

غیبت حجت الهی، از مصادیق غیب پروردگار است. غیبت حجت الهی از امت خود مسألهای نیست که صرفاً در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) پیش آمده باشد و سابقه آن به انبیا و حجج الهی پیشین بر میگردد، غیبت انبیا و اولیای الهی یکی از سنتهای رایج در میان ایشان بوده است. از روایات بر میآید که بیشتر انبیای الهی، برای مدتی از امت خویش مخفی بوده اند.
امام حسن عسکری (علیه السلام)، در روایتی «غیبت» را از علایم و ویژگیهای پیامبران میداند:
«إِنَّ ابْنِی هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الَّذِی یَجْرِی فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ ع بِالتَّعْمِیرِ وَ الْغَیْبَةِ؛ فرزند من همان قائم بعد از من است و همان كسى است كه داراى علائم پیغمبران یعنى طول عمر و غیبت طولانى خواهد بود.»[1]
در این نوشتار برآنیم که دیدگاه شیخ صدوق را در مقایسه داستان سجده نکردن شیطان بر حضرت آدم (علیه السلام) و مسئله غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) و منکران ایشان بیان کنیم.
ایمان به غیب
خدای عزوجل در آیه 3 سوره بقره در وصف "متقین" می فرماید: «الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون». بنابر این آیه مبارکه متقین کسانی اند كه به غیب ایمان مىآورند، و نماز را بر پا مىدارند، و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند. تفاسیر وجوه مختلفی را به عنوان مصداق غیب در آیه مطرح کرده اند، مثلا در تفسیر مجمع البیان 5 قول مطرح شده است[2]:
1- واجبات و محرمات و مباحات یعنى احكام.
2- قیامت و بهشت و جهنم.
3- آنچه از ناحیه خداست.
4- هر چه از علم و اطلاع مردم عادى بیرون است.
5- قرآن.
كسانی كه به حضرت مهدی (علیه السلام) در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند كه خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت كردند و كسانى كه در حال غیبت منكر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند كه از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) پنهان و مصداق غیب بود
ولی روایات اهل بیت (علیهم السلام) که در تفاسیر شیعی معتبر ذیل آیه آمده است ایمان به حضرت قائم (علیه السلام) و غیبت او را در تفسیر ایمان به غیب مطرح کرده و حجت غائب خدا را مصداق غیب می دانند. (چنان چه طبرسی در مجمع البیان نظر امامیه را ذیل قول 4 آورده است)
شیخ صدوق در "کمال الدین و تمام النعمه" برخی روایاتی را که در این باره وجود دارد آورده است:
داود بن كثیر رقّى از امام صادق (علیه السّلام) درباره این سخن خداى تعالى كه «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» فرمود: كسى كه به قیام قائم (علیه السّلام) اقرار كند و بگوید كه آن حقّ است.
و یحیى بن أبی القاسم می گوید: از امام صادق علیه السّلام از معناى آیه شریفه «الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» پرسش كردم فرمودند: مقصود از متّقین، شیعه علىّ (علیه السّلام) است، و مراد از غیب، حجّت غائب است و شاهد آن نیز این قول خداى تعالى است: «مىگویند چرا بر او آیهاى از جانب پروردگارش نازل نمىشود؟ بگو كه غیب از آن خداست و در انتظار باشید كه من نیز با شما از منتظرانم». پس خداى تعالى خبر داده است كه «الآیة» همان «الغیب» است و غیب هم همان حجّت است.[3]

صدوق (رحمة الله علیه) همچنین در جای دیگری از کتابش در تطبیق ماجرای فرمان سجده بر فرشتگان و سرباز زدن شیطان از این امر با موضوع غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نکته قابل تاملی را مطرح کرده است و منکران غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) را با اولین منکر غیب مقایسه کرده است.
نکته ای که شیخ صدوق در کمال الدین میفرماید درباره زمانی است که شیطان زیر بار سجده کردن بر حضرت آدم (علیه السلام) نمیرود، ایشان معتقد است که او اولین منکر غیبت بود، چرا که به آن چه در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) بود ایمان نیاورد و او را تعظیم نکرد:
«خدای عزوجل آن ها (فرشتگان) را به سجده بر آدم واداشت چرا که ارواح حجج الهى را در صلبش پنهان کرده بود. این سجده براى خدا پرستش بود و براى آدم فرمانبرى و براى آنچه در پشتش بود تعظیم و احترام، ابلیس در این میان از روى حسد از سجده بر آدم سر باز زد زیرا ارواح حجج را خدا در صلب آدم نهاد و از صلب او دریغ كرد و به واسطه حسد و تمرد كافر شد و از دستور خدا سرپیچى كرد و از جوار او رانده شد و ملعون گردید و رجیم نامیده شد چرا که منكر غیبت گردید و دلیلش در امتناع از سجده بر آدم این بود كه گفت من از آدم بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از خاك، آن چه از دیدهاش پنهان بود انكار كرد و آن را باور نداشت و به همان كه آشكار دید احتجاج كرد و آن تن خاكى آدم بود و منكر شد كه در پس آن چه چیز واقع شده است».[4]
بنابراین از دیدگاه صدوق (رحمة الله علیه) كسانی كه به حضرت مهدی (علیه السلام) در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند كه خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت كردند و كسانى كه در حال غیبت منكر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند كه از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) پنهان و مصداق غیب بود.
پی نوشت:
[1] مجلسی، بحارالانوار،ج51، ص224، ح11
[2] ترجمه مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص 61
[3] صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 17
[4] صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ج1، ص13

سه سالی از غائله ی وهابیت با ساختار غربی ـ عربی در سوریه و بعد عراق می گذرد. کسانی که به نام اسلام و با پرچم توحید اما به رنگ سیاه قد برافراشتند و با اقدامات ننگین و وحشیانه ی خود روسیاه ترین جنایتکاران تاریخ را رو سفید کردند.
گذشته از ماهیت آمریکایی ـ صهیونی این گروه که ایجاد و بقایشان به اعتراف مسئولان وقت ایالات متحده برای تامین اهداف آنها بود نگاهی هم می توان به باورها و آرمان های آنها داشت و فارغ از آن ماهیت به نقد و بررسی آن نشست که در نوشته ی پیش رو هدف همین است.
این گروه مدعی اند که به دنبال اجرای شریعت هستند و تنها راه اجرای آن در عصر حاضر نیز بازگشت به گذشته و برپایی نظام خلافت است. برگزیدن نام ابوبکر برای خود از سوی نفر اول این گروه (بدری سامرایی) و دستور بیعت به تمام سران حکومت های اسلامی از پیامدهای همین طرز تفکر است. اما این هدف در عمل تبدیل شد به همان که معاویه و بنی امیه به دنبال آن بودند یعنی مبارزه با طرف های مقابل به هر شکل و از هر راهی برای رسیدن به حکومت البته به نام اسلام.
داعش که خود را پیرو سَلَف یعنی گذشتگان می داند نگاه به شام (مرکز خلافت امویان) و عراق (مرکز خلافت عباسیان) دارد تا به دست آورد آنچه را که امویان و عباسیان از کف دادند. آنها نیز ابتدا با نام خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آغاز کردند و بعد هدف خود که سلطنت و سکونت در کاخ های مجلل و حکمرانی بر سرزمین های اسلامی بود را محقق ساختند و البته داعش فعلا در ابتدای راه است و ادعای خلافت هم برای رسیدن به همان سلطنت شکوهمندی است که امویان و عباسیان در عراق و شام داشتند با ذکر این نکته که این گروه برای رسیدن به اهداف خود، فقط و فقط آدم کشی و فشار را به عنوان ابزار انتخاب کرده و با جهاد نامیدن این اقدامات ددمنشانه تلاش دارد تا هم رنگ توجیه به جنایت های خود بزند و هم در جذب نیرو برای ادامه کار موفق باشد.
این گروه به مانند دیگر جریان های منادی اسلام گستری، همواره تلاش دارد از مضامین دینی (قرآنی، حدیثی و تاریخی) استفاده کند تا بتواند خود را به جامعه مسلمانان قبولانده و از آنها برای خود یارگیری کند. این استفاده نمودهایی در چهره ی بیرونی این گروه دارد که به دو نمونه از آن اشاره می کنیم.
قبل از بیان این دو نمونه باید قصه ی پر غصه ای را اینجا به اجمال و در فرصتی دیگر به تفصیل مرور کرد و آن این که امروز تبلیغات سطحی نگر و پر هیجان جولان دارند و پرمشتری هستند؛ و آنچه غریب است و جز عده ی محدود خریدار آن نیستند درستی و راستی متکی بر پژوهش های علمی است. همین سبب شده تا در این آشفته بازار هیچ متاعی بی مشتری نماند و هر ندایی حتی برای قصابی کردن انسان های بی گناه به نام دین با لبیک هزاران نفر مواجه شود.
و اما آن دو نمونه مضمون دینی که در داعش نمود پیدا کرده است:
الف. روایات مربوط به فضائل شام
«شام مبارک»، اصطلاحی است که فراوان در ادبیات گروه های تکفیری به چشم می خورد و بر اساس همین روایات است که شماری از مسلمانان سایر کشورها، به هوای هجرت و اطلاق کلمه مهاجر بر آنها از دیار خود کوچ کرده و راهی این سرزمین شده و می شوند.
محمود ابوریه متخصص تاریخ و منتقد جدی احادیث ساختگی، با اشاره به روایات جعلی «کعب الأحبار» درباره ی شام می گوید: از پیامدهای آمدن کعب الاحبار به شام در زمان حاکمیت معاویه، روایاتی بود که درباره ی فضائل شام جعل شد.[1]
با خواندن این احادیث که در مسند احمد بن حنبل و آثار دیگر فراوان آمده است این تصور در ذهن خواننده ایجاد می شود که گویا «شام» سرزمین مبارک و مقدسی است به اندازه ی قداست ملائکة الله و انبیاء الهی و تمامی نیکان جامعه انسانی در آنجا زیست می کنند.
نمونه آن این حدیث است که زید بن ثابت می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «طوبی للشام: خوشا به حال شام» آنگاه وقتی علت را پرسیدند فرمود: «لان ملائکة الرحمن باسطو اجنحتها علیه: زیرا ملائکه بال های خود را در شام گشوده اند.»
روایت دیگر این است که «شامیان، تازیانه خداوند در روی زمین هستند و خداوند از هر کدام از بندگانش که بخواهد به کمک آنان انتقام می گیرد.[2]

در روایتی دیگر چنین آمده است: «سیصیر الامر إلى أن تكونوا جنودا مجندة ...: امور چنان خواهد شد که در آینده، سپاهیانی شکل خواهد گرفت. سپاهی در شام، سپاهی در یمن و سپاهی در عراق. بر شما باد شام، آنجا زمین برگزیده خداوند است که بهترین بندگانش از آنجایند، اگر به شام نرفتید به یمن بروید و از غدیرهاتان سیراب شوید! به درستی که خداوند متعال درباره شام و اهل آن به من سفارش کرده است.»[3]
این دقیقا همان روایتی است که در جریان اختلاف میان گروه های تکفیری سوریه و عراق مورد استفاده قرار گرفت و طرفداران جبهه النصره، از آن علیه گروه داعش که به عراق رفت استفاده کردند.
ناگفته نماند که همه ی این احادیثِ جعلی، کار امویان نیست؛ بلکه در دوره های بعد، آنان که اموی مسلک بودند از یک سو و بسیاری از کسانی که می خواستند شام را در برابر عراق، مهم تر جلوه دهند همواره احادیثی در فضیلت «شام» ساختند و پراکندند.
شمار این گروه از احادیث به حدی بود که در قرن پنجم، شخصی با نام علی بن محمد ربعی مالکی کتابی با عنوان «فضائل الشام» نوشته است.
در برخی منابع حدیثی روایاتی وجود دارد معروف به روایات «رایات السود» یعنی پرچم های سیاه. در این روایات بعد از خبر برافراشته شدن پرچم هایی سیاه در آستانه ی ظهور به مسلمانان توصیه شده به یاری کسانی بشتابند که این پرچم ها را برافراشته اند چرا که آن منجی به کمک همین افراد جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
این روایات که در منابع شیعه و سنی به چشم می خورد مورد نقد و ارزیابی دانشمندان شیعه[4] قرار گرفته است و در میان مشایخ اهل سنت نیز هستند کسانی که این احادیث را نادرست دانسته و نادرست تر، تطبیق آنها را بر حوادث روز مانند مسائل سوریه می دانند.
و اما امروز داعشی ها با استناد به این روایات، پرچم هایی سیاه؛ بلکه لباس هایی سراسر سیاه بر تن کرده و وانمود می کنند که همین ها هستند که زمینه ساز برپایی دولتی به واقع اسلامی در سراسر جهانند. این کار سابقه ای نیز در قرن دوم داشته است آنجا که ابومسلم خراسانی پرچمی سیاه به دست گرفت و جامه ای سیاه بر تن کرد و خلق الله را به کشتن داد به نام اسلام و به کام بنی عباس که بیایند و با سقوط امویان بر مسند قدرت قرار گیرند.
به عبارتی دیگر داعشی ها با استفاده از گفتمان مهدویت و روایات "پرچم های سیاه" وانمود می کنند که زمینه ساز برپایی دولتی به واقع اسلامی اند. آنها پا را فراتر نهاده و مخالفان خود از جبهه النصرة را که در شام حضور دارند، "لشگر سفیانی" می نامند که به دست آنها نابود خواهند شد. این نیز یکی دیگر از موارد به کارگیری مضامین اسلامی در پیشبرد اهداف از سوی داعشی هاست.
اما این بر اهل اندیشه حتی حامیان فکری این گروه پوشیده نیست که اعمال ننگین داعش هیچ تناسبی با آموزه های اسلام که سراسر رحمت است و در آن حقوق افراد، جان و ناموس آنها محترم است ندارد[5] و ادعای خلافت و دولت اسلامی همگی فریبی برای پیشبرد اهداف با استفاده از مسلمانان ناآگاه و فریب خورده است.
پی نوشت:
1. الاضواء علی السنة المحمدیه، ص119
2. کنز العمال، ج12، ص273
3. همان ص 275
4. نقد و بررسی مفصل این روایات را می توانید از این آدرس دریافت کنید.
5. سعد بن ناصر الشثری، مفتی عربستان و عضو سابق هیات علمای این کشور در گفت وگویی که از شبکه ماهواره ای المجد پخش شد گفت: گروه داعش با خدا و رسول گرامی اسلام می جنگد، به مساجد حمله می کند، علما را به قتل می رساند، بندگان خدا را شکنجه می کند و به همین علت گرایش و پیوستن به این گروه گناه کبیره و به عبارتی خروج از دین اسلام است. (خبر آنلاین. 11/6/93)
در این مقاله از یادداشت های استاد رسول جعفریان که در خبرآنلاین منتشر می شود بهره برده ایم.
امید پیشگر

در مقاله قبل دو دلیل از ادله اثبات مقام امامت، را بازگو کردیم. در این مقال ما در پی بیان کردن دیگر ادله برآمدیم، تا إنشاالله کوته نظران و جاهلان را نسبت به مقام امامت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) آگاه نماییم.
حقیقتی مانند روز روشن
محمد ابن عثمان عمری گفت: از پدرم شنیدم که از امام حسن عسگری(علیه السلام) سۆالی شد و من هم نزد ایشان بودم، سۆال درباره روایتی بود که از پدران امام حسن عسگری(علیه السلام) نقل شده است:
«هر آینه زمین تا روز قیامت از حجت خدا خالی نمی باشد و هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خودش را نشناخته باشد، مرگ او همانند مرگ افراد زمان جاهلیت است.»
امام فرمود: این مطلب مانند روز، حقیقت و روشن است.
سۆال شد: ای فرزند رسول خدا! امام و حجت پس از شما کیست؟
فرمود: فرزندم محمد(علیه السلام)، او امام و حجت بعد از من است، و هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. آگاه باشید او غیبتی دارد، که نادانان در آن دچار سرگردانی شوند و باطل جویان در آن هلاک گردند و کسانی که برای ظهورش وقت معین نمایند، دروغ می گویند. او سپس ظهور می کند و گویا پرچم های سفیدی که بالای سر او در نجف(پشت کوفه) تکان می خورند، را می بیند.(1)
غیبتی طولانی تر از دیگری
ابابصیر گفت: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: امام باقر(علیه السلام) می فرمود: «حضرت قائم(علیه السلام) دو غیبت دارد، که یکی از آنها از دیگری طولانی تر است.» امام صادق(علیه السلام) فرمود: بله، اینگونه است و این صورت نمی گیرد؛ مگر پس از ظهور سفیانی و شدت بلا بر مردم و قتل و کشتاری که مردم از آن، پناه به حرم خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می برند.(2)
هیچ کس ندیده که آنها زمین را پر از عدل و داد کنند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. بله، فقط حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است که بهترین حکومت ها را خواهد داشت و همه در رفاه و آسایش به سر می برند. و زمین را پر از عدل و داد و مساوات می نماید
نشانه هایی که هنوز به وقوع نپیوسته
امام صادق(علیه السلام) فرمود: پنج چیز قبل از قیام قائم است، یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.
در جایی دیگر امام باقر(علیه السلام) فرمودند: دو نشانه قبل از ظهور است، گرفتن ماه پنج بار و گرفتن خورشید پانزده بار، که از زمان پایین آمدن حضرت آدم(علیه السلام) به زمین چنین اتفاقی نیفتاده است. آن هنگام حساب منجمین بهم می ریزد. نعمانی روایاتی نقل کرده است که در برخی از آن روایات آمده است که، گرفتن ماه و خورشید در ماه مبارک رمضان اتفاق می افتد.(3)
با توجه به این نشانه ها و علائمی که در اکثر روایات وارده از اهل بیت(علیهم السلام) و در کتب معروف شیعه و سنی نیز آمده است، آیا تا به حال ظهور منجی عالم بشریت با این اوصاف اتفاق افتاده است که این جاهلان ادعای آن را نموده اند؟!

مدعیانی که در دام مرگ افتادند
همه این افرادی که ادعای مهدویت کرده اند، نیز از دنیا رفته اند مانند: «علی محمد»، فرزند «میرزا رضای بزاز» در شیراز، بیش از صد و شصت سال پیش، ظاهر شد و به سن 25 سالگی ادعای بابیت امام عصر (عجل الله فرجه) نمود و اینكه بنده ای از بندگان و نماینده ای از نمایندگان آن حضرت است. وی بعدها كه زمینه را مناسب یافت، در گوشه و كنار آثارش، ادعایی دیگر نمود و مقام خویش را به «مهدویت»، «رسالت» و حتی سرانجام «الوهیت» بالا برد.
چهره هایی چون مهدی سودانی، «میرزا حسینعلی نوری» و فرزندش «عباس افندی» و نوه دختری عباس افندی، با نام «شوقی افندی» و... نیز همانند علی محمد باب، ادعای مهدویت و امامت داشته اند.(4)
هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند، درحالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است.
آیا اکنون آخرالزمان است
یکی از شروط ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) فرا رسیدن آخرالزمان است، حال آنکه هنوز این امر محقق نشده اند و آن افراد نیز از دنیا رفته اند. و طبق فرموده معصومین(علیهم السلام) در آخرالزمان و در نزدیکی قیامت که بدترین زمانهاست، زنان برهنه و عریان و آرایش کرده که از دین خارج شده اند و در فتنه ها داخل شده اند، مایل به شهوات هستند و به سوی لذت ها می روند و حرام ها را حلال می شمرند، در جهنم جاویدانند.(5)
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: مهدی(عجل الله فرجه) قیام نمی کند، تا اینکه تاریکی و ظلمت بالا بگیرد.(6)
فرزندم محمد(علیه السلام)، او امام و حجت بعد از من است، و هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. آگاه باشید او غیبتی دارد، که نادانان در آن دچار سرگردانی شوند و باطل جویان در آن هلاک گردند و کسانی که برای ظهورش وقت معین نمایند، دروغ می گویند
مأموریت عظیم جهانی
هیچ کس ندیده که آنها زمین را پر از عدل و داد کنند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. بله، فقط حضرت مهدی(عجل الله فرجه) است که بهترین حکومت ها را خواهد داشت و همه در رفاه و آسایش به سر می برند. و زمین را پر از عدل و داد و مساوات می نماید. امنیت را به ارمغان می آورد، به گونه ای که زن ها بدون مردهایشان با زیورآلات فراوان به سفر می روند.
امام حسین(علیه السلام) فرمودند: اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خدا آنقدر آن روز را طولانی خواهد کرد که مردی از فرزندان من ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر نماید، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.(7)
مدعیان پوچ، مریدان پوچ
با توجه به مطالب فوق ما در می یابیم که ادعای این جاهلان بر مهدویت، ادعایی پوچ و تهی است و مریدان این افراد، مردمان جاهل و کوته نظر می باشند. منجی عالم بشریت یکی است و آن هم باقیمانده شجره نبوت است و او خواهد آمد.
پی نوشت:
1. تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه85.
2. همان، صفحه95.
3. همان، صفحه186و 187.
4. حوزه های علمیه و مبارزه با انحرافات، کوچک زاده، صفحه85.
5. تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه177.
6. همان، صفحه183.
7. همان، صفحه 94.

یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.
درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]
این دعا نوعی ابراز محبت به امام زمان(علیه السلام) است. از فوائد خواندن این دعا دفع بلا از حضرت و نزول برکات و عنایات الهی بر ایشان و همچنین تعجیل در فرجشان است. امامان(علیهم السلام) گاهی از یک فرد عادی می خواستند که در زیارت بر سلامتی ایشان دعا کنند[2]. حضرت علی(علیه السلام) می فرمودند که دعای هیچ فردی را کوچک نشمارید. حتی اگر دعای یک یهودی باشد.[3]
همچنین این دعا برای دعا کننده آثار و برکات فراوانی دارد که مهمترین آن افزایش محبت و معرفت به آن جناب و عنایت ویژه حضرت مهدی(علیه السلام) به اوست. ایشان همچنین در حق دعا کننده دعا می فرماید. در ادامه بخش هایی کوتاه از شرح فرازهای دعا را مرور می کنیم.[4]
اللهم
معنای شروع کار با نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» ذکر شود. بلکه هر چه سبب یاد خدا شود کافی است. لفظ «اللهم» نیز برای نام و یاد خدا کفایت می کند. برخی از ادعیه نیز به جای لفظ «بسم الله» با تحمید و تسبیح و تکبیر پروردگار شروع می شود ولی این مطلب دلالت ندارد که ما در خواندن این ادعیه نمی توانیم با «بسم الله» شروع کنیم بلکه می توانیم «بسم الله» را به قصد رجاء و ثواب بگوییم.
کُن لولیّک
کلمه "کن" به معنای (باش) و بیانگر درخواست های ما از خداوند متعال است. در این دعا از خداوند متعال می خواهیم که برای اماممان ولی، حافظ، قائد و ناصر و .... باشد. و به این ترتیب انواع خیرات و برکات را برای حضرت حجت می خواهیم. یکی از حکمت های این درخواست این است که این برکات شامل حال ما نیز می شود. لقب «ولی الله» از القابی است که درباره امام عصر(علیه السلام) وارد شده است. در روایت آمده است که وقتی 313 نفر از یاران حضرت گرداگرد ایشان جمع می شوند. ندا می رسد که: ای ولی الله! برخیز و دشمنان خدا را بکش.[5]
الحجّة بن الحسن
یکی از القاب مشهور حضرت مهدی(علیه السلام) "حجت" و "حجت الله" است. البته همه ائمه(علیهم السلام) در این لقب شریکند ولی هر جا این لفظ بی قرینه ذکر شود منظور امام دوازدهم است. از امام هادی (علیه السلام) پرسیدند که اگر نام بردن از جانشین امام حسن عسگری(علیه السلام) جایز(حلال) نیست، پس چگونه از ایشان یاد کنیم: امام هادی(علیه السلام) پاسخ دادند: بگویید حجت آل محمد(علیهم السلام).
همچنین رسیده است که نقش انگشتری حضرت «انا حجة الله» است و یا «انا حجة الله و خالصته».[6]
صلواتک علیه و علی آبائه
اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است. [7]
فی هذه الساعة و فی کل ساعة
«فی هذه الساعة» در این دعا به شب قدر اشاره دارد ولی عبارت «فی کل ساعة» بیانگر وظیفه همیشگی منتظر یعنی توجه و دعای همیشگی برای امام زمان (علیه السلام) و نشانگر همت والای دعا کننده است.
ولیّاً
دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که ولیّ امام عصر (علیه السلام) باشد. زیرا اگر او ولایت و سرپرستی کسی را عهده دار شود، از همه بهتر و بالاتر است و او را کفایت می کند. نگاهی اجمالی به مفهوم کلماتی که در ادامه آمده است: حافظا، قائدا، ناصرا، دلیلا، عینا. نشان می دهد که پر بارترین و جامع ترین آن ها واژه "ولیّ" است. به نظر می رسد که حکمت تقدم این لفظ جامعیت آن باشد.
حافظاً
پروردگار متعال همیشه برای حفظ اولیای خود، از وسایل و اسبابی استفاده کرده است. به آتش فرمان داده که بر ابراهیم گلستان شود. به رود خروشان دستور داده که صندوق حامل موسی را به کاخ فرعون برساند. حضرت عیسی را به آسمان برده و برای حفظ جان اشرف مخلوقاتش به عنکبوت دستور تنیدن تار و به کبوتر فرمان لانه سازی بر دهانه غار داده است.
ولی باید توجه داشت که حفاظت الهی همیشه به صورت معجزه نیست. بلکه گاهی هم عوامل طبیعی، ابزار و زمینه حفاظت هستند. آن گونه که در حفاظت از اصحاب کهف نتابیدن مستقیم خورشید و وجود نسیم و وسعت مکان غار، از عوامل طبیعی برای سلامت اصحاب کهف بود.[8]

اگرچه خداوند متعال برای حفظ ولیّ اش قدرت دارد اما تمام انسان ها در تمام دوران ها وظیفه دارند که برای حفظ ولیّ زمان خود جان فشانی کنند. کامل ترین و بارزترین نمونه این جان فشانی ایثار امیرالمومنین(علیه السلام) در لیلة المبیت بود.
بنابراین همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است.
قائداً و ناصراً
کسی که جلوی کاروان حرکت می کند و کاروان را به پیش می برد قائد است. دعا کننده در این فراز از خداوند می خواهد که در همه حال راهبر و رهبر امام زمان(علیه السلام) باشد و همان گونه که همه اولیای خود را در طول تاریخ به شیوه های مختلف یاری داده است. حضرت حجت(علیه السلام) را نیز یاری دهد.
دلیلاً و عیناً
ما از خداوند می خواهیم که خودش دلیل و راهنمای امام باشد تا زمینه های ظهور او فراهم شود. در حقیقت روح این دعا _ که درخواست سلامتی برای امام زمان (علیه السلام) است_ در قالب الفاظ مختلفی بیان می شود. واژه "عین" هم هر چند معانی مختلفی دارد در این دعا به معنای نگهبان و ناظر آمده است.
حتّی تسکنه أرضک طوعاً
دعا کننده از خداوند می خواهد که عمر توام با سلامتی امام عصر(علیه السلام) تا آن جا طولانی شود که روزگار ظهور و سکونت آن حضرت بر زمین در حال اطاعت مردم فرا رسد و پس از آن که مردم از اطاعتش سر باز می زدند، با میل و رغبت به اطاعتش در آیند. این عبارت از دعا می رساند که دعا کننده سلامتی حضرت را در تمام لحظات غیبت و ظهور می طلبد.
واژه "حتی" هر چند غایت کلام را نشان می دهد اما داخل در بخش ابتدایی دعا است. دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که اهل زمین را برای آن حضرت رام و فرمان بردار قرار دهد. چنان که در تاویل این آیه شریفه: «لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهاً[9]» آمده است:
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که امام مهدی(علیه السلام) قیام کند، زمینی باقی نمی ماند مگر آن که گلبانگ توحید و شهادت به رسالت پیامبر (صلوات الله علیه و آله) در آن شنیده می شود.[10]
در این عصر امام مهدی(علیه السلام) بر روی زمین مستقر هستند ولی به علت اطاعت نکردن مردم از ایشان، در محل های مختلفی به سر می برند. از آن جا که این نوع زندگی توام با آرامش و استقرار نیست، «سکونت» محسوب نمی شود و مصداق "تسکنه" نیست.
و تمتّعه فیها طویلاً
این فراز از دعا آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است. دعا کننده بعد از درخواست ظهور، حکومت طولانی امام عصر(علیه السلام) را تقاضا می کند. با توجه به این که این دعای شریف از ناحیه امامان معصوم(علیهم السلام) صادر شده است و در طول تاریخ انسان های مومن و متقی بارها و بارها آن را زمزمه کرده اند. پروردگار متعال نیز دعای ایشان را مستجاب می کند و قطعا حکومتی که ایشان تشکیل می دهد طولانی است.
دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) یک دعای سیاسی و اجتماعی نیز می باشد. واژه ای مانند «ولیّ» و عبارت «حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا» بیانگر پیام های سیاسی و اجتماعی هستند. منتظران ایشان فراتر از دعا برای حضرت سعی می کنند با اصلاح خود و جامعه، زمینه را برای رغبت و میل عمومی به ولیّ خدا فراهم آورند.
پی نوشت:
[1] . شرح دعای سلامتی، محسن قرائتی، به کوشش حسن سلم آبادی، انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(ع)، 1393
برگرفته از: آیت بصیرت، حسن شفیعی، ص 107
[2] . ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ص 537
[3] . بحارالانوار، ج 90، ص 294
[4] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: شرح دعای سلامتی ص40 تا ص 92
[5] كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 267
[6] . نجم الثاقب، طبرسی نوری، ص 68
[7] شرح دعای سلامتی، ص 53، برگرفته از:توصیه ها، پرسش ها، پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ص 78.
[8] .سوره کهف، آیه 17.
[9] . سوره آل عمران، آیه 83.
[10] . تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 362
به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، از مهمترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانوادههاست.
از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانودهها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنهها و آفتهای فراگیر این دوران، در متن تمام خانههای شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
"در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده میشود.2 فرزند به پدرش تهمت میزند، پدر و مادرش را نفرین میکند و از مرگ آنها مسرور میشود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانوادهها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پارههای شب تاریک، شما را فرا میگیرد و هیچ خانهای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمیماند؛ مگر اینکه فتنهها در آن داخل میشوند."5
شهوتگرایی و لذّتجویی
عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج میگردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بیعفّتی و هواپرستی تبدیل میگردد: "همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه میشود، دیگر اهمیّت نمیدهند که آنچه میخورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6
زنان در آن زمان، بی حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنهها داخل، به شهوتها علاقهمند و با سرعت به سوی لذّتها روی میآورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج میکنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین میگردد.10 آنان حرامهای الهی را حلال میشمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان میگردند.11
بیغیرتی خانوادگی
مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی "قحط غیرت" میشوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانوادههای خود دچار نوعی بیحسّی و بیمیلی میگردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار میدهند و حتّی به بیعفّتیها و خودفروشی ایشان رضایت میدهند: "مرد از همسرش انحرافات جنسی را میبیند و اعتراضی نمیکند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست میآورد، میگیرد و میخورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمیکند، به آنچه انجام میشود و در حقّش گفته میشود، گوش نمیدهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد میکند)."12
زنپرستی
یکی از آفات و ناهنجاریهای خانوادگی در آخرالزّمان، زنسالاری تا سر حدّ زنپرستی و قبله قرار دادن زنان است: "(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبلهاش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت میکند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی میکند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار میکند، آنچه را که او نمیخواهد، انجام میدهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج میکند."15
مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان
از دیگر ناهنجاریهای خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانعتراشی برای علم آموزی دینی و گرایشهای الهی آنان است: "وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمیدهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منع شان میکنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند."16
آشناگریزی و همسایه آزاری
از آسیبهای خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایهآزاری به شیوههای گوناگون است: "هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند... .17 همسایه به همسایهاش آزار و اذیّت میکند و کسی جلوگیری نمیکند.18 و همسایه را میبینی که همسایهاش را از ترس زبانش اکرام و احترام میکند."19
حرامخوری و آلودگیهای اقتصادی
در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود میرسد، خانوادهها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگیهای اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوهخواری و گرانفروشی غوطهور میگردند: "هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین میشود چنانچه گویی آن روز عمرش تباه شده است.20 و میبینی که زندگی مردم از کمفروشی و تقلّب تأمین میشود.21 در آن زمان ربا شایع میشود، کارها با رشوه انجام مییابد، مقام و ارزش دین تنزّل مینماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا میکند."22
منابع:
خانواده و تربیت مهدوی،ص 39 الی 45، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.
1. اصول کافی، ج8، ص41.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.
4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..
5. الملاحم و الفتن، ص 38.
6. اصول کافی، ج8، ص42.
7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.
8. همان.
9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.
10. همان.
11. همان.
12. إلزام الناصب، ص195.
13. بشارالاسلام، ص 132.
14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.
15. اصول کافی، ج 8، ص 38.
16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.
17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.
18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.
19. اصول کافی، ج 8، ص 40.
20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.
21. اصول کافی، ج 8، ص 40.
22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.

در دائرة المعارف بریتانیکا، در واژهی مهدی و اسلام و زرتشت آمده است: اسلام، دینی نیست که در آن، ظهوری انتظار برود و جایی برای مسیح نجاتبخش در آن وجود ندارد و این همه، به طور تدریجی و شاید تحت تأثیر مسیحیّت مطرح گردیده است.
بخش اول
اشاره: اعتقاد به مهدویّت و انتظار منجی مصلح، تحرک بخش و مقاومت آفرین است؛ زیرا فرد منتظر از احساس حضور امام، امید و نشاط میگیرد و برای برپایی حق، مبارزه و مجاهدت میکند. از این رو، ستیز با این تفکر، برای دشمن، امری حیاتی و استراتژیک است.
این نوشتار، عهده دار تبیین شیوههای دشمن در ستیز با ایدهی مهدویّت و انتظار، از ((انکار)) و ((تحریف)) و ((تخریب)) و ((جایگزینی)) است.
نویسنده، برای نمونه، فیلم ((پیشگوییهای نوسترا داموس)) را با تأمّل و تعمّق در اشعار او و تفسیرهای آن، مورد تحلیل جدّی قرار داده است.
تبیین آثار و پیامدهای مهدی باوری و انتظار، انسان را متقاعد میکند که مبارزه و ستیز با این تفکّر، برای دشمن، استراتژیک و ضروری است و ذکر نمونههای عینی، به وضوح میرساند که دشمن، به ضرورت مطلب، پی برده، لذا از هیچ کاری دریغ نمیورزد.
ما، در این نوشته. به دنبال ارائهی تمام شیوهها و روشهای دشمن در قبال مسئلهی انتظار و مهدی باوری نیستیم. چنین امری، نه در سطح علم و تحقیقات ما است و نه با توجّه به اختاپوس اطّلاعاتی دشمنان، به راحتی، پی بردنی است.
هدف ما، اعلام جدی بودن مبارزه دشمنان با مقولهی مهدویّت است تا درپرتو آن، به شیوهها و روشها دقیقتر بیندیشیم و بدون سهل انگاری در آن، تأمّل بیشتری کنیم، ((تا در نقطهی مقابل تلاش دشمن، در جهت اعتماد و عمل و تبلیغ و تبیین حقیقت مهدویّت، حرکت کنیم)).(1)
آثار انتظار و امید
گفتنی است، جدای از آثار مهدی باوری، صِرْف انتظار و امید، خود، دارای نتایجی بس مثمر ثمر است.
نهرو گوید:
در دنیایی که پر از کشمکش و نفرت و خشونت است، اعتقاد بستن به سرنوشت انسانی، ضروریتر از هر زمان دیگر است... هرگاه، آیندهای که ما برای آن کار میکنیم، سرشار از امید برای بشریّت باشد، نا به سامانیهای دنیوی کنونی، چندان اهمیّتی ندارد و کار کردن برای آن آینده، دارای حقانیّت است.(2)
گوستاولوبون گوید:
بزرگترین خدمتگزاران عالم بشریّت، همان اشخاصی هستند که توانستند بشر را امیدوار نگه دارند...(3)
آری، اگر امید به آینده و انتظار، از جامعهی بشری رخت بربندد، زندگی، دیگر مفهومی نخواهد داشت. حرکت و انتظار، در کنار هم بوده و از هم جدا نمیشوند. انتظار، علّت حرکت و تحرّک بخش است.(4)
یأس و بدبینی، نظام زندگی را از هم میپاشد و آثار زهر آگینی برای بشر به بار میآورد. در مقابل، امید، نه تنها میل شخصی را برای انجام کار، بلکه توانایی او را نیز در انجام کار زیاد میکند.
با یأس و ناامیدی، نوع دوستی و فلسفهی خدمت به خلق، از میان میرود و جای خود را به خودپرستی میدهد؛ زیرا، هنگامی که ا مید به زندگی بهتری نباشد، خدمت، به نوع و از خودگذشتگی، چه سودی دارد؟
از دیگر آثار بد یأس از آینده، تن دادن به وضع موجود است؛ چون، همهی تلاش، برای فردای بهتر است. در این جوامع [جامعههای مأیوس]، هر چه هست، گرایش به فساد و رذیلت است؛ زیرا، هنگامی که فرد، از پدید آوردن راستی و درستی، سرخورده و نومید گشت، خواستهها و نیازهایش، از سوی دیگر، سربرمی آورد و آن نیازها، در جای دیگر، مانند فساد و مواد مخدر و... اشباع میشود.
آری، لااُبالیگری، پازدن به همهی اصول زندگی، از نتایج نومیدی است. از سوی دیگر، یأس، خود، شکست است. کمتر کسی از خودِ شکست، شکست خورده است، بلکه غالباً قبول شکست است که منجر به شکست میگردد. هنگامی شکست خوردهایم که باور کنیم شکست خوردهایم؛ زیرا، شکست، از درون شروع میشود و از طرز تفکّر و ارادهی شخص. به همین دلیل، اسلام، با یأس و ناامیدی مبارزه کرده و آن را در حکم کفر قرار داده است.(5)
((انتظار، ضد یأس و ناامیدی است. آن که امید دارد، حیات را خوش دارد و نقایص زندگی را برطرف کرده و به سوی آینده قدم بر میدارد و روز خود را از روز دگر بهتر میسازد.
در انتظار، امید به آیندهی محقّق الوقوع موجود است. چنین امیدی، همهی رنجها و مشقّتها را آسان میسازد و انسان، خودش به خودش، مژده میدهد.
خردمندان بشر، برای رسیدن به آیندهی احتمالی، کوششها میکنند و رنجها میبرند و این رنجها را در کام خود شیرین میدانند. حال، اگر آینده، محقّق الوقوع باشد، انتظارش، روح ا فزا و دلپذیر خواهد بود))(6)
ثمرات مهدی باوری
حال، با این توضیحات، به آثار و پیامدهای انتظارِ منجی مصلح و مهدی باوری میپردازیم تا در پرتو آن، علل ستیز دشمنان روشن گردد. پیامدهای انتظار فرج و چشم به راه مصلح جهانی بودن علاوه بر عدم یأس و ناامیدی: 1- خودسازی فردی و اجتماعی است 2- منحل شدن در فساد محیط 3- پایداری در برابر رهبریهای فاسد و مبارزهی با فساد 4- نپذیرفتن ستم است.(7)
بالاخره این که:
ایمان و اعتقاد به ا مام زمان (ع) مانع از تسلیم شدن است و ملّتهای با ایمان که حضور قطب عالم امکان را در میان خود احساس میکنند، از حضور او، امید و نشاط میگیرند و برای مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهدت میکنند. با تکیه بر همین امید درخشان بود که ملّت بزرگ ایران، پرچم اسلام را به اهتزاز درآورد و افتخار طول تاریخ بشر و تاریخ اسلام شد))(8)
جیمز دار مستر میگوید: ((قومی چنین را [که هر لحظه منتظر ظهور است و...] میتوان کشتار کرد، امّا مطیع نمیتوان ساخت.)).(9)
در کنفرانس ((تل آویو))(10)، در بحث مبارزه با تفکّر مهدی باوری، ابتدا، امام حسین و بعد امام زمان را مطرح و هر دو را عامل پایداری شیعه میدانند؛ نگاه سرخ و نگاه سبز.
در این کنفرانس که افرادی شیعه شناس و سرشناس، مانند برناردلوییس و مارتین کرامر و... حضور داشتند، این دیدگاه مطرح میشود که شیعه به اسم امام حسینعلیه السلام و با امام زمان(عج) قیامشان را حفظ میکنند.(11)
فهمی هویدی در کتاب ایران من الدخل کلید فهم تحقّق انقلاب ایران را در واژه هایی، مانند ولایت فقیه، مرجعیّت، تشیّع و امام غایب، غیبت کبرا و غیبت صغرا میداند.
حامد الگار در کتاب انقلاب اسلامی در ایران، ریشهی انقلاب اسلامی ایران را به موضوع امامت از دیدگاه شیعه و مسئلهی غیبت امام زمان و پیا مدهای سیاسی آن میداند.(12)
با این توضیحات، طبیعی است که دشمنان، مسئلهی مهدویّت را در تقابل با خویش بدانند و در مقابل آن، صفآرایی کنند و حتی به این مسئله اذعان کنند.
نمونهی اول: در گزارش گروههایی که به ظاهر، مبلّغ مسیحیت اند و در باطن، جاده صاف کن و عاملان ورود استعمارگران اروپایی به کشورهای اسلامی، نکات قابل توجهّی به چشم میخورد. در گزارش ذیل که مربوط به گروههای تبلیغی در شمال آفریقا و خطاب به هیئتی که مسئول رسیدگی به این کار است، آمده است:
یکی از مشکلات ما، در سر راه تبلیغ مسیحیت و پیشرفت استعمار در شمال آفریقا و منطقهی توسن و مغرب، این است که این مردم، اعتقاد دارند که ((مهدی موعود)) خواهد آ مد و اسلام را سربلند خواهد کرد.(13)
یعنی نفس اعتقاد به مهدی موعود، باعث ایجاد مشکل برای استکبار و استعمار شده است، در حالی که اعتقادی که برادران ما در آن مناطق دنیا دارند، به روشنی و وضوح اعتقادی که ما امروز در اینجا داریم نیست. در آنجا بیشتر ابهامات و کلی گویی وجود دارد تا تعیین مصداق و مورد و نام و خصوصیات در عین حال استعمارگران از این امید میترسند.(14)
نمونهی دوم: در همین کشور خود ما در آغاز روی کار آمدن رژیم منحوس و فاسد و وابسته پهلوی - آن کودتاگر بی سواد، فاقد هر گونه معرفت و معنویت - یکی از آخوندهای وابسته به دربار را صدا کرد و از او پرسید: این قضیّهی امام زمان(عج) چیست که مشکلاتی برای ما درست کرده است؟ این آخوند هم طبق میل و دل او، جوابی میگوید. آن قلدر، مأموریّت میدهد که بروید مسئله را حل و تمام کنید و این اعتقاد را از دل مردم بیرون بیاورید.
او میگوید: ((این، کار آسانی نیست و خیلی مشکلات دارد و باید کم کم و با مقدمات شروع کنیم.)) البته، آن مقدّمات، به فضل پروردگار و هوشیاری علمای ربانی و آگاهان این کشور، در آن دوران، ناکام ماند و نتوانستند آن نقشهی شوم را عملی کنند. در کشور ما یک کودتاچی غاصب، از طرف دانشگاههای قدرت استعماری، مأموریت داشت که بیاید ایران را قبضه کند و کشور را دو دستی تحویل دشمن بدهد و برای این که بتواند بر این مردم مسلّط بشود، یکی از مقدمات لازماش، این بود که عقیده به مهدی موعود(عج) را از ذهن مردم پاک کند.(15)
بنابراین، دشمنان تفکّر و اعتقاد به مهدویّت - که این اندیشه را به زیان خود میدانند - همواره، تلاش کردهاند تا آن را از اذهان مردم بزدایند و یا مفاهیم اعتقاد به مهدویّت را تحریف کنند:(16)
1- بدین صورت که استکبار جهانی و صهیونیزم در تلاش هستند تا ملّتهای تحت سیطرهی آنان، به وضع تحمیل شده، عادت کنند و آن را رنگی ثابت و ابدی و تغییرناپذیر پندارند.
2- قدرتهای استکباری، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نیز عدم تحرک ملّتها هستند. و چنین وضعی را بهشت خود میدانند؛ امّا انتظار فرج موجب میشود که انسان به وضع موجود قانع نباشند و بخواهد به وضعی بهتر و برتر دست پیدا کند.(17)
3- قدرت جهانی استکبار و صهیونیزم، امروز، با تکیه بر پول و تبلیغات و استفاده از شعارهای ظاهر فریب، مانند حقوق بشر، حقوق زن و حقوق اساسی ملّتها، برای تحمیل ظلم بر ملّتها و ترویج فساد، دورویی، تزویر و ریاکاری و نفاق در جوامع بشری، تلاش میکند.(18)
نتیجه؛ دشمنترین اشخاص با این عقیده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالماند، از روز غیبت آن حضرت، بلکه از روز ولادت آن حضرت، تا امروز. آن کسانی که وجودشان با ستم و با زورگویی همراه بوده بر دشمنی با این بزرگوار، با این پدیدهی الهی، با این نور و با این شمشیر الهی مشغول شدند. امروز هم، مستکبرین و ستمگران عالم، با این فکر و این عقیده، مخالف و دشمناند و میدانند که این عقیده و این عشق - که در دلهای مسلمین، به خصوص در دلهای شیعه است - برای هدفهای ستمگرانهی آنها مزاحم است.(19)
روشهای مبارزه با مهدی باوری
دشمن هر امر صحیح و مفیدی را تا آن جا که مقدور باشد، انکار میکند و اگر نتوانست، به تحریف و تخریب آن پرداخته و یا در مقابل آن اقدام به جایگزینی مینماید. همهی عقاید سازنده مورد تهاجم دشمن قرار گرفته است. دشمنان، سراغ مجموعهی احکام و مقررات اسلام رفتند. هر عقیده و هر توصیهای از شرع مقدس که در زندگی و سرنوشت آیندهی فرد و جماعت و امت اسلامی تأثیر مثبت بارزی داشته است، به نحوی با آن کلنجار رفتند تا اگر بتوانند آن را از بین ببرند و اگر نتوانند روی محتوایش کار کنند.(20)
دشمن، میتواند روی عقاید اسلامی کاری کند که از استفاده مردم خارج شود؟ منتهی نه در کوتاه مدّت بلکه در طول سالهای متمادی، گاهی دهها سال، زحمت میکشد برای این که بتواند یک نقطهی درخشان را کور یا کم رنگ کند یا نقطهی تاریکی را به وجود آورد. یکی توفیق پیدا نمیکند، دیگری میآید... روی عقاید اسلامی خیلی از این کارها شده. روی عقیدهی توحید، امامت، روی اخلاقیات اسلامی (معنای صبر، توکل، قناعت و...) کار کردهاند.(21)
الف) انکار مهدویّت
منظور از انکار مقولهی مهدویّت و انتظار، این است که آن را مقولهی وارداتی و برگرفته از دیگران و پیامد نابه سامانیها و مشکلات معرفی کنند. بسیاری از دائرة المعارفها که بایستی مرجعی قابل اعتماد در موضوعات متفاوت باشند، گویی رسالت خود را فراموش کرده و اهداف دیگری دنبال میکنند.
1- در دائرة المعارف بریتانیکا، در واژهی مهدی و اسلام و زرتشت آمده است:
اسلام، دینی نیست که در آن، ظهوری انتظار برود و جایی برای مسیح نجاتبخش در آن وجود ندارد و این همه، به طور تدریجی و شاید تحت تأثیر مسیحیّت مطرح گردیده است. (22)
قرآن، اشارهای به آن ندارد. به هیچ حدیث - گفتهی منسوب به پیامبر(ص) - قابل اعتمادی نیز در مورد مهدی(ع) نمیتوان استناد کرد.(23)
2- در دائرة المعارف دین و اخلاق، مارگلی یوت (اسلام شناس بزرگ اروپایی) در مقالهی خود دربارهی مهدی(ع) در سال 1915، این تفکّر را وا رداتی و برگرفته از یهود و مسیحیّت تلقّی میکند.(24)
جیمز دارمستر همین نظریه را ارائه میدهد.(25)
3- موسوعة المورد، (منیر بعلبکی) در ذیل واژهی، ((مهدی المنتظر))، آورده: ((در قرآن و در روایات نبوی، هیچ اشارهای به مهدی(ع) نشده است.)) (26)
البته، پیش از این دایرة المعارفها، افراد دیگری نیز اگر نگوییم مغرضانه، لااقل با عدم تحقیق کافی، مسئله را زیر سؤال بردهاند. عبدالقاهر بغدادی (420 ه . ق مطابق با 1037م) نظریّهی مهدویّت را نظریّهی عاریّتی از یهود دانسته و بر این افسانه پا میفشارد که شیعه و عقاید آنان، برگرفته از عبدالله بن سبای یهودی است.
(27)(گفتنی است وجود خارجی عبدالله بن سبا، از نظر تاریخی و روایی، مخدوش و ساختهی دروغ پردازان و روایت سازان حرفهای است، تا چه رسد به این که منشأ شیعه و معتقداتی چون انتظار باشد.)(28)
ابن خلدون(29) نیز فقط با بررسی بیست و سه حدیث از انبوه احادیث و نقد نوزده حدیث مسئلهی مهدویّت را بیپایه میداند و...(30)
برخی دیگر از روشنفکران، مسئلهی مهدویّت را بازتاب نا به سامانیها و حوادث تاریکی که در دوران مسلمانان، به ویژه شیعه رخ داد، مطرح میسازند.
مارگلی یوت میگوید:
درگیری و آتش جنگ در میان یک نسل واحد، پس از وفات پیامبر(ص) و درهمی و آشفتگی جهان اسلام که بر اثر اختلافات آنان با هم روی داد، موجب اقتباس فکر ظهور منجی از یهود و مسیحیان گردید که به ترتیب، در انتظار ظهور و بازگشت مسیح به سر میبرند.(31)
بریتانیکا نوشته است:
به نظر میرسد که عقیده به مهدی(ع) در دورههای اغتشاش و عدم ا منیّت مذهبی، بر تحوّلات سیاسی...اوایل اسلام (قرنهای هفتم و هشتم میلادی) رواج یافته باشد.(32)
برناردلوییس، در مقالهی خود به نام شیعه در تاریخ اسلام، در کنفرانس تل آویو میگوید:
سرکوبی بسیاری از قیامها و ناپدید شدن رهبران آنها، باعث ظهور ویژگی دیگری در دکترین شیعه شد و موضوعات و مسایلی مانند مسئلهی غیبت و رجعت رهبر شیعیان، حضرت مهدی(ع)، آخرین امام شیعیان، به وجود آمد و این منجیگری، تبدیل به یکی از جنبههای اساسی اسلام و تشیّع شد.(33)
ب) تحریف
مطالبی که اگر به حقیقت آنها توجه کنیم، تبدیل به یک موتور حرکت دهندهی جامعهی اسلامی میشود، وقتی دشمن روی آن کار کرد، آن را خراب و معنای آن را عوض کرده و در ذهن ما به صورت دیگری جا انداختند، همین موتور متحرّک، به یک داروی مخرب و خواب آور تبدیل میشود.(34)
مقام معظم رهبری میفرمایند:
بنده، سندی دیدم که در آن، بزرگان و فرماندهان استعمار؛ توصیه میکنند که ما باید کاری کنیم که این عقیده به مهدویّت، به تدریج، از بین مردم زایل شود. آن روز، استعمارگرهای فرانسوی و استعمارگرهای انگلیسی، در بعضی جاهای آن مناطق بودند - فرقی نمیکند که استعمار از کجا باشد - استعمارگرهای خارجی، قضاوتشان این بود که تا وقتی عقیده به مهدویّت در بین مردم رایج است، نمیتوانیم اینها را درست بگیریم.
وقتی نتوانستند این عقیده را از مردم بگیرند، سعی میکنند آن را در ذهن مردم خراب کنند. خراب کردن این عقیده چه گونه است؟ به این صورت که بگویند: ((خوب، آقا میآید، همهی کارها را درست میکند))!
این، خراب کردن عقیده است. این، تبدیل کردن موتور متحرّک، به یک چوب لای چرخ است؛ تبدیل یک داروی مقوی به یک داروی مخدّر و خواب آور است.(35)
تبدیل مقولهی انتظار مهدی(ع) که آثار و پیامدهای بسیار شگرف و معجزه آسا و مثبتی دارد، به انتظار منفی و تلخ و ناگوار و این نگرش به انتظار که امر به معروف و نهی از منکر نکردن و سر در جیب خود فرو بردن و هیچ تکلیفی در مقابل دیگران و جامعه برای خود قائل نبودن و یا حتّی امر به معروف و نهی از منکر را مخالف انتظار قلمداد کردن و بدتر، وظیفهی منتظر را دامن زدن به فساد و تباهیها دانستن و هر گونه حرکت و قیامی را قبل از ظهور حضرت، باطل و مخالف دوران انتظار گفتن، از دستاوردهایی است که برگرفته از غرضورزیها و دست سیاست بازان است.
حضرت امام(ره) به طور مفصّل، پنج دیدگاه دربارهی انتظار را مطرح و به نقد یکایک میپردازند و در پایان، نظریهی صحیح (آمادگی و قیام به قدر استطاعت) را ذکر میکنند.ایشان، در نقد برخی از این دیدگاهها، چنین میآورند:
البته، در بین، این دسته، منحرفهایی، هم بودند اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هایی بودند که برای مقاصدی به این دامن میزدند.(36)
اگر دست سیاستی این کار [این دیدگاهها ]نکرده باشد که بازی بدهد ما را، که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند، هر کاری بخواهند انجام بدهند، این، باید آدم نفهمی باشد.(37) نمیدانند دارند چه میگویند.(38)
آری، به دنبال چنین تحریفهایی(39)، افرادی چون ابن تیمیّه، در گذشته، و افرادی مانند نکوتن، ولهوسن، پرکلیمن، دونالدسن، شریعت سنگلجی، کسروی و بالاخره سلمان رشدی و احمد الکاتب و... و جریانات و افراد دیگری که به هر بهانه، به دین و شیعه میتازند و آن را مورد تردید و تشکیک قرار داده و در آن ایجاد شبهه میکنند، مورد حمایت جدّی دشمن قرار گرفته و نظرشان علمی قلمداد میشود.
ابن تیمیّه گوید: ((انتظار، در زمان غیبت امام عصر، ضعف و سستی در امور و بی تفاوتی در برابر مفاسد اجتماعی و همه چیز را به امید آینده واگذر کردن و اصلاح امور را به عهدهی امام زمان(ع) گذاردن است.)).(40).
کسروی گوید: ((داستان امام ناپیدا... زیانهایی نیز به زندگانی دارد...پس ماندن توده، چیرگی بیگانگان، ناتوانی دولت، نابه سامانی کشور... به هرزبونی، تن در میدهند و یوغ بیگانگان را به گردن میگیرند و به این بر نمیتابند که یک راه رهایی به رویشان باز شود، چرا که دستگاه امام ناپیدا به هم نخورد.))(41)
مارکسیستها میگویند: ((مذهب، تفکرات خرافی را بین انسانها رواج داده، چنین تبلیغ میکند که در زندگی فعلی باید بر شرایط تمکین کرده و قانع بود... و باید با کمال میل، ستم و استثمار طبقات حاکم ارتجاعی و... و زندگی و سرنوشت بردهوار موجود را پذیرفت و خشنود بود و علیه این شرایط عصیان نکرد.(42)
تذکر: ((چقدر خطا میکنند کسانی که به اسم روشنفکری و به اسم تجدّد طلبی میآیند و عقاید اسلامی را بدون اطّلاع، بدون اینکه بدانند دارند چه کار میکنند مورد تردید و تشکیک قرار میدهند اینها همان کاری را که دشمن میخواهد! راحت انجام میدهند.
امروز هر نفسی، هر حنجرهای که برای ناامید کردن مردم بدمد، بدانید که این حنجره در اختیار دشمن است، چه خودش بداند، چه خودش نداند! هر قلمی که کلمهای را در جهت ناامید و مأیوس کردن مردم روی کاغذ بیاورد، این قلم متعلّق به دشمن است، چه صاحب این قلم بداند، چه نداند! دشمن از او استفاده میکند.))(43)
ج) تخریب
شگرد دیگر دشمن، حملهای ناجوانمردانه و نفرت زایی در مقابل جریان مهدوی، با ژستهای علمی و هنری است. دشمن، برنامههای کوتاه مدّت و طولانی مدّت زیادی دارد:
1) نیروسازی برای صفوف خود با خطر جلوه دادن جریان مهدویّت؛
2) ایجاد شک و تردید و تنفّر در افراد به ویژه معتقدان به مهدویّت؛
3) برنامه ریزی برای نسل آینده(44) برای ایجاد نتفّر در آنان که این مسئله شامل معتقدان به مهدویّت هم میشود.
ذکر موارد
1- فیلم ((پیشگوییهای نوسترا داموس)) یا ((مردی که آینده را دید)) نمونهای است که هر سه هدف، و بیشتر دو هدف نخست را دنبال میکند. در این فیلم که توسط کمپانی ((گلدن مایر)) صد در صد صهیونیستی - ساخته شده است، با تحریف و برداشت خاصی از پیشگوییهای نوسترا داموس که در قالب اشعاری رمزآمیز بیان شده است، چهرهی امام زمان(ع) را چهرهای خشن و بسیار مخرب و وحشت زا معرفی، و پیامد حضور ایشان را جنگها و جنایتها و ناامنیها قلمداد کرده است.
فیلم، ایشان را سومین ضد مسیح نامیده است و با مقدمه چینی که از واقعی بودن و محقّق شدن پیشگوییهای دیگر نوسترا داموس ارائه داده است، مخاطب را به این باور رسانده است که هر آن چه این پیشگو میگوید، محقّق خواهد شد.
البته، استفادهای چنین ابزاری از اشعار رمز آلود نوسترآداموس که از احتمالات و برداشتهای متفاوت ابایی ندارد، برای بار نخست نبوده است، اشعار او، همیشه، برای مقاصد خاصّی مورد سوء استفاده قرار گرفته است.
از ابتدای مِه 1940 هواپیماهای آلمانی، اعلامیّههایی را در شهرهای مختلف فرانسه پخش کردند که در آن از پیش بینیهای نوسترآداموس در جهت اهداف حملهی آلمان بهره جسته شده بود.
در مقابل نیروی هوایی انگلستان نیز ساکت ننشست و هر چند اقدام انگلیسیها با تأخیر و سه سال بعد، یعنی در سال 1943 به وقوع پیوست، امّا آنها نیز در زمان چرچیل، به مقابله با آلمان نازی پرداختند و با استفاده از پیشگوییهای نوسترا داموس، جنگ تبلیغاتی را علیه هیتلر به راه انداختند و اعلامیّههای فراوانی را به شهرهای مختلف فرانسه و بلژیک فروریختند. هر چند انگلستان خود، در آن زمان، با مشکلات اقتصادی فراوانی روبه رو بود، امّا برای ادارهی هر چه بهتر جنگ روانی علیه دشمن، مبلغ هشتاد هزار پوند - که در آن زمان، رقمی بسیار بالا به شمار میآمد - هزینه کرد.
در سال 1944 کتابی از نوسترا داموس در فرانسه به چاپ رسید که در آن، از شکست قریب الوقوع هیتلر سخن به میان آمده بود. ((گشتاپو)) پلیس مخفی آلمان نازی، به محض وقوف بر ما جرا، تمام نسخههای چاپ شدهی کتاب را مصادره کرد و حتّی کلیشههای سربی آن را نیز ذوب کرد و از میان برد.(45)
آری، چندین کتاب دربارهی نوسترآداموس، البته با تحریف، به نوشته در آمد که معروفترین آنها، ((نوسترا داموس و نازیها))، اثر ((لیک او))(46) است.(47)
نوسترا داموس، خود، چنین میگوید:
((نوشتارهای، پیشگوی بزرگ که آیندهای افتخارآمیز دارد. پاره پاره و جدا شده، در دستان یک خود سالار بی رحم، جای میگیرد و از برایند این دزدی، پادشاه او فریب داده میشود)).(48)
زندگی نامهی نوسترا داموس
نوسترا داموس در 14 دسامبر 1503 در پرووانس(49) از استانهای جنوبی فرانسه و در خانوادهای کاتولیک، دیده بر جهان گشود. نزد جدّش، مقداری ریاضیات و ستارهشناسی و نیز زبانهای لاتین و یونانی را فرا گرفت.
با دریافت لیسانس از دانشکدهی ((مونت پلیه))(50) به طبابت پرداخت و بدون ترس از طاعون، خود، شخصاً، در میان بیماران حاضر میشد و به مداوای آنان میپرداخت.
نسخههای شفا بخش او، در آن ایام، شهرت فراوانی را برایاش به ارمغان آورد. در همین زمینه، او، کتابی در سال 1552 منتشر کرد.
بعد از این حادثه، به مدّت چهار سال، بارها میان شهرهای مختلف فرانسه و ایتالیا، به مسافرت پرداخت و در همین سفرها بود که با کتابهای سحر، ستارهشناسی، طالع بینی آشنا گشت. او، در سال 1529 پس از وقفهای چهار ساله، برای دریافت درجهی دکترا به دانشکدهی پزشکی بازگشت.
بعد از فراغت از تحصیل، با دختری کاتولیک ازدواج کرد که ثمرهی آن، یک پسر و یک دختر بود. لیک آنان قربانی طاعون شدند. بی نتیجه ماندن اقدامات وی برای نجات جان عزیزاناش، او را دچار مصیبتی بزرگ کرد و اندوه او، آنگاه دو چندان شد که پدر و مادر همسرش علیه او اقامهی دعوا کردند و با تقدیم شکایتی به دادگاه، خواستار دریافت مهریهی دخترشان شدند.
گرفتاریها، به همین مقدار ختم نگردید و چیزی نگذشت که از طرف دادگاه تحقیق و تجسس، وابسته به کلیسای کاتولیک شهر تولوز(51) که در آن دوران، برپایه اعتقاد به مجسّمه سازی و پیکرتراشی استوار بود، برای او احضاریهای فرستاده شد. در این نامه، نوسترآداموس به کفر و الحاد متّهم گردیده بود، زیرا، او، روزی، در کلیسا، به سازندهی پیکرهای بُرنزین از مریم بتول گفته بود: ((وی، سازندهی نماد شیاطین است.)).
نوسترا داموس که به خوبی میدانست محاکمه، در نهایت، به محکومیّت او خواهد انجامید و اعدام او قطعی است، از آن جا گریخت و در سال 1544 به شهر سالون(52) فرانسه وارد شد.
او، در این شهر با بیوهای ثروتمند ازدواج کرد و از وی صاحب چند فرزند گردید. این محل، آخرین توقفگاه نوسترا داموس بود. او، طبقهی فوقانی خانهای در این شهر را به گنجینهی کتابهای خود که شامل موضوعاتی دربارهی سحر، طالعشناسی، روان کاوی بود، اختصاص داد.
یکی از مهمترین منابع مورد استفاده او، کتابی به نام رازهای مصر(53) بود.
او، در این اتاق، شروع به نگارش پیشگویی هایش کرد و آنها را نخستین بار، در سال 1555 م، به زیر چاپ برد.
وی، رویدادهای چهار قرن فراروی خود را پیش بینی نمود، پیشگوییها در ده فصل یا سانتوری نوشته شده است. هر فصل از کتاب نیز به صد قطعه تقسیم شده است. فصل هفتم به دلیل نامعلومی، چهل و دو قطعه دارد.
چندی نگذشت که آوازهی او، همه جا را فراگرفت.
نوسترا داموس به بیماری نقرس مبتلا شد و تا پایان عمر، از آن رنج برد. او، در تمام این مدّت، به طالع بینی افراد، مخصوصاً ثروت مندان پرداخت و این، در حالی بود که پیشگویی در آن زمان، به نقطهی اوج خود رسیده بود.
و بالاخره، در دوم ژوییه 1566 در شهر سالون دیده از جهان فرو بست و در حیاط کلیسایی در این شهر، به خاک سپرده شد.
پینوشتها:
1) برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 37. نقل از روزنامهی جهان اسلام 9/11/72.
2) محمد حکیمی، در فجر ساحل، ص 113. (نقل از پیام، مجلهی یونسکو، آبان 1348.)
3) همان (نقل از مبانی روحی تطوّر ملل) ص 200.
4) لطف الله صافی گلپایگانی، انتظار، عامل مقاومت و حرکت، ص 95 - 112.
5) برگرفته از در فجر ساحل، محمّد حکیمی، ص 73 - 120.
6) سید رضا صدر، راه مهدیعلیه السلام، ص 89.
7) برای توضیح بیشتر، ر.ک: محمدرضا حکیمی، خورشید مغرب، (مبحث انتظار)؛ صافی گلپایگانی، انتظار، عامل مقاومت و حرکت، ص 62، 63؛ مکارم شیرازی، انقلاب جهانی مهدی، ص 103، 113.
8) مقام معظم رهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 59، نقل از روزنامهی رسالت 16/10/78.
9) مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزده هجری. دارمستر، ترجمهی محسن جهان سوز، ص 38، 39.(به نقل از فصلنامهی انتظار، ش 1، ص 97).
10) در دسامبر 1948، مطابق با 1365ه . ش، در دانشکدهی تاریخ دانشگاه تل آویو (فلسطین اشغالی) با همکاری مؤسسّهی مطالعاتی شیلوهه - که یک مؤسسهی مطالعاتی غیر انتفاعی است و متصّل به صهیونیسم - کنفرانسی، با حضور سیصد شیعه شناس درجهی یک جهان، برگزار شد و ظرف مدّت سه روز، در آن، سیصد مقالهی صددرصد تفصیلی، تحقیقی و مبتنی بر عمدهترین متد تحقیقی و عمیقترین روشها ارائه شد. به قول ((مارتین کرامر)) - که یکی از شیعه شناسان جهان و دبیر این کنفرانس بود - هدف اصلی از برپایی این کنفرانس، شناخت مفاهیم محوری در تمدّن شیعهی اثناعشری و بعد، بالطبع، شناسایی انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت ایران بود.
در این کنفرانس، افرادی مانند دانیل برومبرگ، ماروین زونیس، مایکل ام جی فیشر و دیگر شیعه شناسان و شرق شناسان و اسلام شناسانیغربی حضور داشتند.
ر.ک: حسن بلخاری، تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 93، 94.
11) حسن بلخاری، تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 93، 130.
12) حسن بلخاری، تهاجم فرهنگی، ص 131.
13) فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 36.
14) مقام معظم رهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 36، نقل از روزنامهی جمهوری اسلامی، 19/10/74.
15) مقام معظّم رهبری، انتظار، ش 2، ص 36، نقل از جمهوری اسلامی 19/10/74.
16) مقام معظّم رهبری، انتظار، ش 2، ص 37، نقل از جهان اسلام 9/11/72.
17) مقام معظّم رهبری، انتظار، ش 2، ص 38، نقل از کیهان 8/10/75.
18) مقام معظم رهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 38، نقل از کیهان 8/10/75.
19) مقام معظمرهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 38 - نقل از جمهوری اسلامی، 15/9/77.
20) مقام معظم رهبری، انتظار، ش 2، ص 32، نقل از روزنامهی رسالت 26/9/76.
21) مقام معظّم رهبری، انتظار، ش 2، ص 32، نقل از روزنامهی رسالت 26/9/76.
22) مجلّهی موعود، ش 19، فروردین و اردیبهشت 79، ص 26 - 28 (نقل از بریتانیکا، ترجمهی دکترینهای مذاهب و اصول مذهبی آخرالزمان در مذاهب غرب، واژهی ((اسلام و زرتشت)) ((مهدی))، مرتضی دهقان و بهروز علی زاده).
23) همان.
24) ناصرالدین، صاحب الزمانی، دیباچه بر رهبری، ص 200 - 201.
25) ناصرالدین، صاحب الزمانی، دیباچه بر رهبری، ص 200 - 201.
26) منیر بعلبکی، موسوعة المورد، واژهی مهدی المنتظر.
27) بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، باب چهارم، ص 234، 235. ترجمه و اقتباس.
28) برای تحقیق بیشتر، خوانندگان گرامی را به کتاب عبدالله بن سبا، اثر اندیشمند گرانقدر ((علامه عسکری)) ارجاع میدهیم.
29) ابن خلدون که متخصّص در جا معهشناختی و تاریخ است، نه در علم حدیث، تنها نوزده حدیث از بیست و سه حدیثی که بررسی کرده، مورد تحقیق قرار داده است و صرفاً، از هفت نفر نام برده است که احادیث مهدی(ع) را روایت کردهاند و بدین ترتیب، سخنان چهل و هشت تن از علمای راوی احادیث المهدی را از مدار محاسبه خارج کرده است. نخستین ایشان، ابن سعد، صاحب طبقات (230هجری) و آخرین ایشان، نورالدین هیثمی (م 807 هجری) است. چنان که از صحابهی رسولخدا (ص) که احادیث مهدی به آنها استناد داده میشود، فقط از چهارده نفر یاد کرده و سی و نُه تن دیگر را فرو میگذارد. ر.ک: در انتظار ققنوس، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه و تحقیق مهدی علی زاده، ص 207.
30) سید ثامر، هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقیق مهدی علیزاده، ص 207 (نقل از تاریخ ابن خلدون، ج 1، فصل 52، ص 555، 556).
31) ناصرالدین، صاحب الزمانی، دیباچه بر رهبری، ص 201.
32) مجلهی موعود، ش 19، فروردین و اردیبهشت 79، ص 26 - 28 (نقل از بریتانیکا، ترجمهی دکترینهای مذاهب و اصول مذهبی آخرالزمان در مذاهب غرب، واژهی ((اسلام و زرتشت)) ((مهدی))، مرتضی دهقان و بهروز علی زاده).
33) حسن بلخاری، تفاوت یا تهاجم فرهنگی، ص 130.
34) مقام معظم رهبری، فصلنامهی انتظار، ش 2، ص 32 نقل از رسالت 26/9/76.
35) همان.
36) مجلهی تخصصی کلام اسلامی، شمارهی 43، انتظار فرج 2، نگارنده.
37) همان.
38) همان.
39) برای روشن شدن برخی ازاین دیدگاهها، ر.ک: در شناخت جذب قاعدین زمان، ع، باقی؛ مجلهی تخصصی کلام اسلامی، شمارهی 43. مقالهی انتظار فرج 2، نگارنده.
40) منهاج السّنه. ج 1، ص 10و 20 (نقل از آخرین تحوّل، ص 90).
41) احمدکسروی، بخوانند و داوری کنند، ص 79، 82. (نقل در ((انتظار، بذر انقلاب))؛ حسین تاجری، ص 186).
42) مبانی و مفاهیم مارکسیسم، سازمان چریکهای فدایی خلق تهران، ص 93 (نقل در ((انتظار بذر انقلاب))، حسین تاجری، ص 13).
43) مقام معظم رهبری، انتظار، ش 2، ص 33 - 35، نقل از رسالت 26/9/76.
44) گفتنی است برنامههای دراز مدّت، همیشه، مد نظر دشمن بوده است. اخبار سیمای جمهوری اسلامی، شبکهی یک، از ((نیویورک تایمز)) چنین آورده است: ((عرب نسبت به آمریکاییها بد بین هستند بایستی کاری کرد که نسل آیندهی آنان نسبت به ماخوش بین گردند.)) جمعه 25/5/81.
45) پیشگوییهای نوسترا داموس، تحقیق دکتر شرف الدین اعرجی، مترجم سید یوسف عزیزی، ص 16، (چاپ پنجم)
46) _ Nostradamus and the Nazis )Ellch Ow(
47) پیشگوییهای نوسترا داموس، ترجمه و تفسیر پوران فرخ زاد، چاپ اول، زریاب، ص 173.
48) همان، سانتوری 2، رقم 36.
49) _ Provence.
50) _ Montpellier.
51) _ Toulouse.
52) _ Salon.
53) _ De Mysterus Agyptorum.
محمد صابر جعفرى

فیلم پیشگویهای نوسترا داموس، نمونهی کوچکی است از صدها فیلم و سریال که هالیودها عهده دار ساخت و پخش هنرمندانهی آن اند تا حقیقت را به گونهای که خود میخواهند تفسیر کنند و آینده را آن چنان که با امیالشان سازگار است.
بخش دوم و پایانی
بررسی اشعار نوسترا داموس
دربارهی اشعار و تفاسیر ارائهی شده، اشعار او، نکاتی گفتنی است.
البته، خوانندهی گرامی. مستحضر است که نه آن چه نوسترا داموس آورده و نه آن چه مفسّران آن گفتهاند و نه احتمالاتی که به نظر نویسنده رسیده است، هیچ یک، وحی آسمانی نیست که ادعای عصمت و یا صحت یقینی آن رود، بلکه صرفاً، برای رد برداشتهای ابزاری است که برای منافع خاص و استکباری مدد گرفته شده است:
1- احتمال اشتباه
بر فرض تفسیر صحیح اشعار نوسترا داموس، باز هم این گونه نیست که تمامی اشعار او، بیتهافت و تناقض باشد. مفسرّان معتبر اشعار او، مواردی را نقل میکنند که نوسترا اشتباه کرده است. مثلاً ((لئونی))، مفسّر معروف اشعار وی میگوید،:
در سانتوری 2، رقم 74، نوسترا داموس، اشتباهاً، به جای ((آلپ)) واژهی ((پیرنه)) را به کار برده است.(54)
در سانتوری 9، رقم 33 ناهمگونی به کار بردن ((آنه مارک)) و ((هرکول)) با فرا نام ((دوگل)) با آن که بین آنها زمان زیادی است، در این شعر، کاملاً مشهود است.(55)
2- آینده
1/2- پادشاه وحشت یا امام رحمت و امنیت:
در سانتوری 10، رقم 72 آمده است:
((پادشاه بزرگ وحشت)) در هفتمین ماه سال 1999 از آسمان به زمین خواهد آمد...
جدای از ترجمه و تفسیر که احتمالات دیگری دارد(56) و جدای از این که 1999 گذشت و اتّفاقی رخ نداد و آن چه به نام حضرت مهدی(ع) گفتهاند، با توجّه به عدم ظهور ایشان در این سال، نادرستی اش مشخص گشت، حال با عنایت به اشعار و قرائن دیگر مشخص میشود. ترسیمی که نوسترآداموس از آینده دارد، بسیار سر سبز و با طراوت است. اشعار زیر از سانتوریهای متفاوت، مؤیّد سخن ما است:
الف) منجی
در سانتوری 5، رقم 96، داموس، وعده میدهد که:
((در هنگامهی نیاز نجات دهنده، اگر چه کمی دیر، ولی سرانجام از راه خواهد رسید.))
ب) به اوج و نهایت رسانیدن
در سانتوری 3، رقم 2، آمده است:
((به واژهی آسمانی، که فراگیرندهی زمین و آسمان است، معنایی تازه میشود، رمزی زرین در سلوک اهل راز، پدیدار میشود. جسم و روح و روان، همه و همه، به منتهای توانایی رسیدهاند، هر چیز که هست، به سان دریایی که در زیر آسمان گسترده است، به زیر گامهای او در میآید.))
نگاهی اجمالی به این شعر میرساند، آن چه وعده داده میشود، دادن معنایی تازه به واژههای آسمانی است و بالاتر از آن این که جسم و روح و روان، به منتهای توانایی خود میرسند. اگر صرفاً، به توانایی رسیدن جسم بود، شاید احتمالات غیر آسمانی قابل قبول مینمود، لکن رسیدن انسان به منتهای تواناییهای روح و روان، جز در سایهی تعلیم آسمانی و به دست رادمرد الهی معنا ندارد. انسانی که خود را نمیشناسد، زوایای روح و روان خود را نمیداند، قابلیّتهای خود را نمیشناسد، چه گونه میتواند جز با مدد از وحی، به غایت روح و روان خود برسد؟
مؤیّد دیگر در این شعر، قسمت آخر آن است که هر چیز که هست را به سان دریایی در زیر آسمان گسترده در زیر گامهای او معرفی میکند و این. حاکی از حکومتی جهانی است، امّا نه جهانی کردن و تک قطبی ساختن، بلکه حکومتی جهانی است به رهبری رادمردی الهی که انسان را به نهایت تکامل روحی و روانی خود میرساند.
آری، تفاوت وعدهی الهی حکومت حضرت مهدی(ع) با اتوپیاهای دیگر، علاوه بر رفاه و امنیّت و...، رسیدن انسان به نهایت روحی و روانی خویش است که هیچ اتوپیایی چنین وعدهای نداده است و اگر داده باشد، در وعدهی خود نمیتواند صداقتی داشته باشد.
ج - امنیّت و آرامش
پیشگو در سانتوری 1، رقم 63، به امنیّت و آرامش چنین اشاره میکند:
((دنیا، کوچکتر میشود، و بیماریها فروکش میکنندو زمینیان، برای زمانی بس دراز، آرامش را تجربه خواهند کرد. مردمان، بدون وحشت از خطر، در زمین، در دریا و در آسمان، به سفر خواهند پرداخت...))
این شعر نیز مسئلهی جهانی را مطرح میکند، مسئلهای که تاکنون رخ نداده است. ماجرایی بس لذّت بخش و شیرین. آیندهای که امنیت جهان را فراگرفته است و مردمان، بی وحشت، از این سو به آن سو میروند.(57)
اینها تداعی کنندهی روایت حضرت علی(ع) است که فرمود:
((...بنا یدفع الله الزمان الکلب....و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحنا من قلوب العباد واصطلحتِ السِبّاعِ و البَهائم حتّی تمشی المرأةُ بین العراقِ إلی الشام...علی رأسها زینتُها لایهیجُها سَبعٌ و لا تخافُه....))؛(58)
به دست ما، روزگار سختیها و تشنه کامیها سپری گردد... و چون قائم ما قیام کند، کینهها از دلها بیرون رود، حیوانات نیز با هم سازگاری کنند. در آن روزگار، زن، با همهی زیب و زیور خویش، از عراق درآید و تا شام برود و از هیچ چیز نترسد...
اشعار ذیل، ترسیم کنندهی آیندهی از نظر داموس است:
د) صلح و شایسته سالاری
در سانتوری 9 رقم 66 آمده است:
((صلح و اتّحاد و دگرگرنی بسیاری، پیش میآید. نه تنها بخشها فزونی مییابند، که مسئولیّتهای پست و اندک نیز، بهایی دیگر مییابند و بدین سان، کسانی که بر قله جای داشتند، از فراز به فرود میافتند)).
ه) رفاه
در سانتوری 10، رقم 89 آمده است:
((تمامی دیوارهای آجرین، تبدیل به دیوارهای مرمرین میشود. هفتاد و پنج سال، آکنده از صلح شادمانه بر مردمان خواهد گذشت. کانال آب، دگر باره باز خواهد شد. فراوانی و سلامتی میآید و فصلهای شیر و انگبین، به چشم دیده خواهد شد.))
و) صلح و آرمانشهر
در سانتوری 10، رقم 99 آمده است:
((به زودی، برای اسب، شیر، گاو نر و گرگ، پایانی فرا میرسد. کبوتر، رام شده و همیار سگ بولداک میشود. دیگر بیش از آن، آن مائدهی آسمان، بر سر آنان نخواهد بارید.))
((اسب، نماد تندپایی و هوشیاری، و وفاداری، شیر، نماد حرارت و گرما و قدرت، گاو نر نشانهی توانمندیهای جسمانی و برکت، گرگ، نماد خون خواری و توحّش است.
بدین سان، پیشگو، در این الهام بسیار پرمعنا، از زمانی سخن میآورد که دوران جلوهگری این نمادها در دنیا به پایان خود میرسد و بیگمان، در آغاز فصلی دیگر از فصلهای زندگی در کرهی زمین است که ((کبوتر)) و ((سگ بولداگ)) که یکی نمایهی صلح و دیگری نمایهی پاسداری از ارزشهاست...با یکدیگر یار و همکار میشوند...
گویا نوسترا داموس در این الهام، با یک آرمانشهر (یوتوپیا) دیدار کرده است. مدینهی فاضلهای که پیوسته اندیشهمندان، در آروزی رسیدن به آن سوختهاند.(59)))
ز) شادمانی شورانگیز
در سانتوری 1، رقم 18 آمده است:
به خاطر ناسازگاریها و تنشها و به سبب فروگذاشتهای گلها فرانسویان به ((محمدی))ها، شادمانی شورانگیزی پدید میشود...
ح) نجات از یوغ فرمان برداری
در سانتوری 2، رقم 28 آمده است:
((بزرگمردی به نام آخرین پیامبر، روز دوشنبه(60) را برای تعطیل عمومی بر میگزیند. آن مرد، در شورمندهای خویش، چنان پیشروی خواهد کرد که ملّتی را از یوغ فرمان برداری نجات میدهد)).
ط) امید مستضعفان
در سانتوری 1، رقم 33 و 34 آمده است:...،
تمامی دروازهها، در زمان وحشت، پیوسته، به روی آن مرد، گشاده خواهند بود...سپس آن مرد، جنگاوران را آماده خواهد ساخت، بخشی از مردمان، به او، به نام انسانی نیک، و بخشی، به نام انسانی اهریمن مینگرند که نمیتوان به او اعتماد کرد. و در این گذاره، آنان که ناتوانتریناند به او، همانند نشانهای خجسته مینگرند که بسی نیک است... .
درباره این دو قطعه نیز شاید بتوان گفت، جریانی که در آغاز قیام امام(ع) رخ میدهد تردیدهایی که در آغاز، چهره مینماید و بالاخره، نگاهی امیدوارانه و خجستهنگرانهی مستضعان مد نظر است. آری، همین نگاه است که دروازههای شهرها را برای او میگشاید. و اکثر افراد با میل و رغبت، به او ا یمان آورده و به او میپیوندند.
2/2- آغاز گران جنگ، هدف از جنگ
در فیلم، آن که از تبار پیامبر مسلمانان است، به هدف ویرانگری و...آغاز گر جنگ معرفی میگردد، حال آن که توسط پیشگو، آنان که جنگ و طاعون و مرگ را به راه میاندازند، در سانتوری 9، رقم 55 معرفی شدهاند:
((در غرب، تدارک نبردی بس هولناک دیده خواهد شد و از آن، پس طاعونی چنان مرگ آفرین که نه جوان و نه پیر و نه حتّی هیچ حیوانی زنده نمیماند. در همه جا، آثار خون و آتش، به چشم خواهد آمد. سیارگان، زحل، مریخ، ژوپیتر، در کشور فرانسه به هم گرد آمدهاند.)).
جالب است که در همان سانتوری در رقم 52 آمده است:
((... سرانجام، صلح از گوشهی از گیتی، وارد میشود)).
گفتنی است با توجّه به قسمت قبلی این شعر که جنگ و درگیری در فرانسه را مطرح میکند (...این فاجعه در سراسر کشور فرانسه جریان خواهد داشت) و با توجّه به تفسیر برخی مفسّران(61) که اسامی چون فرانسه و... از سمبلهای غرب است، معلوم میشود، ایجاد صلح و آرامش، از ناحیّهی غرب نیست.
حال، با تقابل این دو شعر با شعر 92 سانتوری 1، احتمال داده شده، بسیار تقویت میشود:
((صلح)) به وسیلهی یک مرد، در سراسر گیتی، اعلام میشود، اگر چه زمانی بس کوتاه از این اعلام، سرکشی و چپاول، باری دیگر، در جهان آغاز میشود، به خاطر یک خود داری یا ردِّ یک پیشنهاد، شهرها، زمین و دریاها، سوراخ سوراخ میشوند و جمعیّتی کمتر از یک میلیون و سیصد و سی و سه هزار نفر، در این فاجعه، از پای در آمده و یا دستگیر میشوند.
آیا جز این است که امام، به دیوار کعبه تکیه داده، اهل عالم را به توحید فرا میخواند و به عدم ظلم و ستم، ولی سفیانیها و دجّالها در مقابل او قد علم میکنند و پیشنهاد و سخن او پذیرفته نمیشود و جنگها و غارتها رخ میدهد و امام مجبور میشود که فتنهها را خاموش و فتنهگر را نابود سازد.
در سانتوری 10، رقم 98 آمده است:
((... فزون خواهی سودگران، همهی گرگهای خون خوار و تمامی غولهای حیرتانگیز دنیا را به ناآرامیهای بسیار، دچار میکند))
در حالی که در رقم 62 همان سانتوری آمده است:
((... آن مرد که حکمران بیزانس و فرماندار اسلاونیا را با قوانین عرب آشنا میسازد، از راه میآید.)).
3/2- خشونت و وحشت آفرینان
در سانتوری 6، رقم 21 آمده است:
((به هنگامی که قدرتهای قطب شمالی زمین،با یک دیگر یار و یگانه میشوند، وحشتی فراتر از پندار، در مشرق زمین، حاکم خواهد شد. مردی جدید که مردی بلند جاه و وحشت آفرین، از او حمایت میکند. انتخاب میشود. خاکهای ((رد زیا))(62) و ((بیزانتیوم)) [دریای مدیترانه و ترکیه] از فوران خون بربرها لکهدار میشود.))
در سانتوری 8، رقم 17 آمده است:
((کسانی که توانمندانه زندگی میکنند، به ناگهان، دگرگونی مییابند. گیتی، از سه برادر، آرامش خود را از دست میدهد. دشمنان برادران، بیشتر بنادر دنیا را تسخیر میکنند. زان پس، آتش و خون و گرسنگی همه جا را فرا خواهد گرفت و آن چه که از سیاه روزگاری در این جهان است، افزایش مییابد)).
منظور از ((سه برادر))، در برخی تفسیرها، قدرتهای جهان نام برده شدهاند.(63)
در سانتوری 1، رقم 79 آمده است:
((از قوانین و از جدلها و خودسالاریها، بر شهرهای ((باراس))(64) ((لکتور))(65)...
آسیب هولناکی وارد خواهد آمد. ((کارکاسون)) و...(66) در آن هنگام که کشتار دوبارهی مردم را آرزومی کنند. خود، به تمام نابود میشوند.))
نوسترا داموس در جایی، به صراحت، هشدار میدهد و خواستار تغییر شیوه و رویهی ددمنشی غرب میشود.
در سانتوری 1. رقم 8 آمده است:
((چه گونه، بارها و بارها تسخیر میشود؟ آه! ای خورشید شهر آیینهای خود بینانه و وحشی گرانهات را دگر سازی کن که سرنوشتی بس تاریک دنبالت میکند.))
در گذشته، پاریس را خورشید شهر نیز مینامیدند.(67)
در سانتوری 8، رقم 60 آمده است:
((آنها نخست بار، در ((گُل)) و ((رومانیا)) از راههای زمینی و دریایی. در برابر قوای انگلیس و فرانسه قرار میگیرند، از آن سپاه نیرومند، کنشهای بس شگفتانگیز برخواهد آمد. حیوان وحشی، از خشونتگریهای خویش، منطقهی ((لورن)) [منطقهای در فرانسه] را از دست خواهد داد.))
در سانتوری 6، رقم 21 آمده است:
((به هنگامی که قدرتهای قطب شمالی زمین، با یک دیگر یار و یگانه میشوند، وحشتی فراتر از پندار، در مشرق زمین، حاکم خواهد شد، مردی جدید، که مردی بلند جاه و وحشت آفرین از او حمایت میکند، انتخاب میشود، خاکهای. ((ردزیا)) و ((بیزانتیوم)) [ترکیه] از فوران خون بربرها، لکه دار میشود.))
در سانتوری 6، رقم 57 آمده است:
((آن مرد که سر کردهای سرخ خواهد داشت که به جایگاه قدرت، بسیار نزدیک است. او که سخت دل و تند و خشن شده است، در قالب وحشت آفرینترین موجودات، فرورفته و برنشیمن گاه، خود کامهی قدسی، قرار خواهد گرفت.)).
در این شعرواره. تنها، یک نشانه وجود دارد و آن، عبارت ((سرخ است)) است. حال باید دید، سرکرده یا رئیس سرخ را به چه میتوانیم تصویر کنیم. به یک رهبر کمونیست و یا پاپی که ردای سرخ برتن میکند؟ امّا چون سخن از جایگاه قدرت و به ویژه مسندگاه یا نشیمن گاه است، ذهن، بیشتر، به سوی یک مرکز دینی کشانیده میشود که جز واتیکان نمیتواند باشد.
به هر سان، ذهن پویای پیشگو، در این پرواز، بیشتر روی به جانب مرکز کاتولیسم جهان داشته است.(68)
جالب است. این وحشی که سومین ضد مسیح است و از سوی سرکردهی سرخ (پاپ) مورد حمایت قرار میگیرد، در جای دیگر، بیشتر معرفی شده است.
در سانتوری 1، رقم 12 آورده است:
((به زودی، مردی خشن و وحشی، آوازه خواهد یافت که بشتاب به فرمان روایی رسیده است، امّا دوران قدرتمندی او بسیار کوتاه است و به ناگاه، چهرهی مردی را از خود نشان خواهد داد که بسی ناسپاس و سبک طبع است. او، بر ((ورونا)) حکومت خواهد راند.)).
((ورونا)) از شهرهای شمالی ایتالیا، نزدیک به قلهی ((آلپ))(69) است که تا درهی ((پو))(70) ادامه مییابد.(71)
اگر این بار هم، ایتالیا را مظهر غرب بدانیم، به خوبی روشن خواهد شد که آن پادشاهی که جنگ آفرین و وحشت زا است، جز حاکمی از حکمرانان غرب نخواهد بود.
آری، وحشت و جنگ از دیدگاه نوسترا داموس، پیامد پادشاهانی است وحشت زا و غفلت زده و خود کامه و این جاست که آداموس، خود از دردها و رنجهایی که اندیشمندان و دانشیاران بایستی عمل کنند، آه و افسوس میکشد در سانتوری 1 رقم 62 آمده است:
((فسوسا که دانشیاران، پیش از به پایان آمدن گردش ماه، باید چه زیانهایی را بپذیرند! سیلی سرگردان و آتشی شعله بار، از سوی فرمان روایان غفلتزده و گذارهی قرون و اعصار، پیش از آن که، دگر باره بازسازی شوند، چه دراز مدت خواهد نمود.))
4/2- نتیجهی جنگ؛ پیروزی یا شکست؟
بر خلاف آنچه گفته شده است، نتیجهی جنگ را نیز نوسترا داموس مشخص کرده است، امّا نه آنچه که در فیلم ((پیشگوییهای نوسترا داموس)) یا ((مردی که آینده را دید)) آمده است.
در فیلم، پیروزی را از آن مخالفان فرزند پیامبر مسلمانان (حضرت مهدی) اعلام میکند و مخاطب را برای برنامه ریزی و برای جلوگیری از مهدی، به یاری میخواند، در حالی که اشعار او چیزی دیگر میگوید.
در سانتوری 2، رقم 86 آمده است:
((در نزدیک دریای آدریاتیک، تمامی کشتیها غرق میشوند، از لرزههای سخت، زمین به آسمان پرتاب شده، باز رفته و باز میآید، کشور مصر، پرآشوب میشود. مسلمانان بالنده و سرافراز میشوند.))
در سانتوری 3، رقم 20 آمده است:
((... پیروان دین محمّدی صلیب را رد خواهند کرد...))
در سانتوری 3، رقم 23 آمده است:
((... هواداران دین محمّدی در برابر تو، ایستایی خواهند کرد.))
در سانتوری 5، رقم 25 مده است:
((فرمانروای عرب... حکومت کلیسا، در آب دریا، نابود خواهد شد...))
در سانتوری 6، رقم 80 آمده است:
((به زودی، دامنهی نفوذ، از فاس به کشورهای اروپایی کشانده میشود.
شهرها، در آتش میسوزد و شمشیرها، درخشش مییابند. بزرگ مردی از آسیا، با سپاهی بزرگ، از خشکی و دریا میرسد. با او، مردانی هستند که مانند مردگان، چهرهایی رنگ پریده دارند و صلیبها را نابود میکنند.))(72)
((فاس))، شهری در مراکش است که مسجد و دانشگاه معروف ((القرویّین)) - یکی از بزرگترین و قدیمیترین مساجد و مراکز علمی جهان، در آن واقع است - این مرکز فرهنگی، در سال 850 م دایر شد و شهر فاس، خود در سال 808 م به دست ((ادریس دوم)) بنا گردید.
اوج شکوه و رونق فاس، در قرن چهاردهم میلادی بود. به طوری که دانشجویان رشتههای گوناگون علمی را از تمام نقاط جهان اسلام و بعضی کشورهای اروپایی جذب مینمود...
گزینش فاس از سوی نوسترا داموس در این قسمت از رباعی، به خاطر درخشندگی تمدن اسلامی در این منطقه میباشد. تلألو این تمدن با شکوه، در آینده، تمام اروپا را در خود فرو خواهد برد. این سرزمین، در طول تاریخ، از موقعیت فرهنگی و علمی ممتازی برخوردار بوده است.
زمانی که فاس، در اوج بالندگی به سر میبرد، بسیاری از کشورهای اروپایی مجاور آن، در تاریکی جهل و نادانی دست و پا میزدند.(73) آنهایی که نوسترا داموس، از ایشان به عنوان همراهان این مرد بزرگ نام برده است، چه کسانی میتوانند باشند؟ افرادی رنگ پریده به سان مردگان!، اینها گرسنگان و پا برهنگان جهان سوم هستند. آنها، انبوه بینوایان و محرومانی هستند که برای اعادهی ارزشهای انسانی از دست رفته و حقوق غصب شده شان قیام کردهاند تا انتقام خود را از شکم بارههای مرفه و کاخ نشین بستانند.
برای همین است که آنان، صلیبها را نابود میکنند، صلیبهایی که دزدان آدمکش، سالها، با حیله و نیرنگ، خود را پشت آنها پنهان کردهاند تا با تمسّک به آنها، تیره بختی را در میان ملّتهای مستضعف گسترش بخشند. چه بسیار خونها که به زمین ریخته شد و چه بسیار ویرانیهایی که به اسم صلیب مقدّس و به افتخار پاپ، در اقصی نقاط جهان صورت گرفت. مستضعفان به رهبری فرماندهی بزرگ خود، این بازی صلیبی را به پایان خواهند برد و ساحت عیسیعلیه السلام را از تهمتهای ناروایی که به او نسبت داده شده است، پاک خواهند کرد.(74)
البته احتمال دیگری هم درباره رنگ چهرهای همراهان امام زمان میتوان مطرح نمود: و آن رنگ پریدهگی در اثر تهجّد و راز و نیاز با خدا است.
در سانتوری 9، رقم 60 آمده است:
((مردی بزرگ از فرزندان اسماعیل، به اوج قدرت میرسد...))(75)
در سانتوری 1 رقم 79 آمده است:
((... از قوانین و از جدلها و خود سالاریها، بر شهرهای ((باراس))، ((لکتور)) و... آسیب هولناکی وارد خواهد آمد. ((کار کاسون)) ((بوردو)) و... در آن هنگام که کشتار دوبارهی مردم را آرزو میکنند. خود به تمام نابود میشوند)).
شهرهای مذکور، همگی از شهرهای کوچک جنوب فرانسه هستند و چنانکه گفتیم، میتوانند به عنوان سمبل غرب باشند.
در سانتوری 9 رقم 36 آمده است:
((... سه برادر، جراحت خورده و از پای در میآیند.))
این سه برادر که در سانتوری 8، رقم 17 کسانی معرفی شدهاند که گیتی بدست آنان، آرامش خود را از دست خواهد داد، سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت. همانها که به نظر میرسد دولتهای سلطه گر و متجاوز و ظالماند.
جالب است، پیشگو، این پیروزی را نیز به یاری غربیها میداند.
در سانتوری 4، رقم 39 آمده است:
((امپراتوری عرب... به یارمندی غربیها... زنده میشود؛))
چرا که بیشتر افراد از جمله مردم خسته از فرهنگ غرب و...، با میل و رغبت، به امام خوبیها میپیوندند و با جان و دل، پذیرای او بوده، درها، به روی او گشاده خواهد بود.
سانتوری 1، رقم 34:
((... تمامی دروازهها، در زمان وحشت، پیوسته به روی آن مرد گشاده خواهند بود.))
5/2- دو رهبر بزرگ
در سانتوری 2، رقم 88 آمده است:
((سرانجام، در یک زمان، دو رهبر بزرگ، به یکدیگر نزدیک شده و تواناییهای متّحدانهی آنان در پیشرویهای بالنده، فرا دیده خواهد شد.
سرزمین تو، به فرازگاهی توانمند میرسد. از آن پس برای فردی که تباری بس بلند دارد، شمارهها تکرار خواهد شد.))
البته چنان که گفتیم، نیازی به پیشگوییهای نوسترا داموس نیست. قرآن و روایات، به خوبی ترسیمگر ظهور و حکومت صالحان هستند، لکن اشعار مطرح شده، به خوبی، تداعیکنندهی برخی از روایت است و یا لااقل، سخن دشمن را رد میکند. شعری که مطرح شد، تداعی کنندهی این روایت میتواند باشد که عیسیعلیه السلام به کمک مهدی(عج) خواهد آمد و آن گاه، حضرت عیسیعلیه السلام پشت سر حضرت مهدیعلیه السلام نماز خواهد خواند و حکومت، از آن مهدی خواهد بود. او که فرزند رسول خداست و دارای تباری بس بلند است.
در انوار التنزیل، در تفسیر ((وانه لعلم الساعه)) روایتی چنین آورده است:
ینزّل عیسیعلیه السلام علی ثنیة بالأرض المقدّسة یقال لها افیق و بیده حربة بها یقتل الدجال فیأتی بیت المقدس و الناس فی صلاة الصبح فیتأخر الإمام فیقدّمة عیسی و یصلّی خلفه علی شریعة محمد، علیه الصلوة و السلام))(76)؛
حضرت عیسیعلیه السلام در سرزمین مقدس که آن را ((افیق)) گویند، نزول میکند، در حالی که اسلحهای به دست دارد و با آن دجال را میکشد. آنگاه به بیت المقدس میآید. مردمان، در نماز صبحاند، عیسیعلیه السلام، امامعلیه السلام را مقدّم ساخته و مطابق شریعت محمدصلی الله علیه وآله به او اقتدا میکند.
در کتاب تقضیل آمده است، آن چه تمام شیعیان و برخی از محدّثان اهل سنّت روایت کردهاند این است که:
إنَّ المهدی إذا ظهر أنزل الله تعالی المسیحعلیه السلام فإنَّهما یجتمعان. فإذا حضرت الصلاة الفرض، قال المهدیعلیه السلام للمسیح: ((تقدّم یا روح الله، یرید تقدم الإمامه.)) فیقول المسیح: أنتم أهل البیت لایتقدکم أحد، فیقدّم المهدی ثمّ یصلی المسیح خلفه، صلی الله علیها(77)؛
چون مهدی ظهور میکند، خداوند مسیحعلیه السلام را میفرستد. پس آن دو، در کنار یکدیگر میآیند. هنگامی که وقت نماز میرسد، مهدیعلیه السلام به مسیحعلیه السلام میگوید: ((ای روح الله! پیشنماز شو!)) مسیح گوید: بر شما اهل بیت، احدی حقّ تقدّم ندارد. بنابراین مهدیعلیه السلام امام گشته و مسیحعلیه السلام پشت سر او نماز میگذارد.
نکته:
گاه، برخی تعابیر نوسترا داموس، گویی حاکی از شکست مسلمانان است.
در سانتوری 3 رقم 97، آمده است:
((امپراتوری بشکوه بربرها پیش از آن که سدهی خورشیدی به پایان خود برسد، سقوط میکند)).
البته اگر مانند دکتر شرف الدین اعرجی، در کتاب ((پیشگویهای نوسترا داموس با تحلیل اسلام گرایانه)) بپذیریم که منظور نوسترا داموس از بربرها، مسلمانان هستند، و الاّ، چنان که مانند برخی مفسّران دیگر بیندیشیم، دیگر سخنی حاکی از شکست مسلمانان نخواهیم داشت.
خانم پوران فرخ زاد، در کتاب ((پیشگوییهای نوسترا داموس یا مردی بر بالهای آینده)) آوردهاند، منظور از امپراتوری بزرگ بربرها، همان آمریکا است و پیشگو، سقوط امریکا را پیش بینی کرده است.
به هر حال، حتی اگر بگوییم، منظور از بربرها، مسلمانان هستند، موارد زیاد دیگری - چنان که در صفحات گذشته ذکر گردید - وجود دارد که پرده از پیروزی مسلمانان بر میدارد. بنابراین، اگر شکستی برای مسلمانان مطرح باشد، گویی مقطعی و مربوط به زمان یا مکان خاصی بوده است، چنان که در ابتدای همان شعر، (یعنی سانتوری 3، رقم 98) آمده است:
((در پیرامن خاکهای ((سیریا))، قانونی نوین بر سرزمین نوین، حاکم میشود. امپراتوری بشکوه بربرها، پیش از آن که سدهی... سقوط میکند.))
منظور از ((سیریا))(78) میتواند همان کشور آشنای سوریه باشد و نوسترا داموس، اشاره به اسراییل دارد؛(79) یعنی، نوسترا، از این واقعیت پرده بر میدارد که در این منطقه، اسراییل حاکم شده و به زور، مسلمانان را در این جا به سقوط میکشاند و در اینجا ((غدهای سرطانی))(80) خواهد گردید، ولی هیچ گاه، این شعر، به معنای نتیجهی نهایی جنگ مسلمانان و دشمنان آنان نیست؛
چرا که گفتیم، نوسترا داموس، به صراحت میگوید:
((که مسلمانان بالنده شده و سرافراز میگردند)) و ((پیروان دین محمّدی، صلیب را رد خواهند کرد)) و ((حکومت کلیسا در آب دریا نابود خواهد شد)) و هیچ کس... قدرت آسیا را در حال نابودی نخواهد دید))
در سانتوری 3 رقم 86 و سانتوری 3، رقم 20 و سانتوری 3، رقم 23 و سانتوری 5، رقم 25، سانتوری 6، رقم 80 و سانتوری 1، رقم 33 و سانتوری 1، رقم 34 و سانتوری 2 رقم 28 و سانتوری 1، رقم 18 و سانتوری 4، رقم 50
تأسف و هوشیاری
فیلم پیشگویهای نوسترا داموس، نمونهی کوچکی است از صدها فیلم و سریال که هالیودها عهده دار ساخت و پخش هنرمندانهی آن اند تا حقیقت را به گونهای که خود میخواهند تفسیر کنند و آینده را آن چنان که با امیالشان سازگار است، تغییر دهند:
نمونهی دیگر
بازی کامپیوتری ((جهنم خلیج فارس)) ((معروف به یا مهدی)) .The Persian Gulf Inferno
این بازی، عهده دار هدف سوم است، یعنی، برنامه ریزی برای نسل آینده و ایجاد تنفّر در میان آنان، بدین صورت که کودک، به جای قهرمان بازی که فردی است آمریکایی، قرار میگیرد و باید با کشتن مسلمانان که با صدای نفرت آوری ((الله اکبر)) و ((یا مهدی)) میگویند، امتیاز به دست آورد و در نهایت، به مراحل بالاتری رود والاّ، با غفلت از آنان، کشته شده و امتیاز از دست داده و یا از بازی اخراج میگردد.
بنابر قضیهی شرطی شدن پاولوف، کودک، چنان میشود که با شنیدن ((الله اکبر)) و ((یا مهدی))، تیراندازی میکند و... بالاخره در روح کودک، بذر نفرت، از این دو واژه کاشته میشود تا روزی استکبار بتواند از محصول آن فایده برد و...
نکته
امروزه، اینترنت و پایگاههای متفاوتی که در دشمنی و ایجاد شک و تردید در مهدویت رخ نمودهاند؛ هوشیاری بیشتری از همه میطلبد.
د) جایگزین سازی
حربهی چهارم دشمن، شخصیتپردازی و مدّعی سازی و حمایت از مدّعیان و فرقهها است. ساختن شخصیتهایی مانند سیّدعلی محمّد باب، حسینعلی بهاء، سیّد محمّد نوربخشی در ایران، و میرزا غلام احمد قادیانی، در پاکستان، و سیّد محمّد جونپوری، در هند، و محمّد بن عبدالله القحطانی، در حجاز و... نمونه هایی ازاین حربهی دشمناند.
پی نوشت
54) پیشگوییهای نوسترا داموس، ترجمه و تفسیر پوران فرخ زاد.
55) همان.
56) سانتوری 5 رقم 54، سومین ضد مسیح (پادشاه وحشت) این گونه معرّفی میشود: ((از ماورای دریای سیاه و ((تارتار)) بزرگ گرانمردی برخواهد خاست که از کشور فرانسه دیدار خواهد کرد. او دستوارهی خونین خویش را در بیزانتیوم به زمین خواهد گذاشت.))
این شعر اشاره به سومین ضد مسیح دارد و تفسیر گران، ((تارتار)) را همان کشور چین دانستهاند. ر.ک: پیشگوییهای نوسترا داموس؛ ترجمه و تفسیر پوران فرخ زاد.
57) البته در ادامه آمده است ((امّا پس آن گاه، دگر باره، جنگها آغاز میگردد)) که به نظر میرسد یا اشتباه است و یا مانند برخی اشعار دیگر او پارهای است جدا از شعر پیش، و یا منظور مسئلهی دیگری است. به هر حال، قسمت اوّل شعر، بسیار گویا است.
58) منتخب الأثر، فصل هفتم، باب چهارم، ص 592.
59) پوران فرخ زاد، ترجمه و تفسیر پیشگوییهای نوسترا داموس.
60) روز دوشنبه، ممکن است به دلیل روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله یا روز عاشورا باشد. و ممکن است روز اتفّاق دیگری هم باشد که مرتبط با ظهور حضرت رخ میدهد. (اتّفاق محدثان و سیره نویسان شیعه بر این است که رحلت پیامبر اسلام نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر بوده است و در سیرهی ابن هاشم، ج 2. ص 658، هم، به صورت قولی نقل شده است فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام استاد جعفر سبحانی، ص 535).
61) پیشگوییهای نوسترا داموس، تحلیلی اسلام گرایانه در آیندهی تاریخ، ترجمهی یوسف غریزی؛ و ترجمهی عباسعلی براتی.
62) _ Rhodes.
63) پیشگوییهای نوسترا داموس، دکتر شرف الدین اعرجی، مترجم یوسف غریزی؛ عباسعلی براتی.
64) _ Baras.
65) _ Lecture.
66) شهرهای فرانسه، سمبل غرب.
67) پیشگوییهایی نوسترا داموس، ترجمه و تفسیر پوران فرخ زاد.
68) همان.
69) _ Alpe.
70) _ Po.
71) پیشگوییهای نوسترا داموس، ترجمه و تفسیر پوران فرخ زاد.
72) برگرفته از پیشگویهای نوسترا داموس، تفسیر دکتر شرف الدین اعرجی، ترجمهی عباسعلی براتی، ص 172 - 171 و ترجمهی یوسف عزیزی، ص 207.
73) پیشگوییهای نوسترا داموس، تحقیق از دکتر شرف الدین اعرجی، مترجم یوسف عزیزی، ص 209 - 207.
74) همان.
75) پیشگویهای نوسترا داموس، تحقیق دکتر شرف الدین اعرجی، مترجم یوسف عزیزی، ص 200.
76) منتخب الأثر، ص 392.
77) منتخب الأثر، ص 391.
78) _ Syria.
79) برگرفته از تفسیر خانم پوران فرخ زاد، در پیشگویهای نوسترا داموس.
80) به تعبیر امام رحمة ا... علیه.
محمد صابر جعفرى
بهارم در راه است !!!

آینده به نام تو رغم خواهد خورد
بر باورمان جمعه قسم خواهد خورد
روزی كــه بـهـار بـا تـو آغاز شود
نـوروز تـصنـعی به هم خواهد خورد
بوی بهار می آید ... بوی ظهور ...
از امام عصر(ع) به عنوان بهار نام برده شده است. عصر ظهور عصر زیبایی، نوآوری، شكوفایی و خوبی ها است. دوران معنویت گرایی، خرد ورزی و دادگری مطلق است.
«السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام»؛
سلام بر بهار مردم و خرمی دوران
بهار همیشه با تحفه ی سرسبزی، شادابی و نشاط همراه است. بنابراین، طبیعت و تمام موجودات به بهار عشق می ورزند. بررسی روایات نشان می دهد ترسیمی كه از امام مهدی(عج) و دستاورد های آن بزرگ مرد صورت گرفته مملو از جلوه های بهاری است. حتی از امام (عج) به عنوان بهار نام برده شده است. عصر ظهور عصر زیبایی، نوآوری، شكوفایی و خوبی ها است. دوران معنویت گرایی، خرد ورزی و دادگری مطلق است. هنگامه رویش و بالندگی روحی و تكامل واقعی است. زمان نعمت، رحمت، بركت و پیشرفت است. دوران حاكمیت دین، قانون، نظم و عدل است.
این تصویر كلی با جزئیات كامل آن در منابع دینی ما ارائه شده و دورنمای آینده را روشن، منطقی و متعالی جلوه داده است. از ویژگی های بارز و برجسته ی این عصر شكوفایی انسان است؛ یعنی رونمایی از همه استعدادها و ظرفیت های وجودی انسان و بازگشایی راه های پیشرفت مادی و معنوی و بهره وری بهینه از نعمت ها و امكانات است. در این مقاله به دنبال تبیین برخی شباهت های حضرت مهدی (عج) با بهار، و برنامه های حكومتی و اصلاحی آن حضرت در دوران ظهور هستیم.
شباهت های حضرت مهدی (عج) با بهار
1. یكی از ویژگی های بهار، باران فراوان، جوشش نهرها و چشمه ساران است. مهدی فاطمه (عج) خود ابر باران خیز، باران بهاری و چشمه جوشان است.
الامام السحاب الماطر و الغیث الماطل و الشمس المضیئه و السماء الظلیله و الارض البسیطه و العین الغریزه و الغدیر و الروضه.
امام، ابر بارنده، باران پیاپی، آسمان سایه افكن، زمین گسترده، چشمه جوشان، بركه و گلزار است.
او چون پیامبر عمل می كند، چنانكه پیامبر آنچه قبل بوده را از بین برده، جاهلیت را نابود ساخته و اسلام را بنا نهاد، او نیز گذشته را نابود و پس از ریشه كن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پیاده می كند.

به راه بیاییم ... تا از راه بیاید ...
╗═════════════════ ೋ ═════════════════╔
![]()
╝═════ الّـلـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـی مُـحَـمَّـد وَآلِ مُـحَـمَّـد وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم ═════╚

در محضر علامه ذوالفنون آیت الله حسن زاده آملی:
گوشتان با دهان رهبری باشد ، که
ایشان گوششان با امام زمان علیه السلام است.
