امروزه بحث پیرامون مهدویت و مسائل حاشیه ای در مورد آن فراوان است.یکی از این مسائل ، فوائد و فلسفه رفتن به مسجد جمکران و ادای نماز و دعا در این مکان می باشد. در این زمینه باید گفت که رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند.

حضرت مهدی(عج) دستور خواندن دو رکعت نماز تحیت و دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) را به این ترتیب دادهاند:
1- دو رکعت تحیت مسجد که در هر رکعت یک بار حمد و هفت بار توحید و ذکر رکوع و سجود را هفت بار بخواند.
2- دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) هنگام خواندن سوره حمد، آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را صد بار بگوید و بعد از آن حمد را تا آخر بخواند و رکعت دوم نیز همینطوری بخواند و ذکر رکوع و سجود را نیز هفت بار بگوید و چون نماز تمام شد، یک بار لاالهالاالله و سپس تسبیح حضرت زهرا(س) را بخواند و بعد از آن سر به سجده بگذارد و صد مرتبه صلوات بفرستد.
محلهای منتسب به امام زمان(عج) در کجا هستند؟
براساس روایات، برخی از مکانهای مقدس برای دعا به امام زمان(عج) سفارش خاص شده است؛ از جمله:
1- مسجدالحرام و صحرای عرفات در شهر مکه
2- حرم عسکریین و سرداب مقدس در شهر سامرا
3- محلهای منسوب به حضرت در شهر کوفه از قبیل مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد صعصعه
4- حرم هر یک از امامان، مخصوصاً حرم امام حسین(علیه السلام) و حرم امام رضا(علیه السلام)
5- مسجد مقدس جمکران در شهر قم
در کتاب «نجمالثاقب» محدث نوری، به طور مفصل تاریخچه مسجد مقدس جمکران آمده است، اما در این جا به صورت مختصر بیان میکنیم:
شیخ حسن بن مثله جمکرانی میگوید: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 273 هجری در خانه خود خوابیده بودم که ناگهان عدهای از مردم به در خانه من آمدند و در حالی که نیمی از شب گذشته بود، مرا بیدار کردند و گفتند: «برخیز و خواسته امام مهدی(عج) را اجابت کن که تو را میخواند»، حسن بن مثله جمکرانی میگوید: برخاستم و به در خانه آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم؛ سلام کردم، جواب دادند و آنگاه مرا آوردند تا جایگاهی که اکنون مسجد است. دیدم تختی گذاشتهاند و فرشی بر آن پهن کردهاند و ...؛ جوانی سی ساله بر آن بالشها تکیه کرده و شخصی پیر در مقابل او نشسته و کتابی در دست گرفته و میخواند، آن پیرمرد حضرت خضر(علیه السلام) بود.
عدد چهل و چلهگیری، ریشه مذهب دارد و تکرار چهل بار در بعضی از اعمال مستحب، وارد شده است. بعضی از علما و مۆمنان نیز در بعضی اماکن نظیر مسجد سهله و ... برای برآوردن حاجات خود چهل شب بیتوته میکنند؛ چنان که در امتهای گذشته نیز حضرت موسی(علیه السلام) چهل شب در کوه طور به عبادت خداوند مشغول بوده است. البته دلیل روایی خاصی مبنی بر چهل بار رفتن به جمکران وجود ندارد، ولی در مجموع رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند
آن پیرمرد مرا نشاند و امام(عج) به من فرمود: «برو و به حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین میکاری و ما خراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی و باید هر نفعی که از این زمین بردهای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند، به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمینهای دیگر برگزیده است و تو آن را همراه زمین خود گرفتی و حال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت و تو بیدار نشدی»!.
حسن بن مثله گفت: ای مولای من، باید لیل و نشانی بر گفته شما داشته باشم تا مردم حرف مرا تصدیق کنند.
حضرت(عج) فرمود: «ما در این جا علامتگذاری میکنیم، تا تو را تصدیق کنند، تو نزد سید ابوالحسن برو و بگو تا حسن بن مسلم را حاضر کند و درآمد چند ساله این زمین را از او بگیرد و خرج بنای مسجد کند و مابقی مخارج مسجد را از «رهق» (یکی از روستاهای کاشان) بیاورد و مسجد را تمام کند».
حضرت(عج) دستور خواندن دو رکعت نماز تحیت و دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) را به این ترتیب دادهاند:
1- دو رکعت تحیت مسجد که در هر رکعت یک بار حمد و هفت بار توحید و ذکر رکوع و سجود را هفت بار بخواند.
2- دو رکعت نماز صاحبالزمان(عج) هنگام خواندن سوره حمد، آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را صد بار بگوید و بعد از آن حمد را تا آخر بخواند و رکعت دوم نیز همینطوری بخواند و ذکر رکوع و سجود را نیز هفت بار بگوید و چون نماز تمام شد، یک بار لاالهالاالله و سپس تسبیح حضرت زهرا(س) را بخواند و بعد از آن سر به سجده بگذارد و صد مرتبه صلوات بفرستد.
چون در حکایت حسن بن مثله جمکرانی و سفارش حضرت مهدی(عج) به وی برای تأسیس مسجد مقدس جمکران آمده است که امام زمان(عج) فرمودند: «فردا شب (شب چهارشنبه) آن گوسفند را همین جا (مکان مسجد جمکران) بیاور و ذبح کن و روز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بیماران انفاق کن که خداوند متعال، آنها را شفا عنایت میکند».

بنابراین این سخن و دستور امام(عج) به حسن بن مثله سبب شده تا مردم برای شب چهارشنبه ارزش خاصی قائل شوند و در این شب از شهرها دور و نزدیک به مسجد مقدس جمکران مشرف شوند.
عدد چهل و چلهگیری، ریشه مذهب دارد و تکرار چهل بار در بعضی از اعمال مستحب، وارد شده است. بعضی از علما و مۆمنان نیز در بعضی اماکن نظیر مسجد سهله و ... برای برآوردن حاجات خود چهل شب بیتوته میکنند؛ چنان که در امتهای گذشته نیز حضرت موسی(علیه السلام) چهل شب در کوه طور به عبادت خداوند مشغول بوده است. البته دلیل روایی خاصی مبنی بر چهل بار رفتن به جمکران وجود ندارد، ولی در مجموع رفتن به جمکران و نماز و عبادت در آن جا سفارش شده و بزرگان و مۆمنان همواره به انجام دادن آن همت داشتهاند.
عریضهنویسی و به عبارتی عرض توسل و تقاضای حاجت از خداوند، از روایاتی سرچشمه گرفته که در این باره نقل شده است.
«برو و به حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین میکاری و ما خراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی و باید هر نفعی که از این زمین بردهای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند، به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمینهای دیگر برگزیده است و تو آن را همراه زمین خود گرفتی و حال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت و تو بیدار نشدی»
در برخی کتابها، درباره عریضه به محضر مقدس ولی عصر(عج) متن عریضه و شیوه طرح آن، نکاتی آمده است. مرحوم محدثقمی مینویسد: «هر کس در ضریح ائمه(علیهم السلام) عریضه و کاغذی را ببندد و مهر کند و آن را در نهر یا چاه آب و یا برکهای بیندازد و به نیت حضرت صاحبالزمان(عج) حاجت خود را ذکر کند، آن بزرگوار عهدهدار برآوردن شدن حاجات وی میشود».
بر همین اساس، چاهی در مسجد مقدس جمکران وجود دارد. اما این چاه خصوصیتی ندارد و انسان میتواند برای توسل و عرض حاجت به محضر حضرت، در آن چاه یا چاه و نهر دیگری، عریضه خود را بیندازد، پس نباید تصور کرد که این چاه جزیی از مسجد جمکران به شمار میآید و به دستور حضرت حفر و به این منظور لحاظ شده است، حضرت(عج) نامههایی را که در آن انداخته میشود، حتما میخواند، بلکه رفته رفته برای آسان شدن عریضهنویسی، چاهی در مسجد جمکران حفر شد.
حضرت آیتالله فاضل فرمودند: «در دوران طلبگی، خیلی به مسجد جمکران میرفتم، شاید بیشتر از پانصد مرتبه باشد و کرامات زیادی در این مسجد مقدس دیده و شنیدهام».
برای نمونه شخصی در اثر عمل جراحی لال شده بود و دکترها جوابش کرده بودند، آقای علوی فرمود: «چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران برو، اگر شفایی هست در آن جاست»، او نیز تصمیم جدی میگیرد تا برای چهل هفته با هواپیما از مشهد مقدس به تهران رفته و شب چهارشنبه به مسجد جمکران بیاید، در هفته سی و هشتم در حال سجده، یک وقت میفهمد که همه جا نورانی شده است و آقایی وارد شد و مردم به دنبالش میگویند، حضرت حجت(عج) است، خیلی ناراحت میشود که نمیتواند سلام کند، لذا کنار رفته، ولیعصر(عج) نزدیک او میآید و میفرماید: «سلام کن»!
اشاره به زبان میکند که من لال هستم وگرنه بیادب نیستم، حضرت(عج) بار دوم میفرماید: «سلام کن»! بلافاصله زبانش باز میشود و سلام میکند و به برکات مسجد جمکران، حضرت(عج) او را شفا میدهد.

در این جا سۆالى مطرح است و آن این که آیا به واسطه طولانى شدن غیبت امام عصر(علیه السلام) همه شیعیان دچار شکّ و تردید نسبت به آن حضرت مى شوند؟
در پاسخ این پرسش باید بگوییم: چنانکه از روایات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) استفاده مى شود، چنین نیست که تمام شیعیان دچار شکّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که معمولا در مسایل اعتقادى و ایمان به خدا و پیامبران الهى، گر چه در مواردى تعداد زیادى از دین و اعتقادات صحیح منحرف مى شدند، لکن چنین نیست که به طور کلّى در همه افراد، ارتداد حاصل شود و همگان به انحراف کشیده شوند; بلکه همیشه عدّه اى ـ اگر چه اندکى از آنها ـ بر دین و اعتقادات صحیح باقى مى مانند.
قرآن کریم این حقیقت را در ماجراى طالوت و جالوت بیان مى کند و مى فرماید:
(فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَر فمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی وَمَن لَمْ یَطْعَمهُ فَإنَّه مِنّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرفَةً بِیدِهِ فَشرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلیلا مِنْهُمْ فَلَمّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالوا لاطَاقَةَ لَنا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظنُّونَ أَنَّهُم مُلاقُوا اللّهِ کَمْ مِن فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرةً بِإذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابرِینَ * وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرنا عَلَى الْقَومِ الکَافِرِینَ * فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعض لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلِکنَّ اللّهَ ذُوفَضْل عَلَى الْعالَمِینَ).(1)
«هنگامى که طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبى آزمایش مى کند; هر کس از آن بنوشد، از من نیست و هر کس جز یک پیمانه ننوشد، از من است که جز عدّه کمى همه از آن نهر نوشیدند. آن گاه افرادى که از بوته آزمایش به سلامتى بیرون آمدند، وقتى از نهر گذشتند از کمى افراد و نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «ما توانایى مقابله با نیروهاى جالوت را نداریم».
«از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است که آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند و مکان وى را ندانند و در عین حال، مى دانند که حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمین از حجت خالى نمى ماند)
آنان که مى دانند خدا را ملاقات خواهند کرد، با قدرت ایمان و تکیه بر یارى خداوند گفتند: «چه بسیار گروه هاى کوچکى که به فرمان و یارى خدا بر گروه هاى بزرگ و عظیمِ دشمن غلبه یافتند و پیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».
سپس همان گروه اندک، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند و گفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و ما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار و ما را بر کافران، ظفر و پیروزى عنایت فرما».
آن ها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و فرار واداشتند و داود، جالوت را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به وى بخشید و آنچه خواست به او تعلیم داد. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر، دفع نمى کرد، زمین پر از تباهى و فساد مى شد، لکن خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان مى نماید».
با توجه به مفهوم آیات کریمه و روایات اهل بیت(علیهم السلام) جواب پرسش فوق بیشتر روشن مى شود. زیرا درست است که طولانى شدن غیبت، در روحیه و افکار و احیاناً اعتقادات مردم تأثیر مى گذارد، لکن موجب نمى شود که تمام معتقدین به امامت امام غایب(علیه السلام) در عقیده و اعتقاد خود سست شوند، بلکه مۆمنین و معتقدینى هم وجود دارند که امتداد غیبت، ذرّه اى در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمى کند چنانکه احادیث فراوانى نیز مۆیّد این معناست که نمونه اى از آنها را ذکر مى کنیم:
چنین نیست که تمام شیعیان دچار شکّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که معمولا در مسایل اعتقادى و ایمان به خدا و پیامبران الهى، گر چه در مواردى تعداد زیادى از دین و اعتقادات صحیح منحرف مى شدند، لکن چنین نیست که به طور کلّى در همه افراد، ارتداد حاصل شود و همگان به انحراف کشیده شوند; بلکه همیشه عدّه اى ـ اگر چه اندکى از آنها ـ بر دین و اعتقادات صحیح باقى مى مانند
عن أبی عبد اللّه(علیه السلام) قال: «أقرب ما یکون العباد من اللّه عزّوجلّ و أرضى ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجّة اللّه عزّوجلّ، فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجج اللّه ]عنهم و بیّناته [فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً، وإنّ أشدَّ ما یکون غضب اللّه تعالى على أعدائه إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم یظهر لهم، و قد علم أنّ اولیائَه لایرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیّب عنهم حجّته طرفة عین، ولایکون ذلک إلا على رأس شرار الناس».( 2 )
«از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است که آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند و مکان وى را ندانند و در عین حال، مى دانند که حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمین از حجت خالى نمى ماند). در این هنگام است که باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امام (علیه السلام) باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند مى داند که بندگان واقعى وى به جهت غیبت حُجّتش، دچار شکّ و تردید نمى شوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظه اى حجت خود را از بندگانش غایب نمى فرمود و این امر (مسئله غیبت) نمى باشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم».
پی نوشت ها:
1 ـ سوره بقره، آیات 249 ـ 251.
2ـ کمال الدین، ص 337، ح 10.

براساس روایات یکی از نشانههای ظهور خروج دجال است. که در باره آن آراء و احتمالات مختلفی بیان شده است در ذیل به بررسی این عنوان میپردازیم.
«دجّال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه میدهند «دجّال» نامیده میشوند.(1)
از روایات استفاده میشود، دجّال ستمکاری است که در آخر الزمان، مردم را گمراه خواهد کرد. البته در آموزههای هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن سخن به میان آمده است. افرادی در هر سه جامعه دینی میگویند: دجّال تولد یافته و زنده است.(2)
در برخی روایات از خروج «دجّال» به عنوان نشانة ظهور و در برخی دیگر، از آن، به عنوان یکی از «اَشْراطُ السَّاعَة» (نشانههای برپایی قیامت) یاد شده است. این نشانه، در کتابهای اهل سنّت بیشتر یکی از نشانههای برپایی قیامت دانسته شده است؛(3) ولی در منابع روایی شیعه، بیشتر از آن، به عنوان حادثهای مهّم که مقارن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد، یاد شده است.(4)
دجال کیست؟
دربارة دجّال، چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول: دجّال نام شخص معیّنی نیست و هر کس که با ادعاهای پوچ و بیاساس و با توسل به حیلهگری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات، از «دجّال»های فراوان سخن به میان آمده است، این احتمال را تقویت میکند. پیامبر اکرم- فرموده است: قیامت، برپا نمیشود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند. مهدی قیام نمیکند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگویند: من پیامبرم.(5) در روایات، از این «دجّال« ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است؛ در بعضی دوازده، در برخی سی و در برخی شصت و یا هفتاد دجال آمده است.(6) از میان این دجالها فردی که در دروغگویی، حیلهگری و مردم فریبی سرآمد همة دجالان و فتنهاش از همه بزرگتر است، نشانة ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا برپایی قیامت است. بر این اساس، دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همة «دجّال»ها میآید و دیگر گروهی شیّاد و دروغگو که دست به فریب کاری و گمراهی مردم میزنند. پیامبر اکرم- میفرماید: «پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد.»(7) حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانة هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و حافظ ضد ارزشهایند، برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همة تلاش خود را به کار میگیرند و با سوء استفاده از زمینههای فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیلهگری میزنند.
اصل داستان «دجّال» در کتابهای مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژة «دجّال» بارها به کار رفته و به کسانی که منکر حضرت مسیح علیهم السلام باشند یا «پدر و پسر» را انکار کنند، «دجّال» گفته شده است: «دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند»
در انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین خطری پیشبینی شده است. از آنجا که این انقلاب از همة انقلابهای تاریخ بزرگتر و گستردهتر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گستردهتر است. در آستانة ظهور، آنان همة تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آنها را از نتیجة قیام حضرت، دلسرد و ناامید سازند و سرانجام از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند. البته در این احتمال میتوان گفت: ممکن است یکی از آن دجّالها که صفات زشت در او بیشتر از همه وجود دارد، نشانه ظهور باشد.
احتمال دوم: فردی معیّن و مشخص به نام «دجّال» در دورة غیبت ـ با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده است ـ خروج میکند و مردم را به انحراف میکشاند.
برخی با استناد به بعضی از روایات، او را زنده میدانند؛ برای مثال گفته میشود که او در زمان حضرت رسول اکرم-زنده بوده و تا هنگام خروج، زنده خواهد ماند.(8) برخی از کتابها و فیلمها نام «دجّال» برخود دارند. «دجّال» لقب دغلبازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائدبنصید» نامیده میشود.(9)

اصل داستان «دجّال» در کتابهای مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژة «دجّال» بارها به کار رفته و به کسانی که منکر حضرت مسیح علیهم السلام باشند یا «پدر و پسر» را انکار کنند، «دجّال» گفته شده است: «دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند.»(10)
طرفداران احتمال دوم به روایتی استناد کردهاند که اصبغ بن نباته از حضرت علی علیهم السلام پرسید: ای امیر مۆمنان! دجّال کیست؟ آن حضرت فرمود: «دجّال، صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند... چشم راستش ممسوح [به هم چسبیده و حدقه ندارد] و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح میدرخشد. در آن، نقطه عَلَقهای [خون بسته شده] است که با خون در آمیخته است و میان دو چشمش نوشته است: «کافر» و هر خواننده و بیسواد آن را میخواند. در دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور میکنند طعام است. در زمان قحطی سختی خروج میکند؛ در حالی که بر الاغ سپیدی سوار است. هر گام الاغش، یک میل [حدده 185 متر] است و زمین، منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود. بر آبی نگذرد؛ جز آنکه فرو رود. تا روز قیامت. به آوازی که همة جن و انس و شیاطین ـ در شرق و غرب ـ عالم آن را میشنوند، فریاد کند: ای دوستان من! نزد من آیید. منم آن که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما. دشمن خدا دروغ میگوید. او یک چشمی است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود.
حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانة هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و حافظ ضد ارزشهایند، برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همة تلاش خود را به کار میگیرند و با سوء استفاده از زمینههای فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیلهگری میزنند
به راستی که پروردگار شما، نه یک چشم است و نه غذا میخورد، نه راه میرود و نه زوال دارد و خدا از این اوصاف برتر است. آگاه باشید! بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگاناند و صاحب پوستینهای سبز. خداوند تعالی او را در شام بر سر گردنهای که آن را افیق نامند به دست کسی که عیسی علیهم السلام پشت سرش نماز میخواند، هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید پس از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبرا باشد.»(11)
احتمال سوم: مراد از «دجّال» همان سفیانی است که در کتابهای اهل سنّت بیشتر با عنوان «دجّال» و در کتابهای شیعی با عنوان سفیانی آمده است. البته این احتمال مردود است.(12)
احتمال چهارم: دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادی بر جهان است. برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همة ویژگیهایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگیهای استکبار جهانی برابر دانستهاند. «استکبار» به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیّم[سرپرست] ملتها میداند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت میکند و همه را به زیر سلطه خویش میآورد.(13)
از نکات شگفتآور و تأمل برانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی، ارتباط تنگاتنگ بین دجّال و یهودیان است. در روایات، بیشتر پیروان دجال یهودی معرفی شدهاند(14) در منابع اهل سنّت به صورت عمده، سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی علیهم السلام است.(15)و(16)
پی نوشت:
1. ر.ک: لسان العرب، ج4، ص294.
2. ر.ک: کنزالعمال، ج12، ص323.
3. صحیح، مسلم، باب فی الآیات التی تکون قبل الساعة؛ سنن، ترمذی، ج4، ص507.
4. کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص 250.
5. لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی و لایخرج المهدی حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول انا نبی؛ الارشاد، ج2، ص371.
6. کنز العمال، ج14، ص200 -198.
7. همان، ج14، ص200.
8. الغیبة الطوسی، ص 113، ح 86.
9. هزارهگراییدر فلسفه تاریخ مسیحیت، ص26.
10. رساله یوحنا، باب2: 18 و 22.
11. همان، ص527.
12.الغیبة الطوسی، ص463.
13. تاریخ غیبت کبری، ص536ـ 532.
14. کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص528.
15. تفسیر طبری، ج3، ص 290.
16. فرهنگ نامه مهدویت، ص 205 -201.

ما در این مجال قصد داریم که سن حضرت در زمان ظهور را که در روایات شیعه و سنی آمده و محل مناقشه است مورد بررسی قرار دهیم .
بسیاری از ما تصور می کنیم چون ایشان دارای عمر طولانی هستند و مدت زمان زیادی از انظار غائب بوده اند ،حتما در چهره یک پیر مرد سالخورده با موهای سپید ظهور خواهند کرد ، اما روایات چیز دیگری به ما می گوید .
**علىّ بن أبى حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «اگر قائم قیام کند حتما مردم او را انکار مىکنند، زیرا او به صورت جوانى برومند به سوى ایشان باز مىگردد، کسى بر عقیده خود نسبت به او پایدار نمىماند مگر آن کس که خداوند در عالم ذرّ نخستین از او پیمان گرفته باشد».(الغیببة (للنعمانی )/ ترجمه غفارى، ص: 269)
**در روایت دیگرى غیر از این روایت چنین است که آن حضرت فرمود: «و از بزرگترین گرفتاریها آن است که صاحب موعود ایشان به چهره جوانى بر آنان خروج مىکند در حالى که آنان مىپندارند که او باید پیرمردى کهن سال باشد».
*** علىّ بن عمر بن علىّ بن الحسین علیهما السّلام از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم فرزندان من برابر عمر حضرت ابراهیم که یک صد و بیست سال است عمر مىنماید و این، مدّتى است که او درک مىشود (یادش به فراموشى سپرده نمىشود) سپس در امتداد زمان به غیبتى طولانى دست مىزند (مدّتى طولانى غایب مىشود) و بعد به صورت جوان رشیدى سى و دو ساله آشکار مىگردد چندان که گروهى از مردم از او بازمىگردند. او زمین را همچنان که از ستمگرى و تجاوز پر شده است، لبریز از برابرى و دادگرى خواهد کرد».
همانا این فرمایش امام صادق علیه السّلام مایه عبرت و بازدارى خواهد بود از کورى و شک و دودلى، و بیدارکننده آن کس که فراموش کار و غافل است و راهنمائى است براى افراد سرسخت و سرگردان، آیا آنچه از مقدار عمر و حال قائم علیه السّلام که به هنگام ظهورش بدان حال است بیان شده و این نکته که به صورت جوانى ظهور خواهد کرد آیا همین مقدار براى صاحبان اندیشه کافى نیست؟ (الغیببة (للنعمانی )/ ترجمه غفارى، ص: 270)
(علامت او این است که او از حیث سن پیر است ولى در ظاهر جوان نشان داده مى شود به حدى که هر گاه کسى به او نظر مى افکند گمان مى کند که او سى ساله یا کمتر است و از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شب ها پیر نمى شوند تا آنکه مرگ او فرا رسد
شخص عاقلى را که داراى بینش است سزاوار نیست این مدّت به نظرش طولانى بیاید و خواستار پیش رسیدن و جلو افتادن امر خدا قبل از فرا رسیدن زمان آن باشد، بدون اینکه در وضع مردم تغییرى حاصل شده باشد، و نیز به خاطر داشتن وقتى که در خبر آمده که وى ظاهر نمىشود مگر پس از تمام شدن آن، همانا این گفته تنها براى آرامش خاطر بخشیدن به شیعیان و نزدیک نشان دادن آن است، زیرا ایشان خود فرمودهاند: «ما زمانى را (براى ظهور) تعیین نمىکنیم و هر کس تعیین وقتى را از ما براى شما روایت کرد او را تصدیق نکنید و از اینکه او را دروغ زن بخوانید هراس نداشته باشید و بدان گفته عمل نکنید» وظیفهاى که مومنان دارند آن است که با تسلیم در برابر همه آنچه از امامان علیهم السّلام رسیده- و آنان بدان چه گفتهاند خود آگاهترند- بر طریق دین خدا و با اعتقاد به آن گام بردارند، زیرا کسى که به امر آنان تسلیم شود و یقین داشته باشد که همان حقّ است بدان وسیله رستگار خواهد شد، و دین او برایش در امن و سلامت خواهد ماند، و هر که به معارضه برخیزد و تردید و مخالفت نماید و بر خداى تعالى از خود نسبتى دهد و اختیارى کند، از نسبت ناصوابش جلوگیرى شود و اختیارش نابود گردد و مقصود و خواسته دلش از او دریغ شود و بدان چه دوست مىدارد دست نیابد و به حیرت و گمراهى و دودلى و سست رأیى و سرگردانى و در آمدن از مذهبى به مذهب دیگر و از گفتارى به گفتار دیگر گرفتار آید و ...( الغیببة (للنعمانی )/ ترجمه غفارى، ص: 271)
در روایت دیگرى غیر از این روایت چنین است که آن حضرت فرمود: «و از بزرگترین گرفتاریها آن است که صاحب موعود ایشان به چهره جوانى بر آنان خروج مىکند در حالى که آنان مىپندارند که او باید پیرمردى کهن سال باشد»
مطابق روایات شیعه و سنى امام زمان علیه السلام در حالى که ظاهر او جوان و به سن چهل سالگى است ظهور خواهند کرد. اینک به برخى از روایات اشاره مى کنیم :
2- ابن صباغ مالکى به سندش از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده که در حدیثى فرمودL(مهدى از اولاد من با سن چهل سال است …))( الفصول المهمة ، ص 217) .
2- شیخ صدوق رحمة الله علیه از اباصلت هروى نقل مى کند
که گفت : به امام رضا علیه السلام عرض کردم : قائم شما هنگام خروج چه علامتى دارد؟
حضرت فرمود : (علامت او این است که او از حیث سن پیر است ولى در ظاهر جوان نشان داده مى شود به حدى که هر گاه کسى به او نظر مى افکند گمان مى کند که او سى ساله یا کمتر است و از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شب ها پیر نمى شوند تا آنکه مرگ او فرا رسد))( کمال الدین ، ص 652 ، ح 12) .
نعمانى به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمودL(اگر قائم قیام کند مردم او را انکار خواهند کرد زیرا در حالى که جوان رشیدى است به سوى آنها باز مى گردد …))( الغیبة ، نعمانى ، ص 188) .
ممکن است روایاتى که اشاره به سن چهل سالگى دارد مقصود آن باشد که جسد و جسم او در حد کمال است ؛ زیرا بدن تا چهل سالگى به کمال رشد خود مى رسد. گر چه برخى روایات نیز به سن 18 سالگى و 51 سالگى اشاره کرده است ولى روایت اول از محمد بن حمیر نقل شده نه از یکى از معصومین علیهم السلام .
و روایت دوم گر چه از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده ولى از صحت سند برخوردار نیست خصوصا آنکه هر دو روایت با روایات مستفیضى که دلالت بر ظاهر چهل سالگى دارد مخالف است .

یکی دیگر از شهرهای کور خمس «قنسرین» است که در منطقه شام قرار دارد و گفته شده که در کوهستان اطراف آن قبر صالح پیغمبر(علیه السلام) قرار دارد و در آن جای پای شتر (ناقه صالح) نیز موجود است و البته این را هم داریم که می گویند قبر صالح در یمن است.
در منابع آمده که مردم حمص در جنگ صفین، از معاویه در برابر حضرت علی(علیه السلام) حمایت کردند. آنها در جنگ صفین با شور جنگیدند، سپس مذهب تشیع را پذیرفتند.
در زمان جنگ های صلیبی این شهر متحمل ضررهای بسیاری شد و به ویرانه مبدل گردید.
این استان در وسط سوریه واقع و مرکز آن شهر حمص است. رودخانه معروف«عاصی» که از لبنان سرچشمه می گیرد و به ترکیه می رود از این استان عبور می کند.
این استان با 41 هزار کیلومتر وسعت، بزرگترین استان سوریه از نظر مساحت می باشد و سومین استان سوریه از نظر جمعیت به حساب می آید. این استان از غرب با لبنان و از شرق با عراق و اردن همسایه است. مقبره و مسجد خالد بن ولید در این شهر قرار دارد.
با توجه به روایات، وقتی سفیانی به مناطق پنج گانه تسلط می یابد، به جز تعداد کمی از خدا پرستان واقعی، بقیه مردم پیرو سفیانی می شوند. پس در روایات هم پیش بینی شده که مردم این منطقه دوباره به خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) خیانت خواهند کرد
هر چند اکثریت مردم این استان را اهل سنت تشکیل می دهند؛ اما تعداد قابل توجهی از پیروان مذاهب دیگر از جمله شیعیان، ارامنه و مسیحیان ارتدکس نیز در این استان و در کنار یکدیگر با صلح و دوستی زندگی می کنند.
با توجه به این ویژگی های جغرافیایی، سفیانی به قدرتی عظیم دست یافته و بر مناطق خوش آب و هوا و دارای منابع آب و غذا مسلط می شود؛ اما با این وجود باز هم به دنبال نفوذ در مناطق دیگر خواهد بود.
با توجه به روایات، وقتی سفیانی به مناطق پنج گانه تسلط می یابد، به جز تعداد کمی از خدا پرستان واقعی، بقیه مردم پیرو سفیانی می شوند. پس در روایات هم پیش بینی شده که مردم این منطقه دوباره به خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) خیانت خواهند کرد.

گاهى مشاهده مىشود که به وجود مبارک حضرت بقیة اللَّه اعظم- عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف- «قلب عالم امکان» گفته مىشود و گاهى هم اطلاق قطب مىکنند گر چه در این خصوص روایتى ظاهراً نقل نشده امّا در این خصوص مناظرهاى از هشام بن حکم شاگرد برومند امام صادق علیه السلام با عالم بزرگ بصره عمرو بن عبید نقل شده است.
هشام آن شاگرد زبر دست امام صادق علیه السلام با دلایل ساده اما مستحکم، عمرو بن عبید را که منکر وجود حجت خدا بود. قانع کرد که جهان بدون حجت خدا همچون بدن انسان است بدون قلب. خلاصه حکایت از این قرار است که هشام به عالم بصرى گفت:
آیا تو چشم دارى؟ جواب داد: بلى. هشام پرسید: چه فایدهاى دارد؟ او فواید چشم را بیان کرد و به همین منوال سۆال از دست و پا و زبان و گوش و فواید آنها کرد و او جواب داد. در آخر پرسید: تو قلب هم دارى؟ « مراد از قلب نیروى عقل و فکر انسان است » جواب داد: بلى، هشام فرمود: قلب، چه فایدهاى دارد؟ او گفت: اگر خطائى براى اعضا رخ دهد مثلًا شبحى را از دور مىنگریم و نمىدانیم که جماد است یا نبات یا حیوان و یا انسان، به قلب مراجعه مىکنیم و آن رفع شبهه مىکند مثلًا مىگوید: چون آن شبح حرکت مىکند جماد نیست و چون روى دو پا حرکت مىکند حیوان نیست و انسان است و نیز گوش صدائى را از پشت دیوار مىشنود و نمىفهمد که صاحب صدا کیست؟ نیروى عقل بلا فاصله مىگوید: این صداى فلان شخص مىباشد.
هشام فرمود: خداوند حکیمى که براى بدن یک انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامى قرار داده که شبهات را براى آنها رفع نماید آیا مى توان گفت براى کاروان بشریت،با این همه اختلافات و سلیقههاى متفاوت، امامى و راهنمائى معیّن ننموده است؟ عمرو بن عبید مات و مبهوت ماند و نتوانست چیزى بگوید.
امام صادق علیه السلام از این مناظره با خبر شد. روزى که عدّهاى از اصحاب در محضر حضرت بودند، فرمودند: اى هشام! مناظره خود را با عمرو بن عبید براى ما نقل کن. هشام براى رعایت ادب و حیاء ساکت شد (اشاره به اینکه در مجلسى که شما هستید، صحیح نیست من سخن بگویم) حضرت فرمود: وقتى چیزى را از شما مىخواهیم، انجام دهید.
هشام واقعه را نقل نمود « اصول كافى كتاب الحجة: ج 1، ص 170» امام فرمود: این استدلال را چه کسى به تو آموخته بود؟ عرض کرد: از شما یاد گرفتم. حضرت فرمود: بهخدا قسم این دلیل، در صحف ابراهیم و موسى مذکور است.( دوازده گفتار درباره حضرت مهدى عج، ص: 35)
بنا بر این حکایت مىتوان امام عصر را قلب و قطب، براى خلقت انسانها دانست و بلکه مىتوان بر اساس بعضى از ادلّه لزوم حجّت- که در گفتار اوّل مورد بحث قرار گرفت- امام زمان را قلب و قطب عالم امکان دانست. در دعاى عدیله هنگام ذکر نام مقدس حضرت مهدى سلام اللَّه علیه مىفرماید: الّذی بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنیا وَبِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْارْضُ وَالسّماء آن مهدى منتظرى که با ماندگارى او جهان مانده است و از برکت وجود او تمامى آفریدگان، روزى دریافت مىکنند و بهوجود او زمین و آسمان استوار مانده
بنا بر این حکایت مىتوان امام عصر را قلب و قطب، براى خلقت انسانها دانست و بلکه مىتوان بر اساس بعضى از ادلّه لزوم حجّت- که در گفتار اوّل مورد بحث قرار گرفت- امام زمان را قلب و قطب عالم امکان دانست. در دعاى عدیله هنگام ذکر نام مقدس حضرت مهدى سلام اللَّه علیه مىفرماید: الّذی بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنیا وَبِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْارْضُ وَالسّماء آن مهدى منتظرى که با ماندگارى او جهان مانده است و از برکت وجود او تمامى آفریدگان، روزى دریافت مىکنند و بهوجود او زمین و آسمان استوار مانده.
ملاحظه مىکنید که این جملات و معانى، با کلمه قلب و قطب کاملًا سازگار است.
محدّث نورى در رابطه با کلمه (قطب)- که معمولًا عرفا از این اسم زیاد استفاده مىکنند- جملهاى را از عالم بزرگوار کفعمى نقل مىکند و مىفرماید: ایشان در ضمن دعاى ام داود که آمده: اللَّهمَ صَلِّ عَلَى الْابْدالِ والْاوتادِ مىفرماید: دنیا خالى نیست از یک قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجیب و سیصد و شصت صالح که قطب حضرت مهدى علیه السلام است. « نجمالثاقب، ص 46» . ملاحظه مىکنید که طبق این نقل، شخصیتى همچون کفعمى با آن عظمت و کمالات به حضرت مهدى اطلاق «قطب» نموده، بنابراین اگر حضرت را با نام (قلب و قطب) بنامیم و یا در اشعار خود بیاوریم، مانعى در کار نیست.

ابا صالح یکى از کنیههاى مشهور حضرت مهدى علیه السلام است، محدّث نورى رحمه الله نقل مىکند که در میان عرب از واژه ابا صالح زیاد استفاده مىشود، مخصوصاً در مقام استغاثه جستن به صاحب الامر و روایتى را از امام صادق علیه السلام نقل مىکند که هر گاه در راه گم شدى، ندا کن (یا صالِحُ یا أبا صالِح ارْشُدُونا إلى الطَّریقِ رَحِمَکمُ اللَّه).
شعراء این کنیه را در اشعار خود زیاد مىآورند و ما نیز در خاتمه این بحث با چند بیت شعر دست توسّل به ذیل عنایت حضرت بقیة اللَّه اعظم دراز مىکنیم، و در این ظلمات دنیا از او طلب ارشاد مىکنیم و ایشان را با کنیه ابا صالح صدا مىزنیم، امید است، مشمول عنایات ایشان قرار گیریم.(همان)
ابا صالح دلم سامان ندارد
مگر هجران تو پایان ندارد؟
ابا صالح بیا دردم دوا کن
مرا از دیدنت حاجت روا کن
ابا صالح مرا با رو سیاهى
به خود راهم بده با یک نگاهى
ابا صالح فقیرم من، فقیرم
بده دستى که دامانت بگیرم
ابا صالح تو خوبى من بدم، بد
مرا از درگهت ردّم مکن ردّ
ابا صالح چه خوش زیبنده باشد
که تو لعل لبت پر خنده باشد
ابا صالح عزیز آل یاسین
بیا در جمع ما امشب تو بنشین
شیخ صدوق در كتاب «علل الشرائع» از ابو حمزه ثمالى روایت میكند كه گفت: از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام پرسیدم یا ابن رسول اللَّه! مگر شما ائمه همه قائم بحق نیستید؟ فرمود: بلى. عرضكردم: پس چرا فقط امام زمان «قائم» نامیده شده؟ فرمود: چون جدم امام حسین علیه السّلام شهید شد، فرشتگان بدرگاه الهى نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا قاتلین بهترین بندگانت، و زاده اشرف برگزیدگانت را بحال خود وامیگذارى؟
هشام فرمود: خداوند حکیمى که براى بدن یک انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامى قرار داده که شبهات را براى آنها رفع نماید آیا مى توان گفت براى کاروان بشریت،با این همه اختلافات و سلیقههاى متفاوت، امامى و راهنمائى معیّن ننموده است؟ عمرو بن عبید مات و مبهوت ماند و نتوانست چیزى بگوید
خداوند به آنها وحى فرستاد كه اى فرشتگان من آرام گیرید. به عزت و جلالم سوگند، از آنها انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از گذشت زمان ها باشد. آنگاه پروردگار عالم امامان اولاد امام حسین علیه السّلام را به آنها نشان داد و فرشتگان مسرور گشتند. یكى از آنها ایستاده بود و نماز میگذارد. خداوند فرمود: بِذلِكَ الْقائِمُ انْتَقِمُ مِنْهُم ؛ باین قائم از آنها انتقام میگیرم. (مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار)، متن، ص: 229)
از امام محمد باقر نقل شده که فرمود : او را «مهدى» گویند، زیرا خداوند بامر پوشیده، هدایتش نموده. او تورات (حقیقى) و سایر كتب آسمانى را از غارى واقع در انطاكیه بیرون مىآورد، آنگاه با پیروان تورات طبق تورات و با اهل انجیل طبق انجیل و با اهل زبور طبق زبور و با مسلمانان مطابق قرآن حكومت میكند.(همان)
صدوق در كتاب «توحید» از حضرت عبد العظیم حسنى از امام على النقى علیه السّلام نقل میكند كه فرمود: جایز نیست نام امام زمان برده شود تا گاهى كه ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نماید بعد از آنكه پر از ظلم و ستم شده باشد در كمال الدین از صفوان بن مهران از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت نموده كه فرمود: مهدى از فرزندان من و فرزند پنجم امام هفتم است. او از نظرها غائب شود و جایز نیست كه او را بنام یاد كنید.
در آن كتاب از عبد اللَّه ابن ابى یعفور نیز این حدیث از امام ششم منقول است. هم در آن كتاب است كه چون در محضر امام موسى بن جعفر علیهما السّلام از امام زمان سخن به میان آمد فرمود: ولادت او بر مردم پوشیده میماند و جایز نیست او را بنام یاد كنند. تا موقعى كه خداوند او را ظاهر گرداند و بوسیله او زمین را از عدل و داد پر كند از آن پس كه پر از ظلم و ستم شده باشد.( مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار)، متن، ص: 235)