مفهوم انتظار از ديدگاه حائري شيرازي
موعود:
با سپاس از اينکه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بکنيم. موضوع اصلي بحث مساله آثار تربيتي انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينکه چه ارادهاي از اين مفهوم ميشود، ديدگاههاي متفاوتي هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر کس با ديدگاهي با مساله انتظار فرج برخورد کرده است و مفهومي خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشي اجتماعيش را شکل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينکه هر مفهومي که ما از انتظار فرج اراده بکنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير ميگذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد که اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت عالي ديدگاههاي مختلفي را که در اين زمينه هست چگونه ارزيابي ميکنيد؟
آيت الله محي الدين حائري شيرازي:
بسم الله الرحمن الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، ميشود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب را ازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري ميسازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کردهاند، يعني دين جعل کردهاند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطانپسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني اصيل انتظار را ببينيم چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود.
معني اصيل انتظار اين است که انسان در خودش زمينه آمادگي براي اطاعت و پيوستن به آن حضرت را پيدا بکند و همچنين زمينه را براي آن حضرت آماده کند. يعني هم خودش آماده باشد براي پيوستن به آن حضرت، هم براي آن حضرت زمينه سازي بکند. بعضيها يک بعد انتظار را گرفتهاند و آن اينکه ميگويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نميشود اما اينکه آيا لازم است که ما کاري کنيم تا براي آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را ميگويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطي از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. ميگويند از دست ما کاري ساخته نيست. صاحبش ميآيد خودش امور را اصلاح ميکند، خير از دست شما کاري ساخته است، بعضي جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناختهاند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست که از انسانها سلب اختيار کنند، سلب قدرت کنند، تقدير جاي خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاي خودش را دارد و به دليلي که انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم ميشود. چرا؟ چون آن روزي که آن حضرت ميآيد اينطور نيست که ايشان از انسانها، سلب قدرت ميکند و انسانها را به راهي که ميرود مجبور ميکند، اگر بنا بر چنين کاري بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتي که ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتي که ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ساله بودند اگر بنا بر اکراه بود خوب همان موقع اقدام ميشد نياز نبود که اين همه زمان بگذرد و قرآن مکررا ميفرمايد:
«انلزمکموها و انتم لها کارهون» [1] .
با اينکه شما بدتان ميآيد و کراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بکنيم؟ يا ميفرمايد:
«انما انت مذکر لست عليکم بمصيطر»; [2] .
«لست عليهم بوکيل» [3] .
پس اين مجموعهها نشان ميدهد که آن حضرت در انتظار مساعد شدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلي است، پروردگار متعال هم برنامهاش اين نبوده است که مردم عوض نشدند او عوض کند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» [4] .
آن روزي که غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يک کاري کردند که نعمت ازشان سلب شد و آن روزي که حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شدهاند، «ذلک بان الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم» [5] .
يا ميگويد: «ان عدتم عدنا» [6] .
اگر شما برگرديد ما برميگرديم، گاهي هم در توبه را باز ميکند و خدا لطفي ميکند در آنجا و ميگويد: «تاب عليهم ليتوبوا» [7] .
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را کرده است، نظري کرده است، اجازه داده است که دلشان بشکند و توبه کنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت که شروع شد از ناشکري شروع شد، کاري با امام يازدهم کردند شيعيان که با هيچ کدام از امامان نکردند، يک نامهاي به ايشان نوشتند که پولهايي را که ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول» حضرت پاسخشان را اينطوري دادند که اگر اين امامت امر مستمري است چرا اين سؤال از يکي از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهي در اتاق ايشان آويختند، مردم ميآمدند از پشت پرده سؤال ميکردند و ميرفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حرکت است، چون خداي تعالي ميتوانست آسمانها و زمين رادر يک لحظه خلق کند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم که اي براي «اناته» است، «تاني» است، خداوند «تدرج» را دوست دارد، اين متينتر است. پس اول غيبت کبري استبا نواب لاعلي التعيين [غيرمعيني]، که حضرت ديگر تعيين نميکنند، قلوب مردم به سمتي برود و آمادگيشان و ساختهشدنشان براي ظهور، معناي انتظار اين است که هم خودش را فرد آماده کند براي پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براي اين کار تشويق کند و براي اين کار تمهيد مقدمات کند. در يک مصداق کوچک ميشود اينطوري مثال زد، امام راحل، قدس سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همکاري با او ميکردند با اينکه در بينشان نبود، نوارش را تکثير ميکردند، صحبتش را اشاعه ميکردند، ذکر خير او ميکردند، اطلاعيه به نفعش ميدادند، کار برايش ميکردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات ميکردند، راهپيمايي ميکردند، آن اندازه تلاش کردند، کار کردند، تا حکومت شاه را فلج کردند، تا امام آمد و حکومت هم نتوانست کاري بکند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس کار و حرکت و تلاش مردم است، از مردم حرکت، از خدا برکت، نتيجهاش اين شد که آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايي که دوستان آن حضرت هستند، آنچنان کار کنند که دشمنان آن حضرت فلج بشوند. آنچنان تبليغ کنند، ترويج کنند، نام ببرند که اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يک امر شايع و رايجي بشود. اين ميشود انتظار حقيقي. بعضيها ميگويند ما چکار داريم که ميآيد ما خودمان اصلاح ميکنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد ميگويد من در مساله روزي بايد کار کنم، دعا يعني چه، يکي ديگر ميگويد، دعا ميکنم، کار يعني چه؟ اما دستور اين است که انسان کار بکند، دعا هم بکند، اگر دعا بکند و کار نکند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يکيش اين است که کسي در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقني» ميگويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزي است، صلاح دانستم ميدهم، ميروي بيرون ممکن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذوري، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بکنيم، دعا هم بايد بکنيم، دعاي براي تعجيل ظهور و تلاش براي آن. خداوند متعال نمونه دعاي مستجاب را اينجوري ميگويد، موسي عليهالسلام، وقتي رسيد به چاه ديد که عدهاي در اطراف چاه جمع شده و ميخواهند به گوسفندانشان ميخواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستادهاند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت شما چه چيزتان است؟ «قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء» [8] .
گفتند: جلوي چشم اين چوپانها آب نميدهيم، تا اينها بروند «فسقي لهما» رحم کرد به اينها و برايشان آب کشيد، «ثم تولي الي الظل» [9] .
در آفتاب نايستاد و دعا کند، ميخواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توي سايه، «فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير» [10] .
کارش را کرد، بعد دعايش را هم کرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم» رحم کرد به آنها خدا هم به او رحم کرد. تلاش کرد در حد خودش براي ديگران، اما فرج شد براي خودش، از اين جهت ميگويند دعا کنيد براي فرج ما که فرج ميشود براي خودتان، موسي، عليهالسلام، آب کشيد براي دختران شعيب اما فرج شد براي خودش، در آن وقتي که درخواست ميکرد «لما انزلت الي من خير فقير» ما نميدانيم چه خيري ميخواهد، علي، عليهالسلام، ميداند، ميفرمايد: «والله ما ساله الا خبزا ياکله» [11] .
منظور موسي از خبز يک تکه نان بود، يک کف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه کان ياکل بقلة الارض و لقد کانت خضرة البقل تري من شفيف صفاق بطنه» [12] .
از زير پوست شکمش سبزي علف پيدا بود، پيداست که همه چربي بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلي حرف است که علي،عليهالسلام، ميفرمايد: سبزي علف از زير پوست شکمش پيدا بود، موسي عليهالسلام چقدر پوستهايش نازک شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به کسي نگفت يک تکه نان به من بده، مناعت طبع موسي را نشان ميدهد. خوب گاهي انسان از خدا يک پاره نان ميخواهد، او به اندازه حاجتش ميخواهد خدا به اندازه کرمش به او ميدهد. خدا براي او مساله زن را حل کرد، مساله اشتغال را حل کرد، مساله مسکن را حل کرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلي، خانهاي، همسري، بعد هم براي ادامه تحصيل کنکور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براي موسي عليهالسلام فراهم کرد. اول گفت: «اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين» [13] .
همه ميروند سراغ فردي که او پيشنهاد کند به پدر زن، پدر زن پيشنهاد ميکند به داماد، يکي از اين دو تا دختر را ميخواهم به تو بدهم، اين از زنش، «علي ان تاجرني ثماني حجج»; [14] .
هشت سال برايم کار کني، اين هم از شغلش، الان که ميخواهد دست توي اين سفره بکند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقي و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايي که ميخواهد بخورد بر اساس اين است که ميخواهد کار بکند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست بايد به اجير مسکنش را هم بدهند، چون کار ميکند، در مقابل کار مسکن ميگيرد و زن ميگيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهي بهتر از شعيب و دانشگاهي بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يک تکه نان خواست، اينطوري بهش دادند، خدا به ما ميآموزد عمل کنيد، دعا هم کنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر کس بگويد من تلاش ميکنم براي آن حضرت، دعا نميکنم، اشتباه ميکند. هرکس بگويد من دعا ميکنم، کاري از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشستهايم. پس آنها انتظار افراطي و تفريطي و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتياش اين است که من ميگويم. من براي اصلاح عالم، هر کاري را مقدورم شد ميکنم، هر چه را که نتوانستم او ميآيد تکميلش ميکند، ما ميخواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازهاش را که بتوانم ميکنم، او ميآيد تکميل ميکند، من وقتي که بدانم که اين کار من ديگر کسي دنبالش را نميآورد، انگيزه کار کردن از من گرفته ميشود، وقتي که من ميدانم بالاخره ديگران ميآيند و اين امور درست ميشود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از کار را ميکنم، طلبه تربيت ميکنم که برود انصار ايشان بشود. چون ميدانم که آقا بعدا از اينها استفاده ميکند. هيچ نگراني نيست، خستگي، افسردگي حاصل نميکند، اثر ديگرش اين است که انسان در حين انتظار اين حکومتهايي که هست قبول ندارد ميگويد اينها طاغوتند، الا يک حکومت انتظار که اهل انتظار باشد، آن حکومت را قبول دارد. بيعت با اينها نميکند چون منتظر است که با آقا بيعت کند، ببينيد کسي که منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نميخورد، ميگويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين وضعيت سير نميکند، حالش، حالت مسافر ميشود، آن حال منتظر است، حال منتظر يک حال قائم است نه يک حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول ميکشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت ميتوانيد کار کنيد. توان انسان را انتظار بالا ميبرد، ببينيد بعضي ميپرسند مثلا چه کار ميکند؟ «جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس» [15] .
اين کعبه را اينطوري نگاهش نکن. هر که به اين کعبه معتقد باشد از جايش برميخيزد، ميگويد ديگران دل به دنيا بستهاند، نشستهاند سر سفره دنيا همين را کردهاند خانه و مسکن، اين بيتالله انسان را از خاک بلند ميکند، انسان را سراپا بلند ميکند، انتظار هم همينطور است، انتظار انسان را سرپا ميکند، روحيه به انسان ميدهد، يک اثر ديگر انتظار اين است که به انسان سنخيت ميدهد با آنها، چون به خودش ميگويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه کار کنم؟ قرآن را مشاهده ميکند که طالوت گفت که «ان الله مبتليکم بنهر فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني الا من اغترف غرفة بيده». [16] .
خوب ميگويد آقا امام زمان عليهالسلام هم که قيام ميکند اول جنودش313 نفر است، طالوتيها هم که313 نفر بودند پس وقتي که در313 اين دو تا مشترکند، جنگ بدر هم313 تا بوده است، پس يک مشترکات ديگري هم دارد. نه همين شرب که به من بگويد هر کس خورد با ما نيست، هر کس نخورد از ماست مواظب ميشود که از قدرتش سوء استفاده نکند، از آنچه که در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده» تا «من لم يطعمه فانه مني» بشوي، پس انتظار اين خاصيت را دارد که دريچهاي است بسوي نور.
انتظار ميگويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين ميشود نفسکش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براي انسان تنفس است، که اين همه فاني، اين همه کوچک، اين هم يکجور ديگر بازي، يک طرفي هست که انسان با آن بازي نکند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق ميکند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق ميکند. پس اثر روحي ميگذارد، اثر تربيتي ميگذارد، اثر اخلاقي ميگذارد و بالاتر از همه ايشان گفتهاند: شما دعا کنيد براي تعجيل فرج ما که همين کار، فرج خود شماست.
موعود:
ببخشيد در صحبتهاي شما نکتهاي بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حکومتهايي که در زمان غيبت وجود دارند، اين نکته ممکن است اين سؤال را پيش بياورد که پس حرکتي که در کشور ما براي تشکيل يک حکومت اسلامي ايجاد شد، چگونه بايد توجيه کرد؟ اين حرکت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟
آيت الله محي الدين حائري شيرازي:
جمهوري اسلامي خصلت بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه ميفرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم»، «ان شاءالله اين حکومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم»، نسبت به غير اين حکومت بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبتبه اين حکومتبايد معتقد باشد، براي پيوستن به آن حضرت آمادگي داشته باشد که افراد را به حضرت ملحق کند، اما اينکه کار آن حضرت را اين حکومت ميکند، خير، آنطوري که حضرت اقامه عدل ميکنند، اينها هم ميتوانند، نه، اينها ميتوانند زمينهچيني کنند، چرا، بعضي از امور را هم اينها تجربه کنند که زمينه فراهم بشود، مثلا ما ميگوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب کسي که به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضي شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولي حاضر ميشود که براي غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطوري از آن اطاعت کرد، تمريني ميشود براي اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتي که ميآينديکضربنميآيند، يکامتحاني ميکنند، يک آزمايشي ميکنند، يک سر و چشمي آب ميدهند و بعد ميآيند. هر عاقلي اينطوري است، امام حسين،عليهالسلام، وقتي که کوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد که سالي که نکوست از بهارش پيداست، با ايشان چه کنند. معلوم ميشود که با آن حضرت چه ميکنند. امام راحل را که براي اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتاري ميکردند پيدا بود که ميشد براي آن آقا هم اينها مريدهاي خوبي باشند. واقعا هم مردم براي امام مريدان خوبي بودند، استقبالي از او کردند پنج ميليوني. وقت رحلتش هم بدرقهاي کردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را کردند با سنتش و آدابش و عاداتش و ميگفتند مرجع هرچه بگويد، هشت سال جنگيدن را لازم کرد، آدم يک روز بجنگد، دو روز بجنگد، يک ماه، يک سال، آن هم با دست خالي، اينها همهاش پيداست که آن وفاداري که به آن حضرت کردند براي اين حضرت هم ميکنند.
موعود:
وقتي که ما معارفي را که از ائمه معصومين،عليهمالسلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار ميدهيم، ميبينيم که تعبيرات خيلي بلندي در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيري مثل اينکه «افضل العبارة انتظارالفرج». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد ميکند که حالت يک انسان منتظر با حالت يک انسان غير منتظر چه تفاوتهايي دارد؟ چه چيزي به انتظار اين فضيلت را بخشيده که «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟
آيت الله محي الدين حائري شيرازي:
انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، کساني که اهل دنيا هستند قصد اقامت کردهاند، کساني که اهل آخرت هستند توي دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه کار ميکند؟ مسافر مثلا ميخواهد برود کشور عربستان، ميخواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نميخواهد برود حج و برگردد، يک کساني هستند که ميخواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه کار ميکنند، همينها کافي استبراي مطالعه کار، اينها همه چيزشان را دلار ميکنند، فرششان، باغشان، تجارتخانهشان، همهشان را پول ميکنند ميگذارند توي بانکهاي خارج، کسي هم که اهل آخرت است، همه را ميفرستد توي بانکهاي آخرت، اينجا مصرفش نميکند، پس آن کسي هم که معتقد است به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد که قصد رفتن کرده است، حالتش اين است که همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن کشور ميکند، انتظار هم همين حال را به انسان ميدهد که شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفتهاند که آقا ده سال ديگر ميآيد، بيست سال ديگر ميآيد، راوي ميگويد که به آقا امام صادق،عليهالسلام، عرض کردند که آقا من نماز صبح را که خواندم دلم ميخواهد بخوابم اما ميترسم که خورشيد از مغرب طلوع کند (چون در روايت است که از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع کند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينکه ميخواهم نگاه کنم ببينم از کدام طرف طلوع ميکند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براي قيام، خوابم نميبرد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزي که بايد آفتاب بزند از مغرب سپيدهاش هم از مغرب ميزند، ببينيد آقا چطوري با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمي من است، ايشان که اينقدر منتظر بود که هر روز به دنبال وقتش ميگشت آقا حالش را به هم نزد، گفت حال خوشي دارد بگذار در حال خودش باشد، حال انتظار قربي داشت. حضرت آب سرد نريخت رويش. از اين جهت بسياري ميگفتند همين امروز ممکن است آقا ظهور کند. زمان نميگفتند، ميگفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتي که آنها ميخواستند اين بوده است که انسان آمادگي خودش را حاصل کند، خوب وقتي که انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگي برسد، پشيماني ندارد، ميسازد انسان را از نظر اخلاقي.
موعود:
يکي از مسائل مهمي که الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگي و مسائلي است که در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفادهاي ميتوانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براي اصلاح وضعيت فرهنگي، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيري ميتوانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقي مطلوب؟
آيت الله محي الدين حائري شيرازي:
فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ ميکند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، ميشود «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [17] .
ولايت است که سبب ميشود که انسان از ظلمت به سوي نور بيايد اين وقتي که انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلي ميکند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعني چهره ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد، کسي به نام زيد ميخواهد توي اتاق بيايد، هرکسي نسبت به زيد موضعي ميگيرد. آنکه از زيد طلبکار است ميگويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او که به زيد بدهکار است يا ميخواهد از زيد فرار کند که زيد را نبيند يا ميخواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هرکس يک جوري با او برخورد ميکند. وقتي که ميگوييم ولايت، وقتي که امام حاضر است، ولايتيعني اطاعت، وقتي که امام غايب است، نيست که از او اطاعت کني، انتظارش را که ميکشي ولايت در همين انتظار تجلي پيدا ميکند. وقتي که ولايت آمد همه چيز ميآيد،اول ولايت بعد نماز، اين ولايت است که به نماز روح ميدهد، چطور ميگوييم اول لباس غصبي نباشد بعد نماز، زمين غصبي نباشد، بعد نماز، انتظار جلوگاه ولايت است.
آثار انتظار ظهور مهدي
بعضي از ناآگاهان چنين پنداشتهاند که انتظار ظهور مهدي (ع) بر اساس آيات فوق (که درمقاله قبل آمده است) ممکن است سبب رکود و عقب ماندگي يا فرار از زير بار مسؤوليتها و تسليم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به اين ظهور بزرگ مفهومش قطع اميد است از اصلاح جهان قبل از او حتي کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم گردد.
اين سخني است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قيام مهدي (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالي که مطلب کاملا برعکس است و انتظار اين ظهور بزرگ آثار بسيار سازندهاي دارد که در ذيل به طور فشرده ميآوريم تا معلوم شود آنها که چنين قضاوت کردهاند قضات عجولانه و حساب نشدهاي است در برابر مسالهاي که هم در قرآن مجيد به آن شاره شده و هم در احاديث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شيعه آمده با صراحت مطرح شده است.
حقيقت انتظار و آثار سازنده آن
سخن در اين بود که آيا ايمان به ظهور مهدي (ع) با آن برنامه جهانيش که عالم را پر از عدل و داد ميکند و ريشههاي ظلم و ستم را قطع مينمايد اثر سازنده تربيتي دارد يا آثار منفي؟
آيا ايمان به چنين ظهوري انسان را چنان در افکار رؤيايي فرو ميبرد که از وضع موجود خود غافل ميگردد و تسليم هرگونه شرايط ميکند؟
و يا اين که به راستي اين عقيده يک نوع دعوت به قيام و سازندگي فرد و اجتماع است؟
آيا ايجاد تحرک ميکند يا رکود؟
آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليتها؟
وبالاخره آيامخدر است يا بيدار کننده؟
ولي قبل از توضيح و بررسي اين سؤالات توجه به يک نکته کاملاً ضروري است و آن اين که سازندهترين دستورات و عاليترين مفاهيم هرگاه بدست افراد نا وارد يا نالايق يا سوء استفاده چي بيفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتيجهاي بر خلاف هدفي اصلي بدهد و در مسيري بر ضد آن حرکت کند و اين نمونههاي بسيار دارد و مسئله «انتظار» بطوري که خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.
بهر حال براي رهايي از هر گونه اشتباه در محاسبه در اين گونه مباحث بايد به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگيهاي احتمالي نهرها و کانالهاي ميان راه در آن اثر نگذارد.
يعني ما در بحث انتظار مستقيما به سراغ اصلي اسلامي رفته و لحن گوناگون رواياتي راکه روي مسئله انتظار تاکيد ميکند مورد بررسي قرار ميدهيم تا از هدف اصلي آگاه شويم.
اکنون با دقت با اين چند روايت توجه کنيد:
1- کسي از امام صادق (ع) پرسيد: چه ميگوئيد درباره کسي که داراي ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حکومت حق را ميکشد و در اين حال از دنيا ميرود؟
امام (ع) درپاسخ فرمود: هو بمنزله من کان مع القائم في فسطاطه - ثم سکت هنيئه - ثم قال هو کمن کان مع رسول الله:«او همانند کسي است که با رهبر اين انقلاب در خيمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد - سپس کمي سکوت کرد - و فرمود مانند کسي است که با پيامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است». [1] .
عين اين مضمون در روايات زيادي با تعبيرات مختلفي نقل شده است.
2- در بعضي «بمنزله الضارب بسيفه في سبيل الله»:«همانند شمشير زني در راه خدا».
3- و در بعضي ديگر «کمن قارع مع رسول الله بسيفه»: «همانند کسي است که در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بکوبد».
4- در بعضي ديگر «بمنزله من کان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند کسي است که زير پرچم قائم بوده باشد».
5- و در بعضي ديگر«بمنزله المجاهد بين يدي رسول الله (ص): «همانند کسي است که پيش روي پيامبر جهاد کند».
6- و بعضي ديگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله: «همانند کسي است که با پيامبر شهيد شود».
اين تشبيهات هفتگانه که در موردانتظار ظهور مهدي (ع) در اين شش روايت وارد شده روشنگر اين واقعيت است که يک نوع رابطه و تشابه ميان مسئله «انتظار از يک سو، و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرين شکل خود از سوي ديگر وجود دارد.
7- در راويت متعددي نيز انتظار چنين حکومتي را داشتن، به عنوان بالاترين عبادت معرفي شده است.
اين مضمون در بعضي از احاديث از پيامبر و در بعضي از امير مؤمنان علي (ع) نقل شده است، در حديث ميخوانيم که پيامبر فرمود: افضل اعمال امتي انتظار الفرح من الله عزوجل»: «بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا کشيدن است». [2] .
و در حديث ديگري از پيامبر ميخوانيم «افضل العباده انتظار الفرج»: [3] .
اين تعبيرات همگي حاکي از اين است که انتظار چنان انقلابي داشتن هميشه توام با يک جهاد وسيع و دامنه دار است اين را در نظر داشته باشيد تابه سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتيجهگيري کنيم.
مفهوم انتظار
«انتظار» معمولا به حالت کسي گفته ميشود که از وضع موجود ناراحت است و براي ايجاد وضع بهتري تلاش ميکند.
في المثل بيماري که انتظار بهبودي ميکشد، يا پدري که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيماري و فراق فرزند نارحتند و براي وضع بهتري ميکوشند.
همچنين تاجري که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادي ميباشد اين دو حالت را دارد «بيگانگي با وضع موجود» و «تلاش براي وضع بهتر».
بنابراين مسئله انتظار حکومت حق و عدالت مهدي و قيام مصلح جهاني در واقع از دو عنصر است عنصر نفي و عنصر اثبات عنصر نفي همان بيگانگي است با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترين بودن است.
و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد
اين دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همگاري و هماهنگي با عوامل ظلم و فساد و حتي مبازره با آنها از يک سو، و خود سازي و خودياري و جلب آمادگيها جسمي و روحي و مادي و معنوي براي شکل گرفتن آن حکومت واحد جهاني و مردمي از سوي ديگر.
و خوب که دقت کنيم ميبينم هر دو قسمت آن سازندهو عامل تحرک و آگاهي و بيداري است.
با توجه به مفهوم اصلي «انتظار» معني روايات متعددي ه در بالا درباره پاداش و نتيجه کار منتظران نقل کرديم به خوبي درک ميشود. اکنون ميفهميم چرا منتظران واقعي گاهي همانند کاسني شمرده شدهاند که در خيمه حضرت مهدي (ع) يا زير پرچم او هستند يا کسي که در راه خدا شمشيري ميزند، يا به خون خود آغشته شده، يا شهيد گشته است.
آيا اينها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست که متناسب با مقدار آمادگي و درجه انتظار افراد است؟
يعني همانطور که ميزان فداکاري مجاهدان راه خدا و نقش آنهابا هم متفاوت است، انتظار و خود سازي و آمادگي نيز درجات کاملا متفاوتي دارد که هر کدام از اينها با يکي از آنها از نظر مقدمات و نتيجهگيري شباهت دارد هر دو جهادند و هر دو آمادگي ميخواهند و خود سازي کسي که در خيمه رهبر چنان حکومتي قرار گرفته يعني در مرکز ستاد فرماندهي يک حکومت جهاني است نميتواند يک فرد غافل و بيخبر و بي تفاوت بوده باشد آنجا جاي هر کس نيست جاي افرادي است که به حق شايستگي چنان موقعيت و اهميتي را دارند.
همچنين کسي که سلاح در دست دارد ودر برابر رهبر اين نقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش ميجنگد آمادگي فراوان روحي و فکري ورزمي بايد داشته باشد.
براي آگاهي بيشتر از اثرات واقعي انتظار ظهور مهدي (ع) به توضيح زيرتوجه کنيد.
انتظار يعني آماده باش کامل
من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسي باشم که طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟
من اگر آلوده و ناپاکم چگونه ميتوانم منتظر انقلابي باشم که شعله اولش دامان آلودگان را ميگيرد؟
ارتشي که در انتظار جهاد بزرگي است آمادگي رزمي نفرات خود را بالا ميبرد و روح انقلاب در آنها ميدمد و هرگونه نقطه ضعفي را اصلاح ميکند.
زيرا چگونگي انتظار همواره متناسب با هدفي است که در انتظار آن هستيم.
انتظار آمدن يک مسافر عادي از سفر.
انتظار بازگشت يک دوست بسيار عزيز.
انتظار فرارسيدن چيدن ميوه از درخت و درو کردن محصول.
هر يک از اين انتظارها آميخته با يک نوع آمادگي است، در يکي بايد خانه را آماده کرد و وسايل پذيرايي فراهم ساخت، در ديگري ابزار لازم و داس و کمباين و....
اکنون فکر کنيد آنها که انتظار قيام يک مصلح بزرگ جهاني را ميکشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگوني و تحولي را دارند که وسيعترين و اساسيترين انقلابهاي انساني در طول تاريخ بسر است.
انقلابي که بر خلاف انقلابهاي پيشين جنبه منطقهاي نداشته بلکه هم عمومي و همگاني است و هم تمام شئون و جوانب زندگي انسانهارا شامل ميشود، انقلابي است سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اخلاقي.
خود سازي فردي
چنين تحولي قبل از هر چيز نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انساني است که بتوانندبار سنگين چنان اصلاحات وسيعي را در جهان بدوش بکشند و اين در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي روحي و فکري براي همکاري در پياده کردن آن برنامه عظيم است. تنگ نظريها، کوته بينيها، کج فکريها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلي هر گون نفاق و پراکندگي با موقعيت منتظران سازگار نيست.
نکته مهم اين است که منتظر واقعي براي چنان برنامه مهمي هرگز نميتواند نقش تماشاجي را داشته باشد بايد از هم اکنون حتما در صف انقلابيون قرار گيرد.
من اگر فاسد و نادرستم چگونه ميتوانم در انتظار نظامي که افراد فاسد و نادرست در آن هيچگونه نقشي ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود روز شماري کنم.
آيا اين انتظار براي تصفيه روح و فکر و شستشوي جسم و جان از لوث آلودگيها کافي نيست؟
ارتشي که در انتظار جهاد آزادگي بخش به سر ميبرد حتمابه حالت آماده باش کامل در ميآيد سلاحي را که براي چنين ميدان نبردي شايسته است بدست ميآورد، سنگرهاي لازم را ميسازد آمادگي رزمي افراد خود را بالا ميبرد.
روحيه افراد خود را تقويت ميکند و شعله عشق و شوق براي چنين مبارزهاي را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه ميدارد ارتشي که داراي چنين آمادگي نيست هرگز در انتظار به سر نميبرد و اگر بگويد دروغ ميگويد.
انتظار يک مصلح جهاني به معناي آماده باش کامل فکري و اخلاقي، مادي و معنوي براي اصلاح همه جهان است فکر کنيد چنين آماده باشي چقدر سازنده است.
براي تحقق بخشيدن به چنين انقلابي مرداني بسيار بزرگ و مصمم و بسيار نيرومند و شکستناپذير، فوق العاده پاک و بلندنظر کاملا آماده و داراي بينش عميق لازم است.
و خود سازي براي چنين هدفي مستلزم به کاربستن عميقترين برنامههاي اخلافي و فکري و اجتماعي است، اين است معناي انتظار واقعي آيا هيچکس ميتواند بگويد چنين انتظاري سازنده نيست؟
خودياريهاي اجتماعي
منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند بلکه مراقب حال يکديگر باشند و علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بکوشند زيرا برنامه عظيم و سنگيني که انتظارش را ميکشند يک برنامه فردي نيست برنامهاي است که تمام عناصر انقلاب بايد در آن شرکت جويند، بايد کار به صورت دسته جمعي و همگاني باشد، کوششها و تلاشها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگي بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهاني باشد که انتظار آن را دارند.
دريک ميدان وسيع مبارزه دسته جمعي هيچ فردي نميتواند از حال ديگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفي را در هر کجا ببيند اصلاح کند و هر موضع آسيب پذيري را ترميم نمايد و هر قسمت ضعيف را تقويت کند زيرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده کردن چنان برنامهاي امکانپذير نيست.
بنابراين منتظران واقعي علاوه بر اينکه به اصلاح خويش ميکوشند وظيفه خود ميدانندکه ديگران را نيز اصلاح کنند.
اين است اثر سازنده ديگريبراي انتظار قيام يک مصلح جهاني واين است فلسفه آن همه فضيلتها که براي منتظران راستين شمرده شده است.
منتظران راستين در فساد محيط حل نميشوند
اثر مهم ديگري که انتظار مهدي دارد حل نشدن در مفاسد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگيها است.
توضيح اين که هنگامي که فساد فراگير ميشود و اکثريت يا جمع کثيري رابه آلودگي ميکشاند گاهي افراد پاک در يک بن بست سخت رواني قرار ميگيرند، بن بستي که از يأس اصلاحات سرچشمه ميگيرد.
گاهي آنها فکر ميکنند که کار از کار گذشته و ديگر اميدي به اصلاح نيست و تلاش و کوشش براي پاک نگاهداشتن خويش بيهوده است اين نوميدي و ياس ممکن است آنها را تدريجا به سوي فساد و همرنگي با محيط بکشاند و نتوانند خود را به صورت يک اقليت صالح در برابر اکثريت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوايي بدانند.
تنها چيزي که ميتواند در آنها اميد بدمد و به مقاومت و خويشتن داري دعوت کند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند اميد به اصلاح نهايي است تنها در اين صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش براي حفظ پاکي و اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.
و اگر ميبينيم در دستورات اسلامي يأس از آمرزش يکي از برزگترين گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا يأس از رحمت خدا اينقدر مهم تلقي شده است حتي مهمتر از بسياري از گناهان، فلسفهاش در حقيقت همين است که گناهگار مأيوس از رحمت هيچ دليلي ندارد که به فکر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او اين است اکنون که آب از سر من گذشته است چه يک قامت چه صد قامت، من که رسواي جهانم غم دنيا هيچ است. بالاتر از سياهي رنگ ديگر نيست، آخرش جهنم است من که هم اکنون آنرا براي خود خريدهام از چه ميترسم و مانند اين منطقها...
اما هنگامي که روزنه اميد براي او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود نقطه عطفي در زندگي او خواهدشد و او را به توقف کردن در مسير گناه و بازگشت به سوي پاکي و اصلاح دعوت ميکند.
به همين دليل اميد را ميتوان همواره به عنوان يک عامل موثر تربيتي در مورد افراد فاسد شناخت همچنين افراد صالحي که در محيطهاي فاسد گرفتارند بدون اميد نميتوانند خويشتن را حفظ کنند.
نتيجه اين که انتظار ظهور مصلحي که هر قدر دنيا فاسدتر ميشود اميد ظهورش بيشتر ميگردد اثر فزاينده رواني در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نيرومند فساد بيمه ميکند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نميشوند بلکه به مقتضاي «وعده وصل چون شود نزديک - آتش عشق تيزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خويش ميبينند و کوششان براي مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادتري تعقيب ميگردد.
از مجموع بحثهاي گذشته چنين نتيجه ميگيريم که اثر تخديري انتظار تنها در صورتي است که مفهوم آن مسخ يا تحريف شود همانگونه که جمعي از مخالفان تحريفش کردهاند و جحمعي از موافقان مسخش - اما اگر به مفهوم واقعي در جامعه و فرد پياده شود يک عامل مهم تربيت و خود سازي و تحرک و اميد خواهد بود.
از جمله مدارک روشني که اين موضوع را تاييد ميکند اين است که در ذيل آيه وعدالله الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض...)
«خداوند به آنها که ايمان دارند و عمل صالح انجام ميدهند وعده داده است که حکومت روي زمين را در اختيارشان بگذارد» از پيشوايان بزرگ اسلام نقل شده است که منظوراز اين آيه «هو القائم و اصحابه»: مهدي و ياران او هستند». [1] .
و در حديث ديگري ميخوانيم (نزلت في المهدي):اين آيه درباره مهدي (ع) نازل شده است».
در اين آيه مهدي (ع) و يارانش به عنوان (الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات) «آنها که ايمان و عمل صالحي دارند» معرفي شدهاند بنابراين تحقق اين انقلاب جهاني بدون ايمان مستحکم که هر گونه ضعف وزبوني و ناتواني را دور سازد و بدون اعمال صالحي که راه را براي اصلاح جهان بگشايد اماکنپذير نيست و آنها که در انتظار چنين برنامهاي هستند هم بايد سطح آگاهي و ايمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خويش بکوشند.
تنها چنين کساني هستند که ميتوانند نويد شرکت در حکومت او بخود دهند، نه آنها که باظلم و ستم همکاري دارند و نه آنها که از ايمان و عمل صالح بيگانهاند. نه افراد ترسو وزبوني که بر اثر ضعف ايمان از همه چيز حتي از سايه خود ميترسند.
ونه افراد سست و بي حال و بيکارهاي که دست روي دست گذارده و در برابر مفاسد محيط و جامعه شان سکوت اختيار کرده و کمترين تلاش و کوششي در راه مبارزه با فساد ندارند.
اين است اثر سازنده قيام مهدي (ع) در جامعه اسلامي.
خداوندا! ديدگان ما را به جمالش روشن کن، و ما را از ياران وفادار و سربازان فداکارش قرار ده!

اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده ديدار بيار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
صد گونه زمين زبان بر آورد
در پاسخ آنچه آسمان گفت
اي عاشق آسمان، قرين شو
با آن که حديث نردبان گفت
آنها، نه دلها که گلهاي بي نجابت اند که ترا انتظار نمي کشند. و آنها نه سرها، که سنگهاي بي صلابت اند، اگر از شميم فرج، چون گل نشکفند. مادران، ما را به روزگار غيبت بر زمين نهادند، و در کام ما حلاوت ظهور ريختند. پدران، هر صبح آدينه، دستان دعاي ما را ميان انگشتان اجابت خود مي گرفتند و در کوچه باغهاي نيايش به ندبه مي بردند. آموزگاران، نخست حرفي که در گوش ما خواندند، دلواژه هاي مهر با خورشيد سپهر بود.
روح پدرم شاد که مي گفت به استاد
فرزند مرا هيچ مياموز به جز عشق
از ياد نمي برم آن روز را که با پدر گفتم: کدامين کوه ميان ما و او غروب افکند؟ گفت: فرزندم! دانستم که بالغ شده اي، که نابالغان از او هيچ نپرسند و به او هرگز نينديشند. گفتم: در کنار کدامين برکه بنشينم، تا مگر ماه رخسارش در او بتابد؟ گفت: فرزندم! دانستم که از من ميراث داري، که پدران تو همه برکه نشين، بودند. گفتم: پدر جان! چرا عصر آدينه ها پرواي ما نداري؟ گفت: فرزندم! پروانه ها همه چنين اند. گفتم: مادر مرا چه روزي زاد؟ گفت: جمعه. گفتم: و شما. گفت: جمعه. گفتم: برادران و خواهرانم؟ گفت: جمعه. گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانيم؟ گفت: در روزگار نامرادي، هر روز جمعه است، و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارند، همه عصرند. با گوشه جامه سبز دعا، اشک از چشم هاي خود دزديد و، گفت: فرزندم!
امروز چه روزي است؟ گفتم: جمعه. گفت: تا جمعه موعود، چند آدينه راه است؟ گفتم: يک يا حسين ديگر. گفت: حسين را، تو مي شناسي؟ گفتم: همان نيست که صبحهاي جمعه، پرده خوان ندبه خون است؟ گفت: و عصرهاي جمعه، کبوتران فرج را، يک يک بر بام انتقام مي نشاند. مادرم به ما پيوست. دلگير بود، اما مهربان. چادر بي رنگ و روي شب فامش را هنوز از سر برنداشته بود که از بيت الاحزان پرسيد. نگاه پدر به سوي ما لغزيد و چشمهاي من، در افق خيره ماند. پدر يا مادر، نمي دانم، يکي گفت: شايد امروز، شايد فردا، شايد... همين جمعه.
بس جمعه که در فصل تو افسرد
بس خنده آينه که پژمرد
پروانه چه بسيار که در پاي تو اي شمع
خنديد و ندانست که اقبال سحر مرد
پيوند عميق فرهنگ عاشورا با فرهنگ انتظار
«فرهنگ عاشورا»، پيوندي عميق و ارتباطي ناگسستني با «فرهنگ انتظار» دارد. واقعه عاشورا، زمينهساز و مقدمه ظهور امام عصر (عج) است و معارف و حکمتهاي جاودان آن، در «ظهور مهدي موعود» متجّلي است. با بررسي و دقّت، در حديث قدسي «زيارت عاشورا» و «زيارات مربوط به امام زمان (عج)، در مييابيم که «نينوا»، معبر «انتظاراست»؛ يعني، براي رسيدن به ظهور مهدي موعود، بايد از گذرگاه کربلا عبور کنيم. زيارت عاشورا نيز در واقع، تحليلي براي معبر بودن نينوا براي انتظار است. درسها و پيامهاي عاشورا، چراغهاي فرا راه شيعيان است تا با ديدي روشن و بصيرتي افزون، منتظر «ظهور» باشند و آماده قيام و مبارزه شوند. «السلام عليک يا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور؛ [1] سلام بر تو اي خون خدا و فرزند خونش، واي تنهاي رها شده» حسين (ع)، خون خدا است که در «عاشورا» به جوشش در آمد و به شريان تاريخ انسان و اسلام، حرکت و حيات بخشيد. اين خون خدا از دشت گلگون نينوا، قلبهاي مؤمنان و عاشقان را به تپش درآورد و چنان آتش و شرري به جانها زد که هرگز سردي و خاموشي نخواهد داشت: «انّ لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لا تبرد ابداً». [2] اين رود جاري خون خدا، از آن دشت خونبار، براي هميشه قلب تاريخ را سيراب، زنده و متحرک خواهد ساخت و هرگز نخواهد گذاشت جهل و نادانيها - هر چند مدرن - و حيرت در ضلالت و گمراهي، بندگان خدا را نابود سازد؛ بلکه سرور شهيدان تاريخ، جان خويش را در راه خدا بذل و بخشش کرد؛ تا بندگان او را از تمامي جهالتها و سرگردانيها رهايي بخشد: «و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة». [3] و اين شور آفرينيِ آن اسوه عشق و آزادگي، هيچ خاموشي ندارد و اين حرارت حسيني، سرد يا منحرف نميشود. دشمنان او، بارگاه نورانياش را تخريب کردند و قبر مطهرش را به آب بستند؛ زائرانش را شهيد کردند و دست و پاي آنان را بريدند... ولي نتوانستند اين «گرمي و عشق» و «شور و شعور» را از بين ببرند. اين شعله عشق و مشعل رهنماي تاريخ، جريان خود را در نهضتها و انقلابهاي ديني - به خصوص در انقلاب اسلامي ايران به خوبي نشان داده است و ميرود تا حسينيان با فريادهاي «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» نداي امام حسين (ع) را پاسخ دهند و به جهانيان بنمايانند که ديگر سيدالشهدا (ع) تنها نيست. «سلام بر تو و بر ارواحي که به آستان تو فرود آمده، و با تو دفن شدند؛ سلام و درود خدا از جانب من بر همه شما باد؛ سلامي پيوسته و هميشه تا زماني که باقي هستم و تا زماني که شب و روز باقي است. سلامي به فراخناي هستي و پهناي تاريخ». اين «سلام»، زبان «گويا و ترجمان» همان حرارتي است که در دلها افکندهاي و آتشي است که از عمق وجودمان شعله ميکشد. سلام ما، معرفت به جايگاه والا و رفيع شما و محبتي سرشار از عشق به شما است و فرياد معرفت و محبت به شما است که «اسوه همه پاکيها و خيرها» هستيد. سلام ما زمزمه «شناخت و عشق» از حجت خدا و تسليم بودن به آستان شما است. سلام ما بر شما، اسلام و مسلماني ما است که نمايانگر سه حيطه «شناخت»، «عشق» و «اطاعت» است و اين معرفت ما شيفتگان به پاکان هستي است. ما معرفتي به ساحت مقدس شما يافتهايم و فهميدهايم که خداوند شما را پاک آفريده و از تمامي پليديها آراسته کرده است. اصل و اول و آخر تمامي خير و خوبي، شماييد و اين معرفت ما، ماندگار است، چون شما ماندگاريد و زبان گوياي معرفت ما به شما (سلام) نيز ماندگار و جاودانه باد. «و ما بقيت و بقي الليل و النهار». اي کسي که پيامبر خدا، «اباعبدالله» را بر قامتت صلا زد؛ زيرا تو پدر عبوديت هستي و در سايه پدري و ولايت و رهبري تو، ميتوان به آستان عبوديت حقّ ره يافت. تو تاريخ بشر را که ميرفت در جهالت مدرن و سرگرداني و گمراهي غوطه ور شود، نجات دادي؛ ولي اين رهايي بشر و هدايت تاريخ، به بهايي بسيار گران تمام شد. «عزا و ماتم بزرگ»؛ و «مصيبت سترگ»، بر ما و تمامي اهل اسلام چيره گشت و آسمانها و تمامي ساکنان آنها را فرا گرفت و سيه پوش ساخت، برسند دين به جز حب و بغض چيز ديگري نيست زيرا نميتوان فطرت پاک انسانها را از پاکيها جدا کرد و نميتوان به زشتيها و پليديها، دلبند و مهربان ساخت. آنجا که سخن از «پاکيها» است، کبوتر «سلام» بال ميگشايد و آنجا که سخن از «پليديها» است، آتش لعن شعله ميکشد. اينها، اموري طبيعي و فطري است و تعارف بر نميتابد. هيچ کس با قاتل پدرش، نرد عشق نميبازد و با کشنده پدر عبوديت و کشتي نجات بشر، سرآشتي ندارد. از اين رو «سلام» ترجمان تولي و «لعن» زبان تبرّي است. ايمان دو رو دارد: «تولّي و تبرّي و «حبّ و بغض». داستان لعن، ريشه در دشمنشناسي شيعه دارد و در نگاه آنان، دشمنان به لحاظ جامعه شناختي و روان شناختي، جايگاه و اقسام خاص خود را مييابند. مؤسسان ظلم و جور، از آنجايي که به جهت حقد، حسد و... تحمل پاکيها را نداشتند، با طرّاري سير حقّ را به طور مداوم رصد کرده، در کمين نشستند؛ تا آنکه در فرصت تاريخي، نقشه شوم و پليد خود را به تصوير کشيدند. آنان با رسول پاکيها در بالين و بستر بيماري آن کردند که تنها آنان ميتوانستند آموزههاي شيطاني را اينگونه طراحي و طرّاري نمايند و نفس و جان رسول خدا را خانه نشين کنند. «مؤسسان ظلم و جور»، با شگرد و شيوه شيطاني خود، وارد ميدان شدند و با همراهي يک جريان پليد، پاکان را از «مقام» بلند خود «دفع» کردند؛ يعني، اول جايگاه و مقام آنها را نشانه رفتند و تضعيف نمودند. در آن برهه، نقل احاديث نبوي ممنوع شد و اگر کسي اقدام به نشر احاديث ميکرد، با ضرب و شتم و تبعيد و قتل مواجه ميشد. آنان در ظرف اين مدت طولاني، روايات جعلي فراواني را در مدح دشمنان اهل بيت (ع) منتشر کردند. هدفت آنان اين بود که «مقام» امام علي (ع) را تنزل دهند و شخصيت حقيقي و حقوقي آن حضرت را ترور کنند و در مقابل، تمامي مناقب و ويژگيهايي را که پيامبر اکرم (ص) براي امير مؤمنان (ع) بيان فرموده بوده مشابه سازي کردند و براي اشخاص مورد نظر و دشمنان خاندان عصمت و طهارت نقل و منتشر نمودند، حتي وضع به گونهاي بود که آن افراد را، هم تراز و گاهي بالاتر از پيامبر (ص) مطرح ميکردند. با اين راهبرد و شگرد، در صدد آن بودند که «مقام» و منزلت اين پاکان هستي را خدشه دار کنند و تنّزل دهند. وقتي از حيث شخصيتي ايشان را تخريب کردند، ديگر زمينه براي قتل و شهادت آنان سهل و آسان مينمود. وضع به گونهاي گشت که حضرت علي (ع) را در محراب شهيد کردند و مردم با شگفتي ميپرسيدند: علي در محراب چه ميکرد؟ مگر او اهل نماز بود؟ اين جريان تا زمان امام حسين (ع) بسيار شديد ادامه داشت تا آنکه جهالت مدرن، در جهان اسلامي سايه گسترد. راهبرد و استراتژي دشمن آن بود که «پاکان» و «خاندان طهارت» را، از مقامشان دفع کنند و «مراتب» و رتبههاي بلندي را که خداوند، براي آنان مقرر فرموده بود، از بين ببرند: «و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التي رتبکم الله فيها». در اين بستر سازيها و در فاصله کوتاهي پس از رحلت نبياکرم، جاهليت مدرن تحت لواي اسلام و به نام اسلام، «ارکان دين» را به شهادت رساندند. دست پليد آنان تا مرفق به خون خدا آغشته گشت: گروه ديگر از دشمنان در نگاه شيعه «ممهّدين و زمينه سازان قدرت» ظلم و جور عليه اهل بيت ميباشند. آنان عدهاي از خواص جامعه بودند که به جهت جيفه پست دنيا، از پاکان فاصله گرفتند و با «مؤسسان ظلم و جور» کنار آمدند. اين خواص آن زمان، با استفاده از وجاهت و سابقه خود، به تسلط شيطان ياري رساندند و زمينه سازان و مقّدمهچينان تمّکن و قدرت دشمنان براي قتل اولياي خدا شدند: «و لعن الله الممهدين لهم بالتمکين من قتالکم». من پس از درک اين همه درد و رنج خوبان و پاکان، نميتوانم بي تفاوت باشم؛ از اين رو فرياد برائت بر ميکشم و به خداوند و به شما پاکان اعلام ميدارم که من از آنان (مؤسسان و ممّهدان) بيزارم و آماده جنگ با آنها هستم. من سر آنان را به سنگ خواهم کوفت و در اين راه، از جان و مال خود مايه خواهم گذاشت. من از «اشياع»، «اتباع» و «اولياي» آنها هم بيزارم و با آنان سر جنگ دارم. گروه ديگر از دشمنان،همين سه دسته ياد شدهاند. دشمنان پاکان، گروه مؤسسين داشتند که با راهبرد «دفع مقام»و «ازاله مراتب»، دشمني خودرا کليد زده بودند و جاده صاف کنان و زمينه سازاني داشتند که «ظلم و جور» مؤسسان را مقدمه چيني و فرهنگ سازي ميکردند و نظريهپرداز آنان بودند. گروه آخر، شامل سه جريان اشياع، اتباع و اولياي آنها بود. اينها بدنه مردمي را تشکيل ميدادند که «اشياع»، مقربين به مرکز ظلم و جور؛ «اتباع»، نيروهاي اشياع و دست پرورده آنان؛ و «اولياء»، بدنه پايين و توده تأثيرپذير از فرهنگ شرک و کفر بود. من از تمامي آنها برائت و بيزاري جسته، با آنان در جنگ ميباشم. بيتفاوت نيستم؛ زيرا قلب من حرارتي از خون خدا، در خود دارد که غيرت و آزادگي را در رگهايم جاري ميکند و اين گونه است که «فرهنگ عاشورا» شکل و جريان مييابد و عاشورائيان را به صحنه ميآورد. آنان فرياد بر ميکشند: «يا اباعبدالله اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الي يوم القيامة؛ [4] اي پدر بندگي و عبوديت! همانا من در صلح هستم، با کسيکه شما با او در صلح هستيد و در جنگ هستم، با آن که شما در جنگ با او هستيد و اين راهبردي است هميشگي و تا قيامت يک جريان ايستا و محدود نميباشد». تا زنده هستم، با اين استراتژي زيست ميکنم و آن را به فرزندان خود و ديگران، ميآموزم و توصيه ميکنم؛ زيرا من وظيفه دارم در مدار حقّ باشم و حقّ را به ديگران سفارش کنم و به آنان بگويم همواره بايد در مسير حفظ اين حقّ، صبر پيشه کنند: «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». [5] تا زنده هستيم و تا قيامت، اين معرفت، محبت و اطاعت همراه ما بوده و در برزخ و قيامت، شاهدي بر حقانيت ما خواهد بود. بر اساس «فرهنگ عاشورا»، اين راهبرد را دست مايه عملي خود ساختهام و «عنصرشناسي» را در ادامه دشمنشناسي خود، پي جويي ميکنم و نفرت و لعن خويش را اظهار ميسازم: «و لعن الله آل زياد و آل مروان و لعن الله بني امّيه قاطبة و لعن الله ابن مرجانة و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمراً و لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنّقبت لقتالک». جاي جاي هر يک از عناصر را در تحليل دشمنشناسي خود، به خوبي برآورد ميکنم و وزن و جايگاه آنان را در ضربه زدن و دشمني نمودن ارزيابي ميکنم تا برائت و بيزاريهايم، مؤثر باشد و راه را براي حقّ باز نمايم. من بايد يار و ياور ولّي خدا باشم که شرط آن هوشياري است. پدر و مادرم فدايت يا حسين! چه عظيم و بزرگ است مصيبتهاي شما بر من و اين درد بر من بسيار سنگيني ميکند. نالهاي جان سوز و بلند دارم و از خدايي که مقام بلند شما را گرامي داشت و مرا هم به واسطه شما کرامت فرمود، درخواست ميکنم که: «ان يرزقني طلب ثارک مع امام منصور من اهل بيت محمد (ص)؛ روزي من گرداند خونخواهي و انتقامگيري از خون تو را با امام پيروز و ياري شده از اهل بيت حضرت محمد». (ص) و تا زماني که اين انتقام محقق نشود، سنگيني مصيبتهاي تو، مرا بيتاب و بي قرار خواهد کرد. امام حسين (ع) با هدايت و رهبري ويژه خود حرکت تاريخ را عوض کرده، آن را از مرگ هميشگي نجات داد و بشريت را از هلاکت حتمي رهايي بخشيد. کاروان هدايت تاريخ، در جهت نتيجه بخشي و به هدف رسيدن در حال حرکت است؛ اما در اين حرکت و جريان، هنوز سختي و تلخي مصائب حسين (ع) را در جان و ذائقه خود احساس ميکنيم و تا بر آمدن شکوفه «فرج»، «مرارت انتظار» را تحمل مينماييم. امام صادق (ع) فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غيبة التمسک فيها بدينه کالخارط لشوک القتاد بيده [6] ؛ براي صاحب اين امر (قائم آل محمد) غيبتي خواهد بود که متمسک به دين او کارش به قدري دشوار است که همانند آن ماند که بخواهد چوب خاردار بسيار سخت را، با دستانش بکشد و صاف کند». در اين قسمت از زيارت عاشورا و حديث قدسي، به خوبي پيوند و گره خوردن «فرهنگ عاشورا» با «فرهنگ انتظار» را ميبينيم، به طوري که اين مضمون در قسمت ديگر زيارت عاشورا، تکرار شده است؛ يعني؛ در دو مورد از زيارت عاشورا اين عبارت آمده است. در دعاي ندبه هم ميخوانيم: «اين الطالب بدم المقتول بکربلاء». به راستي راز و رمز اين پيوند چه ميتواند باشد؟ چرا در عيدهاي فطر، قربان و...اين همه سفارش به دعاي ندبه و زيارت امام حسين (ع) شده است. گويا بنا است، اين دو فرهنگ پيوسته و به صورت همگام و همراه، زنده باشد و در لايههاي «انديشه»، «فرهنگ» و «عينيت» عموم مردم، جلوه گري کند. «وترَين موتورَين» [7] نيز هر دو با هم ياد شوند و يکي به عنوان پشتوانه فرهنگي و معبري براي آن ديگري باشد. پس ميتوان گفت که: «نينوا، معبر انتظار است». اين حقيقتي است که دشمنان هم به آن رسيدهاند. آنها در مطالعات شيعهشناسي خود، اعلام داشتهاند: شيعه با توجّه به «پرچم سرخ عاشوراي حسيني»، به عنوان پيشينه و عقبه فرهنگي خود و از طرف ديگر با «چشم انداز پرچم سبز مهدوي»، از فرهنگي پويا و بالنده برخودار است. آنها براي مبارزه و تخريب اين دو فرهنگ و شکستن اين دو پرچم، برنامههاي راهبردي به پا ساختهاند؛ از جمله فيلمهايي مخصوص براي تضعيف فرهنگ ساختهاند. دشمن دريافته است که پيوندي خاص و راهبردي، بين فرهنگ انتظار و عاشورا وجود دارد و بر ما شيعيان است که از اين راز و پيوند، دريافت مناسب و به هنگام داشته باشيم و آن را به «پيام و بيان» مطلوب برسانيم. بر ما است که بدانيم چرا در حديث قدسي زد زيارت عاشورا «از سيدالشهدا (ع): و در «زيارات حضرت مهدي» از امام عصر به عنوان «وتر موتور» (تنهاي رها شده) ياد شده است. با دريافت درست از اين مفاهيم، ميتوانيم نداي «اين الطالب بدم اثقتول بکربلا» را در فضاي جهان، به عنوان فرهنگ پويا مطرح نموده، فرياد کنيم و بناليم که: «عزيز علي أن ابکيک و يخذلک الوري؛ گران است بر من اين که براي تو گريه کنم و مردم تو را خوار و سبک بشمارند». [8] . و با اين و شعور و شعور است که ميخواهيم نصرت و ياري خود را براي «مهدي تنها» آماده ساخته و فرياد «هل من ناصر» حسين تنها مانده را پاسخ دهيم. در حديثي از عيسي الخّشاب آمده است: قال: قلت للحسين بن علي: انت صاحب هذا الامر؟ قال (ع): لا، و لکن صاحب هذا الامر الطريد الشريد الموتور بابيه المکني بعمه يضع سيفه علي عاتقه جانية اشهر». [9] . بعد از ذکر عبارت «اَنْ يرزُقني طلب ثارک مع امامٍ منصورٍ من اهل بيت محمد (ص)»، از خداوند چنين ميخواهيم: خدايا! مرا در پيشگاه خودت به واسطه حسين (ع) در دنيا و آخرت آبرومند قرارده: «اللهم اجعلني عندک وجيهاً بالحسين (ع) في الدنيا و الآخرة». اگر ميخواهيم در پيشگاه خالق خويش آبرومند گرديم، راه آن، اين است که از «باب الله» به آستان ربوبي خداوند در آييم. اين گونه ميتوان «وجهه» و آبرويي در بارگاه ايزدي به دست آورد. امام حسين (ع) «باب الله» است و ميتوان با آن در نزد خدا کسب وجهه نمود. از خداوند ميخواهيم که خونخواهي خون خدا را، «رزق» و روزي ما قرار دهد؛ رزقي که به همراهي با امام منصور (مهدي) ميباشد و اين گونه ميخواهيم در درگاه الهي وجيه و آبرومند باشيم. کساني که نتوانستهاند در رکاب حسين (ع) جان ببازند و در نزد خدا وجيه گردند و آبرويي يابند؛ بايد دعا کنند تا خداوند آنها را از اين رزق و روزي را از آنها محروم نسازد و «مرارت انتظار» را به جان بخرند و به «خيل منتظران» بار يايند. آنان بايد اين سرود عشق را زمزمه جان خويش سازند که: به حق حسين و آن کسي که مقامش را کرامت بخشيدي و از کرامتش مرا هم بهرهمند نمودي، مراي روزي کن تا در معيّت مهدي فاطمه، خونخواه ثارالله باشم و بدين وسيله آبرويي در درگاه الهي کسب کنم؛ چون حسين رمز «وجاهت» و کليد «تقرّب الي الله» است. داستان انسان، داستان «فوز و خوض» و همچون سَرو سر به آسمان برکشيدن است و يا به زمين فرو رفتن. کساني که در عصر عاشورا، هستي خود را به موج عشق سپردند و مستانه به راه افتادند، ميوه «فوز» را چيدند و رفتند و ماندگان در راه بايد در «خيل وصف منتظران»، به امامت و رهبري «امام منتظر» چشم بدوزند؛ تا آن امام هُمام از سفر باز آيد و اين در راه ماندگان «فوز عظيم» را به کاروان عاشورائيان برساند. ما در حال «انتظار» به ذکر عشق آرام مييابيم و ميناليم: «وفُزْتم فوزاً عظيمآً، فياليتني کنتُ معکم فَافوزَ معکم»، «يا ليتني کنتُ معکم فافوز فوزاً عظيمآً». شما رستگار شديد به رستگاري بزرگي؛ اي کاش ما هم با شما ميبوديم و به همراه شما بدان نائل ميآمديم اين امام عصر و پيروزمند با نصرت خدا است که عقب ماندگانِ از کاروان «فوز و فائزان» را به مقصد ميرساند، تا از «باب الله» سيدالشهدا (ع) کسب آبرو کنند. اين جلوهاي از فلسفه خونخواهي «ثارالله» در رکاب فرزندش «مهدي فاطمه» است؛ زيرا «خون خدا» ريخته و به آن هتک حرمت شد. بايد در هستي حريم «خونِ خدا» پاسداري ميشد و بشود و تنها راه کسب «وجهه و آبرو» همين گراميداشت و پاسداري از اين «حرم و حريم» ميباشد. کساني که ميخواهند به خيل آبرومندان در آيند، بايد دِل به درياي «انتظار» خونخواهي ثارالله بزنند؛ تا با خونخواهي او در رکاب مهدي موعود (عج) آبرومندِ بارگاه ايزدي گردند و به فوز و رستگاري نائل آيند. از همين رو است که: «انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ [10] انتظار، فرج خود از بزرگترين فرجها است». اي پدر بندگي و عبوديت (يا اباعبداللّه)! همانا من «تقرّب» ميجويم به خدا و به رسولش و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و به تو اي حسين! به موالات و دوستي متقابل با تو حسين و به وسيله برائت از دشمنان شما. «يا اباعبدالله اني اتقرّب الي الله و الي رسوله و الي اميرالمؤمنين و الي فاطمة و الي الحسن و اليک بموالاتک و بالبرائة [ممن قاتلک و...] ممن اسس...» در اين جا بحث از تقرّب است: تقرّب به خدا و تقرّب به معصومين (ع)؛ زيرا اين نورهاي مقدس، اسماي حسناي الهياند. اين تقرّب ورودگاهي ميخواهد که آن پدر بندگي و عبوديت (اباعبدالله) و خون خدا است. حتي تقرّب به خود سالار شهيدان، از همين منظر خواهد بود، بايد براي اين تقرّبها، از موالات امام حسين (ع) دستمايه گرفت و به وادي تقرّب راه يافت. سيدالشهداء (ع) کليد آبرومندي و وجيه شدن در درگاه الهي است؛ زيرا ثارالله است و «حرم و حريم» الهي است و حرمت دارد. کليد «فوز» و رستگاري، سر بر کشيدن بر آسمان عبوديّت و بندگي است. بايد با سعي تلاش، خود را به صف «منتظران» کاروان خون خواهان «ثارالله» برسانيم تا وجهه يافته، به خيل متقرّبان به خدا و امام حسين (ع) بپيونديم و اين گونه از ديار «نينوا»، معبري به کاروان خون خواهان حسيني بسازيم؛ چنان که قرآن ميفرمايد: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و مابدّلوا تبديلا»، در ميان مؤمنان مردانياند که بر سر عهدي که با خدا بستند صادقانه ايستادهاند؛ برخي پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند] و بعضي ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند». عاشورائيان پيمان خود را به آخر بردند و مهدويان در «معبر نينوا» چَشم انتظارند و آن عهدي را که با خداي خود بستهاند (پاسداري از «حرم و حريم» ثارالله و خون خدا) از ياد نبردهاند آنان هميشه با خود زمزمه ميکنند و هر صبحگاه، با امام عصرِ خويش و يوسف گمشده فاطمه، تجديد عهد مينمايند و در «انتظارِ» فرج به سر ميبرند؛ تا در رکابش به خون خواهي «حرم و حريم» الهي و «ثارالله» برخيزند. راز و رمزِ «گره و پيوند» اين دو فرهنگ، اين گونه عقده ميگشايد و رُخ مينمايد. منتظران عشق هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود راه نخواهند داد، همچنان که مردان سترگ عصر عاشورا چنين بودند. روايتي از امام باقر (ع) نقل شده که در روز عاشورا اين گونه به همديگر تعزيت و تسليت بگوييد: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين (ع) و جعلنا واياکم من الطالبين بثاره مع وليّه الامام المهديّ من آل محمد (ع)؛ [11] خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از کساني قرار دهد که به همراه وليّ او حضرت مهدي از آل محمد (ع)، طلب خون آن حضرت کرده و به خون خواهي او برخيزيم». اين است که مسأله خون خواهي «ثارالله»، امري مهم و جدّي است و بايد از اين طريق در نزد خداوند کسب وجاهت و آبرو نموده، به درگاهش تقرّب جوييم و نزديکي به درگاه امام حسين (ع) را نصيب خود سازيم. براي اين خون خواهي و دستيابي به ثمراتش، به «انتظار» امام منصور و ياري شده از طرف خدا بمانيم. آشکار است که «انتظار»، آداب و ادبيات لازم خود را ميطلبد؛ از اين رو بايد در حوزه پيام و بيان به تبيين و تبويب آن همّت گماريم و حوزههاي انديشه، فرهنگ و عينيت جوامع شيعي و اسلامي را با عطرِ نجواي «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» معطر سازيم و به هم پيوستگي اين دو فرهنگ را روشن کنيم. در آويختهاند. در سايه «فرهنگ عاشورا»، دست مايههاي غنياي از جريانشناسي «ظلم و جور» به دست ميآيد از يک طرف با «پاکان و پاکيها» و از طرف ديگر با «تمامي پليديها و ناپاکان» مواجه هستيم در اين صورت وجود ما، مالامال از دوستي و موالات نيکان و برائت و بيزاري از ناپاکان ميشود. «پليدان تاريخ»، مؤسس «ظلم و جور» بودند و انتصاب خلافت و امامت و حياني را به استهزا گرفتند. بنيان حکومت خويش را بر اساس ظلم و جور بنا کردند. و ستمهاي فراواني به اهل بيت (ع) و شيعيان آنان، روا داشتند. «وبالبرائة ممن اسّس اساس ذلک و بني عليه بنيانه و جري في ظلمه وجوره عليکم و علي اشياعکم»؛ من برائت و بيزاري خود را از اين جريان سه گانه که به وسيله پليدانِ شيطان صفت به وجود آمده است اعلام ميدارم و تقرّب به خدا و سپس تقرّب به شما را ميطلبم و دوستي شما و دوستي دوستانتان را جويا هستم. فرهنگ «موالات»نمايانگر نشانههايي است که ما را به دين رهنمون ميشود، و نيز عهدهدارِ اصلاح تمامي حوزههاي امور دنيوي ما است و مضامين و بيان مزبور در زيارت «جامعه کبيره» نوازشگر جانهاي عاشقان اهل بيت (ع) است: «و بموالاتکم علّمنا الله معالم ديننا و اصلح ما کان فسد من دنيانا»؛ در سايه موالات و دوستي متقابل شما پاکان هستي، معالم دين - که همان نشانههاي رساننده به دين است - تعليم ميشود و تمامي فسادهاي دنيوي را - در شکلها و نظامهاي مختلف آن اصلاح ميگرداند. با اين نگاه به موالات است که ما نه تنهانيازمند؛ بلکه ناچار و مضطرّ به موالات با شما هستيم و از تمامي بيگانگان و انديشهها و جريانهاي غير وابسته شما، خود را جدا ميسازيم؛ کانون تلاش و کوشش ما، تنها در جهت بسطِ «فرهنگ موالات» با شما است. بااين نگاه آنچه مربوط به دشمنان شما و غير ازشماباشد، برنميتابيم و برخود هيچ تسامح وتساهلي را روا نميداريم بلکه با شدت تمام ميتازيم و در اين مسير جان ميبازيم. زيرا مجراي «فيض» الهي شماييد و در آستان شما «فوز» و «نجات» آشيانه گرفته است. و «من أتيکم نجي و من فارقکم ضلّ»، هر کس از شما جدا شود، گمراه ميگردد و تمامي هستياش گم ميشود. اين همان «خوض» و به زمين فرو رفتن و در دل خاک گم شدن است. «بولايتکم فاز الفائزون»، يعني با ولايت شما پاکان هستي است که ميتوان سر به آسمان عبوديت و قرب حقّ، ساييد و جام «قُرب حقّ» و «قُرب شما» را يک جرعه سر کشيد. اين ادبيات موجود در متونِ دعايي (همانندِ زيارت جامعه و حديث قدسي زيارت عاشورا) در جاي جاي وجود ما ميخلد و دعوت حقّ را با فطرت انسان عجين ميکند. در اين صورت، حال تحمّل ديگران را ندارم؛ مرا چه رسد به دشمنان شما که «رگ غيرت ديني»ام را از جا ميکَند و هستي را بر من تنگ ميکند. آري ما «تولّي و تبرّي» داريم و با خود دروغ نميگوييم و با ديگران مزاح نميکنيم «و اتقرّب الي الله ثم اليکم بموالاتکم و موالاة وليکم، وبالبرائة من اعدائکم و الناصبين لکم الحرب، و بالبرائة من اشياعهم و أتباعهم، اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ولي لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم». اين سان «فرهنگ عاشورا» بر آسمان دل ما ميبارد و گام به گام ما را به سمت و سوي فرهنگ سر سبز مهدوي روانه ميسازد؛ و ما را در اين معبر از «نينوا» تا «انتظار» همراهي ميکند. ما بايد از سرزمين گرم و خشک نينوا و دشت تفتيده وتکيدهاش عبور کنيم و با کوله بار «فرهنگ عاشورا»، اُفق «انتظار» را نشانه رويم و غزلهايمان را اين گونه سر دهيم: «السّلام علي ربيع الانام و نَضرةِ الاَيّام؛ سلام بر بهار مردم و خرّمي روزگاران».[زيارت مهدي عج در مفاتيح] «فأسأل الله الذي اکرمني بمعرفتکم و معرفة اوليائکم و رزقني البرائة من اعدائکم ان يجعلني معکم في الدنيا والاخرة». وقت درخواست از خداوند فرا رسيده است؛ خدايي که معرفت شما و معرفت دوستان و اولياي شما را بر من کرامت فرموده و برائت و بيزاري جستن از اعدا و دشمنان شما را بر من روزي کرده است. در خواست و سؤال من اين است که خداوند، من را در دنيا و آخرت با شما «پاکان و مطهران» قرار بدهد. «معيت و همراهي» با شما در دنيا و آخرت، درخواست من است؛ زيرا پس از شناخت و معرفت از «پاکان» و «پليدان»، عشق و محبت من نميتواند «کور و سرگردان» باشد و من جهت خود و سمت و سوي قرب و بُعد خود را مييابم و شکل ميگيرم و از گم شدن خودم، رهايي مييابم. ميخواهم «وجودي سرشار» و در حال «زياد» شدن و «فائز» گشتن بيابم. اين در صورتي ممکن است که با «پاکان آزاد» از هر گونه پستيها و زشتيها همراه باشم و وجود خويش را «وسعت و عمقي» بالنده و رشد يابنده دهم. اين حرکت را هم نهايتي نيست و محدودهاي او را نميتواند در حصار کشد؛ بلکه جهتي مستمرّ و بي نهايت را نشانه گرفته است. از اين رو «معيت و همراهي» را در دنيا و آخرت و در «ظرف بي حصار» ميطلبم. «وَ اَنْ يُثَبِّتَ في عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا والآخره»؛ درخواست ديگرم از خدا اين است که در دنيا و آخرت، ثبات مرا در پيشگاه شما «پاکان» عنايت فرمايد؛ به گونهاي که ثبات قدم صادقانه و حقيقي داشته باشم. در اين «معيت و همراهي» با شما،افراد بسياري بودهاند؛ ولي آن را درک نکردهاند و ثبات قدم صادقانه و حقيقي نداشتهاند. «وَ اَسألُهُ اَنْ يُبَلِّغَني المقامَ الَْْمُحمود لکم عند اللَّه»، و از خدا درخواست ميکنم که مرا به مقام پسنديدهاي برساند که در پيشگاه خداوند براي شما وجود دارد. «و اَنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثاري کم مَعَ اِمامٍ هدًي ناطِقٍ بالحقّ مِنْکُمْ»؛ در خواست ميکنم به اين که خونخواهي شما را همراه با امام مهدي، رهبر و راهنماي ظاهر و گوياي به حقّ از خود شما روزيام گرداند. پس از بصيرت يافتن، در دو حوزه «دشمنشناسي» و «معرفت پاکان و اولياء» تعيين موضوع و شکلگيري ايمان (حبّ و بغض و سلام و لعن)؛ «فرهنگ عاشورا» به ما ميآموزد که از خداوند بخواهيم تا «معيت و همراهي»؛ «ثبات قدم صادقانه»؛ «مقام محمود» و «خونخواهي ثار اللَّه همراه با امام مهدي» را نصيب و بهره ما کند. هم چنين بيان ميکند که نالايقان، چگونه حسين زهرا را در نينوا رها کردند و به طوفان «کَربْ» و «بلا» سپردند و دست از «معيت» او شستند و «ثبات قدم صادقانه» با وي نداشتند. نتيجه آن شد که «ثار اللَّه»، زمين را گلگون و زمان را شَفَق گون کرد. و در زير سنگها اشک عبيط و خون تازه جاري شد. سيدالشهدا (ع) با ياران اندک ولي با وفايش، پرده جهالت و تحيّر ضلالت را از رُخ تاريخ کنار زد و مشعل راهياب گيتي شد همانگونه که سپاهيان امام حسين (ع) غربال شدند و تنها ياوران پاک، خالص و با وفاي او باقي ماندند؛ ياران حضرت مهدي نيز غربال خواهند شد. در حديثي از امام رضا (ع) آمده است: «والله لا يکون ما تمدون اليه اعينکم حتي تمحصّوا و تميزوا و حتي لا يبقي منکم الا الاَنْدر فالاَنْدر؛ به خدا قسم آنچه که چشم به راه آن داريد انجام نپذيرد تا آن که پاک شويد و تمييز يابيد و تا آن که نماند از شما مگر کمتر و باز کمتر». [12] . امام باقر (ع) در پاسخ اين سؤال که فرج شما کي خواهد بود، فرمود: «هيهات، هيهات لا يکون فرجنا حتي تغربلوا، ثم تغربلوا، ثم تغربِلوا»، يعني، فرج و ظهور حضرت اتفاق نميافتد، مگر آن که شيعيان به شدت در امتحان الهي شرکت کنند». [13] . و در حديثي ديگر ميفرماييد»:«... هيهات، هيهات لا يکون الذي تمدّون اليه اعناقکم حتي تمحصوا، [هيهات] و لا يکون الذي تمدون اليه اعناقکم حتي تميزوا و لا يکون الذي تمدّون اليه اعناقکم حتي تغربلوا...؛ هرگز، هرگز، آنچه بدان گردن کشيدهايد و چشم انتظار آن هستيد (- قيام مهدي (ع)) انجام نخواهد گرفت تا آن که «پاک» شويد و آنچه بدان گردن کشيده و منتظرش هستيد، نخواهد شد تا آن که «تمييز» گرديد، و آنچه چشم براهش هستيد و گردن بدان کشيدهايد، نشدني است تا اينکه غربال» شويد [14] . همچنان بايد مراقب احوال خود باشيم تا هجوم فتنهها، شهوات و شبهات، رهزني نکند و همچون مدعياني نباشيم که گفتند: اي حسين! به کوفه در آي که ما سخت مشتاق ديدار و نصرت تو هستيم و همگان ديديم که چون يخ در مقابل دما و گرما، آب شدند و ذليلانه به خانه هايشان خزيدند و يا سفرههاي چرب، آنان را دين فروش ساخت. «انتظار»، آماده باش بودن است و آداب خود را ميطلبد؛ از اين رو دراحاديث آمده است: «انتظار الفرج من اعظم الفرج؛ انتظار خود بزرگترين فرج است» [15] و «انتظار الفرج من الفرج؛ [16] انتظار جزئي از فرج ميباشد». زيرا منتظر در دوران انتظار مؤدب به آداب و ادبيات انتظار است و آن را تنها يک حالت نميپندارد؛ بلکه ميداند انتظار، برترين اعمال است. «انتظار الفرج، افضل الاعمال». [17] منتظر کسي است که در حال آماده باش است. در روايتي آمده است «...کمن کان في فسطاط القائم؛ [18] هر کس که منتظر قائم آل محمد باشد، همانند کسي است که در خيمه جنگي حضرت در حال آماده باش است» گفتني است که در زيارت، حضرت مهدي (عج) نيز مانند امام حسين (ع) «وتر موتور» ناميده شده است از اين رو شخص منتظر، از فرهنگ عاشورا ميآموزد که و زمينه سازان قدرت ظلم و جور، از طريق فتنه، شبهات و شهوات، چگونه مردم آن عصر را رصد کرده و سالار شهيدان را تنها گذاشتند در نتيجه تصميم ميگيرد که مبادا همانند آن نامروتان، «مهدي زهرا» را تنها بگذارد و اسير فريبهاي زمينهسازان قدرت دشمن اهل بيت شود: «اللهم لا تجعلني من خصماء آل محمد؛ پروردگارا مرا از دشمنان آل محمد قرار نده». زمينه سازان و مقدمهچينان قدرت ظلم و جور، به خوبي از شيطان آموختهاند که حوزههاي وجودي آدمي را، چگونه در معرض شهوات قرار بدهند و به اعتياد و عادت برسانند و پس از آن شبهات را نصب و علم کنند که در اين صورت به خوبي نقشه آنان جواب ميدهد. حضرت سجاد (ع) اين شگرد شيطان را در «صحيفه سجّاديه» افشا ميکند: «يتعرض لنا بالشهوات و ينصب لنا بالشبهات». [19] . امام حسين (ع) فرمود: «له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت علي الدين فيها آخرون فيؤذَون و يقال لهم متي هذا الوعد ان کنتم صادقين؛ اما ان الصابر في غيبته علي الأذي و التکذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله»؛ [20] براي امام مهدي (عج) غيبتي است. در اين غيبت برخي از دين بر ميگردند و برخي ثابت قدم ميمانند. هر که در اين غيبت صبر کند و بر مشکلاتي که از سوي دشمنان ايجاد ميشود و بر ايجاد شبهاتي از اين قبيل که اگر شما راست ميگوييد وعده ظهور کي خواهد بود؟ استقامت کند، به قدري از اجر خداوند بهرهمند ميگردد که انگار در کنار پيامبر با شمشير بر دشمنان جنگيده است». شياطين و زمينه سازان قدرت ظلم و جور، با ترفندهاي گوناگون و جاذبهدار در صدد رهزني ياران حضرت ولي عصر (عج) خواهند بود. بايد بر انواع اذيتها، آزارها، تکذيبها، فتنه گريها و شبهه افکنيها صبر و استقامت داشت. دشمنان ميخواهند که حضرتش براي هميشه «وتر موتور» و تنها گذاشته شود. آنان طرح و نيتهايي دارند: با آن حضرت عداوتها و دشمنيها دارند. «اللهم اذلّ کلّ من ناواه؛ خدايا هر که نيت بدي نسبت به او دارد، ذليل گردان». و «و اهلک کل من عاداه؛ خدايا همه دشمنان او را هلاک گردان».آنان براي او و مکر و کيدهايي در نظر دارند: «وامکر لمن کاده؛ خدايا با کساني که براي [مهدي] مکر و کيد ميکنند، خودت مکر بفرما». منکرحقّ و حقانيت حضرت ميباشند: «واستأصل من جحده حق؛ خدايا ريشه کن فرما کسي را که منکر حقانيتش ميباشد». و امرش را سبک ميشمارند: «واستهان بامره؛ خدايا! کسي که امر حضرت صاحب را سبک بشمارد ريشه کن فرما». سعي و تلاش دارند که نورش را خاموش سازند: «و سعي في اطفاء نوره» و ميخواهند که ذکر و ياد مهدي را به دست فراموشي بسپارند: «و اراد اخماد ذکره». [21] . آنان همچنان که سالار شهيدان را با انواع طرحها، تنها و بي ياور ساختند؛ ميخواهند امام عصر (عج) نيز تنها و بيياور بماند. نبايد دل خوش داشت که ما دغدغه غيبت و آرزوي ظهورش را داريم؛ زيرا بسياري براي امام حسين (ع) نامه دعوت نوشتند و خيلي از او ياد کردند؛ اما در موقع نياز، آن حضرت را تنها گذاشتند! امام صادق (ع) ميفرمايد: «اذا خرج القائم خرج من هذا الامر من کان يري انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر؛ چون قائم قيام کند، کسي که خود را اهل اين امر ميپنداشته است، از اين امر بيرون ميروند، در مقابل، افرادي مانند خورشيد پرستان و ماه پرستان، به آن ميپيوندند». [22] . پس«انتظار» [23] ثبات قدم ميخواهد: «ثبتنا علي مشايعته [24] ؛ خدايا ما را بر دنباله روي و شيعه بودنش، ثابت قدم بدار» مگر نه اين است که دشمنان امام حسين (ع) سابقههاي ويژهاي داشتند و از خواص بودند؟! آري «نينوا» معارف و عبرتها را بر ما تمام کرده و اتمام حجت نموده است. بايد از خدا بخواهيم که: «و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين (ع)». [25] ثبات قدم صادقانه و با حسين بودن را و همانند اصحاب حسين بودن را بايد بخواهيم تا اين که اين جريان ادامه يابد و در رکاب فرزندش مهدي موعود جزء خون خواهان ثار الله باشيم و اين گونه نينوا را معبر انتظار سازيم.
خرالزمان دارای نشانه هایی است که در اصطلاح به آن ها" علائم آخرالزمان" گفته می شود. علاوه بر اصطلاح رایج" علائم آخرالزمان" در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری است که از آن به " اشراط الساعة" یاد می شود. اگرچه این اصطلاح به علائم وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی از بررسی روایاتی که زیر این عنوان در کتاب های حدیثی ذکر شده است، به دست می آید که محتوای سخنان، مطالب مشترک فراوانی با روایات آخرالزمان دارد و بسیاری از نشانه ها در هر دو دسته روایات ذکرشده است. البته اصطلاح دوم نزد اهل سنت و اصطلاح نخست نزد شیعیان شایع تر و رایج تر است. همانگونه که اشاره شد، این دوره دارای ویژگی هایی است که در روایات اسلامی از آن یاد شده است. برخی از آن خصوصیات که در آستانه ظهور به خوبی قابل مشاهده است، عبارتند از: 1- فراموش کردن دین:پیامبراکرم(ص) آنگاه که به توصیف زندگی مردم در دوران آخرالزمان می پردازد، اینگونه می فرماید: " برای مردم روزگاری فرا می رسد که دین و آئین آن ها در همّ هایشان است و همت آن ها شکم هایشان و قبله آن ها زنانشان می باشد. رکوع و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلمانند و نه نصرانی." 2- دنیا پرستی:از دیگر ویژگی های آخرالزمان، غوطه ور شدن مردم در دنیا و دنیا پرستی است. رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده اند: " به زودی زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون آن ها پلید می شود ولی ظاهر آن ها به طمع دنیا آراسته می گردد. به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمی بندند، دین آن ها ریا، و [تظاهر] است، خوف از خدا به دلشان راه نیاید[ و خداوند آن ها را به عذابی فراگیر دچار سازد و به این صورت که ] آن ها خداوند را همچون آدم غرق شده می خوانند و خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند." 3- فتنه های بزرگ:از دیگر ویژگی های عصر آخرالزمان، ظهور و بروز امتحانات بزرگ الهی است که بسیاری از انسان های سست ایمان در این آزمایش های الهی مردود و عده ای که ایمان در تمام وجودشان رسوخ کرده، موفق بیرون می آیند. ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: " ای اباخالد! هر آینه فتنه هایی همچون قطعه های شب تار[ در راه است] و فرا خواهد رسید که هرگز کسی [ از آن] نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند از او پیمان گرفته است و ایشان چراغ های هدایت و چشمه ساران دانشند." آری کسی که در ریزش فتنه، سرایمان را به سلامت در برد، کاری کارستان کرده است که پیامبر اکرم از آن سوی اعصار و قرون از دیدن ایشان در شگفت آمده به علی(ع) چنین فرمود: ای علی! بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی می باشند که در آخرالزمان واقع شده اند، پیغمبر را ملاقات نکرده اند و از امام خود محجوبند و همانا به نوشته- که خط سیاهی بر صفحه سفید است- ایمان آورده اند."
حضرت علی(ع) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمیچید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن میزیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیشگوییهای ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست میتوان به پیشگویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمینهای اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد. یکی از پیشگوییهایی که در لابهلای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن میتوان یافت، مسئلة فتنههای آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنههای آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا میکنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود. معنای فتنه فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کردهاند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده میشود که با تلخی و سختی همراه است6. در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است. گونهشناسی فتنههای آخرالزمان حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونههای متعددی از فتنههای آخرالزمانی را بیان نموده اند و همانطور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خواندهاند: ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خونریزی مباح میشود؛ در دومی خونریزی و غارت اموال؛ در سومی خونریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15 ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان میشوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی میآیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوانسانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خواندهاند.17 ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز میدارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان مینهد. همانا دنیا، پشتکنان میرود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما میآید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنهها و آشوبها از هواپرستی آغاز میشود. در آنها، [به وسیلة] فرمانهای خود پرداخته با خدا مخالفت میشود و مردانی در عهدهدار شدن آنها، به جای مردانی دیگر مینشینند. اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمیخورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمیماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره میگردد، و کسانی رهایی مییابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد. همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: چگونه خواهید بود زمانی که فتنهای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر میرسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه میروند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش میگزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته میشود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنانکه آتش، هیزم را میکوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین میآموزند اما نه برای خدا، و دانش میجویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را میطلبند.18 مصادیق فتنهها تعداد و گونههای فتنههای آخرالزمان آنچنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود میآید، همین موضوع است. همانطور که دیدیم در میان این سیل فتنهها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسانها را مبتلا میسازد. در بعضی از روایات علوی(ع) میتوان مصادیق و تسهیل کنندههایی را برای وقوع در فتنه یافت: حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند: برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنههای گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19 از همه مهمتر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ میدهد که تا زمان ظهور ادامه مییابد: از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه بهپا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن میتوان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما میآیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ میدهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستمکاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم میشکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20 قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم میشوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریدهایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت میکنند و به حق داوری مینمایند».21 اینهایند که نجات مییابند.22 در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجاتیابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نمودهاند: رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمانها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاهگل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زنهای زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر میگذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمهها و غرفههایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرشهایش از استبرق، سندس و حریر بود و طنابهایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زدهاند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای محمد اینان امامان پس از تو، نشانههای هدایت و چراغهای روشن در تاریکیها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کردهاند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کردهاند، آنها را در زمان زندگیشان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25 در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت میورزند و ولایتشان را قبول دارند.26 شدت این فتنه را از آنجا میتوان دریافت که ایشان میفرمایند: اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل میکشانند و به عکس.27 سختی این فتنهها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود: زمانی بر مردم میآید که دل مؤمن در نهادش آب میشود، همانطور که سُرب در آتش آب میشود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنهها و بدعتهایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده میکنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28 در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29 برکات بروز فتنهها در جامعه هرچند فتنهها، سختیها و تلخیهای خاصّ خود را به دنبال میآورد لیکن شیرینیهایی در پی آن نصیب مؤمن میشود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) میخوانیم: «از فتنههای آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود میکند».30 در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: ای علی، شگفتآورترین مردم از نظر ایمان و بزرگترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آوردهاند.31 امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبهای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمدهاند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفتهاند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانهای را پنهان نکردهام و هیچ دروغی نگفتهام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32 یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکیهای پیشینیانش شریک میسازد: وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمدهاند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!» آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشدهاند چگونه میتوانند با ما آمده باشند؟! فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان میآیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمیداریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33 مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمیتوانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی مییابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت. راه رهایی از فتنههای آخرالزمان تمسک به قرآن و اهل بیت(ع) راه رهایی از این فتنههای آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دستهبندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهلبیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه میشده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است. روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا میکنیم.35 امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبهای بلند راههایی را برای رهایی از فتنهها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گرانسنگ توجه میکنیم: من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب میسازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته میشود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمیگزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش میکنم بدین نعمتها که مخصوص شما قرار داده و بر حلالزادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شکآور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد. 1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راهها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما میزداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیتها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبکشمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه. 2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوجهایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوجهایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانههای شیعیان ما چنان نگاه میکنند که ستاره درخشان را در آسمان میبینند. 3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بیارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] میفرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36 4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بیجهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه میکنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده میشود، بر شما باد به راه روشن بزرگتر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده».37 5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمیرسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد. 6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر میکنید. شما در هر روز ظلم میشوید ولی از خواب بیدار نمیگردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمیبینید دین شما کهنه میشود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ میفرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری شما نخواهد کرد».38و39 روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنهها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر میآید از این قرارند: 7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آنکس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمنترین بندگان نزد خدا همانا بندهای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت میکند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی میکند گویا عملی را که برای دنیا انجام میدهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام میدهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمیماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند. 8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغهای هدایت و مشعلهای فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان میگشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف میکند. ای مردم همانا روزگاری میآید که مردم فقط به اسم اسلام بینیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته میشود بینیاز باشد.40 به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنههای آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله پی نوشتها: 1. شیخ مفید، الإرشاد، ج1، ص35. 2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59. 3. علامه حلی، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953. 4. علامه حلی، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84. 5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472. 6. النهایة، ج3، ص410. 7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2. 8. سورة مائده (5)، آیة 49. 9. سورة بقره(2)، آیة 193. 10. سورة حدید (57)، آیة 14. 11. سورة انفال (8)، آیة 73. 12. سورة مائده (5)، آیة 41. 13. سورة نسا (4)، آیة 101. 14. سورة توبه (9)، آیة 47. 15. السنن الوارده، ص35. 16. فتن ابن حماد، ص28. 17. همان، ص39. 18. روضه کافی، ص58. 19. السنن الوارده، ص37. 20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3. 21. سورة اعراف (7)، آیة 181. 22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43. 23. بحارالانوار، ج24، ص146. 24. الامالی، ص212. 25. الصراط المستقیم، ج2، ص153. 26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430. 27. فتن ابن حماد، ص34. 28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه. 29. فتن ابن حماد، ص123. 30. کنزالعمال، ج11، ص189. 31. کمال الدین، ص288. 32. الکافی، ج1، ص396. 33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131. 34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227. 35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654. 36. سورة زمر (39)، آیة 56. 37. سورة حدید (57)، آیة 21. 38. سورة هود (11)، آیة 113. 39. نهج السعاده، ج3، ص421. 40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج1، ص 35. منبع: ماهنامه موعود شماره 90