یک بار نویسنده ی کتابی در حال امضا کردن کتابش به من گفت: «این کتاب را فقط نخر؛ بخوانش!» و همین طور که کتاب را به دستم می داد گفت: «فقط نخوانش، به کار ببندش.» برخی اوقات، تأکید این نویسنده برای خواندن کتابش، مرا یاد بزرگ ترین کتاب عالم می اندازد. کتابی که فرمان بردن از نویسنده اش بر ما واجب است و فرمانش هم این است: «آنچه از قرآن برایتان میسّر شد بخوانید.»(1) ما قرآن را نخوانده ایم؛ وگرنه به خوبی و روشنی در آن می دیدیم که خداوند وعده داده است که تمامی پیامبران الهی(علیهم السلام) را بار دیگر به دنیا بازمی گرداند تا برای آنها روزهایی که سختی کشیدند و ثمره ای ندیدند، جبران کند. چنانچه می فرماید: «قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.»(2)

در این مطلب دلایل رجعت پیامبران(ع) در قرآن را برمی شمریم و در مطلب بعدی به آنانی که بازخواهند گشت اشاره خواهیم کرد؛ ان شاء الله.

1. بازگشت رسل(ع)
الف) یاری رسولان در دنیا
آیه  را یک بار دیگر به دقّت بخوانید و آنگاه استدلال ساده ی زیر را نگاه کنید.
«قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.»

در وعده گاه تاریخ، دو روز را می توان روز «برپایی شاهدان» و محکمه ی الهی خواند: در زمان ظهور کبرای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و روز حساب. معلوم است که قیامت کبرا، نمی تواند مصداق این آیه باشد؛ چرا که در زمان برپایی قیامت، دنیایی وجود نخواهد داشت.

به علاوه رسولان محدودی در دنیا بهره مند شدند؛ همچون حضرت داوود و سلیمان (علی نبینا و آله و علیهما السلام). باقی پیامبران رنجهای بسیاری کشیدند و در نهایت با یاران اندک یا بدون یاور و تنها از دنیا رفتند. حضرت نوح(ع) پس از 950 سال هدایتگری تنها 48 یاور یافت و از میان آنان تنها 8 شیعه باقی ماندند و بر کشتی سوار گشتند. حضرت ابراهیم(ع) به جرم بت شکنی، پس از آنکه به اتش افکنده شد، از شهر مادری خویش تبعید شد. حضرت لوط(ع)  ترسان از قوم ظالمش، شبانه آنان را ترک کرد در حالی که چند نفر از اعضای خانواده اش با ایشان بود. حضرت موسی(ع)   در حالی رحلت فرمود که حضرت ملک الموت(ع) بر قبرش خاک می ریخت. حضرت عیسی(ع) به خاطر خیانت یکی از دوستان نزدیکش، نزدیک بود که به صلیب کشیده شود و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) در حالی از دنیا رفتند که بر سر جانشینی شان در سقیفه دعوا راه افتاد و خلیفه ی برحقشان، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به تنهایی بر پیکر پاک رسول خدا(ص) نماز گزاردند.

با این روزگار رفته بر پیامبران، آیا یاری و نصرتی از جانب خداوند صورت گرفت؟ پاسخ منفی است. «البتّه وعده های خداوند حق است.»(3) پس باید پیامبران الهی به دنیا بازگردند تا وعده ی او محقّق شود.چنانچه امام صادق(ع) فرمودند:

«به خدا قسم [تأویل] این [آیه] در رجعت است. نمى ‏دانى كه بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و كشته گشتند و ائمه هم كشته شدند و كسى آنها را یارى نكرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.»(4)

ب) عهد انبیا برای یاری خاتم الانبیاء(ص)
در آیه ی 81 سوره ی آل عمران، خداوند به عهدی اشاره کرده است که در آن، خداوند از همه ی پیامبران(ع) پیمان گرفته است که رسول خدا(ص) را یاری کنند.
خداوند در این آیه فرموده است:

«و [ياد كن‏] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس برای شما فرستاده ‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، به او ايمان بياوريد و حتماً ياري اش كنيد. [آنگاه‏] فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آرى، اقرار كرديم.» فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم.»

حتماً شما هم می دانید که رسول خاتم(ص) رسولان و انبیای پیشین را ندیدند. پس چه زمان پیامبران فرصت یاری حضرت رسول(ص) را پیدا کردند؟ این هم که نمی شود که پیامبران الهی و خداوند متعال دروغ بگویند. پس می‌ بایست زمانی باشد که رسولان، حضرت محمّد(ص) را چون خاتم در نگین حمایت بگیرند و برای فراگیری یکتاپرستی یاری اش کنند.

حضرت صادق(ع) درباره ی این آیه فرمودند: «تمام پیغمبران به رسول خدا ایمان مى ‏آورند و على(ع) را یارى می نمایند» سپس فرمودند: «آرى و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبرى را كه مبعوث گردانید، دوباره به دنیا برمی گرداند تا در ركاب امیر المؤمنین(ع) جهاد كنند.»(5)

2. بازگشت رسول خاتم(ص)
برخی از آیات به طور اختصاصی به بازگشت حضرت خاتم(ص) اشاره می کنند. این آیات هم دو گونه ی مستقیم و غیر مستقیم دارند. البته آیات دیگری هم درباره ی بازگشت پیامبران و خاتم پیامبران(ع) وجود دارد؛ امّا ما به همین نمونه ها بسنده می کنیم.

الف) فراگیری اسلام
خداوند فرموده است:
«او کسی است که فرستاده اش را برای هدایت فرستاده است و دین حقّش را قطعاً بر همگان ظاهر می کند؛ حتّی اگر مشرکان خوش نداشته باشند.»(6)
امام صادق(ع) ضمن حدیث مفصلی درباره ی رجعت، در تفسیر این آیه فرمودند: «...خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فناى جهان به پیغمبر (ص) می دهد تا وعده ‏اى كه در قرآن به آن حضرت داده مصداق پیدا كند.»(7)

ب) بازگشت رسول الله(ص) به وعده گاه
خداوند در قرآن کریم به رسول گرامی اش فرمود: «همان کس که قرآن را بر تو واجب ساخت، تو را به وعده گاه بازخواهد گرداند.»(8)
پیش از آنکه سخنمان را با کلام اهل بیت(ع) منطق ببخشیم، با کمی فکر کردن در آیه می توانیم بفهمیم که منظور خداوند قیامت نیست. چرا که خداوند همه را در روز محشر گرد می آورد و نیازی نیست که با چنین قاطعیتی رسول خدا(ص) را از بازگشتن در روز قیامت مطمئن کند.
وقتی از امام سجّاد(ع) معنی این آیه را پرسیدند، حضرت فرمودند: «نبیّ شما به سویتان بازمی گردد....»(9)
در قسمت بعدی رجعت، از پیامبرانی نام خواهیم برد که روایات به رجعت آنان به طور حتمی اشاره کرده است؛ ان شاء الله.

پی نوشت:
1.    فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏، مزمّل: 20.
2.    غافر :  51 إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهاد.
3.    یونس: 55.
4.    حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، ايران، قم، مؤسسة النشر الإسلامي‏، چاپ اوّل، 1421 ق. ص 92؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
5.    عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي - تهران، المطبعة العلمية، چاپ: اول، 1380 ق. ج 1، ص 180؛ با استفاده از همان نرم افزار.
6.    الصف :  9و التوبة :  33 «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏»
7.    حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، همان، صص 433-499؛ با استفاده از همان.
8.    القصص :  85 إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعاد.
9.    قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، دارالکتاب، چاپ: سوم، 1404ق. ج 2، ص 147؛ با استفاده از همان.

لینک ثابت


بعد از امام زمان(ع) مهدیینی هستند که آنها حکومت امر را دنبال می کنند. این روایت نشان می دهد که زمین از حجت خالی می شود و این با روایات متعدد مخالف و معارض است و از اخبار شاذ می باشد.



آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در برنامه "نشان صبح" به بررسی روایات مهدوی می پردازد.

بحث راجع به روایاتی است که بعد از امام زمان(ع) مهدیینی هستند که آنها حکومت امر را دنبال می کنند و این روایات نشان می دهد که زمین از حجت خالی می شود و این با روایات متعدد مخالف و معارض است و از اخبار شاذ است. ما می خواهیم نگاهی به اسناد اینها بیندازیم که چند روایت هستند و سندشان چیست و مفادشان چگونه است؟

آیا 12 مهدی که بعد از امام زمان(ع) می آیند را می توان توجیح کرد؟

با روایات رجعت مطابق است اگر، 11 مهدی است، همان ائمه 11 گانه هستند و اگر 12 مهدی باشد، یعنی خود امام زمان(ع) هم دوباره رجعت می کنند، آیا می شود توجیح کرد؟ ۴ روایت که شاذ و مخالف است را بررسی کردیم. روایت پنجم را شیخ طوسی در غیبت خود نقل کرده است، مبنی بر اینکه پیامبر(ص) می فرمایند: نزدیک رحلت امام زمان(ع)، آقا حکومت را تحویل فرزندشان می دهند. چون بعد از امام زمان(ع) 12 مهدی هستند و امام زمان(ع) حکومت را به نخستین مهدی می دهد که این روایت معارض است، این روایت از نظر سند مشکل دارد و مجهول است.

روایت ششم روایت خصال است که این نیز معارض می باشد. شیخ صدوق نقل می کند از کعب الاحبار که گفته خلفا 12 نفرند و دوران رحلت دوازدهمین خلیفه که برسد، گروه صالحی می آیند همانطور که امام زمان(ع) عمر طولانی دارند. آنها هم عمر طولانی دارند و حکومت را دنبال می کنند. این روایت در کتاب عیون، اثبات الهدی، بحار الانوار و عوالم نیز آمده است.

باید توجه داشت که کعب الاحبار معلوم الاحوال است و روایتش نیز سند ندارد، این شخص مجهول الحال است، بنابراین این روایت به امام معصوم(ع) منتهی نمی شود و معارض است.

روایت هفتم را شیخ طوسی نقل می کند، امام فرمودند به ابوحمزه ثمالی که بعد از امام زمان(ع) 11 مهدی داریم که از پسران امام حسین(ع) هستند، آنها معصوم نیستند. در حال حاضر می خواهیم ببینیم آیا می توانیم به قرینه روایت دیگر این روایت را حل کنیم. اینکه می توانیم این مهدی را در این روایت حمل کنیم بر امام معصوم که آیا بعد از امام زمان(ع) 11 امام معصوم می آیند.

امام حسین(ع) در حدیثی می فرمایند: از ماست آن 12 مهدی، عین عبارت حدیث است و امام در ادامه خودشان تبیین می کنند که مراد از مهدی(ع) کیست؟، می فرمایند که اولشان امام علی(ع) و آخرین مهدی(ع) نیز نهمین فرزند از فرزندان من است که با امام زمان(ع) مطابقت دارد.

در ادامه می فرمایند: خداوند زمین را به برکت او زنده می کند. بعد از اینکه زمین مرده و دین حق را بر ادیان دیگر ظاهر می کند. چه بپسندند یا نپسندند، دوزادهمین مهدی(ع) ه امام بر حق است، او غیبت طولانی دارد. عده ای در راه او مرتد می شوند و عده ای هم ثابت قدم می مانند. آنها که ثابت قدم هستند، در دوران غیبت مورد اذیت قرار می گیرند و اگر کسی بر اذیت او صبر کند، همانند کسی است که در رکاب رسول خدا(ص) ست.

امام حسین(ع) از 12 مهدی تعبیر ائمه می کنند، این روایت با روایت دیگر قابل جمع نیست، در روایت اولی می گوید، 11 مهدی داریم که از فرزندان حسین(ع) هستند. ممکن است معصوم نباشند ولی این روایت می گوید 12 مهدی که با احتساب امام زمان(ع) همگی معصوم هستند. این روایت به لحاظ سندی مشکلی ندارد. اما بی اشکال هم نیست.

روایت هشتم روایتی است که راوی به امام باقر(ع) عرض می کند، بعد از حرم خدا و رسول خدا(ص) کدام یک از بقعه ها افضل است، که امام فرمودند: کوفه است. امروز نجف است و قبور انبیا در وادی السلام است که مرسل و غیر مرسل آنجا هستند و اوصیا آنجا هستند و در آنجا مسجد سهله است. این مسجد هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه در این مسجد نماز خواند و عدالت خداوند از این مسجد ظاهر می شود. امام مهدی(عج) که قیام می کند و در مسجد سهله سکنی می کنند.

ادامه می دهند کسی که قیام می کند، آنجاست و قائمین به امر بعد از امام زمان(ع) مسکنشان مسجد سهله است، این روایت نشان می دهد بعد از امام زمان(ع) آنها حجت معصوم نیستند. بلکه قوام به امر هستند، می توانیم بگوییم که ائمه هستند. این روایت نیز از نظر سند معارض است.

لینک ثابت
او خواهد امد
چهارشنبه 20 اسفند 1393 | yousofe-zahra

لینک ثابت
یا الله مددی کن
چهارشنبه 20 اسفند 1393 | yousofe-zahra

 

 

لینک ثابت

آقاي شيخ حيدر علي مدرس اصفهاني فرمود: يـكـي از مـواقـعـي كه من به حضور مقدس حضرت بقية اللّه ارواحنافداه مشرف شدم و آن مولا را نشناختم ، سالي بود كه اصفهان بسيار سرد شد و نزديك پنجاه روز آفتاب ديده نمي شد و مدام برف مي باريد.
سرما بحدي شد كه نهرهاي جاري يخ بسته بود.
آن وقـتـهـا من در مدرسه باقريه (درب كوشك ) حجره داشتم و حجره ام روي نهر واقع شده بود.
مقابل حجره مثل كوه ، برف و يخ جمع شده بود.
از زيادي يخ و شدت سرما،راه تردد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستايي فوق العاده در مضيقه وسختي بودند.
روزي پدرم ، با كمال سختي به شهر آمد تا بنده را به سده (محلي در اطراف اصفهان )نزد خودشان بـبـرد، چون وسايل آسايش در آن جا فراهم بود.
اتفاقا سرماي هوا وبارش برف بيشتر شد و مانع از رفتن گرديد و به دست آوردن خاكه و ذغال هم براي اشخاصي كه قبلا تهيه نكرده بودند، مشكل و بـلـكـه غير ممكن بود.
از قضا نيمه شبي ،نفت چراغ تمام و كرسي سرد شد.

 


مدرسه هم از طلاب خـالي بود، حتي خادم ، اول شب در مدرسه را بست و به خانه اش رفت .
فقط يك طلبه طرف ديگر مـدرسـه درحجره اش خوابيده بود لذا پدرم شروع به تندي كرد كه چقدر ما و خودت را به زحمت انداخته اي .
فعلا كه درس و مباحثه اي در كار نيست ، چرا در مدرسه مانده اي و به منزل نمي آيي تا ما و خودت را به اين سختي نيندازي ؟ مـن جـوابـي غير از سكوت و راز دل با خدا گفتن نداشتم .
از شدت سرما خواب از چشم ما رفته و تقريبا شب هم از نيمه گذشته بود.
نـاگـاه صداي در مدرسه بلند شد و كسي محكم در را مي كوبيد.
اعتنايي نكرديم .
باز به شدت در زد.
مـا با اين حساب كه اگر از زير لحاف و پوستين بيرون بياييم ديگر گرم نمي شويم ، ازجواب دادن خودداري مي كرديم .
اما اين بار چنان در را كوبيد كه تمام مدرسه به حركت در آمد.
خود را مجبور ديـدم كه در را باز كنم .
برخاستم و وقتي در حجره را بازكردم ، ديدم به قدري برف آمده كه از لبه ازاره ايوان (ديواره كوتاه آن ) بالاتر رفته است ، به طوري كه وقتي پا را در برف مي گذاشتيم تا زانو يا بالاتر فرو مي رفت .
بـه هـر زحـمـتي بود، خود را به دهليز (دالان ) مدرسه رسانيده و گفتم : كيستي ؟ اين وقت شب كسي در مدرسه نيست .
بنده را به اسم و مشخصات صدا زدند و فرمودند: شما رامي خواهم .
بدنم لرزيد و با خود گفتم : اين وقت شب و ميهمان آشنا، آن هم كسي كه مرا از پشت در بشناسد، بـاعـث خـجالت است .
در فكر عذري بودم كه براي او بتراشم ، شايد برود ورفع مزاحمت و خجالت شود.
گفتم : خادم در را بسته و به خانه رفته است .
من هم نمي توانم در را باز كنم .
فرمودند: بيا از سوراخ بالاي در اين چاقو را بگير و از فلان محل باز كن .
فوق العاده تعجب كردم ! چون اين رمز را غير از دو سه نفر از اهل مدرسه كسي نمي دانست .
چاقو را گرفته و در را باز كردم .
بيرون مدرسه روشن بود اگر چه اول شب چراغ برق جلو مدرسه را روشـن كـرده بـودند، ولي در آن وقت آن چراغ خاموش بود و من متوجه نبودم .
خلاصه اين كه شخصي را ديدم در شكل شوفرها، يعني كلاه تيماجي گوشه داري بر سر و چيزي مثل عينك روي چشم گذاشته بود شال پشمي به دورگردن پيچيده و سينه اش را بسته بود كليجه ترياكي رنگي (يـك نـوع لـباس نيم تنه ) كه داخل آن پشمي بود به تن كرده و دستكش چرمي در دست داشت .
پاهاي خود را با مچ پيچ محكم بسته بود.
سـلامـي كـردم .
ايـشان جواب سلام مرا بسيار خوب دادند.
من دقت مي كردم كه از صدا،ايشان را بـشـنـاسـم و بفهمم كدام يك از آشنايان ما است كه از تمام خصوصيات حال ماو مدرسه با اطلاع مي باشد.
در اين لحظات دستشان را پيش آوردند ديدم از بند انگشت تا آخر دست ، همه دوقراني هاي جديد سـكـه اي چـيـده است كه آنها را در دست من گذاشتند و چاقويشان راگرفتند و فرمودند: فردا صـبـح خاكه براي شما مي آورم .
اعتقاد شما بايد بيش از اينهاباشد.
به پدرتان بگوييد اين قدر غرغر نكن ، ما بي صاحب نيستيم .
ايـن جـا ديگر بنده خوشحال شدم و تعارف را گرم گرفتم كه بفرماييد، پدرم تقصيرندارد، چون وسايل گرم كننده حتي نفت چراغ هم تمام شده است .
فرمودند: آن شمع گچي را كه بر طاقچه بالاي صندوقخانه است ، روشن كنيد.
عرض كردم : آقا اينها چه پولي است ؟ فرمودند: مال شما است و خرج كنيد.
در بـين صحبت كردن ، متوجه شدم كه براي رفتن عجله دارند ضمنا زماني كه من باايشان حرف مي زدم ، اصلا سرما را احساس نمي كردم .
خواستم در را ببندم ، يادم آمداز نام شريفشان بپرسم ، لذا در را گـشـودم ديـدم آن روشنايي كه خصوصيات هر چيزي در آن ديده مي شد به تاريكي تبديل شـده اسـت ، لذا به دنبال جاي پاهاي شريفش مي گشتم ، چون كسي كه اين همه وقت ، پشت در، روي اين برفها ايستاده باشد، بايدآثار قدمش در برف ديده شود، ولي مثل اين كه برفها سنگ و رد پا و آمد و شدي درآنها نبود.
از طرفي چون ايستادن من طول كشيد، پدرم با وحشت مرا از در حجره صدا مي زد كه بيا هركس مي خواهد باشد.
از ديدن آن شخص نااميد شدم و بار ديگر در را بستم و به حجره آمدم .
ديدم ناراحتي پدرم بيشتر از قـبـل شـده اسـت و مـي گـفت : در اين هواي سرد كه زبان با لب و دهان يخ ‌مي كند، با چه كسي صحبت مي كردي ؟ اتفاقا همين طور هم بود.
بـعد از آمدن به اتاق در طاقچه اي كه فرموده بودند، دست بردم شمعي گچي را ديدم كه دو سال پـيش آن جا گذاشته بودم و به كلي از يادم رفته بود.
آن را آوردم و روشن كردم .
پولها را هم روي كرسي ريختم و قصه را به پدرم گفتم .
آن وقت حالي به من دست دادكه شرحش گفتني نيست .
طـوري بـود كـه اصلا احساس سرما نمي كردم و به همين منوال تا صبح بيدار بودم .
آن وقت پدرم براي تحقيق پشت در مدرسه رفتند.
جاي پاي من بود، ولي اثري از جاي پاي آن حضرت نبود.
هنوز مشغول تعقيب نمازصبح بوديم كه يكي از دوستان مقداري ذغال و خاكه براي طلاب مدرسه فرستاد كه تاپايان آن سردي و زمستان كافي بود


كمال الدين ج 2، ص 103، س 12.

لینک ثابت

در جامعه مهدوی، آزادی کار، مسافرت، تجارت، نوآوری، ابداع و امکانات به همه مردم ارزانی می گردد. و میدان کار و تلاش و ابتکار برای همه استعدادها فراهم می شود. و سستی و تن پروری و بیکارگی جای خود را به کار و تلاش و نشاط و تحرّک می دهد.

 


عصر امام مهدی (علیه السلام) پس از ظهور و قیام جهانی اش، براستی از درخشان ترین و دوست داشتنی ترین و زیباترین عصرها برای جهان، از آغاز آفرینش جهان و انسان است. و کاملاً بجا و درست است که نام عصر ظهور و جامعه مهدوی را «عصر حاکمیت نور و دانش و بینش» به مفهوم واقعی آن نام گذاریم، نه روزگاری را که ما در آن زندگی می کنیم که براستی عصر تاریکی هایِ جهل، انحراف، فجایع بیداد و گمراهی که عصر نگون سازی و اسارت انسان است.

در جامعه مهدوی جهنّم زندگی، جای خود را به بهشت نیکبختی و سعادت می دهد و پژمردگی و افسردگی ها، جای خود را به طراوت و نشاط می سپارد و امن و امان در همه ابعاد زندگی جهان گستر می شود. فرشته عدالت بر سر بشریّت سایه می افکند و ظلم و ستم یکسره نابود می شود.

حضور حضرت و حكومت جهانی ایشان در عصر ظهور دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است كه با وجود آنها جامعه بشری و بی‌نظمی‌های موجود در عالم هستی اصلاح گردیده و نظم خاصی پیدا می‌كند. در ذیل اجمالاً به تعدادی از ویژگی‌های حكومت جهانی حضرت اشاره می‌شود كه با جمع آنها، نظم موجود در آن هم تبیین می‌شود.

1ـ خدمتگزاران و كارگزاران حكومت جهانی، از بزرگان و خوبان امت و اولیاء الهی هستند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هنگامی كه حضرت قائم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ قیام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده می‌گرداند كه عبارتند از: پنج تن قوم موسی ـ علیه السّلام ـ آنان كه به حق قضاوت كرده و با عدالت رفتار می‌كنند، هفت نفر از اصحاب كهف، یوشع وصی موسی، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابادجانه انصاری و مالك اشتر». (بحار الانوار، ج 52، ص 346)

و در روایتی تعداد آنان بیست و هفت نفر گفته شده است و قوم موسی را چهارده نفر بیان می‌كند؛ «یا این كه از اصحاب كهف به عنوان وزیران مهدی (عج) یاد شده است». (آیة الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 485)

آن چه كه ذكر شد بعضی از امكانات و ویژگی‌های حكومت جهانی حضرت است و امام زمان (عج) با تكیه بر قدرت خدای توانا و چنین امكاناتی نظم عالم گیر را برقرار می‌كنند، زیرا از حكومتی كه رهبرش مهدی فاطمه (عج) و كارگزارانش حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و مالك اشتر و... و اخلاق و معنویت مردم جامعه‌اش رشد یافته باشند و فقر ریشه كن و امنیت در درجه اعلا و قضاوت دستگاه قضائیه مطابق با حق و واقع باشد جز باران نظم و فراگیر شدن قانون و تن به مقررات دادن انتظار نمی‌رود

از این روایات و احادیث هم خانواده آنها فهمیده می‌شود كه بار سنگین حكومت موعود، بر دوش افرادی است كه بارها آزمایش شده‌اند و شایستگی خود را در آزمایش‌های گوناگون به اثبات رسانده باشند از این رو می‌بینیم كه در رأس حكومت مهدی (عج)، حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ قرار دارد كه یكی از پیامبران اولو العزم است.

2. مردم در این عصر از رشد معنویت و اخلاق برخوردارند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده‌اند: هنگامی كه قائم ما قیام كند، شخص شب را به صبح می‌رساند، در حالی كه نادان، ترسو و بخیل است و به هنگام صبح داناترین مردم، شجاع ترین و بخشنده‌ترین انسان‌هاست و از دستورات امام تخلف نمی‌كند. یا این كه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: هنگامی كه قائم ما قیام می‌كند كینه‌های بندگان نسبت به یكدیگر از دلهایشان زدوده می‌گردد.

امام باقر ـ علیه السّلام ـ هم می‌فرمایند: هنگامی كه حضرت قائم (عج) ما قیام می‌كند دستش را بر بندگان خدا می‌گذارد و خردهایشان جمع كرده و اخلاقشان را كامل می‌كند.

ظهور

3. در حكومت جهانی حضرت امنیت فراگیر حاكم می‌شود.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «... زمین را از عدالت پر می‌كند تا جایی كه مردم به فطرت خویش باز می‌گردند، نه خونی به ناحق ریخته می‌شود و نه خوابیده‌ای را بیدار می‌كنند». (بحار الانوار، ج 52، ص 290)

و امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: به خدا سوگند، یاران مهدی (عج) آن اندازه می‌جنگند تا خدا به یگانگی پرستیده شود و به او شرك نورزند و تا آن جا كه پیرزنی سالخورده از این سوی جهان به آن سوی رهسپار شود و كسی متعرض او نشود». (بحار الانوار، ج 52، ص 345)

4. در عصر ظهور فقر ریشه كن می‌شود.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: «... زمین گنج‌های خود را بیرون ریخته و آشكار می‌كند، به گونه‌ای كه مردم با چشم خود، آن را می‌بینند و دارندگان زكات سراغ كسی می‌گردند كه نیازمند باشد تا زكاتشان را به او بدهند، ولی كسی یافت نمی‌شود و مردم ـ از فضل و بخشش خداوند ـ از دیگران بی‌نیاز می‌گردند». (بحار الانوار، ج 52، ص 337)

5. قضاوت حضرت همانند قضاوت حضرت داود است.

یعنی حضرت از انسان‌ها دلیل و شاهد نمی‌خواهد و به باطن و طبق واقع حكم می‌كند و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «دنیا به پایان نمی‌رسد مگر این كه مردی از ما اهل بیت خروج كند و به شیوه داود ـ علیه السّلام ـ حكم نموده و از مردم بیّنه نمی‌خواهد».

در جامعه مهدوی، آزادی کار، مسافرت، تجارت، نوآوری، ابداع و امکانات به همه مردم ارزانی می گردد. و میدان کار و تلاش و ابتکار برای همه استعدادها فراهم می شود. و سستی و تن پروری و بیکارگی جای خود را به کار و تلاش و نشاط و تحرّک می دهد

 

6. شورشی علیه دولت حضرت پای نمی‌گیرد.

امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «هیچ چیز نیست مگر مطیع یاران مهدی (عج) است، حتی حیوانات وحشی در زمین، و پرندگان وحشی در هوا، همه خشنودی یاران قائم (عج) را می‌خواهند، تا آن جا كه بخشی از زمین به بخشی دیگر افتخار نموده و می‌گوید: امروز یكی از یاران قائم (عج) از من عبور كرد.»

7. حضرت مهدی (عج) از ارتشی قدرتمند برخوردار است.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «آن روز كه لوط پیامبر ـ علیه السّلام ـ گفت: ای كاش قدرتی می‌داشتم، یا به پناهگاهی محكم دست می‌یافتم، تمنایی جز قدرت قائم ـ علیه السّلام ـ نداشت. او در آن خواهش از توان فوق العاده اصحاب مهدی (عج) یاد نمود، زیرا هر مرد آنان، قدرت چهل مرد را داراست. شمشیرها را باز نخواهند داشت تا آن كه خدا را خشنود كنند».

آن چه كه ذكر شد بعضی از امكانات و ویژگی‌های حكومت جهانی حضرت است و امام زمان (عج) با تكیه بر قدرت خدای توانا و چنین امكاناتی نظم عالم گیر را برقرار می‌كنند، زیرا از حكومتی كه رهبرش مهدی فاطمه (عج) و كارگزارانش حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و مالك اشتر و... و اخلاق و معنویت مردم جامعه‌اش رشد یافته باشند و فقر ریشه كن و امنیت در درجه اعلا و قضاوت دستگاه قضائیه مطابق با حق و واقع باشد جز باران نظم و فراگیر شدن قانون و تن به مقررات دادن انتظار نمی‌رود.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

لینک ثابت

 اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛(1) بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. ما این آیات را برای شما آشکار می کنیم تا اندیشه کنید."

 این آیه با خطاب "اعْلَمُوا" هشداری عمومی همراه با این بشارت است که خداوند با نزول برکات خویش زمین‌های مرده و بی آب و علف را با حیات تازه‌ای سرسبزی و رونق جدیدی می‌بخشد. چنین مرگ و حیاتی را در هر زمستان و بهاری می‌توان مشاهده کرد. همان‌گونه در آیات دیگری نیز می توان آن را مشاهده کرد، مانند:"وَ اللهِ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛(2) و خدا از آسمان آبی نازل کرد که با آن زمین را پس از مردنش زنده نمود، در آن نشانه‏ای برای گروهی است که می‏شنوند."

 

این آیه و امثال آن در حقیقت زیرمجموعه صفت محیی بودن خداوند است که نسبت به همه چیز ظهور می‌یابد. همان‌گونه که خود می‌فرماید:"فَانْظُرْ إِلی‏ آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی‏ ...؛(3) پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‏کند. به یقین چنین خدایی زنده کننده مردگان است ..."

 مُحیی" بودن خداوند زمانی به طور کامل ظهور می‌یابد که حیات او ذاتی باشد. "اللهٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ"(4) زیرا تا موجودی زنده نباشد نمی‌تواند به دیگری حیاتی ببخشد. از سوی دیگر این حیات باید کامل و واقعی باشد؛ به گونه‌ای که افولی در او راه نیابد و جاودانه باشد تا همیشه و همه جا، اثرش آشکار گردد."وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛(5) و بر آن زنده که نمی‏میرد، توکّل کن."

 موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره سخن خداوند "یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها" فرمودند: "مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده می‏کند؛ بلکه مردانی را برمی‏انگیزد که عدالت را احیا می‌کنند، زمین با احیای عدالت زنده می‏شود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است

http://www.afkarnews.ir/images/docs/000027/n00027662-b.jpg

 

 جلوه‌هایی دیگر از "محیی" بودن خداوند در قرآن

 حیات‌بخشی خداوند منحصر به گیاهان و درختان نیست؛ بلکه او به همه مردگانِ عالمِ هستی براساس مقدار ظرفیّت وجودیشان روح و حیات عطا می‌کند. این حیات ممکن است حیات مادّی باشد، ممکن است حیات معنوی باشد. در اینجا به نمونه‌هایی از این حیات‌های مادّی و معنوی می‌پردازیم.

 

1. انسان‌ها را خلق کرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده می‌کند.

 "کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِالله وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛(6) چگونه به خداوند کفر می‏ورزید؛ درحالی که شما مردگانی بودید که خداوند شما را زنده کرد، سپس شما را می‏میراند، سپس شما را زنده می‏کند، آنگاه به سوی او باز می‏گردید."

 در جای دیگر می‌فرماید:"...وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ...؛(7) ... و او کسی است که شما را زنده می‌کند، سپس شما را می‌میراند، سپس شما را زنده می کند..."

 جای دیگر نیز می فرماید:"قُلِ اللهِ یُحْییکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لارَیْبَ فیهِ ...؛(8) بگو: خداست که شما را زنده می‏کند، سپس می‏میراند، آنگاه به روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست، گرد می‏آورد..."

 یکی از درس‌هایی که می‌توان از بهار گرفت، یادآوری قیامت و زنده شدن مردگان است. خداوند در این‌باره می‌فرماید:... "أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ؛(9) و با آن [آب‏] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است."

http://yarane-mahdi.persiangig.com/ax-weblog4/ya-mahdi3.jpg

 

 2. اجرای احکام الهی حیات‌بخش است.

 

"وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛(10) و ای خردمندان، برای شما در قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید."

 

اجرای کامل عدالت، امنیّت و آرامشی را در جامعه ایجاد می‌کند که انسان‌ها بتوانند عطر حیات را با تمام وجود استشمام کنند. بازگشت این سخن به همان تعبیری است که در بحث روایی بیان می‌کنیم که اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است.

 

3. دل‌های مومنان با پیوند به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) حیات تازه‌ای می‌یابد.

 

"یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُواللهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...؛(11) ای م?منان! هنگامی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که حیات می‏بخشد بخوانند، اجابت کنید ..."

 

در جای دیگر نتیجه این حیات را بیان می‌کند که: "مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُ?ْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛(12)

 

هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و م?من باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه‏ای، حیات می‌بخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام می‏دهند، پاداش خواهیم داد."

 

4. انسان جاهل به وسیله علم و حکمت حیات دوباره‌ای پیدا می‌کند.

 

"کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛(13) همان‌طور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیه‏تان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمی‏دانستید."

 

با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه می‌شود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده می‌شود. و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدت‌هایی که در سایه رهبری حجّت‌های الهی در زمین صورت می‌گیرد، جهان پر از ستم از بین می‌رود و عدالت فراگیر می‌شود

 

محیطی که جهل و جهالت بر آن حاکم باشد، زندگی آنها با یک انسان مرده تفاوتی ندارد؛ امّا علم و حکمت از آثار همان حیاتی است که انسان را به رشد و کمال می‌رساند . از این رو قرآن کریم از حکمت به عنوان خیر کثیر یاد کرده است. "یُوتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُ?ْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛(14) حکمت را به هر کس که بخواهد، می‏بخشد و هر که را حکمت داده شود؛ یقیناً خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند."

 

5. به کافران نور ایمان می‌بخشد.

 

"أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛(15) آیا کسی که مرده بود و زنده‏اش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکی‏هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدین‏سان برای کافران اعمالی که انجام می‏دادند، جلوه یافته است."

 

6. خداوند به قلب‌هایی که بر اثر گناه قساوت یافته، با توبه و خشوع حیات تازه‌ای می‌بخشد.

 

همچنان که قبل از همین آیه مورد بحث می‌فرماید: "أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛(16) آیا برای کسانی که ایمان آورده‏ اند، وقت آن نرسیده است که دل‏هایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانی شد و دل‏هایشان را قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق بودند."

 

پس از این آیه، آیه مورد بحث ماست که می‌تواند گویای این باشد که انسان با خشوع در برابر خداوند حیات دوباره‌ای پیدا می‌کند.

 http://bighrar80.persiangig.com/image/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%B9%D8%AC.jpg

 7. جامعه‌ای که در اثر ظلم، آثار حیات از او رخت بر بسته و در تاریکی غوطه‌ور است، با گسترش عدل به روشنی و حیات واقعی دست می‌یابد.

 

رسیدن به چنین زمانی از وعده‌های خداوند در قرآن است و در مقاله‌های قبل به تفسیر آن پرداخته‌ایم. اینک روایاتی که در ذیل این آیه آمده است، بیان می‌شود:

 

روایت اوّل: سلام بن مستنیر از امام باقر(علیه السلام) درباره آیه "اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سوال کرد، ایشان فرمودند: "منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده می‏کند، در آن عدالت برپا می‏کند. سپس زمین زنده می‏شود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده می‌شوند."(17)

 

روایت دوم: از امام حسین(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: "ما دوازده مهدی داریم. اوّل آنها امیرالمومنین، علیّ بن ابی‌طالب(ع) و آخر آنها، نُهمین فرزند من است. او امامی است که قیام به حق می‏نماید، خداوند زمین را پس از آنکه مُرده باشد، به وسیله او زنده می‌کند و هم به وسیله او دین حق را بر همه ادیان غالب می‌گرداند، هر چند مشرکان نخواهند ..."(18)

 

روایت سوم: محمّد حلبی از امام صادق(علیه السلام) درباره قول خداوند "اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ و بدانید که خدا زمین را، زنده پس از مرگش می‌کند." پرسید:فرمودند: «یعنی عدل پس از جور."(19)

 http://javadking.persiangig.com/image/f_imagebannerm_ed3cb56.jpg

سلام بن مستنیر از امام باقر(علیه السلام) درباره آیه "اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سوال کرد، ایشان فرمودند:

"منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده می‏کند، در آن عدالت برپا می‏کند. سپس زمین زنده می‏شود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده می‌شوند

 

روایت چهارم: امام موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره سخن خداوند "یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها" فرمودند: "مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده می‏کند؛ بلکه مردانی را برمی‏انگیزد که عدالت را احیا می‌کنند، زمین با احیای عدالت زنده می‏شود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافع‌تر است".(20)

 

این روایات زندگی و بهار دیگری را ترسیم می‏کنند

که به دست آخرین حجّت الهی تحقّق می‌یابد و به دست او زمینی که با ستم، خاک مرگ بر او ریخته‌اند، با حاکمیّت عدل و داد، حیات تازه‌ای در کالبد جامعه ایجاد می‌کند.

به تعبیر آیت الله جوادی آملی: می‏توان مرگ زمین را دوران ستم‌زدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پربرکت ظهور و قیام نورانی آخرین امام معصوم(علیه السلام) را حیات معنوی و بهار حقیقی زمین نامید که با آمدنش همه ستم‏ها و ظلمت‏ها از صفحه روزگار برچیده می‏شود و نَفَس مسیحایی او جهان خفته در کفر و شرک را بیدار و زمینِ لبریز از بیداد را از عدل و داد، سرشار می‏سازد.(21)

 

 بنابراین، همان طور که آب زمینه‌ساز خلقت موجودات زنده می‌باشد "وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ؛(22) و هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم، آیا [باز هم] ایمان نمی‏آورند." حجّت‌های الهی در زمین نیز مظهر آب روانی هستند که حیات معنوی را برای جامعه به ارمغان می‌آورند. این حیات معنوی این‌گونه ظاهر می شود که:

 

با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه می‌شود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده می‌شود.

 

و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدت‌هایی که در سایه رهبری حجّت‌های الهی در زمین صورت می‌گیرد، جهان پر از ستم از بین می‌رود و عدالت فراگیر می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

 1. سوره حدید (57)، آیه 17.

 2. سوره نحل (16)، آیه 65.

 3. سوره روم (30)، آیه 50.

 4. سوره بقره (2)، آیه 255.

 5. سوره فرقان (25)، آیه 58.

 6. سوره بقره (2)، آیه 28.

 7. سوره حج (22)، آیه 66.

 8. سوره جاثیه (45)، آیه 26.

 9. سوره ق (50)، آیه 11.

 10. سوره بقره (2)، آیه 179.

 11. سوره انفال (8)، آیه 24.

 12. سوره نحل (16)، آیه 97.

 13. سوره بقره (2)، آیه 151.

 14. همان، آیه 269.

 15. سوره انعام (6)، آیه 122.

 16. سوره حدید (57)، آیه 16.

 17. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج ‏24، ص 325.

 18. همان، ج ‏51، ص 133.

 19. همان، ج ‏72، ص 353.

 20. وسائل ‏الشّیعه، ج، 28 ص، 12.

 21. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 132.

 22. سوره الأنبیاء (21)، آیه 30.

لینک ثابت

 

مداومت کردن بر خواندن دعايي که

شيخ صدوق به سند خود، از عبد اللَّه بن سنان روايت کرده که گفت:

حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق ‏عليه السلام فرمود:

پس از اين، شبهه ‏اي شما را خواهد رسيد، که بدون نشانه ديده شدني و امام هدايت کننده ‏اي خواهيد ماند و از آن نجات نمي‏يابد، مگر کسي که دعاي غريق را بخواند.

راوي گويد:

عرضه داشتم: دعاي غريق چگونه است؟

فرمود: چنين بگويد:

«يا اَللَّهُ يا رَحْمنُ يا رَحِيمُ يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلي دِينِکَ»؛

اي خداوند! اي رحمان! اي مهربان! اي دگرگون کننده دل‏ها! دل مرا بر دينت پايدار کن.


راوي گويد: من گفتم:

«يا اَللَّهُ يا رَحْمنُ يا رَحِيمُ يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلي دِينِکَ».

فرمود: البته خداوند دگرگون کننده دل‏ها و ديده‏ها است،

ولي همين‏طور که من مي‏گويم، تو نيز بگو: «يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلي دِينِکَ». 1

. و شيخ نعماني در کتاب الغيبة به سند خود، از حمّاد بن عيسي، از عبد اللَّه بن سنان روايت آورده که گفت:

من با پدرم به محضر امام ابوعبد اللَّه صادق ‏عليه السلام شرفياب شديم، پس آن حضرت فرمود:

چگونه خواهيد بود اگر در حالي واقع شديد که امام هدايتگر و نشانه آشکاري نباشد (ديده نشود)؟

که از آن حيرت و سرگرداني نجات نيابد، مگر کسي که به دعاي غريق (يا حريق) دعا کند.

پدرم گفت: به خدا سوگند! اين بلا است. پس فدايت شوم! در آن هنگام چگونه رفتار کنيم؟

فرمود:

هرگاه چنان شد - و تو آن زمان را درک خواهي کرد - به آنچه در دست داريد [از عقيده راستين] متمسّک شويد، تا آن‏که امر برايتان به خوبي روشن شود. 2

  • 1. کمال‏الدين، 351:2
  • 2. غيبت، 81
منابع: 
سید محمد تقی موسوی اصفهانی,مترجم:سید مهدی حائری قزوینی، مکیال المکارم، انتشارات بدر، ج2، ص

لینک ثابت
پـازل ظــــهور
چهارشنبه 06 اسفند 1393 | yousofe-zahra


 

با استفاده از روایت‌های بیان کننده نشانه‌های ظهور، می‌توان تصویری کاملاً واضح از آخرالزّمان و آستانه ظهور امام عصر(عج) به دست آورد.
در منابع اسلامی، از نشانه‌های ظهور با چند اصطلاح یاد شده است که عبارتند از:

با استفاده از روایت‌های بیان کننده نشانه‌های ظهور، می‌توان تصویری کاملاً واضح از آخرالزّمان و آستانه ظهور امام عصر(عج) به دست آورد.
در منابع اسلامی، از نشانه‌های ظهور با چند اصطلاح یاد شده است که عبارتند از:

••• علائم و علامات: این واژه در متون شیعی بسیار به چشم می‌خورد و بسیاری از نویسندگان شیعی از این کلمه برای بیان نشانه‌های ظهور استفاده کرده‌اند.

آیه: این واژه برگرفته از «قرآن کریم» است که در برخی از روایت‌ها برای بیان بعضی حوادث مهم به کار گرفته شده است.

••• اشراط السّاعه(نشانه‌های قیامت):
بسیاری از نویسندگان اهل سنّت از این واژه که برگرفته از آیه «فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» است، برای بیان مقصود فوق استفاده نموده‌اند. اشکال استفاده از این واژه آن است که مجموعه حوادث دوره‌های قبل و بعد از ظهور، رجعت و پس از آن تا سرآغاز قیامت را شامل می‌شود.

••• ارهاصات: این واژه بیشتر برای بیان آن دسته از حوادثی به کار برده شده است که پیش از آمدن انبیای بزرگ رخ داده‌اند1 و استعمال آن برای نشانه‌های ظهور و آمدن امام عصر(عج) کمتر رایج است؛ البتّه برخی از آثار، از این واژه علاوه بر متن اثر، در عنوان کتاب نیز استفاده کرده‌اند که به طور شاخص می‌توان به کتاب «الفجر المقدّس المهدی(عج) و ارهاصات الیوم الموعود» نوشته جناب آقای مجتبی السّاده اشاره کرد.

••• فتن (فتنه‌ها): این واژه جمع فتنه و به معنای آزمایش، امتحان، شورش، اختلاف آرا، محنت و رنج است. این واژه در اصل به عملی گفته می‌شود که برای پاک کردن طلا و نقره از ناخالصی انجام می‌شود.2

ملاحم: این واژه، جمع ملحمه به معنای جنگ و خون ریزی بزرگ و رزمگاه است که اصطلاحاً به جنگ‌ها و رویدادهای سیاسی، اجتماعی گفته می‌شود که چهارده معصوم(ع) پیشاپیش، از وقوع آنها خبر داده‌اند.3

فواید بیان و دانستن نشانه‌های ظهور
اطّلاع از نشانه‌های ظهور، علاوه بر آنکه حسّ کنجکاوی انسان‌ها را ارضا می‌نماید، ثمره‌ها و برکت‌های مهم‌تری را نیز به دنبال می‌آورد که برخی از آنها عبارت است از:

1. یقین به علم غیب و علم به آینده معصومان(ع)
تحقّق و رخداد پیش‌گویی‌ها، قرن‌ها پس از بیان آنها باعث می‌شود که شنونده و خواننده ناخواسته به گوینده این بیان‌ها ایمان بیاورد؛ به خصوص در موارد متعدّدی که مطلب بیان شده بسیار فراتر از سطح فهم مخاطبان و شنوندگان این دست روایت‌ها در مقطع صدورشان باشد.

2. افزایش امید به وقوع و قرب ظهور
از آنجا که بسیاری از مطالب مطرح شده در این روایت‌ها در مقام بیان و تبیین نشانه‌های ظهور امام عصر(عج) هستند، به طور طبیعی خوانندگان و مستمعان این نشانه‌ها نسبت به امام عصر(عج)، ظهور ایشان و نزدیکتر شدن این رخداد، یقین بیشتری پیدا می‌کنند.

3. شناسایی جایگاه خود در نقشه و پازل هستی
چند هزار سال است که پس از هبوط حضرت آدم (ع)، آدمیان بر زمین زندگی می‌کنند و پس از ما نیز صدها و شاید هزاران سال بعد نیز این جریان زندگی برای بنی‌آدم ادامه داشته باشد. آنچه در دست ماست، میراث تمام آنهاست که پیش از ما می‌زیسته‌اند که باید درنهایت امانت‌داری و حدّاقل به همان شکل که تحویل گرفته‌ایم، آن را به نسل‌های پس از خود تحویل دهیم. کوتاهی در انجام هریک از وظایفی که در این راستا برعهده ما نهاده شده است، می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری را برای ما و آیندگان ما به دنبال بیاورد. تفصیل این مطلب، به مجال دیگری نیاز دارد و در اینجا نمی‌توان حقّ آن را ادا کرد. متأسّفانه بسیاری از ما، خود را تنها در ظرف این چند روزه محدود و معدود دنیا می‌نگریم و نه تنها از آینده بشریّت که از آینده دنیایی و آخرتی خویش نیز غافلیم. فهم این نکته که از کجا آمده و به کجا می‌رویم و اساساً برای انجام چه مهمّی ما را به صحنه هستی آورده‌اند، باعث می‌شود که رفتاری کاملاً متفاوت با آنچه اکنون انجام می‌دهیم، از ما مشاهده شود.

4. آمادگی برای مواجهه با آسیب‌ها و فتنه‌ها
دوره آخرالزّمان را به طور شاخص با انحراف‌ها، اعوجاج‌ها، بحران‌ها و آسیب‌ها می‌شناسند. مسلّماً افرادی که پیش از وقوع فتنه‌ها و بحران‌ها، از آمدن آنها خبر دارند، خود را برای مواجهه با آن مهیّا می‌کنند. به حدّی که در مواردی می‌توانند بدون ذرّه‌ای آسیب، آن را پشت سر بنهند. مثال شاخص و ملموس این آمادگی، بحران خشکسالی هفت ساله «مصر» در دوران حضرت یوسف(ع) است که تنها با خوابی و تعبیری توانستند از آن رهایی یابند و حتّی از مناطق اطراف خویش مانند «کنعان» نیز دستگیری نمایند. شاید اگر ما هم به طور جدّی به مطالعه نشانه‌های ظهور بپردازیم، بتوانیم به چنین توفیقی دست یابیم.

5. شناسایی و ریشه‌یابی دقیق‌تر مشکل‌ها و بحران‌ها
از آنجا که ما در حال حاضر از جمله ساکنان آخرالزّمان به شمار می‌آییم، می‌توانیم با نگاهی گذرا به اطراف خود، موارد متعدّدی از فتنه‌ها و آسیب‌ها را احصا کنیم که متأسّفانه در تحلیل‌ها و چاره‌جویی‌ها، بدون توجّه به ریشه‌ها و علل و اسباب اصلی، افراد به ارائه راه حلّی سطحی‌نگرانه بسنده می‌کنند. بدیهی است که نتیجه یک راه حلّ ساده و سطحی در بهترین حالت، آن است که مشکل مرتفع نشود و در واقع، در موارد متعدّد، باعث دامن زدن و تشدید مشکل تا مرز چاره‌ناپذیری می‌شود.

6. جهت‌یابی برای برنامه‌ریزی‌های خرد (فردی، خانوادگی و...) و کلان اجتماعی (درون مرزی، درون دینی و مذهبی، بین المللی)
مشهور است که می‌گویند: فهم سؤال نیمی از جواب است و تا مسئله‌ای را خوب نفهمیم، نمی‌توانیم آن را به درستی حل کنیم. با شناسایی و ریشه‌یابی دقیق مشکلات و نیز نقش تاریخی خود، به راحتی می‌توان دریافت که چه برعهده ماست و باید در شرایط کنونی، متولّی انجام چه اموری شویم و هدف پیش روی ما چیست؟ شناسایی مبدأیی که در آن هستیم، هدفی که باید به آن برسیم و مسیر میان مبدأ تا مقصد، همان برنامه‌ریزی مهم و اساسی است که باید در تمامی عرصه‌های خرد و کلان، آن را لحاظ کنیم و صد افسوس که مورد غفلت ما واقع شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. «لغت‌نامه لاروس»، ذیل واژه.
2. «لسان العرب»، ج10، ص178؛ «معرفت امام زمان (ع)»، ج2، ص417..
3. همان.

محمود مطهری نیا

لینک ثابت
ظهـــور ناگهـــانی
چهارشنبه 06 اسفند 1393 | yousofe-zahra


 

«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند.


••• ظهور به‌طور ناگهانی محقّق می‌شود
مطابق آنچه از ائمّه اطهار(ع) نقل شده است، ظهور امام زمان(عج) به صورت دفعی و بدون زمینه قبلی واقع خواهد شد. حضرت ولیّ‌عصر(عج) در توقیع مبارک به جناب شیخ مفید فرموده‌اند: «فإنَّ اَمرَنا یَبْعَثُه فَجْأَةً؛10 (خداوند) کار ما را به‌طور ناگهانی برمی‌انگیزد.» در حدیث دیگری امام علیّ‌بن موسی‌الرضا(ع) نقل فرموده‌اند که وقتی از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که قیام کننده از فرزندان شما چه وقت ظهور می‌کند، حضرت در پاسخ فرمودند:
«مَثَلُه مَثَلُ الساعَةِ التی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إلّا هو... لا یأتیکُم إلّا بَغْتَةً؛1
ظهور همچون قیامت است که آن را در زمان خاصّ خودش فقط خداوند ظاهر می‌سازد... جز این نیست که به‌طور ناگهانی برایتان رخ می‌دهد.»
تعبیر «فَجْأَه» و «بَغْتَه» این دو حدیث شریف بر یک معنای صریح دلالت می‌کنند و آن این است که ظهور حضرت هنگامی واقع می‌شود که به حساب ظاهری و روی قرینه‌ها مشهود، انتظار وقوع آن نمی‌رود و انسان‌ها عموماً آمادگی و انتظارش را ندارند. دفعی و ناگهانی بودن، نقطه مقابل تدریجی بودن است. چیزی که تدریجاً واقع می‌شود، ابتدا زمینه‌ها و مقدّماتش فراهم می‌گردد، بعد آرام آرام شرایط برای رسیدن به آن آماده‌تر می‌شود و افراد کم کم آمادگی وقوع آن را پیدا می‌کنند؛ ولی ظهور امام زمان(عج) این‌گونه نیست. ایشان بدون مقدّمه و زمینه قبلی خروج می‌فرمایند و جز افراد بسیار بسیار اندک که انتظار ظهور ایشان را دارند، وضعیت اکثر مردم و شرایط عمومی به گونه‌ای نیست که بتوان نزدیکی وقوع آن را از قبل پیش‌بینی کرد. این، معنای ناگهانی و دفعی بودن فرج امام عصر(عج) است. حال که چنین است، اگر عموم مردم و اوضاع و احوال عادی بشر در غفلت و یأس از فرج الهی باشند، آیا مؤمن واقعی انتظار فرجش را از دست می‌دهد؟ آیا در هیچ شرایطی مُجاز هستیم که از ظهور مولای غایب از دیدگانمان ناامید باشیم؟ این مطلب تأکید دیگری است بر همان قاعده کلّی «کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو» که در ناامیدی بسی امید است. نکته دیگری که از ناگهانی بودن ظهور حضرت مهدی(عج) فهمیده می‌شود این است که: ما نمی‌توانیم به چیزی به نام «ظهور صغری» قائل شویم؛ آن چنان‌که اخیراً در بعضی از نوشته‌ها به چشم می‌خورد. می‌گویند: «لازمه تشبیه وجود مقدّس حضرت بقیّه‌الله (ارواحنا فداه) به خورشید که در روایات متعّددی آمده، این است که: چنان‌که، خورشید بعد از غروب تا یکی دو ساعت نورش باقی می‌ماند و یک‌دفعه جهان را تاریک نمی‌کند و نمی‌گذارد فسادهایی که ناشی از یک مرتبه تاریک شدن است، ایجاد شود، در موقع طلوع هم یک‌دفعه روشن نمی‌شود؛ بلکه با یکی دو ساعت طول کشیدن، کم کم نورش ظاهر می‌شود و نمی‌گذارد ضررهایی که ناشی از روشن شدن ناگهانی است، به وجود آید. همچنین حضرت بقیّه‌الله (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) هم وقتی می‌خواهد از میان مردم، غایب شود باید غیبت صغری داشته باشد، که داشته و باید ظهور صغری نیز داشته باشد که مدّعای ماست.2
حضرت بقیّه‌الله، ارواحنا فداه، به خورشید تشبیه شده‌اند، پس باید همه خصوصیاتی که در طلوع و غروب خورشید هست، به ایشان نسبت بدهیم. این سخن هیچ دلیل و منطقی ندارد؛ زیرا در هر تشبیهی، گوینده یکی دو وجه شباهت را قصد می‌کند و هیچ‌گاه همه خصوصیات مشبَّهٌ‌به به مشبَّه سرایت داده نمی‌شود. اگر به وجه یا وجوه شباهت، تصریح شده باشد که روشن می‌شود، و اگر جهت تشبیه مشخّص نشده باشد، معمولاً صفات بارز و شاخص مشبّهٌ‌به را به عنوان وجه شباهت تلقّی می‌کنند؛ مثلاً اگر انسان شجاع را در زبان فارسی یا عربی به شیر تشبیه می‌کنند، هرگز تمام صفات شیرـ اعمّ از حیوانیّت، درنده بودن و...ـ مورد نظر تشبیه کننده نیست؛ بلکه وجه شباهت همان ویژگی شجاعت است که صفت بارز و شاخص در شیر درنده است. اگر کسی بخواهد ویژگی دیگری از مشبّه‌به را ـ که به آن تصریح نشده است ـ به مشبّه سرایت دهد، باید قرینه و دلیل روشن اقامه کند. حال در تشبیه امام(ع) به خورشید و امام غایب به خورشید پشت ابر، آن وجوهی از شباهت که در روایت‌ها به آن تصریح شده است، محلّ بحث و گفت‌وگو نیست، ولی به جز آنچه تصریح شده صرفاً می‌توانیم صفت بارز خورشید راـ که همان منبع نور و گرمی و حیات است ـ به وجود مقدّس امام(ع) نسبت بدهیم و حق نداریم بدون ارائه دلیل و قرینه قطعی، خصوصیات دیگر خورشید را با ذوق و سلیقه شخصی برای آن حضرت اثبات کنیم.
امام باقر(ع) فرمودند:
«یَظْهَرُ کالشِّهابِ الثّاقِبِ فی اللَّیْله الظَّلْماء؛3
امام عصر (عج) همچون سنگ آسمانیِ شکافنده در شب تاریک ظاهر می‌شوند.»
«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند. این تشبیه، به روشنی نظریّه‌هایی از قبیل «ظهور صغری» را رد می‌کند. اگر کسی به قصد ایجاد سوز انتظار فرج بخواهد خدمتی در حقّ دیگران انجام دهد، به جای طرح نظریّه‌های بی‌دلیل، بهتر است آنچه را خود اهل بیت(ع) به این منظور فرموده‌اند، به خوبی بیان و تشریح کند و لازم نیست سخنی بگوید که با مبانی صحیحِ دینی در تعارض باشد. علاوه بر همه اینها، چون وقت ظهور حضرت مهدی(عج) قابل بداء است، به فرض هم که چیزی تحت عنوان «ظهور صغری» تحقّق پیدا کند، هیچ ضرورتی بر اینکه پس از آن، ظهور کامل انجام شود، وجود ندارد. این موضوع را همان نویسنده‌ای که نظریّه «ظهور صغری» را مطرح کرده است، در انتهای سخنانش پذیرفته است: «شاید این تجلیّات و این علائم و این نور که از افق سرزده (خدای ناکرده) باز منتهی به تاریکی مطلق شود. زیرا اینها تمام تحت اراده الهی است و می‌دانیم که خدا دستش باز است و هرچه بخواهد می‌کند و کسی نمی‌تواند ایرادی داشته باشد یا از او سؤالی بکند.»4
حال که چنین است، طرح این نظریّه بدون دلیل چه فایده و اثر مثبتی می‌تواند داشته باشد؟ تجلّیات نور مقدّس امام عصر(عج) در طول غیبت کبرای ایشان وجود داشته، گاهی کمتر و گاهی زیادتر بوده است. کثرت اینها را نمی‌توان به عنوان نشانه و مقدّمه‌ای قطعی برای ظهور حضرت دانست. در عین حال، ما اطّلاع دقیقی از وضعیت شیعیان گذشته در ارتباط با امام زمان(عج) نداریم و لذا نمی‌توانیم بگوییم که در مجموع، تجلّیات حضرت در زمان ما بر شیعیان بیشتر شده است؛ بلکه بعضی از قرینه‌ها نشان می‌دهد که در بعضی از زمان‌های پیشین ارتباط مؤمنان با حضرت ولیّ‌عصر(عج) بسیار قوی‌تر بوده است. در این خصوص، ماجرایی آموزنده را از طریق معتبر نقل می‌کنیم که از چند جهت می‌تواند برای منتظران فرج حضرت مفید باشد.


••• علائم حتمی ظهور چه می‌شود؟
در بحث از ناگهانی بودن ظهور، ممکن است این اشکال به نظر برسد که با وجود علائم حتمی برای ظهور، چگونه می‌توانیم به دفعی بودن آن قائل شویم؟ اگر آن علامت‌ها قطعاً واقع می‌شوند، پس ظهور نمی‌تواند ناگهانی باشد؛ بلکه ابتدا باید نشانه‌های آن ظاهر شود و تا وقتی آن نشانه‌ها واقع نشده‌اند، امید به ظهور نمی‌توان داشت. اگر هم نشانه‌های حتمی آشکار شوند، خود مقدّمه‌ای برای ظهور خواهند بود و دیگر نمی‌توان ظهور را یک امر ناگهانی دانست. این اشکال را نویسنده بزرگوار کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» مطرح فرموده‌اند و در پاسخ به آن دو جواب داده‌اند.5 ما با الهام از فرمایش‌های ایشان و با استفاده از بحث بداءپذیری علائم ظهور به پاسخ از اشکال می‌پردازیم. در این مورد دو احتمال می‌توان داد: احتمال اوّل: چه بسا در وقوع این علائم، بداء صورت پذیرد و محتوم نامیدن آنها، منافاتی با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد.
احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نیز می‌توانیم ناگهانی بودن ظهور حضرت را بپذیریم. راه‌حلّ مسئله این است که ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعی و ناگهانی بدانیم؛ این احتمال را حتّی اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشویم، نمی‌توانیم مردود بداینم؛ زیرا وقتی چیزی بداءپذیر باشد، نمی‌توان گفت که لزوماً واقع نمی‌شود. امکان بداء غیر از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امکان بداء را در مورد آن اثبات می‌کنیم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراین چه بسا در برخی از علائم ـ چه حتمی و چه غیرحتمی ـ بداء صورت نگیرد؛ ولی در عین حال، ظهور حضرت دفعی و ناگهانی باشد. رمز مطلب این است که نشانه‌های ظهور را بسیار نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. در این‌صورت هم می‌توانیم قائل به وقوع بعضی از علائم ظهور بشویم و هم اصل ظهور را تدریجی ندانیم. ممکن است گفته شود که: در روایت‌ها برای بعضی علائم ظهور مدّت زمانی معیّن شده است که با وجود آن زمان، نمی‌توانیم وقوعش را نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. مثلاً در مورد خروج سفیانی، مدّتی که در بعضی روایت‌ها معیّن شده است، پانزده ماه می‌باشد و این زمان با نزدیکی و مقارنت آن با اصل ظهور سازگاری ندارد. به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد: بنا بر احتمالی که از مرحوم علّامه مجلسی در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفیانی بداء نشود، ولی در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگیرد و اینکه در حدیث فرموده‌اند: در امر محتوم هم امکان بداء وجود دارد، می‌تواند اشاره به بداء در خصوصیات نشانه‌ای، مانند خروج سفیانی باشد. به هر حال اگر وقوع علامتی از علائم بسیار نزدیک به اصل ظهور باشد، به ناگهانی بودن آن لطمه وارد نمی‌سازد. مثلاً درباره کشته شدن «نفس زکیّه» که جزو علائم حتمی ظهور دانسته شده،6 از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:
«لَیس بینَ قیامِ قائم آل محمّدٍ(ص) و بینَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّکیَّةِ اِلّا خَمْسَةَ عَشَرَ لَیْلَةً؛7
فاصله میان قیام قائم آل‌محمّد(ص) و کشته شدن نفس زکیّه فقط پانزده شب است.»
این مقدار فاصله زمانی با ظهور حضرت، لطمه‌ای به ناگهانی بودن آن نمی‌زند. اگر واقعاً چنین شود، عرفاً این دو حادثه را مقارن یکدیگر می‌شمارند. علاوه بر اینکه چه بسا درباره این پانزده شب هم بداء صورت بگیرد، بدون آنکه در اصل کشته شدن نفس زکیّه بداء شود. همچنین است در مورد «ندا» یا «صیحه» که آن هم از علائم حتمی به شمار آمده،8 ولی ممکن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلاً اینکه فرموده‌اند ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان است و قیام حضرت در روز عاشورا، که فاصله این دو با یکدیگر بیش از سه ماه می‌باشد، چه بسا در اصل، ندا و صیحه آسمانی بدائی صورت نگیرد؛ ولی در فاصله آن با ظهور بداء حاصل شود. پس می‌توان گفت: همه اینها امکان‌پذیر است و وقوع همه علائم یا بعضی از آنها با ناگهانی بودن ظهور قابل جمع می‌باشد. آنچه در این بحث باید به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی تلقّی گردد، همین است که انتظار فرج امام زمان(عج) در هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و بلکه هر ساعت و هر لحظه در دل و ذهن مؤمن زنده بماند؛ این اصلی است که به هیچ وجه نباید مخدوش گردد.

••• یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست
نتیجه بسیار مهمّی که از اعتقاد به بداءپذیر بودن وقت ظهور و ناگهانی بودن آن به دست می‌آید این است که: امر فرج امام زمان(عج) متوقّف بر حصول زمینه و مقدّمه‌ای که با دفعی بودن آن منافات داشته باشد، نیست. بنابراین ناامیدی از امر فرج در هیچ مدّت زمانی، هر چند کوتاه روا نیست؛ بلکه حال انتظار فرج همیشه و در هر لحظه باید در مؤمن وجود داشته باشد. این معنا با تعابیر مختلف در احادیث ذکر شده است. امام هادی(ع) چنین فرموده‌اند:
«اِذا رُفِعَ عَلَمُکُم مِن بَینِ اَظْهُرِکم، فَتَوقَّعُوا الفَرَجَ مِنْ تَحتِ اَقدامِکم؛9
هرگاه نشانه شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاهایتان منتظر فرج باشید.»
«عَلَم» به معنای نشانه و پرچم است. و به امام(ع) عَلَم اطلاق می‌شود چون ایشان نشانه ایمان، توحید، تقوا و... هستند (اَعْلامُ التُّقی)10 و مسیر هدایت به وسیله ایشان ـ و تنها به وسیله ایشان ـ شناخته می‌شود. برداشته شدن این عَلَم از میان مردم، می‌تواند به معنای پنهان شدن ایشان از دیدگان مردم باشد؛ البتّه با غیبت امام(ع) همه جنبه‌های نشانه بودن ایشان رفع نمی‌شود و تنها بخشی از آن برداشته می‌شود. انتظار فرج از زیر پاـ مطابق توضیح مرحوم علّامه مجلسی ـ ممکن است کنایه از ظهور ناگهانی باشد. چون وقتی می‌گویند از زیر پاها، یعنی همانجا که ایستاده‌ای منتظر فرج باش نه اینکه از آنجا بگذری تا فرج فرا برسد، همانجا که هستی بدون آنکه قدم برداری آماده ظهور باش. پس این حدیث شریف دلالت بر وجوب انتظار فرج در هر زمان و هر مکان می‌کند. حدیث دیگر از حضرت باقرالعلوم(ع) است که می‌فرمایند: «اِذا اشْتَدَّت الحاجَةُ و الفاقَةُ و اَنکَرَ الناسُ بعضُهم بعضاً فَعِندَ ذلکَ تَوقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً؛ وقتی که فقر و نیازمندی شدّت یابد و مردم یکدیگر را انکار کنند، در آن زمان صبح و شام منتظر ظهور باشید.»
انتظار شب و روز به این معناست که اگر در یک شب حضرت ظهور نفرمودند، فردای آن شب ـ در روزـ باید منتظر بود، و اگر در روز ظهور نکردند، همان شب احتمال فرج وجود دارد. این‌طور نیست که اگر شبی ظهور واقع نشد، دیگر تا شب بعد بتوان از آن ناامید بود و نیز اگر در روزی ظهور واقع نشد، نمی‌توان گفت که همان شب ـ یعنی قبل از آنکه روز بعد بیاید ـ احتمال فرج وجود ندارد. راوی می‌گوید: فقر و نیازمندی را فهمیدیم که چیست. اینکه مردم یکدیگر را انکار کنند، یعنی چه؟ حضرت فرمودند:
«یَأتِی الرجُلُ أخاه فی حاجةٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجْهِ الذی کانَ یَلْقاه فیه و یُکَلِّمُهُ بِغَیرِ الکَلامِ الذی کانَ یُکَلِّمُهُ؛11
کسی برای رفع نیازی به برادر دینی‌اش مراجعه می‌کند ولی او آن‌طور که قبلاً با او برخورد می‌کرد (وقتی حاجتی نداشت) با او برخورد نمی‌کند و آن‌طور که قبلاً با او حرف می‌زد، حرف نمی‌زند.»
منظور این است که روابط بین مؤمنان طوری سرد می‌شود که وقتی یکی از آنها احتیاجی به دیگری پیدا می‌کند، او برخورد خوبی از خود نشان نمی‌دهد و آن‌طور که قبلاً او را تحویل می‌گرفت، تحویل نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که مسائل مادّی ارزش بیشتری از رابطه دینی و ایمانی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی باید صبح و شام منتظر فرج بود. تعبیر صبح و شام هم نظیر تعبیر شب و روز، همیشگی بودن انتظار فرج را می‌رساند. خلاصه اینکه یأس از فرج الهی و ظهور امام زمان(عج) از بزرگترین گناهان کبیره است که نه به صورت دائمی و کلّی و نه به شکل موقّت و جزیی، حتّی برای یک ساعت و لحظه هم از مؤمن پذیرفته نیست. علاوه بر این ادلّه، احادیثی که تعیین کردنِ وقت برای ظهور را حرام دانسته‌اند نیز بر این مقصود دلالت می‌کنند؛ زیرا به تعبیر مرحوم صاحب مکیال:12 اگر کسی ظهور حضرت را در مدّت زمان معیّنی نفی کند، مثلاً بگوید تا چند سال آینده یا چند ماه بعد، ظهور واقع نمی‌شود، در حقیقت به همین مقدار برای آن تعیین وقت کرده است و مقتضای ناامیدی از ظهور حضرت در یک زمان خاص، همین است.


پی‌نوشت‌ها:
1. کمال‌الدین باب 35، ح 6.
2. آیا ظهور نزدیک است، ص 135 و 136.
3. بحارالأنوار، ج 24، ص 78.
4. آیا ظهور نزدیک است، ص 142.
5. مکیال المکارم، ج 2، ص 160 و 161.
6. اثبات الهداه، ج 7، ص 422، ح 99، از امام صادق (ع): و النداء من المحتوم... و قتل النفس الزکیه من المحتوم.
7. کمال الدین باب 57، ح 2.
8. کمال الدین باب 57، ح 2.
9. اصول کافی، کتاب الحجه، بابٌ فی الغیبه، ح 24.
10. زیارت جامعه کبیره (بحارالأنوار، ج 102، ص 128).
11. بحارالأنوار، ج 52، ص 185، ح 9.
12. مکیال المکارم، ج 2، ص 158.
به نقل از نورپرتال

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران