
«صیحه ای در رمضان شنیده می شود ... قبیله ها در ماه ذی الحجه به جنگ بر می خیزند و نشان آن این است که حجاج را غارت می کنند و فاجعه بزرگی در منا روی می دهد که افراد بی شماری کشته می شوند و خون ها ریخته می شود و بر جمرات می ریزند.» با این دو آدرس: «روزگار رهایی، ج2، ص865 ؛ بحارالانوار، ج51، ص81»
و اکنون این سوال که بر اساس این روایت آیا حادثه مِنا نشانی از ظهور است؟
برای پاسخ، نخست لازم است اعتبار این روایت ارزیابی شود (بحث صدور روایت) سپس معنا و مراد آن بدست آید (بحث دلالت روایت). بعد از گذر از این دو مرحله است که می توان عالمانه و عادلانه به آن پرسش پاسخ گفت. با ذکر این نکته اگر روایت مورد نظر در مرحله اول نشان اعتبار کسب نکرد، به این معنا که یا از اعتبار ساقط شد و یا اعتبار آن به شدت مورد تردید قرار گرفت کار به مرحله دوم که بررسی معنا و مراد معصوم (علیه السلام) است نمی رسد.
بر اساس ترجمه ارائه شده و جستجو در منابع ذکر شد آن، روشن گردید:
1. روایت نقل شده تنها در منبع اول (روزگار تنهایی) وجود دارد و در منبع دوم (بحارالانوار) چنین روایتی وجود ندارد.
2. کتاب «روزگار رهایی» که ترجمه کتاب «یوم الخلاص» نوشت کامل سلیمان است در آدرس یاد شده، این حدیث را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله ذکر می کند:
«سیکون فی رمضان صوتٌ و فی شوال مَعمَعة و فی ذی الحجة تحارب القبائل و علامته ان ی نهَب الحاجّ و تکون مَلحَمة مِنی و تکث ر فیها القَتلی و تسیل فیها الدماء حتی تسیل دماؤهم علی الجَمرَة»
آنگاه در ترجمه آن می نویسد:
«بانگی در ماه رمضان شنیده می شود، آتش جنگی در ماه شوال برافروخته می گردد قبیله ها در ماه ذیحجه به جنگ بر می خیزند و نشان آن این است که حجاج را غارت می کنند و فاجعه بزرگی در منا روی می دهد و افراد بیشماری کشته می شوند و خونها روان می شود و بر جمرات می ریزد.»
و بعد در توضیح آن می نویسد: «یعنی این فاجعه در اثنای مراسم حج در منی روی می دهد و خون حجاج بر روی جمرات در محل رمی جمرات می ریزد.» [1]
و در پایان، این روایت را به منابع زیر، آدرس می دهد:
«الحاوی للفتاوی ج2، ص161 بشارة الاسلام ص34 الملاحم و الفتن ص33»
جستجوی روایت نقل شده در منابع یاد شده با مراجعه به منابع یاد شده روشن شد که این روایت در دو منبع اول به یک شکل و در منبع سوم به شکل دیگری است و جالب این که هر دو با آنچه کتاب «روزگار رهایی» نقل می کند متفاوت هستند:
در کتاب «الحاوی للفتاوی» اثر سیوطی (متوفای 911 ق) و کتاب «بشارة الاسلام فی علامات المهدی علیه السلام» اثر سید مصطفی الكاظمی (معاصر) آمده است:
«عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ: قَالَ رَسول اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ: «سَیَك ون فِی رَمَضَانَ صَوْتٌ، وَ فِی شَوَّالَ مَعْمَعَةٌ، وَ فِی ذِی الْقَعْدَةِ ت حَارِب الْقَبَائِل ، وَ عَلَامَت ه ی نْهَب الْحَاجّ ، وَ تَك ون مَلْحَمَةٌ بِمِنًى تَكْث ر فِیهَا الْقَتْلَى، وَ تَسِیل فِیهَا الدِّمَاء حَتَّى تَسِیلَ دِمَاؤ ه مْ عَلَى الْجَمْرَةِ ...» [2]
یعنی حضرت فرموده است: بزودی در ماه رمضان ندایی و در ماه شوال کشمکش و درگیری خواهد بود و در ماه ذیقعده قبیله ها با هم جنگ خواهند کرد و نشانه اش غارت شدن حجاج و جنگ و کشتار در منا است که در آن بسیاری کشته می شوند و سیل خونشان بر جمرات روان خواهد شد.
در کتاب «التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن» معروف به «الملاحم و الفتن» اثر علی بن موسی ابن طاووس (متوفای 664 ق) آمده است:
«عن شهر بن حوشب، قال: بلغنی أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم قال: «یكون فی رمضان صوت و فی شوّال مهمهة و فی ذی القعدة تتحارب القبائل و فی ذی الحجّة ینتهب الحاج ...» [3]
یعنی حضرت فرموده است: در ماه رمضان ندایى و در ماه شوال بلایی بوجود مى آید و در ماه ذىقعده قبیله ها به جنگ خواهند پرداخت و در ماه ذیحجه، حجاج غارت خواهند شد.
از مقایسه روایت مورد بحث که «موعود نامه» از «روزگار رهایی» نقل کرد با روایاتی که در منابع آن وجود دارد و نیز جستجوی آن در منابع روایی به این نتایج دست پیدا کردیم:
1. عین آن روایت در هیچ منبع روایی چه کهن (متقدم) و چه جدید (متاخر) وجود ندارد.
2. روایت مورد بحث با آنچه سیوطیِ متاخر در «الحاوی للفتاوی» و الکاظمیِ معاصر در «بشارة الاسلام» نقل می کنند متفاوت است. در آن روایت، ماه ذیحجه زمان جنگ اعلام شده است و در این دو، ماه ذیقعده ماه جنگ قبایل است.
در ضمن آنچه این دو نقل می کنند در منابع پیش از آنها نیز یافت نشد.
3. روایت مورد بحث با آنچه منبع سوم یعنی «الملاحم و الفتن» ابن طاووس نقل می کند افزون بر تفاوت پیشین، تفاوت جدی تری دارد و آن این است که در آن سخنی از کشتار در منا و جاری شدن سیل خون بر جمرات وجود ندارد.
روایت ابن طاووس هر چند مشکل روایت دو منبع دیگر را نداشته و در منابع کهن یافت می شود (الفتن، نعیم بن حماد المروزی، متوفای 288.ق، ص131) اما گذشته از ضعف سندی آن [4]، هیچ دلالتی به جریان منا و جان سپردن حجاج در اثر ازدحام جمعیت ندارد.
روایتی که «موعود نامه» از کتاب «روزگار رهایی» و «بحارالانوار» نقل کرده است؛ عیناً در هیچ منبع روایی معتبر چه در بحارالانوار و چه در غیر بحار الانوار وجود ندارد. آنچه را هم که «روزگار رهایی» نقل کرده است نیز همین سرنوشت را دارد و عین آن، حتی در منابعی که خود معرفی می کند نیز وجود ندارد. اما مشابه آن در منابع متقدم، متاخر و معاصر وجود دارد که گذشته از ضعف سندی مفاد آنها هیچ ارتباطی به جریان حادثه امسال منی و جان باختگان آن ندارد؛ بنابراین نه آن روایت بی اعتبار و نه مشابهان کم اعتبارش، دلالتی به حادث امسال منا و جریان ظهور ندارند.
پی نوشت:
1. روزگار رهایی ص865
2. الحاوی للفتاوی ج2 ص 99 ؛ بشارة الاسلام ص41
3. التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن ص106
4. ر.ک: به مقاله حجة الاسلام محمد ذکاوت صفت با موضوع «تطبیق حادثه منا با روایتی از پیامبر اکرم(ص)»

پاسخ این سوال به تفصیل در "زیارت ناحیه مقدسه" از زبان امام عصر علیه السلام آمده است. سند این زیارت محکم است و علما و بزرگان شیعه آن را به عنوان یک زیارت مأثور و حدیثی مشهور قلمداد کرده و آن را در کتب معتبر خویش ذکر کرده اند و معلوم است تا زیارتی از امام معصوم نبوده باشد فقیهانی بزرگ همچون شیخ مفید، سید مرتضی، ابن مشهدی و سید بن طاووس و علامه مجلسی آن را نقل نمی کردند.
این مقاله علاوه بر شناساندن گوشه ای از نوع نگاه امام مهدی علیه السلام به جریان عاشورا، می تواند پاسخ اجمالی باشد به کسانی که درکی از عظمت عزای امام حسین علیه السلام ندارند؛ بلکه قیام بر حق ایشان و شهید شدن در راه حق را به دعوای دو عرب با یکدیگر و یا شورشی علیه سلطان زمان خود می شناسند که ثمره اش به هلاکت انداختن عمدی خود و خانواده و یارانش بوده است. این تفکر گریه بر امام حسین علیه السلام را نیز بی فایده و کاری عبث می دانند و قائلند شخصی که قرنها پیش کشته شده عزاداری بر آن یک بدعت و کاری عبث است.
در زیارت "ناحیه مقدسه" می توان شاهد سلامهای متعدد حضرت مهدی علیه السلام به لحظه لحظه ی صحنه عاشورا بود: " ... سلام بر بدنهای برهنه شده، سلام بر بر خاک افتادگان در بیابانها، سلام به دور افتادگان از وطن ها، سلام بر دفن شدگان بدون کفن، سلام بر سرهای جدا شده از بدن، سلام بر کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، پرده حرمتش دریده شد، خونش به ظلم ریخته شد، با خون زخمهایش شستشو داده شد، سلام بر کسی که شاهرگش بریده شد، سلام بر محاسن به خون خضاب شده، بر گونه خاک آلوده و...."
به خوبی روشن است این نوع نگاه که جریان عاشورا را با جزئیات کامل به تصویر می کشد حکایت از عظمت این مصیبت نزد فرد دارد و اندوهی که تا عمق جان او نفوذ کرده است. چنان که در فرازی از این زیارت ایشان خطاب به امام حسین علیه السلام می فرماید: "... اگر در کربلا می بودم در برابر تیزی شمشیرها از تو محافظت می کردم و با جان و تن و مال تو را علیه ستمکاران یاری می دادم و فرزندان را فدای تو می کردم."
و در ادامه می فرماید: "تاخیر در زمان و مقدرات الهی موجب شد نتوانم با کسانی که با تو خصومت کردند بجنگم اما صبح و شام بر تو مویه می کنم و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم از روی حسرت و تاسف و افسوس بر مصیبت هائی که بر تو وارد شد تا جائی که از فرط اندوه مصیبت، غم و غصه و شدت حزن جان سپارم... ."
در فراز پیش روی می توان دریافت که دلیل امام مهدی علیه السلام بر این سوز و گداز و تصویرگری لحظه به لحظه وی از روز عاشورا این بوده که امام حسین علیه السلام با تمام توان و بلکه بیشتر از آن، در راه اخذ رضای الهی و خدمت به خلق چنین به خاک و خون کشیده شده و به همین سبب است که او را معشوق انسانهای پاک ضمیر کرده است. امام مهدی علیه السلام می فرماید: "... شهادت می دهم که تو نماز برپا داشتی و زکات دادی، امر به معروف کردی، از منکر و عداوت نهی نمودی، اطاعت خدا کردی و نافرمانی ننمودی، به خدا و ریسمان او چنگ زدی تا وی را راضی نمودی، از وی در خوف و خشیت بوده نظاره گر او بودی و او را اجابت نمودی، ..."
یکی از ادعاهای وهابیون و امثال آنها قیام حضرت به علت دنیا دوستی و تصاحب جایگاه سلطنت بوده ولی در کلام حضرت مهدی علیه السلام بی رغبتی امام حسین علیه السلام به دنیا کاملا مشهود است و کار به جائی می رسد که ظلم و تعدی حاکم زمان بر مردم و بر اسلام، وظیفه جهاد علیه طاغوت را بر دوش امام می گذارد. لذا حضرت مهدی علیه السلام خطاب به امام حسین علیه السلام می فرماید: "... آرزوهایت از (تعلق به دنیا) بازداشته شده، و همت و کوشش تو از زیور دنیا روگردانده بود، دیدگانت از بهجت و سرور دنیا بربسته، و اشتیاق و مِیلَت به آخرت شهره آفاق است، تا آنکه جور و ستم دستِ تعدّى دراز نمود، و ظلم و سرکشى نقاب از چهره برکشید، و ضلالت و گمراهى پیروان خویش را فرا خواند، با آن که تو در حَرَمِ جدّت متوطّن بودى، و از ستمکاران فاصله گرفته بودى، و ملازمِ منزل و محرابِ عبادت بوده، و از لذّتها و شهوات دنیوى کناره گیر بودى، و بر حسب طاقت و تَوانَت منکَر را با قلب و زبانت انکار مى نمودى، پس از آن علم و دانشت اقتضاى انکارِ آشکار نمود، و بر تو لازم گشت با بدکاران رویاروى و جهاد کنى، پس تو نیز با آنان به جهاد برخاستى ... آنها پروردگارت و جدّت را به خشم آوردند، و با تو ستیز آغازیدند، پس تو به جهت زد و خورد و پیکار استوار شدى، و چنان با ذوالفقار جنگیدى، که گویا علىّ مرتضى هستى، و آن ملعون لشکریانش را فرمان داد، تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند..."
در این بخش از زیارت حضرت مهدی علیه السلام پرده از یک راز بر می دارد و عکس العمل عالم تکوین را در باب این مصیبت متذکر می شود: ".... و آنگاه که تو مقهور و مغلوب گشتى، حقّ و حقیقت موردِ خیانت واقع شد، ... پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِ جدّت رسول خدا -که رحمتِ خدا بر او و آلِ او باد- ایستاد، و اشک ریزان خبر مرگ تو را به وى داد، و گفت: اى رسولِ خدا! دخترزاده جوانمردت شهید شد، خاندان و حَریمَت مباح گردید، پس از تو فرزندانت به اسیرى رفتند، پس (از شنیدنِ این خبر) رسول خدا صلی الله علیه و آله پریشان گردید، و قلبش مضطرب بگریست، و فرشتگان و انبیاء او را تعزیت گفتند، و مادرت زهراء (از مصیبتِ تو) اندوهِناک شد، و دسته هاىِ ملائکه مقرّبین در آمد و شد بودند، پدرت امیرمؤمنان را تعزیت می گفتند، مجالسِ ماتم و سوگوارى براىِ تو در اعلا علیّین برپا شد، و حورالعین به جهت تو بر سر و صورت زدند، (در عزاىِ تو) آسمان و ساکنانش، بهشتها و نگهبانانش، کوه ها و کوهپایه ها، دریاها و ماهیانش، فردوسها و جوانانش، کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام، و حلّ و حَرَم جملگى گریستند."
این مقاله فقط به ذکر برخی از فرازهای زیارت ناحیه مقدسه پرداخته است. هر کسی که این زیارت را بخواند تصویر بسیار دقیق و موشکافانه ای از عاشورا را تماشا کرده، به خصوص که بداند امام معصوم به دور از هر خطا و سهو و نسیان آن را تصویرگری کرده است و لذا مطمئن می شود با متنی به دور از هر پیرایه ای روبروست. و همچنین می تواند برخی شبهات وارده از سوی وهابیها را با کلام امام مهدی علیه السلام که در زیارت ناحیه مقدسه درج شده، مقایسه کند و به حقیقت پی ببرد.
پی نوشت:
1- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، 317؛ ابن طاووس، مصباح الزائر، 221؛.ابن المشهدی، المزار الکبیر، 496 519.

در طول تاریخ بشریت، همیشه دو جبهه حق و باطل در مقابل هم بوده اند و ظالمان و ستمگران و مستکبران در برابر اولیا و انبیای الهی قد علم کرده اند و این، به خاطر عدم سکوت حق در مقابل باطل بوده است. رسولانی الهی مانند ابراهیم، موسی و پیامبر اکرم علی نبینا و آله و علیهم السلام در برابر ظالمانی مانند نمرود، فرعون، ابوجهل و ابوسفیان مبارزه کرده اند و مبارزه همچنان ادامه دارد.
در این میان، قیام امام حسین علیه السلام و قیام امام مهدی علیه السلام، به عنوان مهمترین و تاثیر گذارترین مبارزه در تاریخ و زندگی بشریت میان حق و باطل، از همه پررنگ ترند. یکی اتفاق افتاده و دیگری در شرف تحقق است و ظهور حضرت مهدی علیه السلام مقدمه این مبارزه سرنوشت ساز خواهد بود.
لشکریان شجره خبیثه بنی امیه به مبارزه با امام حسین علیه السلام و یاران فداکار آن حضرت پرداختند و بزرگترین نبرد و مقابله باطل علیه حق در سرزمین کربلا در عاشورای 61 هجری قمری به وقوع پیوست.
با توجه به روایات، اهدافی که برای قیام حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام ذکر شده، همان اهداف قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام است. بنابراین می توان گفت قیام امام مهدی علیه السلام استمرار قیام امام حسین علیه السلام است و آن را به ثمر خواهد رساند.
در این مقاله سعی شده به برخی از این اهداف پرداخته شود:
قیام امام حسین علیه السلام و قیام امام مهدی علیه السلام، به عنوان مهمترین و تاثیر گذارترین مبارزه در تاریخ و زندگی بشریت میان حق و باطل، از همه پررنگ ترند. یکی اتفاق افتاده و دیگری در شرف تحقق است و ظهور حضرت مهدی علیه السلام مقدمه این مبارزه سرنوشت ساز خواهد بود
یکی از مهمترین اهداف قیام امام حسین علیه السلام حق طلبی و احیای آن بوده است. آن حضرت در مسیر کربلا به نشانه اعتراض و بیدارکردن کسانی که چشمانشان را به روی فساد بسته و خود را به خواب غفلت زده اند می فرماید: «آیا نمی بینید كه به حقّ عمل نمی شود؟! و از باطل جلوگیری به عمل نمی آید؟!»
(1) با نگاه به روایات می توان فهمید که قیام امام مهدی علیه السلام نیز در همین راستا خواهد بود: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»(2) فرمودند: هنگامی که امام قائم قیام کند، دولت باطل برچیده می شود. (3)
امام حسین علیه السلام هدف خویش از قیام را اقامه عدل و رفع ظلم و ستم از مظلومان و نجات بندگان خدا بیان کردند. ایشان در نامه ای به مردم کوفه فرمودند: «...به جان خودم سوگند! امام و پیشوا، تنها کسی است که در برابر کتاب خدا داوری کند و او دادگر، عدالت گستر و متدین به دین حق باشد...» (4)
حضرت مهدی علیه السلام نیز همین هدف را دنبال کرده و به سرانجام می رساند. رسول خدا فرمودند: «شما را به مهدی مژده می دهم ... که او زمین را پر از عدل و داد می کند همان طوری که پر از ظلم و ستم شده است ساکنان آسمان و زمین از او خشنود می شوند.» (5)
همچنین درباره امام مهدی علیه السلام آمده است: «چون قائم قیام کند، به عدالت داوری می کند و در زمان او جور و ستم ریشه کن شود و راه ها امن گردد.» (6)
در زمان معاویه و یزید به قدری بدعت ها و خرافات وارد دین شده بود که مردم از اسلام ناب محمدی چیزی نمی دانستند و فقط با اسلامی که حکومت بنی امیه بر آنان عرضه کرده بود، آشنا بودند. قیام امام حسین علیه السلام و جنایات یزید در مورد اهل بیت علیهم السلام موجب شد که ماهیت حکومت یزید برای مردم روشن شود و مردم قدرت تشخیص بین اسلام بنی امیه و اسلام مکتب اهل بیت علیهم السلام را پیدا کنند.
امام حسین علیه السلام در نامه ای به مردم بصره فرمودند: «من شما را به سوی کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم. آگاه باشید که سنت ها نابود شده و بدعت ها آشکار شده و شما ای مردم اگر با من همراه شوید و ندایم را پاسخ مثبت گویید من به راه روشن دیانت رهنمونتان خواهم کرد.» (7)
قیام امام زمان علیه السلام نیز برای برقراری دین اسلام و سنت نبوی است. در مورد حضرت مهدی علیه السلام آمده است: «...وقتی قائم ما قیام کند و سخنگوی ما سخن بگوید، قرآن و احکام دین را، همان گونه که بر پیامبر نازل شده است، از نو به شما می آموزد ...» (8)
اگر چه قیام اباعبدالله علیه السلام به ظاهر شکست خورد و با این کار دین اسلام را زنده نگه داشت؛ اما در قیام امام مهدی علیه السلام شکست ظاهری هم اتفاق نمی افتد
امام حسین علیه السلام تا ابد، چراغ هدایت برای گمراهان در بیابان های تاریک غفلت و سرگردانی هستند. در زیارت اربعین در مورد امام حسین علیه السلام آمده است: «... و بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَه وَ الْجَهَالَه: حسین بن على، جان و خون خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهل نجات بدهد و از سرگردانى ناشى از ضلالت و گمراهى آنها را برهاند. (9)
امام مهدی علیه السلام نیز همین هدف را دنبال خواهند کرد. امام حسن مجتبی علیه السلام در سخنی از پدر بزرگوارشان امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمودند: «در آخر الزمان و سختی روزگار و جهالت مردمان، خداوند مردی را بر می انگیزد که او را با فرشتگان تأیید می کند و یارانش را محافظت می نماید، و او را با آیاتش یاری می دهد و بر سرتاسر زمین مسلّط می گرداند ... او زمین را از قسط و عدالت و نور و برهان پر می کند طول و عرض جهان به تسلّط او در می آید. در روی زمین کافری نمی ماند جز این که ایمان می آورد و شخص ناشایستی نمی ماند جز این که به صلاح و تقوا می گراید ...» (10)
اگر چه قیام اباعبدالله علیه السلام به ظاهر شکست خورد و با این کار دین اسلام را زنده نگه داشت؛ اما در قیام امام مهدی علیه السلام شکست ظاهری هم اتفاق نمی افتد. جبهه حق با تمام قوا به رهبری امام مهدی علیه السلام در برابر جبهه باطل ایستادگی می کند. بدست ایشان و یارانش بساط ظلم و ستم برچیده می شود و حق و عدالت در سراسر جهان برقرار می گردد و نهالی را که امام حسین علیه السلام کاشته بودند در قیام فرزندشان به بار خواهد نشست.
پی نوشت:
1. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، چاپ قم، ص245.

در قرآن كریم آمده است وقتی شیطان به علّت سجده نکردن بر انسان از پیشگاه الهی رانده شد به خداوند عرض کرد: پروردگارا! تا روزى که انسان ها برانگیخته مى شوند به مهلت بده. خداوند فرمود: «فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلىَ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم؛ تو از مهلت یافتگانى، تا زمانى معین و معلوم » (سوره ص، آیات 79-81) امّا "در اینکه منظور از «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم»، چه روزى است، مفسران احتمالات متعددى داده اند:
بعضى گفته اند منظور پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف است، چرا که بعد از آن، طبق ظاهر آیات قرآن، همه جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقى مى ماند، بنابر این تنها به مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شد.
بعضى دیگر احتمال داده اند که منظور از وقت معلوم زمان معینى است که تنها خدا مى داند، و جز او هیچکس از آن آگاه نیست، چرا که اگر آنوقت را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر شده بود.
بعضى نیز احتمال داده اند منظور روز قیامت است چرا که او مى خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص اینکه تعبیر به یوم الوقت المعلوم در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است. ولى این احتمال بسیار بعید است ، چرا که اگر چنین مى بود باید خداوند به طور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد، در حالى که ظاهر آیات فوق این است که بطور کامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا یوم الوقت المعلوم موافقت شده است. و به هر حال تفسیر اول با روح و ظاهر آیه از همه موافقتر است، و در بعضى از روایات که از امام صادق علیه السلام نقل شده نیز به این معنى تصریح گردیده است." (تفسیر نمونه، ج11، ص71)
در روایتی نقل شده است که شخصی در مورد جمله «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» كه در آیه مذكور آمده، از امام صادق علیه السلام سوال كرد، حضرت فرمود: «وقتی كه قائم ما ظهور كند و به حجر كوفه بیاید، در این حجر شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید: «یا ویل من هذا الیوم؛ ای وای از این روز.» آنگاه امام قائم موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاكت می رساند.(اثبات الهداة، ج7، ص101)
اما آن حضرت در حدیث دیگرى مى فرمایند: «شیطان بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل مى میرد.» (بحارالانوار، ج 60، ص 244)
در این میان برخی به اشتباه دچار خلط شده اند و گفته اند که "متن این دو روایت با یكدیگر معارض است، و جمع كردن آنها با یكدیگر ممكن نیست. زیرا هنگام ظهور حضرت ولى عصرعلیه السلام تا نفخه صور بسیار فاصله است، و طبق اعتقاد شیعه بین زمان ظهور و نفخه صور، رجعت نیز وجود دارد؛ و چون دومین روایت بیشتر نقل شده است و در سند آن مؤیّداتى وجود دارد، موجب مى شود تا آن بر نخستین روایت ترجیح داده شود؛ پس كشته شدن شیطان توسط امام زمان علیه السلام دلیل محكمى ندارد."
اما می توان گفت این دو روایت تعارض ندارند و سبب خلط به خاطر آن است كه برای مرگ ابلیس نتوانسته اند دو مرگ را قائل شوند. همانطور كه انسانها از دنیا رحلت می كنند -یعنی یك زمان مشخص برای مرگ دارند، و پس از آنكه در برزخ حاضر شدند تا زمان دمیده شدن صور و بر پایی قیامت در آنجا مستقر اند- پس از دمیده شدن صور همین افراد نیز خواهند مرد -البته باید توجه كرد كه مرگ، در دو نشئه مختلف است- حال می توان برای شیطان دو مرگ متصور شد در این صورت نه تنها روایات متعارض نیستند بلكه دو مطلب جداگانه را می خواهند اثبات نمایند.
عده ای هم ادعا كرده اند که " «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» پس از اتمام زندگی انسانها خواهد بود، چون انسان باید بین خوبی ها و بدی ها وسوسه ای داشته باشد تا انتخاب كند و دارای اجر و یا عذاب شود و اگر شیطان در عصر ظهور كشته شود با تكلیف انسانی در تعارض است."
در پاسخ باید گفت در آن زمان، آزادی و اختیار از انسانها گرفته نمی شود؛ چنانکه مرحوم علامه طباطبایى مى فرماید: «ملازمه اى بین تکلیف انسان و وجود شیطان براى اغواگرى او وجود ندارد؛ پس چنین نیست که تا انسان مکلّف است در پى گمراه کردن او باشد؛ زیرا ممکن است خداوند، جامعه انسانى را صالح گرداند و فساد را ریشه کن کند، و مردم جز پروردگار کسى را نپرستند، در این صورت شیطان نمى تواند کسى را گمراه کند.»(المیزان، ج ۱٢، ص 128) به عبارت دیگر هر چند وجود شیطان سبب افزایش وسوسه خواهد بود اما تمام وسوسه با شیطان نیست بلكه نفس اماره هم اگر شیطان نباشد، انسان را به امور ناپسند وسوسه می كند پس این قول هم بسیار ضعیف هست و نمی توان بدان توجه كرد.
برخی می گویند که "كشته شدن و نابودی شیطان همانند كشته شدن و نابودی انسان نیست؛ شیطان مانند ما جسم ندارد تا كشته شود" در صورتی که باید توجه نمود علاوه بر اینکه طبق قولی شیطان چون از جن است، مثل آنها می توان برای او مرگ و كشته شدن نیز تصور كرد.
همچنین این احتمال وجود دارد كشته شدن شیطان همان قطع نفوذ او است و مرگ حكومت و تزویز او. یعنی منظور از كشته شدن شیطان این است كه ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جو در عصر درخشان حكومت امام مهدی علیه السلام نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حكومت می كند. چنانچه در در صحف ادریس پیامبر آمده است:
"تو ای شیطان تا زمانی كه مقدر كرده ام كه زمین را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك سازم، مهلت داده خواهی شد؛ ولی در این زمان به جای تو بندگان خالص و پاك دل و با ایمان روی كار می آیند. آنها را خلیفه می كنم و حاكم زمین می كنم و دینشان را استوار سازد كه آنها تنها مرا می پرستند و هیچ چیز را شریك من قرار نمی دهند در آن روز است كه تو و همه لشكریانت از پیاده و سواره را نابود می نماییم."
یعنی در آن زمان حنای شیطان و فرزندان او رنگی دیگر ندارد و در حكومت صالحان حكومت شیطان از بین رفتنی است.

توحید و نبوت و معاد را همه شنیده اند که به آنها اصول دین می گویند. اما قضیه مهدویت حتی منحصر به مسلمانان نیست، همه اقوام و همه ادیان این اعتقاد را دارند. وقتی به تاریخ ملل و اقوام عالَم می نگریم، می بینیم از زمانهای پیش این مسأله، آنان را به خود متوجه و مشغول ساخته و به انتظار مصلحی که بتواند جهان را نیکو اداره کند، دقیقه شماری می کنند.
البته این اعتقاد (چنان كه در میان شیعه بسیار عمیق، عینى و راهبردى است) در بین بیشتر مكاتب و اقوام به عنوان آموزه اى اصیل و بنیادین مطرح نیست و به عنوان باورى فرعى و احتمالى تلقّى مى شود. در واقع شیعه با اندیشه «مهدویت» زنده و پویا است و با آن زندگى مى كند و نفَس مى كشد و آن را ركن اساسى اعتقاداتش مى داند؛ امّا در میراث مكتوب و شفاهى بیشتر ملل و ادیان، تنها اشاراتى گذرا به آن شده و مطالبى اجمالى درباره آن طرح گشته است. این اعتقاد، هنوز به عنوان باورى اثرگذار و یقینى تبدیل نشده و جایگاه استراتژیك خود را نیافته است! با این حال همین اشارات و بیانات نیز، نشانگر فراگیرى و ریشه دار بودن اندیشه «ظهور رهایى بخش بزرگ» و حقانیت و درستى آن است.
1. برهمنان:
برهمنان بر این عقیده اند که در آخر الزمان "ویشنو" ظهور می نماید، در حالی که بر اسب سفیدی سوار است و شمشیر آتشبار در دست دارد. ویشنو مخالفین برهمنان را می کشد و دنیا را سعادتمند می نماید.
2. انگلیسی ها:
ساکنین جزایر انگلستان از چندین قرن قبل، به انتظار "آرتور" می باشند که می گویند: در جزیره آوالون سکونت دارد. گویند: روزی ظاهر شود و نژاد "ساکسون" را در دنیا غالب گرداند و سعادت را نصیب و روزی آنان سازد.
3. نژاد اسلاو:
نژاد اسلاو بر این عقیده بودند كه از مشرق زمین، یك نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.
4. نژاد ژرمن:
نژاد ژرمن معتقد بودند: یك نفر فاتح از طوایف آنان قیام مى كند و «ژرمن» را بر دنیا حاكم مى گرداند.
5. مسیحیان:
یكى از اعتقادات غربیان مسیحى، باور به بازگشت عیسى مسیح -به عنوان نجات دهنده مسیحیان و تحقق بخش ملكوت و سلطنت الهى- است. با این حال در میان اقوام مختلف غربى نیز سخن از یك منجى بزرگ مطرح بوده و پاره اى از افراد از چنین انتظارى بهره بردارى كرده اند.
6. یهودیان:
یهودیان بر این عقیده بوده و هستند که در آخرالزمان "ماشیح" پیدا شود و پادشاه پادشاهان گردد.
7. ایرانیان باستان:
ایرانیان بر این اعتقاد راسخ بودند که "گرزاسپه" پهلوان تاریخی ایران زنده است و در کابل خوابیده و صدهزار فرشته او را نگهبان هستند و روزی بیدار شود و قیام کند. دسته دیگری از ایرانیان اعتقادشان این بود که "کیخسرو" پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایی، سلطنت را به فرزند خود واگذار کرده، رو به کوهستان نموده، در آنجا آرمیده روزی ظاهر گردد و اهریمنان را از گیتی براند.
آری در هر دوره و زمانی مردم جهان منتظر یک نجات دهنده بوده اند ولی باید گفت که آنها در تعیین مصداق، که آن منجی و مصلح کیست در اشتباه اند.
اما شیعه با سند محکم و از طریق وحی منجی خود را معرفی می کند، مشخصات امام مهدی(عج) در اخبار شیعه از طریق قرآن و روایات رسیده و از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام می باشد و چنان مشخصات ایشان دقیق بیان شده است که بر هیچ کس جز فرزند امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه تطبیق نمی کند.
از بین صدها روایت به یک حدیث اشاره می شود:
امام صادق علیه السلام از آباء گرامی اش که از امیرالمؤمنین علیه السلام، از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند، می فرماید: امامهای بعد از من دوازده نفرند. اولی آنها علی بن ابی طالب و آخری آنها حضرت خاتم الاوصیاء است که آنها جانشینان و اوصیاء من و حجتهای الهی بر امت من هستند. کسی که به امامت آنها اقرار کند مؤمن است و کسی که آنها را انکار کند کافر است. (کمال الدین و تمام النعمة)
در این حدیث و احادیث بسیاری به وجود امام دوازدهم اشاره می شود و این که قطعا دوازدهمین جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله از نسل ائمه علیهم السلام خواهند بود. اما روایات زیادی به برپایی حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه اشاره می کنند حتی در منابع اهل سنت، از جمله: ابن حجر در کتاب "صواعق المحرقة" از ابوالحسن امری چنین نقل می کند: اخبار متواتر و فراوانی از پیامبر (صلی الله علیه و اله) نقل شده که سرانجام مهدی ظهور می کند و او از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است ... و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. (صواعق ص 99)
و نیز محمد شبلنجی دانشمند معروف مصری در کتاب "نور الابصار" می نویسد: اخبار متواتری از پیامبر (صلی الله علیه و اله) آمده که مهدی از خاندان اوست، او همه زمین را پر از عدل می کند.
به طور کل از مجموع احادیث روشن می شود که مصلح بزرگ جهانی، مهدی موعود علیه السلام دارای مشخصات زیر است:
- از خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و فرزندان اوست.
- از فرزندان امام حسین علیه السلام است.
- دوازدهمین پیشوا پس از پیامبر صلی الله علیه و اله است.
- فرزند حسن بن علی العسکری علیهماالسلام است.
- دنیا را مملو از عدل و داد خواهد کرد.
- حکومت جهان در اختیار او قرار می گیرد.
- مستضعفین و استعمارشدگان، در عصر او از قید و زنجیر اسارت آزاد می شوند، و جنگها برچیده می شود و صلح و آرامش جای آن را می گیرد.
با این مقدمات به این نتیجه می رسیم که باید هر چه بیشتر و بهتر مصلح و منجی واقعی را به جهان بشناسانیم زیرا دنیایی که خود را در وحشت و اضطراب و در آستانه سقوط می بیند، گوش به زنگ است تا هر ندایی که به نام صلح بلند گردد، مشتاقانه از آن استقبال کند و مردم در چنین شرایطی برای پاسخ به منادی واقعی صلح، آمادگی دارند و نیاز خود را به یک مصلح آسمانی احساس می کنند و این وظیفه مسلمانان را سنگین تر می کند که امام را به جهانیان معرفی کنند و زمان بعد از ظهور را به تصویر کشند.
توماس کارلایل تاریخ نگار اسکاتلندی می گوید: دنیا در جستجوی پیشوایی است که بتواند دنیا را اداره کند، هر چه جستجو می کند کسی را پیدا نمی کند به جز علی بن ابیطالب.
و امروز همان نجات دهنده بشر یازدهمین فرزند امام علی بن ابیطالب علیه السلام است، که با عقل و قدرت خدادادی، جهان را در قبضه قدرت خود می گیرد و به نابسامانی های موجود سر و سامان می بخشد.
آری آنان که متوجه اوضاع عالمند، در به در دنبال فرشته صلح می گردند و می دانند جهان باید خود را آماده پذیرش ندای «جاءَ الحَقُ وَ زَهَقَ الباطِلُ» کند و زمینه را برای مصلح حقیقی و حکومت جهانی ولی عصر امام زمان (عج) آماده سازد. چون نجات دنیا و مردم، از چنگال ستمکاران، جباران و مفسدان و اهتزاز پرچم یکتاپرستی و احیا کردن آیین توحیدی جز با تشکیل دولت کریمه مهدوی صورت نخواهد گرفت.

آیت الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسشهای شما، پاسخهای آیتالله بهجت» به سۆالاتی در خصوص مسجد جمکران قم پاسخ گفته است که مطالب آن به اختصار برای علاقهمندان بیان میشود.
1- اگر کسی حاجت و یا مشکلی داشته باشد آیا صحیح است که به مسجد مقدس جمکران برود و در این مکان به امام زمان علیهالسلام متوسل شود؟
- عدهای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب(عج) سۆال و جواب میکنند و حاجت میطلبند و جواب میگیرند، و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را نیز میشوند!
آقایی را که در بیداری دیده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران نمیآیی؟!
2- آیا آن حضرت خودشان هم به مسجد مقدس جمکران تشریف میآورند؟!
- آقایی که زیاد به مسجد جمکران میرود، میگفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دل سوختهگان ما بگو برای ما دعا کنند! بعد یک مرتبه از نظر غایب شد! نه اینکه راه برود و کم کم از نظرم غایب شود! همین آقا، هفته قبل از آن هم حضرت را در خواب دیده بود.
یکی از سادات که عمامه هم ندارد و روضه میخواند و مساله میگوید، اخیرا هم نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و همان جا زندگی میکند، مکرر آن حضرت را دیده که پس از بیرون آمدن از مسجد جمکران غایب میشوند.
3- اگر خداوند توفیق داد و به مسجد مقدس جمکران رفتیم از خداوند و امام زمان(عج) چه بخواهیم؟ راهنمایی بفرمایید.
- افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران میروند و نمیدانند که آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند!
چنانکه به آن آقا فرموده بود: اینها که به اینجا آمدهاند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، مال، ادای دینٍ! ولی هیچ کس در فکر من نیست! آری! او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدس مانند مسجد جمکران میرود، باید که اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد
چنانکه به آن آقا فرموده بود: اینها که به اینجا آمدهاند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، مال، ادای دینٍ! ولی هیچ کس در فکر من نیست! آری! او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدس مانند مسجد جمکران میرود، باید که اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
4- این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) هستم، از حضرتعالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نایل شوم؟
- زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش کنید، مقرون با دعای تعجیل فرجش «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش.
5- اگر درباره مسجد مقدس جمکران نظری دارید بفرمایید؟
-ما معتقدیم که این مشاهد مبارک و مساجدی مانند جمکران، بینیاز از معرفیاند و اگر کسی بگوید: رفتیم و چیزی در آنجا نیافتیم به حسب ظاهر باید گفت: از روی اعتقاد صحیح نرفته است؛ یا برای امتحان رفته یا همین طوری رفته است به هر حال بهترین معرّف این مکانها، خودشان هستند.

اصلاح فعلی ما، در چیست؟ به بازگشت و توبه از كارهایی كه خودمان میدانیم، در داخل یا در خارج انجام میدهیم. در خلوتمان با خدا، در تضرّعاتمان و توبهمان، در نمازهایمان و عباداتمان، دعاها خصوصاً دعای شریف «عظم البلاء و برج الخفاء» را بخوانیم و از خدا بخواهیم صاحب كار را برساند و با او باشیم. حالا اگر خداوند حضرت را رساند كه رساند و الا از كنار حضرت و از رضای او، دور نرویم. حضرت حرفهایی را كه ما به هم میزنیم، میشنوند و میدانند.
ایشان « عَیْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَة »(1) میباشند. جلوتر از ما، حرفهای ما را میشنوند، بلكه خودمان كه حرف میزنیم، این صدا از لب تا به گوش برسد، فاصلهای دارد، حضرت جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را میشنود. آن وقت آیا ما میتوانیم كاری كنیم كه حضرت متوجه نشود و نداند؟
نقل كردهاند، دو نفر بودائی بودند و با این كه در دینشان عقد ازدواجی وجود دارد، با هم وعدة فحشا كردند و گفتند، باید یك مكان خلوتی پیدا كنیم و یك خانهای هم پیدا كردند. در این خانه هم یك اتاقی پیدا كردند كه اگر فرضاً كسی داخل خانه شود، نتواند داخل این اتاق بشود. یكی از آنان فهمید در این اتاق، بتی هست. جامهای برداشت و روی آن انداخت كه مثلاً بُت قضایای آنان را نبیند، خدای دروغی نبیند كه دارند چه كار میكنند. آیا ما میتوانیم از خدای حقیقی، كارهایمان را مخفی كنیم، بهطوری كه كارهایمان را نبیند و نداند كه چه انجام دادیم؟
از خدا میخواهیم توسط انبیاء و اوصیائش و وصیّ حاضرش كه در پیش عارفان حاضر است، كه ما را از خدائی بودن و از خدائیان و از وسائط امداد خدا، منحرف نكند، بصیر و بینا بكند و خودشناس باشیم، خودیها را بشناسیم، خدائیها را بشناسیم، آن وقت خلاف اینها هم شناخته میشوند
گاهی میآیند به آدم میگویند: «چیزی نیست. یك نوشتهای را اجازه بده ما امضاء بكنیم. لازم نیست شما زحمت بكشید و امضا بكنید. همین كه شما اذن بدهید تا ما از جانب شما امضاء بكنیم، كافی است و كار تمام است. این هم فروش، آن هم بهایش، آن هم...»!
حالا چه كار بكنیم؟ خودمان از خودمان بترسیم تا چه رسد از دیگران!
از خدا میخواهیم توسط انبیاء و اوصیائش و وصیّ حاضرش كه در پیش عارفان حاضر است، كه ما را از خدائی بودن و از خدائیان و از وسائط امداد خدا، منحرف نكند، بصیر و بینا بكند و خودشناس باشیم، خودیها را بشناسیم، خدائیها را بشناسیم، آن وقت خلاف اینها هم شناخته میشوند.(2)
پی نوشت:
1. بخشی از زیارت مطلقة حضرت علی علیه السلام مفاتیح الجنان و بحارالانوار، ج 100، ص 305. «چشم بینای خدا و گوش شنوای خدا هستند».
2. فیضی از ورای سكوت، ص 68.

عالم ثقه شیخ باقر کاظمی مجاور در نجف حدیث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که او را شیخ محمد حسن سریره می نامیدند. او در سلک اهل علم و مرد با صداقتی بود. بیمار بود و در نهایت تنگدستی و فقر و احتیاج زندگی می کرد. حتی قوت و غذای یومیه خود را نداشت و بیشتر اوقات به خارج نجف در بیابان نزد اعراف اطراف نجف می رفت تا این که قُوت و آذوقه ای برای خود تهیه کند امّا آنچه به دست می آورد او را کفایت نمیکرد . با همین حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده اش خواستگاری کرده بود اما فامیل های آن زن به سبب فقر و تهیدستی شیخ به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت این ابتلا در همّ و غمّ شدید بود .
هنگامی که تهی دستی و بیماری او شدت یافت و از ازدواج با آن زن مایوس شد تصمیم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برود تا بلکه حضرت صاحب الامر عجل اللّه فرجه را از ناحیه ای که نمی داند ببیند و مراد خود از او بگیرد .
شیخ باقر میگوید : شیخ محمد گفت : من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه ! هنگامی که شب آخر فرا رسید شب زمستانی و تاریکی بود و باد تندی می وزید و کمی هم باران می بارید و من هم در دکّه های درب ورودی مسجد کوفه یعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سینه ام می آمد به داخل مسجد بروم و با من هم چیزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و این وضعیت سینه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشیده و دنیا در چشمم تیره شده بود و با خود فکر می کردم که این 39 شب ا پایان گرفت و این آخرین شب است و من کسی را ندیدم و چیزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار این سختی عظیم هستم و این همه سختی و مشقت و ترس را در این چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن یاس و ناامیدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود .
از او سوال کردم از کدام قبیله هستی ؟ فرمود : از بعضی از آنها . من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف . او در پاسخ جواب می داد : نه !! و من هر طایفه ای را ذکر می کردم او می فرمود : از آنها نیستم . این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم آری تو از طریطره هستی و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد . او از سخن من تبسّم کرد و فرمود : چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای ؟
در این اثناء که در اندیشه بودم و کسی در مسجد نبود آتشی روشن کردم تا قهوه ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم . زیرا عادت به آن داشتم و نمی توانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسیار کم بود . ناگهان شخصی را دیدم که از ناحیه در اول, به سوی من می آمد .
هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم این عرب بیابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در این شب تاریک بمانم و این امر هم بر اندوه من اضافه کرد. در این بین که من در اندیشه بودم او نزدیک من آمد و به من به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من در تعجب شدم از این که او اسم مرا می داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می روم .
از او سوال کردم از کدام قبیله هستی؟ فرمود: از بعضی از آنها. من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف . او در پاسخ جواب می داد: نه!! و من هر طایفه ای را ذکر می کردم او می فرمود : از آنها نیستم. این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم آری تو از طریطره هستی و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد. او از سخن من تبسّم کرد و فرمود: چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای؟
من به او گفتم: برای چه سوال می کنی ؟ فرمود: ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی. من از حسن اخلاق و شیرینی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم میل به او پیدا کرد و او هر مقدار سخن می گفت محبت من به او زیادتر می گشت . برای او سیگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود : تو بکش من نمی کشم. در فنجان برای او قهوه ریختم و به او دادم او گرفت و کمی از آن نوشید و باقی را به من داد و فرمود : تو آن را بنوش. من آن گرفتم و نوشیدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشیده بود اما محبت من هر آن به او زیاد می شد. به او گفتم: ای برادر! خداوند تو را در این شب به سوی من فرستاده تا انیس من باشی.

آیا با من نمی آیی که نزد قبر مسلم(علیه السلام) برویم و آنجا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم ؟ فرمود : با تو می آیم اما جریان خودت را بگو . به او گفتم. من واقع را برای شما می گویم . من در نهایت فقر و نیازمندی هستم از آن وقتی که خود را شناختم و با این فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سینه ام بیرون می آید و معالجه آن را نمی دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پیدا کرده ام و به سبب تنگدستی میسر نشده است که او را بگیرم. گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند: در حوایج خود قصد کن صاحب الزمان(عج) را ! و چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته نما که او را خواهی دید و حاجت تو را برآورده سازد و این آخرین شب از چهل شب است و من در این شب چیزی ندیدم و در این شب ها من تحمل مشقت های زیادی کردم و این سبب آمدن من و این خواسته ها و حوائج من می باشد .
هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود : سینه ات خوب شد . دیدم سینه ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را آسان کرد و از جایی که گمان نمی کردم فراهم شد. اما فقر و تهیدستی ام همچنان باقی ماند چنان که حضرت صاحب صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین خبر داده بود
آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود: اما سینه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می گیری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می ماند تا از دنیا بروی و من هیچ توجه به این سخنان نداشتم . به او گفتم : به کنار قبر مسلم نمی روی ؟ فرمود: برخیز . برخاستم و متوجه جلوی خود بودم . هنگامی که وارد زمین مسجد شدم به من فرمود : آیا نماز تحیت مسجد نمی خوانی ؟ گفتم : چرا می خوانم . سپس او نزدیک شاخص که در مسجد است ایستاد و من هم پشت سر او به فاصله ایستادم و تکبیرة الاحرام گفته مشغول قرائت سوره فاتحه شدم .
من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می خواندم . او نیز فاتحه را قرائت می نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زیبایی نشنیده بودم . در آن هنگام با خود گفتم : شاید این شخص صاحب الزمان(عج) باشد و یاد سخنان او افتادم که دلالت بر آن میکرد . هنگامی که این مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود . ناگهان نور عظیمی او را احاطه کرد که دیگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی دیدم اما او همچنان نماز می خواند و من صدای او را می شنیدم . بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمیتوانستم نماز را قطع کنم . پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمین به بالا متوجه شد و من ندبه و گریه می کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می نمودم. به او گفتم : شما صادق الوعد هستید و مرا وعده دادید که با من نزد قبر مسلم برویم در آن هنگام که با آن نور تکلم می گفتم دیدم آن نور متوجه به حرم مسلم شد که من هم متابعت کردم . آن نور داخل حرم شد و در بالای قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گریه و ندبه می کردم تا فجر دمید و آن نور عروج کرد .
هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود : سینه ات خوب شد . دیدم سینه ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را آسان کرد و از جایی که گمان نمی کردم فراهم شد. اما فقر و تهیدستی ام همچنان باقی ماند چنان که حضرت صاحب صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین خبر داده بود .

در شمارة قبلی این مقالة كوتاه و گذرا به انگیزة بهرهگیری استعمار از مباحث منجیگرایی و تسلط بر خاورمیانه را عرض كردیم؛ در این شماره به مباحث موعودگرایی از نگاه اوانجیلیستها و مبلّغان انجیلی میپردازیم.
پس از تشكیل مذهب پروتستان و حاكمیت پیورتینها در انگلستان، حركت جدیدی در میان این مذهب قدرت گرفت كه به «مبلّغان انجیلی» نامیده میشد.
تبلیغ كردن انجیل با روحیة جنگهای صلیبی از خصوصیات اوانجیلیستها یا همان مبلّغان انجیلی میباشد؛ آنها با تفسیر نادرست از مضامین كتاب مقدس (مجموعة عهد عتیق و عهد جدید) و بهرهگیری از تفسیرهای «سایروس اسكوفیلد» وضعیت سیاسی و فرهنگی دنیا را به سمت خواستههای دنیا طلبانة خود سوق میدهند.
هواداران نظریة پایان جهان به شیوة صهیونیسم مسیحی این باور را دارند كه جهان در آستانة پایان یافتن است و در نهایت، هزارهای جدید شكل میگیرد كه پس از نابودی نیروی شر (مسلمانان) به وسیلة عیسی مسیح و نیروی خیر (مسیحیان نو تعمید یافته(1) و یهودیان صهیونیست)، بشر در صلح و آرامش زندگی خواهد كرد؛ مطابق اعتقادات مكتب یاد شده، باید حوادثی به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور كند و تلاش برای پدیداری شرایط ظهور از وظایف پیروان این مكتب است؛ تعدادی از این شرایط عبارتند از:
1- حمایت و اعتقاد به برگزیدگی یهودیان و اسكان آنها در سرزمین موعود (فلسطین).
«واتر ریگانز» دبیر كل «سفارت بینالمللی مسیحیان» ـ كه یكی از مدرنترین و خطرناكترین نهادهای صهیونیستی است ـ در تعریف اصطلاح صهیونیسم مسیحی میگوید:
«این واژه بر هر مسیحی ـ كه از اهداف صهیونیستی حكومت، ارتش، دولت و فرهنگ اسراییل حمایت میكند ـ اطلاق میشود».(2)
همچنین طبق گزارههای عهد عتیق، اعتقاد دارند كه یهودیان، مایة بركت روی زمین هستند، چرا كه «غیر یهودیان به نور شما (یهودیان) گردش خواهند كرد». (اشعیا 60:3)
از نظر صهیونیست مسیحی، بازگشت قوم اسراییل به سرزمین تاراج شده قدیم (فلسطین)، شاهدی بر نجات وعده داده شده بر جهانیان است ... . حمایت از اسراییل (پیدایش 12:3)، تأمین آسایش آن (اشعیا 40: 2 ـ 1) و دعا برای آرامش آن (اشعیا 62: 7 ـ 6) به معنای تلاش در راستای خواست خداست.(3)
گروهی از یهودیان ـ كه مسلحانه از دیوار شهر قدیمی، وارد میدان مسجد شده بودند ـ ماكتی از مسجد ساختهاند تا تمرینهای لازم برای تخریب آن، انجام و زمان لازم برای هر اقدام، محاسبه شود
2- یهودیان و مسیحیان، باید دو مسجد اقصی و صخره در بیتالمقدس را منهدم كنند.
گروهی از یهودیان ـ كه مسلحانه از دیوار شهر قدیمی، وارد میدان مسجد شده بودند ـ ماكتی از مسجد ساختهاند تا تمرینهای لازم برای تخریب آن، انجام و زمان لازم برای هر اقدام، محاسبه شود.
یكی از تروریستهای صهیونیست ـ كه «ایهود اتسیون» نام دارد ـ ادعا كرد: دولت اسراییل در پاكسازی اماكن اسلامی كوتاهی مینماید؛ بنابراین من باید دست به آن بزنم.(4)
از نظر تدبیرگرایان به طور خاص، همان اندازه كه صهیون، متعلق به صهیونیسم است، بیت المقدس نیز به اسراییل تعلق دارد.
«لیندزی» خاطرنشان میكند كه اهمیت اورشلیم در تاریخ فراتر از اهمیت وسعت و اقتصاد آن است؛ از اعصار گذشته، اورشلیم، مهمترین شهر روی این سیاره بوده است ... پیشگویی راجع به اورشلیم، بیش از هر نقطة دیگری بر روی زمین، صورت گرفته است.(5)

اوانجیلیستها، غصب فلسطین یا همان به اصطلاح سرزمین موعود یهودیان را اولین گام در برگزیدگی یهود و تحقق ظهور مسیح میدانند، چنانچه «جانداری» چنین میگوید: پس، نخستین امری را كه خداوند ]حضرت عیسی[ انجام خواهد داد، پاك كردن سرزمین خود (سرزمینی كه به یهود تعلق دارد) از اهالی صور فلسطینیان و اهالی صیهون خواهد بود و به طور خلاصه از نیل تا فرات؛ این امر با قدرت مسیح و به نفع قوم او ـ كه بار دیگر در اثر نیكی وی، تثبیت میشوند ـ صورت میگیرد.(6)
این چنین مردم فلسطین (به خصوص در 1948ـ كه رژیم غاصب صهیونیستی با حمایت سازمان ملل و آمریكا پاگرفت ـ) گرفتار جاه طلبی سیاستمداران زراندوز و مفسران نادان انجیل و تورات شده، از كاشانة خود آواره گردیدند.
(لازم به یادآوری میباشد كه از سال 1967 بیش از صد تجاوز، علیه اماكن اسلامی در بیتالمقدس صورت گرفته است).
3- ساخت هیكل سلیمان به جای مسجدالاقصی و ذبح گوسالة سه ساله در معبد.
گریس هالسل ـ كه خود، زمانی از معتقدان به انجیلیها بوده است ـ در كتاب تدارك جنگ بزرگ و یدالله اینگونه میگوید:
راهنمای ما (از اوانجیلیستها) در حالیكه به قبة الصخرة و مسجدالاقصی اشاره میكرد، گفت: هیكل سوم در آنجا بنا خواهد شد، همه چیز را برای ساخت هیكل، فراهم كردهایم حتی مواد اولیه برای ساخت نیز آماده است».(7)
از نظر صهیونیست مسیحی، بازگشت قوم اسراییل به سرزمین تاراج شده قدیم (فلسطین)، شاهدی بر نجات وعده داده شده بر جهانیان است
كشیش «كلایدلات» نگهبان كلیسای نزول روحالقدس، بخشهایی از كتاب مقدس را تفسیر میكند تا بگوید، ساخت هیكل سوم یهودیان، باید پیش از دومین ظهور مسیح صورت گیرد، وی مشغول ساخت گوسالة قرمزی است (البته این گوساله، تولید شده است و در اسراییل نگهداری میشود) كه با قربانی كردن آن، خاكستر تولید شده را هنگام خواندن نماز عشای ربانی در هیكل آینده استفاده كنند و برای اینكه این مسئله به وقوع بپیوندد، باید بناهای اسلامی مانند قبة الصخره از بین بروند.(8)
در نهایت، این فرقه ـ كه به اعتقاد كشیش «ریاض گرگوری» (رئیس شورای كلیساهای خاورمیانه)، منحرف از ایمان حقیقی به مسیحیت و دفاع از برنامههای سیاسی و قومی خاص است ـ تمام این شرایط را بیان كرده، ارتباط به جنگ پایانی به نام «آرماگدون» میدهند تا مسیر ایجاد ژاندارمی به نام اسراییل با تسلط بر خاورمیانه برای زراندوزی بیشتر و تصاحب ذخایر انرژی این منطقه را هموار كنند؛ امید است با شناسایی بهتر این گروه، دشمن شناسی خویش را تقویت نموده، یاورانی خالص برای حضرت مهدی علیه السلام باشیم.
پی نوشت:
1- تعمید: مسیحیان، كسانی را كه به دین عیسوی در آیند، طبق مراسم مخصوص، غسل میدهند (فرهنگ معین)
2- صهیونیسم مسیحی، تدوین محمد قربانی، به نقل از اسقف ریاض گرگوری (رئیس شورای كلیساهای خاورمیانه)، نشر معارف.
3- صهیونیسم مسیحی، استفان سایزر؛ ص45
4- ید الله، گریسهالسل؛ ص104، نشر هلال.
5- صهیونیسم مسیحی، سایزر؛ ص35.
6- همان.
7- همان؛ ص92.
8- همان، ص105.
امروزه بحث پیرامون مهدویت و مسائل حاشیه ای در مورد آن فراوان است.یکی از این مسائل ، فوائد و فلسفه رفتن به مسجد جمکران و ادای نماز و دعا در این مکان می باشد. در این زمینه باید گفت که رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند.

حضرت مهدی(عج) دستور خواندن دو رکعت نماز تحیت و دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) را به این ترتیب دادهاند:
1- دو رکعت تحیت مسجد که در هر رکعت یک بار حمد و هفت بار توحید و ذکر رکوع و سجود را هفت بار بخواند.
2- دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) هنگام خواندن سوره حمد، آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را صد بار بگوید و بعد از آن حمد را تا آخر بخواند و رکعت دوم نیز همینطوری بخواند و ذکر رکوع و سجود را نیز هفت بار بگوید و چون نماز تمام شد، یک بار لاالهالاالله و سپس تسبیح حضرت زهرا(س) را بخواند و بعد از آن سر به سجده بگذارد و صد مرتبه صلوات بفرستد.
محلهای منتسب به امام زمان(عج) در کجا هستند؟
براساس روایات، برخی از مکانهای مقدس برای دعا به امام زمان(عج) سفارش خاص شده است؛ از جمله:
1- مسجدالحرام و صحرای عرفات در شهر مکه
2- حرم عسکریین و سرداب مقدس در شهر سامرا
3- محلهای منسوب به حضرت در شهر کوفه از قبیل مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد صعصعه
4- حرم هر یک از امامان، مخصوصاً حرم امام حسین(علیه السلام) و حرم امام رضا(علیه السلام)
5- مسجد مقدس جمکران در شهر قم
در کتاب «نجمالثاقب» محدث نوری، به طور مفصل تاریخچه مسجد مقدس جمکران آمده است، اما در این جا به صورت مختصر بیان میکنیم:
شیخ حسن بن مثله جمکرانی میگوید: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 273 هجری در خانه خود خوابیده بودم که ناگهان عدهای از مردم به در خانه من آمدند و در حالی که نیمی از شب گذشته بود، مرا بیدار کردند و گفتند: «برخیز و خواسته امام مهدی(عج) را اجابت کن که تو را میخواند»، حسن بن مثله جمکرانی میگوید: برخاستم و به در خانه آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم؛ سلام کردم، جواب دادند و آنگاه مرا آوردند تا جایگاهی که اکنون مسجد است. دیدم تختی گذاشتهاند و فرشی بر آن پهن کردهاند و ...؛ جوانی سی ساله بر آن بالشها تکیه کرده و شخصی پیر در مقابل او نشسته و کتابی در دست گرفته و میخواند، آن پیرمرد حضرت خضر(علیه السلام) بود.
عدد چهل و چلهگیری، ریشه مذهب دارد و تکرار چهل بار در بعضی از اعمال مستحب، وارد شده است. بعضی از علما و مۆمنان نیز در بعضی اماکن نظیر مسجد سهله و ... برای برآوردن حاجات خود چهل شب بیتوته میکنند؛ چنان که در امتهای گذشته نیز حضرت موسی(علیه السلام) چهل شب در کوه طور به عبادت خداوند مشغول بوده است. البته دلیل روایی خاصی مبنی بر چهل بار رفتن به جمکران وجود ندارد، ولی در مجموع رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند
آن پیرمرد مرا نشاند و امام(عج) به من فرمود: «برو و به حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین میکاری و ما خراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی و باید هر نفعی که از این زمین بردهای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند، به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمینهای دیگر برگزیده است و تو آن را همراه زمین خود گرفتی و حال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت و تو بیدار نشدی»!.
حسن بن مثله گفت: ای مولای من، باید لیل و نشانی بر گفته شما داشته باشم تا مردم حرف مرا تصدیق کنند.
حضرت(عج) فرمود: «ما در این جا علامتگذاری میکنیم، تا تو را تصدیق کنند، تو نزد سید ابوالحسن برو و بگو تا حسن بن مسلم را حاضر کند و درآمد چند ساله این زمین را از او بگیرد و خرج بنای مسجد کند و مابقی مخارج مسجد را از «رهق» (یکی از روستاهای کاشان) بیاورد و مسجد را تمام کند».
حضرت(عج) دستور خواندن دو رکعت نماز تحیت و دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) را به این ترتیب دادهاند:
1- دو رکعت تحیت مسجد که در هر رکعت یک بار حمد و هفت بار توحید و ذکر رکوع و سجود را هفت بار بخواند.
2- دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) هنگام خواندن سوره حمد، آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را صد بار بگوید و بعد از آن حمد را تا آخر بخواند و رکعت دوم نیز همینطوری بخواند و ذکر رکوع و سجود را نیز هفت بار بگوید و چون نماز تمام شد، یک بار لاالهالاالله و سپس تسبیح حضرت زهرا(س) را بخواند و بعد از آن سر به سجده بگذارد و صد مرتبه صلوات بفرستد.
چون در حکایت حسن بن مثله جمکرانی و سفارش حضرت مهدی(عج) به وی برای تأسیس مسجد مقدس جمکران آمده است که امام زمان(عج) فرمودند: «فردا شب (شب چهارشنبه) آن گوسفند را همین جا (مکان مسجد جمکران) بیاور و ذبح کن و روز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بیماران انفاق کن که خداوند متعال، آنها را شفا عنایت میکند».

بنابراین این سخن و دستور امام(عج) به حسن بن مثله سبب شده تا مردم برای شب چهارشنبه ارزش خاصی قائل شوند و در این شب از شهرها دور و نزدیک به مسجد مقدس جمکران مشرف شوند.
عدد چهل و چلهگیری، ریشه مذهب دارد و تکرار چهل بار در بعضی از اعمال مستحب، وارد شده است. بعضی از علما و مۆمنان نیز در بعضی اماکن نظیر مسجد سهله و ... برای برآوردن حاجات خود چهل شب بیتوته میکنند؛ چنان که در امتهای گذشته نیز حضرت موسی(علیه السلام) چهل شب در کوه طور به عبادت خداوند مشغول بوده است. البته دلیل روایی خاصی مبنی بر چهل بار رفتن به جمکران وجود ندارد، ولی در مجموع رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند.
عریضهنویسی و به عبارتی عرض توسل و تقاضای حاجت از خداوند، از روایاتی سرچشمه گرفته که در این باره نقل شده است.
«برو و به حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین میکاری و ما خراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی و باید هر نفعی که از این زمین بردهای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند، به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمینهای دیگر برگزیده است و تو آن را همراه زمین خود گرفتی و حال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت و تو بیدار نشدی»
در برخی کتابها، درباره عریضه به محضر مقدس ولی عصر(عج) متن عریضه و شیوه طرح آن، نکاتی آمده است. مرحوم محدثقمی مینویسد: «هر کس در ضریح ائمه(علیهم السلام) عریضه و کاغذی را ببندد و مهر کند و آن را در نهر یا چاه آب و یا برکهای بیندازد و به نیت حضرت صاحبالزمان(عج) حاجت خود را ذکر کند، آن بزرگوار عهدهدار برآوردن شدن حاجات وی میشود».
بر همین اساس، چاهی در مسجد مقدس جمکران وجود دارد. اما این چاه خصوصیتی ندارد و انسان میتواند برای توسل و عرض حاجت به محضر حضرت، در آن چاه یا چاه و نهر دیگری، عریضه خود را بیندازد، پس نباید تصور کرد که این چاه جزیی از مسجد جمکران به شمار میآید و به دستور حضرت حفر و به این منظور لحاظ شده است، حضرت(عج) نامههایی را که در آن انداخته میشود، حتما میخواند، بلکه رفته رفته برای آسان شدن عریضهنویسی، چاهی در مسجد جمکران حفر شد.
حضرت آیتالله فاضل فرمودند: «در دوران طلبگی، خیلی به مسجد جمکران میرفتم، شاید بیشتر از پانصد مرتبه باشد و کرامات زیادی در این مسجد مقدس دیده و شنیدهام».
برای نمونه شخصی در اثر عمل جراحی لال شده بود و دکترها جوابش کرده بودند، آقای علوی فرمود: «چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران برو، اگر شفایی هست در آن جاست»، او نیز تصمیم جدی میگیرد تا برای چهل هفته با هواپیما از مشهد مقدس به تهران رفته و شب چهارشنبه به مسجد جمکران بیاید، در هفته سی و هشتم در حال سجده، یک وقت میفهمد که همه جا نورانی شده است و آقایی وارد شد و مردم به دنبالش میگویند، حضرت حجت(عج) است، خیلی ناراحت میشود که نمیتواند سلام کند، لذا کنار رفته، ولیعصر(عج) نزدیک او میآید و میفرماید: «سلام کن»!
اشاره به زبان میکند که من لال هستم وگرنه بیادب نیستم، حضرت(عج) بار دوم میفرماید: «سلام کن»! بلافاصله زبانش باز میشود و سلام میکند و به برکات مسجد جمکران، حضرت(عج) او را شفا میدهد.