چگونه فاصله مان با امام زمان(عج) را کم کنیم؟
اگر قرار باشد انتظارها به ظهور ختم شود باید از حالت صرف روحی عاطفی خارج شده و در ابعاد مختلف، به صورت عملی عینیت بیابد تا در پرتوی عمل منتظرانه، فاصله ما با امام زمان(عج) کم شود.
یا مهدی- منتظران ظهور بنابر آنچه از روایات به دست می آید انتظار و زمینه سازی برای ظهور آن منجی مصلح(عج) که پیروان همه ادیان و مذاهب منتظر آمدن او و اقامه عدل و برچیده شدن ظلم و ستم به دست ایشان هستند، فقط به دعا و انتظار قلبی نیست بلکه همانطور که در روایات تصریح شده، «انتظار افضل اعمال است» و در عمل است که منتظران باید شوق و میل به ظهور و حاکمیت منجی آخرالزمان(عج) را نشان دهند و این چیزی نیست که صرفاً با خواندن دعای فرج و زمزمه ندبه در صبح های جمعه حاصل شود.
از این رو، تبلور این عمل سبکی خاص از زندگی را می طلبد که با عینیت بخشیدن به انتظار، زمینه را برای روی کار آمدن دولت موعود فراهم کند. سبکی که همه ابعاد فردی، عبادی، اجتماعی و اقتصادی زندگی را شامل می شود؛ لذا ضرورت دارد با تلاش برای نزدیک شدن به آن به قدر توان از فاصله خود با امام زمان(عج) کم کنیم چراکه منتظران مصلح خود نیز باید صالح باشند.
حجت الاسلام «سید حسین حسینی قمی» در سخنانی با تاکید بر لزوم بررسی فاصله ما با امام زمان(عج)، اظهار کرد: باید بسنجیم که ما چقدر با ایشان و برنامه های شان در عصر ظهور فاصله داریم و اگر این فاصله زیاد است، آن را کم کنیم.
این استاد حوزه با اشاره به برخی گره گشایی ها و دستاوردهای ظهور برای بشریت، تصریح کرد: علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار (جلدهای 51، 52 و 53 این اثر گرانسنگ به امام زمان(عج) اختصاص دارد) در روایتی مشروح از امیرالمومنین(ع) نقل می کند که حضرت(ع) فرمودند: «هیچ بدهکاری در عصر ظهور نمی نماند که نتواند دینش را ادا کند، مگر آنکه امام زمان(عج) آن را ادا خواهد کرد.»
وی ادامه داد: به عبارت بهتر، اگر مومنانی بدهکار هستند و این بدهکاری از باب عیش و نوش نبوده اما قادر به ادای این دین نیستند، از وظایف امام معصوم(ع) است که دِین آنها را بپردازد آنهم از سهم «الْغَارِمِینَ» همانطور که در آیه 60 سوره مبارکه توبه خداوند می فرماید: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ ۖ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ».
حجت الاسلام حسینی قمی با بیان اینکه منظور از صدقه در این آیه زکات است، تاکید کرد: یکی از مصارف زکات ادای قرض بدهکاران است؛ اگر مومنی قرضی دارد و نمی تواند آن را ادا کند وظیفه امام و حکومت دینی است که قرض اش را بپردازد و لذا در عصر ظهور هیچ مقروضی نخواهد بود. اما ما منتظران ظهور چند درصدمان زکات مال می دهیم؟ چند درصد از مردم خمس شان را می پردازند آنهم نه عموم مردم بلکه آنها که اهل نماز و روزه هستند.
این کارشناس مذهبی با اشاره به دومین رهاورد بیان شده برای ظهور در روایت امیرالمومنین(ع)، بیان کرد: دستاورد دیگر آنکه صمیمت و صداقت در میان مردم حاکم شود؛ در «بحارالانوار» است که کسی محضر امام باقر(ع) رسید و عرضه داشت: ما هزار هزار شمشمیرزن داریم، چرا قیام نمی کنید؟ شما اشاره کنید همه اطاعت می کنند(مردم به ائمه(ع) اعتراض می کردند که چرا قایم نمی کنید؟). حضرت(ع) فرمودند: «آیا به اینجا رسیده اید که اگر برادری از شما نیاز مالی داشته باشد از جیب و صندوق شما بردارد و بپردازد و شما معترض نشوید؟» وی پاسخ داد: ما چنین نیستیم، حضرت(ع) فرمودند: «اگر کسی حاضر نیست از مالش بگذرد حتما از خون اش نمی گذرد.»
حجت الاسلام حسینی قمی در ادامه ابراز کرد: امیرالمومنین(ع) در ادامه حدیث فرمودند: «وقتی امام زمان(عج) ظهور کند، عصر مزامله است» یعنی صمیمت واقعی و بدون هیچ غل و غش ایجاد می شود. همه ما امروز «اللهم عجّل لولیک الفَرج» می گوییم و برای آمدن عصر صداقت خالص دعا می کنیم. در روایت است که در عصر ظهور عقل مردم کامل می شود و آمادگی بیشتری می یابند؛ مرحوم آیت الله العظمی بهجت می فرمود: به جای آنکه برای تعجیل فرج دعاکنید، دعا کنید آمادگی ظهور پیدا کنیم.
وی درباره سومین ویژگی ای که مولای متقیان(ع) برای عصر ظهور برشمرده اند، گفت: نقل است شخصی محضر امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: آیا اینکه رسول خدا(ص) فرموده اند مومن حق ندارد از مومن سود بگیرد و این حرام است، صحت دارد؟، حضرت(عج) در پاسخ فرمودند: «بله، صحیح است اما برای دورانی است که امام زمان(عج) ظهور می کنند.»
حجت الاسلام حسینی قمی تاکید کرد: این یعنی کارها در آن عصر صلواتی می شود. در روایت است که: امام زمان(عج) پس از ظهور از یاران بیعت می گیرند و این بیعت شرایطی دارد؛ امیرالمومنین(ع) فرمودند: امام زمان(عج) برای بیعت از یاران قول می گیرد که: اهل ربا نباشند، کلاه سر یکدیگر نگذارند، بر مومنی دشنام و لعن نکنند، زاهدانه زندگی کنند، ثروت اندوزی نکنند و ... .
وی با تاکید بر لزوم اینکه باید یادمان باشد چقدر با امام زمان(عج) فاصله داریم، خاطرنشان کرد: در مقابل این شروط بیعت، ما چطور رفتار می کنیم برای مثال در دعواهای سیاسی تا طرف مقابل را کافر نکنیم، راضی نمی شویم یا آنکه امروز فاصله های طبقاتی و تجمل گرایی بیداد می کند و در حالی که عده ای برای نان شب به چه کنم چه کنم افتاده اند، برخی ثروت های آنچنانی دارند.
بنابر آنچه بیان شد برای آنکه انتظار واقعی و اثرگذار باشد و به جریان موعود وصل شود باید بر کاهش فاصله با امام زمان(عج) تاکید داشته باشد، اگر قرار باشد انتظارها به ظهور ختم شود باید از حالت صرف روحی عاطفی خارج شده و در ابعاد مختلف به صورت عملی عینیت بیابد تا در پرتوی عمل منتظرانه فاصله ما با امام زمان(عج) کم شود.
اگر منتظران در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی فردی و اجتماعی به رهاورد امام عصر(عج) و دولت کریمه شان برای بشریت نظر داشته باشند و سپس هر یک به قدر توان و وُسع خود را به آن نزدیک و شبیه کنند، دیگر ظهور دور از دسترس نخواهد بود.
به عبارت دیگر، اگر منتظران در ابعاد فردی خود را به فضایلی همچون تقوا و ترک گناه، صبر و شکیب و در بعد اجتماعی به ویژگی هایی همچون حُسن خُلق، صداقت، رعایت حقوق دیگران، خدیمت به مردم و نیازمندان، درامد و کسب حلال، عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن آراسته کنند، فاصله شان با امام زمان(عج) کم شده و در پرتوی آن به ظهور نزدیک می شوند.
منبع: خبرگزاری شبستان
مصطفی امیری*: چند کانون مرکزی در تحولات و حوادث قبل از ظهور و آینده جهان، وجود دارد که شناخت و رصد کردن تحولات مربوط به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است و میتواند ما را در تحلیل درست رویدادها و مباحث مرتبط با آخرالزمان و ظهور امام زمان(ع) در علم "آینده پژوهی"، یاری دهد. این کانون های مرکزی عبارت است از: منطقه شام و سوریه، ایران، عراق، فلسطین و عربستان؛ کشورهای مذکور در جغرافیایی عصر ظهور و در مثلث "مکه ـ کوفه ـ قدس"، مرکز تحولات و رویدادهای مهمی خواهند بود و در آینده این کشورها، قبل از ظهور اتفاقاتی بسیار سریع و شگفت آور رخ خواهد داد که تاثیرات داخلی و منطقه ای و حتی جهانی خواهند گذاشت.
دیدبانی حوادث کشورهای تاثیرگذار و نقشآفرین در عصر ظهور
بنابراین دیدهبانی سیاسی و نظامی این کشورها در هر برهه ای از زمان، می تواند اهمیت استراتژیک و آینده پژوهانه مهدوی، داشته باشد. و این امر محقق نخواهد شد جز با رصد تحولات و نشانه های ظهور و بویژه حوادث در احادیثی که به حوادث و اتفاقات قبل از علائم و نشانه های حتمی ظهور در کشور سوریه، عراق، عربستان و ... ـ اشاره دارند. از اینرو، شناخت این علائم، تکلیف آور خواهد بود (معرفۀ علائم الظهور، الظاهر هو وجوبها؛ حذرا عن الوقوع في الضلالة و دفعا للضرر المحتمل).[1]
همچنین، از نظر علم آینده پژوهی و مطالعه رویدادهای آینده و تحلیل آنها، هر نوع علامت و سیگنال مورد توجه قرار میگیرد و نمیتوان به آنها بی اعتنا بود. در واقع آینده پژوهی در صدد ایجاد آمادگی در مردم در حالت ها و سناریوهای مختلف است و میکوشد مردم در برابر حوادث آینده غافلگیر نشده و تکالیف و مسئولیت های خود را فراموش نکنند.
فتنه شام قبل از ظهور
روایات متعددی در مورد حوادث قبل از سفیانی در جوامع روایی موجود است. این احادیث مربوط به کشورهای مختلف حادثه خیز قبل از ظهور در مثلث "عراق، منطقه شام و فلسطین" است. از جمله طبق احادیث صحیحه و موثق در کتاب الغیبۀ نعمانی و الغیبۀ شیخ طوسی، قبل از خروج سفیانی سلسله حوادثی در "فتنه منطقه شام" رخ میدهد که در ادامه به تفصیل مورد بررسی قرار میگیرند:
روایت اول: حدیث رجفۀ الشام در الغیبۀ شیخ طوسی
از جمله روایاتی که حوادث منطقه شام قبل قیام سفیانی را ترسیم کرده است در روایت موثق از امام علی در کتاب الغیبۀ شیخ طوسی است که به طریق دیگر در کتاب الغیبۀ نعمانی نیز تکرار شده است، مراحل و حوادث قبل از خروج سفیانی در منطقه شام چنین نقل شده است:
إِذَا اخْتَلَفَ رُمْحَانِ بِالشَّامِ فَهُوَ آيَةٌ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ تَعَالَى قِيلَ ثُمَّ مَهْ (ماذا) قَالَ ثُمَّ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا مِائَةُ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِين فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ[2] ... فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِي.[3]
وقتی دو نیزه مخالف هم (دو جبهه نظامی) در منطقه شام درگیر شوند، آن نشانه از نشانه های خدا است. گفته شد: سپس چه میشود؟ فرمود: رجفۀ در منطقه شام است که بیش از صد هزار نفر (کنایه از کثرت کشته ها) هلاک میشوند که برای مومنان رحمت و برای کافران عذاب است، سپس در انتظار ورود نیروهای نظامی پرچم های زرد رنگ از مغرب منطقه شام و نیز البراذین الشهب باشید که به تحولات فتنه شام وارد خواهند شد ... سپس در انتظار خسف منطقه حرستا دمشق در سوریه باشید و بعد از آن منتظر خروج سفیانی، پسر هند جگرخوار باشید که از وادی یابس (مرز بین اردن و سوریه در منطقه درعا در جنوب سوریه) خروج میکند تا بر دمشق در سوریه تسلط یابد و بعد از آن منتظر ظهور و قیام امام عصر باشید.
لازم به ذکر است مضمون و محتوای حدیث فوق (حدیث رجفۀ الشام) در منابع اهل سنت همچون: البدء و التاریخ[4] مقدسی، فرائد فوائد الفکر[5] حنبلی، عقد الدرر[6] مقدسی شافعی، اهوال یوم القیامۀ و علاماتها الکبری[7] سفارینی به نقل از امام علی نیز ذکر شده است.[8]
روایت دوم: حدیث جابر جعفی از امام باقر در الغیبۀ نعمانی
البته ترتیب دقیقتر "حوادث و نشانه های قبل از خروج سفیانی" در منطقه شام در ضمن حدیث جابرجعفی از امام باقر در کتاب الغیبۀ نعمانی ذکر شده که جزئیات این حوادث را به تفصیل بیان کرده است. لازم به ذکر است، حدیث جابرجعفی از امام باقر از چند طریق سندی مختلف و در چندین کتاب معتبر حدیثی شیعه از جمله: کتاب الغیبۀ نعمانی[9]، کتاب التفسیر عیاشی[10]، کتاب الغیبۀ شیخطوسی[11]، کتاب الاختصاص[12] و کتاب الارشاد[13] شیخ مفید و در منابع حدیثی متاخر همچون بحارالانوار[14] علامه مجلسی، ذکر شده است؛ لکن، کاملترین شکل این روایت از نظر متن و سند، در کتاب الغیبةنعمانی بیان شده است. لازم به ذکر است، حدیث جابر جعفی از امام باقر -در تشریح حوادث فتنه شام قبل از ظهور- "حدیث صحیحه اعلایی" و در زمره "معتبرترین" احادیث مهدویت از دیدگاه وثاقت سندی و محتوایی میباشد.[15]
در کتاب الغیبۀ نعمانی، ترتیب "حوادث قبل از سفیانی" در منطقه شام نیز چنین خواهد بود:
وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ[16] وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ[17] وَ سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ ... ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي.[18]
... صوتی بر دمشق همراه با فتح برای شما میآید و خسف در منطقه جابیه رخ خواهد داد و بخشی از مسجد دمشق نیز تخریب خواهد شد، سپس خروج کنندگانی در منطقه شام از سمت ترکها، ساکنان واقع در نواحی هممرز با ترکها خروج خواهند کرد (ادعای استقلال مناطق کردنشین سوریه در عصر ظهور) و آنگاه هرج الروم (فتنه، اختلاف و قتل و چه بسا جنگ جهانی بین رومی ها و کشورهای غربی) را فراخواهد گرفت. اخوان الترک، پیشروی نظامی خویش را تا مناطق الجزیرۀ سوریه ادامه میدهند (جزیرۀ الشام، به مناطق شمال شرق سوریه متصل به مرز عراق اعم از الحسكۀ و دير الزور و الرقة، اطلاق میشود)؛ و نیز خروج کنندگانی از رومی ها (همپیمانان غربی یهودیان صهیونیست) در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین نیروی نظامی پیاده میکنند ... سپس سه پرچم نظامی اصهب، ابقع و سفیانی در منطقه شام با یکدیگر به جنگ و اختلاف خواهند پرداخت.
لازم به ذکر است بخشی از محتوای حدیث جابر جعفی از امام باقر، نیز در کتاب نفیس و گرانبهای "الاصول الستۀ عشر" (از معدود میراث باقی مانده از "اصول اربعمائه" میباشد که شانزده اصل از مصنفات شیعه امامیه در این کتاب، احیاء شده است) به طریق و سند متفاوت "جعفر شرع الحضرمی از ابراهيم بن جبير از جابرجعفى از امام باقر" وجود دارد.[19]
مضاف بر اینکه، محتوای حدیث جابر از امام باقر در کتاب اهل سنت از جمله: در کتاب عقد الدرر مقدسی شافعی[20]، الفصول المهمۀ ابن صباغ مالکی[21]، نیز گزارش شده است.
تمرکز فتنه شام بر سوریه
لازم به ذکر است هرچند در احادیث از دیگر مناطق شام سخن به میان آمده است اما ذکر عبارت "حوادث منطقه شام و سوریه" از باب عطف "خاص بر عام" است که در اسلوب قرآن نیز به کار رفته است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى؛ سوره بقره، آیه 238.)؛ فایده این گونه عطف و ذکر خاص به صورت جداگانه بعد از عام، برای بیان اهمیت آن است. در ما نحن فیه نیز محدوده اختلاف رمحان و جنگ در فتنه شام با تعیین کلیدواژه هایی همچون «دمشق» پایتخت سوریه (يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْق؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 306. حنبلی، فرائد فوائد الفكر في الإمام المهدي المنتظر، ص 299.) «حمص» در جنوب سوریه و «حلب» در شمال سوریه (الْكُوَرالْخَمْس: ... وَ حِمْصٌ وَ حَلَب: از مناطق واقع در سوریه؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 304.) «وادی یابس در درعا» جنوب سوریه (يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِس: محل ورود سفیانی؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.) «قرقیسیاء» در شرق سوریه (يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاء: جنگ سفیانی در دیرالزور شرق سوریه قبل از حمله به عراق؛ نعمانی، الغیبۀ، ص 280.) به روشنی نشان میدهد که فتنه شام بیشتر بر سوریه متمرکز شده است.
فتنه شام، طولانی و تا ظهور ادامه دارد
و البته منطقه شام قبل از ظهور کماکان آبستن حوادث، فتنه و شعله جنگ بوده و این آتش فتنه خاموش نخواهد شد و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت و هرگاه تصور این میرود که بحران شام و جنگ سوریه در حال حل و فصل است، ناگهان شعله های فتنه همچون آتش زیر خاکستر از جایی دیگر خود را آشکار میسازد:
تَكُونُ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ كُلَّمَا سَكَنَتْ مِنْ جَانِبٍ طَمَّتْ مِنْ جَانِبٍ، فَلَا تَتَنَاهَى حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: إِنَّ أَمِيرَكُمْ فُلَانٌ (مقدسی شافعی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، ص 75.)
در منطقه شام، فتنه خواهد بود و هر گاه از گوشهاى آرام گيرد از جانب ديگرى سر برمىآورد و اين فتنه پايان نمىپذيرد مگر آنگاه كه منادى از آسمان ندا مىكند: فرمانروایی شما فلانی (امام مهدی) است.
فتنه شام که محل اختلاف بین ترک و روم، عرب و عجم نیز است، راهی برای آن یافت نخواهد شد؛ بنابراین فتنه شام طولانی و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت:
لَا يَظْهَرُ الْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ النَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجِدُونَهُ (نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ حرعاملی، اثبات الهداۀ، ج 5، ص 368.).
قائم ظهور نمیکند تا آنکه فتنهای شام را فراگیرد و اهل شام به دنبال خلاص شدن از آنند؛ امّا راهی برای آن نمییابند.
و اینک مراحل "فتنه شام قبل از ظهور" طبق احادیث معتبر، ترسیم خواهد شد:
حوادث فتنه شام و سوریه قبل از ظهور
اختلاف رمحان: صف آرایی دو جبهه نظامی
اولین واقعهای که در آغاز فتنه شام به وقوع میپیوندد اختلاف میان دو نیزه (دو جبهه مخالف) است. رمح در لغت به معنای نیزه است[22] و در اینجا معنایی کنایی آن مراد است؛ یعنی دو جبهه نظامی متقابل که در ابتدای فتنه منطقه شام در مقابل هم صف آرایی خواهند کرد. در واقع «رمحان» اشاره به پرچم نظامی ابقع و اصهب (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع)، به عنوان دو جبهه نظامی مخالف در فتنه شام دارد.
رمزگشایی از رایۀ الاصهب و الابقع در فتنه شام قبل از ظهور
همانطور که بیان گردید، قبل از حضور سفیانی به عنوان حاکم دمشق، میان دو جبهه نظامی مخالف، رایۀ الاصهب و الابقع بر سر قدرت و حکومت (ثَلَاثَةُ بِالشَّامِ كُلُّهُمْ يَطْلُبُ الْمُلْك)[23] در منطقه شام، منازعه و جنگ در جریان است که در ادامه سفیانی نیز وارد صحنه تحولات فتنه شام شده و بر آنها پیروز خواهد شد:
ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ: رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَب.[24]
در منطقه شام قبل از ظهور، سه پرچم نظامی: اصهب (حاکم دمشق)، ابقع (مخالفان حکومت) و در ادامه پرچم نظامی سفیانی، وجود خواهند داشت و در نهایت سفیانی ابتدا ابقع و طرفدارانش و سپس اصهب را شکست داده و به حکومت دمشق میرسد.
رایۀ الاصهب: حاکم دمشق
اصهب معانی متعددی دارد از جمله: صهب: و هو لونٌ من الألوان من ذلك الصُّهْبَة: حُمرةٌ فى الشَّعر (ابن فارس، معجم مقاییس اللغۀ، ج 3، ص 316.) أَصْهَب: یقال للابل إن خالطت بياضَه حُمْرَةٌ، فهو أَصْهَب (ثعالبی، فقۀ اللغۀ، ص 117.) رجلٌ صَيْهَبٌ: رجل طويلٌ (فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج 1، ص 125. ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 533.) الأصْهَب: الأسد (زبیدی، تاج العروس، ج 2، ص 157، ازدی، الماء، ج 2، ص 788.) الأَصْهَب: الذي يعلو لونه صُهْبَة و هي كالشُّقرة و الحمرۀ (ابن اثیر، النهاية في غريب الحديث، ج 3، ص 62.) صُهْبُ السِبَال: و هم أعداء العرب (جوهری، الصحاح، ج 1، ص 166.) و الأصهَب من الإبل: الذى ليس بشديد البياض (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 532.) و تشريفها على سائرِ الإبلِ و فجعلوها خيرَ الإبل (ابن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، ج 4، ص 209.) و الصُّهْبَةُ: أَشْهَرُ الأَلوان و أَحسنُها (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 532.)؛
بنابراین اصهب، به مرد بلند قامت (رجل طويل) سفید پوست و به سرخی میزند (إن خالطت بياضَه حُمْرَةٌ) که در تحولات فتنه شام مخالف اعراب هست (أعداء العرب) و بر سایرین نیز برتری دارد (تشريفها على سائرِ الإبلِ و فجعلوها خيرَ الإبل)، اطلاق میشود. لازم به ذکر است، زبان روایات در بیان اسامی شخصیت های ظهور، نمادین، رمزآلود، کنایه ای و حاکی از حقایق و واقعیاتی است.[25]
رایۀ الابقع: معارضین حکومت دمشق
الابقع نیز معانی متعددی دارد از جمله: الابقع: العرب، تنكح إماء الروم فيستعمل على الشام أولادهم و هم بين سواد العرب و بياض الروم (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 146.) بقعان الشام خدمهم و عبيدهم لبياضهم و حمرتهم لانهم من الروم و فلقد کان حکام الشام یلقبون خدامهم من الروم بالابقع (جوهری، الصحاح، ج3، ص 1188. فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 9.). بنابراین از فحوای معنای لغوی ابقع، بویژه از عبارت خدام رومی و اولاد العرب حاصل از ازدواج اعراب با رومی ها و استفاده از آنان در منطقه شام، چنین برداشت میشود که در فتنه شام قبل از ظهور، جبهه عربی معارض و مقابل جریان اصهب که در خدمت مصالح و منافع رومی ها نیز است، را جریان ابقع گویند.
همچنین الابقع: الرَّجُلُ ذو الكَلامِ الكثير (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 1، ص 195.) و هو مخالَفةُ الألوانِ بعضِها بعضا يُقال غرابٌ أبقَعُ و كلبٌ أبقع (ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 1، ص 281، فراهیدی، العین، ج 1، ص 184.) الباقعة: الرجل الداهية، فلان سمی باقعۀ لحُلوله بِقاعَ الأَرض و كثرة تَنْقِيبه في البلاد (ازهری، تهذیب اللغۀ، ج 1، ص 188. ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 19.) ؛ همچنین این عبارات، نیز نشان میدهد تشکّل های نظامی جریان ابقع مرتبط با عرب ها و رومی ها که در جبهه مخالف جریان اصهب قرار دارند، موضع سیاسی واحد ندارند (ذو الكَلامِ الكثير) و به اشکال و اسامی مختلف درمیآیند (مخالَفةُ الألوانِ بعضِها بعضا) و در یکجا نیز متمرکز نیستند بلکه در مناطق مختلف شام، حضور نظامی دارند (كثرة تَنْقِيبه في البلاد).
رجفۀ الشام: جنگ در منطقه شام قبل از ظهور
رجفۀ در لغت عرب، قرآن و احادیث الزاما و همیشه به حادثه زمینی و زلزله اطلاق نمیشود، بلکه تنها یکی از معانی رجفۀ، زلزله است. به عبارت دیگر اصل معنای رجفۀ، اضطراب و لرزش شدید میباشد. الرجفة: الاضطراب الشدید (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 344. ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 2، ص 491.) که اگر در زمین رخ دهد به معنای زلزله است: رَجَفَت الأرض، تزلزلت (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 7، ص 89.)؛ و اگر از آسمان رخ دهد همچون صاعقه ای که در میقات بر قوم موسی فرود آمد (زمخشری، تفسیر الکشاف، ج 2، ص 164.) به معنای عذاب آسمانی خواهد بود: كل عذاب أنزل فأخذ قوما فهو رَجْفَة (فراهیدی، العین، ج 6، ص 109.)؛ همچنین رجفۀ به معنای جنگ بر سر ملک و حکومت نیز میباشد: رَجَفَ القومُ إذا تَهَيَّؤُوا للحرب (ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 113. فراهیدی، العین، ج 6، ص 109.) تناوُلُ بعضهم بعضاً بالعِصِيّ و السُّيُوف (ابن فارس، معجم مقایس اللغۀ، ج 1، ص 428. ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 21.) إذا تَقاتَلُوا عَلَى المُلْك (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 241.) و در منابع حدیثی اصیل و معتبر شیعی، رجفۀ در معنای جنگ نیز استعمال شده است: فلمّا بلغ أهل الكوفة هلاك معاوية، أرجف أهل العراق بيزيد و قالوا نقاتل: هنگامیکه خبر هلاکت و مرگ معاویه به اهل کوفه رسید، اهل عراق اعلان قیام و جنگ بر علیه یزید کردند و گفتند: با یزید خواهیم جنگید. (ابومخنف، وقعۀالطف، ص 89.). از اینرو، سه احتمال مختلف و سه تفسیر در معنای "رجفۀ الشام" یعنی: 1. حادثه زمینی (زلزله)، 2. حادثه آسمانی (حمله با سلاح مرگبار و قتل بیش از صد هزار نفر)، 3. جنگ در منطقه شام محتمل است.
از آنجا که اصل ماده رجفه به معنای اضطراب شدید میباشد، هر آنچه موجب این اضطراب شود در دایره معنایی این عبارت میگنجد؛ پس علاوه بر زلزله و صاعقه، سلاحهای زمینی یا آسمانی به کار رفته در جنگ که موجب اضطراب شدید شود نیز میتواند مراد باشد. از اینرو با رجوع به معنای گوهری واژه رجفه (اضطراب شدید)، دایره معنایی این واژه گسترش یافته و علاوه بر بلایای طبیعی، بلایای غیر طبیعی و ساخته بشر را نیز دربرمیگیرد.
بویژه به کار رفتن عبارت رجفه بعد از عبارت اختلف الرمحان، نشانگر این است که "اختلف الرمحان" اشاره به مرحله اول درگیری و ایجاد اختلاف در منطقه شام است. و قرار گرفتن عبارت "رجفه" پس از آن میتواند اشاره به مرحله دوم و بیان وقوع جنگ باشد. درحقیقت این دو عبارت، اشاره به دو مرحله اختلاف و جنگ میباشند.
با توجه به آنچه ذکر گردید، به قرینه اختلاف الرمحان (اختلاف دو نیزه)، معنای سوم ترجیح دارد. همچنین به دلیل ذکر قرینه ای دیگر در ادامه این حدیث، احتمال اول یعنی انطباق رجفۀ بر زلزله تضعیف میشود؛ زیرا از رجفۀ بالشام به رحمت برای مومنین و عذاب برای کافران توصیف شده است (رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ ... يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِين) در حالیکه در هنگام وقوع زلزله، فرقی بین مومن و کافر وجود ندارد[26] و همه انسان های ساکن آن مناطق دچار زلزله میشوند. آری، اگر تعبیر حدیث به "رجفۀ الارض" بالشام تصریح داشت، راه را بر هرگونه احتمال و معنای دیگری میبست و در این صورت فقط به معنای زلزله خواهد بود.
از اینرو، استعمال رجفۀ در معنای جنگ و قتال، معنای دور از ذهن نیست و علاوه بر کتب لغت، در کتب اصیل و متقدم حدیثی شیعه نیز استعمال شده است. مضاف بر اینکه عدم ذکر عبارت "رجفۀ الارض بالشام" و اکتفا به "رجفۀ بالشام" گویای این واقعیت است که به قرینه اختلاف رمحان (اختلاف دو نیزه) میتوان به راحتی به معنای اراده شده رجفۀ الشام در این حدیث نیز پی برد. بدین معنا که اختلاف رمحان در منطقه شام، منجر به جنگ بین دو جبهه مقابل هم (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع) خواهد شد که در نتیجه آن، انسان های فراوانی نیز کشته خواهند شد. از اینرو رجفۀ الشام به جنگ در منطقه شام قبل از ظهور تعبیر میشود.
البراذین الشهب المحذوفۀ: ورود ادوات نظامی و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح به صحنه فتنه شام
ابتدا لازم است واژههای این قسمت از روایت معنا شوند:
البراذين: جمع برذون و هو الدابة و هي آلات التنقل (ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 51.).
الشهب: الشعلة الساطعة من النار الموقدة و من العارض في الجو (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 6، ص 152.)؛ وكتيبة شهباء أي لِمَا فيها من بَياضِ السِّلاحِ و الحديد (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 508.).
المحذوفۀ: یستعمل فی الرمی (ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 40.).
بنابراین، ادوات و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح و موشک با سرعت فراوان که شعله های آتش از آن زبانه میکشد را "البراذین الشهب المحذوفۀ" گویند.
احتمالات در معنای البرازین الشهب
پرسش آن است که مراد از اصحاب البرازین الشهب المحذوفة چیست؟ آیا مراد اسب سوارانی است که هنگام راه رفتن از برخورد سمهای آنها با سنگها آتش شعلهور میشود مانند آنچه در سوره عادیات در وصف نظامیان اسبسوار پیامبر ذکر شده است؟ یا مراد نظامیان اسب سواری است که همراه آنان سلاح آتشزنه وجود دارد؟ یا مراد نظامیانی است که وسائل نقلیه مجهز به ادوات جنگی آتشزا مانند موشک دارند؟
هرچند ظاهر عبارت اصحاب البرازین، اسب سوار است اما همچنانکه مراد از القائم بالسیف کنایه از قدرت نظامی و قیام مسلحانه است، در اینجا نیز مراد از اصحاب البرازین، نظامیان مسلح به ادوات و سلاح های جنگی آتشین میتواند باشد که کنایه از قدرت نظامی ویژه است.
با توجه به معنای عبارت "البراذین الشهب المحذوفۀ" و تقدم این عبارت در حدیث امام باقر بر عبارت "الرایات الصفر"، لزوما سلاح های جنگی متعلق به الرایات الصفر نخواهد بود و ممکن است حاکی از حضور طرف های دیگری نیز در جبهه نظامی سوریه نیز باشد.
به هر حال، تصریح به وجود "البراذین الشهب المحذوفۀ" و نیز حضور نظامیان "الرایات الصفر" (نظامیان پرچم های زرد رنگ) در این مرحله از مراحل فتنه منطقه شام، نشان از شدت گرفتن نزاع و جنگ بین دو طرف درگیری در فتنه شام دارد که سرانجام موجب تغییر موازنه قدرت و جنگ به نفع یکی از طرف های درگیر خواهد گردید.
ندا و صوت از دمشق بالفتح: بشارت فتح و پیروزی
این عبارت، مبهم است و نیاز به بررسی مستقل دارد. لکن مضمون محتوایی آن چنین است که در خلال فتنه شام، بشارت فتح و پیروزی برای یکی از طرف های درگیر سر داده میشود که بنظر میرسد در صورت انطباق حدیث رجفۀ الشام با حدیث جابرجعفی از امام باقر، گویا با ورود نظامیان پرچم های زرد رنگ به صحنه تحولات میدانی فتنه شام–که در روایت پیشین گزارش آن آمد -، جنگ به نفع حامیان این جریان پیش رفته و صدای فتح و پیروزی بلند میشود.
البته در ماهیت نظامیان الرایات الصفر اختلاف دیدگاه وجود دارد و عمده دو احتمال در آن مطرح است که بحث و گفتگو در این باره، نیازمند نوشتار مستقلی است.
خسف دمشق در محور جابیه- حرستا
احتمال وقوع زلزله یا رانش زمین در اثر باران های سیل آسا یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار یا انفجارهای قوی در زیر زمین؛ که منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه[27]-حرستا[28] در دمشق سوریه خواهد شد.
اما در اینکه قبل از ظهور در منطقه شام، دو خسف رخ خواهد داد یا خسف واحد؟ به صراحت نمیتوان اظهارنظر نمود. لکن به قرینه روایتی در منابع اهل سنت که قرابت محتوایی با حدیث خسف جابیه و خسف حرستا دارد، میتوان دریافت خسف "واحد" و ناشی از زلزله بوده که در دمشق قبل از ظهور رخ خواهد داد:
رَجَفَتِ الأَرْضُ فَانْقَعَرَ غَرْبِيُّ مَسْجِدِهَا وَ يُخْسَفُ بِقَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا ثُمَّ يَخْرُجُ عِنْدَ ذَلِكَ السُّفْيَانِيُّ. (ابن حماد، الفتن، ص 181. شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص 84. کورانی، معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 2، 245.).
زلزله رخ میدهد و سمت غرب مسجد دمشق نیز در زمین فرو میرود و منطقه حرستا نیز در زمین خسف میشود و سپس سفیانی خروج میکند.
مضمون حدیث فوق در روایات معتبر شیعی در الغیبۀ نعمانی و شیخ طوسی نیز ذکر شده است:
خُسِفَ بِقَرْيَةٍ مِنْ قُرَاهَا وَ يَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِهَا (عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 222.) وَ يُخْسَفُ بِغَرْبِيِّ مَسْجِدِهَا حَتَّى يَخِرَّ حَائِطُهَا (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.) خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِالْأَكْبَاد (نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253).
از مقارنه احادیث فوق، چنین نتیجه میشود که: خسف "واحد" و احتمالا ناشی از "زلزله" خواهد بود. به عبارت دیگر، زلزله دمشق قبل از ظهور در محور جابیه- حرستا خواهد بود که منجر به خسف در این مناطق نیز خواهد گردید و نشانه بارز آن، تخریب بخش هایی از مسجد اموی دمشق است.
البته قرائن یاد شده فوق برای "وحدت خسف و احتمال زلزله دمشق"، نیز فراتر از یک احتمال نیست. زیرا نام بردن از دو مکان، ظاهر در "تعدد خسف" دارد، مگر آنکه قرینه صارفه باشد. و الله العالم.
هرچند قرائنی بر "وحدت خسف" در منطقه شام قبل از ظهور (زلزله دمشق در مجور جابیه و حرستا) بیان گردید، لکن در فرض صحت "تعدد خسف" در منطقه شام قبل از ظهور، آنگاه ترتیب حوادث فوق نیز دستخوش تغییر است. بدین معنا که حدیث امام علی در الغیبۀ شیخ طوسی معروف به حدیث رجفۀ الشام (حدیث اول) قبل از خروج سفیانی و حدیث امام باقر در الغیبۀ نعمانی (حدیث دوم) بعد از خروج سفیانی رخ خواهد داد. در نتیجه در ادامه سلسله حوادث فتنه شام قبل از ظهور، جهان شاهد دو خسف در حرستا و جابیه خواهد بود که زمان آنها نیز متفاوت است. به عبارت دیگر، خسف حرستا قبل از خروج سفیانی و خسف جابیه بعد از خروج سفیانی رخ خواهد داد. زیرا در فرض تعدد خسف، احتمال دارد حوادث مذکور در حدیث جابر جعفی از امام باقر در الغیبۀ نعمانی که خسف جابیه نیز در زمره آنها قرار دارد، بعد از خروج سفیانی رخ دهد.
مارقۀ الشام: خروج ساکنان نواحی هممرز با ترک ها در منطقه شام، آرزوی استقلال کردهای سوریه
المارقة: الخارجين (ثعالبی، فقۀ اللغۀ، ص 357.) المروق عن الشيء: الخروج منه (ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 341)، مَرَقَ السَّهْمُ من الرَّمِيَّة: وقتی تیر از کمان خارج میشود، به گونه ای که دیگر به آن تعلق ندارد را گویند (ابن عباد، المحیط فی اللغۀ، ج 5، ص 416). الناحية: الجانب (فیومی، المصباح المنیر، ج 2، ص 596.)، الناحیۀ: الجهة (طریحی، مجمعالبحرین، ج 4، ص 359.)، من ناحیه الترک: ای من جهۀ الترک. مارقۀ الشام تخرج من جهة الترک = خروج مارقۀ از سمت ترک ها.
بنابراین "مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْك" یعنی ساکنان ناحیه هممرز با ترک ها در منطقه شام خروج خواهند کرد همچون جدا شدن تیر از کمان (مَرَقَ السَّهْمُ من الرَّمِيَّة) که گویا دیگر به آن تعلق ندارد که در عصر معاصر، نمونه بارز "مارقۀالشام" اگر تا زمان ظهور باقی بمانند"آرزوی استقلال کردهای سوریه" در منطقه شام میباشد.
هروج الروم: جنگ جهانی قبل از ظهور
الهرج: الاضطراب و الفتنۀ و القتل (ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 68-70). از اینرو در خلال حوادث منطقه شام، وقوع هرج الروم و جنگ بین غربی ها، قبل از ظهور محتمل است. البته شعله های آتش جنگ و قتل قبل از ظهور، به رومی ها و غربی ها محدود نخواهد شد و جنگ در سراسر جهان شعله ور خواهد شد: فَإِذَا خَالَفَ التُّرْكُ الرُّوم و كَثُرَتِ الْحُرُوبُ فِي الْأَرْض (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 441.).
به گونه ای که قبل از ظهور، بسیاری از مردم جهان در اثر مرگ سرخ (جنگ و خونریزی، کنایه از سلاحهای جنگی و اتمی) و مرگ سفید (طاعون، کنایه از سلاح های شیمیایی و میکروبی) به قتل خواهند رسید: قُدّامَ القائِمِ مَوتَتانِ: مَوتٌ أحمَرُ و مَوتٌ أبيَضُ ... المَوتُ الأَحمَرُ السَّيفُ، وَالمَوتُ الأَبيَضُ الطّاعونُ (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 655.). در احادیث اهل سنت نیز به هرج و مرج جهانی قبل از ظهور، تصریح شده است: و مِنّا مَهدِيُّ هذِهِ الامَّةِ إذا صارَتِ الدُّنيا هَرجاً وَ مَرجا (گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 479. سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 118.).
حمله اخوان الترک به جزیرۀ الشام: حمله نظامی ترک ها به شمال شرق سوریه
حادثه بعدی در ادامه سلسله حوادث فتنه شام قبل از ظهور، پیشروی نظامیان ترک تا جزیرۀ الشام در شمال شرق سوریه است.
مراد از جزیرۀ الشام:
هرگاه جزیرۀ بدون اضافه شدن واژه عرب استعمال شود، مراد مناطق مابین دجله و فرات میباشد: إذا أطلقت الجَزِيرَةُ في الحديث و لم تضف إلى العرب فإنّما يراد بها ما بين دجلة و الفرات (ابن اثیر، النهایۀ فی غریب الحدیث، ج 1، ص 268.) الْجَزِيرَة: و هي التي بين دجلة و الفرات (ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 134.) مجاورة الشام تشتمل على ديارمضر و دياربكر، سميت الجزيرة لأنها بين دجلة و الفرات (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 134.)؛ در کتب حدیثی نیز به وضوح مشخص است که الجزیرۀ به مناطق شرق سوریه و شمال غرب عراق اطلاق میشده است: بَعَثَ عَلِيٌّ الْأَشْتَرَ عَلَى الْمَوْصِلِ ... وَ سِنْجَارَ ... وَ مَا غَلَبَ عَلَيْهِ مِنْ تِلْكَ الْأَرَضِينَ مِنْ أَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ بَعَثَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ الضَّحَّاكَ بْنَ قَيْسٍ عَلَى مَا فِي سُلْطَانِهِ مِنْ أَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ كَانَ فِي يَدَيْهِ حَرَّانُ وَ الرَّقَّةُ وَ الرُّهَا وَ قَرْقِيسِيا (نصر بن مزاحم، وقعۀصفین، ص 12.)؛
بنابراین جزیرۀ الشام، مناطق شمال شرق سوریه متصل به مرز عراق اعم از الحسكۀ، ديرالزور و الرقة در سوریه، اطلاق میشود و ترک ها بعد از مارقۀ الشام، تا این مناطق در شرق سوریه پیشروی نظامی خواهند کرد.
مارقۀ الروم در فلسطین: ورود نظامیان غربی به فتنه شام در حمایت از اسرائیل
آخرین علامت قبل از خروج سفیانی، ورود بخشی از غربی ها به صحنه تحولات فتنه شام با حضور نظامی در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین است.
مراد از رمله:
رمله، منطقهای در فلسطین است. در کتابهای جغرافیا، منطقه رمله اینگونه ترسیم شده است: الرملۀ: هي كورة من فلسطين و كانت دار ملك داود و سليمان، بينها و بين البيت المقدس ثمانية عشر يوما (حموی، معجم البلدان، ج 3، ص 69.)؛ الرَّملة: مدينة تقع وسط فلسطين إلى الجنوب الشرقي من تل أبيب (ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج 7، ص 122. قرچانلو، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، ج 2، ص 117-118.)؛ از اینرو رمله در فلسطین مراد میباشد. همانطور که در حدیث دیگری به صراحت به حضور نظامیان رومی در فلسطین قبل از خروج سفیانی (تنزل الروم، فلسطین) تصریح شده است (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.).
بنظر میرسد، حضور نظامی غربی ها در فلسطین برای حمایت از یهودیان اسرائیلی ساکن فلسطین اشغالی خواهد بود زیرا طبق احادیث (پورسیدآقایی، مواجه امام زمان با قوم یهود در عصر ظهور، فصلنامه مشرق موعود، ش 42) و نیز آیات ابتدایی سوره اسراء، یهودیان قبل از ظهور در فلسطین سکونت دارند (فتلاوی، سقوط الاسرائیل من العلو و الافساد الی الزوال، ص 135-158) که در جنگ با زمینه سازان ظهور امام عصر، مجازات خواهند شد و شکست سختی بر یهود و حامیان رومی شان وارد خواهد شد:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَالِساً إِذْ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ: فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا[29] فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاكَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ: ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُم.[30]
نزد امام صادق از معنای آیه 5 سوره اسراء سخن به میان آمد: هنگامى كه نخستين وعده مجازت یهود فرا رسد، بندگان سختكوش و نيرومند خود را بر ضد آنان برانگيزم. به گونهاى كه براى دستيابى به تبهكاران یهود به جستجوى خانهبهخانه بپردازند و اين وعده الهى قطعى است. عرض كرديم: فدايتان گرديم، اين بندگان نيرومند و پرتوان چه کسانی هستند؟ امام صادق سه بار فرمود: به خدا سوگند! آنان شیعیان قم ایرانی هستند.
آنگاه مقدمات آزادی قدس و فلسطین فراهم خواهد شد. و آشكار است كه سفیانی بعنوان خط مقدم دفاع از يهوديان در منطقه شام، بعد از ظهور نیز وارد جنگ با امام مهدى خواهد شد. چنانکه روایات از شكست يهوديان كه با شكست سفيانى ايجاد خواهد شد، سخن گفتهاند:
... وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا[31]يَعْنِي إِنْ عُدْتُمْ بِالسُّفْيَانِيِّ عُدْنَا بِالْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ.[32]
... اگر بازگردید، ما هم باز میگردیم یعنی اگر شما یهودیان با سفیانی برگردید، ما هم با قائم آل محمد باز میگردیم.
البته وی نیز بیش از 15 ماه بر منطقه شام، حکومت نخواهد کرد و سرانجام در جنگ با سپاه قدس امام مهدی، شکست خواهد خورد.
حاکم آینده سوریه با حمایت محور غربی، عبری و عربی
همه حوادث یاده شده قبل از ظهور رخ میدهد[33]. سفیانی به عنوان اولین نشانه حتمی قبل از ظهور[34] با پشتیبانی و حمایت مثلث "روم[35]، یهود[36] و خاندان آل فلان حاکم بر عربستان[37]" و محور "غربی، عبری و عربی" با ورود از منطقه وادی یابس در جنوب غربی سوریه (منطقه حوران واقع در درعا در مرز اردن و سوریه)[38]، بعد از غلبه بر دو قدرت معارض در فتنه شام[39]، جریان اصهب و جریان ابقع که پیش از او بر سر قدرت و حکومت، منازعه و جنگ داشته اند[40]، به عنوان حاکم منطقه شام و قدرت اول دمشق به کرسی ریاست تکیه خواهد زد؛
لکن حضور سفیانی به عنوان حاکم آینده دمشق[41] در عصر ظهور، ناگهانی نخواهد بود؛ بلکه همانطور که بیان گردید، سلسله حوادثی در ضمن فتنه طولانی[42] شام قبل از به قدرت رسیدن سفیانی (به عنوان حاکم دمشق) به وقوع خواهد پیوست[43] که زمینه را برای ورود وی فراهم خواهد ساخت؛ مجموعه حوادثی که البته عرب ها و عجم ها[44]، ترک ها[45] و رومیها[46] را نیز درگیر فتنه طولانی شام خواهد کرد که حاکی از تضاد منافع و تنازع بلوک شرق و غرب در حوادث منطقه شام دارد.
جمعبندی
بعد از اختلاف میان دو نیزه و دو جبهه مخالف هم در سرزمین شام (اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّام) و جنگ بین دو طرف عمده درگیریها و قتل و کشته شدن کثیری از انسان ها در اثر جنگ بین دو طرف نزاع در منطقه شام (رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ تَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِائَةُ أَلْفٍ) و نیز بعد از به صحنه آمدن ادوات جنگی پیشرفته و ماشین های مجهز به پرتاپ سلاح به تحولات فتنه شام (أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَة) و نیز بعد از ورود نظامیان پرچم های زردرنگ از غرب منطقه شام (الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّام) در مرحله بعد از سلسله حوادث قبل از خروج سفیانی، جهان در انتظار خسف دمشق در محور "جابیه – حرستا" در عصر ظهور خواهد بود (خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا، تُخْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ)؛ "خسف حرستا و غوطه دمشق"، که به احتمال وقوع زلزله، یا رانش زمین در اثر وقوع باران های سیل آسا، یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار، یا انفجارهای قوی در زیر زمین که علاوه بر قتل انسان ها منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه-حرستا تفسیر شده است، دقیقا در هنگام اختلاف دو جبهه مخالف هم در فتنه طولانی شام که در حال جنگ فرسایشی با یکدیگر هستند، رخ خواهد داد و نشانه آن علاوه بر خسف منطقه جابیه، تخریب بخش هایی از مسجد جامع اموی دمشق نیز خواهد بود (وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَن).
خسف حرستای دمشق و خسف جابیه، خود علامت و نشانه ای است برای وقوع دیگر حوادث بعدی قبل از خروج سفیانی از جمله: آنگاه در مرحله بعد، خروج ساکنان ناحیه هم مرز با ترک ها (مارقۀ الشام) ادعای انفصال کردها از حاکمیت سوریه به وقوع میپیوندد (مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْك) ولی طولی نخواهد کشید که ترکها به جزیرۀ الشام در شمال شرقی سوریه حمله خواهند کرد (سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَة)؛ همچنانکه بخشی از رومی ها نیز در حمایت از یهودیان اسرائیل وارد منطقه رمله در فلسطین خواهند شد (وَ سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ).
البته بعد از وقوع خسف جابیه ـ حرستا در دمشق سوریه و قبل از حمله ترک ها به جزیرۀ الشام واقع در مناطق شمال شرقی سوریه، کشورهای غربی و رومی ها دچار اختلاف، قتل و چه بسا جنگ جهانی میگردند (هَرْجُ الرُّوم)؛ از همین رو اخوان الترک از این ضعف غربیها و هرج الروم، کمال سوءاستفاده را برده و به مناطق جزیرۀ الشام در شمال شرق سوریه لشکرکشی و حمله نظامی خواهند کرد. از اینرو احتمال زلزله دمشق و به تعبیر صحیحتر "خسف جابیه ـ حرستا" خود علامتی مهم برای "هرج الروم" و احتمال جنگ بین غربی ها و غیرمسلمانان در آینده و قبل از ظهور خواهد بود.
ترتیب حوادث فتنه شام قبل از ظهور
بنابراین طبق احادیث صحیحه و موثق، ترتیب "حوادث قبل از ظهور" در منطقه شام، به نقل از امام علی و امام باقر در کتاب الغیبۀ نعمانی و الغیبۀ شیخ طوسی چنین است:
1. اختلاف الرمحان بالشام: اختلاف بین دو نیزه و دو جبهه مخالف هم (رایۀ الاصهب و رایۀ الابقع) در منطقه شام
2. رجفۀ بالشام: جنگ در منطقه شام یا احتمال زلزله در منطقه شام
3. البراذین الشهب المحذوفۀ: ورود ادوات نظامی و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح به صحنه فتنه شام
4. الرایات الصفر تحل بالشام: دخالت نظامیان پرچم های زرد رنگ در صحنه تحولات میدانی فتنه شام
5. ندا و صوت فتح از ناحیه دمشق: شنیده شدن بشارت فتح و پیروزی برای یکی از طرف های درگیر در فتنه شام
6. خسف جابیه ـ حرستا دمشق در سوریه: احتمال وقوع زلزله یا رانش زمین در اثر باران های سیل آسا یا حادثه ای سهمگین در اثر حمله نظامی با سلاح مرگبار یا انفجارهای قوی در زیر زمین؛ منجر به خسف و فرو رفتن در سطح زمین در محور جابیه-حرستا در دمشق سوریه
7. فرو ریختن بخش هایی از مسجد جامع اموی دمشق
8. مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک: خروج ساکنان نواحی هممرز با ترک ها در منطقه شام
9. هرج الروم: اختلاف، فتنه و قتل و جنگ بین رومی ها و غربی ها
10. حمله اخوان الترک به جزیرۀ الشام: حمله ترک ها به مناطق شمال شرق (حسکه، رقه و دیرالزور) در سوریه
11. مارقۀ الروم در منطقه رمله فلسطین: ورود بخشی از غربی ها به صحنه تحولات فتنه شام با حضور نظامی در منطقه رمله (نزدیک بیت المقدس) در فلسطین
12. خروج سفیانی از وادی یابس در جنوب سوریه و تسلط بر دمشق[47]
البته وی نیز بیش از 15 ماه بر منطقه شام، حکومت نخواهد کرد و سرانجام در جنگ با سپاه قدس امام مهدی، شکست خواهد خورد.
دانلود فایل مقاله فتنه شام (سوریه) قبل از ظهور
*مصطفی امیری، دانش آموخته حوزه علمیه قم
منابع
[1] . صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثانيعشر، ج 3، ص 303.
[2] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216.
[3] . نعمانی، الغیبۀ، ص 305. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 253.
[4] . المقدسی، البدء و التاریخ، ج 2، ص 177.
[5] . حنبلی، فرائد فوائد الفکر فی المهدی المنتظر، ص 299
[6] . مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 84.
[7] . سفارینی نابلسی، اهوال یوم القیامۀ و علاماتها الکبری، ص 24. به نقل از: شوشتری، احقاق الحق، ج 29، ص 587.
[8] . ر.ک: کورانی، معجم الاحادیث المهدی، ج 4، ص 121-123.
[9] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279.
[10] . عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64 و 244. ج 2، ص 241.
[11] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442.
[12] . شیخ مفید، الاختصاص، ص 255.
[13] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 372.
[14] . مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 212 و 237.
[15] . ر.ک: جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقۀ الدلالۀ و السلوک، ج 2، ص 161-164. رستمی، بررسی توصیفی و تحلیلی کتاب الغیبۀ شیخ طوسی، ص 61-65. آیتی، تاملی در نشانه های حتمی ظهور، ص 84. ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج 7، ص 100 و 125.
[16] . در نسخه الاختصاص شیخ مفید، تعبیر مرج الروم، میباشد (شیخ مفید، الاختصاص، ص 255.)
[17] . در نسخه تفسیر العیاشی، فإذا رأيت الترك جازوها فأقبلت الترك حتى نزلت الجزيرة، میباشد (عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64.)
[18] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[19] . در این کتاب نفیس و گرانبها، اصل پنجم احیاء شده از "اصول اربعمائه" شیعه، اصل جعفر بن محمد بن شرع حضرمى است؛ اين اصل، چهار نوع اخبار دارد. از جمله آن: اخبار و احادیث جعفر شرع حضرمی از ابراهيم بن جبير از جابر جعفى از امام باقر که بخشی از محتوای آن چنین است: جَعْفَرٌ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ لِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ضَعْ خَدَّكَ الْأَرْضَ، وَ لَا تُحَرِّكْ رِجْلَيْكَ حَتَّى ... . (عدۀ محدثین، اصول الستۀ عشر طبع دار الحدیث، ص 248.)
[20] . مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 124 و 79.
[21] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمۀ، ج 2، ص 1131.
[22] . ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 452.
[23] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.
[24] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[25] . ن.ک: الهی نژاد، نمادگرایی در نشانه های ظهور، فصلنامه مشرق موعود، ش 38.
[26] . عذاب هرگاه واقع شود، فرقی بین گناهکار و دیگران نیست: النَّقِمَة إِذَا نَزَلَتْ لَمْ يَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ، دِفَاعٌ. (کلینی، الکافی، ج 2، ص 375.) درحالیکه در حدیث، رجفۀ فقط عذاب برای کافرین توصیف شده است.
[27] . جابیه: قریۀ من اعمال دمشق و احد بوابات دمشق (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 91.)
[28] . حرستا: قرية كبيرة عامرة وسط بساتين دمشق ... تقع شمال مدینۀ دمشق. (حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 241 و 359.)
[29] . سوره اسراء، آیه 5.
[30] . مجلسی، بحارالانوار، ج 57، ص 216.
[31] . سوره اسراء، آیه 8.
[32] . قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 14. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 46.
[33] . ر.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253. نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[34] . قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ: السُّفْيَانِي (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 652.)
[35] . سفیانی، مورد حمایت غربی ها است: يُقْبِلُ السُّفْيَانِيُّ مِنْ بِلَادِ الرُّومِ مُنْتَصِراً فِي عُنُقِهِ صَلِيبٌ وَ هُوَ صَاحِبُ الْقَوْمِ. (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.)
[36] . سفیانی، مورد حمایت یهود است: إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا (سوره اسراء، آیه 8)، يَعْنِي إِنْ عُدْتُمْ {الیهود}بِالسُّفْيَانِيِّ عُدْنَا بِالْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّد. (قمی، تفسیر القمی، ج 2، ص 14. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 46.)
[37] . آل فلان قبل از ظهور بر عربستان حکومت میکنند: يَا زُرَارَةُ لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامٍ بِالْمَدِينَةِ ... يَقْتُلُهُ جَيْشُ آلِ بَنِي فُلَان. (کلینی، الکافی، ج 1، ص 337.) و سفیانی به عنوان همپیمان خاندان آل فلان حاکم در عربستان است: فَيَبْتَدِرُ الْحَسَنِيُّ إِلَى الْخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيْهِ أَهْلُ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ وَ يَبْعَثُونَ بِرَأْسِهِ إِلَى الشَّامِيِّ ... وَ يَبْعَثُ الشَّامِيُّ عِنْدَ ذَلِكَ جَيْشاً إِلَى الْمَدِينَة (کلینی، الکافی، ج 8، ص 225.). این هماهنگی بین آل فلان و سفیانی در به شهادت رساندن سید حسنی، نفس زکیه قبل از ظهور میباشد (ر.ک: آیتی، تاملی در نشانه های حتمی ظهور، ص 234.) و حاکی از ارتباط عمیق خاندان حاکم در عربستان با حاکم دمشق سوریه در منطقه شام دارد که متعاقب شهادت نفس زکیه، شامی (سفیانی) لشکر نظامی خود از منطقه شام را به مدینه اعزام میکند ولی در منطقه بیداء، خسف خواهد شد.
[38] . يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِس (شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.). وادی یابس، منطقه حوران واقع در درعا در جنوب غربی سوریه در مرز بین اردن و سوریه است. (حموی، معجم البلدان، ج 5، ص 424. کورانی، معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 2، ص 258.)
[39] . أَرْضُ الشَّامِ ... يَخْتَلِفُونَ ... عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ: رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ ... فَيَقْتَتِلُونَ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280.).
[40] . ثَلَاثَةُ بِالشَّامِ كُلُّهُمْ يَطْلُبُ الْمُلْك (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.)
[41] . السُّفْيَانِيُّ ... يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْق (نعمانی، الغیبۀ، ص 306. و مشابه آن: شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 651.) این عبارت، حاکی از قدرت رسانه ای حامی سفیانی و زمینه سازی برای به قدرت رسیدن وی میباشد و در راس آن از حمایت قوی رسانه های غربی برخوردار است: السُّفْيَانِيُّ ... فِي عُنُقِهِ صَلِيبٌ (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463.)
[42] . تَكُونُ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ كُلَّمَا سَكَنَتْ مِنْ جَانِبٍ طَمَّتْ مِنْ جَانِبٍ، فَلَا تَتَنَاهَى حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: إِنَّ أَمِيرَكُمْ فُلَانٌ (مقدسی شافعی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، ص 75.). لَا يَظْهَرُ الْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ النَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجِدُونَهُ (نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ حر عاملی، اثبات الهداۀ، ج 5، ص 368.). بنابراین فتنه شام طولانی و تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت.
[43] . ن.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 280. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[44] . الإختلاف بين أمراء العرب و العجم، فلا يزالون يختلفون الى أنّ يصير الأمر إلى رجل من ولد أبي سفيان (محدث نوری، کشف الاستار عن وجه الغائب، ص 221. صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، ج 2، ص 167.)
[45] . وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْح ... و سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1157.)
[46] . وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْح ... و سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ (نعمانی، الغیبۀ، ص 280. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1157.)
[47] . ر.ک: نعمانی، الغیبۀ، ص 305. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253. نعمانی، الغیبۀ، ص 279. شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 442. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
خبرگزاری شبستان: کتابهای "ملاحم و فتن" دستهای از منابع حدیثی است که به اوضاع آخرالزمان و ظهور امام عصر(عج) میپردازد. البته این مبحث در میان شیعه غالبا با عنوان ملاحم و در میان اهل سنت بیشتر با عنوان فتن تعبیر شده و هر دو فرقه کتابهای خود را به همین نام ها خواندهاند.
سید بن طاووس (م ۶۶۴) عالم شیعی با استفاده از کتابهای فتن اهل سنت کتاب "التشریف بالمنن" معروف به "الملاحم و الفتن" را جمع آوری کرده است. کتاب حاضر- که در نگاه نخست بخش عمده آن درباره آخرالزمان شناسی و نشانههای ظهور به نظر میآید- در دیدگاه محدثان و عالمان شیعه، پس از سید اهمیت فراوانی یافته است و از احادیث آن به مثابه روایاتی درباره علامتهای ظهور بهره بردهاند.
علامه مجلسی روایات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش کرده و دیگر محدثان بعدی نیز چنین کردهاند. سید در این کتاب حدود ۴۲۵ تا ۴۵۰ روایت را نقل کرده است که از این روایتها تنها حدود ۱۷۰ روایت به بحث مهدویت و نام و اوصاف مهدی(عج)، نشانههای ظهور، مدت زمان حکومت، اوصاف حکومت و یاران حضرت مهدی(عج) میپردازند.
در این مجال قسمت هایی از این کتاب گرانقدر مهدوی را متذکر می شویم.
نعيم از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: بنی قنطورا در زميني که آن را بصره يا بصيره مي گويند مي آيند و وارد نهري مي شوند که آن را دجله مي گويند و داراي نخل است مردم (بصره؟) سه فرقه خواهند شد: فرقه اي ملحق به اصل خود شده هلاک مي شوند و فرقه اي بر عليه خود شروع کرده کافر خواهند شد و فرقه اي هم اهل و عيال خود را پشت سر قرار داده با آنها (بنوقنطورا) مي جنگند و خدا آن ها را فاتح مي کند.
نعيم از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: اهل بصره به سه فرقه تقسيم مي شوند: فرقه اي متوقف مي شوند و فرقه اي در محلي که گياهان خوش بوئي دارد به پدران خود ملحق خواهند شد و فرقه اي به شام ملحق مي شوند و اين بهترين فرقه خواهند بود.
ابو هريره گويد: چشمان آن گروه چون وزغ (حيواني است شبيه به سوسمار) است و صورتشان نظير سپر، بين دجله و فرات زد و خوردي مي کنند و زد و خوردي در مرج حمار مي کنند و زد و خوردي هم در دجله خواهند کرد به طوريکه در اول روز براي عبور بشام صد دينار و در آخر روز بيشتر لازم است.
بريده از پدرش از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قومي ترک و عريض صورت و کوچک چشم که صورتشان چون سپر خواهد بود امت مرا سه مرتبه تا جزيره العرب ميرانند، در مرتبه اول از فرار، نجات پيدا مي کنند و در مرتبه دوم بعضي هلاک شده و بعضي نجات خواهند يافت و در مرتبه سوم ريشه کن مي شوند، قسم بان خدائي که جان من در دست اوست که مال هاي سواري خود را به ستون هاي مسجد مسلمين مي بندند.
نعيم ز عبدالله بن عمر نقل کرده که گفت: نزديک است که بني قنطورا (گروه ترک يا سودان) شما را از خاک عراق خارج کنند، من گفتم: بعد از آن برمي گرديم؟ گفت: تو اين آرزو را داري؟ گفتم: آري گفت: بلي براي شما زندگي خوبي خواهد بود.
ابن ذي الکلاع ميگويد: من نزد معاويه بودم که قاصدي از ارمنيه آمد (و نامه اي آورد معاويه آن را خوانده و درغضب شد و کاتب خود را احضار کرده گفت: جواب نامه اورا بنويس قوم ترک به اطراف خاک تو حمله کرده اند، تو مردي را بطلب آن ها فرستاده اي و او را گرفته اند مادر به عزايت بنشيند اين عمل را اعاده مکن و آن ها را به چيزي تحريک منما و چيزي از آن ها اخذ مکن، زيرا من از رسول خدا(ص) شنيدم که مي فرمود: ملت ترک به زودي ملحق مي شوند به محلي که گياه خوش بو دارد.
مکحول از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قوم ترک را دو خروج خواهد بود: اول براي تخريب آذربايجان دوم به سرعت وارد شط فرات خواهند شد.
کعب گويد: ترک با سرعت وارد نهر فرات مي شوند مثل اينکه من مال هاي سواري زرد رنگ آن ها را مي بينم که در کنار شط فرات صف زده اند.
نعيم از پيغمبر کرم(ص) روايت کرده که فرمود: خدا مرضي بر مال هاي سواري آنها مي فرستند تا هلاک شوند، (و خود آن ها به جهت پياده ماندن) خواهند مرد و قرباني بزرگ خدا در ميان آن ها است و بعد از آن هم ترکي نخواهد بود.
ابن مسعود مي گويد: مثل اينکه من، قوم ترک را مي بينيم که بر اسب هاي تيزگوش ترکي .
عبدالله بن عمرو بن عاص گويد: نزديک است که بني قنطورا (ملت ترک) از خاک عراق برشما خروج کنند: گفتم بعدا ما بر مي گرديم؟ گفت: برگشتن براي شما محبوب تر است، شما برمي گرديد و زندگي خوب خواهيد کرد.
حسن از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: يکي از علائم قيامت آن است که با قومي که صورتشان چون سپرهاي آهنين است قتال نمائيد و با آن گروهي که نعل آنها از مو باشد جنگ کنيد. طايفه اول را که ترک باشند ديديم و طايفه دوم را که کردها باشند مشاهده کرديم.
حذيفه گويد: نزديک است که عجم جلوگيري نمايد و براي اهل عراق درهم و قفيزي نيايد و نزديک شده که روم جلوگيري کند و براي اهل شام دينار و طعامي نرسد.
ابو هريره از پيغمبر خدا(ص) روايت کرده که فرمود: قيامت قيام نمي کند تا اينکه شما با قومي که صورت هاشان چون سپر است قتال کنيد، قيامت به پا نخواهد شد تا شما با گروهي که نعلشان از مو باشد بجنگيد.
حسن مي گويد: در سنه (67) گراني خواهد شد، در سنه (68) موت فراوان شروع مي شود. درسنه (69) اختلاف پيدا مي شود، در سنه (70) مردم غارت مي شوند بعد از سنه هفتاد به وسيله مردي از اهل بيت من به نحوي شادماني شروع مي شود که بخشش و ثمرات تقليل پيدا مي کند و تجارت مردم با وعده انجام مي گيرد، حذيفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پيغمبر شما شامل حال آنها مي شود.
جبير بن نفير مي گويد: به رسول خدا(ص) گفتند: ما را از آينده خبر بده، فرمود: شما را مطلع مي کنم که بعد از نبي شما چند سالي اختلاف واقع مي شود، در سنه (133) شخص دانا به فرزند خود خوشحال نمي شود، در سنه (150) کفار ظهور مي کنند، در سنه (160) خواروبار دو سال را ذخيره کنيد، در سنه (166) النجا النجا در سنه (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوک گرفته مي شود، در سنه (190) اهل معصيت دچاربلا خواهند شد، در سال (192) سنگباران، به زمين فرو رفتن، مسخ و زنا شروع مي شود، در سنه (200) قضا يعني عذابي که مردم در بازارهاي خود سکته کنند شيوع پيدا مي کند.
جبير بن نفير از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روايت کرده که فرمود: اصحاب من تا پنج سال بعد از من اختلاف نموده و بعضي بعض ديگر را مي کشند، در سال (125) جزع و فزع شديدي خواهد بود و بني اميه خليفه اي را مي کشند، در سنه (133) اگر يکي از شما بچه سگ را تربيت کند بهتر است از اينکه (فلان) بچه را تربيت نمايد، در سنه (150) کفار ظهور مي کنند، در سال (160) مردم دچار گرسنگي يک ساله و يا دو ساله می شوند، کسي که آن موقع را درک کند لازم است که خواروبار ذخيره کند، شهابي از طرف مشرق به مغرب سقوط مي کند و صداي شديدي (بلند مي شود) که همه کس آن را مي شنود، در سنه (166) کسي که از مردم طلبکار باشد بايد طلب خود را حاصل کند، کسي که دختري دارد بايد شوهر دهد، کسي که عزب باشد بايد از ازدواج خودداري نمايد کسيکه زن دارد بايد از او کناره گيري کند، در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته مي شود، در سال (180) بلا دچار مردم مي شود، در سنه (190) فتنه به پاخواهد شد، در سال (200) قضا شروع مي شود.
کعب مي گويد: خلافت بني اميه صد سال خواهد بود و شهرهائي بنا مي کنند و مدت شصت سال و چندي خلافت آنها چون ديواري آهنين است که کسي نمي تواند قصد آن کند تا اينکه خودشان آنرا ريشه کن نمايند و بعدا که مي خواهند آن را تشييد کنند نمي توانند، هر چه آن (ديوار آهنين خلافت) را از ناحيه اي مرتفع و بلند مي کنند از ناحيه ديگري ويران خواهد شد تا اينکه خدا آنها را هلاک نمايد، بني اميه به (م) افتتاح و به (م) هم ختم مي شوند (زيرا حرف اول نام معاويه که اولين خليفه بني اميه است و حرف اول نام مروان که آخرين خليفه آن ها بوده ميم است) پس دوران سنگ آسياي آنها به پايان خواهد رسيد و (ستاره) سلطنت آنها سقوط خواهد نمود، سلطنت آنها سقوط نمي کند تا اينکه خليفه اي از آنها خلع شود و آن دو شتر کشته شوند، و حمار اصهب جزير - که شيطان و بدترين مردم از خوف، با او خواهند بود - يعني مروان کشته خواهد شد، (همان مروانيکه) ويران شدن شهرها و انقلاب و آشوب به دست او خواهد بود.
ابو هريره از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: عنقريب امت من نظير امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردي گفت: يعني آنطور که فارس و روم رفتار کردند؟ فرمود: مگر مردم غير از اينها هستند.
کعب مي گويد عيسي بن مريم در حاليکه جوان قرمز رنگي باشد درب دروازه شرقي دمشق مناره نازل مي شود و دو ملک آن حضرت را با دو کتف خود حمل مي کنند، نفس و بوي آن حضرت را هيچ کافري درک نمي کند مگر اينکه خواهد مرد، زيرا که نفس آن حضرت تا آنجاکه چشم کار کند مي رسد، موقعي که دجال نفس آن حضرت را درک نمايد نظير شمع آب شده مي ميرد. بعد از آن عيسي بن مريم(ع) به سوي مسلمان هائي که در بيت المقدس هستند مي رود و آنها را از قتل دجال آگاه مي نمايد و پشت سر امير مسلمين، نماز مي خواند، سپس حضرت عيسي براي آن ها نمازي مي خواند که آن نماز فتنه خواهد بود و مابقي نصارا تسليم مي شوند و عيسي(ع) (در آنجا) اقامت نموده به کار خود ادامه مي دهد و آن ها را به درجات بهشتي بشارت خواهد داد.
حارث بن عبدالله از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: موقعي که عيسي بن مريم(ع) (از آسمان) نزول کند و دجال را بکشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا صبح احيا مي گيرند و بعد از خروج دجال مدت چهل سال تقويت مي شوند، در آن زمان احدي نخواهد مرد و کسي مريض نخواهد شد، شخص به گوسفندان و حيوانات خود مي گويد: برويد و در مکان کذا و کذا بچريد و در فلان ساعت باز آئيد، حيواناتي که بين زراعت ديده مي شوند از خوشه آن نمي خورند و به اسم خود شاخه آن ها را نمي شکنند؟ مار و عقرب ها ظاهر مي شوند و احدي را اذيت نمي کنند و کسي هم مزاحم آن ها نمي شود، حيوانات درنده درب خانه ها اقامت مي کنند و طعام مي طلبند و احدي را اذيت نمي کنند، يک من يا يک چارک گندم يا جو را که شخصي در زمين بپاشد بدون اينکه وسائل زراعتي را بکار ببندد هفتصد (من) يا هفتصد چارک عائد او مي شود
سؤال:طبق احادیث در دورة آخر الزّمان چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد و آن افراد در کدام دیار حاکمند؟
جواب:
اگر مراد از آخر الزّمان، قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) می باشد یا بعد از ظهور؟ به یقین نمی تان گفت که قبل از ظهور چه حوادثی پیش خواهد آمد و چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد. در روایات آمده است که باید آنقدر حکومت های رنگارنگ در جهان تأسیس شود و مرام ها و احزاب فریبنده به وجود اید تا نهایتاً بی لیاقتی آن ها ثابت شود و بشر از آن ها مأیوس گردد و تشنة اصلاحات خدایی شود و برای پذیرفتن حکومت توحید آماده گردد.
سؤال:طبق احادیث در دورة آخر الزّمان چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد و آن افراد در کدام دیار حاکمند؟
جواب:
اگر مراد از آخر الزّمان، قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) می باشد یا بعد از ظهور؟ به یقین نمی تان گفت که قبل از ظهور چه حوادثی پیش خواهد آمد و چه افرادی در جامعه حکومت خواهند کرد. در روایات آمده است که باید آنقدر حکومت های رنگارنگ در جهان تأسیس شود و مرام ها و احزاب فریبنده به وجود اید تا نهایتاً بی لیاقتی آن ها ثابت شود و بشر از آن ها مأیوس گردد و تشنة اصلاحات خدایی شود و برای پذیرفتن حکومت توحید آماده گردد.
حضرت صادق(ع) فرمود: تا همة اصناف مردم به حکومت نرسند، صاحب الأمر (عج) قیام نمی کند. برای این که وقتی حکومتش را تشکیل داد، کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت می رسیدیم، با عدالت رفتار می کردیم.[۱]
امام باقر(ع) فرمود: دولت ما آخرین دولت است. هر خاندانی که لیاقت حکومت داشته باشند، قبل از ما به حکومت می رسند، تا وقتی حکومت ما تأسیس شد و رفتار آن را دیدند، نگویند: ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم مانند آل محمد(ص) عمل می کردیم و این است معنای آیة والعاقبة للمتّقین.[۲]
حوادث بعد از ظهور، یکی از مسائلی که جزء اعتقادات شیعیان محسوب می شود، رجعت می باشد. علامة مجلسی ره در بحارالانوار، در این خصوصو به آیات و روایاتی استناد می کند. از جمله مباحث مطرح در زمان رجعت، دولت آل محمد(ص) می باشد. روایاتی در این خصوص آورده شده است، که به بعضی اشاره می کنیم:
حسن بن شاذان واسطی گفت: نامه ای به محضر امام رضا(ع) نوشتم و از ناسازگاری و تعدّی مردم واسط که از پیروان عثمان بودند، و به من آزار می رساندند، شکایت نمودم. امام(ع) مرقوم فرمود: خداوند متعال از دوستان خود عهد و پیمان گرفته که در دولت باطل صبر پیشه سازند، بنابراین شما هم به حکم پروردگارت صبر کن، که چون سرور مردم [امام زمان(عج)] قیام کند، پیروان باطل را از قبر بیرون آورده و انتقام دوستان مظلوم ما را از آن ها بگیرد. در آن زمان است که می گویند: چه کسی ما را از گورمان بیرون آورد؟ این است آن روزی که خداوند وعده داده و فرستادگان خداوند راست گفتند.[۳]
حتی این مسئله در زیارت های مختلف نیر مشاهده می شود. در زیارت جامعة کبیره که شیخ صدوق ره در کتاب من لا یحضره الفقیه آن را به سند خود از موسی بن عبدالله نخعی از امام علی النقی(ع)، روایت کرده است، در فقره ای از زیارت مزبور می خوانیم که: ... و یحشرفی زمرتکم و یکدّ فی رجعتکم و یملّک فی دولیتکم...؛ یعنی خداوند مرا از آنان قرار دهد که از آثار شما (اهلبیت عصمت(ع)) پیروی می کند، و از راه شما می رود، و با هدایت شما هدایت می یابد، و در جمعیّت شما برانگیخته می گردد، و در رجعت با شما به دنیا بازگشت می کند، و در دولت شما به ریاست و دولت می رسد و در راحتی شما به شرافت نائل می گردد، و در روزگار (دولت شما) قدرت به هم می رساند، و فردا چشمش با دیدن شما روشن می شود.
نیز در زیارت وداع فرمود : مکّننی فی دولتکم و أحیانا فی رجعتکم؛ یعنی خداوند مرا در دولت شما(آل محمد(ص)) قدرت دهد، و به هنگام بازگشت شما به دنیا زنده کند. حتی در کتاب تهذیب شیخ طوسی این روایت هم از شیخ صدوق نقل شده است و نیز در زیارت أربعین که از امام صادق(ع) روایت شده آمده است: من گواهی می دهم که مؤمن به شما هستم و به احکام دین خود و پایان اعمالم یقین به رجعت شما دارم.۱[۴] لذا در روایتی از کتاب منتخب البصائر به سند خود از محمد بن مسلم روایت می کند که از حمران بن امین... شنیدم که می گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود: نخستین کسی که قبرش شکافته یم شده و زنده می شود و به دنیا بر می گردد، حسین بن علی(ع) است.[۵]
شبیه به این روایت، روایتی است که حمران بن امین از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: اوّل کسی که در رجعت به دنیا بر می گردد، امام حسین(ع) است، آنحضرت چندان سلطنت می کند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را می گیرد.۲[۶] و نیز در روایت دیگری حمادبن عیسی از بکیر بن اعین به سند خود از امام باقر(ع) روایت می کند که فرمود: پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) (برای سلطنت) به دنیا رجعت می کنند.[۷] در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: آری والله خداوند از زمان آدم تا پیامبر خاتم(ص) هر پیغمبری را که مبعوث گردانید، دوباره به دنیا بر می گرداند، تا در رکاب حضرت علی(ع) جهاد کنند. اتفاقاً در تفسیر عیاشی این روایت به سند دیگر هم از فیض بن ابی شیبه نقل شده است.[۸] این ها روایاتی است که به صورت کلّی از ائمه معصومین(ع) وارد شده است و ما از جزئیات حکومت آن ها و این که دقیقاً در کدام دیار حکومت کنند بی اطّلاعیم. از این به بعد نامه های خود را به آدرس مستقیم، قم - دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه- واحد پاسخ به سؤالات ارسال فرمائید.
[۱] علامه مجلسی ره، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲.
[۲] همان، حدیث ۵۸.
[۳] یس (۳۶) آیة ۵۲.
[۴] علامه مجلسی ره، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار (مهدی موعود) باب ۳۴، ص ۱۱۸۶ - ۱۲۳۷ با اقتباس و تلخیص و آیت الله ابراهیم امینی، دادگستر جهان،ص ۲۴۰ ـ ۲۴۵.
[۵] ترجمة بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۱۸۶ (چاپ دارالکتب الاسلامی).
[۶] همان، ص ۱۱۹۰.
[۷] همان، ص ۱۱۸۷.
[۸] همان، ص ۱۱۸۹.
فتادن آشوب میان کردها و جداشدن آنان از عربها و پدیدآوردن دولتی جداگانه و برافراشتن پرچمی ویژۀ آن در کردستان عراق از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است.
تاریخچۀ کردها
کُردها مردمانی آریایی می باشند که بیشترشان در شمال غربی خاورمیانه، برابر کوههای تورس و اگرس، در کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه، زندگی می کنند، و بیشترشان مسلمان، و دیگرانشان از ایزدیها، یارسان (اهل حق)، مسیحیان و یهودیها می باشند(1).
جنبش خود گردانی و جدایی میان کردها
بی گمان، کردهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه همواره از گذشته تا کنون راهی برای رسیدن به همبستگی میان خُودشان و خودگردانی و جداشدن از پارسیان، عربها و ترکها می جسته اند، ولی برای بودنشان در کنار گروههای چیره بر آنان و پیشگیرنده از جداییشان، به خاسته شان دست نیافته اند، و چنان که می دانید، کردهای عراق از سالها پیش می خاهند فرمانروایی ای کردی در سرزمین کردستان جدا از فرمانروایی عراق پدید آورند و بر شهر کرکوک که نفت خام فراوانی دارد، چیره شوند و آن جا را پایتخت دولتشان کنند، و بغداد با این کار سخت ناسازگاری می کند و آنکارا و تهران می ترسند که جدایی کردهای عراقی جنبش خودگردانی میان کردهای ترکیه و ایران را شعله ور کند.
از برخی روایات اسلامی بهره گرفته می شود که کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، کردهای عراقی از عربهای عراقی جدا می شوند، و دولت جداگانه ای پدید می آورند و پرچم ویژۀ آن را در سرزمین کردستان عراق برمی افرازند، و این نیست مگر از ناتوانی دولت عراق در آن زمان و سرگرم بودنش به بسیاری از دشواریهای درونی و بیرونی و چیره نبودش بر جنبشهای جدایی گرایانه از سوی کردها، و گمانی نیست در آن که این جداشدن کردها را زیان می رساند و سودشان نمی دهد، و پایدار نمی ماند مگر زمانی کوتاه که سرزمینها و گروهها در آن، در آشوبها و جنگها فرو رفته اند.
از هِشام پسر سالم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود:
این فرمان نمی شود تا آن که دسته ای از مردم نماند مگر آن که بر مردم فرمانروا گردیده است، تا گوینده ای نگوید: بی گمان، اگر ما فرمانروا می شدیم، برابری می ورزیدیم. سپس برپاکنندۀ راستی و برابری برمی خیزد(2).
«فرمان» در این روایت، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری با دست قائم(علیه السّلام) است.
از یحیی پسر سالم روایت شده است که ابو جعفر باقر(علیه السّلام) فرمود:
دارندۀ این فرمان (امام مهدی) کوچکترین ما در سال، و پنهانترین کس از ما است. گفتم: آن فرمان کی خاهد شد؟ فرمود: هر گاه سواران در پیمان بستن با پسر جوان بروند، پس، هنگام آن رویداد، هر شاخداری پرچمی را برمی افرازد؛ پس، چشم به راه گشایش باشید(3).
«فرمان» در این حدیث، همان فرمان خدا به برپاکردن راستی و برابری است، و «دارندۀ این فرمان» قائم(علیه السّلام) می باشد که به جایگاه امامت رسید، در حالی که پنج سال داشت، و کمسالترین از میان امامان دوازده گانه(علیهم السّلام) بود، و «صِیصِیَة» -در نوشتار عربی حدیث- «شاخ» است، مانند شاخ گاو و آهو، و آن در این جا اشاره به هر چیزی است که با آن بازداشته می شود، از نیرو و جنگ افزار، و نمی دانیم «پسر جوانی» که سواران در همپیمان شدنش می روند، چه کسی است، و شاید وی واپسین کسی است که پیش از امام مهدی(علیه السّلام) در حجاز و سرزمینهای پیرامونش فرمانروایی می کند. پس، هر گاه چنان شود که گفتیم، می تواند مقصود از او همان ولی عهد کنونی محمّد پسر ملک سلمان در کشور عربستان سعودی باشد، و خداوند داناتر است.
امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، فرمود:
ای جابر، هر گاه ناقوس بانگ زند، و کابوس فشار آورد، و گاومیش سخن بگوید، هنگام آن رویدادها، شگفتیها و چه شگفتیهایی خاهند بود! هر گاه آتش در بُصْری بدرخشد، و پرچم عثمانی در درۀ سیاه(4) پدیدار شود، و بصره آشفته گردد و برخی از آنان بر برخی دیگر چیره شوند، و هر گروهی به دیگری بگراید، و لشکرهای خراسان جنبش کنند، و شعیب تمیمی(5) پسر صالح از درون تالقان بجوشد(6)، و برای سعید شوشی در خوزستان پیمان بسته شود، و برای بلندقدان و تناوران کُرد پرچم برافراشته شود...(7).
چنین می نماید که سخن امام علی(علیه السّلام): «بلندقدان و تناوران کُرد» اشاره کننده به کردهایی باشد که در بخشهای کوهستانی عراق، مانند سلیمانیّه و پیرامونش، جای دارند؛ زیرا آنان در سنجش با کردهایی که در بخشهای ناکوهستانی، مانند اربیل و کرکوک و پیرامونشان، زندگی می کنند، بلندقدتر و تنومندترند، و خداوند داناتر است.
پدیدارشدن آشوب شهرزور میان کردها
امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود:
... آشوب به عراق باز می گردد، و آشوب شَهْرِزُور آشکار می شود، و آن آشوب کر و ناخُشی بزرگتر و ناخُشی فراگیر سیاه است...(8).
بنا بر آن چه هویداست، مراد از بازگشت آشوب به عراق همان چیره شدن اصهب مروانی و پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش بر این سرزمین است، و آشکارشدن آشوب شهرزور همان افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن با کردهای بارزانی در اربیل و بخشهای وابسته به آن می باشد، بر سر آشکارکردن برگزیدن سلیمانیّه مرکزی برای اقلیم کردستان، و نیز افتادن ناسازگاری و درگیری میان کردهای طالبانی در سلیمانیّه با دولتمردان اصهب مروانی در بغداد است، برای آشکارکردن جدایی سرزمین سلیمانیّه و بخشهای وابسته به آن از عراق، و خداوند داناتر است.
سلیمانیّه شهری در کردستان عراق و نزدیک مرزهای باختری ایران است که در دره و دشتی که شهرزور نامیده می شد، ساخته شده است، و اکنون در جنوب خاوری سلیمانیّه شهرستانی با نام زُور یافت می شود، و کردهای سلیمانیّه و پیرامونش، برای همسایگیشان با ایران، به زبان فارسی سخن می گویند و به ایرانیان گرایش دارند.
شایان یادآوری است که میان کردها در سرزمین کردستان عراق دو حزب سرور یافت می شوند: حزب دمکرات کردستان با رهبری مسعود بارزانی و پایگاهش شهر اربیل است، و حزب اتّحاد میهنی کردستان با رهبری جلال طالبانی و پایگاهش شهر سلیمانیّه است، و همواره میان این دو حزب همپیمانیها و ناسازگاریهایی بوده اند.
همپیمانی کردها و پارسیان در جنگ ایران و عراق
پس از بررسی در تاریخ کردها و پارسیان درمی یابیم که همواره میان این دو گروه همپیمانی و همبستگی ای بوده است، چنان که دیدیم شاه ایران محمّدرضا پهلوی از رهبر شورشیان کرد عراقی مُلّا مصطفی بارزانی در جنگ با احمد حسن بکر رئیس جمهوری عراق پشتیبانی کرده است، و نیز در جنگ عراق با ایران در روزگار صدّام، حزب اتّحاد میهنی کردستان عراق با رهبری جلال طالبانی از نیروهای نظامی ایرانی پشتیبانی کرد، و همچنان به زودی خاهیم دید که میان کردها و پارسیان در جنگ با اَصْهَب مَرْوانِی، رهبر زیندگان جزیره(9) و عراق(10) و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد مَرْوان حِمار در آخرالزّمان، همپیمانی روی خاهد داد.
پسر مُنادِی گفت که ابو سلیمان عبدالله جُوالِقِی پسر جَرِیر خبر داد او را از مردی اهل کتاب(11) که وی آگاه کرد او را که دانیال پیامبر(علیه السّلام) در کتابش یاد کرده است:
... سپس میان فرماندهان عجم (پارسیان) دشمنی و ناسازگاری می افتد ... و اصهب با یاری برمی شورد، و جَحّافِی در استخرِ پارس برمی شورد ... و مردی از انبار بر جحّافی برمی شورد، پس، جحّافی همراه کردها با وی می جنگد، به گونه ای که کشته ها میان آنان فراوان می شوند...(12).
بر کسی که در اخبار آشوبها و نبردهای پرکشتار در آخرالزّمان پژوهشی دارد، پوشیده نیست که این سخنانی که پسر منادی با سندهایش از کتاب دانیال نقل کرده است، به راستی از احادیث اسلامی، به ویژه سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، می باشند، ولی آمیخته با برخی نادرستها گردیده و به کسی جز گوینده اش نسبت داده شده اند، و بی گمان، در این جا آن چه از آنها درست و سازگار با دیگر خبرهاست را روایت کرده ایم.
شایان یادآوری است، کمی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، اصهب مروانی با پیروانش از بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در سرزمین جزیره برمی شورد و با یاری برخی دولتهای عربی، غربی و ترک، مانند عربستان سعودی، آمریکا و ترکیه، بر کشور عراق چیره می شود، و در پی آن رویداد، جنگی میان پارسیان و عربها روی می دهد که در این جنگ، کردهای ایران و عراق و پارسیان همپیمان و همدست می شوند.
بنا بر آن چه هویداست، مراد از «جَحّافِی»(13) در این پیشگویی، مردی نیشابوری است که سومین رهبر انقلاب ایران در روزگار کنونی ما می باشد و در برخی روایات اسلامی به وی مَرْوَزِی گفته شده است یا او واپسین رئیس جمهوری در ایران می باشد، و گمان می کنم، مردی که از انبار بر جحّافی برمی شورد، همان عَوْف سُلَمِی یادشده در احادیث اسلامی است، و خداوند داناتر است.
بدان که «عَجَم» نامی برای همۀ مردمان ناعرب است، ولی چه بسیار عجم به کار می رود و با چیزی که همراه سخن می باشد، دانسته می شود که مقصود از آن همان پارسیان یا ایرانیان اند، چنان که در این حدیث آمده است.(14)
«اِسْتَخْر» در روزگاران کهن شهری بزرگ در 60 کیلومتری شمال شرقی شهر کنونی شیراز (7 کیلومتری شمال تخت جمشید) بود که پس از سدۀ چهارم هجری قمری، با گسترش شیراز، از رونق آن کاسته شد، و رو به ویرانی نهاد، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در بخش مَرْوْدَشت در استان فارس مانده اند(15).
«اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند(16).
فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها بر کردها و سرزمینهایشان
بی گمان، روایات اسلامی ای آمده اند که آشکار می کنند برای ما برخی گوشه های فرودآمدن گرفتاریها و ناخُشیها در آخرالزّمان بر کردها و بر سرزمینها و شهرهایی که در آنها بسیاری از کردهای سوریه، ترکیه و عراق در کنار دیگر گروهها زندگی می کنند، مانند: حلب، رقّه، رأس العین، نصیبین، موصل و بغداد.
از عَمْر پسر سَعْد روایت شده است که امیر مؤمنان -علی-(علیه السّلام) فرمود:
قیامت بر پا نمی شود، مگر آن که چشم دنیا کنده شود، و سرخی در آسمان پدیدار شود، و آن اشکهای باربران عَرْش (تخت پادشاهی خداوند) بر زمینیان است، [و ](17) مگر آن که در آنان گروهی به هم پیوسته(18) پدیدار شوند که سوی فرزندانم فرا می خانند و ایشان از فرزندانم بیزارند. آنان گروه به هم پیوستۀ پستی اند که بهره ای از خوبی برایشان نیست، بر بدان چیره و برای بسیارزورگویان در آشوب افکننده و برای پادشاهان نابودگرند، در سرزمین سیاه از کوفه پدیدار می شوند، پیشی می گیرد بر آنان مردی سیاه رنگ(19) و سیاه دل (بسیارکینه توز) و کهنه دین (واپسگرا) که بهره ای از خوبی ندارد، دورگه، پست، تندخو و سختگیر است که دستان مادران بدکاره از بدترین نژاد او را دست به دست کرده اند، خدا نفرستد بر آنان باران را(20) در سال آشکارشدن پنهان شونده(21) از فرزندان من، دارندۀ پرچم سبز(22) و نشانۀ سبز. چه روزی است برای ناکام شدگان، میان انبار و هِیت(23)، آن، روزی است که در آن، ناخُشی کردها و فروشندگان(24)، ویرانی خانۀ فرعونها و جایگاه بسیارزورگویان و پناهگاه فرمانروایان ستمگر و مادر سرزمینها(25) و خاهر اِرَم دارای ستونها(26) خاهد بود. سوگند به سرور علی آن جا بغداد است. بهوش که دورکردن خداوند از مهربانیش بر نافرمانان بنی اُمیّه و بنی عبّاس می باشد...(27).
شایان یادآوری است، این روایتی که که عَمْر اَشْهَلِی پسر سَعْد پسر مَعاذ آن را از امام علی(علیه السّلام)، در بیان برخی نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، روایت کرده است، بی گمان، در آن افزایش، کاستی، پیاپی آوردن، همانندنویسی و نادرست نویسی روی داده است، و ما آن را سازگار با آن چه در دیگر روایات اسلامی یافته ایم، درست کرده ایم، و از سخنانش آن چه را که پیچیده و دشوار بوده است، روشن کرده ایم.
بدان که بی گمان، مراد از «قیامت» در برخی آیات قرآنی و بسیاری از روایات اسلامی، همان قیام قائم(علیه السّلام) می باشد.
مقصود از کندن چشم دنیا همان رفتن خُشیها و خُشمزگیهایش در آخرالزّمان برای روی دادن جنگها و آشوبها و فرودآمدن دلنگرانیها و ناشادمانیهاست، و سرخی ای که در آسمان آشکار می شود، همان سرخی ای است که در هوای فشردۀ پیرامون زمین، در پی درخشیدن بزرگ ستاره ای دنباله دار در آسمان و وزش تندبادی سرخ در ماه رمضان سال قیام امام مهدی(علیه السّلام) پدید می آید، و فراخاندن سوی فرزندان علی(علیه السّلام) همان فراخاندن مردم به پیشوایی امامان یازده گانه از فرزندان امیر مؤمنان(علیه السّلام) است، و «سرزمین سیاه از کوفه» پیرامون آن جا از آبادیها و کشتزارهاست، و مراد از آن در این جا نجف می باشد، و مقصود از «فروشندگان» در این جا خَوارج آخرالزّمان اند که در روزگار ما گروههای تکفیری تروریستی نامیده می شوند، مانند بازماندگان حزب بعث و گروه داعش در عراق، و گفتار امام علی(علیه السّلام): «اِرَم دارای ستونها»، برگرفته از سخن خدای متعالی در قرآن کریم، سورۀ فجر، آیۀ 7: «إرم ذات العماد» می باشد، و ارم دارای ستونها -کاخهای افراشته و استوار- همان شهر دمشق پایتخت سوریه است.
امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود:
... مردم سوی کفر باز می گردند. پس، هنگام آن رویداد، خداوند ویران کردن شهرها و سرزمینها را می آغازد ... مَوْصِل پس زیندگانش از گرسنگی و گرانی نابود می شوند ... حَلَب با آذرخشها ویران می شود...(28).
امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم فرمود:
گروههای مردم، بهوش که بی گمان، هر گاه سفیانی آشکار شود، برای وی نبردهایی بزرگ خاهند بود. پس، نخستین نبرد در حِمْص(29)، سپس در حَلَب(30)، سپس در رَقَّه(31)، سپس در آبادی سابا(32)، سپس در رَأْسُ الْعَیْن(33)، سپس در نَصِیبِین(34)، سپس در مَوْصِل(35) خاهد بود، و آن نبردی بزرگ است. سپس مردان زورا(36) سوی موصل گرد می آیند، از(37) دِیار یُونُس(38) تا کوه هموار(39)، و نبرد بزرگی می باشد که در آن، هفتاد هزار تن کشته می شوند، و بر موصل کارزاری سخت می گذرد. سپس سفیانی سوی [زورا](40) فرود می آید و از آنان(41) شست هزار تن را می کشد، و بی گمان، در آن جا گنجهای قارون اند، و برای آن جا، پس از فروبرده شدن، سنگباران شدن و زشت کرده شدن، دگرگونیهای بزرگی خاهند بود، و در فرورفتن به زمین از میخ آهنین در زمین سست(42) شتابانتر می باشد(43).
«سُفْیانِی» همان عُثْمان پسر عَنْبَسَه، رهبر شامیان و واپسین زمامداران اَمَوی از نژاد ابو سفیان در آخرالزّمان است، و گردآمدن مردان زورا سوی موصل همان سپاهی است که اصهب مروانی از بغداد سوی موصل برای نبرد با سپاه سفیانی می فرستد، و یافت شدن گنج قارون در زورا اشاره به بودن اندوخته های بسیار از داراییها در بغداد در آخرالزّمان است، و از برخی احادیث اسلامی بهره گرفته می شود که اندکی پیش از ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، زیندگان بغداد، برای بیرون رفتن از دین و شتاب ورزی در گناهان، گرفتار چهار گونه از شکنجه های سخت می شوند: نخستین «سَیْف» -شمشیر- است، و آن، جنگ می باشد، دومین خَسْف است، و آن، فرورفتن چیزی در زمین یا فروکردن چیزی در آن می باشد، سومین قَذْف است، و آن، پرتاب کردن سنگ از آسمان در پی درخشش بزرگ ستاره ای دنباله دار می باشد، و چهارمین مَسْخ است، و آن، زشت کردن آفرینش انسان و دگرگون کردن آن از گونۀ طبیعی اش به دیگر گونه ها می باشد.
ناسازگاری و جنگ کردها و امام مهدی(علیه السّلام)
بر پایۀ برخی روایات اسلامی، در آخرالزّمان بسیاری از کردها، در آشوب و گمراهی می افتند، و با امام مهدی(علیه السّلام)، همراهان و شیعیانش ناسازگاری می کنند. پس، خداوند از آنان با دستان برخی بسیارزورگویان ستمگر، مانند اصهب مروانی فرمانروای جزیره و عراق و عثمان سفیانی فرمانروای شام، کینه جویی می کند، و سرانجام ایشان را با دستان امام و همراهانش کیفر می دهد.
یعقوب سَرّاج گفت که شنیدم ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) می فرمود:
سیزده شهر و گروه اند که قائم با زیندگانش می جنگد و آنان با وی می جنگند: مکّیها، مدنیها، شامیها، بنی اُمیّه، بَصْریان، دشت مِیشانیها، کردها، عربهای بیابانی، ضَبَّه ایها، غَنَویها، باهِلیها، اَزْدِیها و زیندگان ری (تهرانیها)(44).
از محمّد پسر مُسلِم روایت شده است که ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) فرمود:
بی گمان، برای خداوند(عزّ و جلّ) دو شهری است: شهری در مشرق و شهری در مغرب، در آن دو گروهی اند که ابلیس را نمی شناسند و آفرینش وی را نمی دانند، دیدارشان می کنیم در هر زمانی، پس، از ما آن چه را که به آن نیازمندند، می پرسند، و از ما از دعا (درخاست از خدا) می پرسند، و به آنان می آموزیم، و از ما از قائم ما می پرسند که کی آشکار می شود ... و برای شهرشان درهایی اند که میان لنگه تا لنگه سد فرسنگ(45) است ... از آنان گروهی اند که جنگ افزار را از هنگامی که چشم به راه قائم ما بوده اند، نگذاشته اند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که وی را به آنان بنماید ... و برای آنان شورشی با امام است که هر گاه برخیزد، پیشی می گیرند در آن شورش در حالی که دارندگان جنگ افزارند، و از خداوند(عزّ و جلّ) می خاهند که آنان را
از کسانی گرداند که با ایشان دینش را یاری می کند ... برای آنان شمشیرهایی از آهن جز این آهن است که اگر کسی با شمشیرش کوهی را بزند، آن را ببرد، به گونه ای که جدایش کند، و امام با آنان بر هندیان، دیلمها، کردها، رومیان، بربرها و پارسیان یورش می برد...(46).
مُفَضَّل روایت کرده است از امام صادق(علیه السّلام) که امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) فرمود:
سوگند که بی گمان، می کشم رُومِیان، صُقْلُبْها، قِبْطِیان، حَبَشِیها، عِرانِیها، کُرْدها و اَرْمَنِیها را...(47).
بی گمان، امام علی(علیه السّلام) کشتن دشمنان از گروههای یادشده در حدیث را به خُدَش نسبت داده است؛ زیرا کسی که آن را در آخرالزّمان انجام می دهد، همان امام مهدی(علیه السّلام) است که از تبار او می باشد، و فرمانروایی مهدی(علیه السّلام) به راستی دنبالۀ فرمانروایی نیای وی علی(علیه السّلام) است، چنان که روایتی یافت می شود که امام علی(علیه السّلام) در آن برخی کارهای بزرگی را که ویژۀ امام مهدی(علیه السّلام) در آخرالزّمان است، به خیش نسبت می دهد. پس، شنونده شگفتی می کند از آن و از وی در بارۀ اش می پرسد، و امام پرسشش را پاسخ می دهد و برای وی می گوید: «آن را مردی از من انجام می دهد»(48).
—-------------------------------------------------------------------
1. بهره گرفته شده از: دانشنامۀ آزاد «ویکی پدیا»، درگاه «مردمان کرد».
2. الغیبة، نعمانی، ص 282، ب 14، ح 53 (ترجمۀ نویسنده).
3. الغیبة، نعمانی، ص 190، ب 10، ح 35 (ترجمۀ نویسنده).
4. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سوداء» یافت می شود که به «السویداء» اصلاح و ترجمه گردید.
5. در همۀ نسخه های چاپی مشارق أنوار الیقین نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «تبع» یافت می شود که به «نبع» اصلاح و ترجمه گردید.
6. در نسخۀ چاپی مشارق أنوار الیقین پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «التیمیّ» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «التمیمیّ» اصلاح و ترجمه گردید.
7. مشارق أنوار الیقین، ص 266، خطبۀ تَطَنْجِیَه (ترجمۀ نویسنده).
8. إلزام الناصب، ج 2، ص 161، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده).
9. جزیره بخش شمالی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات از جنوب شرقی ترکیه و شمال و شرق سوریه تا درون عراق است، و مراد از «جَزِیرَه» در این جا، همان بیشتر سرزمینهای جزیره می باشد که درون کشور عراق جای دارد، و از مَوْصِل در شمال تا تَکْرِیت بر کنارۀ باختری دجله و حَدِیثَه بر کنارۀ خاوری فرات کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
10. مقصود از «عِراق» در این جا، همان بخش جنوبی سرزمینهای میان دو رود دِجْلَه و فُرات و پیرامون آن دو است که از سامَرا بر کنارۀ خاوری دجله و هِیْت بر کنارۀ باختری فرات آغاز می شود و تا آبادان در جنوب غربی ایران و پایانۀ بَصْرَه در شمال کویت کشیده می شود (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
11. اهل کتاب پیروان یکی از دینهایی اند که برای پیامبرانشان کتاب آسمانی بود؛ مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان، و مراد از «مردی اهل کتاب» در این جا، انسانی یهودی یا مسیحی است.
12. الملاحم، ص 8-76، ب 6، ح 21 (ترجمۀ نویسنده).
13. جَحّاف: -با فتحه و تشدید- راهی هموار در نیشابور است (معجم البلدان، ج 2، ص 110، درگاه «الجحّاف»، ترجمۀ نویسنده).
17. سخن نویسنده.
15. بهره گرفته شده از: برخی منابع.
16. بهره گرفته شده از: برخی منابع.
17. میان دو کروشه از افزوده های ما است.
18. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا پس از واژۀ «عصابة» سخن «لا خلاق لهم» -بهره ای از خوبی برایشان نیست- یافت می شود که چون پیاپی آمده بود، انداخته شد.
19. بنا بر آن چه هویداست، مراد از «سیاه رنگ» در این جا همان «سبزرنگ» است؛ زیرا عربها به بسیارسبز سیاه می گویند، زیرا وی چنان دیده می شود.
20. بر کسی پوشیده نیست که امام علی(علیه السّلام) بی گمان، با این سخن از خداوند درخاست کرد که گروه کجرو یادشده را در سرزمینهایشان، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، دچار خشکسالی کند.
21. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «إظهار غیبة المتغیّب» یافت می شود که سازگار با درونمایۀ روایت که بیانگر نشانه های سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) است، نه نشانه های سال آشکارکردن پنهان شدنش که 329 هـ.ق است، و نیز سازگار با آن چه در روایتی از علی پسر ابو طالب(علیهما السّلام) آمده است و در آن می فرماید: «فیظهر قائمنا المتغیّب...»، به «ظهور المتغیّب» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: إلزام الناصب، ج 2، ص 185، خطبۀ بیان 2).
22. در همۀ نسخه های چاپی الغیبة نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «الحمراء» یافت می شود که به «الخضراء» اصلاح و ترجمه گردید؛ زیرا سرخ پرچم سفیانی شامی است.
23. «اَنْبار» از کهنترین شهرهای شناخته شده در عراق بر کنارۀ خاوری رود فرات بود، و اکنون نشانه ها و ویرانه هایی از آن در 68 کیلومتری باختر بغداد و 8-6 کیلومتری شمال باختری فَلُّوجَه مانده اند، و هِیت شهری در عراق بر کنارۀ غربی رود فرات می باشد، و از شمال شرقی شهر رَمادِی 64 کیلومتر و از غرب بغداد 180 کیلومتر دور است (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
edited
24. فروشندگان همان خوارج اند که خُدشان را فروشندگان نامیده اند، با این پندار نادرست که آنان جانشان را برای خاستن خشنودی خداوند می فروشند، و خَوارِج (شورشیان) گروه گمراهی از مسلمانان اند که بر امام علی(علیه السّلام) شوریدند. پس، میان آنان و سپاه امام نبرد مشهوری در بخش نَهْرَوان -بین واسِط و بغداد-، در سال 38 هـ.ق، روی داده است (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
25. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أمّ البلاء» یافت می شود که سازگار با آن چه در برخی نسخه های چاپی این کتاب آمده است، به «أمّ البلاد» اصلاح و ترجمه گردید. عربها به پایتخت سرزمینها مادر سرزمینها می گویند، و بی گمان، بغداد مادر سرزمینها نامیده شد؛ زیرا زیندگان سرزمینهای میان رودهای دجله و فرات و پیرامونش نیازمند آن جای می باشند.
26. در نسخۀ چاپی الغیبة پشتوانۀ ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أخت العار»، و در برخی نسخه های چاپی این کتاب «أخت العاد» یافت می شود که سازگار با آن چه در حدیثی از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) آمده است و در آن می فرماید: «... یخرج من الکوفة مئة ألف ما بین مشرک و منافق حتّى یقدموا دمشق، لایصدّهم عنها صادّ، و هی إِرَم ذات العماد...»، به «أخت إِرَم ذات العماد» اصلاح و ترجمه گردید (بنگرید: بحار الأنوار، ج 52، ص 4-272، ب 25، ح 167).
27. الغیبة، نعمانی، ص 50-149، ب 10، ح 5 (ترجمۀ نویسنده).
28. إلزام الناصب، ج 2، ص 3-172، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده).
29. «حِمْص» شهری کهن و مرکز استان حمص در غرب سوریه می باشد، و آن سومین شهر بزرگ کشور، پس از حلب و دمشق، در شمارۀ شهرنشینان است، و در کنار رود عاصِی در دشت غاب جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
30. «حَلَب» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان حلب در شمال غربی سوریه می باشد، و آن بزرگترین شهر کشور در شمارۀ شهرنشینان است (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
31. «رَقَّه» شهری کهن و مرکز استان رقّه در شمال سوریه می باشد، و در سرزمینهای جزیره بر کنارۀ شمالی رود فرات جای دارد (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
32. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «سبأ» یافت می شود که به «سابا» اصلاح و ترجمه گردید. اکنون ما در شمال سوریه میان رقه و رأس العین جایی با نام «آبادی سابا» نمی شناسیم، ولی بنا بر آن چه یاقوت حَمَوی در معجم البلدان، ج 5، ص 320، نوشته است: «رود سابا: ... آن رودی در تلّ مَوْزَن در جزیره است»، گمان می کنم که آن آبادی ای جای گرفته پیرامون این رود بوده است، و تلّ موزن که اکنون با نام تلّ موزان شناخته شده می باشد، جایگاهی باستانی نزدیک مرزهای ترکیه و چسبیده به شهر باستانی اُورْکِیش می باشد که در غرب شهر قامِشْلِی و شمال شهر حَسَکه جای دارد. بنا بر این، اگر فراموشی یا لغزشی در سخن یاقوت نباشد، بایسته است که آبادی سابا در نوشتار حدیث، پس از رأس العین و پیش از نصیبین، یاد شود، و نیز در این جا شایان اشاره می باشد که در معجم البلدان، ج 2، ص 513، آمده است: «دیر سابا: آبادی ای در موصل است»، ولی آن، مقصود در حدیث نیست.
33. «رأسُ الْعَیْن» شهری کهن در استان حَسَکه در شمال شرقی سوریه است، و در کنار مرزهای ترکیه جای دارد، و دارای جایگاهی راهبردی می باشد، و رود خابور از آن جا سوی سرزمینهای سوریه می رود (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
34. «نَصِیبِین» شهری کهن در استان مارْدِین در جنوب ترکیه است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد، و همسایۀ شهر قامِشْلِی در شمال شرقی سوریه می باشد، و میان آن دو چیزی جز مرز نیست، و یکی از شاخه های رود خابور از آن دو می گذرد (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
35. «مَوْصِل» شهری کهن و بازرگانی و مرکز استان نینوا در شمال عراق می باشد، و دومین شهر بزرگ کشور، پس از بغداد، در شمارۀ شهرنشینان است، و در سرزمینهای جزیره جای دارد و بیشترش بر کنارۀ شرقی رود دجله است، و نشانه ها و بازمانده های شهر باستانی نینوا در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
36. «زَوْرا» در این جا، همان زورای کهن یا شهر بغداد پایتخت عراق می باشد.
37. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «و من» یافت می شود که به «من» اصلاح و ترجمه گردید.
38. «دِیار یُونُس» یا دَیْر یُونُس پیامبر(علیه السّلام) پسر مَتّی، و آن، شهر باستانی نینواست که پس از نبرد نینوا در 612 ق.م ویران گردید، و نشانه ها و بازمانده هایش در سوی چپ شهر موصل کهنه بر کنارۀ شرقی رود دجله پخش شده اند (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
39. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «اللخمة» یافت می شود که به «اللجمة» اصلاح و ترجمه گردید.
40. میان دو کروشه از افزوده های ما است.
.
41. ضمیر در گفتار امام علی(علیه السّلام): «از آنان» به «مردان زورا» برمی گردد.
42. در همۀ نسخه های چاپی إلزام الناصب نزد ما، در نوشتار عربی حدیث، در این جا «أرض الرجف» یافت می شود که به «الأرض الرخوة» اصلاح و ترجمه گردید.
43. إلزام الناصب، ج 2، ص 163، خطبۀ بیان 1 (ترجمۀ نویسنده).
44. الغیبة، نعمانی، ص 309، ب 17، ح 6 (ترجمۀ نویسنده).
45. فرسنگ برابر با نزدیک 5400 متر است (بهره گرفته شده از: برخی منابع).
46. مختصر البصائر، ص 9-68، ح 39 (ترجمۀ نویسنده).
47. الهدایة الکبرى، ص 1-430 (ترجمۀ نویسنده).
48. بنگرید: بحار الأنوار، ج 53، ص 60-59، ب 29، ح 47، با نقل از: معانی الأخبار.
نویسنده مقاله سیّد سلیمان مدنی تنکابنی-ایران- قم
akharozzaman.blog.ir
منتظران امام زمان
از دعاهای منسوب به امام عصر(عج)، دعای معروف «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» است که به زیبایی هر چه تمام و در فرازهایی کوتاه، وظایف منتظران از اقشار و صنوف مختلف را بیان کرده و راه و رسم زندگی به سبک انتظار را نشان می دهد.
از این رو، در سلسله مطالبی شرح فرازهای نورانی و ژرف این دعا مرور می شود:
امام مهدی(عج) در ادامه این دعای شریف بیان می کنند: «وَ عَلَى الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ؛ بر جوانان بازگشت و توبه تفضل نما».
یکی از حساس ترین دوره های زندگی انسان، جوانی است که در سرنوشت و آینده آدمی و حرکت در مسیر سعادت یا انحراف و شقاوت وی نقشی مهم دارد، از این رو، جوان بیش از دیگران در معرض وسوسه ها و دام های شیطان قرار دارد.
از این رو، در آموزه های دینی روایی هم توصیه های بسیاری درباره غنیمت دانستن این دوران و سرمایه گذاری در آن برای بهره داری در دیگر ایام عمر شده است. چنان که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «بهترین جوانان شما آنانند كه رفتارشان مثل رفتار پیرمردان، پخته و سنجیده باشد و بدترین پیران، كسانى اند كه چون جوانان شما رفتار كنند.»(1)
و از امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) است که در وصیّت به فرزندش امام حسن علیهالسلام فرمودند: «دل جوان، مانند زمین كشتناشده است. آنچه در آن افكنده شود، مىپذیرد. از این رو، پیش از آنكه دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود ، به تربیت تو همت گماشتم».(2)
آیت الله العظمی جوادی آملی در کتاب «امام مهدی(عج)، موجود موعود» می نویسد: «جوانان از سویی سرمایه های اساسی هر اجتماع و از طرفی آینده سازان آن هستند و در اندیشه دینی از اهمیت والایی برخوردارند. این اهمیت و جایگاه خاص اقتضا می كند از آنان در برابر آفات روحی و دام وساوس شیطانی با حساسیتی ویژه محافظت شود. طبیعت پرانرژی جوان كه بهترین ابزار صعود او به درجات والای مادی و معنوی است اگر به فرمان عقل درنیاید، خود سرچشمه فسادگری می شود كه نیروی جوانی را به بیراهه می برد و ضایع می كند.
ارتباط دائمی با خدای بزرگ و مراقبت همیشگی، بهترین راه صیانت از نعمت جوانی است. آنچه در این فقرات دعا وصف جوانان منتظر خوانده شده ابزار والای صیانت از این نعمت بزرگ الهی است.
انابه روی گرداندن از غیر خدا و توجّه تامّ به خدای سبحان است. جوانان منتظر باید با تهذیب و تزكیه نفس، ساحت اندیشه و انگیزه شان را از هر چه غیر خداست منزّه كنند و با اِعراض از هر مقصد و مقصودی جز خدا، چهرة جان خویش را به سوی خدای بزرگ معطوف دارند و برای او خالص شوند.
طبیعت پرشور جوان، احتمال راهزنی شیطان و افتادن به دام گناه را در این دوران افزایش می دهد، از این رو، بایسته است كه جوانان منتظر نظارت دائم و مراقبت مستمر بر اعمال و افكار خویش داشته باشند و اگر خدای نخواسته بر اثر غفلت، گناهی مرتكب شدند، با توبه و بازگشت به سوی خدا جان خویش را به دریای بی كران رحمت الهی سپرده و به آب توبه شست و شو دهند و خویش را از دام تلبیسات ابلیس برهانند.
گفتنی است انابه و توبه برای هر كس و در هر جایگاه سنی و اجتماعی ضروری است؛ اما شرایط دوران جوانی بیشتر مقتضی آن است.»(3)
همچنین و بنابر آموزه های دینی جوانی بهترین موسم برای یادگیری و بهره مندی از آموخته ها است لذا نسبت به یادگیری و علم آموزی در جوانی روایات تاکیداتی دارند؛ از امام صادق(ع) است که فرمود: «دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو. اگر (جوانی) چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق برانگیخت، دوزخ جایگاه او خواهد شد.»(4)
ایشان همچنین بر عبادت جوانان تاکید کرده و فرمودند: «به راستی که دوست داشتنی ترین مردم نزد خداوند، جوان کم سال و خوش سیمایی است که جوانی و زیبایی اش را در راه فرمانبری از خداوند بزرگ قرار داده است. آنکه خداوند بزرگ به وی نزد فرشتگان افتخار می کند و می فرماید این بنده حقیقی من است.»(5)
بنابر آنچه بیان شد جوانان جامعه منتظر و زمینه ساز که آرزوی ظهور و درک دولت کریمه مهدوی را در سر می پروراند باید با درایت و درک موقعیت و حساسیت شرایط خود و نیز عبودیت و تلاش در کسب علم و دانش، رضایت امام عصر(عج) را فراهم کنند و در صورت اشتباه و خطا با توبه و انابه به مسیر حق باز گردند و از همراهی با منتظران باز نمانند. چراکه دعای امام عصر(عج) نشان از اهمیت نقش جوانان در جامعه منتظر و توبه و انابه و بازگشت آنها به مسیر در صورت اشتباه دارد.
پی نوشت :
1-مشكاه الانوار، ص180؛
2-نهج البلاغة ، از نامه 31؛
3-امام مهدی موجود موعود(عج)، ص 210؛
4-امالی طوسی، ص 303، ح 604؛
5- اعلام الدین، ص 120.
*گروه ادعیه و زیارات مهدوی مرکز تخصصی مهدویت
مهدویت و حضرت زهرا
حجت الاسلام «محمد صرفی» در گفت وگو با خبرنگار گروه مهدویت و غدیر خبرگزاری شبستان که به مناسبت ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) انجام شد، در پاسخ به این سوال که «چرا در روایات امام زمان(عج)، مهدی فاطمه(س) خطاب می شود؟»، اظهار کرد: در روایات مختلف حضرت مهدی(عج) به عنوان فرزند امام حسین(ع) یا دیگر ائمه اطهار(ع) معرفی شده است اما ویژگی و نسب خاص ایشان در روایات، «مهدی فاطمه(س)» است.
کارشناس مرکز تخصصی مهدویت اضافه کرد: یکی از دلایل این نوع نام بردن، آن است که بنابر توافق تمام مذاهب اسلامی، حضرت مهدی(عج) از نسل حضرت زهرا(س) است و تمام مذاهب اسلامی معتقدند که مهدیِ برپا کننده عدل و قسط در جهان، فرزند فاطمه(س) است که این روایت به ایشان تعلق دارد: «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملأت ظلماً و جوراً؛ زمین را از قسط و عدل پر می کند چنانکه از ظلم و چور پر شده باشد»
صرفی تصریح کرد: در روایتی مورد قبول تمام مذاهب اسلامی آمده: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛ مهدی(عج) از نسل فاطمه زهراست» اما این چه سری است که نام حضرت مهدی(عج) با نام حضرت زهرا(س) گره خورده است؟
وی با اشاره به شباهت های موجود میان حضرت زهرا (س) و امام مهدی(عج)، بیان کرد: حضرت زهرا(س) بقیه النبوه است، زمانی که ایشان خطبه فدکیه را ایراد کردند، امیرالمومنین امام علی(ع) ایشان را اینگونه خطاب کردند: «یا ابنه الصفوه و بقیه النبوه؛ ای دختر برگزیده و باقیمانده رسالت» و امام زمان (عج) نیز بقیه الله و بقیه النبوه است.
این کارشناس مهدوی در ادامه ابراز کرد: حکیمه خاتون نقل می کند: در شب تولد حضرت مهدی(عج) خدمت امام عسکری(ع) رسیدم و زمانی که امام مهدی(عج) را تقدیم ایشان کردم، حضرت(ع) خطاب به کودک فرمودند: «سخن بگو ای حجت الله و بقیه الانبیاء» و امام زمان (عج) با شهادتین سخن گفتند و حتی قبل از تولدشان نیز امام عسکری(ع) به عمه خود خطاب کردند که سوره قدر را بخوان و زمانی که ایشان این سوره را می خواند، فرزند داخل شکم مادر با ایشان همراهی کرد که حکیم خاتون تعجب کرد و امام عسکری(ع) به عمه خود فرمود: نترس، از قدرت الهی تعجب می کنی!
حجت الاسلام صرفی ادامه داد: زمانی که زنان قریش و مکه حضرت خدیجه (س) را تنها گذاشته بودند، پیامبر(ص) وارد منزل می شود و مشاهده می کند که حضرت خدیجه(س) در حال سخن گفتن است و سوال می کند با چه کسی صحبت می کنی و ایشان می گوید: این طفل داخل شکم ام با من صحبت می کند و من را دعوت به صبر کردن می نماید.
کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) هر دو از نوری واحد هستند، تصریح کرد: در روایتی داریم که روزی زمین و آسمان تاریک شدند و فرشته ها به خداوند شکایت کردند و خدا کلمه ای فرمود و پس از آن روحی آفریده شد و سپس خداوند کلمه دیگری خلق کرد که از آن نوری ساطع شد و خداوند آن کلمه را با آن نور آمیخت و در پی آن زمین و آسمان نورانی شد و آن نور فاطمه زهرا(س) بود به همین دلیل نیز ایشان را زهرا می نامند.
وی تاکید کرد: مهدی(عج) نیز نور است چنان که در روایت داریم: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ اِسْتَغْنَى اَلْعِبَادُ عَنْ ضَوْءِ اَلشَّمْسِ وَ ذَهَبَتِ اَلظُّلْمَةُ؛ همانا چون قائم ما قیام كند زمین به نور پروردگارش روشن شود، و مردم از نور خورشید بىنیاز گردند، و تاریكى یكسره از میان برود».
حجت الاسلام صرفی اضافه کرد: شفاعت هر دو بزرگوار در روز قیامت نیز ویژگی مشترک آنان است که براساس روایات، هر دو آنان در روز قیامت شفیع مردم خواهند بود.
این کارشناس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه امام زمان(عج) و حضرت زهرا(س) مظلوم هستند، تصریح کرد: در زیارتنامه حضرت زهرا(س) به مظلومیت ایشان تاکید شده است و پیرامون امام زمان (عج) نیز در روایت داریم: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ؛ صاحب این امر ، همان رانده شده دور شده یگانه و تنها است.»
وی با بیان اینکه مهمترین شباهت این دو بزرگوار آن است که بیعت هیچ فردی بر گردن آنان نیست، افزود: حضرت زهرا(س) هیچگاه تقیه نکرد و تمام مصائب را به دوش کشید تا جامعه را به مسیر اصلی اش بازگرداند و اساسا دلیل غیبت امام زمان (عج) نیز همین است تا بیعت هیچ فردی بر گردن ایشان نباشد لذا شاید اینکه ایشان را مهدی فاطمه(س) می نامند از سر همین شباهت باشد.
صرفی با بیان اینکه دوری از مردم، ویژگی مشترک این دو بزرگوار است، گفت: بعد از آن تلاشی که حضرت زهرا(س) برای هدایت مردم و برگرداندن ولایت به امیرالمومنین علی(ع) کرد، و مورد بی مهری و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزاداری و گریه بر فقدان پدر شد، امّا این بار هم مورد بی لطفی واقع شد و مردم مدینه به ایشان بی مهری کردند و نزد امام علی(ع) و گفتند: زهرا به واسطۀ کثرت گریهاش ما را اذیّت میکند. لذا امام(ع)، بیت الاحزانی در بقیع برای حضرت زهرا(س) ایجاد کرد و حضرت زهرا(س) از مدینه خارج می شد و به سوی قبر شهدا میرفت، پس از گریه به مدینه باز می گشت.
این کارشناس مهدوی اضافه کرد: امام مهدی (عج) نیز از هنگام ولادت، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بودند و در آغاز ولادت، فقط بعضی از شیعیان خاص موفق به دیدار آن حضرت(عج) شدند، در زمان غیبت صغری امکان ملاقات شیعیان بسیار محدودتر شد و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید و این مصیبت بسیار بزرگ برای مردم زمانه است که به طور مثال هرساله امام زمان (عج) در موسم حج حضور دارند اما حجاج ایشان را نمی شناسند.
وی با بیان اینکه مبارزه با انحراف و بدعت دیگر ویژگی مشترک این دو معصوم(ع) است، تاکید کرد: فاطمه زهرا سلام الله علیها نخستین شهیده دفاع از ولایت، به جرم مبارزه با بدعت در دین پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند و حضرت مهدی (عج) هم با بدعت ها و انحرافات مبارزه می کند و فرایض الهی و سنن نبوی را احیا خواهد کرد.
حجت الاسلام صرفی ادامه داد: در دعای ندبه می خوانیم: «أین المؤمل لإحیاء الکتاب و حدوده؟ أین محیی معالم الدین و أهله؟ أین المدّخر لتجدید فرائض و السنن؛ کجا است آرزو کشیده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کننده آثار دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیره الهی برای تجدید واجبات و سنت های اسلام.»
کارشناس مرکز تخصصی مهدویت بیان کرد: اهداف مهدوی همان اهداف فاطمی است و سلوک امام زمان (عج) همان سلوک حضرت زهرا(س) است و اصلا مهدوی باوری بدون شناخت فاطمه(س) مقدور نیست.
وی با بیان اینکه حضرت زهرا(س) منتظر مهدی(عج) بوده است، تصریح کرد: جابر می گوید: پس از ولادت امام حسین(ع) برای عرض تبریک خدمت حضرت زهرا(س) رسیدم و دیدم لوحی از جنس زمرد در دست دارند که نوشته هایی از جنس نور بر آن درج شده است، از ایشان جویا شدم پدر و مادرم به فدای شما، این لوح چیست و حضرت(س) فرمودند: زمانی که خداوند حسین(ع) را به ما هدیه دادند، این لوح را به عنوان چشم روشنی به پیامبر(ص) هدیه کرد و پیامبر(ص) آن را به من هدیه داد تا بشارتی برای من باشد و خوشحال شوم؛ یکی از اسامی ذکر شده در این لوح نام مبارک حضرت بقیه الله الاعظم(عج) است.
صرفی در پایان خاطرنشان کرد: حضرت زهرا(س) بارها با نام و یاد امام زمان(عج) تسلی یافته و شاد شده اند، به طور مثال در آخرین لحظات عمر پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) بر بالین ایشان گریه می کردند و پیامبر(ص) چشمان خود را باز کرده و علت را جویا می شوند؛ حضرت زهرا(س) عرضه می دارند: برای بقای این دین بعد از شما نارحت هستم و پیامبر(ص) در آن لحظه، ایشان را با وجود امام زمان(عج) بشارت می دهند.
پایان پیام/376
کلید واژهها:
حجت الاسلام صرفی
|
سبک زندگی فاطمی (س)
|
فاطمیه
|
شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
|
امام زمان(عج)
|
منتظران ظهور
مجمع جهانی حضرت علیاصغر (ع) در پی شهادت «زکریا» کودک شیعه عربستانی به دست یکی از وهابیون در شهر مدینه بیانیهای صادر کرد که در ادامه میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
و مَن قُتِلَ مَظلوماً فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیّهِ سُلطَاناً
بار دیگر دست حرمله بن کاهل اسدی لعنت الله علیه از آستین وهابیت بیرون آمد و با ذبـح کودکی بیگناه در مدینه النبی (ص)، پیام حقد و کینه یزیدیان عصر را به حسینیان آزاده در جهان رساند.
پیامی که همچون تیر سه شعبه حرمله، نه تنها به دنبال دریدن گلوی حقخواهی کودکان است، بلـکه قلب مادرانی که در دامان خود سربازان ظهور را پرورش میدهند، نشانه گرفته است.
ای فرزندان بنیامیه! مسلمانان و آزادگان جهان پیام کودککشی شما را دریافت کردند، اما اصرار و ابرام شما بر سبوعیت و وحشیگری، چشم متعجبان را به اندازه طول تاریخ باز نگه داشته است.
از آنجایی که خون شهید شیرخوار کربلا، هنوز در جوش و خروش خونخواهی است، امروز زکریای شهید، با خون خود، برائت از سردمداران کودککش وهابیت را در گوش جهانیان فریاد میکند.
مجمع جهانی حضرت علیاصغر (ع) از تـمامی نخبگان منابر شـیعه، مسئولیـن رسانههای دیداری، شنیداری و خبری، تمامی آزادگان جهان و تمامی مادرانی که کودکان خود را برای سربازی منجی عالم بشریت، در دامان خود میپرورانند، درخواسـت میکند، با فریاد خود مانع از پایمال شدن خـون این کودک بیگناه شوند.
باشد که با این خروش خونخواهی، زمینهساز برچیدن بساط ظلم و کفر، و مرهمی بر قلب زخم خورده منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم اروحنا له الفداء باشیم.
امام زمان- جمکران
از دعاهای منسوب به امام عصر(عج)، دعای معروف «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» است که به زیبایی هر چه تمام و در فرازهایی کوتاه، وظایف منتظران از اقشار و صنوف مختلف را بیان کرده و راه و رسم زندگی به سبک انتظار را نشان می دهد.
از این رو، در سلسله مطالبی شرح فرازهای نورانی و ژرف این دعا مرور می شود:
حضرت حجت(عج) در ادامه فرازهای نورانی این دعا بیان می کنند: «وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّة؛ بر زنان شرم و عفت عنایت كن».
زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه، نقشی مهم و بی بدیل در فلاح و صلاح آن دارند لذا بتبع، سبکی که آنها برای زندگی برمی گزینند و ارزش هایی که به تناسب آنها فکر و عمل می کنند، نیز در حرکت جامعه به سوی سعادت یا شقاوت تاثیرگذار است.
در این میان زنان برای آنکه نقش مادری و همسری را در جامعه به درستی ایفا کنند باید به سلاح هایی مجهز شوند که از مهمترین آنها «حیا و عفاف» است.
در آیات قرآن بر این خصیصه تاکید و برکات و آثار فراوانی برای آن ذکر شده است. چنان که خدای متعال در آیه 25 سوره مبارکه قصص به وقار و حیای دختران شعیب اشاره می کند و می فرماید: «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوكَ لِیَجْزِیَكَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا... (موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه میرفت، باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت میکند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد...».
علاوه بر این، در آموزه های روایی نسبت به این صفت توصیه و اشاره بسیار است، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است (پس شخص با ایمان با حیاء در بهشت است).» (1)
همچنین از آن حضرت(ع) است که: «حیاء و ایمان در یك رشته و همدوش همند چون یكى از آن دو رفت دیگرى هم می رود.» (2)
در این میان زنان به دلیل نقش مهمی که در سلامت جامعه دارند، آراستگی شان به صفت حیاء از اهمیت بیشتری برخوردار است چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «اگر چه تفاوتی بین زن و مرد در مزین شدن به آن نیست اما بر زنان نیكوتر است.»(3)
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در کتاب «امام مهدی(عج)؛ موجود موعود» و در شرح این فراز از دعای «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ...» می نویسد: «زن ها بخشی مهم از جامعه اسلامی اند از آن رو كه سهمی درخور از آرامش و امنیت روانی جامعه وامدار نقش بی نظیر زنان است؛ نیز صلاح نسل امروز و سداد نسل فردا در گرو صلاح و سداد آنها است. آفت بزرگی كه می تواند مانع كاركرد اساسی و ثمربخش این بخش از اجتماع شود و آنان را كه قادرند عامل سعادت فرد و جامعه باشند به ابزار انحطاط خویش و جامعه شان بدل كند، همانا فقدان صفت هایی است كه امام عصر (عج) آنها را بایسته زنان امّت مهدوی می داند و آراستگی به آن صفات را از درگاه عزّ ربوبی برایشان درخواست می كند:
أ.حیاء: حیا به معنای مراقبت از نفس در برابر هر نوع آلودگی و زشتی و عیب است. بانوان منتظر، امانتداران مظهریت اسمای جمالی خداوندند. آنان باید این امانت الهی را پاس دارند و خویش را در برابر وسوسه های شیاطین ظاهری و باطنی كه می كوشند تا با شكستن حریم شرع، عقل و اخلاق، این امانت بزرگ الهی را ضایع كنند، حفظ و مراقبت كنند تا به دام شیطان نیفتند، كه هر سخن یا عمل بر خلاف موازین آموزه های ناب قرآن و عترت، به منقصت، كدورت و تاریكی جان انسان می انجامد و از دام های شیطان به شمار می آید: و علی النساء بالحیاء.
ب. عفت: بانوان منتظرِ آخرین حجت خداوند (عج) پاسدار حریم عفت اند. حفظ عفت، یعنی نگهداشتن نفس از تمایلات و شهوات نفسانی، فضیلت والای بانوان اهل انتظار است. بسا كه جاهلیت مدرن روزگار ما تمایلات و هواهای نفسانی را دامن بزنند و شهوات را برای انسان زینت دهند؛ اما بر بانوان منتظر شایسته است كه با نگهبانی از حریم عفت خویش زمینه اعتلای روح خویش را فراهم آورند و از پیروی وسوسه های نفسانی و شیطانی احتراز كنند و هیچ زینتی را برون از حوزه جانشان و هیچ افتخاری را برتر از حفظ گوهر الهی وجودشان نشناسند: و العفة.
بنابر آنچه بیان شد زنان در جامعه منتظر و زمینه ساز وظایفی دارند که غفلت از آنها هم خودشان و هم مسیر انتظار را دچار آسیب های جبران ناپذیر خواهد کرد.
زنان باید بدانند وقتی حریم عفاف را مراعات نمی کنند و حجاب خود را درست نمی کنند، جوانان را به دنبال گناه می کشند. بی حجابان، «حشره مزاحمت» جمع می کنند، ولی افراد با حجاب در دژ و حصار عفاف و حیا و حجاب، مصون از تعرض نگاه های هوس آلودند. این که حضرت فاطمه(س) در پاسخ سوال حضرت رسول خدا(ص) که پرسیدند: «چه چیز برای زن بهتر است؟»، عرض کردند: «اَن لا تَری رَجلا و لا یَراهُ رَجُل»(4) تاکیدی بر حاکم سازی حیا و عفاف بر روابط زن و مرد است. نه اینکه زن اصلا از خانه بیرون نیاید بلکه تا می شود این دیدارها کاهش یابد، چون زمینه ساز وسوسه های شیطانی است.
قرآن می فرماید: «زنان در سخن گفتن با مردان نامحرم، نرم و با ناز و کرشمه سخن نگویند، چون دل های بیمار را به طمع می افکند.»(5)
از این رو، هر نوع شوخی و مزاح و اختلاط با نامحرم و رفتارهای جلب کننده نظرها و آرایش و عطر و کفش و لباس تحریک آمیز، حرام و ممنوع است. اگر به سلامت جامعه می اندیشیم این حریم ها را هم باید مراعات کنیم.
از بانوانی که چشم انتظار آمدن امام زمان(عج) هستند، انتظار می رود الگوی نجابت و حیا و پاکی باشند و از آنان که خود را شیعه زهرا(س) و امت محمد(ص) می دانند، انتظار است حجاب و عفاف را رعایت کنند وگرنه رضای خدا و رسول و امام زمان(عج) را نمی توانند کسب کنند.
پی نوشت:
1-الكافی، ج2، ص106، باب الحیاء؛
2- الكافی، ج2، ص106؛
3- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص: 193؛
4-بحارالانوار؛
5-احزاب، آیه 32.
*منابع:
1-پایگاه اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت(گروه ادعیه و زیارات)
2-کتاب «زندگی مهدوی؛ اخلاق و اوصاف منتظران»، نوشته جواد محدثی
یا اباصالح المهدی
یا اباصالح المهدی
اغلب اخباری که از زندگانی اهلبیت عصمت و طهارت(ع) در منابر و رسانههای جمعی در معرض شیعیان قرار میگیرد به صورت گزینشی است؛ طوری که گاهی ممکن است مهمترین مسائل به حاشیه برده شوند. به عنوان نمونه مهمترین چالش مسلمانان و به ویژه شیعیان در عصر امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) مسأله مهدویت و مدعیان دروغین مهدویت بود که توسط بنیالعباس به اوج خود رسید. این فتنه به قدری شدید بود که در حدیث مشهور به لوح جابر که جابر بن عبدالله آن را به نقل از صحیفه حضرت فاطمه(س) برای امام صادق(ع) بیان کرد، از این فتنه با عنوان «فتنه کور» یاد شده است: «وَ بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ، پس از او موسى است که (در زمان او) فتنهای کور و گیجکننده فرا گیرد»؛ زیرا با اندک مطالعهای میتوان دریافت فتنهای کورتر و گیجکنندهتر از مهدیان دروغین در این عصر نبود.
در این عصر بود که عباسیان با شعار «الرضا من آلالرسول» دست به قیام زدند و به دروغ مهدی موعود را از نسل عباس عموی پیامبر(ص) معرفی کردند. از این منظر تلاش امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) یک بار قابل مطالعه خواهد بود؛ طرح دعای ندبه از سوی امام صادق(ع) در این عصر حاکی از اهمیت این موضوع بود. از این رو ائمه(ع) در قالب ادعیه، روایات و یا بیان احادیث مهدوی، در ذیل برخی آیات قرآن به تبیین مهدویت پرداختند. موضوعات این روایات بطور کلی شامل بیان مفاهیم آخرالزمانی، تبیین رفتاری شیعیان در قبال مسائل آخرالزمانی، ویژگیهای عصر ظهور و دوران پس از استقرار حکومت امام عصر(عج) در پهنه عالم بود.
فتنهای که در عصر امام کاظم(ع) قلبهای مردم را به لرزه در آورد
در یکی از این روایات، امام کاظم علیهالسلام خطاب به یکی از یاران خویش فرازهای قابل تأملی را درباره ویژگیهای یاران قائم(عج) بیان فرمود که با استفاده از این فرازها میتوان به تبیین مناسبی درباره بایستههای رفتاری یک شیعه دست یافت.
ایشان در این روایت فرمود: اى ابن بکیر، من چیزى به تو میگویم که پدرانم آن را مىگفتند، اگر در بین شما به تعداد افراد جنگ بدر بودند قائم ما قیام مىکرد.
اى بنده خدا، ما مردم را بررسى میکنیم و میدانیم مردم چه هستند، بعضى از آنها در دوستى با ما راستگو هستند و جانشان را براى ما نثار مىکنند و بعضى از آنها حقیقتى را که بر زبانشان جارى میکنند، در قلبشان وجود ندارد و بعضى از آنان همچون چشمى براى دشمنان ما بر علیه ما هستند؛ کلام ما را مىشنوند و اگر در چیز اندکى از دنیا طمع پیدا کنند از دشمن بر ما دشمنتر میشوند، چگونه آنان خوشى و شادى را میبینند در حالى که چنین صفتى دارند؟ إِنَّا نُدَاوِی النَّاسَ وَ نَعْلَمُ مَا هُمْ فَمِنْهُمْ مَنْ یُصَدِّقُنَا الْمَوَدَّةَ وَ یَبْذُلُ مُهْجَتَهُ لَنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ لَیْسَ فِی قَلْبِهِ حَقِیقَةُ مَا یُظْهِرُ بِلِسَانِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ عَیْنٌ لِعَدُوِّنَا عَلَیْنَا یَسْمَعُ حَدِیثَنَا وَ إِنْ أَطْمَعُ فِی شَیْءٍ قَلِیلٍ مِنَ الدُّنْیَا کَانَ أَشَدَّ عَلَیْنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ کَیْفَ یَرَوْنَ هَؤُلَاءِ السُّرُورَ وَ هَذِهِ صِفَتُهُم.
ویژگیهای شیعیان آخرالزمان در بیان امام کاظم(ع)
در این روایت شریف افراد در قبال اهلبیت(ع) به دو دسته تقسیمبندی شدهاند: مؤمنان و تصدیقکنندگان عترت(ع)، دشمنان و منافقان نسبت به عترت(ع).
امام کاظم(ع) درباره دسته اول یعنی مؤمنان و تصدیقکنندگان عترت(ع)، به دو ویژگی اشاره فرمودند: 1ـ در اظهار مودت ما صادقند 2ـ برای ما بذل جان میکنند.
مودت حبّی همراه با تبعیت است
مودت نسبت به عترت(ع) همان دعوتی است که خداوند در آیه23 سوره شوری خطاب به پیامبر(ص) فرمود که به مردم بگو: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى؛ بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودت درباره خویشاوندان.» تفاوت مودت با محبت در این است که در مودت حبّی همراه با تبعیت نهفته است در حالی که در محبت ممکن است دوست داشتن باشد، اما با عمل به دستورات عترت(ع) و سنت همراه نباشد. مثل برخی کسانی که دم از محبت عترت(ع) میزنند، اما تقید کمی نسبت به احکام شرعی دارند.
بذل جان اولین شرط ورود به کاروان اباعبدالله(ع)
ویژگی دیگری که امام کاظم(ع) نسبت به مؤمنان به عترت(ع) نسبت دادند، بذل جان در راه اهلبیت(ع) است. برای درک عظمت این صفت میتوان یاران اباعبدالله(ع) را مثال زد چرا که اولین شرط ورود به کاروان اباعبدالله(ع) همین خصلت بود آنجا که امام(ع) در ابتدای قیام فرمود: «هرکس قصد دارد جان خود را در راه ما بدهد و در لقای خداوند وطن گزیند، با ما همراه شود؛ مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا». از این جهت در سجده شکر زیارت عاشورا اصحاب امام حسین(ع) را افرادی میخوانیم که جانشان را فدای امام حسین(ع) کردند؛ آنجا که پس از درخواست از خداوند مبنی بر ثبات قدم همراه با امام حسین(ع) و اصحاب بزرگوار ایشان، در وصف ایشان میخوانیم: «الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْن؛ کسانی که جان خویش را تقدیم امام حسین(ع) کردند».
از جمعبندی این بخش از روایت به این نتیجه میرسیم که امام کاظم(ع) دو خصلت مهم به شیعیان خویش آموختند که در پرتو آن میتوانند سایر صفات منتظران واقعی را در خود نهادینه کنند.