لسله حوادث و وقايع ماههاي اخير ذهن و زبان بسياري از مردم ساكن شرق و غرب جهان و به ويژه مسلمانان را متوجّه خود ساخته است. همه با نگراني اين وقايع را دنبال ميكنند و منتظرند تا سرانجام اين خيزشها را كه بخشهايي از «آفريقا» و «آسيا»، از «مصر» و «ليبي» تا «افغانستان» و «يمن» را در خود گرفته، معلوم شود. شيعيانِ منتظر نيز كه در كنار جملة تحليلهاي سياسي، اجتماعي مرسوم در افق دوردست چشم به واقعة شريف ظهور حضرت موعود، عليه السّلام، دارند، مشتاقانه سعي در كشف رابطة اين وقايع با حادثة شريف ظهور و تطبيق برخي نشانهها و علائم آخرالزّماني ياد شده در ميان منابع و روايات ميكنند. دانلود فایل صوتی سخنان استاد شفیعی سروستانی در ادامه ... پر واضح است كه آن واقعة عظيم كه به تحوّل بزرگ و چند وجهي فرهنگي و مادّي سراسر عالم ميانجامد و الزاماً تمامي اشكال و نظامهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود و سيستمهاي كنترلي و حفاظتي آنها را كه از پس قرنها شكل گرفتهاند در هم ميريزد، بدون تمهيدات وسيع و زمينههاي چند وجهي و آمادگي و طلب مستضعفان حادث نميشود. نكتة مهم و اوّليه آن است كه اين حادثة شريف، امري است واقعي كه در همين جهان، براي اين مردم و با همراهي و طلب و تقاضا و استقبال آنان رخ ميدهد، گرچه در سير وقايع و پيشرفت و اكمال آن تا وقت ظهور كبرا و پس از آن تا تأسيس دولت كريمة امام مبين(ع) امدادهاي غيبي ياريرسان خواهند بود و از شروع قيام در روز عاشوراي سال ظهور نيروهاي آسماني حضرت صاحب الزّمان(ع) و همراهانش را در بر داشتن موانع مدد خواهند داد؛ ليكن در سالهاي قبل از ظهور آمادگي، استقبال و اهتمام مستضعفان براي دست يازيدن به دامان منجيّ موعود و فراهم آوردن شرايط و زمينهها، نقش تعيين كننده خواهند داشت و اگر جز اين بود، سالهاي غيبت اين همه به درازا نميكشيد. به عبارتي قرار نيست بدون طلب و تمنّا و حركت و خيزش مردم براي رفع ظلم و استقرار عدالت از خزانة غيب همه چيز را در سبد ريخته و به آنها پيشكش كنند. چنان كه، قرار نيست آن امام عزيز، بدون ياري دهنده و همراهي مردمي يك تنه از پس پردة غيبت بيرون جسته و پس از رودررويي با همة طواغيت و ظالمان زمان همة موانع را برطرف ساخته و مردم را بر سر سفره مهيّا فرا بخواند. قرار بر استقرار نظامي است جهاني كه تمامي قوانين فردي و اجتماعي تنظيم كنندة روابط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، به دليل آنكه از منشأ و مصدر وحياني برميآيد در كميّت، كيفيّت و نحوة اجرا با همة آنچه كه از گذشته تا به امروز ساري و جاري بوده، متفاوت بلكه در تقابل است. درك آن همه، قبول و پذيرش آنها و بالأخره اجرا و پاسداشت آنها نيازمند درجهاي از آگاهي، همعهدي و مجرياني است كه آن همه را در مقياس جهاني و در ميان همة ملل جاري خواهند ساخت. آنكه كامش در اثر بيماري تلخ است، عسل و انگبين را نيز تلخ ميفهمد. در تاريخ گذشتة امپراتوران رومي، حادثة قيام بردگان با فرماندهي، بردهاي نيرومند به نام «اسپارتاكوس» معروف است. آن قيام به پيروزي رسيد، امّا بردگان در خاطر و دوردست نگاه خود، تصويري جز نظام قيصران براي تنظيم مناسبات و نظام اجتماعي، سياسي نداشتند. آنها گمان ميبردند پس از حذف امپراتوري روم، از ميان بردگان شخصي چون اسپارتاكوس را به عنوان قيصر در رأس همان امپراتوري خواهند نشاند. نبايد فراموش كرد كه: قرار نيست بر پايههاي امپراتوران شيطان صفت و در ميان همان مناسبات جهاني طاغوتي منفور، دولت امام حق مستقر شود. اگر نيك بنگريد، ميبينيد كه از اين حيث و به خاطر بسياري كجفهميها و ندانمكاريها سخت نيازمند پرسش و مستحقّ سرزنش هستيم. شايد امدادي غيبي بزرگتر از اين نباشد كه مستضعفان دريابند از جادّة ليبرال سرمايهداري و ايدئولوژيهاي تجربه شدة غربي به شهر امن موعود نميتوان رسيد. بايد دريافت كه حيات حقيقي از ميان خاكستر اين جرثومة شيطاني سر بر ميكند. از همين جاست كه امام صادق(ع) فرمودند: «لكلّ اناس دولته يرقبونها ـ و دولتنا في آخر الدهر يظهر» (شيخ صدوق، الامالي، ص 396) در جايي ديگر امام فرمودند: «... تا كسي نگويد اگر ما هم به حكومت ميرسيديم، به عدالت رفتار ميكرديم.» (الغيبه شيخ طوسي، ص 472) بنابراين، دو شرط «آمادگي ياوراني جان بر كف» و «ارتقاي فهم مردم از شرايط امروز»، شرايطي را فراهم ميآورد تا «امام»، به اذن الله روي به مردم كنند. اين دو مطلب در باب «شرايط ظهور» بود. «شرايط ظهور» با «علائم ظهور» متفاوت است. «علائم ظهور» به قول استاد «مجتبي السّاده» در كتاب شش ماه پاياني صفحة 222، با شرايط ظهور متفاوت است. افزون بر يك هزار علامت براي واقعة شريف ظهور بيان شده است. علائم دلالت بر ظهور دارند. اين علائم كه طيّ قرنها و سالها رخ ميدهند. بسياري از آنها رخ دادهاند و بقيه نيز در شرف وقوع و هم اكنون نيز در حال وقوع هستند. اينها موقعيّت و شرايط ما را تعريف ميكنند و گاه مانند تابلوهاي راهنما در جادّهها خطرات را يادآور ميشوند و ميزان دوري و نزديكي ما را از مقصد و مبدأ مينمايند؛ ليكن «شرايط ظهور» سخني ديگر است تا شرايط فراهم نشود، ظهور هم واقع نميشود. اين در حالي است كه علائم پيش شرط ظهور نيستند. حتّي ممكن است بسياري از علائم حادث نشوند. شرايط در زمان ظهور فراهم ميآيد، به عاليترين مرتبة خود ميرسد و واقعه را به اذن الله محقّق ميسازند. چه بسا كه قبل از واقع شدن و پديداري بسياري از علائم بيان شده، شرايطي فراهم آيد و به صورت واقعي همة اجزا را در مناسبات سياسي و اجتماعي كنار هم قرار دهد و منجر به صدور حكم آسماني و مرتفع شدن پردههاي غيبت شود. از همين جاست كه عرض ميكنم، در عهدة ما تنها چشم داشتن به علائم، شمارش آنها، بازگو كردنشان نيست؛ بلكه در تكليف ما حركت در مسيري است كه «شرايط ظهور» را محقّق ميسازد. هر موقعيّت و شرايط علائمي دارد. چنان كه بيماري و سلامتي نيز علائمي مخصوص خود دارد. در زندگي واقعي ما هيچ گاه به طور عمدي تن به بيماري نميسپاريم و تنها علائم بيماري را رصد نميكنيم. در طيّ طريق معالجه، علائم بيماري جاي خود را به علائم سلامتي ميدهند، چنانچه دارو و درمان را رها كنيد، علائم بيماري شديدتر از قبل برميگردند و همة علائم و شرايط بهبودي را از بين ميبرند و به عكس. آنچه پيرامون ما و حتّي در ميان خانه و خانوادة ما ميگذرد به تصريح روايات در زمرة علائم و نشانههاي آخرالزّماني ذكر شدهاند. جملگي، علائم بيماري فراگير و مسري چند وجهي فرهنگي و مادّي هستند؛ ليكن به هيچ وجه علامت سلامت و فراهم كنندة شرايط لازم براي مرتفع شدن بيماريهاي فرهنگي و تمدّني ما نيستند. به عكس سير رو به قهقراي ما را مينمايانند. فراهم آمدن شرايط هم براي خودش علائمي دارد. اين روزها، شرق اسلامي در گرداب آشوبهاي سياسي، اجتماعي افتاده است. «مصر»، «تونس»، «ليبي»، «يمن»، «بحرين» و... روايات بسياري اين حوادث و آشوبها را با عنوان «فتنه»، در زمرة علائم و نشانهها ذكر كردهاند. در ميان اين آشوبها و فتنهها بسياري هلاك خواهند شد. رسول خدا(ص) از فتنههاي كمرشكن ياد ميكنند كه در ميان امّت ايشان رخ ميدهد و حتّي مؤمنان را نيز هلاك ميسازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «در ميان امّت من چهار فتنه برپا ميشود. در فتنة اوّل آنقدر بلاها كمرشكن باشد كه شخص مؤمن گويد: اين فتنه مرا هلاك ميسازد. در فتنة دوم شخصي با ايمان گويد: اين فتنه حتماً مرا نابود ميسازد، در فتنة سوم، هر وقت خيال كنند كه تمام شده، باز ميبينند كه ادامه مييابد و فتنة چهارم هنگامي روي دهد كه امّت يك روز با اين و يك روز با آن ميباشد.»
مي توان گفت اين سؤالي است كه افراد بسياري قادر به پاسخ دادن نيستند و يا اطلاعات دقيقي در اين رابطه ندارند. اين در حالي است كه اين تشكيلات و اعضاي آن، نقش مهمي در تاريخ داشته اند و شناخت اين تشكيلات، براي ما مسلمانان امري لازم و ضروري است.کلمه ماسون یعنی بنّا،فراماسون یعنی بنّاي آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است كه بر اركان دولت هاي جهان و اكثر وجوه زندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع، سلطه يافته است و بسيار هم آزادانه عمل مي كند. كسي كه عضو فراماسونري است، ماسون يا فراماسون ناميده مي شود. ساختماني كه مركز فعاليت ماسونهاست لژ نام دارد. يكي از بزرگترين اهداف گروه هاي ماسوني اين است كه زمينه را براي حكومت فردي از بين ماسون ها با عنوان نمادين ضدمسیح (دجال)، یا به تعبیر برخی گروههای ماسونی، فرعون جدید آماده کنند. فراماسونري جمعيتي سرّي است كه كسي به راحتي نمي تواند در حريم آن نفوذ كند و اگر هم راه يافت، مكلف است اسرار آن را مكتوم نگه دارد؛ اما با اين وجود، كساني توانستند به حريم آن نفوذ كنند و به اسناد و مدارك مهمي دست يابند و موفق به كشف و افشاي اسرار آنها شوند. همه ي اين افراد متفق الرأي هستند كه : (مسئله يك توطئه است كه اين توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقيت تمام ادامه دارد و هدف نهایی آن ایجاد یک حکومت جهانی شیطانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم ، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.) يك توضيح: در كشور هاي غربي گروه هاي مختلف مخفي و سري فعاليت مي كنند كه بعضا نامهای اغواگری چون (روشن فکران،روشن ضمیران) و... دارند. اکثر گروههای نامبرده، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical society ,the committee of 300, illuminati , secret society, freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم، علاوه بر گروه فراماسونری به طورخاص،منظورمان اعضای گروههای دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروهها همگی اهداف و عقاید مشترکی دارند. فراماسونري عمده ي تعليمات خود را از حكومت طاغوتي و شيطاني مصر باستان كسب كرده است، هر چند تعاليم اندكي نيز از بقيه ي حكومت هاي الحادي فراگرفته است. در هر صورت رد پاي حكومت طاغوتي فرعون هاي مصر باستان را مي توان در سراسر تعاليم ماسوني يافت....
پس از پیامبری حضرت سلیمان(ع)خفقان وناامنی برای جادوگران و شیاطین آغاز شد و همانطئر که قبلا ذکر شد کتب آنان جمع و دفن گردید که در قرن 11 میلادی توسط شوالیه های معبد بیرون کشیده شده که باعث تولد دوباره کابالا و ایجاد فرقه فراماسونری شد.
زمانی که مرگ حضرت سلیمان فرا رسید،آن حضرت از خدا خواست که مرگ مرا از جنیان پنهان دار تا انسیان بدانند که جنیان عالم به غیب نیستند.پس آن حضرت به صورت ایستاده وتکیه بر عصا از دنیا رفت و تا یکسال به این حالت ماندتا بنای ساختمان توسط جنیان کامل شد.بعد از یکسال به فرمان خدا موریانه عصای وی را خوردو بر زمین افتاد و همه از مرگ وی باخبر شدند.
پس از حضرت سلیمان، پیامبران دیگری مثل یونس ،عمران ،ذکریا و یحیی آمدند تا نوبت به عیسی بن مریم رسید.در زمان ایشان بنی اسراییل آن چنان تورات و مبانی دین حضرت موسی (ع) را تحریف کرده بودند .دین حضرت عیسی(ع) را دین جدیدی نامیدند و حاضربه پذیرش آن نشدند.
پس از عروج حضرت عیسی (ع) راهبان بنی اسراییل برای پیشبرد اهداف خویش و حذف افکار و عقاید حضرت عیسی(ع) سعی در تحریف کتاب و دین ایشان کردند که باید گفت این کار را به خوبی انجام دادند.در این بین می توان گفت که موفقترین سرباز یهودیت در این راه "شاعول یهودی"یا "پولس مسیحی" بوده است.
شاعول یهودی باتنفر بسیار نسبت به مسیحیان بود و مسیحیان بسیاری را به قتل رسانده بود بقه طوری که همه مسیحیان از نام وی می ترسیدند.روزی شاعول وارد شهرشد و شروع به عبادت کرد واظهار توبه و مسیحی شدن کرد.وقتی از وی دلیل کارش را پرسیدند،گفت که در راه حضرت مسیح بر وی نازل شده و از او گلایه کرده که چرا به مسیحیان ظلم می کند و خواسته که به جای این کار به ترویج دین وی بپردازد.
بعد از این ماجرا شاعول اسم خود را به پولس تغییر داد و شروع به ترویج دروغهایی به نام مسیحیت کرد و انجیلی را نیز به نام خود نوشت.
از آنجا که یهودیان تنها خود را شایسته پرستش خدا دانسته و اعتقاد به برگزیده بودن دین خویش دارند، هرگز نتوانستند ظهور دین دیگری را تحمل کنند و همانطور که مسیحیت را تحریف و از آن خود کردند،هنگامی که از نزدیک شدن ظهور آخرین پیامبر در حجاز باخبرشدند به این خیال کهآن پیامبر از نسل بنی اسراییل است 300 سال قبل از ظهور وی به حجاز رفتند.
آنها به طوری مشخصات وی را می دانستند که به نقل از قرآن حتی بیشتر از فرزندان خود وی را می شناختند.این شناخت در حدی بود که حتی می دانستند که این پیامبر از نسل عبدالله پسر عبدالمطلب است.آنان برای اینکه عبدالله رااز آن خویش کنند، زنی از بنی اسراییل را به نام ام قطال که دارای ثروت فراوانی بود بر سر راه عبدالله قرار دادند.ام قطال به عبدالله پیشنهاد داد تا با سرمایه وی تجارت کند ولی عبدالله اجازه مشورت خواست.عبدالمطلب با این شرط که عبدالله قبل از این شراکت با آمنه ازدواج کند راضی به این کار شد.پس از ازدواج عبدالله و آمنه ، عبدالله نزد ام قطال رفت اما ام قطال پس از فهمیدن ماجرای ازدواج عبدالله به وی گفت که "من آن نوری را می خواستم که در صلب تو بود" و پیشنهاد شراکتش را پس گرفت.پس از این ماجرا بالاخره عبدالله را در سفری که یثرب داشت مسموم کرده و کشتند.
آمنه که متوجه تهدید یهودیان برای فرزندش شده بود او را به دایه ای که در بیابان به سر می برد سپرد. اما پس از 5 سال هنگامی که یهودیان از جای وی باخبر شدند، عموی پیامبر و پدر بزرگش او را نزد خویش آورده و بزرگ کردند.
همانطور که دیدید بنی اسراییل در حذف آنچه غیر از عقاید خویش است مهارت دارد و اکنون نیز در لباس های گوناگون دیگری مثل صهیونیزم ، فراماسونری ، وهابیت... سعی در تخریب اسلام و مقدسات اسلامی دارند و هرچند تاسف بار ولی تا حدودی در این کار موفق بوده است.البته اینکه ما تا کنون در برابر انها ایستاده ایم نشان از حق بودن راه و لطف الهی است .فراموش نکنیم که شناخت دشمن یکی از ابزارهای پیروزی است.امیدوارم با این دست نوشته گامی در راه پیروزی برداشته باشیم.
تاریخ بنی اسراییل:
خداوند بارها در قرآن ذکر کرده است که به تاریخ بنگرید وعاقبت گذشتگان را ببینید و عبرت گیرید .بنی اسراییل تاریخی دارد که به واقع اگر هر قوم دیگری اینگونه مورد نعمت و لطف خداوند قرار می گرفت و پیامبرش این معجزات بزرگ را برای آنان می آورد هرگز لحظه ای غفلت و شک را در دل راه نمی دادند و حتی لحظه ای از عبادت خدا غافل نمی شدند . حال این سؤال ایجاد می شود که چرا این قوم پیمانهای خود را یکی پس از دیگری می شکستند و شرک خود را تکرار می کردند؟ واقعیت این است که هنگام ورود بنی اسراییل به مصر چیزی وارد فرهنگ آنها شد که به نقل از تئودور ریناش " کابالا سمی بود که در رگهای یهودیت تزریق شد و آن را دربر گرفت و هرگز نمی توانند آن را پاک کنند".کابالا شامل ارتباط با موجودات ماوارایی بود، چیزی که خدا آن را منع کرده است. زیرا راه برگشت آن به قدری سخت است که به قیمت زتدگی انسان تمام خواهد شد، همانند توبۀ افرادی از بنی اسراییل که گوساله پرست شدند و مرگ تنها راه قبولی توبه آنها شد که انشاالله در در ادامه به تفصیل برای شما بیان خواهد شد.اکنون از ابتدای تشکیل بنی اسراییل آغاز می کنیم :
حضرت ابراهیم دو پسر به نامهای اسماعیل واسحاق داشت.حضرت یعقوب پسر اسحاق و پدر یوسف بود. به علت لقب حضرت یعقوب (اسراییل:بنده خدا) فرزندان وی را بنی اسراییل نامیدند. البته نام یهود نیزکه بر آنان می گذارند به چند علت است:1)نام پسر بزرگ حضرت یعقوب یهودا بود 2)برگرفته از یهوه به معنای خدا 3) به معنی هدایت یافته ،به خاطر توبه بعد از گوساله پرستی
حضرت یوسف بعد از آنکه عزیز مصر شد. خانواده خود را به مصر آورد و از فرعون خواست تا آنها را در سرزمینی به نام جاسان جای دهد . پس از 17 سال سکونت بنی اسراییل در آنجاحضرت یعقوب از دنیا رفت و بنابر وصیتش در فلسطین به خاک سپرده شد. بنی اسراییل بعداز مرگ حضرت یعقوب به زندگی پر شکوه خود ادامه دادند و فرزندان بسیار و زمینهای زیادی به دست آوردند . در طی سالهایی که بنی اسراییل در مصر بود ، شیفته ثروت و قدرت مصریان شد پس در صدد برآمد تا راه مصریان را در به دست آوردن این عظمت دنبال کند. از این نقطه تاریخ بود که تزریق کابالا به یهودیت آغاز شد.پس از مرگ حضرت یوسف ،فرعون که یهودیان را تهدیدی برای حکومت خود حس کرد شروع به تحت فشار قرار دادن آنان نمود.این ظلم وشکنجه ها ادامه داشت و در زمان تولد حضرت موسی به اوج خود رسید.به خواست خداوند موسی متولد شد ودر دربار فرعون رشد کرد .حضرت موسی به مدین رفت و در آنجا با دختر حضرت شعیب ازدواج کرد وبه مصر بازگشت. در راه بازگشت خداوند مژده نبوت را به وی داد و و او را مأ مور رفتن نزد فرعون و دعوت او ومصریان به پرستش خدای یگانه کرد. حضرت موسی نزد فرعون رفت و دعوت خود را به او و مشاورانش گفت ولی آنان انکار کردند. حضرت موسی معجزات خود را برای آنان آشکار ساخت اما چون جادو وسحر زنگاری سیاه بر دل آنان گذاشته بود جز تعداد کمی ، کسی ایمان نیاورد. ظلم و ستم بر بنی اسراییل افزایش یافت تا جایی که نزد حضرت موسی آمدند و از او خواستند برای نجات آنان و نابودی فرعونیان دعا کند. آن حضرت نیز قوم فرعون را نفرین کرد .پس از آن خداوند بلاهای بسیاری را برفرعونیان نازل کرد مانند قحطی ، طوفان دریا، حمله ملخ ها ، شپش ها، وزغ ها، خون شدن نیل و آب چاهها، سنگ شدن اموال. بعد از هرکدام از این بلایا ، فرعونیان نزد حضرت موسی آمدند و اظهار توبه نمودند و از آن حضرت خواستند تا برای رفع آن بلا دعا نماید. اما پس از رفع بلا دوباره برکفر خویش اصرار ورزیدند . این اتفاقات ادامه داشت تا وحی بر حضرت موسی آمد که بنی اسراییل را از مصر خارج کند . آن حضرت به اذن خدا بنی اسراییل را از نیل گذرانید وفرعونیان را در آن غرق کرد. بعد از این وقایع جای آن داشت که بنی اسراییل به شکرانه این همه نعمت و معجزه تا پایان عمر لحظه ای در دل شرک خدا را راه ندهند. اما بعد از آنکه از نیل عبور کردند از کنار قومی گذشتند که بت پرست بودند پس از حضرت موسی خواستند که" برای ما نیز معبودی بساز چنانچه اینان معبودهایی دارند ".براستی چرا قومی که این همه معجزه را در برخود داشتند این گونه چشم بصیرت شان کور بود.این چنین بود که بنی اسراییل به خاطر تاریکی که تفکرات غلط و ارتباط با شیاطین بر دلهایشان گذاشته بود کر وگنگ شده بودند و حتی بزرگترین معجزات نیز بر آنان اثر نمی گذاشت . بعد از ارشاد وراهنمایی حضرت موسی یهودیان توبه کردند. پس از این ماجرا تصمیم بر آن شد که حضرت موسی برای گرفتن تورات به مدت 30 روز به کوه طور برود . همراه آن حضرت 70 نفر از بنی اسراییل به کوه طور رفتند تا شاهد گفت و گوی آن حضرت با خداوند باشند و بعد از آن شکی در خود راه ندهند. اما هنگامی که گفت گوی موسی با خداوند را شنیدند ، گفتند که از کجا بدانیم که این صدای خداست ما باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم.اما خداوند به خاطر این بهانه جویی عذاب خود را بر آنان نازل کرد،که باعث بیهوشی حضرت موسی ومرگ آنها شد . اما حضرت موسی بعد از آنکه به هوش آمد برای آنها تقاضای بخشش کرد و خداوند دعای وی را پذیرفت و آنها را زنده کرد.پس حضرت موسی 10 شب دیگر در طور ماند و پس از 40 روز همراه تورات به میان قومش بازگشت.همین 10 شب سبب آزمایش و فتنه بنی اسراییل شد. سامری از زیور آلات به یغما برده شده از مصر گوساله ای ساخت که صدایی از آن بیرون می آمد.در روایات اختلاف است که آیا سامری با سحر و جادو باعث ایجاد این صدا می شد یا آن را طوری قرار داده بود که همراه با ورود باد در گوساله صدا می داد(این گوساله در حقیقت نسخه عینی از هاثر وآفیس بتهای مصریان بود.هاثر وآفیس خدایان گاو نر و ماده ، نماد خورشیدپرستی بودند.پرستش این خدایان تنها یک مرحله ا زتاریخ طولانی خورشید پرستی مصر است).سامری فردی منافق بود که که چون از علم سحر و ستاره شناسی آگاه بود از نجات بنی اسراییل خبر داشت و خود را در زمره بنی اسراییل قرار داد تا نجات یابد اما پس از غیبت حضرت موسی شروع به ترویج بت پرستی کرد.حضرت موسی پس از بازگشت به سوی قومش و دیدن گوساله پرستان برآشفت و پس از انذار قومش نزد سامری رفت و او را مورد شماتت قرار داد .در روایات مجازات مختلفی برای سامری بیان شده که از جمله آن مبتلا شدن به یک بیماری لاعلاج بود که در ارتباط با افراد اجتماع شدت پیدا میکرد می باشد، که باعث شد او سر بیابان بگذارد.حضرت موسی گوساله را سوزاند و در دریا افکند.گوساله پرستان که به اشتباه خود پی برده بودند اظهار توبه کردند،پس خداوند اینگونه شرط قبولی توبه آنان را به حضرت موسی بیان کرد:"ای قوم شما به خود ستم کردید پس به پیشگاه پروردگار توبه کنید و به سوی او بازگردیدو خود را به قتل رسانید،این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است"(بقره54،نسا152)
توبه این بود،گوساله پرستان در دو صف غسل کرده و کفن پوشیده ایستادند و 12000 نفر از کسانی که گوساله نپرستیده بودند با شمشیر بران، شروع به کشتن آنان کردند تا آنکه 7000 نفر کشته شد پس خدا توبه آنان را پذیرفت وفرمان قطع کشتار را داد.
بنی اسراییل را تفکری فرا گرفته بود که همچون گرداب آنها را به درون خود میکشید به طوری که اگر زنده می ماندند بیشتر در آن غرق شده وبار دیگر توبه شکسته ، شرک می ورزیدند.
حضرت موسی قومش را به سوی سرزمین مقدس(بیت المقدس)برد. در آن زمان بر بیت المقدس قومی قوی و خشن حکومت می کردند.پس خدا به یهودیان فرمان داد "که بروید و با آنها بجنگید و وارد سرزمین مقدس شوید".وباز هم جسارتی دیگر،بنی اسراییل که ترسیده بودند به حضرت موسی گفتند که "تو وخدایت بروید وبجنگید، ما اینجا نشستته ایم".خدا نیز به خاطر این بی شرمی بیت المقدس را برای 40 سال بر آنان حرام ودر سرزمین تیه سرگردان کرد به طوری که آنان هر روز صبح که بیدار می شدند و تا شب راه می رفتند ولی دیگر روز خود را در همان جای دیروز مشاهده می کردند. شاید هدف از 40 سال تبعید این بود که این نسل آلوده به گناه و ترسو با نسل جدیدی عوض شود،که ایمان قویتری داشته باشند.در این 40 سال حضرت موسی وبرادرش هارون از دنیا رفتند. بعد از پشت سر نهادن سالهای تبعید بنی اسراییل به رهبری یوشع بن نون که از سبط بنیامین بود وارد سرزمین مقدس شدند.بعد از مرگ حضرت موسی یهودیانی که به جادو آلوده بودند(کابالیستها)ادعا کردند که ما می توانیم که خلقت را اداره کنیم و گفتند که دست خدا بسته است و ماییم که خلقت را اداره می کنیم . پیامبران زیادی پس از یوشع امدند تا بنی اسراییل را از این آلودگی پاک کنند که چندی از آنان را برای شما نام برده میشود: کالب بن یوفنا-حزقیل-الیاس-یسع-ذوالکفل-اشموئیل-طالوت- داوود-سلیمان- یونس- زکریا-یحیی-حضرت عیسی
یهودیان بار دیگر دچار شرک و نافرمانی و معصیت الهی شدند و وحدت بین آنها از بین رفت. دشمنان آنها از این فرصت استفاده کرده وشهرها وزمینهای آنها را غارت کردند.در یکی از این جنگها بنی اسراییل صندوق عهد را از دست دادند.صندوق عهد، صندوقی بود که به خاطر محتویات داخل آن ( به روایتی تورات و عصای حضرت موسی و میراث دیگر پیامبران)خداوند در آن خاصیتی نهاده بود که آرامش و سکینه آنان هنگام جنگ و پیروزی آنان در جنگ می شد.اما یهود به خاطر نافرمانی از خداوند این صندوق را در یکی از جنگها از دست داد.
خداوند متعال اشموئیل را به پیامبری بنی اسراییل برگزید. وی توانست به سختی اوضاع سیاسی یهود را سامان بخشیده وبا بت پرستی مبارزه کند.یهودیان برای مبارزه با دشمنان و بازپس گیری سرزمینهایشان نزد اشموئیل رفته و از او خواستند تا پادشاهی برای آنان انتخاب کند.اشموئیل طالوت را انتخاب کرد.اما آنان گفتند"از کجا وی را بر ما پادشاهی باشدبا اینکه ما به پادشاهی سزاوارتریم و او را وسعت مال نیست.پیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند او را بر شما برگزید و به فزونی در علم ونیروی بدنی او را برتری دادو خدا به هرکه خواهد پادشاهی دهد که خدا وسعت بخش و داناست.بدانها گفت : نشان پادشاهی او آن است که تابوت که آرامشی از پروردگارتان و باقی مانده ای از خاندان موسی و هارون واکذارده در آن است، برای شما بیاید که که فرشتگان آن را حمل کنند.(بقره246-248)
بازگشت تابوت به بنی اسراییل:
افرادی که تابوت را برده بودند مبتلا به دردی در گردن شدند و هرجا که تابوت را می بردند مرگ و وبا ظاهر می شد. پس چون فهمیدند که همه این بلایا به خاطر تابوت است آن را روی تختی گذاردند و تخت را به دو گاو وصل کرده رها کردند.تا اینکه دو فرشته تابوت را به سوی بنی اسراییل سوق دادند.یهودیان نیز پس از مشاهده تابوت ، طالوت را به پادشاهی قبول کردند.طالوت با سپاهش به نبرد با جالوت که ظلم بسیاری به بنی اسراییل کرده بود،رفت. داوود که در میان سپاهیان طالوت بود توانست در جنگ،جالوت را باسنگی از میان بردارد.از آن پس نام داوود بر زبانها افتاد . حضرت داوود بعد از طالوت به سلطنت و نبوت رسید.خداوند متعال به آن حضرت زبور را نازل کرد که شامل اوراد مذهبی و تسبیح و تمجید پروردگار و برخی از اخبار آینده بود.
بنای بیت المقدس:
در زمان حضرت داوود طاعون فرا گیر شد .پس آن حضرت به مردم دستور داد که در محل بیت المقدس جمعشون و دعا کنند(چون که دیده بود که فرشتگان از این مکان به آسمان بالا روند).پس از آن به روایتی مردم سر از سجده برنداشته،طاعون رفع شد.بعد از این ماجرا حضرت داوود بنای مسجدی را در آن مکان نهاد.اما حضرت داوود وفات یافت ادامه ساخت مسجد به عهده حضرت سلیمان فرزند وجانشین آن حضرت افتاد.حضرت سلیمان نیز شیاطین واجنه را جمع کرد وبع ساخت بناهای در شهر(12قلعه) و مسجد گمارد. این مسجد همان است که ماسونها آن را معبد سلیمان می نامند و ادعای آن را دارند که 72 (عدد قدرت ماسونها)نفر از بزرگان جادو و جن گیری معبدرا ساخته اند و همچنین نام خود را فراماسون(بنایان آزاد) نهاده اند به این معنا که در ساخت معبد آزاد بوده اند. درصورتی که به اذن خدا اجنه و شیاطین مسخرو در بند حضرت سلیمان بودند. فراماسونها حضرت سلیمان را نه یک پیامبر، بلکه یک پادشاه و جادو گر و جن گیر بزرگ می دانند.این ادعا درحالی است که حضرت سلیمان در زمان خود که جادو بیداد می کرد تمام ابزارآلات جادو گری را جمع ومدفون کرد.ماسونها ساخت معبدرا به یک بنا به نام هیرام نسبت می دهند وافسانه آن را این گونه بیان می کنند: هیرام افرادی را که در ساخت معبد کار میکردند را به سه گروه،استاد بنا(درجه3)،ابزار یاب(درجه2)، شاگرد(درجه1)تقسیم کرد.{بعدها این 3 درجه ارتقا یافت و اکنون 33 درجه لژهای فراماسونی را تشکیل می دهد}هیرام برای هر کدام از این درجه ها کدی قرار داده بود تا اسامی آنان فاش نشوند.مدتی بعد افرادی نزد وی رفته و از او اسامی و کد افراد مشغول به کار در معبد را خواستند اما او مقاومت کرده و اسامی را فاش نکردو در نتیجه آنها هیرام راکشته و تکه تکه کردند.اما 9(عددمقدس ماسونها) عدد از معماران پیرو هیرام به دنبال وی رفته ،قطعات بدنم اورا کنار هم می نهند وهیرام زنده می شود .پس از این ماجرا آن افراد دستکش سفید در دست کرده به نماد اینکه در قتل هیرام نقش نداشته اند . دستکش سفید امروزه هم به عنوان نماد فراماسونی به کار می رود.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 26 حادثه زلزله و طلوع ستارهاى ..... ص : 25
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 23
[در باره هلاك ترك به وسيله باد و برف]
(1) (باب پنجاه و چهارم:) كعب ميگويد: يك كشتى پر از آنها «1» وارد مىشود و از دجله و فرات آب مىآشامند و در جزيره ميروند و اهل اسلام در آن جزيره خواهند بود و تاب مقاومت آنها را ندارند آنگاه خدا برفى را كه در آن سرماى شديد و باد و يخ باشد بر آنها مسلّط ميكند تا آنها نابود شوند، بعد از آن، مسلمين بطرف ياران خود بر ميگردند و ميگويند: خدا آنها را هلاك كرد و يكى از آنها باقى نمانده و تا آخرين نفر آنها هلاك شدند.
[حوادثى كه در فرات براى ترك پيش مىآيد]
(2) (باب پنجاه و پنجم:) مكحول از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
طايفه ترك دو مرتبه خروج ميكنند، مرتبه اول: از آذربايجان خروج ميكنند و مرتبه دوم: مالهاى سوارى خود را بفرات ميبندند و بعد از آن، تركى نخواهد بود.
سيد بن طاوس گويد: شايد معناى حديث اين باشد كه غير از آن تركها ترك ديگرى داخل فرات نشده و خلافت نخواهند كرد بلكه همان طايفه ترك هستند كه خلافت را مالك ميشوند. (3) (باب پنجاه و ششم:) يزيد بن جابر و غير او از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: طايفه ترك را دو خروج خواهد بود اول آنكه (با هر جا مصادف شوند) خراب ميكنند دوم آنكه بسوى نهر فرات سرعت مينمايند. عبد الرحمن در حديث خود
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 24
از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قربانى بزرگ خدا در ميان قوم ترك است و بعد از آنها تركى نخواهد بود.
سيد بن طاوس گويد: شايد منظور، ترك بنى عباس باشد كه مسلمان بودند، آنها كه تركى نظيرشان نبوده و قربانى بزرگى بدست آن دولت ستمكار قربانى شد.
[جنگ سفيانى با ترك]
(1) (باب پنجاه و هفتم:) أرطات گويد: سفيانى با ترك جنگ ميكند و بعد از آن بدست مهدى عليه السّلام ريشه كن خواهند شد.
[علامت از بين رفتن سلطنت آنها]
(2) (باب پنجاه و هشتم:) حذيفة بن يمان گويد: وقتى كه اولين (طائفه) ترك را در جزيره ديديد با آنها جنگ كنيد تا آنها را شكست دهيد يا اينكه خدا شرّ آنها را دفع كند زيرا آنها حرم را افتضاح ميكنند و آن علامت خروج اهل مغرب و از بين رفتن قدرت و سلطه آنها است.
[راجع به صيحه ماه رمضانى كه اول آن جمعه باشد]
(3) (باب پنجاه و نهم:) ابن مسعود از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
وقتى كه در ماه رمضانى (صيحهاى) يعنى صداى شديدى «1» بوجود آمد در ماه شوال صداى پهلوانها در جنگ بلند مىشود و جنگ و فتنههائى بپا خواهد شد و در ذى قعده قبيلهها متفرق ميشوند و در ماه ذى حجة و محرم خونها ريخته مىشود، آنگاه سه مرتبه فرمود: چه محرمى؟! هيهات، هيهات در آن موقع مردم كشته ميشوند.
ابن مسعود گويد: از آن حضرت پرسيديم: آن صيحه در چه وقتى
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 25
خواهد بود؟ فرمود: آن صيحه در نيمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و اين حادثه وقتى پيش مىآيد كه شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، اين فتنه است كه شخص خواب را بيدار ميكند و شخص ايستاده را بزانو در مىآورد، در آن شب جمعه زنان عفيفه توالت كرده از خانههاى خود خارج ميشوند، پس موقعى كه نماز صبح روز جمعه را خوانديد وارد خانههاى خود شويد و درهاى خانه خود را قفل كنيد و پنجره (اطاق) خود را مسدود نمائيد، و خود را بپوشانيد و گوشهاى خود را ببنديد، موقعى كه آن صيحه را احساس كرديد خدا را سجده كنيد و بگوئيد: (سبحان القدوس، ربنا القدوس) زيرا كسى كه اين دستور را انجام دهد نجات مىيابد و كسى كه اين عمل را انجام ندهد هلاك خواهد شد.
[حادثه زلزله و طلوع ستارهاى]
(1) (باب شصتم:) وليد گويد: چند روزى از ماه رمضان گذشت و زلزلهاى دچار اهل دمشق شد، و جمعيت زيادى از مردم در ماه رمضان سنه (137) هلاك شدند، چنين بلائى ديده نشده بود و آن همان زلزلهاى بود كه در قريه (خرستا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله دارى را در محرم سنة (145) از طرف مشرق ديدم و در همه آن محرم آن را در موقع فجر ميديديم، بعد از آن مخفى شد، آنگاه آن را بعد از غروب آفتاب در حمره خورشيد ديديم و بعد آن را در مدت دو يا سه ماه در بين مشرق و مغرب ديديم، آنگاه در مدت دو يا سه ماه مخفى شد، در مرتبه چهارم ستارهاى بود خفى در نزديكى جدى (نام ستارهاى است) بچشم ميخورد كه در دو ماه جمادى و روزهاى رجب با دوران فلك بدور جدى دور ميزد،
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 26
آنهم مخفى شد، پس از آن ستارهاى كه صاف و روشن نبود از طرف راست قبله شام طلوع كرد كه شعله آن از طرف قبله تا آجرهاى ارمينه بود من شرح آن ستاره را براى شيخ سال خورده و ضعيفى كه در نزد ما بود نقل كردم او گفت: اين ستاره منتظر نيست. وليد گويد: در چند سال اخيرى كه از عمر ابو جعفر باقى بود ستارهاى را ديدم كه در مدت يك ساعت از شب بطورى دو طرف آن بهم رسيده كه نظير طوق شد.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 28 عمود آتشى كه از طرف مشرق ديده مىشود ..... ص : 28
[علامتهاى منقرض شدن سلطنت بنى عباس]
(1) (باب شصت و يكم:) كعب الاحبار گويد: علامت انقطاع خلافت بنى عباس آن قرمزى است كه در وسط آسمان ظاهر مىشود و آن ستارهاى كه از طرف مشرق طلوع ميكند و چون ماه شب چهارده نورانى خواهد بود و بعدا آن قرمزى بر طرف مىشود وليد گويد: از كعب بمن رسيده كه گفت: قحطى در مشرق و بلائى در مغرب و قرمزى در جوّ پيدا مىشود و موتى از طرف قبله انتشار پيدا ميكند.
[ستارهاى كه از مشرق طلوع مىكند و چون شاخى منحنى مىشود]
(2) (باب شصت و دوم:) جابر جعفى از ابو جعفر روايت كرده كه گفت: موقعى كه بنى عباس بخراسان برسند ستارهاى از مشرق در نزديكى (ذو شفا) طلوع ميكند و آن اول ستارهاى بود كه طلوع كرد و خدا بغرق و هلاكت قوم نوح امر كرد. و در آن وقتى كه حضرت ابراهيم را در آتش انداختند آن ستاره نيز طلوع كرد و آن موقعى كه خدا فرعون و ياران او را هلاك كرد آن ستاره نيز طالع شد. و يكى از مواقعى كه آن ستاره طلوع كرد وقتى بود كه حضرت يحيى بن زكريا عليه السّلام را كشتند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 27
وقتى كه آن ستاره را ديديد از شر فتنهها بخدا پناه ببريد و طلوع آن ستاره موقع گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود بعد از آن طولى نميكشد كه (ابقع) «1» در مصر ظهور ميكند.
[ستاره دمدارى كه در ماه صفرى طلوع مىكند]
(1) (باب شصت و سوم:) ابن مسعود گويد: در ماه صفرى علامتى خواهد بود كه ابتداء ستاره دنباله دارى پيدا شود.
[حوادثى كه در ماه رمضان و محرم واقع مىشود]
(2) (باب شصت و چهارم:) مكحول از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دو شب كه از ماه رمضانى گذشت در آسمان علامتى ظاهر مىشود، در ماه شوال نجات يافتن بعيد است، در ماه ذى قعده فتنه و جنگهائى خواهد شد، در ماه ذى حجه حاجىها را غارت ميكنند و در ماه محرم ....
چه محرمى؟!. (3) (باب شصت و پنجم:) عبد الوهاب بن بحث گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن رسيده كه فرمود: در ماه رمضانى در آسمان علامتى چون عمود درخشنده يافت مىشود در ماه شوال بلا، در ماه ذى قعده جنگ و فتنه، در ماه ذي حجه حاجىها را غارت ميكنند و محرم چه محرمى؟!. (4) (باب شصت و ششم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در ماه رمضانى علامتى پيدا مىشود و در ماه شوال گروهى ظاهر ميشوند آنگاه در ماه ذى قعده جنگ و فتنههائى بوجود مىآيد، و در ماه ذي حجه
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 28
حاجيها را غارت ميكنند، در ماه محرم حرامهائى حلال ميشوند، در ماه صفر زد و خوردهائى خواهد شد، بعد از آن در دو ماه ربيع قبيلهها بنزاع ميپردازند، بعد از آن (العجب كل العجب بين جمادى و رجب) آن موقع ناقه خفيفهاى بهتر است از قريهاى كه صد هزار نفر در آن داخل شوند.
[صوت و ندائى كه در ماه رمضان و محرم واقع مىشود]
(1) (باب شصت و هفتم:) شهر بن حوشب ميگويد: از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن رسيده كه فرمود: در ماه رمضانى صوت و صدائى بوجود مىآيد و در ماه شوال بلا و در ماه ذى قعده قبيلهها بجنگ خواهند پرداخت و در ماه ذى حجه حجاج را غارت ميكنند و در ماه محرم منادى از آسمان ندا ميكند: آگاه باشيد كه برگزيده خلق خدا فلانى است، پس (بحرف) او گوش دهيد و او را اطاعت كيد.
[عمود آتشى كه از طرف مشرق ديده مىشود]
(2) (باب شصت و هشتم:) خالد بن معدان ميگويد: بزودى عمودى از آتش از طرف مشرق ظاهر مىشود كه اهل زمين آن را مىبينند، كسى كه آن را درك كرد بايد غذاى يك ساله اهل و عيال خود را تهيه نمايد. (3) (باب شصت و نهم:) كثير بن مرّه حضرمى ميگويد: نشانى حادثه و سختى روزگار آنست كه در رمضانى علامتى در آسمان پيدا مىشود و بعد از آن، اختلاف در بين مردم شروع مىشود، اگر آن زمان را درك كردى هر چه ميتوانى طعام و غذا تهيه كن
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 33 سفيانى كه داخل مصر مىشود ..... ص : 33
[علامتى در زمان سفيانى دوم]
(1) (باب هفتادم:) زهرى گويد: از زمان خروج و سلطنت سفيانى علامتى در آسمان ديده مىشود. و كثير بن مره ميگويد: من هفتاد سال است منتظر حادثهاى هستم كه در ماه رمضانى اتفاق بيفتد. (2) (باب هفتاد و يكم:) وليد ميگويد: قبل از خروج مهدى عليه السّلام ستاره دم دارى از مشرق طلوع ميكند كه مثل ماه شب چهارده براى مردم زمين نور ميدهد. وليد گويد:
هيچ كدام از آن قرمزى و ستارههائى كه ما ديديم آن علامت نيستند، ستاره آن علامتها آن ستارهاى است كه در ماه صفر يا دو ماه ربيع يا ماه رجب در آفاق گردش ميكند، و پادشاه آن زمان با تركها حركت ميكند و اشخاصى با بيرقها و فولادها متابعت او خواهند كرد.
[آفتاب دو مرتبه در ماه رمضانى خواهد گرفت]
(3) (باب هفتاد و دوم:) شريك ميگويد: بمن چنين رسيده كه در ماه رمضان قبل از خروج مهدى عليه السّلام آفتاب دو مرتبه خواهد گرفت.
[علامت هلاك بنى عباس]
(4) (باب هفتاد و سوم:) كعب ميگويد: هلاكت بنى عباس در نزد شما با خوف و مصيبت واقع و ظاهر مىشود، ما بين بيست الى بيست و پنج ستاره است كه آنها ستاره نورانى را كه چون قمر است پرتاب ميكنند، و آن ستارهاى كه پرتاب مىشود ستارهاى است كه با صداى شديدى از آسمان سقوط كرده در مشرق واقع مىشود آنگاه مثل مار بنحوى بخود مىپيچد كه عنقريب دو طرف آن بهم ميرسد و در يك شب دو زلزله نحس اتفاق مىافتد و از آن به مردم بلاء شديدى ميرسند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 30
(1) (باب هفتاد و چهارم:) ابو هريره ميگويد: در رمضانى صداى شديدى شنيده مىشود كه اشخاص خواب را بيدار و زنان عفيفه توالت كرده را از مسكنهاى خود خارج ميكند و در ماه شوال نجات يافتن بعيد؟ است، و در ماه ذى قعده بعضى از قبيلهها بسوى يك ديگر ميروند و در ماه ذى حجه خونها ريخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمى؟! آن محرم وقت انقطاع خلافت آن گروه است.
[بلائى كه در موقع خراب شدن شام پيدا مىشود]
(2) (باب هفتاد و پنجم:) عبد اللَّه بن عمر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مردم در يك زمانى هميشه (داراى امنيت) خواهند بود تا اينكه (سر) كوبيده شود پس وقتى كه سر يعنى شهر شام كوبيده شود مردم هلاك ميشوند، از كعب پرسيدند: كوبيدن سر يعنى چه؟ گفت: يعنى خراب شدن شام. (3) (باب هفتاد و ششم:) سعيد بن مسيب ميگويد: در شام فتنهاى خواهد بود كه از هر ناحيهاى آن را برطرف ميكنند از ناحيه ديگرى سر بلند ميكند و آن فتنه انتهاء ندارد تا اينكه منادى از آسمان ندا ميكند كه امير شما فلان خواهد بود. (4) (باب هفتاد و هفتم:) مهاجر وصالى گويد: موقعى كه فتنه مغرب بپا شد بسوى يمن حركت كنيد، چه آنكه هيچ زمينى غير از آن، شما را نجات نميدهد.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 31
[كوه خليل ع محل امن و امان است]
(1) (باب هفتاد و هشتم:) وحيد بن عطا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: كوه ابراهيم خليل عليه السّلام كوه مقدسى است، موقعى كه نشانههاى عذاب در بنى اسرائيل نازل شد خدا بموسى عليه السّلام وحى كرد كه بجهت گناهان بنى اسرائيل بكوه ابراهيم خليل عليه السّلام فرار كنيد. (2) (باب هفتاد و نهم:) كعب ميگويد: فتنهاى چون شب تاريك، شما را فرا خواهد گرفت كه در ما بين مشرق و مغرب خانهاى از مسلمين باقى نميماند مگر اينكه آن فتنه داخل آن خانه مىشود.
پرسيدند: آيا كسى از آن فتنه خلاص نخواهد شد؟! گفت: كسى خلاص مىشود كه زير سايه شاخههائى كه بين او و دريا است بنشيند، او از آن فتنه سالمترين مردم خواهد بود، وقتى كه سال (122) فرار رسد اين خانه من ميسوزد، راوى گويد در همان سال خانه او سوخت.
[رستگارترين مردم از فتنه شمشير اهل ساحل خواهند بود]
(3) (باب هشتادم:) ضمرة بن حبيب گويد: رستگارترين مردم از فتنه شمشير و بلاء مردم ساحل و حجازند. (4) (باب هشتاد و يكم:) شخصى كوفى بنام (مسافر) از على عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:
مؤمنى كه خواب باشد از آن فتنه نجات مييابد. و در روايتى است كه پرسيدند: منظور از خواب چيست فرمود: كسى كه در آن فتنه سكوت كند و چيزى از آن را ظاهر نكند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 32
[يكى از علائم ظهور مهدى عليه السلام آن است كه زمين لشكر صخرى را فرو مىبرد]
(1) (باب هشتاد و دوم:) جراح ميگويد: صخرى بسوى كوفه مىآيد و سواران خود را در آنجا جاى گزين ميكند و اسيرها را نزد او مىآورند و در همان موقع به او خبر ميدهند كه مهدى عليه السّلام در مكه ظهور كرده آنگاه صخرى گروهى را از كوفه بسوى او ميفرستد كه زلزله آنها را فرا گرفته در زمين فرو ميروند. (2) (باب هشتاد و سوم:) ابن حنفيه ميگويد: خروج بيرق سياه از خراسان و سعيد بن صالح و خروج مهدى عليه السّلام و تقديم امر بآن حضرت در مدت هفتاد و دو روز خواهد بود.
[خروج سفيانى و مهدى عليه السلام]
(3) (باب هشتاد و چهارم:) ابو قبيل ميگويد: مردى از بنى هاشم مالك خلافت مىشود و بنى اميه را جز عده كمى ميكشد و غير از آنها كسى را نمىكشد آنگاه مردى از بنى اميه خروج ميكند و بشماره هر مردى كه (از بنى اميه كشته شده) دو مرد ميكشد تا اينكه غير از زنها كسى باقى نميماند، بعد از آن مهدى عليه السّلام خروج ميكند.
[در شام سر و صدائى از طرف بيداء بپا مىشود]
(4) (باب هشتاد و پنجم:) تبيع ميگويد: موقعى كه سر و صدائى از طرف بيابان شام بلند شود نه بيابانى خواهد بود و نه سفيانى. ليث ميگويد: اين سر و صدا بطبريه بپا مىشود و (اهل) خيمه را بيدار كرده پر و بالهائى ريشه كن مىشود، اين است حال (مردم) و آن شب طبريه.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 33
(1) (باب هشتاد و ششم:) أرطاة ميگويد: در زمان سفيانى دوم صداى شديدى بلند مىشود كه هر گروهى گمان ميكنند: چيزى كه نزديك آنها است خراب شد. (2) (باب هشتاد و هفتم:) يزيد بن ابى حبيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
خروج سفيانى بعد از سى و سه است، ابن لهيعه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: اگر خروج سفيانى در سال (37) باشد سلطنت او (28) ماه خواهد بود و اگر خروج سفيانى در سال (39) باشد سلطنت او (9) ماه ادامه دارد.
[سفيانى كه داخل مصر مىشود]
(3) (باب هشتاد و هشتم:) حذيفه ميگويد: وقتى كه سفيانى در زمين مصر وارد شد مدت چهار ماه در آن زمين اقامت ميكند و اهل مصر را ميكشد و اسير ميكند، در آن روز است كه كار زنان، گريه خواهد شد زنى براى عورت خود گريه ميكند و زنى براى فرزندان خود ميگريد و زنى بعد از عزت براى دليلى خويشتن اشك ميريزد و زنى از براى شوقى كه بقبر دارد گريه ميكند. (4) (باب هشتاد و نهم:) كعب ميگويد: مصر منفور مىشود آن طور كه بصره منفور شد. (5) (باب نودم:) عبيدة بن عمير گويد: در مجلسى كه على عليه السّلام، عمر، ابن مسعود ابن عباس و عدهاى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حضور داشتند راجع به تفسير (حمعسق) از حذيفه پرسيده شد؟ حذيفه گفت: (ع) عذاب (س) قحطى و خشك سالى (ق) گروهى هستند در آخر الزمان.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 37 صفت بيرقهاى سياه و كوچكى كه از مشق مىآيند ..... ص : 36
عمر گفت: آنها چه كسانى هستند؟ گفت: از بنى عباسند در شهرى كه آن را (زوراء) ميگويند كه جنگ بزرگى در آن اتفاق مىافتد و قيامت بر آنها قيام ميكند.
ابن عباس گفت: اين طور نيست كه تو ميگوئى بلكه (ق) بزمين فرو رفتن است، عمر به حذيفه گفت: تو خوب تفسير كردى و ابن عباس خوب معنا كرد. اين قول براى عدهاى ناگوار شد تا اينكه عمر و عدهاى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آن را پس گرفتند. (1) ابان بن وليد از ابن عباس شنيد كه ميگفت: سفيانى و فلانى خروج ميكنند و بحدى جنگ ميكنند كه شكم زنها شكافته مىشود و اطفال در ديگهاى جوشيده ميشوند. (2) كعب ميگويد: زنان بنى عباس را اسير ميكنند و آنها را بدهات دمشق ميبرند. (3) (باب نود و يكم:) جراح گويد: سفيانى داخل كوفه خواهد شد و سه روز اهل كوفه را اسير ميكند و شصت هزار از اهل كوفه را خواهد كشت و (18) شب در كوفه اقامت مينمايد كه اموال آنها را تقسيم كند، تا اينكه بيرقهاى سياهى (براى اخذ بيعت) بسوى مهدى عليه السّلام روانه ميكند.
[بيرقهاى سياهى كه از مهدى عليه السلام است]
(4) (باب نود و دوم:) محمّد بن حنفيه ميگويد: بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه (صاحب) آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن را
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 35
شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود.
[يارى كردن مهدى عليه السلام آنهائى را كه از خراسان خروج مىكنند]
(1) (باب نود و سوم:) عبد اللَّه گويد: در آن موقعى كه ما، در حضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم جوانى از بنى هاشم آمد و رنگ آن حضرت تغيير كرد، گفتند:
يا رسول اللَّه چه شده كه ما هميشه در صورت شما اثر ناراحتى ميبينيم؟! فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما خواسته است و اين اهل بيت من بعد از من دچار بلاء شده و (از حقوق خود) محروم خواهند شد تا اينكه عدهاى كه بيرقهاى سياهى دارند از طرف مشرق مىآيند و دو مرتبه يا سه مرتبه حق خود را طلب ميكنند و حق را بآنها نميدهند تا اينكه جنگ كنند و غالب شوند، آنگاه حق آنها را بآنها ميدهند ولى قبول نميكنند و حق را بمردى از اهل بيت من رد ميكنند و او زمين را پر از عدل ميكند بعد از آنكه از ظلم پر شده باشد هر كدام از شما آن را درك كرديد بايد خود را بآن برسانيد و لو اينكه با دست و سينه خود از روى برف برويد زيرا كه او مهدى عليه السّلام است. (2) (باب نود و چهارم:) ثوبان ميگويد: موقعى كه ديديد بيرقهاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 36
(1) (باب نود و پنجم:) حسن گويد: مرد كوسه گندم گون و متوسط القامتى كه شعيب ابن صالح نام دارد و غلام بنى تميم است با چهار هزار نفر كه لباسشان سفيد، بيرقهاشان سياه است از شهر رى خروج ميكند، او مقدمه (خروج) مهدى عليه السّلام است، با كسى ملاقات نميكند مگر اينكه آن را خواهد كشت.
[لواء مهدى عليه السلام با شعيب بن صالح است]
(2) (باب نود و ششم:) عمّار بن ياسر ميگويد: شعيب بن صالح زير لواى مهدى عليه السّلام خواهد بود.
[صفت جوانى از بنى هاشم]
(3) (باب نود و هفتم:) جابر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: جوانى از بنى هاشم كه خالى در كف دست راست خود دارد با بيرقهاى سياهى از طرف خراسان خروج ميكند كه شعيب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفيانى جنگ كرده آنها را شكست ميدهد. (4) (باب نود و هشتم:) سفيان كلبى ميگويد: تازه جوانى چهره زرد با ياران قليلى با لواى مهدى عليه السّلام خروج ميكند كه اگر با كوهها بجنگد آنها را خراب ميكند تا اينكه وارد بيت المقدس مىشود.