شعری خطاب به امام زمان(ع)؛
یابن الحسن: حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست
شعری از مصطفی هاشمی نسب خطاب به امام زمان(ع) تقدیم می شود.

 

 

حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست

بی تو در دنیای ما جز فتنه و آشوب نیست

 

باغ های این حوالی را همه سرما زده

دور از خورشید هرگز حاصلی مرغوب نیست

 

خوب می دانم شبیه عاشقانت نیستم

خوب می دانی که اوضاع دلم مطلوب نیست

 

قلبم از فرط گنه ویرانه شد ، پس لاجرم

جایگاه چون تو شاهی خانه ی مخروب نیست

 

بی تو آداب مسلمانی دگرگون گشته است

شیعه ی این روزها چندان به تو منسوب نیست

 

دیده آلوده ، دل آلوده ، نفس آلوده ، آه
جز تو امیدی برای بنده ی معیوب نیست

 

کاش می شد خاک پایت سرمه ی چشمم شود
آخر این مژگان من کمتر که از جاروب نیست

 

با تمام این سخن ها کاش برگردی نگار
کاسه ی صبر من بیچاره چون ایوب نیست

 

مادرت در کوچه ها فریاد زد مهدی بیا
زودتر برگرد حال و روز مادر خوب نیست

لینک ثابت

 

گفته آمد که یکى از مسایل مورد اتفاق شیعه و سنّى مسأله مهدویت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) است. همچنین اعتراف جمعى از علماى اهل سنت به صحت و تواتر احادیث راجع به حضرت مهدى(علیه السلام)گذشت. در این بخش، آراى گروهى از علماى ایشان را درباره آن حضرت مى آوریم تا اتفاق مسلمانان در این قضیّه، روشن تر شود.

ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید:

«وقد وقع اتّفاق الفِرَق من المسلمین أجمعین على أنّ الدنیا والتکلیف لاینقضی إلاّ علیه»( ۱ )

«تمام فرقه هاى مسلمانان اتفاق دارند که دنیا و تکلیف به پایان نمى رسد مگر این که مهدى(علیه السلام) ظهور نماید».

محمّد امین سویدى مى گوید:

«الّذی اتّفق علیه العلماء أنّ المهدیّ هو القائم فی آخر الوقت، وأنّه یملأ الأرض عدلاً، والأحادیث فیه وفی ظهوره کثیره».( ۲ )

«آنچه مورد اتّفاق همه دانشمندان است این است که مهدى(علیه السلام) کسى است که در آخر الزمان قیام مى کند، و زمین را از عدل پر مى نماید، و روایات درباره مهدى(علیه السلام) و ظهور او فراوان است».

ابن منظور، نویسنده کتاب «لسان العرب» مى گوید:

«المهدی الّذی قد هداه اللّه الى الحقّ، وقد استعمل فی الأسماء حتّى صار کالأسماء الغالبه، وبه سُمّی المهدیّ الذی بشّر به النبی ـ صلّى اللّه علیه ]وآله [وسلّم ـ أنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۳ )

«مهدى یعنى کسى که خدا او را به سوى حقّ هدایت کرده باشد. کلمه مهدى به قدرى در نام گذارى اشخاص به کار رفته است که به صورت اسم در آمده است. و مهدى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را در آخر الزمان، بشارت داده است، به همین نام، نامیده شده است».

ابن اثیر مى گوید:

«المهدی الّذی بشّر به رسول اللّه ـ صلّى اللّه و علیه ]وآله[و سلّم ـ إنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۴ )

«آن مهدى موعود(علیه السلام) که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را بشارت داده است، در آخر الزمان خواهد آمد».

زبیدى نویسنده کتاب «تاج العروس» مى گوید:

«المهدی الّذی بُشّر به، إنّه یجیء فی آخر الزمان، جعلنا اللّه من أنصاره».( ۵ )

«مهدى موعودى که بشارت ظهور او را داده اند، در آخرالزمان مى آید. خداوند ما را از جمله یارانش قرار دهد».

ابن حجر مکّى مى گوید:

«وقد ظهرت برکه دعائه ـ صلّى اللّه علیه ]وآله[ وسلّم ـ فی نسلهما (یعنی علیّاً و فاطمه(علیهما السلام)) فکان منه من مضى و من یأتی، و لو لم یکن فی الآتین إلاّ الإمام المهدیّ(علیه السلام) لکفى».( ۶ )

«برکت دعاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موقع ازدواج على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام)در نسل آن دو بزرگوار ظاهر شد و از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)، عدّه اى آمدند که از این دنیا رفتند و عدّه اى هم خواهند آمد که اگر در میان آیندگان از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)کسى جز مهدى موعود(علیه السلام) نبود، براى ظهور برکت دعاى پیامبر بس بود».

همین ابن حجر در جاى دیگر مى گوید:

«مهدى منتظر(علیه السلام) یک تن بیشتر نیست و هرگز تعددى در آن وجود ندارد».( ۷ )

شمس الدین ذهبى مى گوید:

«إنّ الإمام المهدی من أولاد الإمام الحسن العسکری(علیه السلام) و هو باق إلى أن یأذن اللّه له بالخروج، فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً».(۸)

«حضرت مهدى(علیه السلام) از فرزندان امام حسن عسکرى(علیه السلام)است و او موجود و حاضر است تا روزى که خداوند اذن ظهورش دهد و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد».

شمس الدین قرطبى مى گوید:

«إنّ جمیع ملوک الدنیا کلّها أربعه: مؤمنان و کافران، فالمؤمنان سلیمان بن داوود والإسکندر، و الکافران نمرود و بخت النصر، و سیملکها من هذه الاُمّه خامسٌ و هو المهدی عجّل اللّه تعالى فرجه».( ۹ )

«پادشاهانى که بر سراسر دنیا حکومت نمودند چهار نفرند; دو نفر مؤمن و دو نفر کافر. دو نفر مؤمن حضرت سلیمان(علیه السلام) و اسکندر (ذوالقرنین) بودند و دو نفر کافر نمرود و بخت النصر، و در آینده نفر پنجمى هم از این امّت تمام جهان را مالک خواهد شد و او حضرت مهدى(علیه السلام) است».

مقدّسى شافعى ـ که از علماى قرن هفتم هجرى است ـ در دیباچه کتاب «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» پس از آن که مقدارى از دست زمانه و کثرت فتنه ها شکایت مى کند، مى گوید:

«برخى به قرینه ظاهر بعضى از اخبار، گمان کرده اند که حال روزگار پیوسته به همین وضع باقى خواهد ماند. من گفتم: ما صحّت این احادیث را قبول داریم، و آنها را به گوش جان مى شنویم و به چشم اطاعت مى نگریم، ولى در اخبار دلیلى وجود ندارد که آن فتنه ها تا قیام قیامت دوام داشته باشد. شاید آن فتنه ها در موقع ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از بین بروند، و نابودى آنها منوط به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)باشد; زیرا احادیث زیادى که علماى این امّت آنها را در کتاب هاى خود نوشته اند به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بشارت مى دهند، و مژده مى دهند که خداوند شخصى را بر مى انگیزد که زمینه حکومت او را آماده مى نماید که کوههاى بلند در برابر او خراب خواهد شد، از دور و نزدیک او را یارى مى دهند، و او مالک کوه و دشت و تمام کره زمین مى گردد، و سراسر زمین را پر از عدل و داد مى کند».( ۱۰ )

بخارى (معروف به خواجه پارساى) مى گوید:

«ومناقب المهدی ـ رضی اللّه عنه ـ صاحب الزمان، الغائب عن الأعیان، الموجود فی کلّ زمان، کثیره. و قد تظاهرت الأخبار على ظهوره و إشراق نوره، یجدّد الشریعه المحمّدیّه، و یجاهد فی اللّه حقّ جهاده، و یطهّر من الأدناس أقطار بلاده، زمانه زمان المتّقین، و أصحابه خلصوا من الریب، وسلموا من العیب، وأخذوا بهدیه وطریقه واهتدوا من الحقّ إلى تحقیقه، به ختمت الخلافه والإمامه، وهو الإمام من لدن مات أبوه إلى یوم القیامه، وعیسى(علیه السلام) یصلّی خلفه، ویصدّقه على دعواه ویدعو إلى ملّته الّتی هو علیها، والنبی(صلى الله علیه وآله وسلم) صاحب الملّه».( ۱۱ )

«مناقب حضرت مهدى صاحب الزمان(علیه السلام) که از دیده ها پنهان و در هر زمانى حاضر است، فراوان است. احادیث بسیار زیادى رسیده است که مهدى(علیه السلام) ظاهر مى شود و نور وجودش همه جا را روشن مى کند، و دین اسلام و شریعت محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم)را تجدید مى نماید، و آن گونه که باید، در راه خدا جهاد مى کند، و سراسر مملکت اسلامى را در زمان خود از آلودگیها پاک مى سازد. روزگار او روزگار پرهیزکاران است. کسانى که به امامت او معتقدند از هر نکوهش و سرزنشى پیراسته اند که راه حقّ را پیموده اند و به روش او گام برداشته اند و به راهنمایى او به شاهراه هدایت رسیده اند. امامت و پیشوایى اُمّت اسلامى به وسیله او پایان مى یابد. او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخیز امام است. حضرت عیسى(علیه السلام) پشت سر او نماز مى گزارد، و او را در امامتش تصدیق مى نماید و مردمان را به دین و شریعت او که همان شریعت پاک محمّدى است دعوت مى کند».

محیى الدین عربى مى گوید:

«واعلموا أنّه لابدّ من خروج المهدى(علیه السلام) لکن لایخرج حتّى تمتلىء الأرض جوراً و ظلماً فیملأها قسطاً وعدلاً . . . وهو من عتره رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) من ولد فاطمه ـ رضی اللّه تعالى عنها ـ جدّه الحسین بن علی بن أبی طالب ووالده الإمام حسن العسکرى(علیهم السلام)».( ۱۲ )

«بدانید و آگاه باشید که مهدى موعود(علیه السلام) قطعاً ظهور خواهد کرد، ولى او ظاهر نمى شود مگر این که زمین پر از ظلم و ستم شده باشد که آنگاه او بیاید و آن را پر از عدل و داد کند. او از عترت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از نسل حضرت فاطمه(علیها السلام)است. جدّش امام حسین(علیه السلام) و پدرش امام حسن عسکرى(علیه السلام)است».

نویسنده کتاب «ارشاد المستهدى» مى گوید:

«بپرهیز اى خردمند از هر شبهه و شکّى در ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، زیرا عقیده به ظهور آن حضرت، اتمام ایمان به خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)و آنچه پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آورده و از آن خبر داده است، مى باشد. و پیغمبر، صادق و مصدّق است.

همچنین شبهه اى نداشته باش در این که مهدى موعود(علیه السلام)تا حال ظاهر نشده و هرکس این ادّعا را کرد دروغگو و کذّاب است، به جهت این که علامات و نشانیهایى که در روایات شریف ذکر شده در آن اشخاص موجود نیست، و ظهور مهدى(علیه السلام)و راه شناسایى او مشهور و روشن است، و ظهور او پیش از نزول حضرت عیسى(علیه السلام)خواهد بود و اجتماع او با حضرت عیسى(علیه السلام) بر حسب اخبار ثابت، امرى ضرورى و بدیهى است. هرکس بخواهد به طور مبسوط اطلاع پیدا کند به کتابهایى که در این موضوع تألیف شده رجوع نماید، مقصود ما در این کتاب (ارشاد المستهدى) اثبات تواتر روایات ظهور آن حضرت به اختصار است».(۱۳)

و در جاى دیگر در رابطه با احادیث ظهور چنین مى گوید:

«این احادیث و آثار را، عموم محدّثین و غیر محدّثین در کتابهایشان نقل کرده اند، و ایمان به ظهور مهدى ـ رضى اللّه عنه ـ (این تعبیر از خود اوست) مشهور و شایع در بین صحابه بوده است و اصحاب، این عقیده و ایمان را از پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) اخذ کرده اند، و همچنین است آثار و مراسیلى که از تابعین رسیده; زیرا آنها در این گونه از مسایل به رأى (خود) و از پیش خود چیزى نمى گفتند».(۱۴)

 

 منبع: ظهور حضرت مهدى(ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان،سید اسد اللّه هاشمى شهیدى

پی نوشت ها:
۱ ـ تتمه المنتهى، جلد سوّم منتهى الآمال، ص ۳۶۸ ـ ۳۶۹٫

۲ ـ کشف الاستار، ص ۴۳، و در چاپ دیگر، ص ۷۶٫

۳ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۷ ـ ۲۸۸٫

۴ ـ کشف الاستار، ص ۲۱۲، ط ۳٫

۵ ـ المهدى، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳٫

۶ ـ حلّه، یکى از شهرهاى بزرگ عراق است که میان بغداد و کوفه واقع شده است، (لغتنامه دهخدا).

۷ ـ مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۲۴۹، فصل ۲۷، چاپ دار الفکر بیروت.

۸ ـ الغدیر، ج ۳، ص ۳۰۸ و ۳۰۹٫

۹ ـ دانشمندان عامّه و مهدى موعود(علیه السلام)، ص ۳۹٫

۱۰ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۸٫

۱۱ ـ دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۰ .

۱۲ – همان، ص ۲۰۱٫

۱۳ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۲ و ۲۰۳٫

۱۴ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۹۱ ـ ۹۲ .

لینک ثابت

(بسم الله الرحمن الرحیم)

مراقب اوضاع یمن باشید؛ جرقه‌ای در یمن زده می‌شود که با ظهور ارتباط دارد .

آیا جرقه ظهور در یمن زده شده است ؟!

به گزارش جنبش سایبری 313 , بامداد روز پنج‌شنبه جنگنده‌های عربستان سعودی به مواضع انصارالله در یمن حمله کردند. در این حملات کشورهای عضو «شورای همکاری خلیج فارس» جز عُمان، به علاوه‌ ترکیه و مصر و آمریکا و چند کشور دیگر به تجاوز نظامی عربستان به یمن مشارکت دارند. سخنگوی نیروهای سعودی نیز هدف عملیات عربستان علیه یمن را نابودی انصارالله یمن ذکر کرده است .


چندی پیش بود که حجت‌الاسلام کاظم صدیقی در سخنانی که چندی پیش در دانشگاه شریف ایراد کرده بود، تصریح کرد: شخصی در ایوان حرم امام رضا(ع) به محضر آیت‌الله العظمی بهجت(ره) رسید و پرسید "از ظهور چه خبر؟"؛ حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) جواب دادند: مراقب اوضاع یمن باشید؛ جرقه‌ای در یمن زده می‌شود که با ظهور ارتباط دارد و ما باید خودمان را برای ظهور آماده کنیم.

حجت‌الاسلام صدیقی با بیان اینکه "معلوم است که این وقایع یمن درباره ظهور است"، خطاب به جوانان  افزود: ما اگر خودمان را بسازیم آقا ظهور می‌کنند.

نقش آخرالزمانی یمن
روایات متعددى از اهل بیت علیهم‌السلام ‌ درباره انقلاب اسلامى و زمینه‌سازي ظهور حضرت مهدى (ع) در یمن وارد شده است كه برخى از آنها صحیح‌السند هستند‌ كه حتمى بودن وقوع این انقلاب را تصریح مى‌كند و آن را درفش هدایت و زمینه‌ساز قیام حضرت مهدى و یارى‌كننده آن حضرت توصیف مى‌كند و وقت آن را همزمان با خروج سفیانى در ماه رجب یعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) معرفى مى‌كند.

اما نام رهبر آن، در روایات  معروف به "یمنى" است و روایتى نام وى را (حسن) و یا (حسین) و از نسل زیدبن على علیهم السلام یاد مى‌كند ولى این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است.

از امام صادق (ع ) روایت شده است كه فرمود: «قبل از قیام قائم وقوع 5 علامت حتمى است: یمنى‌، سفیانى‌، صیحه آسمانى‌، كشته شدن نفس زكیه و فرو رفتن در بیابان

و نیز حضرت فرمود: «خروج سفیانى و یمنى و خراسانى در یك‌ سال و یك‌ ماه و یك‌روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره‌ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانى و سختى از هر سو پدید مى‌آید واى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كند، در میان درفش‌ها، هدایت‌كننده‌تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را به‌سوى صاحبتان دعوت مى‌كند؛ وقتى یمنى قیام كند فروش اسلحه به مردم حرام است و آنگاه كه خروج كند به‌ سوى او بشتاب كه درفش او درفش هدایت است و بر هیچ مسلمانى، سرپیچى از او جایز نیست و اگر كسى چنین كند از اهل آتش خواهد بود، زیرا كه او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت مى‌كند.»

در حديث ديگري از امام رضا(ع) روایت شده است كه: «قبل از این امر، سفیانى و مروانى و شعیب‌بن‌صالح است پس ‍چگونه مى‌گوید این و آن»

مجلسى‌ره گوید: «یعنى چگونه محمدبن‌ ابراهیم یا دیگرى كه خروج مى‌كند مى‌گوید قائم من هستم» و منظور از مروانى یاد شده در روایت، احتمال دارد كه ابقع بوده و یا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.

از امام صادق (ع ) نيز روایت شده است كه فرمود: «خروج این 3 تن، خراسانى، سفیانى و یمنى در یك‌ سال و یك‌ماه و یك‌روز اتفاق مى‌افتد و درفش یمنى از همه هدایت‌كننده‌تر است زیرا كه دعوت به حق مى‌كند.»

و از هشام بن حكم نقل شده است كه گفت: «چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله امام صادق (ع) گفته شد: «آیا امیدوارید این شخص یمنى باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنى دوستدار على است و این شخص از آن حضرت بیزارى مى‎جوید» و در همین روایت آمده است كه «یمنى و سفیانى همچون 2 اسب مسابقه هستند و هر یك مى كوشد كه از دیگرى سبقت جوید.»

روایات مى‌گوید: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى‌شود. نیروهاى یمنى و ایرانى جهت رویارویى با سفیانى وارد عمل مى‌شوند و از روایات چنین ظاهر مى‌شود كه نقش نیروهاى یمن در نبرد سفیانى نقش ‍ پشتیبانى از نیروهاى ایرانى است، زیرا از لحن اخبار چنین فهمیده مى‌شود كه طرف درگیر با سفیانى، مردم مشرق زمین یعنى یاران خراسانى و شعیب هستند و گویا یمنى‌ها پس از یارى رساندن به آنان به یمن بازمى‌گردند.

لینک ثابت
آیه روز
چهارشنبه 26 فروردین 1394 | yousofe-zahra

آیه روز

آیة: وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.( سوره آل عمران، آيه 83)

و تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند. از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليم هستند و به سوي او باز مي گردند.

عياشي به سند خود از رفاعة بن موسي چنين آورده که مي‏گويد: شنيدم حضرت صادق عليه‏السلام مي‏فرمود:

(و هر که در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه مطيع امر حق است) فرمود: هر گاه قائم عليه‏السلام به پا خيزد هيچ سرزميني باقي نماند. مگر اينکه گواهي به شهادتين در آن ندا گردد.

(تفسير عياشي، جلد 1، ص 183.)

لینک ثابت


از ویژگی‌های خانواده مهدی باور، حفاظت و پاک نگه داشتن حریم خانه و خانواده از آسیب‌ها و آفات آخرالزّمانی و جای‌گزینی 'فرهنگ انتظار' در برابر 'فرهنگ ابتذال' است.

 

از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
"در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.2 فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند."5

شهوت‌گرایی و لذّت‌جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد: "همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیّت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6
زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.10 آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.11

بی‌غیرتی خانوادگی
مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی "قحط غیرت" می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند: "مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند)."12

زن‌پرستی
یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است: "(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند."15

مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان
از دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است: "وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند."16

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است: "هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند... .17 همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیّت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.18 و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند."19

حرام‌خوری و آلودگی‌های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند: "هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است20 و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.21 در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند."22

منابع:

خانواده و تربیت مهدوی،ص 39 الی 45، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.
1. اصول کافی، ج8، ص41.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.
4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..
5. الملاحم و الفتن، ص 38.
6. اصول کافی، ج8، ص42.
7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.
8. همان.
9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.
10. همان.
11. همان.
12. إلزام الناصب، ص195.
13. بشارالاسلام، ص 132.
14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.
15. اصول کافی، ج 8، ص 38.
16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.
17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.
18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.
19. اصول کافی، ج 8، ص 40.
20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.
21. اصول کافی، ج 8، ص 40.
22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.

لینک ثابت
post
یکشنبه 16 فروردین 1394 | yousofe-zahra





از مـــن بـــپـــرس!

مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد

تحقّق پیش‌گویی‌های نهج‌البلاغه

حضرت امام علی(ع) جایگاه ممتازی در میان صحابة رسول خدا(ص) داشتند و بنابر شرایط خاصّی که در مدّت حکومت خویش به دست آوردند، پرده از اخبار غیبی متعدّدی برداشته و رازگشایی نمودند. امام علی(ع) داناترین صحابه به امور غیبی بودند. حضرت علی(ع) فرمودند:
«مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است، با خبر بوديد، از خانه‏ها كوچ می‏كرديد، در بيابان‏ها سرگردان می‏شديد و بر كردارتان اشك می‏ريختيد و چونان زنان مصيبت ديده بر سر و سينه می‏زديد، سرماية خود را بدون نگهبان و جانشين رها می‏كرديد و هر كدام از شما تنها به كار خود می‏پرداختيد و به ديگری توجّهی نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكّر دادند فراموش كرديد و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد! گويا عقل از سرتان پريده و كارهای شما آشفته شده است.»1
روزی آن حضرت در «کوفه» می‌فرمودند:
«اگر بخواهم، می‌توانم تا قیامت نام  سیصدنفر(به بالاتر) تبليغ کننده و فرمانده‌شان را بگویم.»2
همچنین ایشان ضمن خطبه‌ای فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد. به خدا قسم! از من نخواهيد پرسيد از گروهی كه صد نفر را گمراه نموده‏اند و صد نفر را هدايت كرده‏اند، مگر اينكه تبليغ‏كنندة آنها و رهبرشان را تا روز قيامت برايتان معرفی می‏كنم.»3
و نیز فرمودند:
«ای مردم! پيش از آنكه مرا نيابيد، آنچه می‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمين می‏شناسم. بپرسيد قبل از آنكه فتنه‏ها چونان شتری بی‌صاحب حركت كند و مهار خود را پايمال نمايد و مردم را بكوبد و بيازارد و عقل‏ها را سرگردان كند.»4
باز در «نهج‌البلاغه نسخة صبحی صالح» آمده است:
«قبل از اینکه مرا از دست بدهید، بپرسید. قسم به آنکه جانم به دست اوست! از هرآنچه میان شما تا قیامت هست یا هر گروهی که صد تن را هدایت یا گمراه می‌کند، شما را با خبر می‌کنم. همچنین از تبلیغاتچی، فرمانده، راننده، مسیر عبور و باراندازشان و نیز اینکه کدامیک کشته شده و کدامیک به مرگ طبیعی می‌میرند.»5
و نیز این روایت که فرمودند:
«من بودم كه ريشة فتنه را كندم. اگر من نبودم كسی با اهل جمل، اهل صفّين و اهل نهروان قتال نمي‌كرد. (هرچه مي‌خواهيد) از من بپرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد، قبل از آنكه بميرم يا كشته شوم. شقی‌ترين امّت، محبوس نمي‌شود تا اينكه (محاسن مرا) به خون خضاب نمايد. قسم به خدایی كه حبّه را مي‌شكافد و جنبندگان را می‏آفريند! راجع به گروهی كه صد (نفر) را گمراه يا هدايت كند، از من نمی‏پرسيد؛ مگر اينكه شما را از راننده و سرلشكر و خوانندة آن خبر می‏دهم.»6
بر اساس این مقدّمات، نگاهی گذرا و اجمالی به برخی از پیش‌گویی‌های محقّق شدة «نهج‌البلاغه» می‌اندازیم. علاقه‌مندان جهت مطالعة بیشتر می‌توانند به کتاب «علامات المهدی المنتظر(ع) فی خطب الامام علی(ع) و رسائله و احادیثه» نوشتة استاد مهدی حمد فتلاوی و نیز کتاب «مجموعه‌ای از اخبار غیبی یا پیشگویی‌های امام علی(ع)» نوشتة دکتر محمّدجعفر واصف مراجعه نمایند. به نمونه‌هایی از این پیش‌گویی‌ها اشاره می‌کنیم:

حوادث و فتنه های پیش روی
در برخی مناطق




الف. آیندة بصره

«بصره» شهری که همیشه کانون فتنه‌ها و آشوب‌ها بوده است. امام(ع) دربارة آیندة این شهر در خطبة 13 نهج‌البلاغه فرمودند:
«سپاه زن بوديد و از چهارپا پيروی نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد. پی شد و گريختيد. خوی شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دورويی‏اتان شعار است و آبتان تلخ و ناگوار. آنكه ميان شما به سر برد، به كيفر گناهش گرفتار و آنكه شما را ترك گويد، مشمول آمرزش پروردگار. گويی مسجد شما چون سينة كشتی است. به امر خدا زير و زبر آن در عذاب است و هر كه در آن است غرقه در آب. [و در روايتی است كه]: به خدا سوگند! شهر شما غرقة آب شود؛ گويی مسجد آن را می‏نگرم، چون سينة كشتی از آب برون مانده، يا شتر مرغی بر سينة به زمين خفته. [و در روايتی:] چون سينة مرغی در ميان موج دريايی. [و در روايتی ديگر:] خاك شهر شما گنده‏ترين خاك است و زمين آن مغاك. نزديك‌ترين به آب و دورترين شهرها به آسمان و نه دهم شرّ و فساد نهفته در آن. آنكه درون شهر است، زندانی گناه و آنكه برون است، عفو خدايش پناه. گويی شهر شما را می‏بينم كه از هر سو، به آب درون است؛ جز كنگره‏های مسجد كه برون است، همچون سينة پرنده كه بر كوهة آب دريا نشسته است.»
ب‌. آیندة کوفه
امام(ع) دربارة شهر پرقصّه و غصّة «کوفه» در خطبة 47 فرمودند:
«ای كوفه! می‏بينم چون چرم عكاظی گسترده شوی. درهای سختی به رويت گشاده، بار سنگين بلا بر سرت فتاده و می‏دانم كه هيچ ستمكار، دست بدی بر تو نيازد، جز اينكه خدا بلايی به جانش اندازد يا قاتلی را بر او چيره سازد.»

ج‌. شورش صاحب زنج و حمله مغول
شورش صاحب زنج  از بصره شروع شد و تا دروازه‌هاي «بغداد» به پيش رفت و بر قسمت بزرگي از «عراق» مسلّط شد. در اين شورش، همواره اساس خلافت عبّاسي در معرض تهديد و زوال بود. در اين فتنه ده‌ها هزار نفر کشته و عِرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و ده‌ها شهر به آتش کشيده شد. صاحب زنج، رهبر اين شورش در سال (255 ه‍ .ق.) در بصره قيام کرد. امام(ع) دو قرن قبل چنین دربارة او در خطبة 128 پیش‌گویی کردند:
اين سخنرانی در سال 36 هجری پس از «جنگ جمل» در شهر بصره ايراد شده است:
«ای أحنف!  گويا من او را می‏بينم كه با لشكری بدون غبار و سر و صدا و بدون حركات لگام‏ها و شيهة اسبان، به راه افتاده، زمين را زير قدم‏های خود چون گام شترمرغان درمی‏نوردند. پس وای بر كوچه‏های آباد و خانه‏های زينت‌شدة بصره كه بال‏هايی چونان بال كركسان و ناودان‏هايی چون خرطوم‏های پيلان دارد! وای بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمی‏گريند و از گمشدگانشان كسی جست‌وجو نمی‏كند! من دنيا را به رو، بر زمين كوبيده و چهره‏اش را به خاك ماليدم و پيش از آنچه ارزش دارد، بهايش نداده‏ام و با ديده‏ای كه سزاوار است، به آن نگريسته‏ام.
[وصف ترك‏های مغول:] گويا آنان را می‏بينم كه با رخساری چونان سپرهای چكّش خورده، لباس‏هايی از ديباج و حرير پوشيده، كه اسب‏های اصيل را يدك می‏كشند و آن‌چنان كشتار و خونريزی دارند كه مجروحان از روی بدن كشتگان حركت می‏كنند و فراريان از اسير شدگان كمترند.»

4. روزهای پیش‌روی اسلام و شیعه
الف. استمرار شیعه تا زمان ظهور امام عصر(ع)
شیعه هماره در طول تاریخ در اقلّیت بوده و این بیم وجود داشته است که مبادا شیعیان در تاریخ، هضم و مضمحل شوند. امام(ع) این نگرانی را در خطبة 100 چنین پاسخ داده‌اند:
اين سخنرانی را ظاهراً در جمعه سوم ايّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ايراد فرمودند:
«... آگاه باشيد! مثل آل محمّد(ص) چونان ستارگان آسمان است. اگر ستاره‏ای غروب كند، ستارة ديگری طلوع خواهد كرد [تا ظهور صاحب الزّمان(ع)]. گويا می‏بينم در پرتو خاندان پيامبر(ص) نعمت‏های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد، رسيده‏ايد.»

ب‌. غیبت امام زمان(ع)
امام علی(ع) بیش از دویست سال قبل از ولادت امام عصر(ع)، از غیبت ایشان در خطبة 150 چنین خبر داده‌اند:
«بدانيد آن كس از ما [حضرت مهدی(عج)] كه فتنه‏های آينده را دريابد، با چراغی روشنگر در آن گام می‏نهد و بر همان سيره و روش پيامبر(ص) و امامان(ع) رفتار می‏كند تا گره‏ها را بگشايد، بردگان و ملّت‏های اسير را آزاد سازد، جمعيّت‏های گمراه و ستمگر را پراكنده و حق‌جويان پراكنده را جمع آوری می‏كند. حضرت مهدی(عج) سال‏های طولانی در پنهانی از مردم به سر می‏برد؛ آن‌چنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمی‏شناسند؛ گرچه در يافتن اثر و نشانه‏ها تلاش فراوان كنند. سپس گروهی برای درهم كوبيدن فتنه‏ها آماده می‏گردند و چونان شمشيرها صيقل می‏خورند، ديده‏هاشان با قرآن روشنايی گيرد و در گوش‏هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جام‌های حكمت سر می‏كشند.»
و در خطبة 182 می‌فرمایند:
«زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب و با توجّه و معرفت كامل، آن را فرا گرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جست‌وجوی آن می‏باشد و نياز اوست كه در به دست آوردنش می‏پرسد. در آن هنگام كه اسلام غروب می‏كند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حركت در آورده، گردن به زمين می‏چسباند، او پنهان خواهد شد [دوران غيبت صغری و كبری] او باقی‌ماندة حجّت‏های الهی و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.»

ج‌. غربت و واژگونی اسلام در دورة غیبت امام عصر(ع)
همه چیز در آخرالزّمان زیرو رو می‌شوند و وارونه که اسلام هم از این قاعده مستثنی نخواهد ماند:
در خطبة 147 امام(ع) می‌فرمایند: «همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسيد كه چيزی پنهان‏تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان‏تر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان كالايی زيانمندتر از قرآن نيست؛ اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند و متاعی پرسودتر از قرآن يافت نمی‏شود؛ آنگاه كه آن را تحريف كنند و معانی دل‌خواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزی ناشناخته‏تر از معروف و شناخته‏تر از منكر نيست. حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش می‏كنند. پس در آن روز، قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور می‏گردند و هر دو غريبانه در يك راه ناشناخته سرگردانند و پناهگاهی ميان مردم ندارند. پس قرآن و پيروانش در ميان مردمند؛ امّا گويا حضور ندارند، با مردمند؛ ولی از آنها بريده‏اند؛ زيرا گمراهی و هدايت هرگز هماهنگ نشوند؛ گر چه كنار يكديگر قرار گيرند. مردم در آن روز، در جدايی و تفرقه هم داستان و در اتّحاد و يگانگی پراكنده‏اند؛ گويی آنان پيشوای قرآن بوده و قرآن پيشوای آنان نيست. پس از قرآن، جز نامی نزدشان باقی نماند و آنان جز خطّی را از قرآن نشناسند و در گذشته نيكوكاران را كيفر داده و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند و كار نيكشان را پاداش بد دادند و همانا آنان كه پيش از شما زندگی می‏كردند، به خاطر آرزوهای دراز و پنهان بودن زمان اجل‏ها، نابود گرديدند. تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد؛ مرگی كه عذرها را نپذيرد و درهای باز توبه را ببندد و حوادث سخت و مجازات‏های پس از مردن را به همراه آورد.»

د‌. تهی شدن اسلام از مفاهیم واقعی و اصلی خود در این دوره
اسلام آخرالزّمان، اسلامی نوین است و به تعبیر امام(ع) در خطبة 103 در این‌باره می‌فرمایند:
«ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد رسيد كه اسلام، چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ريخته می‏شود. ای مردم! خداوند به شما ظلم نخواهد كرد و از اين جهت تأمين داده است؛ امّا هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نفرمايد كه اين سخن از آن ذات برتر است كه فرمود: «در جريان نوح، نشانه‏هايی است و ما مردم را می‏آزماييم.»

هـ. سختی‌های زندگی در دورة غیبت امام زمان(ع)
امام(ع) دربارة مشکلات پیش روی منتظران امام عصر(ع) در خطبة 187 فرمودند:
«آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد! از كسانی هستند كه در آسمان‏ها معروف و در زمين گمنامند. هان ای مردم! در آينده پشت كردن روزگار خوش و قطع شدن پيوندها و روی كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد و اين روزگاری است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسان‌تر از يافتن مال حلال است، روزگاری كه پاداش‌گيرنده از دهنده بيشتر است و آن روزگاری كه بی نوشيدن شراب مست می‏شويد، با فراوانی نعمت‏ها. بدون اجبار سوگند می‏خوريد و نه از روی ناچاری دروغ می‏گوييد و آن روزگاری است كه بلاها شما را می‏گزد؛ چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی و اميد گشايش چقدر دور است!»

و بالأخره: پیش‌گویی محقّق نشدة نهج‌البلاغه تاکنون:
ظهور امام عصر(ع) و بازگشت رهبری اسلام به اهل بیت(ع)
حکمت260+1:
«چون آن‌گونه شود، پيشوای دين قيام كند. پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزی گرد آيند [اشاره به نحوة جمع شدن سیصد و سیزده یار امام عصر(ع)].»
خطبة 138:
«او (حضرت مهدی«عج») خواسته‏ها را تابع هدايت وحی می‏كند. هنگامی‌كه مردم هدايت را تابع هوس‏های خويش قرار می‏دهند، در حالی‌كه به نام تفسير، نظريّه‏های گوناگون خود را بر قرآن تحميل می‏كنند، او نظريّه‏ها و انديشه‏ها را تابع قرآن می‏سازد.»
حکمت209:
«دنيا پس از سركشی، به ما روی می‏كند؛ چونان شتر مادّة بدخو كه به بچّة خود مهربان گردد. [امام(ع) سپس اين آيه را خواندند:] «و اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومت‏ها گردانيم.»

پی نوشت‌ها:
1.‌ «نهج‌البلاغه»، ص 173، (خطبة 116 نسخه چاپ قم، خطبة 101 نسخه صبحی صالح)؛ «ارشادالقلوب»، ج 1، ص 33؛ «بحارالانوار»، ج 55، ص 101.
2. «الفتن»، ابن حماد، ص 17.
3. «الارشاد»، مفید، ج 1، ص 35؛ «ارشادالقلوب»، دیلمی، ج 2، ص 306؛ «اعلام الوری»، ص 174؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 125 و ...
4. «نهج‌البلاغه»، ص 280؛ «بحارالانوار»، ج 10، ص 128.
5. «نهج‌البلاغه»، صبحی صالح، خطبه 93.
6. «الملاحم و الفتن»، ابن طاووس، ص 106.

لینک ثابت


مدّتی می‌گذرد و طلبه چیزی نمی‌گوید و استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد، جرئت نمی‌کند از او سؤال کند، ولی به جهت طولانی شدن مدّت، صبر استاد تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز! از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند. استاد می‌گوید: عزیزم! خجالت نکش. آنچه فرموده‌اند، به حقیر بگویید؛ چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین).

حجّت الاسلام قدس می‌گوید:
روزی آقا فرمودند: در «تهران»، استاد روحانی‌ای بود که «لُمعَتین» را تدریس می‌کرد. مطّلع شد که گاهی از یکی از طلّاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق‌العادّه دیده و شنیده می‌شود.
روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود و نویسندگان، چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می‌شود و وی هرچه می‌گردد، آن را پیدا نمی‌کند و به تصوّر آنکه بچّه‌هایش برداشته و از بین برده‌اند، نسبت به بچّه‌ها و خانواده عصبانی می‌شود. مدّتی بدین منوال می‌گذرد و چاقو پیدا نمی‌شود و عصبانیّت آقا نیز تمام نمی‌شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس، به استاد می‌گوید:
آقا! چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته‌اید و فراموش کرده‌اید. بچّه‌ها چه گناهی دارند! آقا یادش می‌آید و تعجّب می‌کند که آن طلبه چگونه از آن اطّلاع داشته است.
از اینجا دیگر یقین می‌کند که او با اولیای خدا سر و کار دارد، روزی به او می‌گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می‌شود، می‌گوید: آقای عزیز! مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید. به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرّف می‌شوید؟
استاد اصرار می‌کند و شاگرد ناچار می‌شود جریان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می‌گوید: عزیزم! این بار وقتی مشرّف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می‌دانند، چند دقیقه‌ای اجازه تشرّف به حقیر بدهند.
مدّتی می‌گذرد و طلبه چیزی نمی‌گوید و استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد، جرئت نمی‌کند از او سؤال کند، ولی به جهت طولانی شدن مدّت، صبر استاد تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز! از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند. استاد می‌گوید: عزیزم! خجالت نکش. آنچه فرموده‌اند، به حقیر بگویید؛ چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین).
آن طلبه با نهایت ناراحتی می‌گوید: آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم. شما تهذیب نفس کنید؛ من خودم نزد شما می‌آیم.»


منابع:
سیّدمهدی ساعی، به سوی محبوب.

لینک ثابت

جمعه روز حضرت صاحب الزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بنام آن حضرت است و همان روزى است كه ايشان در آن روز ظهور خواهد فرمود...در زیارت آن حضرت بگو:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ،

سلام بر تو اى حجّت خدا در زمينش،سلام بر تو اى ديده خدا در ميان مخلوقاتش،سلام‏ بر تو اى نور خدا كه رهجويان به آن نور ره مى‏يابند و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مى‏شود،سلام بر تو اى پاك‏نهاد و اى هراسان از آشوب دوران،سلام بر تو اى همراه خيرخواه،سلام بر تو اى كشتى نجات،سلام بر تو اى چشمه حيات،سلام بر تو،درود خدا بر تو و بر خاندان پاكيزه و و پاكت،سلام بر تو،خدا در تحقق وعده‏اى كه به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرمايد،سلام بر تو اى مولاى من،من دل‏بسته تو و آگاه به شأن دنيا و آخرت توام،و به دوستى تو و خاندانت به سوى خدا تقرّب مى‏جويم و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار مى‏كشم،

وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ.

و از خدا درخواست مى‏كنم بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستد و مرا از منتظران و پيروان و ياوران تو در برابر دشمنانت و از شهداى در آستانت در شمار شيفتگانت قرار دهد،اى سرور من،اى صاحب‏ زمان،درودهاى خدا بر تو و بر خاندانت،امروز روز جمعه و روز توست‏ روزى كه ظهورت و گشايش كار اهل ايمان به دستت در آن روز و كشتن كافران به سلاحت‏ اميد مى‏رود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان و پناهنده به توام و تو اى مولاى من بزرگوارى از فرزندان‏ بزرگواران و از سوى خدا به پذيرايى و پناه‏دهى مأمورى،پس مرا پذيرا باش و پناه ده،درودهاى خدا بر تو و خاندان پاكيزه‏ات.

لینک ثابت

یک بار نویسنده ی کتابی در حال امضا کردن کتابش به من گفت: «این کتاب را فقط نخر؛ بخوانش!» و همین طور که کتاب را به دستم می داد گفت: «فقط نخوانش، به کار ببندش.» برخی اوقات، تأکید این نویسنده برای خواندن کتابش، مرا یاد بزرگ ترین کتاب عالم می اندازد. کتابی که فرمان بردن از نویسنده اش بر ما واجب است و فرمانش هم این است: «آنچه از قرآن برایتان میسّر شد بخوانید.»(1) ما قرآن را نخوانده ایم؛ وگرنه به خوبی و روشنی در آن می دیدیم که خداوند وعده داده است که تمامی پیامبران الهی(علیهم السلام) را بار دیگر به دنیا بازمی گرداند تا برای آنها روزهایی که سختی کشیدند و ثمره ای ندیدند، جبران کند. چنانچه می فرماید: «قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.»(2)

در این مطلب دلایل رجعت پیامبران(ع) در قرآن را برمی شمریم و در مطلب بعدی به آنانی که بازخواهند گشت اشاره خواهیم کرد؛ ان شاء الله.

1. بازگشت رسل(ع)
الف) یاری رسولان در دنیا
آیه  را یک بار دیگر به دقّت بخوانید و آنگاه استدلال ساده ی زیر را نگاه کنید.
«قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.»

در وعده گاه تاریخ، دو روز را می توان روز «برپایی شاهدان» و محکمه ی الهی خواند: در زمان ظهور کبرای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و روز حساب. معلوم است که قیامت کبرا، نمی تواند مصداق این آیه باشد؛ چرا که در زمان برپایی قیامت، دنیایی وجود نخواهد داشت.

به علاوه رسولان محدودی در دنیا بهره مند شدند؛ همچون حضرت داوود و سلیمان (علی نبینا و آله و علیهما السلام). باقی پیامبران رنجهای بسیاری کشیدند و در نهایت با یاران اندک یا بدون یاور و تنها از دنیا رفتند. حضرت نوح(ع) پس از 950 سال هدایتگری تنها 48 یاور یافت و از میان آنان تنها 8 شیعه باقی ماندند و بر کشتی سوار گشتند. حضرت ابراهیم(ع) به جرم بت شکنی، پس از آنکه به اتش افکنده شد، از شهر مادری خویش تبعید شد. حضرت لوط(ع)  ترسان از قوم ظالمش، شبانه آنان را ترک کرد در حالی که چند نفر از اعضای خانواده اش با ایشان بود. حضرت موسی(ع)   در حالی رحلت فرمود که حضرت ملک الموت(ع) بر قبرش خاک می ریخت. حضرت عیسی(ع) به خاطر خیانت یکی از دوستان نزدیکش، نزدیک بود که به صلیب کشیده شود و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) در حالی از دنیا رفتند که بر سر جانشینی شان در سقیفه دعوا راه افتاد و خلیفه ی برحقشان، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به تنهایی بر پیکر پاک رسول خدا(ص) نماز گزاردند.

با این روزگار رفته بر پیامبران، آیا یاری و نصرتی از جانب خداوند صورت گرفت؟ پاسخ منفی است. «البتّه وعده های خداوند حق است.»(3) پس باید پیامبران الهی به دنیا بازگردند تا وعده ی او محقّق شود.چنانچه امام صادق(ع) فرمودند:

«به خدا قسم [تأویل] این [آیه] در رجعت است. نمى ‏دانى كه بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و كشته گشتند و ائمه هم كشته شدند و كسى آنها را یارى نكرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.»(4)

ب) عهد انبیا برای یاری خاتم الانبیاء(ص)
در آیه ی 81 سوره ی آل عمران، خداوند به عهدی اشاره کرده است که در آن، خداوند از همه ی پیامبران(ع) پیمان گرفته است که رسول خدا(ص) را یاری کنند.
خداوند در این آیه فرموده است:

«و [ياد كن‏] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس برای شما فرستاده ‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، به او ايمان بياوريد و حتماً ياري اش كنيد. [آنگاه‏] فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آرى، اقرار كرديم.» فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم.»

حتماً شما هم می دانید که رسول خاتم(ص) رسولان و انبیای پیشین را ندیدند. پس چه زمان پیامبران فرصت یاری حضرت رسول(ص) را پیدا کردند؟ این هم که نمی شود که پیامبران الهی و خداوند متعال دروغ بگویند. پس می‌ بایست زمانی باشد که رسولان، حضرت محمّد(ص) را چون خاتم در نگین حمایت بگیرند و برای فراگیری یکتاپرستی یاری اش کنند.

حضرت صادق(ع) درباره ی این آیه فرمودند: «تمام پیغمبران به رسول خدا ایمان مى ‏آورند و على(ع) را یارى می نمایند» سپس فرمودند: «آرى و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبرى را كه مبعوث گردانید، دوباره به دنیا برمی گرداند تا در ركاب امیر المؤمنین(ع) جهاد كنند.»(5)

2. بازگشت رسول خاتم(ص)
برخی از آیات به طور اختصاصی به بازگشت حضرت خاتم(ص) اشاره می کنند. این آیات هم دو گونه ی مستقیم و غیر مستقیم دارند. البته آیات دیگری هم درباره ی بازگشت پیامبران و خاتم پیامبران(ع) وجود دارد؛ امّا ما به همین نمونه ها بسنده می کنیم.

الف) فراگیری اسلام
خداوند فرموده است:
«او کسی است که فرستاده اش را برای هدایت فرستاده است و دین حقّش را قطعاً بر همگان ظاهر می کند؛ حتّی اگر مشرکان خوش نداشته باشند.»(6)
امام صادق(ع) ضمن حدیث مفصلی درباره ی رجعت، در تفسیر این آیه فرمودند: «...خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فناى جهان به پیغمبر (ص) می دهد تا وعده ‏اى كه در قرآن به آن حضرت داده مصداق پیدا كند.»(7)

ب) بازگشت رسول الله(ص) به وعده گاه
خداوند در قرآن کریم به رسول گرامی اش فرمود: «همان کس که قرآن را بر تو واجب ساخت، تو را به وعده گاه بازخواهد گرداند.»(8)
پیش از آنکه سخنمان را با کلام اهل بیت(ع) منطق ببخشیم، با کمی فکر کردن در آیه می توانیم بفهمیم که منظور خداوند قیامت نیست. چرا که خداوند همه را در روز محشر گرد می آورد و نیازی نیست که با چنین قاطعیتی رسول خدا(ص) را از بازگشتن در روز قیامت مطمئن کند.
وقتی از امام سجّاد(ع) معنی این آیه را پرسیدند، حضرت فرمودند: «نبیّ شما به سویتان بازمی گردد....»(9)
در قسمت بعدی رجعت، از پیامبرانی نام خواهیم برد که روایات به رجعت آنان به طور حتمی اشاره کرده است؛ ان شاء الله.

پی نوشت:
1.    فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏، مزمّل: 20.
2.    غافر :  51 إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهاد.
3.    یونس: 55.
4.    حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، ايران، قم، مؤسسة النشر الإسلامي‏، چاپ اوّل، 1421 ق. ص 92؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
5.    عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي - تهران، المطبعة العلمية، چاپ: اول، 1380 ق. ج 1، ص 180؛ با استفاده از همان نرم افزار.
6.    الصف :  9و التوبة :  33 «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏»
7.    حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، همان، صص 433-499؛ با استفاده از همان.
8.    القصص :  85 إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعاد.
9.    قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، دارالکتاب، چاپ: سوم، 1404ق. ج 2، ص 147؛ با استفاده از همان.

لینک ثابت


بعد از امام زمان(ع) مهدیینی هستند که آنها حکومت امر را دنبال می کنند. این روایت نشان می دهد که زمین از حجت خالی می شود و این با روایات متعدد مخالف و معارض است و از اخبار شاذ می باشد.



آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در برنامه "نشان صبح" به بررسی روایات مهدوی می پردازد.

بحث راجع به روایاتی است که بعد از امام زمان(ع) مهدیینی هستند که آنها حکومت امر را دنبال می کنند و این روایات نشان می دهد که زمین از حجت خالی می شود و این با روایات متعدد مخالف و معارض است و از اخبار شاذ است. ما می خواهیم نگاهی به اسناد اینها بیندازیم که چند روایت هستند و سندشان چیست و مفادشان چگونه است؟

آیا 12 مهدی که بعد از امام زمان(ع) می آیند را می توان توجیح کرد؟

با روایات رجعت مطابق است اگر، 11 مهدی است، همان ائمه 11 گانه هستند و اگر 12 مهدی باشد، یعنی خود امام زمان(ع) هم دوباره رجعت می کنند، آیا می شود توجیح کرد؟ ۴ روایت که شاذ و مخالف است را بررسی کردیم. روایت پنجم را شیخ طوسی در غیبت خود نقل کرده است، مبنی بر اینکه پیامبر(ص) می فرمایند: نزدیک رحلت امام زمان(ع)، آقا حکومت را تحویل فرزندشان می دهند. چون بعد از امام زمان(ع) 12 مهدی هستند و امام زمان(ع) حکومت را به نخستین مهدی می دهد که این روایت معارض است، این روایت از نظر سند مشکل دارد و مجهول است.

روایت ششم روایت خصال است که این نیز معارض می باشد. شیخ صدوق نقل می کند از کعب الاحبار که گفته خلفا 12 نفرند و دوران رحلت دوازدهمین خلیفه که برسد، گروه صالحی می آیند همانطور که امام زمان(ع) عمر طولانی دارند. آنها هم عمر طولانی دارند و حکومت را دنبال می کنند. این روایت در کتاب عیون، اثبات الهدی، بحار الانوار و عوالم نیز آمده است.

باید توجه داشت که کعب الاحبار معلوم الاحوال است و روایتش نیز سند ندارد، این شخص مجهول الحال است، بنابراین این روایت به امام معصوم(ع) منتهی نمی شود و معارض است.

روایت هفتم را شیخ طوسی نقل می کند، امام فرمودند به ابوحمزه ثمالی که بعد از امام زمان(ع) 11 مهدی داریم که از پسران امام حسین(ع) هستند، آنها معصوم نیستند. در حال حاضر می خواهیم ببینیم آیا می توانیم به قرینه روایت دیگر این روایت را حل کنیم. اینکه می توانیم این مهدی را در این روایت حمل کنیم بر امام معصوم که آیا بعد از امام زمان(ع) 11 امام معصوم می آیند.

امام حسین(ع) در حدیثی می فرمایند: از ماست آن 12 مهدی، عین عبارت حدیث است و امام در ادامه خودشان تبیین می کنند که مراد از مهدی(ع) کیست؟، می فرمایند که اولشان امام علی(ع) و آخرین مهدی(ع) نیز نهمین فرزند از فرزندان من است که با امام زمان(ع) مطابقت دارد.

در ادامه می فرمایند: خداوند زمین را به برکت او زنده می کند. بعد از اینکه زمین مرده و دین حق را بر ادیان دیگر ظاهر می کند. چه بپسندند یا نپسندند، دوزادهمین مهدی(ع) ه امام بر حق است، او غیبت طولانی دارد. عده ای در راه او مرتد می شوند و عده ای هم ثابت قدم می مانند. آنها که ثابت قدم هستند، در دوران غیبت مورد اذیت قرار می گیرند و اگر کسی بر اذیت او صبر کند، همانند کسی است که در رکاب رسول خدا(ص) ست.

امام حسین(ع) از 12 مهدی تعبیر ائمه می کنند، این روایت با روایت دیگر قابل جمع نیست، در روایت اولی می گوید، 11 مهدی داریم که از فرزندان حسین(ع) هستند. ممکن است معصوم نباشند ولی این روایت می گوید 12 مهدی که با احتساب امام زمان(ع) همگی معصوم هستند. این روایت به لحاظ سندی مشکلی ندارد. اما بی اشکال هم نیست.

روایت هشتم روایتی است که راوی به امام باقر(ع) عرض می کند، بعد از حرم خدا و رسول خدا(ص) کدام یک از بقعه ها افضل است، که امام فرمودند: کوفه است. امروز نجف است و قبور انبیا در وادی السلام است که مرسل و غیر مرسل آنجا هستند و اوصیا آنجا هستند و در آنجا مسجد سهله است. این مسجد هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه در این مسجد نماز خواند و عدالت خداوند از این مسجد ظاهر می شود. امام مهدی(عج) که قیام می کند و در مسجد سهله سکنی می کنند.

ادامه می دهند کسی که قیام می کند، آنجاست و قائمین به امر بعد از امام زمان(ع) مسکنشان مسجد سهله است، این روایت نشان می دهد بعد از امام زمان(ع) آنها حجت معصوم نیستند. بلکه قوام به امر هستند، می توانیم بگوییم که ائمه هستند. این روایت نیز از نظر سند معارض است.

لینک ثابت
صفحه قبل1...2021222324...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران