کلاس درسی با حضور صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه)

امام زمان

علامه نوری در کتب دارالسلام و نجم الثاقب از خط سید سند؛ آقا میرزا صالح فرزند خلف مرحوم آقا سید مهدی نقل نموده است که یکی از صلحای ابرار از اهل حله برای ما نقل کرد:

یک روز صبح از خانه خود برای زیارت سید اعلی الله مقامه بیرون آمدم. در راه از کنار مقام معروف به قبر سید محمد ذی الدمعه عبور نمودم. در نزد قبر، شخصی را دیدم که منظر نیکوئی داشت و صورت مبارکش درخشان و مشغول به قرائت فاتحه بود.

با دقت نگاه کردم، دیدم در شمایل عربی است و از اهل حله نیست. با خود گفتم که این مرد غریب است و اهتمام ورزیده به زیارت صاحب این قبر و ایستاده و فاتحه میخواند ولی ما اهل این شهر بدون توجه از کنار مقبره اش میگذریم و فاتحه ای نمیخوانیم. ایستادم و حمد و سوره ای خواندم.

از قرائت که فارغ شدم سلام کردم. جواب سلام داد و فرمود علی، به زیارت سید مهدی می روی؟ گفتم بله. فرمود من نیز با تو می آیم.

مقداری که راه رفتیم به من فرمود: از خسارتی که امسال در اموالت دیدی ناراحت نباش، این به خاطر حجی بود که در ذمه ات بود. مال دنیا می آید و می رود.

به من خسارتی مالی  وارد شده بود که به دلیل حفظ اعتبار تجارت، احدی را از آن مطلع نکرده بودم! به همین جهت از شنیدن این جمله بسیار ناراحت شدم و با خود گفتم: سبحان الله! ورشکستگی من به قدری شایع شده که غریبه ها هم از آن آگاه شده اند. ولی در جواب او گفتم الحمد لله علی کل حال.

سپس فرمود: ضرری که به تو رسیده به زودی جبران می شود و بعد از مدتی به حال اول خود بر میگردی و دین خود را ادا می کنی.

من ساکت شدم و درباره سخن او فکر میکردم، تا به در خانه شما رسیدیم.  مقابل در ایستادیم. عرض کردم: بفرمایید مولای من. من از اهل خانه هستم. فرمود شما بفرمایید که انا صاحب و الدار ( که منم صاحب خانه و صاحب الدار) ( این دو از القاب آن حضرت است). از ورود امتناع نمودم. دست مرا گرفت و قبل از خود وارد خانه نمود.

داخل مسجد که شدیم دیدیم تعدادی طلبه نشسته اند و منتظرند که سید قدس الله روحه جهت تدریس از خانه خارج شود و جهت احترام، جای نشستن او خالی بود و کسی در آنجا ننشسته بود و در آن موضع کتابی گذاشته بود.

مقداری که راه رفتیم به من فرمود: از خسارتی که امسال در اموالت دیدی ناراحت نباش، این به خاطر حجی بود که در ذمه ات بود. مال دنیا می آید و می رود. به من خسارتی مالی وارد شده بود که به دلیل حفظ اعتبار تجارت، احدی را از آن مطلع نکرده بودم! به همین جهت از شنیدن این جمله بسیار ناراحت شدم و با خود گفتم: سبحان الله! ورشکستگی من به قدری شایع شده که غریبه ها هم از آن آگاه شده اند. ولی در جواب او گفتم الحمد لله علی کل حال

سپس آن شخص رفت و درآن محل که محل نشستن سید رحمه الله بود نشست. آنگاه آن کتاب را گرفت و باز کرد (و آن کتاب شرایع، تالیف محقق بود) و از میان اوراق کتاب چند جزء مسوده که بخط سید بود بیرون آورد و شروع به خواندن آن کرد ( خط سید به گونه ای بود که هر کسی نمیتوانست آن را بخواند). و به طلاب می فرمود: آیا تعجب نمیکنید در این فروع ؟

والد اعلی الله مقامه در جنه نقل کرد که وقتی از درون خانه بیرون آمدم آن مرد را دیدم که در جای من نشسته. به محض اینکه مرا دید برخواست و از آن مکان  جا به جا شد. ولی به او اصرار کردم که در همان مکان جلوس بفرماید. و دیدم مردی است خوش منظرو زیبا چهره در لباسی غریب.

وقتی نشستیم رو به او نمودم و خواستم از حالش سئوال کنم و بپرسم که او کیست و وطنش کجا است ولی حیا کردم. سپس شروع به بحث نمودم . او نیز در آن بحث صحبت هایی می فرمود . مانند مروارید غلطانی بود که به شدت مرا مبهوت کرد.

یکی از طلاب گفت سکوت کن. تو را چه به این سخنان! تبسم کرد و ساکت شد. وقتی که بحث تمام شد به او گفتم: از کجا به حله آمده اید؟ فرمود از بلد سلیمانیه.

گفتم چه وقت حرکت کردید؟ فرمود دیروز خارج شدم در حالی نجیب پاشا سلیمانیه را فتح کرده و با شمشیر و قهر آنجا را گرفته و احمد پاشا پابانی را که در آنجا سرکشی میکرد را برکنار نمود و و بجای او عبدالله پاشا برادرش را نشاند.

والد مرحوم قدس سره گفت من از خبر او متحیر شدم و اینکه این فتح و خبر به حکام حله نرسیده و در به ذهنم نرسید که از او بپرسم چگونه دیروز راه افتاده و اکنون به حله رسیده در حالی که میان حله و سلیمانیه برای سوار تندرو بیش از ده روز راه است.

آنگاه آن شخص امر فرمود یکی از خدام خانه را که برای او آب بیاورد. خادم ظرف را گرفت که آب از حب بردارد. او را صدا کرد و فرمود: با این ظرف آب نیاور. زیرا حیوان مرده ای درون آن است! خادم نگاه کرد و در آن چلپاسه ی مرده ای دید. ظرف دیگری برداشت و برایش آب آورد.  

پس از نوشیدن آب از جا برخواست که برود. من نیزبه احترام او برخواستم. مرا دعا کرد و رفت.

زمانی که از خانه بیرون رفت به گروهی که در آن مکان بودند گفتم چرا خبر او را در فتح سلیمانیه انکار نکردید؟ گفتند چرا خودت انکار نکردی؟

پس حاجی علی سابق الذکر مرا به آنچه در راه واقع شده بود خبر داد و جماعت اهل مجلس به آنچه در غیاب من از خواندنش در آن مسوده و تعجب کردن از فروعی که در آن بود واقع شده بود خبر دادند. والد فرمود: به آنها گفتم جستجو کنید ولی گمان نمی کنم  که او را بیابید. و الله او صاحب الامر روحی فداه بود.

آن جماعت در طلب آن جناب متفرق شدند ولی اثری از او نیافتند. سپس فرمود ما تاریخی را که در آن روز از فتح سلیمانیه خبر داد را ثبت کردیم. و بشارت خبر آن پس از ده روز به حله رسید .

لینک ثابت

مدت حکومت حضرت مهدی(عج) در روایات

امام زمان

در این بخش به بررسی مدت حکومت امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در آراء فریقین (شیعه و اهل سنت) می پردازیم.

احادیث اهل سنت

همانگونه که بسیاری از آنها را نقل نمودیم مدت حکومت حضرتش‏ را بیان‏ کرده‏اند. روایات زیر بیانگر این موضوعند:

1) او هفت یا ده سال حکومت می نماید.

2) مدت حکومتش بیست سال است.

3) پنج یا هفت یا نه سال زیست می کند.

4) هفت یا هشت یا نه سال زیست می کند.

5) شش یا هفت یا هشت یا نه سال درنگ می کند.

 

روایات شیعه

امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: « انه یملک سبع سنین تطول له الایام حتی تکون السنه من سنیه مقدار عشر سنین من سنیکم فیکون سنو ملکه سبعین سنه من سنیکم هذه » ؛

گستره حکومتش هفت سال است، لیکن به گونه‏ای که روزها بطول می انجامد تا اینکه یک سال از سالیان او برابر ده سال از سالیان شماست. به این ترتیب مدت حکومتش به هفتاد سال از سالیان شما می رسد.

نظیر این حدیث از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است. راوی به ایشان عرض می کند: فدایت شوم، چگونه سالها به طول می انجامد؟

حضرت می فرماید: «یامر الله الفلک باللبوث و قله الحرکه فتطول الایام لذلک و السنون » ؛

خداوند فلک را فرمان می دهد که به درنگ و آهستگی حرکت نماید. به این دلیل روزها و سال ها به طول می انجامد.

راوی گوید: آنها می گویند که اگر در فلک دگرگونی راه یابد، نظامش از هم خواهد گسست.

این امری است پوشیده از ما. تنها این مطلب به ما القا شده که کاری را که خدای تعالی انجام می دهد، وابسته به شروط و مصالحی است که خود می داند. ما نمی توانیم به یکی از این دو امر قطع نظر حاصل نمائیم، هر چند که روایت هفت سال آشکارتر وفزونتر است

حضرت فرمود: «ذلک قول الزنادقه فاما المسلمون فلا سبیل لهم الی ذلک و قد شق الله القمر لنبیه و رد الشمس من قبله لیوشع بن نون و اخبر بطول یوم القیامه و انه کالف سنه مما تعدون » ؛

این سخن زندیقان و بی دینان است. مسلمانان را راهی به این مطلب نیست. این پیامبر است که خداوند برای حضرتش ماه را از میان به دو نیم ساخت و قبل از او هم خورشید را برای یوشع بن نون برگردادند. کما اینکه از روز قیامت خبر داده که هر روز آن هزار سال شماست، از آن سالهائی که شما می شمارید.

امام‏ محمد باقرعلیه‏السلام فرمود: «ان القائم علیه السلام یملک ثلاثمائه و تسع سنین کما لبث اهل الکهف فی کهفهم»؛

قائم علیه السلام سیصد و نه سال حکمرانی دارد، همچنانکه (به این مقدار) اصحاب کهف در غار درنگ نمودند.

در روایتی دیگر از همین امام وارد شده: «والله لیملکن رجل منا اهل البیت ثلاث مائه سنه و ثلاث عشره سنه و یزداد تسعا »؛

به خدا سوگند که بطور حتم مردی از ما اهل بیت حکومت را به دست گیرد. او سیصد و سیزده سال حکومت دارد که نه سال بر آن می افزاید. گفته شد که آن چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: «بعد موت القائم»؛ بعد از در گذشت قائم علیه السلام. عرضه شد که قائم علیه السلام در دوران خود، قیامش چه مقدار بطول می انجامد؟

فرمود: «تسع عشره سنه من یوم قیامه الی یوم موته»؛ نوزده سال، از روز قیام او تا هنگام‏ درگذشت وی.

گستره حکومتش هفت سال است، لیکن به گونه‏ای که روزها بطول می انجامد تا اینکه یک سال از سالیان او برابر ده سال از سالیان شماست. به این ترتیب مدت حکومتش به هفتاد سال از سالیان شما می رسد

در تعدادی ‏روایات از امام صادق علیه السلام روایت شده است: « ملک القائم منا تسع عشره سنه و اشهر»؛ قائم از ما نوزده سال و چند ماه ‏حکومتش‏ بطول ‏می‏انجامد.

امام مجتبی از پدر بزرگوارش امیر المومنین نقل می کنند که فرمودند: «یبعث الله رجلا فی آخر الزمان (الی ان قال) یملک ما بین الخافقین اربعین عاما فطوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه» ؛

خداوند مردی را در آخر الزمان برمی انگیزاند تا آنجا که فرمود: او سراسر گیتی را در اختیار خود می گیرد و چهل سال بر عرصه جهان حکمرانی دارد. خوشا به حال آنکه روزگار او را دریابد و کلامش را بشنود.

شیخ مفید (علیه الرحمه) بعد از روایت هفت سال می گوید که هر یک از این سالها برابر ده سال می باشد، و این مطلب قبلا گذشت. او می گوید: روایت شده که مدت دولت قائم علیه السلام نوزده سال می باشد که روزها و ماه هایش همانگونه که گذشت بطول می انجامد. این امری است پوشیده از ما. تنها این مطلب به ما القا شده که کاری را که خدای تعالی انجام می دهد، وابسته به شروط و مصالحی است که خود می داند. ما نمی توانیم به یکی از این دو امر قطع نظر حاصل نمائیم، هر چند که روایت هفت سال آشکارتر وفزونتر است.

علامه ‏مجلسی در بحارالانوار اظهار می دارد: اخبار مختلفی که پیرامون دوران حکومت امام نقل شده، برخی از آنها محمول بر تمامی آن مدت است، برخی بر زمان استقرار دولتش، برخی به حساب ماهها و سالهای ما و برخی بر اساس ماهها و سالیان طویل زمان وی است. البته خداوند به حقیقت امر آگاهتر است.

لینک ثابت
همه او را می خواهند!
یکشنبه 24 خرداد 1394 | yousofe-zahra

همه او را می خواهند!

انتظار

فطرت بخش مهم و اساسی وجود همه ی انسان هاست. چه نسبت به آن آگاه باشند و چه از آن غفلت یابند! ندای فطرت درونی همه ی آدم ها می تواند یک کلید طلایی برای نیاز انسان به مصلح جهانی و امام و راهنما را در دستان او قرار دهد! چگونگی دلالت فطرت بر وجود امام و مصلح جهانی موضوعی است که با درک و فهم آن می توان قدم های بلندی را در جهت امام شناسی برداشت!


 

گرایش به مصلح جهانی فطری است!

انسان به حکم عقل و به مقتضای ضمیر باطنی خود یعنی جان فطرت درونی خویش همواره در جستجوی امنیت و عدالت است. این مطلب به راحتی قابل اثبات است! زیرا بر اساس علوم زیستی نیروی حیات در همه ی موجودات وجود دارد. این نیرو همواره موجودات را بر آن می دارد تا حیات خویش را ادامه دهند و از این رو همه ی موجودات به طور زیستی با موانع حیات خود به مقابله بر می خیزند!

 

امنیت و عدالت سبط حیات بشری!

بشریت به حکم عقل و فطرت می‌یابد که بی عدالتی و عدم وجود امنیت کافی و لازم در همه ی زمینه ها از بزرگ ترین موانع حیات و تکامل اوست از این رو به مقتضای ادراک خویش به دنبال برقراری امنیت و عدالت برای حیات خویش است!

 

آخرالزمان و عدالت خواهی!

از جمله ویژگی های اساسی که در آخرالزمان رخ می دهد و روایات بسیاری آن را تأیید می کند آن است که بشریت به جایی می رسد که می بیند همه ی تئوری پردازی هایش برای استقرار امنیت و عدالت برای ارتقای حیات دچار خدشه شده و با شکست مواجه می گردد!

بن بست نظریه های بشری در زمینه عدالت و امنیت و حیات برتر برای بشریت به معنای آن است که انسان ها براساس همان ندای فطری خویش و نیازمندی به عدالت و امنیت، به دنبال مصلحی جهانی و عدالت گستری حقیقی می گردند. بنابراین اگر بگوییم گرایش ذاتی انسان به امنیت و عدالت او را به دنبال پیشوایی عادل و مصلحی جهانی می کشاند، سخن حقّی بر زبان رانده ایم!

گرایش به مصلح جهانی براساس گرایش ذاتی و فطری به امنیت و عدالت، گرایشی فطری است و امام با ظهور خود فطرت آدمی را شکوفا می کند و عقل ها را رشد می دهد. پس برای سعادت حقیقی آدمی بایستی عقل فطری اش را به راهنمایی و هدایت امام (عجل الله تعالی فرجه شریف) شکوفا نماید!

گرایش به امن و عدل جهانی!

بنابراین با گرایش ذاتی انسان به استقرار امنیت و عدالت در سراسر جهان، ایمان به وجود پیشوا و رهبر به عنوان مصلحی شایسته و الهی امری فطری است. امّا شناسایی شخص این مصلح و نشانه ها و تعیین مصداق و هویّت او البته مستلزم رجوع به منابع معتبر دینی و تاریخی است. پس باید اذعان نمود که گرایش به موعود مصلح گرایشی فطری است و لذا در همه ی انسان ها وجود دارد!

 

امام فطرت را شکوفا می کند!

فطرت به امام گرایش دارد یعنی امام می تواند فطرت آدمی را بیدار کند و آن را شکوفا نماید! به عبارت دیگر امام انسان ها را متوجه فطرت خداجوی خود می کند که با رو آمدن گرایش های فطری در انسان راه تکامل توسط او پیموده خواهد شد. تکامل عقل فطری در عصر ظهور (عجل الله تعالی فرجه شریف) از جمله برکات ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) و ویژگی مختص جامعه ی بشریت در زمان ظهور است. در حدیثی شریف و معتبر از ابی جعفر (علیه السلام) نقل شده است که: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رووس العباد مجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم؛ هنگامی که قائم (عجل الله تعالی فرجه شریف) ما قیام کند دستش را بر سرهای بندگان می کشد پس به این ترتیب عقل های ایشان جمع می شود و اخلاق شان تکامل می یابد.» بر اساس این روایت شریف و روایاتی نظیر آن، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) با ظهور خود زمینه ی بیداری بشر و بلوغ خرد و درک جامعه را فراهم می آورد که در نتیجه رفتار نیک و اخلاق پسندیده در اجتماع بشری رخ می نماید. بنابر این گرایش ها فطری در بشریت با ظهور امام (عجل الله تعالی فرجه شریف) در مسیر صحیح خود به جریان می افتد و انسان را به سوی کمال راهنمایی می نماید.

از جمله ویژگی های اساسی که در آخرالزمان رخ می دهد و روایات بسیاری آن را تأیید می کند آن است که بشریت به جایی می رسد که می بیند همه ی تئوری پردازی هایش برای استقرار امنیت و عدالت برای ارتقای حیات دچار خدشه شده و با شکست مواجه می گردد!

فطرت و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه شریف)

براساس آنچه گفته شد گرایش به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه شریف) به عنوان مصلحی عدالت گستر گرایشی برخاسته از فطرت و عقل سلیم آدمی است که با ظهور موعود (عجل الله تعالی فرجه شریف) گرایش های فطری آدمی در مسیر صحیح می افتد و عقل فطری انسان شکوفا می شود. از این دو مطلب که در یک راستا هستند و هر دو به رابطه ی فطرت و امام (عجل الله تعالی فرجه شریف) اشاره دارند می توان این مطلب را استفاده نمود که برای تکامل و سعادت حقیقی امام راهنمای فطری است که عقل راه هدایت می کند و با تکامل عقل انسان به سعادت حقیقی می رسد و امام خود کسی است که عقل کامل است!

 

نتیجه گیری

گرایش به مصلح جهانی براساس گرایش ذاتی و فطری به امنیت و عدالت، گرایشی فطری است و امام با ظهور خود فطرت آدمی را شکوفا می کند و عقل ها را رشد می دهد. پس برای سعادت حقیقی آدمی بایستی عقل فطری اش را به راهنمایی و هدایت امام (عجل الله تعالی فرجه شریف) شکوفا نماید!

لینک ثابت
من عبد الحمید هستم
یکشنبه 24 خرداد 1394 | yousofe-zahra

من عبد الحمید هستم

یاران

معاصر عراقی در کتاب دارالسلام فرموده است که در روز پنجشنبه چهاردهم ربیع الثانی از سال هزار و سیصد هجری شخصی از افاضل احباب که موصوف و مقرون به صلاح بود برایم نقل نمود که زنی کامله و صالحه از اهل آمل مازندران بود که در صفت تقوا و صلاح در میان اهل روستای « لنواء » معروف بود و اهل آن ولایت به جهت حسن ظنی که به وی داشتند در امور مهم خود به او مراجعه کرده و از او برای حوائج خود و شفای بیمارانشان طلب دعا می نمودند و از دعای او منتفع می شدند.

این زن دیداری با سید و مولای عالم؛ حضرت صاحب الامر و الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته است که شرح آن دیدار به نقل از خودش اینچنین است:

عصر پنجشنبه ای جهت زیارت اهل قبور به مصلی که مکانی است معروف به دوامل رفته بر بالای قبر برادرم نشستم و بسیار گریستم. تا اینکه ضعف بر من مستولی گردید و عالم در نظرم تاریک شد. پس برخواستم و متوجه زیارت امامزاده جلیل القدر امامزاده ابراهیم شدم.

در راه بازگشت در اثنای راه در پهلوی رودخانه از طرف آسمان و اطراف هوا نورهایی با رنگ های متعدد مشاهده کردم که در مکانی صعود و نزول می نماید.

قدری که جلوتر رفتم آن نور از نظرم محو گردید ولی مردی را دیدم که در آنجا نماز می خواند. وقتی نزدیک او شدم در سجده بود.

با خود گفتم حتما این مرد یکی از بزرگان دین است لذا لازم است پیش از آن که بر گردم او را بشناسم. به همین جهت محضرش رفتم و ایستادم تا آن که نمازش تمام شد.

بعد از عرض سلام و شنیدن پاسخ، عرض کردم آقا شما چه کسی هستید؟ اعتنائی نفرمود. در سۆال خود اصرار نمودم. فقط فرمود چه ارتباط و دخلی به تو دارد؟ من غریبم.

او را قسم دادم، بعد از آن که قسم دادن هایم شدت گرفت و به ائمه اطهار (علیهم السلام) رسید، فرمود: من عبد الحمید هستم. عرض کردم آقا برای چه کاری به اینجا تشریف آورده اید؟ فرمود جهت زیارت خضر.

عرض کردم خضر کجا است؟ فرمود قبرش آنجا است و اشاره به سمت بقعه ای کرد که نزدیک آنجا بود و معروف است به قدمگاه خضر نبی (علی نبینا و آله و علیه السلام) و در شب های چهارشنبه در آنجا بسیار شمع روشن می کنند.

چون می دانستم که آن حضرت بر گونه مبارک خالی دارد و دندان پیش او گشاده است، جهت امتحان و تصدیق آنچه در ذهنم بود به صورت انورش نظر کرده و دیدم دست راست را حائل صورت کرده است. عرض کردم نشانه ای از شما می خواهم. دست مبارک را از روی صورت برداشت و تبسمی فرمود. هر دو علامت را مشاهده کردم؛ هم خال و دندان دقیقا همانطور بود که شنیده بودم ...

 

عرض کردم: می گویند که خضر هنوز زنده است! فرمود: این خضر، خضر نبی (علیه السلام) نیست، بلکه این خضر پسر عموی ما و امامزاده است. در فکر خود گفتم این مرد بزرگ و خوبی است. او را راضی کرده و به خانه می برم تا از برکات وجود این مهمان بزرگوار بهره مند شوم.

در این هنگام در حالی که مشغول به ذکر یا دعایی بود، از جای خود برخواست که تشریف ببرد. گویا بر من الهام شد که این بزرگوار، حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و چون می دانستم که آن حضرت بر گونه مبارک خالی دارد و دندان پیش او گشاده است، جهت امتحان و تصدیق آنچه در ذهنم بود به صورت انورش نظر کرده و دیدم دست راست را حائل صورت کرده است.

امام زمان

عرض کردم نشانه ای از شما می خواهم. دست مبارک را از روی صورت برداشت و تبسمی فرمود. هر دو علامت را مشاهده کردم؛ هم خال و دندان دقیقا همانطور بود که شنیده بودم ...

پس یقین کردم که ایشان حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) است. به شدت مضطرب شده و گمان کردم که آن حضرت ظهور فرموده است. لذا عرض کردم. فدایتان شوم، آیا کسی از ظهور شما مطلع شده است؟

فرمود هنوز وقتش نرسیده و سپس رهسپار گردید. از شدت اضطراب گویا دست و پا و سایر اعضایی بدنم میخ کوب زمین شده بود. نمی دانستم باید چه چیزی بگویم و چه حاجتی بخواهم ! فقط عرض کردم فدایتان شوم، فقط اجازه دهید پایتان را ببوسم ...

سپس به راه افتادند. هر چقدر فکر کردم به دلیل شدت اضطراب و تنگی وقت هیچ یک از حوائجی که داشتم را به خاطر نیاوردم فقط عرض کردم : آقا آرزو دارم که خداوند پنج فرزند نصیبم فرماید تا اسماء مبارک پنج تن آل عبا را روی آن ها بگذارم. همانطور که در بین راه بود دست های مبارک خود را بلند کرد و فرمود ان شاء الله.

در این هنگام در حالی که مشغول به ذکر یا دعایی بود، از جای خود برخواست که تشریف ببرد. گویا بر من الهام شد که این بزرگوار، حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و چون می دانستم که آن حضرت بر گونه مبارک خالی دارد و دندان پیش او گشاده است، جهت امتحان و تصدیق آنچه در ذهنم بود به صورت انورش نظر کرده و دیدم دست راست را حائل صورت کرده است

 

دیگر هر چه گفتم و التماس کردم اعتنائی نفرمودند تا آن که داخل بقعه امامزاده شدند ولی مهابت ایشان و اضطراب من مانع شد که داخل آن بقعه شوم، گویا راه مرا بسته بودند. سپس ترس در وجودم مستولی شد به طوری که به شدت می لرزیدم.

به هر زحمتی بود خودم را نزدیک بقعه امامزاده رساندم و مقابل دربِ آن (که یک درب هم بیشتر نداشت) ایستادم تا شاید سرورم بیرون بیایند. مدتی طولی کشید و بیرون نیامدند. از قضا زنی را دیدم که می خواست به آن قبرستان برود، او را صدا زدم و از او درخواست کردم که با من داخل بقعه شود.

با هم وارد شدیم ولی کسی را ندیدیم و هرچه داخل و خارج بقعه جستجو نمودیم از کسی اثری نبود. با آن که آن بقعه ورودی و خروجی دیگری غیر از آن درب نداشت! از مشاهده این امور حالم دگرگون شد و نزدیک بود غش کنم، به همین جهت مرا به خانه رساندند.

در همان ماه به برکت دعای آن حضرت محمد را حامله شدم، بعد علی را و پس از آن فاطمه را و بعد حسن را. ولی حسن پس از تولد وفات کرد. بسیار غمگین شدم و استغاثه کردم تا آن که حمل بعدی ام دوقلو شد. دو پسر که یکی را حسن نام نهادم و دیگری را حسین. بعد از حسین نیز پسر دیگری نصیبم شد که نام او را عباس گذاردم.

لینک ثابت
post
یکشنبه 24 خرداد 1394 | yousofe-zahra

آیا با گناه بیشتر، ظهور نزدیک تر می شود؟

آخرالزمان

 

در روایات ذکر شده است که هنگام ظهور امام زمان، ‌جنگ و خونریزی و فساد فراوان روی می‌دهد، و از طرفی گفته می‌شود که باید زمینه را با اعمال نیک، دعا و... برای ظهور ایشان فراهم کرد. انسان در این مواقع مضطر می شود که بالاخره با گناه بیشتر ظهور نزدیک میشود یا با اعمال نیک؟.... باید گفت: از جمله نشانه‌های غیر حتمی ظهور، گسترش فساد و تباهی است و نباید این فساد و تباهی‌ها را جزو زمینه‌ها و عوامل ظهور دانست. ما در مقابل این سۆال پاسخ‌هایی ارائه می‌دهیم و قضاوت را به عهده خود شما می‌گذاریم.

این تفکر ناشى از عدم شناخت مسئولیت انسانى و دینى و برداشت غلط از موضوع ظهور است؛ زیرا:

اولاً؛ هیچ یک از تکالیف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنین شرطى نیست؛ یعنى، تکلیف نماز و یا نهى از منکر تکالیفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است؛ چه موجب تسریع در ظهور شود یا تأخیر آن.

ثانیاً؛ آیا معقول است که ما در سراسر عمر خود که چه بسا به ظهور منجر نگردد، دست روى دست بگذاریم و همه آیات و روایات را به کنارى بگذاریم؛ به این بهانه که ما مى‏خواهیم در ظهور تعجیل گردد! آیا این عذرى خداپسندانه است؟!

ثالثاً؛ در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده». (1)

علماى ما درباره وظایف و تکالیف منتظران در زمان غیبت، کتاب‏هاى مستقلى نوشته یا فصل‏هایى از کتاب خود را بدان اختصاص داده‏اند (مانند نجم الثاقب، مکیال المکارم و....). در این کتاب‏ها و مشابه آنها _ که تنها براساس روایات معصومین علیهم السلام نوشته شده اند _ هیچ گاه پر کردن جهان از فساد و تباهى به عنوان وظیفه منتظران در زمان غیبت، یاد نشده است.

ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد

از همه این ها گذشته، ما باید موضع و موقعیت خود را در زمینه قیام امام مهدى علیه السلام مشخص کنیم. بدیهى است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى خواهیم بود که انقلاب حضرت مهدى علیه السلام، براى در هم کوبیدن و حذف آنان صورت مى‏گیرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشیم، از کسانى خواهیم بود که در زمره اصحاب فداکار عضویت خواهند داشت.

بنابراین به فرض این که با ساکت بودن و به نظاره نشستن و یا کمک کردن به توسعه فساد، ظهور حضرت را پیش بیندازیم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته‏ایم. مگر نه این است که حضرت بقیة اللَّه براى کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان‏ها و جوامع، قیام مى‏کند. پس چگونه مى‏توانیم از قیام آن بزرگوار بهره‏مند شویم.

گفتنى است که بیان وضعیت فساد آلود و معصیت بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزدیکى قیام و ظهور امام زمان علیه السلام مى‏باشد. این هشدارها و پیش‏گویى‏ها وظیفه ما را سنگین مى‏کند و ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى‏سازد.

محمد بن مسلم مى‏گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ حضرت فرمودند: «هنگامى که مردان خود را شبیه زنان کنند و زنان، شبیه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان!!». (2)

ناراحت گناه دریا

استاد شهید مطهرى رحمت الله علیه در این زمینه مى‏نویسد:

برداشت قشرى از مردم درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى موعود علیه السلام، این است که صرفاً ماهیت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق کشى‏ها و تباهى ناشى مى‏شود؛ نوعى سامان یافتن است که معلول پریشانى‏ها است.

آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت، هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروى باطل نیرویى حکومت نکند و فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب براى نجات حقیقت از آستین بیرون مى‏آید. از این رو هر اصلاحى محکوم است؛ زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنى است، دست غیب ظاهر نمى‏شود؛

به عکس؛ هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعیض، حق کشى و هر پلیدى به حکم این که مقدمه اصلاح کلى است و انفجار را قریب‏الوقوع مى‏کند و رواست، و هدف‏ها، وسیله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور، ترویج و اشاعه فساد است! اینجاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جویى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایى.

این گروه به طور طبیعى به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهیان از منکر، با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدى موعود مى‏شمارند.

در حالى که آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و عمل صالح باشد.

در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده»

ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد (3).

ایشان در فراز دیگرى مى‏نویسد: «حدیث معروف که مى‏فرماید: «یملاء اللَّه به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً»؛ (4) نیز شاهد مدعاى ما است، نه بر مدعاى آن گروه. در این حدیث نیز تکیه روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قیام امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف براى حمایت از مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند... .

شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏کند مبنى بر این که این امر تحقق نمى‏پذیرد مگر این که هر یک از شقىّ و سعید، به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند.

در روایات اسلامى، سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام زمان علیه السلام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه‏هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده‏اى را پرورش مى‏دهد. این خود مى‏رساند نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه اگر به فرض اصل حق از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده‏ترینِ اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء علیه السلام». (5)

 

پی نوشت ها:

1) بحارالانوار، ج 52، ص 140

2) کمال الدین، ج 1، ص 331

3) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56-54

4) الستجاد من الارشاد (المجموعه)، علامه حسن بن مطهر الحلى، ص 263

5) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56 و 57


لینک ثابت

جرعه‌ای آب از دستان مبارک امام زمان(عج)

انتظار

هوا به شدت گرم شد. صحرای سوزان حجاز، زیر تابش آفتاب، بوی تفتیدگی می داد. همه جا خشک و داغ بود.

مرد بیچاره از قافله عقب مانده و راه را گم کرده است. او انسانی شایسته و از شیعیان پاکدلی است که دیارش را به قصد انجام حج، پشت سر گذاشته و آهنگ مکه نموده است. اما میان بیابان ماند و سرگردان شد.

از بس این طرف و آن طرف دوید، خسته شد و از پای افتاد. از بس این و آن سو نگاه کرد و به امید نجات، به هر جانب چشم دوخت دیدگانش بی رمق شد و از کار افتاد.

زبانش از تشنگی خشک گردید. جگرش از عطش می سوخت. جز حرارت خورشید، بیابان بی رحم، فرسودگی شدید، چیزی نمی دید و غیر از رنج طاقت فرسا، زانوهای لرزان، چشم های بی فروغ، دهان خشک و قلبی ناامید، چیزی در خود نمی یافت.

فقط عطش را می دید که هر لحظه بیشتر می شد تا او را از پای درآورد و مرگ را می یافت که دهان باز کرده بود تا وی را ببلعد.

سرانجام زار و بی رمق بر زمین افتاد و در آستانه ی نابودی قرار گرفت. پلکهایش روی هم نشست و می رفت تا با آخرین نفس، روحش از تن پرواز کند و جان به جان آفرین تسلیم نماید.

در همین لحظه ی حساس، صدای شیهه ی اسبی در فضای ساکت صحرا طنین انداخت و گوش های او را نوازش داد.

قلبش تکانی خورد و به هیجان آمد، دیدگانش فروغ تازه یی یافت و به آرامی باز شد. وقتی نگاه کرد، چشمش به جوانی افتاد با چهره ئی جذاب و دلربا و عطری خوشبو و دلپذیر که بر اسبی خاکستری رنگ نشسته و از رخسار تابناک و عطر وجودش، عظمت و شکوه وصف ناپذیری جلوه گر شده است.

او که بود؟ در این بیابان خشک و سوزان چه می کرد؟! از کجا پیدا شد و چه منظوری داشت؟!

آیا برای نجات این مرد آمده بود؟ آیا می خواست این انسان درمانده و راه گم کرده را از مرگ برهاند و به قافله برساند؟

دنباله ی این داستان را از زبان خود آن مرد بشنوید:

جوان اسب سوار جلو آمد. آب گوارایی به کامم ریخت که از برف، خنک تر و از عسل، شیرین تر می‌نمود. او مرا از مرگ حتمی نجات داد.

فرمود: من حجت خدا بر بندگانش هستم، من بقیة الله در زمینش هستم. من همان موعودی هستم که زمین را سرشار از عدالت و انصاف سازم چنانکه مالامال از ظلم و ستم شده باشد. من فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، پسر امیر مومنان علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم

پرسیدم: سرورم، شما کیستید که نسبت به من چنین لطفی نموده و مورد احسان و محبتم قرار داده اید؟

فرمود: من حجت خدا بر بندگانش هستم، من بقیة الله در زمینش هستم. من همان موعودی هستم که زمین را سرشار از عدالت و انصاف سازم چنانکه مالامال از ظلم و ستم شده باشد. من فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، پسر امیر مومنان علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم.

سپس به من فرمان داد و گفت: چشم هایت را ببند.

من به امر آن حضرت دیدگانم را فرو بستم. هنوز لحظه ای نگذشته بود که دستور داد: چشم هایت را باز کن.

من بی درنگ دیدگانم را گشودم. وقتی نگاه کردم ناگهان خود را جلوی قافله یافتم و دیدم پیشاپیش کاروان قرار دارم، اما همین که روی از قافله برگرداندم تا امام زمان حضرت بقیة الله علیه السلام را بنگرم، متوجه شدم غایب گردیده و از نظرم ناپدید شده است. درودهای خدا بر او.

این ماجرا در کتاب «کفایة المهتدی»، از کتاب «غیبت» حسن بن حمزه ی علوی که از دانشمندان نامدار شیعه و بزرگان فقه و حدیث در قرن چهارم هجری است گزارش شده و در کتاب «النجم الثاقب»، ثبت گردیده است.

گرچه لبه ی تیز سخن در این گفتار، پیرامون معرفت و شناخت قرار گرفت و بر محور عقیده و باور چرخید، اما این نکته شایان توجه است که اعتقاد، جدای از عمل نیست و معرفت، خواه ناخواه بر اندیشه و رفتار آدمی تاثیر فراوان می نهد.

به دیگر بیان، شناختن پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، به عنوان پیشوایان برگزیده ی الهی و صاحبان دانش و توانائی آسمانی، علاوه بر آنکه خود، هدف است و موضوعیت دارد، راه تربیت و تزکیه هم هست و طریق نیل به افکار و اعمال شایسته نیز می باشد. یعنی همین اعتقاد، خود از تکالیف قلبی و واجبات قطعی است که کلید رستگاری آخرت و رهائی نهائی از دوزخ بوده، بدون باور داشتن امامت و مقام ولایت آنان، بهشت بر هیچکس گشوده نمی شود و هیچ یک از منکرینشان از خشم خدا و عذاب جهنم ایمن نمی ماند، و در عین حال که خود، تکلیف مستقل قلبی است، زمینه ساز حرکت در جهت پرورش صفات انسانی و کمالات روحی بوده و عامل بازدارنده از گناهان و زشتی ها نیز می باشد.

بنابراین معرفت به امام زمان علیه السلام و اعتقاد به علم و قدرت وهبی و مقام ولایت او، هم باور حقی محسوب می شود که رمز خوشبختی جاودان است، هم آثار روانی و عملی دارد که خودسازی معنوی و پاکی روح می آورد.


لینک ثابت

کارت دعوت عروسی برای امام زمان عجل الله

 


کارت دعوت به عروسی برای امام زمان(عج)

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

 


امام زمان

اگر در عشق به قرآن و عترت صادق هستید، برنامه های عروسی تان را تغییر دهید و اگر كسی مخالفت كرد، با ادب و مهربانی محكم جلوی او بایستید و بگویید:

«هركس از چیزی لذت می برد، ماهم از قرآن و مدح اهل بیت علیهم السلام لذت می بریم و شاد می شویم و می خواهیم عروسی خودمان را با اذكار معنوی برگزار كنیم و از این لذائذ شادی ها در شب عروسی بی بهره نمانیم.»

آن وقت یكی از كارت های دعوت چنین عروسی را خطاب به آقا امام زمان(علیه السلام)بنویسید و بگویید: « آقا ما آدرسی نداشتیم كه این كارت را برایتان ارسال كنیم، ولی دوست داریم شما هم تشریف بیاورید.»

بعد هم كارت دعوت را به عنوان یادگاری پیش خودتان نگه دارید.

مطمئن باشید این اظهار ارادت شما به ساحت مقدس ولی الله الاعظم بی جواب نخواهد ماند.

برای عروس بسیارمهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند.

از اینكه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود...

کاش می آمد ...

خیلی از كارت ها مخصوص بودند.

مثلا فلان دوست و فلان فامیل

فلان مدیر ...

خود و همسرش کارتها را می بردند

و سفارش هم میكردند كه حتما تشریف بیاورید

خوشحال میشویم

اگر نیایید دلخور میشوم.

دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و

حسابی خوش بگذرانند.

همه چیز هم تدارک دیده بود.

«هركس از چیزی لذت می برد، ماهم از قرآن و مدح اهل بیت علیهم السلام لذت می بریم و شاد می شویم و می خواهیم عروسی خودمان را با اذكار معنوی برگزار كنیم و از این لذائذ شادی ها در شب عروسی بی بهره نمانیم»

 

آهنگ – گروههای ارکست – و بسیاری چیزها و افراد و وسایل دیگر

آنها حتما باید باشند، بدون آنها که خوش نمی گذرد.

بهترین تالار شهر را آذین بسته بودند

چند تا از دوستانشان که خوب میرقصند هم

حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

آخر شوخی نبود که- شب عروسی بود...

همان شبی که هزار شب نمیشود.

همان شبی که همه به هم محرمند.

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید

به تمام مردان شهر محرم میشود

این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم...

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.

اما نه یادم آمد.

این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

همان شبی که حتی داماد هم آرایش میکند.

امام زمان

همه و همه آمدند

حتی دایی که مسافرت بود همه بودند ...

اما .....................

اما کاش امام زمان "عج" هم حضور داشتند.

حق پدری دارد بر ما...

مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عروس برایشان كارت دعوت نفرستاده بود،

اما آقا آمده بودند.

اما متاسفانه

به تالار كه رسیدند سر در تالار نوشته بود:

(ورود امام زمان"عج" اكیدا ممنوع!)

آقا دورترها ایستادند و فرمودند: دخترم عروسیت مبارک!

ولی ای كاش كاری میكردی تا من هم می توانستم بیایم ....

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید.

(آخر امامان پدر معنوی ما هستند)

دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت

و برای خوشبختی دختر دعا کرد....

یا صاحب الزمان شرمنده ایم ...

لینک ثابت

بشارت ظهور منجی در كتب مقدس هندوها

منجی

در آیین هندو كتب مختلفی به چشم می‌خورد كه ظهور منجی را بشارت داده است و حتی باید ذكر كرد كه بعضی از نشانه‌هایی كه این كتب می‌دهند، با همان نشانه هایی که برخی از ادیان ابراهیمی درباره ظهور منجی ذکر می کنند،تا حدودی منطبق است .


در این نوشتار برآنیم تا ماهیت حقیقی کلکی و مختصات پادشاهی وی درآخرالزمان  را در کتب مقدس هندویان بررسی نموده، و توضیح دهیم .

 

متون کهن هندوئیزم  و نوید ظهور منجی:

1) مردم هند وكیش و همه كسانی كه به آئین هندو معتقدند، بر اساس متون کهن دینی خود، منتظر ظهور منجی آخرالزمان می‌باشند آنها معتقدند که ظهور مظهر آخر ویشنو به تمامی نابسامانیهای جهان پایان داده و دنیا را از هرگونه آلودگی پاک می سازد، که در نتیجه آن صلح و آرامش و پاکی، تمام جهان را فرا می گیرد یکی از کتابهای مقدس هندویان  اوپانیشاد(به معناى کتاب نزدیك نشستن) می باشد، این نام به كنایه از آشنایی با اسرار و رموز دین بر این کتاب نهاده شده  که برای نخستین بار، ترجمه این اثر در سال  1067 ه .ق . به زبان فارسى برگردانده شد و با عنوان «سر اکبر» در اختیار فارسی زبانان قرار گرفت. اوپانیشاد به نام ودانتا (Vedanta) به معناى پایان وداها (ادعیه و آئینهای هندو) نیز خوانده مى شود. این كتاب بطون وداها را مى شكافد و توجه مردم را از آداب و رسوم ظاهرى به اسرار درونى و مفاهیم باطنى جلب مى كند. بخشهایی از این کتاب به پیشگوئی هایی از آخرالزمان و ظهور منجی اختصاص یافته است. بر این اساس: «کلکی، آخرین مظهر ویشنو، در زمان انقضای كلی یا به پایان رسیدن عصرآهن، به صورت جنگجویی سوار بر اسب سفیدی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله‌دار در دست دارد، ظاهر می‌شود، ظهور وی آغازگر نبردی است که شریران را تماماً هلاك ساخته خلقتی دوباره را شروع نموده و پاكی را دوباره به جهان باز خواهد گرداند. بر این اساس دوران دنیا به پادشاه عادلی در آخرالزمان كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، تمام می شود ».(1). در نتیجه در روزهای واپسین تاریخ، پادشاه عادلی كه پیشوای ملائكه ،جنیان و آدمیان باشد، حکومت مطلق زمین را در دست گرفته و صلح و عدالت را در همه جای زمین می گستراند.

چون مدت زمان تمام شود، دنیای كهنه،نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای جهان یكی ناموس آخرالزمان و دیگری صدیق اكبر،یعنی وصی بزرگ وی كه «پشن»نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است،به حق پادشاه شود و خلیفه رام خداباشد و حكم براند و او را معجزه بسیار باشد و هر كه پناه به او برد و دین پدران او اختیار كند سرخ‌ رو باشد در نزد رام...

2) از دیگر کتب مقدس هندویان کتاب «دید» است که هندویان آنرا در زمره کتابهای مقدس خویش بر می شمرند.، این کتاب با عنوان منصور، از منجی آخرالزمان حکایت شده است: «پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود كه پیشوای خلائق باشد و نام او«منصور» باشد تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه كس را از مومن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد سرآید». (2)

  از این رو می توان گفت که این مطالب اشاره به نقاط مشترکی میان ادیان ابراهیمی و این مکتب دارد، و آن نكات عبارتند از:

  الف: خرابی دنیا قبل از ظهور حضرت در آخرالزمان.

   ب:  تمام مردم را می‌شناسد یعنی به واقع آنها آگاهی دارد، می‌داند مۆمن كدام است و كافر كدام است، وبه ظاهر افراد نمی‌نگرد.

   ج: منجی از مقربین بوده و مستجاب الدعوه می‌باشد. 

3)  «شاكمونی» ، كه از اعظم کتب هندویان بوده و بنا به عقیده برخی از آنها، وی پیامبر و صاحب كتاب آسمانی است، او در کتاب خویش، ظهور منجی موعود را  موجب وحدت دیانت، و حکومتی فراگیر و یکپارچه  در جهان دانسته است.

چنانکه وی می گوید:« در پادشاهی دنیا به دوست فرزند سید خلایق دو جهان«كشن» (3)بزرگوار تمام شود، وی كسی باشد كه بر كوههای مشرق و مغرب دنیا حكم براند و فرمان دهد و بر ابر‌ها سوار شود و فرشتگان كاركنان او باشند، جن و انس در خدمت او شوند و از «سودان» كه زیر خط استوا است تا سرزمین«تسعین» كه زیر قطب شمالی است، و ماورای بحار را صاحب شود و دین خداوند گردد و نام او ایستاده باشد و خداشناس باشد». (4)

هندو

4) از دیگر کتابهای به جای مانده از آئین هندو کتاب «روشن جوك» چنین آمده است: «سرانجام دنیا به كسی برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.»(5)

5) در كتاب «باسك» نیز  به این مهم تاکید شده که  میراث آینده زمین، حکومتی است که منجی با ظهور خود، آغازگر این حاکمیت در تمام عرصه زمین  است «همه آن دور دنیا تمام شود و به پادشاهی عادلی در آخرالزمان كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریا و زمینها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید...». (6)

6): وقتی در برخی از کتابهای مکتب هندو، نشانه های منجی را  با باورهای  منجی گرایانه اسلامی، به صورت تطبیقی مقایسه می کنیم، در می یابیم؛ که  شاخصه های منجی گرایی در آئین هندو، با اوصافی  از این دست  که در متون اسلامی آمده است، بسیار همخوانی و شباهت دارد مثلا در كتاب «پاتیكل» كه در نزد بزرگان هندو به عنوان كتاب آسمانی است، آمده است:

«چون مدت زمان تمام شود، دنیای كهنه، نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای جهان یكی ناموس آخرالزمان و دیگری صدیق اكبر، یعنی وصی بزرگ وی كه «پشن»(7) نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است، به حق پادشاه شود و خلیفه رام (خدا) باشد و حكم براند و او را معجزه بسیار باشد و هر كه پناه به او برد و دین پدران او اختیار كند سرخ‌ رو باشد در نزد رام... ».  (8)

از دیگر کتب مقدس هندویان کتاب «دید» است که هندویان آنرا در زمره کتابهای مقدس خویش بر می شمرند.، این کتاب با عنوان منصور، از منجی آخرالزمان حکایت شده است: پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود كه پیشوای خلائق باشد و نام او«منصور» باشد تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه كس را از مومن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد سرآید

مطالبی كه در اینجا ذكر شده است عبارت از:

الف:  آمدن صاحب ملك تازه بعد از كهنه شدن دنیا. که از آن در شیعه با عبارت صاحب الزمان(عج) یاد می شود.

 ب:  ناموس آخرالزمان را می توان اشاره به رسول  اکرم (صلی الله علیه و آله) ، و عبارت (پشن) وصی بزرگ را می توان به امیرمومنان علی (علیه السلام) تاویل نمود .

ج:  فرزند دو پیشوای بزرگ را نیز می توان به این تاویل نمود که وجود مقدس منجی فرزند دو بزرگوار (پیامبرگرامی اسلام و حضرت علی(علیه السلام) ) می باشد.

د: اسامی حضرت غیر از صاحب‌الزمان(صاحب ملك تازه) مهدی ـ هادی و قائم بالحق می‌باشد و خلیفه الله است.

ه: اطاعت او و اختیار دین پدرانش سرخ‌ روی بودن نزد خدا را به دنبال دارد.

و: آخرین حاكم و پادشاه در دنیا می‌باشد و بعد از ایشان دنیا تمام می‌شود. و بر جهان تسلط پیدا می‌كند و باطل را از بین می برد. 

ز: این شباهت روایت درباره منجی ممکن است به دلیل ورود اسلام در سرزمین هند بوده باشد، چرا که ادبیات غنی اسلامی با ورود به هر سرزمینی تاثیر مستقیم بر بافت اعتقادی و باورهای مردم داشته و برخی از مکاتب لاجرم برای باقی ماندن مجبور به وام گیری مطالب بیشماری از ادبیات دینی اسلامی شدند. در نهایت آنچه که از بررسی و مطالعه متون کهن این مکتب به دست می آید اینست که مساله هزاره گرایی در این مکتب به نوعی نمود پیدا می کند که می تواند وام گیری این مفهوم از تفکرات مسیحی و یهودی باشد. از سویی دیگر آنچه در تفکر ظهور منجی در این مکتب جلب توجه می کند، مساله ظهور انسان کامل و تجلی جانشین خدا بر روی زمین است که در مراتب مختلف و در افراد متفاوت در هر عصری جلوه می کند، که این مطلب با توجه به تاویلاتی که در روایات و احادیث اسلامی مبنی بر مقام خلیفه اللهی انسان کامل و ظهور این مرتبه در مقام ولایت خاصه وجود دارد، بعید نیست برگرفته از آنچه اسلام و ادیان دیگر در مورد اهل بیت و مهدی موعود (عج) پیش گویی نموده اند، بوده باشد.

 

پی نوشتها:

1-    ترجمه اوپانیشاد، ص737

2-  خورشید مغرب،ص54.

3-  كشن، در لغت هندی نام پیامبر اسلام است كه در بشارت فوق فرزند برومندش را به نام ایستاده (قائم)و خداشناس نامیده است.

4-  ادیان و مهدویت، ص50

5-  مهدی انقلاب بزرگ، ص68

6-  حضرت مهدی(عج) در بشارتهای آسمانی، ص41.

7-  پشن بنابر بررسیهای برخی از مورخین می تواند اشاره به وجود مقدس حضرت علی (ع) باشد.

8-  حضرت مهدی(عج) در بشارتهای آسمانی، ص26

لینک ثابت

عنایت امام زمان به خانم ملکه

امام زمان

 

شب سه شنبه بود که بانو گرفتار سردرد شد. او ملکه نام داشت، فرزند عبدالرحمن و همسر مردی به اسم امین بود. آنها در نجف زندگی می کردند و عامی مذهب بودند. یعنی حضرت علی علیه السلام را خلیفه ی چهارم پنداشته و از مذهب حق که تشیع است و بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله، امیر المومنین و یازده فرزند معصومش را امامان برگزیده ی الهی و جانشینان راستین پیامبر می داند، منحرف بودند.

سردرد ملکه خانم شدید شد. هر چه از شب می گذشت بر شدتش افزون می گشت. ملکه آن شب را با درد و رنج سپری کرد و ناله زد و اشک ریخت.

بالاخره صبح شد. اشعه ی خورشید تاریکی شب را درید و صفحه ی زمین را روشن ساخت. اما بانو هر دو چشمش را از دست داد و بر اثر یک بیماری موموز به کلی نابینا شد.

ملکه خانم سخت متاثر گردید، دیگر هیچ چیز را نمی دید. از غم کوری سردرد را فراموش کرد و نمی دانست آیا دیدگانش قابل معالجه است و درمان می پذیرد یا خیر؟

سید محمد سعید افندی که خود از اساتید و سخنوران عامه در نجف به شمار می رفت و در مدرسه ئی نزدیک باب وادی السلام تدریس می نمود، گوید: شوهر این زن، ملا امین در کتابخانه ی حمیدی با من همکاری داشت. او روز سه شنبه نزد من آمد و با افسردگی و پریشانی حادثه ی نابینا شدن همسرش را برایم شرح داد و گفت: دیشب بعد از یک سردرد شدید و طولانی هر دو چشم ملکه کور شده و هیچکس و هیچ چیز را نمی بیند.

من از این پیش آمد اظهار تاثر کردم و گفتم: اگر می خواهی همسرت شفا پیدا کند و بینائی اش را باز یابد، امشب او را حرم مطهر مرتضی علی علیه السلام ببر و به حضرتش توسل جسته، شفای وی را طلب کن و آن بزرگوار را در درگاه الهی واسطه قرار بده شاید خداوند به برکت امیر المومنین علیه السلام شفایش بخشد.

شب چهارشنبه فرا رسید. ملکه همچنان دردمند و مضطرب است با آنکه می خواستند او را به حرم شریف مولا برده و متوسل شوند، اما از شدت درد و ناراحتی چنان بی تاب و ناآرام بود که از تشرف و زیارت منصرف گردیدند.

وقتی وارد مسجد شدم صدای مردی را شنیدم که از میان انبوه جمعیت مرا شناخت و خطاب به من فرمود: ای زنی که هر دو چشمت را از دست داده ای، نترس و نگران نباش، ان شاء الله هر دو دیده ات شفا می یابد. من که نابینا بودم و هیچکس را نمی دیدم بعد از شنیدن این صدا پرسیدم: شما کیستید؟ خدا در وجودتان برکت افزاید. ایشان فرمودند: «انا المهدی». من صاحب الزمان، مهدی هستم

پاسی از شب گذشت، هنوز زن بیچاره ناله می کرد و درد می کشید. بی قراری او آرامش دیگران را نیز بر هم زد. همه متاثر و ناراحت بودند.

اواخر شب اندکی آرام گرفت و ساعتی به خواب رفت. اما چیزی نگذشت که از خواب پرید و اظهار خرسندی نمود. خواب عجیبی دیده بود. او با خوشحالی و انبساط خاطر رویای نوید بخش و اعجاز آمیزش را تعریف کرد و گفت:

در خواب دیدم شوهرم با خانمی به نام زینب، مرا برای رفتن به حرم حضرت امیر علیه السلام و زیارت مرقد مطهر آن بزرگوار کمک نمودند. همراه آندو حرکت کردم تا مشرف شوم و توسل جویم. در راه، مسجد بزرگ و با عظمتی دیدیم که مملو از جمعیت بود. تصمیم گرفتیم به آن مسجد برویم و ببینیم چه خبر است.

وقتی وارد مسجد شدم صدای مردی را شنیدم که از میان انبوه جمعیت مرا شناخت و خطاب به من فرمود: ای زنی که هر دو چشمت را از دست داده ای، نترس و نگران نباش، ان شاء الله هر دو دیده ات شفا می یابد.

من که نابینا بودم و هیچکس را نمی دیدم بعد از شنیدن این صدا پرسیدم: شما کیستید؟ خدا در وجودتان برکت افزاید.

ایشان فرمودند: «انا المهدی».

من صاحب الزمان، مهدی هستم.

ملکه رویای مسرت بخش خود را بدینگونه شرح داد و گفت:

در این هنگام با خوشحالی از خواب پریدم و احساس کردم نشاط روحی و لذت خاصی وجودم را فراگرفته است.

سپس بی صبرانه در انتظار طلوع صبح نشست تا برای زیارت و توسل شرفیاب شود.

خورشید بامداد چهارشنبه از افق سرزد و برای آن بانوی دردمند و نابینا گرمی شادی آفرین و نشاط انگیزی به ارمغان آورد.

آن روز سوم ماه ربیع الاول سال یکهزار و سیصد و هفده هجری بود که ملکه با شوهرش همراه عده ی زیادی از زنان به راه افتادند.

اما قبل از زیارت مرقد امیر مومنان علیه السلام به طرف خارج شهر حرکت کردند تا به جایگاهی که «مقام حضرت مهدی علیه السلام» گفته می شود مشرف شوند و توسل جویند.

آنها دسته جمعی شهر را پشت سر نهادند و راهی مقام حضرت صاحب الزمان علیه السلام شدند. این مقام که داخل وادی السلام می باشد و بیرون نجف قرار گرفته دارای یک صحن و گنبد است و در آن محرابی است که به حضرت مهدی علیه السلام منسوب می باشد.

وقتی به مقام رسیدند، ملکه به تنهائی وارد شد. میان محراب نشست و با حال عجیبی به توسل و دعا پرداخت. او سخت منقلب بود، از سوز دل ناله می زد، مثل ابر بهار اشک می ریخت، با صدای بلند گریه می کرد، آنقدر گریست و زاری نمود که بی حال بر زمین افتاد و از هوش رفت.

زنان همراهش که از دور مراقب وی بودند و وضعش را نظاره می کردند، دورش را گرفتند و منتظر ماندند تا به حال طبیعی برگردد.

ناگهان ملکه به هوش آمد و اطرافش را نگریست. او شفا یافته بود و همه جا را می دید. زن های عرب با مشاهده ی این کرامت هلهله کنان، غریو شادی برآوردند و مژده افشانی نمودند.

ملکه گفت: وقتی از حال رفتم و بی هوش افتادم دو مرد بزرگوار را دیدم که نزد من آمدند. یکی از آندو سن بیشتری داشت.

آن آقائی که سنش زیادتر بود جلو قرار داشت و آن دیگری که جوان بود پشت سر او ایستاده بود. او که سن بیشتری داشت رو به من نمود و فرمود: نترس، بیم نداشته باش.

از ایشان پرسیدم: شما کیستید؟

فرمودند: من علی بن ابی طالب هستم و این شخصی که پشت سرم ایستاده، فرزندم مهدی است.

امام زمان (عج)

سپس حضرت علی علیه السلام بانوئی را که آنجا نشسته بود به نام خواندند و فرمودند: ای خدیجه برخیز و دستت را بر دو چشم این زن بیچاره بکش.

آن بانو فرمان امام را امتثال کرد و بی درنگ برخاست. نزد من آمد، دستش را روی دیدگانم کشید که ناگهان به هوش آمدم و حال طبیعی ام را بازیافتم.

وقتی به خود آمدم متوجه شدم شفا پیدا کرده ام و چنان دیدگانم پرنور و سالم گشته که از سابق بیناتر شده و همه جا را بهتر از اول می بینم. آنگاه دیدم زنها دورم را گرفته و هلهله کنان، فریاد شادی سر داده اند.

ملکه شفا یافت. او با توسل به امام عصر از درد جانکاه و کوری رنج آور نجات پیدا کرد و مورد لطف حضرت بقیة الله علیه السلام قرار گرفت.

پس از ظهور این کرامت، ملکه با شوهر و زنان همراهش در حالیکه آهنگ درود بر محمد و آل محمد سر می دادند، رهسپار نجف شدند تا تربت پاک و مرقد تابناک امیر مومنان علیه السلام را زیارت کنند.

آنها در حالیکه صدایشان را به صلوات بلند نموده و خوشحال و مسرور بر پیامبر و آل رسول الله درود می فرستادند وارد حرم مطهر شدند و به زیارت حضرتش مشرف گردیدند.

این کرامت که در جلد دوم کتاب «عبقری الحسان» نیز نوشته شده نشانگر آن است که هرگاه درمانده ای به اهل بیت روآورد و از امام زمان حاجت بخواهد، این بزرگواران با مهر و عطوفتی که نمایانگر رحمانیت خداوند است به یاری اش شتافته و با قدرتی که از جانب خدا به آنان موهبت گردیده خواسته اش را برآورده می سازند.

وقتی حضرت بقیة الله علیه السلام نسبت به یک زن غیر شیعه چنان کرامت روا داشته و امیر مومنان علیه السلام یک فرد عامی مسلک را چنین شفا بخشند، مسلم است نسبت به شیعیان و پیروانشان لطف بیشتری داشته و هرگز آنان را محروم نمی سازند.

لینک ثابت

حكومت ائمه بعد از رجعت

رجعت

رجعت ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ از امور قطعی و یقینی است اما در مورد كیفیت رجعت و نحوه حكومت آنها اطلاعات آنچنانه ای در دست نیست فقط در مورد حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد شده كه به اندازه ای پادشاهی خواهند كرد كه از پیری موی ابروهایش بر روی چشمانش آویخته شود.

 


رجعت در نزد شیعه

رجعت در اصطلاح علم کلام و در عقیده شیعیان عبارت است از اینکه خداوند گروهی از مردگان را در هنگام ظهور امام مهدی علیه السلام به همان صورتی که قبلا در دنیا بوده‌اند به دنیا بر می‌گرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران می‌گیرد. (بحارالانوار/ ج 53 ص 42) شیعیان معتقدند انسان‌های بسیار نیکو و انسان‌های بسیار پلید در آخرالزمان و پس از ظهور مهدی به اذن خداوند به دنیا باز می‌گردند.

در حدیثی از علی چنین آمده‌است: «رجعت علم خاص و ویژه‌ای است که اکثر مردم قدرت درک و تحمل آن را ندارند.» (بحار الانوار جلد 53 ص 74)

همچنین در حدیث دیگری چنین آمده‌است: «رجعت تجلی قدرت خداوند است، پس آن را انکار نکنید.»

به اعتقاد شیخ مفید"امامیه اتفاق کرده‌اند که بازگشت بسیاری از مرده‌ها به دنیا قطعی است".

«کسی که به رجعت ما ایمان نداشته باشد از ما نیست».

طبرسی و حرّ عاملی و ابن المظفّر و غیره گفته‌اند: «اعتقاد به رجعت محل اجماع همه شیعیان است» و بلکه از ضروریات تشیع است.

همچنین به اعتقاد مجلسی: «همه پیامبرانی که خداوند آنان را مبعوث کرده به دنیا باز گردانده می‌شوند تا همراه علی بن ابی طالب بجنگد». (بحار الانوار 53 / 41)

 

نحوه ی حكومت ائمه بعد از رجعت چگونه است؟

درباره كیفیت رجعت ائمه و حكومت ایشان بحثهای تفصیلی در اخبار و روایات وارد نگردیده است. فقط آنچه قطعی است رجعت آنان می باشد و نیز وارد گردید كه نوزده سال بعد از قیام صاحب الامر رجعت ائمه با رجعت امام حسین ـ علیه السلام ـ شروع می شود و سپس حضرت علی ـ علیه السلام ـ می آیند آنگاه پیامبر اكرم ـ صلی اله علیه و آله و سلم ـ .

بنابراین همانگونه كه مرحوم مجلسی فرموده اند احتیاط این است كه تفصیل رجعت و حكومت ائمه را به علم خودشان واگذار نمائیم و فقط اجمالاً معتقد باشیم كه آن بزرگواران رجعت خواهند كرد

اما آیا همه معصومین در عصر امام زمان می آیند یا به ترتیب یكی یكی می آیند و از دنیا می روند قطعی نیست و درباره كیفیت حكومت ایشان نیز تفصیلاً بیان نشده است فقط از روایات می شود استفاده نمود كه ادامه همان حكومت امام عصر است فقط در یك روایات به كلیاتی از حكومت حضرت علی آمده است، در اینجا ابتداء نمونه هایی از این روایات را ذكر می كنیم آنگاه به جمع بندی آنها و نیز به نظر علامه مجلسی در این زمینه می پردازیم.

1- از امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه: بعد از گذشت نوزده سال از قیام امام عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ امام حسین ـ علیه السلام ـ بیرون خواهد آمد و به خونخواهی و انتقام خون خود و اصحابش می پردازد و دشمنانش را می كشد و اسیر می كند تا اینكه حضرت امیر مۆمنان ـ علیه السلام ـ بیرون خواهد آمد.

2- اولین كسی كه رجعت می نماید امام حسین است.

3- در حدیثی كه معروف به حدیث مفضل می باشد بعد از بیان اموری كه امام عصر در تثبیت حكومتش انجام می دهند می فرماید: پس حضرت امام حسین با یارانش و دوازده هزار صدیق ظاهر می شوند و رجعتی از این خوشتر نباشد، آنگاه صدیق اكبر امیر المۆمنین بیرون می آید سپس بیرون می آید سید اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلی اله علیه و آله و سلم ـ با هر كه به ادیان آورده از مهاج رو انصار و هر كه در جنگهای ایشان به شهادت رسیده اند و....

4- درباره حكومت حضرت علی ـ علیه السلام ـ در روایتی چنین آمده است كه همه انبیاء و مۆمنین در حكومت او رجعت می كنند و پیامبر اكرم ـ صلی اله علیه و آله و سلم ـ پرچم حكومت را به دست حضرت علی ـ علیه السلام ـ می دهد و همه انبیاء و مۆمنین و خلایق تحت امر او در می آیند و او امیر همه می شود.

از امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه: بعد از گذشت نوزده سال از قیام امام عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ امام حسین ـ علیه السلام ـ بیرون خواهد آمد و به خونخواهی و انتقام خون خود و اصحابش می پردازد و دشمنانش را می كشد و اسیر می كند تا اینكه حضرت امیر مۆمنان ـ علیه السلام ـ بیرون خواهد آمد

ملاحظه می فرمایید كه در این روایات فقط اشاره شده كه در عصر حكومت امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ رجعت ائمه شروع می شود بنابراین می شود استفاده كرد كه حكومت آنها ادامه حكومت جهانی امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ است. فقط در حكومت حضرت علی ـ علیه السلام ـ همه انبیاء و مۆمنان رجعت می كنند و تحت امر او قرار می گیرند.

شایسته می دانیم در اینجا نظر مرحوم علامه مجلسی را در این زمینه ذكر نماییم:

"خصوصیت این رجعت ها معلوم نیست كه آیا با ظهور امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ رجعت آنان در یك زمان خواهد بود یا بعد خواهد بود و از بعضی احادیث ظاهر می شود كه به ترتیب زمان امامت رجعت خواهند كرد و شیخ حسن بن سلیمان قائل شده است به آنكه هر امامی زمان امامتی دارد و هر امامی زمان مهدی بودن دارد و حضرت صاحب الامر اول كه ظاهر می شود زمان امامت اوست و بعد از آباء و اجداد كرام خود باز آن حضرت رجعت خواهد كرد و به این وجه تأویل كرده است آن حدیثی را كه گفته: از ما دوازده امام دوازده مهدی است، و این قول اگرچه بعید از صواب نیست اما مجمل اقرار كردن و تفاصیلش را به علم ایشان رد كردن احوط است"

بنابراین همانگونه كه مرحوم مجلسی فرموده اند احتیاط این است كه تفصیل رجعت و حكومت ائمه را به علم خودشان واگذار نمائیم و فقط اجمالاً معتقد باشیم كه آن بزرگواران رجعت خواهند كرد.

لینک ثابت
صفحه قبل1...1314151617...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران