راز عدد ۳۱۳ و ظهور
چهارشنبه 25 بهمن 1391 | yousofe-zahra
راز عدد ۳۱۳ و ظهور معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث هم‌دلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست. در روایات آمده که ولی عصر(عج) زمانی ظهور می‌کند که زمین پر از ستم شود، اما معنای این روایت‌ها چنین نیست که پر شدن جهان از ظلم و ستم، علت ظهور است، بلکه می‌فرماید: هنگام ظهور وضع جهان چنین خواهد بود. معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث هم‌دلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست. پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد: ***در چه شرایطی می‌توان انتظار ظهور داشت؟ -امام زمان(عج) آمدنی است یا آوردنی؟ چرا امام زمان(عج) ظهور نمی‌کند؟ باید توجه داشت که اصل ظهور و آمدن امام مهدی(عج) و پر کردن زمین از عدل و داد، از وعده‌های الهی است و خداوند هرگز بر خلاف وعده‌اش عمل نمی‌کند، بنابراین ظهور حتماً اتفاق خواهد افتاد، چیزی نمی‌تواند مانع شود؛ پس تا این حد را نمی‌توان آمدنی دانست و کسی نمی‌‌تواند آن را تغییر دهد. اما اینکه امام زمان(عج) چه وقت ظهور می‌کند، زود یا دیر، این به دست مردم و بسته به شرایط است، هر چه شرایط زودتر فراهم شود، امام سریع‌تر ظهور می‌کند. همین طور با تأخیر شرایط، ظهور نیز به تأخیر می‌افتد، از این لحاظ می‌توان گفت حضرت آوردنی است و برای تعجیل ظهورش باید تلاش کرد. اما کی و چه وقت مردم به این عقیده و بینش می‌رسند؟ وقتی به این نتیجه می‌رسند که تمام حکومت‌ها و گرایش‌ها ‌را تجربه کنند و همه مدعیان با انواع تفکر، به مرور زمان بر سر کار آیند و نارسایی و ناتوانی همگی آن‌ها برای مردم آشکار شود. از این رو در روایات آمده است: «دولت مهدی آخرین دولت است» تا عده‌ای نگویند اگر قدرت دست ما بود ما هم می‌توانستیم، وقتی مردم از تمام مکتب‌ها و حکومت‌ها قطع امید کردند (چنان که این اتفاق در غرب در حال وقوع است)، خواهان منجی الهی می‌شوند و این ظرفیت را در خود ایجاد می‌کنند که هر چه منجی الهی گوید، با جان و دل بپذیرند و به جا آوردند، چنین جامعه‌ای، جامعه منتظر است و با چنین شرایطی می‌توان توقع ظهور داشت. *راز ۳۱۳ و نقش آن در تحقق ظهور -آیا امام زمان(عج) هنگامی که ۳۱۳ یار داشته باشد ظهور می‌کند؟ در روایتی جناب عبدالعظیم حسنی از امام جواد (ع) نقل می‌فرمایند: «۳۱۳ نفر از اصحاب امام مهدی(عج) به تعداد اهل بدر، از طرف زمین به سوی حضرت می‌آیند و اطرافش جمع می‌شوند... وقتی این عده از اهل اخلاص جمع شوند، خداوند امرش را آشکار می‌کند». برخی براساس این روایت معتقدند: اگر امام زمان(عج) فقط ۳۱۳ یار مخلص داشته باشد، ظهور می‌کند، اما حقیقت آن است که تکمیل شدن این تعداد یار برای امام مهدی(عج) تنها شرط و علت تامه برای ظهور نیست، بلکه یکی از شرایط ظهور، وجود یاران است. ظهور امام مهدی(عج) شرایط دیگری مانند آمادگی و استقبال جهانی نیز دارد بنابراین زمینه ظهور و حکومت جهانی فقط وجود یاران نیست. *رابطه ظلم و ظهور/ظلم و ستم باعث ظهور می‌شود؟ -با وجود این همه ستم و فسادی که در دنیا رایج شده و خود امام زمان(عج) هم شاهد آن هستند، چرا ظهور نمی‌کنند؟ امام عصر وقتی بیاید ظالمان و مستکبران را نابود می‌کند؛ ‌اما چرا این کار وقتی صورت می‌گیرد که جهان پر از ظلم شود؟ مگر پیش‌گیری بهتر از درمان نیست؟ باید توجه داشت که آنچه موجب ظهور امام زمان(عج) می‌شود، آمادگی مردم برای پذیرش حکومت امام و همچنین وجود یاران مخلص و فداکاری است که دستورهای امام را دقیقاً اجرا کنند و در این راه از هیچ کوششی فروگذاری نکنند. بنابراین وجود ستم و پر شدن عالم از آن، باعث ظهور نمی‌شود، آری، در روایات آمده که حضرت زمانی ظهور می‌کند که زمین پر از ستم شود، اما معنای این روایت‌ها این نیست که پر شدن جهان از ظلم و ستم، علت ظهور است، بلکه می‌فرماید: هنگام ظهور وضع جهان چنین خواهد بود و حضرت در اوج بیداد و ستم ظهور خواهد کرد، به عبارت دیگر، این احادیث گویای اوضاع جهان در زمان ظهور است، نه بیان کننده علت ظهور. پس اگر بخواهیم ظهور هر چه سریع‌تر اتفاق بیفتد، باید زمینه پذیرش حکومت عدل امام مهدی(عج) را در خود و جامعه به وجود آوریم و به جایی برسیم که بدانیم به جز امام زمان(عج) کسی نمی‌تواند ما را به نیکبختی برساند و هر چه امام امر کند، به سود ماست؛ گرچه این عدالت مهدوی، گاه به ضررمان نیز تمام شود، البته پر شدن جهان از ستم نیز انسان را برای هر چه زودتر به نتیجه رسیدن، یاری می‌رساند. نکته بعد این که باید دریابیم پیشرفت صنعت و علم، بدون معنویت و انسانیت، به تنهایی نمی‌تواند برای مردم عدالت و سعادت بیاورد؛ بلکه انسانی الهی لازم است تا به کمک علم و هدایت او، نیازهای واقعی بشر پاسخ گفته شود و او راه سعادت را به همه نشان دهد، بنابراین برای ظهور حضرت مهدی(عج) آمادگی عمومی جامعه برای حق‌پذیری و ظلم ستیزی آنان و فراهم شدن یاران مخلص و فداکار، ضروری‌ترین شرط ظهور است و در غیر این صورت، امام به تنهایی نمی‌تواند کاری انجام دهد؛ چنان که ائمه گذشته نتوانستند جامعه را اصلاح کنند. پس مهم، فراهم شدن زمینه ظهور است که در رأس آن‌ها، آمادگی جامعه انسانی برای پذیرش دولتی کاملاً حق‌گرا و ظلم ستیز، بر اساس فرمان‌های الهی قرار دارد؛ و گرنه هر اندازه هم بیداد زیاد باشد، امام ظهور نخواهد کرد؛ چون زمینه ظهور فراهم نشده است و ایشان نمی‌تواند برنامه الهی خود را اجرا کند. با توجه به مطالب یاد شده، روشن شد که برای تسریع در ظهور امام زمان باید یاوران مخلص و توانمندی تربیت شوند و در فضای جامعه و در سطح بین‌الملل، نام و یاد حضرت گسترش یابد و فرهنگ مهدویت تبلیغ شود تا مردم مشتاق و آماده پذیرش حکومت عدل جهانی امام مهدی(عج) شوند.
لینک ثابت

دجّال (آنتى كردايست) در كتاب مقدس در تمام اديان ابراهيمى موضوع ظهور »دجال« در آخرالزمان مطرح شده است. امّا اينكه دجال كيست، چه ويژگى‌‌هايى دارد، چگونه ظهور مى‌‌كند و... موضوعاتى است كه كمتر در مورد آنها اتفاق نظر وجود دارد. آنچه در پى خواهد آمد ترجمه مطلبى است كه در ذيل مدخل دجال (antichrist) در دايرة المعارف كاتوليك (Catholic Encyclopedia) آمده است . اين مقاله اطلاعات جامعى را در زمينه نگاه كتاب مقدس به موضوع دجال به دست مى‌‌دهد. با سپاس از مترجم محترم و حجة الاسلام و المسلمين حسين توفيقى كه زحمت مقابله و تصحيح اين ترجمه را پذيرا شدند، توجه شما را به اين مقاله جلب مى‌‌كنيم. مترجم: اسماعيل نعمت اللهى اشاره: در تمام اديان ابراهيمى موضوع ظهور »دجال« در آخرالزمان مطرح شده است. امّا اينكه دجال كيست، چه ويژگى‌‌هايى دارد، چگونه ظهور مى‌‌كند و... موضوعاتى است كه كمتر در مورد آنها اتفاق نظر وجود دارد. آنچه در پى خواهد آمد ترجمه مطلبى است كه در ذيل مدخل دجال (antichrist) در دايرة المعارف كاتوليك (Catholic Encyclopedia) آمده است . اين مقاله اطلاعات جامعى را در زمينه نگاه كتاب مقدس به موضوع دجال به دست مى‌‌دهد. با سپاس از مترجم محترم و حجة الاسلام و المسلمين حسين توفيقى كه زحمت مقابله و تصحيح اين ترجمه را پذيرا شدند، توجه شما را به اين مقاله جلب مى‌‌كنيم. پيشوند anti (ضد) در تركيب معانى متفاوتى دارد: antibasileus به معناى پادشاهى است كه دوران فترتى را پر مى‌‌كند؛ antistrategos به معناى كنسول فرماندار [استان قديم روم] است؛ antihoupatos در روم قديم به معناى فرماندار كل بوده است؛ در هومر antiheos شخصى است كه از لحاظ نيرو و زيبايى به خدا مى‌‌ماند، در حالى كه در آثار ديگر نمايانگر خداى ستيزه‌‌جو است. اگر صرفاً از قياس پيروى كنيم، مى‌‌توانيم antichristos را به شخصى تفسير كنيم كه از لحاظ سيما و نيرو به »مسيح« شباهت دارد؛ امّا راه مطمئن‌‌تر اين است كه واژه مذكور را طبق كاربرد آن در كتاب مقدس و [زبان ] كليسايى تعريف كنيم . الف: معناى اين واژه‌‌در كتاب مقدس واژه دجّال (antichrist) تنها در رسائل يوحنا وارد شده؛ امّا ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، رسائل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادف‌‌هاى اين واژه به كار رفته است . 1. در رسائل يوحنا يوحناى قديس در رسائلش فرض را بر اين قرار داده كه مسيحيان اوليه با آموزه مربوط به آمدن دجّال آشنا هستند: »شنيده‌‌ايد كه دجّال مى‌‌آيد« (رساله اول يوحنا، 18:2)؛ »و اين1 است روح دجّال كه شنيده‌‌ايد كه او مى‌‌آيد« (رساله اول يوحنا، 3:4). اگر چه يوحنا از چندين دجّال سخن مى‌‌گويد، ولى بين دجّالان بسيار و يك دجّال اصلى فرق مى‌‌گذارد: »دجّال مى‌‌آيد. الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده‌‌اند« (رساله اول يوحنا، 18:2). وى همچنين سيرت و رفتار دجّال را شرح مى‌‌دهد: »از ما بيرون شدند لكن از ما نبودند« (رساله اول يوحنا، 19:2)؛ »دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسى را انكار كند؟ آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مى‌‌نمايد« (رساله اول يوحنا، 22:2)؛ »و هر روحى كه عيسى مسيحف مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اين است روح دجال« (رساله اول يوحنا، 3:4)؛ »زيرا گمراه كنندگان بسيار به دنيا بيرون شدند كه عيسى مسيحف ظاهر شده در جسم را اقرار نمى‌‌كنند: آن است گمراه كننده و دجال« (رساله دوم يوحنا، 7). همچنين يوحنا زمان آمدن دجّال را »ساعت آخر« تعيين مى‌‌كند (رساله اول يوحنا، 18:2)؛ علاوه بر اين، وى معتقد است كه او »الان هم در جهان است« (رساله اول يوحنا، 3:4). 2. در مكاشفه تقريباً همه مفسران دريافته‌‌اند كه دجّال در مكاشفه يوحنا ذكر شده است؛ امّا در مورد باب خاصى كه در آن از وى ياد شده، اتفاق نظر ندارند. برخى به »وحش« در آيه 7 باب 11 ، برخى2 به »اژدهاى [بزرگ ] آتشگون« در باب 12، و ديگران نيز به وحشى »كه ده شاخ و هفت سر دارد« در باب 13 و آيات بعدى اشاره مى‌‌كنند؛ در حالى كه بسيارى از محققان، دجّال را بر وحشى كه »دو شاخ مثل شاخ‌‌هاى بره« داشت و »مانند اژدها« سخن مى‌‌گفت (13: 11 و آيات بعدى) يا بر وحش قرمزى كه »هفت سر و ده شاخ داشت« (باب 17)يا سرانجام، بر شيطانى كه »از زندان خود خلاصى خواهد يافت« و امت‌‌ها را گمراه خواهد كرد (20: 7 و آيات بعدى) منطبق مى‌‌دانند. شرح مفصل دلايلف له و عليه هر يك از اين نظريات، به بحث كنونى ما ارتباطى ندارد. 3. در رساله پولس يوحناى قديس مفروض مى‌‌گيرد كه آموزه مربوط به آمدن دجّال در نزد خوانندگانش شناخته شده است. مفسران براين باورند كه اين آموزه از طريق نوشته‌‌هاى پولس مقدس در مسيحيت شناخته شده است. يوحناى قديس عليه بدعت گذاران زمانه‌‌اش اصرار مى‌‌ورزيد كه كسانى كه راز تجسّم را انكار مى‌‌كنند اَشكال كمرنگى از دجّال بزرگ آتى هستند. دجّال در رساله دوم پولس به تسالونيكان (2: 3 و آيات بعدى، 7 -10) به طور كامل‌‌ترى وصف شده‌‌است. در كليساى تسالونيك به واسطه اين اعتقاد كه دومين ظهور مسيح قريب الوقوع است، اضطراب‌‌هايى پديد آمد. اين تصور تا حدودى ناشى از فهم نادرست آيه 15 و آيات بعدى باب چهارم از رساله پولس به تسالونيكان و تا حدودى ناشى از دسيسه‌‌هاى گمراه كنندگان بود. به منظور بر طرف كردن اين اضطراب‌‌ها بود كه پولس مقدس دومين رساله خود را به تسالونيكان نوشت و به ويژه، آيات 3 تا 10 باب دوم را درج كرد. آموزه پولس چنين است: پيش از »روز مسيح«، »ارتدادى« رخ خواهد داد و »مرد شرير« ظاهر خواهد شد. وى در هيكل (معبد) خدا مى‌‌نشيند و خود را چنان مى‌‌نماياند كه گويى خداست؛ او با قدرت شيطان و آيات و عجايب دروغين عمل مى‌‌كند؛ آنهايى را كه محبت راستين را نپذيرفتند تا نجات يابند، گمراه مى‌‌كند؛ امّا عيسى خداوند او را با نفَس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت .امّا در مورد اين زمان، » آن سرّ بى‌‌دينى الان عمل مى‌‌كند فقط تا وقتى كه آن كه تا به حال مانع است از ميان برداشته شود. خلاصه آن كه، پيش از »روز مسيح«، »مرد شرير« كه در رساله يوحنا به دجّال معروف است ظاهر خواهد شد؛ پيش از ظهور »مرد شرير«، »شورش« يا ارتداد بزرگى به وقوع خواهد پيوست؛ اين ارتداد نتيجه »سرّ بى‌‌دينى« اى است كه الان عمل مى‌‌كند و به گفته يوحنا، خود را در اينجا و آنجا با اشكال كمرنگ دجّال نمايش مى‌‌دهد. يوحنا سه مرحله پيدايش شرارت را معرفى مى‌‌كند: خمير مايه شرارت؛ ارتداد بزرگ و مرد شرير. امّا منظور تعيين دقيق‌‌تر زمان حادثه اصلى، قيدى را اضافه مى‌‌كند؛ وى ابتدا چيزى را به عنوان شى‌‌ء (to datechon »آنچه«) و سپس به عنوان شخص3 (ho hatechon »آنكه«) وصف مى‌‌كند كه از وقوع حادثه بزرگ جلوگيرى مى‌‌كند: »فقط تا وقتى كه آنكه تا به حال مانع است از ميان برداشته شود« [رساله دوم پولس رسول به تسالونيكيان، 2: 7.م]. در اينجا تنها مى‌‌توانيم نظريات عمده راجع به معناى اين قيدى را برشماريم، بدون آنكه از ارزش آنها سخن بگوييم: مانعف حادثه اصلى، »مرد شرير«است؛ حادثه اصلى، ظهور دوباره عيسى مسيح است (گريم »Grimm«، سيمار »Simar«). مانع، امپراتورى روم است؛ حادثه اصلى كه از آن جلوگيرى شده، »مرد شرير« است (اغلب آباء لاتينى و مفسران بعدى). رسول به اشخاص و حوادث زمان خود اشاره مى‌‌كند؛ مانع (Katechon) و »مرد شرير« به طرق مختلف بر امپراتورانى مانند تيتوس (Titus)، نرون( Nero)، كلاوديوس (Claudius)، و غيره منطبق شده است (متكلمان پروتستان كه پس از قرن هفتم مى‌‌زيستند). رسول مستقيماً به اشخاص و حوادث معاصرى اشاره مى‌‌كند كه با اين حال، نمونه‌‌هايى از »مانع« (Katechon)، »مرد شرير« و روز مسيح در آخرالزمان هستند؛ به عنوان مثال خرابى اورشليم [به سال 70 ميلادى] نمونه ظهور مجدد مسيح است (دالينگر Dخlinger). قبل از رها كردن نظريه پولس در باب دجال، مى‌‌توان پرسيد كه پولس آموزه خود را از كجا به دست آورده است؟ در اينجا نيز با پاسخ‌‌هاى مختلفى مواجه مى‌‌شويم: پولس قديس صرفاً نظر خود را بر اساس سنت يهودى و تصويرپردازى دانيال و حزقيال نبى بيان مى‌‌كند. اين نظريه مورد تأييد برخى از نويسندگان پروتستان قرار گرفته است . رسول انديشه‌‌اى را بيان مى‌‌كند كه از طريق آموزه آخرالزمانى عيسى مسيح در عالم مسيحيت ارائه شد. اين نظريه را دالينگر( Dخlinger) بيان كرده است . پولس قديس نظريه خود در مورد دجّال را از كلمات مسيح، پيش گويى دانيال، و حوادث معاصر به دست آورده است. اين نظريه را نيز دالينگر مطرح كرده است . رسول پيشگويى را بيان كرده كه از طريق الهام از روح القدس دريافت كرده است. مفسران كاتوليك عموماً طرفدار اين نظريه‌‌اند. 4. در اناجيل و كتاب دانيال پس از مطالعه تصوير دجّال در رساله پولس به تسالونيكيان، »مرد شرير« در كتاب دانيال (7: 8، 11، 20، 21)، جايى كه رسول »شاخ كوچك« را وصف مى‌‌كند به راحتى شناخته مى‌‌شود. نمونه‌‌اى از دجّال در كتاب دانيال 8: 8 و آيات بعدى، 23 و آيات بعدى، 11: 21 - 45 در قالب انتيخوس اپيفانه (Antiochus Epiphanrs ) يافت مى‌‌شود. بسيارى از مفسران در آمدن مسيح‌‌هاى دروغين و پيامبران دروغين (متّى 24: 24؛ مرقس، 13: 6، 22؛ لوقا، 21: 8)، »مكروه ويرانى« (متّى: 24: 15)، و كسى كه »به اسم خود مى‌‌آيد« (يوحنا، باب پنجم: 43) اشاره‌‌هاى كم و بيش آشكارى را به دجّال دريافته‌‌اند . ب - دجّال در زبان كليسايى بوست (Bousset) بر اين باور است كه در ميان يهوديان افسانه كاملاً تكامل يافته‌‌اى وجود داشت كه توسط مسيحيان پذيرفته شد و توسعه يافت؛ و اين افسانه از مفاهيمى كه در مكاشفه يوحنا ديده مى‌‌شود در نقاط مهمى انحراف يافته و با آن متناقض است. به عقيده ما بوست نظريه خود را به طور كامل اثبات نكرده است، نظر وى در باره توسعه مفهوم دجّال توسط مسيحيان از مزاياى يك نظريه ابتكارى فراتر نمى‌‌رود. در اينجا ضرورتى ندارد به بررسى اثر گونكل (Gunkel) بپردازيم كه در آن انديشه دجّال را به اژدهاى ما قبل تاريخى عمق دريا رديابى مى‌‌كند؛ اين نظريه نيز شايان توجهى بيشتر از اوهام اساطيرى ساير نويسندگان نيست . پس مفهوم حقيقى دجّال در زبان كليسايى چيست؟ سواز (Suarez) بر اين باور است كه اين يك امر اعتقادى است كه دجّال شخصى خاص يعنى دشمن برجسته مسيح است. اين نظريه عقيده كسانى را كه دجّال را به مجموعه كامل كسانى كه با عيسى مسيح مخالفند يا به مقام پاپى (Papacy) تفسير مى‌‌كنند مردود مى‌‌شمارد. بدعت گذاران والدنسى (Waldensian) و البيجنسى (Albigensian)، ونير وايكليف (Wyclif) و هوس (Hus) پاپ را دجّال ناميده‌‌اند؛ امّا آنها اين اصطلاح را صرفاً به طور استعاره به كار برده‌‌اند. تنهاپس از دوره نهضت اصلاح طلبى (Reformism) بود كه اين نام به مفهوم واقعى اش در مورد پاپ به كار رفت. از آن پس اين امر عملاً در آيين لوتريان داخل شد و از سال 1861 به بعد، به شدت مورد حمايت و دفاع آنان در مجله الهيات لوترى (Zeitschrift) fur lutherische Theologie قرار گرفت. گفته مى‌‌شودكه اين تغيير از كليساى واقعى به قلمرو سلطنت دجّال بين 19 فوريه و 10 نوامبر 607 ميلادى به وقوع پيوسته است؛ زمانى كه پاپ بونيفاس سوم (Boniface III Pope) از نيوتن (Newton) امپراتور يونان لقب »رئيس همه كليساها« را براى كليساى روم دريافت كرد. در تاييد اين تاريخ به مكاشفه يوحنا( 13: 8) توسل جسته‌‌اند و از آيه 3 باب يازدهم تخمين زده‌‌اند كه پايان جهان احتمالاً سال 1866 ميلادى خواهد بود. كاردينال بالارمين (Ballarmine) در جلد سوم كتاب »پيرامون رهبر روحانى روم« (De.Rom.Pont) نادرستى اين نظريه را هم از ديدگاه تفسيرى و هم از ديدگاه تاريخى اثبات كرد. بر خلاف باور برخى از نويسندگان پيشين، مصداق فردى دجال، ديو (demon) نخواهد بود؛ شخصف شيطان تجسم يافته در قالب انسانى دجّال هم نخواهد بود. اگر توجيه مربوط به آيه 17 از باب 49 سفر پيدايش، همراه با توجيه حذف دان (Dan) از فهرست قبايل، چنانكه در كتاب مكاشفه (باب 7) يافت مى‌‌شود، صحت داشته باشد، وى شخصى انسانى و احتمالاً داراى اصل و نژاد يهودى خواهد بود. بايد به خاطر داشت كه سنت خارج از كتاب مقدس (Scriptural) - extra چيزى بيش از اطلاعات كتاب مقدس در باره دجّال به ما نمى‌‌دهد. در حالى كه اين اطلاعات براى متقاعد ساختن مؤمنان به تصديق »انسان شرير« در زمان آمدن وى كافى هستند، فقدان هر گونه وحى قابل اعتماد ديگرى بايد ما را در برابر افكارباطل‌‌ايروينگيست‌‌ها(Irvingistes) مورمون‌‌ها (Mormons) و اشخاص ديگرى كه اخيراً مدعى دريافت وحى‌‌هاى جديدى شده‌‌اند، هشيار سازد. بى‌‌مناسبت نيست كه توجه خواننده را به دو رساله‌‌اى كه توسط كاردينال نيومن فقيد (Newman) در باره دجّال نوشته شد، جلب كنيم. رساله اول با عنوان »انديشه، دجّال نزد پدران كليسا« به بررسى زمان، دين،4 شهر و آزار و اذيت‌‌هاى وى مى‌‌پردازد. اين رساله هشتاد و سومين شماره (Tracts for the Times) را تشكيل مى‌‌دهد. رساله دوم به »انديشه دجّال نزد پروتستان‌‌ها« موسوم است . 5 به منظور درك اهميت رساله‌‌هاى كاردينال در باره مسئله دجال، بايد توجه داشت كه به مرور زمان چندين نظريه در باره ماهيت اين دشمن مسيحيت ظاهر شد. كاپ (Koppe)، نيچه (Nitzch)، استور (Storr) و پلت (Pelt) معتقد بودند كه دجّال يك اصل شرارت‌‌آميز است نه اين كه در قالب يك شخص يا حكومت تجسم يابد. اين نظريه هم با نظريه پولس رسول متعارض است و هم با نظريه يوحناى رسول. هر دوى آنها اين دشمن را به عنوان يك انسانى واقعى وصف مى‌‌كنند. نظريه دوم اذعان مى‌‌كند كه دجال، شخص است اما معتقد است كه انسانى مربوط به گذشته است. دجّال به اشكال گوناگون بر نرون (Nero)،ديوكلتين (Diocletian)، جوليان (Julian) ، كاليگولا (Caligula)، تيتوس (Titus) شمعون مجوسى (Simion Magus) شمعون پسر گيورا (Giora ) كاهن اعظم، آنانياس (Ananias) ويتيلوس (Vitellius)، يهوديان (jews) فريسيان (Pharisees) و متعصبان يهودى (jewish zeabts) منطبق شده است. امّا اين نظريه از لحاظ سنتى وثاقت كمى دارد؛ علاوه بر آن، به نظر نمى‌‌رسد كه با پيش گويى‌‌هاى پيامبرانه مطابق باشد و در مورد برخى از طرفدارانش، نظريه مذكور مبتنى بر اين فرض است كه نويسندگانف مفلهَم نمى‌‌توانند از محدوده تجاربشان فراتر روند. نظريه سوم تصديق مى‌‌كند كه دجّال بايد به صورت انسانى واقعى ظاهر شود، امّا اين شخص واقعى را با نظام پاپى يكى مى‌‌داند. لوتر (Luther)، كالوين (Calvin)، زوينگلى (Zwingli)، ملانكتون (Melanchthon) بوسر (Bucer)، بزا(Beza)، كاليكستوس (Calixtus )، بنگل (Bengel)، ميكائليس (Michaelis) و تقريباً تمام نويسندگان پروتستان اروپاى برّى از حاميان اين نظريه به شمار آمده‌‌اند؛ همين مطلب را مى‌‌توان در مورد متلكمان انگليسى: كرانمر (Cranmer)، لاتيمر (Latimer)، ريدلى (Ridley)، هوپر (Hooper)، هاتچينسون (Hutchinson)، تينديل (Tyndale) سانديس (Sandys)، فيلوپ (Philop)، جول (Jewell)، راجرز (Rogers)، فولكه (Fulke)، برادفورد (Bradford)، كينگ جيمز (King James) و آندروس (Andrewes) گفت. برامهال (Bramhall) اصلاحاتى را به اين نظريه وارد كرد و پس از آن استيلاى اين نظريه در ميان نويسندگان انگليسى رو به زوال نهاد. همچنين نمى‌‌توان فرض كرد كه نظريه دجّال بودن پاپ به همان شكل مورد تاييد پروتستان‌‌ها بوده است. آرتيوس (Aretius)، فوكسه (Foxe) ناپيرميد (Napier Mede) جوريو (Jurieu)، كانينگهام (Cunninghame)، فابر (Faber) وود هاوس (Woodhouse) و هابرشون (Habershon) »پيامبر دروغين« يا دومين »وحش« در كتاب مكاشفه را بر دجّال و مقام پاپى منطبق كرده‌‌اند، به نظر مارلورات (Marlorat) كينگ جيمز داوبوز (Daubuz)، و گالووى (Galloway) اولين »وحش« در مكاشفه چنين وضعيتى دارد؛ از اين رو هر دو »وحش« توسط برايتمن (Brightman)، پاروس (Pareus)، ويترينگا (Vitringa) گيل (Gill) بكمير (Bachmair) فريزر (Fraser) كرولى (Croly )، فايش (Fysh) و اليوت (Elliott) شناسايى شده‌‌اند. پس از مرور اجمالى نظريات پروتستان‌‌ها در باره دجّال، مى‌‌توانيم برخى از اظهارات انتقادى كاردينال نيومن را درباره مسئله مورد بحث تصديق كنيم . اگر ثابت شود كه بخشى از روحانيت كليسا ماهيتى دجّالى دارد، تمام روحانيت، از جمله شاخه پروتستان، چنين خواهد بود . نظريه دجّال بودن پاپ به تدريج توسط سه گروه تاريخى يعنى: البيجنسى‌‌ها (Albigenses) والدنسى‌‌ها (Waldenses ) و فراتسل‌‌ها (Fraticelli) بين قرون يازدهم و شانزدهم توسعه يافت. آيا اينان مفسرانى هستند كه كليساى مسيح بايد تفسير واقعى پيشگويى‌‌ها را از آنها دريافت كند؟ مدافعان نظريه دجّال بودن پاپ، خبطهاى بزرگى در استدلال‌‌هاى خود مرتكب شده‌‌اند؛ به اعتقاد آنها برنارد مقدس (St.Bernard )، »وحش« در مكاشفه را بر پاپ منطبق نموده، در حالى كه برنارد مقدس در عبارت مورد نظر از ناپاپ (Antipope) سخن مى‌‌گويد؛ آنها به آبوت يواكيم (Joashim Abbot ) به عنوان كسى كه معتقد است دجّال به مقام پاپى (See Apostolic ) ترفيع مى‌‌يابد توسل مى‌‌جويند؛ در حالى كه آبوت در واقع معتقد است كه دجال، پاپ را سرنگون مى‌‌كند و مقام وى را غصب مى‌‌كند؛ سرانجام اينكه آنها به سخن پاپ گريگورى (Gregory) كبير استشهاد مى‌‌جويند كه گفته است: چون دجّال به مسيح شباهت دارد و پاپ تمثال مسيح است پس اگر پاپ جانشين واقعى مسيح است، دجّال بايد تاحدودى به پاپ شباهت داشته باشد. ماهنامه موعود شماره 30 پى نوشت : × برگرفته از: دائرة المعارف كاتوليك،ج 1 (The Catholic). Volume 1 ,Encyclopedia 1. تمام جملات، عبارات و كلمات مربوط به كتاب مقدس، حتى الامكان، از ترجمه فارسى كتاب مقدس نقل شده است (م). 2. »و چون شهادت خود را به اتمام رسانند آن وحش كه از هاويه برمى آيد با ايشان جنگ كرده، غلبه خواهد يافت و ايشان را خواهد كشت« (مكاشفه يوحناى رسول، 11: 7). (م). 3. رساله دو پولس رسول با تسالونيكيان، باب 2: 6: »و الان آنچه را كه مانع است مى‌‌دانيد تا او در زمان خود ظاهر بشود« (م). .The Patrristic Idea ofAntichrist .4 .5.The Protestan Idea ofAntichris

لینک ثابت
آخرين نبرد در آخرالزمان شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشيده است ، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مى آيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مى دهند; چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است. شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشيده است ، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مى آيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مى دهند; چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است. باتوجه به شرايط كنونى، آنچه دغدغه اين نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى كوتاه به بازخوانى انديشه موعود در جهان مسيحيت است. اين مسأله از آن جا مهم و در خور اعتنا است كه هم اينك بخشى از جهان مسيحيت با تكيه بر وعده هاى توراتى ـ انجيلى و فن آورى موجود در دنياى غرب به گونه اى خاص به تأويل و تفسير آخرالزمان و انديشه انتظار مى پردازد و با ارائه نگاهى جنگ طلبانه، تمامى اهرم هاى خود را براى تحميل نظريه خويش به كار مى برد. از اين رو، با گذرى كوتاه بر انديشه بازگشت مسيح، تلاش خواهيم نمود تا از زاويه اى ديگر به اين ماجرا بنگريم. مسيحيان و بازگشت مسيح انديشه بازگشت عيسى(عليه السلام) يكى از باورهاى غالب جامعه مسيحيت است. اين شوق و انتظار، در بخش هاى قديمى تر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبى منعكس گشته است. اما در رساله هاى بعدى مانند رساله هاى پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رساله هاى پطرس به بعد اجتماعى مسيحيت توجه شده است. اين مسأله از آن جا ناشى مى شد كه عيسويان با گذشت زمان پى بردند كه بازگشت مسيح(عليه السلام)برخلاف تصور آنان نزديك نيست. هرچند اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه عيسى به زودى خواهد آمد و حكومت هزارساله خود را تشكيل خواهد داد; حاكميتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت. از همين رو، از دير باز گروه هاى كوچكى به نام هزاره گرا در مسيحيت پديد آمده اند كه تمام سعى و تلاش خود را صرف آمادگى براى ظهور دوباره عيسى در آخرالزمان مى كنند. البته، وجود آياتى در انجيل اين حالت انتظار را تشديد مى كند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهانى معرفى مى كنند. به عنوان مثال، در انجيل متّا از زبان عيسى اين گونه نقل شده است: "شما نمى توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد; زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد حتى فرشتگان، تنها خدا آگاه است." يا آن كه در انجيل لوقا به نقل از مسيح چنين آمده است: "هميشه آماده باشيد; زيرا كه من زمانى مى آيم كه شما گمان نمى بريد." روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لاى انجيل به چشم مى خورد: "كمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بى درنگ در را براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامانى كه آقاى ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد; زيرا در ساعتى كه شما گمان نمى بريد پسر انسان مى آيد." مسيحيت ضمن تأكيد بر غيرمنتظره بودن بازگشت عيسى، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتى الهى در راستاى حكومت الهى آسمان ها ارزيابى مى كند. علاوه بر اين، ظهور مسيح يگانه راه حل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مى شود و عيسى منجى انسان ها و پادشاهف پادشاهان معرفى مى گردد. وى براساس سخنان دانيال نبى، نظام اجتماعى، اقتصادى، سياسى، تربيتى و مذهبى جهان را عوض خواهد كرد و جهانى بر مبناى راه و روش خدا بنا مى كند. مسيحيان همچنين علاماتى براى ظهور عيسى بن مريم قايل مى باشند: "عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار مى گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت هاى آسمانى نيز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علايم ظهور آن مرد آسمانى آشكار خواهد شد و سپس تمامى قبايل زمين نگران و غمگين مى گردند و آن گاه عيسى از ابرهاى آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد." در انجيل مرقس نيز ضمن تأكيد بر همين مضامين، به جمع آورى ياران توسط مسيح اشاره شده است: "سپس عيسى با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد." روايات اسلامى نيز بر آمدن مسيح(عليه السلام)صحه مى گذارند. از جمله آن كه، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: "سوگند به آن كه جانم به دست او است، به طور يقين عيسى بن مريم به عنوان داورى عادل و پيشوايى دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد." مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء، آن را با بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط مى دانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابى مى كند. به هر حال، مسأله فرود آمدن مسيح و بازگشت وى در آخرالزمان، از موضوعات مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است. البته، اسلام در اين رابطه منجى موعود را مهدى(عليه السلام)معرفى نموده، او را پيشواى آخرالزمان تلقى مى كند: "چگونه خواهيد بود، آن گاه كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خود شما باشد." يا آن كه در روايتى ديگر از امام باقر(عليه السلام)نقل شده است: "پيش از قيامت (عيسى) به دنيا فرود مى آيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحى نمى ماند مگر آن كه پيش از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدى نماز مى گذارد." بى گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامى و اعتقادات مسيحى در رابطه با مسأله ظهور بسيار به هم نزديك هستند. مقايسه خبرهاى رسيده از روايات اسلامى در رابطه با پيشرفت غيرقابل تصور علوم در زمان ظهور ، ايجاد رفاه اجتماعى ، علايم ظهور و ساير موارد با آنچه آمد به روشنى اين مدعا را ثابت مى كند. اين مسأله به خودى خود مى تواند زمينه هاى گفتوگو و هم انديشى بين انتظار اسلامى و مسيحى را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتى در برخى از انجيل هاى مورد پذيرش گروهى از پروتستان ها، به روشنى از ظهور نجات دهنده اى صحبت به ميان مى آيد كه از فرزندان پيامبر عربى است: مسيح در وصاياى خود به شمعون پطرس مى فرمايد: "اى شمعون! خداى من فرمود، تو را وصيت مى كنم به سيد انبيا، كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امى عربى است. او بيايد، ساعتى كه فرج قوى گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پركند." بازگشت مسيح از زاويه اى ديگر هزاره گرايى در ميان مسيحيت همواره وجود داشته است. اين انديشه اگرچه در طول تاريخ داراى فراز و نشيب هاى فراوانى بوده است، اما هم اينك با گذر از قرن بيستم و ورود به قرن بيست و يكم، اميدهاى تازه اى را پديد آورده است. با نگاهى به پايگاه هاى اينترنتى و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتى محسوس است. اين مسأله به تنهايى خطرخيز نيست، اما اگر اين مطلب را در كنار وقوع انقلاب اسلامى، ادعاى زمينه سازى ظهور، كه به وسيله برخى روايات نيز تأييد مى شود، نگاه هژمونيك و جهان شمول اسلام جذابيت هاى ذاتى شيعه و محتواى غنى آن را در نظر بگيريم، مسأله پيچيده تر خواهد شد. حال، اگر به آنچه گذشت تماميت طلبى غرب، نظريه جهانى سازى، انديشه "پايان تاريخ فوكوياما" و "جنگ تمدن ها" را بيافزاييم، خواهيم ديد كه انديشه انتظار يكى از موضوعات چالش خيز ميان جهان اسلام، به ويژه ايران و جهان غرب است. ساخت فيلم هاى روز استقلال، آرماگدون و ماتريس در پايان دهه نود و نوستراداموس در دهه هشتاد، نمادى از همين تقابل است; تقابلى كه با گذشت زمان، روز به روز جدى تر مى شود. منتظران هارمجدون (آرماگدون) يكى از موضوعاتى كه همواره در انديشه انتظار مسيحيت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهى به تاريخ اروپا و امريكا در مقاطعى حساس، رهبران آنان با اشاراتى كوتاه و بسيار مبهم مطالبى را بيان مى داشتند كه بيان گر انديشه هاى درونى حاكم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتى به دشت جرزال ميان جليله و سامريه در حوالى كرانه غربى رود اردن رسيد، گفت: "اين، ميدان بزرگ ترين نبرد جهان است." وى اين مطلب را براساس آموزه هاى انجيلى ابراز داشت. اما به نظر نمى رسد هيچ پژوهشگر مسلمانى اين گفتار وى را، كه در تاريخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزيه و تحليل قرار داده باشد. بيش از صد سال بعد، هنگامى كه فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطورى عثمانى، سوريه و لبنان را اشغال كند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوى و فاتح دمشق، در حالى كه پاى خود را با تنفر و تكبر تمام بر مزار صلاح الدين ايوبى گذاشته بود، اظهار داشت: "هان اى صلاح الدين ما بازگشتيم!" اين رفتار متفرعنانه مخصوص اين فرمانده فرانسوى نبود. آلن بى، ژنرال انگليسى نيز كه خود در جنگى ديگر در زمان جنگ جهانى اول در هارمجدون پيروزى ارزشمندى را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پيروزى خويش در برابر كنيسه قيامت ابراز داشت: "امروز جنگ هاى صليبى به پايان رسيد." اين حادثه براى يهوديان از چنان اهميتى برخوردار بود كه اسرائيل زانگوئيل آن را "جنگ هشتم صليبى" ناميد. در ادامه، خط سير اين انديشه را در رفتار جنگ جويانه آيزنهاور رئيس جمهور امريكا، در دهه پنجاه پى مى گيريم. وى اعلام كرد: "بزرگ ترين جنگى كه در پيش داريم، جنگى است براى تسخير افكار انسان ها." اما وى ابراز نداشت كه سخن وى در واقع روشى براى تحقق نظريه حمبس برونهام، در كتاب "مبارزه براى جهان" است كه نوشته بود: "هدف ما ايجاد دولت جهانى امريكايى است، به گونه اى كه با دولت هاى جهان به رقابت برخيزد." در پى اين اظهارات تند و مهار گسيخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ريگان، تفكر مذهبى وى در رابطه با مشيت الهى، جنگ براى نابودى دشمنان خدا و حكومت هزارساله مسيح روبه رو مى گرديم. پس از ريگان، بوش ـ پدر ـ با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، نظريه نظم نوين جهانى را مطرح مى سازد و فرزندش پس از حوادث يازده سپتامبر بار ديگر با نبش قبر انديشه ها و انگيزه هاى مدفون مذهبى، سخن از جنگ هاى صليبى به ميان مى آورد و كشورهاى ايران، عراق و كره شمالى را محور شرارت مى نامد. نگاه تفوق جويانه و نامدارى غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشيب هايى مصلحتى در طول چند قرن اخير به خوبى روشن است. حال، اين پرسش مطرح مى شود كه آيا همه اين اظهارنظرها اتفاقى است و از نگرش ليبراليستى غرب ناشى مى شود يا برآيندى است از ناگفته هاى ذهنى و عقيدتى غربيان، كه با بيان هاى گوناگون ابراز مى شود؟ از سوى ديگر، آيا اين نگاه خصمانه در انديشه انتظار منجى آخرالزمان نيز ردپايى از خود برجاى گذاشته است يا خير؟ گريس هال سل در جستوجوى پاسخ اين پرسش ها، كتاب "تدارك جنگ بزرگ" را به رشته تحرير درآورده است. اين نويسنده مسيحى ـ امريكايى به ريشه يابى دشمنى هاى غرب پرداخته، با دلايل گوناگون و مستند اين نظريه را اثبات مى كند كه برخى موضع گيرى ها و رفتارهاى خصمانه يا دوستانه برخى از سردمداران كشورهاى قدرتمند مسيحى، ناشى از يك عامل عقيدتى است; عاملى كه از سوى حركت هاى راست افراطى مسيحى به شدت در جامعه مسيحى تبليغ مى گردد و تاكنون با اقبال خوبى روبه رو بوده است. اين عامل چيزى جز "نبرد آخرالزمان" نيست; نبردى كه در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس اين روايت عهد عتيق، پيكارى بزرگ بين ارتش دويست ميليونى شرق از يك سو، و ارتش يهودى مسيحى از سوى ديگر، به وقوع خواهد پيوست. نبردهاى مجدون همزمان با بازگشت مسيح روى خواهد داد. براساس تأويل هاى گروهى از كشيشيان پروتستان، در اين جنگ از سلاح هاى هسته اى استفاده خواهد شد: "اى پسر انسان نظر خود را بر جوج، كه از زمين مأجوج و رئيس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند "يهوه" چنين مى فرمايد "اينك من اى جوج رئيس روش و ماشك و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانيده قلاب خود بر چانه ات مى گذارم و تو را با تمامى لشكرت بيرون مى آورم. اسبان و سواران، كه جميع ايشان با اسلحه تمام آراسته، جمعيت عظيمى با پسرهاو مجنّ ها و همگى اين ها شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع ايشان با سپر و خود، جومرو تمامى افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قوم هاى بسيارى همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامى جمعيت كه نزد تو جمع شده اند، خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باشد. پس از روزهاى بسيار از تو تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمينى، كه از شمشير استرداد شده است، خواهى آمد كه از ميان قوم هاى بسيار بر كوه هاى اسرائيل، كه به خرابه هاى دائمى تسليم شده بود، جمع شده است و آن از ميان قوم ها بيرون آورده شده و تمامى اهلش به امنيت ساكن مى باشند." علاوه بر اين آيات، كه به چگونگى تشكيل سپاهيان مهاجم و پايان خوش جنگ مى پردازد، برخى ديگر جنبه هاى دهشت بار نبرد را روشن مى سازند: "خداوند يهوه مى گويد: در آن روز، يعنى در روزى كه جوج به زمين اسرائيل برمى آيد، همانا حدّت خشم من به بينيم خواهد برآمد... هر آينه در آن روز تزلزل عظيمى در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتى كه بر زمين مى خزند و همه مردمانى كه بر روى جهانند و به حضور من خواهند لرزيد و كوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد." در كتاب زكرياى نبى، به چگونگى كشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: "گوشت ايشان در حالتى كه بر پاى هاى خود ايستاده اند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد." شدت حادثه و تعداد كشتگان در اين نبرد عظيم، چنان زياد است كه در مكاشفه يوحنا از آن به عنوان ضيافت خداوند براى پرندگان ياد مى شود: "و ديدم فرشته اى را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامى مرغانى را كه در آسمان پرواز مى كنند ندا كرده، مى گويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد. تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغير و چه كبير." اين روايات عهد عتيق و انجيل، شباهت بسيارى با واقعه و نبرد قرقيسيا در روايات شيعى دارد. براى مثال، از امام صادق(عليه السلام) در همين زمينه نقل شده است: "ان لله مائدة بقرقيسيا يطلع مطلع من الماء..." "همانا براى خداوند در قرقيسيا سفره اى است كه سروش آسمانى از آن خبر مى دهد، پس ندا مى دهد اى پرندگان و اى درندگان زمين! براى سير گشتن ازگوشت ستمكاران شتاب كنيد." امام باقر(عليه السلام) نيز ضمن تأكيد بر شدت واقعه مى فرمايند: "همانا واقعه اى براى فرزندان عباس و مروانى در قرقيسيا روى خواهد داد كه نوجوان را پير مى كند و خداوند هرگونه يارى را از آنان دريغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمين الهام مى كند تا از گوشت ستمگران سير شوند." براساس تحليل هاى معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعيت جهان طى وقايع و حوادث ظهور از بين خواهند رفت. "خداوند مى گويد: "در تمامى زمين دو حصه منقطع شده، خواهند مفرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ايشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداى ما مى باشد." اين نگاه نيز با روايات اسلامى مطابقت دارد; چرا كه از اميرمؤمنان(عليه السلام) در اين باره نقل شده است: "لا يخرج المهدى حتى يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقى ثلث."; مهدى زمانى خروج خواهد نمود كه31 كشته مى شوند، 31 مى ميرند و31 باقى مى مانند. روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام)نيز بر همين مضامين تأكيد دارد. مجموع اين روايات توراتى و انجيلى، دستاويزى قابل اعتنا به دست هزاره گرايان مسيحى و پيروان تندرو مشيت الهى داده است. البته، لازم به يادآورى است كه پيروان اين نظريه حتى به متحدان يهودى خود نيز رحم نمى كنند و ضمن آن كه معتقدند ميليون ها نفر از يهوديان در اين جنگ كشته مى شوند. آينده عده باقى مانده را نيز چنين ترسيم مى كنند: "پس از نبردهاى مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر يهودى زنده خواهند ماند; و همه آنان اعم از مرد، زن و كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت." با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه هاى مجدون، اين كلمه تنها يك بار در انجيل مطرح شده است. با اين حال، اين تفسير جنگ طلبانه در جوامع مسيحى به شدت بازتاب يافته است، به گونه اى كه در سال 1985 م. اين گونه تفسيرها، كه در قالب برنامه هاى تلويزيونى ارائه مى شد، تنها در امريكا حدود شصت ميليون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنين فروش كتاب، "مرحوم سياره بزرگ زمين" كه در همين رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده ميليون نسخه رسيد و در سراسر دهه هفتاد پرفروش ترين كتاب پس از انجيل به شمار مى رفت. هم اكنون امريكاييان به بيش از هزار و چهارصد ايستگاه راديويى، كه برنامه هاى مذهبى پخش مى كنند، گوش فرا مى دهند و هشتاد هزار كشيش بنيادگراى پروتستان روزانه از چهارصد ايستگاه راديويى به تبليغ مرام و مكتب خويش مى پردازند. اكثريت آن ها را هواخواهان مشيت الهى (نبرد پيروزمند مسيحيان در آخرالزمان) تشكيل مى دهند. اين مبلغان جنگ، كه بيش تر درباره حمايت خداوند از مسيحيان و عظمت و آينده درخشان ايشان سخن مى گويند، با استفاده از شبكه هاى تلويزيونى خويش هم اكنون حدود شصت كشور را تحت پوشش برنامه هاى خود قرار داده اند. لازم به يادآورى است كه يكى از ايستگاه هاى تلويزيونى مروج اين نوع ديدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. يكى ديگر از فعاليت هاى درخور توجه اين گروه تربيت يك صد هزار كشيش متعصب و مدافع مسيحيت جنگ طلب مى باشد، كه عمده فعاليت خود را در امريكا متمركز نموده اند. جالب است بدانيم مفسران و نظريه پردازان اين نظريه تا پيش از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى واژگانى همچون روش، ماشك، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، كه به زعم اينان حريفان اصلى نبرد مجدون را تشكيل مى دهند، به ترتيب بر روسيه، مسكو، توبولسك (يكى از شهرهاى شوروى سابق)، ايران، شمال افريقا يا كشورهاى اروپاى شرقى و قزاق هاى جنوب روسيه تطبيق مى كردند. اين گروه نسبتاً قدرتمند علاوه بر آن كه، روابط خويش را با اسرائيل مستحكم مى سازند و تشكيل رژيم صهيونيستى را مقدمه ظهور مسيح ارزيابى مى كنند، در عين حال با توجه به اعتقادات خويش، با جريان صلح يا سازش خاورميانه مخالفت مى كنند. جرى فال ول، كه يكى از كشيشان معروف و از رهبران اين گروه هاى افراطى مى باشد، درباره روند صلح خاورميانه و پيمان كمپ ديويد مى گويد: "به رغم انتظارهاى خوش بينانه و دور از واقع بينى دولت ما، اين قرارداد پيمان پايدارى نخواهد بود. ما از صميم قلب براى صلح در اورشليم دعا مى كنيم، ما به يقين بالاترين احترام ها را براى نخست وزير اسرائيل و رياست جمهورى مصر قايل هستيم... اما شما و ما مى دانيم تا روزى كه خداوندگار ما عيسى بر روى تخت داوود در اورشليم (قدس) جلوس نكنند، صلحى در خاورميانه برقرار نخواهد شد." متأسفانه بايد اظهار داشت اين ديدگاه افراطى تنها به پژوهشگران راست مسيحى و برخى كشيشان محدود نمى شود، بلكه رسوبات اين طرز تلقى در يكى از مهم ترين نظريات سياسى ـ راهبردى، يعنى نظريه جنگ تمدن ها و در پيوند با اهداف درازمدت قدرت هاى بزرگ به خوبى قابل مشاهده است. نظريه جنگ تمدن ها، كه استخوان بندى سياست خارجى و دفاعى امريكا را شكل داده است، در رابطه با آينده جوامع بشرى به ويژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهى نزديك به مشيت طلبان مسيحى داشته و ابراز مى دارد: "تقابل اصلى جوامع بشرى برخورد فرهنگ اسلامى و فرهنگ غربى است." حاصل سخن با جمع بندى آنچه گذشت، مى توان اين حقيقت را دريافت كه در صحنه انتظار موعود رقبايى سرسخت و پركار حضور دارند; انديشه هايى كه با ارائه تفاسير خويش در تلاش هستند تا موجوديت ساير نگرش ها را به خطر اندازند. اين مسأله زمانى جدى تلقى مى شود كه بدانيم هويت شيعه پيوندى حياتى با انديشه انتظار داشته و در ارتباط با اين مفهوم قوام مى يابد. ازاين رو، مى توان با اطمينان اظهار داشت كه بار گران تبيين انديشه مهدويت بيش از هرجا بر دوش شيعه دوازده امامى سنگينى مى كند. حال، اگر اين واقعيت را با وقوع انقلاب اسلامى و داعيه دارى زمينه سازى ظهور حضرت حجت (عج) ملاحظه نماييم، عمق مسأله بيش از پيش آشكار خواهد شد. بى گمان فرا رسيدن هزاره سوم فرصتى كم نظير و طلايى را فراروى مبلغان واقعى منجى آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از اين موقعيت ممتاز با توجه به غنا وگيرايى انديشه انتظار در شيعه، مى تواند راه را بر انديشه هاى رقيب بسته يا دست كم آنان را بى رقيب رها نكند. در برابر بى توجهى به فرصت هاى پيش آمده راه نفوذ و هجوم ديگرى را براى دشمنان فراهم خواهد ساخت; دشمنانى كه با انديشه انتظار نيز برخوردى ابزارى خواهند داشت. نویشنده علی اقبیدی نژاد منبع : آرشیو موعود پاورقي ها: حسين توفيقى، آشنايى با اديانه شناسى موعود در اديان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13 لوقا، باب 12:40 نك: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 71 ميزان الحكمه، ج 1، ص 185 به نقل از كنزالعمال حديث از امام صادق(عليه السلام)، بحارالانوار، ج 52، ص 336; همچنين على كورانى العاملى، عصر الظهور (عربى)، ص 327 ر.ك به: حسين توفيقى، هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20 احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21 مكاشفه يوحنا، باب 16: 16 ر.ك به:مجمع البيان، ج 3، ص 212 / تفسير نمونه، ج 4، ص 204 / الميزان (عربى)، ج 5، ص 143 / همچنين در رابطه با آيات عروج و تصليب عيسى(عليه السلام): آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158 نبى اسلام(صلى الله عليه وآله)، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344;محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النيابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 94 ر.ك: آيا واقعه ارماگدون پايان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفيعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20 مكاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16 نك:محمدرى شهرى،ميزان الحكمه،دارالحديث،ج1،ص177 الاسلام يعلو ولا يعلى عليه; پيامبراكرم، شيخ حر العاملى، وسايل الشيعه، قم. آل البيت لاحياء التراث، ج 26، ص 14 تدارك جنگ بزرگ، ص 54 تدارك جنگ بزرگ، گريس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50 تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26 انجيل متا، باب 24: 29ـ30 همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در اديان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2 گريس هال سل، پيشين، ص 74 همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113 على كورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162 احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21 گريس هال سل، پيشين، ص 74 عهد عتيق، حزقيال نبى، باب 38، آيات 2ـ8 لوقا، باب 12: 35ـ40 بحارالانوار، ج 14، ص 349; محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84 ر.ك به: زندگى در عيش، مردن درخوشى، نيل پستمن، ترجمه دكتر صادق طباطبايى، فصل هفتم، ص 219 همان، باب 38، آيات 18ـ20 مكاشفه يوحنا، باب 19: 17ـ18 بحارالانوار، ج 52، ص 246 محمدبن ابراهيم النعمانى، الغيبه، تهران بى نا، 1397 هـ. ق، ج 64 ص 278 النعمانى، همان، ص 303، ح 12 هويت، ص 26 دانيال، باب 2: 44ـ45 تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26 انجيل متا، باب 24: 36 همان، باب 24:2 ر.ك: سيد احمدرضا يكانى فرد، آخرالزمان، منجى گرايى در اينترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64 تدارك جنگ بزرگ، ص 19 انجيل متا، باب 6:10 بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351 ر.ك به: على كورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد. مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنين متا، باب 24: 31 كتاب زكريا، باب 14، آيه 12 زكريا، باب 13: 8ـ9 همان، ص 59 ر.ك به: حسين توفيقى، هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20 دانيال، باب 2: 44ـ45 انجيل متا، باب 24: 29ـ30 حديث از امام صادق(عليه السلام)، بحارالانوار، ج 52، ص 336; همچنين على كورانى العاملى، عصر الظهور (عربى)، ص 327 النعمانى، همان، ص 303، ح 12 همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113 لوقا، باب 12:40 ر.ك به:مجمع البيان، ج 3، ص 212 / تفسير نمونه، ج 4، ص 204 / الميزان (عربى)، ج 5، ص 143 / همچنين در رابطه با آيات عروج و تصليب عيسى(عليه السلام): آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158 بحارالانوار، ج 14، ص 349; محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84 نك: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 71 گريس هال سل، پيشين، ص 74 مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنين متا، باب 24: 31 ر.ك: سيد احمدرضا يكانى فرد، آخرالزمان، منجى گرايى در اينترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64 بحارالانوار، ج 52، ص 246 انجيل متا، باب 6:10 حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، چ اول، تهران، طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، ص 170 نبى اسلام(صلى الله عليه وآله)، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344;محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النيابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 94 بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351 ر.ك: آيا واقعه ارماگدون پايان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفيعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20 ر.ك به: على موحديان، گونه شناسى موعود در اديان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13 انجيل متا، باب 24: 36 همان، باب 38، آيات 18ـ20 تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26 همان، ص 59 مكاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16 نك:محمدرى شهرى،ميزان الحكمه،دارالحديث،ج1،ص177 لوقا، باب 12: 35ـ40 ميزان الحكمه، ج 1، ص 185 به نقل از كنزالعمال ر.ك به: على كورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد. محمدبن ابراهيم النعمانى، الغيبه، تهران بى نا، 1397 هـ. ق، ج 64 ص 278 زكريا، باب 13: 8ـ9 الاسلام يعلو ولا يعلى عليه; پيامبراكرم، شيخ حر العاملى، وسايل الشيعه، قم. آل البيت لاحياء التراث، ج 26، ص 14 تدارك جنگ بزرگ، گريس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50 احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21 مكاشفه يوحنا، باب 16: 16 همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در اديان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2 احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21 تدارك جنگ بزرگ، ص 54 كتاب زكريا، باب 14، آيه 12 مكاشفه يوحنا، باب 19: 17ـ18 تدارك جنگ بزرگ، ص 19 هويت، ص 26 همان، باب 24:2 على كورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162 عهد عتيق، حزقيال نبى، باب 38، آيات 2ـ8 ر.ك به: زندگى در عيش، مردن درخوشى، نيل پستمن، ترجمه دكتر صادق طباطبايى، فصل هفتم، ص 219 تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26 گريس هال سل، پيشين، ص
لینک ثابت
در این مقاله ما به بررسی وضعیت آخرین منطقه از مناطق کور خمس یعنی فلسطین می پردازیم. بخش عمده روایات آخرالزمانی «فلسطین»، به آخرین مرحله جنبش سفیانی ( شکست وی و فتح قدس) می پردازند. ما نیز مطالب را با تاکید بر همین بخش آورده ایم. به طور کلی جنبش سفیانی در سه مرحله انجام می شود: مرحله اول: تثبیت سلطه وی در شش ماهه اول و استیلای وی بر شام. مرحله دوم: هجوم و پیکار او در عراق و حجاز و مرحله سوم: بازگشت وی از توسعه طلبی در عراق و حجاز و رو به رو شدن با سپاه حضرت مهدی(عج) جهت حفظ متصرفات باقی مانده اش از سرزمین شام و قدس، که ما به شرح مرحله سوم، یعنی فتح قدس می پردازیم. طبق روایات حضرت مهدی(ع) در شروع نمودن نبرد، درنگ می کند و مدتی در ومه دمشق می ماند تا بزرگان و مومنان اهل شام؛ آنان که هنوز به وی نپیوسته اند، ملحق شوند. سپس حضرت(ع) از سفیانی می خواهد که برای گفتگو شخصاً با آن بزرگوار ملاقات کند. وقتی یکدیگر را ملاقات می کنند، سفیانی تحت تاثیر شخصیت حضرت مهدی(ع) قرار می گیرد، با آن حضرت بیعت می کند و تصمیم می گیرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسلیم امام نماید؛ اما نزدیکان و پشتیبانان سفیانی که از قبیله بنی کلب هستند، وی را پس از سرزنش و نکوهش، از تصمیم خود منصرف می سازند. به همین دلیل برمی گردد و تقاضای سخ پیمان می کند. امام نیز بیعت وی را فسخ می کند. آنگاه سفیانی لشکریان خود را برای جنگ با امام بسیج می کند. محورهای جنگ بزرگ از «عکا» تا صور، از آنجا تا «انطاکیه» در ساحل دریا و از دمشق تا طبریه و تا قدس گسترش می یابد و سپاهیان سفیانی به بدترین شکل شکست می خورند و سفیانی نیز دستگیر می شود و چنانکه روایات می گویند وی را در کنار دریاچه طبریه یا در ناحیه ورودی قدس در زیر درختی که شاخه های آن رو به دریاچه طبریه است، کشته می شود. بنا بر نقل روایات، امام مهدی(ع) نسخه های اصلی تورات را از درون غاری در انطاکیه و کوهی در فلسطین و از دریاچه طبریه بیرون آورده، با استناد به آن یهودیان را محکوم نموده، نشانه ها، علامت ها و معجزات را برای آنان آشکار می سازد. برخی از یهودیان که بعد از نبرد آزادی قدس جان سالم به در برده اند، تسلیم آن بزرگوار شده و کسانی که تسلیم نمی شوند، از کشورهای عربی اخراج می گردند. پس از آن حضرت عیسی(ع) فرود می آید. در شماری از روایات آمده است که محل فرود آمدن عیسی(ع) قدس خواهد بود. علامه مجلسی در بحار الانوار از امام باقر(ع) روایت کرده که فرمودند: پیش از قیامت عیسی به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند، مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان می آورد و آن حضرت، پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز می گزارد. منبع: دانشستان سرزمین های درگیر، اسماعیل شفیعی سروستانی، ص509
لینک ثابت
آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟ آیا می‌توان گفت فرشتگان و جنّیان هم در انتظار به سر می‌برند؟ آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟ آیا می‌توان گفت فرشتگان و جنّیان هم در انتظار به سر می‌برند؟ اگرچه ما به روایاتی که دلالت بر منتظر بودن تمامی جنّیان و فرشتگان بکند، برخورد نکردیم؛ امّا اخبار و احادیث بسیاری بیانگر منتظر بودن گروهی از فرشتگان و اجنّه هستند. 1. أبان بن تغلب می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: «.. آنگاه که او(حضرت قائم (عج)) پرچم رسول خدا(ص) را به اهتزاز درآورد، سیزده هزار و سیزده فرشته که سال‌ها منتظر ظهورش بوده‌اند، به زیر پرچمش گرد می‌آیند (و آماده نبرد می‌شوند) همان فرشتگانی که با نوح پیامبر(ع) در کشتی، با ابراهیم خلیل(ع) در آتش و با عیسی(ع) هنگام عروج به آسمان همراه بودند».1 2. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «فرشتگانی که در جنگ بدر به پیامبر(ص) یاری دادند، هنوز به آسمان بازنگشته‌اند (منتظر ظهور حضرتند) تا اینکه حضرت صاحب الأمر را یاری رسانند و تعدادشان پنج هزار فرشته می‌باشد».2 3. محمّد بن مسلم می‌گوید: «از امام صادق(ع) درباره میراث علم و اندازه آن پرسیدم، حضرت در پاسخ فرمود: خداوند دو شهر یکی در شرق زمین و دیگری در غرب آن دارد، در آن دو شهر، گروهی سکونت دارند که نه ابلیس را می‌شناسند و نه از آفرینش او آگاهی دارند، هر چند مدّت یک بار با آنان دیدار می‌کنم، آنان درباره مسائل مورد نیاز و چگونگی دعا از ما می‌پرسند و ما به آنان می‌آموزیم، همچنین آنان درباره زمان ظهور حضرت قائم می پرسند ... گروهی از آنان از روزی که به انتظار حضرت قائم بوده‌اند، هرگز سلاح خود را بر زمین نگذاشته‌اند و وضع آنان همین گونه بوده است، آنان از خداوند می‌خواهند که صاحب الامر را به آنان بنمایاند».3 4. امام علی(ع) می‌فرمایند: «... خداوند، حضرت مهدی(عج) را با فرشتگان، جنّ و شیعیان مخلص یاری می‌کند».4 با توجّه به این روایات می‌توان بیان داشت که هم فرشتگان و هم برخی از جنّیان و هم موجودات ناشناخته دیگری در انتظار و چشم به راهِ آمدن آن منجی عالم هستند. آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟ بر اساس روایات گوناگون، زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریاها هم در انتظار آمدن و ظهور حضرت حجّت هستند. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «همه اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریا از ظهور حضرت مهدی(عج) شاد و خرسند می‌شوند».5 آری زمین هم منتظر ظهور قائم(عج) است تا تمام برکاتش را بیرون بریزد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «زمین بشاشت خود را به سبب عدل ظاهر کند و آسمان باران خود را ببارد و درخت میوه خود را افزون دهد و زمین گیاه خود را برآورد و برای اهل زمین خود را زینت کند و وحوش ایمن باشند تا اینکه در همه اطراف زمین مانند چارپایان چرا کنند. زمین گنج‌های خود را ظاهر کند، پس قائم(عج) به مردم بگوید: بخورید، گوارا باشد شما را به سبب آنچه در ايّام گذشته کردید از عمل‌ها، پس مسلمانان اهل دین حقّند.»6 پی‌نوشت‌ها : 1. صدوق، کمال الدّین تمام النّعمه، ج 2، ص 672. 2. حرّ عاملی، اثبات الهداه، قم، ج 3، ص 549. 3. اثبات الهداه، ج 3، ص 523. 4. حسینی، حصینی، الهدایه الکبری، 1406 هـ ق، ص 31. 5. و. ک، یوسف بن یحیی مقدّسی سلمی شافعی، عقد الدّرر فی اخبار المنتظر، ص 149 و 84; ر ک، جلال الدین سیوطی، در المنثور، ج 6، ص 50. 6. محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 85 ـ 86، ب 29، ح 86. منبع:‌ ماهنامه موعود شماره142و143
لینک ثابت
و هرگاه دیدی: «حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.» (1) تصورکردنش در روزگار ما نباید کار سختی باشد. راست یا دروغش دیگر فرقی ندارد. خوب ما آدم ها لابد حق داریم برای آسایش خودمان هم که شده گاهی سر بقیه کلاه بگذاریم و دروغ را جای راست بگذاریم و راست را جای دروغ؟! گاهی حتی به خودمان اجازه می دهیم درون جورچین زندگی مان جای پازل حق، باطل را نقاشی کنیم و خودمان را به توجیه کردن عادت بدهیم! خوب به ما چه دخلی دارد که رفیقمان پشت دست اندازهای زندگی گیر کرده است و مثل ما نمی تواند سبقت بگیرد؟! به ما چه مربوط که از پس مسئولیتمان بر نمی آییم و جرئت نداریم آن را به اهلش بسپاریم؟! مگر دست خودمان است که از دیدن ناراحتی دیگران شاد نشویم؟! گره کارمان که با یک تهمت ساده باز می شود؛ چرا در وقت اضافه دست رد به سینه اش بزنیم؟ وقتی همه با هم کمر همت بسته ایم بر گناه، دیگر چه فرقی دارد کم یا زیادش؟ همین که نفسمان را راضی نگه داریم و در دلمان صدای تشویق ها و خنده های قاه قاهش را بشنویم برایمان کافی ست. باورکن اینطوری شده ایم! اصلا بگذار همین جا قال قضیه را بکنم: حق همیشه باخداست. حق خود خود خداست. اصلاً حق یکی از اسم های خداست. وقتی خدا نباشد دیگر چه فرقی دارد من بنده ی چه باشم و برتری ام را به رخ چه کسی بکشم؟ حق که مرده باشد، خدا که درمیانمان نباشد، زندگی مان همین مردابی است که می بینی و هر روز بیشتر در آن فرو می رویم. گفتم که! تصورکردنش توی روزگار ما کار سختی نیست. آخر، در دنیایی که خدا نباشد، همین است و بس! پی نوشت: 1. رحتمی شهر رضا، محمد، هزار و یک نکته پیرامون امام زمان"عج"، انتشارات مسجد مقدس جمکران، صفحات 404-411
نطقه شام از دیر باز به عنوان یکی از حوزه های مهم تمدن بشری مطرح بوده است و پیشینه ی تاریخی گسترده ای دارد. در گذشته بلاد شام مناطق مختلفی چون «سوریه»، «لبنان»، «اردن»، «فلسطین» و بخش هایی از «ترکیه» را شامل می شده است و به همین دلیل هر زمان که در روایات از شام سخن به میان می آید، می تواند به هر یک از سرزمین های یاد شده، قابل انطباق باشد. شام در آستانة ظهور امام مهدی(ع) چه وضعیّتی دارد؟ شام در آستانة ظهور محور شرارت، کانون شقاوت و مرکز شناعت معرفی شده است. شام پایتخت نیرومندترین حکومت ضدّ بشری سفیانی در منطقه می شود. او شش ماه می جنگد تا بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین سیطره پیدا می کند. وی هشت ماه حکومت می کند و در آغاز نهمین ماه حکومتش حضرت بقیةالله اروحنا فداه قیام می کنند. سپاه سفیانی در سرزمین بیدا خسف می شود، سپس سفیانی دستگیر شده به دست یمانی سر از تنش جدا می شود. لازم به توضیح است که در میان بیش از 2000 علایم ظهور، تنها پنج علامت به عنوان علائم حتمی ظهور در احادیث صحیحه آمده است، که عبارتند از: 1. خروج سفیانی ؛ 2. قیام یمانی ؛ 3. بانگ آسمانی ؛ 4. خسف بیدا ؛ 5. قتل نفس زکیه. همه نشانه های حتمی، در سال ظهور اتّفاق می افتد و از نظر زمانی نخستین نشانه ای که رخ می دهد و فرارسیدن انفجار نور و سپری شدن شب دیجور غیبت را نوید می دهد، خروج سفیانی است. امام باقر(ع) در این رابطه می فرماید: «خروج سفیانی از نشانه های حتمی است». و امام رضا(ع) با تأکید بیشتری می فرماید: «ظهور قائم(ع) حتمی است، خروج سفیانی از سوی پروردگار حتمی است و هرگز بدون سفیانی، قائم(ع) قیام نخواهد کرد». امام صادق(ع) با تعیین وقت خروجش می فرماید: «خروج سفیانی حتمی است و در ماه رجب خروج می کند». این تاریخ مربوط به آغاز حرکت اوست، وی شش ماه می جنگد تا به قدرت می رسد، به مدت هشت ماه نیز بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین حکومت می کند. بنابر این بیان منظور از ماه رجب، ماه رجب پیش از سال ظهور می باشد. بنابر مشهور نام سفیانی «عثمان بن عنبسه» و لقبش «سفیانی» است. او از تبار ابوسفیان است. سفیانی از بطن هند جگرخواره، به نقلی از صلب یزید بن معاویه و به نقلی دیگر از تبار عقبةبن ابی سفیان و بر اساس نقل سوم از تبار خالدبن یزید بن ابی سفیان است. شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین انسان ها را دیده ای، او بور، سرخ روی، و زاغ چشم است». امیرمؤمنین(ع) در همین رابطه می فرماید: «پسر هند جگرخواره از «وادی یابس» خروج می کند، او مردی میان بالا، دارای چهره ای وحشتناک، سرستبر و آبله روی می باشد، چون او را ببینی او را یک چشم می پنداری». در احادیث عامه (اهل سنّت) آمده است: «سفیانی از تبار خالدبن یزیدبن ابی سفیان، سرستبر، در چهره اش آثار آبله و در چشمش نقطة سپیدی است». سفیانی پس از خروج به چه اقداماتی دست می زند؟ اگر بخواهیم شرح جنآیات سفیانی را بشماریم، به تدوین کتابی بزرگ نیاز خواهیم داشت. در اینجا فقط فرازهایی از احادیث معصومین(ع) را فهرست وار می آوریم: 1.پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از درون دمشق خروج می کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیرة کلب هستند، آنقدر کشتار می کند، که حتّی شکم زنان را می شکافد و کودکان را از دم تیغ می گذارند».57 حاکم، این حدیث را با معیارهای بخاری و مسلم صحیح دانسته است. 2.امیرمؤمنین(ع) فرمود: «مأمورانش را گسیل می دارد، کودکان را گرد می آورد و آنها را در دیگ های زیتون می جوشاند». 3. آن حضرت(ع) در حدیثی دیگر فرمود: «گروهی از اولاد رسول خدا(ص) به بلاد روم پناهنده می شوند، سفیانی آنها را از پادشاه روم باز می ستاند، پس آنها را در دمشق گردن می زند». 4. درحدیث دیگری فرمود: «سپاه سفیانی هفتادهزار نفر را در بغداد می کشند و شکم سیصد زن را می شکافند». 5.و در حدیثی دیگر فرمود: «با هفتادهزار نفر به سوی عراق حرکت می کند، در کوفه به بصره و دیگر شهرها می گردد، ارکان اسلام را منهدم می کند، دانشمندان را می کشد، قرآن ها را می سوزاند، مساجد را ویران می کند، محرمات را مباح می کند، به آوازه خوانی فرمان می دهد، کارهای ناشایست را رواج می دهد، از انجام فرائض الهی جلوگیری می کند، از جور و ستم پروا نکند، به جهت دشمنی با خاندان پیامبر، هر کسی را که نامش: محمّد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، از دم شمشیر می گذارند». 6.امام باقر(ع) فرمود: «سفیانی سرخ روی، بور و زاغ چشم است، او هرگز خدای را نپرستیده است، او هرگز وارد مکه ومدینه نشود، او همه اش می گوید: انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ». 7.امام صادق(ع) فرمود: «او می گوید: خدایا انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ. او به قدری پلید است که مادر فرزندش را از ترس اینکه مخفی گاهش را نشان دهد زنده به گور می کند». 8. در برخی از تفاسیر عامه آمده است: «سفیانی لشکری به بغداد می فرستد که بیش از 3000 نفر را می کشند و شکم بیش از 100 زن را می شکافند». 9. در برخی از احادیث عامه از کشتن هفتادهزار نفر در «عین التّمر» و تعدّی به حریم سی هزار نفر در کوفه سخن رفته است. 10.در برخی دیگر از منابع عامه آمده است: «سفیانی همه مخالفانش را می کشد، آنها را با ارّه دو نیم می کند و در دیگ ها می جوشاند، به مدت شش ماه این جنایت ها ادامه می یابد. یکی از سیاه ترین جنآیات تاریخ، که صفحات تاریخ را لکّه دار نموده، فاجعة «حرّه» می باشد، این جنایت به دست یزید معاویه در سال 62 ق. رخ داد. او مسلم بن عقبه را با دوازده هزار تن از لشکر شام به مدینه گسیل داشت و به او فرمان داد: اگر یک تن از بنی امیه کشته شود شمشیر بکشد، به کسی رحم نکند، رخمی ها و فراری ها را بکشد و سه روز مدینه را غارت کند. هیچ تاریخ نویسی به خود جرأت نداده که جنآیات یزید را در مدینه به تصویر بکشد و صرفاً به نقل چند آمار بسنده کرده اند. در مورد جنآیاتی که سپاه سفیانی در مدینه انجام می دهد، در احادیث فراوان آمده است که: «لشکر سفیانی مدینه را ویران می کند، شدیدتر از فاجعة حرّه». سفیانی چه سرانجامی پیدا می کند؟ سپاه سفیانی پس از قتل عام مدینه، برای نبرد با حضرت بقیةالله ارواحنا فداه مدینه را به قصد مکّة معظمه ترک می کنند، در دو منزلی مدینه در سرزمین بیدا، به فرمان خدا، زمین دهان باز می کند و همة سپاهیان سفیانی را که تعدادشان یک صد و سی هزار نفر بیان شده است، در کام خود فرو می برد. در دو آیه در قرآن کریم به این داستان اشاره شده است. و در ده ها حدیث شرح این داستان آمده است. این داستان که به «خسف بیدا » مشهور است چهارمین نشانه از نشانه های حتمی ظهور به شمار می آید.
کانون‌های ماسونی محصول نظام سرمایه‌داری یکی از نقطه‎ شروع‎های خوب برای بررسی نفوذ یهودیان در ساختار حکومتی ایران که با فراماسونری نیز بی‎پیوند نبوده است، ماجرای مهاجرت بخشی از یهودیان بغداد به ایران و هند است. در این میان، ماسون‎ها (روچیلدهای شرق)، در کنار خاندان‎هایی چون کدوری (خدوری)، ازقل، عزرا گبای، نسیم، حییم و...، از جمله یهودیانی هستند که شبکه گسترده‎ای را در سده‎های نوزدهم و بیستم میلادی، به‎عنوان «یهودیان بغدادی» تشکیل می‎دهند و شاخه‎های گسترده آن، در عراق، ایران، هند و جنوب شرقی آسیا از نفوذ فراوانی برخوردار بوده‎اند؛ شبکه‎ای که در سده نوزدهم، نقش اصلی را در تجارت جهانی تریاک داشت و امروزه نیز حضور بین‎المللی دارد. جریان فراماسونری را از جهات گوناگونی می‎توان مورد بررسی و توجه قرار داد. در نوشته حاضر که در دو بخش ارائه می‎شود، می‎کوشیم به‎صورت مختصر، روند فراماسونری در سال‎های آغازین ورود آن به ایران را مورد بررسی قرار دهیم. در بخش نخست، نقش جدیدالاسلام‎های یهودی و ارمنی در این جریان را مورد توجه قرار داده و در بخش دوم تلاش می‎کنیم نشان دهیم که چرا شخصی چون ناصرالدین شاه نیز نتوانست نسبت به فراماسونری خوشبین باشد. با این فضا‎سازی، منع فعالیت‎های ماسونی کسانی مانند ملکم‎خان متظاهر به اسلام، تحلیل روشن‎تری خواهد یافت؛ امری که توانست به اندازه تأثیر خود، قدرت مرکزی ایران و استقلال حاکمیت ایرانی را تا مدتی بیمه ساخته و از این دام جدید تا حدی بگریزد. الف. دوره توسعه فراماسونری در منطقه و جهان استعمار سرمایه‎سالار، کانون‎های پرتوان و غیردولتی‎ای را به‎خاطر سرشت نظام سرمایه‎داری، در خود پرورده است. کانون‎های ماسونی را نیز می‎توان از این زاویه، تحلیل کرد و آن‎ها را به صورت مستقل و در عین‎حال، همراه با تعامل گسترده و پیچیده‎ای، با دولت‎های استعماری مورد مشاهده قرار داد. هنگامی که نفوذ کانون‎های ماسونی در کشورهایی مانند ایران را بررسی می‎کنیم، یکی از زمینه‎های رشد و توسعه چنین کانون‎هایی و بومی شدن این نهادهای استعماری، برنامه‎ریزی در جهت بهره‎مندی از اقلیت‎ها و به‎ویژه یهودیانی است که از نفوذ چشم‎گیری در جامعه برخوردارند. جدیدالاسلام بودن بسیاری از آنان، زمینه عضویت پربار آنان را در این‎گونه کانون‎ها تسهیل کرده و اراده معطوف به قدرت این اقلیت‎ها را پشتیبانی می‎کند. برنامه‎ریزی ماسونی برای اقلیت یهودی در ایران اسلامی، زمینه برکشیدن بسیاری از رجال یهودی را نه‎تنها در سطوح ماسونی، که در سطوح قدرت سیاسی فراهم آورده است. با گذری به توسعه تکاپوهای ماسونی در نیمه سده هیجدهم، و اشاره به تاریخ تشکیل لژهای فراماسونری در کشورهای مختلف جهان، می‎توان حدس زد تکاپوی منسجمی که پس از تأسیس گراندلژ لندن در ۱۷۱۷م شکل گرفت، دایره خود را نیز در همان سال‎ها یا لااقل دو ـ سه دهه بعد از آن، به ایران کشانده باشد و طبیعتا زمامداران و شاهان ایرانی، از همان روزگار به برخی از ابعاد آن، هرچند به‎صورتی مبهم آشنا شده‎اند. ب. فراماسونری و نفوذ نشان‎دار یهودی ـ ارمنی در ساختار حکومتی ایران با آن‎که عسکرخان ارومی افشار، میرزا ابوالحسن‎خان شیرازی، میرزا محمدصالح شیرازی و میرزا جعفرخان فراهانی (مشیرالدوله آینده)، نخستین فراماسونرهای شناخته شده ایرانی‎اند؛ اما آشنایی با جریان فراماسونری در ایران، به پیش از آن باز می‎گردد. ت‍حفه العالم، سفرنامه عبدالطیف شوشتری، پرسابقه‎ترین اثر مکتوب در این رابطه است که در سال ۱۷۸۹، عضویت بعضی تجار ایرانی مقیم کلکته را در «فرامیسن یا فریمیسن» گزارش کرده است: «هندیان و فارسی‎زبانان هند آن انجمن را فراموشخانه می‎گویند و این هم خالی از مناسبت نیست، چه هر آن‎چه از آن‎ها بپرسند در جواب گویند: «به یاد نیست!» بسیاری از مسلمانان در کلکته، از جمله بعضی تجار ایرانی مقیم این شهر نیز داخل این انجمن هستند.» میرزا ابوطالب نیز ـ که از سال ۱۸۷۹تا ۱۸۰۲ در انگلستان مقیم بوده است و دنیس رایت سفیر پیشین انگلیس در ایران، در کتاب «ایرانیان در میان انگلیسی‎ها» به تفصیل از او یاد می‎کند ـ تحت عنوان «ذکر خانه فرمیسن و اوضاع آن ملت»، گزارشی از فراماسونری ارائه داده و همانند عبدالطیف شوشتری، از مفهوم «فراموشی» برای معرفی آن بهره برده و با تأکید بر جنبه پنهان‎کاری این سازمان، متذکر می‎شود که مردم بیگانه آن را «فرامشان» می‎خوانند که نشان می‎دهد اصطلاح «فراموشخانه»، ابتکار میرزا ملکم‎خان نبوده و سابقه‎ای طولانی دارد. در تاریخچه فراماسونری در ترکیه نیز، اشاره‎هایی به شرکت ایرانیان مقیم اسلامبول در تشکیلات فراماسونری در نیمه دوم قرن هیجدهم وجود داشته است. به هر روی، رجالی که سابقه ماسونی آن‎ها در دست است از اوایل سده نوزدهم، به این جرگه وارد شده‎اند. عسکرخان افشار ارومی، در سال ۱۸۰۷ یا ۱۸۰۸، وارد لژ «فیلوزوفیک یا لژ فلسفی» فرانسه شد. یکی از نکات مهم در این رابطه این است که «رینیودو سن ژان دانژلی» یکی از وزیران ناپلئون در مراسم پذیرش عسکرخان، نطق مفصلی کرده است که گذشته از حکایت آن از اهمیت شخص عسکرخان، می‎تواند نشانی از استقلال این لژ فرانسوی از انگلستان و اسکاتلند، داشته باشد. ناپلئون نیز در نامه خود به فتحعلی‎شاه، ستایش فوق‎العاده‎ای از عسکرخان می‎کند. وی پس از بازگشت به ایران، از طرف عباس میرزا نایب‎السلطنه، به حکومت زادگاهش «ارومیه» منصوب شده است که با توجه به مشاغل قبلی‎اش شغل کم‎اهمیتی برای او بود. در کنار بی‎اطلاعی ما از ارتباط مستند وی پس از این دوره، با تشکیلات فراماسونری که باعث شده محققین فراماسونری، از فعالیت‎های ماسونی بعدی او اظهار بی‎اطلاعی کنند، با توجه به برخی قرائن، می‎توان حدس مهمی زد. برای انعقاد این حدس در ذهن، تصور این نکته مهم است که او در این دوره، از جهت مکانی، در نزدیکی و تا حدودی در تعامل بیشتری با دولت عثمانی قرار داشت و شاید بتوان استقرار او را در ارومیه، از این جهت خالی از پیوند دیرین با تشکیلات فراماسونری ندانست؛ چرا که می‎دانیم در ۱۸۱۸م نیز آیین فلسفی فراماسونری ایران ـ که البته ایرانی بودن آن توسط الگار مورد تشکیک قرار گرفته است ـ توسط گرانداوریان در ارزروم پایه‎گذاری شد. مورد دیگری که می‎تواند از زاویه بهره از اقلیت‎های مذهبی و تقویت جایگاه آنان، مورد توجه قرار گیرد، ورود خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر به جرگه فراماسونری است. دو سال پس از ورود عسکرخان به تشکیلات ماسونی فرانسه، میرزا ابوالحسن‎خان ایلچی (خواهر‎زاده و شوهر خواهر میرزا ابراهیم خان کلانتر، ملقب به اعتمادالدوله که یهودی‎الاصل و جدیدالاسلام نیز بود)، هفت ماه پس از ورود به انگلیس در ۱۴ یا ۱۵ ژوئن ۱۸۱۰، با تشریفات با شکوهی، به جرگه فراماسونری پیوست و به او مقام شامخ «استاد اعظم پیشینِ» گراندلژ انگلستان و «استاد اعظم منطقه‎ای» ایران اعطا شد. برادر شاه، پس از آن به افتخار ایلچی، مجلس ضیافتی ترتیب داده و نطقی در ستایش او ایراد کرد. شایان ذکر است سرگور اوزلی که به‎همراه ایلچی به‎عنوان وزیر مختار انگلیس به ایران آمد، برای خود فرمان «استاد اعظم منطقه‎ای فراماسونری» را گرفته بود، چنان‎که مقرری ماهانه یک ‎هزار پوند استرلینگ برای میرزا از کمپانی هند شرقی، تأمین کرد که وی آن را تا پایان عمر و به‎مدت ۳۵ سال دریافت کرد. بگذریم از این‎که کسی مانند مجتبی مینوی، بر آن است که «چند سالی هم از دولت انگلیس کمک خرجی به او می‎رسید، ظاهرا خیانتی به مملکت خود نکرد»! جالب آن‎که وی در قرارداد گلستان و ترکمانچای در تأمین منافع انگلستان کوشش وافری به خرج داد. همان‎گونه که در سال‎های ۱۲۳۴ـ۱۲۳۵ق/ ۱۸۱۹ـ۱۸۲۰م، برای دومین‎بار سفیر ایران در انگلیس بوده و در مجامع فراماسونری حضور می‎یافت و پس از مراجعت به ایران نیز از ۱۲۳۹ق/۱۸۲۳م، از جانب فتحعلی‎شاه به مدت ۱۰ سال، تا مرگ فتحعلی‎شاه (۱۲۵۰ق/۱۸۳۴م)، دومین (و به گزارش یا تحلیل عباس اقبال آشتیانی اولین ) وزیر خارجه ایران شد. وی در پی مرگ شاه و توطئه‎گری علیه قائم مقام و حمایت از علیشاه ظل‎السلطان، پسر ارشد فتحعلی‎شاه که مدعی سلطنت شده و در تهران به تخت نشسته بود، به‎دنبال جلب حمایت دولت‎های خارجی برآمد و پس از جلوس محمدشاه، از ترس میرزا ابوالقاسم قائم مقام، صدر اعظم محمد شاه، در عبدالعظیم بست نشست، ولی پس از عزل و قتل قائم مقام (۳۰ صفر ۱۲۵۱ق/۲۶ ژوئن ۱۸۳۵م)، با پشتیبانی انگلیسی‎ها به صحنه بازگشت و در سال ۱۲۵۴ق/ ۱۸۳۸م، مجددا به وزارت خارج رسیده و تا زمان مرگ (۱۲۶۲ق/۱۸۴۵م)، در آن منصب بود و در ترمیم رابطه ایران و انگلیس، پس از تلاش نافرجام محمدشاه برای فتح هرات و تیرگی روابط این دو، نقش مهمی ایفا کرد. جالب است که بدانیم میرزا ابوالحسن‎خان ایلچی، پس از خلع پدر زن (یا برادر زن) و دایی‎اش توسط فتحعلی‎شاه، میرزا ابراهیم خان کلانتر (اعتمادالدوله) و قلع و قمع این خاندان و از جمله کور کردن، بریدن زبان اعتمادالدوله، تبعید به طالقان قزوین و سرانجام قتل او در طالقان (۱۲۱۵ق/۱۸۰۱م)، حکومت شوشتر را از دست داده و مدتی به تبعید در هندوستان زندگی می‎کرد. این دوران مصادف با چهار سال حکومت ریچارد ولزلی در هند است. مندرجات سفرنامه ابوالحسن شیرازی نیز بیانگر پیوند نزدیک او با خاندان ولزلی در دوران سفارتش در لندن (۱۸۰۹ـ۱۸۱۰) است. ریچارد ولزلی در زمان این سفارت، وزیر خارجه انگلیس بود، و از او حمایت فوق‎العاده‎ای کرده و در اتمام مأموریت نیز توصیه‎نامه‎ای برای او، به میرزا شفیع مازندرانی، صدر اعظم ایران، می‎نویسد. یکی از نقطه‎ شروع‎های خوب برای بررسی نفوذ یهودیان در ساختار حکومتی ایران که با فراماسونری نیز بی‎پیوند نبوده است، ماجرای مهاجرت بخشی از یهودیان بغداد به ایران و هند است. در این میان، ساسون‎ها (روچیلدهای شرق)، در کنار خاندان‎هایی چون کدوری (خدوری)، ازقل، عزرا گبای، نسیم، حییم و...، از جمله یهودیانی هستند که شبکه گسترده‎ای را در سده‎های نوزدهم و بیستم میلادی، به‎عنوان «یهودیان بغدادی» تشکیل می‎دهند و شاخه‎های گسترده آن، در عراق، ایران، هند و جنوب شرقی آسیا از نفوذ فراوانی برخوردار بوده‎اند؛ شبکه‎ای که در سده نوزدهم، نقش اصلی را در تجارت جهانی تریاک داشت و امروزه نیز حضور بین‎المللی دارد. تبار خاندان ساسون به شیخ ساسون بن صالح می‎رسد که در سال‎های ۱۷۸۱ـ۱۸۱۷، رییس یهودیان بغداد و صراف‎باشی پاشای بغداد بود. آن‎چه در بحث حاضر اهمیت دارد این است که در آخرین سال‎های سلطنت فتحعلی‎شاه، کمی بعد از انعقاد معاهده ترکمانچای و در زمانی که سرجان ملکم حکومت بمبئی را در دست داشت، ساسون‎ها و گروه کثیری از یهودیان بغداد به‎طور دسته‎جمعی به بندر بوشهر مهاجرت کردند. شیخ ساسون در ۱۸۳۰ در بوشهر فوت کرد و پسر ارشدش داوود (دیوید ساسون بعدی و دوست ادوارد هفتم) تجارتخانه خود را در بمبئی تأسیس کرد. گروهی از یهودیان بغدادی فوق نیز به شهرهای مختلف ایران، به‎ویژه شیراز و اصفهان، مهاجرت کردند. بعضی جدیدالاسلام شدند و برای استتار پیشینه خود تبارنامه جعل کردند و بعضی یهودی باقی ماندند. در همین زمان خاندان جدیدالاسلام قوام شیرازی ـ از تبار یهودیانی که در نیمه اول سده هیجدهم به ایران مهاجرت کرده بودند ـ در دولت مرکزی از اقتدار سیاسی فراوان برخوردار بود و شهر شیراز پایگاه بومی قدرت ایشان به‎شمار می‎رفت. یکی از اعضای یهودی خاندان قوام شیرازی، به‎نام ملاآقا بابا نیز ریاست یهودیان ایران را به‎دست داشت. میرزا ابراهیم خان کلانتر (قوام شیرازی) نیز با کودتای خود علیه زندیه و کمک به استقرار حکومت قاجاریه، نقش تعیین‎کننده‎ای در سرنوشت اجتماعی و سیاسی ایران بازی کرد. این عوامل طبعا راه استقرار و نفوذ مهاجران جدید بغدادی را تسهیل کرد؛ چنان‎که خاندان فروغی نیز از زمره همین جدیدالاسلام‎هایی بود که از بغداد به ایران کوچیده بودند که موقعیت فروغی‎ها در ساختار حکومتی ایران، نیازمند توضیح نیست. تنها به‎عنوان نمونه‎ای از پیوند این یهودی‎های جدیدالاسلام، متذکر این نکته می‎شویم که که ابوالحسن فروغی از اعضای اصلی و اولیه لژ بیداری ایرانیان بود که به‎همراه برخی دیگر، برای نخستین‎بار، قانون اساسی فراماسونری را ترجمه کرد. کمپانی ساسون‎ها و عوامل آن در ایران ـ که بسیاری از ایشان جدیدالاسلام‎های یهودی بودند ـ تأثیرات فراوانی نیز در اقتصاد سیاسی ایران داشته‎اند. به‎عنوان نمونه، نقش اصلی آن در کشت تریاک که تأثیر زیادی در قحطی ۱۲۸۸ داشت و سرمایه‎گذاری آن برای تأسیس بانک شاهنشاهی ایران در سال ۱۸۸۹م، به‎عنوان غرامت امتیاز رویتر فراموش‎‎ناشدنی است. البته تکاپوها و موقعیت‎های یهود، باید در خاندان‎های مختلف آن مورد بررسی قرار گیرد. به‎عنوان نمونه، به گزارش خان‎ملک ساسانی، حاجی محمدحسن اصفهانی ملقب به امین‎الضرب ـ که از رجال عمده مالی این دوره بود ـ نیز یهودی بوده است؛ چنان‎که خانواده امین‎السلطان نیز جدیدالاسلام و از ارامنه سلماس بوده‎اند. جالب آن‎که، «پیدایش فرقه بابیه کمی بعد از مهاجرت فوق رخ داد و خاستگاه اصلی آن بندر بوشهر بود. در منابع بابی ـ بهایی اشارات مکرر به ارتباطات علی‎محمد باب با یهودیان بوشهر وجود دارد. در این زمان بندر بوشهر مرکز مهم تجاری کمپانی هند شرقی بریتانیا و در پیوند دائم با بمبئی بود و علی‎محمد باب از ۱۸ سالگی به مدت پنج سال در حجره دایی‎اش در بوشهر اقامت داشت و با تجار این بندر در حشر و نشر دائم بود. بعدها، در پیرامون باب کسانی مانند میرزا اسدالله دیان، (کاتب بیان و از بابیان حروف حی)، وجود داشتند که بر زبان عبری تسلط کامل داشت. دانستن عبری در آن عصر قرینه‎ای جدی بر یهودی‎الاصل بودن او است و نیز می‎دانیم که بابی‎گری و سپس بهایی‎گری به‎طور عمده به‎وسیله یهودیان جدیدالاسلام رواج داده شد. برای نمونه، به نوشته حبیب لوی، اولین اشخاصی که در خراسان بابی شدند جدیدالاسلام‎های یهودی مشهدی بودند.» ذبیح الله نعیمیان عضو پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام
لینک ثابت
آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز،(2) درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،(3) قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،(4) خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان(5) و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه،(6) اشاره کرد. سخن موعود در باب این مقاله در انتهای مطلب ... پیش درآمد مقاله ای که در حال حاضر تقدیم خوانندگان محترم وبسایت می گردد، در حدود 1/5 سال پیش تدوین شده است. با توجه به حساسیت موضوع و فتنه هایی که ممکن بود توسط کشورهای عربی همسایه، به خصوص عربستان سعودی پیرامون مقالات اینچنینی پدید آید، تلاش گردید تا حتی الامکان انتشار این مقاله به تعویق افتد. اما با توجه به تحولات اخیر شبه جزیره ی عربستان و به خصوص کشتار وحشیانه ی شیعیان یمن و نیز دسایس سران عربستان در تعامل با جمهوری اسلامی ایران، بر آن شدیم تا این مقاله را منتشر نماییم. البته بنا بر فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر وحدت شیعه و سنی به خصوص در مراسم حج امسال و نیز در روز برائت از مشرکین، انتشار این مقاله را تا اتمام حج تمتع به تعویق انداختیم تا خدای ناکرده مقالاتی همچون این مقاله، گزک به دست وهابیون نداده و این قوم فتنه گر مانع اتحاد شیعیان و اهل تسنن در مراسم حج نگردند. البته این مقاله به هیچ عنوان هیچ جسارتی به برادران اهل تسنن ننموده و روی سخن آن با رژیم ظالم آل سعود و وهابیان فتنه گر تحت امر آنان می باشد، اما به هر حال احتیاط در این زمینه، ضروری به نظر می رسد. البته این مقاله، تمام اطلاعات پیرامون خاندان فتنه گر آل سعود و ارتباط آنان با یهود را بررسی نمی نماید و عزیزان برای مطالعه در رابطه با فتنه ها و جنایات متعدد آل سعود از جمله ریشه ی یهودی این خاندان (و نام دیگر آنان یعنی آل مردخای) بهتر است به مقالات دیگری که در سایت های دیگر از جمله سایت موعود وجود دارند، مراجعه نمایند. نکته ی دیگری که ذکر آن ضروری به نظر می رسد، آن است که یکی از دلایلی که سبب شد تا این مقاله انتشار یابد، این است که در طی سال های اخیر، وهابیون در صدد بر آمدند تا ایران را به دجال مرتبط نمایند و حتی بحث قیام سید خراسانی را در زمان ظهور جعلی دانسته و این قیام را به دجال ارتباط دهند. لینک های زیر از آن جمله اند: http://www.lakii.com/vb/showthread.php?t=606505 http://www.kaleeji.info/vb/showthread.php?t=22427 جالب اینکه حکومت های کشورهای وهابی بیش از هر کشور دیگری، در خدمت دجال می باشند و این پررویی و فرافکنی وهابیون، عکس العمل مناسبی را می طلبید. به همین دلیل به نظر می رسید که اطلاع رسانی پیرامون وقایع عصر ظهور در کشورهای منطقه و تحرکات حکومت های این کشورها، خالی از لطف نباشد. در هر حال این مقاله بعد از مدت ها پیش روی خوانندگان عزیز قرار گرفته است. از خوانندگان عزیز درخواست می کنیم که در صورتی که تمایل به تکثیر این مقاله داشتند و یا در صورتی که خواستند به آن لینک دهند، حتماً مقاله را به همراه پیش درآمد، مقدمه، و به صورت کامل انتشار دهند. در غیر این صورت، مولف مقاله از این امر رضایت نخواهد داشت. نکته ی دیگر این که عزیزان از درج هرگونه تیتر جنجالی، توهین آمیز و نامناسب خودداری نمایند و از هر حرکتی که خدای ناکرده منجر به توقیت (وقت تعیین کردن برای ظهور) و قطعی دانستن مصادیق ظهور گردد، خودداری فرمایند. در ضمن عزیزان مراقب باشند که لحن نوشته هایشان به گونه ای نباشد که مدعیان دروغین مهدویت بخواهند از این نوشته ها سوءاستفاده نموده و نزدیکی ظهور را به عنوان بهانه ای برای فعالیت های شیطانیشان قرار دهند. این مقاله بعد از تفکر فراوان و متعاقب آن استخاره با قرآن کریم، اکنون در خدمت شما قرار گرفته است. امید می رود که تأثیر مثبتی در جامعه ی مهدوی کشور بگذارد و فتنه ای به همراه نداشته باشد. با تشکر خادم الامام (عج) - آذر 88 بسم الله الرّحمن الرّحیم بعد از بررسی تحلیلی تعدادی از نشانه های ظهور حضرت مهدی (عج)، اکنون به بررسی یکی دیگر از نشانه های ظهور ایشان می پردازیم. قبل از مطالعه ي این مقاله، حتماً مقدمه ای را که در ابتدای مقاله ي « تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان » بیان شده است، مطالعه فرمايید. توجه: در صورتی که مقاله ي « تحرکات داییان سفیانی در آخر الزمان » را كه در وبلاگ « اسلام حقيقي – 1 » و وبسايت « وعده ي صادق » آمده است(1) را تاکنون مطالعه نفرموده اید، جداً از شما خواهشمندیم حتی الامکان مقدمه ي ابتدای این مقاله را مطالعه نمايید. چرا که اين مقدمه، حاوی نکات بسیار مهمی در رابطه با تحليل های ارايه شده از سوی ما هستند. به این نکته توجه داشته باشید که به دلیل حساسیت موضوعات مورد بحث، مطالعه ي مقدمه ي مذکور از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به نحوی که عدم مطالعه ي این مقدمه، با عدم رضایت مولف مقاله همراه خواهد بود. این عدم رضایت از سر خودخواهی نیست، بلکه به دلیل عواقبی می باشد که ممکن است در اثر عدم مطالعه ي مقدمه، گریبانگیر خوانندگان محترم مقاله شود. بعد از ذكر اين مقدمه، به مقاله ي اصلي مي پردازيم: آخرین خاندان پادشاهي حجاز در آخرالزمان ملك عبدالله پادشاه عربستان سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز،(2) درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،(3) قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،(4) خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان(5) و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه،(6) اشاره کرد. بسیاری از نشانه ها و وقایع نامبرده، مربوط به سال ظهور و یا اندکی پس از ظهور حضرت مهدی (عج) می باشد که به همین دلیل بررسی آنها در حال حاضر امکان پذیر نمی باشد؛ اما در این میان، وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد(7) و نشانه ي مهمي برای نزدیکی زمان ظهور می باشد. همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته ي بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند،(8) کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود(9) و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است؛ چرا که در روایات درباره ي حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور، در دست خاندان بنی فلان یا آل فلان است.(10) از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. (توجه کنید که ما ذکر کردیم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند،(11) یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛(12) اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.) همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمايید: « از ابوبصیر نقل شده است که گفت: خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. »(13) روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است: « بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود: از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند.» (14) در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان بنی فلان یا آل فلان نامبرده شده است . ذکر یک نکته ي بسیار مهم: یکی از دلايلی که ائمه ي اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی قاعدتاً دوست نمی دارد كه نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روايات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است . در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارايه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است : « امام صادق (ع) فرمودند: هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگز. »(15) همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالها نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته ي مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه ي ظهور حضرت قائم (عج) معرفی می کند: « ... هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عج) را برای او تضمین می کنم ... ». همچنین ادامه ي روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عج) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلي در حكومت فاسد حجاز، زمینه را برای ظهور حضرت مهدي (عج) و به دست گیری حکومت حجاز توسط ایشان و سپس بسط اين حكومت به كل دنيا مهیا می نماید. در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، « عصر الظهور » می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه ي خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ي ظهور حضرت مهدي (عج) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است. نکته ي عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید. همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد.(16) عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد.(17) البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ي ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله افتاد؛(18) اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.(19) ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.(20) ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد.(21) از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد. این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر کردیم، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلي، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. (البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله ي 100% قطعی؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند). ملك عبدالله پادشاه عربستان. وي در سال 2005 ميلادي و در سن 81 سالگي، رسماً پادشاه عربستان شد همانطور که بیان نمودیم، ممکن است ملک عبدالله عربستان كه از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق از سوی ما، صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسايل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند. یکی از مسايلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند. در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به ميان آمده است. عجیب اینکه خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود.(22) گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسايل سیاسي، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.(23) یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد.(24) با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند،(25) احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد كه پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود. جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز كه واجد شرايط پادشاهي مي باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است.(26) برای مثال ملک عبدالله که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولي تنها چند ماه و بنا به قول ديگري 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد.(27) بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از يك سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد.(28) اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،(29) احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است. بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.(30 امير سلطان بن عبدالعزيز؛ وليعهد فعلي عربستان كه 85 سال سن دارد و در حال حاضر در بستر بيماري افتاده است. اختلافات جدي در خاندان آل سعود براي تصاحب پست فعلي وي شكل گرفته است. این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه ي مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این خبرنگار در مقاله ای با عنوان « عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود » به آن اشاره کرده است.(31) بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه ي کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ي آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است: « ... وقتی عبدالها بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود ... »(32) بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ي آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ي اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عج) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد. البته لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است كه توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم. البته توجه ما به این مسئله، به معنای دخالت در امور داخلی عربستان نیست؛ بلکه تنها گوش به زنگ بودن و آمادگی در برابر فتنه های آخرالزمان مد نظر ما است. در روایات نیز تمام اتفاقات مربوط به اختلافات داخلی منطقه ي حجاز در زمان نزدیک به ظهور، تنها گریبانگیر خاندان پادشاهی حجاز و ستمگران این سرزمین خواهد شد و شیعیان و سایر مسلمانان آزاده ي این خطه، تحت تأثیر این فتنه ها قرار نخواهند گرفت. بلکه اینان در کمال سلامت و آمادگی، مهدی موعود (عج) را در حرکت جهانیشان یاری می نمایند. درباره ي اینکه اختلافات داخلی بر سر قدرت در عربستان، تنها گریبانگیر ظالمان این سرزمین می شود، روایتی از امیر مومنان حضرت علی (ع) نقل شده است. « حضرت علی (ع) فرمودند: برای قیام قائم نشانه ها و علاماتی است: نخست محاصره ي کوفه به وسیله ي کمین و خندق و به اهتزاز در آمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر. در این پیکار، قاتل و مقتول هر دو در آتش دوزخند ... ».(33) طبق نظر علما از جمله حجة الاسلام کورانی، مراد از مسجد بزرگتر مسجدالحرام است نه مسجد کوفه؛ و درفش های مخالف در مکه و حجاز با یکدیگر درگیر می شود و پرچم حقی میان آنها وجود ندارد.(34) از روایت فوق می توان دریافت که فتنه های پیش آمده در حجاز بر سر به دست گیری قدرت، تنها در میان ستمکاران و گروههای اهل باطل پدید خواهد آمد. امروزه با توجه به نفوذ وهابیت در شبه جزیره عربستان طی قرون اخیر، خیلی راحت تر میتوان مفهوم روایت فوق را درک کرد.(35) زیرا با توجه به باطل بودن فرقه ي وهابیت و نفوذ فراوان این فرقه در بین مردم عربستان، می توان دریافت که احتمالاً مقصود امیرالمومنین (ع) از درگیری های حجاز، درگیری بین بزرگان آل سعود و لشکریان طرفدارشان (که عمدتاً وهابی هستند) با یکدیگر می باشد. با توجه به فرمایش معصومین (ع) از جمله روایت فوق از امیرالمومنین (ع) می توان دریافت که به امید خدا شیعیان و سایر برادران اهل تسنن آزاده ي عربستان که گرفتار فتنه ي وهابیت نشده اند، در این فتنه ي بزرگ نیز آسیبی نخواهند دید. مجدداً این نکته را یادآوری می کنیم که تمام وقایع مربوط به مرگ عبدالله آخرین پادشاه مقتدر حجاز و اختلافات خاندان پادشاهی این سرزمین، تماماً به دست گروههای باطل عربستانی پدید می آیند و این مسئله هیچ ارتباطی با شیعیان عربستان و یا سایر کشورهای منطقه ندارد. بنابراین مطالبی که درباره ي وضعیت حکومت حجاز در ایام قبل از ظهور بیان شده، به معنای دخالت شیعیان در امور عربستان نیست؛ بلکه این مطالب از دید یک ناظر خارجی بر وقایع عربستان بیان شده است . گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند،(43) تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است. گرچه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبداله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته(44) و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است.(45) از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ي شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است.(46) علاوه بر این ملک عبدالله ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسرايیل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است.(47) این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودي در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.(48) از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ي ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است.(49) این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.(50) يكي از آخرین شاهکار هاي ملک عبدالله در خیانت به شیعیان، دست داشتن دستگاه هاي اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود(51) که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد. همچنين جنايات اخير كه در شهر مقدس مدينه به دست دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي عربستان و نيز نيروهاي افراطي وهابي موسوم به نيروهاي امر به معروف و نهي از منكر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طي آن ها تعداد زيادي از شيعيان به شهادت رسيدند و تعداد ديگري نيز زخمي شدند، خود حكايت از دسايس شيطاني ملك عبدالله عربستان دارند.(52) با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه » در روایت ذکر شده، کاملاً برازنده ي ملک عبدالله می باشد. در ادامه ي روایت ذکر شده از سوی پیامبر گرامی اسلام (ص) بیان شده است: « بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. » این عبارت نشان می دهد که مرگ عبدالله ذکر شده در روایت مذکور، فاصله ي کمی با ظهور حضرت مهدی (عج) دارد؛ از این مسئله می توان دریافت که در صورت صحت روایت مذکور و درستی منابع آن، با توجه به اینکه بسیاری از ویژگیهای روایت، با ملک عبدالله، ملک فهد و خاندان آل سعود مطابقت دارد، عصری که ما در آن به سر می بریم، ان شاء الله « عصر الظهور » است و در صورتی که ما شیعیان تلاش خود را بیشتر کنیم، می توانیم ظهور آن منجی بزرگ را درک نمايیم. إن شاء الله. ذکر یک نکته ي بسیار مهم: همانگونه که در سطور بالا بیان کردیم، آخرین روایتی که ذکر شد، هنوز از نظر اعتبار منابع، مورد تردید است. گرچه سایت های بی شماری این روایت را ذکر کرده و به آن آدرس داده اند و حتي در كتاب « مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج) » نيز اين حديث به چشم مي خورد، اما نویسنده ي مقاله به منبع اصلي حديث مذكور دسترسی نداشته و نمی تواند به طور قطعی صحت آن را مورد تأيید قرار دهد. لطفاً به این مسئله توجه کافی داشته باشید. با توجه به مطالبی که در این مقاله ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگويی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و نویسنده ي مقاله نیز ممکن است اشتباه نمايد، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید. بدين ترتيب مجدداً یادآوری می کنیم که مطالب ذکر شده و تحلیل ها و تطبیق های ارايه شده، تنها یک احتمال هستند و قطعیت کامل ندارند. در این بین اگر اشتباهی یا تغییری بوجود آید، این اشتباه از جانب مولف مقاله و تحلیل هایش بوده است نه روایات معصومین (ع). لطفاً همواره به این نکته توجه داشته باشید. از سوي ديگر تأكيد مي كنيم كه نوك پيكان اين مقاله به سمت خاندان فاسد و دسيسه گر آل سعود و وهابيون تحت امر آن مي باشد و اين مقاله هيچ جسارتي به برادران شيعه و اهل تسنن ننموده است. بنابراين پيشاپيش از برادران عزيز شيعه درخواست مي كنيم كه با استفاده ي منطقي و مناسب از اين مقاله، گزك به دست دشمنان شيعه و دشمنان اسلام ندهند. به خصوص كه كشورهاي فاسد و دسيسه گر عربي منطقه ي خليج فارس كه از هيچ جنايتي در حق شيعيان خودداري نمي كنند، آماده ي سوء استفاده از اختلاف بين شيعه و سني هستند و ممكن است بخواهند با ايجاد هياهو و جنجال، در صفوف مسلمين مجاهد تفرقه افكنند. در پایان از خداوند منان موفقیت و سربلندی اسلام و مسلمین را خواستاریم. به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عج). .................................................................................................... تصحیحیه ی بسیار مهم: همانگونه که در متن مقاله ذکر گردید، مولف مقاله به متن کامل « مسند احمد » دسترسی نداشته و یکی از احادیث مقاله را به واسطه ی کتاب « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عج): مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عج) » نقل نموده است. تعدادی از دوستان عزیز لطف نموده و کل متن « مسند احمد » را جستجو کرده اند و حدیثی را که کتاب « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عج): مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عج) » به آن اشاره شده است، نیافته اند. به همین دلیل و با توجه به قولی که به خوانندگان عزیز مبنی بر تکمیل این مطلب در مورد قطعی بودن یا غیر قطعی بودن حدیث ذکر شده و حضور یا عدم حضور این حدیث در منبع اصلی داده بودیم، قسمت ذکر شده از مقاله ی مذکور را حذف نموده و به خوانندگان محترم اعلام می داریم که طبق بررسی برخی از دوستان فعال و علاقمند، حدیث مذکور در « مسند احمد » وجود نداشته است. هم اکنون برخی از عزیزان در حال تماس برقرار کردن با مولف و ناشر کتاب مذکور هستند تا این مسئله را به آنان یادآوری نمایند تا در صورت امکان، منبع حدیث مذکور به صورت صحیح درج شود و در غیر این صورت، حدیث مذکور از کتاب نامبرده محذوف گردد. تا زمان کسب خبر قطعی در این مورد، تغییرات ذکر شده، اعمال می گردد. ما نیز از عزیزانی که این مقاله را کپی کرده اند، درخواست می کنیم تا تغییرات فوق را اعمال نمایند. با تشکر خادم الامام (عج) منبع مقاله : وعده صادق ****************************************** هشدار موعود به موعودیان عزیز : تردیدی نیست که ما در شرایط تاریخی ویژه‌ای قرار گرفته‌ایم . از هرسو طوفان بلا و ابتلاء هجوم آورده است . در چنین موقعیتی ناگزیر می‌بایست بسان کسی گام برداشت که در میان صحرایی آکنده از خارو خاشاک و مار و مؤزیانه با پای برهنه راه می‌رود . هرگونه عجله و رفتار ناسنجیده خسارات بزرگی را در پی خواهد داشت . اصل انکار ناپذیر بداء همواره شیعیان و مسلمانان را به تآمل دعوت می‌کند؛ بخواست خداوند کریم هرآن ممکن است در واقعه‌‌ای و تقدم و تأخر بداء وارد کند . قراین مندرج در این مقاله قابل مطاله و البته قابل تأمل است . همان اندازه که ممکن است شخص نامبرده در این مقاله یعنی « ملک عبدالله » مصداق واقعی مورد نظر در روایات باشد به همان اندازه ممکن است مصداق شخص دیکری باشد که در آینده رخ می‌نماید. به هر روی موعود جمله مخاطبان خود را دعوت به هشیاری، بیداری، آمادگی، صبوری و انتظار می‌نماید تا آنچه خداوند می‌خواهد رقم بخورد . ان شاءالله ... موعود 1391/9/11 ****************************************** منابع و مآخذ http://genuineislam.blogfa.com/post-36.aspx http://www.alvadossadegh.ir/ar-view.php?ar_id=16 2 – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220 و 221. نسخه ی آنلاین این كتاب را می توانید در صفحات اینترنتی زیر بیابید: http://www.m-imamzaman.com/110/home/Books/farsi/00%20(3)/001/index.html (فارسی) http://www.m-imamzaman.com/110/home/Books/arabic/books%20(38)/data/aseralzohor/index.htm (عربی) کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 266، 267، 268، 269، 270، 271، 272. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات287، 288، 289، 290. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 138، 139، 140، 141، 142، 143، 144 و 145. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 291 تا 303. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220، 221، 266،267، 268، 269، 270، 271، 272. http://en.wikipedia.org/wiki/Algeria و http://en.wikipedia.org/wiki/Syria و http://en.wikipedia.org/wiki/Egypt و http://en.wikipedia.org/wiki/Iraq 9 – http://en.wikipedia.org/wiki/Saudi_Arabia 10 – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 219، 220 و 221. http://en.wikipedia.org/wiki/Bashar_al-Assad 12 – http://en.wikipedia.org/wiki/George_W._Bush 13 – بحارالانوار، ج 52، ص 157. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268. بحارالانوار، ج 52، ص 210. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 267 و 268. بحارالانوار، ج 52، ص 210. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266. بحارالانوار، ج 52، ص 210. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266. http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia 18 – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia 19 – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia 20 – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia 21 – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia 22 – http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285 و http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm و http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=2737&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1 و http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.tabnak.ir/pages/?cid=17046 و http://www.taktaziran.com/detail/?iData=54774&NAME=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C%20%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 23 – http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285 و http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm و http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116 24 – http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1239116 و http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 25 – http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1 و http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624 26 – http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624 27 – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/abdullah-of-saudi-arabia و http://en.wikipedia.org/wiki/Fahd_of_Saudi_Arabia و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2 و http://en.wikipedia.org/wiki/Sultan,_Crown_Prince_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/topic/sultan-crown-prince-of-saudi-arabia 28 – http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm 29 – http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624 و http://shia-online.ir/article.asp?id=3252&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4649&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4605&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=4948&cat=1 و http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3655&cat=1 و http://shia-online.ir/article.asp?id=5107&cat=1 30 – http://shia-online.ir/article.asp?id=4532&cat=3 و http://www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3624 و http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm 31 – http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840513/news/kharj.htm 32 – بحارالانوار، ج 52، ص 210. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266. بحارالانوار، ج 52، ص 273. و کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268. http://mouood.org/content/view/7763/3 و http://mouood.org/content/view/3691/3 36 – http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569 و http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964 و http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623 و http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668 و کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122. http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569 و http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964 و http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623 و http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668 و کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122. http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569 و http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964 و http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623 و http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668 و کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122. کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122. کتاب مائتان و خمسون علامة حتي ظهور الامام المهدي (عج)، تألیف سيد محمد علي طباطبايي حسني، ناشر: موسسه ي البلاغ بيروت، چاپ دوم، 1425 هجري قمري (2004 ميلادي)، صفحه ي 122. http://en.wikipedia.org/wiki/Fahd_of_Saudi_Arabia و http://www.answers.com/Fahd%20of%20Saudi%20Arabia و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2 42 – کتاب فرهنگ نوين عربي – فارسي، تألیف انطون الياس، ترجمه ي سيد مصطفي طباطبايي، ناشر: كتاب فروشي اسلاميه، چاپ هفتم، زمستان 1366 هجري شمسي، صفحه ي 515. و http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF 43 – http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8709181193 و http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=62&SP=Farsi 44 – http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=27 و http://mouood.org/content/view/8548/2 45 – http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605010168 و http://www.edalatkhahi.ir/000522.shtml 46 – http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605010168 و http://www.edalatkhahi.ir/000522.shtml 47 – http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8710260546 و http://alef.ir/content/view/38975 و http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1793758 و http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-238/8712216359172449.htm و http://www.moqavemat.ir/?lang=he&state=showbody_news&row_id=43457 و http://www.moqavemat.com/?lang=fa&state=showbody_news&key=&row_id=43457&style=no 48 – http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711021754 و http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=110741 49 – http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=41419 و http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=30778 50 – http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=15846 و http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100900337240 و http://www.irannewsagency.com/news/15437.html 51 – http://www.tebyan.net/politics_social/news/world/2008/4/9/64793.html و http://talabe.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=643&Itemid=1 و http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-234/8711210541085730.htm 52 – http://www.dolat.ir/Nsite/FullStory/?Id=175161 و http://tashaio.com/index.php?option=com_content&task=view&id=370&Itemid=102 و http://shia-online.ir/article.asp?id=4691&cat=1 و http://shia-online.ir/article.asp?id=4731&cat=1 1 – 3 – 4 – 5 – 6 – 7 – 8 – 11 – 14 – 15 – 16 – 17 – 33 – 34 – 35 – 37 – 38 – 39 – 40 – 41 –
لینک ثابت
موعود آخر الزمان از ديدگاه مسيحيت با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت مي‌توان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را داده‌اند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند. بسم الله الرحمن الرحيم با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت مي‌توان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را داده‌اند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند. وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است. در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان مي‌پردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مي‌نماييم. مسيحيان معتقد به (بازگشت مسيح)(1) هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر داده‌اند، گاهي از آن به (ملكوت خدا) تعبير مي‌كنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است. در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است: (همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال مي‌آيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان مي‌آيد.) همچنين در انجيل متّي، باب 31 آن حضرت را به نام فرزند انسان خوانده و مي‌فرمايد: (و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جميع ملائكه مقدمسه بر كرسي بزرگي قرار خواهد گرفت و همگي قبائل نزد وي جمع خواهند گشت و آنها را از يكديگر جدا خواهد نمود، چنانكه شباني ميش‌ها را از بزها جدا بنمايد (2)، آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: أي بركت يافتگان خدا بياييد و آن مملكت را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده بود تصرف نماييد.)(3) همچنين در انجيل مرقس باب 13، شماره 26 مي‌گويد: (آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوّت و جلال عظيم برابرها مي‌آيد و در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا اقصاي فلك فراهم خواهد آورد. ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان و نه پسر، پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آنوقت كي ميشود(4)، پس بيدار باشيد زيرا نميدانيد كه در چه وقت صاحبخانه مي‌آيد، در سام، يا نصف شب يا با بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته يابد. اما آنچه به شما مي‌گويم و به همه مي‌گويم اينكه بيدرا باشيد.) (5) همچنين در انجيل لوقا باب 12 شماره 35 و 36 مي‌گويد: (كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افراشته بداريد….. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد…. پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد.) همچنين در انجيل لوقا باب 21 آمده: (زلزله‌هاي عظيم در جايها و قحطيها و وباها پديد مي‌آيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد… اورشليم پايمال امتها خواهد شد تا زمانهاي امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود… و دلهاي مردمان ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر مي‌شود و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه برابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد.) (فرزند انسان) كيست؟ بر خلاف آنچه گروهي از علماء و مفسرين انجيل پنداشته‌اند فرزند انسان كه در آيات فوق زمامدار و حامل لواء سلطنت جهاني در آينده معرفي شده است حضرت مسيح نيست. زيرا چنانچه از عبارات فوق معلوم ميشود، بشارت دهنده خود حضرت مسيح است و از شخصي بشارت مي‌دهد كه در آينده جميع ملل نزد او گرد مي‌آيند. از جملات (او خواهد آمد) و (قرار خواهد گرفت)، (نزد او جمع خواهند گشت) و امثال آن، بدست مي‌آيد كه شخص مورد بشارتِ حضرت مسيح، در عصر وي نبوده، بلكه بعداً خواهد آمد. از اندك تأملي در بشارت فوق ميتوان نتيجه گرفت كه مقصود از فرزند انسان فردي است كه بزرگترين نمونه انسانيت و شاخصترين مولود عالم انساني، حضرت وليعصر عليه السلام مي‌باشد كه تمام امم نزدش گرد مي‌آيند و زمام امور اجتماع را در دست خود خواهند گرفت و جمالاً بدون داوري و قضاوت مذهبي ميتوان اين برداشت را نمود كه مسيح عليه السلام درباره فردي غير از خود سخن مي‌گويد كه او همان مصلح و منجي آخر الزمان است. در انجيل يوحنّا باب 14 شماره 16 آمده: (من از پسر خواهم خواست و تسلي دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند يعني روح راستي، كه جهان نمي‌تواند او را قبول كند، زيرا كه او را نمي‌بيند و نمي‌شناسد، اما شما او را مي‌بينيد زيرا كه با شما مي‌ماند و در ميان شما خواهد بود.) و در انجيل يوحنّا باب 15 شماره 27 مي‌گويد: (ليكن چون تسلي دهنده كه او از جانب پدر نزد شما آيد يعني روح راستي كه از پدر صادر مي‌گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد.) و در انجيل يوحنّا باب 16 شماره 7 آمده: (راست مي‌گويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما مي‌فرستم و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت داوري و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نمي‌آوريد و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود مي‌روم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داوري، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن آلان طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن چون او يعني روح راستي آيد شما را به جمع راستيها هدايت خواهد كرد. زيرا كه او از خود تكلّم نمي‌كند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زيرا كه از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از اين جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است مي‌گيرد و به شما خبر خواهد داد.) و در انجيل متّي بشارت 48 آمده: (هر كس كه غالب آيد وي را بر قبائل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد به نوعي كه من از پدر خود يافته‌ام و من او را ستاره سحري خواهم داد. هر كس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه مي‌گويد، آنكس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه مي‌گويد.) حضرت عيسي در آيات فوق از چه كسي بشارت مي‌دهد؟ اگر چه عده‌اي از مسيحيان اصرار و پافشاري دارند كه مورد بشارت در اين قيام جهاني خود حضرت مسيح عليه‌السلام است كه در آخر الزمان از آسمان فرود آيد و زمام امور بشريت را در دست گيرد ولي چنانچه قبلاً بيان شد و آيات فوق نيز گواهي مي‌دهد مورد بشارت بطور قطع خود حضرت عيسي نيست بلكه منظور پرچمدار انقلاب و عدل جهاني حضرت مهدي عليه‌ السلام است كه به قدرت و نصرت الهي بر جهان حكومت خواهد كرد. برداشتهايي از كتاب مقدس انجيل: از گفته‌هاي كتاب مقدس استفاده مي‌شود كه: انجيل متّي باب 24، آيه 27: 1- شخصي براي اصلاح جامعه بشري و تشكيل حكومت جهاني به نام روح راستي يا تسلي دهنده يا روح خدا و يا پسر انسان خواهد آمد و مسيحيت انتظار او را دارد. انجيل لوقا، باب 21: 2- قبل از آمدن او جنگهاي عالمگير، خصوصاً در منطقه فلسطين روي مي‌دهد كه همه را به وحشت مي‌اندازد كه چنان مصيبت بزرگي در عالم واقع نشده. آيه 21 انجيل مرقس، باب 13: 3- همه ملتهاي جهان و تمام مردم دنيا از او پيروي مي‌كنند و زير نفوذ او خواهند بود و او بر جهان حكومت خواهد كرد او رئيس جهان خواهد بود. و از آيه 16 انجيل يوحنّا، باب 14 استفاده مي‌شود كه: 4- جهان فعلي به خاطر عدم رشد فكري و يا جهل و ناداني نمي‌تواند او را قبول كنند و وجودش را احساس نمايد. 5- او در عين آنكه هميشه با مردم جهان خواهد بود، مردم جهان او را نمي‌بينند و اگر ببينند نمي‌شناسند. يعني ممكن است در بين مردم زندگي كند ولي او را نشناسند و ندانند كه او روزي قيام خواهد كرد و تشكيل حكومت جهاني خواهد داد. و با توجه به باب 21 از انجيل لوقا استفاده مي‌شود كه: 6 – قبل از آمدن او دنيا پر از ظلم و جور مي‌شود و سراسر جهان را ستمگران احاطه مي‌كنند. 7 – او مردم را به عدالت ملزم مي‌كند و خودش به عدالت داوري مي‌نمايد. 8 – او ظلم و ستم را از روي زمين محو مي‌كند و نمي‌گذارد احدي به كسي ظلم كند و اثري از ستمگران روي زمين باقي نمي‌ماند. همچنين از آيه 7 انجيل يوحنّا باب 16 استفاده مي‌شود كه: 9 – او از خود تكلم نمي‌كند بلكه آنچه از خداوند و پيامبران شنيده است خواهد گفت. 10- وقتي او بيايد مردم دنيا را به همه راستيها هدايت خواهد نمود. 11- او مردم دنيا را از امور آينده، با خبر خواهد كرد، زيرا به جميع علوم اولين و آخرين احاطه دارد. 12- او حضرت عيسي را جلال خواهد داد و او را از تمام اتهاماتي كه دشمنان او يا دوستان نادانش به او بسته‌اند نجات مي‌دهد. 13- به پيامبري حضرت عيسي عليه‌السلام شهادت مي‌دهد. 14- مردم مسيحي قبل از ديگران به حقانيت او شهادت مي‌دهند .(6) از آيه 26 انجيل مرقس باب 13 استفاده مي‌شود كه 15- همه بايد منتظر او باشند زيرا وقت ظهورش مشخص نيست حتي ملائكه آسمانها هم نمي‌دانند و بالاخره جز خداوند كسي از آمدنش اطلاع ندارد، بنابراين همه بايد بيدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند. 16- همه چيز در اختيار او قرار گرفت و او برابرهاي آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد. 17- آمدن او داراي علائمي است و در آن زمان علامت پسر انسان در آسمان هم پديدار مي‌گردد.
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران