اهل سنّت نیز مانند شیعه می‌گویند: مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکری(ع) است و در سال 255 ه‍ . ق. در شهر سامرّاء از مادری به نام نرجس متولّد شده است و در آخرالزّمان ظهور کرده و حکومت جهانی واحدی تشکیل خواهد داد.


در این مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسی به اثبات می‌رسد: در گفتار اوّل اثبات می‌شود: مهدی موعود که آمدنش به طور متواتر از رسول الله(ص) نقل شده، فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری(ع) است و یک شخص حقیقی و معلوم است.
در گفتار دوّم با بررسی اقوال تنی چند از بزرگان اهل سنّت که همه آنها ولادت امام زمان(ع) را نوشته و ولادت او را به طور قطع و یقین بیان داشته‌اند، معلوم می‌شود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بی اساس بوده است.
چنان‌که گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنّت جمع آوری شده و نگارنده از این کار دو نظر داشته است یکی اینکه: برادران اهل سنّت موقع مطالعه آن عذری نیاورند و نگویند که این مطالب در کتاب‌های ما نیست، دیگر آنکه مطالعه‌کنندگان شیعه مذهب را سبب تحکیم اعتقاد باشد و بدانند آنچه که آنها عقیده دارند، مورد تصدیق اهل سنّت نیز می‌باشد. این مزیّت به نظر من سبب نزدیک شدن اهل سنّت و شیعه نسبت به یکدیگر خواهد گردید.

مهدی شخصی، نه مهدی نوعی
برادران اهل سنّت درباره مهدی موعود می‌گویند:
ما به مهدی نوعی عقیده داریم. به عبارت دیگر ما منکر موعود نیستیم. احادیثی که از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده، مورد قبول ماست ولی می‌گوییم، او هنوز متولّد نشده و معلوم نیست چه کسی است؛ امّا در آینده متولّد می‌شود و بعد از بزرگ شدن قیام می‌کند و حکومت جهانی واحد تشکیل می‌دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین(ع) است.4
مثلاً شبراوی شافعی در «الاتحاف»5 می‌گوید:
شیعه عقیده دارد مهدی موعود که احادیث صحیحه درباره او وارد شده، همان پسر حسن عسکری خالص است و در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد ولی صحیح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آینده متولّد شده و بزرگ می‌شود و او از اشراف آل البیت الکریم است.
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه»6 ذیل خطبه 16 می‌گوید:
اکثر محدّثین عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصریح کرده اند و شیوخ ما به او اعتراف کرده‌اند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گردید.
ناگفته نماند که: اهل سنّت بر این گفته خود دلیلی از احادیث یا آیات نیاورده‌اند. فقط شهرتی است که در میان ایشان به وجود آمده است و این از نتایج منزوی شدن اهل بیت(ع) و برگشتن خلافت اسلامی از آنهاست. وانگهی احادیث نقل شده در کتب اهل سنّت عیناً عقیده شعیه را می‌رساند و در آن احادیث می‌خوانیم که: مهدی موعود(ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازده‌گانه و نهمین فرزند امام حسین(ع) و چهارمین فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکری(ع) است.
روایات اهل سنّت می‌گویند که آن حضرت در سال 255 ه‍ . ق. در نیمه شعبان در شهر سامرّاء از مادری به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابراین شیعه و اهل سنّت در مهدی موعود شکّی ندارند و هر دو عقیده به مهدی شخصی دارند. منتها، دوران‌های تاریک و انزوای اهل بیت(ع) و عصر حکومت سیاه بنی‌امیّه و بنی‌عباس مانع از آن شد که اهل سنّت چیزی را که در کتاب‌های خود نوشته و نقل کرده‌اند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدی شخصی(ع) باشند.
ما اینک بعضی از دلایلی را که دلالت بر مهدی شخصی دارند از کتب برادران اهل سنّت نقل کرده و درباره آنها توضیح می‌دهیم:
1. محمّد صالح حسینی ترمذی حنفی از سلمان فارسی نقل کرده و می‌گوید:
داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه دیدم که حسین(ع) بر روی زانوی آن حضرت است. حضرت چشم‌ها و دهان حسین را می‌بوسید و می‌فرمود: «تو آقایی؛ فرزند آقایی. تو امامی؛ پسر امامی. تو حجّتی؛ فرزند حجّتی. تو پدر نه نفر حجّتی. [نه نفر حجّت] از صلب تو که نهم آنها قائم آنهاست.»
این حدیث شریف صریح است در اینکه مهدی موعود(ع) نهمین فرزند امام حسین(ع) است. بنابراین متولّد هم شده است. بر اساس این حدیث نمی‌شود گفت معلوم نیست مهدی چه کسی است و هنوز متولّد نشده است.
عبدالله بسمل نیز همین حدیث را عیناً نقل کرده است.8
2. ابوالمویّد موفّق خوارزمی حنفی (متوفای 568 ه‍ .ق) آن را با کمی تفاوت از سلیم بن قیس از سلمان محمّدی چنین نقل می‌کند:
مهدی موعود(ع) در کلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعیین شده و آن نهمین فرزند امام حسین(ع) است.»9
3. حافظ شیخ سلیمان حنفی قندوزی حدیث فوق را در «ینابیع المودّه» باب 54 ص 168 و نیز در باب 56 ص 258 از کتاب «مودّه القربی» تألیف سیّد علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786 ه‍ . ق.) نقل کرده است و نیز در باب 77 ص 445 باز از مودّه القربی و در باب 94، ص 492 از خوارزمی به دو سند از سلمان فارسی و امام سجاد(ع) از پدرش امام حسین(ع) نقل کرده که دوّمی چنین است:
امام می‌فرماید: «به محضر جدّم رسول الله(ص) داخل شدم مرا روی زانوی خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختیار کرده که نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خداوند یکسانند».
بنابراین مهدی(ع) یک مهدی معیّن و نهمین فرزند امام حسین(ع) است.
ناگفته نماند که کتاب «مودّه ذوی القربی» تألیف سیّد علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786 ه‍ . ق.) حاوی چهارده فصل است که شیخ سلیمان حنفی همه آن کتاب را در «ینابیع المودّه» آورده و آن را باب پنجاه و ششم این کتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودّه العاشره فی عدد الائمه و انّ المهدی منهم» حدیث مبارک فوق را چنان‌که گفته شد ـ در ص 258 از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی از رسول الله(ص) نقل کرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده‌ایم، حدیث فوق در کتاب‌های «مقتل خوارزمی» در «ارجح المطالب» «مناقب مرتضوی»، «مودّه ذوی القربی» و «ینابیع المودّه» نقل شده است و دلالت بر مهدی شخصی دارد؛ یعنی مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است.
4. حموئی جوینی شافعی از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفت:
«شنیدم که حضرت می‌فرمود: من، علی، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستیم.» 10
و نیز همین حدیث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عبّاس نقل کرده است11 وهمچنین در «ینابیع المودّه»12 از کتاب «مودّه القربی» (مودّت دهم) واز «فرائدالسمطین»13 نقل شده است.
از این حدیث نیز روشن می‌شود که مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است و اگر بگویند چه مانعی دارد که فرزند امام حسین باشد ولی بعداً در آخرالزّمان متولّد شود؟! می‌گوییم به قرینه روایات گذشته و روایات آینده، نه نفر پشت سر هم منظورند؛ یعنی امام دوازدهم فرزند نهم امام حسین(ع) است.
5. شبراوی شافعی مصری (متوفای 1172 ه‍ . ق.) در کتاب «الاتحاف بحب الاشراف»14 و ابن صباغ مالکی در «فصول المهمّه»15 نقل می‌کنند که: دعبل بن علی خزاعی می‌گوید: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسیدم و در ضمن قصیده خود این دو شعر را خواندم که:
حضرت رضا(ع) با گریه سرش را بلند کرد و فرمود: «ای دعبل! در این دو شعر جبرئیل به زبان تو سخن گفته است آیا می‌دانی آن امام کدام است که قیام می‌کند؟» گفتم: نمی‌دانم، فقط شنیده‌ام که امامی از شما اهل بیت قیام کرده، زمین را پر از عدل خواهد کرد.
فرمود: «ای دعبل! امام بعد از من پسرم محمّد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجّت قائم منتظر است. در غیبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنیا نماند، مگر یک روز، خدا آن روز را بلند خواهد کرد تا خروج نموده و زمین را پر از عدل و داد گرداند؛ همان‌طور که از ظلم پر شده باشد.»
شایان ذکر است که این حدیث را شیخ الاسلام حموئی در «فرائدالسّمطین» از ابوالصلت عبدالسّلام هروی16 و حافظ قندوزی حنفی از «فوائد» حموئی شافعی17 نقل کرده است.
6. شیخ الاسلام حموئی جوینی شافعی در «فرائد السّمطین»18 از حسین بن خالد نقل کرده که [امام] علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: «کسی که ورع ندارد، دین ندارد و کسی که تقیّه ندارد، ایمان ندارد و «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ یعنی عمل کننده‌تر به تقیّه». گفته شد یابن رسول الله تا کی تقیّه کنیم؟ فرمود: «تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست. هر کسی تا قبل از خروج قائم تقیّه را ترک کند از مانیست».
گفته شد یابن رسول الله کدامیک از شما اهل بیت، قائم است؟ فرمود: «فرزند چهارم من، پسر خانم کنیزان. خداوند به وسیله او زمین را از هر ظلم پاک و از هر ستم خالی می‌گرداند. او همانست که مردم در ولایت وی شک کنند و او صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین با نورش روشن می‌گردد. او همانست که زمین برای وی پیچیده شود و برای وی سایه‌ای نباشد و او همان است که منادی درباره وی از آسمان ندا می‌کند. ندایی که خدا آن را به گوش همه اهل زمین می‌رساند. منادی می‌گوید: بدانید حجّت خدا در نزد کعبه ظهور کرده، تابع او شوید که حق در او و با اوست و آن است قول خدای عزّوجلّ که می‌فرماید:
«ان نشا ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین»19
این حدیث مانند حدیث سابق دلالت بر مهدی معیّن دارد.
حافظ قندوزی همین حدیث را از «فرائد السّمطین» نقل کرده است.20
7. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمّه»21 که آن را در معرفت ائمه نگاشته است، می‌گوید:
ابن خشاب ابومحمّد عبدالله بن احمد بغدادی در کتاب خود که سندش را به امام رضا(ع) رسانده که آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدی موعود) از فرزندان ابی محمّد حسن بن علی عسکری است و او صاحب الزّمان و قائم مهدی است.
8. شیخ الاسلام حموئی شافعی در «فراید السّمطین»22 و موفّق بن احمد خوارزمی حنفی در کتاب «مقتل الحسین(ع)»23 نقل می‌کنند از ابی سلمی که شترچران رسول خدا(ص) بود.24 و می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: در شب معراج از خدای جلیل خطاب آمد:
«آمن الرسول بما انزل الیه من ربه»25
گفتم: «والمومنون» خطاب رسید: راست گفتی، ای محمّد! کدام کس را در میان امّت خود گذاشتی؟ گفتم: بهترین آنها را خطاب رسید: علیّ بن ابی طالب را؟ گفتم: آری پروردگارا! خطاب رسید: یا محمّد! من توجّه کردم به زمین، توجّه کاملی و تو را از اهل زمین اختیار کردم. نامی از نام‌های خود را برای تو مشتق کردم. من یاد نمی‌شوم، مگر آنکه تو هم با من یاد شوی. منم محمود و تویی محمّد.
بعد دفعه دوّم به زمین نظر کردم از آن «علی» را برگزیدم و نامی از نام‌های خود برای او مشتق کردم و منم اعلی و اوست علی یا محمّد! من تو را و علی، فاطمه و حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از شبح نور آفریدم 26 و ولایت شما را بر اهل آسمان‌ها و زمین عرضه کردم. هر که قبول کرد در نزد من از مؤمنین است و هر که انکار نمود نزد من از کفّار است.‌ای محمّد! اگر بنده‌ای از بندگان من مرا عبادت کند تا از کار افتد و یا مانند مشک خشکی گردد. پس در حال انکار ولایت شما پیش من آید، او را نمی‌آمرزم تا اقرار به ولایت شما کند. ‌ای محمّد! آیا می‌خواهی اوصیای خود را ببینی؟ گفتم: آری بار خدایا! خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:
«من به طرف راست عرش خدا نگاه کردم ناگاه دیدم: علی، فاطمه، حسن، حسین، محمّد بن علی، باقر، جعفربن محمّد صادق، موسی بن جعفر کاظم، علی بن موسی الرّضا، محمّد بن علی جواد، علی بن محمّد هادی، حسن بن علی عسکری و مهدی در دریایی از نور ایستاده و نماز می‌خوانند و مهدی در وسط آنها مانند ستاره درخشانی بود. خدا فرمود:‌ای محمّد ! اینها حجّت‌ها هستند، مهدی منتقم عترت توست. به عزّت و جلال خودم قسم او حجّتی است که ولایتش بر اولیای من واجب است و او انتقام گیرنده از دشمنان من است».
حافظ حنفی قندوزی، این حدیث شریف را در «ینابیع المودّه»27 از خوارزمی نقل کرده و می‌گوید: حمویی نیز در فرائد آن را نقل کرده است و در ینابیع به جای «والمهدی» عبارت «و محمّد المهدی بن الحسن» آمده است. این حدیث گذشته از دلالت بر مهدی شخصی حاوی اسامی مبارک همه امامان صلوات الله علیهم اجمعین - است.
9. موفّق بن احمد خوارزمی در «مقتل الحسین»28 و شیخ الاسلام حمویی شافعی در فرائدالسّمطین29 سعید بن بشیر از علیّ ابن ابی طالب(ع) نقل کرده‌اند که فرمود:
«من پیشتر از شما، وارد30 حوض کوثر می‌شوم تو یا علی ساقی کوثر هستی و حسن مدیر آنست، حسین فرمانده آن می‌باشد، علی بن الحسین سابق بردیگران در رسیدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق دهنده به آن، موسی بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زایل کننده منافقان، علیّ بن موسی یار مؤمنان، محمّد بن علی جواد نازل کننده اهل بهشت در درجاتشان و علیّ بن محمّد هادی، خطیب شیعه و تزویج کننده حورالعین به آنهاست، حسن بن علی عسکری چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنایی آن روشنایی می‌گیرند و مهدی موعود شفاعت کننده آنهاست در مکانی که خدا اجازه شفاعت نمی‌دهد؛ مگر به کسی که بخواهد و از او راضی باشد».
این حدیث مبارک نیز که برادران اهل سنّت به صورت قبول، آن را نقل کرده‌اند، حاوی نام‌های پاک دوازده امام        است.
10. حافظ سلیمان قندوزی از جابربن یزید جعفی نقل کرده و می‌گوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصاری می‌گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
«ای جابر! اوصیای من و امامان مسلمانان بعد از من اوّل آنها علیّ بن ابی طالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسین، بعد از او علی بن حسین، بعد از او محمّد بن علی معروف به باقر .‌ای جابر! تو او را درک خواهی کرد و چون به خدمتش رسیدی، سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمّد، بعد از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، بعد از او محمّد بن علی، بعد از او علی بن محمّد، بعد از او حسن بن علی، بعد از او قائم آل محمّد که نامش نام من و کنیه‌اش کنیه من است پسر حسن بن علی، او همانست که خدا با دست وی شرق و غرب زمین را فتح می‌کند، او همانست که از دوستان خویش مدّت زیادی غایب می‌شود، تا حدّی که در اعتقاد به امامت او باقی نمی‌ماند؛ مگر آنان که خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان کرده است». 31
جابر می‌گوید: گفتم یا رسول الله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وی منتفع می‌شوند؟ فرمود: «آری به خدایی که مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایی می‌گیرند. چنان‌که مردم از آفتاب بهره می‌برند با آنکه زیر ابرهاست. ای جابر! اینکه گفتم از مکنونات سرّ خداست و از علم مخزون خدا می‌باشد، آن را اظهار مکن مگر به کسی که اهلیّت دارد.»
در اینجا به دلیل ضیق مجال به ذکر موارد یادشده اکتفا کرده و طالبان را برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب «اتّفاق در مهدی موعود» از همین نگارنده ارجاع می‌دهیم.

پی‌نوشت‌ها:
1. منظور ما از «مهدی نوعی» همین است وگرنه اهل سنّت نیز آن حضرت را فاطمی و حسینی می‌دانند.
2. بشراوی، الاتحاف، باب خامس ص 180 ذیل فصل الثانی عشر من الائمه ابوالقاسم محمّد.
3. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
4. محمّد صالح حسینی ترمذی، مناقب مرتضوی باب دوّم، ص 139.
5. عبدالله بسمل، ارجح المطالب فی عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر، ص 436.
6. مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، الفصل السابع فی فضائل الحسین، ص 146.
7. فرائد السّمطین، ج 2، ص 132، ح 430.
8. همان مدرک، ج 2، ص 313، ح 563.
9. ینابیع المودّه، باب 58، ص 258.
10. فرائد السّمطین، باب 77، ص 445.
11. الاتحاف بحب الاشراف، ط ادبیه مصر، صص 146، 165.
12. فصول المهمّه، فصل 8، ص 265.
13. فرائد السّمطین، ج 2، ص 337، ح 591.
14. ینابیع المودّه، باب 80، ص 454.
15. فرائد السّمطین، ج 2، ص 336، ح 590.
16. «ما اگر بخواهیم از آسمان مشیّت آیت قهری نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار ایمان فرود آرند». سوره شعراء (26)، آیه 4
17. ینابیع المودّه، باب 80، ص 454 و باب 86، ص 471.
18. فصول المهمّه، فصل ثانی عشر، صص 309 و 310.
19. فرائد السّمطین، ج 2، ص 319، ح 571.
20. مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فی فضائل الحسن، و الحسین، ص 96.
21. ابن اثیر در «اسد الغابه» می‌گوید: ابوسلمی چوپان شتران رسول خدا(ص) بود، نامش را «حریث» گفته‌اند. ابن حجر نیز در «الاصابه» چنین گفته است: ناگفته نماند حدیث فوق را در فرائد از خوارزمی نقل کرده است.
22. سوره بقره (2)، آیه 285.
23. در نسخه فرائد «شبح» و در نسخه مقتل خوارزمی «من سنح نور من نوری» است.
24. ینابیع المودّه، باب 93، ص 487.
25. مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فی فضائل الحسن و الحسین، ص 94.
26. فرائد السّمطین، ج 2، ص 321، ح 572.
27. «وارد» کسی است که قبل از قافله وارد محلی می‌شود نظیر «فارسلوا واردهم فادلی دلوه».
28. ینابیع المودّه، باب 94، ص 494.

علی اکبر قرشی


لینک ثابت

 

ا

قرقيسيا شهرى كوچك نزديك سرچشمه رود خابور در نهر فرات است كه امروز به ويرانه اى نزديك شهر دير الزور ، كنار مرز سوريه تبديل شده و به مرز تركيه هم نسبتاً نزديك است .برخى روايات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته و آن را به سفيانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(عليه السلام) خواهد بود. در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمين ، كشمكش زيادى روى مى دهد . نخستين سرزمين عرب كه خراب مى شود ، شام است...



معجم البلدان حموى   مى گويد : اين شهر ، به سبب قرقيسيا بن طهمورت ملك به اين نام ناميده شد . حمزه اصفهانى مى گويد : قرقيسيا معرّب كركيسيا است كه برگرفته از « كركيس » ، نام محل اسب دوانى است كه به عربى «حلبه» مى گويند و در شعر ، بسيارى اوقات بصورت مقصور مى آيد . ( آخرش حذف مى شود ) .

برخى روايات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته كه بعضى وقت آن را معين كرده و بين بنى عباس و بنى اميه دانسته اند . بعضى روايات هم آن را به سفيانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(عليه السلام) خواهد بود اما برخى ديگر ، سبب درگيرى را گنجى مى دانند كه در مسير فرات پيدا مى شود و بين سفيانى و اتراك اختلاف پيش مى آيد .

از جمله روايات ، كافى  از امام باقر(عليه السلام) آورده است كه به ميسّر فرمود : فاصله شما و قرقيسيا چقدر است ؟ عرض كردم : نزديك است ، كنار ساحل فرات ، فرمود : اتفاقى در آنجا خواهد افتاد كه از روزى كه خدا آسمان ها و زمين را آفريده و تا زمانى كه آسمان ها و زمين وجود خواهند داشت ، مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت . (ميدان جنگ) سفره پرندگان خواهد بود و درندگان زمين و پرندگان آسمان ، از آن سفره سير خواهند شد . افراد قبيله « قيس » در آن نبرد كشته مى شود و خونخواه و طرفدارى نخواهند داشت .

صاحب كافى مى گويد : عده اى اين روايت را آورده اند و اضافه كرده اند : منادى ندا مى دهد : بياييد و گوشت ستمگران را بخوريد !

در از حذيفه بن منصور از امام صادق(عليه السلام) : خدا مائده (در روايتى « مأدبه» ) و سفره اى در قرقيسيا دارد كه فردى از آسمان از اين رخداد مطلع مى شود و مى گويد : اى پرندگان آسمان و درندگان زمين ! بياييد از گوشت بدن ستمگران سير شويد !

از عبد الله بن ابى يعفور آمده است كه ابو جعفر(عليه السلام) به من فرمود : فرزندان عباس و مروان در قرقيسيا نبردى خواهند داشت كه در آن نبرد زورمندان به بلوغ نرسيده، پير مى شوند . خداوند پيروزى را نصيب شان نخواهد كرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمين وحى مى شود كه از گوشت ستمكاران سير شويد . آن گاه سفيانى خروج مى كند .

از جمله رواياتى كه در مورد خروج سفيانى و ظهور امام مهدى وارد شده ، حديثى است كه مفيد در اختصاص  آورده است : جابر جعفى مى گويد كه ابوجعفر(عليه السلام) به من فرمود : اى جابر ! سرِ جايت بمان و تكان نخور (=كارى نكن )تا نشانه هايى را كه برايت مى گويم ، ببينى و آنها را دريابى : نشانه اول ، اختلاف فرزندان فلانى (بنى عباس بر سر مُلك) است كه گمان نمى كنم آن را ببينى ، ولى پس از من اينها را نقل كن . نشانه ديگر صدايى است كه از آسمان شنيده مى شود ، همچنين صدايى كه از جانب دمشق به شما مى رسد و نويد فتح مى دهد . قريه اى از شام به نام « جابيه » فرو مى رود و قسمت راست مسجد دمشق فرو مى ريزد و گروهى از تركستان خروج مى كنند ، و پس از آن اوضاع مردم آشفته خواهد شد . برادران ترك در جزيره پياده مى شوند و جمعى از روم خروج كرده و در « رمله » فرود مى آيند .

اى جابر ! در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمين ، كشمكش زيادى روى مى دهد . نخستين سرزمين عرب كه خراب مى شود ، شام است . در شام سه پرچم مختلف با هم جنگ خواهند داشت : پرچم اول اصهب ( سرخ و سفيد ) پرچم دوم ابقع (سياه و سفيد) و پرچم سوم سفيانى است . سفيانى با پرچم ابقع برخورد مى كند و با هم مى جنگند و او و تمام همراهانش را به قتل مى رساند . بعد پرچم اصهب را تار و مار مى كند . آن گاه هدفى جز رفتن به عراق ندارد . سپس لشكر او به قرقيسيا مى رسد و جنگى در آنجا جنگ درمى گيرد كه صد هزار نفر از ستمگران كشته مى شود .

پس از آن سفيانى هفتاد هزار لشكر به كوفه مى فرستد ، آنها مردم كوفه را يا مى كشند، يا دار مى زنند ، و يا به اسيرى مى گيرند . در اين بين چند لشكر از خراسان با سرعت برق، منازل ميان راه را طى مى كنند . چند نفر از ياران قائم در ميان آنها هستند . سپس مردى از موالى اهل كوفه قيام مى كند ، ولى سرلشكر سفيانى او را بين حيره و كوفه به قتل مى رساند .

آن گاه سفيانى لشكرى به مدينه مى فرستد . مهدى از مدينه به مكه مى رود . چون خبر رفتن مهدى از مدينه به سرلشكر سفيانى مى رسد، لشكرى را به دنبال او مى فرستد، ولى وى را نمى يابند مهدی وارد مدینه می‌شود. سرلشكر سفيانى در بيابان « بيدا » فرود مى آيد . در آن جا گوينده اى از آسمان صدا مى زند : اى بيدا ! اين قوم را نابود گردان ، و با اين صدا زمين آنها را در كام خود فرو مى برد . تنها سه نفر از آنها باقى مى ماند كه خدا صورت هاى آنها را به عقب برمى گرداند . آن سه نفر از قبيله كلب اند . اين آيه درباره اينها آمده است :

« اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شد ! ايمان بياوريد به آنچه نازل كرديم ، كه آنچه را نزد خود داريد ، تصديق مى كند ، پيش از آن كه بعضى از صورت ها را تغيير دهيم ، و آن را به پشت برگردانيم » ( نساء/50 )

در آن روز قائم در مكه است . او در آن جا به بيت الحرام ( خانه خدا ) تكيه مى دهد ، در حالى كه به آن پناه بُرده است . مى گويد : اى مردم ! ما از خدا و هر كسى كه دعوت ما را بپذيرد ، يارى مى طلبيم . من از خانواده محمد ، پيغمبرتان هستم . ما از هر كس به خدا و محمد نزديك تريم . . .

ابن حماد  گفته « ارطاة » را نقل كرده كه معركه قرقيسيا را به سفيانى ربط داده و طرفين را ترك و روم قرار داده و مى گويد : وقتى ترك ها و روميان گرد بيايند و قريه اى در دمشق فرو رود و ديوار سمت غرب مسجد دمشق فرو ريزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود : ابقع ، اصهب و سفيانى . در دمشق مردى و همراهانش محاصره شده و كشته مى شوند و دو نفر از آل ابو سفيان خروج مى كنند كه پيروزى با دومى است . وقتى پيروان « ابقع » از مصر حركت كنند ، سفيانى با سپاهش بر ضد آنها شورش مى كند ، و آنقدر از تركان و روميان در قرقيسيا مى كشد كه درندگان زمين از گوشت شان سير مى شوند .

اما اين روايت ، فقط سخنى بُريده است . همچنين چند روايت وجود دارد كه احاديث را مربوط به گنجى مى داند كه در آن اختلاف دارند . روشن ترين روايت ، روايتى است كه از ابن حماد  از پيامبر آورده شده است : « كوهى از طلا و نقره در مسير فرات نمايان مى شود كه از هر نُه نفر كه براى دستيابى بر آن بجنگند ، هفت نفر كشته مى شوند . اگر شاهد چنين وضعى بوديد ، نزديك آن نشويد . . . فتنه چهارم هجده سال است ، سپس رخدادهايى نمودار مى شود كه خود را نشان مى دهد و فرات كوهى از طلا را نمايان مى كند . امت بر آن هجوم آورده ، از هر نُه نفر ، هفت تن كشته مى شود .

از على(عليه السلام) : سفيانى در شام ظهور مى كند ، آن گاه نبردى ميان آنها در قرقيسيا رخ مى دهد (و آن قدر كشته مى دهد) كه پرندگان آسمان و درندگان زمين از لاشه هايشان سير مى شوند . سپس در پشت سرشان جنگى رخ مى دهد و گروهى مى آيند تا وارد خراسان شوند . لشكر سفيانى در پى اهالى خراسان مى آيند ، چنانكه شيعه آل محمد را در كوفه مى كشند ، آن گاه اهل خراسان در پى مهدى بيرون مى روند .

مقصود از فتنه چهارم در اين حديث معلوم نيست ، چرا كه تعداد فتنه ها در روايات ناهمگون است . با اينكه تشخيص آخرين فتنه متصل به ظهور مهدى(عليه السلام) آسان است اما اكثر نصوص مربوط به اين معركه ، مُرسَل و گفته اشخاص بوده و جزء احاديث نبوى نيست اما اگر درست باشد ، احتمال دارد كه گنج مذكور ، منبع نفت يا معدن طلا و نقره باشد كه محل درگيرى سه دولت مى شود اما بيشتر احاديث مى گويد طرف مقابل سفيانى در اين معركه ، ترك ها هستند و چون درگيرى به خاطر ثروتى است كه در مرزهاى سوريه و تركيه وجود دارد ، بنابراين ممكن است منظور از ترك ها ، اهالى فعلى تركيه باشند .

برخى روايات مى گويد پيش از خروج سفيانى ، عده اى در جزيره اى كه جزيره ربيعه يا ديار بكر ، نزديك قرقيسياست ، فرود مى آيند . شايد مقصود روس ها يا ديگران باشند كه امت ترك ناميده مى شوند .

بر اساس روايات ، مهدى(عليه السلام) نخستين پرچم خود را براى جنگ با تركان برمى افرازد . مقصود از جزيره در اينجا منطقه اى نزديك موصل است كه آن نيز ديار ربيعه ناميده مى شود ، اما « رمله » كه نيروهاى روم در آنجا فرود مى آيند ، شايد « رمله » فلسطين يا مصر باشد ، والله العالم !

 


لینک ثابت

نعمانى از ابو الحسن الرضا(عليه السلام) آورده است : پيش از اين امر (ظهور) سفيانى ، يمانى و مروانى و شعيب بن صالح مى آيند . پس چگونه مى گويند اين و آن خواهد شد ؟! ( اثبات الهداة 3/735 ; بحار 52/233 ) .

كافى  از معلى بن خنيس آورده است : پيش از ظهور عباسيان ، نامه عبدالسلام بن نعيم ، سدير و چند نفر ديگر را خدمت ابوعبدالله(عليه السلام) بُردم . نوشته بودند : مى توانيم امر (حكومت) را به شما بسپاريم ، نظرتان چيست؟ (راوى مى گويد :) امام نامه ها را بر زمين زد و فرمود : من امام اينها نيستم. آيانمى دانند امامشان كسى است كه سفيانى را مى كشد ؟!
مى بايست به فشارهايى كه شيعيان و طمعورزان حكومت به امامان وارد مى كردند ، توجه داشت . اينها مى خواستند از ائمه ، اجازه فعاليت سياسى گرفته و به بهانه آن كه پيامبر به مهدى و دولتش بشارت داده است به نام آنها انقلاب كنند ، اما ائمه نمى پذيرفتند و براى امت توضيح مى دادند كه از شروط ظهور مهدى(عليه السلام) خروج سفيانى پيش از ايشان است .


لینک ثابت

نعمانى  از عيسى بن اعين از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : خروج سفيانى حتمى و در ماه رجب است . از آغاز تا پايان خروجش ، پانزده ماه طول مى كشد . شش ماه مى جنگد و وقتى بر پنج گنج ]= منطقه[ دست يافت ، نُه ماه حكمرانى مى كند و حتى يك روز هم بر اين مدت افزوده نمى شود .



نعمانى از هشام بن سالم از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : وقتى سفيانى بر مناطق پنجگانه چيره شد ، حكومتش را نه ماه بشماريد .

هشام مى پندارد كه مناطق پنجگانه عبارتند از : دمشق ، فلسطين ، اردن ، حمص و حلب .

نعمانى  از معلى بن خنيس مى گويد : خروج سفيانى در رجب حتمى است .

نعمانى از خلاد صائغ از ابو عبد الله(عليه السلام) مى گويد : « سفيانى بايد بيايد و جز در رجب خروج نمى كند » . مردى مى گويد : اى ابوعبدالله ! حال و روز ما در هنگام خروج چگونه است ؟ فرمود : اگر چنين رخدادى شد ، سوى ما ]به مدينه [بياييد .

كمال الدين  از عبد الله بن ابو منصور بجلى آورده است : نام سفيانى را از ابوعبدالله(عليه السلام) پرسيدم ، فرمود : به اسم او چه كار دارى ؟ وقتى گنج هاى پنجگانه شام : دمشق ، حمص ، فلسطين ، اردن و قنسرين را به چنگ آورد ، منتظر فَرَج ]ظهور قائم [باشيد . پرسيدم : نُه ماه حكومت مى كند ؟ فرمود : نه ، هشت ماه ، بدون يك روز بيشتر !

كمال الدين  از ابوعبدالله(عليه السلام) آورده است : «آمدن سفيانى حتمى و خروجش در رجب است » .

الغيبه طوسى از عمار دهنى آورده است ابو جعفر(عليه السلام) ]امام باقر[ فرمود : فكر مى كنيد مدت ]حكومت[ سفيانى چقدر است ؟ عرض كردم : نُه ماه ، به اندازه حاملگى زن ! فرمود : اى مردم كوفه ! چقدر شما دانائيد ! مانند روايت در خرائج 3/1159 وبه نقل از آن اثبات الهداة 3/730 و بحار 52/216 .

الغيبه طوسى از محمد بن مسلم آورده است كه شنيدم ابوعبدالله(عليه السلام)فرمود : وقتى سفيانى خروج كند ، به مدت حاملگى يك زن ، بر پنج منطقه چيره مى شود ( سپس فرمود : ) استغفر الله ! به اندازه حاملگى يك شتر ! آمدنش حتمى است و بايد رخ دهد .
نويسنده اثبات الهداة بر ترديد نصّ ]اصلاح سخن امام با استغفار [ايراد به حقّى گرفته است ; چرا كه ترديد و تحيّر به روشنى در روايت ديده مى شود و نبايد چنين ترديدى از معصوم ديده شود ]مگر در حال تقيه يا «بدا» [چنان كه « جمل » ]كه در حديث آمد[ بنابر گفته لغوى ها ، فقط اسم مذكر شتر است كه سن بالا و دندان نيش داشته باشد .


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران