نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور

نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور از دیدگاه شهید مطهری

امام زمان

دیدگاهی که معتقد است فقط وقتی ظلم و ستم به بیشترین حد خود برسد، زمینه ظهور فراهم می‌شود و در این میان مردم نقش خاصی در فراهم شدن زمینه‌های عدالت‌طلبی و ظلم‌ستیزی مهدوی ندارند، دیدگاهی است که انفجاری بودن ظهور را اقتضا می‌کند. یعنی بدون آن که زمینه‌های اجتماعی عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی جهانی حضرت مهدی(علیه السلام)، توسط مردم فراهم شده باشد، صرفاً تیره روزی و ظلم و ستم فراگیر و غیر قابل اجتناب شود و حضرت مهدی (علیه السلام) به اذن الهی ظهور کند و جهان را پر از عدل و دادکند. در حالی که از دیدگاه شهید مطهری فراگیر شدن ظلم و ستم، صرف نظر از وجود زمینه‌های اجتماعی حق‏طلبی و ظلم‌ستیزی مردمی، نمی‌تواند آبستن یک انقلاب جهانی عدالت گستر باشد و این مساله مخالف حرکت منطقی تاریخ در تحولات جامعه جهانی است. شهید مطهری می‌فرماید: «از قرآن استفاده می‌شود که ظهور مهدی(علیه السلام) حلقه‌ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می‌شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.» [1]

از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.»[2] ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکامل‌جو و قناعت‌ناپذیر انسان می‌داند که به هر مرحله‌ای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو می‌کند.[3] بنابراین حرکت تکاملی تاریخ بر اساس فطرت انسانی غیر قابل اجتناب است، در واقع مقصد نهایی تاریخ همان نقطه‌ای است که در دیدگاه شیعی از آن به «حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)» تعبیر شده است. فطرت انسان به ‌گونه‌ای است که تا وقتی که به آن نقطه تاریخ نرسد، به معنای واقعی احساس تکامل اجتماعی و تاریخی نمی‌کند ولی با این همه رسیدن هر چه سریع‌تر تاریخ به آن نقطه، به خودی خود اتفاق نمی‌افتد: «تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمی‌تواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است.»[4]

از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.» ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکامل‌جو و قناعت‌ناپذیر انسان می‌داند که به هر مرحله‌ای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو می‌کند

به عبارت دیگر اگر روحیه و عملکرد انسان‌ها در جهت زمینه‌سازی برای انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) حرکت نکند، طبق قوانین الهی حاکم بر عالم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که به مقصد نهایی تاریخ نزدیک شویم و نباید توقع داشته باشیم که جهان «به خودی خود» و یا «صرفاً به اذن و اشاره الهی» پر از عدل و داد شود، چرا که خداوند عالم، اراده‌اش را از طریق همین قوانین و روابط جبری اعمال می‌کند. ضمن این که به جریان افتادن کمک‌های غیبی الهی هم بستگی به روحیه و رفتار انسان‌ها دارد. بنابراین انسان‌ها بایستی با اختیار و اراده خود برای رسیدن تاریخ به سرمنزل مقصود زمینه‌سازی کنند. طبق عقیده شهید مطهری در واقع اصلاحات جزئی و آرام به نوبه خود کمک به مبارزه انسان حق‌جو و حق‌طلب با انسان منحط است و آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس فساد‌ها و تباهی‌ها و فسق و فجور‌ها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق، کند می‌نماید.[5]

آخرالزمان

به عبارت دیگر تقابل و جدال میان انسان‌های حق‌جو و انسان‌های پست و پیروزی اهل حق که به اصلاحاتی حتی در ابعاد جزئی منجر شود، رفته رفته زمینه‌های عدالت‌طلبی جهانی و همه‌جانبه را برای انقلاب بزرگ حضرت مهدی (علیه السلام) فراهم می‌کند و حرکت تاریخ را جبراً به نفع اهل حق و به سوی نقطه مطلوب نهایی پیش می‌برد. شهید مطهری در این زمینه می‌گوید: «نبرد‌های تاریخ دارای شکل‌ها و ماهیت‌های مختلف و معلول علل متفاوتی بوده است، ولی نبردهای پیش برنده که تاریخ و انسانیت را به جلو برده و تکامل بخشیده است نبرد میان انسان متعالی مسلکی وارسته از خودخواهی و منفعت‌پرستی و وابسته به عقیده و ایمان و ایدئولوژی با انسان بی مسلک خودخواه منحط حیوان‌صفت و فاقد حیات عقلایی و آرمانی بوده است.»[6] به نظر می‌رسد همچنین از دیدگاه ایشان نبردهای ایدوئولوژیک در طول تاریخ رو به تکامل جهان رو به افزایش است:

«در طول تاریخ گذشته و آینده نبردهای انسان تدریجا بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و می‌کند و انسان تدریجا از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل کمال خود یعنی به مرحله انسان ایده‌آل و جامعه ‌ایده‌آل نزدیک تر می‌شود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنی حکومت کامل ارزش‌های انسانی که در تعبیرات اسلامی ‌از آن به «حکومت مهدی» تعبیر شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان‌مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.»[7]

تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمی‌تواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است

بنابراین همان طور که گفته شد از دیدگاه شهید مطهری، ظهور حضرت مهدی(عج)، آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات دو جبهه حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است و بدون مقدمه حرکت‌های مردمی ‌و ابتدا به ساکن صورت نمی‌گیرد. از نظر روایات اسلامی ‌نیز، در مقدمه قیام حضرت مهدی (علیه السلام)، یک سلسله قیام‌های دیگر از طرف اهل حق به وقوع می‌پیوندد، آن چه در روایات به نام «قیام یمانی» و «قیام خراسانی»، قبل از ظهور بیان شده است، نمونه‏ای از این قیام‌هاست. ضمن این که همین دسته قیام‌ها نیز بدون مقدمه صورت نمی‌گیرد، یکی از صاحب نظران در این باره می‌گوید:

«با تامل در احادیث روشن می‌شود که منتظران [ ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)]، تا حدودی سازمان یافته‌اند و دارای تشکیلات و قدرت، و غیر از این نتواند بود. یعنی حکمت تکلیف و سیر اراده الهی و سنت‌های جاری خدایی و همچنین قوانین اجتماعی چنین اقتضایی دارد، در چند روایت -که شیعه و سنی نقل کرده اند - آمده است که حتی پیش از ظهور امام مهدی (علیه السلام) مردمی‌ قیام می‌کنند و مقدمات حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) را فراهم می‌کنند.»(8)

مختصرترین روایتی که به صراحت این دیدگاه را بیان می‌کند، روایتی است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیده است: «یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَهُ؛ مردمى از جانب مشرق قیام نمایند و زمینه حکومت حضرت مهدی(عج) را فراهم سازند.»[9] روایات رسیده درباره این قبیل قیام‌ها متعدد است[10]. در این روایت‌ها معمولا از مجموعه‌ای از شخصیت‌های خاص، مانند «شعیب بن صالح» و از مجموعه‌ای از نماد‌های ویژه‌ای برای قیام، مانند «پرچم‌های سیاه»، سخن گفته شده است، ضمن این که منطقه قیام‌ها هم تا حدی مشخص شده است.

 

پی نوشت:

[1] . مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، چاپ پنجم، قم، انتشارات صدرا، 1398 ق، ص64.

[2] . همان، ص 37.

[3] . ر.ک: همان، ص46.

[4] . مطهری، مرتضی، تکامل اجتماعی انسان، چاپ یازدهم، تهران، انتشارات صدرا، 1376 ش، ص15.

[5] . ر.ک: مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص46 و47.

[6] . همان، ص 43.

[7] . همان،ص 44.

[8] . حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، چاپ چهاردهم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش، ص 319 و320.

[9] . مجلسی، بحار الانوار،  تهران، انتشارات اسلامیه، ج51، ص87.

[10] . ر.ک: سید بن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغایب المنتظر، چاپ اول، قم، شریف رضی، 1370 ش،

ص 52 تا ص 55، باب 92 تا 104.

لینک ثابت

چرا نشانه‌های ظهور همه خشن هستند؟

 

آخرالزمان

توصیفاتی که در روایات و اخبار متعدد از اوضاع جهان در آخرالزمان شده است همه حاکی از آن است که دنیا را شومی و تیرگی فرا خواهد گرفت ، ظهور که اتفاق مبارکی است چرا باید نشانه هایش همه تیرگی و خون و مرگ و نفاق باشد؟

چند نکته:

1. آخرالزمان دوره خوبی نیست تا از آن به خوبی صحبت شود. دوره ای است که زمین از فساد و ظلم و تباهی مملو شده و مردم به خاطر دوری از معصوم و عدم ظهور معصوم، به خود اکتفا کرده و از معصوم دور مانده اند.

2. دوران آخرالزمان نیاز به اصلاح دارد، و علی القاعده سران فساد و ظلم در برابر این اصلاح خواهند ایستاد؛ و لذا این اصلاح و درمان انحرافات نیاز به مبارزه و جنگ دارد.

3. علائم ظهوری اگر مربوط به قبل از ظهور است ناظر به اوضاع بد آن زمان دارد؛ و اگر مربوط به بعد از ظهور است ناظر به جنگ و مبارزه با سران و حکومت های ظالم و فاسد است و ناظر به مردم عادی نیست.

بنابر این با توجه به لسان روایات که از آخرالزمان حکایت می کنند، آخرالزمان را دوره خوبی معرفی نمی کنند زیرا دوره ای است که مردم از معصوم دورمانده اند و به همان میزان از معیارها و ارزشهای اصیل دینی فاصله گرفته اند.

خوب نبودن و بد بودن دوران آخرالزمان، نیاز انسان ها به معصوم را ثابت می کند.

اگر هم روایات بیشتر راجع به جنگ و نبرد و مبارزه صحبت می کنند ناظر به مردم عادی نیست بلکه ناظر به حکومت ها و سران ظلم و فساد است که در برابر حق می ایستند و از پذیرش آن سر باز می زنند.

 

بیان احوال آخرالزمان

روایت مفصلی از امام صادق(علیه السلام) كه گرچه هر یك از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور كلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می كند.

چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود

در این روایت به ذكر گوشه‌ای از مفاسد جهان در آستانه قیام و انقلاب بزرگ حضرت مهدی(عج) اشاره شده است. (1)

سۆال: در این دوره تر و خشک با هم می سوزند؟ مثلا وقتی قرار است زلزله ای بیاید که شهر رو نابود کند آدمهای خوب هم می میرند ، برای آنها هم عذاب محسوب می شود یا نه ؟

پاسخ: یک بلا و اتفاق واحد می تواند نسبت به افراد مختلف، عناوین متفاوت داشته باشد:

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان عذاب الهی است.

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان کفاره گناهانشان است.

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان امتحان و آزمایش است.

بلا و مصیبت برای برخی به مصلحت و صلاح آنها است.

بتابر این نسبت به همه، به عنوان عذاب نیست تا اشکال شود پس این بی عدالتی است.

چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود.

این مطالب مضمون روایتی است از امام علی(علیه السلام) که می فرمایند: "ان البلاء للظالم ادب، و للمومن امتحان، و للانبیاء درجة، و للاولیاء كرامة"؛ بلاها برای ظالم تادیب است و برای مومنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیاء كرامت و مقام است.(2)

 

پی نوشت ها:

(1) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص260 ـ 256.

(2) بحارالانوار، جلد 81، صفحه 198.

لینک ثابت

سیستم حکومتی حضرت مهدی(عج) !!


اى على! اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن را طولانى مى کند تا مردى از خاندان تو که به او مهدى مى گویند، حکمرانى کند و . . .

امام زمان (عج)

دلائل الامامه از انس بن مالک آورده است: روزى رسول خدا بر ما وارد شد و على را دید. دست بر شانه اش گذاشت و فرمود: اى على! اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن را طولانى مى کند تا مردى از خاندان تو که به او مهدى مى گویند، حکمرانى کند. به سوى خداى عزوجل هدایت مى کند و همانطور که تو کفار و مشرکان را هدایت کردى، او نیز عرب را هدایت مى کند. سپس فرمود: بر کف دستش نوشته شده: با او بیعت کنید، که بیعت با خداست.

نعمانى از عبد خیر نقل مى کند: شنیدم امیرمۆمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: اى على! یازده امام هدایتگر و هدایت شده و معصوم، از فرزندان تواند. اوّلین شان تویى و آخرینشان هم نام من است. قیام مى کند و زمین را پُر از عدالت مى نماید، پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده شده بود. اموال بسیار دارد و مردم نزد او مى آیند و مى گویند: اى مهدى! به ما ببخش، و او مى گوید: برگیرید و ببرید. (الغیبة طوسى)

نعمانى از حسن بن ابوالحسن بصرى با سند مرفوع روایت کرده است: جبرئیل خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: اى محمد! خداى عزّوجلّ به تو دستور مى دهد که فاطمه را به ازدواج برادرت( على) درآورى. رسول الله(صلی الله علیه و آله)على را فراخواند و فرمود: اى على! دخترم فاطمه، سرور زنان جهان را به ازدواجت درمى آورم. او محبوب ترین فرد پس از تو، نزد من است. سروران جوانان اهل بهشت، از شما به وجود مى آیند. همچنین شهدایى که در خون خود غلتیده و پس از من به آنان ظلم و ستم خواهد شد! همان نجیب زادگان نورانى که خدا به برکت وجودشان، ستم را از بین مى بَرَد، حق را توسط آنها زنده مى کند و باطل را مى زداید و مى می راند. شمارشان به اندازه ماه هاى سال]12 تن [است و "عیسى بن مریم" پشت سر آخرینشان نماز مى گزارد.  

 

خبر از ظهور و سیستم حکومتی حضرت مهدی(عج)

او(حضرت مهدی«عج») خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند، در حالی که به نام تفسیر نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها را تابع قرآن می سازد...

بدانید آن کس از ما(حضرت مهدی«عج») که فتنه های آینده را دریابد،با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و برهمان سیره و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیه السلام) رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید،بردگان و ملّت های اسیر را آزاد سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری می کند. حضرت مهدی«عج» سال های طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد آنچنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمی شناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان کنند

در آینده آتش جنگ میان شما برافروخته می گردد و چنگ و دندان نشان می دهد، با پستان هایی پر شیر، که مکیدن آن شیرین، امّا پایانی تلخ و زهرآگین دارد، به سوی شما می آید. آگاه باشید! فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست، زمامداری حاکمیت پیدا می کند که غیر از خاندان حکومت های امروزی است(حضرت مهدی«عج»)عمّال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد، زمین میوه های دل خود(معادن طلا و نقره) را برای او بیرون می ریزد و کلید هایش را به او می سپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما می نمایاند و کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را که تا آنروز متروک ماندند. (خطبه 138/1)

بدانید آن کس از ما(حضرت مهدی«عج») که فتنه های آینده را دریابد،با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و برهمان سیره و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیه السلام) رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید،بردگان و ملّت های اسیر را آزاد سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری می کند. حضرت مهدی«عج» سال های طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد آنچنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمی شناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها آماده می گردند و چونان شمشیرها صیقل می خورند، دیده هاشان با قرآن روشنایی گیرد ودر گوش هاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان جام های حکمت سر می کشند. (خطبه 150/2) 

لینک ثابت

رجعت 5 پیامبر با امام حسین(علیه السلام) !

 


در روایات اسلامی عنوان شده است که 4 دسته از افراد همراه با امام مهدی(عج) باز می‌گردند و امام را یاری می‌کنند. امام حسین(علیه السلام) یکی از رجعت‌کنندگان است که 5 تن از پیامبران نیز ایشان را همراهی می‌کنند.

 


امام حسین
سلمان و مقداد در رکاب امام زمان(عج)

معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(علیه السلام) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مۆمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

 

پیامبری که همراه با امام حسین(علیه السلام) رجعت می‌کند

رجعت‌کنندگان چند دسته‌اند؟

می‌توان گفت به طور کلی چهار دسته از مردم رجعت می‌کنند:

1ـ پیامبران: تمام پیامبران از آدم تا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دنیا باز می‌گردند، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند هیچ پیامبری را از حضرت آدم تا خاتم مبعوث نکرد، مگر اینکه به دنیا باز می‌گردند، دین را یاری کنند و با دشمنان بجنگند، همچنین بر رجعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روایات معتبری دلالت دارند.

از میان پیامبران رجعت‌کننده، به برخی از آنان اشاره می‌شود:

«اسماعیل بن حزقیل»* که همراه امام حسین(علیه السلام) رجعت می‌کند، حضرت عیسی(علیه السلام) هم از رجعت‌کنندگان است، یکی دیگر از پیامبران رجعت‌کننده، حضرت خضر(علیه السلام) است؛ البته از آنجا که حضرت عیسی و خضر(علیه السلام) وفات نکرده‌اند، شاید نام این بازگشت را نتوان رجعت اصطلاحی گذاشت، روایات متعددی رجعت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بیان می‌کنند. نام حضرت ادریس و الیاس نیز در میان رجعت‌کنندگان هست.

فرهنگ حسینی (قیام و شهادت) و فرهنگ مهدوی (انتظار) در روز ظهور و با رجعت امام حسین(علیه السلام) به هم می‌پیوندند، بذری که امام حسین(علیه السلام) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و امام مهدی(عج) در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، روز ظهور شکوفا می‌شود و رجعت امام حسین(علیه السلام) یعنی برافراشتن شکوه ثمرات درخت بارور و تنومند اسلام

رجعت امامان به ترتیب نیست

2 ـ امامان: در تعدادی از روایات تصریح شده است که تمام امامان رجعت می‌کنند. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: پیامبرتان و امیرمۆمنان علی(علیه السلام) و ائمه به سوی شما باز می‌گردند، ولی طبق برخی روایات، رجعت امامان به ترتیب نیست؛ زیرا در بعضی از روایات تصریح شده است که اولین رجعت برای امام حسین(علیه السلام) اتفاق می‌افتد، در روایات فراوانی وارد شده است که حضرت علی(علیه السلام) چندین بار رجعت می‌کند.

3 ـ مۆمنان خالص: برخی روایات با عنوان کلی مۆمنان خالص، رجعت‌کنندگان را معرفی می‌کنند، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: رجعت عمومی نیست و فقط مۆمنان خالص و مشرکان خالص به دنیا باز می‌گردند.

 

رجعت چه کسانی بشارت داده شده است

در تعدادی از روایات تعبیر به ولایت مداران و شیعیان شده است. شیعیان راستین امام مهدی(عج) باز می‌گردند و امام را یاری می‌کنند، در بعضی روایات معصومان به افراد خاصی بشارت رجعت داده‌اند، مانند سلمان فارسی، مقداد‌ بن اسود، جابر‌بن عبدالله انصاری، ابود‌جانه انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، داود رقّی و مۆمن طاق.

در میان رجعت‌کنندگان، یاران پیامبران پیشین به چشم می‌خورد. امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: 15 نفر از قوم موسی(علیه السلام)، 7 تن از اصحاب کهف، یوشع وصی حضرت موسی(علیه السلام)، مۆمن آل فرعون و ...

4 ـ کافران خالص: در روایات تصریح شده است که کافران خالص به این دنیا باز می‌گردند تا به سزای ابدی اعمال خود برسند و از آنان انتقام گرفته شود.

رجعت
رابطه ولایت‌پذیری و رجعت

*ویژگی رجعت‌کنندگان چیست؟

مهم‌ترین ویژگی رجعت‌کنندگان مۆمن عبارت است از:

1 ـ ایمان خالص: بنابر آنچه در روایات بسیاری آمده، مهم‌ترین ویژگی رجعت‌کنندگان ایمان محض است. در روایتی می‌خوانیم: رجعت عمومی نیست و تنها افرادی بر می‌گردند که مۆمن خالص یا مشرک خالص باشند.

مۆمن خالص کسی است که تنها خداوند را در نظر دارد و هرگز از ایمان خود دست بر نمی‌دارد و تا آخرین نفس در راه خداوند تلاش می‌کند.

2 ـ ولایت‌پذیری آگاهانه: سلمان از پیامبر پرسید: آیا رجعت امامان را درک می‌کنم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: تو آن‌ها را درک می‌کنی و هر کس مثل تو باشد و هر کس با این شناخت، ولایت آن‌ها را بپذیرد.

براساس روایت بالا، شناخت امامان به عنوان تنها الگوی کامل فردی و اجتماعی و اطاعت از آن‌ها در تمامی ابعاد زندگی شرط لازم برای رجعت کردن در دولت کریمه آنان است.

3 ـ ستم‌کشی و جهاد در راه دین: در تعدادی از روایات، یکی از ویژگی‌های رجعت‌کنندگان، آزار دیدن در راه حق هست، کسانی که در راه دین و اهل بیت(علیهم السلام) جهاد کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند، می‌توانند به دنیا بازگردند تا تعدادی از پاداش تلاش خود را ببینند و از ستمگران انتقام گیرند.

در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده است: تمام کسانی که از ما هستند و در راه اهل بیت(علیهم السلام) ظلم دیده‌اند، در دوران ظهور حضور خواهند یافت.

در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند گروهی را زنده می‌گرداند که غلاف شمشیرشان بر گردن آنهاست.

 

مهم‌ترین برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) در رجعت

*برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) در رجعت چیست؟

برخی از مهم‌ترین برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) عبارت‌اند از:

1ـ انتقام از دشمنان: در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: امام حسین(علیه السلام) و یزید با یارانشان می‌آیند و امام(علیه السلام) آنان را می‌کشد، البته انتقام‌گیری در زمان قیام امام زمان(عج) است؛ از این رو در دعای ندبه می‌خوانیم: کجاست کسی (امام زمان) که به خون‌خواهی امام حسین(علیه السلام) بر می‌خیزد، پس انتقام‌گیری به هر دو امام نسبت داده شده است.

2ـ کمک به امام مهدی(عج): امام حسین(علیه السلام) به امام مهدی(عج) برای جهانی‌سازی اسلام یاری می‌رساند. در روایتی امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: حضرت امیر شمشیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به من می‌دهد و مرا به شرق و غرب عالم می‌فرستد.

3ـ به خاک‌سپاری امام مهدی(عج): براساس روایات، مراسم غسل و دفن هر امام فقط توسط امام دیگر انجام می‌شود، رجعت دوم امام حسین(علیه السلام) در اواخر عمر امام زمان(عج) است، همچنین حاکم بعد از امام مهدی(عج) امام حسین(علیه السلام) است، طبق روایات، امام حسین(علیه السلام) امام مهدی(عج) را غسل، کفن، حنوط و دفن می‌‌کند.

4ـ تشکیل حکومت جهانی: مهم‌ترین برنامه امام حسین(علیه السلام) تشکیل حکومت پس از امام مهدی(عج) است. مدت حکومت آن حضرت طبق روایت مۆثق، 309 سال است، چندین روایت نقل شده است که امام حسین(علیه السلام) آن قدر حکومت می‌کند که به واسطه پیری ابروهایش روی چشمانش قرار می‌گیرد، برخی از این روایات مۆثق هستند.

در تعدادی از روایات، یکی از ویژگی‌های رجعت‌کنندگان، آزار دیدن در راه حق هست، کسانی که در راه دین و اهل بیت(علیه السلام) جهاد کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند، می‌توانند به دنیا بازگردند تا تعدادی از پاداش تلاش خود را ببینند و از ستمگران انتقام گیرند

ارتباط جالب میان رجعت امام حسین(علیه السلام) و ظهور فرزندش

*چه ارتباطی بین ظهور و رجعت امام حسین(علیه السلام) وجود دارد؟

بین امام مهدی(عج) و جد بزرگوارش امام حسین(علیه السلام) ارتباط و پیوندهای بسیاری وجود دارد، نویسنده کتاب «عاشورا و انتظار» 26 گونه ارتباط بین امام حسین(علیه السلام) و امام مهدی(عج) فرزند گرامی‌اش، ذکر کرده که یکی از آ‌نها مسئله رجعت است.

ایشان با توجه به این پیوندها، 18 تحلیل ارائه می‌کند، برای روشن شدن پاسخ سۆال، به چند نمونه از تحلیل‌های این کتاب اشاره می‌شود:

1ـ عاشورا؛ پشتوانه فرهنگی انتظار: فرهنگ عاشورا، زمینه فرهنگ انتظار را می‌سازد، انتظار، ادامه عاشورا و چشم به راه حسین دیگری است. رجعت امام حسین(علیه السلام) هم یعنی ظهور پشتوانه نهضت مهدوی.

2ـ اشتراک اهداف: هدف امام حسین(علیه السلام) نجات انسان‌ها از گمراهی و نادانی بود، امام مهدی(عج) هم انسان‌ها را از گمراهی و نادانی نجات می‌دهد، بنابراین یکی از حکمت‌های رجعت امام حسین(علیه السلام) همین مسئله است، امام مهدی(عج) زمینه را برای تبلور اهداف قیام عاشورا و هدف نهضت حسینی مهیا می‌کند و رجعت امام حسین(علیه السلام) حرکت در راستای هدف کربلاست.

3ـ الهام‌پذیری هر دو فرهنگ: فرهنگ حسینی (قیام و شهادت) و فرهنگ مهدوی (انتظار) در روز ظهور و با رجعت امام حسین(علیه السلام) به هم می‌پیوندند، بذری که امام حسین(علیه السلام) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و امام مهدی(عج) در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، روز ظهور شکوفا می‌شود و رجعت امام حسین(علیه السلام) یعنی برافراشتن شکوه ثمرات درخت بارور و تنومند اسلام.

لینک ثابت

 چه کسانی در برابر امام زمان(علیه‌السلام) می‌ایستند؟

 


بیشترین مخالفت ‌ها با امام زمان(علیه السلام)، از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آن هستند.
آخرالزمان

دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل جداکننده حقیقت طلبان از باطل جویان است. از آنجا که حکومت حضرت مهدی(عج) عالم ‌گیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد؛ بنابراین بیشترین مخالفت ‌ها از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدی ‌تر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه، بیشتر و جدی ‌تر است.

 

دنیاخواهان در مقابل امام مهدی(عج)

عدم فهم جایگاه امام و ولایت

این افراد که دلبسته دنیایند و برای رسیدن به آن همواره در تلاش و کوشش، نسبت به جایگاه امام و ولایت نه تنها هیچ شناختی ندارند؛ بلکه از درک و فهم آن نیز عاجزند. در زیارت حضرت امیر(علیه السلام) می خوانیم: "خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی ... در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند."(1)

ترجیح دنیا به آخرت

خداوند از این ویژگی آنان چنین سخن می گوید: "ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ"؛ این به خاطر آن است که زندگی دنیا(و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بی ‏ایمان (لجوج) را هدایت نمی‏ کند."(2)

کفر به آیات الهی

در آیه دیگری درباره این ویژگی آنان می خوانیم: "(در آن روز به آن ها می‏ گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می ‏کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟ آن ها می ‏گویند: "بر ضد خودمان گواهی می ‏دهیم، (آری) ما بد کردیم" و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آن ها را فریب داد و به زیان خود گواهی می‌دهند که کافر بودند."(3)

فریفته دنیا شدن

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند."(4)

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، درحالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‏ شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هرکس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد

دل بسته دنیا و ماندن در آن

آیه دیگری از این صفت آنان چنین نام برده است: "و آن ها را حریص‏ ترین مردم ـ حتی حریص تر از مشرکان ـ بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آن ها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود؛ درحالی که این عمر طولانی او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن ها بیناست."(5)

 

سیره رفتاری اسیران دنیا در دوران غیبت

سستی و تنبلی

نیم نگاهی به این آیه شریفه که می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست"(6) بیانگر آن است که این افراد در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل اند؛ زیرا تمام همت و عشق شان رسیدن بیشتر به دنیاست.

تمسخر مۆمنین

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می‌فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‌شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هر کس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد."(7)

رویگردانی از راه خدا و تحریف

از آنجا که افق دید دلبستگان دنیا تنها همین دنیای فانی را می بیند، می کوشند که دیگران را نیز با خود همسو کنند و آن ها را از انجام تکالیف خود باز دارند تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند. قرآن در توصیف آنان می فرماید: "همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می ‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز می‏ دارند و می ‏خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند."(8)

دنیا پرستی

متظاهر به انتظار امام

امام صادق(علیه السلام) در سخنی حال و روز این افراد متظاهر کوفی صفت را این گونه بیان می کند: "مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمی ‌دهند؛ اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام‌ می ‌دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل‌ می‌کنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم."(9)

از دیگر صفات و ویژگی های آنان می توان به مواردی همچون عدم یاری راه حق، عدم ادای حقوق الهی چون زکات و خمس، عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد به خاطر ثروت اندوزی شان، عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام نیز همراهی با دشمنان دین و ولایت نام برد.

ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.

 

شیوه مبارزاتی در دوران ظهور

پذیرفتن دیگران به جای ائمه(علیه السلام)

امام حسن مجتبی(علیه السلام) در پاسخ حسن بصری که در نامه ای به حضرت از حیرت و سردرگمی امت نوشته و از حضرت خواسته بود به او آنچه از خدا آموخته، بیاموزد؛ نوشت: "بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم. نزد خدا و پیامبر(ص)، اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود، دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده: "أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ" ؛ "این درباره شما و اصحاب توست".(10)

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند

انکار ولایت

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه "فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ"؛ "امروز ما آن ها را فراموش می ‏کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند"(11) به شیوه مبارزاتی این افراد اشاره کرده و به جابر فرمود: "قسم به خدا آیات ما را انکار کردند. ای جابر! چه می گویی درباره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند. سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند."(12)

رویارویی و مبارزه با امام

در احادیث کربلا افرادی چون شبث بن ربعی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن الاشعث، عمرو بن حجاج زیدی و ... تمام گفته ‌ها و نوشته های خود برای امام و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه‌السلام نامه را انکار کردند. اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند؛ بنابراین به خیل نامه ‌نگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذره ‌ای از آن را داشت یا به آن ها وعده آن را‌ می ‌داد، بندگی‌ می ‌نمودند.

یاری نکردن و سستی در کار‌ها

خداوند در قرآن می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ"؛ "ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می‌‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست."(13)

 

پی نوشت ها :‌

1. بحارالانوار، ج97، ص336.

2. نحل، 107.

3. انعام،130.

4. اعراف، 51.

5. بقره، 96.

6. توبه، 38.

7. بقره، 212.

8. ابراهیم، 3.

9. تحف‌العقول، ص513.

10. بحارالأنوار، ج10، ص136 .

11. اعراف، 51.

12. بحارالأنوار، ج26، ص12 .

13. توبه، 38. 


لینک ثابت




 

اولین منکر غیبت کیست؟! مطلب ارسالی از mostafa

نویسنده:mostafa

اولین منکر غیبت کیست؟!
غیبت حجت الهی، از مصادیق غیب پروردگار است. غیبت حجت الهی از امت خود مسأله‏ای نیست که صرفاً در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) پیش آمده باشد و سابقه آن به انبیا و حجج الهی پیشین بر می‌گردد، غیبت انبیا و اولیای الهی یکی از سنت‌های رایج در میان ایشان بوده است. از روایات بر می‌آید که بیشتر انبیای الهی، برای مدتی از امت خویش مخفی بوده اند.
________________________________________
امام حسن عسکری (علیه السلام)، در روایتی «غیبت» را از علایم و ویژگی‌های پیامبران می‌داند:

«إِنَّ ابْنِی هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الَّذِی یَجْرِی فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ ع بِالتَّعْمِیرِ وَ الْغَیْبَةِ؛ فرزند من همان قائم بعد از من است و همان كسى است كه داراى علائم پیغمبران یعنى طول عمر و غیبت طولانى خواهد بود.»[1]

در این نوشتار برآنیم که دیدگاه شیخ صدوق را در مقایسه داستان سجده نکردن شیطان بر حضرت آدم (علیه السلام) و مسئله غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) و منکران ایشان بیان کنیم.

 

ایمان به غیب

خدای عزوجل در آیه 3 سوره بقره در وصف "متقین" می فرماید: «الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون‏». بنابر این آیه مبارکه متقین کسانی اند كه به غیب ایمان مى‏آورند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند. تفاسیر وجوه مختلفی را به عنوان مصداق غیب در آیه مطرح کرده اند، مثلا در تفسیر مجمع البیان 5 قول مطرح شده است[2]:

1- واجبات و محرمات و مباحات یعنى احكام.

2- قیامت و بهشت و جهنم.

3- آنچه از ناحیه خداست.

4- هر چه از علم و اطلاع مردم عادى بیرون است.

5- قرآن.

 كسانی كه به حضرت مهدی (علیه السلام) در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند كه خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت كردند و كسانى كه در حال غیبت منكر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند كه از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) پنهان و مصداق غیب بود

ولی روایات اهل بیت (علیهم السلام) که در تفاسیر شیعی معتبر ذیل آیه آمده است ایمان به حضرت قائم (علیه السلام) و غیبت او را در تفسیر ایمان به غیب مطرح کرده و حجت غائب خدا را مصداق غیب می دانند. (چنان چه طبرسی در مجمع البیان نظر امامیه را ذیل قول 4 آورده است)

شیخ صدوق در "کمال الدین و تمام النعمه" برخی روایاتی را که در این باره وجود دارد آورده است:

داود بن كثیر رقّى از امام صادق (علیه السّلام) درباره این سخن خداى تعالى كه «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏» فرمود: كسى كه به قیام قائم (علیه السّلام) اقرار كند و بگوید كه آن حقّ است.

و یحیى بن أبی القاسم می گوید: از امام صادق علیه السّلام از معناى آیه شریفه‏ «الم ذلِكَ‏ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏» پرسش كردم فرمودند: مقصود از متّقین، شیعه علىّ (علیه السّلام) است، و مراد از غیب، حجّت غائب است و شاهد آن نیز این قول خداى تعالى است: «مى‏گویند چرا بر او آیه‏اى از جانب پروردگارش نازل نمى‏شود؟ بگو كه غیب از آن خداست و در انتظار باشید كه من نیز با شما از منتظرانم». پس خداى تعالى خبر داده است كه «الآیة» همان «الغیب» است و غیب هم همان حجّت است.[3]

صدوق (رحمة الله علیه) همچنین در جای دیگری از کتابش در تطبیق ماجرای فرمان سجده بر فرشتگان و سرباز زدن شیطان از این امر با موضوع غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نکته قابل تاملی را مطرح کرده است و منکران غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) را با اولین منکر غیب مقایسه کرده است.

نکته ای که شیخ صدوق در کمال الدین می‌فرماید درباره زمانی است که شیطان زیر بار سجده کردن بر حضرت آدم (علیه السلام) نمی‌رود، ایشان معتقد است که او اولین منکر غیبت بود، چرا که به آن چه در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) بود ایمان نیاورد و او را تعظیم نکرد:

«خدای عزوجل آن ها (فرشتگان) را به سجده بر آدم واداشت چرا که ارواح حجج الهى را در صلبش پنهان کرده بود. این سجده براى خدا پرستش بود و براى آدم فرمانبرى و براى آنچه در پشتش بود تعظیم و احترام، ابلیس در این میان از روى حسد از سجده بر آدم سر باز زد زیرا ارواح حجج را خدا در صلب آدم نهاد و از صلب او دریغ كرد و به واسطه حسد و تمرد كافر شد و از دستور خدا سرپیچى كرد و از جوار او رانده شد و ملعون گردید و رجیم نامیده شد چرا که منكر غیبت گردید و دلیلش در امتناع از سجده بر آدم این بود كه گفت من از آدم بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از خاك، آن ‏چه از دیده‏اش پنهان بود انكار كرد و آن را باور نداشت و به همان كه آشكار دید احتجاج كرد و آن تن خاكى آدم بود و منكر شد كه در پس آن چه چیز واقع شده است».[4]

بنابراین از دیدگاه صدوق (رحمة الله علیه) كسانی كه به حضرت مهدی (علیه السلام) در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند كه خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت كردند و كسانى كه در حال غیبت منكر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند كه از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) پنهان و مصداق غیب بود.

 

پی نوشت:

[1] مجلسی، بحارالانوار،ج51، ص224، ح11

[2] ترجمه مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص 61

[3] صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 17

[4] صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ج1، ص13

لینک ثابت

غزل‌ شيواي‌ حافظ‌ شيرازي‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

. Posted in امام مهدی عجل الله تعالی فرجه

اين‌ غزل‌ را در وصف‌ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ سروده‌، و از غيبت‌ و انتظار وي‌ ياد كرده‌، و خود را از مشتاقان‌ و شيفتگانش‌ معرّفي‌ نموده‌ است‌؛ وليكن‌ با چه‌ عبارات‌ نمكين‌، و اشارات‌ دلنشين‌، و كنايات‌ و استعاراتي‌ كه‌ حقّاً بي‌اختيار بر زبان‌ انسان‌ جاري‌ ميشود كه‌ او لسان‌ الغيب‌ است‌:

 

 

 

 

 

 

سَلامُ اللَهِ ما كَرَّ اللَيالي‌                          وَ جاوَبَتِ الْمَثاني‌ وَ الْمَثالي‌ (1)

     عَلي‌ وادي‌ الاراكِ وَ مَن‌ عَلَيْها                     وَ دارٍ بِاللِوَيفَوْقَ الرِّمالِ (2)              

دعاگوي‌ غريبان‌ جهانم‌                              وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالي‌ (3)      

به‌ هر منزل‌ كه‌ رو آرد خدا را                       نگه‌ دارش‌ به‌ لطف‌ لايزالي‌ (4)     

       منال‌ اي‌ دل‌ كه‌ در زنجير زلفش‌                   همه‌ جمعيّت‌ است‌ آشفته‌ حالي‌ (5)   

ز خَطّت‌ صد جمال‌ ديگر افزود                       كه‌ عمرت‌ باد صد سال‌ جلالي‌ (6)  

تو مي‌بايد كه‌ باشي‌ ورنه‌ سهل‌ است‌            زيانِ مايۀ جانيّ و مالي‌ (7)            

بدان‌ نقّاش‌ قدرت‌ آفرين‌ باد                           كه‌ گِرد مَه‌ كشد خطّ هِلالي‌ (8)        

فَحُبُّكَ راحَتي‌ في‌ كُلِّ حينٍ                          وَ ذِكْرُكَ مونِسي‌ في‌ كُلِّ حالِ (9)         

سويداي‌ دل‌ من‌ تا قيامت‌                           مباد از شور سوداي‌ تو خالي‌ (10)        

كجا يابم‌ وصال‌ چون‌ تو شاهي            من‌ بد نام‌ رِند لااُبالي‌ (11)                 

خدا داند كه‌ حافظ‌ را غرض‌ چيست‌

وَ عِلْمُ اللَهِ حَسْبي‌ مِن‌ سُؤالي

و در تعليقه‌ گويد: اين‌ بيت‌ هم‌ در آن‌ غزل‌ است‌ و گويا از خواجه‌ باشد:

أموتُ صَبابَةً يا لَيْتَ شِعْري‌             مَتَي‌ نَطَقَ الْبَشيرُ عَنِ الْوِصالِ (13)

در بيت‌ اوّل‌ و دوّم‌ مي گويد: سلام‌ خدا باد پيوسته‌ و هميشه‌ تا وقتيكه‌ شبها مرتّباً يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌آيند و مي‌روند، و طلوع‌ و غروب‌ موجب‌ پياپي‌ در آمدن‌ آنهاست‌، تا زمين‌ و خورشيد و ماه‌ و ستارگان‌ باقي‌ است‌، و تا وقتيكه‌ رشته‌هاي‌ دو صدايه‌ و سه‌ صدايۀ تارها و نغمه‌ها و آهنگهاي‌ چنگ‌ها و سازها مي‌نوازند و قدرت‌ و تاب‌ و توانشان‌ براي‌ بلند داشتن‌ اين‌ سرود باقي‌ است‌ (زيرا مثاني‌ به‌ معني‌ صداهاي‌ دوباره‌اي‌ است‌ كه‌ تار و چنگ‌ مي دهد، و مَثالي‌ در أصل‌ مَثالِث‌ بوده‌ است‌ يعني‌ صداهاي‌ سه‌ باره‌ كه‌ از آنها شنيده‌ مي‌شود.) بر وادي‌ اراك‌ كه‌ منزلگاه‌ حضرت‌ حجّت‌ است‌ (زيرا سرزمين‌ اراك‌ سرزمين‌ حجاز است‌ كه‌ در آنجا فقط‌ درخت‌ اراك‌ وجود دارد.) و بر آن‌ كسيكه‌ برفراز آن‌ زمين‌ سكونت‌ دارد و بر خانه ‌اي‌ كه‌ در قسمت‌ نهائي‌ در آن‌ بالاي‌ رَمْلها و شنها بنا شده‌ است‌.

سپس‌ در بيت‌ سوّم‌ ميگويد: دعاگوي‌ غريبان‌ جهانم‌، و بطور تواتر و پشت‌ سر هم‌ من‌ دعا مي كنم‌ و دعاگو هستم‌؛ كه‌ باز روشن‌ است‌: آن‌ غريب‌ جهاني‌ كه‌ از شدّت‌ غربت‌ و تنهائي‌ ظهور نمي‌كند غير از حضرت‌ حجّت‌ كسي‌ نيست‌.

و در بيت‌ چهارم‌ مي رساند: او كه‌ محلّ ثابتي‌ ندارد ـ گرچه‌ اصلش‌ از مكّه‌ و از وادي‌ الاراك‌ است‌ ـ و دائماً در عالم‌ در گردش‌ است‌، اي‌ خداوند مهربان‌ از تو درخواست‌ مي‌نمايم‌ تا با لطف‌ دائمي‌ خودت‌ او را در هر منزلي‌ كه‌ وارد مي‌شود و در آن‌ مسكن‌ مي‌گزيند نگهداري‌ كني‌.

و در بيت‌ پنجم‌ مي گويد: اي‌ دل‌ ! در فراق‌ او ناله‌ مكن‌، چرا كه‌ گرچه‌ در غيبت‌ است‌ و چهره‌ و رخساره‌ اش‌ را از نماياندن‌ مخفي‌ مي دارد، وليكن‌ بواسطۀ گيسوان‌ و زلف‌ سياه‌ او ـ كه‌ كنايه‌ از هجران‌ و غيبت‌ است‌ ـ آشفته‌ حالان‌ مي توانند كسب‌ جمعيّت‌ كنند و به‌ مقصود نائل‌ آيند.

و در بيت‌ ششم‌ مي گويد: اينك‌ كه‌ رشد و بروز جمال‌ در تو فزوني‌ يافته‌ است‌، خداوند عمر تو را طويل‌ گرداند و از گزند حوادث‌ مصون‌ بدارد.

و در بيت‌ هفتم‌ مي گويد: توئي‌ وليّ والاي‌ ولايت‌ كه‌ قوام‌ كون‌ و مكان‌ بر تو قائم‌ است‌؛ و تو بايد بر قرار و مقرون‌ به‌ بقاء و صحّت‌ و آرامش‌ بوده‌ باشي‌، چرا كه‌ در رأس‌ مخروطي‌، و بر همۀ ماسوي‌' حكومت‌ داري‌. و در برابر اين‌ امر مهمّ و ارزشمند، زيانهاي‌ جاني‌ و ضررهاي‌ مالي‌ هر چه‌ هم‌ فراوان‌ باشد، به‌ من‌ و يا به‌ جهانيان‌ برسد، مهمّ نيست‌ بلكه‌ خيلي‌ سهل‌ و آسان‌ است‌.

و در بيت‌ هشتم‌ مي گويد: آفرين‌ بر دست‌ قدرت‌ پروردگار كه‌ تو را در اين‌ چندين‌ قرني‌ كه‌ تا به‌ حال‌ گذشته‌، حفظ‌ و نگهداري‌ نموده‌ است‌؛ همان‌ نقّاش‌ قدرت‌ كه‌ بر گرد ماه‌ بر فراز آسمان‌ خطّي‌ به‌ شكل‌ هلال‌ مي‌كشد تا مردم‌ ماه‌ را ببينند، با آنكه‌ بدون‌ شكّ تمام‌ كرۀ ماه‌ موجود است‌، امّا كسي‌ آنرا نمي‌بيند، و در غيبت‌ و پنهاني‌ مي گذارد، و فقط‌ از اين‌ كرۀ آسماني‌ به‌ قدر هلالي‌ نمايان‌ است‌ بطوري كه‌ اگر كسي‌ نظر كند مي‌پندارد كره‌ اي‌ نيست‌، فقط‌ هلالي‌ بر آسمان‌ موجود است‌. امام‌ زمان‌ هم‌ موجود است‌ همچون‌ كرۀ تامّ و تمام‌، امّا كسي‌ آنرا نمي‌بيند و ادراك‌ نمي‌كند و فقط‌ به‌ قدر ضخامت‌ هلالي‌ از آثار او در جهان‌ مشهود است‌ و مردم‌ از آن‌ منتفع‌ مي گردند، ولي‌ بايد ظهور كند و از پردۀ خفا برون‌ آيد و چون‌ بَدْر و ماه‌ شب‌ چهاردهم‌ نور دهد و همۀ جهان‌ را منوّر كند.

خوب‌ توجّه‌ كنيد: اگر اين‌ بيت‌ را اين طور معني‌ نكنيم‌، معني‌ آن‌ چه‌ مي شود؟! تعريف‌ كردن‌ از ماه‌ آسماني‌ به‌ پنهاني‌، و خطّ هلالي‌ در شبهاي‌ نخستين‌ طلوع‌ آن‌ بر گرد آن‌ كشيدن‌ چه‌ مدحي‌ را متضمّن‌ است‌؟!

و اگر مراد از ماه‌ را سيما و چهرۀ محبوب‌ فرض‌ كنيم‌ و خطّ هلالي‌ را هم‌ محاسنش‌ بدانيم‌ كه‌ بر گرد آن‌ روئيده‌ است‌، با آنكه‌ اين‌ استعاره‌ با آن‌ استعارۀ قرص‌ ماه‌ آسمان‌ و اختفاي‌ آن‌ در شبهاي‌ نخستين‌ جز بمقدار هلالي‌ كه‌ نمايان‌ است‌، دو مفاد است‌ معذلك‌ اين‌ استعاره‌ نيز منافاتي‌ با وجود حضرت‌ صاحب‌الزّمان‌ ندارد؛ زيرا آن‌ انساني‌ كه‌ در خارج‌ بر گرد صورتِ چون‌ ماهش‌ محاسن‌ روئيده‌ است‌، با توصيف‌ غربت‌ و ولايت‌ و سروري‌ و پادشاهي‌ و سائر اوصافي‌ كه‌ در اين‌ غزل‌ آمده‌ است‌، غير از آنحضرت‌ نمي‌تواند مراد و مقصود باشد.

و در بيت‌ نهم‌ مي گويد: من‌ پيوسته‌ با تو سر و كار دارم‌. محبّت‌ توست‌ كه‌ راحت‌ دل‌ من‌ است‌ در هر حال‌، و ذكر توست‌ كه‌ أنيس‌ من‌ است‌ بطور پيوسته‌ ومدام‌.

گرچه‌ نظير اين‌ مضمون‌ در سائر غزلهاي‌ حافظ‌ موجود است‌ و آنها راجع‌ به‌ خود ذات‌ أقدس‌ حقّ تعالي‌ است‌، وليكن‌ در اين‌ غزل‌ به‌ قرينۀ سائر ابيات‌ غير از حضرت‌ حجّت‌ نمي‌تواند بوده‌ باشد. پس‌ ضمير مخاطب‌ ذِكْرُكَ و حُبُّكَ راجع‌ به‌ اوست‌.

و به‌ همين‌ طريق‌ مفاد بيت‌ دهم‌ است‌ كه‌ در دعا مي گويد: دريچۀ قلب‌ من‌ كه‌ مملوّ از خون‌ حيات‌ بخش‌ من‌ است‌، و پيوسته‌ آن‌ خون‌ در جنبش‌ و حركت‌ و ضربان‌ و خروش‌ است‌، هيچگاه‌ از معامله‌ و سر و كار داشتن‌ و تلاش‌ براي‌ بدست‌ آوردن‌ محبّت‌ و رضاي‌ تو خالي‌ نباشد.

و در بيت‌ يازدهم‌ مخاطب‌ خود را شاه‌، و خودش‌ را رِند و گداي‌ لااُبالي‌ خوانده‌ است‌؛ و وصال‌ اين‌ درجۀ پست‌ و زبون‌ را با آن‌ شاه‌ با عظمت‌ و با تقوي‌ و داراي‌ عصمت‌ و طهارت‌، بعيد به‌ شمار آورده‌ است‌. در اين‌ بيت‌ هم‌ معلوم‌ است‌ كه‌: مراد وي‌ از «چون‌ تو شاهي‌» غير آن‌ صاحب‌ ولايت‌ كلّيّۀ إلهيّه‌ نمي‌باشد.

و در بيت‌ دوازدهم‌ خيلي‌ روشن‌ و واضح‌ از سخنان‌ و تخاطب‌ فوق‌ بطور رمز و اشاره‌، پرده‌ بر مي دارد كه‌: اينها كه‌ گفتم‌ همه‌ اشاره‌ و كنايه‌ و استعاره‌ و رمز بود كه‌ چه‌ ميخواهم‌ بگويم‌؛ صراحت‌ نبود و من‌ نمي‌خواستم‌ يا نمي‌توانستم‌ آن‌ وجود أقدس‌ را چنانكه‌ بايد و شايد معرّفي‌ كنم‌، و عشق‌ سوزان‌ خود را براي‌ لقاء و ديدارش‌ در قالب‌ غزل‌ آورم‌؛ امّا خداوند عليم‌ و خبير ميداند كه‌ در دل‌ من‌ چه‌ مراد بوده‌ است‌، و او كفايت‌ ميكند از كلام‌ و سؤالي‌ كه‌ من‌ بخواهم‌ آنرا برزبان‌ آورم‌.

و در بيت‌ إلحاقي‌ ميگويد: من‌ از شدّت‌ عشق‌ و آتش‌ وَجْد بالاخره‌ خواهم‌ مرد، و در انتظار فرج‌ او جان‌ خواهم‌ سپرد؛ و مانند يعقوب‌ در فراق‌ يوسف‌ كور خواهم‌ شد و چشمم‌ پيوسته‌ بر در است‌ كه‌ چه‌ موقع‌ بشير، بشارت‌ از لقاء وصال‌ ميدهد؛ و يوسف‌ گمگشتۀ بياباني‌ در چاه‌ غربت‌ در افتاده‌، غريب‌ و تنها، سرگشته‌ و متحيّر مرا بشارت‌ ديدار ميدهد، و با فرج‌ او و لقاي‌ او چشمانم‌ بينا ميگردد، و چون‌ مرده‌ از قبر برخاسته‌ زنده‌ ميگردم‌ و حيات‌ نوين‌ مي‌يابم‌.(1)

 

1.روح مجرد ص 519.      

 

منبع: متقین         

لینک ثابت


شاید این خبر، برای هر کس برداشتی داشته باشد: «فرزندان جهاد نکاح در راهند »؛ یا ممکن خبر زیاد شدن روابط نامشروع کسی را ناراحت نکند؛ امّا برای کسی که سری به کتابهای تاریخی و حدیثی زده باشد، این خبر به معنای این است که ابلیس لعین (علیه اللعنه) از حرام زادگانی که نام و نسب پاکی ندارند، لشکری از ناپاکان می سازد تا آماده به خدمت ترین خادمانش را برای مقابله با امام عصر (ارواحنا له الفداء) سازمان دهد.


فرزندان رابطه ی نامشروع، به خاطر آنکه جانشان از حرام و پلیدی ایجاد شده است، آمادگی بیشتری دارند تا بسیاری از گناهان را انجام دهند. در روایات، این گناهان را از تمایل بسیار زیاد به زنا تا قتل انبیاء و امامان(علیهم السلام) برشمرده اند.
در ادامه ی این مطلب، درباره خویشاوندی شیاطین و زنازادگان و همدستی آنها در دشمنی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) سخن خواهیم گفت.
تمایل زنازاده به شرّ و پلیدی
در روایات آمده است که حاصل رابطه نامشروع، به بدی ها تمایل دارد.
امام صادق(ع) فرمودند: «زنا زاده نشانه ‏هایى دارد: یكى از آنها دشمنى با ما اهل بیت است و دومى افتادن به همان حرامى كه از آن به دنیا آمده است. سومى سبك شمردن دین و چهارمى بدرفتارى با مردم. كسى با برادران دینى بدرفتارى نمى ‏كند؛ مگر اینكه فرزند نامشروع باشد...» (1)
در روایتی از رسول خدا، زنازاده فردی معرفی شده است که حرفی که می زند و حرفی که درباره اش می زنند، برایش مهم نیست. بدین ترتیب می توان گفت، زنازاده، از بردن آبروی دیگران و ریختن آبروی خودش هراسی ندارد.(2)
امام باقر(ع)، زنازادگان را «بدون خیر» می دانند. ایشان فرمودند: «در زنا زاده، نه در خودش و نه در پوستش و نه در مویش و نه در گوشتش و نه در خونش و نه در هیچ چیز او خیرى نیست.» (3)
زنازادگان، قاتلان انبیاء و اولیاء
زنازادگان، در تاریخ، سابقه ی کشتن انبیاء و امامان و حجّت های خداوند را دارند؛
·         کسی که شتر حضرت صالح(ع) را به قتل رساند، در روایات اینگونه معرفی شده است: «...مردى سرخ مو و  كبود چشم و زنازاده كه پدرى براى او شناخته نبود و «قدّار» نام داشت...» (4)
·         از امام باقر(ع) نقل شده است: «...شخصى كه حضرت یحیى‏ بن زكریا را كُشت زنازاده‏ بود.» (5)
·         امام صادق(ع) در روایتی روشنگر فرمودند: «فرعون زمان ابراهیم(ع) و اصحابش، همه اولاد زنا بودند که به زودی به کشتن پیغمبر راضی شدند و فرعون موسی(ع) و اصحابش، همه حلال زاده بودند که گفتند: "او و برادرش را رها کن و ساحران را جمع کن" و حکم به کشتن ایشان نکردند؛ زیرا که راضی نمی شوند به کشتن پیغمبر یا امام مگر اولاد زنا.» (6)
·         در نسب شناسی قاتلان اباعبدالله به روایات بسیاری برخوردیم که از عمر بن سعد گرفته تا کسانی که بر پیکر حضرت سیدالشّهدا(ع) اسب راندند، همگی زنازاده بودند. امام صادق(ع) فرمودند: «...هیچ كس در كشتن ما تعجیل ندارد مگر اینكه زنازاده‏ باشد.» (7)
مسئله ی حرام زادگی و دشمنی با اهل بیت(ع) چنان عمومی بود که جابر بن عبدالله انصاری به مردم مدینه می گفت: «اى گروه انصار! فرزندان خود را به دوستى على بن ابى طالب آزمایش كنید. پس هر كدام على را دوست داشت، بدانید كه فرزند شما است و هر كدام كه او را دشمن داشت، بدانید او از زنا است.» (8)
چنانچه رسول خدا (ص) فرمودند: «اى على هر كه مرا و تو را و امامان از اولاد تو را دوست دارد، خدا را سپاسگزاری كند بر حلال ‏زادگى؛ زیرا دوست ندارد ما را مگر حلال ‏زاده و دشمن ندارد ما را مگر حرامزاده‏.» (9)
مقابله زنازادگان با حضرت مهدی(عج)
در روایات اهل بیت(ع) پیش گویی شده است که در دوران آخرالزّمان و منتهی به ظهور حضرت صاحب الامر(عج)، زنازادگان خون شیعیان را می ریزند و آنها را ضعیف می کنند.
از حضرت صادق (ع) روایت شده است: «گویا سفیانى (یا فرمود رفیق سفیانى) در «كوفه» شهر شما فرود آمده و از جانب او صدا می زنند: هر كس سر یك نفر از شیعیان على را بیاورد، هزار درهم به او خواهیم داد. كار به آنجا می رسد كه همسایه همسایه را می گیرد و می گوید: این از شیعیان على است. سپس گردن او را می زند و هزار درهم می گیرد.
آگاه باشید آن روز فقط زنازادگان‏ بر شما حكومت می كنند؛ گویا هم اكنون صاحب نقاب را مى‏ بینم.[...] او شما را می شناسد؛ ولى شما او را نمی شناسید. یك یك شما را با بدگویی و سخن چینی به دام بدبختى مبتلا می سازد. آگاه باشید كه او زنازاده است.» (10)
همچنین در روایتی تکان دهنده، لشکر دجّال، از دشمنان مقابله کننده با امام عصر(عج)، لشکر زنازادگان معرفی شده است. حضرت علی(ع) فرمودند: «دجّال صائد بن صائد (11) است و بدبخت كسى است كه او را تصدیق كند [...] بدانید كه در آن روز بیشتر پیروان او زنازادگان‏ و صاحبان پوستین هاى سبزند...» (12)
حالا بیایید یکبار دیگر، به جهان پیرامونمان و آمار وحشتناک زنازادگان نگاهی بیندازیم تا ببنیم مولای غریبمان – فقط از جنس زنازادگان- چقدر دشمن دارند...
پی نوشت:
1.       ابن بابویه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ج‏1 ؛ ص315؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2.       کلینی، محمّد بن یعقوب، همان.
3.       ابن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى - قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ص 512؛ با استفاده از همان.
4.       كلینى، محمد بن یعقوب، بهشت كافى، ترجمه روضه كافى، قم، سرور، چاپ: اول، 1381ش. صص231- 236.
5.       ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزیارات، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، پیام حق، چاپ: اول، 1377، ص247.
6.       مجلسی، محمّد باقر، همان، ج‏5، ص: 195؛ با استفاده از همان نرم افزار.
7.       طبرسى، على بن حسن، مشكاة الأنوار، ترجمه هوشمند و محمدى - قم، دار الثقلین‏، چاپ: اول، 1379، ص551.
8.       مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، اسلامیه،  چاپ: دوم، بى تا. ج‏1؛ ص38.
9.       ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى - تهران، کتابچی، چاپ: ششم، 1376، ص 475.
10.   مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مهدى موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، تهران، اسلامیه، چاپ: بیست و هشتم، 1378، ص989.
11.   نام دجّال در روایات مختلف، متفاوت است.
12.   ابن بابویه، محمد بن على، كمال الدین، ترجمه پهلوان - ایران ؛ قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ج‏2، ص: 315.
پ.میعاد

لینک ثابت

به پدرت بگو ما بی صاحب نیستیم!

امام زمان

جناب مستطاب آقای آقا شیخ حیدر علی مدرس اصفهانی نقل می کند:

در یک سال که در اصفهان بسیار سرد شد و قریب پنجاه روز آفتاب دیده نشد و علی الدوام برف می آمد و برودت هوا به حدی بود که نهرهای جاری یخ بسته بود. آن زمان  بنده در مدرسه باقریه (درب کوشک) حجره داشتم و حجره حقیر روی نهر واقع بود و مقابل حجره مثل کوه، برف و یخ جمع شده و از کثرت برف و شدت برودت راه تردد به شهر قطع شده و طلاب، فوق العاده در مضیقه و سختی بودند.

روزی پدر بنده با کمال عسرت به شهر آمدند که بنده را ببرند نزد خودشان که وسائل آسایش بهتر فراهم باشد.  اتفاقا برودت و بارش بیشتر شد و مانع از رفتن گردید و خاکه و ذغال هم جهت اشخاص بی تهیه دشوار بلکه غیر مقدور بود. از قضا نیمه شبی نفت چراغ تمام و کرسی هم سرد و مدرسه هم از طلاب خالی بود. حتی خادم هم اول شب درب مدرسه را بسته و به خانه اش رفته بود و فقط یک نفر طلبه در سمت دیگر مدرسه در حجره اش خوابیده بود.

پدرم با مشاهده این وضعیت بنای تغیر و تشدد گذاردند که تا کی می خواهی ما و خودت را به زحمت و مشقت اندازی؟ فعلا که اساس درس و مباحثه غیر مرتب است چرا در مدرسه ماندی و به منزل نیامدی تا ما و خود را از این سختی خلاص کنی؟

چاره ای جز سکوت و درد دل با خدا نداشتم. ولی از شدت سرما خواب بر چشمم مستولی شده بود و تقریبا شب هم از نیمه گذشته بود که ناگاه صدای درب مدرسه بلند شد. کسی محکم در را میکوبید. ما اعتنائی نکردیم باز به شدت در زد. به خیال آنکه اگر از زیر لحاف و پوستین بیرون بیائیم دیگر گرم نمیشویم از جواب خودداری می نمودیم. که این بار چنان در را کوبیدند که تمام مدرسه به لرزید. خودم را به هر صورتی بود مجبور به اجابت کرده و برخواستم.

بنده را به اسم و هویت صدا زدند و فرمودند شما را میخواهم . بدنم به لرزه افتاد. پیش خود گفتم: این وقت شب و مهمان آشنا! از این که مرا از پشت در شناخت اسباب خجالتم فراهم شد . در فکر عذری بودم که بتراشم شاید رفع مزاحمت و خجالت شود

چون در حجره را باز کردم دیدم به قدری برف آمده که از لب ازاره ایوان قریب یک وجب بالاتر است پا را در برف میگذاشتیم تا زانو یا بالاتر فرو می رفت. به هر زحمتی بود خود را به دهلیز مدرسه رسانیده و گفتم کیستی؟ این وقت شب کسی در مدرسه نیست.

بنده را به اسم و هویت صدا زدند و فرمودند شما را میخواهم . بدنم به لرزه افتاد. پیش خود گفتم: این وقت شب و مهمان آشنا! از این که مرا از پشت در شناخت اسباب خجالتم فراهم شد . در فکر عذری بودم که بتراشم شاید رفع مزاحمت و خجالت شود.

گفتم خادم در را بسته و به خانه رفته و من نمیتوانم باز کنم. گفتند بیا از روزنه بالای در این چاقو را بگیر و از فلان محل باز کن. فوق العاده تعجب کردم چون این رمز را غیر از دو سه نفر اهل مدرسه کسی نمیدانست. خلاصه چاقو را گرفته و در را گشودم . جلوی مدرسه به نوری روشن بود. شخصی را دیدم در ظاهر شوفرها، کلاه تیماجی گوشه دار بر سر و شال پشمی بر گردن و سینه بسته و دست کش چرمی در دست و پاها را با مچ پیچ محکم بسته بود. سلام کردم و ایشان رد سلام فرمودند.

در این فکر بودم که از صوت و صدا وی را بشناسم که کدام یک از آشنایان ما است که از تمام خصوصیات حال ما و مدرسه با اطلاع است که ناگاه دستشان را به جانب بنده پیش فرستاده و پول های رایج و سکه های دو قرانی در دست بنده گذاردند و چاقویشان را گرفته و فرمودند: فردا صبح خاکه (ذغال) برای شما می آورند.  اعتقاد شما باید بیش از این ها باشد و به پدرتان بگوئید اینقدر قرقر مکن ما بی صاحب نیستیم.

دیگر اینجا بنده مسرور شده تعارف کرده و گفت بفرمائید، پدرم تقصیر ندارند، چون همه امور به هم ریخته بود حتی نفت چراغ تمام شده بود ابراز نارضایتی می نمودند. فرمودند آن شمع کچی که در رفه صندوقخانه است را روشن کنید.

حالی به من دست داد که شرحش گفتنی نیست و تا صبح در همین حال به سر بردیم. ابوی جهت تحقیق پشت در مدرسه رفتند جای پای من بود و اثری از جای پای آن حضرت نبود. هنوز مشغول تعقیب نماز صبح بودیم که یکی از دوستان مقداری ذغال و خاکه جهت طلاب مدرسه فرستاده بود که تا پایان زمستان کافی بود

دو مرتبه عرض کردم آقا این چه پولی است؟ فرمودند مال شما است خرج کنید. تعجیل در رفتن داشتند و وداع نمودیم. خواستم در را ببندم متذکر امری شدم در را گشودم که از نام شریفش بپرسم.

دیدم آن روشنائی که جزئیات هم دیده میشد مبدل بتاریکی شده بود. حیران شدم. رد قدم های شریفش را جستجو کردم که یک نفر این همه وقت پشت در روی این برف ها ایستاده باشد باید آثار قدمش در برف ظاهر باشد! بر روی برف ها هیچ اثری از رد پا و رفت و آمدی نبود.

از آنجا که رفتن بنده طول کشیده بود، پدرم نگران شده و از در حجره مرا صدا می زدند که بیا هر که می خواهد باشد. خلاصه بنده از دیدن آن بزرگوار مأیوس شدم. بار دیگر در را بسته و به حجره آمدم. دیدم نارضایتی و طعنه های پدر از قبل بیشتر شده که در این هوای سرد که زبان با لب و دهان یخ می زند تو با چه کسی حرف می زدی؟

همانطور که فرموده بودند در رفه دست بردم، شمع کچی را دیدم که دوسال قبل در آنجا نهاده بودم ولی به کلی فراموش کرده بودم. آوردم روشن کردم و پول ها را روی کرسی ریختم و قصه را به پدر گفتم.

سپس حالی به من دست داد که شرحش گفتنی نیست و تا صبح در همین حال به سر بردیم. ابوی جهت تحقیق پشت در مدرسه رفتند جای پای من بود و اثری از جای پای آن حضرت نبود. هنوز مشغول تعقیب نماز صبح بودیم که یکی از دوستان مقداری ذغال و خاکه جهت طلاب مدرسه فرستاده بود که تا پایان زمستان کافی بود.

لینک ثابت

الطاف حضرت حجت(عج) و علامه حلّى

علامه حلی

یكى از برازنده‌ترین فقهاء شیعه و رأس و رئیس امامیه آیت اللّه على الاطلاق مرحوم حسن بن یوسف مشهور به علامه حلّى متوّفاى ”726”هجری است كه با تألیف كتاب‌هاى گرانقدرش حقوق عظیمى بر امت اسلام و بویژه بر فقها و علماى بزرگ و مراجع گرانقدر شیعه در ادوار مختلف دارد.

 

عنایت امام زمان علیه السّلام نسبت به علامه حلّى

این بزرگوار از فقهاء نامدار و علماء بزرگى است كه عنایت حضرت ولى عصر «ارواحنا فداه» درباره او به ظهور پیوسته و مشهور السنه و افواه و كتب گردیده است.

 

امام زمان علیه السّلام، علاّمه را در نوشتن كتاب یارى مى‌كند

قاضى نور اللّه شهید در شرح حال این بزرگوار و این نابغه فقاهت مى‌فرماید:

«از جمله مراتب عالیه كه جناب شیخ به آن امتیاز دارد آنست كه بر السنه اهل ایمان اشتهار یافته كه یكى از علماء اهل سنت كه در بعضى فنون علمى، استاد جناب شیخ بود كتابى در ردّ مذهب شیعه امامیه نوشته بود و در مجالس، آن را بر مردم مى‌خواند و آنان را اضلال مى‌نمود و از بیم آنكه مبادا كسى از علماء شیعه ردّ آن نماید آن را به كسى نمى‌داد كه بنویسد و جناب شیخ، همیشه در صدد راهى بود كه آن كتاب را بدست آورد تا ردّ آن نماید. بناچار علاقه استاد و شاگردى را وسیله عاریه كتاب مذكور نمود و چون آن شخص نمى‌خواست یكباره دست رد بر سینه او بزند گفت: سوگند یاد كرده‌ام كه این كتاب را زیاده از یك شب پیش كسى نگذارم جناب شیخ آن یك شب را نیز غنیمت دانسته كتاب را گرفت و به خانه برد كه در آن یك شب به مقدار ممكن از آن كتاب، نقل نماید و چون به نوشتن آن كتاب مشغول شد و نیمى از شب بگذشت خواب بر او غلبه كرد و در این وقت حضرت صاحب الامر علیه السّلام آمدند و به علامه فرمودند: «كتاب را به من واگذار و تو بخواب» و چون علاّمه از خواب بیدار شد آن نسخه به كرامت حضرت صاحب الامر علیه السّلام تمام شده بود. (1)

پس، از آن مرد پرسید:

آیا در این زمان كه غیبت كبرى است مى‌توان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد.

آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمى‌توان دید و حال آنكه دست او در میان دست توست؟

پس، از آن مرد پرسید: آیا در این زمان كه غیبت كبرى است مى‌توان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمى‌توان دید و حال آنكه دست او در میان دست توست؟

حل مسائل علامه به‌وسیله امام زمان علیه السّلام و ارائه مدرك فتوى به او

مرحوم میرزا محمد تنكابنى «رحمة اللّه علیه» مى‌گویند:

«در السنه و افواه، اشتهاد دارد. . . « و خود ایشان به واسطه مرحوم آخوند لاهیجى از آقا سید محمد فرزند آقا سید على صاحب مناهل نقل مى‌كنند » كه علامه در شب جمعه به زیارت سید الشهداء علیه السّلام مى‌رفت تنها و بر الاغى سوار بود و تازیانه‌اى در دست مبارك داشت در اثناء راه شخص عربى پیاده به همراه علامه به راه افتاد و باهم به مكالمه مشغول شدند. چون قدرى باهم سخن گفتند. بر علامه معلوم شد كه این شخص، مرد فاضلى است پس در مسائل علمیه باهم صحبت داشتند و علامه فهمید كه آن شخص، بسیار صاحب علم و فضیلت و متبحر است لذا مشكلاتى كه براى او در علوم مانده بود یك‌به‌یك از آن شخص سۆال مى‌كرد و او حل مى‌نمود تا اینكه سخن در مسئله‌اى واقع شد و آن شخص فتوایى گفت علامه منكر آن شد و گفت: حدیثى برطبق فتوى نداریم، آن مرد گفت: شیخ طوسى در تهذیب حدیثى در این باب ذكر كرده و شما از كتاب تهذیب فلان مقدار را از اول بشمارید كه در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث، مذكور است.

علامه در حیرت شد كه این شخص كیست؟ پس، از آن مرد پرسید:

آیا در این زمان كه غیبت كبرى است مى‌توان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد.

آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمى‌توان دید و حال آنكه دست او در میان دست توست؟

علامه بى‌اختیار خود را به زیر انداخت كه پاى آن حضرت را ببوسد پس غش نمود و چون به هوش آمد كسى را ندید و پس از آنكه به خانه بازگشت رجوع به كتاب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر كه آن حضرت نشان داده بودند یافت و علامه اعلى اللّه مقامه به خط خود در حاشیه كتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث، آن چیزى است كه حضرت صاحب الامر علیه السّلام با ذكر صفحه و سطر از این كتاب نشان داد.

مرحوم تنكابنى مى‌گوید: آخوند لاهیجى مى‌گفت: من همان كتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خطّ علامه را مشاهده كردم كه به مضمون سابق بود. (2)

 

پی نوشت:

1) مجالس المۆمنین، ج 1 ، ص 573

2) محمد تنكابنى، قصص العلماء، ص 359

لینک ثابت
صفحه قبل1...1213141516...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران