شعر دروصف مولی
چهارشنبه 05 مهر 1391 | yousofe-zahra

من از نوادگان اویسم که سال‌ها پا می‌کشند از جریانم وصال‌ها بال و پرم به درد پریدن نمی‌خورد بالا نمی‌برند مرا این وبال‌ها با احتمال آمدنت گریه می‌کنم یعقوب کرده‌اند مرا احتمال‌ها پیراهنت کجاست که بینایمان کنی خیری ندیده‌ام از این دستمال‌ها وقت رسیدن تو زمان رسیدن است خیلی نشسته‌اند به پای تو کال‌ها دیشب تفالی زده‌ام راحتم نکرد ناراحتم به جان تو از دست فال‌ها این گریه‌های نیمه شعبان چه فایده امسال نیز مثل تمامی سال‌ها... شاعر: علی اکبر لطیفیان

لینک ثابت

ترجمه خطبه 138 نهج البلاغه - سخن امام از تحوّلات آینده خبر از ظهور و سیستم حكومتى حضرت مهدى علیه السّلام او (حضرت مهدى «عج») خواسته‏ ها را تابع هدایت وحى مى ‏كند، هنگامى كه مردم هدایت را تابع هوس ‏هاى خویش قرار مى ‏دهند، در حالى كه به نام تفسیر نظریّه ‏هاى گوناگون خود را بر قرآن تحمیل مى ‏كنند، او نظریّه‏ ها و اندیشه ‏ها را تابع قرآن مى ‏سازد. (و از همین خطبه است) در آینده آتش جنگ میان شما افروخته مى ‏گردد، و چنگ و دندان نشان مى ‏دهد، با پستان‏هایى پر شیر، كه مكیدن آن شیرین، امّا پایانى تلخ و زهر آگین دارد، به سوى شما مى ‏آید. آگاه باشید فردایى كه شما را از آن هیچ شناختى نیست، زمامدارى حاكمیّت پیدا مى ‏كند كه غیر از خاندان حكومت‏هاى امروزى است (حضرت مهدى «عجل اللّه تعالى فرجه الشریف») عمّال و كارگزاران حكومتها را بر اعمال بدشان كیفر خواهد داد، زمین میوه‏ هاى دل خود (معادن طلا و نقره) را براى او بیرون مى ‏ریزد، و كلیدهایش را به او مى ‏سپارد، او روش عادلانه در حكومت حق را به شما مى ‏نمایاند، و كتاب خدا و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را كه تا آن روز متروك ماندند، زنده مى‏ كند.

لینک ثابت

چرا حضرت مهدي (عج) ظهور نمی کنند؟ پاسخ: برنامه حضرت مهدي(ع) با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یک تفاوت کلی دارد و آن این که برنامه وي قانونگذاري نیست، بلکه یک برنامه به تمام معنی اجرایی در تمام جهان است. به این معنی که او مأموریت دارد تمام اصول تعالیم اسلام را در جهان پیاده کند و اصول عدالت و دادگري و حق و حقیقت را در میان جامعه بشري بگستراند. روشن است که پیاده شدن چنین برنامۀ انقلابی جهانی، که به وسیله آن اصول عدالت و دادگري و حقّ و حقیقت در میان همه مردم جهان گسترش یابد، به شرایط و مقدماتی نیاز دارد که تحقق آنها جز با مرور و تکامل همه جانبه اجتماع ممکن نیست; برخی از آن مقدمات عبارتند از: 1. آمادگی روحی در درجه نخست باید مردم جهان براي اجراي این اصول، تشنه و آماده گردند و تا زمانی که در هر نوع برنامه مادي و معنوي مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه « عرضه » ، مردم جهان تقاضایی نباشد و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادي حکمفرماست، بلکه مشابه این نظام در عرضه برنامههاي معنوي و اصول اخلاقی و مکتبهاي سیاسی و انقلابی نیز حاکم میباشد و تا در اعماق دل مردم براي این نوع امور تقاضا و درخواستی نباشد، عرضه آن با شکست رو به رو شده و کاري از پیش نخواهد رفت. امام باقر(ع) میفرماید: روزي که قائم آل محمد(ص) قیام کند، خدا دست خود را بر سر بندگان میگذارد، در پرتو آن » [1].« خردها را جمع میگرداند و شعور آنان به حد کمال میرسد البتّه گذشت زمان و شکست قوانین مادي و پدید آمدن بنبستهاي جهانی و کشیده شدن بشریت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت که اصول و قوانین مادي و سازمانهاي به اصطلاح بین المللی، نه تنها نمیتوانند مشکلات زندگی را حل کنند و عدالت را در جهان حکمفرما سازند، بلکه همین خستگی و یأس، مردم دنیا را براي پذیرش یک انقلاب بنیادي مهیا و آماده میسازد و میدانیم که این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد تا تجربههاي تلخ زندگی ثابت کند که تمام نظامات مادي و سازمانهاي بشري در اجراي اصول عدالت و احقاق حق و برقراري امنیت و آرامش، عاجز و ناتوان میباشند و سرانجام باید بر اثر یأس و نومیدي، این تقاضا در مردم گیتی براي تحقّق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه براي عرضه یک انقلاب جهانی به وسیله یک مرد الهی و آسمانی، از هر نظر مساعد [ گردد.[ 2 2. تکامل علوم و فرهنگهاي انسانی از سوي دیگر براي برقرار ساختن یک حکومت جهانی بر اساس عدل و داد، نیاز فراوان به پیشرفت علوم و دانشها و فرهنگهاي اجتماعی و مردمی است که آن نیز بدون پیشرفت فکري و گذشت زمان، ممکن و میسر نمیگردد. برقراري حکومت جهانی که در پرتو آن، در سراسر جهان عدل و داد و قانون حکومت کند و همه مردم جهان از کلیه مزایاي فردي و اجتماعی اسلامی بهرهمند گردند بدون وجود یک فرهنگ پیشرفته در کلیه شؤون بشري امکان پذیر نیست و هرگز بدون یک فرهنگ کامل، جامه عمل به خود نمیپوشد. این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد. 3. تکامل وسایل ارتباط جمعی از سوي دیگر، چنین حکومتی به وجود وسایل کامل ارتباط جمعی نیاز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احکام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدت کوتاهی به مردم جهان اعلام کند. این امر نیز بدون تکامل صنایع انسانی و گذشت زمان محقق نمیشود. 4. پرورشنیروي انسانی از همه اینها گذشته ، پیشبرد چنین هدفی و پیریزي چنان انقلابی، به یک نیروي فعال و سازنده انسانی نیاز دارد که در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشکیل میدهد. تشکیل چنین ارتشی و به وجود آمدن چنین افراد پاکباخته و فداکاري، که در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند، به گذشت زمان نیاز دارد. اگر در برخی از روایات میخوانیم که فلسفۀ طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است، ممکن است ناظر به همین نکته باشد; زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسلام به معنی آزمونهاي معمولی و کشف امور پنهانی نیست; بلکه مقصود از آن پرورش روحیات پاك [ و پدید آوردن حداکثر ورزیدگی در افراد میباشد.[ 3 مجموع این جهات چهارگانه[ 4] نیاز به این دارد که زمان قابل ملاحظهاي بگذرد و جهان از بسیاري جهات پیش برود; و آمادگی روحی و فکري براي پذیرش حکومت جهانی بر اساس حقّ و عدالت در مردم پدید آید; آنگاه این برنامه با وسایل و امکانات خاصی در سطح جهانی وسیله حضرت مهدي عجل اللّه تعالی فرجه الشریف پیاده گردد و این است گوشهاي از فلسفۀ غیبت طولانی امام(ع). . 25 ، کتاب العقل، ح 21 / 1] . کافی: 1 ] 2] . یکی از نشانههاي روشن قیام امام زمان که احادیث اسلامی همگی بر آن اتّفاق دارند این ] است که سراسر اجتماع بشري را جور و ستم و تعدي و بیدادگري فرا میگیرد و ابرهاي یأس و نومیدي زندگی جامعه انسانی را تیره میسازد و در حقیقت فشار ظلم و تعدي آن چنان بر دوش آنان سنگینی میکند که انسان را براي پذیرش انقلاب دیگر، انقلابی عمیق و بنیادي به دست توانا و نیرومند یک مرد الهی آماده میسازد. 3] . تمام آزمونهاي الهی که درباره پیامبران و اولیاي وي انجام میگیرد براي همین منظور است. ] وإِذ ابتَلى إِبراهیم ربّه » : اگر خدا ابراهیم را با تکالیف و وظایف سنگینی آزمود، چنان که میفرماید سوره بقره، آیه 124 ) براي همین هدف بوده است تا این رادمرد الهی به قدري ) « بِکَلماتٍ فَأَتَمّهنَّ در کوران حوادث قرار گیرد که در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب دیده درآید. 4] . مجموع این جهات چهارگانه را میتوان در امور زیر خلاصه نمود: 1. تکامل روحی، 2. تکامل ] فرهنگی، 3. تکامل وسایل ارتباط جمعی، 4. تشکیل یک ارتش انقلاب جهانی از یک جمعیت پاکباخته و فداکار.

لینک ثابت

*زمینه‌سازی ظهور/ شهری که پایگاه یاران امام زمان(عج) است کشور ایران تا قبل از ظهور، چگونه باید باشد؟ ج:برای آن‌که از وضع کشور در هنگام ظهور آگاه باشیم، باید شرایط ظهور امام زمان(عج) را بدانیم. برای ظهور امام زمان(عج) دو شرط اساسی لازم است: 1ـ پذیرش عمومی: یعنی مردم باید به حدی از دانایی برسند که هر چه امام زمان(عج) دستور داد، بدانند آن دستور کاملاً درست است و باید مو به ‌مو آن را اجرا کنند؛ نباید از مسئولیت شانه خالی کنند و اجرای عدالت را فقط در مورد دیگران دوست داشته باشند و وقتی اجرای عدالت به ضرر خود آنان شد، از آن فرار کنند و تن به عدالت ندهند؛ باید به حدی برسند که بفهمند دین، معنویت و ارزش‌های انسانی است که انسان را به سعادت می‌رساند، نه پیشرفت علم و صنعت و تنها امام است که نیازهای واقعی انسان را می‌داند و می‌تواند مردم را خوشبخت کند؛ فقط منتظر او باشند و از قدرت‌های مادی چشم بپوشند. 2ـ یاران فداکار: علاوه بر قبول مردم که شرط پیروزی و به ثمر رسیدن یک قیام است، یاران فداکار و سخت‌کوش نیز باید در انجام برنامه‌های امام، شبانه‌روز تلاش کنند و از هیچ اقدامی برای پیشرفت دستورهای امام کوتاهی نکنند، در خدمت به اسلام و مردم سر از پا نشناسند و کار کردن برای دیگران را با تمام جان و دل قبول کنند و به فکر مقام و رفاه خود نباشند. در روایات به وجود یاران ایرانی توجه زیادی شده و ‌آمده است که بسیاری از شهرهای ایران محل یاران امام است که در زمان ظهور به یاری امام خواهند پرداخت، مخصوصاً در روایات، شهر مقدس قم، پایگاه یاران امام زمان(عج) معرفی شده است. با توجه به این دو شرط باید گفت، کشور ما برای ظهور امام زمان(عج) باید به گونه‌ای باشد که همه مردم یا اکثر آنها واقعاً منتظر امام زمان(عج) باشند؛ انتظار واقعی، تنها با گفتار و دعا ایجاد نمی‌شود؛ منتظر واقعی را از عمل او می‌توان شناخت که البته دعا نیز جزئی از عمل است، منتظر واقعی اولًا سعی می‌کند به امام زمان(عج) معرفت پیدا کند و ثانیاً در طریق طاعت و بندگی خدا قرار گیرد. تحقق این امر به موارد زیر است: بداند او چگونه امامی است و چه انتظاری دارد، برای این کار کتاب بخواند، در مجالس سخنرانی و غیره شرکت کند، سعی کند برای سلامتی امام همیشه دعا کند، برای او صدقه بدهد و اعمال مستحبی انجام دهد، پای بند مسائل دینی و واجبات و محرامات باشد، آنها را به دقت بیاموزد و عمل کند، واقعاً عدالت خواه باشد و راضی نباشد حق کسی ضایع شود، هر چند به ضرر خود او باشد. مطیع نایب امام زمان (ولی‌فقیه) باشد و در زمان غیبت امام، دستورهای او را مانند دستورهای خود امام بداند، از گناه، زشتی و ظلم کاملاً بپرهیزد و در کمک‌ به مردم و جلب رضایت آنان بکوشد و وظایف دینی و اخلاقی خود را به طور کامل عمل کند. هر قدر تعداد چنین افرادی در ایران و جهان زیاد شود، می‌توان گفت به ظهور نزدیک‌تر می‌شویم و زمینه آمدن امام زمان فراهم‌تر می‌شود، البته باید توجه داشت که در کنار کوشش‌های افراد صالح، عده‌ای افراد فاسد نیز گناه و تباهی را به حد اعلای آن می‌رسانند و سعی می‌کنند در جامعه هر چه بیشتر گناه و بی‌عدالتی را ترویج دهند؛ اما با تلاش منتظران، وجود چنین افرادی مانع ظهور نمی‌شود؛ اینها گرد و غباری هستند که با آمدن باران رحمت الهی از صحنه اجتماع زدوده می‌شوند، به شرط اینکه منتظران واقعی با امر به معروف و نهی از منکر بستر را برای ظهور حضرت فراهم آورند تا با اصلاح امور و اصلاح افراد جامعه شرایط ظهور تحقق یابد. *مردی از قم روایتی که می‌فرماید: مردی از قم مردم را به سوی خدا دعوت می‌کند، نسبت به چه کسی است؟ ج:در روایتی امام موسی‌بن جعفر(ع) می‌فرماید: شخصی از اهل قم مردم را به حق می‌خواند و در اطراف او کسانی جمع می‌شوند که چونان قطعه‌‌های آهن مقاوم‌اند، از جنگ خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند و هیچ باد سرکش تندی آنها را تکان نمی‌دهد و به خدا توکل می‌کنند و عاقبت از آن متقین است. با توجه داشت که تعیین فرد خاصی برای این روایت، احتیاج به دلایل محکمی دارد و به سادگی نمی‌توان روایات را بر افراد و مصادیق خاص تطبیق کرد، اما به هر حال ممکن است انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی(ره) مورد روایت باشد، البته برخی، مصداق این روایت را امام خمینی(ره) می‌دانند و در این باره مطالبی نقل کرده‌اند. *دوره ظهور حضور ایرانیان در دوره ظهور چگونه است؟ ج: از روایات فهمیده می‌شود که تعدادی از سپاهیان حضرت مهدی(عج) ایرانی هستند و از آنان با تعبیرهای طرفداران سلمان فارسی، اهل ری، اهل مشرق زمین، اهل خراسان، گنج‌های طالقان، یاران درفش‌های سیاه، قمی‌ها، سرخ‌رویان، اهل فارس و غیره یاد شده است. امام باقر(ع) در این باره می‌فرماید: «نیروهایی با پرچم‌های سیاه که از خراسان قیام کرده‌اند در کوفه فرود می‌آیند و هنگامی که حضرت مهدی در شهر مکه ظهور می‌کند با آن حضرت بیعت می‌کنند» و نیز فرمودند: «یاران حضرت قائم(عج) 313 نفرند و از فرزندان عجم‌اند».

لینک ثابت
ه هر دليل و حكمت عادت كرده‌ايم كه سهم امام را تنها از خمس اموال منقول و غيرمنقول محاسبه كنيم، در حالي كه با صد تدبير و حيله هم از اداي آن حدّاقل مي‌گريزيم، در حالي كه در نزد آبرو، اعتبار، قلم، وقت ما و برنامه‌هاي رسانه‌اي رسمي و غيررسمي ما سهم بزرگي از حقّ امام باقي است كه الزاماً بايد پرداخته شود. دانلود فایل صوتی سخنان استاد شفیعی سروستانی در ادامه .... امروز هم طبق معمول و سابقة قريب به دويست برنامة راديويي كه طيّ آنها همواره از دشمنان اسلام، شيعه و ايران و عملكرد آنها گفته‌ام و آخرين خبرها و حوادث جاري را با رويكرد مهدوي تحليل كرده‌ام، در پي كشف خبري و روايتي بودم؛ امّا ديدم سوژه‌اي واضح‌تر و خبري داغ‌تر از برنامة «تا جمعة ظهور» و مشابه آن در ساير برنامه‌هاي صدا و سيما نيست. آن هم بعد از دو هفته تعطيلي برنامه‌هاي مهدوي. گويا عادت كرده‌ايم هر كجا كم آورديم، از سهم اين برنامه‌هاي كوتاه كه يك ميليونيوم ساعت از جمع كلّية برنامه‌هاي فرهنگي رسانه‌هاي رسمي و غيررسمي هم نمي‌شود، كم كنيم. اين عمل از دو حال خارج نيست، يا شأن موضوع و مطلب (مهدويّت) را اسفل و كم اهمّيت‌تر از ساير موضوعات، همچون تاسوعا و عيد نوروز و... فرض كرده‌ايم يا آنكه مجموع ايّام و آنات و حوادث و رخدادهاي ماضي و مستقبل را منفك و مستقل از آنچه كه در دايرة گفت‌وگوهاي ولايي مهدوي قابل شناسايي است، فرض كرده‌ايم. وگرنه دليل روشن و قابل دفاعي براي اين كم گذاشتن‌ها نمي‌شناسم. از همين جا بود كه خواستم خودم و دوستانم را متذكّر اين معني شوم و از زبان حضرات معصومان(ع) عرض كنم كه: «دنيا و هر چه در آن است، متعلّق به خدا، رسولش و ما اهل بيت است.» اين كلام حضرت اباعبدالله، امام صادق(ع) است كه خلق مسلمان را متذكّر مي‌شوند: «هر كه چيزي از مال دنيا به دست آورد، بايد تقوا پيشه كند و حقّ خدا، رسول خدا و اهل بيت(ع) را بدهد، مباد كه مستوجب و مستحقّ بيزاري آنان شود.» (اصول كافي، كتاب حجّت، ج 2) به هر دليل و حكمت عادت كرده‌ايم كه سهم امام را تنها از خمس اموال منقول و غيرمنقول محاسبه كنيم، در حالي كه با صد تدبير و حيله هم از اداي آن حدّاقل مي‌گريزيم، در حالي كه در نزد آبرو، اعتبار، قلم، وقت ما و برنامه‌هاي رسانه‌اي رسمي و غيررسمي ما سهم بزرگي از حقّ امام باقي است كه الزاماً بايد پرداخته شود. مگر نخوانده و نشنيده‌ايم اين فراز دعاي «عديله» را كه مي‌فرمايد: امام، آن كسي است كه «بِبقائِهِ بَقيتُ الدُّنيا، بِيمنِه رزق الوري، و بوجودِهِ ثَبتّتِ الأرضِ و السَماء» به حضور اوست كه دنيا باقي است و به وجود او و بركت اوست كه رزق و روزيِ آفريده‌ها مي‌رسد و به وجود اوست كه زمين و آسمان ثابت مانده است. به قول شاعري: مي‌تراود از تو بوي زندگي هست لبريزت سبوي زندگي روح آبيِ تو سرشار خدا خندة زيبا به روي زندگي امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «ما اهل بيت(ع) آن نعمتي هستيم كه خدا به سبب ما بندگان را نعمت داده است و اين نعمتي است كه منقطع نمي‌شود و خداوند از حقّ اين نعمتي كه به ايشان ارزاني داشته، سؤال خواهد كرد.» (نورالثّقلين، ج 5، ص 663) هر آنچه كه خير و بركت و توفيق و روزي است از مسير امام، به واسطة امام و به اذن امام عصر(عج) به ما رسيده است. صاحب نعمتي كه مي‌بايست در صدر و ذيل تمامي سخنان، برنامه‌ها، بزرگداشت‌ها، اعياد و ايّام از ايشان ياد شود و به واسطه‌اش خداوند را شكر گوييم. مباد كه ناسپاسي نعمت را بدل به نقمت كنيم در حالي كه مهربان‌ترين مهربان عالم است. امام علي(ع) خطاب به «رميله» فرمودند: «هيچ مؤمني بيمار نمي‌شود، مگر اينكه ما هم به خاطر او بيمار مي‌شويم و هيچ مؤمني غمگين نمي‌شود، مگر اينكه ما هم در غم او غمگين مي‌شويم و هيچ دعايي نمي‌كند، مگر آنكه ما به دعاي او آمين مي‌گوييم و سكوت نمي‌كند، مگر آنكه ما برايش دعا مي‌كنيم.» (بحارالأنوار، ج 26، باب 9، ص 140) در تندباد حوادث و فتنه‌هاي آخرالزّماني كه هر دم رو به فزوني است و در ميان حملات جنود ابليسي كه از فراز و فرودمان هر لحظه چون طوفان حمله مي‌آورند، چه كسي است كه پناه امن و حصن حصين باشد؟ گويا خود را ايمن شناخته‌ايم يا پناهگاهي امن‌تر يافته‌ايم وگرنه چرا چنين؟ اين سخن جز آن است كه امروزه روز، تنها با رويكرد مهدوي مي‌توان به تفسير و رمزگشايي از همة حوادث و رخدادهاي سياسي، طبيعي، اجتماعي و حتّي فرهنگي در سطح كلان و خرد پرداخت. امام باقر(ع) فرمودند: «مهدي از همة شما بيشتر مردمان را پناه مي‌دهد و از همة شما علمش افزون‌تر است و از همه رحمت و لطفش فراگيرتر.» اگر چنين نبود، در آن سحرگاه و در سرداب مقدّس اين مناجات، چنان كه «سيّد بن طاووس» نقل كرده است، از ايشان شنيده نمي‌شد: «خداوندا! شيعيان ما از پرتو انوار ما خلق شده‌اند و از زيادة گِل ما سرشته گرديده‌اند، آنها گناهان زيادي به اتّكاي محبّت ما و ولايت ما مرتكب شده‌اند، اگر گناهان آنها در ارتباط با توست، از آنها درگذر كه ما نسبت به حقّ خود اظهار رضايت كرده‌ايم و آنچه از گناهان در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آنها اصلاح كن و از خمس كه حقّ من است به آنها بده تا راضي شوند و آنها را از آتش نجات بده و با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.» هيهات! به ندانستيم كه به قول امام حسن عسكري(ع)، يتيم‌تر از اين يتيم آن كسي است كه از امامش دور افتاده و قادر نيست او را بيابد و نمي‌داند احكام دينش را چه سازد و از كجا حاصل كند. خودم و شما را متذكّر اين همه غفلت مي‌شوم و دعوت مي‌كنم به اداي حقّ امام و تجديد عهد با امام، چنان كه در نامه‌اي به «شيخ مفيد(ره)» فرمودند: «اگر شيعيان ما كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، به عهدي كه با ما داشتند وفا مي‌كردند، همانا فيض ديدار ما از آنان سلب نمي‌شد.» والسّلام
لینک ثابت

لسله حوادث و وقايع ماه‌هاي اخير ذهن و زبان بسياري از مردم ساكن شرق و غرب جهان و به ويژه مسلمانان را متوجّه خود ساخته است. همه با نگراني اين وقايع را دنبال مي‌كنند و منتظرند تا سرانجام اين خيزش‌ها را كه بخش‌هايي از «آفريقا» و «آسيا»، از «مصر» و «ليبي» تا «افغانستان» و «يمن» را در خود گرفته، معلوم شود. شيعيانِ منتظر نيز كه در كنار جملة تحليل‌هاي سياسي، اجتماعي مرسوم در افق دوردست چشم به واقعة شريف ظهور حضرت موعود، عليه السّلام، دارند، مشتاقانه سعي در كشف رابطة اين وقايع با حادثة شريف ظهور و تطبيق برخي نشانه‌ها و علائم آخرالزّماني ياد شده در ميان منابع و روايات مي‌كنند. دانلود فایل صوتی سخنان استاد شفیعی سروستانی در ادامه ... پر واضح است كه آن واقعة عظيم كه به تحوّل بزرگ و چند وجهي فرهنگي و مادّي سراسر عالم مي‌انجامد و الزاماً تمامي اشكال و نظام‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود و سيستم‌هاي كنترلي و حفاظتي آنها را كه از پس قرن‌ها شكل گرفته‌اند در هم مي‌ريزد، بدون تمهيدات وسيع و زمينه‌هاي چند وجهي و آمادگي‌ و طلب مستضعفان حادث نمي‌شود. نكتة مهم و اوّليه آن است كه اين حادثة شريف، امري است واقعي كه در همين جهان، براي اين مردم و با همراهي و طلب و تقاضا و استقبال آنان رخ مي‌دهد، گرچه در سير وقايع و پيشرفت و اكمال آن تا وقت ظهور كبرا و پس از آن تا تأسيس دولت كريمة امام مبين(ع) امدادهاي غيبي ياري‌رسان خواهند بود و از شروع قيام در روز عاشوراي سال ظهور نيروهاي آسماني حضرت صاحب الزّمان(ع) و همراهانش را در بر داشتن موانع مدد خواهند داد؛ ليكن در سال‌هاي قبل از ظهور آمادگي، استقبال و اهتمام مستضعفان براي دست يازيدن به دامان منجيّ موعود و فراهم آوردن شرايط و زمينه‌ها، نقش تعيين كننده‌ خواهند داشت و اگر جز اين بود، سال‌هاي غيبت اين همه به درازا نمي‌كشيد. به عبارتي قرار نيست بدون طلب و تمنّا و حركت و خيزش مردم براي رفع ظلم و استقرار عدالت از خزانة غيب همه چيز را در سبد ريخته و به آنها پيشكش كنند. چنان كه، قرار نيست آن امام عزيز، بدون ياري دهنده و همراهي مردمي يك تنه از پس پردة غيبت بيرون جسته و پس از رودررويي با همة طواغيت و ظالمان زمان همة موانع را برطرف ساخته و مردم را بر سر سفره مهيّا فرا بخواند. قرار بر استقرار نظامي است جهاني كه تمامي قوانين فردي و اجتماعي تنظيم كنندة روابط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، به دليل آنكه از منشأ و مصدر وحياني برمي‌آيد در كميّت، كيفيّت و نحوة اجرا با همة آنچه كه از گذشته تا به امروز ساري و جاري بوده، متفاوت بلكه در تقابل است. درك آن همه، قبول و پذيرش آنها و بالأخره اجرا و پاسداشت آنها نيازمند درجه‌اي از آگاهي، هم‌عهدي و مجرياني است كه آن همه را در مقياس جهاني و در ميان همة ملل جاري خواهند ساخت. آنكه كامش در اثر بيماري تلخ است، عسل و انگبين را نيز تلخ مي‌فهمد. در تاريخ گذشتة امپراتوران رومي، حادثة قيام بردگان با فرماندهي، برده‌اي نيرومند به نام «اسپارتاكوس» معروف است. آن قيام به پيروزي رسيد، امّا بردگان در خاطر و دوردست نگاه خود، تصويري جز نظام قيصران براي تنظيم مناسبات و نظام اجتماعي، سياسي نداشتند. آنها گمان مي‌بردند پس از حذف امپراتوري روم، از ميان بردگان شخصي چون اسپارتاكوس را به عنوان قيصر در رأس همان امپراتوري خواهند نشاند. نبايد فراموش كرد كه: قرار نيست بر پايه‌هاي امپراتوران شيطان صفت و در ميان همان مناسبات جهاني طاغوتي منفور، دولت امام حق مستقر شود. اگر نيك بنگريد، مي‌بينيد كه از اين حيث و به خاطر بسياري كج‌فهمي‌ها و ندانم‌كاري‌ها سخت نيازمند پرسش و مستحقّ سرزنش هستيم. شايد امدادي غيبي بزرگ‌تر از اين نباشد كه مستضعفان دريابند از جادّة ليبرال سرمايه‌داري و ايدئولوژي‌هاي تجربه شدة غربي به شهر امن موعود نمي‌توان رسيد. بايد دريافت كه حيات حقيقي از ميان خاكستر اين جرثومة شيطاني سر بر مي‌كند. از همين جاست كه امام صادق(ع) فرمودند: «لكلّ اناس دولته يرقبونها ـ و دولتنا في آخر الدهر يظهر» (شيخ صدوق، الامالي، ص 396) در جايي ديگر امام فرمودند: «... تا كسي نگويد اگر ما هم به حكومت مي‌رسيديم، به عدالت رفتار مي‌كرديم.» (الغيبه شيخ طوسي، ص 472) بنابراين، دو شرط «آمادگي ياوراني جان بر كف» و «ارتقاي فهم مردم از شرايط امروز»، شرايطي را فراهم مي‌آورد تا «امام»، به اذن الله روي به مردم كنند. اين دو مطلب در باب «شرايط ظهور» بود. «شرايط ظهور» با «علائم ظهور» متفاوت است. «علائم ظهور» به قول استاد «مجتبي السّاده» در كتاب شش ماه پاياني صفحة 222، با شرايط ظهور متفاوت است. افزون بر يك هزار علامت براي واقعة شريف ظهور بيان شده است. علائم دلالت بر ظهور دارند. اين علائم كه طيّ قرن‌ها و سال‌ها رخ مي‌دهند. بسياري از آنها رخ داده‌اند و بقيه نيز در شرف وقوع و هم اكنون نيز در حال وقوع هستند. اينها موقعيّت و شرايط ما را تعريف مي‌كنند و گاه مانند تابلوهاي راهنما در جادّه‌ها خطرات را يادآور مي‌شوند و ميزان دوري و نزديكي ما را از مقصد و مبدأ مي‌نمايند؛ ليكن «شرايط ظهور» سخني ديگر است تا شرايط فراهم نشود، ظهور هم واقع نمي‌شود. اين در حالي است كه علائم پيش شرط ظهور نيستند. حتّي ممكن است بسياري از علائم حادث نشوند. شرايط در زمان ظهور فراهم مي‌آيد، به عالي‌ترين مرتبة خود مي‌رسد و واقعه را به اذن الله محقّق مي‌سازند. چه بسا كه قبل از واقع شدن و پديداري بسياري از علائم بيان شده، شرايطي فراهم آيد و به صورت واقعي همة اجزا را در مناسبات سياسي و اجتماعي كنار هم قرار دهد و منجر به صدور حكم آسماني و مرتفع شدن پرده‌هاي غيبت شود. از همين جاست كه عرض مي‌كنم، در عهدة ما تنها چشم داشتن به علائم، شمارش آنها، بازگو كردنشان نيست؛ بلكه در تكليف ما حركت در مسيري است كه «شرايط ظهور» را محقّق مي‌سازد. هر موقعيّت و شرايط علائمي دارد. چنان كه بيماري و سلامتي نيز علائمي مخصوص خود دارد. در زندگي واقعي ما هيچ گاه به طور عمدي تن به بيماري نمي‌سپاريم و تنها علائم بيماري را رصد نمي‌كنيم. در طيّ طريق معالجه، علائم بيماري جاي خود را به علائم سلامتي مي‌دهند، چنانچه دارو و درمان را رها كنيد، علائم بيماري شديدتر از قبل برمي‌گردند و همة علائم و شرايط بهبودي را از بين مي‌برند و به عكس. آنچه پيرامون ما و حتّي در ميان خانه و خانوادة ما مي‌گذرد به تصريح روايات در زمرة علائم و نشانه‌هاي آخرالزّماني ذكر شده‌اند. جملگي، علائم بيماري فراگير و مسري چند وجهي فرهنگي و مادّي هستند؛ ليكن به هيچ وجه علامت سلامت و فراهم كنندة شرايط لازم براي مرتفع شدن بيماري‌هاي فرهنگي و تمدّني ما نيستند. به عكس سير رو به قهقراي ما را مي‌‌نمايانند. فراهم آمدن شرايط هم براي خودش علائمي دارد. اين روزها، شرق اسلامي در گرداب آشوب‌هاي سياسي، اجتماعي افتاده است. «مصر»، «تونس»، «ليبي»، «يمن»، «بحرين» و... روايات بسياري اين حوادث و آشوب‌ها را با عنوان «فتنه»، در زمرة علائم و نشانه‌ها ذكر كرده‌اند. در ميان اين آشوب‌ها و فتنه‌ها بسياري هلاك خواهند شد. رسول خدا(ص) از فتنه‌هاي كمرشكن ياد مي‌كنند كه در ميان امّت ايشان رخ مي‌دهد و حتّي مؤمنان را نيز هلاك مي‌سازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «در ميان امّت من چهار فتنه برپا مي‌شود. در فتنة اوّل آنقدر بلاها كمرشكن باشد كه شخص مؤمن گويد: اين فتنه مرا هلاك مي‌سازد. در فتنة دوم شخصي با ايمان گويد: اين فتنه حتماً مرا نابود مي‌سازد، در فتنة سوم، هر وقت خيال كنند كه تمام شده، باز مي‌بينند كه ادامه مي‌يابد و فتنة چهارم هنگامي روي دهد كه امّت يك روز با اين و يك روز با آن مي‌باشد.»

لینک ثابت
فراماسونری چیست؟
دوشنبه 21 فروردین 1391 | yousofe-zahra

مي توان گفت اين سؤالي است كه افراد بسياري قادر به پاسخ دادن نيستند و يا اطلاعات دقيقي در اين رابطه ندارند. اين در حالي است كه اين تشكيلات و اعضاي آن، نقش مهمي در تاريخ داشته اند و شناخت اين تشكيلات، براي ما مسلمانان امري لازم و ضروري است.کلمه ماسون یعنی بنّا،فراماسون یعنی بنّاي آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است كه بر اركان دولت هاي جهان و اكثر وجوه زندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع، سلطه يافته است و بسيار هم آزادانه عمل مي كند. كسي كه عضو فراماسونري است، ماسون يا فراماسون ناميده مي شود. ساختماني كه مركز فعاليت ماسونهاست لژ نام دارد. يكي از بزرگترين اهداف گروه هاي ماسوني اين است كه زمينه را براي حكومت فردي از بين ماسون ها با عنوان نمادين ضدمسیح (دجال)، یا به تعبیر برخی گروههای ماسونی، فرعون جدید آماده کنند. فراماسونري جمعيتي سرّي است كه كسي به راحتي نمي تواند در حريم آن نفوذ كند و اگر هم راه يافت، مكلف است اسرار آن را مكتوم نگه دارد؛ اما با اين وجود، كساني توانستند به حريم آن نفوذ كنند و به اسناد و مدارك مهمي دست يابند و موفق به كشف و افشاي اسرار آنها شوند. همه ي اين افراد متفق الرأي هستند كه : (مسئله يك توطئه است كه اين توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقيت تمام ادامه دارد و هدف نهایی آن ایجاد یک حکومت جهانی شیطانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم ، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.) يك توضيح: در كشور هاي غربي گروه هاي مختلف مخفي و سري فعاليت مي كنند كه بعضا نامهای اغواگری چون (روشن فکران،روشن ضمیران) و... دارند. اکثر گروههای نامبرده، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical society ,the committee of 300, illuminati , secret society, freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم، علاوه بر گروه فراماسونری به طورخاص،منظورمان اعضای گروههای دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروهها همگی اهداف و عقاید مشترکی دارند. فراماسونري عمده ي تعليمات خود را از حكومت طاغوتي و شيطاني مصر باستان كسب كرده است، هر چند تعاليم اندكي نيز از بقيه ي حكومت هاي الحادي فراگرفته است. در هر صورت رد پاي حكومت طاغوتي فرعون هاي مصر باستان را مي توان در سراسر تعاليم ماسوني يافت....

لینک ثابت

پس از پیامبری حضرت سلیمان(ع)خفقان وناامنی برای جادوگران و شیاطین آغاز شد و همانطئر که قبلا ذکر شد کتب آنان جمع و دفن گردید که در قرن 11 میلادی توسط شوالیه های معبد بیرون کشیده شده که باعث تولد دوباره کابالا و ایجاد فرقه فراماسونری شد.

زمانی که مرگ حضرت سلیمان فرا رسید،آن حضرت از خدا خواست که مرگ مرا از جنیان پنهان دار تا انسیان  بدانند که جنیان عالم به غیب نیستند.پس آن حضرت به صورت ایستاده وتکیه بر عصا از دنیا رفت و تا یکسال به این حالت ماندتا بنای ساختمان توسط جنیان کامل شد.بعد از یکسال به فرمان خدا موریانه عصای وی را خوردو بر زمین افتاد و همه از مرگ وی باخبر شدند.

پس از حضرت سلیمان، پیامبران دیگری مثل یونس ،عمران ،ذکریا و یحیی آمدند تا نوبت به عیسی بن مریم رسید.در زمان ایشان بنی اسراییل آن چنان تورات و مبانی دین حضرت موسی (ع) را تحریف کرده بودند .دین حضرت عیسی(ع) را دین جدیدی نامیدند و حاضربه پذیرش آن نشدند.

پس از عروج حضرت عیسی (ع) راهبان بنی اسراییل برای پیشبرد اهداف خویش  و حذف افکار و عقاید حضرت عیسی(ع) سعی در تحریف کتاب و دین ایشان کردند که باید گفت این کار را به خوبی انجام دادند.در این بین می توان گفت که موفقترین سرباز یهودیت در این راه "شاعول یهودی"یا "پولس مسیحی" بوده است.

شاعول یهودی باتنفر بسیار نسبت به مسیحیان بود و مسیحیان بسیاری را به قتل رسانده بود بقه طوری که همه مسیحیان از نام وی می ترسیدند.روزی شاعول وارد شهرشد و شروع به عبادت کرد واظهار توبه و مسیحی شدن کرد.وقتی از وی دلیل کارش را پرسیدند،گفت که در راه حضرت مسیح بر وی نازل شده و از او گلایه کرده که چرا به مسیحیان ظلم می کند و خواسته که به جای این کار به ترویج دین وی بپردازد.

بعد از این ماجرا شاعول اسم خود را به پولس تغییر داد و شروع به ترویج دروغهایی به نام مسیحیت کرد و انجیلی را نیز به نام خود نوشت.

از آنجا که یهودیان تنها خود را شایسته پرستش خدا دانسته و اعتقاد به برگزیده بودن دین خویش دارند، هرگز نتوانستند ظهور دین دیگری را تحمل کنند و همانطور که مسیحیت را تحریف و از آن خود کردند،هنگامی که از نزدیک شدن ظهور آخرین پیامبر در حجاز باخبرشدند به این خیال کهآن پیامبر از نسل بنی اسراییل است 300 سال قبل از ظهور وی به حجاز رفتند.

آنها به طوری مشخصات وی را می دانستند که به نقل از قرآن حتی بیشتر از فرزندان خود وی را می شناختند.این شناخت در حدی بود که حتی می دانستند که این پیامبر از نسل عبدالله پسر عبدالمطلب است.آنان برای اینکه عبدالله رااز آن خویش کنند، زنی از بنی اسراییل را به نام ام قطال که دارای ثروت فراوانی بود بر سر راه عبدالله قرار دادند.ام قطال به عبدالله پیشنهاد داد تا با سرمایه وی تجارت کند ولی عبدالله اجازه مشورت خواست.عبدالمطلب با این شرط که عبدالله قبل از این شراکت با آمنه ازدواج کند راضی به این کار شد.پس از ازدواج عبدالله و آمنه ، عبدالله نزد ام قطال رفت اما ام قطال پس از فهمیدن ماجرای ازدواج عبدالله به وی گفت که "من آن نوری را می خواستم که در صلب تو بود" و پیشنهاد شراکتش را پس گرفت.پس از این ماجرا بالاخره عبدالله را در سفری که یثرب داشت مسموم کرده و کشتند.

آمنه که متوجه تهدید یهودیان برای فرزندش شده بود او را به دایه ای که در بیابان به سر می برد سپرد. اما پس از 5 سال هنگامی که یهودیان از جای وی باخبر شدند، عموی پیامبر و پدر بزرگش او را نزد خویش آورده و بزرگ کردند.

همانطور که دیدید بنی اسراییل در حذف آنچه غیر از عقاید خویش است مهارت دارد و اکنون نیز در لباس های گوناگون دیگری مثل صهیونیزم ، فراماسونری ، وهابیت... سعی در تخریب اسلام و مقدسات اسلامی دارند و هرچند تاسف بار ولی  تا حدودی در این کار موفق بوده است.البته اینکه ما تا کنون در برابر انها ایستاده ایم  نشان از حق بودن راه و لطف الهی است .فراموش نکنیم که شناخت دشمن یکی از ابزارهای پیروزی است.امیدوارم با این دست نوشته گامی در راه پیروزی برداشته باشیم.

 

لینک ثابت

تاریخ بنی اسراییل:

خداوند بارها در قرآن ذکر کرده است که به تاریخ بنگرید وعاقبت گذشتگان را ببینید و عبرت گیرید .بنی اسراییل تاریخی دارد که به واقع اگر هر قوم دیگری اینگونه مورد نعمت و لطف خداوند قرار می گرفت و پیامبرش این معجزات بزرگ را برای آنان می آورد هرگز لحظه ای غفلت و شک را در دل راه نمی دادند و حتی لحظه ای از عبادت خدا غافل نمی شدند . حال این سؤال ایجاد می شود که چرا این قوم پیمانهای خود را یکی پس از دیگری می شکستند و شرک خود را تکرار می کردند؟ واقعیت این است که هنگام ورود بنی اسراییل به مصر چیزی وارد فرهنگ آنها شد که به نقل از تئودور ریناش       " کابالا سمی بود که در رگهای یهودیت تزریق شد و آن را دربر گرفت و هرگز نمی توانند آن را پاک کنند".کابالا شامل ارتباط با موجودات ماوارایی بود، چیزی که خدا آن را منع کرده است. زیرا راه برگشت آن به قدری سخت است که به قیمت زتدگی انسان تمام خواهد شد، همانند توبۀ افرادی از بنی اسراییل که گوساله پرست شدند و مرگ تنها راه قبولی توبه آنها شد که انشاالله در در ادامه به تفصیل برای شما بیان خواهد شد.اکنون از ابتدای تشکیل بنی اسراییل آغاز می کنیم :

حضرت ابراهیم دو پسر به نامهای اسماعیل واسحاق داشت.حضرت یعقوب پسر اسحاق و پدر یوسف بود. به علت لقب حضرت یعقوب (اسراییل:بنده خدا) فرزندان وی را بنی اسراییل نامیدند. البته نام یهود نیزکه بر آنان می گذارند به چند علت است:1)نام پسر بزرگ حضرت یعقوب یهودا بود 2)برگرفته از یهوه به معنای خدا 3) به معنی هدایت یافته ،به خاطر توبه بعد از گوساله پرستی

حضرت یوسف بعد از آنکه عزیز مصر شد. خانواده خود را به مصر آورد و از فرعون خواست تا آنها را در سرزمینی به نام جاسان جای دهد . پس از 17 سال سکونت بنی اسراییل در آنجاحضرت یعقوب از دنیا رفت و بنابر وصیتش در فلسطین به خاک سپرده شد. بنی اسراییل بعداز مرگ حضرت یعقوب به زندگی پر شکوه خود ادامه دادند و فرزندان بسیار و زمینهای زیادی به دست آوردند . در طی سالهایی که بنی اسراییل در مصر بود ، شیفته ثروت و قدرت مصریان شد پس در صدد برآمد تا راه مصریان را در به دست آوردن این عظمت دنبال کند. از این نقطه تاریخ بود که تزریق کابالا به یهودیت آغاز شد.پس از مرگ حضرت یوسف ،فرعون که یهودیان را تهدیدی برای حکومت خود حس کرد شروع به تحت فشار قرار دادن آنان نمود.این ظلم وشکنجه ها ادامه داشت و در زمان تولد حضرت موسی به اوج خود رسید.به خواست خداوند موسی متولد شد ودر دربار فرعون رشد کرد .حضرت موسی به مدین رفت و در آنجا با دختر حضرت شعیب ازدواج کرد وبه مصر بازگشت. در راه بازگشت خداوند مژده نبوت را به وی داد و و او را مأ مور رفتن نزد فرعون و دعوت او ومصریان به پرستش خدای یگانه کرد. حضرت موسی نزد فرعون رفت و دعوت خود را به او و مشاورانش گفت ولی آنان انکار کردند. حضرت موسی معجزات خود را برای آنان آشکار ساخت اما چون جادو وسحر زنگاری سیاه بر دل آنان گذاشته بود جز تعداد کمی ، کسی ایمان نیاورد. ظلم و ستم بر بنی اسراییل افزایش یافت تا جایی که نزد حضرت موسی آمدند و از او خواستند برای نجات آنان و نابودی فرعونیان دعا کند. آن حضرت نیز قوم فرعون را نفرین کرد .پس از آن خداوند بلاهای بسیاری را برفرعونیان  نازل کرد مانند قحطی ، طوفان دریا، حمله ملخ ها ، شپش ها، وزغ ها، خون شدن نیل و آب چاهها، سنگ شدن اموال. بعد از هرکدام از این بلایا ، فرعونیان نزد حضرت موسی آمدند و اظهار توبه نمودند و از آن حضرت خواستند تا برای رفع آن بلا دعا نماید. اما پس از رفع بلا دوباره برکفر خویش اصرار ورزیدند . این اتفاقات ادامه داشت تا وحی بر حضرت موسی آمد که بنی اسراییل را از مصر خارج کند . آن حضرت  به اذن خدا بنی اسراییل را از نیل گذرانید وفرعونیان را در آن غرق کرد. بعد از این  وقایع جای آن داشت که بنی اسراییل به شکرانه این همه نعمت و معجزه تا پایان عمر لحظه ای در دل شرک خدا را راه ندهند. اما بعد از آنکه از نیل عبور کردند از کنار قومی گذشتند که بت پرست بودند پس از حضرت موسی خواستند که" برای ما نیز معبودی بساز چنانچه اینان معبودهایی دارند ".براستی چرا قومی که این همه معجزه را در برخود داشتند این گونه چشم بصیرت شان کور بود.این چنین بود که بنی اسراییل به خاطر تاریکی که تفکرات غلط و ارتباط با شیاطین بر دلهایشان گذاشته بود کر وگنگ شده بودند و حتی بزرگترین معجزات نیز بر آنان اثر نمی گذاشت . بعد از ارشاد وراهنمایی حضرت موسی یهودیان توبه کردند. پس از این ماجرا تصمیم بر آن شد که حضرت موسی برای گرفتن تورات به مدت 30 روز به کوه طور برود . همراه آن حضرت 70 نفر از بنی اسراییل به کوه طور رفتند تا شاهد گفت و گوی آن حضرت با خداوند باشند و بعد از آن شکی در خود راه ندهند. اما هنگامی که گفت گوی موسی با خداوند را شنیدند ، گفتند که از کجا بدانیم که این صدای خداست ما باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم.اما خداوند به خاطر این بهانه جویی عذاب خود را بر آنان نازل کرد،که باعث بیهوشی حضرت موسی ومرگ آنها شد . اما حضرت موسی بعد از آنکه به هوش آمد برای آنها تقاضای بخشش کرد و خداوند دعای وی را پذیرفت و آنها را زنده کرد.پس حضرت موسی 10 شب دیگر در طور ماند و پس از 40 روز همراه تورات به میان قومش بازگشت.همین 10 شب سبب آزمایش و فتنه بنی اسراییل شد. سامری از زیور آلات به یغما برده شده از مصر گوساله ای ساخت که صدایی از آن بیرون  می آمد.در روایات اختلاف است که آیا سامری با سحر و جادو باعث ایجاد این صدا می شد یا آن را طوری قرار داده بود که همراه با ورود باد در گوساله صدا می داد(این گوساله در حقیقت نسخه عینی از هاثر وآفیس بتهای مصریان بود.هاثر وآفیس خدایان گاو نر و ماده ، نماد خورشیدپرستی بودند.پرستش این خدایان تنها یک مرحله ا زتاریخ طولانی خورشید پرستی مصر است).سامری فردی منافق بود که که چون از علم سحر و ستاره شناسی آگاه بود از نجات بنی اسراییل خبر داشت و خود را در زمره بنی اسراییل قرار داد تا نجات یابد اما پس از غیبت حضرت موسی شروع به ترویج بت پرستی کرد.حضرت موسی پس از بازگشت به سوی قومش و دیدن گوساله پرستان برآشفت و پس از انذار قومش نزد سامری رفت و او را مورد شماتت قرار داد .در روایات مجازات مختلفی برای سامری بیان شده که از جمله آن مبتلا شدن به یک بیماری لاعلاج بود که در ارتباط با افراد اجتماع شدت پیدا میکرد می باشد، که باعث شد او سر بیابان بگذارد.حضرت موسی گوساله را سوزاند و در دریا افکند.گوساله پرستان که به اشتباه خود پی برده بودند اظهار توبه کردند،پس خداوند اینگونه شرط قبولی توبه آنان را به حضرت موسی بیان کرد:"ای قوم شما به خود ستم کردید پس به پیشگاه پروردگار توبه کنید و به سوی او بازگردیدو خود را به قتل رسانید،این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است"(بقره54،نسا152)

توبه این بود،گوساله پرستان در دو صف غسل کرده و کفن پوشیده ایستادند و 12000 نفر از کسانی که گوساله نپرستیده بودند با شمشیر بران، شروع به کشتن آنان کردند تا آنکه 7000 نفر کشته شد پس خدا توبه آنان را پذیرفت وفرمان قطع کشتار را داد.

بنی اسراییل را تفکری فرا گرفته بود که همچون گرداب آنها را به درون خود میکشید به طوری که اگر زنده می ماندند بیشتر در آن غرق شده وبار دیگر توبه شکسته ، شرک می ورزیدند.

حضرت موسی قومش را به سوی سرزمین مقدس(بیت المقدس)برد. در آن زمان بر بیت المقدس قومی قوی و خشن حکومت می کردند.پس خدا به یهودیان فرمان داد "که بروید و با آنها بجنگید و وارد سرزمین مقدس شوید".وباز هم جسارتی دیگر،بنی اسراییل که ترسیده بودند به حضرت موسی گفتند که "تو وخدایت بروید وبجنگید، ما اینجا نشستته ایم".خدا نیز به خاطر این بی شرمی بیت المقدس را برای 40 سال بر آنان حرام ودر سرزمین تیه سرگردان کرد به طوری که آنان هر روز صبح که بیدار می شدند و تا شب راه می رفتند ولی دیگر روز خود را در همان جای دیروز مشاهده می کردند.  شاید هدف از 40 سال تبعید این بود که این نسل آلوده به گناه و ترسو با نسل جدیدی عوض شود،که ایمان قویتری داشته باشند.در این 40 سال حضرت موسی وبرادرش هارون از دنیا رفتند. بعد از پشت سر نهادن سالهای تبعید بنی اسراییل به رهبری یوشع بن نون که از سبط بنیامین بود وارد سرزمین مقدس شدند.بعد از مرگ حضرت موسی یهودیانی که به جادو آلوده بودند(کابالیستها)ادعا کردند که ما می توانیم که خلقت را اداره کنیم و گفتند که دست خدا بسته است و ماییم که خلقت را اداره می کنیم . پیامبران زیادی پس از یوشع امدند تا بنی اسراییل را از این آلودگی پاک کنند که چندی از آنان را برای شما نام برده میشود: کالب بن یوفنا-حزقیل-الیاس-یسع-ذوالکفل-اشموئیل-طالوت- داوود-سلیمان- یونس- زکریا-یحیی-حضرت عیسی   

یهودیان بار دیگر دچار شرک و نافرمانی و معصیت الهی شدند و وحدت بین آنها از بین رفت. دشمنان آنها از این فرصت استفاده کرده وشهرها وزمینهای آنها را غارت کردند.در یکی از این جنگها بنی اسراییل صندوق عهد را از دست دادند.صندوق عهد، صندوقی بود که به خاطر محتویات داخل آن ( به روایتی تورات و عصای حضرت موسی و میراث دیگر پیامبران)خداوند در آن خاصیتی نهاده بود که آرامش و سکینه آنان هنگام جنگ و پیروزی آنان در جنگ می شد.اما یهود به خاطر نافرمانی از خداوند این صندوق را در یکی از جنگها از دست داد.

خداوند متعال اشموئیل را به پیامبری بنی اسراییل برگزید. وی توانست به سختی اوضاع سیاسی یهود را سامان بخشیده وبا بت پرستی مبارزه کند.یهودیان برای مبارزه با دشمنان و بازپس گیری سرزمینهایشان نزد اشموئیل رفته و از او خواستند تا پادشاهی برای آنان انتخاب کند.اشموئیل طالوت را انتخاب کرد.اما آنان گفتند"از کجا وی را بر ما پادشاهی باشدبا اینکه ما به پادشاهی سزاوارتریم و او را وسعت مال نیست.پیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند او را بر شما برگزید و به فزونی در علم ونیروی بدنی او را برتری دادو خدا به هرکه خواهد پادشاهی دهد که خدا وسعت بخش و داناست.بدانها گفت : نشان پادشاهی او آن است که تابوت که آرامشی از پروردگارتان و باقی مانده ای از خاندان موسی و هارون واکذارده در آن است، برای شما بیاید که که فرشتگان آن را حمل کنند.(بقره246-248)

بازگشت تابوت به بنی اسراییل:

افرادی که تابوت را برده بودند مبتلا به دردی در گردن شدند و هرجا که تابوت را می بردند مرگ و وبا ظاهر می شد. پس چون فهمیدند که همه این بلایا به خاطر تابوت است آن را روی تختی گذاردند و تخت را به دو گاو وصل کرده رها کردند.تا اینکه دو فرشته تابوت را به سوی بنی اسراییل سوق دادند.یهودیان نیز پس از مشاهده تابوت ، طالوت را به پادشاهی قبول کردند.طالوت با سپاهش به نبرد با جالوت که ظلم بسیاری به بنی اسراییل کرده بود،رفت. داوود که در میان سپاهیان طالوت بود توانست در جنگ،جالوت را باسنگی از میان بردارد.از آن پس نام داوود بر زبانها افتاد . حضرت داوود بعد از طالوت به سلطنت و نبوت رسید.خداوند متعال به آن حضرت زبور را نازل کرد که شامل اوراد مذهبی و تسبیح و تمجید پروردگار و برخی از اخبار آینده بود.  

بنای بیت المقدس:

در زمان حضرت داوود طاعون فرا گیر شد .پس آن حضرت به مردم دستور داد که در محل بیت المقدس جمعشون و دعا کنند(چون که دیده بود که فرشتگان از این مکان به آسمان بالا روند).پس از آن به روایتی مردم سر از سجده برنداشته،طاعون رفع شد.بعد از این ماجرا حضرت داوود بنای مسجدی را در آن مکان نهاد.اما حضرت داوود وفات یافت ادامه ساخت مسجد به عهده حضرت سلیمان فرزند وجانشین آن حضرت افتاد.حضرت سلیمان نیز شیاطین واجنه را جمع کرد وبع ساخت بناهای در شهر(12قلعه) و مسجد گمارد. این مسجد همان است که ماسونها آن را معبد سلیمان می نامند و ادعای آن را دارند که 72 (عدد قدرت ماسونها)نفر از بزرگان جادو و جن گیری معبدرا ساخته اند و همچنین نام خود را فراماسون(بنایان آزاد) نهاده اند به این معنا که در ساخت معبد آزاد بوده اند. درصورتی که به اذن خدا اجنه و شیاطین مسخرو در بند حضرت سلیمان بودند. فراماسونها حضرت سلیمان را نه یک پیامبر، بلکه یک پادشاه و جادو گر و جن گیر بزرگ می دانند.این ادعا درحالی است که حضرت سلیمان در زمان خود که جادو بیداد می کرد تمام ابزارآلات جادو گری را جمع ومدفون کرد.ماسونها ساخت معبدرا به یک بنا به نام هیرام نسبت می دهند وافسانه آن را این گونه بیان می کنند: هیرام افرادی را که در ساخت معبد کار میکردند را به سه گروه،استاد بنا(درجه3)،ابزار یاب(درجه2)، شاگرد(درجه1)تقسیم کرد.{بعدها این 3 درجه ارتقا یافت و اکنون 33 درجه لژهای فراماسونی را تشکیل می دهد}هیرام برای هر کدام از این درجه ها کدی قرار داده بود تا اسامی آنان فاش نشوند.مدتی بعد افرادی نزد وی رفته و از او اسامی و کد افراد مشغول به کار در معبد را خواستند اما او مقاومت کرده و اسامی را فاش نکردو در نتیجه آنها هیرام راکشته و تکه تکه کردند.اما 9(عددمقدس ماسونها) عدد از معماران پیرو هیرام به دنبال وی رفته ،قطعات بدنم اورا کنار هم می نهند وهیرام زنده  می شود .پس از این ماجرا آن افراد دستکش سفید در دست کرده به نماد اینکه در قتل هیرام نقش نداشته اند . دستکش سفید امروزه هم به عنوان نماد فراماسونی به کار می رود.  

 

 

 

 

 

لینک ثابت
(1) امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: كأنّ من مى‏بينم كه شكل وى آن‏ها يكى، قد و قامت يكى. صورت و جمال يكى: لباس يكى، مثل اينكه چيزى را كه از دست داده باشند مى‏طلبند و در باره آن متحير و متفكرند تا آن مردى كه خلقا و خلقا و جمالا كه شبيه‏ترين مردم است به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از پشت پرده كعبه نزد آن‏ها مى‏آيد باو گويند: تو مهدى عليه السّلام هستى؟؟ ميگويد: آرى مهدى موعود منم، آنگاه آن حضرت بآن‏ها ميفرمايد: در باره چهل خصلت با من بيعت كنيد و راجع به ده خصلت با من شرط نمائيد. احنف پرسيد: يا على آن خصلتها كدامند؟ على عليه السّلام فرمود: با آن حضرت بيعت ميكنند كه: 1- دزدى نكنند 2- زنا نكنند 3- كسى را (بناحق) نكشند 4- هتك حرمت محترمى را نكنند 5- بمسلمانى فحش نگويند 6- بمنزلى هجوم نكنند 7- كسى را بغير حق نزنند 8- مالهاى سوارى لاغر و ضعيف را سوار نشوند 9- خود را با طلا زينت نكنند (يعنى طلا نپوشند) 10- خز نپوشند «1» 11- ابريشم نپوشند 12- نعلين‏هاى صراره نپوشند «2» 13- از مسجدى خروج نكنند 14- راه را (بر كسى) نبندند 15- در حق يتيمى ظلم نكنند 16- راهى را خوفناك نكنند 17- مكر و حيله ننمايند 18- مال يتيم را نخورند 19- لواط ننمايند 20- شراب نخورند 21- امانت را خيانت نكنند 22- خلف‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 140 وعده نكنند (1) 23- گندم و جو را احتكار نكنند 24- كسى كه بآن‏ها پناه مى‏برد نكشند 25- شكست خورده را تعقيب نكنند 26- خونى را (بنا حق) نريزند 27- بكشتن شخص مجروح اقدام ننمايند 28- لباس زبر و خشن بپوشند 29- متكاى خود را خاك قرار دهند 30- نان جو بخورند 31- بچيز كم راضى باشند 32- براى خدا آن طور كه بايد و شايد جهاد نمايند 33- مشك و بوى خوش ببويند 34- از نجاست دورى كنند (شش خصلت از خصال مذكوره در حديث نبود- مترجم). و آن حضرت هم با آن‏ها شرط ميكند كه معاشر و ملازمى انتخاب نكند، هر مكان و زمانى كه آن‏ها بروند او هم برود، بچيز كم قانع باشد، زمين را بعون خدا پر از عدل و داد نمايد آن طور كه پر از ظلم جور شده باشد، خدا را آن طور كه بايد و شايد عبادت كند، خراسان براى آن حضرت فتح خواهد شد. اهل يمن مطيع او خواهند شد، لشكرها از يمن او را استقبال ميكنند، شهسوار همدان و خولان او را بطرف اوس و خزرج ميبرد، بازوى او بوسيله سليمان تقويت مى‏شود، جلو او عقيل و على خواهد بود، راننده او حرث است، طايفه مضر پشتيبان او خواهند بود كه جلو مى‏روند با قبيله بجيله و ثقيف و مجمع و غداف مخالف است، با لشكرها حركت ميكند تا اينكه وادى‏هاى فتنه متروك شوند. حسنى با دوازده هزار نفر بآن حضرت ملحق مى‏شود آن بزرگوار بحسنى ميگويد: من از تو به اين امور سزاوارترم، او در جواب گويد: دليل و برهان تو چيست؟ پس آن حضرت به پرنده اشاره مى‏كند بر كتف مباركش فرود مى‏آيد، عصاى خود را غرس ميكند سبز مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 148 بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ يك نوع سبز شدن نيكوئى، آنگاه حسنى لشكر را تسليم آن حضرت نموده و خود در جلو لشكر قرار ميگيرد، بعد از آن سر و صدائى در دمشق بپا مى‏شود كه ميگويند: اعراب و حجاز براى شما جمع شده‏اند، سفيانى به اصحاب خود گويد: اين گروه چه ميگويند؟ در جوابش گويند: اين‏ها اصحابى هستند ناتوان و غير فعّال و ما اصحابى هستيم با حيله و اسلحه تو با ما بيا تا بر آنها خروج كنيم. (1) احنف پرسيد يا امير المؤمنين سفيانى از چه گروهى است؟ حضرت فرمود: از بنى اميه است و دائيهاى او كلب ميباشد، نام او عنبسه بن مرة بن كليب بن سلمة بن عبد اللَّه بن عبد المقتدر بن عثمان بن معاوية بن ابى سفيان بن حرب بن امية بن عبد شمس است كه شرير ترين و ملعون ترين و ظالم‏ترين خلق خدا است. سفيانى با لشكر و مالهاى سوارى خود خروج ميكند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در بحيره طبريه نزول ميكنند، آنگاه مهدى عليه السّلام در حالى كه جبرئيل عليه السّلام در جلو او است بسوى سفيانى حركت ميكند و در شب راه ميروند و روز پنهان ميشوند و مردم هم از آن حضرت متابعت ميكنند تا اينكه در بحيره طبريه با سفيانى مصادف ميشوند و خدا بسفيانى غضب ميكند خلق خدا هم بجهت غضب خدا به او غضب ميكنند پرنده‏ها آنها را با پر و بال خود سنگباران ميكنند و كوهها با سنگ‏هاى خود و ملائكه با صداهاى خود آن‏ها را مورد حمله قرار مى‏دهند، ساعتى طول نميكشد كه خدا كليه اصحاب سفيانى را هلاك مينمايد و غير از سفيانى كسى از آن‏ها باقى نميماند، آنگاه مهدى عليه السّلام او را گرفته در زير درختى كه شاخه‏هاى آن بطرف بحيره طبريه متمايل است ذبح ميكند و شهر دمشق را تصرف مينمايد، بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صليب كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 142 در زير هر صليبى ده هزار نفر قرار دارد خروج ميكند «1» و طرسوسا را با نيزه فتح نموده و اموال مردم را غارت مينمايد. آنگاه خداى عالم جبرئيل را ميفرستد تا شهر مصيصه (شهرى است در شام) و منزلها و آنچه در آن است از جا كنده در بين آسمان و زمين معلّق مى‏نمايد و پادشاه روم با لشكر خود حركت كرده در جاى شهر مصيصه نزول كرده ميگويند: چه شد آن شهرى كه روم و نصرانيت از آن خائف بود؟ در جواب صداى خروسهاى و سگها و حيوانات را از بالاى سر خود مى‏شنوند. سيد بن طاوس ميگويد: اين عين عبارتى بود كه ما از كتاب سليلى يافتيم و ذكر كرديم. (1) (باب هشتادم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اگر از دنيا بيشتر از يك شب باقى نماند خدا آن شب را طولانى ميكند تا مردى از اهل بيت من كه نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است مالك اين امت شود و زمين را پر از عدل و داد كند آن طور كه پر از ظلم و جور شده باشد و مال را بطور مساوى تقسيم كند و خدا بطورى بى‏نيازى را در دل اين امت جاى گزين نمايد كه شخص مى‏آيد خدمت آن حضرت و ميگويد: پولى بمن بده آن بزرگوار ميفرمايد: برو نزد خازن، چون پيش خازن مى‏آيد آنقدر به او عطا ميكند كه ميگويد: آن وسعتى كه به امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله داده شده مرا بس است و آنچه كه به او عطا شده ردّ ميكند و ميگويد: من‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 143 احتياجى بآن ندارم، به او ميگويند: ما چيزى كه بخشيديم پس نميگيريم آن حضرت نه يا هفت سال زندگى ميكند، بعد از آن بزرگوار خيرى در زندگى نخواهد بود. (1) در روايت ديگر از معاذ بن جبل از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: فتنه و آشوب بزرگ و فتح قسطنطنيه و خروج دجّال در مدت هفت ماه است. (2) (باب هشتاد و يكم:) ابو امامه باهلى روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روزى خطبه‏اى خواند و در آخر آن خطبه نامى از دجّال برد و بعد از آن فرمود: در آن روز امام مردم شخص صالحى است، از او تقاضا ميكنند كه نماز صبح را شروع نمايد چون بنماز صبح مشغول مى‏شود عيسى بن مريم عليه السّلام نزول ميكند همين كه حضرت عيسى را مى‏بيند او را مى‏شناسد آنگاه او عقب مى‏رود كه عيسى عليه السّلام براى نماز جلو به ايستد ولى عيسى دست خود را بين دو كتف او ميگذارد و ميگويد: تو نماز بخوان زيرا كه اقامه نماز براى تو گفته شده و عيسى عليه السّلام به او اقتداء ميكند، پس ميگويد: درب را باز كنند، در آن روز با دجّال هفتاد هزار يهودى مسلح و با شمشير خواهد بود، همين كه دجّال بعيسى نظر ميكند، آب مى‏شود آن طور كه پاره‏هاى آهن در آتش يا برف در آب آب شود، عيسى خروج ميكند و نزديك درب شرقى او را گرفته بيك ضربت ميكشد و چيزى از مخلوقات خدا از قبيل درخت، سنگ و جنبنده‏اى نيست كه يهودى بآن پناهنده شود مگر اينكه ميگويد: اى بنده مسلمان خدا اين كسى كه بمن پناهنده شده يهودى است او را بقتل برسان ولى درخت غرقده كه درخت‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 144 يهود است سخن نميگويد. عيسى در ميان امت من حاكم و امام عادلى خواهد بود، صليب را ميكوبد، (1) خوك را ميكشد (شايد منظور اين باشد كه گوشت خوك را نميخورند)؟ جزيه را از بين ميبرد، صدقه را متروك مينمايد، بر گوسفندان و گاوى ظلم نمى‏كند، كينه و دشمنى را بر طرف مينمايد، اذيت كليه جنبندگان بطورى از بين ميرود كه اگر طفل نوزاد دست خود را در دهان مار كند او را ضررى نميرساند، شير درنده بچه را مى‏بيند و او را اذيت نمى‏كند، شير در ميان شتران چون سگ گله خواهد بود، گرگ در ميان گله چون سگ گله ميباشد، زمين از مسلمين پر مى‏شود و سلطنت كفار از بين ميرود، ملك براى غير از خدا و مسلمين نخواهد بود، زمين چون يك پارچه نقره خواهد شد و گياه خود را آن طور ميروياند كه در زمان حضرت آدم عليه السّلام بوده چند نفر كه از يك خيار بخورند همه آنها سير ميشوند، يك انار چند نفر را اشباع مينمايد، قيمت اسب به مختصر درهمى خواهد رسيد، اين آخر حديث بود، يعنى مردم از جهاد مستغنى شده و در صفات زهّاد رغبت پيدا ميكنند. (2) (باب هشتاد و دوم:) ابو سليمان از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دجّال از طرف مشرق از شهرى كه آن را خراسان ميگويند خروج ميكند و گروهى تابع او ميشوند كه صورتهاشان چون سپرهاى آهنين است. [مردى كه به مهدى عليه السلام اقتداء مى‏كند عيسى ع است‏] (3) (باب هشتاد و سوم:) حذيفة بن يمان از حضرت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: حقا كه رستگارند آن امّتى كه من اول آنها باشم و عيسى آخر آنها باشد، پس عيسى پشت سر مردى از فرزندان من نماز ميخواند، وقتى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 145 كه نماز صبح را خواند عيسى بلند مى‏شود و متابعت خود را ذكر ميكند و مكث او در دنيا چهل سال خواهد بود. [حديث آتش حجاز كه گردن شتران به وسيله آن نور مى‏دهد] (1) (باب هشتاد و چهارم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت بپا نميشود تا اينكه آتشى از زمين حجاز ظاهر شود و گردن‏هاى شترهاى بصرى وسيله آن نورانى شود (عبارت عربى اينست: حتى تظهر نار بارض الحجاز تضي‏ء لها اعناق الابل ببصرى- مترجم). مترجم گويد: بحول اللَّه و قوته ترجمه بخش دوم كتاب ملاحم و فتن در شب جمعه (23) ماه رمضان المبارك سنه (1383) هجرى در جوار حضرت حسين ابن على عليه السّلام بقلم حقير پايان يافت و اينك بترجمه بخش سوم شروع ميكنيم. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 146 (1) بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)* (2) (باب اول:) ابو زيد ميگويد: روزى پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نماز صبح را با ما خواند و بالاى منبر رفته خطبه‏اى خواند كه تا ظهر طول كشيد و براى نماز ظهر از منبر پائين آمده نماز ظهر را ادا كرد و دو باره بالاى منبر رفته خطبه‏اى ادا كرد كه تا عصر طولانى شد سپس از منبر بزير آمد و نماز عصر را خواند و براى سومين بار به منبر رفته تلاوت خطبه كرد تا آفتاب غروب كرد و ما را از آنچه كه در عالم شده و خواهد شد خبر داد و بما اعلام كرد كه گفته‏هاى او را حفظ كنيم. (3) (باب دوم:) حذيفه از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعد از سنه (154) بهترين فرزندان شما دخترانند و بهترين زنان شما بعد از سنه (169) زنانى هستند كه نزايند، و در سنه (168) قرض خود را طلب‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 147 كن، و در سنه (169) قرض خود را به پرداز، و در سنه (90) كشت و كشتار مى‏شود، يكى از آن گروه گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله در آن موقع راه نجات چيست؟ فرموده: تا قيام قيامت فتنه و آشوب خواهد بود. (1) (باب سوم:) زكريا در كتاب فتن از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قبل از قيامت فتنه بپا خواهد شد، پرسيدند: چه فتنه‏اى؟ فرمود: كشته شدن، گفتند: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله از زمان فعلى ما بيشتر كشته مى‏شود؟ فرمود: نه اينكه كفار شما را بكشند بلكه شخص همسايه و برادر و پسر عمه خود را خواهد كشت، گفتند: يا رسول اللَّه آيا عقل ندارند؟ فرمود: عقل مردم در آن زمان گرفته مى‏شود و (بجاى عقلاء) افرادى مينشينند كه گمان ميكنند كسى هستند و شخصيتى دارند، ابو موسى گفت: قسم بخدا براى من و شما چاره‏اى نيست جز اينكه از دين خارج شويم همان طور كه داخل شديم. (2) (باب چهارم:) عاصم بن حمزه از على عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: خدا در اين امت پنج فتنه قرار داده: 1- فتنه خصوصى 2- فتنه عمومى 3- فتنه خصوصى 4- فتنه عمومى 5- فتنه تاريك و سياهى بپا مى‏شود كه مردم چون حيوانات خواهند شد. (3) (باب پنجم:) ثوبان غلامان پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: نزديك شده كه كليه امتها به دور شما جمع شوند آن طور كه خورندگان غذا بدور غذا جمع ميشوند، يكى از شنوندگان گفت: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 148 بجهت اينكه جمعيت ما كم است؟! فرمود: نه، جمعيت شما زياد است ولى چون غثاء خواهيد بود «1» خدا ترس را از دشمنان شما ميگيرد و در دل و بدنهاى شما وهن را جاى گزين مينمايد، شخصى گفت: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وهن كدام است؟ فرمود: حبّ دنيا و بيزار بودن از موت. (1) (باب ششم:) زكريا از عمر بن خطاب روايت كرده كه گفت: ايها الناس از اصحاب رأى «2» برحذر باشيد چون كه اصحاب رأى دشمنان سنّتند، اين افراد غافل و جاهلند از اينكه سنّت را حفظ كنند و سنّت هم از آنها برى و بيزار است كه آن‏ها حفظش نمايند تا اينكه اگر راجع بسنّت از آنها سؤال كنند بگويند: ما نمى‏دانيم و (بدين جهت) حيا كنند. (2) (باب هفتم:) عبد اللَّه بن عمر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: آنچه براى بنى اسرائيل پيش آمد كرد براى امت من هم پيش آمد ميكند حتى اينكه اگر كسى از آنها علنا با كنيزى زنا كرده باشد از امت من هم اين كار را انجام خواهد داد، بنى اسرائيل هفتاد و دو فرقه شدند، امت من نيز هفتاد و دو فرقه خواهند شد كه غير از يك فرقه كليه آن‏ها اهل جهنمند، پرسيدند: فرقه ناجيه كدامند يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله؟! فرمود: آن‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 154 بخش سوم حاوى پنجاه باب‏ فرقه‏اى كه تابع من و اصحاب منند «1» (1) (باب هشتم:) زكريا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: نزديك شده آتشى خارج شود كه گردن شتران در بصرى (نام شهرى است در شام) بوسيله آن نورانى شود و نظير شتر كند روى كه شب ميخوابد و روز راه ميرود سير ميكند بطورى كه مردم ميگويند: آتش راه افتاد شما هم راه بيفتيد آتش استراحت كرد شما هم استراحت كنيد، هر كس بچنگال آن بيفتد او را ميخورد (مثل اينكه جملات اين روايت، تشبيه و رمز باشد. مترجم) (2) نيز از عمر بن خطاب روايت كرده كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيد كه ميفرمود: قيامت قيام نميكند تا اينكه آتش از يكى از وادى‏هاى حجاز سيلان كند و گردن شتر در بصرى بوسيله آن نورانى شود. (3) حذيفه از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: قيامت بپا نميشود تا اينكه آتشى از روميان روشن شود، و بوسيله آن گردن شتر بصرى نورانى شود. (4) (باب نهم:) ابو هريره از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: در ماه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 150 رمضان سر و صدائى بپا مى‏شود كه اشخاص خواب را بيدار ميكند و افراد بيدار را ترسان و ناراحت خواهد نمود، پس از آن در ماه شوال گروهى ظهور مى‏كنند، در ذى القعده جنگ و جدالى بوجود مى‏آيد، در ذيحجه حجاج را غارت ميكنند، در ماه محرم هتك حرمتهائى خواهد شد، در ماه صفر نيز سر و صدائى خواهد شد، در ماه ربيع قبيله‏ها بمنازعه ميپردازند ثم العجب كل العجب بين جمادى و رجب بعد از آن ناقه‏اى كه روده بار آن كنند بهتر است از شهرى كه صد هزار نفر در آن جاى‏گزين شوند (كنايه از آن است كه انسان اهل و عيال خود را بناقه‏اى سوار كند و فرار نمايد). (1) در روايت ديگر از ابو الحكم روايت كرده كه گفت: در ماه رمضانى فتنه و انقلابى مى‏شود. در شوال قبيله‏ها بجنگ مشغول خواهند شد، در ذى حجه حجاج را غارت ميكنند، در محرم چه محرمى؟! اين سخن را سه مرتبه اعاده نموده و گفت: كليه افراد ستمكار كشته خواهند شد. و العجب كل العجب بين جمادى و رجب. (2) و در روايت ديگر از انس بن مالك از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: رمضان قلب سال است؛ موقعى كه رمضان سالم و بى‏سر و صدا باشد همه سال را آرامش خواهد بود. (3) كثير بن مرّه حضرمى ميگويد: براى حادثه ماه رمضان علامتى خواهد بود گفتند: آن علامت كدامست؟ گفت: عمود آتشى كه از طرف مشرق در آسمان ديده شود، موقعى كه آن عمود آتش را ديديد طعام يك سال را براى اهل و عيال خود آماده كنيد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 151 (1) (باب دهم:) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: از علائم قيامت بلند شدن ماهها است (يعنى ماه شب اول مثل ماه شب دوم است مثلا؟). (2) در روايت ديگر است كه آن حضرت فرمود: از علائم قيامت اين است كه ماه يكشبه نظير ماه دوشبه است و شخص در مسجد عبور ميكند ولى دو ركعت نماز در آن نميخواند. مترجم گويد: يكى از نمازهاى مستحبه اينست كه انسان هر وقت در مسجدى عبور كند يا اينكه براى نماز در آن مسجد رفته باشد دو ركعت نماز (تحيّت مسجد) بجا آورد، نماز تحيّت مسجد مثل نماز صبحست با اين تفاوت كه در نيت آن بايد گفت: نماز تحيّت مسجد بجا مى‏آورم. (3) (باب يازدهم:) سويد از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: حج بجا آوريد قبل از اينكه نتوانيد حج كنيد، كأنّ من نظر ميكنم بشخص حبشى كه- گوشهاى كوچك و سرى بى‏مو دارد- با كلنگ سنگ‏هاى كعبه را يكى يكى خراب ميكند. سويد گويد: بآن حضرت عرضكردم: اين رأى خود شما است يا از رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله شنيدى؟ فرمود: قسم بآن خدائى كه حبّه را ميشكافد و جنبندگان را خلق ميكند كه من از خودم نمى‏گويم بلكه از نبىّ شما شنيدم. (4) (باب دوازدهم:) زكريا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اگر فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 152 از دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند خدا آن روز را طولانى ميكند تا مردى از اهل بيت من مالك قسطنطنيه شود. (1) در روايت ديگر از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: دنيا تمام نميشود تا اينكه مردى از اهل بيت من كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر منست قسطنطنيه و كوه ديلم را فتح كند. (مترجم گويد: اين روايت بر خلاف عقيده شيعه است). (2) (باب سيزدهم:) كثير بن عبد اللَّه از جدّ خود نقل ميكند كه گفت: در مسجد مدينه در حضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم، آن بزرگوار فرمود: شما بدون كم و زياد در مسلك امم سابقه خواهيد رفت حتى اگر آنها در سوراخ سوسمار داخل شده باشند شما هم داخل خواهيد شد. (3) (باب چهاردهم:) عبد اللَّه ميگويد: در آن بينى كه ما نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم چند نفر جوان از آنجا عبور كردند و در رنگ آن حضرت تغيير كرد گفتيم: يا رسول اللَّه ما ناراحتيم از اينكه هميشه شما را نگران و گرفته مى‏بينيم؟ فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما انتخاب كرده و اهل بيت من بعد از من دچار بلا و مصيبت خواهند شد تا اينكه قومى از طرف مشرق با بيرقهاى سياهى خروج كنند و حق را مطالبه نمايند و بآنها ندهند دوباره مطالبه ميكنند و حق را نخواهند داد پس قتال خواهند كرد تا اينكه حق را بآنها خواهند داد ولى آنها براى خود قبول نميكنند بلكه حق را به مردى از اهل بيت من ميدهند كه زمين را پر از عدل و داد كند آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد، كسى كه‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 153 آنها را درك كند لازم است كه خود را بآنها برساند اگر چه با سينه از روى برف باشد. (1) (باب پانزدهم:) معقل بن يسار از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعد از من ظلم و ستم دوامى ندارد مگر اندكى ولى بعدا ظلم كاملا ظهور ميكند، آنگاه بآن مقدارى كه جور پيدا شود عدل از بين ميرود تا اينكه عنصر مرد با جور آميخته مى‏شود و غير از ستم چيزى را نخواهد شناخت. پرسيدند يا رسول صلى اللَّه عليه و آله پس اهل عدل كه خواهد بود؟ فرمود: ما اهل بيت، گفتند: پس اهل جور كيانند؟ فرمود: بنى اميّه كه دنيا بكام آنها خواهد شد. (2) نيز معقل بن يسار از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: بعد از من بزودى زمان جور فرا ميرسد، زمانى از جور طلوع نميكند مگر اينكه زمانى از عدل خواهد مرد. آنگاه زمانى از ظلم و ستم ظهور نميكند الا اينكه زمانى از عدل از بين ميرود، سپس زمانى از جور بوجود نمى‏آيد مگر اينكه زمانى از عدل ريشه كن مى‏شود، بنحوى خواهد شد كه مردمى كه در آن زمان متولد ميشوند غير از ظلم و ستم چيزى را نشناخته و بغير از جور و ستم عمل نخواهند كرد. بعد از آن خداى رؤف زمانه عدل را مأمور ميكند كه سر بلند كند پس زمانى از عدل طلوع نميكند مگر اينكه زمانى از ظلم نظير آن غروب خواهد كرد، نيز زمانى از عدل ظاهر نميشود الّا اينكه زمانى از جور غائب شود، سپس قرنى از عدل زنده نميشود مگر اينكه قرنى از ستم نظير آن خواهد مرد، بطورى كه مردم آن زمان غير از عدل چيزى را نشناخته و بغير فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 154 از آن عمل نخواهند كرد. (1) (باب شانزدهم:) ابو ذرّ از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: اول كسى كه سنت مرا تغيير ميدهد مردى است از بنى اميّه. (2) در روايت ديگر از عبد اللَّه روايت كرده كه: هر دينى آفتى دارد و آفت اين دين، بنى اميّه بودند. (3) روايات ديگرى در مذمت بنى اميّه وارد شده كه قرآن كريم (ما را از ذكر آنها) مستغنى كرده، زيرا در شأن بنو اميّه ميفرمايد: وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ «1» فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 162 صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام ..... ص : 156 [خروج مهدى عليه السلام و بشارتهاى رسول الله صلى الله عليه و آله‏] (4) (باب هفدهم:) ابو ذرّ از عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: دنيا تمام نخواهد شد تا اينكه مردى از اهل بيت من كه نامش نام من است عرب را مالك شود. (5) در روايت ديگر است كه آن حضرت فرمود: اگر از دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند خدا آن روز را طولانى ميكند تا اينكه مردى از من يا از اهل بيت من كه نام او نام من است و نام پدرش نام پدر من است مبعوث گردد. (6) از طريق ديگر روايت كرده كه آن بزرگوار فرمود: دنيا بپايان نمى‏رسد تا اينكه مردى از اهل بيت من كه هم نام من است سلطنت نمايد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 155 (1) (باب هجدهم:) على بن حوشب از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه گفت: برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله عرض كردم: ائمه هدا از ما خواهند بود يا غير از ما؟ فرمود: بلكه از ما خواهند بود، دين بما ختم مى‏شود همان طور كه بما افتتاح شد، مردم بوسيله ما از گمراهى فتنه‏ها نجات مى‏يابند همان طور كه از گم راهى شرك نجات يافتند، بواسطه ما است كه خدا الفت و مهربانى در دين را بعد از دشمنى بمردم عطا كرد همان طور كه بعد از عداوت شرك بين قلب و دين آنها ايجاد الفت كرد. (2) ابو سعيد خدرى از رسول معظم روايت كرده كه فرمود: شما را بشارت ميدهم كه مهدى عليه السّلام در موقع اختلاف و انقلاب امت من ظهور خواهد كرد. (3) (باب نوزدهم:) محمّد بن حنفيّه از پدر بزرگوارش روايت كرده كه فرمود: مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه از ما اهل بيت است، خدا (كار) او را در يك شب اصلاح خواهد كرد. (4) ابو سعيد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام از ما اهل بيت است. (5) عبد اللَّه بن رزين غافقى گويد: از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: مهدى عليه السّلام از عترت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله است. (6) سعيد بن مسيب گويد: ابن عباس گفت: مهدى عليه السّلام از قريش است گفتند: از كدام قريش؟ گفت از بنى هاشم از فرزندان فاطمه (ع). فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 156 (1) (باب بيستم:) ابو سعيد خدرى ميگويد: رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى عليه السّلام مردى است كه بينى كشيده و بلندى دارد، بسيار خوش صورت و موى دو طرف پيشانى او ريخته است. (2) (باب بيست و يكم:) نوف ميگويد: بر بيرق مهدى عليه السّلام مرقوم است: بيعت فقط براى خدا است. (3) (باب بيست و دوم:) ابو طفيل از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: امر (دين) بما افتتاح شد و بما هم ختم خواهد شد، بوسيله ما خدا مردم را در اول زمان نجات داد و بواسطه ما در آخر الزمان عدل اجراء خواهد شد، بوسيله ما است كه زمين پر از عدل و داد مى‏شود آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد، حق مردم بواسطه مرديكه هم اسم من است و نام پدرش نام پدر من است بآنها پرداخته خواهد شد. (اين روايت بر خلاف عقيده شيعه است- مترجم). آنگاه آن حضرت اوصاف مهدى عليه السّلام را بيان فرمود و موقعى كه زبان آن حضرت (از شدت انقلاب) ثقلى پيدا ميكرد دست راست خود را بزانوى چپ ميزد. [صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام‏] (4) (باب بيست و سوم:) ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در بين امت من خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد و آسمان نظير زمان حضرت آدم‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 157 عليه السّلام باران مى‏بارد و زمين بركت خود را خارج ميكند، امت من در زمان آن حضرت طورى زندگى ميكند كه قبل از آن هرگز آن طور زندگى نكرده باشد. (1) نيز ابو سعيد خدرى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: شما را مژده ميدهم بمهدى عليه السّلام كه در زمان انقلاب و اختلاف امت من ظهور ميكند و زمين را پر از عدل و داد ميكند آن طور كه پر از جور و ستم شده باشد، ساكنين آسمان از او راضى هستند و مال را بطور صحيح تقسيم ميكند گفتيم: صحيح كدام است؟ فرمود: بطور مساوى در بين مردم، خدا دل امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را مستغنى خواهد كرد و عدالت آن حضرت شامل حال امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله خواهد شد. منادى را مأمور ميكند تا ندا كند: چه كسى احتياج دارد؟ كسى اظهار حاجت نميكند جز يك نفر، حضرت باو ميگويد: برو نزد خازن و بگو: مهدى ميگويد: مالى بمن عطا كن خازن گويد بگير و دامن او را پر ميكند آنگاه ميگويد: تو شجاعترين امت محمّدى، بعد از آن آن مال را بر ميگرداند ولى خازن قبول نميكند و ميگويد: ما چيزى را كه بخشيديم پس نخواهيم گرفت. فرمود: مدت عمر آن حضرت هفت يا هشت يا نه سال خواهد بود و بعد از آن بزرگوار خيرى در زندگى يا فرمود: خيرى در حيات نيست. (2) (باب بيست و چهارم:) ابو سعيد خدرى از رسول بزرگوار صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام در ميان امت من خواهد بود اگر عمرش طولانى شود ده سال خلافت ميكند و اگر كوتاه باشد هفت يا هشت سال سلطنت ميكند. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 158 (1) نيز ابو سعيد خدرى از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: اگر عمر مهدى امت من كوتاه باشد هفت يا هشت يا نه سالست، زمين را پر از عدل و داد ميكند آن طور كه پر از ظلم و جور شده باشد و زمين گياهان خود را خارج ميكند و آسمان باران خود را فرو مى‏ريزد و امت من در زمان آن حضرت متنعم بنعمتى ميشوند كه قبل از آن نشده باشند. (2) كعب مى‏گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: نام مهدى عليه السّلام نام من است و سنّ آن بزرگوار در موقع خروج (51) سالست و هفت سال در بين مردم خواهد بود. (3) (باب بيست و پنجم:) ابو سعيد خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى عليه السّلام پس از انقضاء زمانى در موقع ظهور فتنه‏هائى خروج ميكند و مردى كه او را سفاح مى‏گويند مال فراوانى عطا ميكند. سيد بن طاوس مى‏گويد: لفظ سفاح در اين حديث بر خلاف آن رواياتى است كه زكريا و غير او روايت كرده‏اند، شايد لفظ سفاح را خود زكريا ذكر كرده باشد زيرا ما سفاحى كه از بنى عباس باشد و مالى را بخشيده باشد سراغ نداريم (بلكه زكريا در كتاب فتن از ليث خلاف اين را روايت كرده، زيرا كه) ليث از طاوس روايت كرده كه گفت: مهدى عليه السّلام مال را مى‏بخشد و بعمّال خود سخت‏گيرى ميكند (كه مال را تلف نكنند) و بافراد مسكين مهربان خواهد بود. (4) (باب بيست و ششم:) ابن عباس گويد: مهدى عليه السّلام خروج نميكند تا اينكه آفتاب با فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 159 علامتى طلوع كند. (1) (باب بيست و هفتم:) على بن زيد گويد: عبد اللَّه بن عمر نامى از مهدى عليه السّلام برد اعرابى (كه در آن جا بود) گفت: مهدى معاوية بن ابى سفيان است، ابن عمر گفت: اين طور نيست كه تو ميگوئى بلكه مهدى عليه السّلام آنست كه عيسى پشت سر او نماز ميخواند. (2) ابو صادق از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: كسى كه بميرد و امامى براى او نباشد مثل مردم جاهليت مرده است. (3) معاوية بن ابى سفيان از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: كسى كه بدون امام بميرد چون مردمان جاهليت مرده است. (باب بيست و هشتم:) (4) على بن ربيعه ميگويد: على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با من عهد كرد كه (بعد از آن حضرت) با سه طايفه قتال نمايم: 1- ناكثين 2- قاسطين 3- مارقين. (باب بيست و نهم:) (5) ابو سعيد خدرى از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: وقتى كه ديديد معاويه در منبر خطبه ميخواند سر او را با شمشير بكوبيد. (6) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: وقتى كه معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد. (7) حسن از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: موقعى كه معاويه را بر منبر من ديديد او را بقتل برسانيد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 160 (باب سى‏ام:) (1) ابو سعيد خدرى از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بعضى از شما هستيد كه براى تأويل قرآن قتال ميكنيد آن طور كه براى نزول آن قتال كرديد، پرسيدند: او كيست يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود: آن كسى كه نعل را بدوزد و نعلين را بعلى عليه السّلام داد كه آن را دوخت و اصلاح نمود. (2) اسماعيل از پدرش روايت كرده كه گفت: مردى بعلي بن أبى طالب گفت: تو را بخدا قسم ميدهم آيا براى نعل حديثى است؟ فرمود: خدايا تو ميدانى كه رسول تو (راجع باين حديث) بمن بشارت ميداد. (3) نيز حديث سبع حدائق يعنى هفت باغ را ذكر كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بعلي عليه السّلام فرمود: در بهشت بهتر از اينها براى تو خواهد بود و گريه كرد، على عليه السّلام گفت: يا رسول اللَّه چرا گريه ميكنى؟ فرمود: براى آن بغض و كينه‏هائى كه از تو در سينه‏هاى گروهى است و آن‏ها را اظهار نميكنند مگر بعد از من. (4) و حديثى را ذكر كرده كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله عائشه را از قتال با على عليه السّلام نهى فرمود و فرمود: سگهاى حوئب بعائشه حمله ميكنند. و راجع بقتال طلحه و زبير و اعتراف زبير بخطاى خود متذكر است و احاديث زيادى در باره مذمت خوارج و مدح كسى كه آن‏ها را بكشد و كرامتهاى على عليه السّلام و اينكه خوارج سگهاى اهل جهنمند ذكر كرده است. و ذكر كرده استدلال بر عليه خوارج را كه همه مسلمين بر آن معتقدند و احتياجى بذكر احاديث آن نيست. سيد بن طاوس گويد: ما كتابى كه نامش: كتاب اليقين في اختصاص‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 161 مولانا أمير المؤمنين بإمرة المؤمنين است نوشته‏ايم و از شيوخ و بزرگان اهل تسنن تعداد (197) حديث نگاشته‏ايم و بعد از آن تعداد (216) حديث راجع باينكه آن حضرت را أمير المؤمنين گفته‏اند نوشته‏ايم و تعداد (18) حديث در باره اينكه آن بزرگوار را امام متقين ميگويند نوشتيم و تعداد (25) حديث راجع باينكه آن حضرت را يعسوب دين گفته‏اند نگاشته‏ايم. (باب سى و يكم:) (1) زكريا در كتاب فتن از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: زمينى است كه آن را بصره يا بصيره ميگويند و در جنب آن نهرى است كه آن را دجله ميگويند و داراى نخل زيادى است، بنو قنطورا در آن شهر وارد ميشوند و مردم بسه فرقه تفريق خواهند شد: 1- فرقه‏اى كه باصل خود ملحق ميشوند و هلاك خواهند شد 2- فرقه‏اى كه بعظمت خود مغرور شده و كافر ميشوند 3- فرقه‏اى كه فرزندان خود را بدوش گرفته قتال ميكنند و كشته‏هاى آنان از شهداء خواهند بود و خدا فتح و فيروزى را نصيب آن‏ها مى‏نمايد. (2) مردى از انصار رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ميگويد: نزديك شده كه ملك عرب در هم پيچيده شود، سه مرتبه اينسخن را گفت، پرسيدند: چه كسى ملك عرب را در هم مى‏پيچد؟ گفت: بنو قنطورا، آن قومى كه داراى صورتهاى عريض و بينى‏هاى پهن و چشمان كوچكى هستند، كأنّ صورتهاى آنان سپرهاى آهنين است. مى‏آيند تا بقريه‏اى نزديك خاك عرب بلكه آن قريه از عربست كه آن را جبانة اللون ميگويند پياده ميشوند و عرب با آن‏ها قتال شديدى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 162 خواهد كرد، آنگاه طايفه ترك ميگويند: برادران عجمى ما را بما ردّ كنيد تا ما با شما قتال نكنيم، عرب بموالى «1» ميگويد: ببرادران خود ملحق شويد، موالى ميگويند: واى بر شما بعد از اسلام وارد كفر شويم؟؟. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 168 صفت عدل در زمان مهدى عليه السلام ..... ص : 156 راوى گويد: آنگاه موالى با گروه بنو قنطورا قتال شديدى كرده آن‏ها را بقدرت خدا شكست مى‏دهند بطورى كه مخبرى از آنها باقى نخواهد ماند و موالى غنيمتها را تصرف ميكنند و عرب ميگويد: از اين غنيمتها بما بدهيد در جواب مى‏گويند: بخدا قسم بشما چيزى نخواهيم داد زيرا شما ما را يارى نكرديد. (باب سى و دوم:) (1) امّ سلمه ميگويد: من درب اطاق نشسته بودم كه امام حسين عليه السّلام بر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد شد نگاه كردم ديدم كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله چيزى را در كف گرفته مى‏بوسد و امام حسين عليه السّلام هم در دامن آن حضرت بخواب رفته بود گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله من نگاه كردم ديدم كه شما چيزى در كف گرفته مى‏بوسى و حسين عليه السّلام در دامنت بخواب رفته و شما گريه ميكنى؟ فرمود: جبرئيل از خاكى كه حسينم را روى آن ميكشند براى من آورد و مرا خبر داد كه امتم او را خواهند كشت. (2) عبد اللَّه بن يحيا از پدرش روايت كرده كه گفت: با على بن ابى طالب مسافرت كردم و من آفتابه‏دار آن حضرت بودم و آن حضرت بسوى‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 163 صفّين ميرفت وقتى كه محاذى نينوا رسيديم آن حضرت فرمود: يا ابا عبد اللَّه در شط فرات صبر كن، پرسيدم: ابا عبد اللَّه كيست؟ فرمود: يك روز خدمت پيغمبر خدا رفتم ديدم كه چشمان آن حضرت گريان است گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله براى چه گريه ميكنى آيا كسى بتو غضب كرده، چرا چشمهاى تو گريانند؟! فرمود: يك ساعت قبل از اين جبرئيل نزد من بود بمن خبر داد: حسينم را بشط فرات ميكشند، آنگاه بمن گفت: مايلى كه تربت او را براى تو بياورم تا ببوئى گفتم: آرى پس دست خود را دراز كرد و يك مشت خاك براى من آورد بعد از آن ديگر چشمم از اشگ خشگ نشد. (1) عمّار دهنى ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام از نزد كعب عبور كرد و فرمود: يكى از فرزندان اين كعب در آن گروهى كه عرق اسبهاشان خشگ نميشود تا بر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله وارد شوند كشته خواهد شد و در آن موقع امام حسن عليه السّلام از آنجا عبور كرد گفتند: (در گروه) اين؟ فرمود: نه، بعد از آن امام حسين عليه السّلام از آن جا عبور كرد گفتند: (در گروه) اين؟ فرمود: آرى. (2) جعفر ميگويد: خاله‏ام امّ سالم دختر مسلم براى من گفت: وقتى كه امام حسين عليه السّلام كشته شد آسمان بر خانه و ديوارهاى ما خون باريد، بعد از آن بما خبر رسيد كه اين حادثه در شام و كوفه و خراسان هم رخ داده است. (3) ابن عباس ميگويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم كه شيشه‏اى پر از خون بدست دارد، پرسيدم يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اين چه خونى است؟! فرمود: اين خون حسين و اصحاب او عليهم السّلام است كه از آن روزى كه كشته‏ فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 164 شده مرا عزادار كرده است. (1) هرثمة بن سلمى ميگويد: با على عليه السّلام بسوى صفّين خارج شديم تا اينكه بكربلاء عبور كرديم و نماز عصر را نزديك درختى با آن حضرت خوانديم، وقتى كه برگشت خاكى برداشت و بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك، زيرا گروهى بر روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت خواهند شد. وقتى كه على عليه السّلام برگشت منهم با او برگشتم، و بزنم كه شيعه على عليه السّلام بود گفتم: تعجب نميكنى از مولاى خود على كه عبورش بكربلا افتاد و با ما نماز عصر را خواند و موقعى كه برگشت خاكى را مقابل بينى خود آورده آن را بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك زيرا گروهى روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت ميشوند؟! زنم در جواب گفت: بخدا قسم كه على از پيش خود چيزى نميگويد بلكه (خدا و رسول باو گفته‏اند). راوى گويد: چند صباحى كه گذشت من با عبيد اللَّه و مالهاى سوارى او (بسوى كربلا) خارج شديم و حديث على عليه السّلام را فراموش كرده بودم تا اينكه عبور من بهمان درخت افتاد و من بياد آن موضوع آمدم و اسب خود را راندم تا نزد حسين عليه السّلام آمدم و قصه را بعرض آن حضرت رساندم، فرمود: هرثمه تو بر له مائى يا بر عليه؟ گفتم: نه بر له و نه بر عليه، فرمود: چرا؟ گفتم: من داراى بچه‏هاى كوچكى هستم و ميترسم كه ابن زياد آنها را از بين ببرد، فرمود: بر گرد و بآنها ملحق شو زيرا كسى كه صداى غريبى و استنصار ما را بشنود و ما را يارى نكند خدا او را بصورت بآتش جهنم خواهد انداخت. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 165 (1) عبد الملك بن كردوس رفيق عبيد اللَّه بن زياد ميگويد: با عبيد اللَّه داخل قصر شديم كه ناگاه آتشى در قصر شعله‏ور شد و عبيد اللَّه بوسيله آستين خود آن آتش را از صورت دور ميكرد و بمن ميگفت: اين موضوع را جايى نگوئى. (2) عمارة بن عمير ميگويد: سر عبيد اللَّه و ياران او را ديدم كه در رحبه بالاى نيزه زده بودند و مارى آمد در بين سرها گردش كرد تا آمد نزد سر عبيد اللَّه و داخل سوراخ بينى او شد، آنگاه بيرون آمد و مرتبه دوم- در حالى كه مردم ميگفتند: آمد آمد- داخل بينى او شد و بيرون نيامد. (3) دربان ابن زياد ميگويد: روزى كه سر حسين عليه السّلام را در حياطهاى دار الاماره آوردند من نگاه ميكردم و ميديدم مثل اينكه از سر آن حضرت خون سيلان ميكند. (4) ابن معمر گويد: روزى عبد الملك مروان از جلساء مجلس خود پرسيد كدام يك از شماها ميدانيد كه در روز قتل حسين عليه السّلام سنگهاى بيت المقدس چه عملى كردند؟ هيچ كس را در باره اين موضوع اطلاعى نبود ولى زهرى در جواب گفت: بمن رسيده كه در آن روز هيچ سنگى را بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن مييافتند. (5) ابو بكر هذلى از زهرى نقل كرده كه گفت: وقتى كه حسين بن على عليهما السّلام كشته شد هيچ سنگريزه‏اى را در بيت المقدس بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد. (6) ابن شهاب گويد: روز قتل امام حسين عليه السّلام هيچ سنگى را حركت نميدادند مگر اينكه (زير آن پر) از خون بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 166 (1) سعيد بن مسيب گويد: عبد الملك مروان نامه‏اى بمن نوشت: آيا در روز قتل امام حسين عليه السّلام علامتى در كار بود؟ سعيد بن مسيب در جوابش نوشت: آرى در بيت المقدس هيچ سنگريزه‏اى را حركت نميدادند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد. (2) عبد اللَّه بن بريده از پدرش روايت كرده كه روزى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله خطبه ميخواند كه ناگاه امام حسن و امام حسين عليه السّلام در حالى كه هر كدام پيراهن قرمزى پوشيده بودند مى‏آمدند و بزمين ميخوردند. راوى گويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از منبر بزير آمد و آن دو بزرگوار را بلد كرد و فرمود: خدا راست فرموده كه: أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ* «1» من به اين دو كودك نظر كردم كه مى‏آيند و بزمين مى‏خورند نتوانستم صبر كنم تا اينكه حمدم را قطع كردم و ايشان را بلند كردم. (باب سى و سوم:) (3) ابو عمّار گويد: همسايه جابر بن عبد اللَّه براى من نقل كرد كه من از سفر آمده بودم و جابر بديدن من آمده سلام كرد و بعد از آن تفرقه و بى‏وفائى مردم را براى او گفتم و او شروع كرد بگريه و گفت: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه ميفرمود: مردم فوج فوج داخل دين شدند و فوج فوج هم از دين خارج خواهند شد. (باب سى و چهارم:) (4) عمر بن خطاب از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 167 بزودى اهل مكّه از مكّه خارج ميشوند و بعد از آن‏ها تحولى در كار نخواهد بود مگر يك مختصرى تا اينكه (دوباره) پناهنده و مايل بمكّه شوند، آنگاه از مكه خارج ميشوند و ابدا بر نميگردند. (باب سى و پنجم:) (1) ابو سالم ميگويد: ما در كوفه با امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بوديم، يكى از روزها كه ما در خدمت او بوديم فرمود: كدام سبط از اسباط است كه براى حق قتال ميكند تا حق را اقامه كند ولى حق اقامه نخواهد شد و امر خلافت براى آن‏ها (بنى اميّه) خواهد بود و موقعى كه (بنى اميّه) زياد شدند و بدنيا رغبت پيدا كردند و قربانى خود را كشتند خدا قومى را از مشرق ميفرستد تا آن‏ها را يكى يكى شماره كند و بكشد. بخدا قسم كه آن‏ها يك سال سلطنت نميكنند مگر اينكه ما دو سال سلطنت ميكنيم و آن‏ها دو سال سلطنت نميكنند مگر اينكه ما چهار سال خواهيم سلطنت كرد، راوى گويد: بعضى از ياران خود گفتم: جاى ماندن ما نيست زيرا على عليه السّلام ميگويد: امر خلافت براى بنى اميّه خواهد بود، ياران من گفتند: پس ديگر چيزى در كار نيست آنگاه از آن حضرت اجازه گرفتيم براى مصر، آن بزرگوار بهر كسى كه خواست اجازه داد و بهر كدام از آن‏ها دو هزار درهم داد و عده‏اى هم با آن حضرت ماندند. (باب سى و ششم:) (2) حرث بن سويد از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: اسلام بطورى ضعيف و ناقص مى‏شود كه نميتوان گفت: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ*، فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 168 موقعى كه كار به اينجا رسيد پادشاه دين با تابعين خود حركت ميكند و موقعى كه او حركت كند خدا قومى را مبعوث ميكند كه بدور او اجتماع كنند آن طور كه بدور نزع الخريف اجتماع ميكنند «1» بخدا قسم كه من اسم امير و محل خواباندن شتران آنها را ميدانم. (باب سى و هفتم:) (1) جابر از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بهمين زودى سوارى در جنب مدينه مى‏آيد و ميگويد: در اين شهر تلخ ميگذرد و عده كثيرى از مؤمنين هم حضور دارند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اهل مدينه مدينه را ترك خواهند كرد گفتند: پس چه كسى در آمد مدينه را ميخورد؟ فرمود: پرندگان و چرندگانى كه طلب رزق ميكنند، آنگاه آن حضرت فرمود: زمانى بيايد كه مردم جهت سعه معيشت مدينه را ترك نمايند و باطراف روند و سعه معيشت هم نصيب آنها مى‏شود بعد از آن مى‏آيند و اهل و عيال خود را هم ميبرند، ولى اگر بتوانند درك كنند مدينه براى آنان بهتر است زيرا مدينه نظير كوره و دمه (آهنگران) است (كه جز آهن خالص چيزى در آن نخواهد ماند) طاعون و وبا و دجّال در مدينه نميآيد، ملائكه مدينه را حفظ ميكنند، جابر گويد: از آن حضرت شنيدم كه ميفرمود: براى احدى حلال نيست كه در مدينه اسلحه بياورد. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان متن 174 يزدجرد فرستاده‏اى را به پادشاه چين مى‏فرستد تا او را بر عرب يارى كند و پاسخ پادشاه چين ..... ص : 174 [مدينه از اهل خود خالى مى‏شود] (باب سى و هشتم:) (2) ابن عمر گويد: بخدا قسم من ميدانم كه چرا شما از مصر خارج ميشويد، راوى گويد: من گفتم: دشمن ما را خارج ميكند؟ گفت: نه بلكه شما را نيل خارج ميكند زيرا كه آب نيل بطورى خشگ مى‏شود فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 169 كه قطره آبى در آن باقى نمى‏ماند و در عوض آب تپه‏هاى ريگ خواهد ماند. [مصر خراب خواهد شد] (باب سى و نهم:) (1) ابن سائب ميگويد: عبد اللَّه بن عمر نزد ديوارى بود و من پيش او رفتم گفت: اهل كجائى؟ گفتم: اهل كوفه راوى گويد: ابن عمر قسم خورد و گفت: بدون استثناء اهل كوفه خارج خواهند شد و مالك يك صاع يا يك مدّ حبوبات نخواهند بود. (باب چهلم:) (2) وليد ميگويد: محمّد بن حنفيه بمن گفت: اى ابا طفيل در اين مسجد
لینک ثابت
صفحه قبل1...3536373839...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران