبارکی می‌ماند که میوه‌های گوارای بسیار، از جمله عدالت و مساوات را به انسان‌ها تقدیم می‌دارد. رفاه، آسایش و راحتی، ثمره شیرین دیگری است که از این درخت طیّبه، نصیب بشر می‌شود. همین یک نعمت، خود ارزش تأمّل و دقّتی دو چندان را داراست. در واقع، رفاه و آسایش بشر در زمان ظهور امام عصر(ع) به هیچ وجه با آنچه پیش از آن در اذهان درک شده و در عینیت خارجی وجود دارد، قابل قیاس نیست؛ زیرا این آسایش و رفاه و راحتی:
اوّلاً عمومی است و با تبعیض طبقاتی همراه نیست. همه انسان‌ها و تمام ملّت‌ها از آن برخوردارند و مستکبر و مستضعف از دل آن بیرون نمی‌آید؛
ثانیاً به ارزش‌های اخلاقی، همچون عدالت و مساوات آراسته است؛
ثالثاً چنان‌که اشاره شد، با عقلانیت و خردورزی قرین است. بر همین اساس، همگان، آن را به خوبی درک کرده، معقول می‌دانند و با لذّت و شیرینی از آن بهره می‌برند؛
رابعاً از غفلت و بی‌خبری انسان، کاملاً به دور است. متأسّفانه امروزه رفاه و آسایش و تکنولوژی در کنار بُعد ظاهری آن، یعنی راحتی و نعمت در لایه درونی و باطنی خود، حقیقتاً غباری از غفلت و بی‌خبری بر جان و دل آدمی می‌نشاند و او را از حقایقی متعالی و ارجمند، همچون منزلت انسان، هدف آفرینش او، حقیقت عالم، مبدأ هستی و امثال آن غافل می‌سازد و در بعد سیاسی نیز توطئه‌های شوم و اهداف بزرگ نظام سکولار لیبرال دموکراسی غرب از گسترش علم، تکنولوژی، رفاه و آسایش در میان بشر را پنهان می‌کند؛ آنان که به ژرفایی به واقعیات می‌نگرند، در آنچه گفتیم، تردیدی ندارند. به هر روی، در حکومت مهدوی، رفاه و آسایش بشر از تمامی این آسیب‌ها و آفات به دور است؛ بلکه اساساً از جنس دیگری خواهد بود. به جای بی‌خبری، آگاهی، تذکّر و نیز شکر و سپاس الهی را به دنبال خواهد آورد و از آلودگی‌های سیاسی نیز مصون است. از تن‌آسودگی کاذب و رخوت، پیراسته و به فضیلت‌ها آراسته است و در یک سخن، رفاه و آسایش در آن زمان، در مسیر رشد و تعالی و معنویت انسان‌ها خواهد بود. این نکته، بسی فاخر و ارجمند و درخور طول و تفصیلی شایسته است؛ امّا در اینجا به دلیل کمی مجال، به همین تذکار بسنده کرده و تأمّل در آن را به خواننده فهیم موکول می‌کنیم؛
و خامساً وفور نعمت، آسایش و راحتی در آن دوران از یک آسیب بزرگ دیگر، یعنی فخرفروشی، تجمّل‌گرایی و اشرافی‌گری نیز منزّه خواهد بود. گرچه این سخن در توضیح نکات بالا نهفته است، امّا به دلیل اهمّیت مطلب، می‌سزد که مستقلَاً بدان پرداخته شود. چنان‌که اشاره شد، تکمیل عقول و تعالی نفوس انسان‌ها را بدین پایه از رشد و فرزانگی می‌رساند که اساساً اشرافی‌گری، یک آسیب جدّی و بزرگ برای آدمی و تنزّل منزلت برای شخصیِت اوست و بدین روی در آن زمان، هرگز بدان روی نخواهند آورد. این در حالی است که فقر و فاقه در عالم، ریشه‌کن شده و همگان از نعمت و ثروت فراوان برخوردار خواهند بود.

••• لباس و غذای کارگزاران حکومت مهدی(ع)
روشن است که وقتی انسان‌های عادّی در زمان حکومت امام عصر(ع) از رذالتی به نام تجمّل، اشرافی‌گری، خوی و خصلت دنیازدگی مبرّا هستند، انسان کامل و امام معصوم و نیز کارگزاران او به طریق اولی چنین خواهند بود. از این‌رو، در روایاتی چند، بر این حقیقت تأکید شده است؛ از جمله اینکه:
«مهدی نسبت به عُمّال و کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دل‌رحم و مهربان.»2
و نیز:
«مهدی(ع) در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره و عسل به دهان مسکینان می‌نهد. مهدی(ع) چونان امیرالمؤمنین زندگی کند، نان خشک بخورد و با پارسایی بِزیَد.»3
آری. سیرت مهدوی، همان سیرت علوی است که حضرت باقرالعلوم(ع) در وصفش فرمودند:
«علی(ع) پنج سال بر «کوفه» حکومت کرد و در تمام آن دوران، برای خود، آجری روی آجر و خشتی روی خشت نگذاشت. او طلا و نقره سرخ و سفید برای بازماندگانش به ارث نگذاشت. با آنکه به مردمان و رعیّتش نان گندم نیکو و گوشت می‌خورانید، خود در درون خانه، نان جو و سرکه می‌خورد...»4
و نیز در سیره حضرت چنین آمده است:
«امروز در کوفه، همه زندگی مناسب دارند؛ حتّی صاحب پایین‌ترین شغل‌ها هم نان گندم؛ خانه و سرپناه و از آب گوارا (فرات) می‌نوشند.»5
علی(ع) در چنین شرایطی که امّت اسلام را از فقر، گرسنگی و بی‌مسکنی نیز نجات داده بود، باز به همان سیره قبل، یعنی بس زاهدانه و فقیرانه می‌زیست و خوراک و لباسش خشن و غلیظ و در حدّاقل بود. این نکته را بدین روی گفتیم که کسی تصوّر نکند چنین سیره‌ای از آن حضرت، منحصر به زمانی بود که حضرت می‌فرمودند:
«می‌ترسم در یمامه یا در دورترین نقطه حکومت من، انسانی با سختی زندگی کند و گرسنه باشد.»
نه! اساساً برای حاکمان و کارگزاران حکومت اسلام! لباس رفاه و آسایش و تن‌آسانی ندوخته‌اند. البتّه حضرت باقرالعلوم(ع) در همان روایت فرمودند: «هیچ‌کس طاقت نداشت چون علی(ع) زندگی کند؛ چنان‌که حضرتش خود نیز در «نهج‌البلاغه» فرمودند: «شما را یارای زیستن همچون من نباشد؛ امّا مرا با تقوا و ورع و پاکی یاری رسانید.»6
بدین روی، امروز کسی را این پندار نیست که حاکمان و مأموران نظام اسلامی، آن‌گونه زاهدانه زیست کنند؛ امّا این انتظار هست که از اشرافی‌گری و تجمّل‌گرایی بپرهیزند و از درد، داغ فقر و خجلت مستمندان ـ اگر دردمند نیستند، لااقل ـ باخبر باشند. مهدی(ع) نیز همچون جدّ بزرگوارش، علی(ع) در زمان حکومت خویش با اینکه رفاه و آسایش را برای همگان در تمام زمین فراهم آورده و نعمت، فراوانی و راحتی را در برترین سطح و مرتبت آن ایجاد می‌نماید؛ امّا خود بسیار زهدآمیز زندگی می‌کند و در این عرصه، بر مأموران و کارگزارانش بس سخت می‌گیرد. بدین روی، این توقّع معقول از کارگزاران نظام و حکومتی، چون «جمهوری اسلامی ایران» که به نام اسلام و به یاد و اعتقاد مهدی(ع) نیز برپا گشته است، وجود دارد که آنان رنگ و بویی از حکومت مهدوی داشته باشند و لااقل، درد و غم گرسنگان و مستمندان را فراموش نکنند! و مشکلات مردم در هیاهوی دعواها، بازی‌های سیاسی و غوغای منافع جناحی و حزبی و گرایشات نفسانی و تمایلات اشرافی‌گری و زیست‌طاغوتی و مستکبرانه و قارونی آنان گم نشود!
آن مسئول و صاحب‌منصبی که درد گرسنگی، فقر و فشار زندگی را در اثر حقوق‌های آن‌چنانی و امتیازات نامعقول (اگر نه نامشروع) نچشیده؛ هرگاه هر خواسته و امکانی خواسته، با یک تلفن توسّط دیگران برایش فراهم آمده؛ نه در صفی ایستاده، نه رنج گرفتن وام و کمکی بر او سنگینی کرده؛ اگر خواسته است به سفر یا جایی رود، ماشین یا ماشین‌هایی گران‌قیمت و دولتی نزدش حاضر شده و هیچگاه شرمندگی، نگاه‌های ملتمسانه اهل و عیال را احساس نکرده و ... مطمئن باشد که در ساحت مقدّس حاکمیت و ولایت علوی و مهدوی، هرگز جایی ندارد و سخت نیز مورد مؤاخذه و معاقبه قرار خواهد گرفت.
اگر خجالتی باشد برای مسئولانی است که با ثروت‌ها و مکنت‌های چندصد میلیونی (چه رسد فزون‌تر از آن!) در نظام اسلامی، منصب و مسئولیت می‌گیرند و از اینان بدتر کسانی هستند که قبح چنین امری را درک نکرده و این مسئولیت‌ها را به آنان می‌دهند و با منتقدان نیز با استهزاء و پوزخند برخورد می‌کنند!

••• راستی این دردها را کجا باید برد؟
باری. مهدی(ع) حلاوت رفاه و لذّت آسایش و نعمت را به عموم مردم می‌چشانند؛ امّا خود از آن نمی‌چشند. کارگزارانشان نیز چنین هستند. کام جهان از سیره مهدی(ع) چون عسل شیرین خواهد شد؛ امّا ذرّه‌ای از آن را در دهان خود و حاکمان و مأمورانش نخواهد گذارد، چه رسد که کار آنان به اشرافی‌گری و تجمّل‌گرایی ختم شود! در واقع باید گفت منزّه دانستن حکومت انبیا و اولیای الهی از اشرافی‌گری و دنیازدگی، مدح آنان و حکومتشان نیست؛ بلکه ذمّ آن است؛ زیرا بدین می‌ماند که خورشید را از سیاهی و تباهی منزّه بدانی؛ چه خورشید بسی بالاتر و والاتر از این وصف است!


پی‌نوشت‌ها:
1. «منتخب الأثر»، نامه 483.
2. «خورشید مغرب»، ص 35.
3. همان, ص 36.
4. «امالی صدوق»، مجلس 47، ص 281.
5. «بحارالأنوار»، ج 40، ص 327.
6. «نهج البلاغه»، نامه 45.

لینک ثابت
post
سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394 | yousofe-zahra


مرحوم حضرت آیت الله بهجت(ره) در توصیه ای فرمودند:" ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد".



روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیة الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » بعد از ظهر روز یکشنبه 27  اردیبهشت 1388 به ملکوت اعلی پیوست.

این عالم ربانی و عارف بالله در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.

در ادامه بخش هایی از  بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج) را می خوانید:

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247] با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366] چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18] آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133] امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179] قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

به یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250] به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65] روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90] هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27] از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119] خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند. [در محضر بهجت:2/134]

آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟![در محضر بهجت:2/181]

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188] اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟![در محضر بهجت:2/256]

هرکس که در خواب یا بیداری به حضور امام عصر(عج)مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. [در محضر بهجت:2/271]

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! [در محضر بهجت:2/299]

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه. [در محضر بهجت:2/347]

آیت الله بهجت همچنین در پاسخ به پرسشی که از ایشان سوال شد" این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم! چنین فرمودند:"زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش". [به سوی محبوب:59]

ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:202]

   
   
   
   
   

لینک ثابت

ا

آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در برنامه "نشان صبح" به بررسی روایات مهدوی می پردازد. روایتی را که در ارتباط با شعیب بن صالح مطرح کردیم از امام صادق(ع) است. در این روایت که بسیار مفصل است، آمده: شخصیتی به نام حسنی قیام می کند و به دفاع از اهل بیت(ع) می پردازد، اهل طالقان به کمک او می آیند، بعد در ادامه از طالقان تعریف می کند که قدرت، اسلحه، معنویات و روحیات بالایی دارند و در ادامه می فرماید این طالقانی ها که پاسخ مثبت می دهند به ندای حسنی، امیر و فرماندهشان شخصی از تمیم به نام شعیب بن صالح است.

 

آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در برنامه "نشان صبح" به بررسی روایات مهدوی می پردازد. روایتی را که در ارتباط با شعیب بن صالح مطرح کردیم از امام صادق(ع) است. در این روایت که بسیار مفصل است، آمده: شخصیتی به نام حسنی قیام می کند و به دفاع از اهل بیت(ع) می پردازد، اهل طالقان به کمک او می آیند، بعد در ادامه از طالقان تعریف می کند که قدرت، اسلحه، معنویات و روحیات بالایی دارند و در ادامه می فرماید این طالقانی ها که پاسخ مثبت می دهند به ندای حسنی، امیر و فرماندهشان شخصی از تمیم به نام شعیب بن صالح است.

در نصوص دیگر نام الحسین دارد که اشاره دارد به رجعت با این توضیح که بعد از جریانات شعیب بن صالح و حسنی امام حسین(ع) بازگشت می کند ولی در کل مطلبی که از این روایت استفاده می شود این است که طالقانی ها با روحیات و معنویات بالا به قیام حسنی پاسخ مثبت می دهند که فرماندهشان شعیب بن صالح است.

چهره، چهره مثبتی است و فرمانده این افراد است اما در ارتباط با سندش گاهی نیم نگاهی به خود کتاب می اندازیم گاهی نظری به سند می اندازیم، سندش می رسد به حسین بن همدان که مورد تامل است و محمد بن نصیر که مشکل اعتقادی دارد ... بنابراین اگر مشکل سندی حل شود، دلالت قابل قبول است و ما این مقدار را می پذیریم.

اصل شعیب است که چهره اش مثبت است، از خصوصیاتش این است که عرب است، اهل تمیم است و فرمانده است. بیش از این هم نه مشکل سندی دارد و ایرادی و اشکالی به اصل مضمون وارد نمی کند.

حال لازم است اشاره به کتاب داشته باشیم، این روایت را هر کس نقل می کند از کتاب "مختصر بصائر الدرجات" نقل می کند، نسبت به شخصیت مولف هیچ تاملی نیست. مولف حسن بن سلیمان حلی از علمای قرن 8 و 9 است. علامه مجلسی از ایشان و تالیفش تعریف می کند و می فرماید: ابن حلی کتاب هایش صلاحیت اعتماد به ایشان است، خود تالیف متانت و دقت نظر دارد و از شاگردان شهید اول بوده است.

اگر بحثی باشد، در این است که این کتاب، مختصر چه کتابی است، ما شکی نداریم که مختصر البصائر از حسن بن سلیمان است. بحث این است که مختصر و منتخب از کدام کتاب است، اصل کتاب مختصر از سعد اشعری است و حسن بن سلیمان حلی آمده از آن انتخاب کرده است.

سفار کتابی دارد به نام بصائر، سعد اشعری هم کتابی دارد به نام بصائر در این اختلاف نظر است که مختصر از کدام از اینهاست. پس مشکل سندی و محتوا هم حل است.

بعضی مطالب دیگری را به عنوان روایت نقل می کنند ولی معلوم نیست از کجا نقل شده است، یکی از کتاب هایی که درباره علائم ظهور نوشتند، چند روایت از شعیب نقل می کند و می گوید او از سمرقند ظهور می کند. مطلبی را از کتاب مرحوم نوری به نام کفایه نقل می کند.

ما باید خیلی روشن تر مدرک این روایت را مشخص کنیم و از کنارش به راحتی نگذریم. در این کتاب 200 کتاب اهل سنت اسم برده می شود، این کتاب سه جلد دارد و تمامی روایات از جلدی که مربوط به امامت و مهدویت است، نقل می شود.

ما سه شعیب داریم. یک شعیبی که سمرقند است، یکی دیگر که جسدش را درون چاه پیدا کردند و می گویند نبی است و یکی که یار امام مهدی(ع) است، بنابراین نمی توان این سه شعیب را با هم تطبیق داد که هر سه یک نفر هستند.

در حالی که ما روایاتی داریم که چند پیامبر همراه با حضرت مهدی(ع) هستند. طبق این روایات اگر سندش درست باشد، می توان گفت که شعیب نبی هم همراه امام است و نه اینکه همان باشد، بلکه جداست. همچنین می گویند خضر هم در دوران غیبت مونس حضرت ولی عصر(ع) است ولی اینکه ایشان در عصر ظهور جز یاران حضرت است، چیزی پیدا نکردیم.

حاصل مطلب این است که روایات درخصوص شعیب بسیار است، ولی اینکه شعیب به عنوان نماینده رسمی و کسی که از طرف امام تعیین شده باشد، روایتی وجود ندارد.

ولی مساله ای که مشخص است این است که خروج شعیب در همان سال ظهور است. سالی که علائم حتمی باید به وقوع بپیوندد، اما جز علامات حتمیه نیست. فقط جز علامات است، این درحالی است که شعیب جز روایاتی آمده است که به سفیانی و یمانی اشاره دارد. بنابراین به قرینه سفیانی و یمانی نمی توانیم بگوییم که او از علامات قطعی است.

لینک ثابت

مرحوم حضرت آیت الله بهجت(ره) در توصیه ای فرمودند:" ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد".
 

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیة الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » بعد از ظهر روز یکشنبه 27  اردیبهشت 1388 به ملکوت اعلی پیوست.

این عالم ربانی و عارف بالله در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.

در ادامه بخش هایی از  بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج) را می خوانید:

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247] با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366] چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18] آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133] امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179] قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

به یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250] به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65] روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90] هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27] از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119] خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دار

لینک ثابت
جمعه ای در راه است
دوشنبه 31 فروردین 1394 | yousofe-zahra


ظهوری را می‌پاییم که خداوند یکتا از آدم تا خاتم را به انتظارش نشانده است:
به روزگار جوانی، جمعه را منتظر بودیم که می‌دانستیم، آن آفتاب نیم‌روز از مشرق جمعه برمی‌آید و هر جمعه که غروبگاه خود را می‌نمود، امید را تازه می‌کردیم که دگر جمعه‌ای در راه است؛ نگران مباش...

 

ظهوری را می‌پاییم که خداوند یکتا از آدم تا خاتم را به انتظارش نشانده است:
به روزگار جوانی، جمعه را منتظر بودیم که می‌دانستیم، آن آفتاب نیم‌روز از مشرق جمعه برمی‌آید و هر جمعه که غروبگاه خود را می‌نمود، امید را تازه می‌کردیم که دگر جمعه‌ای در راه است؛ نگران مباش...


میر من، شهسوار دشت امید
با سواران خویش می‌آید
لشکر یـأس و ناامیدی‌ها
پیش پایش دگر نمی‌پاید


و اکنون که آفتاب عمر با نزدیک شدن به غروبگاه خود، رنگ می‌بازد و از نهانگاه خود می‌شنویم:


دگر این جان خسته‌ام گویا
تــا غروبـی دگــر نمی‌پاید
با این بیت خواجه شیراز مترنّم می‌شویم:
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم



••• گیر کار فرج کجاست؟
تا به حال با خودت فکر کرده‌ای که چرا امام زمان(عج) را ندیده‌ای؟ اگر می‌خواهی نظر امام زمان(عج) را بدانی، نامه زیر را بخوان:

••• نامه‌ای از امام مهدی(عج) به شیخ مفید.
«ای دوست مخلص! ای کسی که با ستمگران در راه ما مبارزه می‌کنی!
خداوند بزرگ، آن چنان که دوستان صالح ما را در گذشته یاری فرمود، شما را نیز با نصرت خود تأیید فرماید. ما با شما عهد می‌کنیم هر یک از برادران دینی شما که تقوا را سرمایه خویش قرار دهد، از فتنه‌های گمراه‌کننده در امان داریم و اگر کسی بر خلاف وظیفه رفتار کرده و از آنچه باید عمل کند بخل ورزد، مسلّماً در هر دو جهان خسران و زیان نصیبش خواهد شد.
اگر شیعیان ما -که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد- در وفای به عهد و پیمان الهی اتّفاق و اتّحاد داشته و عهد و پیمان الهی را محترم می‌شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی‌افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می‌شدند.
آنچه موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم نموده است، عمل نکردن آنان به احکام الهی است.»1


جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
تو خاک ره بنشان تا نظر توانی کرد

لینک ثابت
استقبال از قیصر
دوشنبه 31 فروردین 1394 | yousofe-zahra


در پی ارسال نامه‌ای به محضر آیت الله العظمی صافی که در بخشی از آن، اشعاری از قیصر امین‌پور، درج شده بود؛ این مرجع تقلید که خود در سرودن اشعار، تبحّر دارد سال‌ها پیش، از شعر امام زمانی وی تجلیل و آن را نشانه شوق و شور و اشتیاق به آستان فرشته پاسبان حضرت صاحب الزّمان دانسته و به اقتباس و استقبال از شعر وی رفته‌اند.


متن نامه و شعر این مرجع تقلید، بدین شرح است:

••• بسم الله الرحمن الرحیم
در پشت نامه استفتاء، سه بیت شعر شیوا و غرّا مرقوم بود که از شوق و شور و اشتیاق سراینده و نویسنده به آستان فرشته پاسبان آقا حضرت صاحب الزّمان، ارواح العالمین له الفداء، حکایت داشت:

طلوع می‌كنـــد آن آفتاب پنهــــانی
ز سمت مشـرق جغرافیـای عرفـانی

دوباره پلك دلم می‌پرد، نشانه چیست؟
شنیده‌ام كه می‌آید كسی به مهمانی

كسی كه سبزتــر از هـزار بار بهـــــار
كسی، شگفت کسی آن چنان كه می‌دانی

••• حقیر نیز در اقتباس و استقبال از این اشعار، ابیاتی را سروده و تقدیم داشتم. امید است به شرف و افتخار قبول، نایل شود.

ان الهدایا علی مقدار مهــــدی‌ها
زهی جمال رخش كرده پرتو افشانی

به ماه چارده و آفتاب رخشانی
زهی ولیّ خدا قطب عالم امكان

جهان جود و كَرم پیشوای یزدانی
ظهور قدرت دادار حجّت‌بن حسن

كه ظاهر است از او كبریای سبحانی
نجات امّت مظلوم و خلق مستضعف

امید مردم محروم و فیض رحمانی
سپهر مجد و شرف، شمس آسمان جلال

جمال غیب ابد، شاه مُلك امكانی
اگر چه پر شده عالم ز فتنه و ز فساد

مسلّط‌اند به دنیا جنود شیطانی
به نام صلح و دمكراسی و وطن خواهی

زنند ضربه به شخصيّت مسلمانی
گرفته است بشر راه انحراف و خطا

به هر مكان نگرم، تیره است و ظلمانی
بگیرد ار همه اقطار، محنت ايّام

شب فراق شود هرچه بیش طولانی
بمان به جا و مشو ناامید چون آید
ا
مام و منجیّ كل، مقتدای پایانی
سلیل احمد مرسل همان كسی كه خدا

عطا نموده به او منصب جهانبانی
جهان، نجات دهد از فساد و استكبار

دوباره زنده كند راه و رسم انسانی
در آورد همگان زیر پرچم اسلام

نظام، می‌نَبُوَد جز نظام قرآنی
ظهور می‌كُند و می‌كَند اساس ستم

كند زمین و زمان را ز عدل نورانی
امیر معدلت آیین و معدلت گستر

دهد نجات همه خلق از پریشانی
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايّام

خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحانی

7 جمادی الثّانی 1421


لطف الله صافی

لینک ثابت

داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در میان مردم جهان جریان دارد. موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ یك استبعاد ابتدایى فراتر نمى‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏هاى اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوریم كه عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.آرى، مسئله‏ طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام از دید ما، نه یك ایراد، بلكه یك استبعاد و اظهار تعجّب است

 

تولّد امام مهدى علیه السلام در سحرگاه نیمه‏ شعبان سال (256 ه.ق) مورد تأئید همه دانشمندان شیعه و بسیارى از دانشمندان پیرو مكتب خلفاست این نوشتار ضمن بررسى پیشینه‏ى این موضوع از كتب علماى شیعه به بررسى آیات، روایات پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم و از منظر عقل و نگاه علوم تجربى به این مسئله پرداخته است.
طبق روایات، امام مهدى علیه ‏السّلام كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسكرى علیه‏ السّلام است كه در نیمه‏ى شعبان سال 256 ه. ق متولّد شده است.
این حقیقت، مورد تأیید همه‏ى دانشمندان شیعه‏ى امامیه و جمع كثیرى از دانشمندان اهل سنّت است.(1)
معناى روشن این سخن، آن است كه آن ذخیره‏ى الهى، داراى عُمرى طولانى است. تاكنون، بیش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارك آن حضرت گذشته است.
داشتن طول عمر، به این اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در میان مردم جهان جریان دارد.
موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ یك استبعاد ابتدایى فراتر نمى‏رود؛ زیرا، در همین سال‏ها و دهه‏هاى اخیر، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوریم كه عمرهایى در حد صد و پنجاه تا دویست و پنجاه سال داشته‏اند.(2)
آرى، مسئله‏ طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام از دید ما، نه یك ایراد، بلكه یك استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا كه مخالفان شیعه، همین استبعاد را یك اشكال تلقّى كرده و درباره‏ى آن به بزرگ ‏نمایى پرداخته‏اند و تا آن جا پیش رفته‏اند كه مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام را دلیل انكار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم مى‏دانیم كه این مسئله را بررسى كنیم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فكر و اندیشه‏ى مخالفان، مطالبى را تقدیم داریم.

پیشینه‏ى مسئله‏ طول عُمر
از نخستین سال‏هاى پیدایش مشكلى به نام طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام، اندكى بیش از دّه قرن مى‏گذرد. از آن روزگار تاكنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه‏ السّلام دامن زده شده است.

تقسیم كتب شیعه
آثار و تألیفات دانشمندان شیعه را از منظر (مسئله‏ طول عمر)، به طور مشخّص، مى‏توان به دو دسته تقسیم كرد:
دسته‏ى یكم، آثارى است كه به طور تقریب. قبل از سال 370 ه. ق تألیف شده است.
دسته‏ى دوم، آثارى است كه پس از تاریخ یاد شده به رشته‏ى تحریر در آمده است.
در آثار دسته‏ى نخست، هیچ اثرى از مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام دیده نمى‏شود. و این، بدان معنا است كه عمر مبارك حضرت مهدى علیه ‏السّلام تا این زمان، طبیعى مى‏نموده، لذا از ناحیه‏ى طول عُمر ایشان، پرسشى در اذهان جامعه‏ى آن روز وجود نداشته است.
از آثار این دوره مى‏توان از بصائر الدرجات، نوشته‏ى محمد بن حسن صفارقمى (در گذشته‏ى 290 ه.ق) و كافى، اثر شیخ كلینى رازى (در گذشته‏ى 329 ه. ق) و شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، نوشته‏ى قاضى نعمان بن محمد تمیمى مغربى (در گذشته‏ى 363 ه. ق) و كتاب الغیبة، اثر (3)شاگرد برجسته‏ى شیخ كلینى، محمّد بن ابراهیم نعمانى(4) معروف به (ابن أبى زینب) نام برد.

گرچه تاریخ درگذشت دانشمند اخیر، به درستى معلوم نیست، امّا از این كه وى، در اثر خود، هیچ سخنى از مسئله‏ى طول عمر به میان نیاورده... است، چنین بر مى‏آید كه تا زمانى كه او كتاباش را مى‏نوشته، عمر امام عصر علیه‏ السّلام، عمرى متعارف بوده و از ناحیه‏ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه‏ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند یاد شده نیز، احتمالاً، به همین دلیل، متعرض این مسئله نشده است. از همین‏جا مى‏توان حدس زد كه درگذشت این عالم بزرگوار، به احتمال زیاد، قبل از سال 375 ه. ق بوده است؛ زیرا، مشكل طول عمر، در دهه‏هاى پایانى سده‏ى چهارم ه ق مطرح بوده است و دانشمندانى كه در این زمان مى‏زیسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند.

مرز نهایى عمر متعارف
شواهد موجود، نشان مى‏دهد كه در دهه‏هاى آخر سده‏ى چهارم ه.ق، دانشمندان و توده‏هاى مردم، مرز نهایى عمر متعارف را صد و بیست سال مى ‏دانسته‏اند و عمر مبارك امام زمان علیه ‏السّلام در سال 375 ه.ق از این حدّ گذشته و حالت غیرمتعارف پیدا كرده است. از این زمان به بعد، در میان بخش‏هایى از مردم، و حدّاقل در میان افراد بهانه‏جو، پرسش‏هایى در مورد طول عمر آن حضرت پدید آمده است.

شیخ صدوق نخستین پژوهنده‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام
اسناد و مدارك موجود، نشان مى‏دهد، نخستین دانشمندى كه به طرح مسئله‏ى طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام پرداخته، ابو جعفر محمّد بن على ابن بابویه قمى، معروف به (شیخ صدوق) (در گذشته‏ى 381 ه.ق) است. وى، در كتاب خود، كمال الدین و تمام النعمة(5) به تفصیل، به مسئله‏ى طول عمر پرداخته و به پرسش‏هاى مخالفان مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه‏ السّلام پاسخ گفته است.
وى، فصل جامعى از كتاب یاد شده را به زندگى (معمّرین) اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرین را كه عُمرى بیش از صد و بیست سال داشته‏اند، نام مى‏برد و شرح حال و زندگى هر یك از آنان را به صورت مختصر ذكر مى‏كند.
در میان این جمعیّت، كه بسیارى از آنان قبل از اسلام و شمارى پس از اسلام مى‏زیسته‏اند - عُمرهایى بین صد و بیست تا سه هزار سال به چشم مى‏خورد.
مؤلف ارج‏مند، در پایان این فصل از كتاب خود مى‏نویسد:
خیرهایى كه در مورد افراد داراى عمر طولانى ذكر كردم، اختصاص به شیعه ندارد، بلكه مخالفان ما نیز این خبرها را از طرق مختلف نقل كرده‏اند و بر آن صحه گذارده‏اند.(6)
از نبى اكرم صلّى ‏اللّهُ‏ علیه‏ وآله ‏وسلّم نیز روایت شده كه فرمود:
آن چه در میان امّت‏هاى پیشین روى داده، همانند آن، در میان این امّت نیز وجود خواهد داشت.
حال كه عمر طولانى در میان پیشینیان به حقیقت پیوسته، چرا برخى قائم آل محمد صلّى ‏اللّهُ‏ علیه ‏وآله ‏وسلّم را به خاطر عُمر طولانى‏اش انكار مى‏كنند، بخصوص كه در مورد ایشان، خبرهاى فراوانى از نبى اكرم صلّى ‏اللّهُ ‏علیه‏ وآله ‏وسلّم و امامان معصوم علیه ‏السّلام به ما رسیده است(7)؟!
قابل ذكر است كه مرحوم صدوق، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام را تنها از طریق (تجربه‏ى تاریخى) و افراد داراى عمر طولانى، مورد بررسى قرار داده، و متعرض سایر ادله‏اى كه در بحث طول عمر مى‏توان بدان استناد كرد، نشده است.

سده‏ى پنجم
1- شیخ مفید
عالم دیگرى كه در اویل سده‏ى پنجم ه.ق، به مسئله‏ى طول عمر امام زمان علیه ‏السّلام پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به (شیخ مفید)، (413 - 336 ه.ق) است.
وى امكان طول عمر را در مورد حضرت مهدى علیه ‏السّلام از دو دیدگاه مورد بررسى قرار داده است:
نخست، از راه تجربه‏ى تاریخى وارد شده است و جمع زیادى از پیروان ادیان و ملل مختلف را كه عمرى دراز داشته‏اند، ذكر كرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پیامبر علیه ‏السّلام نام مى‏برد كه در میان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت كرد(8).

2- كراجكى
عالم دیگر سده‏ى پنجم، محمّد بن على بن عثمان كراجكى (در گذشته‏ى 449 ه.ق) است. وى، از جمله‏ى عالمانى است كه به تفصیل، پیرامون مسئله‏ى طول عمر امام مهدى علیه ‏السّلام سخن گفته و اثر مستقلى به نام كتاب البرهان على صحّة طول عمر الأمام صاحب الزمان تألیف كرده است.(9)
دانشمند یاد شده، نخست، به قرآن كریم استناد مى‏كند و عمر طولانى نوح و خضر را یادآور مى‏ شود، سپس از ابلیس نام مى‏ برد كه به تصریح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پیش از آن، تاكنون زنده است.
وى، سپس، جمع كثیرى از معمّرین را ذكر مى‏كند كه از عُمر دراز برخوردار بوده‏اند، و عمر طولانىِ آنان، افزون بر امّت اسلامى، مورد قبول یهودیان و مسیحیان نیز قرار دارد.(10)

3- شیخ طوسى
سومین دانشمندى كه در سده‏ى پنجم، متعرض مسئله‏ى طول عمر شده و براى پاسخگویى به این مشكل، به چاره‏ جویى پرداخته، محمّد بن حسن طوسى (460 - 385 ه.ق) است.
وى، در كتاب الغیبه، مسئله‏ى طول عُمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام را از دو منظر مورد بررسى قرار داده است:
نخست، به احادیثى تمسك مى‏كند كه صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل كرده‏اند كه در زمان رسول خدا علیه ‏السّلام متولّد شده است و به حیات خود ادامه مى‏دهد تا در آخر الزمان خروج كند.
دوم، به (تجربه‏ى تاریخى) استناد مى‏كند و نمونه‏هاى متعدّدى از (معمّرین) را ذكر مى‏كند(11)

سده‏ى ششم
امین الاسلام طبرسى
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، از دانشمندان سده‏ى ششم ه.ق است. نظر به این كه عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسیح، و هم مورّخان، در تاریخ، از افرادى با عمر طولانى نام برده‏اند، به همین دلیل، دانشمند یاد شده، طول عمر را مسئله‏اى عادى مى‏داند و آن را امرى خارق العاده به شمار نمى‏آورد و معتقد است كه طولانى شدن زمان، وجود حیات را نفى نمى‏كند.
وى، افزون بر استناد به دو دلیل گذشته، به قدرت الهى نیز تمسك مى‏كند و مى‏نویسد:
حال كه ثابت شد كه خداوند سبحان، به شمارى از انسان‏ها، اعم از پیامبران و غیر آنان، عمر طولانى داده و این اقدام بر خلاف قدرت و حكمت خداوند نیست، چرا عُمر طولانى صاحب الزمان علیه ‏السّلام انكار مى‏شود، بخصوص كه او، حجّت خداوند بر بندگان‏اش است و خلیفه‏ى خدا است در زمین؟!
آرى، خداوندى كه به نوح و خضر و عیسى و... عمر طولانى داده، قادر است به امام صاحب الزمان علیه ‏السّلام نیز عمر طولانى دهد. دانشمند یاد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله‏ى طول عمر مى‏نگرد؛ چرا كه پیامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند(12) و ممكن است در مسئله‏اى مانند طول عمر، از آن بهره گیرند.(13)

سده‏ى هفتم
1- خواجه نصیر طوسى
خواجه نصیر الدین طوسى (672 - 597 ه.ق) در بررسى مسئله‏ى طول عمر، از دو دلیل استمداد جسته است:
نخست، به دلیل قدرت و علم خداوند تمسك مى‏كند و مى‏گوید، كسى كه اعتقاد داشته باشد كه خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ى طول عمر نزد او، امرى بعید نخواهد بود.
سپس، از دلیل (تجربه‏ى تاریخى) بهره مى‏گیرد و از افرادى نام مى‏برد كه از عمر درازى برخوردار بودند و هم اكنون نیز زنده‏اند، مانند خضر و الیاس (از پیامبران) و دجّال و سامرىّ (از شقاوت‏مندان).
وى در بیان نتیجه‏ى بحث مى‏نویسد:
حال كه در دو سوى این مسئله، یعنى هم در جانب پیامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جایز است، چرا در جانب وسط كه اولیاى خدا باشند، طول عمر جایز نباشد؟!(14)

2- محقّق اربلى
على بن عیسى اربلى (در گذشته‏ى 693 ه.ق) مسئله‏ى طول عمر را امرى عادى به حساب مى‏آورد و براى اثبات آن، نخست، به قرآن كریم استناد. مى‏كند كه به صراحت، عمر طولانى را براى نوح پیامبر مورد تأیید قرار داده است. سپس به روایاتى تمسّك جسته است كه براساس آن، خضر. طولانى‏ترین عُمر را در میان فرزندان آدم دارد.
وى، آن‏گاه، به تاریخ مراجعه مى‏كند و شمار زیادى از افراد داراى عمر طولانى را نام مى‏برد كه پیش از اسلام و یا معاصر بعثت رسول اكرم صلّى ‏اللّهُ‏ علیه ‏وآله ‏وسلّم در میان عرب و غیرعرب مى‏زیسته‏اند.
وى، سپس، به دلیل قدرت خداوند تمسك مى‏كند و طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را در پرتو قدرت الهى، كاملاً، ممكن و عملى مى‏داند.(15)
قابل ذكر است كه محقّق اربلى. در بحث طول عمر، تا حدود زیادى تحت تأثیر امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى قرار دارد.

3- ابن میثم بحرانى
كمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى (699 - 636 ه.ق)، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را نه یك اشكال، بلكه آن را یك استبعاد مى‏داند و براى رفع استبعاد، به سه دلیل تمسك مى‏كند:
نخست، به (تجربه‏ى تاریخى) استناد مى‏كند و با مراجعه به اخبار معمّرین، مقدار عمر حضرت مهدى علیه‏ السّلام، و حتّى بیش از آن را امرى عادى به حساب مى‏آورد. سپس، به قرآن مراجعه مى‏كند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ى نوح در میان قوم‏اش نام مى‏برد. آن‏گاه به سنّت مراجعه مى‏كند و از داستان خضر و الیاس و دجال و سامرىّ نام مى‏برد. حیات این دو پیامبر و حیات دجّال و سامرى، مورد اتفّاق فریقین است.(16)

سده‏ى هشتم
علاّمه‏ى حلّى
حسن بن یوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه‏ى حلّى، (726 - 648 ه.ق) از بزرگان علماى شیعه در سده‏ى هشتم ه.ق است.(17)
دانشمند یاد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى علیه ‏السّلام را نه یك اشكال، بلكه یك استبعاد مى‏داند، آن هم استبعادى ضعیف.
وى، براى رفع استبعاد، به دو دلیل تمسك مى‏كند:
نخست، این‏كه امكان عمر طولانى، امرى مسلّم و تردیدناپذیر است.
دوم این‏كه عمر طولانى، در گذشته‏ى تاریخ، واقع شده است.(18)          


پی نوشت‌ها
(1) ر.ك: (امام مهدى منتظر در نهج‏البلاغه)، نوشته‏ى مهدى فقیه ایمانى. در این كتاب، نام صد و دو نفر از دانشمندان اهل سنّت ذكر شده كه همگى، به ولادت امام مهدى علیه ‏السّلام در سال 255 یا 256 ه.ق تصریح كرده‏اند.
در كتاب دفاع عن الكافى نوشته‏ى هاشم حبیب العمیدى، جلد دوم، بیست و شش نفر به این آمار افزوده شده است.
(2) سالنامه‏ى پارس، ص 100 (نقل از كتاب شیعه چه مى‏گوید؟ ص 287، حاج سراج انصارى).
(3) شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، چاپ مؤسّسه‏ى انتشارات اسلامى وابسته به جامعه‏ى مدرسین حوزه‏ى علمیّه‏ى قم.
(4) طبقات أعلام الشیعه،آقا بزرگ تهرانى، ج 1، ص 230، دارالكتاب العربى، چاپ یكم، 1390 ه. ق.
(5) كمال الدین و تمام النعمة، ص 576 - 553.
(6) قابل ذكر است كه شمارى از دانشمندان اهل سنت، از جمله ابو حاتم سیستانى، كتاب مستقلى در مورد (معمّرین) تألیف كرده است.
(7) كمال الدین و تمام النعمة، ص 576.
(8) مضفات شیخ مفید، ج 3، ص 103 - 93، با تحقیق سیّد محمد قاضى، چاپ كنگره‏ى هزاره‏ى شیخ مفید، چاپ اوّل، سال 1413 ه.ق
(9) این كتاب، هم اكنون بخشى از جلد دوم كنز الفوائد را تشكیل مى‏دهد.
(10) ) كنز الفوائد، محمّد بن على بن عثمان كراجكى، ج 2، ص 158 - 114، با تحقیق شیخ عبدالله نعمه، انتشارات دارالذخائر، قم، 1410 ه.ق.
(11) 11) كتاب الغیبه، محمّد بن حسن طوسى، ص 126 - 113، با تحقیق عبادالله تهرانى و على احمد ناصح، مؤسسّه‏ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411 ه.ق.
(12) پیروان برخى از فرق اسلامى، این اقدام اولیا را كرامت نامیده‏اند، نه معجزه.
(13) اعلام الورى یأعلام الهدى، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، ج 2، ص 310 - 305 با تحقیق مؤسّسه‏ى آل البیت، چاپ اول، 1417 ه.ق.
(14) تلخیص المحصل (المعروف به (نقدالمحصّل))، خواجه نصرالدین طوسى، ص 433، دارالاضواء، چ دوم، بیروت، لبنان، 1405 ه.ق.
(15) كشف الغمه فی معرفة الأئمه، على بن عیسى اربلى، ج 2، ص 488، به بعد، با تحقیق سیدهاشم رسولى، چاپ علمیّه، قم، 1381 ه.ق.
(16) قواعد المرام فی علم الكلام، كمال الدین میثم بن على بن میثم بحرانى، ص 191، چا مهر، چاپ اوّل، قم، 1398 ه.ق.
(17) طبقات أعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانى، ج 5. ص 52 دارالكتاب العربى چاپ اول 1975 م.
(18) مناهبح الیقین فى اصول الدین، علامه، حسن بن یوسف بن مطهّر حلى، ص 330، با تحقیق محمدرضا انصارى قمى، چاپ اول، 1416 ه.ق.

غلام حسین زینلى

لینک ثابت

«این پیراهن پیامبر (ع) است و در روزی که چهار دندان پیشین حضرت (ص) را در جنگ احد شکستند، آن را بر تن داشتند و حضرت قائم (عج) در حالی که این پیراهن را بر تن دارد، قیام می کند.» من آن خون را بوسیدم و بر دیده خود نهادم و حضرت (ع) لباس را پیچیدند و برداشتند.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از قدس آنلاین، در روایات از لباس مخصوصی برای حضرت قائم (عج) به هنگام ظهور یاد شده است، گاهی از پیراهن رسول خدا (ص) سخن گفته شده و گاه از پیراهن یوسف (ع) به عنوان لباس حضرت (عج) به هنگام ظهور نام برده شده است.

یعقوب پسر شعیب می گوید: امام صادق (ع) فرمودند: «آیا نمی خواهی پیراهنی را که حضرت قائم (عج) به هنگام ظهور بر تن دارد به تو نشان دهم؟» عرض کردم: البته مایلم ببینم. حضرت (ع) صندوقچه ای را خواست و آن را گشود و از آن پیراهن کرباسی بیرون آورد و آن را باز کرد و در گوشه آستین چپ آن لکه خونی بود.

امام (ع) فرمودند: «این پیراهن پیامبر (ع) است و در روزی که چهار دندان پیشین حضرت (ص) را در جنگ احد شکستند، آن را بر تن داشتند و حضرت قائم (عج) در حالی که این پیراهن را بر تن دارد، قیام می کند.» من آن خون را بوسیدم و بر دیده خود نهادم و حضرت (ع) لباس را پیچیدند و برداشتند.

مفضل بن عمر می گوید: امام صادق (ع) فرمودند: «می دانی پیراهن یوسف چه بود؟» گفتم: خیر، فرمودند: «چون برای ابراهیم آتش بر افروختند، جبرئیل برای او پیراهنی آورد و بر تن او پوشاند تا گرما و سرما به او آسیب نرساند و چون وفات او فرا رسید، آن را در جلد دعایی نهاد و به بازوی فرزندش اسحاق آویخت، او نیز آن را به یعقوب داد، آنگاه که یوسف متولد شد، یعقوب آن را در بازوی یوسف قرار داد. بر یوسف نیز حوادثی گذشت تا اینکه عزیز مصر شد. چون یوسف آن را از آن جا از جلد بیرون آورد. یعقوب (ع) بوی آن را شنید و این سخن خداوند در قرآن است که در حکایت یوسف از قول یعقوب می فرماید: «و من بوی یوسف را استشمام می کنم، اگر مرا به خطا نسبت ندهید.» و آن همان پیراهنی است که از بهشت فرود آمده است.»

عرض کردم: قربانت گردم، آن پیراهنی به دست چه کسی رسیده است؟ فرمودند: «به دست اهل آن است، پیراهن همراه قائم (عج) ما است، آنگاه که ظهور کند.» سپس فرمودند: «هر پیامبری که دانش یا چیز دیگری را به ارث برده است، همه آنها به محمد (ص) رسیده است.»

منابع:
کمال الدین
بحارالانوار
نشانه هایی از دولت موعود

لینک ثابت
صفحه قبل1...1920212223...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران