يابن الحسن! آقاجان!
ياد گرفـتم هـر وقـت دلم واســــه کسي تنگ شد، شب بـــرم کنار پنجـــره ي اتاقــــــم و يه ســـــتاره تو آسمــــون به نامــش بزنم الان مدتهــاست که همـــــه ي ستاره هـــاي آسمون به نامت شده!! نميــــــايي آقـــــــا؟؟ هي نوشتند روي ماشين ها بر روي شيشه ها عبارت هاي: او خواهد آمد، بيا گل نرگس کم کن از بين ما مسافت ها، اي که فصل آمدنت ، زيباترين فصل زندگاني است وحضورت، گوياترين پيام آشنايي. اي که باب خدايي و واسطه فيض ، درياي رحمت و بي کران مهر. مارا درياب! ما را درياب که خوب مي دانيم اين ماييم که در غفلت به سر مي بريم، در غيبت از خود، وشما حاضر ترين حاضرانيد.
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید