
از جمله پرسشهایی که در ذهن بسیاری از مردم پیش میآید، این است که ابدال چه کسانی هستند؟ چند نفرند؟ ویژگیهای آنان چیست و در کجا زندگی میکنند؟
در روایات و احادیث شیعه و سنی، سخنان فراوانی از ابدال، به میان آمده است و پرسشگران نیزهمین سۆالها را از معصومان داشتهاند. ما به جهت روشنشدن این امر، آن گفتگوها را در ادامه خواهیم آورد:
علّامه طریحی مینویسد: «الأبدال قوم من الصالحین لاتخلوا الدنیا منهم، إذا مات واحداً بدل الله مکانه آخر؛ ابدال گروهی از مردم صالح و نیکوکاراند که هرگز زمین از وجودشان خالی نمیشود، هر یک از آنها که بمیرد، خداوند شخص دیگری را جایش قرار میدهد».[1] همچنین آورده است: «هر یک از آنان که بمیرد، یک نفر از دیگر مردمان به جای او قرار میدهد».[2]
خالد بن هیثم فارسی گوید: به امام رضا علیهالسلام عرض کردم : مردم گمان دارند که در روی زمین، گروهی به نام ابدال وجود دارند، آنها چه کسانیاند؟ حضرت در پاسخ فرمود: «راست گفتهاند. منظور از ابدال، همان اوصیا و جانشینان هستند که خداوند پس از مرگ و رحلت هر پیامبری، آنها را بدل و جانشین او قرار میدهد، تا اینکه به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله آنها را خاتمه داد».[3]
از این گفتگو روشن میشود که ابدال، جانشینان انبیای الهی هستند، همچنان که از دیگر روایات نیز استفاده میشود که منظور از ابدال، امامان معصوم هستند و نیز احتمال دارد که یاران خاصّ امامان معصوم باشند.[4]
مرحوم محدّث قمی، ضمن بیان اینکه مراد ازابدال، امامان معصوم و یا طبق فرموده امام رضا علیهالسلام، اوصیای الهی هستند، ابراز تردید کرده است؛ چرا که دعای روایت شده امّداوود از امام صادق علیهالسلام که در نیمه رجب وارد شده، دلالت دارد که ابدال، غیر از امامان هستند، اگر چه صراحتی در این خصوص ندارد و ممکن است حمل بر تأکید باشد.[5] و دعا این است که حضرت میفرماید: «اللّهم صل علی الأبدال و الأوتاد و السیاح و العباد و المخلصین و الزهاد و أهل الجدّ و الاجتهاد و اخصص محمّداً و أهل بیته بأفضل صلواتک و أجزل کراماتک».[6]
آنچه که نظریه مرحوم محدّث قمی را تأیید میکند، برخی از روایاتاند که عدّهای از زنان را جزو ابدال شمردهاند[7] و یا اینکه گفته شده: هر کس چند ویژگی در او باشد، جزو ابدال شمرده خواهد شد و یا در پاسخ به اینکه ابدال از کجا به این مرتبه رسیدهاند؟ گفته شده: به وسیله جود و سخاوت و نصیحت و خیرخواهی برای مسلمانان.[8] که همه اینها دلالت بر این دارد که ابدال، کسانی غیر از معصومان میباشند.
ابدال، نه از طایفه و ملّیت خاصی هستند و نه از شهر و وطن بهخصوصی، بلکه ممکن است از یک شهر و یا کشور بهخصوصی باشند و نیز ممکن است هر یک، به مناطق مختلفی متعلق باشند؛ به ویژه که اگر ابدال را بر یاران امام زمان منطبق کنیم که بیشک در شهرهای مختلفی زندگی میکنند
و ممکن است در حال حاضر، بر خادمان و گروه سینفره همراهان حضرت مهدی علیهالسلام منطبق شود. چنانچه علّامه مجلسی رحمهالله ازامام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «لابد لصاحب هذا الأمر من عزلة و لابد فی عزلته من قوة و ما بثلاثین من وحشته؛ صاحب عصر را غیبتی ناگزیر است و در آن غیبت، قدرت و قوّت برای او لازم است و در آن زمان، به وسیله سینفر ازهمراهانش، از وحشت و تنهایی بیرون میآید»[9] که این تعداد، با تعداد ابدال مطابق است.
با مراجعه به روایات، باید گفت که در تعداد آنها اختلاف است و تعداد آنها بین سی تا هشتاد نفر بیان شده است، که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت:
الف) سی نفر: احمدبنحنبل در مسند از عبادةبنصامت و او از پیامبر اکرم نقل کرده که فرمودند: «الأبدال فی هذه الأمة ثلاثون مثل ابراهیم خلیل الرحمن، کلّما مات رجل أبدل الله تبارک و تعالی مکانه رجلاً؛ ابدال در این امّت سینفرند، مانند ابراهیم خلیل و هر یک از اینان که از دنیا برود، خداوند متعال فرد دیگری را جایگزین میکند».[10]
ب) چهل نفر: طبرانی در المعجمالکبیر از ابنمسعود و او از رسول خدا نقل میکند که فرمود: «لا یزال أربعون رجلاً من امّتی قلوبهم علی قلب ابراهیم یدفع الله بهم عن أهل الأرض یقال لهم الأبدال؛ پیوسته چهلنفر هستند که قلبشان همانند قلب ابراهیم است که خداوند به وسیله آنها، بلاها را از اهل زمین دور میگرداند و به آنان ابدال گفته میشود».[11]
ج) هفتاد نفر: فخرالدین طریحی آورده است : «الأبدال قوم یقیم الله بهم الأرض و هم سبعون؛ ابدال، گروهی هستند که خداوند به وسیله آنان، زمین را بر پا میدارد که تعدادشان هفتاد نفر است».[12]
د) شصت نفر: مرحوم محدّث قمی در سفینةالبحار از ثعلبی و او از مردی از اهل عسقلان، در دیداری که با حضرت الیاس علیهالسلام داشته، از او میپرسد که ابدال چند نفر هستند؟ حضرت در پاسخ میفرماید: شصت نفر.[13]
ه) هشتاد نفر: در فردوسالأخبار از انسبنمالک نقل شده است: «الأبدال أربعون رجلاً و أربعون إمرأة، کلّما مات رجل منهم أبدل الله مکانه رجلاً، وکلّما ماتت امرأة أبدل الله مکانها امرأة؛ ابدال، چهل نفر مرد و چهل نفر زن هستند و هرگاه یکی از مردان بمیرد، خداوند مرد دیگری به جای او قرار میدهد و هرگاه یکی از زنان بمیرد، زن دیگری را به جای او قرار میدهد».[14]

درکتابهای شیعه و سنی به روایاتی چند، اشاره شده که در آن، پیامبر چند ویژگی از ویژگیهای ابدال رابیان فرموده است و در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) قلبهای ابدال، همانند قلب ابراهیم علیهالسلام است؛ عبادةبنصامت از پیامبر نقل کرده که فرمود: «الأبدال ثلاثون رجلاً قلوبهم علی قلب ابراهیم».[15] شاید مراد پیامبر از این تشبیه، این است که این چند نفر از نظر شدّت و صلابت و ایستادگی و مقاومت در برابر باطل، همانند ابراهیم علیهالسلام میباشند که وی در برابر باطل سرسختانه ایستاد ومقاومت نشان داد.
ب) سپر بلای انسانها هستند؛ ابنمسعود از پیامبر نقل کرده است که فرمود: «یدفع الله بهم عن اهل الأرض؛ خداوند به وسیله آنها، بلاها را از مردم زمین دور میگرداند».[16]
ج) همچنین فرمودند که از ویژگیهای آنها این است که «الرضا بالقضاء و الصبر عن محارم الله و الغضب فی ذات الله؛ راضیبودن به حکم و قضای الهی، صبرپیشهکردن بر محارم خدا ـ خودداریکردن ازآلودهشدن به حرام ـ خشمگینشدن برای خدا».[17]
د) داشتن مواسات، احسان وعفو.
هـ) از دیگر مشخصههای ابدال، این است که پیامبر فرمودند: «یعفون عمّن ظلمهم و یحسنون إلی من أساء إلیهم و یتواسون فیما آتاهم الله عزّوجلّ؛ گذشت و عفو از کسانی که به آنان ظلم کنند، نیکی و احسان به آنان که در حقّشان بدی کنند، ایثار و مواسات در آنچه که خدای متعال به آنان داده است».[18]
و) جود و سخا و خیرخواهی؛ ابنمسعود از پیامبر چنین روایت کرده است: «لایزال أربعون رجلاً من أمّتی، قلوبهم علی قلب ابراهیم یدفع الله بهم عن أهل الأرض یقال لهم الأبدال، قال رسولالله صلیاللهعلیهوآله إنّهم لم یدرکوها بصلوة و لا بصوم و لا صدقه. قالوا یا رسول الله! فیم أدرکوها؟ قال بالسخاء و النصیحة للمسلمین؛ پیوسته چهل نفر از امّت من هستند که قلبهایشان همانند قلب حضرت ابراهیم علیهالسلام میباشد، خداوند به وسیله آنها [بلاها را] از اهل زمین دور میگرداند که به آنان ابدال گفته میشود. سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بدانید که اینان، این مقام را از نمازخواندن و روزهگرفتن و صدقهدادن بدست نیاوردهاند. عرض کردند: ای رسول خدا! پس به چه چیز، به این مقام رسیدند؟ فرمود: به وسیله جود و بخشش و خیرخواهی مسلمانان».[19]
ممکن است در حال حاضر، بر خادمان و گروه سینفره همراهان حضرت مهدی علیهالسلام منطبق شود. چنانچه علّامه مجلسی رحمهالله ازامام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «لابد لصاحب هذا الأمر من عزلة و لابد فی عزلته من قوة و ما بثلاثین من وحشته؛ صاحب عصر را غیبتی ناگزیر است و در آن غیبت، قدرت و قوّت برای او لازم است و در آن زمان، به وسیله سینفر ازهمراهانش، از وحشت و تنهایی بیرون میآید» که این تعداد، با تعداد ابدال مطابق است
ابدال، نه از طایفه و ملّیت خاصی هستند و نه از شهر و وطن بهخصوصی، بلکه ممکن است از یک شهر و یا کشور بهخصوصی باشند و نیز ممکن است هر یک، به مناطق مختلفی متعلق باشند؛ به ویژه که اگر ابدال را بر یاران امام زمان منطبق کنیم که بیشک در شهرهای مختلفی زندگی میکنند.
فخرالدین طریحی درمجمعالبحرین، چهل نفر از ابدال را از اهل شام میداند و بقیه آنها را از دیگر شهرها میداند، به گونهای که به نقل از معصوم آورده است: «الأبدال قوم یقیم الله بهم الأرض و هم سبعون؛ اربعون بالشام و ثلاثون بغیرها؛ابدال قومی هستند که خداوند به برکت آنها زمین را برپای میدارد و عددشان هفتاد نفر است، چهل نفر در شام و سی نفر در بقیه شهرها هستند».[20]
با عنایت به اینکه ابدال، در همه دورانها و مکانها وجود دارند، بدون هیچ تردیدی میتوان یکی از آنها بود. همان گونه که پیامبر اکرم نیز، مردم را به این نکته توجه دادند که هرگز اینان، به وسیله نماز و روزه و زکات، به این مقام نرسیدهاند، بلکه به وسیله جود و سخا و خیرخواهی برای مسلمانان بوده است. همچنین در پاسخ برخی که عرض کردند: یا رسولالله! ما را بر اعمال وکردار اینان راهنمایی کن، فرمود: «گذشتکردن از کسانی که در حقشان ظلم کردهاند و نیز احسان در برابر بدی و مواسات در آنچه که خداوند به آنها داده است» و دیگر صفاتی که اگر در کسی یافت شود، جزو ابدال خواهد بود و روایات آن، از نظرتان گذشت که همه، دلیل بر این است که هر کس با داشتن چنین اوصافی، میتواند جزو ابدال باشد.
پینوشتها:
1.مجمعالبحرین، ص 425 ماده بدل.
2.همان.
3.سفینةالبحار، ج 1، ص 64.
4.همان.
5.سفینةالبحار، ج 1، ص 64.
6.مفاتیحالجنان، ص 264.
7.فردوسالأخبار، ج 1، ص 119.
8.المعجمالکبی، ج 10، ص 224.
9.بحارالانوار، ج 52، ص 153.
10.مسند احمدبنحنبل، ج 5، ص 322.
11.المعجمالکبیر طبرائی، ج 10، ص 224.
12.مجمعالبحرین، ص 425.
13.سفینةالبحار، ج 1، ص 28.
14.فردوسالأخبار، ج 1، ص 119.
15.فوائدالاصول، ص 69.
16.المعجمالکبیر، ج 1، ص 224.
17.فردوسالأخبار، ج 2، ص 84.
18.حلیةالاولیاء، ج 1، ص8.
19.معجمالکبیر، ج 10، ص 224.
20.مجمعالبحرین، ص 425.

پاسخ: در این رابطه، ما با دو دسته از روایات مواجه هستیم:
اول: روایاتى که مساله رجعت امام حسین (علیه السلام) و امامان دیگر را بیان نموده اند، از جمله روایت امام صادق (علیه السلام) است که در ذیل آیه شریفه (ثم رددنا لکم الکره علیهم) (1) مى فرماید: (مقصود زنده شدن دوباره حسین (علیه السلام) و هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان (علیه السلام) است، در حالى که کلاهخودهاى طلایى بر سر دارند، و به مردم، رجعت وزنده شدن دوباره حضرت حسین (علیه السلام) را اطلاع مى دهند، تا مۆمنان به شک و شبهه نیفتند. این در حالى است که حضرت حجت در میان مردم است. چون معرفت و ایمان به حضرتش در دلهاى مردم استقرار یافت، مرگ حضرت حجت مى رسد، پس حضرت امام حسین (علیه السلام) متولى غسل و کفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد، و هرگز غیر از وصى، وصى را تجهیز و آماده به خاک سپارى نمى کند). (2)
شاید چهل روز ایام رجعت باشد واین عدد اشاره به کمى دوران حضرتش باشد، چون مقدار زیاد را به هفتاد ومقدار کم را با اعداد کمتر، معرفى مى کنند، ویا این که هر روزى برابر هزار سال باشد، چنانکه مى فرماید: (یک روز نزد پروردگارت، مثل هزار سالى است که شما مى شمارید)
دوم: روایاتى که مى گویند: چون قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) از دنیا برود و یا شهید شود، چهل روز پس از آن قیامت برپا مى گردد و مردگان از گورها به در مى آیند و براى حساب و جزاى محشر آماده گردند. و خداوند از آنچه واقع مى شود داناتر، و ولى توفیق و صواب است. (3)
شیخ حر عاملى - رحمه الله علیه - در کتاب شریف (ایقاظ) مى نویسد: شاید چهل روز ایام رجعت باشد و این عدد اشاره به کمى دوران حضرتش باشد، چون مقدار زیاد را به هفتاد و مقدار کم را با اعداد کمتر، معرفى مى کنند، و یا این که هر روزى برابر هزار سال باشد، چنانکه مى فرماید: (یک روز نزد پروردگارت، مثل هزار سالى است که شما مى شمارید).
و شاید مراد از قیامت در روایات دسته دوم قیامت صغرى یعنى رجعت باشد، و البته اطلاق قیامت بر رجعت مانعى ندارد، ممکن است قیامت بر هر دو اطلاق شود. (4)
پی نوشت ها:
(1) سوره اسراء، آیه 6.
(2) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 3، ص 13.
(3) ارشاد شیخ مفید، با ترجمه ساعدى، ص 708.
(4) الایقاظ من الهجمه، شیخ حر عاملى، ترجمه احمد جنتى، ص 400.

مرجان صغیر، حاکم ناصبی روی تخت سلطنتش نشسته بود و صدای قاه قاهش سرا را پر کرده بود. جنون هر لحظه، بیشتر و بیشتر حاکم را فرا می گرفت و خرده فرمایشاتش بیشتر می شد.
ابو راجح حمامی، این بار هم به خاطر حب اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری از دشمنان آنان، دستگیر شده بود. حاکم، هوار می زد و به جلاد می گفت: هلاکش کن، آنقدر شلاقش بزن تا طرفداری از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ذهنش برود، کاری کن تا همین جا جان از تنش درآید.
نامسلمان ها، آنقدر شکنجه اش کرده بودند که دیگر حتی نای فریاد زدن هم برایش نمانده بود. حاکم دلش طاقت نیاورد و از تختش پایین آمد، شلاق را از دست جلاد گرفت و محکم بر صورت ابوراجح زد، در همان لحظه تمام دندان های او در دهانش ریخت.
بعد هم به جلاد دستور داد تا بینی ابوراجح را سوراخ کند و ریسمانى از مو از آن رد کردند و آن ریسمان را به ریسمان دیگری وصل کردند و او را در کوچه های حله گرداندند.
بعد هم اوج خباثت حاکم گل کرد و دستور قتلش را صادر كرد.
اطرافیان حاکم گفتند: او پیرمردى بیش نـیـست و آن قدر جراحت دیده كه همان جراحتها او را از پاى در مى آورد و احتیاج به اعدام ندارد, به همین خاطر هم خودتان را مسئول خون او نكنید.
ابو راجح حمامی، این بار هم به خاطر حب اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری از دشمنان آنان، دستگیر شده بود. حاکم، هوار می زد و به جلاد می گفت: هلاکش کن، آنقدر شلاقش بزن تا طرفداری از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ذهنش برود، کاری کن تا همین جا جان از تنش درآید
خانواده ابوراجح حمامی بی آنکه امیدی به زنده ماندنش داشته باشند، در حالی که او نقش زمین شده بود، به خانه بردندش.
صبح روز بعد، مردم کوچه و بازار که خبر شکنجه ی ابوراجح را شنیده بودند، برای عیادت به سراغش رفتند. اما این بار خبری عجیب تر، هر کوی و برزن را پر کرد. مرد بی آنکه کوچکترین خراشی بر بدنش باشد، صحیح و سالم ایستاده بود و مشغول نماز خواندن بود.
وقتی جریان را از او پرسیدند، گفت: مـن بـه حالى رسیدم كه مرگ را به چشم دیدم. زمانى برایم نمانده بود كه از خدا چیزى بـخـواهـم، لـذا در دلم مشغول مناجات با خدای خود شدم و به مولایم حضرت صاحب الزمان (عج) استغاثه كردم .ناگاه دیدم حضرت مهدی(عج) دست شریف خود را به روى من كشیدند و فرمودند: از خانه خارج شو و براى زن و بچه ات كار كن، چون حق تعالى به تو عافیت مرحمت كرده است .
پس چشمانم را باز کردم و خود را این طور جوان و سرحال دیدم.
خبر صحت ابوراجح به گوش حاکم رسید. او که باورش نمی شد، مامورانش را فرستاد تا ابوراجح را به دربار بیاورند. حاکم مرد را که دید، ترس تمام وجودش را گرفته و تنش به لرزه افتاده بود.
قبل از این اتفاق، حاکم ناصبی که همیشه پشت به قبله و مقام حضرت مهدی(عج) در حله می نشست، جایگاهش را عوض کرد و تختش را رو به قبله و آن مقام قرار داد و از ترس، با شیعیان با مدارای بیشتری برخورد می کرد.
بسیاری از جوانان همواره در پی این مسآله هستند که آیا قرآن به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) اشارهای داشته است یا خیر؟! باید گفت که آیات بسیاری درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در قرآن وجود دارد. و بعضی تا 250 آیه از آیات قرآن را مرتبط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) دانسته اند.
در این یادداشت تنها به چند آیه به نقل از کتاب مهدی موعود، نوشته علامه مجلسی اشاره میشود.

سوره هود آیه 8
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِۆُنَ؛ اگر عذاب را تا مدت معینى (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم خواهند گفت چه چیز آن را بازداشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟) بدانید روزى که عذاب مىآید از آنها برداشته نمیشود، بلکه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء بآن میکردند خواهند دید.
از امیرالمۆمنین امام علی(علیه السلام) روایت شده که در تأویل این آیه شریفه فرمود: أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ اصحاب قائم آل محمد است که سیصد و سیزده نفر میباشند.
امام صادق (علیه السلام) نیز فرموده اند: این عذاب قیام امام زمان و امت معدوده یاران او می باشند. که برابر با سپاه اسلام در جنگ بدر هستند (یعنى 313 تن میباشند).
سوره ابراهیم آیه 5
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ موسى را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانى کفر درآورده بوادى نورانى ایمان رهبرى کند، و آنها را بروزهاى خداوندى متذکر گرداند که در آن آیاتى است براى هر صبرکننده شکرگزارى.
در خصال صدوق از امام باقر روایت نموده که فرمود «ایام اللَّه» سه روز است: روز قیام قائم آل محمد، روز رجعت و روز قیامت.
سوره انبیاء آیه 105
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ در زبور (حضرت داود پیغمبر) بعد از کتب آسمانى سابق نوشتیم که: زمین را بندگان صالح ما ارث میبرند.
و اینان قائم آل محمد و یاران او میباشند.
خداوند به پیغمبرش دستور داد که لزوم دوستى جانشین خود «امیر المۆمنین» را به مردم اعلام کند، و دوستى وصى پیغمبر «دین حق» است
سوره حج آیه 33
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛ با آنان که ستم دیدهاند اگر پیکار کنند، اجازه جنگ داده شده و خداوند قدرت بر یارى آنها دارد.
ابن ابى عمیر از عبد اللَّه بن مسکان از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: او قائم آل محمد است که براى خونخواهى امام حسین علیه السّلام قیام می کند.
سوره صف آیه 8
یُرِیدُونَ لِیُطْفِۆُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ؛ مىخواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولى خدا کامل کننده نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش آید.
از حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام معنى آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِۆُا نُورَ اللَّهِ را پرسید، حضرت فرمود: مقصود دوستى امیرالمۆمنین علیه السّلام است وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یعنى خداوند امامت را به آخر میرساند بدلیل آیه شریفه: الذین فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا که مقصود از نور همان امام است.
محمد بن فضیل میگوید: عرض کردم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ» یعنى چه؟ فرمود: یعنى خداوند به پیغمبرش دستور داد که لزوم دوستى جانشین خود «امیرالمۆمنین» را به مردم اعلام کند، و دوستى وصى پیغمبر «دین حق» است.
عرض کردم «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» چیست؟ فرمود: یعنى خداوند بهنگام ظهور قائم ما دین حق را بر همه ادیان باطله پیروز میگرداند. چنان که خود فرموده: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یعنى خداوند نور خود را با ولایت قائم آل محمد تمام میکند «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» یعنى هر چند دشمنان على این را نخواهند.
عرض کردم: اینکه میفرمائى تنزیل و ظاهر معنى قرآن است! فرمود: آرى آنچه که گفتم تنزیل و ظاهر معنى قرآن است.

سوره ملک آیه 30
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماۆُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ؛ مَعِینٍ اى پیغمبر! به مردم بگو: به من بگوئید: اگر آبى که در دسترس دارید در زمین فرو رود کیست که آب روان براى شما بیاورد؟.
از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که فرمود: «مائکم» یعنى (ابوابکم) که ائمه هستند و ائمه ابواب (ودرهاى رحمت الهى) میباشند «فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» یعنى کیست که علم امام را براى شما بیاورد؟ (و آن درها را بروى شما بگشاید)؟
سوره صف آیه 9 و سوره توبه آیه 33
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ خدا فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه دینها غالب شود. هر چند مشرکین نخواهند.
راوی می گوید: از امام هشتم از آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى ... سۆال کردم. فرمود هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است گفتم: قربانت گردم! کى موقع آن فرا می رسد؟
فرمود: ان شاء اللَّه هنگامى که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکى باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا جایى که اگر کافرى در دل سنگى پنهان شود سنگ صدا میزند اى مۆمن! کافرى یا مشرکى در من پنهان شده او را بکش. خداوند او را بیرون مىآورد و یاران قائم او را بقتل میرسانند.
در غیبت شیخ از امیر المۆمنین علی (علیه السلام) روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمود: اینان که در زمین ضعیف گشتهاند آل پیغمبرند که خداوند مهدى آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند
و هم در آن کتاب از ابن عباس روایت نموده که وى در باره آیه لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ گفت: این در زمانى است که تمام یهودیان و نصارى و پیروان هر کیشى به دین حنیف اسلام بگروند و گرگ و میش و گاو و شیر و انسان و مار از جان خود ایمن باشند، موقعى که دیگر موش انبانى(کیسه ای) را پاره نمی کند وقتى که حکم جزیه گرفتن از اهل کتاب ساقط مىشود و هر جا صلیبى است شکسته می گردد و خوکها معدوم مىشود و این به هنگام قیام قائم آل محمد خواهد بود.
سوره نور آیه 55
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛ خداوند به کسانى- که از شما ایمان آورده و عمل صالح پیشه ساختهاند وعده داده که آنها را در زمین نماینده خود گرداند چنان که همانند آنها را سابقا خلیفه کرد. و ثابت می دارد دین آنها را که براى آنان برگزید، ترس آنها را تبدیل به أمن کنیم و اینان هیچ گاه به من شرک نیاورند.
در غیبت شیخ روایت میکند که این آیه نیز در باره مهدى موعود و یاران او نازل شده است.
سوره قصص آیه 5
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ؛ و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روى زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
در غیبت شیخ از امیر المۆمنین علی(علیه السلام) روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمود: اینان که در زمین ضعیف گشتهاند آل پیغمبرند که خداوند مهدى آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.

ظهور حضرت حجت چنان واقعه عظیمی است که نشانه عظمتی بس سترگ را می طلبد. از طرفی این نشان باید راه را بر ادعاهای دروغین مدعیان بربندد. واقعه "صیحه آسمانی"، "فریاد آسمانی"، "دست اشارتی از آسمان" و . . . همگی مصداق های این امر عظیم اند. سیطره تکنولوژیکی انسان عصر فضا نیز بیشک نشانه ای عظیم را می طلبد تا مرهم دردهای رنج دیدگان زمین باشد! و چنین امری در ظهور نواده پاک رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مهدی موعود(علیه السلام) رخ می نماید. به طوری که شیاطین زمینی و آسمانی به دست و پا افتاده و درصدد تخطیه ندای آسمانی برمی آیند. ولی "حقیقت ماندنی و باطل رفتنی است".
این مقاله مختصر کنکاشی در این بزرگترین نشانه ظهور پاک مهدی(عج) است که از سایت اینترنتی شبکه امام مهدی ارواحنا فداه برگرفته شده است. نگارنده کنکاشی را نیز در آینده نزدیک تقدیم خواهدکرد "قل کل متربّص فتربّصوا بگو همه منتظرند پس منتظر باشید".
حضرت امام رضا(علیه السلام) می فرماید: "هفوَ الَّذى یفنادى مفناد مفنَ السَّماءف بفافسْمفه، یَسْمَعفهف جَمیعف اَهْلف الاَْرْضف بفالدفعاءف افلَیْهف."(1) "او کسى است که منادى از آسمان نام او را فریاد مى کند، و به سوى او مى خواند که همه اهل زمین مى شنوند."
چون راه طولانى غیبت به انتها برسد و روزگار نشستن پایان پذیرد و پرده هاى حجاب، دامن از چشم خلق برچیند و هنگام ظهور و تجلى نور فرا رسد، از فراز گنبد گردون و از میان آسمان نیلگون صداى دلرباى امین وحى و سیّد اهل آسمان ها حضرت جبرئیل(علیه السلام) در مشرق و مغرب عالم طنین انداز شود و عالمیان را بر سر سفره بیعت الهى صلا زند.(2) و نام بلند آن حجت الهى و خلیفه حضرت رسالت پناهى را با نام نامى پدر مطهرشان بر عالمیان گوشزد نماید، انشاء الله.(3) و این است دعوت او: اى منتظران بپا خیزید که آن ذخیره الهى قیام کرده، به سوى او آیید که اینک وقت قیام است و پایان انتظار. اى دلسوختگان! زمان خونخواهى حسین(علیه السلام) فرارسیده.(4) و اى اهل ایمان وعده الهى تحقق یافته.(5) و هر قومى به زبان خویش ندا را متوجه شود، تا حجت بر همه تمام گردد و هیچ کس را عذر و بهانه اى نباشد. زیرا اوست که تمام ادیان را محو و نابود مى کند، و دین خدا را بر همه عالم غالب مى کند.(6) و این ندا را رمزى دیگر نیز مى باشد، که علامت حتمى ظهور باشد.
چون راه طولانى غیبت به انتها برسد و روزگار نشستن پایان پذیرد و پرده هاى حجاب، دامن از چشم خلق برچیند و هنگام ظهور و تجلى نور فرا رسد، از فراز گنبد گردون و از میان آسمان نیلگون صداى دلرباى امین وحى و سیّد اهل آسمان ها حضرت جبرئیل(علیه السلام) در مشرق و مغرب عالم طنین انداز شود و عالمیان را بر سر سفره بیعت الهى صلا زند
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: "علامت را بشناس"(7) تا به گمراهى نیفتى و در ضلالت قدم ننهى، دزدان راه و مدعیان دروغین نتوانند تو را به سوى خویش دعوت کنند، و این نشانى روشن براى حقیقت است. و این ندا نداى فجرصادق است که در صبح صادق دمیده خواهد شد، و در آخر روز، شیطان آخرین تلاش خویش را براى گمراهى خلق مى نماید، و مردم را به کفر و شرک مى خواند.(8) (افنَّ الشَّیْطانَ لفلاْفنْسانف عَدفوٌّ مفبینٌ)(9)
پی نوشت ها:
1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 322 حدیث 29.
2 ــ بحار الانوار: ج 52 ص 290 حدیث 32.
3 ــ بحار الانوار ج 51 ص 38.
4 ــ «ثم یخرج المنتصر و یطلب بدم الحسین و دماء أصحابه.» بحار الانوار ج 53 ص 145 حدیث 2.
5 ــ(وَعَدَالله الَّذینَ آمَنفوا مفنْکفمْ وَعَمفلفواالصّالفحات لَیَسْتَخْلفَنَّهفمْ فی الأرْضف....) سوره نور آیه: 55
6 ــ ( هفوَ الّذی اَرسَلَ رَسفولَهف بفالْهفدى وَدینف الحَقّف لفیفظْهفرَهف عَلَى الدّینف کفلّفهف...)سوره توبه، آیه: 33.
7 ــ «اعرف العلامة.»
8 ــ «ثمّ ینادى ابلیس فی آخرالنهار من الأرض: ألا إنّ الحق مع عثمان وشیعته» ارشادمفید: باب 40 ح3.
9 ــ یعنى: بدرستى که شیطان دشمن آشکارى براى انسان است. سوره یوسف: 5.
زمانی حضرت مهدی(عج) ظهور می کند که جهان را ظلم و فساد گرفته است، به خوبی روشن می شود در این زمان حکومت ها از درون سست و پوسیده شده اند و همین امر نیز عاملی برای جنگها و کشمکشهای میان قدرتمندان است.

در اغلب مکاتب برای هنگام ظهور منجی حوادث مختلفی را ذکر کرده اند اما در همه آنها یک امر مشترک است و آن این است که در آن هنگام جنگ و خونریزی صورت خواهد پذیرفت. این مساله در برخی مکاتب با شدت بسیار و در برخی کمتر ذکر شده است. در مسیحیت جنگ های بزرگ آرماگدون بیان شده است که گفته می شود در این جنگ ها بیش از دو سوم مردم جهان کشته خواهند شد و تنها گروه قلیلی زنده می مانند. در دیگر مکاتب نیز در هنگام ظهور جنگ های بسیاری را پیش بینی کرده اند. اما مساله درباره حضرت مهدی (عج) چگونه است؟
گروهی با تکیه بر برخی احادیث گفته اند که در زمان قیام حضرت جنگ های بزرگی رخ خواهد داد که در آن بسیاری از مردم خواهند مرد و گروه باقیمانده نیز از ترس مرگ تابع حکومت می شوند. در این برداشت، حکومت حضرت با تکیه بر خشونت و جنگ برپا می شود. آیا حکومت جهانی حضرت بر قدرت و شمشیر استوار می شود؟ در این رابطه لازم است به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) اشاره شود. حضرت درباره چگونگی فروپاشی قدرت باطل و به حاکمیت رسیدن حضرت مهدی میفرمایند: در آن هنگام قدرت های ستمگر و قطب های ظلم و جنایت، به قدری با یکدیگر می جنگند که نیرو و قدرتشان فرسوده می شود و به حدی از درون به فساد خواهند رفت که مقاومتشان را از دست می دهند و آنگاه شما به خود آمده و چون به ایمان و منطق و آگاهی مسلح هستید بر آن قدرت های از درون پوسیده و از بیرون فرسوده پیروز می شوید و این پیروزی براساس منطق و سنت های اجتماعی است که در اسلام و قوانین خداوند وجود دارد. (بحارالانوار، ج 52، ص 254)
اولا، در قیام حضرت از امکانات و سنتهای اجتماعی جاری در دنیا بهره گرفته می شود و نیاز به استفاده از نیروهای غیبی به نحو معجزه نیست زیرا خداوند در جهان خواسته است که جریان امور به طور طبیعی و با توجه به مشیت های ثابت اداره شود " ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها" بنابراین جریان قیام حضرت نیز براساس همان مشیت های ثابت و با استفاده از سنتهای جاری در عالم اتفاق می افتد که در آن بهره مندی از یاری خداوند در چارچوب عادی خواهد بود. ثانیا، اگر بنا بود که از نیروهای غیر طبیعی و معجزه در این پیروزی استفاده شود دیگر هیچ کس نمی توانست با آن مقابله کند و در این صورت دلیلی برای تاخیر آن وجود نداشت.
قابل ذکر است که چنین انقلابی بدون شک مورد تنفر عده ای از ظالمان و قدرتمندان قرار خواهد گرفت و بر این اساس با حضرت به مقابله خواهند پرداخت و در نتیجه جنگهایی نیز برپا خواهد شد ولی این امر به معنای برپایی جنگهایی که درآن اغلب انسانها کشته شوند نیست خصوصا اینکه حضرت با آمدن خود عقول مردم را تجمیع میکند و حقایق دین را بر مردم آشکار می سازد و علم را توسعه می دهد
ثالثا، در این صورت نیازی به 313 یاور آن حضرت هم نبود و حال آنکه در برخی روایات یکی از علت های تاخیر ظهور حضرت نبود یاورانی برای ایشان شمرده شده است. رابعا، طرح این مساله که در برپایی حکومت عدل باید معجزه صورت بگیرد حاوی این مساله است که بنابراین برپایی حکومت عدل بدون معجزه امکان ندارد و یا به تعبیر دیگر احکام الهی بدون معجزه قادر به برپایی عدالت در جهان نیست و این برداشت بسیار غلطی از دین است. خامسا، اساسا با توجه به مضمون روایات و همینطور توجه به ادله عقلی در می یابیم که نیازی هم به معجزه در این راه نیست اگر چه بهره مندی از عنایات خداوند همواره باید وجود داشته باشد ولی حضرت در برپایی حکومت عدل نیازی به عنایت خارق العاده ندارد.
آنگاه که حضرت قیام می کنند پیام آور عدالت، ظلم ستیزی، عقلانیت، آزادی، و ایمان و مهر و عطوفت است. چنین فردی همواره مورد توجه وخواست توده های مردم می باشد. و مردم از آمدن چنین منجی نجات بخشی خوشحال و مسرور خواهند شد. و چون عدالت منجی عالم فراگیر است همه کائنات از این امر به وجد خواهند آمد. لذا پیامبر اکرم در روایتی می فرمایند: همه اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات، ماهیان دریا از ظهور حضرت مهدی شاد و خرسند می شوند. ( البیان ، ص118)

همچنین امیر مومنان علی(علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: هنگامی که حضرت مهدی ظهور کند نام مبارکش بر سر زبانها خواهد بود و وجود مردم سرشار از عشق به مهدی است به گونه ای که جز نام او هیج نامی در یاد و زبان آنها نیست و با دوستی او روح خود را سیراب می کنند.( احقاق الحق ، ج 13 ، ص 324). حتی امام رضا (علیه السلام) می فرمایند حتی مردگان در قبر آرزوی زندگی دوباره کنند. (الغیبه، شیخ طوسی، ص 268). بنابراین آن حضرت پایه های حکومت خود را مبتنی بر منطق، عشق، آزادی طلبی معنویت و مبارزه با ظلم قرار می دهد اموری که همواره حمایت مردمی را به دنبال خود خواهد داشت.
حجت الاسلام معصومی با تاکید بر اینکه در عصر ظهور، مردم جهان بیش از هر چیز نیازمند اینگونه امور هستند گفت: همانگونه که امام صادق(علیه السلام) نیز در این زمینه تاکید می فرمایند که علت پیروزی قیام منجی ایمان، منطق و آگاهی مردم است. همچنین حضرت صادق(علیه السلام) در این روایت از سنت مهمی در عالم پرده برداری می کنند و آن اینکه فساد و گناه حکومت ها را از درون سست و پوسیده می کند. این امر همواره به عنوان یک روال طبیعی و غیرقابل تغییر در جوامع جاری بوده است و همین امر نیز یکی از عوامل شکست جبهه باطل در مقابل ایمان آورندگان آگاه به شمار می آید. و اگر در روایاتی آمده است که زمانی حضرت مهدی(عج) ظهور می کند که جهان را ظلم و فساد گرفته است به خوبی روشن می شود در این زمان حکومتها از درون سست و پوسیده شده اند و طبیعی است که غلبه بر این حکومتها کار چندان بزرگی نیست که نیاز به معجزه داشته باشد خصوصا اینکه اساسا آلوده شده به فساد در درون خود زیاده طلبی و دست اندازی به حقوق دیگران و ندیده گرفتن مصالح آنان را به دنبال دارد و همین امر نیز عاملی برای جنگها و کشمکشهای میان قدرتمندان است و همین امر قدرتهای فاسد را گرفتار جنگهای طولانی در عرصه های مختلف می کند و در نتیجه موجب می گردد این حکومتها از بعد بیرونی نیز تضعیف شوند و این ضعف به ناچار در کشورها بر عهده مردم گذاشته می شود همانگونه که امروز شاهد آن هستیم.
آنگاه که حضرت قیام می کنند پیام آور عدالت، ظلم ستیزی، عقلانیت، آزادی، و ایمان و مهر و عطوفت است. چنین فردی همواره مورد توجه وخواست توده های مردم می باشد. و مردم از آمدن چنین منجی نجات بخشی خوشحال و مسرور خواهند شد. و چون عدالت منجی عالم فراگیر است همه کائنات از این امر به وجد خواهند آمد
و در نتیجه حکومتها پایگاه مردمی خود را بیش از پیش از دست می دهند و قدرتهای آنان در تضارب میان خودشان فرسوده می شود به همین دلیل حضرت می فرماید از خصوصیات حکومت های زمان ظهور این است که از درون پوسیده و از بیرون فرسوده هستند.
بدیهی است وقتی اغلب مردم به سوی عدالت و آزادی و معنویت گرایش پیدا کنند و بفهمند که منجی ظهور کرده است همه دستاوردهای علمی خود را در اختیار آن انقلاب خواهند گذاشت و در واقع همه دستاوردهای بشر در زمان غیبت در هنگام ظهور در خدمت امام زمان قرار خواهد گرفت. و یا می توان گفت مردم امروز با دست آوردهای علمی و اکتشافات خود در حال تهیه ابزار لازم برای برپایی حکومت عدل هستند.
قابل ذکر است که چنین انقلابی بدون شک مورد تنفر عده ای از ظالمان و قدرتمندان قرار خواهد گرفت و بر این اساس با حضرت به مقابله خواهند پرداخت و در نتیجه جنگهایی نیز برپا خواهد شد ولی این امر به معنای برپایی جنگهایی که در آن اغلب انسانها کشته شوند نیست خصوصا اینکه حضرت با آمدن خود عقول مردم را تجمیع میکند و حقایق دین را بر مردم آشکار می سازد و علم را توسعه می دهد.
امام برای هدایت ،تربیت و رحمت مردم می آید. چشم انداز حکومت حضرت این طور است که با دست امام عقل ها کامل می شود ،ایمان ها شکوفا می شود ،اخلاق های انسانی به نهایت درجه می رسد وعلوم گسترده می شود.

انسان برای رسیدن به حقیقت هستی و هدف خلقت خودش، باید از زندگی شیطانی عبور کند و وارد زندگی رحمانی بشود. یعنی باید از ولایت شیاطین خارج بشود و به ولایت خدای رحمان وارد بشود. در این راه انسان نیاز به رهبر راه دارد تا این رهبر ما را از پرتگاههای شیطانی نجات بدهد. و با سلامت انسان را از همه ی پرتگاهها عبور بدهد و را به اوج زندگی رحمانی برساند. ابتدا اعوذ بالله من الشیطان الرجیم سپس بسم الله الرحمن الرحیم. درتمام راه ما نیاز به یک رهبر رحمانی داریم که خودمان را به او بسپاریم .خدا از روی رحمت وعطوفت خودش، برای انسان یک رهبر کامل قرار داده است که قلب آن رهبر پر از مهر و عطوفت است. وجود رهبر راه ،تجلی رحمت خداوند است. خداوند خواسته است که دست انسان را بگیرد و در مقابل شیطان از آن حمایت بکند.
بزرگترین حمایتی که خدا قرار داده است وجود رهبری است که قلب او مالامال از عشق به انسان است. و می خواهد انسان را به کمال و حقیقت خودش برساند. این وجود سراسر رحمانی است و هیچ خودیتی در او نیست و شائبه ی هوای نفس در او نیست.
جنس محبت امام زمان (عج) با جنس همه فرق می کند. این محبت کمی به محبت پدر و مادر به فرزندان شباهت دارد. امام رضا(علیه السلام) می فرماید: رفیق تر، مهربان تر و بامحبت تر از تمام پدران و مادران یعنی مهر تمام پدران و مادران عالم جلوه ای از محبت امام زمان(عج) است. این عشق امام قابل تحلیل نیست و برای رساندن ما به سعادت است. این عشق به بلندای ابدیت است .امام ما را، هم برای سعادت دنیا و هم برای سعادت آخرت می خواهد. این محبت فقط بخاطر خداست .
جلوه های محبت امام زمان(عج) به مردم از سنخ فهم و درک است. محبان امام زمان(عج) که باب محبتی بین آنها و امام باز شده است ، در ابتدا سعی کرده اند که امام را بشناسند و شیطان سعی می کند که مردم را از این شناخت باز دارد یا این شناخت را مورد دستبرد قرار بدهد. یکی از جلوه های رحمانی حضرت این است که بساط ولایت شیطان را درعالم بهم بریزد. یعنی ریشه ی بدبختی انسان شیطان است و انسان های شیطان شده و شیطان صفت که نمی خواهند مردم به سعادت برسند همان مستکبران و کافران هستند. یکی از هدف های رحمانی امام زمان(عج) در هم ریختن این نظام شیطانی است. شیطان در عالم با نمایندگان انسانی خودش نظام شیطانی را برپا کرده است.
در زمان ابتدای ظهور حضرت، جنگ هایی با سپاهیان کفر و نفاق و نظام های طغیانگر شیطانی اتفاق می افتد که این نباید برای عموم مردم باعث ترس و وحشت بشود. این شمشیر قهر حضرت جلوه ای از مهر و محبت حضرت است . پیامبر رحمت بیکران رحمانی است اما قریب هشتاد و چهار جنگ از پیامبر در تاریخ گزارش شده است.
شمشیر قهر حضرت برای برداشتن یک درصدی است که اگر بمانند جز طغیان، چپاول و انحصار طلبی های شیطانی کار دیگری نمی کنند. یک عطش جهانی برای منجی عالم بوجود آمده است
بله. اما کافرانی هستند که موانع رحمت هستند. اگر صخره ای بین مردم و دریا فاصله انداخته است باید این صخره ها برداشته بشود .این دریا رحمت است ولی صخره ها مانع رحمت مردم است و باید برداشته شود. ما جلوه ی قهر الهی را در سیمای امام زمان(عج) می بینیم. سیره ی امام همان سیره ی پیامبر است. پس رحمت امام زمان اقتضا می کند که عده ای برداشته شوند تا این رحمت به همه برسد.
در دعای ندبه داریم :کجاست آن کسی که آماده شده است تا پشت ظالمان را در هم بشکند، کجاست درهم شکننده این شوکت پوشالی مفسدان و مستکبران عالم ،کجاست آن کسی که نابود می کند بنیان های شرک و نفاق ، کجاست درهم کوبنده ی اهل طغیان؟(شیطان در جامعه ی انسانی دجال هایی دارد که به جایی می رسند که فرعونی می شوند و می گویند که ما خدا هستیم) این عبارت های دعای ندبه، مقام امام زمان(علیه السلام) را می رساند و کسانی که داعیه ی یاوری امام را دارند برای ستیز با تمام جلوه های ولایت شیطان در جامعه انسان خودشان را آماده می کنند. جلوه های ولایت شیطان موانع رحمت هستند و باید از میان برداشته بشوند. پس این قهر امام جلوه ی رحمت است .امام ، امام مهر و عطوفت است .

نمایندگان شیاطین در جامعه ی انسانی بیکار نمی مانند و می خواهند ارتباط عاطفی بین امام و مردم شان را قطع بکنند. حکومت بنی عباس پول ها خرج کردند که تا حدیث هایی جعل کنند که امام رحمت را خشن جلوه بدهند. تا پیوندعاطفی بین شیعیان و امام زمان شان قطع کنند. این کار صحنه گردانی شیطان است.
گزارش هایی می دهند که امام زمان (عج) جوی خون راه می اندازد، حدود پنجاه حدیث از این نوع احادیث وجود دارد که جعلی بودن آنها ثابت شده است که اینها توطئه ی شیطان برای قطع ارتباط عاطفی شیعیان با امام شان بوده است. این روایات این طور نشان می دهند که هر کسی که گناهی در خلوت خودش هم انجام داده است باید گردن زده بشود .
این طور نیست، امام برای هدایت ،تربیت و رحمت مردم می آید. چشم انداز حکومت حضرت این طور است که با دست امام عقل ها کامل می شود ،ایمان ها شکوفا می شود ،اخلاق های انسانی به نهایت درجه می رسد وعلوم گسترده می شود.
در زمان ابتدای ظهور حضرت، جنگ هایی با سپاهیان کفر و نفاق و نظام های طغیانگر شیطانی اتفاق می افتد که این نباید برای عموم مردم باعث ترس و وحشت بشود. این شمشیر قهر حضرت جلوه ای از مهر و محبت حضرت است .پیامبر رحمت بیکران رحمانی است اما قریب هشتاد و چهار جنگ از پیامبر در تاریخ گزارش شده است
( در قرآن داریم که اکثریت مردم را شکرگزار خودت نمی یابی و بیشتر درغفلت شیطانی هستند) موج جنبش 99 درصدی ضد استکباری که الان در جهان ایجاد شده است ما را به زمان ظهور نزدیک می کند. اندیشه ی انسانی درعالم بارور شده است و مردم فهمیده اند که یک صدر مردم قارونی دارند حیثیت تمام مردمان عالم را زیر سوال می برند. این اتفاقات فضای ظهور را برای ما شفاف می کند. شمشیر قهر حضرت برای برداشتن یک درصدی است که اگر بمانند جز طغیان، چپاول و انحصار طلبی های شیطانی کار دیگری نمی کنند. یک عطش جهانی برای منجی عالم بوجود آمده است .
در جامعه ی دینی ما کمتر به جلوه های رحمانی حضرت پرداخته اند. یکی از جلوه ای مظلومیت امام زمان(عج) هم، همین است. وجود رحمانی او باعث برپایی عالم است.
در پرسشنامه ای برای دانش آموزان مطرح شده بود: آیا شما آمادگی دارید که این جمعه، زمان ظوهر امام زمان(عج) باشد ؟ بالای 75 درصد ازدانش آموزان دبیرستانی گفته بودند که ما آمادگی ظهور حضرت را نداریم زیرا ما گناهانی داشته ایم که هنوز موفق به توبه نشده ایم و آقا هم گناه کاران را از میان برمی دارد. هنوز رحمت وعطوفت حضرت نسبت به گناهکاران جا نیفتاده است .اگر آنهایی که از خدا و امام روی برگردانده اند اشتیاق آنها را می دانستند، هر لحظه قالب تهی می کردند. رسالت رسانه ،مبلغان ،اساتید دینی و ...است که یک جلوه ی زیبایی از جلوه ی رحمانی حضرت را برای مردم بیان کنند.
نویسنده "مکیال المکارم" می گوید : از جمله اثرات دعا برای مولای ما حضرت مهدی اروحناه فدا آن است ، که دعای آن بزرگوار شامل حال کسی می شود که برای آن حضرت دعا کند. دلیل این مطلب آن است که علاوه بر این که ایشان بیش از هر کس نسبت به سپاسگزاری از کسی که به وی نیکی و احسان کند ، اهتمام دارند.

... هر کسی را که برای پیروزی آیین تو از من پیروی می نماید ، تایید فرما و در راه خودت از مجاهدین و جهادکنندگان قرار بده و بر کسانی که سوء قصدی نسبت به من و ایشان کرده اند، یاری فرما .. .
بدون شک، دعا برای آن حضرت و تعجیل در فرج با کفایتش ، نوعی پیروی و یاری کردن آن بزرگوار است ؛ زیرا یکی از نمونه های یاری دین و ایمان و یاری امام زمان اروحناه فدا، یاری کردن زبانی است ، و دعا برای آن حضرت از اقسام یاری کردن زبانی به حساب می آید و این چیزی نیست که بر کسی پنهان باشد.
همچنین بیان علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ، گفتار ما را تایید می کند. ایشان در تفسیر آیه شریفه " اگر به شما احترام شد ، شما نیز بهتر از آن یا به همان شکل ادای احترام را پاسخ دهید." (نساء 86) ؛ فرموده است : منظور از تحیّت، سلام و موارد دیگری از کارهای نیک است، زیرا که دعا از برترین نوع احسان و نیکی است. بنابراین هنگامی که بنده مومن برای مولایش امام عصر (اروحناه فداه) دعا کند ، و این کار را خالصانه انجام دهد، مولای بزرگوارش نیز در پاداش او دعایی خالص برای او خواهد کرد. بدیهی است ، دعای امام زمان (عج) برای شخص، کلید تمام خیرات و خوبی ها ، و نابود کننده همه بدی ها است.
گواهی و تایید این گفتار، سخن مرحوم قطب راوندی در کتاب "خرائج" است؛ وی می گوید:
گروهی از اهل اصفهان - که از جمله ایشان ابوالعبّاس احمد بن نصر، و ابوجعفر محمد بن علویه هستند - برایم بازگو کردند که مردی به نام عبدالرحمان در اصفهان بود و از شیعیان به حساب می آمد.
از او پرسیده شد که به چه دلیل تو از بین تمام مردم روزگار خود، امام هادی (علیه السلام) را انتخاب کرده و او را امام و پیشوای خود قرار دادی ؟!
وی گفته است: چیزی را مشاهده کردم که برایم واجب شده است تا او را امام خود بدانم. من مردی فقیر و بی چیز بودم ، ولی زبانی گویا داشتم و پر جرأت بودم. در یکی از سال ها مردم اصفهان مرا از شهر بیرون کردند ؛ من نیز به همراه عده ایی برای شکایت و دادخواهی به دیار متوکل عباسی (حاکم وقت) می رفتند، به راه افتادم؛ تا آنکه به قصر حکومتی او رسیدیم. در این هنگام ، دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را صادر کرد.
ای خردمند ، با دقت اندیشه کن و ببین چگونه مولای ما امام هادی (علیه السلام) ، پاداش دعا و احسان این مرد اصفهانی را داد و آن گونه برایش فرمود ! با این که وقتی آن شخص برای امام (علیه السلام) دعا کرد ، هنوز جزو پیروان امام (علیه السلام) نبود. آیا با وجود این جریان ، می توانی گمان کنی در مورد امام عصر و مولایمان حضرت مهدی (عج) با اینکه تو از شیعیان او هستی ، که اگر دعایش کنی ، او در مقابل برای تو دعای خیر نمی کند ؟
از بعضی از حاضران پرسیدم: این مردی که دستور احضارش را داده اند، کیست ؟
گفتند: او یکی از فرزندان علی (علیه السلام) است که شیعیان او را امام و پیشوای خود می دانند. و من حتم دارم که متوکل او را برای کشتن احضار کرده است.
من گفتم : من از اینجا نمی روم تا ببینم او چگونه مردی است!
پس از مدتی آن حضرت را در حالی که سوار بر اسب بود مشاهده کردم ، مردم در سمت راست و چپ آن حضرت صف کشیده بودند و به سویش می نگریستند. با دیدن او ، محبت و دوستیش در قلبم قرار گرفت و برای او در درون خود مشغول دعا شدم تا خداوند او را از شر ّ متوکل (لعین) در امام بدارد.
آن بزرگوار نگاهش را به یال اسب دوخته بود و از بین مردم حرکت می کرد ، و به راست و چپ خود نیز نگاه نمی کرد. من نیز در درون پیوسته برای او دعا می کردم.
هنگامی که خواست از کنار من عبور کند ، رو به من کرد و فرمود:
خداوند ، دعایت را اجابت فرماید ، عمرت را طولانی و دارایی و فرزندانت را بسیار گرداند.
آنگاه من از شکوه و هیبت او بر خود لرزیدم و بین دوستانم افتادم ، پرسیدند : چه اتفاقی برایت افتاده است ؟
گفتم : خوبم (وای هیچ چیزی در مورد آن جریان به هیچ کس نگفتم)
پس از این جریان به اصفهان بازگشتیم و به واسطه دعای آن بزرگوار، خداوند نیز راه های درآمد را به رویم گشود ، به گونه ایی که در حال حاضر هزار هزار درهم ارزش خانه و اموال درون خانه ام می باشد و بیرون از منزلم نیز ثروت و دارایی دارم.
ده فرزند نصیبم شده و پیش از هفتاد سال از عمرم می گذرد. من، این مرد بزرگوار را به عنوان پیشوای خود برگزیدم و او را امام خود می دانم، چرا که او چیزی را که در خاطر من می گذشت، متوجه شد و برایم دعا کرد، و خداوند نیز دعایش را در حقم مستجاب فرمود.
عرض می کنم: ای خردمند، با دقت اندیشه کن و ببین چگونه مولای ما امام هادی (علیه السلام) ، پاداش دعا و احسان این مرد اصفهانی را داد و آن گونه برایش فرمود ! با این که وقتی آن شخص برای امام (علیه السلام) دعا کرد ، هنوز جزو پیروان امام (علیه السلام) نبود. آیا با وجود این جریان ، می توانی گمان کنی در مورد امام عصر و مولایمان حضرت مهدی (عج) با اینکه تو از شیعیان او هستی ، که اگر دعایش کنی ، او در مقابل برای تو دعای خیر نمی کند؟
نه ! به خدایی که جن و بشر را آفرید، چنین نیست، بلکه آن حضرت - اگر چه مومنان نسبت به این جهت بی توجهی می کنند - برای مومنان و شیعیانش دعا می کند، زیرا تمام احسان ها و نیکی ها از ناحیه آن حضرت است.
از جمله اموری که تاکید بر مدّعای ما می نماید این است که یکی از برادران شایسته و بزرگوارم به من گفت که در عالم رویا حضرت مهدی (عج) را ملاقات کرده و آن حضرت به او فرموده اند :
من حتما برای هر مومنی که در مجلس عزا ، بعد از یاد مصیبت های سیدالشهدا (علیه السلام) برایم دعا کند ، دعا می کنم.از خداوند درخواست توفیق دعا برای آن حضرت را داریم ، همانا او شنوای داناست. (مکیال المکارم 333/1)
در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت«علیهمالسلام» در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایمان بقیّه الله الأعظم«علیه السلام» داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پیاده به «مسجد سهله» بروم، به این نیّت كه جمال آقا صاحب الأمر «علیه السلام» را زیارت كنم و به این فوز بزرگ نائل شوم.

ترس و وحشت به كلّی از وجودم رفت و اطمینان و سكون نفس پیدا كردم و تعجّب آور بود كه چگونه این شخص در تاریكی شدید، متوجه سیادت من شد؟ و در آن حال، من از این مطلب غافل بودم!
به هر حال؛ سخن میگفتیم و میرفتیم، از من سۆال كرد: « كجا قصد داری؟»
گفتم: «مسجد سهله.»
فرمود: « به چه جهت؟»
گفتم: «به قصد تشرّف زیارت ولیّ عصر«علیه السلام»
مقداری كه رفتیم به مسجد «زید بن صوحان» كه مسجد كوچكی نزدیك مسجد سهله است، رسیدیم؛ داخل مسجد شدیم و نماز خواندیم و بعد از دعایی كه سیّد خواند – كه گویا دیوار و سنگها آن دعا را با او می خواندند – احساس انقلابی عجیب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم . بعد از دعا، سیّد فرمود :« سیّد! تو گرسنهای، چه خوبست شام بخوری.»
پس سفرهای را كه زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینكه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، كه گویا تازه از باغ چیدهاند و آن وقت چلّه زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم كه این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از كجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود: «بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میكردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا كردم و متوجّه نبودم كه این آقا كیست.
بعد از آنكه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: «ای سیّد ! آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه میروی یا در همین جا میمانی؟»
پرسیدم:« نمیدانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشكور است و رو سفید هستی . گفتم: نمیدانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعا میكنند». استدعای دعا كردم برای خودم كه موفق باشم برای تألیف و تصنیف ، و آن بزرگوار دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است كه مجال تفصیل و بیان آن نیست
گفتم: «میمانم». در وسط مسجد در مقام صادق«علیه السلام» نشستم و به سیّد گفتم: «چای یا قهوه یا دخانیات میل دارید تا آماده كنم؟»
در جواب، كلام جامعی را فرمود: « این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم!» این كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونهای كه هرگاه یادم میآید، اركان وجودم میلرزد.
به هر حال؛ مجلس نزدیك به دو ساعت طول كشید و در این مدّت ، مطالبی ردّ و بدل شد كه به بعضی آنها اشاره میكنم.
1 – درباره «استخاره » سخن به میان آمد ، سیّد عرب فرمود: «ای سیّد با تسبیح به چه نحو استخاره می كنی؟»
گفتم: سه مرتبه صلوات میفرستم و سه مرتبه میگویم: « اَسْتَخیرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرةً فی عافِیةٍ » پس قبضهای از تسبیح را میگیرم و دو تا، دو تا میشمارم، اگر دو تا ماند، بد است. اگر یكی ماند، خوب است .

فرمود: «برای این استخاره، باقی ماندهای است كه به شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكی باقی ماند فوراً حكم به خوبی استخاره نكنید؛ بلكه توقف كنید و دوباره برای ترک عمل استخاره كنید، اگر زوج آمد، كشف میشود كه استخاره اوّل خوب است امّا اگر یكی آمد، كشف می شود كه استخاره اوّل میانه است.»
به حسب قواعد علمیه میبایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد، به جای دقیق و باریكی رسیده بودیم، اما به مجرّد این قول، تسلیم و منقاد شدم؛ با آنكه متوجه نیستم كه این آقا كیست.
2 – از جمله مطالب این جلسه، تأكید سیّد عرب بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح ، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.
3 – دیگر اینكه تأكید فرمودند بر دو ركعت نماز بین مغرب و عشاء كه در ركعت اوّل بعد از حمد، هر سورهای خواستی میخوانی و در ركعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را میخوانی و فرمود: كفایت میكند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان كه گذشت.
4 – تأكید فرمود كه بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
5 – و دیگر تأكید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهای یومیه خصوصاً ركعت آخر: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.
«برای این استخاره، باقی ماندهای است كه به شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكی باقی ماند فوراً حكم به خوبی استخاره نكنید؛ بلكه توقف كنید و دوباره برای ترک عمل استخاره كنید، اگر زوج آمد، كشف میشود كه استخارة اوّل خوب است امّا اگر یكی آمد، كشف می شود كه استخارة اوّل میانه است»
6 – در تعریف و تمجید از «شرایع الاسلام» مرحوم محقّق حلّی فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگر كمی از مسائل آن.
7 – تأكید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه كردن ثواب آن، برای شیعیانی كه وارثی ندارند یا دارند و لكن یادی از آنها نمیكنند.
8 – تأكید كردند بر تحت الحنك را زیر حنك دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنان كه علمای عرب به همین نحو عمل میكنند و فرمود: در شرع، چنین رسیده است.
9- تأكید بر زیارت سیّد الشهداء«علیه السلام»
10- پرسیدم:« نمیدانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشكور است و رو سفید هستی. گفتم: نمیدانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعا میكنند». استدعای دعا كردم برای خودم كه موفق باشم برای تألیف و تصنیف ، و آن بزرگوار دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است كه مجال تفصیل و بیان آن نیست.
پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی كه در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب كیست كه این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور كرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم و كسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا كردم كه آقا را زیارت كردم و غافل بود. مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش میكردم تا صبح شد، چون عاشقی كه بعد از وصال، مبتلا به هجران شده باشد. این بود اجمالی از تفصیل كه هر وقت آن شب به یادم میآید، بهت زده می شوم.
( شیفتگان حضرت مهدی «علیه السلام» ، ج 1، ص 130)

دیدگاهی که معتقد است فقط وقتی ظلم و ستم به بیشترین حد خود برسد، زمینه ظهور فراهم میشود و در این میان مردم نقش خاصی در فراهم شدن زمینههای عدالتطلبی و ظلمستیزی مهدوی ندارند، دیدگاهی است که انفجاری بودن ظهور را اقتضا میکند. یعنی بدون آن که زمینههای اجتماعی عدالتگستری و ظلمستیزی جهانی حضرت مهدی(علیه السلام)، توسط مردم فراهم شده باشد، صرفاً تیره روزی و ظلم و ستم فراگیر و غیر قابل اجتناب شود و حضرت مهدی (علیه السلام) به اذن الهی ظهور کند و جهان را پر از عدل و دادکند. در حالی که از دیدگاه شهید مطهری فراگیر شدن ظلم و ستم، صرف نظر از وجود زمینههای اجتماعی حقطلبی و ظلمستیزی مردمی، نمیتواند آبستن یک انقلاب جهانی عدالت گستر باشد و این مساله مخالف حرکت منطقی تاریخ در تحولات جامعه جهانی است. شهید مطهری میفرماید: «از قرآن استفاده میشود که ظهور مهدی(علیه السلام) حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.» [1]
از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.»[2] ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکاملجو و قناعتناپذیر انسان میداند که به هر مرحلهای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو میکند.[3] بنابراین حرکت تکاملی تاریخ بر اساس فطرت انسانی غیر قابل اجتناب است، در واقع مقصد نهایی تاریخ همان نقطهای است که در دیدگاه شیعی از آن به «حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)» تعبیر شده است. فطرت انسان به گونهای است که تا وقتی که به آن نقطه تاریخ نرسد، به معنای واقعی احساس تکامل اجتماعی و تاریخی نمیکند ولی با این همه رسیدن هر چه سریعتر تاریخ به آن نقطه، به خودی خود اتفاق نمیافتد: «تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمیتواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است.»[4]
از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.» ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکاملجو و قناعتناپذیر انسان میداند که به هر مرحلهای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو میکند
به عبارت دیگر اگر روحیه و عملکرد انسانها در جهت زمینهسازی برای انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) حرکت نکند، طبق قوانین الهی حاکم بر عالم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که به مقصد نهایی تاریخ نزدیک شویم و نباید توقع داشته باشیم که جهان «به خودی خود» و یا «صرفاً به اذن و اشاره الهی» پر از عدل و داد شود، چرا که خداوند عالم، ارادهاش را از طریق همین قوانین و روابط جبری اعمال میکند. ضمن این که به جریان افتادن کمکهای غیبی الهی هم بستگی به روحیه و رفتار انسانها دارد. بنابراین انسانها بایستی با اختیار و اراده خود برای رسیدن تاریخ به سرمنزل مقصود زمینهسازی کنند. طبق عقیده شهید مطهری در واقع اصلاحات جزئی و آرام به نوبه خود کمک به مبارزه انسان حقجو و حقطلب با انسان منحط است و آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند مینماید و بر عکس فسادها و تباهیها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق، کند مینماید.[5]

به عبارت دیگر تقابل و جدال میان انسانهای حقجو و انسانهای پست و پیروزی اهل حق که به اصلاحاتی حتی در ابعاد جزئی منجر شود، رفته رفته زمینههای عدالتطلبی جهانی و همهجانبه را برای انقلاب بزرگ حضرت مهدی (علیه السلام) فراهم میکند و حرکت تاریخ را جبراً به نفع اهل حق و به سوی نقطه مطلوب نهایی پیش میبرد. شهید مطهری در این زمینه میگوید: «نبردهای تاریخ دارای شکلها و ماهیتهای مختلف و معلول علل متفاوتی بوده است، ولی نبردهای پیش برنده که تاریخ و انسانیت را به جلو برده و تکامل بخشیده است نبرد میان انسان متعالی مسلکی وارسته از خودخواهی و منفعتپرستی و وابسته به عقیده و ایمان و ایدئولوژی با انسان بی مسلک خودخواه منحط حیوانصفت و فاقد حیات عقلایی و آرمانی بوده است.»[6] به نظر میرسد همچنین از دیدگاه ایشان نبردهای ایدوئولوژیک در طول تاریخ رو به تکامل جهان رو به افزایش است:
«در طول تاریخ گذشته و آینده نبردهای انسان تدریجا بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و میکند و انسان تدریجا از لحاظ ارزشهای انسانی به مراحل کمال خود یعنی به مرحله انسان ایدهآل و جامعه ایدهآل نزدیک تر میشود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنی حکومت کامل ارزشهای انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به «حکومت مهدی» تعبیر شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوانمآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.»[7]
تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمیتواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است
بنابراین همان طور که گفته شد از دیدگاه شهید مطهری، ظهور حضرت مهدی(عج)، آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات دو جبهه حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است و بدون مقدمه حرکتهای مردمی و ابتدا به ساکن صورت نمیگیرد. از نظر روایات اسلامی نیز، در مقدمه قیام حضرت مهدی (علیه السلام)، یک سلسله قیامهای دیگر از طرف اهل حق به وقوع میپیوندد، آن چه در روایات به نام «قیام یمانی» و «قیام خراسانی»، قبل از ظهور بیان شده است، نمونهای از این قیامهاست. ضمن این که همین دسته قیامها نیز بدون مقدمه صورت نمیگیرد، یکی از صاحب نظران در این باره میگوید:
«با تامل در احادیث روشن میشود که منتظران [ ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)]، تا حدودی سازمان یافتهاند و دارای تشکیلات و قدرت، و غیر از این نتواند بود. یعنی حکمت تکلیف و سیر اراده الهی و سنتهای جاری خدایی و همچنین قوانین اجتماعی چنین اقتضایی دارد، در چند روایت -که شیعه و سنی نقل کرده اند - آمده است که حتی پیش از ظهور امام مهدی (علیه السلام) مردمی قیام میکنند و مقدمات حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) را فراهم میکنند.»(8)
مختصرترین روایتی که به صراحت این دیدگاه را بیان میکند، روایتی است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیده است: «یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَهُ؛ مردمى از جانب مشرق قیام نمایند و زمینه حکومت حضرت مهدی(عج) را فراهم سازند.»[9] روایات رسیده درباره این قبیل قیامها متعدد است[10]. در این روایتها معمولا از مجموعهای از شخصیتهای خاص، مانند «شعیب بن صالح» و از مجموعهای از نمادهای ویژهای برای قیام، مانند «پرچمهای سیاه»، سخن گفته شده است، ضمن این که منطقه قیامها هم تا حدی مشخص شده است.
پی نوشت:
[1] . مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، چاپ پنجم، قم، انتشارات صدرا، 1398 ق، ص64.
[2] . همان، ص 37.
[3] . ر.ک: همان، ص46.
[4] . مطهری، مرتضی، تکامل اجتماعی انسان، چاپ یازدهم، تهران، انتشارات صدرا، 1376 ش، ص15.
[5] . ر.ک: مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص46 و47.
[6] . همان، ص 43.
[7] . همان،ص 44.
[8] . حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، چاپ چهاردهم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش، ص 319 و320.
[9] . مجلسی، بحار الانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج51، ص87.
[10] . ر.ک: سید بن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغایب المنتظر، چاپ اول، قم، شریف رضی، 1370 ش،
ص 52 تا ص 55، باب 92 تا 104.