*زمینهسازی ظهور/ شهری که پایگاه یاران امام زمان(عج) است کشور ایران تا قبل از ظهور، چگونه باید باشد؟ ج:برای آنکه از وضع کشور در هنگام ظهور آگاه باشیم، باید شرایط ظهور امام زمان(عج) را بدانیم. برای ظهور امام زمان(عج) دو شرط اساسی لازم است: 1ـ پذیرش عمومی: یعنی مردم باید به حدی از دانایی برسند که هر چه امام زمان(عج) دستور داد، بدانند آن دستور کاملاً درست است و باید مو به مو آن را اجرا کنند؛ نباید از مسئولیت شانه خالی کنند و اجرای عدالت را فقط در مورد دیگران دوست داشته باشند و وقتی اجرای عدالت به ضرر خود آنان شد، از آن فرار کنند و تن به عدالت ندهند؛ باید به حدی برسند که بفهمند دین، معنویت و ارزشهای انسانی است که انسان را به سعادت میرساند، نه پیشرفت علم و صنعت و تنها امام است که نیازهای واقعی انسان را میداند و میتواند مردم را خوشبخت کند؛ فقط منتظر او باشند و از قدرتهای مادی چشم بپوشند. 2ـ یاران فداکار: علاوه بر قبول مردم که شرط پیروزی و به ثمر رسیدن یک قیام است، یاران فداکار و سختکوش نیز باید در انجام برنامههای امام، شبانهروز تلاش کنند و از هیچ اقدامی برای پیشرفت دستورهای امام کوتاهی نکنند، در خدمت به اسلام و مردم سر از پا نشناسند و کار کردن برای دیگران را با تمام جان و دل قبول کنند و به فکر مقام و رفاه خود نباشند. در روایات به وجود یاران ایرانی توجه زیادی شده و آمده است که بسیاری از شهرهای ایران محل یاران امام است که در زمان ظهور به یاری امام خواهند پرداخت، مخصوصاً در روایات، شهر مقدس قم، پایگاه یاران امام زمان(عج) معرفی شده است. با توجه به این دو شرط باید گفت، کشور ما برای ظهور امام زمان(عج) باید به گونهای باشد که همه مردم یا اکثر آنها واقعاً منتظر امام زمان(عج) باشند؛ انتظار واقعی، تنها با گفتار و دعا ایجاد نمیشود؛ منتظر واقعی را از عمل او میتوان شناخت که البته دعا نیز جزئی از عمل است، منتظر واقعی اولًا سعی میکند به امام زمان(عج) معرفت پیدا کند و ثانیاً در طریق طاعت و بندگی خدا قرار گیرد. تحقق این امر به موارد زیر است: بداند او چگونه امامی است و چه انتظاری دارد، برای این کار کتاب بخواند، در مجالس سخنرانی و غیره شرکت کند، سعی کند برای سلامتی امام همیشه دعا کند، برای او صدقه بدهد و اعمال مستحبی انجام دهد، پای بند مسائل دینی و واجبات و محرامات باشد، آنها را به دقت بیاموزد و عمل کند، واقعاً عدالت خواه باشد و راضی نباشد حق کسی ضایع شود، هر چند به ضرر خود او باشد. مطیع نایب امام زمان (ولیفقیه) باشد و در زمان غیبت امام، دستورهای او را مانند دستورهای خود امام بداند، از گناه، زشتی و ظلم کاملاً بپرهیزد و در کمک به مردم و جلب رضایت آنان بکوشد و وظایف دینی و اخلاقی خود را به طور کامل عمل کند. هر قدر تعداد چنین افرادی در ایران و جهان زیاد شود، میتوان گفت به ظهور نزدیکتر میشویم و زمینه آمدن امام زمان فراهمتر میشود، البته باید توجه داشت که در کنار کوششهای افراد صالح، عدهای افراد فاسد نیز گناه و تباهی را به حد اعلای آن میرسانند و سعی میکنند در جامعه هر چه بیشتر گناه و بیعدالتی را ترویج دهند؛ اما با تلاش منتظران، وجود چنین افرادی مانع ظهور نمیشود؛ اینها گرد و غباری هستند که با آمدن باران رحمت الهی از صحنه اجتماع زدوده میشوند، به شرط اینکه منتظران واقعی با امر به معروف و نهی از منکر بستر را برای ظهور حضرت فراهم آورند تا با اصلاح امور و اصلاح افراد جامعه شرایط ظهور تحقق یابد. *مردی از قم روایتی که میفرماید: مردی از قم مردم را به سوی خدا دعوت میکند، نسبت به چه کسی است؟ ج:در روایتی امام موسیبن جعفر(ع) میفرماید: شخصی از اهل قم مردم را به حق میخواند و در اطراف او کسانی جمع میشوند که چونان قطعههای آهن مقاوماند، از جنگ خسته نمیشوند و نمیترسند و هیچ باد سرکش تندی آنها را تکان نمیدهد و به خدا توکل میکنند و عاقبت از آن متقین است. با توجه داشت که تعیین فرد خاصی برای این روایت، احتیاج به دلایل محکمی دارد و به سادگی نمیتوان روایات را بر افراد و مصادیق خاص تطبیق کرد، اما به هر حال ممکن است انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی(ره) مورد روایت باشد، البته برخی، مصداق این روایت را امام خمینی(ره) میدانند و در این باره مطالبی نقل کردهاند. *دوره ظهور حضور ایرانیان در دوره ظهور چگونه است؟ ج: از روایات فهمیده میشود که تعدادی از سپاهیان حضرت مهدی(عج) ایرانی هستند و از آنان با تعبیرهای طرفداران سلمان فارسی، اهل ری، اهل مشرق زمین، اهل خراسان، گنجهای طالقان، یاران درفشهای سیاه، قمیها، سرخرویان، اهل فارس و غیره یاد شده است. امام باقر(ع) در این باره میفرماید: «نیروهایی با پرچمهای سیاه که از خراسان قیام کردهاند در کوفه فرود میآیند و هنگامی که حضرت مهدی در شهر مکه ظهور میکند با آن حضرت بیعت میکنند» و نیز فرمودند: «یاران حضرت قائم(عج) 313 نفرند و از فرزندان عجماند».
لسله حوادث و وقايع ماههاي اخير ذهن و زبان بسياري از مردم ساكن شرق و غرب جهان و به ويژه مسلمانان را متوجّه خود ساخته است. همه با نگراني اين وقايع را دنبال ميكنند و منتظرند تا سرانجام اين خيزشها را كه بخشهايي از «آفريقا» و «آسيا»، از «مصر» و «ليبي» تا «افغانستان» و «يمن» را در خود گرفته، معلوم شود. شيعيانِ منتظر نيز كه در كنار جملة تحليلهاي سياسي، اجتماعي مرسوم در افق دوردست چشم به واقعة شريف ظهور حضرت موعود، عليه السّلام، دارند، مشتاقانه سعي در كشف رابطة اين وقايع با حادثة شريف ظهور و تطبيق برخي نشانهها و علائم آخرالزّماني ياد شده در ميان منابع و روايات ميكنند. دانلود فایل صوتی سخنان استاد شفیعی سروستانی در ادامه ... پر واضح است كه آن واقعة عظيم كه به تحوّل بزرگ و چند وجهي فرهنگي و مادّي سراسر عالم ميانجامد و الزاماً تمامي اشكال و نظامهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود و سيستمهاي كنترلي و حفاظتي آنها را كه از پس قرنها شكل گرفتهاند در هم ميريزد، بدون تمهيدات وسيع و زمينههاي چند وجهي و آمادگي و طلب مستضعفان حادث نميشود. نكتة مهم و اوّليه آن است كه اين حادثة شريف، امري است واقعي كه در همين جهان، براي اين مردم و با همراهي و طلب و تقاضا و استقبال آنان رخ ميدهد، گرچه در سير وقايع و پيشرفت و اكمال آن تا وقت ظهور كبرا و پس از آن تا تأسيس دولت كريمة امام مبين(ع) امدادهاي غيبي ياريرسان خواهند بود و از شروع قيام در روز عاشوراي سال ظهور نيروهاي آسماني حضرت صاحب الزّمان(ع) و همراهانش را در بر داشتن موانع مدد خواهند داد؛ ليكن در سالهاي قبل از ظهور آمادگي، استقبال و اهتمام مستضعفان براي دست يازيدن به دامان منجيّ موعود و فراهم آوردن شرايط و زمينهها، نقش تعيين كننده خواهند داشت و اگر جز اين بود، سالهاي غيبت اين همه به درازا نميكشيد. به عبارتي قرار نيست بدون طلب و تمنّا و حركت و خيزش مردم براي رفع ظلم و استقرار عدالت از خزانة غيب همه چيز را در سبد ريخته و به آنها پيشكش كنند. چنان كه، قرار نيست آن امام عزيز، بدون ياري دهنده و همراهي مردمي يك تنه از پس پردة غيبت بيرون جسته و پس از رودررويي با همة طواغيت و ظالمان زمان همة موانع را برطرف ساخته و مردم را بر سر سفره مهيّا فرا بخواند. قرار بر استقرار نظامي است جهاني كه تمامي قوانين فردي و اجتماعي تنظيم كنندة روابط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، به دليل آنكه از منشأ و مصدر وحياني برميآيد در كميّت، كيفيّت و نحوة اجرا با همة آنچه كه از گذشته تا به امروز ساري و جاري بوده، متفاوت بلكه در تقابل است. درك آن همه، قبول و پذيرش آنها و بالأخره اجرا و پاسداشت آنها نيازمند درجهاي از آگاهي، همعهدي و مجرياني است كه آن همه را در مقياس جهاني و در ميان همة ملل جاري خواهند ساخت. آنكه كامش در اثر بيماري تلخ است، عسل و انگبين را نيز تلخ ميفهمد. در تاريخ گذشتة امپراتوران رومي، حادثة قيام بردگان با فرماندهي، بردهاي نيرومند به نام «اسپارتاكوس» معروف است. آن قيام به پيروزي رسيد، امّا بردگان در خاطر و دوردست نگاه خود، تصويري جز نظام قيصران براي تنظيم مناسبات و نظام اجتماعي، سياسي نداشتند. آنها گمان ميبردند پس از حذف امپراتوري روم، از ميان بردگان شخصي چون اسپارتاكوس را به عنوان قيصر در رأس همان امپراتوري خواهند نشاند. نبايد فراموش كرد كه: قرار نيست بر پايههاي امپراتوران شيطان صفت و در ميان همان مناسبات جهاني طاغوتي منفور، دولت امام حق مستقر شود. اگر نيك بنگريد، ميبينيد كه از اين حيث و به خاطر بسياري كجفهميها و ندانمكاريها سخت نيازمند پرسش و مستحقّ سرزنش هستيم. شايد امدادي غيبي بزرگتر از اين نباشد كه مستضعفان دريابند از جادّة ليبرال سرمايهداري و ايدئولوژيهاي تجربه شدة غربي به شهر امن موعود نميتوان رسيد. بايد دريافت كه حيات حقيقي از ميان خاكستر اين جرثومة شيطاني سر بر ميكند. از همين جاست كه امام صادق(ع) فرمودند: «لكلّ اناس دولته يرقبونها ـ و دولتنا في آخر الدهر يظهر» (شيخ صدوق، الامالي، ص 396) در جايي ديگر امام فرمودند: «... تا كسي نگويد اگر ما هم به حكومت ميرسيديم، به عدالت رفتار ميكرديم.» (الغيبه شيخ طوسي، ص 472) بنابراين، دو شرط «آمادگي ياوراني جان بر كف» و «ارتقاي فهم مردم از شرايط امروز»، شرايطي را فراهم ميآورد تا «امام»، به اذن الله روي به مردم كنند. اين دو مطلب در باب «شرايط ظهور» بود. «شرايط ظهور» با «علائم ظهور» متفاوت است. «علائم ظهور» به قول استاد «مجتبي السّاده» در كتاب شش ماه پاياني صفحة 222، با شرايط ظهور متفاوت است. افزون بر يك هزار علامت براي واقعة شريف ظهور بيان شده است. علائم دلالت بر ظهور دارند. اين علائم كه طيّ قرنها و سالها رخ ميدهند. بسياري از آنها رخ دادهاند و بقيه نيز در شرف وقوع و هم اكنون نيز در حال وقوع هستند. اينها موقعيّت و شرايط ما را تعريف ميكنند و گاه مانند تابلوهاي راهنما در جادّهها خطرات را يادآور ميشوند و ميزان دوري و نزديكي ما را از مقصد و مبدأ مينمايند؛ ليكن «شرايط ظهور» سخني ديگر است تا شرايط فراهم نشود، ظهور هم واقع نميشود. اين در حالي است كه علائم پيش شرط ظهور نيستند. حتّي ممكن است بسياري از علائم حادث نشوند. شرايط در زمان ظهور فراهم ميآيد، به عاليترين مرتبة خود ميرسد و واقعه را به اذن الله محقّق ميسازند. چه بسا كه قبل از واقع شدن و پديداري بسياري از علائم بيان شده، شرايطي فراهم آيد و به صورت واقعي همة اجزا را در مناسبات سياسي و اجتماعي كنار هم قرار دهد و منجر به صدور حكم آسماني و مرتفع شدن پردههاي غيبت شود. از همين جاست كه عرض ميكنم، در عهدة ما تنها چشم داشتن به علائم، شمارش آنها، بازگو كردنشان نيست؛ بلكه در تكليف ما حركت در مسيري است كه «شرايط ظهور» را محقّق ميسازد. هر موقعيّت و شرايط علائمي دارد. چنان كه بيماري و سلامتي نيز علائمي مخصوص خود دارد. در زندگي واقعي ما هيچ گاه به طور عمدي تن به بيماري نميسپاريم و تنها علائم بيماري را رصد نميكنيم. در طيّ طريق معالجه، علائم بيماري جاي خود را به علائم سلامتي ميدهند، چنانچه دارو و درمان را رها كنيد، علائم بيماري شديدتر از قبل برميگردند و همة علائم و شرايط بهبودي را از بين ميبرند و به عكس. آنچه پيرامون ما و حتّي در ميان خانه و خانوادة ما ميگذرد به تصريح روايات در زمرة علائم و نشانههاي آخرالزّماني ذكر شدهاند. جملگي، علائم بيماري فراگير و مسري چند وجهي فرهنگي و مادّي هستند؛ ليكن به هيچ وجه علامت سلامت و فراهم كنندة شرايط لازم براي مرتفع شدن بيماريهاي فرهنگي و تمدّني ما نيستند. به عكس سير رو به قهقراي ما را مينمايانند. فراهم آمدن شرايط هم براي خودش علائمي دارد. اين روزها، شرق اسلامي در گرداب آشوبهاي سياسي، اجتماعي افتاده است. «مصر»، «تونس»، «ليبي»، «يمن»، «بحرين» و... روايات بسياري اين حوادث و آشوبها را با عنوان «فتنه»، در زمرة علائم و نشانهها ذكر كردهاند. در ميان اين آشوبها و فتنهها بسياري هلاك خواهند شد. رسول خدا(ص) از فتنههاي كمرشكن ياد ميكنند كه در ميان امّت ايشان رخ ميدهد و حتّي مؤمنان را نيز هلاك ميسازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «در ميان امّت من چهار فتنه برپا ميشود. در فتنة اوّل آنقدر بلاها كمرشكن باشد كه شخص مؤمن گويد: اين فتنه مرا هلاك ميسازد. در فتنة دوم شخصي با ايمان گويد: اين فتنه حتماً مرا نابود ميسازد، در فتنة سوم، هر وقت خيال كنند كه تمام شده، باز ميبينند كه ادامه مييابد و فتنة چهارم هنگامي روي دهد كه امّت يك روز با اين و يك روز با آن ميباشد.»
مي توان گفت اين سؤالي است كه افراد بسياري قادر به پاسخ دادن نيستند و يا اطلاعات دقيقي در اين رابطه ندارند. اين در حالي است كه اين تشكيلات و اعضاي آن، نقش مهمي در تاريخ داشته اند و شناخت اين تشكيلات، براي ما مسلمانان امري لازم و ضروري است.کلمه ماسون یعنی بنّا،فراماسون یعنی بنّاي آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است كه بر اركان دولت هاي جهان و اكثر وجوه زندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع، سلطه يافته است و بسيار هم آزادانه عمل مي كند. كسي كه عضو فراماسونري است، ماسون يا فراماسون ناميده مي شود. ساختماني كه مركز فعاليت ماسونهاست لژ نام دارد. يكي از بزرگترين اهداف گروه هاي ماسوني اين است كه زمينه را براي حكومت فردي از بين ماسون ها با عنوان نمادين ضدمسیح (دجال)، یا به تعبیر برخی گروههای ماسونی، فرعون جدید آماده کنند. فراماسونري جمعيتي سرّي است كه كسي به راحتي نمي تواند در حريم آن نفوذ كند و اگر هم راه يافت، مكلف است اسرار آن را مكتوم نگه دارد؛ اما با اين وجود، كساني توانستند به حريم آن نفوذ كنند و به اسناد و مدارك مهمي دست يابند و موفق به كشف و افشاي اسرار آنها شوند. همه ي اين افراد متفق الرأي هستند كه : (مسئله يك توطئه است كه اين توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقيت تمام ادامه دارد و هدف نهایی آن ایجاد یک حکومت جهانی شیطانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم ، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.) يك توضيح: در كشور هاي غربي گروه هاي مختلف مخفي و سري فعاليت مي كنند كه بعضا نامهای اغواگری چون (روشن فکران،روشن ضمیران) و... دارند. اکثر گروههای نامبرده، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical society ,the committee of 300, illuminati , secret society, freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم، علاوه بر گروه فراماسونری به طورخاص،منظورمان اعضای گروههای دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروهها همگی اهداف و عقاید مشترکی دارند. فراماسونري عمده ي تعليمات خود را از حكومت طاغوتي و شيطاني مصر باستان كسب كرده است، هر چند تعاليم اندكي نيز از بقيه ي حكومت هاي الحادي فراگرفته است. در هر صورت رد پاي حكومت طاغوتي فرعون هاي مصر باستان را مي توان در سراسر تعاليم ماسوني يافت....
پس از پیامبری حضرت سلیمان(ع)خفقان وناامنی برای جادوگران و شیاطین آغاز شد و همانطئر که قبلا ذکر شد کتب آنان جمع و دفن گردید که در قرن 11 میلادی توسط شوالیه های معبد بیرون کشیده شده که باعث تولد دوباره کابالا و ایجاد فرقه فراماسونری شد.
زمانی که مرگ حضرت سلیمان فرا رسید،آن حضرت از خدا خواست که مرگ مرا از جنیان پنهان دار تا انسیان بدانند که جنیان عالم به غیب نیستند.پس آن حضرت به صورت ایستاده وتکیه بر عصا از دنیا رفت و تا یکسال به این حالت ماندتا بنای ساختمان توسط جنیان کامل شد.بعد از یکسال به فرمان خدا موریانه عصای وی را خوردو بر زمین افتاد و همه از مرگ وی باخبر شدند.
پس از حضرت سلیمان، پیامبران دیگری مثل یونس ،عمران ،ذکریا و یحیی آمدند تا نوبت به عیسی بن مریم رسید.در زمان ایشان بنی اسراییل آن چنان تورات و مبانی دین حضرت موسی (ع) را تحریف کرده بودند .دین حضرت عیسی(ع) را دین جدیدی نامیدند و حاضربه پذیرش آن نشدند.
پس از عروج حضرت عیسی (ع) راهبان بنی اسراییل برای پیشبرد اهداف خویش و حذف افکار و عقاید حضرت عیسی(ع) سعی در تحریف کتاب و دین ایشان کردند که باید گفت این کار را به خوبی انجام دادند.در این بین می توان گفت که موفقترین سرباز یهودیت در این راه "شاعول یهودی"یا "پولس مسیحی" بوده است.
شاعول یهودی باتنفر بسیار نسبت به مسیحیان بود و مسیحیان بسیاری را به قتل رسانده بود بقه طوری که همه مسیحیان از نام وی می ترسیدند.روزی شاعول وارد شهرشد و شروع به عبادت کرد واظهار توبه و مسیحی شدن کرد.وقتی از وی دلیل کارش را پرسیدند،گفت که در راه حضرت مسیح بر وی نازل شده و از او گلایه کرده که چرا به مسیحیان ظلم می کند و خواسته که به جای این کار به ترویج دین وی بپردازد.
بعد از این ماجرا شاعول اسم خود را به پولس تغییر داد و شروع به ترویج دروغهایی به نام مسیحیت کرد و انجیلی را نیز به نام خود نوشت.
از آنجا که یهودیان تنها خود را شایسته پرستش خدا دانسته و اعتقاد به برگزیده بودن دین خویش دارند، هرگز نتوانستند ظهور دین دیگری را تحمل کنند و همانطور که مسیحیت را تحریف و از آن خود کردند،هنگامی که از نزدیک شدن ظهور آخرین پیامبر در حجاز باخبرشدند به این خیال کهآن پیامبر از نسل بنی اسراییل است 300 سال قبل از ظهور وی به حجاز رفتند.
آنها به طوری مشخصات وی را می دانستند که به نقل از قرآن حتی بیشتر از فرزندان خود وی را می شناختند.این شناخت در حدی بود که حتی می دانستند که این پیامبر از نسل عبدالله پسر عبدالمطلب است.آنان برای اینکه عبدالله رااز آن خویش کنند، زنی از بنی اسراییل را به نام ام قطال که دارای ثروت فراوانی بود بر سر راه عبدالله قرار دادند.ام قطال به عبدالله پیشنهاد داد تا با سرمایه وی تجارت کند ولی عبدالله اجازه مشورت خواست.عبدالمطلب با این شرط که عبدالله قبل از این شراکت با آمنه ازدواج کند راضی به این کار شد.پس از ازدواج عبدالله و آمنه ، عبدالله نزد ام قطال رفت اما ام قطال پس از فهمیدن ماجرای ازدواج عبدالله به وی گفت که "من آن نوری را می خواستم که در صلب تو بود" و پیشنهاد شراکتش را پس گرفت.پس از این ماجرا بالاخره عبدالله را در سفری که یثرب داشت مسموم کرده و کشتند.
آمنه که متوجه تهدید یهودیان برای فرزندش شده بود او را به دایه ای که در بیابان به سر می برد سپرد. اما پس از 5 سال هنگامی که یهودیان از جای وی باخبر شدند، عموی پیامبر و پدر بزرگش او را نزد خویش آورده و بزرگ کردند.
همانطور که دیدید بنی اسراییل در حذف آنچه غیر از عقاید خویش است مهارت دارد و اکنون نیز در لباس های گوناگون دیگری مثل صهیونیزم ، فراماسونری ، وهابیت... سعی در تخریب اسلام و مقدسات اسلامی دارند و هرچند تاسف بار ولی تا حدودی در این کار موفق بوده است.البته اینکه ما تا کنون در برابر انها ایستاده ایم نشان از حق بودن راه و لطف الهی است .فراموش نکنیم که شناخت دشمن یکی از ابزارهای پیروزی است.امیدوارم با این دست نوشته گامی در راه پیروزی برداشته باشیم.
تاریخ بنی اسراییل:
خداوند بارها در قرآن ذکر کرده است که به تاریخ بنگرید وعاقبت گذشتگان را ببینید و عبرت گیرید .بنی اسراییل تاریخی دارد که به واقع اگر هر قوم دیگری اینگونه مورد نعمت و لطف خداوند قرار می گرفت و پیامبرش این معجزات بزرگ را برای آنان می آورد هرگز لحظه ای غفلت و شک را در دل راه نمی دادند و حتی لحظه ای از عبادت خدا غافل نمی شدند . حال این سؤال ایجاد می شود که چرا این قوم پیمانهای خود را یکی پس از دیگری می شکستند و شرک خود را تکرار می کردند؟ واقعیت این است که هنگام ورود بنی اسراییل به مصر چیزی وارد فرهنگ آنها شد که به نقل از تئودور ریناش " کابالا سمی بود که در رگهای یهودیت تزریق شد و آن را دربر گرفت و هرگز نمی توانند آن را پاک کنند".کابالا شامل ارتباط با موجودات ماوارایی بود، چیزی که خدا آن را منع کرده است. زیرا راه برگشت آن به قدری سخت است که به قیمت زتدگی انسان تمام خواهد شد، همانند توبۀ افرادی از بنی اسراییل که گوساله پرست شدند و مرگ تنها راه قبولی توبه آنها شد که انشاالله در در ادامه به تفصیل برای شما بیان خواهد شد.اکنون از ابتدای تشکیل بنی اسراییل آغاز می کنیم :
حضرت ابراهیم دو پسر به نامهای اسماعیل واسحاق داشت.حضرت یعقوب پسر اسحاق و پدر یوسف بود. به علت لقب حضرت یعقوب (اسراییل:بنده خدا) فرزندان وی را بنی اسراییل نامیدند. البته نام یهود نیزکه بر آنان می گذارند به چند علت است:1)نام پسر بزرگ حضرت یعقوب یهودا بود 2)برگرفته از یهوه به معنای خدا 3) به معنی هدایت یافته ،به خاطر توبه بعد از گوساله پرستی
حضرت یوسف بعد از آنکه عزیز مصر شد. خانواده خود را به مصر آورد و از فرعون خواست تا آنها را در سرزمینی به نام جاسان جای دهد . پس از 17 سال سکونت بنی اسراییل در آنجاحضرت یعقوب از دنیا رفت و بنابر وصیتش در فلسطین به خاک سپرده شد. بنی اسراییل بعداز مرگ حضرت یعقوب به زندگی پر شکوه خود ادامه دادند و فرزندان بسیار و زمینهای زیادی به دست آوردند . در طی سالهایی که بنی اسراییل در مصر بود ، شیفته ثروت و قدرت مصریان شد پس در صدد برآمد تا راه مصریان را در به دست آوردن این عظمت دنبال کند. از این نقطه تاریخ بود که تزریق کابالا به یهودیت آغاز شد.پس از مرگ حضرت یوسف ،فرعون که یهودیان را تهدیدی برای حکومت خود حس کرد شروع به تحت فشار قرار دادن آنان نمود.این ظلم وشکنجه ها ادامه داشت و در زمان تولد حضرت موسی به اوج خود رسید.به خواست خداوند موسی متولد شد ودر دربار فرعون رشد کرد .حضرت موسی به مدین رفت و در آنجا با دختر حضرت شعیب ازدواج کرد وبه مصر بازگشت. در راه بازگشت خداوند مژده نبوت را به وی داد و و او را مأ مور رفتن نزد فرعون و دعوت او ومصریان به پرستش خدای یگانه کرد. حضرت موسی نزد فرعون رفت و دعوت خود را به او و مشاورانش گفت ولی آنان انکار کردند. حضرت موسی معجزات خود را برای آنان آشکار ساخت اما چون جادو وسحر زنگاری سیاه بر دل آنان گذاشته بود جز تعداد کمی ، کسی ایمان نیاورد. ظلم و ستم بر بنی اسراییل افزایش یافت تا جایی که نزد حضرت موسی آمدند و از او خواستند برای نجات آنان و نابودی فرعونیان دعا کند. آن حضرت نیز قوم فرعون را نفرین کرد .پس از آن خداوند بلاهای بسیاری را برفرعونیان نازل کرد مانند قحطی ، طوفان دریا، حمله ملخ ها ، شپش ها، وزغ ها، خون شدن نیل و آب چاهها، سنگ شدن اموال. بعد از هرکدام از این بلایا ، فرعونیان نزد حضرت موسی آمدند و اظهار توبه نمودند و از آن حضرت خواستند تا برای رفع آن بلا دعا نماید. اما پس از رفع بلا دوباره برکفر خویش اصرار ورزیدند . این اتفاقات ادامه داشت تا وحی بر حضرت موسی آمد که بنی اسراییل را از مصر خارج کند . آن حضرت به اذن خدا بنی اسراییل را از نیل گذرانید وفرعونیان را در آن غرق کرد. بعد از این وقایع جای آن داشت که بنی اسراییل به شکرانه این همه نعمت و معجزه تا پایان عمر لحظه ای در دل شرک خدا را راه ندهند. اما بعد از آنکه از نیل عبور کردند از کنار قومی گذشتند که بت پرست بودند پس از حضرت موسی خواستند که" برای ما نیز معبودی بساز چنانچه اینان معبودهایی دارند ".براستی چرا قومی که این همه معجزه را در برخود داشتند این گونه چشم بصیرت شان کور بود.این چنین بود که بنی اسراییل به خاطر تاریکی که تفکرات غلط و ارتباط با شیاطین بر دلهایشان گذاشته بود کر وگنگ شده بودند و حتی بزرگترین معجزات نیز بر آنان اثر نمی گذاشت . بعد از ارشاد وراهنمایی حضرت موسی یهودیان توبه کردند. پس از این ماجرا تصمیم بر آن شد که حضرت موسی برای گرفتن تورات به مدت 30 روز به کوه طور برود . همراه آن حضرت 70 نفر از بنی اسراییل به کوه طور رفتند تا شاهد گفت و گوی آن حضرت با خداوند باشند و بعد از آن شکی در خود راه ندهند. اما هنگامی که گفت گوی موسی با خداوند را شنیدند ، گفتند که از کجا بدانیم که این صدای خداست ما باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم.اما خداوند به خاطر این بهانه جویی عذاب خود را بر آنان نازل کرد،که باعث بیهوشی حضرت موسی ومرگ آنها شد . اما حضرت موسی بعد از آنکه به هوش آمد برای آنها تقاضای بخشش کرد و خداوند دعای وی را پذیرفت و آنها را زنده کرد.پس حضرت موسی 10 شب دیگر در طور ماند و پس از 40 روز همراه تورات به میان قومش بازگشت.همین 10 شب سبب آزمایش و فتنه بنی اسراییل شد. سامری از زیور آلات به یغما برده شده از مصر گوساله ای ساخت که صدایی از آن بیرون می آمد.در روایات اختلاف است که آیا سامری با سحر و جادو باعث ایجاد این صدا می شد یا آن را طوری قرار داده بود که همراه با ورود باد در گوساله صدا می داد(این گوساله در حقیقت نسخه عینی از هاثر وآفیس بتهای مصریان بود.هاثر وآفیس خدایان گاو نر و ماده ، نماد خورشیدپرستی بودند.پرستش این خدایان تنها یک مرحله ا زتاریخ طولانی خورشید پرستی مصر است).سامری فردی منافق بود که که چون از علم سحر و ستاره شناسی آگاه بود از نجات بنی اسراییل خبر داشت و خود را در زمره بنی اسراییل قرار داد تا نجات یابد اما پس از غیبت حضرت موسی شروع به ترویج بت پرستی کرد.حضرت موسی پس از بازگشت به سوی قومش و دیدن گوساله پرستان برآشفت و پس از انذار قومش نزد سامری رفت و او را مورد شماتت قرار داد .در روایات مجازات مختلفی برای سامری بیان شده که از جمله آن مبتلا شدن به یک بیماری لاعلاج بود که در ارتباط با افراد اجتماع شدت پیدا میکرد می باشد، که باعث شد او سر بیابان بگذارد.حضرت موسی گوساله را سوزاند و در دریا افکند.گوساله پرستان که به اشتباه خود پی برده بودند اظهار توبه کردند،پس خداوند اینگونه شرط قبولی توبه آنان را به حضرت موسی بیان کرد:"ای قوم شما به خود ستم کردید پس به پیشگاه پروردگار توبه کنید و به سوی او بازگردیدو خود را به قتل رسانید،این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است"(بقره54،نسا152)
توبه این بود،گوساله پرستان در دو صف غسل کرده و کفن پوشیده ایستادند و 12000 نفر از کسانی که گوساله نپرستیده بودند با شمشیر بران، شروع به کشتن آنان کردند تا آنکه 7000 نفر کشته شد پس خدا توبه آنان را پذیرفت وفرمان قطع کشتار را داد.
بنی اسراییل را تفکری فرا گرفته بود که همچون گرداب آنها را به درون خود میکشید به طوری که اگر زنده می ماندند بیشتر در آن غرق شده وبار دیگر توبه شکسته ، شرک می ورزیدند.
حضرت موسی قومش را به سوی سرزمین مقدس(بیت المقدس)برد. در آن زمان بر بیت المقدس قومی قوی و خشن حکومت می کردند.پس خدا به یهودیان فرمان داد "که بروید و با آنها بجنگید و وارد سرزمین مقدس شوید".وباز هم جسارتی دیگر،بنی اسراییل که ترسیده بودند به حضرت موسی گفتند که "تو وخدایت بروید وبجنگید، ما اینجا نشستته ایم".خدا نیز به خاطر این بی شرمی بیت المقدس را برای 40 سال بر آنان حرام ودر سرزمین تیه سرگردان کرد به طوری که آنان هر روز صبح که بیدار می شدند و تا شب راه می رفتند ولی دیگر روز خود را در همان جای دیروز مشاهده می کردند. شاید هدف از 40 سال تبعید این بود که این نسل آلوده به گناه و ترسو با نسل جدیدی عوض شود،که ایمان قویتری داشته باشند.در این 40 سال حضرت موسی وبرادرش هارون از دنیا رفتند. بعد از پشت سر نهادن سالهای تبعید بنی اسراییل به رهبری یوشع بن نون که از سبط بنیامین بود وارد سرزمین مقدس شدند.بعد از مرگ حضرت موسی یهودیانی که به جادو آلوده بودند(کابالیستها)ادعا کردند که ما می توانیم که خلقت را اداره کنیم و گفتند که دست خدا بسته است و ماییم که خلقت را اداره می کنیم . پیامبران زیادی پس از یوشع امدند تا بنی اسراییل را از این آلودگی پاک کنند که چندی از آنان را برای شما نام برده میشود: کالب بن یوفنا-حزقیل-الیاس-یسع-ذوالکفل-اشموئیل-طالوت- داوود-سلیمان- یونس- زکریا-یحیی-حضرت عیسی
یهودیان بار دیگر دچار شرک و نافرمانی و معصیت الهی شدند و وحدت بین آنها از بین رفت. دشمنان آنها از این فرصت استفاده کرده وشهرها وزمینهای آنها را غارت کردند.در یکی از این جنگها بنی اسراییل صندوق عهد را از دست دادند.صندوق عهد، صندوقی بود که به خاطر محتویات داخل آن ( به روایتی تورات و عصای حضرت موسی و میراث دیگر پیامبران)خداوند در آن خاصیتی نهاده بود که آرامش و سکینه آنان هنگام جنگ و پیروزی آنان در جنگ می شد.اما یهود به خاطر نافرمانی از خداوند این صندوق را در یکی از جنگها از دست داد.
خداوند متعال اشموئیل را به پیامبری بنی اسراییل برگزید. وی توانست به سختی اوضاع سیاسی یهود را سامان بخشیده وبا بت پرستی مبارزه کند.یهودیان برای مبارزه با دشمنان و بازپس گیری سرزمینهایشان نزد اشموئیل رفته و از او خواستند تا پادشاهی برای آنان انتخاب کند.اشموئیل طالوت را انتخاب کرد.اما آنان گفتند"از کجا وی را بر ما پادشاهی باشدبا اینکه ما به پادشاهی سزاوارتریم و او را وسعت مال نیست.پیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند او را بر شما برگزید و به فزونی در علم ونیروی بدنی او را برتری دادو خدا به هرکه خواهد پادشاهی دهد که خدا وسعت بخش و داناست.بدانها گفت : نشان پادشاهی او آن است که تابوت که آرامشی از پروردگارتان و باقی مانده ای از خاندان موسی و هارون واکذارده در آن است، برای شما بیاید که که فرشتگان آن را حمل کنند.(بقره246-248)
بازگشت تابوت به بنی اسراییل:
افرادی که تابوت را برده بودند مبتلا به دردی در گردن شدند و هرجا که تابوت را می بردند مرگ و وبا ظاهر می شد. پس چون فهمیدند که همه این بلایا به خاطر تابوت است آن را روی تختی گذاردند و تخت را به دو گاو وصل کرده رها کردند.تا اینکه دو فرشته تابوت را به سوی بنی اسراییل سوق دادند.یهودیان نیز پس از مشاهده تابوت ، طالوت را به پادشاهی قبول کردند.طالوت با سپاهش به نبرد با جالوت که ظلم بسیاری به بنی اسراییل کرده بود،رفت. داوود که در میان سپاهیان طالوت بود توانست در جنگ،جالوت را باسنگی از میان بردارد.از آن پس نام داوود بر زبانها افتاد . حضرت داوود بعد از طالوت به سلطنت و نبوت رسید.خداوند متعال به آن حضرت زبور را نازل کرد که شامل اوراد مذهبی و تسبیح و تمجید پروردگار و برخی از اخبار آینده بود.
بنای بیت المقدس:
در زمان حضرت داوود طاعون فرا گیر شد .پس آن حضرت به مردم دستور داد که در محل بیت المقدس جمعشون و دعا کنند(چون که دیده بود که فرشتگان از این مکان به آسمان بالا روند).پس از آن به روایتی مردم سر از سجده برنداشته،طاعون رفع شد.بعد از این ماجرا حضرت داوود بنای مسجدی را در آن مکان نهاد.اما حضرت داوود وفات یافت ادامه ساخت مسجد به عهده حضرت سلیمان فرزند وجانشین آن حضرت افتاد.حضرت سلیمان نیز شیاطین واجنه را جمع کرد وبع ساخت بناهای در شهر(12قلعه) و مسجد گمارد. این مسجد همان است که ماسونها آن را معبد سلیمان می نامند و ادعای آن را دارند که 72 (عدد قدرت ماسونها)نفر از بزرگان جادو و جن گیری معبدرا ساخته اند و همچنین نام خود را فراماسون(بنایان آزاد) نهاده اند به این معنا که در ساخت معبد آزاد بوده اند. درصورتی که به اذن خدا اجنه و شیاطین مسخرو در بند حضرت سلیمان بودند. فراماسونها حضرت سلیمان را نه یک پیامبر، بلکه یک پادشاه و جادو گر و جن گیر بزرگ می دانند.این ادعا درحالی است که حضرت سلیمان در زمان خود که جادو بیداد می کرد تمام ابزارآلات جادو گری را جمع ومدفون کرد.ماسونها ساخت معبدرا به یک بنا به نام هیرام نسبت می دهند وافسانه آن را این گونه بیان می کنند: هیرام افرادی را که در ساخت معبد کار میکردند را به سه گروه،استاد بنا(درجه3)،ابزار یاب(درجه2)، شاگرد(درجه1)تقسیم کرد.{بعدها این 3 درجه ارتقا یافت و اکنون 33 درجه لژهای فراماسونی را تشکیل می دهد}هیرام برای هر کدام از این درجه ها کدی قرار داده بود تا اسامی آنان فاش نشوند.مدتی بعد افرادی نزد وی رفته و از او اسامی و کد افراد مشغول به کار در معبد را خواستند اما او مقاومت کرده و اسامی را فاش نکردو در نتیجه آنها هیرام راکشته و تکه تکه کردند.اما 9(عددمقدس ماسونها) عدد از معماران پیرو هیرام به دنبال وی رفته ،قطعات بدنم اورا کنار هم می نهند وهیرام زنده می شود .پس از این ماجرا آن افراد دستکش سفید در دست کرده به نماد اینکه در قتل هیرام نقش نداشته اند . دستکش سفید امروزه هم به عنوان نماد فراماسونی به کار می رود.