آخرين نبرد در آخرالزمان
شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشيده است ، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مى آيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مى دهند; چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است.
شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشيده است ، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مى آيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مى دهند; چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است. باتوجه به شرايط كنونى، آنچه دغدغه اين نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى كوتاه به بازخوانى انديشه موعود در جهان مسيحيت است. اين مسأله از آن جا مهم و در خور اعتنا است كه هم اينك بخشى از جهان مسيحيت با تكيه بر وعده هاى توراتى ـ انجيلى و فن آورى موجود در دنياى غرب به گونه اى خاص به تأويل و تفسير آخرالزمان و انديشه انتظار مى پردازد و با ارائه نگاهى جنگ طلبانه، تمامى اهرم هاى خود را براى تحميل نظريه خويش به كار مى برد. از اين رو، با گذرى كوتاه بر انديشه بازگشت مسيح، تلاش خواهيم نمود تا از زاويه اى ديگر به اين ماجرا بنگريم.
مسيحيان و بازگشت مسيح
انديشه بازگشت عيسى(عليه السلام) يكى از باورهاى غالب جامعه مسيحيت است. اين شوق و انتظار، در بخش هاى قديمى تر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبى منعكس گشته است. اما در رساله هاى بعدى مانند رساله هاى پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رساله هاى پطرس به بعد اجتماعى مسيحيت توجه شده است. اين مسأله از آن جا ناشى مى شد كه عيسويان با گذشت زمان پى بردند كه بازگشت مسيح(عليه السلام)برخلاف تصور آنان نزديك نيست. هرچند اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه عيسى به زودى خواهد آمد و حكومت هزارساله خود را تشكيل خواهد داد; حاكميتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت. از همين رو، از دير باز گروه هاى كوچكى به نام هزاره گرا در مسيحيت پديد آمده اند كه تمام سعى و تلاش خود را صرف آمادگى براى ظهور دوباره عيسى در آخرالزمان مى كنند. البته، وجود آياتى در انجيل اين حالت انتظار را تشديد مى كند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهانى معرفى مى كنند. به عنوان مثال، در انجيل متّا از زبان عيسى اين گونه نقل شده است: "شما نمى توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد; زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد حتى فرشتگان، تنها خدا آگاه است." يا آن كه در انجيل لوقا به نقل از مسيح چنين آمده است: "هميشه آماده باشيد; زيرا كه من زمانى مى آيم كه شما گمان نمى بريد."
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لاى انجيل به چشم مى خورد: "كمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بى درنگ در را براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامانى كه آقاى ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد; زيرا در ساعتى كه شما گمان نمى بريد پسر انسان مى آيد."
مسيحيت ضمن تأكيد بر غيرمنتظره بودن بازگشت عيسى، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتى الهى در راستاى حكومت الهى آسمان ها ارزيابى مى كند. علاوه بر اين، ظهور مسيح يگانه راه حل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مى شود و عيسى منجى انسان ها و پادشاهف پادشاهان معرفى مى گردد. وى براساس سخنان دانيال نبى، نظام اجتماعى، اقتصادى، سياسى، تربيتى و مذهبى جهان را عوض خواهد كرد و جهانى بر مبناى راه و روش خدا بنا مى كند. مسيحيان همچنين علاماتى براى ظهور عيسى بن مريم قايل مى باشند: "عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار مى گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت هاى آسمانى نيز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علايم ظهور آن مرد آسمانى آشكار خواهد شد و سپس تمامى قبايل زمين نگران و غمگين مى گردند و آن گاه عيسى از ابرهاى آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد."
در انجيل مرقس نيز ضمن تأكيد بر همين مضامين، به جمع آورى ياران توسط مسيح اشاره شده است: "سپس عيسى با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد." روايات اسلامى نيز بر آمدن مسيح(عليه السلام)صحه مى گذارند. از جمله آن كه، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: "سوگند به آن كه جانم به دست او است، به طور يقين عيسى بن مريم به عنوان داورى عادل و پيشوايى دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد."
مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء، آن را با بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط مى دانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابى مى كند. به هر حال، مسأله فرود آمدن مسيح و بازگشت وى در آخرالزمان، از موضوعات مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است. البته، اسلام در اين رابطه منجى موعود را مهدى(عليه السلام)معرفى نموده، او را پيشواى آخرالزمان تلقى مى كند: "چگونه خواهيد بود، آن گاه كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خود شما باشد." يا آن كه در روايتى ديگر از امام باقر(عليه السلام)نقل شده است: "پيش از قيامت (عيسى) به دنيا فرود مى آيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحى نمى ماند مگر آن كه پيش از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدى نماز مى گذارد."
بى گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامى و اعتقادات مسيحى در رابطه با مسأله ظهور بسيار به هم نزديك هستند. مقايسه خبرهاى رسيده از روايات اسلامى در رابطه با پيشرفت غيرقابل تصور علوم در زمان ظهور ، ايجاد رفاه اجتماعى ، علايم ظهور و ساير موارد با آنچه آمد به روشنى اين مدعا را ثابت مى كند.
اين مسأله به خودى خود مى تواند زمينه هاى گفتوگو و هم انديشى بين انتظار اسلامى و مسيحى را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتى در برخى از انجيل هاى مورد پذيرش گروهى از پروتستان ها، به روشنى از ظهور نجات دهنده اى صحبت به ميان مى آيد كه از فرزندان پيامبر عربى است: مسيح در وصاياى خود به شمعون پطرس مى فرمايد: "اى شمعون! خداى من فرمود، تو را وصيت مى كنم به سيد انبيا، كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امى عربى است. او بيايد، ساعتى كه فرج قوى گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پركند."
بازگشت مسيح از زاويه اى ديگر
هزاره گرايى در ميان مسيحيت همواره وجود داشته است. اين انديشه اگرچه در طول تاريخ داراى فراز و نشيب هاى فراوانى بوده است، اما هم اينك با گذر از قرن بيستم و ورود به قرن بيست و يكم، اميدهاى تازه اى را پديد آورده است. با نگاهى به پايگاه هاى اينترنتى و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتى محسوس است. اين مسأله به تنهايى خطرخيز نيست، اما اگر اين مطلب را در كنار وقوع انقلاب اسلامى، ادعاى زمينه سازى ظهور، كه به وسيله برخى روايات نيز تأييد مى شود، نگاه هژمونيك و جهان شمول اسلام جذابيت هاى ذاتى شيعه و محتواى غنى آن را در نظر بگيريم، مسأله پيچيده تر خواهد شد. حال، اگر به آنچه گذشت تماميت طلبى غرب، نظريه جهانى سازى، انديشه "پايان تاريخ فوكوياما" و "جنگ تمدن ها" را بيافزاييم، خواهيم ديد كه انديشه انتظار يكى از موضوعات چالش خيز ميان جهان اسلام، به ويژه ايران و جهان غرب است. ساخت فيلم هاى روز استقلال، آرماگدون و ماتريس در پايان دهه نود و نوستراداموس در دهه هشتاد، نمادى از همين تقابل است; تقابلى كه با گذشت زمان، روز به روز جدى تر مى شود.
منتظران هارمجدون (آرماگدون)
يكى از موضوعاتى كه همواره در انديشه انتظار مسيحيت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهى به تاريخ اروپا و امريكا در مقاطعى حساس، رهبران آنان با اشاراتى كوتاه و بسيار مبهم مطالبى را بيان مى داشتند كه بيان گر انديشه هاى درونى حاكم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتى به دشت جرزال ميان جليله و سامريه در حوالى كرانه غربى رود اردن رسيد، گفت: "اين، ميدان بزرگ ترين نبرد جهان است." وى اين مطلب را براساس آموزه هاى انجيلى ابراز داشت. اما به نظر نمى رسد هيچ پژوهشگر مسلمانى اين گفتار وى را، كه در تاريخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزيه و تحليل قرار داده باشد. بيش از صد سال بعد، هنگامى كه فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطورى عثمانى، سوريه و لبنان را اشغال كند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوى و فاتح دمشق، در حالى كه پاى خود را با تنفر و تكبر تمام بر مزار صلاح الدين ايوبى گذاشته بود، اظهار داشت: "هان اى صلاح الدين ما بازگشتيم!" اين رفتار متفرعنانه مخصوص اين فرمانده فرانسوى نبود. آلن بى، ژنرال انگليسى نيز كه خود در جنگى ديگر در زمان جنگ جهانى اول در هارمجدون پيروزى ارزشمندى را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پيروزى خويش در برابر كنيسه قيامت ابراز داشت: "امروز جنگ هاى صليبى به پايان رسيد." اين حادثه براى يهوديان از چنان اهميتى برخوردار بود كه اسرائيل زانگوئيل آن را "جنگ هشتم صليبى" ناميد.
در ادامه، خط سير اين انديشه را در رفتار جنگ جويانه آيزنهاور رئيس جمهور امريكا، در دهه پنجاه پى مى گيريم. وى اعلام كرد: "بزرگ ترين جنگى كه در پيش داريم، جنگى است براى تسخير افكار انسان ها." اما وى ابراز نداشت كه سخن وى در واقع روشى براى تحقق نظريه حمبس برونهام، در كتاب "مبارزه براى جهان" است كه نوشته بود: "هدف ما ايجاد دولت جهانى امريكايى است، به گونه اى كه با دولت هاى جهان به رقابت برخيزد."
در پى اين اظهارات تند و مهار گسيخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ريگان، تفكر مذهبى وى در رابطه با مشيت الهى، جنگ براى نابودى دشمنان خدا و حكومت هزارساله مسيح روبه رو مى گرديم. پس از ريگان، بوش ـ پدر ـ با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، نظريه نظم نوين جهانى را مطرح مى سازد و فرزندش پس از حوادث يازده سپتامبر بار ديگر با نبش قبر انديشه ها و انگيزه هاى مدفون مذهبى، سخن از جنگ هاى صليبى به ميان مى آورد و كشورهاى ايران، عراق و كره شمالى را محور شرارت مى نامد. نگاه تفوق جويانه و نامدارى غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشيب هايى مصلحتى در طول چند قرن اخير به خوبى روشن است.
حال، اين پرسش مطرح مى شود كه آيا همه اين اظهارنظرها اتفاقى است و از نگرش ليبراليستى غرب ناشى مى شود يا برآيندى است از ناگفته هاى ذهنى و عقيدتى غربيان، كه با بيان هاى گوناگون ابراز مى شود؟ از سوى ديگر، آيا اين نگاه خصمانه در انديشه انتظار منجى آخرالزمان نيز ردپايى از خود برجاى گذاشته است يا خير؟ گريس هال سل در جستوجوى پاسخ اين پرسش ها، كتاب "تدارك جنگ بزرگ" را به رشته تحرير درآورده است. اين نويسنده مسيحى ـ امريكايى به ريشه يابى دشمنى هاى غرب پرداخته، با دلايل گوناگون و مستند اين نظريه را اثبات مى كند كه برخى موضع گيرى ها و رفتارهاى خصمانه يا دوستانه برخى از سردمداران كشورهاى قدرتمند مسيحى، ناشى از يك عامل عقيدتى است; عاملى كه از سوى حركت هاى راست افراطى مسيحى به شدت در جامعه مسيحى تبليغ مى گردد و تاكنون با اقبال خوبى روبه رو بوده است. اين عامل چيزى جز "نبرد آخرالزمان" نيست; نبردى كه در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس اين روايت عهد عتيق، پيكارى بزرگ بين ارتش دويست ميليونى شرق از يك سو، و ارتش يهودى مسيحى از سوى ديگر، به وقوع خواهد پيوست.
نبردهاى مجدون همزمان با بازگشت مسيح روى خواهد داد. براساس تأويل هاى گروهى از كشيشيان پروتستان، در اين جنگ از سلاح هاى هسته اى استفاده خواهد شد: "اى پسر انسان نظر خود را بر جوج، كه از زمين مأجوج و رئيس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند "يهوه" چنين مى فرمايد "اينك من اى جوج رئيس روش و ماشك و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانيده قلاب خود بر چانه ات مى گذارم و تو را با تمامى لشكرت بيرون مى آورم. اسبان و سواران، كه جميع ايشان با اسلحه تمام آراسته، جمعيت عظيمى با پسرهاو مجنّ ها و همگى اين ها شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع ايشان با سپر و خود، جومرو تمامى افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قوم هاى بسيارى همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامى جمعيت كه نزد تو جمع شده اند، خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باشد. پس از روزهاى بسيار از تو تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمينى، كه از شمشير استرداد شده است، خواهى آمد كه از ميان قوم هاى بسيار بر كوه هاى اسرائيل، كه به خرابه هاى دائمى تسليم شده بود، جمع شده است و آن از ميان قوم ها بيرون آورده شده و تمامى اهلش به امنيت ساكن مى باشند." علاوه بر اين آيات، كه به چگونگى تشكيل سپاهيان مهاجم و پايان خوش جنگ مى پردازد، برخى ديگر جنبه هاى دهشت بار نبرد را روشن مى سازند: "خداوند يهوه مى گويد: در آن روز، يعنى در روزى كه جوج به زمين اسرائيل برمى آيد، همانا حدّت خشم من به بينيم خواهد برآمد... هر آينه در آن روز تزلزل عظيمى در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتى كه بر زمين مى خزند و همه مردمانى كه بر روى جهانند و به حضور من خواهند لرزيد و كوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد." در كتاب زكرياى نبى، به چگونگى كشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: "گوشت ايشان در حالتى كه بر پاى هاى خود ايستاده اند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد." شدت حادثه و تعداد كشتگان در اين نبرد عظيم، چنان زياد است كه در مكاشفه يوحنا از آن به عنوان ضيافت خداوند براى پرندگان ياد مى شود: "و ديدم فرشته اى را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامى مرغانى را كه در آسمان پرواز مى كنند ندا كرده، مى گويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد. تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغير و چه كبير."
اين روايات عهد عتيق و انجيل، شباهت بسيارى با واقعه و نبرد قرقيسيا در روايات شيعى دارد. براى مثال، از امام صادق(عليه السلام) در همين زمينه نقل شده است: "ان لله مائدة بقرقيسيا يطلع مطلع من الماء..." "همانا براى خداوند در قرقيسيا سفره اى است كه سروش آسمانى از آن خبر مى دهد، پس ندا مى دهد اى پرندگان و اى درندگان زمين! براى سير گشتن ازگوشت ستمكاران شتاب كنيد." امام باقر(عليه السلام) نيز ضمن تأكيد بر شدت واقعه مى فرمايند: "همانا واقعه اى براى فرزندان عباس و مروانى در قرقيسيا روى خواهد داد كه نوجوان را پير مى كند و خداوند هرگونه يارى را از آنان دريغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمين الهام مى كند تا از گوشت ستمگران سير شوند." براساس تحليل هاى معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعيت جهان طى وقايع و حوادث ظهور از بين خواهند رفت. "خداوند مى گويد: "در تمامى زمين دو حصه منقطع شده، خواهند مفرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ايشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداى ما مى باشد." اين نگاه نيز با روايات اسلامى مطابقت دارد; چرا كه از اميرمؤمنان(عليه السلام) در اين باره نقل شده است: "لا يخرج المهدى حتى يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقى ثلث."; مهدى زمانى خروج خواهد نمود كه31 كشته مى شوند، 31 مى ميرند و31 باقى مى مانند. روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام)نيز بر همين مضامين تأكيد دارد.
مجموع اين روايات توراتى و انجيلى، دستاويزى قابل اعتنا به دست هزاره گرايان مسيحى و پيروان تندرو مشيت الهى داده است. البته، لازم به يادآورى است كه پيروان اين نظريه حتى به متحدان يهودى خود نيز رحم نمى كنند و ضمن آن كه معتقدند ميليون ها نفر از يهوديان در اين جنگ كشته مى شوند. آينده عده باقى مانده را نيز چنين ترسيم مى كنند: "پس از نبردهاى مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر يهودى زنده خواهند ماند; و همه آنان اعم از مرد، زن و كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت." با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه هاى مجدون، اين كلمه تنها يك بار در انجيل مطرح شده است. با اين حال، اين تفسير جنگ طلبانه در جوامع مسيحى به شدت بازتاب يافته است، به گونه اى كه در سال 1985 م. اين گونه تفسيرها، كه در قالب برنامه هاى تلويزيونى ارائه مى شد، تنها در امريكا حدود شصت ميليون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنين فروش كتاب، "مرحوم سياره بزرگ زمين" كه در همين رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده ميليون نسخه رسيد و در سراسر دهه هفتاد پرفروش ترين كتاب پس از انجيل به شمار مى رفت. هم اكنون امريكاييان به بيش از هزار و چهارصد ايستگاه راديويى، كه برنامه هاى مذهبى پخش مى كنند، گوش فرا مى دهند و هشتاد هزار كشيش بنيادگراى پروتستان روزانه از چهارصد ايستگاه راديويى به تبليغ مرام و مكتب خويش مى پردازند. اكثريت آن ها را هواخواهان مشيت الهى (نبرد پيروزمند مسيحيان در آخرالزمان) تشكيل مى دهند. اين مبلغان جنگ، كه بيش تر درباره حمايت خداوند از مسيحيان و عظمت و آينده درخشان ايشان سخن مى گويند، با استفاده از شبكه هاى تلويزيونى خويش هم اكنون حدود شصت كشور را تحت پوشش برنامه هاى خود قرار داده اند.
لازم به يادآورى است كه يكى از ايستگاه هاى تلويزيونى مروج اين نوع ديدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. يكى ديگر از فعاليت هاى درخور توجه اين گروه تربيت يك صد هزار كشيش متعصب و مدافع مسيحيت جنگ طلب مى باشد، كه عمده فعاليت خود را در امريكا متمركز نموده اند. جالب است بدانيم مفسران و نظريه پردازان اين نظريه تا پيش از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى واژگانى همچون روش، ماشك، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، كه به زعم اينان حريفان اصلى نبرد مجدون را تشكيل مى دهند، به ترتيب بر روسيه، مسكو، توبولسك (يكى از شهرهاى شوروى سابق)، ايران، شمال افريقا يا كشورهاى اروپاى شرقى و قزاق هاى جنوب روسيه تطبيق مى كردند. اين گروه نسبتاً قدرتمند علاوه بر آن كه، روابط خويش را با اسرائيل مستحكم مى سازند و تشكيل رژيم صهيونيستى را مقدمه ظهور مسيح ارزيابى مى كنند، در عين حال با توجه به اعتقادات خويش، با جريان صلح يا سازش خاورميانه مخالفت مى كنند. جرى فال ول، كه يكى از كشيشان معروف و از رهبران اين گروه هاى افراطى مى باشد، درباره روند صلح خاورميانه و پيمان كمپ ديويد مى گويد: "به رغم انتظارهاى خوش بينانه و دور از واقع بينى دولت ما، اين قرارداد پيمان پايدارى نخواهد بود. ما از صميم قلب براى صلح در اورشليم دعا مى كنيم، ما به يقين بالاترين احترام ها را براى نخست وزير اسرائيل و رياست جمهورى مصر قايل هستيم... اما شما و ما مى دانيم تا روزى كه خداوندگار ما عيسى بر روى تخت داوود در اورشليم (قدس) جلوس نكنند، صلحى در خاورميانه برقرار نخواهد شد." متأسفانه بايد اظهار داشت اين ديدگاه افراطى تنها به پژوهشگران راست مسيحى و برخى كشيشان محدود نمى شود، بلكه رسوبات اين طرز تلقى در يكى از مهم ترين نظريات سياسى ـ راهبردى، يعنى نظريه جنگ تمدن ها و در پيوند با اهداف درازمدت قدرت هاى بزرگ به خوبى قابل مشاهده است. نظريه جنگ تمدن ها، كه استخوان بندى سياست خارجى و دفاعى امريكا را شكل داده است، در رابطه با آينده جوامع بشرى به ويژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهى نزديك به مشيت طلبان مسيحى داشته و ابراز مى دارد: "تقابل اصلى جوامع بشرى برخورد فرهنگ اسلامى و فرهنگ غربى است."
حاصل سخن
با جمع بندى آنچه گذشت، مى توان اين حقيقت را دريافت كه در صحنه انتظار موعود رقبايى سرسخت و پركار حضور دارند; انديشه هايى كه با ارائه تفاسير خويش در تلاش هستند تا موجوديت ساير نگرش ها را به خطر اندازند. اين مسأله زمانى جدى تلقى مى شود كه بدانيم هويت شيعه پيوندى حياتى با انديشه انتظار داشته و در ارتباط با اين مفهوم قوام مى يابد. ازاين رو، مى توان با اطمينان اظهار داشت كه بار گران تبيين انديشه مهدويت بيش از هرجا بر دوش شيعه دوازده امامى سنگينى مى كند. حال، اگر اين واقعيت را با وقوع انقلاب اسلامى و داعيه دارى زمينه سازى ظهور حضرت حجت (عج) ملاحظه نماييم، عمق مسأله بيش از پيش آشكار خواهد شد. بى گمان فرا رسيدن هزاره سوم فرصتى كم نظير و طلايى را فراروى مبلغان واقعى منجى آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از اين موقعيت ممتاز با توجه به غنا وگيرايى انديشه انتظار در شيعه، مى تواند راه را بر انديشه هاى رقيب بسته يا دست كم آنان را بى رقيب رها نكند. در برابر بى توجهى به فرصت هاى پيش آمده راه نفوذ و هجوم ديگرى را براى دشمنان فراهم خواهد ساخت; دشمنانى كه با انديشه انتظار نيز برخوردى ابزارى خواهند داشت.
نویشنده علی اقبیدی نژاد
منبع : آرشیو موعود
پاورقي ها:
حسين توفيقى، آشنايى با اديانه شناسى موعود در اديان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13
لوقا، باب 12:40
نك: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 71
ميزان الحكمه، ج 1، ص 185 به نقل از كنزالعمال
حديث از امام صادق(عليه السلام)، بحارالانوار، ج 52، ص 336; همچنين على كورانى العاملى، عصر الظهور (عربى)، ص 327
ر.ك به: حسين توفيقى، هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20
احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21
مكاشفه يوحنا، باب 16: 16
ر.ك به:مجمع البيان، ج 3، ص 212 / تفسير نمونه، ج 4، ص 204 / الميزان (عربى)، ج 5، ص 143 / همچنين در رابطه با آيات عروج و تصليب عيسى(عليه السلام): آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158
نبى اسلام(صلى الله عليه وآله)، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344;محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النيابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 94
ر.ك: آيا واقعه ارماگدون پايان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفيعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20
مكاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16
نك:محمدرى شهرى،ميزان الحكمه،دارالحديث،ج1،ص177
الاسلام يعلو ولا يعلى عليه; پيامبراكرم، شيخ حر العاملى، وسايل الشيعه، قم. آل البيت لاحياء التراث، ج 26، ص 14
تدارك جنگ بزرگ، ص 54
تدارك جنگ بزرگ، گريس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50
تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26
انجيل متا، باب 24: 29ـ30
همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در اديان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2
گريس هال سل، پيشين، ص 74
همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113
على كورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162
احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21
گريس هال سل، پيشين، ص 74
عهد عتيق، حزقيال نبى، باب 38، آيات 2ـ8
لوقا، باب 12: 35ـ40
بحارالانوار، ج 14، ص 349; محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84
ر.ك به: زندگى در عيش، مردن درخوشى، نيل پستمن، ترجمه دكتر صادق طباطبايى، فصل هفتم، ص 219
همان، باب 38، آيات 18ـ20
مكاشفه يوحنا، باب 19: 17ـ18
بحارالانوار، ج 52، ص 246
محمدبن ابراهيم النعمانى، الغيبه، تهران بى نا، 1397 هـ. ق، ج 64 ص 278
النعمانى، همان، ص 303، ح 12
هويت، ص 26
دانيال، باب 2: 44ـ45
تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26
انجيل متا، باب 24: 36
همان، باب 24:2
ر.ك: سيد احمدرضا يكانى فرد، آخرالزمان، منجى گرايى در اينترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64
تدارك جنگ بزرگ، ص 19
انجيل متا، باب 6:10
بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351
ر.ك به: على كورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد.
مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنين متا، باب 24: 31
كتاب زكريا، باب 14، آيه 12
زكريا، باب 13: 8ـ9
همان، ص 59
ر.ك به: حسين توفيقى، هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20
دانيال، باب 2: 44ـ45
انجيل متا، باب 24: 29ـ30
حديث از امام صادق(عليه السلام)، بحارالانوار، ج 52، ص 336; همچنين على كورانى العاملى، عصر الظهور (عربى)، ص 327
النعمانى، همان، ص 303، ح 12
همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113
لوقا، باب 12:40
ر.ك به:مجمع البيان، ج 3، ص 212 / تفسير نمونه، ج 4، ص 204 / الميزان (عربى)، ج 5، ص 143 / همچنين در رابطه با آيات عروج و تصليب عيسى(عليه السلام): آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158
بحارالانوار، ج 14، ص 349; محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84
نك: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 71
گريس هال سل، پيشين، ص 74
مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنين متا، باب 24: 31
ر.ك: سيد احمدرضا يكانى فرد، آخرالزمان، منجى گرايى در اينترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64
بحارالانوار، ج 52، ص 246
انجيل متا، باب 6:10
حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، چ اول، تهران، طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، ص 170
نبى اسلام(صلى الله عليه وآله)، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344;محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النيابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 94
بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351
ر.ك: آيا واقعه ارماگدون پايان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفيعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20
ر.ك به: على موحديان، گونه شناسى موعود در اديان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13
انجيل متا، باب 24: 36
همان، باب 38، آيات 18ـ20
تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26
همان، ص 59
مكاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16
نك:محمدرى شهرى،ميزان الحكمه،دارالحديث،ج1،ص177
لوقا، باب 12: 35ـ40
ميزان الحكمه، ج 1، ص 185 به نقل از كنزالعمال
ر.ك به: على كورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد.
محمدبن ابراهيم النعمانى، الغيبه، تهران بى نا، 1397 هـ. ق، ج 64 ص 278
زكريا، باب 13: 8ـ9
الاسلام يعلو ولا يعلى عليه; پيامبراكرم، شيخ حر العاملى، وسايل الشيعه، قم. آل البيت لاحياء التراث، ج 26، ص 14
تدارك جنگ بزرگ، گريس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50
احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21
مكاشفه يوحنا، باب 16: 16
همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در اديان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2
احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21
تدارك جنگ بزرگ، ص 54
كتاب زكريا، باب 14، آيه 12
مكاشفه يوحنا، باب 19: 17ـ18
تدارك جنگ بزرگ، ص 19
هويت، ص 26
همان، باب 24:2
على كورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162
عهد عتيق، حزقيال نبى، باب 38، آيات 2ـ8
ر.ك به: زندگى در عيش، مردن درخوشى، نيل پستمن، ترجمه دكتر صادق طباطبايى، فصل هفتم، ص 219
تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26
گريس هال سل، پيشين، ص
در این مقاله ما به بررسی وضعیت آخرین منطقه از مناطق کور خمس یعنی فلسطین می پردازیم.
بخش عمده روایات آخرالزمانی «فلسطین»، به آخرین مرحله جنبش سفیانی ( شکست وی و فتح قدس) می پردازند. ما نیز مطالب را با تاکید بر همین بخش آورده ایم.
به طور کلی جنبش سفیانی در سه مرحله انجام می شود:
مرحله اول: تثبیت سلطه وی در شش ماهه اول و استیلای وی بر شام.
مرحله دوم: هجوم و پیکار او در عراق و حجاز
و مرحله سوم: بازگشت وی از توسعه طلبی در عراق و حجاز و رو به رو شدن با سپاه حضرت مهدی(عج) جهت حفظ متصرفات باقی مانده اش از سرزمین شام و قدس، که ما به شرح مرحله سوم، یعنی فتح قدس می پردازیم.
طبق روایات حضرت مهدی(ع) در شروع نمودن نبرد، درنگ می کند و مدتی در ومه دمشق می ماند تا بزرگان و مومنان اهل شام؛ آنان که هنوز به وی نپیوسته اند، ملحق شوند. سپس حضرت(ع) از سفیانی می خواهد که برای گفتگو شخصاً با آن بزرگوار ملاقات کند. وقتی یکدیگر را ملاقات می کنند، سفیانی تحت تاثیر شخصیت حضرت مهدی(ع) قرار می گیرد، با آن حضرت بیعت می کند و تصمیم می گیرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسلیم امام نماید؛ اما نزدیکان و پشتیبانان سفیانی که از قبیله بنی کلب هستند، وی را پس از سرزنش و نکوهش، از تصمیم خود منصرف می سازند.
به همین دلیل برمی گردد و تقاضای سخ پیمان می کند. امام نیز بیعت وی را فسخ می کند. آنگاه سفیانی لشکریان خود را برای جنگ با امام بسیج می کند. محورهای جنگ بزرگ از «عکا» تا صور، از آنجا تا «انطاکیه» در ساحل دریا و از دمشق تا طبریه و تا قدس گسترش می یابد و سپاهیان سفیانی به بدترین شکل شکست می خورند و سفیانی نیز دستگیر می شود و چنانکه روایات می گویند وی را در کنار دریاچه طبریه یا در ناحیه ورودی قدس در زیر درختی که شاخه های آن رو به دریاچه طبریه است، کشته می شود.
بنا بر نقل روایات، امام مهدی(ع) نسخه های اصلی تورات را از درون غاری در انطاکیه و کوهی در فلسطین و از دریاچه طبریه بیرون آورده، با استناد به آن یهودیان را محکوم نموده، نشانه ها، علامت ها و معجزات را برای آنان آشکار می سازد.
برخی از یهودیان که بعد از نبرد آزادی قدس جان سالم به در برده اند، تسلیم آن بزرگوار شده و کسانی که تسلیم نمی شوند، از کشورهای عربی اخراج می گردند.
پس از آن حضرت عیسی(ع) فرود می آید. در شماری از روایات آمده است که محل فرود آمدن عیسی(ع) قدس خواهد بود.
علامه مجلسی در بحار الانوار از امام باقر(ع) روایت کرده که فرمودند:
پیش از قیامت عیسی به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند، مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان می آورد و آن حضرت، پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز می گزارد.
منبع: دانشستان سرزمین های درگیر، اسماعیل شفیعی سروستانی، ص509
آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟
آیا میتوان گفت فرشتگان و جنّیان هم در انتظار به سر میبرند؟
آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟
آیا میتوان گفت فرشتگان و جنّیان هم در انتظار به سر میبرند؟
اگرچه ما به روایاتی که دلالت بر منتظر بودن تمامی جنّیان و فرشتگان بکند، برخورد نکردیم؛ امّا اخبار و احادیث بسیاری بیانگر منتظر بودن گروهی از فرشتگان و اجنّه هستند.
1. أبان بن تغلب میگوید: امام صادق(ع) فرمود:
«.. آنگاه که او(حضرت قائم (عج)) پرچم رسول خدا(ص) را به اهتزاز درآورد، سیزده هزار و سیزده فرشته که سالها منتظر ظهورش بودهاند، به زیر پرچمش گرد میآیند (و آماده نبرد میشوند) همان فرشتگانی که با نوح پیامبر(ع) در کشتی، با ابراهیم خلیل(ع) در آتش و با عیسی(ع) هنگام عروج به آسمان همراه بودند».1
2. امام باقر(ع) میفرمایند:
«فرشتگانی که در جنگ بدر به پیامبر(ص) یاری دادند، هنوز به آسمان بازنگشتهاند (منتظر ظهور حضرتند) تا اینکه حضرت صاحب الأمر را یاری رسانند و تعدادشان پنج هزار فرشته میباشد».2
3. محمّد بن مسلم میگوید:
«از امام صادق(ع) درباره میراث علم و اندازه آن پرسیدم، حضرت در پاسخ فرمود: خداوند دو شهر یکی در شرق زمین و دیگری در غرب آن دارد، در آن دو شهر، گروهی سکونت دارند که نه ابلیس را میشناسند و نه از آفرینش او آگاهی دارند، هر چند مدّت یک بار با آنان دیدار میکنم، آنان درباره مسائل مورد نیاز و چگونگی دعا از ما میپرسند و ما به آنان میآموزیم، همچنین آنان درباره زمان ظهور حضرت قائم می پرسند ... گروهی از آنان از روزی که به انتظار حضرت قائم بودهاند، هرگز سلاح خود را بر زمین نگذاشتهاند و وضع آنان همین گونه بوده است، آنان از خداوند میخواهند که صاحب الامر را به آنان بنمایاند».3
4. امام علی(ع) میفرمایند:
«... خداوند، حضرت مهدی(عج) را با فرشتگان، جنّ و شیعیان مخلص یاری میکند».4
با توجّه به این روایات میتوان بیان داشت که هم فرشتگان و هم برخی از جنّیان و هم موجودات ناشناخته دیگری در انتظار و چشم به راهِ آمدن آن منجی عالم هستند.
آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟
بر اساس روایات گوناگون، زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریاها هم در انتظار آمدن و ظهور حضرت حجّت هستند.
رسول خدا(ص) میفرماید:
«همه اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریا از ظهور حضرت مهدی(عج) شاد و خرسند میشوند».5
آری زمین هم منتظر ظهور قائم(عج) است تا تمام برکاتش را بیرون بریزد.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«زمین بشاشت خود را به سبب عدل ظاهر کند و آسمان باران خود را ببارد و درخت میوه خود را افزون دهد و زمین گیاه خود را برآورد و برای اهل زمین خود را زینت کند و وحوش ایمن باشند تا اینکه در همه اطراف زمین مانند چارپایان چرا کنند. زمین گنجهای خود را ظاهر کند، پس قائم(عج) به مردم بگوید: بخورید، گوارا باشد شما را به سبب آنچه در ايّام گذشته کردید از عملها، پس مسلمانان اهل دین حقّند.»6
پینوشتها :
1. صدوق، کمال الدّین تمام النّعمه، ج 2، ص 672.
2. حرّ عاملی، اثبات الهداه، قم، ج 3، ص 549.
3. اثبات الهداه، ج 3، ص 523.
4. حسینی، حصینی، الهدایه الکبری، 1406 هـ ق، ص 31.
5. و. ک، یوسف بن یحیی مقدّسی سلمی شافعی، عقد الدّرر فی اخبار المنتظر، ص 149 و 84; ر ک، جلال الدین سیوطی، در المنثور، ج 6، ص 50.
6. محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 85 ـ 86، ب 29، ح 86.
منبع: ماهنامه موعود شماره142و143
و هرگاه دیدی: «حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.» (1)
تصورکردنش در روزگار ما نباید کار سختی باشد.
راست یا دروغش دیگر فرقی ندارد. خوب ما آدم ها لابد حق داریم برای آسایش خودمان هم که شده گاهی سر بقیه کلاه بگذاریم و دروغ را جای راست بگذاریم و راست را جای دروغ؟!
گاهی حتی به خودمان اجازه می دهیم درون جورچین زندگی مان جای پازل حق، باطل را نقاشی کنیم و خودمان را به توجیه کردن عادت بدهیم!
خوب به ما چه دخلی دارد که رفیقمان پشت دست اندازهای زندگی گیر کرده است و مثل ما نمی تواند سبقت بگیرد؟!
به ما چه مربوط که از پس مسئولیتمان بر نمی آییم و جرئت نداریم آن را به اهلش بسپاریم؟!
مگر دست خودمان است که از دیدن ناراحتی دیگران شاد نشویم؟!
گره کارمان که با یک تهمت ساده باز می شود؛ چرا در وقت اضافه دست رد به سینه اش بزنیم؟
وقتی همه با هم کمر همت بسته ایم بر گناه، دیگر چه فرقی دارد کم یا زیادش؟
همین که نفسمان را راضی نگه داریم و در دلمان صدای تشویق ها و خنده های قاه قاهش را بشنویم برایمان کافی ست.
باورکن اینطوری شده ایم!
اصلا بگذار همین جا قال قضیه را بکنم:
حق همیشه باخداست. حق خود خود خداست. اصلاً حق یکی از اسم های خداست.
وقتی خدا نباشد دیگر چه فرقی دارد من بنده ی چه باشم و برتری ام را به رخ چه کسی بکشم؟
حق که مرده باشد، خدا که درمیانمان نباشد، زندگی مان همین مردابی است که می بینی و هر روز بیشتر در آن فرو می رویم.
گفتم که! تصورکردنش توی روزگار ما کار سختی نیست.
آخر، در دنیایی که خدا نباشد، همین است و بس!
پی نوشت:
1. رحتمی شهر رضا، محمد، هزار و یک نکته پیرامون امام زمان"عج"، انتشارات مسجد مقدس جمکران، صفحات 404-411
نطقه شام از دیر باز به عنوان یکی از حوزه های مهم تمدن بشری مطرح بوده است و پیشینه ی تاریخی گسترده ای دارد. در گذشته بلاد شام مناطق مختلفی چون «سوریه»، «لبنان»، «اردن»، «فلسطین» و بخش هایی از «ترکیه» را شامل می شده است و به همین دلیل هر زمان که در روایات از شام سخن به میان می آید، می تواند به هر یک از سرزمین های یاد شده، قابل انطباق باشد.
شام در آستانة ظهور امام مهدی(ع) چه وضعیّتی دارد؟
شام در آستانة ظهور محور شرارت، کانون شقاوت و مرکز شناعت معرفی شده است.
شام پایتخت نیرومندترین حکومت ضدّ بشری سفیانی در منطقه می شود. او شش ماه می جنگد تا بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین سیطره پیدا می کند. وی هشت ماه حکومت می کند و در آغاز نهمین ماه حکومتش حضرت بقیةالله اروحنا فداه قیام می کنند. سپاه سفیانی در سرزمین بیدا خسف می شود، سپس سفیانی دستگیر شده به دست یمانی سر از تنش جدا می شود.
لازم به توضیح است که در میان بیش از 2000 علایم ظهور، تنها پنج علامت به عنوان علائم حتمی ظهور در احادیث صحیحه آمده است، که عبارتند از: 1. خروج سفیانی ؛ 2. قیام یمانی ؛ 3. بانگ آسمانی ؛ 4. خسف بیدا ؛ 5. قتل نفس زکیه.
همه نشانه های حتمی، در سال ظهور اتّفاق می افتد و از نظر زمانی نخستین نشانه ای که رخ می دهد و فرارسیدن انفجار نور و سپری شدن شب دیجور غیبت را نوید می دهد، خروج سفیانی است. امام باقر(ع) در این رابطه می فرماید: «خروج سفیانی از نشانه های حتمی است».
و امام رضا(ع) با تأکید بیشتری می فرماید: «ظهور قائم(ع) حتمی است، خروج سفیانی از سوی پروردگار حتمی است و هرگز بدون سفیانی، قائم(ع) قیام نخواهد کرد».
امام صادق(ع) با تعیین وقت خروجش می فرماید:
«خروج سفیانی حتمی است و در ماه رجب خروج می کند».
این تاریخ مربوط به آغاز حرکت اوست، وی شش ماه می جنگد تا به قدرت می رسد، به مدت هشت ماه نیز بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین حکومت می کند.
بنابر این بیان منظور از ماه رجب، ماه رجب پیش از سال ظهور می باشد.
بنابر مشهور نام سفیانی «عثمان بن عنبسه» و لقبش «سفیانی» است. او از تبار ابوسفیان است.
سفیانی از بطن هند جگرخواره، به نقلی از صلب یزید بن معاویه و به نقلی دیگر از تبار عقبةبن ابی سفیان و بر اساس نقل سوم از تبار خالدبن یزید بن ابی سفیان است.
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین انسان ها را دیده ای، او بور، سرخ روی، و زاغ چشم است». امیرمؤمنین(ع) در همین رابطه می فرماید: «پسر هند جگرخواره از «وادی یابس» خروج می کند، او مردی میان بالا، دارای چهره ای وحشتناک، سرستبر و آبله روی می باشد، چون او را ببینی او را یک چشم می پنداری».
در احادیث عامه (اهل سنّت) آمده است: «سفیانی از تبار خالدبن یزیدبن ابی سفیان، سرستبر، در چهره اش آثار آبله و در چشمش نقطة سپیدی است».
سفیانی پس از خروج به چه اقداماتی دست می زند؟
اگر بخواهیم شرح جنآیات سفیانی را بشماریم، به تدوین کتابی بزرگ نیاز خواهیم داشت. در اینجا فقط فرازهایی از احادیث معصومین(ع) را فهرست وار می آوریم:
1.پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از درون دمشق خروج می کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیرة کلب هستند، آنقدر کشتار می کند، که حتّی شکم زنان را می شکافد و کودکان را از دم تیغ می گذارند».57 حاکم، این حدیث را با معیارهای بخاری و مسلم صحیح دانسته است.
2.امیرمؤمنین(ع) فرمود: «مأمورانش را گسیل می دارد، کودکان را گرد می آورد و آنها را در دیگ های زیتون می جوشاند».
3. آن حضرت(ع) در حدیثی دیگر فرمود: «گروهی از اولاد رسول خدا(ص) به بلاد روم پناهنده می شوند، سفیانی آنها را از پادشاه روم باز می ستاند، پس آنها را در دمشق گردن می زند».
4. درحدیث دیگری فرمود: «سپاه سفیانی هفتادهزار نفر را در بغداد می کشند و شکم سیصد زن را می شکافند».
5.و در حدیثی دیگر فرمود: «با هفتادهزار نفر به سوی عراق حرکت می کند، در کوفه به بصره و دیگر شهرها می گردد، ارکان اسلام را منهدم می کند، دانشمندان را می کشد، قرآن ها را می سوزاند، مساجد را ویران می کند، محرمات را مباح می کند، به آوازه خوانی فرمان می دهد، کارهای ناشایست را رواج می دهد، از انجام فرائض الهی جلوگیری می کند، از جور و ستم پروا نکند، به جهت دشمنی با خاندان پیامبر، هر کسی را که نامش: محمّد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، از دم شمشیر می گذارند».
6.امام باقر(ع) فرمود: «سفیانی سرخ روی، بور و زاغ چشم است، او هرگز خدای را نپرستیده است، او هرگز وارد مکه ومدینه نشود، او همه اش می گوید: انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ».
7.امام صادق(ع) فرمود: «او می گوید: خدایا انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ. او به قدری پلید است که مادر فرزندش را از ترس اینکه مخفی گاهش را نشان دهد زنده به گور می کند».
8. در برخی از تفاسیر عامه آمده است: «سفیانی لشکری به بغداد می فرستد که بیش از 3000 نفر را می کشند و شکم بیش از 100 زن را می شکافند».
9. در برخی از احادیث عامه از کشتن هفتادهزار نفر در «عین التّمر» و تعدّی به حریم سی هزار نفر در کوفه سخن رفته است.
10.در برخی دیگر از منابع عامه آمده است: «سفیانی همه مخالفانش را می کشد، آنها را با ارّه دو نیم می کند و در دیگ ها می جوشاند، به مدت شش ماه این جنایت ها ادامه می یابد.
یکی از سیاه ترین جنآیات تاریخ، که صفحات تاریخ را لکّه دار نموده، فاجعة «حرّه» می باشد، این جنایت به دست یزید معاویه در سال 62 ق. رخ داد. او مسلم بن عقبه را با دوازده هزار تن از لشکر شام به مدینه گسیل داشت و به او فرمان داد: اگر یک تن از بنی امیه کشته شود شمشیر بکشد، به کسی رحم نکند، رخمی ها و فراری ها را بکشد و سه روز مدینه را غارت کند.
هیچ تاریخ نویسی به خود جرأت نداده که جنآیات یزید را در مدینه به تصویر بکشد و صرفاً به نقل چند آمار بسنده کرده اند.
در مورد جنآیاتی که سپاه سفیانی در مدینه انجام می دهد، در احادیث فراوان آمده است که: «لشکر سفیانی مدینه را ویران می کند، شدیدتر از فاجعة حرّه».
سفیانی چه سرانجامی پیدا می کند؟
سپاه سفیانی پس از قتل عام مدینه، برای نبرد با حضرت بقیةالله ارواحنا فداه مدینه را به قصد مکّة معظمه ترک می کنند، در دو منزلی مدینه در سرزمین بیدا، به فرمان خدا، زمین دهان باز می کند و همة سپاهیان سفیانی را که تعدادشان یک صد و سی هزار نفر بیان شده است، در کام خود فرو می برد.
در دو آیه در قرآن کریم به این داستان اشاره شده است. و در ده ها حدیث شرح این داستان آمده است.
این داستان که به «خسف بیدا » مشهور است چهارمین نشانه از نشانه های حتمی ظهور به شمار می آید.
کانونهای ماسونی محصول نظام سرمایهداری
یکی از نقطه شروعهای خوب برای بررسی نفوذ یهودیان در ساختار حکومتی ایران که با فراماسونری نیز بیپیوند نبوده است، ماجرای مهاجرت بخشی از یهودیان بغداد به ایران و هند است. در این میان، ماسونها (روچیلدهای شرق)، در کنار خاندانهایی چون کدوری (خدوری)، ازقل، عزرا گبای، نسیم، حییم و...، از جمله یهودیانی هستند که شبکه گستردهای را در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی، بهعنوان «یهودیان بغدادی» تشکیل میدهند و شاخههای گسترده آن، در عراق، ایران، هند و جنوب شرقی آسیا از نفوذ فراوانی برخوردار بودهاند؛ شبکهای که در سده نوزدهم، نقش اصلی را در تجارت جهانی تریاک داشت و امروزه نیز حضور بینالمللی دارد.
جریان فراماسونری را از جهات گوناگونی میتوان مورد بررسی و توجه قرار داد. در نوشته حاضر که در دو بخش ارائه میشود، میکوشیم بهصورت مختصر، روند فراماسونری در سالهای آغازین ورود آن به ایران را مورد بررسی قرار دهیم. در بخش نخست، نقش جدیدالاسلامهای یهودی و ارمنی در این جریان را مورد توجه قرار داده و در بخش دوم تلاش میکنیم نشان دهیم که چرا شخصی چون ناصرالدین شاه نیز نتوانست نسبت به فراماسونری خوشبین باشد. با این فضاسازی، منع فعالیتهای ماسونی کسانی مانند ملکمخان متظاهر به اسلام، تحلیل روشنتری خواهد یافت؛ امری که توانست به اندازه تأثیر خود، قدرت مرکزی ایران و استقلال حاکمیت ایرانی را تا مدتی بیمه ساخته و از این دام جدید تا حدی بگریزد.
الف. دوره توسعه فراماسونری در منطقه و جهان
استعمار سرمایهسالار، کانونهای پرتوان و غیردولتیای را بهخاطر سرشت نظام سرمایهداری، در خود پرورده است. کانونهای ماسونی را نیز میتوان از این زاویه، تحلیل کرد و آنها را به صورت مستقل و در عینحال، همراه با تعامل گسترده و پیچیدهای، با دولتهای استعماری مورد مشاهده قرار داد. هنگامی که نفوذ کانونهای ماسونی در کشورهایی مانند ایران را بررسی میکنیم، یکی از زمینههای رشد و توسعه چنین کانونهایی و بومی شدن این نهادهای استعماری، برنامهریزی در جهت بهرهمندی از اقلیتها و بهویژه یهودیانی است که از نفوذ چشمگیری در جامعه برخوردارند. جدیدالاسلام بودن بسیاری از آنان، زمینه عضویت پربار آنان را در اینگونه کانونها تسهیل کرده و اراده معطوف به قدرت این اقلیتها را پشتیبانی میکند. برنامهریزی ماسونی برای اقلیت یهودی در ایران اسلامی، زمینه برکشیدن بسیاری از رجال یهودی را نهتنها در سطوح ماسونی، که در سطوح قدرت سیاسی فراهم آورده است.
با گذری به توسعه تکاپوهای ماسونی در نیمه سده هیجدهم، و اشاره به تاریخ تشکیل لژهای فراماسونری در کشورهای مختلف جهان، میتوان حدس زد تکاپوی منسجمی که پس از تأسیس گراندلژ لندن در ۱۷۱۷م شکل گرفت، دایره خود را نیز در همان سالها یا لااقل دو ـ سه دهه بعد از آن، به ایران کشانده باشد و طبیعتا زمامداران و شاهان ایرانی، از همان روزگار به برخی از ابعاد آن، هرچند بهصورتی مبهم آشنا شدهاند.
ب. فراماسونری و نفوذ نشاندار یهودی ـ ارمنی در ساختار حکومتی ایران
با آنکه عسکرخان ارومی افشار، میرزا ابوالحسنخان شیرازی، میرزا محمدصالح شیرازی و میرزا جعفرخان فراهانی (مشیرالدوله آینده)، نخستین فراماسونرهای شناخته شده ایرانیاند؛ اما آشنایی با جریان فراماسونری در ایران، به پیش از آن باز میگردد. تحفه العالم، سفرنامه عبدالطیف شوشتری، پرسابقهترین اثر مکتوب در این رابطه است که در سال ۱۷۸۹، عضویت بعضی تجار ایرانی مقیم کلکته را در «فرامیسن یا فریمیسن» گزارش کرده است:
«هندیان و فارسیزبانان هند آن انجمن را فراموشخانه میگویند و این هم خالی از مناسبت نیست، چه هر آنچه از آنها بپرسند در جواب گویند: «به یاد نیست!» بسیاری از مسلمانان در کلکته، از جمله بعضی تجار ایرانی مقیم این شهر نیز داخل این انجمن هستند.»
میرزا ابوطالب نیز ـ که از سال ۱۸۷۹تا ۱۸۰۲ در انگلستان مقیم بوده است و دنیس رایت سفیر پیشین انگلیس در ایران، در کتاب «ایرانیان در میان انگلیسیها» به تفصیل از او یاد میکند ـ تحت عنوان «ذکر خانه فرمیسن و اوضاع آن ملت»، گزارشی از فراماسونری ارائه داده و همانند عبدالطیف شوشتری، از مفهوم «فراموشی» برای معرفی آن بهره برده و با تأکید بر جنبه پنهانکاری این سازمان، متذکر میشود که مردم بیگانه آن را «فرامشان» میخوانند که نشان میدهد اصطلاح «فراموشخانه»، ابتکار میرزا ملکمخان نبوده و سابقهای طولانی دارد.
در تاریخچه فراماسونری در ترکیه نیز، اشارههایی به شرکت ایرانیان مقیم اسلامبول در تشکیلات فراماسونری در نیمه دوم قرن هیجدهم وجود داشته است.
به هر روی، رجالی که سابقه ماسونی آنها در دست است از اوایل سده نوزدهم، به این جرگه وارد شدهاند. عسکرخان افشار ارومی، در سال ۱۸۰۷ یا ۱۸۰۸، وارد لژ «فیلوزوفیک یا لژ فلسفی» فرانسه شد. یکی از نکات مهم در این رابطه این است که «رینیودو سن ژان دانژلی» یکی از وزیران ناپلئون در مراسم پذیرش عسکرخان، نطق مفصلی کرده است که گذشته از حکایت آن از اهمیت شخص عسکرخان، میتواند نشانی از استقلال این لژ فرانسوی از انگلستان و اسکاتلند، داشته باشد. ناپلئون نیز در نامه خود به فتحعلیشاه، ستایش فوقالعادهای از عسکرخان میکند. وی پس از بازگشت به ایران، از طرف عباس میرزا نایبالسلطنه، به حکومت زادگاهش «ارومیه» منصوب شده است که با توجه به مشاغل قبلیاش شغل کماهمیتی برای او بود.
در کنار بیاطلاعی ما از ارتباط مستند وی پس از این دوره، با تشکیلات فراماسونری که باعث شده محققین فراماسونری، از فعالیتهای ماسونی بعدی او اظهار بیاطلاعی کنند، با توجه به برخی قرائن، میتوان حدس مهمی زد. برای انعقاد این حدس در ذهن، تصور این نکته مهم است که او در این دوره، از جهت مکانی، در نزدیکی و تا حدودی در تعامل بیشتری با دولت عثمانی قرار داشت و شاید بتوان استقرار او را در ارومیه، از این جهت خالی از پیوند دیرین با تشکیلات فراماسونری ندانست؛ چرا که میدانیم در ۱۸۱۸م نیز آیین فلسفی فراماسونری ایران ـ که البته ایرانی بودن آن توسط الگار مورد تشکیک قرار گرفته است ـ توسط گرانداوریان در ارزروم پایهگذاری شد.
مورد دیگری که میتواند از زاویه بهره از اقلیتهای مذهبی و تقویت جایگاه آنان، مورد توجه قرار گیرد، ورود خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر به جرگه فراماسونری است.
دو سال پس از ورود عسکرخان به تشکیلات ماسونی فرانسه، میرزا ابوالحسنخان ایلچی (خواهرزاده و شوهر خواهر میرزا ابراهیم خان کلانتر، ملقب به اعتمادالدوله که یهودیالاصل و جدیدالاسلام نیز بود)، هفت ماه پس از ورود به انگلیس در ۱۴ یا ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰، با تشریفات با شکوهی، به جرگه فراماسونری پیوست و به او مقام شامخ «استاد اعظم پیشینِ» گراندلژ انگلستان و «استاد اعظم منطقهای» ایران اعطا شد.
برادر شاه، پس از آن به افتخار ایلچی، مجلس ضیافتی ترتیب داده و نطقی در ستایش او ایراد کرد. شایان ذکر است سرگور اوزلی که بههمراه ایلچی بهعنوان وزیر مختار انگلیس به ایران آمد، برای خود فرمان «استاد اعظم منطقهای فراماسونری» را گرفته بود، چنانکه مقرری ماهانه یک هزار پوند استرلینگ برای میرزا از کمپانی هند شرقی، تأمین کرد که وی آن را تا پایان عمر و بهمدت ۳۵ سال دریافت کرد. بگذریم از اینکه کسی مانند مجتبی مینوی، بر آن است که «چند سالی هم از دولت انگلیس کمک خرجی به او میرسید، ظاهرا خیانتی به مملکت خود نکرد»!
جالب آنکه وی در قرارداد گلستان و ترکمانچای در تأمین منافع انگلستان کوشش وافری به خرج داد. همانگونه که در سالهای ۱۲۳۴ـ۱۲۳۵ق/ ۱۸۱۹ـ۱۸۲۰م، برای دومینبار سفیر ایران در انگلیس بوده و در مجامع فراماسونری حضور مییافت و پس از مراجعت به ایران نیز از ۱۲۳۹ق/۱۸۲۳م، از جانب فتحعلیشاه به مدت ۱۰ سال، تا مرگ فتحعلیشاه (۱۲۵۰ق/۱۸۳۴م)، دومین (و به گزارش یا تحلیل عباس اقبال آشتیانی اولین ) وزیر خارجه ایران شد. وی در پی مرگ شاه و توطئهگری علیه قائم مقام و حمایت از علیشاه ظلالسلطان، پسر ارشد فتحعلیشاه که مدعی سلطنت شده و در تهران به تخت نشسته بود، بهدنبال جلب حمایت دولتهای خارجی برآمد و پس از جلوس محمدشاه، از ترس میرزا ابوالقاسم قائم مقام، صدر اعظم محمد شاه، در عبدالعظیم بست نشست، ولی پس از عزل و قتل قائم مقام (۳۰ صفر ۱۲۵۱ق/۲۶ ژوئن ۱۸۳۵م)، با پشتیبانی انگلیسیها به صحنه بازگشت و در سال ۱۲۵۴ق/ ۱۸۳۸م، مجددا به وزارت خارج رسیده و تا زمان مرگ (۱۲۶۲ق/۱۸۴۵م)، در آن منصب بود و در ترمیم رابطه ایران و انگلیس، پس از تلاش نافرجام محمدشاه برای فتح هرات و تیرگی روابط این دو، نقش مهمی ایفا کرد.
جالب است که بدانیم میرزا ابوالحسنخان ایلچی، پس از خلع پدر زن (یا برادر زن) و داییاش توسط فتحعلیشاه، میرزا ابراهیم خان کلانتر (اعتمادالدوله) و قلع و قمع این خاندان و از جمله کور کردن، بریدن زبان اعتمادالدوله، تبعید به طالقان قزوین و سرانجام قتل او در طالقان (۱۲۱۵ق/۱۸۰۱م)، حکومت شوشتر را از دست داده و مدتی به تبعید در هندوستان زندگی میکرد. این دوران مصادف با چهار سال حکومت ریچارد ولزلی در هند است. مندرجات سفرنامه ابوالحسن شیرازی نیز بیانگر پیوند نزدیک او با خاندان ولزلی در دوران سفارتش در لندن (۱۸۰۹ـ۱۸۱۰) است. ریچارد ولزلی در زمان این سفارت، وزیر خارجه انگلیس بود، و از او حمایت فوقالعادهای کرده و در اتمام مأموریت نیز توصیهنامهای برای او، به میرزا شفیع مازندرانی، صدر اعظم ایران، مینویسد.
یکی از نقطه شروعهای خوب برای بررسی نفوذ یهودیان در ساختار حکومتی ایران که با فراماسونری نیز بیپیوند نبوده است، ماجرای مهاجرت بخشی از یهودیان بغداد به ایران و هند است. در این میان، ساسونها (روچیلدهای شرق)، در کنار خاندانهایی چون کدوری (خدوری)، ازقل، عزرا گبای، نسیم، حییم و...، از جمله یهودیانی هستند که شبکه گستردهای را در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی، بهعنوان «یهودیان بغدادی» تشکیل میدهند و شاخههای گسترده آن، در عراق، ایران، هند و جنوب شرقی آسیا از نفوذ فراوانی برخوردار بودهاند؛ شبکهای که در سده نوزدهم، نقش اصلی را در تجارت جهانی تریاک داشت و امروزه نیز حضور بینالمللی دارد.
تبار خاندان ساسون به شیخ ساسون بن صالح میرسد که در سالهای ۱۷۸۱ـ۱۸۱۷، رییس یهودیان بغداد و صرافباشی پاشای بغداد بود.
آنچه در بحث حاضر اهمیت دارد این است که در آخرین سالهای سلطنت فتحعلیشاه، کمی بعد از انعقاد معاهده ترکمانچای و در زمانی که سرجان ملکم حکومت بمبئی را در دست داشت، ساسونها و گروه کثیری از یهودیان بغداد بهطور دستهجمعی به بندر بوشهر مهاجرت کردند. شیخ ساسون در ۱۸۳۰ در بوشهر فوت کرد و پسر ارشدش داوود (دیوید ساسون بعدی و دوست ادوارد هفتم) تجارتخانه خود را در بمبئی تأسیس کرد. گروهی از یهودیان بغدادی فوق نیز به شهرهای مختلف ایران، بهویژه شیراز و اصفهان، مهاجرت کردند. بعضی جدیدالاسلام شدند و برای استتار پیشینه خود تبارنامه جعل کردند و بعضی یهودی باقی ماندند.
در همین زمان خاندان جدیدالاسلام قوام شیرازی ـ از تبار یهودیانی که در نیمه اول سده هیجدهم به ایران مهاجرت کرده بودند ـ در دولت مرکزی از اقتدار سیاسی فراوان برخوردار بود و شهر شیراز پایگاه بومی قدرت ایشان بهشمار میرفت. یکی از اعضای یهودی خاندان قوام شیرازی، بهنام ملاآقا بابا نیز ریاست یهودیان ایران را بهدست داشت. میرزا ابراهیم خان کلانتر (قوام شیرازی) نیز با کودتای خود علیه زندیه و کمک به استقرار حکومت قاجاریه، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت اجتماعی و سیاسی ایران بازی کرد. این عوامل طبعا راه استقرار و نفوذ مهاجران جدید بغدادی را تسهیل کرد؛ چنانکه خاندان فروغی نیز از زمره همین جدیدالاسلامهایی بود که از بغداد به ایران کوچیده بودند که موقعیت فروغیها در ساختار حکومتی ایران، نیازمند توضیح نیست. تنها بهعنوان نمونهای از پیوند این یهودیهای جدیدالاسلام، متذکر این نکته میشویم که که ابوالحسن فروغی از اعضای اصلی و اولیه لژ بیداری ایرانیان بود که بههمراه برخی دیگر، برای نخستینبار، قانون اساسی فراماسونری را ترجمه کرد.
کمپانی ساسونها و عوامل آن در ایران ـ که بسیاری از ایشان جدیدالاسلامهای یهودی بودند ـ تأثیرات فراوانی نیز در اقتصاد سیاسی ایران داشتهاند. بهعنوان نمونه، نقش اصلی آن در کشت تریاک که تأثیر زیادی در قحطی ۱۲۸۸ داشت و سرمایهگذاری آن برای تأسیس بانک شاهنشاهی ایران در سال ۱۸۸۹م، بهعنوان غرامت امتیاز رویتر فراموشناشدنی است.
البته تکاپوها و موقعیتهای یهود، باید در خاندانهای مختلف آن مورد بررسی قرار گیرد. بهعنوان نمونه، به گزارش خانملک ساسانی، حاجی محمدحسن اصفهانی ملقب به امینالضرب ـ که از رجال عمده مالی این دوره بود ـ نیز یهودی بوده است؛ چنانکه خانواده امینالسلطان نیز جدیدالاسلام و از ارامنه سلماس بودهاند.
جالب آنکه، «پیدایش فرقه بابیه کمی بعد از مهاجرت فوق رخ داد و خاستگاه اصلی آن بندر بوشهر بود. در منابع بابی ـ بهایی اشارات مکرر به ارتباطات علیمحمد باب با یهودیان بوشهر وجود دارد. در این زمان بندر بوشهر مرکز مهم تجاری کمپانی هند شرقی بریتانیا و در پیوند دائم با بمبئی بود و علیمحمد باب از ۱۸ سالگی به مدت پنج سال در حجره داییاش در بوشهر اقامت داشت و با تجار این بندر در حشر و نشر دائم بود. بعدها، در پیرامون باب کسانی مانند میرزا اسدالله دیان، (کاتب بیان و از بابیان حروف حی)، وجود داشتند که بر زبان عبری تسلط کامل داشت. دانستن عبری در آن عصر قرینهای جدی بر یهودیالاصل بودن او است و نیز میدانیم که بابیگری و سپس بهاییگری بهطور عمده بهوسیله یهودیان جدیدالاسلام رواج داده شد. برای نمونه، به نوشته حبیب لوی، اولین اشخاصی که در خراسان بابی شدند جدیدالاسلامهای یهودی مشهدی بودند.»
ذبیح الله نعیمیان
عضو پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام
آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان
سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز،(2) درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،(3) قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،(4) خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان(5) و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه،(6) اشاره کرد.
سخن موعود در باب این مقاله در انتهای مطلب ...
پیش درآمد
مقاله ای که در حال حاضر تقدیم خوانندگان محترم وبسایت می گردد، در حدود 1/5 سال پیش تدوین شده است. با توجه به حساسیت موضوع و فتنه هایی که ممکن بود توسط کشورهای عربی همسایه، به خصوص عربستان سعودی پیرامون مقالات اینچنینی پدید آید، تلاش گردید تا حتی الامکان انتشار این مقاله به تعویق افتد. اما با توجه به تحولات اخیر شبه جزیره ی عربستان و به خصوص کشتار وحشیانه ی شیعیان یمن و نیز دسایس سران عربستان در تعامل با جمهوری اسلامی ایران، بر آن شدیم تا این مقاله را منتشر نماییم. البته بنا بر فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر وحدت شیعه و سنی به خصوص در مراسم حج امسال و نیز در روز برائت از مشرکین، انتشار این مقاله را تا اتمام حج تمتع به تعویق انداختیم تا خدای ناکرده مقالاتی همچون این مقاله، گزک به دست وهابیون نداده و این قوم فتنه گر مانع اتحاد شیعیان و اهل تسنن در مراسم حج نگردند. البته این مقاله به هیچ عنوان هیچ جسارتی به برادران اهل تسنن ننموده و روی سخن آن با رژیم ظالم آل سعود و وهابیان فتنه گر تحت امر آنان می باشد، اما به هر حال احتیاط در این زمینه، ضروری به نظر می رسد.
البته این مقاله، تمام اطلاعات پیرامون خاندان فتنه گر آل سعود و ارتباط آنان با یهود را بررسی نمی نماید و عزیزان برای مطالعه در رابطه با فتنه ها و جنایات متعدد آل سعود از جمله ریشه ی یهودی این خاندان (و نام دیگر آنان یعنی آل مردخای) بهتر است به مقالات دیگری که در سایت های دیگر از جمله سایت موعود وجود دارند، مراجعه نمایند.
نکته ی دیگری که ذکر آن ضروری به نظر می رسد، آن است که یکی از دلایلی که سبب شد تا این مقاله انتشار یابد، این است که در طی سال های اخیر، وهابیون در صدد بر آمدند تا ایران را به دجال مرتبط نمایند و حتی بحث قیام سید خراسانی را در زمان ظهور جعلی دانسته و این قیام را به دجال ارتباط دهند. لینک های زیر از آن جمله اند:
http://www.lakii.com/vb/showthread.php?t=606505
http://www.kaleeji.info/vb/showthread.php?t=22427
جالب اینکه حکومت های کشورهای وهابی بیش از هر کشور دیگری، در خدمت دجال می باشند و این پررویی و فرافکنی وهابیون، عکس العمل مناسبی را می طلبید. به همین دلیل به نظر می رسید که اطلاع رسانی پیرامون وقایع عصر ظهور در کشورهای منطقه و تحرکات حکومت های این کشورها، خالی از لطف نباشد.
در هر حال این مقاله بعد از مدت ها پیش روی خوانندگان عزیز قرار گرفته است. از خوانندگان عزیز درخواست می کنیم که در صورتی که تمایل به تکثیر این مقاله داشتند و یا در صورتی که خواستند به آن لینک دهند، حتماً مقاله را به همراه پیش درآمد، مقدمه، و به صورت کامل انتشار دهند. در غیر این صورت، مولف مقاله از این امر رضایت نخواهد داشت. نکته ی دیگر این که عزیزان از درج هرگونه تیتر جنجالی، توهین آمیز و نامناسب خودداری نمایند و از هر حرکتی که خدای ناکرده منجر به توقیت (وقت تعیین کردن برای ظهور) و قطعی دانستن مصادیق ظهور گردد، خودداری فرمایند. در ضمن عزیزان مراقب باشند که لحن نوشته هایشان به گونه ای نباشد که مدعیان دروغین مهدویت بخواهند از این نوشته ها سوءاستفاده نموده و نزدیکی ظهور را به عنوان بهانه ای برای فعالیت های شیطانیشان قرار دهند.
این مقاله بعد از تفکر فراوان و متعاقب آن استخاره با قرآن کریم، اکنون در خدمت شما قرار گرفته است. امید می رود که تأثیر مثبتی در جامعه ی مهدوی کشور بگذارد و فتنه ای به همراه نداشته باشد.
با تشکر
خادم الامام (عج) - آذر 88
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بعد از بررسی تحلیلی تعدادی از نشانه های ظهور حضرت مهدی (عج)، اکنون به بررسی یکی دیگر از نشانه های ظهور ایشان می پردازیم. قبل از مطالعه ي این مقاله، حتماً مقدمه ای را که در ابتدای مقاله ي « تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان » بیان شده است، مطالعه فرمايید.
توجه: در صورتی که مقاله ي « تحرکات داییان سفیانی در آخر الزمان » را كه در وبلاگ « اسلام حقيقي – 1 » و وبسايت « وعده ي صادق » آمده است(1) را تاکنون مطالعه نفرموده اید، جداً از شما خواهشمندیم حتی الامکان مقدمه ي ابتدای این مقاله را مطالعه نمايید. چرا که اين مقدمه، حاوی نکات بسیار مهمی در رابطه با تحليل های ارايه شده از سوی ما هستند.
به این نکته توجه داشته باشید که به دلیل حساسیت موضوعات مورد بحث، مطالعه ي مقدمه ي مذکور از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به نحوی که عدم مطالعه ي این مقدمه، با عدم رضایت مولف مقاله همراه خواهد بود. این عدم رضایت از سر خودخواهی نیست، بلکه به دلیل عواقبی می باشد که ممکن است در اثر عدم مطالعه ي مقدمه، گریبانگیر خوانندگان محترم مقاله شود.
بعد از ذكر اين مقدمه، به مقاله ي اصلي مي پردازيم:
آخرین خاندان پادشاهي حجاز در آخرالزمان
ملك عبدالله پادشاه عربستان
سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز،(2) درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،(3) قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،(4) خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان(5) و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه،(6) اشاره کرد.
بسیاری از نشانه ها و وقایع نامبرده، مربوط به سال ظهور و یا اندکی پس از ظهور حضرت مهدی (عج) می باشد که به همین دلیل بررسی آنها در حال حاضر امکان پذیر نمی باشد؛ اما در این میان، وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد(7) و نشانه ي مهمي برای نزدیکی زمان ظهور می باشد.
همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته ي بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند،(8) کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود(9) و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است؛ چرا که در روایات درباره ي حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور، در دست خاندان بنی فلان یا آل فلان است.(10)
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. (توجه کنید که ما ذکر کردیم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند،(11) یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛(12) اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.)
همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمايید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. »(13)
روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:
« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود: از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند.» (14)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان بنی فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته ي بسیار مهم: یکی از دلايلی که ائمه ي اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی قاعدتاً دوست نمی دارد كه نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روايات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارايه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگز. »(15)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالها نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته ي مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه ي ظهور حضرت قائم (عج) معرفی می کند: « ... هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عج) را برای او تضمین می کنم ... ».
همچنین ادامه ي روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عج) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلي در حكومت فاسد حجاز، زمینه را برای ظهور حضرت مهدي (عج) و به دست گیری حکومت حجاز توسط ایشان و سپس بسط اين حكومت به كل دنيا مهیا می نماید.
در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، « عصر الظهور » می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه ي خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ي ظهور حضرت مهدي (عج) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ي عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد.(16) عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد.(17) البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ي ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله افتاد؛(18) اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.(19)
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.(20) ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد.(21) از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.
این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر کردیم، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلي، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. (البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله ي 100% قطعی؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند).
ملك عبدالله پادشاه عربستان. وي در سال 2005 ميلادي و در سن 81 سالگي، رسماً پادشاه عربستان شد
همانطور که بیان نمودیم، ممکن است ملک عبدالله عربستان كه از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق از سوی ما، صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسايل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند. یکی از مسايلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.
در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به ميان آمده است. عجیب اینکه خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود.(22) گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسايل سیاسي، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.(23)
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد.(24) با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند،(25) احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد.
این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد كه پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز كه واجد شرايط پادشاهي مي باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است.(26) برای مثال ملک عبدالله که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولي تنها چند ماه و بنا به قول ديگري 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد.(27) بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از يك سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد.(28) اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،(29) احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است. بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.(30
امير سلطان بن عبدالعزيز؛ وليعهد فعلي عربستان كه 85 سال سن دارد و در حال حاضر در بستر بيماري افتاده است. اختلافات جدي در خاندان آل سعود براي تصاحب پست فعلي وي شكل گرفته است.
این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه ي مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این خبرنگار در مقاله ای با عنوان « عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود » به آن اشاره کرده است.(31) بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه ي کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ي آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:
« ... وقتی عبدالها بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود ... »(32)
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ي آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ي اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عج) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.
البته لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است كه توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.
البته توجه ما به این مسئله، به معنای دخالت در امور داخلی عربستان نیست؛ بلکه تنها گوش به زنگ بودن و آمادگی در برابر فتنه های آخرالزمان مد نظر ما است. در روایات نیز تمام اتفاقات مربوط به اختلافات داخلی منطقه ي حجاز در زمان نزدیک به ظهور، تنها گریبانگیر خاندان پادشاهی حجاز و ستمگران این سرزمین خواهد شد و شیعیان و سایر مسلمانان آزاده ي این خطه، تحت تأثیر این فتنه ها قرار نخواهند گرفت. بلکه اینان در کمال سلامت و آمادگی، مهدی موعود (عج) را در حرکت جهانیشان یاری می نمایند. درباره ي اینکه اختلافات داخلی بر سر قدرت در عربستان، تنها گریبانگیر ظالمان این سرزمین می شود، روایتی از امیر مومنان حضرت علی (ع) نقل شده است.
« حضرت علی (ع) فرمودند: برای قیام قائم نشانه ها و علاماتی است: نخست محاصره ي کوفه به وسیله ي کمین و خندق و به اهتزاز در آمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر. در این پیکار، قاتل و مقتول هر دو در آتش دوزخند ... ».(33)
طبق نظر علما از جمله حجة الاسلام کورانی، مراد از مسجد بزرگتر مسجدالحرام است نه مسجد کوفه؛ و درفش های مخالف در مکه و حجاز با یکدیگر درگیر می شود و پرچم حقی میان آنها وجود ندارد.(34)
از روایت فوق می توان دریافت که فتنه های پیش آمده در حجاز بر سر به دست گیری قدرت، تنها در میان ستمکاران و گروههای اهل باطل پدید خواهد آمد. امروزه با توجه به نفوذ وهابیت در شبه جزیره عربستان طی قرون اخیر، خیلی راحت تر میتوان مفهوم روایت فوق را درک کرد.(35) زیرا با توجه به باطل بودن فرقه ي وهابیت و نفوذ فراوان این فرقه در بین مردم عربستان، می توان دریافت که احتمالاً مقصود امیرالمومنین (ع) از درگیری های حجاز، درگیری بین بزرگان آل سعود و لشکریان طرفدارشان (که عمدتاً وهابی هستند) با یکدیگر می باشد. با توجه به فرمایش معصومین (ع) از جمله روایت فوق از امیرالمومنین (ع) می توان دریافت که به امید خدا شیعیان و سایر برادران اهل تسنن آزاده ي عربستان که گرفتار فتنه ي وهابیت نشده اند، در این فتنه ي بزرگ نیز آسیبی نخواهند دید.
مجدداً این نکته را یادآوری می کنیم که تمام وقایع مربوط به مرگ عبدالله آخرین پادشاه مقتدر حجاز و اختلافات خاندان پادشاهی این سرزمین، تماماً به دست گروههای باطل عربستانی پدید می آیند و این مسئله هیچ ارتباطی با شیعیان عربستان و یا سایر کشورهای منطقه ندارد. بنابراین مطالبی که درباره ي وضعیت حکومت حجاز در ایام قبل از ظهور بیان شده، به معنای دخالت شیعیان در امور عربستان نیست؛ بلکه این مطالب از دید یک ناظر خارجی بر وقایع عربستان بیان شده است .
گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند،(43) تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است.
گرچه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبداله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته(44) و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است.(45) از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ي شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است.(46) علاوه بر این ملک عبدالله ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسرايیل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است.(47) این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودي در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.(48)
از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ي ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است.(49) این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.(50)
يكي از آخرین شاهکار هاي ملک عبدالله در خیانت به شیعیان، دست داشتن دستگاه هاي اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود(51) که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد.
همچنين جنايات اخير كه در شهر مقدس مدينه به دست دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي عربستان و نيز نيروهاي افراطي وهابي موسوم به نيروهاي امر به معروف و نهي از منكر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طي آن ها تعداد زيادي از شيعيان به شهادت رسيدند و تعداد ديگري نيز زخمي شدند، خود حكايت از دسايس شيطاني ملك عبدالله عربستان دارند.(52) با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه » در روایت ذکر شده، کاملاً برازنده ي ملک عبدالله می باشد.
در ادامه ي روایت ذکر شده از سوی پیامبر گرامی اسلام (ص) بیان شده است: « بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. » این عبارت نشان می دهد که مرگ عبدالله ذکر شده در روایت مذکور، فاصله ي کمی با ظهور حضرت مهدی (عج) دارد؛ از این مسئله می توان دریافت که در صورت صحت روایت مذکور و درستی منابع آن، با توجه به اینکه بسیاری از ویژگیهای روایت، با ملک عبدالله، ملک فهد و خاندان آل سعود مطابقت دارد، عصری که ما در آن به سر می بریم، ان شاء الله « عصر الظهور » است و در صورتی که ما شیعیان تلاش خود را بیشتر کنیم، می توانیم ظهور آن منجی بزرگ را درک نمايیم. إن شاء الله.
ذکر یک نکته ي بسیار مهم: همانگونه که در سطور بالا بیان کردیم، آخرین روایتی که ذکر شد، هنوز از نظر اعتبار منابع، مورد تردید است. گرچه سایت های بی شماری این روایت را ذکر کرده و به آن آدرس داده اند و حتي در كتاب « مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج) » نيز اين حديث به چشم مي خورد، اما نویسنده ي مقاله به منبع اصلي حديث مذكور دسترسی نداشته و نمی تواند به طور قطعی صحت آن را مورد تأيید قرار دهد. لطفاً به این مسئله توجه کافی داشته باشید.
با توجه به مطالبی که در این مقاله ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگويی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و نویسنده ي مقاله نیز ممکن است اشتباه نمايد، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید.
بدين ترتيب مجدداً یادآوری می کنیم که مطالب ذکر شده و تحلیل ها و تطبیق های ارايه شده، تنها یک احتمال هستند و قطعیت کامل ندارند. در این بین اگر اشتباهی یا تغییری بوجود آید، این اشتباه از جانب مولف مقاله و تحلیل هایش بوده است نه روایات معصومین (ع). لطفاً همواره به این نکته توجه داشته باشید.
از سوي ديگر تأكيد مي كنيم كه نوك پيكان اين مقاله به سمت خاندان فاسد و دسيسه گر آل سعود و وهابيون تحت امر آن مي باشد و اين مقاله هيچ جسارتي به برادران شيعه و اهل تسنن ننموده است. بنابراين پيشاپيش از برادران عزيز شيعه درخواست مي كنيم كه با استفاده ي منطقي و مناسب از اين مقاله، گزك به دست دشمنان شيعه و دشمنان اسلام ندهند. به خصوص كه كشورهاي فاسد و دسيسه گر عربي منطقه ي خليج فارس كه از هيچ جنايتي در حق شيعيان خودداري نمي كنند، آماده ي سوء استفاده از اختلاف بين شيعه و سني هستند و ممكن است بخواهند با ايجاد هياهو و جنجال، در صفوف مسلمين مجاهد تفرقه افكنند.
در پایان از خداوند منان موفقیت و سربلندی اسلام و مسلمین را خواستاریم.
به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عج).
....................................................................................................
تصحیحیه ی بسیار مهم:
همانگونه که در متن مقاله ذکر گردید، مولف مقاله به متن کامل « مسند احمد » دسترسی نداشته و یکی از احادیث مقاله را به واسطه ی کتاب « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عج): مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عج) » نقل نموده است. تعدادی از دوستان عزیز لطف نموده و کل متن « مسند احمد » را جستجو کرده اند و حدیثی را که کتاب « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عج): مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عج) » به آن اشاره شده است، نیافته اند. به همین دلیل و با توجه به قولی که به خوانندگان عزیز مبنی بر تکمیل این مطلب در مورد قطعی بودن یا غیر قطعی بودن حدیث ذکر شده و حضور یا عدم حضور این حدیث در منبع اصلی داده بودیم، قسمت ذکر شده از مقاله ی مذکور را حذف نموده و به خوانندگان محترم اعلام می داریم که طبق بررسی برخی از دوستان فعال و علاقمند، حدیث مذکور در « مسند احمد » وجود نداشته است. هم اکنون برخی از عزیزان در حال تماس برقرار کردن با مولف و ناشر کتاب مذکور هستند تا این مسئله را به آنان یادآوری نمایند تا در صورت امکان، منبع حدیث مذکور به صورت صحیح درج شود و در غیر این صورت، حدیث مذکور از کتاب نامبرده محذوف گردد. تا زمان کسب خبر قطعی در این مورد، تغییرات ذکر شده، اعمال می گردد.
ما نیز از عزیزانی که این مقاله را کپی کرده اند، درخواست می کنیم تا تغییرات فوق را اعمال نمایند.
با تشکر
خادم الامام (عج)
منبع مقاله : وعده صادق
******************************************
هشدار موعود به موعودیان عزیز :
تردیدی نیست که ما در شرایط تاریخی ویژهای قرار گرفتهایم . از هرسو طوفان بلا و ابتلاء هجوم آورده است . در چنین موقعیتی ناگزیر میبایست بسان کسی گام برداشت که در میان صحرایی آکنده از خارو خاشاک و مار و مؤزیانه با پای برهنه راه میرود .
هرگونه عجله و رفتار ناسنجیده خسارات بزرگی را در پی خواهد داشت .
اصل انکار ناپذیر بداء همواره شیعیان و مسلمانان را به تآمل دعوت میکند؛ بخواست خداوند کریم هرآن ممکن است در واقعهای و تقدم و تأخر بداء وارد کند . قراین مندرج در این مقاله قابل مطاله و البته قابل تأمل است . همان اندازه که ممکن است شخص نامبرده در این مقاله یعنی « ملک عبدالله » مصداق واقعی مورد نظر در روایات باشد به همان اندازه ممکن است مصداق شخص دیکری باشد که در آینده رخ مینماید.
به هر روی موعود جمله مخاطبان خود را دعوت به هشیاری، بیداری، آمادگی، صبوری و انتظار مینماید تا آنچه خداوند میخواهد رقم بخورد . ان شاءالله ...
موعود
1391/9/11
******************************************
منابع و مآخذ
http://genuineislam.blogfa.com/post-36.aspx
http://www.alvadossadegh.ir/ar-view.php?ar_id=16
2 – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220 و 221.
نسخه ی آنلاین این كتاب را می توانید در صفحات اینترنتی زیر بیابید:
http://www.m-imamzaman.com/110/home/Books/farsi/00%20(3)/001/index.html
(فارسی)
http://www.m-imamzaman.com/110/home/Books/arabic/books%20(38)/data/aseralzohor/index.htm
(عربی)
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 266، 267، 268، 269، 270، 271، 272.
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات287، 288، 289، 290.
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 138، 139، 140، 141، 142، 143، 144 و 145.
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 291 تا 303.
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220، 221، 266،267، 268، 269، 270، 271، 272.
http://en.wikipedia.org/wiki/Algeria
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Syria
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Egypt
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Iraq
9 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Saudi_Arabia
10 – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220 و 221.
http://en.wikipedia.org/wiki/Bashar_al-Assad
12 –
http://en.wikipedia.org/wiki/George_W._Bush
13 – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268.
بحارالانوار، ج 52، ص 210.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 267 و 268.
بحارالانوار، ج 52، ص 210.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.
بحارالانوار، ج 52، ص 210.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
18 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
19 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
20 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
21 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
22 –
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285
و
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm
و
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=2737&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=17046
و
http://www.taktaziran.com/detail/?iData=54774&NAME=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C%20%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86
23 –
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285
و
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm
و
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116
24 –
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
25 –
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624
26 –
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624
27 –
http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Fahd_of_Saudi_Arabia
و
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2
و
http://en.wikipedia.org/wiki/Sultan,_Crown_Prince_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/topic/sultan-crown-prince-of-saudi-arabia
28 –
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm
29 –
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=3252&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4605&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4948&cat=1
و
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=5107&cat=1
30 –
http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3
و
http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624
و
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm
31 –
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm
32 – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.
بحارالانوار، ج 52، ص 273.
و
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268.
کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268.
http://mouood.org/content/view/7763/3
و
http://mouood.org/content/view/3691/3
36 –
http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569
و
http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964
و
http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623
و
http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668
و
کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122.
http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569
و
http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964
و
http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623
و
http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668
و
کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122.
http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569
و
http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964
و
http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623
و
http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668
و
کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122.
کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122.
کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122.
http://en.wikipedia.org/wiki/Fahd_of_Saudi_Arabia
و
http://www.answers.com/Fahd%20of%20Saudi%20Arabia
و
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2
42 – کتاب فرهنگ نوين عربي – فارسي، تألیف انطون الياس، ترجمه ي سيد مصطفي طباطبايي، ناشر: كتاب فروشي اسلاميه، چاپ هفتم، زمستان 1366 هجري شمسي، صفحه ي 515.
و
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF
43 –
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8709181193
و
http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=62&SP=Farsi
44 –
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=27
و
http://mouood.org/content/view/8548/2
45 –
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605010168
و
http://www.edalatkhahi.ir/000522.shtml
46 –
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605010168
و
http://www.edalatkhahi.ir/000522.shtml
47 –
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710260546
و
http://alef.ir/content/view/38975
و
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1793758
و
http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-238/8712216359172449.htm
و
http://www.moqavemat.ir/?lang=he&state=showbody_news&row_id=43457
و
http://www.moqavemat.com/?lang=fa&state=showbody_news&key=&row_id=43457&style=no
48 –
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711021754
و
http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=110741
49 –
http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=41419
و
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=30778
50 –
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=15846
و
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100900337240
و
http://www.irannewsagency.com/news/15437.html
51 –
http://www.tebyan.net/politics_social/news/world/2008/4/9/64793.html
و
http://talabe.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=643&Itemid=1
و
http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-234/8711210541085730.htm
52 –
http://www.dolat.ir/Nsite/FullStory/?Id=175161
و
http://tashaio.com/index.php?option=com_content&task=view&id=370&Itemid=102
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=4691&cat=1
و
http://shia-online.ir/article.asp?id=4731&cat=1 1 – 3 – 4 – 5 – 6 – 7 – 8 – 11 – 14 – 15 – 16 – 17 – 33 – 34 – 35 – 37 – 38 – 39 – 40 – 41 –
موعود آخر الزمان از ديدگاه مسيحيت
با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت ميتوان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را دادهاند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند.
بسم الله الرحمن الرحيم
با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت ميتوان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را دادهاند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند.
وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است.
در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان ميپردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مينماييم.
مسيحيان معتقد به (بازگشت مسيح)(1) هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر دادهاند، گاهي از آن به (ملكوت خدا) تعبير ميكنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.
در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است:
(همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال ميآيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان ميآيد.)
همچنين در انجيل متّي، باب 31 آن حضرت را به نام فرزند انسان خوانده و ميفرمايد:
(و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جميع ملائكه مقدمسه بر كرسي بزرگي قرار خواهد گرفت و همگي قبائل نزد وي جمع خواهند گشت و آنها را از يكديگر جدا خواهد نمود، چنانكه شباني ميشها را از بزها جدا بنمايد (2)، آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: أي بركت يافتگان خدا بياييد و آن مملكت را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده بود تصرف نماييد.)(3)
همچنين در انجيل مرقس باب 13، شماره 26 ميگويد:
(آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوّت و جلال عظيم برابرها ميآيد و در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا اقصاي فلك فراهم خواهد آورد. ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان و نه پسر، پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آنوقت كي ميشود(4)، پس بيدار باشيد زيرا نميدانيد كه در چه وقت صاحبخانه ميآيد، در سام، يا نصف شب يا با بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته يابد. اما آنچه به شما ميگويم و به همه ميگويم اينكه بيدرا باشيد.) (5)
همچنين در انجيل لوقا باب 12 شماره 35 و 36 ميگويد:
(كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افراشته بداريد….. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد…. پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.)
همچنين در انجيل لوقا باب 21 آمده:
(زلزلههاي عظيم در جايها و قحطيها و وباها پديد ميآيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد… اورشليم پايمال امتها خواهد شد تا زمانهاي امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود… و دلهاي مردمان ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر ميشود و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه برابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم ميآيد.)
(فرزند انسان) كيست؟
بر خلاف آنچه گروهي از علماء و مفسرين انجيل پنداشتهاند فرزند انسان كه در آيات فوق زمامدار و حامل لواء سلطنت جهاني در آينده معرفي شده است حضرت مسيح نيست. زيرا چنانچه از عبارات فوق معلوم ميشود، بشارت دهنده خود حضرت مسيح است و از شخصي بشارت ميدهد كه در آينده جميع ملل نزد او گرد ميآيند.
از جملات (او خواهد آمد) و (قرار خواهد گرفت)، (نزد او جمع خواهند گشت) و امثال آن، بدست ميآيد كه شخص مورد بشارتِ حضرت مسيح، در عصر وي نبوده، بلكه بعداً خواهد آمد.
از اندك تأملي در بشارت فوق ميتوان نتيجه گرفت كه مقصود از فرزند انسان فردي است كه بزرگترين نمونه انسانيت و شاخصترين مولود عالم انساني، حضرت وليعصر عليه السلام ميباشد كه تمام امم نزدش گرد ميآيند و زمام امور اجتماع را در دست خود خواهند گرفت و جمالاً بدون داوري و قضاوت مذهبي ميتوان اين برداشت را نمود كه مسيح عليه السلام درباره فردي غير از خود سخن ميگويد كه او همان مصلح و منجي آخر الزمان است.
در انجيل يوحنّا باب 14 شماره 16 آمده:
(من از پسر خواهم خواست و تسلي دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند يعني روح راستي، كه جهان نميتواند او را قبول كند، زيرا كه او را نميبيند و نميشناسد، اما شما او را ميبينيد زيرا كه با شما ميماند و در ميان شما خواهد بود.)
و در انجيل يوحنّا باب 15 شماره 27 ميگويد:
(ليكن چون تسلي دهنده كه او از جانب پدر نزد شما آيد يعني روح راستي كه از پدر صادر ميگردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد.)
و در انجيل يوحنّا باب 16 شماره 7 آمده:
(راست ميگويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما ميفرستم و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت داوري و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نميآوريد و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود ميروم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داوري، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن آلان طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن چون او يعني روح راستي آيد شما را به جمع راستيها هدايت خواهد كرد. زيرا كه او از خود تكلّم نميكند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زيرا كه از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از اين جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است ميگيرد و به شما خبر خواهد داد.)
و در انجيل متّي بشارت 48 آمده:
(هر كس كه غالب آيد وي را بر قبائل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد به نوعي كه من از پدر خود يافتهام و من او را ستاره سحري خواهم داد. هر كس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد، آنكس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه ميگويد.)
حضرت عيسي در آيات فوق از چه كسي بشارت ميدهد؟
اگر چه عدهاي از مسيحيان اصرار و پافشاري دارند كه مورد بشارت در اين قيام جهاني خود حضرت مسيح عليهالسلام است كه در آخر الزمان از آسمان فرود آيد و زمام امور بشريت را در دست گيرد ولي چنانچه قبلاً بيان شد و آيات فوق نيز گواهي ميدهد مورد بشارت بطور قطع خود حضرت عيسي نيست بلكه منظور پرچمدار انقلاب و عدل جهاني حضرت مهدي عليه السلام است كه به قدرت و نصرت الهي بر جهان حكومت خواهد كرد.
برداشتهايي از كتاب مقدس انجيل:
از گفتههاي كتاب مقدس استفاده ميشود كه:
انجيل متّي باب 24، آيه 27:
1- شخصي براي اصلاح جامعه بشري و تشكيل حكومت جهاني به نام روح راستي يا تسلي دهنده يا روح خدا و يا پسر انسان خواهد آمد و مسيحيت انتظار او را دارد.
انجيل لوقا، باب 21:
2- قبل از آمدن او جنگهاي عالمگير، خصوصاً در منطقه فلسطين روي ميدهد كه همه را به وحشت مياندازد كه چنان مصيبت بزرگي در عالم واقع نشده.
آيه 21 انجيل مرقس، باب 13:
3- همه ملتهاي جهان و تمام مردم دنيا از او پيروي ميكنند و زير نفوذ او خواهند بود و او بر جهان حكومت خواهد كرد او رئيس جهان خواهد بود.
و از آيه 16 انجيل يوحنّا، باب 14 استفاده ميشود كه:
4- جهان فعلي به خاطر عدم رشد فكري و يا جهل و ناداني نميتواند او را قبول كنند و وجودش را احساس نمايد.
5- او در عين آنكه هميشه با مردم جهان خواهد بود، مردم جهان او را نميبينند و اگر ببينند نميشناسند. يعني ممكن است در بين مردم زندگي كند ولي او را نشناسند و ندانند كه او روزي قيام خواهد كرد و تشكيل حكومت جهاني خواهد داد.
و با توجه به باب 21 از انجيل لوقا استفاده ميشود كه:
6 – قبل از آمدن او دنيا پر از ظلم و جور ميشود و سراسر جهان را ستمگران احاطه ميكنند.
7 – او مردم را به عدالت ملزم ميكند و خودش به عدالت داوري مينمايد.
8 – او ظلم و ستم را از روي زمين محو ميكند و نميگذارد احدي به كسي ظلم كند و اثري از ستمگران روي زمين باقي نميماند.
همچنين از آيه 7 انجيل يوحنّا باب 16 استفاده ميشود كه:
9 – او از خود تكلم نميكند بلكه آنچه از خداوند و پيامبران شنيده است خواهد گفت.
10- وقتي او بيايد مردم دنيا را به همه راستيها هدايت خواهد نمود.
11- او مردم دنيا را از امور آينده، با خبر خواهد كرد، زيرا به جميع علوم اولين و آخرين احاطه دارد.
12- او حضرت عيسي را جلال خواهد داد و او را از تمام اتهاماتي كه دشمنان او يا دوستان نادانش به او بستهاند نجات ميدهد.
13- به پيامبري حضرت عيسي عليهالسلام شهادت ميدهد.
14- مردم مسيحي قبل از ديگران به حقانيت او شهادت ميدهند .(6)
از آيه 26 انجيل مرقس باب 13 استفاده ميشود كه
15- همه بايد منتظر او باشند زيرا وقت ظهورش مشخص نيست حتي ملائكه آسمانها هم نميدانند و بالاخره جز خداوند كسي از آمدنش اطلاع ندارد، بنابراين همه بايد بيدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.
16- همه چيز در اختيار او قرار گرفت و او برابرهاي آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.
17- آمدن او داراي علائمي است و در آن زمان علامت پسر انسان در آسمان هم پديدار ميگردد.
بحث «انتظار»، مقولهای عمومی است و همه اقشار یك جامعه را شامل میشود؛ امّا در میان همه گروههای سنّی در یك جامعه، انتظار با جوان تناسب بیشتری دارد. دلایل زیادی بر تناسب انتظار با جوان وجود دارد؛ از همین روست که حتّی میتوان گفت: تناسب انتظار با جوان بیش از دیگران است. چند نمونه از این دلایل را مرور میکنیم: آیندهگرایی، آرمانگرایی و جامعهگرایی جوان جوان، نگاه به آینده دارد و به شدّت آیندهگراست؛ از همینرو با مهدويّت که مربوط به آینده است، راحتتر ارتباط بر قرار میکند؛ امّا باید این آینده را به روشنی برای او ترسیم کنیم. اگر مهدويّت را به عنوان آیندهای روشن و دلخواهِ جوان به او معرفی نکنیم، او آیندهای تخيّلی برای خود درست خواهد کرد و قشنگترین تخيّلاتش را همین آینده خودساخته، تشکیل خواهد داد و آنگاه میدانید چه اتّفاقی میافتد؟ هر نوع زندگی که داشته باشد و دست به هر نوع زندگیای که میزند، احساس شکست میکند. اگر آیندهگرایی جوان را با مهدويّت پیوند نزنیم، او آیندهای خیالی برای دنیای خود تصوّر خواهد کرد و هیچ وقت هم به آن نخواهد رسید. میدانید انتظار فرج با سلمان فارسی چه کرد؟ وقتی پیامبر(ص) به او وعده رجعتش در حکومت حضرت مهدی(عج) را داد، از شدّت شوق گریه کرد و گفت: وقتی از نزد رسول خدا(ص) بلند شدم، دیگر از آن روز به بعد برایم فرقی نمیکرد که چه وقت از دنیا بروم. (فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ وَ مَا يُبَالِی سَلْمَانُ مَتَی لَقِيَ الْمَوْتَ أَوْ لَقِيَه.)1 جوان، آیندهگراست و باید آیندهگرایی جوان با چنین آینده روشنی پر شود. جوان، آرمانگرا نیز هست و اگر آرمان خوبی نداشته باشد، دنبال آرمانهای کاذب خواهد رفت. بنابراین اگر آرمان جامعه مهدوی به جوان خوب معرفی شود، به دلیل تناسب و علاقهای که به آرمان دارد، به سرعت جذب آنها خواهد شد. جوان به شدّت جامعهگراست و با افزایش سن، کمکم، فردگرا میشود. باید قبل از آن، جامعه مهدوی را به عنوان آرمانش به او معرفی کنیم. عناصر پنجگانه انتظار از سوی دیگر، برای انتظار و منتظر بودن میتوان از پنج عنصر سخن گفت: 1. اعتراض به وضع موجود، 2. تصوّر وضع مطلوب، 3. تصدیق وضع مطلوب، 4. تمنّای وضع مطلوب، 5. عمل برای تحقّق وضع مطلوب. و به عبارت دیگر منتظر کسی است که این پنج عنصر در او وجود داشته باشد؛ گرچه تبیین این پنج عنصر و سخن گفتن از نقش هر کدام از این عناصر در شکلگیری انتظار فرج، در این مختصر نمیگنجد؛ امّا اجمالی از نقش این عناصر، با اندک تأمّلی روشن میشود و بنابراین همین معنا و تصوّر اوّلیهای که با این تأمّل کوتاه در ذهن پدید میآید، کمک میکند تا در این مجال مختصر، به تناسبی که هر کدام از این عناصر با جوان دارد، اشاره کنیم: تناسب جوان با عناصر انتظار 1. جوان سنّتگریز است و این خصلت را خداوند در وجود او گذاشته است. اینکه مُدهای جدید لباس، توسط جوانها اجرا میشود، به دلیل همین سنّتگریزی است و اگر جوان را به دلیل سنّتگریزی سرزنش کنی و اذيّت شود، سنّتشکن هم خواهد شد. جوان دوست دارد به وضع موجود اعتراض کند و باید پاسخ این اعتراض به وضع موجود را در جامعه مهدوی بیابد؛ وگرنه خراب میشود؛ 2. تصوّر وضع مطلوب و تخيّل، کار جوان است. جوانان بهتر از هر کس میتوانند با استفاده از قدرت تصوّرسازی خود، وضع مطلوب را برای خود تصویر کنند. چرا خداوند جوانها را اینقدر خیالپرداز آفریده و آغاز دینداری و رسیدن به سنّ تکلیف را در سنّی قرار داده است که قدرت خیالپردازی، بسیار قوی است؟ چرا خدواند در آغاز دینداری، به جای خیالپردازی عقل و دقّت بیشتری به جوانها عطا نفرموده است؛ بلکه خیالپردازی به آنها داده است؟ چون جوان قبل از هر چیز باید بتواند آن وضع مطلوب را تصوّر کند. خداوند هم قدرت تخيّل را به جوان داده است تا این اتّفاق بیافتد. اگر نتواند وضع مطلوب را تصوّر کند، نسبت به آن میلی پیدا نکرده و برای رسیدن به آن اقدامی نخواهد کرد؛ قدرت خیالپردازی، لازمه آغاز دینداری است؛ 3. روح بلند جوان، اموری را تصدیق میکند که دیگران نمیتوانند باور کنند. در جریان انقلاب، بسیاری باور نمیکردند حضرت امام(ره) پیروز شود؛ ولی جوانها همه باور داشتند. جوان، راحتتر به تصوّر وضع مطلوب میرسد و در نتیجه راحتتر هم وضع مطلوب را تصدیق و باور میکند. به عبارتی، تصدیق وضع مطلوب هم بیش از هر کسی، مال جوانهاست؛ 4. تمنّا و آرزو کردن نیز بیش از هر گروه سنّی با جوانان تناسب دارد. در سنین جوانی یکی از علمای «قم» به بنده میفرمودند: قدر جوانی خودتان را بدانید. من الآن تمام همّتم این است که خودم را سالم از قبر عبور دهم و به محضر خدا برسم. تقاضای گسترده، تمنّاهای بزرگ، جامعنگریها و آرمانگراییها، همهاش مال دوران جوانی است؛ جوانان قدرش را بدانند و البتّه فکر نکنند كه اینها برای آنها فضیلتی است. همه جوانها این خصلتها را دارند؛ دچار غرور نشوید؛ ولی سعی کنید این روحیات را حفظ کنید، نکند روزی به جایی برسید که بگویید: خدایا مهمترین درخواست من این است که فشار قبر سراغ من نیاید. آدم کمی پا به سن بگذارد، به اینجا میرسد. تمنّاهای بلند مال جوانی است، آن هم تمنّاهایی که سود آن برای دیگران است. مثل تمنّای مسلمان شدن و نمازخوان شدن تمام اروپاییها، ژاپنیها و ... که یکی از تمنّاهای هر منتظر واقعی است؛ 5. عمل بر اساس جامعه مهدوی و زمینهسازی برای تحقّق آن، جرئت میخواهد. امام باقر(ع) به جابر میفرماید: «اگر همه مردم شهر، جمع شوند و بگویند: تو آدم بدی هستی و تو از این حرف ناراحت شوی یا اینکه بگویند: تو آدم خوبی هستی و تو از این سخن خوشحال شوی، تو از دوستان ما نیستی.»2 البتّه مراد این نیست که کارهای ناپسند انجام داده و برخلاف هنجارهای اجتماعی رفتار کنیم و بعد از آن، از اعتراض مردم هم ناراحت نشویم. نه بلکه مراد این است که اگر وظیفهات را انجام میدهی؛ امّا کسی تحویلت نمیگیرد، نباید به تو بَر بخورد. تا این حد باید مستقل باشی! جامعه مهدوی چنین استقلالی را میخواهد. منتظر کسی است که میتواند بر اساس این استقلال، عمل کند و این استقلال و جرئت، با روحیه جوان خیلی تناسب دارد. یک مثال کاربردی برای مطلب اخیر: آیا از خواندن قرآن لذّت میبرید؟ آیا از مدح اهلبیت(ع) و ذکر فضایلشان لذّت میبرید؟ اگر جوابتان مثبت است و اگر مجلس عروسی جای لذّت بردن و شاد بودن است، پس چرا عروسیهایتان را بدون قرآن و مدح اهلبیت(ع) برگزار میکنید؟ محکم جلوی همه بایستید و بگویید هر کس از چیزی لذّت میبرد، ما هم از قرآن و مدح اهل بیت(ع) لذّت میبریم و شاد میشویم و میخواهیم عروسی خودمان را با اینها برگزار کنیم و از این لذایذ و شادیها در شب عروسی بیبهره نمانیم. آن وقت یکی از کارتهای دعوت چنین عروسی را خطاب به آقا امام زمان(عج) بنویسید و بگویید: آقا! ما آدرسی نداشتیم که این کارت را برایتان ارسال کنیم؛ ولی دوست داریم شما هم تشریف بیاورید. بعد هم کارت دعوت را به عنوان یادگاری پیش خودتان نگه دارید. مولایمان علی(ع) می فرمایند : «یاران اصلی قائم (عج) همگی جوان هستند و سالخورده در میان آنان اندک است، به سان سرمه در چشم یا نمک در طعام ، باز هم کمتر.»1 در حدیثی دیگر آمده است که سيّد هاشمی که از فرزندان امام حسن(ع) است و با دوازده هزار سوار به حضرت مهدی(عج) میپیوندد، جوان است.2 امام صادق(ع) نیز میفرمایند: «در حالی که جوانان شیعه، در پشت بامها خوابیدهاند، ناگهان آنها را گروه گروه در یک شب و بدون وعده قبلی نزد حضرت میآورند. آنگاه همگی صبحگاه نزد حضرت گرد میآیند.»3 جالب است بدانید که در حدیثی از امام حسن(ع) روایت شده است: «... خداوند عمر حضرت مهدی(عج) را در روزگار غیبت طولانی میگرداند. پس از آن با قدرت بیپایانش او را با چهره جوانی کمتر از چهل سال ظاهر می کند.» پینوشتها: 1. بحارالانوار، ج 25، ص 6. 2. همان. 1. بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۳۳ 2. ملاحم ابن طاووس، ص ۷۷. 3. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۸. 4. کمال الدّین ، ج ۱ ، ص ۳۱۵.
در عصر روزی که با روز ظهور فاصله ی زیادی ندارد و آن روز مصادف شده با دحوالارض و روزی است که در احادیث ذکر شده به عنوان روز قیام آقا امام زمان عج .... و می توان گفت:: شاید این جمعه بیایید.... شاید »»» اللهم عجل الولیک الفرج صدای زمزمه های حضور را در میان بغض های هر شبم می شنوم. ولی تمام جمعه های خوب من تهی زآمدنت. غروب شد،سحر برفت،سکوت آمد و برفت و نم نم سپید اشک روی گونه ام روان، آمد و برفت تو باز هم نیامدی . خسته ام! ز بهر سالهای بی امان سالهای سبز انتظار و خسته از ستم،از گناه های شیعیان وباز هم... وجمعه جمعه ندبه ام وندبه ندبه اشک وآه وباز هم ...وبازهم...وباز هم نیامدی. بیا وبا دوباره بودنت تمام کاش های کاش من تمام کن بیا وباز هم بپاش رنگ عشق رنگ آبی حقیقتی را به روی ای کاش های کاش من. دلم بسی گرفته است...بهر سالهای باتو بودن ونبودنت، از تو خواندن وندیدنت،از تو گفتن و... . خواندنی ترین سروده ی من تا ابد به یاد ماغندنی. سخت ومبهمی انتهای انتها. در جواب وحل تو وامانده ام.هر کجا می روم هرچه می روم باز هم حضور می باید و ظهور. بوی عطر سبز پیرهنت عطر خوب آمدنت حسرت دلهای بی قرارمان شده است. امید روح خفته ام بیا و روشنی بده به قلب های بی قرار. به بغض های بی امان به انتظارو انتظار وانتظار.