از متون کتابهای آسمانی و روایات اسلامی چنین بر می آید که آخر الزمان دوره ای پُر از فتنه های سخت و تلخ است و کمتر کسی از شرّ آنها در امان می ماند. معانی فتنه واژۀ «فتنه» در آیات قرآنی و روایات اسلامی، در معانی و مصادیق گوناگونی، مانند آزمایش، گرفتاری، گمراهی، اختلاف و جنگ، به کار رفته است. ریشۀ فتنه ها........... پرهیز از فتنه ها پیامبران و جانشینان ایشان، برای گرفتارنشدن مؤمنان در گرداب فتنه ها و در امان ماندن از شرّشان، راهنماییها و سفارشهای ارزشمندی فرموده اند که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم. ارطاة بن منذر می گوید: چنین به من رسیده است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) در بارۀ فتنۀ چهارم فرمود: در آن فتنه، مردم به سوی کافرشدن پیش می روند. پس در آن روز، مؤمن کسی است که در خانه اش بنشیند و کافر کسی است که شمشیرش را بر کشد و خون برادر و خون همسایه اش را بریزد(1). ا. الفتن، ص ٩٣، جزء 2، ح 366. امام علی(علیه السلام) فرمود: در فتنه مانند بچّۀ شتر باش؛ نه پشتی دارد که سوارش شوند و نه شیری که بدوشندش(2). 2. ترجمه و شرح نهج البلاغة، ص 1088، حکمتها، ش 1، با تصرّف در ترجمه. فتنه های مبارک هرچند فتنه در اصل پدیده ای ناپسند و زیانبار است؛ فتنه های آخر الزمان، با صرف نظر از سختیها و تلخیهایشان، نتایج ارزشمندی را در پی دارند و سبب افشای ماهیّت منافقان، نابودی حکومت زورگویان و در هم ریختن بساط تباهکاران شده و در پایان، با ظهور امام مهدی(علیه السلام) و رفع فتنه ها، کام مؤمنان شیرین می شود. امام علی(علیه السلام) می فرماید: در آخر الزمان فتنه را ناپسند مدارید؛ زیرا بی گمان، فتنه منافقان را نابود می کند(3). 3. کنز العمّال، ج 11، ص 189، ح 31170. امام صادق(علیه السلام) فرمود: فتنه را آرزو کنید که در آن نابودیِ زورگویان و پاکیِ زمین از تباهکاران است(4). 4. تنبیه الخواطر، جزء 2، ص 87. فتنه های خطرناک در آخرالزمان، هر چه به زمان ظهور امام مهدی(علیه السلام)نزدیکتر می شویم، فتنه ها سخت تر و زیانبارتر می شوند. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) می فرماید: بی گمان، پیشِ رویِ زمان ظهور، فتنه هایی اند که گویا مانند پاره های شبِ تیره اند. مرد در آن فتنه ها صبح می کند در حالی که مؤمن است، و شب می کند در حالی کافر است، و شب می کند در حالی که مؤمن است و صبح می کند در حالی که کافر است...(5). 5. الفتن، ص ٢۵، جزء 1، ح 65 . نیز از آن بزرگوار روایت شده است: بی گمان، پس از من امّتم را فتنه هایی فرا می گیرند که در آنها قلب مرد می میرد، چنان که بدنش خواهد مرد(6).
لینک ثابت
یکی از نشانه های حتمی ظهور حضرت مهدی علیه السلام فراگیر شدن ظلم در جهان و کشته شدن نفس زکیه است، در احادیث بسیاری به این نشانه و یا حتمی بودن آن اشاره شده است: امام باقر علیه السلام: « ای جابر! قائم علیه السلام ظهور نمی کند تا این که فتنه ای شام را در بر گیرد، به طوری که مردم به دنبال راه نجات می گردند، ولی آن را نمی یابند، و میان کوفه و حیره کشتاری واقع می شود که کشته های آنان در وسط راه ریخته می شود و منادی از آسمان ندا می دهد.» « ای جابر، بر زمین بنشین و در خانه ات بنشین (کنایه از اینکه اقدامی برای قیام مکن) تا نشانه هایی را ببینی. . . گروهی از ناحیه ترک خروج می کنند و به دنبال آن نا آرامی در روم پدید می آید. قوم ترک پیش روی می کنند تا اینکه از دمشق می گذرند و در جزیره فرود می آیند، از سوی دیگر گروهی از روم به پیش روی می پردازند تا این که در « رمله » فرود می آیند؛ در آن سال، اختلاف زیادی در همه زمین از ناحیه غرب رخ می نماید و اختلاف سراسر سرزمین اعراب را فرا می گیرد.» « نخستین سرزمینی که پیش از ظهور خراب می شود.» « هنگامی که اهل شام در میان خود اختلاف کردند از آن جا بگریزند، زیرا در آن جا قتل و فتنه و آشوب است.» « هرچه بر شما مشکل شد، پس عهد و پرچم و سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نفس زکیه از فرزندان امام حسین بر شما مشکل نخواهد شد.» امام صادق علیه السلام: « ظلم همه‌ی شهرها را فرا می‌گیرد.» « پنج نشانه پیش از ظهور قائم علیه السلام است: صیحه، سفیانی، فرو رفتن، کشته شدن نفس زکیه و یمانی .» عمر بن حنظله پرسید: فدایت گردم! اگر کسی از اهلبیت شما پیش از این نشانه ها قیام کرد، آیا بااو قیام کنم ؟ امام فرمود: « نه! » امام علی علیه السلام: « در سه مورد منتظر فرج باشید !» راوی از آن سه مورد سئوال کرد و امام « ع » فرمود: « اختلاف اهل شام در میان خود و پرچم های سیاه از خراسان و صیحه ای در ماه رمضان! » « در سه حادثه منتظر فرج باشید: اختلاف اهل شام در میان خود، پرچم های سیاه از خراسان و صیحه آسمانی در ماه رمضان» « مهدی علیه السلام پس از اینکه مردم به دام غفلت بیفتند، حق از میان برود و ظلم آشکار‌ شود، ظهور خواهد کرد.» پیامبر اکرم: « روزگار آنچنان می‌گذرد که هر سال بدتر از سال گذشته و هر حاکم و امیری بدتر از حاکم و امیر پیشین است، تا این که اشخاصی در فتنه و ظلم متولد می شوند، به طوریکه جز ظلم چیزی را نمی‌شناسند و زمین را آن گونه بیداد و ستم فرا می گیرد که کسی قدرت گفتن «الله» ندارد.» « بلایی گریبانگیر این امت می‌شود که هیچ‌کس برای رهایی از ظلم و بیداد پناهگاهی نمی‌یابد.» « زمین آنگونه از ظلم و جور پر خواهد شد که کسی «الله» نمی‌گوید مگر مخفیانه، و آن‌گاه خداوند قوم صالحی را می‌آورد که زمین را همان گونه که از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر کنند.» خداوند متعال در حدیث معراج: « (در آخرالزمان) جور و فساد زیاد می‌شود.» عمار یاسر: « حکومت اهلبیت پیامبرتان در آخر الزمان است و برای آن نشانه هایی است. . . . پس هنگامیکه روم و ترک بر شما یورش ببرند. . . و فتنه برانگیزد. . . و سپاهیان را تجهیز کنند. . . » « ترک در حیره و روم در فلسطین فرود می آیند. » مراجعه شود به: نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام منابع: بحارالانوار 52/304 حدیث 74 ------ کافی بحارالانوار 52/298 حدیث 57 ------ غیبه النعمانی بحارالانوار 52/223 حدیث 87 بحارالانوار 52/256 حدیث 147 بحارالانوار 263/52 حدیث 148 بحارالانوار 51/68 حدیث 9 بحارالانوار 52/68 حدیث 9 بحارالانوار 51/39 حدیث 19 بحارالانوار 51/69 حدیث 11 بحارالانوار 52/277 حدیث 172 بحارالانوار ج 52/229 حدیث 95 بحارالانوار 52/285، حدیث 14 بحارالانوار 52/237 حدیث 105، ص 222 حدیث 62، ص 269 حدیث 45، ص 203 حدیث 29، ص 204 حدیث 34، ص 209 حدیث 49، ص 206 حدیث 40، ص 119 حدیث 48، ص 235 حدیث 102، ص 234 حدیث 100، ص 289 حدیث 27، ص 294 حدیث 44، ص 233 حدیث
لینک ثابت
فتنه‌های آخرالزمان در کلام امام علی (ع) حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور كه خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند: چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح مي‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی كه حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد. حضرت علی(ع) از آغازین یام حیات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریی علم یشان خوشه برمي‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازه علم را بری یشان گشودند كه از هریك از آنها هزار در دیگر گشوده شد. بنابر شریطی كه حضرت علی(ع) در آن مي‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم ینده، گاه نزدیك و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویي‌هی یشان كه به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجری جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از یشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند». ین عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندكی پس از خاتمه نبرد، شمارش شهدی سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در رویات علوی صحبت از ینده نه چندان دور است؛ بری نمونه از ین دست مي‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) درباره حمله مغول به سرزمین‌هی اسلامی یاد كرد كه با استناد به همین رویت و با دریت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعه شیعیان كمترین آسیب را در ین فتنه متحمل شد. یكی از پیش‌گویي‌هیی كه در لابه‌لی بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی درباره آن مي‌توان یافت، مسئله فتنه‌هی آخرالزمانی است. درباره موضوع فتنه‌هی آخرالزمان، رویات متعددی از معصومان(ع) نقل شده كه در ینجا تنها به مرور رویات علوی اكتفا مي‌كنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، بید به تفصیل درباره آن سخن گفته شود. * معنی فتنه فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند. ین واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به كار برده مي‌شود كه با تلخی و سختی همراه است. در قرآن كریم، ین واژه علاوه بر ین معنا، بری بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق، شرك و كفر، افتادن در معاصی و نفاق، اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل، گمراهی، كشتار و اسارت، تفرقه و اختلاف میان مردم و... به كار رفته است. * گونه‌شناسی فتنه‌هی آخرالزمان حضرت علی(ع)، ضمن چند رویت گونه‌هی متعددی از فتنه‌هی آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور كه خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند: ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح مي‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی كه حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد. ـ خداوند در ین امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنه عمومی، سپس فتنه خواص، پس از آن فتنه سیاه تاریك كه مردم در آن بسان چارپیان مي‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و كفار در پی جنگ و كشتار) و درنهیت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهی مي‌یند. در آن روز اگر بری خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش. و در جیی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنه كور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند. ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوی نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوی نفس، از حق باز مي‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان مي‌نهد. همانا دنیا، پشت‌كنان مي‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوی ما مي‌ید، و هر كدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و كار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز مي‌شود. در آنها، [به وسیله] فرمان‌هی خود پرداخته با خدا مخالفت مي‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جی مردانی دیگر مي‌نشینند. اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمي‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمي‌ماند، لیكن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. ینجاست كه شیطان بر دوستداران خود چیره مي‌گردد، و كسانی رهیی مي‌یابند كه از طرف خداوند عاقبت نیكی بری آنها رقم خورده باشد. همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم كه مي‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی كه‌ فتنه‌ی شما را در برگیرد كه در آن كودكان بیش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر مي‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به كژراهه مي‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش مي‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته مي‌شود سنّت دگرگون شده است. ین در نظر مردم كاری زشت ید و در پی آن، بلیا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هیزم را مي‌كوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین مي‌آموزند اما نه بری خدا، و دانش مي‌جویند امّا نه بری عمل؛ و به وسیله كار آخرت، دنیا را مي‌طلبند. * مصادیق فتنه‌ها تعداد و گونه‌هی فتنه‌هی آخرالزمان آنچنان زیاد است كه به طور عادی اولین تصوری كه بری هر شنونده ی از شنیدن ین واژه به وجود مي‌ید، همین موضوع است. همان‌طور كه دیدیم در میان ین سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا مي‌سازد. در بعضی از رویات علوی(ع) مي‌توان مصادیق و تسهیل كننده‌هیی را بری وقوع در فتنه یافت: حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند: بری امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌هی گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بیمناكم. از همه مهم‌تر ینكه فتنه فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ مي‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه مي‌یابد: از پیامبر اكرم(ص) شنیدم كه فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن مي‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها كه پس از شما مي‌یند و حكم (آنچه) مابین شما (رخ مي‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌كاری كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم مي‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدیت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محكم الهی، ذكر حكیم و صراط مستقیم است. قسم به آنكه جان علی در دست اوست ین امت به هفتادوسه فرقه تقسیم مي‌شوند كه همه آنها در آتشند به جز ین فرقه: «و ممّن خلقنا أمّه یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان كسانی كه آفریده‌یم، گروهی هستند كعبه حقّ هدیت مي‌كنند و به حق داوری مي‌نمیند». ینهیند كه نجات مي‌یابند. در دیگر رویات، حضرت امیر(ع)، دسته نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان و تمام پیروانشان معرفی نموده‌اند: رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهیی دیدم كه از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلی خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داری میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌هی زیبا و نهرهی شیر و عسل كه بر روی درّ و جواهر مي‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هیی بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسرانی بودند، و فرش‌هیش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هیی در آنها بود. گفتم: ی حبیب من جبرئیل، ین قصرها از آن كیست، و قصه آنها چیست؟ جبرئیل گفت: ین قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. یشان را در آخر الزمان به نامی كه دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی كه ین نام بری آنان زینت است، زیرا یشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم ینانند. ینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، بری شیعیان برادرش حسین، پس از او، بری شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، بری شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، بری شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او بری شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، بری شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و بری شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او بری شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و بری شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. اي‌ محمد ینان امامان پس از تو، نشانه‌هی هدیت و چراغ‌هی روشن در تاریكي‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوری كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی كرده‌اند، آنها را در زمان زندگي‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت كنند. در صدد یاری آنهیند و به دوستی آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر یشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است». در برخی رویات دیگر از یشان آمده كه دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به یشان محبت مي‌ورزند و ولیتشان را قبول دارند. شدت ین فتنه را از آنجا مي‌توان دریافت كه یشان مي‌فرمیند: اگر كسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل مي‌كشانند و به عكس. سختی ین فتنه‌ها بری مؤمنان نیز از ین رویت قابل درك است كه یشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود: زمانی بر مردم مي‌ید كه دل مؤمن در نهادش آب مي‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب مي‌شود، و سبب آن نیست مگر ینكه فتنه‌ها و بدعت‌هیی را كه در دین آنها ظاهر گشته مشاهده مي‌كنند و توانیی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند. در جی دیگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنیزان پست تر شمرده خواهند شد. * بركات بروز فتنه‌ها در جامعه هرچند فتنه‌ها، سختي‌ها و تلخي‌هی خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد لیكن شیریني‌هیی در پی آن نصیب مؤمن مي‌شود كه شید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها بری مؤمن ممكن نباشد. در رویات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) مي‌خوانیم: «از فتنه‌هی آخرالزمان كراهت نداشته باشید كه منافقان را نابود مي‌كند». در ضمن وصیی رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: ی علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر یمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند كه در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی كتاب یمان آورده‌اند. امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ی خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاری شما به گرفتاری همان روز كه خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگیخت، حتماً بید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنكه زیرورو شوید و بالا و پیین گردید. حتماً بید افرادی كه كوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی كه پیشی گرفته‌اند كوتاه بییند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ی را پنهان نكرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از ین مقام و چنین روز آگاهی بود». یكی از بركات صبر در آخرالزمان ین است كه مؤمن را در ثواب تمام نیكي‌هی پیشینیانش شریك مي‌سازد: وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی كه دانه را شكافت و آدمی را آفرید، مردمی در ینجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نیاكان آنها را خلق نكرده است!» آن مرد عرض كرد: مردمی كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه مي‌توانند با ما آمده باشند؟! فرمود: «آری، آنها مردمی هستند كه در آخرالزمان مي‌یند و در ین هدف كه ما داریم آنها نیز شریكند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمي‌داریم شركی حقیقی و واقعی ما هستند». مسلماً هر آزمونی كه سخت تر باشد در عین آنكه بسیاری نمي‌توانند در آن قبول شوند آن عده ی كه توفیق و پیروزی مي‌یابند تعدادی اندك و جیگاهی رفیع خواهند داشت. * راه رهیی از فتنه‌هی آخرالزمان تمسك به قرآن و اهل بیت(ع) راه رهیی از ین فتنه‌هی آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسك به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی كه به برخی از صحابه توصیه مي‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است. رویت مربوط به تمسك به قرآن را پیش از ین مرور كردیم. درباره تمسك به اهل بیت(ع)، رویات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعیت رویت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اكتفا مي‌كنیم. امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ی بلند راه‌هیی را بری رهیی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در ینجا به مناسبت، به فرازهیی از ین سخن گران‌سنگ توجه مي‌كنیم: من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بید گفتار ما را بگیرد و به كردار ما عمل كند زیرا ما خاندانی هستیم كه شفاعت از آن ماست. بری دیدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب مي‌سازیم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته مي‌شود؛ یكی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف ین حوض، زعفران است. كسی را بر ما نمي‌گزیدند ولی اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ویژه رحمتش كند، پس خدا را ستیش مي‌كنم بدین نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفی هر درد، بیماری و وسوسه شك‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر كسی كه راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسی است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد. 1. استقامت و تقیه در برابر دشمنان: ما درِ گشیش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، مییم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او ید نجات یابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پیان داد و آنچه را بخواهد به ما مي‌زدید و به ما پیدار سازد و به ما باران فرود ید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهیی بینید كه آرزوی مرگ كنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیه. 2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید كه خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولیت اهل حق دور نشوید چون هر كس دیگری را جی ما برگزیند نابود است و هر كه پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر كه از غیر راه ما رود غرق شود همانا بری دوستان ما فوج‌هیی از رحمت خداست و بری دشمنان ما فوج‌هیی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌هی شیعیان ما چنان نگاه مي‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان مي‌بینند. 3. پرهیز از دنیاگریی: هر كس از ما پیروی كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدیت نگردد، و نجات نیابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و یاری نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیی پوچ و بي‌ارزشی كه سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر كس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان ین فرد] مي‌فرمید: «ی وی بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط كردم».36 4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین كوری نابینیی فضیلت ماست كه با ما بي‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم ینكه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است كه هر كه در سیه آن درید، او را جا دهد و هر كه بسوی او پیش تازد پیروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات یابد، شمیید آبادگران زمین كه (خداوند) شما را در آن جی داد تا ببیند چه مي‌كنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده مي‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید كه دیگری جی شما را نگیرد. سپس حضرت ین یه قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی كه عرضش به قدر پهنی آسمان و زمین است و آن بری اهل یمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده». 5. پیشه كردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمي‌رسید مگر به تقوی، و هر كه رها سازد پیروی از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود بری او شیطانی كه قرین و مونس او گردد. 6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنیا تكیه كردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را كه عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدیتان شرم دارید، و نه به حال خود فكر مي‌كنید. شما در هر روز ظلم مي‌شوید ولی از خواب بیدار نمي‌گردید، و سستی شما پیان نپذیرد، یا نمي‌بینید دین شما كهنه مي‌شود و شما سرگرم دنییید، خدی بزرگ مي‌فرمید: «و شما مؤمنان هرگز نبید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش كیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز كسی، یاري‌ شما نخواهد كرد». رویاتی كه مخاطبش افراد متوسطی است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر مي‌ید از ین قرارند: 7. ذكر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ی است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیمید. اگر به سوی كسب مال دنیا دعوت شود اجابت مي‌كند اگر به سوی آخرت دعوت شود كاهلی مي‌كند گویا عملی را كه بری دنیا انجام مي‌دهد بر او واجب است و آنچه بری آخرت انجام مي‌دهد از او ساقط. ینها در زمانی است كه در آن زمان كسی سالم نمي‌ماند جز مؤمنی كه دائم الذكر است و كم اذیت، كه اگر حاضر باشد كسی او را نشناسد و اگر غیب باشد جستجویش نكنند. 8. عدم اشاعه گناه: ینان چراغ‌هی هدیت و مشعل‌هی فروزان بری شبروان هستند و بری سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهی رحمتش را بروی ینان مي‌گشید و از یشان عذاب سختش را برطرف مي‌كند. ی مردم همانا روزگاری مي‌ید كه مردم فقط به اسم اسلام بي‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ریخته مي‌شود بي‌نیاز باشد.40 به امید آنكه خداوند همه ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات ین دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله نویسنده: محمود مطهري‌نیا - ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ به نقل از: ماهنامه موعود شماره
لینک ثابت
بزرگ‌ترین فتنه آخرالزّمان خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند. پیامبر گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: «هیچ پیامبری نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است». معنا و مفهوم دجّال «دجّال» بر وزن فعّال صیغة مبالغه است که در ادبیات عرب برای دلالت بر زیادی انجام کار از سوی فاعل به کار می‌رود. در کتاب‌های لغت، احتمال‌های متعددی برای ریشه و معنای این واژه مطرح شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: الف) واژة دجّال از «دُجَیل» به معنای «قَطْران»۲ گرفته شده است، گفتنی است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را برای پوشاندن عیوب آنها با ماده سیاه‌رنگی به نام قطران می‌پوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با این ماده «تَدجیل» می‌گفتند. از آنجا که دجّال نیز چون قطران سراسر زمین را می‌پوشاند، از او با این عنوان یاد می‌شود. ب) واژة یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ»و «فریب» مشتق شده و دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می‌کند و این کار از بزرگ‌ترین دروغ‌هاست. ج) ریشة لغت دجّال، «دَجْل»، به معنای «در نوردیدن» است و از این رو این نام به دجّال اطلاق می‌شود که او بیشتر مناطق جهان را درمی‌نوردد و تحت سلطة خود درمی‌آورد. د) دجّال از «تَدجیل» به معنای «پوشاندن» ریشه گرفته است و به این دلیل دجّال را با این نام می‌خوانند که او با کفرش مردم را می‌پوشاند یا زمین را با فراوانی لشکریانش می‌پوشاند یا اینکه حق را با باطل می‌پوشاند. هـ‍) این واژه از «تَدجیل» گرفته شده که به معنای «زراندود کردن» برای فریب است. بنابر این قول، دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او با دروغ و نیرنگ خود و همچنین با بیان کردن خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه می‌دهد و موجب فریب مردم می‌شود. و) لغت دجّال از «دُجال» به معنای «طلا» یا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم می‌گذارد گنج‌های طلا نیز با او همراه است. ز) ریشة این لغت «دَجّاله» به معنای «گروه بزرگ هم‌سفران» است و به این دلیل دجّال را به این اسم نام‌گذاری کرده‌اند که او سراسر زمین را با هواداران فراوان خود می‌پوشاند. ح) این واژه از لغت «دَجال» به معنای «سرگین»، گرفته شده است؛ زیرا دجّال نیز مانند سرگین گسترة زمین را با اعمال خود آلوده می‌کند.۳ مؤلف لغت‌نامة «تاج العروس» پس از نقل اقوال یاد شده می‌نویسد: «…بهترین وجه آن است که گفت: دجّال به معنای بسیار دروغ‌گوست و دروغ او سحر، فریب، تهمت، حق‌پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد».۴ دجّال در روایات با نگاهی اجمالی به مجموعه روایت‌هایی که در زمینة خروج دجّال و رویدادهای وابسته به آن نقل شده است، با موضوع‌ها و سرفصل‌های متعدّدی روبه‌رو می شویم که بررسی کامل همة آنها نیازمند پژوهشی ژرف و گسترده است. در این مجال اندک، برخی از این موضوع‌ها و سرفصل‌ها را بررسی می‌کنیم. الف) حتمی بودن خروج دجّال: در روایات متعدّدی بر گریزناپذیر بودن خروج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای آخرالزّمان یا نشانه‌های قیامت، تأکید شده است. از جمله در روایتی که امیرمؤمنان علی علیه‌السلام از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند، می‌خوانیم: «پیش از ساعت [قیامت] ده رویداد گریزناپذیر است: [خروج] سفیانی، [خروج] دجّال و…».۶ در برخی روایات حتمی بودن خروج دجّال به مانند حتمی بودن ظهور امام مهدی علیه‌السلام دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله می‌توان به روایت نبوی زیر اشاره کرد: «هر کس خروج مهدی را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عیسی را منکر شود کافر شده و هر کس خروج دجّال را انکار کند، کافر شده است».
لینک ثابت

خرالزمان دارای نشانه هایی است که در اصطلاح به آن ها" علائم آخرالزمان" گفته می شود. علاوه بر اصطلاح رایج" علائم آخرالزمان" در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری است که از آن به " اشراط الساعة" یاد می شود. اگرچه این اصطلاح به علائم وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی از بررسی روایاتی که زیر این عنوان در کتاب های حدیثی ذکر شده است، به دست می آید که محتوای سخنان، مطالب مشترک فراوانی با روایات آخرالزمان دارد و بسیاری از نشانه ها در هر دو دسته روایات ذکرشده است. البته اصطلاح دوم نزد اهل سنت و اصطلاح نخست نزد شیعیان شایع تر و رایج تر است. همانگونه که اشاره شد، این دوره دارای ویژگی هایی است که در روایات اسلامی از آن یاد شده است. برخی از آن خصوصیات که در آستانه ظهور به خوبی قابل مشاهده است، عبارتند از: 1- فراموش کردن دین:پیامبراکرم(ص) آنگاه که به توصیف زندگی مردم در دوران آخرالزمان می پردازد، اینگونه می فرماید: " برای مردم روزگاری فرا می رسد که دین و آئین آن ها در همّ هایشان است و همت آن ها شکم هایشان و قبله آن ها زنانشان می باشد. رکوع و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلمانند و نه نصرانی." 2- دنیا پرستی:از دیگر ویژگی های آخرالزمان، غوطه ور شدن مردم در دنیا و دنیا پرستی است. رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده اند: " به زودی زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون آن ها پلید می شود ولی ظاهر آن ها به طمع دنیا آراسته می گردد. به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمی بندند، دین آن ها ریا، و [تظاهر] است، خوف از خدا به دلشان راه نیاید[ و خداوند آن ها را به عذابی فراگیر دچار سازد و به این صورت که ] آن ها خداوند را همچون آدم غرق شده می خوانند و خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند." 3- فتنه های بزرگ:از دیگر ویژگی های عصر آخرالزمان، ظهور و بروز امتحانات بزرگ الهی است که بسیاری از انسان های سست ایمان در این آزمایش های الهی مردود و عده ای که ایمان در تمام وجودشان رسوخ کرده، موفق بیرون می آیند. ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: " ای اباخالد! هر آینه فتنه هایی همچون قطعه های شب تار[ در راه است] و فرا خواهد رسید که هرگز کسی [ از آن] نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند از او پیمان گرفته است و ایشان چراغ های هدایت و چشمه ساران دانشند." آری کسی که در ریزش فتنه، سرایمان را به سلامت در برد، کاری کارستان کرده است که پیامبر اکرم از آن سوی اعصار و قرون از دیدن ایشان در شگفت آمده به علی(ع) چنین فرمود: ای علی! بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی می باشند که در آخرالزمان واقع شده اند، پیغمبر را ملاقات نکرده اند و از امام خود محجوبند و همانا به نوشته- که خط سیاهی بر صفحه سفید است- ایمان آورده اند."


لینک ثابت

حضرت علی(ع) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد. یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود. معنای فتنه فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6. در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است. گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند: ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15 ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17 ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند. اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد. همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18 مصادیق فتنه‌ها تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آنچنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است. همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت: حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند: برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19 از همه مهم‌تر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد: از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20 قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22 در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند: رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25 در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26 شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند: اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.27 سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود: زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28 در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29 برکات بروز فتنه‌ها در جامعه هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم: «از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30 در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند.31 امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32 یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد: وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!» آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟! فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33 مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت. راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان تمسک به قرآن و اهل بیت(ع) راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است. روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35 امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم: من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد. 1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه. 2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند. 3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36 4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده».37 5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد. 6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39 روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند: 7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند. 8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40 به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله پی نوشت‌ها: 1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35. 2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59. 3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953. 4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84. 5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472. 6. النهایة، ج3، ص410. 7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2. 8. سورة مائده (5)، آیة 49. 9. سورة بقره(2)، آیة 193. 10. سورة حدید (57)، آیة 14. 11. سورة انفال (8)، آیة 73. 12. سورة مائده (5)، آیة 41. 13. سورة نسا (4)، آیة 101. 14. سورة توبه (9)، آیة 47. 15. السنن الوارده، ص35. 16. فتن ابن حماد، ص28. 17. همان، ص39. 18. روضه کافی، ص58. 19. السنن الوارده، ص37. 20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3. 21. سورة اعراف (7)، آیة 181. 22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43. 23. بحارالانوار، ج24، ص146. 24. الامالی، ص212. 25. الصراط المستقیم، ج2، ص153. 26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430. 27. فتن ابن حماد، ص34. 28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه. 29. فتن ابن حماد، ص123. 30. کنزالعمال، ج11، ص189. 31. کمال الدین، ص288. 32. الکافی، ج1، ص396. 33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131. 34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227. 35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654. 36. سورة زمر (39)، آیة 56. 37. سورة حدید (57)، آیة 21. 38. سورة هود (11)، آیة 113. 39. نهج السعاده، ج3، ص421. 40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35. منبع: ماهنامه موعود شماره 90


لینک ثابت
انتظار منجي در اديان مختلف مقاله ي واصله به دليل گستردگي برخي مطالب، توسط کميته ي علمي اجلاس تخليص شده است. امروزه شايد نتوانيد حتي يک دين، جماعت ديني يا فرقه اي را پيدا کنيد که در انتظار مجدد ديني و منجي خود نباشند. پيروان همه ي اديان جهان اعتقاد دارند روزگاري مي آيد که جهان پر از فساد و انحراف اخلاقي و بحران خواهد شد. مردم جهان در آن زمان به مسافراني شبيه هستند که در بيابان سوزان، تشنه عدالت و حقيقت هستند و اين زمان، خود علامت و نشانه ظهور منجي بزرگ عالم خواهد بود. منجي اي که با قدرت الهي مي ايد تا بر مادي گري پيروز شود و به دنبال آن، دين حق، پاکي و عدالت را بر زمين بگستراند. اين اعتقاد را مي توانيم در تورات و ديگر کتاب هاي عهد عتيق يهوديان ونيز در انجيل مسيحيان مشاهده کنيم. برهمنيان و پيروان دين بودا ونيز پيروان دين زرتشت در کتاب هاي مقدس خود ظهور مجدد بزرگ اديان در آخرالزمان را بشارت مي دهند. هر يک از اين اديان تفسير و نشانه ها و نام هاي مخصوصي براي منجي خود دارند. مسيحيان و يهوديان او را به نام «مسيح بزرگ» مي شناسند و نزد زرتشتيان نام او سوشيانت [1] است - يعني سود رساننده - ولي مسلمانان معتقدند او از قبيله ي «بني هاشم» و از فرزندان پيامبر اسلام (ص) مي باشد. آن چه در اين جا بايد تأکيد شود اين است که امام مهدي (عج) محدود به مسلمانان نيست، هر چند از آغوش اسلام مي آيد و همچنين قيام او مربوط به يک قوم يا ملت خاص نيست، در حالي که مي دانيم پيامبران الهي در گذشته به سوي قوم خاصي فرستاده مي شدند. او مي ايد تا با هر نوع تبعيض مبارزه کند: تبعيض نژادي، تبعيض ديني، تبعيض فرقه اي و..... بنابراين، او مهدي تمام جهان است. او رهايي بخش و منجي همه ي انسان هايي است که به خداي يکتا ايمان دارند. پيروزي او پيروزي نهايي تمام پيامبران الهي وعدالت خواهان زمين مي باشد. اواحيا کننده ي دين ابراهيم حنيف (ع)، موسي (ع) و عيسي (ع) است که آنان به نوبه ي خود مبشر ظهور آخرين فرستاده ي الهي، محمد مصطفي (ص) بودند. به تعبير ديگر، او تمامي اديان آسماني را در بهترين پرتو و تحت عنوان واحد اسلام تحقق خواهد بخشيد. اشکال و جواب شايد کسي اشکال کند که: چطور ممکن است پيامبران الهي در طول تاريخ (افزون از 120 هزار نفر بودند) به زمين بيايند، ولي هيچکدام اين سعادت رانداشته باشند که بر تمام کره ي زمين مسلط شوند؟ آيا ممکن است کسي به چنين توفيقي دست يابد؟ البته اين اشکال وارد نيست ‍چرا که با کمي تحليل و بررسي جريان تاريخ خواهيم ديد نسل هايي که در طول تاريخ پشت سر هم مي آمدند همواره در مقايسه با نسل هاي گذشته از تمدن و پيشرفت قابل ملاحظه اي برخوردار بودند. براي مثال زندگي انسان هاي اوليه در حد اجتماعات خانوادگي بود، ليکن در مرحله ي بعد انسان ها به اجتماع اوليه و فراتر از خانواده ها در آمدند واز آن پس قبيله ها و طوايف به وجود آمد و..... به طوري که امروزه ملت ها و اقوام مختلفي وجوددارد. بنابراين، در آن زمان ممکن نبود مثلاً حضرت نوح (ع) پيامبر تمامي مردم جهان باشد، زيرا ارتباط و داد و ستد ميان قبايل محدود بود. به همين دليل است که مشاهده مي کنيم در آن زمان چند پيامبر الهي رسالت واحدي را در يک زمان، اما در مکان هاي مختلف انجام مي دادند، مانند: لوط و ابراهيم؛ شعيب و موسي و پس از آن يحيي و عيسي..... (ع) گفتني است که تنها يهوديان بيش از هزار فرستاده ي الهي ميان خود داشتند و اين که يک پيامبر الهي اين طرف کوه و ديگري آن طرف کوه زندگي کند، پديده ي نادري نبوده است. پيامبران الهي به دليل پايين بودن سطح آگاهي و علم مردم آن زمان، معمولاً با نشان دادن معجزه، مردم را به سوي دين حق دعوت مي کردند، ولي وقتي از آخرين فرستاده ي الهي خواسته شد معجزه اي بياورد او جواب داد: معجزه ي من قرآن است. کتاب هاي آسماني آن زمان در مقايسه با قرآن که کتاب جهاني مي باشد از حجم کمتر و مطالب ساده تري برخوردار است. بديهي است حضرت محمد (ص) به عنوان آخرين فرستاده ي الهي بر زمين، داراي رسالت جهاني است و همه ي مردم جهان مخاطب اويند، در حالي که پيامبران الهي قبل از ايشان قبيله يا قوم خويش را مخاطب قرار مي دادند. با توجه به اين که شخص پيامبر اسلام (ص) در زماني زندگي مي کرد که هنوز برخي از خشکي هاي زمين کشف نشده بود، پس دين اسلام در آن زمان نمي توانست جهاني و عالم گير شود. با مراجعه به قرآن کريم، در چند آيه، وعده هاي الهي را در اين زمينه مي بينيم: «و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» [2] . «وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستختلفنهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم.....» [3] . با توجه به اين آيه ها، نتيجه مي گيريم که حتماً زماني خواهد رسيد که دين مبين اسلام بر تمام کره ي زمين مسلط خواهد شد. اين وعده به دو دليل در زمان پيامبر اسلام (ص) امکان تحقق نداشت: 1- پايين بودن سطح تمدن بشري؛ 2- پايين بودن دانش و فن آوري بشر؛ بنابراين، با تحقق دو شرط اساسي، اين وعده ها عملي خواهد شد: الف) از جهت ارتباطات، جهان به گونه اي به هم متصل شود که مانند دهکده ي جهاني باشد. ب) مردم جهان بالقوه در سطحي از اخلاق قرار گيرند که قادر به حمل سنگين قوانين الهي باشند. مي توان گفت در عصر اينترنت و با روند فعلي جهاني سازي تمام بخش هاي زندگي بشر بر روي کره ي زمين، شرط اول تا حدودي تحقق يافته است. ولي در باره ي شرط دوم (که مهمتر مي باشد) بايد گفت در اين عصر فساد وانحراف عمومي، هنوز راه بشر براي تحويل تحفه بزرگ الهي؛ يعني خلافت خدا بر روي زمين، خيلي طولاني است. هنگامي که ميان شرط هاي بيروني و دروني جامعه ي بشري توازن و هماهنگي برقرار شود، همان گونه که در تدبير و برنامه هاي آخرين فرستاده ي الهي هم بوده است، فرزند او، حضرت مهدي (عج) ظهور مي کند و رسالت او را به اتمام مي رساند.
لینک ثابت
قرآن و پايان تاريخ بشر به مقتضاي حُب ذات و طبيعت جست‏وجوگر خود همواره به سرانجام دنيا مي‏انديشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعيض و ناجوانمردي، استعمار و استثمار، انحصارطلبي قطب سلطه گر و صدها و هزاران پديده نا ميمون فرهنگي، سياسي و اقتصادي و اجتماعي به صورت وحشتناکي بر جوامع بشري چنگ انداخته و عرصه را بر انسان‏هاي آزاديخواه و طالب حداقل حقوق انساني تنگ نموده، اين سؤال که آينده جهان و پايان تاريخ چگونه خواهد بود از اهميت ويژه برخوردار است. و اهميت بيشتر آن زماني روشن‏تر مي‏گردد که به اين نکته توجه داشته باشيم که بشر در دوران اوج شکوفايي علمي، صنعتي و تکنولوژي است و اين همه رشد و ترقي نه تنها مشکلي از بشر خسته از جنگ‏ها و خونريزي‏ها، اضطراب‏ها و تشويش‏ها، نامردمي‏ها و تبعيض‏ها برطرف نساخته، که مايه تورّم مشکلات و تشديد دردهاي او گرديده است. اکنون بايد بگوييم اين حق آدمي است که بداند بشر در سير قهقرايي به گرداب فلاکت و بدبختي افکنده خواهد شد يا با آينده‏اي روشن و عصري طلايي که آدمي به حقوق انساني خود مي‏رسد و به سعادت و فلاح دست مي‏يابد مواجه مي‏شود. دانستن هر يک از اين دو پاسخ فقط رفع يکي از مشکلات فکري او نيست بلکه نوع جهت‏گيري او را در زندگي معين خواهد کرد و او را از خمودگي و سستي، يأس و افسردگي، اضطراب و پريشاني، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انساني پرتکاپو و فعال، اميدوار به آينده، صبور، مقاوم و ترقي خواه تبديل خواهد کرد. همه اديان الهي و بيشتر مکاتب بشري، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر کرده‏اند. در همه پيش‏گويي‏هاي [1] مربوط به آخرالزمان، خبرهاي وحشتناک و نگران‏کننده‏اي وجود دارد؛ ولي اغلب بر اين امر اتّفاق نظر [2] است که پايان کار بشر، روشن و سعادت‏آميز است. در تمام فرقه‏ها و [3] مذاهب اسلامي، کم و بيش سرانجام سعادت‏مند بشر پيش‏بيني شده است. [4] در متون زرتشتي (از آيين‏هاي باستان) به صراحت از دوره طلايي بشر در پايان جهان ياد شده که به آشوب‏ها و بلاهاي بسيار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسين منجي (سوشيانس) محقّق مي‏شود. در آيين هندوان نيز هر [5] دوره انساني به چهار قسمت تقسيم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجي معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبير مي‏شود؛ سپس منجي بشر ظاهر شده و با فروپاشي جوامع انساني و ازبين رفتن شرارت‏ها، دوره‏اي نو آغاز مي‏گردد. در متون بودايي نيز از اين [6] دوره، سخن به ميان آمده است. در [7] اديان ابراهيمي، بيش از آيين‏ها و مکاتب ديگر بر دوره طلايي بشر در پايان تاريخ، تأکيد شده است. در عهد عتيق، برقراري سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيش‏بيني شده که به وسيله «مشيح» محقّق مي‏شود. در [8] عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده و مکاشفه يوحنا به طور کامل به [9] حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقراري صلح و آرامش جهان تحت حاکميت مؤمنان اشاره شده است. در ميان مکاتب [10] بشري، پيش‏بيني «مارکس» از مدينه کمونيستي همراه با کمون نهايي ايجاد شده، تصويري از جامعه بي‏طبقه و بي‏نياز از دولت را ارائه مي‏دهد. [11] . پيش‏بيني‏هاي «رنه‏گنون» (عبدالواحد يحيي) از افول و فروپاشي تمدّن مادّي غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت که با نظر به داده‏هاي آيين‏هاي باستان و اديان ابراهيمي ارائه شده خبر مي‏دهد. نظريّه پايان تاريخ [12] «فوکوياما» پيروزي نهايي نظام غربي و حاکميّت ابدي آن بر سرتاسر جهان را پيش‏بيني کرده است و نظريّه [13] «برخورد تمدّن‏ها» از «هانتينگتون»، جنگ جهاني تمدّن‏ها و نظم جهاني نوين براساس مرزهاي تمدّني را در پايان اين دوره از جهان، پيش‏بيني مي‏کند. [14] . ديدگاه کلي قرآن درباره پايان تاريخ ديدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، ديدگاهي خوش‏بينانه بود و پايان دنيا، پاياني روشن و سعادت آميز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‏مند جهان، همان تحقّق کامل غرض آفرينش انسان‏ها است که چيزي جز عبادت خداوند نخواهد بود: «و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِيَعبدونَ.» (ذاريات (51)، 56). عبوديّت الهي در سطوح گوناگون فردي و اجتماعي آن، براساس برنامه‏ريزي خداوند و در چارچوب اصل اختيار واقع شده و غالب انسان‏ها از آن بهره‏مند مي‏شوند: «وَعدَ اللَّهُ الَّذينَ ءَامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَيَستخلِفنَّهُم فِي‏الأَرضِ... ولَُيمَکِّننَّ لَهُم دِينَهُم الَّذِي ارتَضي لَهُم و لَيُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‏أَمناً يَعبُدونَنِي لَايُشرِکونَ بِي شَيئاً» (نور (24)،55). «هُو الَّذِي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدي وَدِينِ الحَقّ لِيُظهِرَهُ عَلَي‏الدِّينِ کُلِّهِ.» (توبه (9)،33؛ فتح (48)،28؛ صف (61)،9) [1] . آيات ناظر به آينده جوامع انساني، بر عنصر خوش‏بيني در جريان کلّي نظام طبيعت و طرد عنصر بدبيني درباره پايان کار بشر تأکيد ورزيده، به نوعي فلسفه تاريخ براساس سير صعودي و تکاملي آن اشاره دارد. از [2] نگاه اسلام، دين با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در کامل‏ترين شکل خود به بشر عرضه شده: «اَليَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِينَکُم و أَتمَمتُ عَليکُم نِعمَتي و رَضيتُ لَکُم الإِسلمَ دِيناً» (مائده (5)،3). و همواره با انتقال از جامعه‏اي به جامعه ديگر شکوفاتر مي‏گردد: «مَنْ يَرتدَّ مِنکُم عَن دِينِه فَسوفَ يأتِي اللّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهم و يُحِبّونَه». (مائده (5)،54) [3] . خداوند از پيامبران گذشته، پيمان گرفته که به پيامبر خاتم (ص) ايمان‏آورده، به‏او ياري رسانند (آل عمران (3)،81) بنابراين، تمام نبوت‏ها و شرايع پيشين، مقدمه و پيش درآمد شريعت ختميّه‏اند. از ظاهر برخي [4] آيات، چون: «والسَّبقونَ السَّبقونَ - أُولئِکَ المُقرَّبونَ... - ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلينَ - وَ قَليلٌ مِن الأَخِرين» (واقعه (56)،10 - 13 و 14). و نيز بعضي روايات برمي‏آيد که [5] پيشينيان از مردم آخرالزمان، فضيلت و مرتبه بالاتري داشته‏اند؛ امّا اهل [6] تفسير، سبقت گرفتگان را پيامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضيلتي براي اقوام گذشته نشمرده‏اند؛ زيرا طبيعي است که اصحاب پيامبر (ص)، نسبت به تمام پيامبران ديگر و اصحابشان بسيار کم‏تر باشند؛ البته [7] رواياتي نيز حاکي از نسخ آيه مزبور نقل شده که درست به نظر [8] نمي‏رسد؛ و به دليل سطح بالاي [9] معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّي اقوام گذشته، جاي خود را در اسلام به معجزه عقلي و علمي (قرآن) داده و وحي قرآني، با سخن از قرائت [10] و علم و قلم، آغاز مي‏شود: «اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِي خَلَقَ - خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ - اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ - الَّذِي عَلَّمَ بِالقَلمِ - عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم يَعلَم». (علق (96)، 1 - 5). و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهليت در مقابل عصر علم و خرد ياد مي‏کند: «الجَهِليَّةِ الأُولَي» (احزاب (33)،33). [11] . از اين رو، طبق روايات، سوره توحيد و شش آيه آغازين سوره حديد، براي اقوامي در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‏هاي ديني، از اقوام پيشين ژرف‏انديش‏تر و دقيق‏ترند. در [12] روايات متعدد ديگر نيز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنه‏ها و آشوب‏هاي بسيار، بهترين زمان و بهترين مردم شناسانده شده‏اند؛ بنابراين، ميان ديدگاه [13] خوشبينانه اسلام درباره پايان تاريخ و ظهور آفت‏هاي اجتماعي بسيار در آن دوره، هيچ گونه تنافي وجود ندارد. برخي از پيامبران نيز به دليل فضيلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‏اند که نام و راهشان در ميان آنان جاويد بماند. (شعراء (26)،84) قرآن، امت [14] پيامبر را معتدل‏ترين و در نتيجه کامل‏ترين: «و کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً» (بقره (2)،143). [15] . و بهترين امّت: «خَيرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ» (آل عمران (3)،110). معرفي مي‏کند؛ بر همين اساس، [16] خوارق عادت در آخرالزمان به کمترين ميزان رسيده و خداوند از طريق سنت‏هاي طبيعي تاريخ، جوامع بشري را با آزمايش‏هاي مختلف به حدي از بلوغ، شعور و تجربه مي‏رساند که زمينه حکومت جهاني صالحان مهيا شود و بر اساس سنّت هميشگي [17] خويش، مؤمنان را بر همه موانع چيره ساخته، به فتح و پيروزي پايدار مي‏رساند: «إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ - و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون». (صافات (37)،172 و 173). [18] . از مجموعه مباحث گذشته مي‏توان نتيجه گرفت که دوره اسلامي، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل ديدگاه مثبت اسلام درباره پايان تاريخ، در عصر ظهور امام مهدي (عج) به وقوع خواهد پيوست. نشانه‏ها و رخدادهاي مهم آخرالزمان ختم نبوت و نزول واپسين شريعت که با ظهور پيامبر اسلام تحقق يافت، نخستين نشانه پايان تاريخ به شمار مي‏رود؛ لذا مفسران، مقصود [1] ازنشانه‏هاي قيامت‏رادر آيه ذيل، بعثت پيامبر (ص) دانسته‏اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسيار کمي تا قيامت دارد: [2] . «فَهَل يَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِيَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها». (محمد (47)،18) در آخرالزمان وقايع فراوان ديگري نيز پيش‏بيني شده که بيشتر به دوره پاياني آن (مقارن با ظهور حضرت مهدي) مربوط مي‏شود: 1. بحران معنويّت: پيش از ظهور امام زمان (عج) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود: «اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِي غَفلَةٍ مُعرِضون.» (انبياء (21)، 1). در اين آيه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‏اند. در روايات نيز منظور از [3] اشراط الساعة که در آيه 18 سوره محمد (47) به آن اشاره شده، رواج بيش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدي از آن بر شمرده شده‏است. [4] . 2. وقوع اختلاف‏ها و درگيري‏هاي بسيار: يکي از نشانه‏هاي آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگيري‏هاي فراوان ميان گروه‏هاي گوناگون است: «فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَينهِم فَويلٌ لِلَّذينَ کَفَروا مِن مَشهَدِ يَومٍ عَظِيم.» (مريم (19)، 37) روايات، اين آيه را به ظهور فرقه‏هاي مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند که در آخرالزمان پديد آمده، موجب اختلاف‏هاي بسيار خواهند شد. آيه «يَلبِسَکُم شِيَعًا و يُذِيقَ [5] بَعضَکُم بَأسَ بَعض» (انعام (6)، 65) نيز به وقوع اختلاف‏ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسير شده است. بر [6] اساس روايتي، آيه «ولَنبلونَّکم بشي‏ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس...» (بقره (2)،155) به ترس و ناامني، گرسنگي و قحطي و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد. [7] . 3. ظهور دجّال: درهرسه دين آسماني يهود، مسيحيت واسلام، ظهورفاسدترين ومخرّب‏ترين جريان منحط در طول تاريخ، پيش بيني و از خطر آن پرهيز داده شده است. دجّال [8] که تجسّم کفر، فريب و گمراهي است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خويش مي‏خواند. برخي از مفسّران، تفسير آيه «لَخلقُ السّموتِ والأرض أکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ» (غافر (40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‏اند که درديد مردم، عظيم‏ترين موجود جلوه مي‏کند؛ در حالي که [9] خداوند، او را از بسياري مخلوقات ديگر کوچک‏تر مي‏شمارد. سرانجام اين [10] پديده به دست عيسي (ع) محو و نابود خواهد شد. [11] . 4. وقوع مصائب: برخي از آيات عذاب بر کافران و گنه‏کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار مي‏کنند؛ تطبيق داده شده است: «إن أتکُم عَذابُهُ بَيَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا يَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ». (يونس (10)،50) «فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرين». (صافات (37)،177). [12] . با استفاده از آيه 65 انعام (6)، برخي از اين عذاب‏ها بدين شرح گزارش شده‏اند: صدايي هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر: «قُل هُو القادِرُ عَلي أَن يَبعَثَ عَليکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم»، فرو رفتن برخي انسان‏ها در زمين. «أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم»، اختلافات بسيار در دين، «أَو يَلبِسَکُم شِيَعاً» قتل و کشتار «و يُذِيقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض». در اين دوره زماني، ترس و ناامني، [13] گرسنگي و قحطي و فقر و کشتار نيز بسيار رخ خواهد داد: «وَ لَنبلُونَّکُم بِشَي‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس....». [14] . 5. خروج سفياني: بيشتر مفسّران، از ظهور لشکري طغيانگر که در «آخرالزمان در کشورهاي اسلامي به ستم و تعدّي پرداخته، سرانجام در صحرايي بيرون از مکّه، گرفتار عذاب الهي مي‏شوند»، خبر داده و آيه «ولَو تَري إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکانٍ قَرِيب» (سبأ (34)،51) را درباره آن لشکر دانسته‏اند. در روايات شيعه و سنّي، نام رهبر اين لشکر، سفياني ذکر شده است. آيه «أَفأَمِنَ‏الَّذينَ مَکَروا السَّيَِّاتِ [15] أَن يَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ....» (نحل (16)، 45) نيز که توطئه‏گران را به فرو رفتن در زمين تهديد مي‏کند، بر لشکر سفياني تطبيق داده شده است. آيه [16] «...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلي أَدبارِهَا» (نساء (4)، 47) نيز درباره بازماندگان لشکر سفياني تأويل شده که صورت‏هايشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار مي‏گيرد. [17] . 6. نداي آسماني: بنابر روايات شيعه، جبرئيل نخستين کسي است که‏با امام‏زمان (عج) بيعت کرده و با صدايي بلند به گونه‏اي که به گوش همه جهانيان برسد، اين آيه را تلاوت مي‏کند: «أَتي أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسيد؛ پس ديگر شتاب مکنيد». (نحل (16)، 1). [18] . آيه «وَاستَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَکانٍ قَريبٍ - يَومَ يَسمَعونَ الصَّيحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ يَومُ الخُروجِ» (ق (50)،42-41) نيز به اين حادثه، تأويل شده است. [19] . 7. ظهور منجي بزرگ بشر: مهم‏ترين رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمين امام شيعيان براي رهايي انسان‏هاست: «جَاءَ الحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقًا.» (اسراء (17)، 81) اين آيه که از پيروزي چشمگير حق بر باطل سخن مي‏گويد، در روايات به ظهور مهدي (عج) تأويل شده است. [20] «أَينَ ما تَکونُوا يَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِيعًا» نيز بر ياران نخستين مهدي (عج) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مي‏سازد، تطبيق داده شده است. آيه «فَإِن يَکفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَکَّلنا [21] بِها قَومًا لَيسوا بِها بِکفرين» [22] (انعام (6)،89) نيز چنين است. 8. نزول عيسي (ع): يکي از رخدادهاي آخرالزمان، فرود آمدن عيسي (ع) از آسمان است: «و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها» (زخرف (43)، 61)، «وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلَّا لَيُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.» (نساء (4)، 159) مفسّران با استفاده از اين آيات، ظهور دوباره عيسي (ع) در آخرالزمان راپيش‏بيني کرده‏اند و در روايات نيز تصريح [23] شده که وي در بيت‏المقدّس به نماز جماعت امام‏زمان (عج) اقتدا و در جنگ‏هاي ايشان نيز شرکت خواهد کرد. براساس اين تفسير، فرود آمدن [24] عيسي (ع) از آسمان، يکي از نشانه‏هاي نزديکي قيامت شمرده شده و از ايمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عيسي (ع) در آخرالزمان که يکي از فرماندهان امام‏زمان به شمار مي‏رود، خبر داده شده است. 9. خروج جنبنده‏اي از زمين: قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اي حکايت مي‏کند که هنگام رويگرداني مردم از معنويّت،از زمين خارج شده، با مردم سخن مي‏گويد. «و إِذا وَقعَ القَولُ [25] عَلَيهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِايتِنا لَايُوقِنون». (نمل/27، 82) در تفاسير، مطالب بسياري درباره اين موجود شگفت بيان شده که تا حدّ [26] بسياري غير واقعي و بي‏اساس به نظر مي‏رسد و در ظاهر برگرفته از منابع [27] اسرائيلي است. [28] . 10. هجوم يأجوج و مأجوج: قومي وحشي و فاسد با تخريب سدّ ذوالقرنين، در اندک زماني سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روايات، در عصر ظهور مهدي، به طور کلّي از بين خواهد رفت: «حَتَّي إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و مَأجوجُ و [29] هُم مِن کُلِّ حَدَبٍ يَنسِلون.» (انبياء (21)،96) برخي، يأجوج و مأجوج را يکي از نژادهاي انساني، با صفات ظاهري خاص يا موجوداتي خارق‏العاده دانسته‏اند که از پشت مانعي مادّي خارج شده، به کشتار مردم و تخريب منابع طبيعي خواهند پرداخت. برخي [30] ديگر نيز آنان را نمادي از يک تمدّن مادّي مخرّب شمرده‏اند که سدّ معنويِ ساخته شده به دست پيامبران را منهدم و حيات طبيعي و معنوي را بر کره زمين تهديد خواهد کرد؛ در هر حال، [31] بيش‏تر مفسّران با استناد به آيه «وَ تَرَکنَا بَعضَهُم يومَئِذٍ يَموجُ فِي بَعضٍ و نُفِخَ فِي‏الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا» (کهف (18)، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بي‏درنگ از قيامت سخن به ميان آورده، آن را از نشانه‏هاي متّصل به قيامت شمرده‏اند و سخن از بازگشت برخي اقوام گذشته را هنگام خروج يأجوج و مأجوج مربوط به قيامت دانسته‏اند: «و حَرَامٌ عَلي قَريَةٍ أَهلَکنها [32] أَنَّهُم لَايَرجِعونَ - حَتَّي إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و....» (انبياء (21)، 95 و 96) برخي ديگر، اين حادثه را به استناد روايات بسيار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره [33] به بازگشت برخي اقوام را به مسأله «رجعت» ارتباط داده‏اند. [34] . 11. رجعت: در آخرالزمان برخي از نيکوکاران و بدکاران زمان‏هاي گذشته، دوباره زنده مي‏شوند. «وَ يَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن يُکَذِّبُ بَِايتِنا.» (نمل (27)، 83) اين آيه فقط به برانگيخته شدن عدّه‏اي از مکذّبان و نه همه آن‏ها اشاره کرده؛ بدين جهت، روايات و مفسّران شيعه، ميان مصداق اين آيه و قيامت، تفاوت قائل شده و آيه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند که عدّه‏اي از نيکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر يک نتيجه دنيايي اعمال خويش را خواهد ديد. مرگ و زندگي [35] دوباره: «رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَينِ و أَحيَيتَنَا اثنَتَينِ» (غافر (40)، 11)، عذاب پيش از عذاب [36] بزرگ: «و لَنُذيقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَي دُونَ العَذابِ الأَکبَر» (سجده (32)، 21)، [37] . ظهور بندگان پيکارجو پيش از قيامت: «فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَيکُم عِباداً لَنا أُولِي بَأسٍ شَديد» (اسراء (17)،5)، ميثاق [38] پيامبران با خداوند براي ايمان آوردن و ياري رساندن به پيامبراسلام: «و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِيثقَ النَّبِيّينَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ» (آل‏عمران (3)،81) و منّت الهي بر [39] مستضعفان تاريخ: «و نُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثين.» (قصص (28)،5) [40] . همگي به رجعت، تفسير و تأويل شده‏اند؛ با اين حال در تفسير آيات پيشين، آراي ديگري نيز گفته شده است. [41] . 12. صلح و آرامش پايدار در سرتاسر جهان: پس از پيروزي حضرت مهدي (عج) و يارانش، آرامش و معنويّت بر جهان حاکم خواهد شد:«وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنوا... وَ لَيُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً....» (نور (24)، 55)، «إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقين» (اعراف (7)،128)، «و قتِلوهُم حَتَّي لَاتَکونَ فِتنةٌ و يَکونَ الدِّينُ کُلُّهُ لِلّه» (انفال (8)، 39)، «لِيُحِقَّ الحَقَّ و يُبطِلَ البطِلَ.» (انفال (8)، 8) اين آيات و آيات ديگر که از ميراث‏بري صالحان و مستضعفان و جانشيني آنان در زمين ياد مي‏کند (انبياء (21)،105؛ اعراف (7)، 137؛ قصص (28)، 5) همگي بيان‏گر اين واقعيّتند که سرنوشت اين جهان، پس از جهادي الهي به امامت امام‏زمان (عج)، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانيان همگي در سايه حکومت حضرت در صلح و معنويّت به سرخواهند برد. افزون بر اين، تحقّق [42] کامل آيات «وَ لَه أَسلَمَ مَن فِي‏السَّموتِ و الأَرضِ» (آل‏عمران (3)، 83) و «يُحيِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» (حديد (57)،17) و «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ کَفروا مِن دِينِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون» (مائده (5)، 3) و «يَومئذٍ يَفرُح‏المؤمِنونَ - بِنَصرِاللّهِ...» (روم (30)، 4و 5) نيز در اين دوره زماني دانسته شده است. در آن هنگام، همه [43] نعمت‏هاي آسمان و زمين بر آن‏ها نازل و از آسايش و سعادت کامل بهره‏مند خواهند شد: «لَفَتحنَا عَليهِم بَرکتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ....» (اعراف (7)، 96) [44] . چون اين مردم در سايه حکومت حضرت مهدي به بالاترين حدّ رشد و بلوغ مي‏رسند، بدين ترتيب، خلافت انسان بر زمين به کامل‏ترين حدّ خود خواهد رسيد؛ در عين حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدي يا امامان ديگر هنگام رجعت) تا قيامت در دنيا حضور داشته، جامعه انساني هيچ‏گاه از حضورشان بي‏نياز نمي‏شود. [45] .
لینک ثابت
عقل‏ و آخرالزمان عقل با تمام شکوه، عظمت و جايگاه برجسته‏اي که در حيات انسان دارد، موهبتي است از جانب خداوند و حقيقتي ست‏با دو چهره: چهره اقبال به حق و چهره ادبار به حق. چهره اقبال عقل، در سعي و تلاش انسان براي اتصال به حق، و ايمان به غيب تجلي کرده و ارتباط انسان را با لازمان و ابديت تحقق مي‏بخشد. اما، چهره ادبار او به حق، با وقوع در زمان (عصر) و زيان (خسر) ترسيم شده و با اغواي شيطان استمرار يافته است. اين عقل ادبار که - جايگاه نفوذ شيطان است، با زمان گره خورده و تاريخ بشري را رقم زده - اکنون پس از پشت‏سرنهادن فراز و نشيبهاي بسيار، در آستانه پايان خود قرار دارد و چون عقل به پايان رسد، زمان فاني به پايان مي‏رسد و آخرالزمان يعني آخرالعقل. تعارض دروني عقل ادبار امروزه پس از عبور از پيچ و خم قرنها، کسب تجارب فراوان، پس از پشت‏سر نهادن تحولات دوران پرماجراي خلق و وضع که اوج شکوفايي و اقتدار او بوده است، و بعد از پيمودن تمام راههايي که محتمل بود بتواند استقلال و سيطره فراگير و دائمي او را تامين کند و براي انسان معرض از حق، مدينه فاضله و بهشت زميني بسازد؛ بيش از هميشه آشکارا و برملا شده است. نشان هويدايي اين تعارض، نوانديشي و نوآوري پرشتاب عقل است. چاره‏انديشي بي‏وقفه عقل واقع در بحران، حکايت از سرگشتگي و اضطراب دروني او مي‏کند. اين بحران سخن از پايان عقلانيت و سقوط نهايي او دارد. به اين نکته بايد توجه کرد که تحولات و تطورات عقل با نوآوريهاي او تفاوت دارد. عقل در درون آن دو دوران کلي خود - دوران کشف و دوران وضع - ادوار و اعصار مختلفي را تجربه کرده و منازل بسياري را پشت‏سر نهاده است. تطور عقل يعني خروج اضطراري او از يک منزل - بر اثر رسيدن به بن‏بست - و ورودش به منزلي ديگر ونوآوريهاي او يعني تلاش براي مستورکردن بحران دروني يک منزل. امروز عقل قرن بيستم پس از عبور از آخرين دوره تحول دوران‏وضع و جعل، در ميانه بحراني همه‏جانبه و فراگير گرفتار آمده است. نوانديشي و نوآوري مدام و لحظه به لحظه او نه حکايت ازشادابي و خرمي که نشان از ويراني و آشفتگي دارد. او بايد مدام پاسخگوي پرسشها، تقاضاها و توقعات فزاينده باشد و از اين رو همواره بايد امر جديدي ارائه کند و براي اين تجدد دائم، به کشفيات علمي و اطلاعات تجربي تازه نيازمند است و همين علم و اطلاع روزافزون - و محصولات آن - بر شتاب زمان افزوده است. و در نتيجه روز و ماه و سال امروز سرعت و شتابي بمراتب بيشتر و افزونتر از روزها و سالهاي قرون گذشته دارد. زمان در گرداب سرعتي‏تب‏آلوده‏وشتابي‏سرسام‏آور افتاده و بي‏مقصد و کور بر گرد خود مي‏چرخد و با سرعت تمام به پايان خود نزديک مي‏شود. پايان زمان يعني به نهايت رسيدن تمام راههاي مولود علم و ادراک بشري؛ و آخرالزمان يعني آخرالعقل. آنجا که عقل ادبار - پس از هزاران سال تلاش و جد و جهد براي معماري بناي استقلال انسان و انفکاک او از حق - به بن‏بست مي‏رسد، زمان فاني نيز بي‏وجه مي‏شود و ضرورت وجودي خود را از دست مي‏دهد. همپا و همراه عقل، زمان نيز خسته و فرسوده مي‏گردد. با اين عقل فرسوده و از نفس‏افتاده، و درون اين زمان ناتوان و هويت از کف داده، چهره خسران آدمي بيشتر و بيشتر هويدا مي‏شود. در چنين وضعيتي است که ماهيت فسادانگيز و فسق‏افروز ادبار به حق، عيان و حقيقت عقل و زمان برملا خواهد شد. تاريخ عقل ادبار، سراسر جهل مضاعف و مشدد در باب حقايق هستي بوده است. پافشاري او بر اين جهل زمخت، بر امتداد تاريخ و بر حجابهاي او افزوده است. اکنون اين عقل پس از طي دوره تجدد، در زائده‏اي پس از تجدد قرار گرفته، بناي ايمان به عقل متزلزل شده و پايه‏هاي عمارت و امارت عقلانيت در حال فروريختن است. غايت و نهايت عقلانيت که اعتراف به جهل و اقرار به ناداني يعني خروج از ظلمت جهل مرکب است، امروز در حال تحقق است. در اين نقطه پاياني که تمام استعدادهاي عقل فعليت‏يافته و همه بذرهاي نهفته در ذاتش شکفته شده و به برگ و بار نشسته و عقل نتوانسته آرمانشهر موعود را در زمين بيافريند، و بت عقل در دل آدميان شکسته، و آنان رفته‏رفته به وادي جهل بسيط قدم نهاده‏اند و دو راه در برابر آنان گشوده است. اين دوره نهايي، در حقيقت تبلور کل دوره‏هايي است که از آغاز تاريخ در برابر انسان وجود داشته و انسان امروز وارث آن شده است. اين دوره، دوره خاک و خداست؛ يکي از آنها آخرين مرتبه هبوط آدمي از خدا به خاک يعني سقوط و انحطاط نهايي او را متحقق مي‏کند و ديگري آخرين سرمنزل صعود انسان از خاک به خداست. اين دوره، دوره آخرالزمان است و هر يک از آنها آخرين خطوط سيماي دوگانه بشري را ترسيم مي‏کند و جملات پاياني، و سرنوشت دو کتاب را رقم مي‏زند. کتاب ادبار، غفلت، خسران، زمان، شيطان، جبر و اضطرار و صحيفه عشق، ايمان، تفکر، آزادي، عمل صالح و انتظار. اين دوره، دوره فراگيري است که تمام راههاي موجود، در ذيل يکي ازآن دو حل و هضم مي‏شود و مندرج است. اين دو راه عبارتند از: راه شرق و راه غرب. مرادم شرق و غرب جغرافيايي نيست. راه شرق و حکمت مشرقي و ايمان يعني راه اقبال و به شمس حقيقت، رويکرد به نور، توجه به حق، شستشوي خويش در کوثر عشق و ايمان، زدودن و ستردن غبار جهل و ملال با زلال وصال، و گشودن روزنه‏هاي دنياي انسان به ساحت غيب. و راه غرب و تعقل مغربي يعني راه افول و غروب خورشيد حقيقت، ادبار به نور، نيست‏انگاري و رويکرد به عدم، و گام‏زدن در راهي که به سوي اضطرار مطلق - که تجسد نهايي جبر خشن تاريخ است - منتهي مي‏شود. راه غرب راهي است که به پايان قرن بيستم رسيده و در تدارک ورودي پرهول و هراس به قرن بيست‏ويکم است. راه غرب را قرن بيستمي‏ها مي‏روند و آنها کساني هستند که يک رويداد موازي عظيم در تاريخ عقل را نديده انگاشته‏اند؛ يعني ظهور پيامبر اسلام را. اگر اين نظريه را بپذيريم که حضور پيامبران در طول تاريخ، پديده‏اي است مقارن و موازي با تحولات عقل - تا به عنوان حجتهاي ظاهري، مردم هر عصر را دسگيري و بر مکر شيطان آگاه کنند - در آن صورت نديده گرفتن آخرين پيامبر، مولود غفلت و ناآگاهي از سازوکار حرکت عقل در تاريخ و بي‏توجهي به آخرين تحولات اساسي عقل، و مؤدي به توغل در عقل‏زدگي و استمرار بخشيدن به راهي است که ادبار به حق را در پايان قرن بيستم تحويل قرن بيست و يکم مي‏دهد. فرهنگ و اخلاق مسلط قرن بيستمي، فرهنگ گسست تام و تمام از حق، و در واقع فرهنگ بي‏فرهنگي است؛ فرهنگ و اخلاقي است که يک حقيقت ره‏آموز و سرنوشت‏ساز را در تاريخ، مسکوت نهاده و بدين ترتيب هويت تاريخي خود را گم کرده است و از اين رو براي جبران اين‏خسارت‏عظيم،به‏سلطه‏جويي و اقتدارطلبي گراييده و با نيروهاي اهريمني معامله کرده است؛ يعني نفيس‏ترين و ضروري‏ترين لوازم حيات و گرانبهاترين اموري که براي ادامه حيات انساني خود به آنها نياز مبرم داشته، فروخته و با بهاي ناچيز و ثمن‏بخسي که از اين راه به کف آورده، به ابتياع علم و اطلاعات و ابزار و ادواتي پرداخته است که بتواند اقتدار او را تامين، و شکنندگي و آسيب‏پذيري‏اش را در برابر صدها خطر و بليه‏اي که در کمين اوست، ترميم کند، غافل از اينکه در اين داد و ستد از يک سو فقط ابزار و وسايل حيات را به کف آورده و اصل حيات انساني خود را از دست داده و از سوي ديگر دل به قدرت و سلطه‏اي خوش کرده که چون حقيقي نيست، يعني از آبشخور قدرت لايزال حق سيراب نشده بل مولود سراب قدرت اهريمني است و آدمي پيش از پرکردن ظرف وجودي خود از حق، آن را تملک کرده، تبديل به کابوسي مخوف گرديده و آدمي را محکوم قدرت دست‏پرورده خود ساخته است. راه غرب، راه جبر تاريخ و اضطرار و درماندگي ذاتي عقل ادبار است. در اين راه چون آدمي محکوم قدرت اهريمني است که هيچ اراده و اختياري از خود ندارد. در اينجا انسان بسته زنجير زمان است و براي کسي که در غل حرکت تاريخ گرفتار افتاده، آينده نيز همانند گذشته بسته و ضروري است. براي کسي که در راه اعراض از حق گام مي‏زند، هيچ افقي جز هيچستان لم‏يزرع انحطاط و فسق وجود ندارد. براي راهيان راه غرب، عالم با همه وسعت مسدود است و زمين با تمام گستردگي، تنگ و تاريک و مظلم. در چنين وضعيتي عقل تنزل مي‏کند و نشانه‏هاي اين تنزل را مي‏توان در رويکرد عقل به واقعيتهاي حقير و پست مشاهده کرد. عقلي که در اوج آسمانها پرواز مي‏کرد و ترانه مابعدالطبيعه مي‏سرود و در زمين و زمان پر مي‏کشيد و کل حوزه ادراک را زير بال و پر داشت، چنان به حضيض ذلت و حقارت فرود آمده که سر از بستر خواب،مطالعه وکندوکاودرابتدايي‏ترين غرايز انسان در آورده است. آيينه اين حقارت و آشفتگي، زبان است. سراسيمگي، سرگشتگي و بي‏هويتي عقل و زمان را در آيينه زبان به عيان مي‏توان مشاهده کرد. زبان بي‏هويت، تلاش مي‏کند که زيان برملاشده آدمي را همچنان پنهان دارد. زيبايي، رعنايي، هنر، تقويت صوت، امواج، صنعت، علوم، پرگويي، اسراف در مصرف الفاظ و هر چيز ديگر، به خدمت زبان درآمده تا او بتواند خسران وقوع انسان در شتاب مهارگسيخته زمان را مستور کند؛ اما زبان نيز همانند زمان و عقل، پير و شکسته و فرتوت شده و قادر نيست ماهيت‏خسران را در پوششهاي رنگارنگ خوشبختي پنهان کند و بر زخم اضطراب و التهاب انسان، مرهمي نهد. ديگر هيچ قدرت بشري نمي‏تواند در برابر سيل سدشکسته انحطاط مقاومت کند. آلودگي و فساد با شتابي روزافزون سراسر کره زمين را تهديد مي‏کند و در خشکي و دريا پيش مي‏رود و محيط زيست جسماني و روحاني بشر را به زير سلطه خود مي‏کشد و هيچ نقطه‏اي در امان نيست. زمان و مکان آلوده گناه و فسق آدميزاده شده، همه چيز محکوم آن گرديده و غايت‏سياه تاريخ نزديک به تحقق است. کساني که ديدگاه شيعي در باب غايت تاريخ را بدبيني مي‏دانند از يک طرف چشمانشان را بسته‏اند و آنچه را اتفاق افتاده است نمي‏بينند و از طرف ديگر، از پيش قضاوت کرده‏اند و مي‏خواهند که ما خوشبينانه به پايان تاريخ بنگريم. وقتي از اقتدار انفعالي و فراگير انسان بر خاک سخن مي‏رود، در حقيقت، نغمه شوم حکومت و سيطره خاک بر انسان سروده شده است. آنچه شيعه مي‏گويد نه بدبيني است، نه خوشبيني و نه واقع‏بيني؛ چرا که اين گونه نگريستنها همه در حيطه انفعال و خضوع در برابر خاک معني دارد. قول شيعه بر اساس حق‏بيني است؛ يعني اگر نبود تشعشع حکمت ايماني و اگر نبود نظرکردن در پرتو انوار الهي - که به ما جهاني ديگر را نشان مي‏دهد و با ما سخن از عوالم غيب مي‏گويد که رهرو غرب از آن بيگانه است و ما را دعوت به ماندن در دخمه دنياي مشهود مي‏کند - هر کس تمايل داشت که مسحور و مجذوب دستاوردهاي پرجذبه بشر شود، به سمت تمتع، التذاذ، کامجويي و خوشبختي رود، فارغ از هر دغدغه فکري به ستايش و تعظيم‏محصولات علمي برخيزد و تفکر و ايمان را در معبد شرايع علمي و سياسي رنگارنگ قرباني کند. ساده‏ترين و هموارترين راه، راه غرب است. همه چيز مهياست، و همه دواعي و سوائق، ما را بدانسو مي‏خواند و سوق مي‏دهد. گام‏زدن در اين راه، رفتن در جهت جريان آب است، هيچ نگراني و انديشه‏اي نمي‏طلبد، آوازه و شهرتش جهانگير، و انقياد و تسليم در برابر او باب روز است و مطلوب و مورد پسند اکثر مردم. راه غرب راه توغل در تکثير و فرورفتن مدام در کثرات است. پشت‏کردن به نور و دورشدن از آن، اقتدا به کثرت سايه‏هاست و مؤدي به اصالت دادن به کثرات اشباح و اظلال، و اعراض از وحدت را در پي دارد. کسي که در اين راه قدم برمي‏دارد، از آنجا که چشمي کثرت‏بين دارد، حل تمام مسائل و مشکلات را تنها در ميانه کثرات مي‏جويد و در واقع تمام کوشش او مصروف تکثير و تقطيع عالم و تکه‏تکه کردن حقيقت است. قرن بيستمي‏ها در هياهوي کثرت فرو رفته و قادر نيستند کثرت را با وحدت جمع کنند و در زير لايه‏هاي کثرات جاري، بستر واحد اين جريان را ببينند، تا آنجا که تبديل به انسانهاي يک‏چشمي شده‏اند و چشم ديگر خود را از کف داده‏اند؛ چشم راست را. از نشانه‏هاي آخرالزمان ظهور دجال است؛ دجالي که چشم راستش ممسوح است و از ميان رفته و چشم چپ او بر پيشاني‏اش جاي دارد. راه شرق اما راه قرن پانزدهم است. تقويم راستين مشرقيان که سطر سطر صحيفه حيات، فرهنگ، تفکر، اخلاق، عشق و ايمان راهيان مشرق با آن رقم خورده، تقويم هجري قمري است. اين تقويم، تقويم کساني است که آگاهانه در شب تاريک و مظلم، و يلداي بلند حيات بشري مي‏زيند و در غياب خورشيد حق، دل با اشراق و بازتاب آن، خوش مي‏دارند؛ با قمر. اين راه، راهي است ناهموار و پرسنگلاخ که رهرو در هيچ قدمش از سنگ‏اندازي شياطين در امان نيست و پيمودنش بي‏عنايت‏حق، مقدور، نه. همتي مردانه مي‏طلبد، سينه‏اي به پهناي آسمان، قلبي گشوده به آفاق هستي، شوقي پرکشيده تاستيغ غيب، عزمي استوار، و عشق و صبوري و ايماني که بتوان هر بلايي را در اين راه تحمل کرد. قرن پانزدهمي‏ها مستضعفان زمين‏اند و وارثان لمعات آفتاب حق. آنان - گرچه در نظر قرن بيستمي‏ها بي‏فرهنگ، بي‏تاريخ، بي‏هويت، و اهل واپس‏ماندگي‏اند اما - در حقيقت پيشروان راه نجات انسان‏اند و اگر قدر و قيمت‏خود را بدانند، مرعوب يا مفتون شکوه و رعنايي مغربيان نشوند، والاييهاي خويش را بيابند و به خويشتن بازگردند، براي امروز سرگشته و فرداي سردرگم راهيان راه غرب، بايد فرهنگ، ادب، اخلاق، تفکر، عشق و ايمان به ارمغان ببرند. راه شرق، راه انتظار است؛ رهرو اين راه همواره منتظر است و چشم به راه خورشيد. مي‏داند که در غياب خورشيد زندگي مي‏کند؛ و در عين حال مي‏داند که حتي در اين شب ظلماني اگر خورشيد نمي‏بود او نمي‏توانست تنفس کند. خورشيد غايب است نه معدوم؛ و اين را کسي در مي‏يابد که شبها سر به آسمان بردارد و بازتاب آن را نظاره کند. انتظار يعني آگاهي از جايگاه وجودي انسان - ميان خاک و خدا - و عمل متناسب با آن در عصر غيبت. انتظار، نماز وجودي عصر غيبت است. انتظار، تجلي ايمان و تقواست. انتظار يعني انفتاح و انسداد؛ انفتاح در برابر غيب که نتيجه‏اش تذکر، تفکر و ياد آفتاب است؛ و انسداد در برابر تمام امور و عواملي که مي‏کوشند تا ما همواره شب‏زدگان شبستان تاريخ بمانيم، تاريکي و ظلمت‏حاکم بر غياب خورشيد را باور کنيم و ماه و ستاره را نديده انگاريم. انتظار يعني پرکردن جام نگاه از خم عشق و اشتياق، و قبول و انفعال در برابر حق، و فاعليت و حاکميت‏بر هر آنجه دون مرتبه انسان است. انتظار اوج عصيان و سرکشي عقل اقبال در مقابل دنياي محدود متناهي و حقير علم و ادراک بشري، و مقتضيات زمان و زمانه است. انتظار، دل‏سپردن به امام زمان و دل بريدن از ماموم زمان است. راه شرق، راه آزادي تاريخ است. آزادي انسان تنها با پشتوانه ايمان به غيب تحقق مي‏يابد و آنجا که متکاي ايمان به غيب نباشد و آدمي فقط در گستره علم و اطلاع خود زندگي کند، هر گونه سخن از آزادي فريب و سرابي بيش نيست. از اين رو حريت و آزادي حقيقي انسان تنها در راه شرق مي‏تواند متحقق شود و در آن راه است که او از هر قيد و بندي رها مي‏گردد الا عبوديت‏حق. به تبع آزادي انسان در راه شرق و در انتظار حقيقت، تاريخ نيز از غل و زنجير جبر و اضطرار آزاد مي‏شود. در اين ساحت است که گذشته نيز همانند آينده مفتوح و باز است. ايمان به غيب و انتظار عصر غيبت همچون نفخ صوري در گذشته مرده و بيجان مي‏دمد. گذشته جان مي‏گيرد، زنده مي‏شود، معني مي‏يابد، از گور نمناک و تاريک جبر عقل ادبار و زمان فاني و گذرا برمي‏خيزد، با ابديت و لازمان پيوند مي‏خورد و رجعت مي‏کند و باز مي‏گردد. در حوزه عقل اقبال، گذشته‏اي مطلقا بسته و مسدود وجود ندارد. در دامنه‏هاي عقل اقبال، حتي گذشته‏هاي دور را مي‏توان آبياري کرد تا جوانه زند، رشد کند و به برگ و بار نشيند. همين جا بحث‏سنت و تجدد قابل طرح است. در برخي از اذهان ممکن است چنين نشسته باشد که سنت‏يعني هر آنچه مشمول مرور زمان قرار گرفته است. چيزي که در چرخه زمان و بر اثر تحول دوران پديد مي‏آيد، نبايد بر آن نام سنت نهاد هرچند قرنها از تولدش بگذرد. سنت چيزي است که از جريان تجدد و تصرف بيرون است. آنچه در زمان پديد آمده و متعلق علم و ادراک بشري بوده به مرور زمان، پير، کهنسال و فرتوت مي‏شود و هيچگاه قابل بازگشت نيست و نمي‏توان آن را تکرار کرد. وقتي سخن از بازگشت‏به سنت‏به ميان مي‏آيد هرگز نبايد به معناي بازگشت‏به برهه‏اي از زمان گذشته و مقتضيات آن باشد. بازگشت‏به سنت‏يعني بازگشت‏به آن چيزي که با ابديت انسان، و حيث نامتناهي‏اش - که متجلي در پيام پيام‏آوران است - مرتبط و پيوسته است تا بتوان او را از قيد و سلسله امور دايم التجدد و متصرم نجات بخشد؛ و تا بتوان او را به بدايت‏ها هدايت کرد و بدين معني، سنت تحول و تبدل ندارد. اگر قرار باشد کسي به سنت‏هاي زماني بازگردد، در اين صورت همه سنتهاي گذشته در «گذشته بودن‏» مساوي‏اند و ترجيح يکي از آنها، ترجيح بلامرجح است. وقتي صحبت از قرن پانزدهم به ميان مي‏آيد، يعني قرني که هرکس در آن زندگي مي‏کند و نفس مي‏کشد وابسته به سنتي است‏برخاسته از يک مبدا ابدي و لايتغير. خود اين مبدا گرچه به لحاظ ظاهري و به موازات رشد، شکوفايي و تحولات عقلاني بشر، ادامه و استمرار يک سنت‏بي‏بديل است که از آغاز هبوط آدم شروع شده، لذا خود اين مبدا نيز داراي مبادي است، اما در باطن، مبدا اين سنت - يعني سنت قرن پانزدهمي - مبداالمبادي است؛ يعني وقتي گل آدم را مي‏سرشتند، آب اين گل را از آن سرچشمه برداشتند. پيامبري پيامبر خاتم پيش از آدميت آدم بود. بنابراين سنت قرن پانزدهم سنت وجودي انسان، يعني استمرار سنتي است که همه پيامبران، صالحان، متفکران، حکيمان و شاعران آزاده در طول تاريخ به آن سنت تعلق دارند. اينان در حقيقت ابيات قصيده بلند عشق، ايمان و آزادي‏اند که هميشه از ناحيه مقتدران و خودکامگان تاريخ ادبار مورد ستم و جفا بوده‏اند. با تمام تحولات و تطورات و دگرگونيهايي که در طول تاريخ عقل ادبار به وقوع پيوسته و با آنکه چهره‏هاي ادبار، داراي اشکال و اطوار متعدد، متنوع و بي‏شمار بوده‏اند، سيماي برجستگان اهل ايمان و مناديان اقبال به حق همواره يکسان و لايتغير بوده و يک سخن بيش نداشته‏اند. اينان همواره غريب، تنها، آواره و مظلوم بوده‏اند. معشوق و محبوب اهل ايمان، و مقصد و مراد از همه منظومه‏هاي عاشقانه و تمام تغزلات و مغازلات هم اينانند. اينان غرباي تاريخ‏اند و مجنون براي غربت آنها گريه مي‏کند. اين خط غربت تاريخي از آغاز هبوط آدم تا امروز، يعني تا قرن پانزدهم ادامه دارد؛ و تا زمان و زمانيات، و عقلانيت و تاريخيت‏بر سرنوشت‏بشر حکومت مي‏کند، غرباي تاريخ در غيبت‏اند. اوج غربت‏حقيقت، امام زمان است که نه تنها در ميان مامومان زمان و منکران، بل در ميانه معتقدان به او نيز غريب است. امروز حقيقت در نهايت غربت و تنها به سر مي‏برد. آنگاه که امام زمان، يعني کسي که نه تابع و خادم زمان بل متبوع و مخدوم زمان است، ظهور کند، زمام زمان را در دست مي‏گيرد و اين بي‏پناه مهارگسيخته ملتهب را از شتاب و جنون نجات مي‏دهد، تا آرام و قرار يابد. وقتي زمان بيقرار، قرار يافت و دست در دستان امام خويش نهاد، تمام غرباي تاريخ - همه پيامبران، امامان، صالحان و ابرار - رجعت‏خواهند کرد و معناي نهفته و مستور تاريخ آشکار و عيان خواهد شد. اينک آنکه خود را از قبله عشاق مي‏داند و دريافته است که از اين جمع، مهجور و دور مانده، بايد به بوي قبله اين قبيله بنالد و به سوي آن نماز گزارد. چو از قبيله عشاق مانده‏اي مهجور دلا تو مرغ فغاني، به بوي قبله بنال والحمد لله اولا و آخرا والسلام علي خليفة الله في ارضه حجة بن الحسن العسکري عليهما السلام.
لینک ثابت
جهاني شدن دکتر سليمان ايران زاده، جهاني شدن و تحولات استراتژيک در مديريّت و سازمان، ص 19. جهاني شدن، يعني ره سپردن تمامي جوامع به سوي جهاني وحدت يافته که در آن، همه چيز در سطح جهاني مطرح و نگريسته مي شود. در حقيقت، جهاني شدن، به معناي آزادي مطلقِ کسب و کار، برداشته شدن تمامي موانع از سر راه، جريان يافتن سهل و ساده ي سرمايه و نفوذ آن در تمامي عرصه ها، حرکت روان اطّلاعات و امور ماليّه و خدمات، تداخل فرهنگ ها آن هم به سوي يک سان شدگي و يکدستي است. البته، تمامي اين امور، در مقياسي جهاني رخ مي دهد و هدف نيز دست يابي به بازار واحد جهاني، فارغ از موانع امور توليد و سرمايه گذاري و خدمات و اشتغال خواهد بود. برخي، پا را فراتر گذاشته اند، از حکومت واحد جهاني و پول واحد در سراسر جهان ياد مي کنند. [1] . به نظر گروهي ديگر، جهاني شدن، در حقيقت، فراتر از پديده ي کلاسيک «دولت - ملّت» است. به اين معنا که با توجّه به رخدادهاي عظيم ارتباطي ورود بازيگران جديد به عرصه ي بين المللي، نفش «دولت - ملّت» تا حدود زيادي کم رنگ شده است. در اين معناي از جهاني شدن، دولت ها، ديگر تصميم گيرندگان اصلي در رويدادها نيستند و قدرت، در سياست جهاني، از دولت هاي محصور در مرزها به دولت هايي منتقل مي شود که قادر به تکاپو در جهان اند. گروهي نيز جهاني شدن را به عنوان گسترش روند رو به توسعه ي تجارت جهاني دانسته اند که اکنون بازيگراني از جنوب نيز به آن پيوسته اند. کاربرد اصطلاح «جهاني شدن» به دو کتابي بر مي گردد که در سال هزار و نهصد و هفتاد ميلادي انتشار يافت. کتاب نخست «جنگ و صلح در دهکده ي جهاني» تأليف مارشال مک لوهان و کتاب دوم، نوشته بر ژينسکي، مسئول سابق شوراي امنيت ملّي آمريکا در دوران رياست جمهوري ريگان بود. مباحث کتاب نخست، بر نقش پيشرفت وسائل ارتباطي در تبديل دنيا به دهکده ي واحد جهاني متمرکز بود. در حالي که بحث اصلي کتاب دوم، درباره ي نقشي بود که آمريکا مي بايست براي رهبري جهان و ارائه ي نمونه ي جامعه ي مدرنسيم به عهده مي گرفت. [2] . در عمل، بيش تر توافق هاي سياسي و اقتصادي که پس از دو جنگ جهاني خسارت بار، بين مجموع کشورهاي جهان انجام گرفته و به نوعي، زمينه ساز همزيستي و همکاري بين المللي شده است، طلايه دار تحوّلي بوده که «جهاني شدن» ناميده مي شود. اين پديده، روندي از دگرگوني را به نمايش مي گذارد که از مرزهاي سياست و اقتصاد فراتر مي رود و دانش، فرهنگ و شيوه ي زندگي را نيز در بر مي گيرد. از اين جهت، جهاني شدن، چند بُعدي است و قابل تسرّي به مشکل هاي گوناگونِ عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، فرهنگي، نظامي، فن آوري، محيط زيست،... است. بعضي از صاحب نظران، ويژگي هاي پنج گانه ي زير را براي جهاني شدن مطرح کرده اند: 1- گسترش کمپاني هاي چند مليّتي؛ اهميّت شرکت ها در نظام جهاني، بيش از اهميّت دولت ها است. به عبارت ديگر، دولت هاي ملي، جاي خود را به کمپاني هاي بزرگ چند ملّيّتي داده اند و کشورهاي مختلف جهان با کمپاني هاي بزرگ خود مشخّص مي شوند. 2- پيوستگي بازارهاي مالي و بورس جهاني؛ اين پيوستگي، آن قدر سريع است که در سالهاي اخير، روزانه، ميلياردها دلار در بازارهاي جهاني رد و بدل مي شود. 3- گسترش ارتباطات ماهواره اي و شبکه اي و به دنبال آن گسترش داد و ستدهاي فرهنگي در سطح جهان؛ گروهي، جهاني شدن را از کانال ارتباطات و داد و ستدهاي فرهنگي مي نگرند. 4- گسترش شبکه حمل و نقل بين المللي و کاهش شديد هزينه هاي مربوط؛ اين امر، فرايند جهاني شدن را تسهيل کرده است و موجب شده است که دنيا به رسميت ادغام و وحدت حرکت کند. 5- تقسيم کار گسترده، بر اساس مباحث اقتصاددانان و جامعه شناسان، اقتصاد، وقتي شکوفا و بزرگ و پيچيده مي شود که تقسيم کار اجتماعي، در آن گسترده تر مي شود، و به همين نسبت، دنيا هم وارد تقسيم کار گسترده اي شده است. [3] . هر چند که جهاني شدن، پديده اي صرفاً اقتصادي نيست، لکن اقتصاد، با اهمّيّت ترين بُعدِ آن است؛ زيرا، در نظام سرمايه داري که سوداي رهبري جهان کنوني را در سر دارد، سياست و فرهنگ - که دو محور اصلي ديگر جهاني شدن است - تا حد زيادي تحت تأثير سياست گذاري اقتصادي قرار دارد. لذا سازمانهاي بين المللي، عمدتاً، در محور اقتصاد تنظيم شده اند. سازمانهاي اقتصادي بين المللي و اتحّاديّه هاي اقتصادي منطقه اي، نظير «آ.سه.آن»، «نفتا»، «اِکُو»، ادغام بازارهاي مالي، اتّحاد پولي کشورهاي اروپايي، ادغام بانک هاي بزرگ جهان، تأسيس سازمان تجارت جهاني، آزادسازي تبادل کالا و نقل و انتقال سرمايه بين کشورها، ادغام شرکت هاي توليدي بزرگ، از اين قبيل اند. >تعاريفي از جهاني شدن >تاريخچه جهاني شدن >موافقان و مخالفان جهاني شدن >دليل موافقان >مخالفان >جهاني سازي * * *تعاريفي از جهاني شدن به نظر مي رسد با همه ي تعاريفي که از جهاني شدن ارائه شده، تاکنون، تعريف روشن و جامعي از آن ارائه نشده است؛ زيرا، اوّلاً، اين پديده هنوز به حدّ تکامل نهايي خود نرسيده و هنوز دست خوش تحوّل است و هر روز، وجه تازه اي از ابعاد گوناگون آن مشخّص و نمايان مي شود. ثانياً، هر کسي در مقام تعريف، بُعدي از ابعاد آن را بازگو مي کند. اغلب، به بَعدِ اقتصادي آن توجّه کرده اند. به هر حال به برخي از تعاريف اشاره مي کنيم: 1- جهاني شدن، فرايندي است اجتماعي که در آن، قيد و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است، از بين مي رود و مردم به طور فزاينده، از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي شوند. [1] . 2- «کاستل» با اشاره به عصر اطّلاعات، جهاني شدن را ظهور نوعي جامعه ي شبکه اي مي داند که در ادامه ي حرکت سرمايه داري، پهنه ي اقتصاد و جامعه و فرهنگ را در بر مي گيرد. 3- «جان تام لينسُون» جهاني شدن را فرايند توسعه ي سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع و فرهنگ ها و نهادها و افراد در سراسر جهان معرّفي مي کند. 4- «هاروي» اين فرايند را در بردارنده ي دو مفهوم فشردگي زمان و مکان و کاهش فاصله ها تلقّي مي کند. در واقع، طبق اين نظر، فشردگي زمان و مکان، مهم ترين ويژگي جهاني شدن است؛ يعني، فاصله کم مي شود و يا از بين مي رود، و زمان لازم براي پيمودن فاصله ها کاهش مي يابد و جهان بيش از پيش کوچک تر به نظر مي رسد و انسان ها و جوامع، به طريقي به هم نزديک تر مي شوند. پس چهاني شدن، فرايندي است که روابط اجتماعي را بسط مي دهد و در سه حوزه ي اقتصاد و فرهنگ و سياست، صادق است و بستر جريان اين روابط را از متن محلي به متن جهاني تغيير مي دهد. [2] . * * * تاريخچه جهاني شدن ريشه هاي تاريخي جهاني شدن را مي توان به عمق تاريخ بشر و به زمان هاي قديم مربوط دانست. طبق نظر جامعه شناسان و باستان شناسان، زندگي بشر، از زندگي هاي محدود خانوادگي و انفرادي در جنگل ها و غارها و پناهگاه ها شروع شده و به تدريج، به جمعيّت هاي عشره اي و قبيله اي و اجتماعات محدود در کنار چشمه ها و رودخانه ها تبديل شده، بعداً، همين ها، روستاها و واحدهاي کوچک شده اند، و سپس شهرها تشکيل شده، و از شهرها، به تدريج، به کشورها و دولت ها پديد آمده اند. بنابراين، در مجموع، زندگي بشر، به سوي جهاني شدن در حرکت است؛ يعني، هر چه که به پيش مي رويم، تفرقه ها کم و تجمّع ها زياد مي شود و هر چه که به عقب برگرديم، به تفرقه هاي بيش تر مي رسيم. لذا مي گويند، جهاني شدن، يک امر طبيعي است. البته، اين حرکت، در قرون اخير، سرعت بيش تر به خود گرفته است و ديگر به صورت گذشته، کند حرکت نمي کند؛ زيرا، با در اختيار گرفتن ابزاري مثل بُخار و اختراع ماشين و وسائل ارتباط جمعي و دريايي و زميني و هوايي و توسعه ي راه ها، به تدريج، کشورها، تبديل به منطقه ها و حکومت هاي منطقه اي مي شوند، و چون اين جهاني شدن، در ابعاد مختلفِ اقتصادي و فرهنگي و سياسي، شکل مي گيرد، قهراً، بلوک ها درست مي شود و معلوم است وقتي ارتباطات بشر با ماهواره و اينترنت انجام گيرد، حرکت به سوي جهاني شدن، با سرعت و شتاب بيش تري انجام خواهد گرفت. آناني که به اين نحو، به سابقه ي تاريخي جهاني شدن معتقدند، مي گويند، جهاني شدن، فرايندي است که از ابتداي تاريخ بشر وجود داشته و از همان زمان تأثيرات آن رو به فزوني بوده است، امّا اخيراً، يک شتاب ناگهاني در آن پديدار شده است. [1] . در مقابل اين نظريه، بعضي ها، مي گويند: جهاني شدن، بانوگرايي و توسعه ي سرمايه داري همزمان بوده است، امّا اخيراً، در آن، شتاب ناگهاني به وجود آمده است. بعضي را نيز عقيده بر اين است که جهاني شدن، فرايند متأخّر است که با ساير فرايندهاي اجتماعي، نظير فرا صنعتي شدن، فرانوگرايي يا شالوده شکني سرمايه داري همراه است. [2] . به نظر مي رسد که حق، با نظر اوّل است. گرچه جهش و شتاب آن، همزمان با سرمايه داري و پيداش وسائل ارتباط جمعي است. جهاني شدن، به طور نامنظم، از طريق توسعه ي امپراطوري هاي مختلف قديمي و غارت و تاراج و تجارت دريايي و نيز گسترش آرمان هاي مذهبي، تحوّل يافته است. جهاني شدن به شيوه اي که امروز شاهد آن هستيم، از قرن پانزده و شانزده، يعني آغاز عصر جديد، شروع شد. در اروپاي قرون وسطي، حرکت جهاني شدن، بسيار کند بوده است و پس از انقلاب صنعتي است که اين موضوع، شدّت پيدا کرده است. * * * موافقان و مخالفان جهاني شدن درباره ي جهاني شدن، دو نظر مخالف وجود دارد. عدّه اي بر موافقت و پذيرش بي چون و چراي آن تأکيد دارند و عده اي هم بر رد آن، و هر کدام نيز براي خود به دلايلي تمسّک کرده اند: * * * دليل موافقان موافقان جهاني شدن، به پذيرش آن، بدون هيچ دغدغه و نگراني، دعوت مي کنند و مي گويند، جهاني شدن، به کشورهاي فقير کمک مي کند و فرصت هاي تازه اي براي آنان فراهم مي کند آنان مي گويند، با توجّه به ارتباطي که بين اقتصاد و فن آوري وجود دارد، راهي جز پذيرش جهاني شدن به عنوان ويژگي عصري که در آن زندگي مي کنيم، وجود ندارد. اينان، براي صحّت مدّعاي خود، دليل هايي دارند که به آن ها اشاره مي شود: 1- از آغاز دهه ي هشتاد ميلادي، تعداد قابل توّجهي از کشورها، به آن ملحق شده و يا به طور مستقيم از طريق اقتصاد بازار آزاد، از آثار آن بهره مند شده اند. براي مثال، گسترده ي جهاني نظام سرمايه داري، از بيست درصد سکنه ي دنيا در دهه هفتاد ميلادي به ميزان نود درصد در دهه ي نود ميلادي رسيده است و اين اتفّاق، حاکي از جذب بيش تر مردم در اقتصاد سرمايه داري جهاني است. 2- در شرايط کنوني، ميزان تجارت جهاني، بيش تر از دهه هاي قبل است. کاهش قابل توجّه در قيمت مسافرت هاي هوايي و دريايي به گسترش بيش از پيش مرزهاي تجارت جهاني منجر شده است. در اين چهارچوب. نه تنها ميزان تجارت جهاني، افزايش بي سابقه يافته است، بلکه شکل آن نيز دچار دگرديسي کامل شده است. 3- بازارهاي مالي جهاني، رشد کرده است، اين رشد. از دهه ي هفتاد ميلادي، با سودآوري قابل توجّه بازارهاي مالي ساحلي و گردش وسيع جريان پولي خارج از حوزه ي اقتدار ملي، همراه شده است. 4- تحرّک جهاني به تحرّک جمعيّت کمک کرده است. پناهندگان بي شماري به عنوان نيروي کار مهاجر قابل توجّه، در جهان پراکنده شده اند. 5- هر چند شرکت هاي چند مليتي تا دهه ي هفتاد ميلاد، شکلي مطلق و متصلّب داشتند، امّا در حال حاضر، شيوه و شکل جديدي از مؤ سّسه هاي جهاني پيدا شده اند که با بسط تجارت در سرتاسر دنيا، تحقيقات وسيعي در زمينه ي توسعه ي توليد در مناطق مختلف را با پذيرش سهامداران از سرتاسر جهان ممکن کرده اند. 6- جهاني شدن، فرايندي از يک توسعه ي اجتماعي است که به تشديد خود آگاهي جهاني منجر مي شود. 7- روند رو به رشد همبستگي اقتصادي، در آينده، منجر به وابستگي هاي اجتماعي خواهد شد. 8 - با توجّه به رشد پيچيده و روز به روز ارتباطات، خود آگاهي جهاني، شدّت پيدا مي کند بنابراين، نبايستي رشد شبکه هاي ارتباطي جهان گستر، مثل کابل هاي تلويزيوني و شبکه هاي آماري را انکار کرد و اهمّيّت آن را ناديده گرفت. [1] . 9- باز شدن اقتصادها و فرهنگ هاي ملّي در ابعاد داخلي و خارجي، رشد منطقه گرايي در پي تهديد بازار ملي کشورها، ايجاد محيطي کاملاً رقابتي، تحريک احساسات ملّي و محلّي، رونق پيدا کردن برخي شهرها و واحدها منطقه اي به عنوان مراکز اقتصادي جهان، افزايش بهره وري، بهبود شرايط زندگي براي عموم مردم، به طور کلي، و براي عده اي بيش از ديگران، انتقال فن آوري به کشورهاي در حال توسعه و... از ديگر دليل هاي اينان است. * * * مخالفان دليل مخالفان، در مورد فوائد و منابع بر شمرده شده درباره ي جهاني شدن. ترديد دارند و معتقدند، اين پديده، بر ايده ئولوژي و مفاهيم ليبراليزم استوار است و هدف اش، تحميل الگوي آمريکايي و سلطه ي آمريکا بر جهان است و تنها منافع ايالات متحده و همراهان او و کشورهاي پيشرفته را تأمين مي کند. در اين شکل از جهاني شدن، تنها، بيست درصد جمعيّت بهره مند، و هشتاد درصد بقيّه، در حاشيه هستند و اين امر با مفهوم نظام جهاني متوازن، سازگار نيست، بلکه معناي سيطره و تحکم و سلطه گري از آن استفاده مي شود. جهاني شدن فرهنگي، يعني سيطره ي فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگ ها، و اين، يعني اوج سيطره ي استعماري. به هر حال، در جمع بندي نهايي، آثار منفي جهاني شدن را مي توان در موارد زير خلاصه کرد: 1- بحران دولت ملّي که منظور از آن، مسلّط نبودن دولت بر منابع درآمد خود و دست برداشتن دولت از نقش هاي اقتصادي و اجتماعي خويش است. در نتيجه، جهاني شدن اقتصاد حاصل مي شود و شرکت هاي چند مليّتي، به نيابت از دولت ملّي، به آن نقش ها مي پردازند. 2- بحران هاي مالي که کشورهاي گوناگون جهان، به خاطر وحدت بازار مالي و معاملات جهاني بورس دچار آن مي شوند، از ديگر آثار منفي است. اوّلين آن ها بحران مالي مکزيک در سال هزار و نهصد و نود و چهار ميلادي و آخرين مورد آن، بحران مالي در کشورهاي جنوب شرق آسيا بود. اين بحران ها، تا اين تاريخ ادامه دارد. 3- پيامدهاي اجتماعي ناشي از اصلاحات ساختار اقتصادي مورد نظر مؤ سسات بين المللي، از جمله صندوق بين المللي پول و بانک جهاني مانند گسترش بيکاري، گسترش فقر، پائين آمدن دستمزدها. 4- تسلّط فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگ ها به شکل تلاش براي مسخ کردن هويّت فرهنگي ملّت هاي ديگر و مطرح کردن فرهنگ غربي (با جنبه هاي مثبت و منفي آن) به عنوان جايگزين. 5- موافقت نامه هايي که کشورهاي پيشرفته مطرح کرده اند که مهم ترين آن ها، موافقت نامه ي آزادي سرمايه گذاري است. اين موافقت نامه، به سرمايه گذاري خارجي در نقاط مختلف جهان آزادي مي بخشد، و معناي آن، تسلّط کشورهاي پيشرفته بر ثروت هاي کشورهاي در حال رشد است؛ چون، اين کشورها، از لحاظ اقتصادي و مالي و فن آوري، هموزن و همپايه نيستند. [1] . 6- جهاني شدن، سبب کاهش اهمّيّت کالاهاي اوّليّه (مواد اوّليّه) مي شود. 7- جهاني شدن، به افزايش فاصله و نابرابر ميان ملّت ها و مناطق گرايش دارد. از اين رو به عنوان يک ساختار در دست قدرت مندان اقتصادي، آنان را قدرت مندتر و فقرا را فقيرتر مي کند. 8- جهاني شدن، سبب به مخاطره افتادن محيط زيست مي شود. * * * جهاني سازي جهاني سازي يا به تعبير ديگر جهاني کردن اقتصاد و فرهنگ و سياست، غير از جهاني شدن به صورت طبيعي است؛ زيرا، جهاني شدن تا آن جا که مربوط به پيشرفت هاي فنّي و علمي و اجتماعي، و متناسب با وضعيّت تاريخي و اجتماعي بشر امروز است، امري قابل فهم و طبيعي است، امّا آن چه امروزه از جهاني شدن اراده مي شود، تنها اين امر طبيعي نيست، بلکه وراي اين اصطلاح و فرايند و حرکت، يک اراده وجود دارد و آن، اين است که نوعي روش و منش و سياست و منافع، به عنوان روش و منش و منافع جهاني بر بشريّت تحميل مي شود. البته، اين، امري خطرناک است؛ زيرا، مي خواهد يک نوع منافع و يک نوع بينش را به عنوان الگو معرّفي کند و همه ي زندگي و جهان را با يک معيار خاص اندازه گيري کند. عدم تساوي دولت ها و ملّت ها، سبب مي شود تا آنان که صاحب علم و فن آوري هستند، يک امر غير طبيعي را بر کشورهاي داراي اقتصاد ضعيف تر تحميل کنند و سعي کنند جهان بر مدار منافع آنان بچرخد. آمريکا و قدرت هاي بزرگ ديگر، با دارا بودن توانايي هاي سياسي و اقتصادي و نظامي، در عمل، رهبري جهاني سازي را به دست گرفته اند و سوار بر اين جريان طبيعي جهاني شدن، مي خواهند آن را به سود خود عملي سازند. به تعبير ديگر، دارند از اين جريان طبيعي جهاني شدن، سوء استفاده مي کنند. به خاطر همين سوء استفاده ها است که در باره ي جهاني شدن، پرسش هاي بسياري مطرح مي شود: «آيا جهاني شدن، يک پديده ي طبيعي است که در اثر پيشرفت علم فن آوري به وجود آمده يا پديده اي طرّاحي شده از سوي سرمايه داري و سرمايه داران است؟ آيا همه ي کشورها، ناگزيرند به اين جريان پيوندند يا راهي براي گريز وجود دارد؟ در اين صورت، آيا پيوستن به آن، به نفع کشورهاي در حال توسعه است يا نه؟ آيا جهاني شدن يا جهاني سازي، با آموزه هاي اسلام سازگار است يا ناسازگار؟». با دقّت در ساز کارهاي جهاني شدن و جهاني سازي، روشن مي شود که جهاني شدن، امري طبيعي است و پيوستن به آن، مانعي ندارد، بلکه به نفع همه ي کشورها است، ولي آن چه امروزه در جهان مشاهده مي شود، جهاني سازي است که همراه با بي عدالتي و تجاوز و تحميل اقتصاد و فرهنگ و سياست خاص بر جهان است. آن چه صاحب نظران را وادار به مخالفت مي کند و مردم را عليه آن به تظاهرات وا مي دارد، جهاني کردن است نه جهاني شدن.
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران