سردرد ملکه سید جمال الدین حجازی سردرد ملکه شدید شده بود وهر چه از شب می گذشت بر شدتش افزون می گشت. ملکه آن شب را بادرد و نج سپری کرد و ناله زد واشک ریخت. بالاخره صبح سه شنبه،اشعه خورشید تاریکی شب را دریدو صفحه زمین را روشن ساخت امابانو هر دو چشمش را از دست داد وبر اثر یک بیماری مرموز بکلی نابیناشد. بانو سخت متاثر گردید، دیگرهیچ چیز را نمی دید. از غم کوری،سردرد را فراموش کرد . نمی دانست آیا دیدگانش قابل معالجه هست ودرمان می پذیرد یا خیر؟ سید محمد سعید افندی که خوداز استادان و سخنوران عامه درنجف به شمار می رفت و درمدرسه ای نزدیک باب وادی السلام تدریس می نمود، گوید: شوهر این زن ملا امین ، در کتابخانه حمیدی بامن همکاری داشت. او روز سه شنبه نزد من آمد و با افسردگی وپریشانی، حادثه نابینا شدن همسرش را برایم شرح داد و گفت:دیشب بعد از یک سردرد شدید وطولانی هر دو چشم ملکه کور شده وهیچ کس و هیچ چیز را نمی بیند. من از این پیش آمد اظهار تاثر کردم وگفتم: «اگر شفای همسرت رامی خواهی امشب او را در حرم مطهرحضرت مرتضی علی علیه السلام ببر و به حضرتش توسل جسته ، شفای وی را طلب کن و آن بزرگوار را در درگاه الهی واسطه قرار بده شاید خداوندبه برکت امیرالمؤمنین علیه السلام شفایش بخشد.» شب چهارشنبه فرارسید، ملکه همچنان دردمند و مضطرب بود، باآنکه می خواستند او را به حرم شریف مولا برده و متوسل شوند،اما از شدت درد و ناراحتی، چنان بیتاب و ناآرام بود که از تشرف وزیارت منصرف گردیدند. پاسی از شب گذشت ، هنوز زن بیچاره ناله می کرد و درد می کشید .بی قراری او ، آرامش دیگران را نیزبر هم زده بود . همه متاثر و ناراحت بودند. اواخر شب ، اندکی آرام گرفت وساعتی به خواب رفت. اما چیزی نگذشت که از خواب پرید و اظهارخرسندی نمود. خواب عجیبی دیده بود. او با خوشحالی و انبساط خاطر،رؤیای نویدبخش و اعجازآمیزش راتعریف کرد و گفت: در خواب دیدم، شوهرم با خانمی به نام زینب، مرا برای رفتن به حرم حضرت امیر علیه السلام و زیارت مرقدمطهر آن بزرگوار کمک نمودند.همراه آن دو حرکت کردم تا مشرف شوم و توسل بجویم. در راه ، مسجدبزرگ و با عظمتی دیدیم که مملو ازجمعیت بود. تصمیم گرفتیم به آن مسجد برویم و ببینیم چه خبر است. وقتی وارد مسجد شدم ، صدای مردی را شنیدم که از میان انبوه جمعیت مرا شناخت و خطاب به من فرمود: «مترس و نگران نباش ، ان شاءالله هر دو دیده ات شفا می یابد.» من که نابینا بودم و هیچ کس رانمی دیدم، بعد از شنیدن این صدا،پرسیدم: «شما کیستید؟ خدا دروجودتان برکت افزاید.» ایشان فرمودند: «اناالمهدی، من صاحب الزمان ، مهدی هستم » ملکه رؤیای مسرت بخش خود رابدینگونه ادامه داد و گفت : «در این هنگام با خوشحالی از خواب پریدم واحساس کردم نشاط روحی و لذت خاصی وجودم را فرا گرفته است.سپس بی صبرانه در انتظار طلوع خورشید نشستم تا برای زیارت وتوسل شرفیاب شوم.» خورشید بامداد چهارشنبه ازافق سرزد و برای آن بانوی دردمندو نابینا، گرمی، شادی ونشاط زایدالوصفی به ارمغان آورد. آن روز، سوم ماه ربیع الاول سال یکهزارو سیصد و هفده هجری بودکه ملکه با شوهرش همراه عده زیادی از زنان به راه افتادند. اما قبل از زیارت مرقد امیرمؤمنان علیه السلام به طرف خارج شهرحرکت کردند تا به جایگاهی که مقام حضرت مهدی علیه السلام گفته می شودمشرف شوند و توسل جویند. آنها دسته جمعی شهر را پشت سرنهادند و راهی مقام صاحب الزمان علیه السلام شدند. این مقام که داخل وادی السلام است، بیرون نجف قرارگرفته و صحن و گنبدی دارد ومحرابی که به حضرت مهدی علیه السلام منسوب است. وقتی به مقام رسیدند، ملکه به تنهایی وارد شد، میان محراب نشست و با حال عجیبی به توسل ودعا پرداخت. او سخت منقلب بود. از سوز دل ناله می کرد، مثل ابربهار اشک می ریخت ، با صدای بلندگریه می کرد، آنقدر گریست و زاری نمود که بی حال بر زمین افتاد و ازهوش رفت. زنان همراهش که از دور مراقب وی بودند و وضعش را نظاره می کردند، دورش را گرفتند و منتظرماندند تا به حال طبیعی برگردد.ناگهان ملکه به هوش آمد و اطرافش را نگریست. او شفا یافته بود و همه جا را می دید. زنهای عرب ، بامشاهده این کرامت هلهله کنان غریوشادی سردادند. ملکه گفت: «وقتی از حال رفتم وبیهوش افتادم ، دو مرد بزرگوار رادیدم که نزد من آمدند یکی از آن دو ،سن بیشتری داشت. آن آقایی که سنش زیادتر بود،جلو قرار داشت و آن دیگری که جوان بود پشت سر او ایستاده بود.او که سن بیشتری داشت، رو به من نمود و فرمود: «نترس ، بیم نداشته باش »از ایشان پرسیدم:«شماکیستید؟» فرمودند : «من علی بن ابی طالب هستم و این شخصی که پشت سرم ایستاده ، فرزندم مهدی است.» سپس حضرت علی علیه السلام بانویی را که آنجانشسته بود، به نام خواندند وفرمودند : «ای خدیجه ، برخیز ودستت را بر دو چشم این زن بیچاره بکش.» آن بانو به فرمان امام بی درنگ برخاست نزد من آمد، دستش راروی دیدگانم کشید که ناگهان به هوش آمدم وحال طبیعی ام رابازیافتم . وقتی به خود آمدم متوجه شدم،شفا پیدا کرده ام و دیدگانم پر نور وسالم و از سابق بیناتر شده اند و همه جا را بهتر از اول می بینیم . آنگاه دیدم زنها دورم را گرفته و هلهله کنان ، فریادی شادی برآوردند.» ملکه ، شفا پیدا کرد او با توسل به امام عصر مورد لطف حضرت بقیة الله علیه السلام قرار گرفت ، و از کوری نجات یافت. پس از ظهور این کرامت ، ملکه باشوهر و زنان همراهش در حالی که آهنگ درود بر محمد و آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم سر می
لینک ثابت
به هر اندازه که چهره کوفه از صدر اسلام تاکنون تیره و تار بوده به همان اندازه کوفه عصر ظهور، دارای سیمای روشن و نورانی است و تمجیدهای فراوانی از کوفه و ساکنان آن در عصر ظهور شده است. کوفه زمان عاشورا با کوفه زمان ظهور، تفاوت های اساسی دارد و مردم آن از وفادارترین، صالح ترین و ولایی ترین امت ها خواهند بود. امام زمان(عج) به آنها اعتماد کرده و مقر حکومت خود را در کوفه قرار خواهد داد و آنجا پایتخت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دنیا خواهد بود و ارزش های دینی از کوفه به همه جای عالم گسترش خواهد یافت؛ تعهد و وفاداری آنان در عصر ظهور، اثبات شده و بهترین یار و یاور امام مهدی(عج) خواهند بود. فرهنگ حاکم بر کوفه آن عصر، فرهنگ قرآنی و ولایی ناب خواهد بود، برعکس دوران عاشورا که فرهنگ منحط اموی و جاهلی بر آن حاکم بود. امیرالمؤمنین(ع) در یک پیش‌بینی و خبر غیبی می‌فرمایند: «گویی هم‌اکنون به شیعیانمان در مسجد کوفه می‌نگرم که خیمه‌ها زده‌اند و قرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم می‌آموزند. بدانید که قائم(عج) ما چون قیام کند آن مسجد را بازسازی و قبله آن را استوار خواهد کرد.» (الغیبة، نعمانی، ص451). دگرگونی های فرهنگی در کوفه طوری است که همه مومنان از اقصي نقاط جهان به آنجا مي آيند؛ چنان كه حديث شريف مي فرمايد: «هنگامي كه قائم(ع) وارد كوفه شود، هيچ مؤمني نمي ماند، جز اينكه در آنجا باشد و يا به سوي آن عزيمت نمايد».(شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 455)
لینک ثابت
روایتی از پیامبر اکرم (ص) دجال به شرترین چیز تفسیر شده است: « الدجال فانه شر غایب ینتظر؛ یعنی دجال شرترین و بدترین غایبی است که انتظار خروج او می رود. واقعیت این است که تاکنون هیچ کس نتوانسته دقیقا بگوید که آیا دجال یک شخص واقعی است یا یک جریان است یا یک گرفتاری و مشکل فرهنگی است یا یک پدیده و شی ء؟! این درحالی است که در منابع شیعی کمترین اشاره ای به دجال شده و نقش سفیانی در جریانات آخرالزمانی پر رنگ مطرح گشته است. بر عکس بحث دجال در منابع اهل سنت به طور گسترده طرح شده است. در هر صورت در روایتی از پیامبر اکرم (ص) دجال به شرترین چیز تفسیر شده است: « الدجال فانه شر غایب ینتظر » ( بحار الانوار ُ ج۷۷ ُ ص۷۸) یعنی دجال شر ترین و بدترین غایبی است که انتظار خروج او می رود یا دجال بدترین و پلیدترین گرفتاری است که برای انسان ها به وجود می آید! پس اصل وجود دجال پذیرفته شده است اما درباره چیستی و کیستی آن نمی توان به نظر قطعی و صائب دست یافت.
لینک ثابت
رهپویان غم مخور ،ایام هجران روبه پایان می رود --- این خمـــــاری از ســــر ما میــگساران می رود پـــرده از روی مـــــاه خویــش بالا می زند --- غمزه را سر می دهد ، غم از دل وجان می رود همان طوری که از عنوان بحث مشخص شده انتظار بر این است که در ابتدای کلام معنای انتظار روشن شود . معنای انتظار : انتظار در واقع به یک حالت روحی و یک جوشش درونی اطلاق می شود که به سبب آن تاثیراتی در اعمال و رفتارانسان رخ می دهد. اگر بخواهیم عامیانه تر صحبت کنیم ، انتظار یعنی آماده و مهیا شدن برای یک رویداد می باشد. در زندگی معمولی ما انسانها زمانی که مطلع شویم که مهمانی برایم درراه است، صاحبخانه و میزبان چه کاری انجام میدهد، اگر قلبا ً خوشحال از آمدن این مهمان نباشد، و در رفتار و کردارهم هیچ گونه حرکتی که نمایان گر آماده سازی محیط برای این مهمان وجود نداشته باشد ،دیگران و خود مهمان می گویند ، که اصلا ًکسی منتظر ما نیست . چرا که انتظار یک سری لوازم دارد که با آن لوازم مشخص و تعریف می شود و صرف مطلع شدن از آمدن آن مهمان را انتظار نمی گویند بلکه این با خبر بودن از ورود کسی فقط اطلاع و آگاهی از یک پیش آمد است که هیچ گونه انطباقی با انتظار ندارد . منتظر کیست ؟ دراین اینجا بحث ما درواقع یک بحث لغوی نیست بلکه به دنبال این موضوع هستیم که با رویکرد قرآنی و پشتوانه روایی و عقلی به دنبال این جواب باشیم که آیا منتظر واقعی ولیعصر (عجل الله تعالی فرج الشریف )چه ویژگی های باید داشته باشد. ویژگی اول : ایمان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ الْعَصْرِ (1)إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ (2) به نام خداوند بخشنده مهربان به عصر سوگند، (1)كه انسانها همه در زیانند (2) با توجه به سوره مبارکه عصر خداوند تبارک و تعالی می فرمایند که تمام انسانها در خسران و زیان هستند، و این خسران و زیان درکلام به شکل عام وارد شده به طوری که تمام افراد را شامل میشود . درادامه آیه یک استثنای وجود دارد که به دنبال این استثنای موجود در کلام افرادی از این خسران و زیان خارج می شوند. (إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا: مگر كسانى كه ایمان آورده ) درواقع این سوال پیش می آید که به چه چیزی ایمان آورده اند که باعث دوری این افراد از خسران و زیان شده است ؟ " آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه. خلاصه این مطلب اینکه ایمان به هر انچه خدا وند تبارک و تعالی و رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وال و سلم ) بیان نموده یکی از لوازم ویژگیهای لاینفک منتظران واقعی ظهور می باشد چرا که در غیر این صورت اطاعت و پیروی نکردن از خدا و رسول مصداق این آیه شریفه می باشد که ِ[ وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند، فاسقند.] (سوره مبارکه مائده آیه 47) با توجه به معنا و تفسیر این آیه شریفه مصادیق این آیه را نمی توان از جمله منتظران ظهور برشمرد .ویژگی دوم :تقوا و عمل صالح وَ عَمِلُوا الصَّالِحات : یکی از وظایف مهم منتظران ظهور پیروی از آیات کلام الله مجید و قدم گذاشتن در مسیر عمل صالح که از تاکیدات کلام الله مجید است می باشد .مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ هر كس كار شایسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حیاتى پاك زنده مى‏داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهیم داد. (سوره مبارکه نحل آیه 97)من سرّه أن یکون من أصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده، کان له من الاجر مثل اجر من أدرکه، فجدوا وانتظروا هنیئاً لکم ایتها العصابة المرحومةهر که دوست دارد از یاران قائم باشد باید انتظار کشد و از گناه پرهیز کند و بر اخلاقى نیکو باشد در حالى که منتظر است. پس اگر چنین کسى پیش از قیام قائم درگذرد، او را پاداشى باشد مثل پاداش کسى که قائم را درک کرده باشد. پس کوشش کنید و انتظار کشیده که گوارایتان باد اى گروه مورد رحمت.غیبت نعمانی ، ص 200 ح 16 ؛ اثبات الهداة، ج 3 ص 536 ، ح 488 ؛ بحار الانوار ، ج 52، ص 140، ح 50ویژگی سوم :صبر وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند! (3)یکی دیگر از ویژگی های منتظران ظهور، داشتن صبر در مسیر انتظار است. این نکته حائز اهمیت است که صابران در راه خدا تسلیم محض فرمان الهی هستند و به هر اندازه که امر الهی در ظهور فرج طولانی شود، باز در این مسیر صبر برای رضای خدا را سر لوحه خود قرار می دهند و ذره ایی از انتظار خود کوتاه نمی آیند و منتظر روز آمدن حضرت می باشند . در پایا ن عرض می کنم منتظر واقعی دارای ملاک و ویژگی های متعددبیشتر می باشد که هم در روایات و هم در کتب معتبر به آن اشاره شده است که به علت رویکرد قرانی مطالب و اختصار در نوشتار از ذکر آنها خوداری کردم لذا از دوستان و سروران خودم تقضی می کنم برای غنای این مبحث و پر ثمر شدن بهتر آن ،مباحث روایی که در این خصوص وارد شده را در قسمت نظرات به سلیقه خودشان وارد کنند بدیهی است که پیگری شما دوستان در این خصوص باعث پر ثمر شدن مباحث می شود .
لینک ثابت
مهدویت مقدمه دین اسلام مسأله مهدویت را تنها یک ایده و تفکر خیالی که بشارت قیام رهبری مبهم در آینده نامعلوم جهت رهایی بشریت از ظلم و جور را می دهد مطرح نساخته است. بلکه آن را به عنوان یک موضوع اعتقادی که دارای نشانه و علائم روشن و پا برجای است مطرح نموده است.[1] این اعتقاد در دل و جان و وجدان امت اسلامی و همچنین در زندگی سیاسی و مبارزاتی آنها وجود دارد. «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا یَحْذَرُونَ؛[قصص/5-6]و مى‏خواستیم بر كسانى كه در آن سرزمین ناتوان شمرده مى‏شدند- یعنى فرزندان اسرائیل- منت نهیم و آنان را پیشوایان كنیم و آنان را وارثان سازیم و آنان را در آن سرزمین جاى و توان دهیم و به فرعون و هامان- وزیر او- و سپاهیانشان از سوى آنان- بنى اسرائیل- آنچه را كه از آن مى‏ترسیدند بنماییم». آیات فوق، تنها سخن از یك برنامه موضعى و خصوصى مربوط به بنى اسرائیل نیست، بلكه بیانگر یك قانون كلى است، براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتها، آیه مى‏گوید:«ما اراده داریم كه بر مستضعفان منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان حكومت روى زمین قرار دهیم».[2] این بشارتى است در زمینه پیروزى حق بر باطل و ایمان بر كفر. این بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. نمونه‏اى از تحقق این مشیت الهى، حكومت بنى اسرائیل و زوال حكومت فرعونیان بود. و نمونه كاملترش حكومت پیامبر اسلام ص و یارانش بعد از ظهور اسلام بود، حكومت پا برهنه‏ها و تهى‏دستان با ایمان و مظلومان پاكدل كه پیوسته از سوى فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى كسراها و قیصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت بزیر آورد و بینى مستكبران را به خاك مالید. و نمونه گسترده ‏تر آن ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمین بوسیله مهدى (ارواحنا له الفداء) است.[3] و در حدیثى از امام زین العابدین على بن الحسین (علیه السلام) مى‏ خوانیم:« وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ شِیعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسَى وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ عَدُوَّنَا وَ شِیعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْیَاعِه‏؛[4] سوگند به كسى كه محمد ص را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد كه نیكان از ما اهل البیت و پیروان آنها بمنزله موسى و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آنها بمنزله فرعون و پیروان او مى‏باشند» (سرانجام ما پیروز مى‏شویم و آنها نابود مى‏شوند و حكومت حق و عدالت از آن ما خواهد بود)البته حكومت جهانى مهدى (علیه السلام) در آخر كار هرگز مانع از حكومتهاى اسلامى در مقیاسهاى محدودتر پیش از آن از طرف مستضعفان بر ضد مستكبران نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند وعده حتمى و مشیت الهى در باره آنها تحقق خواهد یافت و این پیروزى نصیبشان مى‏شود. مهدی منتظر(علیه السلام) واقعیتی غیر قابل انکار اگر انسان اهل تحقیق و بررسی متون و منابع اسلامی باشد به واقع به اصل مهدویت و لزوم و ضرورت آن اعتراف خواهد نمود. روایات بی شماری که در خصوص اصل مهدویت و وجود امام منتظر(علیه السلام) در منابع فریقین نقل شده، وجود هر گونه شک و شبهه ای را در این خصوص منتفی می نماید، مرجع بزرگ اسلام آیه الله شهید صدر در خصوص انکار ناپذر بودن اصل مهدویت می نویسد: «اندیشه اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) به عنوان رهبری که جهان چشم انتظار اوست تا دنیا را به جایگاه بهتر رهنمود سازد، به طور کلی در احادیث پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) و به ویژه در احادیث ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد این روایات در منابع روایی به حدی بر آن تأکید شده که شک و تردید به آن راه پیدا نمی کند. در باره امام مهدی(علیه السلام) چهار صد روایت از طریق اهل سنت نقل شده به طوری که مجموع روایات نقل شده در این باره از طریق شیعه و سنی به بیش از شش هزار روایت می رسد این عدد و رقم در نوع خود بی نظیر است؛ چرا که در بسیاری از امور واضح و بدیهی دین اسلام که معمولاً قطعی و خالی از شک و تردید است به این صورت جمع آوری نشده است.» [5] نظر علمای اهل سنت در خصوص امام مهدی(علیه السلام) 1-حافظ بن عسقلانی می نویسد: «احادیث متواتر تأکید دارد که حضرت مهدی(علیه السلام) از میان مسلمانان بر انگیخته می شود. حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) نیز در آن زمان فرود می آید پشت سر وی نماز خواهد خواند». [6] 2-قاضی شوکانی در خصوص امام مهدی(علیه السلام) می نویسد: «احادیث مرتبط با مهدی(علیه السلام) بدون هیچ گونه شک و شبهه ای، متواتر است بلکه وصف تواتر بر تمام اصطلاحات نگاشته شده در علم اصول بر کمتر از این هم صدق پیدا می کند پس چگونه می توان فراوانی حدیث در مورد ایشان را متواتر ندانست.»[7] 3-این حجر هیثمی می نویسد: «اخبار و احادیثی که در مورد ظهور مهدی نقل شده است زیاد است و حد تواتر رسیده است».[8] سخن آخر: فراوانی روایاتی که در خصوص ظهور امام مهدی(علیه السلام) در منابع اهل سنت و تشیع وجود دارد جای هر گونه شک و شبهه های در خصوص ظهور امام مهدی(علیه السلام) بر طرف می نماید. و نوید حکومت صالحان را به بشریت نوید می دهد. «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛[انبیاء/105] و هر آینه در زبور- كتاب داوود- پس از ذكر- تورات، یا پس از یاد این امت در زبور- نوشتیم كه زمین را بندگان نیك و شایسته من به میراث مى‏برند.» پی نوشت ها: [1]. همراه با مهدی منتظر، بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه و سنی: ص 15. [2]. ر.ک: سوره قصص، آیه 5. [3]. تفسیر نمونه، ج‏16، ص18. [4]. مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص95. [5]. بحث حول المهدی: ص64و 63. [6]. فتح الباری: ج5، ص 362. [7]. ابراز الوهم المکنون: ص4. [8]. الصواعق المحرقه: ج2، ص 211.
لینک ثابت
امام زمان به گزارش تبیان به نقل از حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ از امام صادق(ع) نقل شده است : «هنگامی که خداوند تعالی به قائم اذن خروج دهد، بر فراز منبر رفته مردمان را به خود دعوت می‌نماید. ایشان آنان را به خدا قسم داده و به حق خود و اینکه در میان آنان بر اساس سنت و کردار رسول خدا(ص) رفتار نماید، فرا می‌خواند. پس خداوند جل جلاله جبرئیل(ع) را می‌فرستد تا آنکه نزد او رسیده بر حطیم فرود می‌آید و می‌گوید: به چه چیزی دعوت می‌کنی؟ قائم(ع) نیز به او خبر می‌دهد، پس جبرئیل می‌گوید: من اولین کسی هستم که با تو بیعت می‌کند، دست بگشا، و دست امام را مسح می‌کند. سیصد و بیش از ده مرد هم آمده و بیعت می‌کنند. ایشان در مکه می‌ماند تا آنکه ده هزار تن یاران کامل شوند و آنگاه رهسپار مدینه می‌شود.» (ارشاد/363) همچنین تفسیر عیاشی از امام صادق(ع) روایت می کند: «همانا نخستین کسی که با قائم(ع) بیعت می‌کند جبرئیل است که به صورت پرنده‌ای سفید نزد او فرود آمده بیعت می‌کند. آنگاه یک پا را بر بیت‌الحرام و دیگری را بر بیت‌المقدس گذارده با صدایی رسا که همه خلایق آن را می‌شنوند ندا می‌دهد: أَتَی أَمْرُاللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ، امر خدا فرا رسید پس در آن شتاب نکنید.»
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران