
ایشان نیز همانند یوسف در کودکی از کنار قوم خویش غایب شد . کودکی در غایت زیبایی . آن یوسف زیبا مورد حسادت برادران قرار گرفت و یوسف زهرا مورد حسادت مظلوم نمایان غاصب .
برادران یوسف خواهان مرگ او شدند اما دیگران او را بسیار دوست داشتند و عزیز مصرش کردند حضرت مهدی هم چه بسیار مورد جفای دوستان قرار خواهد گرفت همان افرادی که امروز منتظرش هستند اما طردش میکنند و نمی توانند تمام الگوی محبت و عشق را تحمل کنند اما چه بسیار افراد و نا آشنایان که مجذوب عشق او شده و باورش خواهند کرد .بیایید با خلوص دل همرنگ شویم و یک صدا فریاد کنیم یوسف زهرا بیا که صادقانه دوستت داریم و یعقوب وار منتظرت هستیم . همانند حضرت یعقوب شویم که عشق یوسف را و بازگشتش را باور داشت و اهمیتی به سرزنش کنندگان نمی کرد و درخت ناامیدی را از قلب های فرزندان نیز قطع می کرد.
ما همیشه درخواندن تاریخ گناه برادران یوسف را نمی بخشیم اما حداقل نیاز به آذوقه و مادیات موجب کشش برادران یوسف سوی او شد ولی گناه خویش را در تاریخ به راحتی می بخشیم که با اینهمه نیاز به سوی حضرتش ، دستی بسوی او دراز نمی کنیم تا پرده های محکم غیبت را کنار زنیم که جمال دلربایش همانند جمال یوسف عیان شود
ما همیشه درخواندن تاریخ گناه برادران یوسف را نمی بخشیم اما حداقل نیاز به آذوقه و مادیات موجب کشش برادران یوسف سوی او شد ولی گناه خویش را در تاریخ به راحتی می بخشیم که با اینهمه نیاز به سوی حضرتش ، دستی بسوی او دراز نمی کنیم تا پرده های محکم غیبت را کنار زنیم که جمال دلربایش همانند جمال یوسف عیان شود .
برادران یوسف فهمیدند که او تنها راه است و طولانی بودن مسیر را به جان خریدند ما هم میدانیم که یوسف زهرا تنها راه است ولی در مسیر دل قرار نمی گیریم ، نباشد همانند برادران یوسف او را بخواهیم، بلکه بیایید یعقوب وار برای یوسف زهرا دلدادگی کنیم . از خدای متعال ظهورش را بخواهیم نه برای اینکه عدالت را به ارمغان بیاورد و ظلم را بر چیند و احیای دین کند ، بیاید برای اینکه دوستش داریم . دستها را به آسمان دل پل زنیم و بگوییم مهدی بیا چون دوستت داریم .
امام صادق در فرازی از دعای ندبه : « بِنَفسِی أنت مِن مُغیّب لَم یَخلُ مِنّا ، بنَفسی أنتَ مِن نازِحٍ ما نَزَحَ عنّا »
بحار الانوار ، ج 36 ،ص296

دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل جداکننده حقیقت طلبان از باطل جویان است. از آنجا که حکومت حضرت مهدی(عج) عالم گیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد؛ بنابراین بیشترین مخالفت ها از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدی تر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه، بیشتر و جدی تر است.
عدم فهم جایگاه امام و ولایت
این افراد که دلبسته دنیایند و برای رسیدن به آن همواره در تلاش و کوشش، نسبت به جایگاه امام و ولایت نه تنها هیچ شناختی ندارند؛ بلکه از درک و فهم آن نیز عاجزند. در زیارت حضرت امیر(علیه السلام) می خوانیم: "خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی ... در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند."(1)
ترجیح دنیا به آخرت
خداوند از این ویژگی آنان چنین سخن می گوید: "ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ"؛ این به خاطر آن است که زندگی دنیا(و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بی ایمان (لجوج) را هدایت نمی کند."(2)
کفر به آیات الهی
در آیه دیگری درباره این ویژگی آنان می خوانیم: "(در آن روز به آن ها می گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟ آن ها می گویند: "بر ضد خودمان گواهی می دهیم، (آری) ما بد کردیم" و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آن ها را فریب داد و به زیان خود گواهی میدهند که کافر بودند."(3)
فریفته دنیا شدن
از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند."(4)
این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می کنند، درحالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می شود و صورت عینی به خود می گیرد) و خداوند هرکس را بخواهد، بدون حساب روزی می دهد
دل بسته دنیا و ماندن در آن
آیه دیگری از این صفت آنان چنین نام برده است: "و آن ها را حریص ترین مردم ـ حتی حریص تر از مشرکان ـ بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آن ها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود؛ درحالی که این عمر طولانی او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن ها بیناست."(5)
سستی و تنبلی
نیم نگاهی به این آیه شریفه که می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا هنگامی که به شما گفته می شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می کنید (و سستی به خرج می دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست"(6) بیانگر آن است که این افراد در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل اند؛ زیرا تمام همت و عشق شان رسیدن بیشتر به دنیاست.
تمسخر مۆمنین
این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره میفرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می کنند، در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار میشود و صورت عینی به خود می گیرد) و خداوند هر کس را بخواهد، بدون حساب روزی می دهد."(7)
رویگردانی از راه خدا و تحریف
از آنجا که افق دید دلبستگان دنیا تنها همین دنیای فانی را می بیند، می کوشند که دیگران را نیز با خود همسو کنند و آن ها را از انجام تکالیف خود باز دارند تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند. قرآن در توصیف آنان می فرماید: "همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و (مردم را) از راه خدا باز می دارند و می خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند."(8)

متظاهر به انتظار امام
امام صادق(علیه السلام) در سخنی حال و روز این افراد متظاهر کوفی صفت را این گونه بیان می کند: "مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را می گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمی دهند؛ اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را می گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام می دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل میکنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم."(9)
از دیگر صفات و ویژگی های آنان می توان به مواردی همچون عدم یاری راه حق، عدم ادای حقوق الهی چون زکات و خمس، عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد به خاطر ثروت اندوزی شان، عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام نیز همراهی با دشمنان دین و ولایت نام برد.
ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا هنگامی که به شما گفته می شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می کنید (و سستی به خرج می دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.
پذیرفتن دیگران به جای ائمه(علیه السلام)
امام حسن مجتبی(علیه السلام) در پاسخ حسن بصری که در نامه ای به حضرت از حیرت و سردرگمی امت نوشته و از حضرت خواسته بود به او آنچه از خدا آموخته، بیاموزد؛ نوشت: "بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم. نزد خدا و پیامبر(ص)، اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود، دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده: "أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ" ؛ "این درباره شما و اصحاب توست".(10)
از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند
انکار ولایت
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه "فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ"؛ "امروز ما آن ها را فراموش می کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند"(11) به شیوه مبارزاتی این افراد اشاره کرده و به جابر فرمود: "قسم به خدا آیات ما را انکار کردند. ای جابر! چه می گویی درباره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند. سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند."(12)
رویارویی و مبارزه با امام
در احادیث کربلا افرادی چون شبث بن ربعی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن الاشعث، عمرو بن حجاج زیدی و ... تمام گفته ها و نوشته های خود برای امام و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیهالسلام نامه را انکار کردند. اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند؛ بنابراین به خیل نامه نگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذره ای از آن را داشت یا به آن ها وعده آن را می داد، بندگی می نمودند.
یاری نکردن و سستی در کارها
خداوند در قرآن می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ"؛ "ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا هنگامی که به شما گفته می شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می کنید (و سستی به خرج میدهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست."(13)
پی نوشت ها :
1. بحارالانوار، ج97، ص336.
2. نحل، 107.
3. انعام،130.
4. اعراف، 51.
5. بقره، 96.
6. توبه، 38.
7. بقره، 212.
8. ابراهیم، 3.
9. تحفالعقول، ص513.
10. بحارالأنوار، ج10، ص136 .
11. اعراف، 51.
12. بحارالأنوار، ج26، ص12 .
13. توبه، 38.
انتقاد کنندگان میگویند: عادتاً بسیار بعید به نظر میرسد که «مهدی» از روزی که ولادت یافته تا به حال که مدت زیادی میگذرد، در پنهان به سر برد و هیچ کس از پیروان و خویشاوندانش جای او را ندانسته و خبری از او به دست نیاورند..

این انتقاد نادرست بوده و از چندین جهت مورد اشکال است:
1- عدهای از دوستان و پیروان مورد اعتماد «حسن بن علی» که مدتها محرم راز و واسطه بین او و شیعیان بودهاند، همواره «مهدی» را ملاقات نموده و احکام و مسایل چندی از او نقل کردهاند و حقوق مالی اسلامی را از شیعیان گرفته و به وی تحویل میدادهاند. از جمله «عثمان بن سعید سمان عمری» و پسرش «محمد بن عثمان» که هردو از موثق ترین افراد وی بودند و نیز «بنی سعید» و «بنی مهزیار» در اهواز و «بنی الرکولی» در کوفه و «بنی نوبخت» در بغداد و عدهای از اهل «قزوین» و «قم» و سایر مراکز که همگی نزد «امامیه» و «زیدیه» معروف و مشهورند و اکثر اهل تسنن آنان را می شناسند و تمامشان مردمان عاقل، امین، فهمیده، دانشمند و مورد اعتماد شیعه و غیر شیعه بودهاند.
2- مدتها قبل از اینکه «مهدی» متولد شود، پیغمبر و همه امامان قبل از او خبر داده بودند که «مهدی» قبل از اینکه ظاهر شده و قیام کند، حتماً باید دو «غیبت» را سپری کند، غیبت اول، کوتاه و غیبت دوم، بسیار طولانی خواهد بود. در غیبت اول، دوستان خصوصیش، اخبار و مکانش را به دیگران خواهند گفت، ولی در غیبت دوم، هیچگونه اطلاعی از اخبارش نخواهند داشت و تنها مکانش را عدهای از دوستان مۆمن و با تقوا که همواره در خدمت او بوده و کارهایش را انجام میدهند، خواهند دانست.(1)
در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان میکند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد
این اخبار در کتابهای شیعیان که قبل از تولد «حسن بن علی» و پدر و جدش نوشته شده، موجود است. و ما دیدیم که تحقق این دو غیبت، چگونه صدق این اخبار و صحت عقیده «امامیه» را آشکار ساخت.
3- به چه دلیل میتوان ادعا کرد هر فردی که به خاطر امری از امور دینی و غیر آن از انظار مردم پنهان شود، حتماً باید عدهای از خویشان و یا دوستان نزدیکش، از مکان و احوالش آگاهی داشته باشند بلکه افراد زیادی بودهاند که از انظار پنهان شده و هیچ خبری از آنان در هنگام غیبتشان به دست نیامده است و ما تعدادی از این افراد را در اینجا ذکر میکنیم:
در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان میکند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود
اول: تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی از پیروان ادیان آسمانی نقل کردهاند که یکی از پیغمبران به نام «حضرت خضر علیه السلام» مدتها قبل از «موسی بن عمران علیه السلام» پنهان شده و تا این زمان به زندگی خود ادامه میدهد و احدی نتوانسته محل سکونت وی را کشف کرده و یا از کسانی که با او دوستی و معاشرت دارند خبری به دست آورد. تنها قرآن قصه کوتاهی از او با «موسی بن عمران» نقل کرده است.
و پاره ای از مردم میگویند: بعضی از «پارسایان و مردان با خدا» او را دیده ولی نشناخته اند و پس از اینکه از او جدا شدهاند به ذهنشان رسیده که آن شخص «حضرت خضر» بوده است.(2)
دوّم: در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان میکند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.

سوم: قصه «اصحاب کهف» است که تا اندازهای شرح فرار آنان از قومشان و رفتنشان به غاری که در دور دست واقع شده بود، در قرآن کریم ذکر شده و در آن، چنین بیان گردیده که آنان همراه «سگی» به طرف «غار» رفته و داخل آن شدند، ولی آن سگ در مقابل غار، سر خود را بر روی دو دستش گذاشت و همگی مدت «309» سال در آن غار ماندند و مانند شخصی که در خواب معمولی فرو رفته باشد.
جای تردید نیست که چنین قصهای «عادتاً و عرفاً» محال مینماید.و اگر صریحاً در قرآن ذکر نگردیده بود، حتماً مخالفان ما آن را انکار میکردند، همانگونه که «مادیین و طبیعیین» آن را محال میدانند.
چهارم: قصه حیرت آور دیگر، سرگذشت «صاحب الاغ» است که در قرآن و سایر کتب آسمانی ذکر شده(3) و یهود و نصارا او را پیغمبر میدانند. خلاصه این قصه بدین گونه میباشد که «او از شهری گذشت و دید که آن شهر خراب و ویران گردیده، با خود گفت خداوند چگونه مردمی را که مدتها است مردهاند و اثری از آنان باقی نمانده، زنده میگرداند؟!
در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان میکند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد
خداوند برای اینکه ثابت کند چگونه آنان را زنده خواهد نمود، او را میراند و پس از صد سال زنده کرد، در حالی که خوراکی های همراه وی، تازه مانده و هیچ تغییری نکرده بود و «الاغ» او نیز، در حال چریدن بسر میبرد(4) و به همان حالی که از اول بود باقیمانده و ابداً تغییری در او به وجود نیامده بود.
خداوند به وی گفت: به «غذایت» نگاه کن که ابداً تغییری نکرده و به استخوان های بدنهای انسانهای مرده نیز بنگر که چگونه ما ذرّات آن را از زیر خاک بیرون آورده و به یکدیگر وصل نموده و گوشت، روی آنها می-رویانیم و آنها را به صورت اولیه در میآوریم. «عزیر» هنگامی که جریان زنده شدن «مردگان» را دید، گفت: «حال دانستم که خداوند بر هر کاری تواناست».
همانگونه که گفتیم:
این قصه در قرآن کریم ذکر شده و اهل کتاب نیز آن را نقل کرده و به آن اعتقاد دارند. بدون تردید این قصه نیز با جریان عادی و متعارف هیچ توافقی ندارد و به همین خاطر همه «مادیین» و «طبیعیین» و «مدعیان فلسفه» آن را شدیداً انکار میکنند و حال اینکه ادعای «امامیه» درباره «غیبت مهدی»، به عقل و عادت نزدیکتر است تا قصههای یاد شده. نظیر این قصهها در کتابهای تاریخ ادیان بسیار ذکر گردیده است.
پی نوشت ها:
1. ر.ک: بحارالانوار، ج 51، چاپ تهران. بشارةالاسلام. غیبت نعمانی و غیبت طوسی.
2. در این باره و در مورد قصه های بعدی، به کتابهای تاریخ اسلام، مانند: تاریخ طبری، ابن اثیر، بحارالانوار، ج 5 و غیر آنها رجوع شود.
3. قرآن از «صاحب الاغ» تنها به «آن کسی که بر قریه ویران شدهای گذشت» یاد کرده و در تاریخ نام او مختلف آمده است. بعضی از آنان نام او را «عزیر» و بعضی دیگر «ارمیا» ذکر کردهاند. و هر دو اسم در اخبار مذهبی نیز نقل شده است. و اختلافهای دیگری در خصوصیات این قصه وجود دارد. (ر.ک: بحار، ج10، 7 و 14 و... طبری، ج 1 و تفسیر آیه 259 از سوره بقره).
4. در اینکه آیا خداوند، حمار عُزیر را نیز مانند خود عُزیر قبض روح کرد و یا نه، در تاریخ، به اختلاف نقل شده، پارهای اول و برخی دوم را نقل کردهاند، ولی ظاهر قرآن کریم چندان توافقی با نقل اول ندارد. (رجوع شود به تفسیر آیه 259 از سوره بقره).
منبع:
سایت شعائر بر گرفته از ده انتقاد و پاسخ پیرامون غیبت امام مهدی؛ ترجمه كتاب «المسائل العشر فی الغیبة»، شیخ مفید (رحمة الله علیه)

دوران امام رضا علیه السلام دورانی بود که به خاطر شرایط خاصی که پیش آمده بود بعضی ها فکر می کردند قضیه قیام نهایی آل پیغمبر صلی الله علیه و آله به دست امام رضا علیه السلام واقع می شود؛ و این به خاطر درخشش ویژه ای بود که امام رضا علیه السلام در بین شیعیان و غیرشیعیان داشتند و بسیار مطرح، معروف، مشهور و محترم بودند. پیش از آن حضرت، جوّ باز و آزادی برای بحث گسترده نبود، ولی در زمان آن حضرت این فضا ایجاد شده بود. برجستگی های علمی، بحث و گفتگو و نیز عنوان ولایتعهدی ایشان، چنین شبهه ای به وجود آورده بود که بعضی ها به ایشان "قیام کننده" می گفتند. در بعضی از روایات آمده که ایشان در پاسخ به کسانی که می پرسیدند: آیا شما هم قائم هستید؟ می فرمودند: ما همگی قیام کننده هستیم، اما آن کسی که منظور تو است، کس دیگری است و ما هم منتظر او هستیم.
چون دعا یک رشته ی دو سره است و یک سرش ما هستیم، با وجود این که کوچک هستیم ولی آن سرش قویّ مطلق است و همه به او نیازمندند. بنابر این دعای ما برای امام زمان علیه السلام مفید است. برای خود ما هم مفید است. برای شستشوی دلمان و برای پیوند برقرار کردنمان با امام زمان علیه السلام مفید است.
رابطه متقابل ما و امام زمان علیه السلام خیلی جالب است و دیدگاه هایی نسبت به مسائل اسلام از دید آن بزرگوار، به انسان می دهد. "دعای رضویه" دعای شریفی که مضامین بسیار سنگین، بحثهای طولانی ولایی و نیز مباحثی در مورد رابطه ما با امام زمان علیه السلام دارد که البته این نوشتار گنجایش شرح دعای رضویه را ندارد و فقط به اهمیت دعا برای امام زمان علیه السلام و رابطه متقابل ما و ایشان خیلی جالب اشاره دارد. ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان، این دعا را از قول امام رضا علیه السلام آورده است.
یونس بن عبدالرحمان که از افراد مورد اعتماد اهل بیت علیهم السلام بوده، روایت کرده که حضرت امام رضا علیه السلام پیوسته بر دعا کردن برای امام مهدی علیه السلام دستور می دادند و امر فرمودند به دعا برای حضرت صاحب الامر، امام زمان علیه السلام. یونس بن عبدالرحمن خدمت امام رضا علیه السلام می رسد و می پرسد: ما برای آن بزرگوار چه کنیم و چه دعایی بخوانیم که خود نیز در زمره اصحاب او مطرح شویم؟ حضرت رضا علیه السلام این دعا را تعلیم فرمودند:«اللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّكَ وَ خَلِیفَتِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ لِسانِكَ المُعَبِّرِ عَنْكَ النّاطِقِ بِحِكْمَتِكَ وَ عَینِكَ النّاظِرَةِ بِإِذْنِكَ وَ شاهِدِكَ عَلى عِبادِكَ ...».(مفاتیح الجنان ص 992)
حضرت می فرمایند: اینگونه بگو «اللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّكَ ...» خدایا دفاع کن از ولیّ خودت، یک معنی دفاع "دفع کردن" است؛ یعنی به طور مطلق دفاع کن.
به طور کل ائمه معصومین علیهم السلام اهتمام زیادی به دعا نسبت به حضرت مهدی صلوات الله علیه داشتند به گونه ای که این مهم را از وظایف اساسی مسلمانان و مؤمنان دانسته اند. از امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام دعاهایی بسیار بلیغ نسبت به امام مهدی علیه السلام نقل شده است.
اصلاً یکی از رابطه هایی که ما با امام زمان علیه السلام داریم و سازنده شخصیت ماست این است که ما برای آن وجود شریف دعا کنیم. ما چیزی نداریم که به او بدهیم، ولی از خدا می خواهیم، او که به آن بزرگوار افاضه دارد، به دعای ما هم داشته باشد. به قول خودمان، خدا به دنبال بهانه می گردد که به ائمه علیهم السلام یک چیزی بدهد، به پیغمبرش صلی الله علیه و آله یک چیزی بدهد. اصلا خودش در قرآن فرموده: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیما»؛ خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود مى فرستند، شما هم اى كسانى كه ایمان آورده اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور كه باید تسلیم شوید.(احزاب /56)
مقام پیامبر صلی الله علیه و آله آن قدر والا است كه آفریدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبیر این جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده است بر او درود مى فرستند، اكنون كه چنین است شما نیز با این پیام جهان هستى هماهنگ شوید: "اى كسانى كه ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و سلام بگوئید و در برابر فرمان او تسلیم باشید." لذا چنین نیست که چون ما کوچکیم دعا کردن ما برای آن بزرگواران بی خاصیت باشد، خیر؛ چون آن طرف بزرگ است و همه فقیر او هستند، دعای ما مؤثر است. اولیاء فقرشان به خدا، بیشتر از ماست. چون ما درکمان کم است از عالم و آدم. احساس فقر هم نمی کنیم، و چون احساس استغنا می کنیم، به طغیان می افتیم. آنها که به طغیان نمی افتند به این دلیل است که فقر بیشتری را حس می کنند و خود را نیازمند به خدا می دانند. کمال معرفت ائمه علیهم السلام در این است که فقر خودشان را به درگاه خدا خوب حس کرده اند.
در همان زمانی هم که ائمه علیهم السلام حضور داشتند، همه شیعیان توفیق نداشتند که بروند و امام را از نزدیک زیارت کنند؛ بنابراین از این جهت، ما خیلی فرقی با آنها نداریم؛ مهم این است که غافل از آن حضرت نباشیم. اگر ما در غفلت نباشیم، در واقع مشکلات غیبت برای ما کم می شود و اگر قرار به بهره مندی از امام باشد، یک رابطه دو طرفه در دعا وجود دارد، که در هر دو طرف رابطه، خدا حاضر و ناظر است
لذا چون دعا یک رشته ی دو سره است و یک سرش ما هستیم، با وجود این که کوچک هستیم ولی آن سرش قویّ مطلق است و همه به او نیازمندند. بنابراین دعای ما برای امام زمان علیه السلام مفید است. برای خود ما هم مفید است. برای شستشوی دلمان و برای پیوند برقرار کردن ما با امام زمانمان هم مفید است. پس باید گفت درست است که ما در دوران حضور ظاهری و مشهود امام قرار نداریم، اما وقتی دعا می کنیم و به ایشان سلام می دهیم و پیوسته به یاد حضرت هستیم، امام برای ما حاضر است.
در همان زمانی هم که ائمه علیهم السلام حضور داشتند، همه شیعیان توفیق نداشتند که بروند و امام را از نزدیک زیارت کنند؛ بنابراین از این جهت، ما خیلی فرقی با آنها نداریم؛ مهم این است که غافل از آن حضرت نباشیم. اگر ما در غفلت نباشیم، در واقع مشکلات غیبت برای ما کم می شود و اگر قرار به بهره مندی از امام باشد، یک رابطه دو طرفه در دعا وجود دارد، که در هر دو طرف رابطه، خدا حاضر و ناظر است. وقتی ما برای آن بزرگوار دعا می کنیم، آن بزرگوار نیز برای ما دعا می کند. دعا غیبت را تبدیل به حضور می کند. ما با دعا در حق امام زمان علیه السلام خودمان را وارد جنود خدا کرده ایم که محافظ این بزرگوار است.
لذا امام رضا علیه السلام به ما یاد می دهند چگونه دعا کنیم. و آنقدر مضامین این دعا عالیست که باعث کسب معرفت و شناخت امام می شود.

آیاتی از قرآن عزیز، بشارت به حکومت مؤمنان صالح بر روی زمین می دهد؛ که بهترین مصداق کامل آن، حکومت حضرت مهدی علیه السّلام، بعد از ظهور شریفشان است؛ در این مقاله به بیان معنای ظاهری (تفسیر) و باطنی (تأویل) برخی از این آیات می پردازیم.
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون * إِنَّ فی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدین*»(1) : قطعاً، بعد از ذکر (تورات) در «زبور» نوشتیم (قطعی کردیم) که یقیناً، بندگان شایسته ام وارث [حکومت] زمین خواهند شد. در این، ابلاغ روشنی است برای گروه عبادت کنندگان.
زمین برای او [قائم] جمع می شود و گنجهای آن برای او آشکار می گردد. حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دینش را بر همه دینها غلبه خواهد بخشید، هر چند مشرکان ناخشنود باشند. هیچ ویرانه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود و حضرت عیسی علیه السلام فرود می آید و پشت سر او به نماز می ایستد ...
این آیه دلالت می کند که روزی خواهد رسید که صلح و راستی، بر سراسر جهان سایه افکنده و ظلم و بیداد از روی زمین برچیده خواهد شد. چون در زمان هیچ یک از انبیا و امامان قبلی، چنین اتفاقی نیفتاده، بنابراین باید این امر در آینده، اتفاق بیافتد. برای اینکه بدانیم این وعده، چه وقت و توسّط چه کسی تحقق خواهد یافت، باید به "ثقل اصغر" به یادگار مانده از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله مراجعه نماییم.
شکافنده ی علوم، پنجمین گوهر نایاب علیه السّلام فرمودند: «اینان، اصحاب مهدی در آخرالزمانند.»(2)
طبق نقل شیعه و اهل سنت، از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خدا، آن روز را طولانی می کند تا مردی صالح از اهل بیت مبعوث گرداند و زمین را چنان که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد کند.»(3) بنابراین، اگر روایت امام باقر علیه السلام و روایتهای متعدد دیگری، از این دست را کنار هم بگذاریم، متوجه خواهیم شد که کل زمین طعم شیرین حاکمیت معصوم را با ظهور امام مهدی علیه السلام خواهد چشید؛ چیزی که تا به امروز، تنها گاهی و برای قسمتی از زمین محقق شده است.
«هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (4): او، کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه ی آیین ها، غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
وعده ی غالب شدن دین اسلام، بر همه ی آیین ها، تاکنون تحقق نیافته و آیین های دیگری با پیروان فراوان وجود دارند که هنوز نه تنها مغلوب دین حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نشده اند؛ بلکه سعی می کنند تا اسلام مظلوم را، از بین ببرند. ولی چون وعده ی الهی حق است و راست؛ پس باید روزی تحقق پیدا کند.
نه تنها شواهد تاریخی عدم تحقق این مسأله، ما را مطمئن می سازد که روزی این وعده عملی می شود، بلکه روایات زیبایی بر این مسأله مهر تأیید زده و زمان این وعده را معرفی می نمایند. پیشوای پنجم ما، امام باقر علیه السلام فرمودند: «... زمین برای او [قائم] جمع می شود و گنج های آن برای او آشکار می گردد. حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دینش را بر همه دینها غلبه خواهد بخشید، هر چند مشرکان ناخشنود باشند. هیچ ویرانه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود و حضرت عیسی علیه السلام فرود می آید و پشت سر او به نماز می ایستد ...» (5)
همچنین صادق آل طه علیه السّلام فرمودند: «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد تا آنکه قائم خروج کند.» (6)
«الَّذینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاة وَ آتَوُا الزَّكاة وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَة الْأُمُور»(7): همان کسانی که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
حاکمی که هنگام تسلّط پیدا کردن و حاکمیت، به فکر اقامه نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر است؛ کیست؟ حاکمی که با وجود قدرت داشتن، آن قدر عظیمتر از دنیاست، که هیچ چیزی نمی تواند، او را از فکر محبوب خود (نماز) و فکر عیال الله و بندگان خدا (زکات) جدا کند.
مولای ما، امام باقر علیه السّلام فرمودند: «این آیه، برای آل محمد است و (خداوند) مهدی و اصحابش را فرمانروای مشارق و مغارب زمین می گرداند و به دست او و یارانش، دین را غالب کرده و بدعتها و باطلها را می میراند.» (8)
روزی خواهد رسید که صلح و راستی، بر سراسر جهان سایه افکنده و ظلم و بیداد از روی زمین برچیده خواهد شد. چون در زمان هیچ یک از انبیا و امامان قبلی، چنین اتفاقی نیفتاده، بنابراین باید این امر در آینده، اتفاق بیافتد. برای اینکه بدانیم این وعده، چه وقت و توسّط چه کسی تحقق خواهد یافت، باید به "ثقل اصغر" به یادگار مانده از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله مراجعه نماییم
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.»(9)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.
همچنین دین و آیینی را برای آنان پسندیده، پا بر جا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می کند. آن چنان که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.
خداوند در این آیه جامعه ای را به مؤمنان وعده داده است که سه ویژگی مهم را داراست:
1. حاکمیتی در اختیار مؤمنان؛
2. استقرار دین اسلام و چیرگی این دین، بر همه ی ادیان؛
3. امنیت کامل مؤمنان و عدم ترس آنان.
چنین جامعه ای در گذشته ی تاریخ اسلام، تحقق نیافته است و چون مضمون آیه، وعده ی خداست، پس باید در آینده ی جهان، پدیدار گردد. (10)
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه می فرماید: «حق مطلب این است که این آیه جز با جامعه ای که با ظهور امام مهدی علیه السّلام تشکیل می شود، با هیچ جامعه دیگری قابل انطباق نیست.» (11)
بنابراین با مراجعه به آیات قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در می یابیم که تحقق حاکمیت صالحان و وعده غالب شدن دین اسلام که تاکنون به وقوع نپیوسته است، در زمان حکومت امام عصر علیه السلام تحقق خواهد یافت.
به امید آن روز صالح باشیم و مؤمن!
پی نوشت:
1 . انبیا: ۱05 ۱۰۶.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من، در میان شما، دو چیز گرانبها باقی می گذارم؛ تا زمانی که به این دو تمسک جویید، گمراه نمی شوید: کتاب خداوند (قرآن) و عترت و خاندان من، این دو از هم جدا نمی شوند تا در روز قیامت بر من در حوض وارد شوند.» (2) بنابراین باقی مانده از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی امام مهدی علیه السلام در میان ما وجود دارند.
طبق برخی از آیات قرآن کریم مانند: آیه چهارم سوره قدر و آیه هفتم سوره رعد و روایات متعدد، زمین هیچ گاه از حجت خالی نیست و در هر زمان یك نفر از اولیاى الهی، امامِ زمانِ خود و حجّت و خلیفه الهی در روى زمین است. محمد بن فضیل از امام رضا علیه السلام پرسید: «آیا می شود زمین بدون امام باشد؟ امام فرمودند: نه، در این صورت اهل خود را فرو می برد.» (3)
علاوه بر آن احادیث زیادی داریم که تعداد جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دوازده نفر می شمارد و اسامی آنها را ذکر می کند و آخرین آن ها را امام مهدی علیه السلام معرفی می کند. به طور مثال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «جانشینان بعد از من به تعداد سرپرستان بنی اسرائیل، دوازده نفر می باشند سپس دستش را بر پشت امام حسین علیه السلام گذاشتند و فرمودند نه نفر از نسل او (امام حسین علیه السلام) و نهمین آنها مهدی است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد ...» (4)
اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدی» و از اولاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مورد اتفاق همه فرَق اسلامی است، در حالیکه بنا بر آیات قرآن (5) خداوند حضرت عیسی علیه السلام را به سوی خود بالا برد.
برخی از علما، تعداد آیاتی را که درباره امام مهدی علیه السلام تفسیر (معنای ظاهر آیه) و تأویل (معنای باطن آیه) شده است، حدود دویست آیه دانسته اند. (6) علامه مجلسی، بیشتر آنها را در «بحارالأنوار» گرد آورده است. (7) آیة الله صافی گلپایگانی در مقدمه کتاب «منتخب الأثر» می نویسد: «بر هر کسی که توجه به تاریخ و احادیث داشته باشد، معلوم است که بشارتهای نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و اصحاب آن حضرت در مورد ظهور مهدی علیه السلام به تواتر رسیده است.» ایشان در این کتاب مجموع احادیث مربوط به امام مهدی علیه السلام را که در کتابهای مختلف و معتبر شیعه و اهل سنت ذکر شده، ۶۳۳۸ روایت بدون حذف احادیث تکراری می داند.»
به اندازه ای احادیث دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (امام مهدی علیه السلام) که جهان را پر از عدل و داد می کند، در میان مردم جا افتاده بود که افرادی برای افزایش موقعیت در میان مردم لقب مهدی را به کار می بردند.
به عنوان نمونه، منصور عباسی، خلیفه دوم عباسی، لقب مهدی را بر فرزندش محمد که ولیعهدش بود گذاشت تا شأن او را در میان مردم بالا ببرد. مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی از سال 158 تا 169 ق همزمان با امامت امام کاظم علیه السلام حکومت کرد. «خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می دانستند مهدى موعود كه تار و مار كننده كلیه حكومتهاى خودكامه است، از نسل حضرت عسكرى علیه السلام خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلكه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود كنند، همچون تلاش بیهوده فرعونیان براى نابودى موسی!» (8) لذا خانه امام حسن عسکری علیه السلام را تحت نظر داشتند تا جلوی ولادت امام دوازدهم را بگیرند اما اراده الهی بر این تعلق گرفت که ولادت امام پنهانی صورت گیرد و جانشان حفظ شود.
علاوه بر روایات متواتر در مورد امام مهدی علیه السلام در منابع اسلامی، در انجیل (کتاب مقدس مسیحیان) نیز بشارتهایی آمده است. در انجیل و ملحقات آن، 80 بار کلمه «پسر انسان» آمده است که فقط 30 مورد آن، با حضرت عیسی مسیح علیه السلام قابل تطبیق است؛ امّا 50 مورد دیگر، از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر الزمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد. (9) به طور مثال در انجیل لوقا آمده است: «و کمرهای خود را ببندید، چراغهای خود را افروخته بدارید. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید .» (10)
بنابراین با وجود آیات قرآن کریم و احادیث متعدد، موعود وعده داده شده در اسلام امام مهدی علیه السلام می باشد. در انجیل نیز به منجی دیگری غیر از حضرت عیسی علیه السلام، اشاره شده است.
پی نوشت:
1. حدیث ابن ماجه که به سندش به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت داده که فرمودند: «و مهدی جز عیسی بن مریم نیست.» (ابن ماجه، سنن، ج ۲، ص ۱۳۴۰، ح ۴۰۳۹)

توحید و نبوت و معاد را همه شنیده اند که به آنها اصول دین می گویند. اما قضیه مهدویت حتی منحصر به مسلمانان نیست، همه اقوام و همه ادیان این اعتقاد را دارند. وقتی به تاریخ ملل و اقوام عالَم می نگریم، می بینیم از زمانهای پیش این مسأله، آنان را به خود متوجه و مشغول ساخته و به انتظار مصلحی که بتواند جهان را نیکو اداره کند، دقیقه شماری می کنند.
البته این اعتقاد (چنان كه در میان شیعه بسیار عمیق، عینى و راهبردى است) در بین بیشتر مكاتب و اقوام به عنوان آموزه اى اصیل و بنیادین مطرح نیست و به عنوان باورى فرعى و احتمالى تلقّى مى شود. در واقع شیعه با اندیشه «مهدویت» زنده و پویا است و با آن زندگى مى كند و نفَس مى كشد و آن را ركن اساسى اعتقاداتش مى داند؛ امّا در میراث مكتوب و شفاهى بیشتر ملل و ادیان، تنها اشاراتى گذرا به آن شده و مطالبى اجمالى درباره آن طرح گشته است. این اعتقاد، هنوز به عنوان باورى اثرگذار و یقینى تبدیل نشده و جایگاه استراتژیك خود را نیافته است! با این حال همین اشارات و بیانات نیز، نشانگر فراگیرى و ریشه دار بودن اندیشه «ظهور رهایى بخش بزرگ» و حقانیت و درستى آن است.
1. برهمنان:
برهمنان بر این عقیده اند که در آخر الزمان "ویشنو" ظهور می نماید، در حالی که بر اسب سفیدی سوار است و شمشیر آتشبار در دست دارد. ویشنو مخالفین برهمنان را می کشد و دنیا را سعادتمند می نماید.
2. انگلیسی ها:
ساکنین جزایر انگلستان از چندین قرن قبل، به انتظار "آرتور" می باشند که می گویند: در جزیره آوالون سکونت دارد. گویند: روزی ظاهر شود و نژاد "ساکسون" را در دنیا غالب گرداند و سعادت را نصیب و روزی آنان سازد.
3. نژاد اسلاو:
نژاد اسلاو بر این عقیده بودند كه از مشرق زمین، یك نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.
4. نژاد ژرمن:
نژاد ژرمن معتقد بودند: یك نفر فاتح از طوایف آنان قیام مى كند و «ژرمن» را بر دنیا حاكم مى گرداند.
5. مسیحیان:
یكى از اعتقادات غربیان مسیحى، باور به بازگشت عیسى مسیح -به عنوان نجات دهنده مسیحیان و تحقق بخش ملكوت و سلطنت الهى- است. با این حال در میان اقوام مختلف غربى نیز سخن از یك منجى بزرگ مطرح بوده و پاره اى از افراد از چنین انتظارى بهره بردارى كرده اند.
6. یهودیان:
یهودیان بر این عقیده بوده و هستند که در آخرالزمان "ماشیح" پیدا شود و پادشاه پادشاهان گردد.
7. ایرانیان باستان:
ایرانیان بر این اعتقاد راسخ بودند که "گرزاسپه" پهلوان تاریخی ایران زنده است و در کابل خوابیده و صدهزار فرشته او را نگهبان هستند و روزی بیدار شود و قیام کند. دسته دیگری از ایرانیان اعتقادشان این بود که "کیخسرو" پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایی، سلطنت را به فرزند خود واگذار کرده، رو به کوهستان نموده، در آنجا آرمیده روزی ظاهر گردد و اهریمنان را از گیتی براند.
آری در هر دوره و زمانی مردم جهان منتظر یک نجات دهنده بوده اند ولی باید گفت که آنها در تعیین مصداق، که آن منجی و مصلح کیست در اشتباه اند.
اما شیعه با سند محکم و از طریق وحی منجی خود را معرفی می کند، مشخصات امام مهدی(عج) در اخبار شیعه از طریق قرآن و روایات رسیده و از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام می باشد و چنان مشخصات ایشان دقیق بیان شده است که بر هیچ کس جز فرزند امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه تطبیق نمی کند.
از بین صدها روایت به یک حدیث اشاره می شود:
امام صادق علیه السلام از آباء گرامی اش که از امیرالمؤمنین علیه السلام، از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند، می فرماید: امامهای بعد از من دوازده نفرند. اولی آنها علی بن ابی طالب و آخری آنها حضرت خاتم الاوصیاء است که آنها جانشینان و اوصیاء من و حجتهای الهی بر امت من هستند. کسی که به امامت آنها اقرار کند مؤمن است و کسی که آنها را انکار کند کافر است. (کمال الدین و تمام النعمة)
در این حدیث و احادیث بسیاری به وجود امام دوازدهم اشاره می شود و این که قطعا دوازدهمین جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله از نسل ائمه علیهم السلام خواهند بود. اما روایات زیادی به برپایی حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه اشاره می کنند حتی در منابع اهل سنت، از جمله: ابن حجر در کتاب "صواعق المحرقة" از ابوالحسن امری چنین نقل می کند: اخبار متواتر و فراوانی از پیامبر (صلی الله علیه و اله) نقل شده که سرانجام مهدی ظهور می کند و او از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است ... و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. (صواعق ص 99)
و نیز محمد شبلنجی دانشمند معروف مصری در کتاب "نور الابصار" می نویسد: اخبار متواتری از پیامبر (صلی الله علیه و اله) آمده که مهدی از خاندان اوست، او همه زمین را پر از عدل می کند.
به طور کل از مجموع احادیث روشن می شود که مصلح بزرگ جهانی، مهدی موعود علیه السلام دارای مشخصات زیر است:
- از خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و فرزندان اوست.
- از فرزندان امام حسین علیه السلام است.
- دوازدهمین پیشوا پس از پیامبر صلی الله علیه و اله است.
- فرزند حسن بن علی العسکری علیهماالسلام است.
- دنیا را مملو از عدل و داد خواهد کرد.
- حکومت جهان در اختیار او قرار می گیرد.
- مستضعفین و استعمارشدگان، در عصر او از قید و زنجیر اسارت آزاد می شوند، و جنگها برچیده می شود و صلح و آرامش جای آن را می گیرد.
با این مقدمات به این نتیجه می رسیم که باید هر چه بیشتر و بهتر مصلح و منجی واقعی را به جهان بشناسانیم زیرا دنیایی که خود را در وحشت و اضطراب و در آستانه سقوط می بیند، گوش به زنگ است تا هر ندایی که به نام صلح بلند گردد، مشتاقانه از آن استقبال کند و مردم در چنین شرایطی برای پاسخ به منادی واقعی صلح، آمادگی دارند و نیاز خود را به یک مصلح آسمانی احساس می کنند و این وظیفه مسلمانان را سنگین تر می کند که امام را به جهانیان معرفی کنند و زمان بعد از ظهور را به تصویر کشند.
توماس کارلایل تاریخ نگار اسکاتلندی می گوید: دنیا در جستجوی پیشوایی است که بتواند دنیا را اداره کند، هر چه جستجو می کند کسی را پیدا نمی کند به جز علی بن ابیطالب.
و امروز همان نجات دهنده بشر یازدهمین فرزند امام علی بن ابیطالب علیه السلام است، که با عقل و قدرت خدادادی، جهان را در قبضه قدرت خود می گیرد و به نابسامانی های موجود سر و سامان می بخشد.
آری آنان که متوجه اوضاع عالمند، در به در دنبال فرشته صلح می گردند و می دانند جهان باید خود را آماده پذیرش ندای «جاءَ الحَقُ وَ زَهَقَ الباطِلُ» کند و زمینه را برای مصلح حقیقی و حکومت جهانی ولی عصر امام زمان (عج) آماده سازد. چون نجات دنیا و مردم، از چنگال ستمکاران، جباران و مفسدان و اهتزاز پرچم یکتاپرستی و احیا کردن آیین توحیدی جز با تشکیل دولت کریمه مهدوی صورت نخواهد گرفت.

با توجه به شرایط خاصی كه در دوران امام صادق علیه السلام بوجود آمد؛ یعنی انحطاط حكومت فاسد اموی و روی كار آمدن حكومت بنی عباس، فرصت مناسبی فراهم شد تا فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله توسط ایشان گسترش یابد. لذا در میان معصومین علیهم السلام بیشترین احادیث مهدوی در موضوعات مختلف مهدویت از امام صادق علیه السلام به دست ما رسیده است؛ در حدود 297 حدیث(2) كه نشان از اهمیت این موضوع دارد.
در این مقاله سعی بر این داریم تا به بیان تعداد معدودی از احادیث امام صادق علیه السلام در سه محور (ضرورت، غیبت و انتظار) از نگاه ایشان بپردازیم.
روح معرفت و عبودیت خداوند متعال، معرفت امامان معصوم علیهم السلام می باشد؛ زیرا اوصیای الهی به فرموده امام صادق علیه السلام ابواب الله (درهای خداوند) می باشند كه از آن درها به سوی خداوند روی آورده می شود. (3) پس خدا را تنها از راه معصومین علیهم السلام می توان شناخت.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مردم راهی جز معرفت ما ندارند و بخاطر نشناختن ما عذری از ایشان پذیرفته نیست ...» (4)
سرحلقه اتصال به حجت الهی و یاری او شناخت و محبت است. مقام والای معرفت امام، انسان را به جایگاه رفیع خدا باوری می رساند، ارتباط این دو ارتباطی ناگسستنی است به طوری كه در آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره، هدایت پذیری از قرآن، ویژه متقینی است كه به غیب و حجت غایب ایمان دارند
پس امروز كه ولی خدا در پشت پرده غیبت نهان گردیده مهمترین وظیفه ما شناخت و باور قلبی نسبت به ایشان است. «الم * ذلك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین * الذین یومنون بالغیب ... * ؛ الم * این كتاب بی هیچ شك راهنمای پرهیزگاران است. آن كسانی كه به غیب ایمان آرند...» امام صادق علیه السلام درباره ی این آیه فرمودند: «المتقون، شیعة علی علیه السلام، و الغیب فهو الحجة الغایب؛ متقین شیعیان امام علی علیه السلام هستند و غیب، حجت غایب است.» (5)
سرحلقه اتصال به حجت الهی و یاری او شناخت و محبت است. مقام والای معرفت امام، انسان را به جایگاه رفیع خدا باوری می رساند، ارتباط این دو ارتباطی ناگسستنی است به طوری كه در آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره، هدایت پذیری از قرآن، ویژه متقینی است كه به غیب و حجت غایب ایمان دارند. (6)
یكی از مهمترین مباحثی كه در مهدویت به آن پرداخته می شود غیبت و علل آن می باشد. غیبت امام علیه السلام به امر پروردگار محقق شده و امام صادق علیه السلام نیز مانند دیگر معصومین علیهم السلام از وقوع آن خبر داده اند: «نزدیکترین حالات مومنین نزد خداوند عزوجل، و خشنودترین هنگام او از آنان، زمانی است که حجت خدا را نیابند و برای آنان آشکار نشود و از دیدگان آنها پوشیده بماند، اما در عین حال بدانند که حجت ها و بینات الهی باطل نشده و در آن هنگام، هر صبح و شام، منتظر باشند و شدیدترین خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعی است که حجت خود را از آنان مخفی بدارد و بر آنان آشکار نگردد، (و آنها نیز او را انکار کنند) و خداوند دانسته است که اولیای او در تردید واقع نمی شوند و اگر می دانست که آنها در شک می افتند، یک چشم بر هم زدن، حجت خود را از آنها، نهان نمی ساخت.» (7)
در مورد اینكه چرا امام مهدی علیه السلام غایب شدند و علت محرومیت مردم از بركات ظهور ایشان چیست روایات متعدد و بی شماری موجود است. سرّی از اسرار الهی، حفظ جان امام، و آزمایش مردم از جمله علتهای غیبت امام عصر علیه السلام می باشند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «بی تردید برای صاحب الامر غیبتی است كه هر اهل باطلی، در آن به شك می افتد.» راوی در باره علت غیبت سوال كرد. حضرت فرمود: «غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سری از اسرار الهی است
امام صادق علیه السلام فرمودند: «بی تردید برای صاحب الامر غیبتی است كه هر اهل باطلی، در آن به شك می افتد.» راوی درباره علت غیبت سوال كرد. حضرت فرمود: «غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سری از اسرار الهی است؛ ولی چون می دانیم كه خداوند بزرگ، حكیم است، می پذیریم كه همه كارهای او (بر اساس) حكمت است؛ هر چند علت آن كارها برای ما معلوم نباشد.» (8)
و در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام علت غیبت را حفظ جان امام عصر علیه السلام بیان می نمایند: «امام منتظر، پیش از قیام خود مدتی از چشمها غایب خواهد شد.» از حضرت درباره علت آن سوال شد. حضرت فرمودند: «بر جان خویش بیناك است.» (9)
هویت جامعه شیعی به انتظار فرج وابسته است و مهمترین وظیفه شیعیان در دوران غیبت، انتظار فرج است. انتظار سازنده و پویا یعنی انتظاری كه مشق مقاومت و پایداری، كرامت و شرافت را با خود به ارمغان بیاورد. چنین انتظاری حتی اگر به وصال مهدی نیانجامد نام انسان را در زمره یاوران ثبت خواهد كرد.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «مَنْ سُرَّ أَنْ یَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر؛ (10) هر کس که بودن در شمار یاران قائم، او را شادمان سازد باید به انتظار باشد و باید با پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند. پس اگر اجلش فرا رسد و امام قائم پس از درگذشت او قیام کند، بهره او از پاداش برابر با پاداش کسی است که آن حضرت را درک کرده باشد. پس بکوشید و منتظر باشید گوارا باد شما را ای گروه بخشوده.»
آماده سازی برای ظهور از مهمترین وظایف هر منتظریست و برای اینكه در جرگه یاران امام عصر علیه السلام قرار بگیریم باید تقوا پیشه كرده و خود را به حسن خلق مزین نماییم.
همچنین نباید منتظران از آمادگی نظامی و تجهیزات جنگی غافل بمانند: «لَیُعِدَّنَّ أحَدُكُم لِخُروجِ القائِمِ وَلَو سَهماً؛ (11) هر یک از شما باید خود را براى ظهور حضرت قائم آماده كند، اگرچه با فراهم كردن یک تیر.»
امام صادق علیه السلام برای چنین رادمردانی دعا فرموده و آرزوی طول عمر می نمایند تا توفیق در حضور و خدمتگذاری در ركاب حضرت را بیابند.
پی نوشت:
1- امام مهدی علیه السلام در احادیث شیعه و سنی ،ص 31
2-همان
3- اصول كافی، ج1، ص275، ح9
4- همان، ص266،ح11
5 -كمال الدین و تمام النعمة ،ج2 ، ص20، ح14
6- برگرفته از كتاب سلوك مهدوی، محمد باقر حیدری كاشانی، ص 74
7- كمال الدین، ج2، ص339
8- كمال الدین و تمام النعمة ، ج1، باب 32، ص204، ح11
9- همان، ص233، ح7
10- الغیبة، نعمانی، ص 200
11- بحارالأنوار، ج 52، ص 366

در پاسخ باید گفت که اولاً: در روایات مختلف، برای یاران و اصحاب خاص حضرت مهدی علیه السلام، صفات و خصوصیات ویژه ای ذکر شده که ممکن است این افراد با این شرایط ویژه هنوز در بین ما موجود نباشند.
ثانیاً: از مجموعه احادیث استفاده می شود که یاران حضرت مهدی علیه السلام بعد از ظهور، محدود به 313 نفر نمی شود و باید دسته دیگری از یاوران امام زمان علیه السلام که ده هزار نفر هستند نیز برای قیام حاضر باشند، چراکه بدون حضور ایشان در مکه قیام صورت نمی گیرد.(1)
ثالثاً فراهم شدن ۳۱۳ نفر از یاران خاص حضرت ولی عصر علیه السلام علت تامّه برای ظهور حضرت نیست و تنها یکی از شرایط تحقق ظهور است. در حقیقت ظهور امام مهدی علیه السلام شرط مهم دیگری نیز دارد که همان «آمادگی عمومی» و استقبال جهانی برای تشکیل حکومت عدل الهی است.
اقبال و خواست عموم مردم نسبت به امام زمان علیه السلام و حمایت از تشکیل حکومت عدالت گستر مهدوی نیازمند این است که شناخت و بصیرت نسبت به حقانیت و اهداف قیام امام عصر علیه السلام در بین مردم به بالاترین حد ممکن برسد. بنابراین می توان گفت: یکی از مهمترین ابزار ایجاد آمادگی عمومی، برای ظهور امام مهدی علیه السلام بصیرت افزایی در جوامع اسلامی است.
گرچه 313 نفر که فرماندهان و یاران اصلی ایشان را تشکیل می دهند در اوجِ ایمان، ولایت پذیری، صبر و بصیرت هستند؛ عموم یاران نیز با توجه به مقدار بهره ای که از این اوصاف کریمه دارند به حضرت نزدیکتر خواهند بود گرچه عموم مردم هم برای حمایت از دولت ایشان باید از این اوصاف بهره مند باشند. بنابراین برای فراهم آوردن یکی از مهمترین شرایط ظهور امام زمان علیه السلام باید سعی بر افزایش سطح بصیرت دینی در جامعه داشت
لفظ بصیرت از نظر لغوی به معنای بینایی است اما در اصطلاح به بینایی قلب و درک و فهم عمیق مسائل گفته می شود. بصیرة -و بصر- نیروى بینائى چشم و قدرت ادراك دل است.(2)
«بصیر» فردی است كه نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، معنوی و... ، از بینش عمیق و صحیحی برخوردار باشد که به وسیله آن بتواند حق و باطل را از هم تمیز داده و در هنگام بحران و فتنه، راه حق و سعادت را تشخیص دهد و طبق آن حركت كند.
یاران امام زمان علیه السلام باید از بالاترین سطح بصیرت برخوردار باشند. گرچه 313 نفر که فرماندهان و یاران اصلی ایشان را تشکیل می دهند در اوجِ ایمان، ولایت پذیری، صبر و بصیرت هستند؛ عموم یاران نیز با توجه به مقدار بهره ای که از این اوصاف کریمه دارند به حضرت نزدیکتر خواهند بود گرچه عموم مردم هم برای حمایت از دولت ایشان باید از این اوصاف بهره مند باشند. بنابراین برای فراهم آوردن یکی از مهمترین شرایط ظهور امام زمان علیه السلام باید سعی بر افزایش سطح بصیرت دینی در جامعه داشت.
1. تقوای دل: یکی از مهمترین راه های بصیرت افزایی پرورش روح تقوا و دوری از معاصی در جامعه است. قرآن کریم می فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً»(3) اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند قدرت تمیز حق از باطل را به شما عطا خواهد کرد.
همان طور که در تعریف بصیرت آمد، بصیرت نوعی ادراک قلبی است که به وسیله آن می توان حق و باطل را از هم تمییز داد؛ بنابراین به نورانیت دل بستگی دارد و اگر قلب از زنگار گناه پاک باشد می تواند حقیقت را به روشنی در آینه دل جلوه گر ببیند.
2. تذکر و غفلت زدایی: یکی از مهمترین امور بصیرت بخش؛ «یادآوری» و «ذکر» است که موجب «غفلت زدایی» می شود. خداوند متعال در بسیاری از آیات قرآن بندگان را به ذکر خود و یا یادآوری نعمات و آیات الهی، وقایع عبرت آموز و بلایای واردشده بر امتهای پیشین و... سفارش کرده است.(4)
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره تأثیر ذکر بر افزایش بصیرت می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلَاءَ الْقُلُوبِ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ»(5) بدرستى كه خداى سبحان ذكر را جلادهنده دلها، قرار داده که بینا می شوند به وسیله آن بعد از کوری و اشتباه در تاریكى .
چنانکه خداوند نیز خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنین »)6) پیوسته تذكر ده، زیرا تذكر مؤمنان را سود مى بخشد.
و در جای دیگر خداوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به یادآوری «ایام الله» [روزهای خدا] دستور می دهد و می فرماید: « وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه »(7)
مفسران در تفسیر آن احتمالات مختلفى داده اند اما اصولا نمى توان این تعبیر گویا و رسا را محدود ساخت. ایام الله تمام روزهایى است كه داراى عظمتى در تاریخ زندگى بشر است. هر روز كه یكى از فرمانهاى خدا در آن چنان درخشیده، كه بقیه امور را تحت الشعاع خود قرار داده، از ایام الله است. هر روز كه فصل تازه اى در زندگى انسانها گشوده، و درس عبرتى به آنها داده و ظهور و قیام پیامبرى در آن بوده، یا طاغوت و فرعون گردنكشى در آن به قعر دره نیستى فرستاده شده، و خلاصه هر روز كه حق و عدالتى بر پا شده و ظلم و بدعتى خاموش گشته، همه آنها از ایام الله است.(8)
در روایتی نیز امام محمدباقر علیه السلام سه روز را به عنوان برجسته ترین روزهای دوران، «ایام الله» معرفی می فرماید: «أَیَّامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْكَرَّةِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَة»(9) ایام خدا سه روز است: روز ظهور حضرت حجت و روز رجعت و روز قیامت.
یادآوری نعمات و الطاف الهی بر مردم، هنگامی که در راه حق استقامت ورزیدنده به پیروزی رسیدند و همچنین یادآورشدن شکستها و مصائبی که به سبب غفلت، بی صبری، تفرقه و عدم ولایت پذیری، در طول تاریخ دامنگیرشان شده است، نقش بسزایی در افزایش بصیرت عمومی خواهد داشت
طبق این روایت روز ظهور امام قائم علیه السلام، ایام الله است. بنابراین با تمسک به آیه «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه » پیوسته باید این وعده الهی را یادآور شد تا به این وسیله غبار غفلت در عصر غیبت از قلوب مؤمنین زدوده شود.
بنابراین یادآوری نعمات و الطاف الهی بر مردم، هنگامی که در راه حق استقامت ورزیدنده به پیروزی رسیدند و همچنین یادآورشدن شکستها و مصائبی که به سبب غفلت، بی صبری، تفرقه و عدم ولایت پذیری، در طول تاریخ دامنگیرشان شده است، نقش بسزایی در افزایش بصیرت عمومی خواهد داشت.
3. تفکر و عبرت پذیری: امیرالمؤمنین علیه السلام در تعریف انسان بصیر می فرماید: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً وَاضِحاً»)10) انسان صاحب بصیرت كسى است كه به درستى شنید و اندیشه كرد، پس به درستى نگریست و آگاه شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس راه روشنى را پیمود، و از افتادن در پرتگاه ها، و گم شدن در كوره راهها دورى كرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جای دیگر می فرماید: «لَا بَصِیرَةَ لِمَنْ لَا فِكْرَ لَهُ»)11) کسی که تفکر نمی کند بصیرتی برایش نخواهد بود؛ زیرا بصیرت در هر باب، از تفكر و تأمّل در آن حاصل می شود.
عبرت گرفتن بارزترین شاخصه برای افراد بصیر است. تا جایی که در بسیاری از کتب لغت «بصیرت» را مساوی با «عبرت» معنا کرده اند.)12)
مقام معظم رهبری نیز در این باره می فرماید: «این بصیرتى كه در حوادث لازم است و در روایات و در كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام هم روى آن تكیه و تأكید شده، به معناى این است كه انسان در حوادثى كه پیرامون او می گذرد و در حوادثى كه پیش روى اوست و به او ارتباط پیدا می كند، تدبر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عامیانه و سطحى عبور نكند.» (13)
بنابراین باید توجه داشت یکی از شرایط ظهور امام عصر علیه السلام آمادگی یاران و عموم مردم برای تشکیل حکومت عدالت گستر الهی است و این آمادگی جز با افزایش بصیرت اجتماعی امکانپذیر نیست. آنچه موجب افزایش بصیرت خواهد شد در مرحله اول شناخت حدود و احکام الهی و رعایت این حدود است که از آن به «تقوا» یاد می شود. راهکار قرآنی و روایی دیگر برای افزایش بصیرت، «ذکر» و یادآوری «ایام الله» است که البته باید همراه با «تفکر» و «عبرت پذیری» باشد تا جامعه منتظر را به اوج بصیرت و آمادگی برای ظهور امام زمان علیه السلام و زمینه سازی برای آن سوق دهد.
پی نوشت:
1. ر.ک. كمال الدین: ج2، ص 654 ، ح 20؛ بحار الأنوار:ج 52، ص 323 ، ح 33
2. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن،ج 1، ص275
3. سوره انفال: 29
4. ر.ک. بقره:152، المائدة : 11، الأنفال : 26، اعراف:74 و...
5. بحار الأنوار ، ج 66، ص: 325
6. الذاریات:55
7. ابراهیم:5
8. تفسیر نمونه، ج 10، ص: 271 و272
9. الخصال، ج 1، ص: 108
10. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص: 213 ، خطبه153
11. غرر الحكم و درر الكلم، ص783
12. لسان العرب، ج 4، ص: 65، كتاب العین، ج 7، ص: 118
13. سخنان مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان استان قم 1389

«صیحه ای در رمضان شنیده می شود ... قبیله ها در ماه ذی الحجه به جنگ بر می خیزند و نشان آن این است که حجاج را غارت می کنند و فاجعه بزرگی در منا روی می دهد که افراد بی شماری کشته می شوند و خون ها ریخته می شود و بر جمرات می ریزند.» با این دو آدرس: «روزگار رهایی، ج2، ص865 ؛ بحارالانوار، ج51، ص81»
و اکنون این سوال که بر اساس این روایت آیا حادثه مِنا نشانی از ظهور است؟
برای پاسخ، نخست لازم است اعتبار این روایت ارزیابی شود (بحث صدور روایت) سپس معنا و مراد آن بدست آید (بحث دلالت روایت). بعد از گذر از این دو مرحله است که می توان عالمانه و عادلانه به آن پرسش پاسخ گفت. با ذکر این نکته اگر روایت مورد نظر در مرحله اول نشان اعتبار کسب نکرد، به این معنا که یا از اعتبار ساقط شد و یا اعتبار آن به شدت مورد تردید قرار گرفت کار به مرحله دوم که بررسی معنا و مراد معصوم (علیه السلام) است نمی رسد.
بر اساس ترجمه ارائه شده و جستجو در منابع ذکر شد آن، روشن گردید:
1. روایت نقل شده تنها در منبع اول (روزگار تنهایی) وجود دارد و در منبع دوم (بحارالانوار) چنین روایتی وجود ندارد.
2. کتاب «روزگار رهایی» که ترجمه کتاب «یوم الخلاص» نوشت کامل سلیمان است در آدرس یاد شده، این حدیث را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله ذکر می کند:
«سیکون فی رمضان صوتٌ و فی شوال مَعمَعة و فی ذی الحجة تحارب القبائل و علامته ان ی نهَب الحاجّ و تکون مَلحَمة مِنی و تکث ر فیها القَتلی و تسیل فیها الدماء حتی تسیل دماؤهم علی الجَمرَة»
آنگاه در ترجمه آن می نویسد:
«بانگی در ماه رمضان شنیده می شود، آتش جنگی در ماه شوال برافروخته می گردد قبیله ها در ماه ذیحجه به جنگ بر می خیزند و نشان آن این است که حجاج را غارت می کنند و فاجعه بزرگی در منا روی می دهد و افراد بیشماری کشته می شوند و خونها روان می شود و بر جمرات می ریزد.»
و بعد در توضیح آن می نویسد: «یعنی این فاجعه در اثنای مراسم حج در منی روی می دهد و خون حجاج بر روی جمرات در محل رمی جمرات می ریزد.» [1]
و در پایان، این روایت را به منابع زیر، آدرس می دهد:
«الحاوی للفتاوی ج2، ص161 بشارة الاسلام ص34 الملاحم و الفتن ص33»
جستجوی روایت نقل شده در منابع یاد شده با مراجعه به منابع یاد شده روشن شد که این روایت در دو منبع اول به یک شکل و در منبع سوم به شکل دیگری است و جالب این که هر دو با آنچه کتاب «روزگار رهایی» نقل می کند متفاوت هستند:
در کتاب «الحاوی للفتاوی» اثر سیوطی (متوفای 911 ق) و کتاب «بشارة الاسلام فی علامات المهدی علیه السلام» اثر سید مصطفی الكاظمی (معاصر) آمده است:
«عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ: قَالَ رَسول اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ: «سَیَك ون فِی رَمَضَانَ صَوْتٌ، وَ فِی شَوَّالَ مَعْمَعَةٌ، وَ فِی ذِی الْقَعْدَةِ ت حَارِب الْقَبَائِل ، وَ عَلَامَت ه ی نْهَب الْحَاجّ ، وَ تَك ون مَلْحَمَةٌ بِمِنًى تَكْث ر فِیهَا الْقَتْلَى، وَ تَسِیل فِیهَا الدِّمَاء حَتَّى تَسِیلَ دِمَاؤ ه مْ عَلَى الْجَمْرَةِ ...» [2]
یعنی حضرت فرموده است: بزودی در ماه رمضان ندایی و در ماه شوال کشمکش و درگیری خواهد بود و در ماه ذیقعده قبیله ها با هم جنگ خواهند کرد و نشانه اش غارت شدن حجاج و جنگ و کشتار در منا است که در آن بسیاری کشته می شوند و سیل خونشان بر جمرات روان خواهد شد.
در کتاب «التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن» معروف به «الملاحم و الفتن» اثر علی بن موسی ابن طاووس (متوفای 664 ق) آمده است:
«عن شهر بن حوشب، قال: بلغنی أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم قال: «یكون فی رمضان صوت و فی شوّال مهمهة و فی ذی القعدة تتحارب القبائل و فی ذی الحجّة ینتهب الحاج ...» [3]
یعنی حضرت فرموده است: در ماه رمضان ندایى و در ماه شوال بلایی بوجود مى آید و در ماه ذىقعده قبیله ها به جنگ خواهند پرداخت و در ماه ذیحجه، حجاج غارت خواهند شد.
از مقایسه روایت مورد بحث که «موعود نامه» از «روزگار رهایی» نقل کرد با روایاتی که در منابع آن وجود دارد و نیز جستجوی آن در منابع روایی به این نتایج دست پیدا کردیم:
1. عین آن روایت در هیچ منبع روایی چه کهن (متقدم) و چه جدید (متاخر) وجود ندارد.
2. روایت مورد بحث با آنچه سیوطیِ متاخر در «الحاوی للفتاوی» و الکاظمیِ معاصر در «بشارة الاسلام» نقل می کنند متفاوت است. در آن روایت، ماه ذیحجه زمان جنگ اعلام شده است و در این دو، ماه ذیقعده ماه جنگ قبایل است.
در ضمن آنچه این دو نقل می کنند در منابع پیش از آنها نیز یافت نشد.
3. روایت مورد بحث با آنچه منبع سوم یعنی «الملاحم و الفتن» ابن طاووس نقل می کند افزون بر تفاوت پیشین، تفاوت جدی تری دارد و آن این است که در آن سخنی از کشتار در منا و جاری شدن سیل خون بر جمرات وجود ندارد.
روایت ابن طاووس هر چند مشکل روایت دو منبع دیگر را نداشته و در منابع کهن یافت می شود (الفتن، نعیم بن حماد المروزی، متوفای 288.ق، ص131) اما گذشته از ضعف سندی آن [4]، هیچ دلالتی به جریان منا و جان سپردن حجاج در اثر ازدحام جمعیت ندارد.
روایتی که «موعود نامه» از کتاب «روزگار رهایی» و «بحارالانوار» نقل کرده است؛ عیناً در هیچ منبع روایی معتبر چه در بحارالانوار و چه در غیر بحار الانوار وجود ندارد. آنچه را هم که «روزگار رهایی» نقل کرده است نیز همین سرنوشت را دارد و عین آن، حتی در منابعی که خود معرفی می کند نیز وجود ندارد. اما مشابه آن در منابع متقدم، متاخر و معاصر وجود دارد که گذشته از ضعف سندی مفاد آنها هیچ ارتباطی به جریان حادثه امسال منی و جان باختگان آن ندارد؛ بنابراین نه آن روایت بی اعتبار و نه مشابهان کم اعتبارش، دلالتی به حادث امسال منا و جریان ظهور ندارند.
پی نوشت:
1. روزگار رهایی ص865
2. الحاوی للفتاوی ج2 ص 99 ؛ بشارة الاسلام ص41
3. التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن ص106
4. ر.ک: به مقاله حجة الاسلام محمد ذکاوت صفت با موضوع «تطبیق حادثه منا با روایتی از پیامبر اکرم(ص)»