جهان پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به گونه ای است که ظلم و ستم بیداد می کند و جامعه انسانی را به جایگاهی می رساند که از خویشتن خویش ناامید شده و موعود وعده داده شده را می طلبند تا بنیان هر چه ظلم و ستم را از ریشه برکند و عدل و داد را در میان مردم جاری و ساری کند. این جهان دارای ویژگی هایی است که در ادامه از لسان روایات به بیان برخی از آنها خواهیم پرداخت.



نفوذ زنان در حكومت ها
امام صادق علیه السلام در حدیثی درباره نقش زنان در دوران پیش از ظهور فرموده است: « و می بینی كه زنان در حكومت داری چیره شده و هر كاری كه روی می دهد، مطابق میل آن هاست».(1) 
در این دوران مردان شخصیت خود را از دست داده و از كثرت معاشرت با زنان مصداق بارز اشباه الرجال می شوند و با این روحیه، در همه زمینه ها چه زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی مغلوب هواهای نفسانی زنان هستند و همین معنا در رابطه با خود حكومت داران نیز وجود دارد و كشورها زنان را در كارهای حكومتی دخالت می دهند و یا با رأی خود مردم، زنان را به عنوان مهره های اصلی حكومت انتخاب می كنند.
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «هنگامی كه زنان بر امور جامعه مسلط شوند و دختران زمام كار در دست گیرند و كودكان به امارت رسند... .»(2)


در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند


بی توجهی به احكام
در سخنی از امام صادق علیه السلام در توصیف چنین شرایطی می خوانیم: « خواهی دید كه مردانی خواهند آمد كه ثروت فراوان داشته و هرگز زكاتی از آن نداده اند».(3) رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: « خواهید دید كه اندوخته حرام غنیمت شمرده می شود و پرداخت زكات زیان و خسارت»(4) و باز در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: « در آن هنگام خواهی دید كسی كه روزی حلال را می جوید، مذمت شده و آن كه حرام را می طلبد، ستایش و تعظیم می شود».(5)

در دوران قبل از ظهور ملاك ارزش ها به طور كلی عوض می شود و پول و قدرت و ریاست و هواپرستی حرف نخست را می زنند، در چنین محیطی احكام الهی نیز زیر پا گذاشته می شود؛ زیرا زندگی مردم مطابق با امیال نفسانی شان می شود و در نتیجه دیگر جایی برای اجرای احکام الهی باقی نمی ماند.


مساجد ویران
در این دوران وضعیت مساجد به گونه ای است که در ظاهر از بهترین سنگ ها و كاشی ها آذین شده و با بهترین فرش ها مفروش گردیده و عود و عنبر در مجمرهایش می سوزند، اما واقیعت و بطن آن طوری است که از درِ آن تا محرابش سراسر نیرنگ و دروغ و بر منبرها كفر و الحاد رخنه كرده و مسلمانان را از اسلام ناب دور می سازد.

امام صادق علیه السلام در سخنی در این باره فرموده است: «مساجد را خواهی دید كه لبریز از افرادی است كه از خدا نمی ترسند. برای غیبت و خوردن گوشت اهل حقیقت جمع می شوند و به توصیف شراب مست كننده می پردازند».(6) در سخنی از امام علی علیه السلام نیز می خواینم: « مسجدها در آن زمان از گمراهی، آباد و از هدایت، ویران است. قاریان و عامران [سیاست گذاران اعتقادی و اجتماعی] آن ناامیدترین مردم به خدایند، گمراهی از ایشان شروع شده و به آنان باز خواهد گشت؛ پس حاضر شدن در مسجدهای آنان و قدم برداشتن به سوی آن ها كفر به خدای بزرگ است، مگر كسی كه از گمراهی آنان با خبر بوده باشد؛ در این حال مسجدهای آنان با عملكردشان از هدایت ویران خواهد شد».(7)
هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند

اوضاع دین
مهم ترین ضربه ای که در این دوران به جامعه انسانی وارد می شود و در سایر ابعاد نیز اثری عظیم بر آن می گذارد، دین داری و دین باوری انسان هاست كه از میان تمام جوامع، جامعه مسلمین این ضربه را بیشتر بر كالبد خود احساس می كند؛ چرا كه او از بهترین معارف و اصیل ترین فرهنگ های آسمانی برخوردار بوده و اینك پوچ بی محتواست. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: « آن هنگام قرآن كهنه می شود و بدعت ها در آن صورت می گیرد ... و خواهی دید كه دین دست خوش نظرها گشته و كتاب و احكام خدا تعطیل می شود ... ».(8)


فقیهان دنیا دوست
در این دوران جامعه بشری در اثر دوری از مربی دلسوز، انسان كامل و ولی خدا، ارزش های اصیل خود را فراموش می كند و رو به پوچی می گذارد؛ زیرا اندک اندک در اثر کم شدن فقیهان راستین و پابرجا در طریق اهل بیت علیهم السلام، گروهی فقیه نما جای ایشان را خواهند گرفت كه این خود موجب انحطاط هر چه بیشتر و فراگیرتر جوامع خواهد شد. امام عسکری علیه السلام در سخنی این دوران را این چنین توصیف کرده است: « هر یك از دین شناسان كه نفس خود را حفظ كرده و از دین خود مراقبت نموده و با هوا و هوس مخالفت ورزیده و مطیع امر مولای خود است، مردم می توانند [در احكام خدا] از او پیروی كنند؛ البته چنین شخصی نیست، مگر برخی از فقیهان نه همه آنان؛ چرا كه بعضی از آن ها زشتی ها و جنایاتی مرتكب می شوند كه پست ترین طبقه مردم مرتكبند. پس از ایشان به نام ما چیزی را نپذیرید كه آن ها كرامتی نزد ما ندارند».(9)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « و دانشمندان به سوی كذب و دروغ روی آورده و به شك و شبهه مایل می شوند؛ آنگاه است كه پرده از حجاب ها برگرفته شده و خورشید از مغرب طلوع می كند. در آن هنگام منادی از آسمان فریاد می كند: "ای ولی خدا! ظاهر شو برای زنده سازی"»(10)


وضعیت امنیت
شرایط به گونه ای می شود که دیگر خبری از امنیت باقی نخواهد ماند و اساساً نابود می شود. حتی امنیتی برای نفس كشیدن وجود ندارد. سمیای این جهان، جهان در هم ریخته و پرآشوبی است؛ زیرا هنگامی كه انسان از دایره بندگی و اطاعت خالق خود بیرون رود و نظم درونی اش بر آشوبد و از حقیقت انسانی خود خارج شود، تمام نظام بیرونی او نیز آشفته خواهد شد. در حدیثی آمده است: « آسمان و این زمین لایتناهی غبارآلود می شود و امنیت از راه های زمینی و هوایی برداشته می شود...».(11)    

ادامه دارد ...
پی نوشت ها:
1. كافی ،ج 8 ص 41.
2. همان، ص 69.
3. همان، ص 40.
4. بحار الانوار ، ج 52 ص 263.
5. كافی ، ج 8 ص 40.
6. همان.
7. همان، ص 389.
8. همان، ص 37 و 39.
9. وسائل الشیعه ، ج 27، ص 131.
10. الزام الناصب،ج 2 ، ص 225.
11.مستدرك الوسائل،ج 11 ، ص 377

زهرا رضائیان .

لینک ثابت

احاديث بسيارى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) توسط سنى و شيعى روايت شده كه امت گرفتار حاكمان فاسد خواهند شد كه به ستم حكومت مى كنند . و همچنين گرفتارِ عالمان بدكردارى كه توجيه گر اعمال حاكمان هستند . احاديث اين فتنه ، قسمتى از احاديث مربوط به پيشوايان گمراه كننده است كه برخى از راويان سنى كوشيده اند كه زمان حديث را از زمان وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) دور كنند و با اينكه از نظر زمانى ، بصورت مطلق بيان شده سعى كرده اند كه آن را مربوط به آخر الزمان يا نزديك برپايى قيامت بدانند . نشانه هايى در آن احاديث وجود دارد كه تصريح دارد زمان آن بلافاصله پس از پيامبر است و برخى نيز دلالت دارند كه فتنه ها در آخر الزمان و نزديك ظهور امام مهدى(عليه السلام) اتفاق مى افتد .

 



آيات و احاديث بسيارى در نكوهش عالِمان بدكردار و حاكمان ستمگر وجود دارد كه گردآورندگان حديث ، باب هاى خاصى را براى آنها گشوده اند ، ولى هدف ما آنهايى هستند با ظهور امام زمان(عليه السلام) مرتبطند .

در مجمع الزوائد  از معاذ بن جبل آمده است كه رسول خدا فرمود : قيامت برپا نخواهد شد ، مگر وقتى كه اين گروه ها ظاهر شوند : اميران دروغگو ، وزيران بدكردار ، امينان خيانتكار ، قاريان فاسد كه شكل ظاهرى شان مانند راهبان است اما از حرام نمى پرهيزند . خداوند آنها را گرفتار فتنه اى شديد و تاريك مى كند ، مانند كسانى كه گرفتار خرافات يهوديان شدند.( در حديث واژه « تهوك » است كه اصطلاحى نبوى براى صحابه اى مى باشد كه از يهوديان تأثير پذيرفته اند. تعبير « لا تقوم الساعة ... » فقط دلالت بر حتمى بودن رخدادها دارد ، نه اين كه نزديك قيامت خواهند بود اما فرمايش پيامبر در حديث بعدى « فإن أدركتموهم فصلّوا صلاتكم لوقتها » دلالت دارد كه نزديك وفات پيامبر اين رخدادها پيش مى آيد .)

تعبير ( لا تقوم الساعة حتى . . . ; قيامت برپا نخواهد شد مگر . . . ) كه در روايت است، دلالت بر حتمى بودن موضوع ندارد نه اينكه موضوع ، نزديك به قيامت اتفاق مى افتد . و اما جمله ( پس اگر در آخرالزمان بوديد، نمازتان را به موقع برپا كنيد ) در حديث بعدى دلالت دارد كه آخر الزمان نزديك وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) است.

روايت ابن ابى شيبه  دلالت دارد كه اين افراد هنگام ظهور مهدى(عليه السلام)مى آيند ( في آخر هذا الزمان قراء فسقة . . . )
در المنثور ابن مردويه از ابن عباس آورده است : پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از حجة الوداع ، حلقه درِ كعبه را گرفت و فرمود : اى مردم ! آيا نشانه هاى قيامت را به شما بگويم ؟ سلمان عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ! اى رسول خدا ! ما را آگاه كن ! فرمود : « ضايع شدن نماز ، گرايش به هوا و هوس و تكريم ثروتمندان از نشانه هاى قيامت است » .

سلمان پرسيد : آيا چنين خواهد شد ، اى رسول خدا ؟! فرمود : سوگند به خدايى كه جان محمد در دست اوست ! آرى، اى سلمان ! در آن هنگام ، زكات ، جريمه به شمار مى آيد و خراج ، غنيمت ! دروغگو را تصديق مى كنند و راستگو را تكذيب ! خائن را امين مى شمرند و امين را خائن ! و «رويبضه» سخن مى گويد .

پرسيدند : « رويبضه » كيست ؟ فرمود : فرد پَست و فرومايه اى كه درباره امور عمومى سخن مى گويد . (از ديگر نشانه هاى قيامت آن است كه)  منكر حق اند و از اسلام جز نام و از قرآن جز ظاهر و نشانه اى باقى نمى ماند ; قرآن را با طلا مى آرايند و مردان امتم (براى انجام كار حرام) چاق و فربه مى شوند ; با كنيزكان (= زنان فرومايه) مشورت مى شود، كودكان بر منبرها سخن مى گويند و مخاطبان زنان خواهند بود !

مساجد مانند كنيسه ها و پرستشگاه هاى يهوديان زينت داده مى شود، منبرها بلند و صف ها (و گروه ها) زياد مى شوند ، با دل هايى كه پُر از كينه و زبان هايى گوناگون و هوا و هوس هايى كه انباشته شده است .

سلمان پرسيد : اى رسول خدا ! چنين خواهد شد ؟ فرمود : سوگند به خدايى كه جان محمد در دست اوست ، آرى ! در آن زمان ، مؤمن ميان مردم ، خوارتر از كنيز است . قلبش مانند نمك در آب ، ذوب مى شود، چرا كه منكراتى را مى بيند و نمى تواند آنها را تغيير دهد . مردان ]در آميزش جنسى[ به مردان بسنده مى كنند و زنان به زنان ! چنان كه دختركان باكره خواستگار دارند ، پسركان هم خواهند داشت .

اى سلمان ! در آن وقت (= آخر الزمان) اميرانى فاسق ، وزيرانى بدكار و امينانى خيانتكار خواهند بود . نماز را ضايع مى كنند و دنباله رو شهواتند . اگر چنين اشخاصى را ديديد ، در اوّل وقت نماز برپا داريد .

اى سلمان ! در آن هنگام كسانى از شرق و مردمى از غرب مى آيند كه جسم و تنشان همچون آدم است اما دلهايشان شيطانى است . به صغير رحم نمى كنند و به كبير احترام نمى گذارند .

اى سلمان ! در آخر الزمان ، مردم به سوى بيت الحرام حج مى گزارند اما پادشاهان براى تفريح و سرگرمى ، ثروتمندان براى تجارت ، مساكين براى گدايى و قاريان (=راويان و عالِمان) براى ريا و شهرت به حج مى آيند !

سلمان پرسيد : اى رسول خدا ! چنين خواهد شد ؟! فرمود : سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست! آرى. اى سلمان! در آخر الزمان ، دروغ زياد مى شود و ستاره دنباله دارى مى آيد ; در تجارت ، زن با شوهرش شريك مى شود و بازارها مانند هم مى شوند .

سلمان پرسيد : در چه چيزى مانند هم مى شوند ؟ فرمود : در كسادى و كمى سود !

اى سلمان ! در آخر الزمان ، خدا نسيمى را مى فرستد كه بهره اى از حيات ندارد و جان عالِمان بزرگ را مى گيرد ، چون شاهد منكرات بودند اما آن را تغيير ندادند .

سلمان پرسيد : اى رسول خدا ! چنين خواهد بود ؟! فرمود : سوگند به خدايى كه به حق محمد را مبعوث كرد ، آرى !

به رغم تصريح اين حديث و ديگر احاديث كه فساد حُكّام و علما را نزديك قيامت مى داند ، اما تعدادى از احاديث گاهى با صراحت و گاهى با اشاره مى گويند كه چنين جريانى نزديك به زمان پيامبر است ، بنابراين يا راويان ، حديث را تحريف كرده و وقت آن را در آخر الزمان قرار داده اند و يا اينكه اين پديده چند بار رخ مى دهد ، هم پس از پيامبر و هم نزديك برپايى قيامت .

تاريخ دمشق  از انس كه رسول خدا فرمود : « در جهنم آسيابى است كه عالمان بد كردار را همچون آرد خُرد مى كند »

المستطرف  از انس آورده است كه رسول خدا فرمود : « واى بر حال امتم از علماى بد كردار كه علم را ابزار تجارت مى كنند و آن را مى فروشند . خدا به تجارتشان سود ندهد ! »
در فيض القدير  آمده است : از پيامبر پرسيدند : شرورترين مردمان كيست ؟ فرمود : « عالمان بد كردار » . در  آمده : « واى بر حال امتم از عالمانِ بد كردار » .

زمان اين احاديث مطلق است و در منابع شيعه و سنى بسيار است .

اما منابع ما ( شيعيان ) احاديث صريحى در نكوهش علماى بدكردار آورده و آيات مذمت ايشان را تفسير كرده است و اين دلالت دارد كه زمان حضورشان ، پس از پيامبر تا ظهور امام مهدى(عليه السلام) است .

نمونه هايى از اين روايات را مرور مى كنيم :

كافى  از امير مؤمنان آورده است كه رسول خدا فرمود : « به زودى بر مردم زمانى خواهد آمد كه از قرآن جز خط و نشان ، و از اسلام جز اسمى باقى نمى ماند . به آن شناخته مى شوند ، در حالى كه دورترين مردم از قرآن و اسلام اند. مساجدشان آباد اما خالى از هدايت و ارشاد است . فقيهان آن زمان ، بدترين فقهاى زير آسمانند . فتنه از آنها برمى خيزد و به خودشان هم بازمى گردد . مانند حديث در ثواب الاعمال /301 و اعلام الدين /406 .

جامع الاخبار  آورده است كه رسول خدا فرمود : « علماى آنان بدترين خَلق خدا روى زمين اند . در اين هنگام خدا به چهار پيامد گرفتارشان مى كند : ستم سلطان ، قحطى دوران ، ظلم واليان و ستم حاكمان » .

اصحاب با تعجب پرسيدند : بت ها را هم مى پرستند ؟ فرمود : « آرى ، هر درهمى براى آنان مانند بُتى است »

خصالاز على(عليه السلام) آورده است: «آسيابى در جهنم است كه پنج گروه را خُرد مى كند. آيا نمى پرسيد كيانند ؟ » پرسيدند : اى امير مؤمنان ، كيانند ؟ فرمود: « عالمان فاجر ، قاريان فاسق ، ظالمان ، وزيران خيانتكار و سرشناسان دروغگو . در آتش جهنم ، شهرى است به نام « حصينه » . آيا نمى پرسيد در آن جا چه هست؟ » پرسيدند : اى امير مؤمنان ! چه چيزى در آن جا وجود دارد ؟ فرمود : «دست هاى بيعت شكنان».

نوادر المعجزات  از جابر جعفى فشار و ستم حاكمان ستمگر بنى اميه بر اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيانشان را نقل كرده ومى گويد : شيعيان را در شهرها دستگير كرده ، كشتند و ريشه شان از بيخ و بُن كندند . عالِمان بد كردار به طمع مال دنيا با آنان همكارى كردند !

بحار الانوار  آيات و احاديث نكوهش عالمان بدكردار را تحت عنوان « ذم علماء السوء ولزوم التحرز عنهم » در 25 حديث ، آورده است ، از جمله اينكه پيامبر فرمود : « فقيهان ، امينان رسولان خدا هستند تا وقتى كه آلوده دنيا نشده باشند » . پرسيدند : چگونه آلوده دنيا مى شوند ؟ فرمود : « با پيروى از سلطان . وقتى اين كار را كردند ، به خاطر حفظ دينتان از آنها دورى كنيد » .

نيز : « براى امتم از مؤمن و مشرك نمى ترسم . ايمانِ مؤمن ، وى را حفظ مى كند و كفر مشرك ، او را ذليل مى نمايد ، اما از منافق سخندانى مى ترسم كه آنچه را كه خوب مى دانيد ، مى گويد اما به آنچه بد مى دانيد ، عمل مى كند » ! همچنين : « بدترين شر ، عالِمان بدكردارند و بهترين خير ، عالمان نيكو رفتارند » چنان كه فرمود : « خدا به داوود وحى كرد : بين من و خودت ، عالم شيفته دنيا را قرار مده كه تو را از راه محبتم باز مى دارد . آنها راهزن بندگانى هستند كه در پى منند » .

امام باقر(عليه السلام) درباره آيه « والشعراء يتّبعهم الغاوون » فرمود : ديده ايد كسى از شاعرى دنباله روى كند ؟! آنها كسانى هستند كه براى اهداف غير دينى ، تحقيق كرده اند كه گمراه شده و گمراه كرده اند.

در كتاب احتجاج  و تفسير امام عسكرى درباره تقليد امت از عالمان بدكردار تحريفگر ، گفته اند كه به سرنوشت يهود گرفتار خواهند شد.

« هر كسى از عوام شيعه ، از چنين فقهايى تقليد كند ، مانند يهوديانى است كه خدا آنها را به سبب تقليد از فقيهان فاسق ، نكوهش كرده است . و اما اگر فقيهى ]از گناه [خويشتن دار باشد ، پاسدار دين و مخالف هوى و هوسش باشد و از دستور مولا ( خدا ) پيروى كند ، عوام بايد از وى تقليد كنند ، كه بعضى فقهاى شيعه ، نه همه آنها ، اينچنين هستند اما فقيهى كه همچون عوام فاسق ، كارهاى زشت و فحشا را انجام دهد ، هيچ چيزى را از از او قبول نكنيد » .

سپس امام باقر(عليه السلام) عالمان بدكار تحريفگر را چنين توصيف مى فرمايد :

« زيان اين گروه براى شيعيان ضعيف الايمان ، بيشتر از لشكر يزيد است كه بر حسين بن على(عليه السلام) و يارانش تاختند ! چرا كه اينان جان و مال شان را غارت شد اما عالِمان بد كردار مانند ناصبى ها در ظاهر دوستداران ما و دشمن مخالفان ما هستند اما در دلِ شيعيان ضعيف الايمان شك و شبهه مى افكنند و گمراهشان مى كنند و از هدف درست و حق ، آنها را باز مى دارند » .

بعد امام افزود كه رسول خدا فرمود : « عالمان بد امت من ، از طريق ما مردم را گمراه مى كنند ; راه را بر كسانى كه به طرف ما مى آيند مى بندند ; نام و نشان ما را بر دشمنان ما مى نهند ; القاب ما را بر مخالفان ما مى گذارند ; بر اينان درود و سلام مى فرستند ، در حالى كه سزوار لعن و نفرين اند ; ما را لعن مى كنند ، در حالى كه در كراماتى غرقيم كه خدا به ما بخشيده است ; و با صلوات و سلام خدا و فرشتگان مقرّب او ، از ستايش و درود آنها بى نيازيم » .

آنگاه امام فرمايش على(عليه السلام) را شاهد آورد : « بدترين آفريده هاى خدا ، علماى فاسدند كه سخنان باطل و بيهوده گفته و حقايق را كتمان مى كنند . خداوند در مورد اينها فرمود: «كسانى كه آيات و دلايل روشن ما را كه براى هدايت خلق فرستاديم ، پس از آنكه براى مردم در كتاب آسمانى بيان كرديم ، كتمان مى كنند . خداوند آنها را لعنت كرده و جن و انس و فرشته نيز لعن مى كنند » ( بقره/159 )

بصائر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است: « در كتاب پدرم خواندم: طبق حكم خدا، رهبران مردم دو گونه اند : پيشوايان هدايت و پيشوايان گمراهى . پيشوايان هدايت ، خواست و دستور خدا را بر خواست خود مقدّم مى دارند اما پيشوايان گمراهى ، امر خود را مقدم بر امر خدا مى دانند و حكم خويش را از حكم الله جلو مى اندازند ، چون پيرو هوى و هوس اند و با آنچه در كتاب ( قرآن ) آمده ، مخالفند » .

در تفسير امام عسكرى(عليه السلام) به نقل از على بن محمد ]امام هادى[ آمده است : « اگر بعد از غيبت قائم ، عالمانى نبودند كه به دين خدا بخوانند ، راه او را نشان دهند ، با حجت هاى الهى از دين دفاع كنند ، بندگان ضعيف الايمان را از دام ابليس و شيطان هاى سركش نجات دهند و از تله هاى نواصب بِرَهانند ، همه از دين خدا مرتد مى شدند ، اين ها عالمانى هستند كه قلوب شيعيان ضعيف الايمان را حفظ مى كنند ، همانطوركه سكاندار ، كشتى را از غرق شدن حفظ مى كند . اينان نزد خدا برترين افرادند » .

كافى  از مفضل بن عمر آورده است : ابو عبد الله(عليه السلام) به من فرمود : « دانشت را بنويس و ميان برادرانت منتشر كن . بعد از وفات ، كتاب هايت را براى فرزندانت به ارث بگذار . هرج و مرجى براى مردم پيش خواهد آمد كه جز با كتاب هاى خويش ، مأنوس نخواهند بود » .

به تلخیص و ویرایش از دانش‌نامه امام مهدی

لینک ثابت

این روزها حتی اگر سرپرست خانوار هم نباشید، کافی است تا سوار اتوبوس و مترو و ... شده و پای درد دل های مردم کوچه و بازار نشسته باشید و یا اگربرای اطلاع از وضع موجود در سایر نقاط جهان پیچ تلویزیون و رادیو را باز کنید و یا سری به روزنامه ها و مجلات داخلی و خارجی بزنید، احتمالاً در همه ی این فضاها واژه ای مشترک به گوشتان خورده است، آن واژه واژه ی گرانیست؛ چیزی که این روزها اگر راهتان به بازار بیفتد، مصادیق علنی آن را زیاد می بینید.

 

همان طور که می دانید گران فروشی و کم فروشی و غش در معامله(1) از مسائلی است که در دین اسلام و سخن معصومین(ع) بسیار مورد مذمت بوده و یکی از گناهان کبیره است، مسئله ای که خداوند بزرگ آن را پیش بینی کرده تا جایی که سوره ای با این نام در قرآن نازل شده است: ویلٌ للمطففین.


پیش بینی ائمه(ع) درباره آخرالزمان
با دیدن اوضاع این روزهای جهان به نظر می آید که حدیث امام صادق(ع) درست همین زمانه را نشانه گرفته است؛ ایشان می فرمایند:
پيش از ظهور حضرت قائم(عج) از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه ‏هايى است.  آنها همان گفته خداوند در سوره بقره، آیه 155 است كه فرمود: «و شما (مؤمنان) را (پيش از ظهور قائم(عج)) به چيزى از ترس و گرسنگى و كمى دارايى ‏ها و جان ‏ها و ميوه ‏ها مى ‏آزماييم؛ پس صابران را مژده ده؛ آن گاه فرمودند: ... مراد از گرسنگى، گرانى قيمت‏هاست و منظور از كمى دارايى‏ها، كسادی تجارت و كمبود درآمد است و مقصود از نقصان جان‏ها، مرگ‏هاى فراوان و سريع و پى در پى است و مراد از كمبود ميوه‏ها، كمبود عايدات و محصولات كشاورزى است. پس صابران را بشارت باد به تعجيل ظهور قائم(عج) در آن هنگام». (2).

هم چنین ایشان در توصیف مردمان آخرالزمان می فرمایند:
«هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی انجام نداده باشد، از قبیل : فحشاء،کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر بسیار غمگین و اندوهگین می شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است.» (3)

« و می بینی که زندگی مرد از کم فروشی و تقلب تأمین می شود».(4)
«... و میبینی بیشتر در آمد یک فرد برای مخارج زندگی از کاستی در وزن و کم کردن کیفیت مقدار اجناسی که به مردم می دهد، تامین می شود . و آنکه حق یتیمان را می خورد حق صلاحیت این کار را به خود می دهد و دیگران نیز به او حق می دهند . و می بینی که مردم به یکدیگر نگاه می کنند... حاکمان مردم ، قوت و جیره مردم را به دست می گیرند و بنا بر سیاستی که دارند آنرا احتکار می کنند...»(5)

آنچه باید باشد
سخن خدا با مفسدین اقتصادی
در بالا اشاره کردیم که خداوند در جای جای قرآن کریم به موضوع کم فروشی و مذمت کم فروشان پرداخته و آن را در ردیف گناهانی بزرگ و کارهای حرام آورده است. برای مثال:

1. سوره مطففين: واي به حال كم فروشان!  آنان كه وقتي چيزي را با پيمانه يا وزن از مردم تحويل مي گيرند، كاملاً حق خود را استيفاء مي كنند ولي وقتي چيزي را تحويل مردم مي دهند، در پيمانه و وزن كمتر مي دهند.  آيا آنها عقيده ندارند كه بعد از مرگ زنده خواهند شد و به روز بزرگ رستاخيز ايمان ندارند.

2. سوره اسراء، آیه 35: جنس را با پيمانه كامل و وزن درست تحويل بدهيد . كه اين كار خوب مي باشد و عاقبت بهتري براي شما دربردارد.

3. سوره الرحمن، آیه 9 و 8: آسمان را خداوند برافراشت و ميزان عدل را برقرار كرد . تا در آنچه وزن مي كنند تجاوز و تعدي روا نداريد و هرگاه چيزي را وزن مي كنيد عدالت و صحت ترازو را رعايت كنيد و آنچه را وزن مي كنيد كم ندهيد.

4. سوره انعام، آیه 52: پيمانه را تمام و وزن را درست و عادلانه تحويل بدهيد.

5. سوره اعراف، آیه 85: در اين سوره شريفه خداوند خطاب به قوم شعيب، اهالي شهر مدين مي فرمايد : پيمانه و وزن را تمام و كمال تحويل بدهيد و در مال مردم نقصان روا مداريد و در پهنه زمين پس از آنكه صلاح و اصلاح برقرار شد، فساد را منتشر نكنيد و اين امر براي شما بهتر است اگر ايمان داشته باشيد.

6. سوره هود، آیه 84: و همچنين براي مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم . شعيب به آنان گفت اي قوم خداي يگانه را پرستش كنيد كه پروردگار ديگري جز او نداريد و در پيمانه ترازو كم فروشي نكنيد ، من شما را در حال و روز خوبي مي بينم ولي براي شما بيم دارم از فرا رسيدن روزي كه عذاب آن شما را هر طرف دربرگيرد اي قوم پيمانه و ترازو را از روي عدالت به تمام و كمال ادا كنيد و حق مردم را ضايع نكنيد و در روي زمين فساد را پراكنده نسازيد . آنچه كه بدون كم فروشي و با اطاعت از دستورات الهي براي شما باقي مي ماند متضمن خير و بركت بيشتر مي باشد اگر ايمان به داشته باشيد ...

گرانفروشی و کم فروشی در روایات
«اى خواروبارفروش، زير اين‏ كالا همانند روى آن است؟ هركس به مسلمانان خيانت كند مسلمان نيست».(6)

«هركس يك شب در آرزوى گرانى براى امت من باشد خداوند اعمال چهل ساله او را تباه خواهد كرد.»(7)

این سخنان از رسول خدا(ص) اعتقاد اسلام را درباره ی شرایط مطلوب بازار و مذمت کم فروشی و گران فروشی نشان می دهد.
امام علی (ع) به تاجران می فرمودند:« اى گروه تجار! اول فقه بیاموزید، و سپس تجارت كنید...تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها كه به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند.»(8)

و در جای دیگر ایشان در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند:
«... بدان كه در بسيارى از آنان سختگيرى بى‏اندازه و بخل ورزى زشت و نكوهيده و احتكار و نگاه‏دارى (اشياء) براى گران‏ فروشى‏ و به دلخواه نرخ نهادن در فروختني ها مى‏باشد، و اين كارهاى ايشان سبب زيان رساندن به همگان و زشتى حكمرانان است...»(9)

امام صادق(ع) نیز فرمودند: «مغبون ساختن مؤمن، حرام است و مغبون ساختن کسی که در قیمت کالا (و سالم بودن جنس) به فروشنده اعتماد کرده، حرام است.»
اهمیت این موضوع تا جایی است که پیامبر گرامی اسلام، مسلمانان را از مخلوط کردن شیر و آب برای فروش نهی کرده است.

پیامد کم فروشی و گران فروشی در اسلام
از پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره ی پیامد های این گناه کبیره روایت شده است:
«هنگامی که در میان گروهی کم فروشی رایج شود، خداوند، کشاورزی آنان را از میان می برد و آنان را گرفتار خشک سالی می سازد.»(10)
در حدیث دیگری ایشان فرمودند:« پنج خصلت بد است كه با پنج مصیبت و بلا همراه است هیچ گروهی نیستند كه پیمان شكنی كنند مگر خدا دشمن را برایشان مسلط می‌فرماید و هیچ گروهی نیستند كه بغیر حكم خدا حكم كنند مگر تهیدستی در میانشان آشكار شود و هیچ گروهی نباشند كه در میانشان فاحشه (نابایست) پیدا شود مگر مرگ در آن‌ها پیدا شود و هیچ فرقه‌ای نباشند كه كم سنجیدن و كم پیمودن را پیشه كنند مگر از نباتات و قوت ‌ها محروم گردند و به قحط و غلا مؤاخذه شوند و هیچ گروهی نباشند كه زكات را بمستحقان نرسانند مگر باران از ایشان باز گرفته می‌شود.»(11)

«و كسی كه با مسلمانی در خرید و فروش غش كند از ما نیست و روز قیامت با طایفه یهود محشور می‌شود زیرا كسیكه با مردم غش می‌كند مسلمان نیست و سه مرتبه فرمود كسیكه با ما غش كند از ما نیست و كسیكه با برادر مسلمانش غش كند خداوند بركت را از روزیش برمی‌دارد و معیشت و زندگیش را خراب فرموده و بخودش واگذارش می‌فرماید»(12)

پی نوشت:

1.    «غش» در لغت یعنی تقلب و تزویر و خیانت و در اصطلاح، یعنی جنس خوب را با جنس بد مخلوط کردن یا اینکه فروشنده، جنس نامرغوب را به صورت کالای مرغوب ارائه دهد، به گونه ای که مشتری و خریدار نفهمد.
2.     كمال الدين، ج‏2، ص‏650؛ نعمانى، غيبة، ص‏250؛ مفيد، ارشاد، ص‏361؛ اعلام الورى‏، ص‏456؛ عياشى، تفسير، ج‏1، ص‏68
3.    منتخب الاثر، ص431؛ روزگار رهایی،ص745
4.    الزام الناصب، ص183؛ به نقل از روزگار رهایی745 
5.      اصول کافی، ج8، ص40
6.    كنز العمال جلد 4، ص60
7.     كنزالعمال جلد 4، ص98
8.     كافى جلد 5 باب آداب التجارة حدیث 1
9.     ترجمه و شرح نهج البلاغة( فيض الإسلام) شريف الرضي، محمد بن حسين‏ص1018
10.    ترجمه ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه محمد علی مجاهدی، ص639
11.    تفسیر منهج الصادقین به نقل از از آيت الله شهيد دستغيب ـ گناهان كبيره، ج1،ص374
12.    عقاب الاعمال به نقل از آيت الله شهيد دستغيب ـ گناهان كبيره، ج1،ص374
 

لینک ثابت
معجزه توسل
سه‌شنبه 09 مهر 1392 | yousofe-zahra

ابوالواحد ابویف، از طلّاب چچنی در حوزه علمیّه قم است. وی از جمله تشرّف یافتگانی است که از مذهب تسنّن به تشیّع گرویده است. همان طور که می‌دانیم تغییر مذهب امر چندان راحتی نیست و به قول خود او، وی دومین چچنی است که به مذهب تشیّع مشرّف شده است و فرد اول توسط وهّابی‌ها به شهادت رسیده است.
امّا حادثه‌ای شگفت‌ و جالب توجّه موجب تشرّف ابوالواحد بوده است. در گفت‌وگویی که در همین باره با وی صورت گرفته، آن حادثه را به همراه پاسخ چند پرسش از این مستبصر جویا شده‌ایم که آن را به حضور شما گرامیان تقدیم می‌کنیم، باشد که بیش از پیش موجبات استحکام اعتقادی ما را فراهم آورد.


آقای ابوالواحد ابویف، ضمن تشکّر، درخواست می‌کنیم جریان ورود خود به ایران و تشرّف به مذهب تشیّع را برای ما بیان فرمایید.
واسطه آمدن من به کشور ایران، پدرم بود، که به علّت شغلش به ایران رفت و آمد داشت، به زیارت قم می‌آمد و در تهران تجارت می‌کرد. او به من می‌گفت که شما باید به کشور ایران بروی و درس بخوانی؛ گفتم: چه درسی و چه رشته‌ای؟ من تازه مدرسه را به پایان برده بودم. پدرم به من گفت که ایران دینش اسلام و مذهبش شیعه است، گفت دانشگاهی هست و می‌توانی درس بخوانی. وارد این مدرسه که شدم، دیدم که دین اصلی و کلّی ایران، اسلام و مذهبشان، شیعه است.
شیعه را برای ما به گونه‌ای دیگر تعریف کرده و
گفته بودند کشتن شیعیان حلال است. اصلاً نباید به آنها سلام کنید یا حرف بزنید. من چون سنّی «شافعی» بودم، حرف‌هایشان به دلم نشسته بود و هیچ اعتنا و اعتمادی به آنچه شیعیان و اساتید من می‌گفتند، نمی‌کردم.
شش ماه بعد که به کشورم بازگشتم، به پدرم گفتم که دیگر به مدرسه نمی‌روم. پدرم گفت: چرا؟ گفتم: خوب، به «دانشگاه مدیترانه» که بهترین دانشگاه است، می‌روم؛ از لحاظ مالی هم که مشکلی نداریم. پدرم گفت: شما همان‌جا بروید، من راضی نیستم که شما در دانشگاه مدیترانه تحصیل کنید.
با اینکه علاقه نداشتم ولی چون خواست پدرم این  بود، دوباره برگشتم. همین‌طور سه، چهار بار رفتم و برگشتم. آخرین بار که آمدم، مشکلات زیادی پیدا کردم و رفتم پیش یک آقایی، از مسئولان تا با ایشان ملاقات کنم. ایشان هم گفت، که دو ساعت دیگر با شما صحبت می‌کنم. منتظر ایستاده بودم که یک نفر دیگر آمد و با رفتار بدی به من گفت: برای چه آمدی اینجا؟ چه کار داری؟ گفتم: می‌خواهم با حاج آقا صحبت کنم. گفت: نه، نمی‌خواهد. گفتم: خودشان گفته‌اند که با من صحبت می‌کنند. گفت: نه؛ به من گفتند که نمی‌خواهند با شما صحبت کنند. گفتم: خوب، اگر نمی‌خواهند، باشد و بیرون رفتم.
از آن‌ جا  که اهل تسنّن شافعی هم امام زمان(ع) را قبول دارند، با خودم گفتم این شیعه‌ها یک حرف‌هایی می‌زنند که اگر مشکلی برایتان پیش آمد، توسّل کنید، بخواهید و حتماً جواب قطعی می‌گیرید. من هم حقیقتش، اعتقادی نداشتم، امّا به خاطر این که یک نفر از نسل آنها  ـ امامان(ع) ـ که سید بود و با من این رفتار را کرده بود، ناراحت شده بودم. گفتم: یا امام زمان(ع) چرا با من این‌گونه رفتار می‌کنند؟ من از آن کشور آمده‌ام این‌جا درس بخوانم، شما را بشناسم، نه اینکه آنها را بشناسم. آمده‌ام ببینم دین چیست؟ علّت بدرفتاری آنها با من چیست؟ این حرف‌ها را زدم و رفتم. به خانه که رسیدم، دیدم وجودم به هم ریخته، فطرتم به هم ریخته. اصلاً نمی‌توانستم حضورم را ثابت کنم. اصلاً نمی‌دانستم باید چه کار کنم. آن قدر به هم ریخته بودم که فکرهای عجیبی داشتم. ثانیه‌ای بر من نمی‌گذشت که سؤالی به فکرم نیاید که چرا به این شکل نماز می‌خوانید، چرا قبول نمی‌کنید؟ سئوالات عجیبی بود که حتی  الآن از یادآوری‌اش به لرزه می‌افتم. نمی‌دانستم، واقعاً چه کار کنم. با همسرم صحبت کردم. همسرم گفت که چه فرق‌هایی بین آنها و ما هست؟ گفتم: هیچ فرقی ندارند، جز از جهت امامت. وگرنه قرآن که یکی است، پیامبر که یکی است، خدا که یکی است. ما هم که امام علی(ع) را قبول داریم. حسن(ع) و حسین(ع) را قبول داریم. خوب چه فرقی می‌کند؟‌ پس همین‌طور که به شما پیغام رسیده نماز بخوانید. من باز فکر کردم و روز دوم شروع کردم به نماز خواندن. موقعی که ایستادم، بدنم می‌لرزید، که ما چرا به این صورت نماز می‌خوانیم و از این دسته افکار.
همان شب منتظر هدیه‌ای الهی بودیم. من بیرون خانه، پایین بودم، در همان روزها یا دو، سه روز بعد از آن بود که همسرم با گریه آمد پایین. گفتم: چه شده؟ چه خبر است؟ گفت: در خانه ما یک نفر دیگر هست. گفتم: هیچ کس نیست. گفت: هست، با من نماز می‌خواند، زمانی که من بلند می‌شوم، با من بلند می‌شود. وقتی من می‌نشینم، با من می‌نشیند، وقتی دعا می‌کنم با من دست‌هایش را بلند می‌کند. گفتم: نه، این چیزها ممکن نیست. خودم می‌دانستم یک اتفاقاتی صورت گرفته و یک مسائلی هست و واقعاً‌ وجود دارد. ولی باز گفتم: شما خیال کرده‌اید. رفتیم و با هم خانه را گشتیم، هیچ کس نبود. شب دوم که من با دوستانم بیرون صحبت می‌کردم و بر روی یکی از مسائل شیعیان بحث می‌کردیم، دوباره خانم‌ام در حالی که فرزندمان در آغوشش بود، به پایین دوید و گریه می‌کرد. گفتم: چه شده؟ گفت: باز هم آن آقا آمد پیشم. گفتم: کسی نیست. گفت: الآن که داشتم نماز می‌خواندم با من نماز می‌خواند. (با هم بالا رفتیم) روزهای بعد که به همین شیوه نماز را ادامه می‌دادم، خودم هم احساس می‌کردم، دیدم کسی دست مرا گرفته و مرا از تاریکی به روشنایی آورده. زندگی‌مان عوض شده بود اعتقاد من در مورد شیعه، که اصلاً شیعه را قبول نداشتم و منکر آن بودم، عوض شده و خیلی به شیعیان محبت پیدا کرده و علاقمند شده بودم. نه این که علاقه من از روی کتاب باشد، نه، چون کتاب هم نمی‌خواندم. آن یک معجزه بود ان‌شاءالله خداوند و همه ائمه(ع) مرا ببخشند.
قبل از آن مهری را که با آن نماز می‌خوانیم می‌زدم، نسبت به شیعه، علمای شیعه و کتب شیعه خیلی بی‌احترامی می‌کردم. با بچه‌ها که صحبت می‌کردیم، به شیعیان می‌خندیدم و می‌گفتم که شما برای سنگ نماز می‌خوانید و... امّا پس از این اتفاق مثل اینکه اصلاً این حرف‌ها نبود. چون ما جدّمان شیعه بوده و از شیعه هم هستیم، خیلی سال‌ها هم شیعه بودیم. خودم تعجب کردم. گفتم که حتماً این حرف‌هایی که شیعیان می‌گویند، واقعاً درست است. مشکلاتی که داشتم، اصلاً نمی‌دانم چی شد و کجا رفت. تمام نیازمندی‌هایم برطرف شده بود، از نظر درسی و علمی هم به دین اسلام علاقمند شده بودم. چون جدّ ما هم یکی از علمای بزرگ بود که به خط خودش قرآنی هم داریم که  الآن در منزل ماست. نمی‌دانم چرا قبل از آن نخواسته بودم  اسلام را یاد بگیرم و دینم را بشناسم، امّا پس از آن اتفاق یک مرتبه دیدم واقعاً این مسائل خیلی لذت دارد. خیلی به آنها علاقمند شدم و درس‌ها را شروع کردم.
زمان زیادی نیست که به راه راست هدایت شده‌ام یادم هست که یک ثانیه نمی‌شود که خدا را شکر نکنم که حداقل قبل از مرگم، راه راست را به من نشان داد. بعداً همسرم می‌گفتند که آقا این‌جا آمده‌اند، می‌گفتند وقتی دعا می‌کنند میان دست‌های من، دست‌های بچه‌ای می‌آید و... خودم هم این اتفاقات و حرف‌ها را قبول داشتم ولی نمی‌خواستم به همسرم بگویم (چون آنها این مسائل را یک جور دیگر تعبیر نکنند) زمانی که خداوند به ما فرزندی داد به من خبر رسید، که این همان دستی است که می‌گفتم و این همان بچه است، گفتم: شکر خدا.
خدایا شکرت که دست مرا گرفتی و مرا رها نکردی، ائمه(ع) با این که من ارزشش را نداشتم، دست مرا گرفتند و مرا بردند و از ائمه(ع) خیلی جواب گرفته‌ام، نه یک بار.

تاریخ تشیّع شما چه زمانی است؟
اواخر سال 1381

لطفاً درباره عامل تشیّع خودتان توضیح دهید؟

توسّل به امامان(ع). من از طریق توسّل به تشیّع رسیدم، این راه را پیدا کردم و می‌دانم که هر کسی توسّل و اعتماد به امام داشته باشد، موفق می‌شود و همین اتفاق برایش می‌افتد، همان‌طور که برای من افتاد. و شما که برادران من هستید و این‌جا تشریف دارید، بدانید کشورتان یک کشور مقدسی است که می‌توانید از شیعه، علما و اساتید استفاده کنید و سؤال کنید، جاهای زیارتی هم دارید. واقعاً خوش‌شانس هستید، اگر قدر این‌ها را بدانید. این‌ها چیزهای عجیبی است و احتمال دارد که امروز اتفاقی نیفتد؛ مثلاً بگویید: نمازم را خواندم و در زندگی من هیچ چیز عوض نشده، شاید خداوند صلاح نداند که الآن اینگونه شود، امّا حتماً اجری دارد.

بیشترین توسّلتان به کدام امام بوده است؟

اولین توسّلم به حضرت مهدی(ع) بود و بعد از ایشان به ائمه دیگر هم توسّل داشته‌ام و جواب‌های عجیبی گرفته‌ام. کسی تا برای خودش اتفاق نیفتد باورش نمی‌شود، ولی من چیزهایی پیدا کردم که اجداد من پیدا نکرده‌اند.

در مطالعات خودتان، قبل و بعد از تشیّع، بیشتر چه کتاب‌هایی خوانده‌اید؟

من قبل از تشرّف به مذهب شیعه، اصلاً کتابی نمی‌خواندم و نسبت به کتب شیعیان هم بی‌احترامی می‌کردم. کتاب‌های مقدماتی را شروع کرده‌ام، کتاب‌های توضیحات حدیثی، اعتقادی، نحوی،  و  زندگی‌نامه ائمه(ع).
بعد از مدتی که شیعه شدم (بعد از یک سال)، خوابی دیدم که در لشکر رسول‌الله(ص) شرکت دارم و تعداد ما خیلی کم است و نیزه و شمشیر داریم. من صورت و بدن حضرت را نمی‌دیدم و فقط حرف‌های ایشان را می‌شنیدم. آن حضرت(ص) کنار من بودند ولی من ایشان را نمی‌دیدم، خود رسول‌الله(ص) به من گفتند به اطراف خود نگاه کنید. دیدم تمام کوه‌ها، پر از لشکریان ابوسفیان بود. خود ابوسفیان سفیدپوش بود و بقیه لشکرش سیاه بودند و جای خالی در لشکرش نبود. خودم عرض کردم یا رسول‌الله اجازه دهید با آنها بجنگیم. ایشان فرمودند: صبر کنید، باید ببینیم آنها چه می‌خواهند. خود ابوسفیان جلو آمد و به حضرت خیلی بی‌احترامی کرد. با بچه‌هایی که نزدیک من بودند، سؤال کردیم که اجازه دهید که با آنها بجنگیم و ایشان می‌گفتند: نه باید صبر کنیم. از این خواب‌ها تعجب کردم و از چند تن از اساتید سید خود سؤال کردم، گفتم چنین چیزی واقعیت دارد؟ گفتند اگر پیامبر را دیده باشی قطعاً بدان که به غیر از او کسی نیست و نمی‌تواند به صورت آن حضرت در بیاید. بعد خوشحال شدم و گفتم: که خوب یک چیزی دست مرا گرفته و من باید به هدف‌هایی که دارم برسم و سعی خود را بکنم. پس از مدتی دوباره خواب دیدم که سیدی ایستاده و خیلی خشن به من نگاه می‌کند. از او سؤال می‌کردم، امّا به حرف‌های من گوش نمی‌داد و فقط می‌گفت: چرا این کار را کردی؟ نمی‌دانستم چه کاری را می‌گویند. بلند شدم، وضو گرفتم و با خود گفتم: خدایا من چه کار کرده‌ام که ایشان از  من ناراحت هستند؟ گناهان کوچک و بزرگم ـ که البتّه همه گناهان بزرگ هستند و نباید آنها را کوچک شمرد ـ به خاطر آوردم و گفتم، شاید به خاطر این گناهان باشد، شکر اعمال را نیز به جا آوردم؛ چند روز بعد دوباره آن سید را در خواب دیدم که خیلی خوشحال است و از من راضی است. وقتی ازاساتید خود تعبیر آن را خواستم، گفتند که خیر است.
یک روز دیگر سید آمدند و در پشت میزتحریر نشستند و چند نفر دیگر هم بودند و به ما درس اخلاق می‌دادند. گفتم شاید من اخلاقم خوب نیست و به دیگران حرفی زده‌ام و کسی را ناراحت کرده‌ام.
نصیحتم این است که متوسّل شدن، چیز عجیبی است هر کس بخواهد، حتماً به او می‌دهند، حتماً نباید همین امروز بدهند، آنها طوری حاجت شما را می‌دهند که خودتان نفهمید.

آیا بعد از تشرّف به تشیّع اقدامات تبلیغی هم انجام داده‌اید؟
من بعد از این که راه راست را پذیرفتم یک بار هم تبلیغ رفتم و با پدر و مادر خودم هم صحبت کرده‌ام و ان‌شاءالله آنها هم شیعه می‌شوند. آنجا شیعه شدن سخت است و من دومین نفری هستم که در چچن شیعه شده‌ام، که اولین نفر به دست وهابی‌ها کشته شد. ما یک سایتی به زبان روسی راه‌اندازی کرده‌ایم و یک کتاب چهل‌حدیث درباره دروغ، غیبت و اخلاق هم شروع کرده‌ام به ترجمه کردن. افکار زیادی دارم که به یاری خدا و ائمه(ع) باید به انجام برسانم.
شما در مذهب تشیّع چه چیزی  را یافته‌اید که قبلاً نیافته‌ بودید و برتری‌های مذهب تشیّع چیست؟
برتری‌های شیعه از لحاظ مذهب بر تسنّن خیلی زیاد است. ولی اساسی‌ترین مطلب، احکام است. وقتی از یک عالم سنی، در مورد مسئله‌ای سؤال کنید، از طریق قرآن و احادیث نبوی پاسخ شما را می‌دهد و گاهی برای یافتن پاسخ، کلّ قرآن را می‌گردد و زمانی که چیزی نمی‌یابد،‌ چون تمام مسائل و جزئیات در قرآن نیامده، از خودش قیاس می‌کند؛ یعنی یک مسئله شبیه را پیدا می‌کند و می‌گوید این، این‌گونه است، پس این هم به این صورت می‌شود. امّا در مذهب شیعه، این‌ گونه نیست. کوچک‌ترین مسئله در امور زندگی دنیوی، مادی و معنوی و هرگونه سؤالی که دارید، خود اهل بیت(ع) پاسخ‌های آن را داده‌اند و من ندیده و نشنیده‌ام که پرسشی را بی‌پاسخ گذاشته باشند.
برتری دیگر، خود اهل‌بیت(ع) هستند که در قرآن و بسیاری از احادیث نبوی از آنها صحبت شده است امّا درباره خلفای اول، دوم و سوم نه در قرآن، نه در احادیث چیزی نیامده است.
اگر من بخواهم سؤالی را از خلفا بپرسم، آنها برای یافتن پاسخشان به امیر مؤمنان مراجعه می‌کنند. حالا اگر آنان جانشینان پیامبرند، چرا نمی‌توانند پاسخ سؤالات را بدهند. در صورتی که اهل بیت(ع) به تمامی سؤالات پاسخ می‌دهند. از لحاظ اخلاق و عدالت هم تشیّع برتری‌های زیادی دارد.

شبي با امام زمان عج
سه‌شنبه 09 مهر 1392 | yousofe-zahra

ساعتی از نیمه شب گذشته بود. پژواک صدای جغدها در حیاط مدرسه می پیچید. طلبه جوان سر از کتاب بلند کرد و با سر انگشتان چشمهایش را مالید تا کمی از خستگی اش بکاهد.
میر علام از جایش بلند شد و گیوه هایش را پوشید، در ایوان ایستاد و نگاهش را به چیزی گره زد که سالها او را در آن حجره پاگیرش کرده بود. او رو به گنبد طلایی رنگ امیر المومنین(ع) ایستاد و در حالی که دستانش را روی سینه اش گذاشته بود، سلامی عرض کرد. اما آن شب حال دیگری داشت. وضویی گرفت و راهی حرم شد.

ساعتی از نیمه شب گذشته بود. پژواک صدای جغدها در حیاط مدرسه می پیچید. طلبه جوان سر از کتاب بلند کرد و با سر انگشتان چشمهایش را مالید تا کمی از خستگی اش بکاهد.

میر علام از جایش بلند شد و گیوه هایش را پوشید، در ایوان ایستاد و نگاهش را به چیزی گره زد که سالها او را در آن حجره پاگیرش کرده بود. او رو به گنبد طلایی رنگ امیر المومنین(ع) ایستاد و در حالی که دستانش را روی سینه اش گذاشته بود، سلامی عرض کرد. اما آن شب حال دیگری داشت. وضویی گرفت و راهی حرم شد.

جوان نزدیک در که شد،چشمانش را به هم نزدیک کرد. چیز عجیبی می دید. استادش در مقابل در بسته حرم ایستاده بود و قفل های در خود به خود در مقابلش باز می شد.
استاد دستانش را روی سینه اش گذاشت و تا نیمه خم شد و سلام داد، لحظه ای نگذشت که از جانب حرم صدای جواب سلام آمد.

جوان روی نوک انگشتان پایش پشت سر استاد به راه افتاد. مقدس اردبیلی ضریح را زیارت کرد و در گوشه ای نشست. طلبه جوان در حالی که پشت در گوش ایستاده بود، از تعجب خشکش زده بود. صدای صحبت استاد با کسی می آمد. 

لحظاتی گذشت، استاد از حرم بیرون آمد و سمت مسجد کوفه به راه افتاد. بالاخره به محراب مسجد رسید. صدای مباحثه علمی استاد با مرد دیگری به گوش می رسید.
هوا رو به روشنی بود. جوان در حال خود نبود. در راه بازگشت مقدس اردبیلی شاگردش را شناخت و از کارش آگاه شد.

جوان به استاد گفت: اي مولا جان! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن مي گفتي، چه کسي بود؟ و آن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودي که بود؟

استاد در فکر فرو رفت و گفت: می گویم ولی باید قول بدهی که تا مرگ من به کسی نگویی. گاهي بعضي از مسائل بر من مشتبه مي شود و بسا هست که در شب به نزد قبر اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) مي روم و در آن مسئله با آن حضرت سخن مي گويم و جواب مي شنوم. در اين شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) نمود و فرمود: «فرزندم مهدي (عليه السلام) امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او و اين مسئله را از او بپرس». و اين شخص، حضرت مهدي (عليه السلام) بود

برکات حضرت ولی عصر(عج)، خلاصه العبقری الحسان، نهاوندی

نفس حق
سه‌شنبه 09 مهر 1392 | yousofe-zahra

لی محمد دستش را سمت کاسه برد و سریع آن را جلوی دهانش گرفت. باز هم آن سرفه های لعنتی به سراغش آمده بودند و راه نفسش را گرفته بودند. بوی خون فضای دهانش را پر کرده بود. او این بار هم مثل همیشه بی حال روی بالشتش افتاد و به سید علی آقای شوشتری نگاه کرد. سید که کارش طبابت نبود، چون حال علی محمد کتابفروش را این طور می دید، هر از چندی به بالینش می آمد ودر حالی که می دانست کارش بی فایده است،  به اصطلاح او را دوا و درمان می کرد و گاهی هم حمد شفایی می خواند.

 

از شدت بیماری علی محمد، دیگر برای خانواده رمقی باقی نمانده بود. صدای کوبه در، حیاط را پر کرد. رفیق شفیق علی محمد به دیدارش آمده بود. او که حال دوستش را دید، یاد گذشته کرد و گفت: ملا علی محمد، بلند شو، بلند شو برویم وادی السلام، قول می دهم حالت بهتر شود.

علی محمد با شنیدن پیشنهاد دوستش، لبخندی بر صورت بی رنگش نشاند و گفت: مرد! مگر حالم را نمی بینی؟ من رمق تکان خوردن ندارم، بیایم وادی السلام؟
مرد این بار مصمم تر جلو آمد و روی تشک علی محمد نشست و گفت: بردنت با من، بعد هم با دست اشاره ای به کتفش کرد و گفت: می نشانمت روی کجاوه و می برمت.

***

تازه به وادی السلام رسیده بودند و علی محمد در گوشه ای نشسته بود و مشغول ذکر گفتن بود که مردی زیبارو و با هیبتی خاص که لباس عرب ها را به تن داشت، سمت او آمد. مقابل علی محمد که رسید، دستش را دراز کرد و ذره ای نان که به اندازه ناخنی بود، به او داد و از نظرش غایب شد.
علی محمد کتابفروش با تعجب به نان نگاه می کرد و مانده بود که این مرد که بود؟، که یاد بیماریش افتاد. او بسم اللهی گفت و نان را در دهانش گذاشت.
لحظه ای نگذشته بود که او در درونش حسی تازه یافت، حالی که تا آن زمان تجربه اش نکرده بود، سرفه هایش بند آمده بود و ضعفش از بین رفته بود.

***

علی محمد مقابل شیخ سید علی شوشتری نشسته بود و او نبضش را می گرفت. اثری از بیماری نبود. سید پرسید: ای مرد! با خودت چه کرده ای؟
علی محمد سر به زیر انداخت و گفت: سید، کاری نکرده ام.
- راستش را بگو و از من پنهان نکن.
علی محمد در حالی که اشک می ریخت، جریان را تعریف کرد.
سید با حسرت به علی محمد نگاه کرد و گفت: آری، فهميدم که نفس عيسي آل محمد (ع) به تو رسيده است.

منبع: برکات حضرت ولی عصر(عج)، خلاصه العبقری الحسان، نهاوندی، گردآوری:سید جواد معلم، ج 2، ص 89، س 20.
اریحا

 

يك تكه نان
سه‌شنبه 09 مهر 1392 | yousofe-zahra

 

علی محمد دستش را سمت کاسه برد و سریع آن را جلوی دهانش گرفت. باز هم آن سرفه های لعنتی به سراغش آمده بودند و راه نفسش را گرفته بودند. بوی خون فضای دهانش را پر کرده بود. او این بار هم مثل همیشه بی حال روی بالشتش افتاد و به سید علی آقای شوشتری نگاه کرد. سید که کارش طبابت نبود، چون حال علی محمد کتابفروش را این طور می دید، هر از چندی به بالینش می آمد ودر حالی که می دانست کارش بی فایده است،  به اصطلاح او را دوا و درمان می کرد و گاهی هم حمد شفایی می خواند.

علی محمد دستش را سمت کاسه برد و سریع آن را جلوی دهانش گرفت. باز هم آن سرفه های لعنتی به سراغش آمده بودند و راه نفسش را گرفته بودند. بوی خون فضای دهانش را پر کرده بود. او این بار هم مثل همیشه بی حال روی بالشتش افتاد و به سید علی آقای شوشتری نگاه کرد. سید که کارش طبابت نبود، چون حال علی محمد کتابفروش را این طور می دید، هر از چندی به بالینش می آمد ودر حالی که می دانست کارش بی فایده است،  به اصطلاح او را دوا و درمان می کرد و گاهی هم حمد شفایی می خواند.

از شدت بیماری علی محمد، دیگر برای خانواده رمقی باقی نمانده بود. صدای کوبه در، حیاط را پر کرد. رفیق شفیق علی محمد به دیدارش آمده بود. او که حال دوستش را دید، یاد گذشته کرد و گفت: ملا علی محمد، بلند شو، بلند شو برویم وادی السلام، قول می دهم حالت بهتر شود.

علی محمد با شنیدن پیشنهاد دوستش، لبخندی بر صورت بی رنگش نشاند و گفت: مرد! مگر حالم را نمی بینی؟ من رمق تکان خوردن ندارم، بیایم وادی السلام؟
مرد این بار مصمم تر جلو آمد و روی تشک علی محمد نشست و گفت: بردنت با من، بعد هم با دست اشاره ای به کتفش کرد و گفت: می نشانمت روی کجاوه و می برمت.

***
تازه به وادی السلام رسیده بودند و علی محمد در گوشه ای نشسته بود و مشغول ذکر گفتن بود که مردی زیبارو و با هیبتی خاص که لباس عرب ها را به تن داشت، سمت او آمد. مقابل علی محمد که رسید، دستش را دراز کرد و ذره ای نان که به اندازه ناخنی بود، به او داد و از نظرش غایب شد.

علی محمد کتابفروش با تعجب به نان نگاه می کرد و مانده بود که این مرد که بود؟، که یاد بیماریش افتاد. او بسم اللهی گفت و نان را در دهانش گذاشت.
لحظه ای نگذشته بود که او در درونش حسی تازه یافت، حالی که تا آن زمان تجربه اش نکرده بود، سرفه هایش بند آمده بود و ضعفش از بین رفته بود.

***

علی محمد مقابل شیخ سید علی شوشتری نشسته بود و او نبضش را می گرفت. اثری از بیماری نبود. سید پرسید: ای مرد! با خودت چه کرده ای؟
علی محمد سر به زیر انداخت و گفت: سید، کاری نکرده ام.

- راستش را بگو و از من پنهان نکن.
علی محمد در حالی که اشک می ریخت، جریان را تعریف کرد.

سید با حسرت به علی محمد نگاه کرد و گفت: آری، فهميدم که نفس عيسي آل محمد (ع) به تو رسيده است.

منبع: برکات حضرت ولی عصر(عج)، خلاصه العبقری الحسان، نهاوندی، گردآوری:سید جواد معلم، ج 2، ص 89، س 20.

 

«من در مورد امت خود از کشتارهای جنگی بیمناک نیستم و از دشمنی که آنها را ریشه کن سازد اندیشه نمی کنم، ولی ترس من در مورد آنها از رهبران گمراهی است که اگر از آنها پیروی کنند آنها را فریب می دهند و اگر نافرمانی کنند آنها را به قتل می رسانند.»(1)

«پست ترین مردمان، رهبر آنان می گردد».(2)
رسول خدا(ص) اوضاع زمامداران و حاکمان ظالم آخرالزمان را توصیف می کنند و در آخر زندگی در آن روزها را در زیر زمین، بهتر از روی زمین می دانند.(3)

روزی مردم در دستان ظالمان
چند روزی است که خبر حمله ی آمریکا به سوریه و حمایت برخی از کشورهای عربی از آن، تیتر اول همه ی روزنامه ها و خبرگزاری ها شده است. تلویزیون، خبرنگاری را نشان می دهد که به میان مردم عربستان رفته و نظرشان را در مورد شروع جنگ می پرسد و مردم اعتراض می کنند که رئیس جمهور پول ما مردم را در دست دارد و بدون اعتنا به نظر مردم آن را صرف جنگ و کشتار مردم بی گناه جهان می کنه و ما حتی نمی توانیم از حق خودمان دفاع کنیم...

رسول خدا(ص) می فرمایند:
«رهبرانی بر شما مسلط می شوند، که روزیهای شما را به دست می گیرند، چون با شما سخن بگویند دروغ می گویند، از شما راضی نمی شوند مگر هنگامی که کارهای ناشایست آنها را تحسین کنید و دروغهای آنانرا تصدیق نمائید.» (4)

حاکمان بلا
اگر این روزها به اوضاع مردمانی مانند اهالی میانمار و شیعیان عربستانی و ... نگاهی بیندازیم، با مصادیق حدیث زیر آشنا خواهید شد:

«در آخرالزمان بلای سختی از ناحیه زمامداران به امت من وارد می شود، این بلا به قدری سخت می شود که نظیر آن هرگز شنیده نشده، و زمین را با این وسعت و گستردگی در نظر آنها تنگ می نماید، کسی از آنها پناهگاهی پیدا نمی کند که از ستم زمامداران به آنجا پناه ببرد، در چنین زمانی خداوند مردی را از عترت من بر می انگیزد...» (5)

غضب خداوند، حکومت بدترین مردم
اما در حدیث دیگری پیامبر اسلام(ص) علت سر کار آمدن حاکم ظالم را غضب خداوند از مردم معرفی می کنند:

«هنگامی که خداوند بر قومی غضب کند آنها را به عذاب هائی چون خسف و مسخ دچار نمی کند بلکه قیمت ها بالا می رود، باران حبس می شود و بدترین مردم بر آنها حکومت می کند.»(6)

در کل به قول حضرت محمد(ص)، «هنگامی که کارها به غیر اهل سپرده شود منتظر فرج باشید.» (7)

آنچه باید باشد
در تعالیم دین اسلام و سخنان بزرگان دین، منش و رفتار حاکم بسیار اهمیت داشته است تا جایی که رسول خدا(ص) این موضوع را عامل نگرانی خود معرفی می کنند:

«برای امتم بعد از خود در مورد سه چیز بیمناکم: 1- لغزش عالم، 2- ستم زمامدار، 3- پیروی هوای نفس».(8)

و ایشان اصلاح مردم را در گرو اصلاح افراد و طبقاتی خاص از جامعه می دانند:
«دو صنف از امت من هستند که اگر آنها اصلاح شوند مردمان اصلاح می شوند، و اگر آنها فاسد باشند مردمان فاسد می شوند: آنها دانشمندان و زمامداران می باشند.»(9)

امام على(ع) برترين بندگان خدا را پيشواى دادگرى می دانند كه رهيافته باشد و رهنما و سنّتى شناخته شده را بر پا دارد و بدعتى ناشناخته را بميراند(10).

اما در نهایت بهتر است حاکم کامل را در بخشی از نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر بشناسیم:
« و مقدارى از وقت خود را به نيازمندان خود اختصاص ده و با آنان در يك مجلس عمومى بنشين و شخصا به مشكلاتشان رسيدگى كن و در آن مجلس براى خداوندى كه تو را آفريده است فروتنى نما و سربازان و يارانت را كه جزو محافظان و نگهبانان تو هستند از آنان دور بدار ، تا هر كه مى‏خواهد سخن بگويد بدون لكنت زبان و بى‏ترس و واهمه مطالبش را اظهار كند . چرا كه من از رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم بارها شنيدم كه مى‏فرمود : امّتى كه در آن حقّ ناتوان ، بدون ترس و واهمه از قدرتمندان گرفته نشود ، هرگز روى رستگارى را نمى‏ بيند. همچنين درشتى و درماندگى و ناتوانى آنان در سخن گفتن را تحمّل كن و كم حوصلگى و تكبّر را از خود دور گردان ...» (11)

1.       نهج الفصاحه جلد 2 صفحه 472 و الزام الناصب صفحه 196
2.       الامام المهدی صفحه 219، الزام الناصب صفحه 180 و بشاره الاسلام صفحه 22
3.       نهج الفصاحه جلد 1 صفحه 45
4.       صحیح مسلم جلد 8 صفحه 58، بشاره الاسلام صفحه 23، الامام المهدی صفحه 217 و بحارالانوار جلد 52 صفحه 212
5.       بشاره الاسلام صفحه 28 و 31، الامام المهدی صفحه 66 و 108، الحاوی للفتاوی جلد 2 صفحه 135 و المهدی صفحه 206
6.       صحیح مسلم جلد 8 صفحه 58، بشاره الاسلام صفحه 23، الامام المهدی صفحه 217 و بحارالانوار جلد 52 صفحه 212
7.       الزام الناصب صفحه 178
8.       نهج الفصاحه جلد 1 صفحه 194
9.       نهج الفصاحه جلد 2 صفحه 393، المحجه البیضاء جلد 1 صفحه 15 و تحف العقول صفحه 42
10.   نهج البلاغة : الخطبة 164 منتخب ميزان الحكمة : 448
11.   نهج البلاغة : الكتاب 53 منتخب ميزان الحكمة : 618
 

«تمام همت یک مرد شکم او خواهد بود، و قبله اش همسر او، و دینش درهم و دینار او.»

فتنه ی زنانه
رسول خدا(ص) در توصیف مردان و زنان اهل آخرالزمان می فرمایند:
«بعد از عصر من هیچ فتنه ای برای مردان پیش نمی آید که زیانبارتر از فتنه ای باشد که از ناحیه زنان می رسد.»(1)

هم چنین می فرمایند:
«در مورد امت خود، از هیچ فتنه ای چون زن ها و مشروبات الکلی اندیشناک نیستم.»(2)

شاید اگر سالها پیش، کسی این احادیث را می خواند، درک معانی عمیق این سخنان برایش کمی مشکل بود اما شاید مردمان زمانه ما که اوضاع برخی از زنان امروز را در کوی و برزن می بینند، حتماً راحتتر به عمق این احادیث می رسند.

آیا رفتار و عملکرد برخی از زنان آخرالزمان، مانند حضور غیرضروری خانم ها در اجتماع با انواع آرایش و مدل مو و لباس  و عشوه گری های نا به جای زنانه در خیابان و...، اثری جز از هم پاشیدن زندگی های آرام خانوادگی را به همراه داشته است؟ آیا این نوع رفتارهای زنان را نمی توان فتنه نامید؟

زن قبله ی شوهر

پیرزن با یک ساک کوچک گوشه ی امامزاده نشسته و از پسرش می گوید که او را از خانه بیرون کرده است. او می گوید عروسم با من بدرفتاری می کرد و تا امروز هم برای شستن کهنه های بچه اش و نگهداری از او مرا نگه داشته بودند و حالا که بچه بزرگتر شده، دیشب پسرم گفت که تو داری زندگی ما را به هم میزنی و برای خودت جایی را دست و پا کن.

رسول خدا(ص)، مردانی آخرالزمانی که بی چون و چرا از زنانشان تبعیت می کنند را این طور تو صیف می کنند:
«مرد از همسرش اطاعت می کند ولی پدر و مادرش را نافرمانی می کند و برای به هلاکت رسانیدن برادرش تلاش می کند، به همسایه اش ستم روا می دارد و پیوند خویشاوندی را قطع می کند و صدای فاجران بلند می شوند.»(3)

«تمام همت یک مرد شکم او خواهد بود، و قبله اش همسر او، و دینش درهم و دینار او.»(4)

«هنگامی که نابخردان بر سر کار باشند و زنها مورد مشورت قرار گیرند.»(5)

آنچه باید باشد
با مرور احادیثی که به وصف زنان آخرالزمانی می پردازد می توان دریافت که اطاعت بی چون و چرای مردان از زنان

به معنی ترجیح دادن نظرات آنان بر دستورات خداوند و معصومین(ع) است که باعث دور شدن مردان از مجموع اوامر دینی می شود.

شرایط جوامع در آخرالزمان، زنان را به این سمت سوق می دهد که از جایگاه زن بودن و مادر بودن دور شوند و شان مردانه و مناصب مردان را بر عهده بگیرند و جای زن و مرد عوض شود.

همان طور که امروزه نیز شاهد هستیم، بعد شهوانی و نفسانی زنان بیشتر از سایر ابعاد وجودی آنها خودنمایی می کند و این امر باعث ایجاد فساد در جامعه و انحراف مردان می شود و در روزهای آخر الزمان، زنان از طرق غیر معمول از چنان جایگاهی برخوردار می شوند که حتی در تصمیم گیری های کلان نیز دخیل می شوند.

همه ی مواردی که در بالا بیان شد، برای زن مورد پذیرش اسلام نیست و زنان در دین اسلام از جایگاهی خاص و ویژه برخوردارند و این شان ویژه را می توان در حقوق و احکام اسلامی مربوط به بانوان مشاهده کرد.

پی نوشت:
1.       نهج الفصاحه جلد 2 صفحه 533
2.       همان، صفحه 540
3.       الزام الناصب صفحه 181، بشاره الاسلام صفحه 22 و 76 و بحارالانوار جلد 52 صفحه 263
4.       بشاره الاسلام صفحه 132
5.       بشاره الاسلام صفحه 44

اهل سنّت نیز مانند شیعه می‌گویند: مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکری(ع) است و در سال 255 ه‍ . ق. در شهر سامرّاء از مادری به نام نرجس متولّد شده است و در آخرالزّمان ظهور کرده و حکومت جهانی واحدی تشکیل خواهد داد.


در این مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسی به اثبات می‌رسد: در گفتار اوّل اثبات می‌شود: مهدی موعود که آمدنش به طور متواتر از رسول الله(ص) نقل شده، فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری(ع) است و یک شخص حقیقی و معلوم است.
در گفتار دوّم با بررسی اقوال تنی چند از بزرگان اهل سنّت که همه آنها ولادت امام زمان(ع) را نوشته و ولادت او را به طور قطع و یقین بیان داشته‌اند، معلوم می‌شود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بی اساس بوده است.
چنان‌که گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنّت جمع آوری شده و نگارنده از این کار دو نظر داشته است یکی اینکه: برادران اهل سنّت موقع مطالعه آن عذری نیاورند و نگویند که این مطالب در کتاب‌های ما نیست، دیگر آنکه مطالعه‌کنندگان شیعه مذهب را سبب تحکیم اعتقاد باشد و بدانند آنچه که آنها عقیده دارند، مورد تصدیق اهل سنّت نیز می‌باشد. این مزیّت به نظر من سبب نزدیک شدن اهل سنّت و شیعه نسبت به یکدیگر خواهد گردید.

مهدی شخصی، نه مهدی نوعی
برادران اهل سنّت درباره مهدی موعود می‌گویند:
ما به مهدی نوعی عقیده داریم. به عبارت دیگر ما منکر موعود نیستیم. احادیثی که از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده، مورد قبول ماست ولی می‌گوییم، او هنوز متولّد نشده و معلوم نیست چه کسی است؛ امّا در آینده متولّد می‌شود و بعد از بزرگ شدن قیام می‌کند و حکومت جهانی واحد تشکیل می‌دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین(ع) است.4
مثلاً شبراوی شافعی در «الاتحاف»5 می‌گوید:
شیعه عقیده دارد مهدی موعود که احادیث صحیحه درباره او وارد شده، همان پسر حسن عسکری خالص است و در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد ولی صحیح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آینده متولّد شده و بزرگ می‌شود و او از اشراف آل البیت الکریم است.
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه»6 ذیل خطبه 16 می‌گوید:
اکثر محدّثین عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصریح کرده اند و شیوخ ما به او اعتراف کرده‌اند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گردید.
ناگفته نماند که: اهل سنّت بر این گفته خود دلیلی از احادیث یا آیات نیاورده‌اند. فقط شهرتی است که در میان ایشان به وجود آمده است و این از نتایج منزوی شدن اهل بیت(ع) و برگشتن خلافت اسلامی از آنهاست. وانگهی احادیث نقل شده در کتب اهل سنّت عیناً عقیده شعیه را می‌رساند و در آن احادیث می‌خوانیم که: مهدی موعود(ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازده‌گانه و نهمین فرزند امام حسین(ع) و چهارمین فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکری(ع) است.
روایات اهل سنّت می‌گویند که آن حضرت در سال 255 ه‍ . ق. در نیمه شعبان در شهر سامرّاء از مادری به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابراین شیعه و اهل سنّت در مهدی موعود شکّی ندارند و هر دو عقیده به مهدی شخصی دارند. منتها، دوران‌های تاریک و انزوای اهل بیت(ع) و عصر حکومت سیاه بنی‌امیّه و بنی‌عباس مانع از آن شد که اهل سنّت چیزی را که در کتاب‌های خود نوشته و نقل کرده‌اند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدی شخصی(ع) باشند.
ما اینک بعضی از دلایلی را که دلالت بر مهدی شخصی دارند از کتب برادران اهل سنّت نقل کرده و درباره آنها توضیح می‌دهیم:
1. محمّد صالح حسینی ترمذی حنفی از سلمان فارسی نقل کرده و می‌گوید:
داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه دیدم که حسین(ع) بر روی زانوی آن حضرت است. حضرت چشم‌ها و دهان حسین را می‌بوسید و می‌فرمود: «تو آقایی؛ فرزند آقایی. تو امامی؛ پسر امامی. تو حجّتی؛ فرزند حجّتی. تو پدر نه نفر حجّتی. [نه نفر حجّت] از صلب تو که نهم آنها قائم آنهاست.»
این حدیث شریف صریح است در اینکه مهدی موعود(ع) نهمین فرزند امام حسین(ع) است. بنابراین متولّد هم شده است. بر اساس این حدیث نمی‌شود گفت معلوم نیست مهدی چه کسی است و هنوز متولّد نشده است.
عبدالله بسمل نیز همین حدیث را عیناً نقل کرده است.8
2. ابوالمویّد موفّق خوارزمی حنفی (متوفای 568 ه‍ .ق) آن را با کمی تفاوت از سلیم بن قیس از سلمان محمّدی چنین نقل می‌کند:
مهدی موعود(ع) در کلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعیین شده و آن نهمین فرزند امام حسین(ع) است.»9
3. حافظ شیخ سلیمان حنفی قندوزی حدیث فوق را در «ینابیع المودّه» باب 54 ص 168 و نیز در باب 56 ص 258 از کتاب «مودّه القربی» تألیف سیّد علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786 ه‍ . ق.) نقل کرده است و نیز در باب 77 ص 445 باز از مودّه القربی و در باب 94، ص 492 از خوارزمی به دو سند از سلمان فارسی و امام سجاد(ع) از پدرش امام حسین(ع) نقل کرده که دوّمی چنین است:
امام می‌فرماید: «به محضر جدّم رسول الله(ص) داخل شدم مرا روی زانوی خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختیار کرده که نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خداوند یکسانند».
بنابراین مهدی(ع) یک مهدی معیّن و نهمین فرزند امام حسین(ع) است.
ناگفته نماند که کتاب «مودّه ذوی القربی» تألیف سیّد علی بن شهاب همدانی شافعی (متوفای 786 ه‍ . ق.) حاوی چهارده فصل است که شیخ سلیمان حنفی همه آن کتاب را در «ینابیع المودّه» آورده و آن را باب پنجاه و ششم این کتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودّه العاشره فی عدد الائمه و انّ المهدی منهم» حدیث مبارک فوق را چنان‌که گفته شد ـ در ص 258 از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی از رسول الله(ص) نقل کرده است.
پس بنابر آنچه ما به دست آورده‌ایم، حدیث فوق در کتاب‌های «مقتل خوارزمی» در «ارجح المطالب» «مناقب مرتضوی»، «مودّه ذوی القربی» و «ینابیع المودّه» نقل شده است و دلالت بر مهدی شخصی دارد؛ یعنی مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است.
4. حموئی جوینی شافعی از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفت:
«شنیدم که حضرت می‌فرمود: من، علی، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستیم.» 10
و نیز همین حدیث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عبّاس نقل کرده است11 وهمچنین در «ینابیع المودّه»12 از کتاب «مودّه القربی» (مودّت دهم) واز «فرائدالسمطین»13 نقل شده است.
از این حدیث نیز روشن می‌شود که مهدی موعود(ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است و اگر بگویند چه مانعی دارد که فرزند امام حسین باشد ولی بعداً در آخرالزّمان متولّد شود؟! می‌گوییم به قرینه روایات گذشته و روایات آینده، نه نفر پشت سر هم منظورند؛ یعنی امام دوازدهم فرزند نهم امام حسین(ع) است.
5. شبراوی شافعی مصری (متوفای 1172 ه‍ . ق.) در کتاب «الاتحاف بحب الاشراف»14 و ابن صباغ مالکی در «فصول المهمّه»15 نقل می‌کنند که: دعبل بن علی خزاعی می‌گوید: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسیدم و در ضمن قصیده خود این دو شعر را خواندم که:
حضرت رضا(ع) با گریه سرش را بلند کرد و فرمود: «ای دعبل! در این دو شعر جبرئیل به زبان تو سخن گفته است آیا می‌دانی آن امام کدام است که قیام می‌کند؟» گفتم: نمی‌دانم، فقط شنیده‌ام که امامی از شما اهل بیت قیام کرده، زمین را پر از عدل خواهد کرد.
فرمود: «ای دعبل! امام بعد از من پسرم محمّد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجّت قائم منتظر است. در غیبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنیا نماند، مگر یک روز، خدا آن روز را بلند خواهد کرد تا خروج نموده و زمین را پر از عدل و داد گرداند؛ همان‌طور که از ظلم پر شده باشد.»
شایان ذکر است که این حدیث را شیخ الاسلام حموئی در «فرائدالسّمطین» از ابوالصلت عبدالسّلام هروی16 و حافظ قندوزی حنفی از «فوائد» حموئی شافعی17 نقل کرده است.
6. شیخ الاسلام حموئی جوینی شافعی در «فرائد السّمطین»18 از حسین بن خالد نقل کرده که [امام] علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: «کسی که ورع ندارد، دین ندارد و کسی که تقیّه ندارد، ایمان ندارد و «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ یعنی عمل کننده‌تر به تقیّه». گفته شد یابن رسول الله تا کی تقیّه کنیم؟ فرمود: «تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست. هر کسی تا قبل از خروج قائم تقیّه را ترک کند از مانیست».
گفته شد یابن رسول الله کدامیک از شما اهل بیت، قائم است؟ فرمود: «فرزند چهارم من، پسر خانم کنیزان. خداوند به وسیله او زمین را از هر ظلم پاک و از هر ستم خالی می‌گرداند. او همانست که مردم در ولایت وی شک کنند و او صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین با نورش روشن می‌گردد. او همانست که زمین برای وی پیچیده شود و برای وی سایه‌ای نباشد و او همان است که منادی درباره وی از آسمان ندا می‌کند. ندایی که خدا آن را به گوش همه اهل زمین می‌رساند. منادی می‌گوید: بدانید حجّت خدا در نزد کعبه ظهور کرده، تابع او شوید که حق در او و با اوست و آن است قول خدای عزّوجلّ که می‌فرماید:
«ان نشا ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین»19
این حدیث مانند حدیث سابق دلالت بر مهدی معیّن دارد.
حافظ قندوزی همین حدیث را از «فرائد السّمطین» نقل کرده است.20
7. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمّه»21 که آن را در معرفت ائمه نگاشته است، می‌گوید:
ابن خشاب ابومحمّد عبدالله بن احمد بغدادی در کتاب خود که سندش را به امام رضا(ع) رسانده که آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدی موعود) از فرزندان ابی محمّد حسن بن علی عسکری است و او صاحب الزّمان و قائم مهدی است.
8. شیخ الاسلام حموئی شافعی در «فراید السّمطین»22 و موفّق بن احمد خوارزمی حنفی در کتاب «مقتل الحسین(ع)»23 نقل می‌کنند از ابی سلمی که شترچران رسول خدا(ص) بود.24 و می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: در شب معراج از خدای جلیل خطاب آمد:
«آمن الرسول بما انزل الیه من ربه»25
گفتم: «والمومنون» خطاب رسید: راست گفتی، ای محمّد! کدام کس را در میان امّت خود گذاشتی؟ گفتم: بهترین آنها را خطاب رسید: علیّ بن ابی طالب را؟ گفتم: آری پروردگارا! خطاب رسید: یا محمّد! من توجّه کردم به زمین، توجّه کاملی و تو را از اهل زمین اختیار کردم. نامی از نام‌های خود را برای تو مشتق کردم. من یاد نمی‌شوم، مگر آنکه تو هم با من یاد شوی. منم محمود و تویی محمّد.
بعد دفعه دوّم به زمین نظر کردم از آن «علی» را برگزیدم و نامی از نام‌های خود برای او مشتق کردم و منم اعلی و اوست علی یا محمّد! من تو را و علی، فاطمه و حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از شبح نور آفریدم 26 و ولایت شما را بر اهل آسمان‌ها و زمین عرضه کردم. هر که قبول کرد در نزد من از مؤمنین است و هر که انکار نمود نزد من از کفّار است.‌ای محمّد! اگر بنده‌ای از بندگان من مرا عبادت کند تا از کار افتد و یا مانند مشک خشکی گردد. پس در حال انکار ولایت شما پیش من آید، او را نمی‌آمرزم تا اقرار به ولایت شما کند. ‌ای محمّد! آیا می‌خواهی اوصیای خود را ببینی؟ گفتم: آری بار خدایا! خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:
«من به طرف راست عرش خدا نگاه کردم ناگاه دیدم: علی، فاطمه، حسن، حسین، محمّد بن علی، باقر، جعفربن محمّد صادق، موسی بن جعفر کاظم، علی بن موسی الرّضا، محمّد بن علی جواد، علی بن محمّد هادی، حسن بن علی عسکری و مهدی در دریایی از نور ایستاده و نماز می‌خوانند و مهدی در وسط آنها مانند ستاره درخشانی بود. خدا فرمود:‌ای محمّد ! اینها حجّت‌ها هستند، مهدی منتقم عترت توست. به عزّت و جلال خودم قسم او حجّتی است که ولایتش بر اولیای من واجب است و او انتقام گیرنده از دشمنان من است».
حافظ حنفی قندوزی، این حدیث شریف را در «ینابیع المودّه»27 از خوارزمی نقل کرده و می‌گوید: حمویی نیز در فرائد آن را نقل کرده است و در ینابیع به جای «والمهدی» عبارت «و محمّد المهدی بن الحسن» آمده است. این حدیث گذشته از دلالت بر مهدی شخصی حاوی اسامی مبارک همه امامان صلوات الله علیهم اجمعین - است.
9. موفّق بن احمد خوارزمی در «مقتل الحسین»28 و شیخ الاسلام حمویی شافعی در فرائدالسّمطین29 سعید بن بشیر از علیّ ابن ابی طالب(ع) نقل کرده‌اند که فرمود:
«من پیشتر از شما، وارد30 حوض کوثر می‌شوم تو یا علی ساقی کوثر هستی و حسن مدیر آنست، حسین فرمانده آن می‌باشد، علی بن الحسین سابق بردیگران در رسیدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق دهنده به آن، موسی بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زایل کننده منافقان، علیّ بن موسی یار مؤمنان، محمّد بن علی جواد نازل کننده اهل بهشت در درجاتشان و علیّ بن محمّد هادی، خطیب شیعه و تزویج کننده حورالعین به آنهاست، حسن بن علی عسکری چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنایی آن روشنایی می‌گیرند و مهدی موعود شفاعت کننده آنهاست در مکانی که خدا اجازه شفاعت نمی‌دهد؛ مگر به کسی که بخواهد و از او راضی باشد».
این حدیث مبارک نیز که برادران اهل سنّت به صورت قبول، آن را نقل کرده‌اند، حاوی نام‌های پاک دوازده امام        است.
10. حافظ سلیمان قندوزی از جابربن یزید جعفی نقل کرده و می‌گوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصاری می‌گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
«ای جابر! اوصیای من و امامان مسلمانان بعد از من اوّل آنها علیّ بن ابی طالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسین، بعد از او علی بن حسین، بعد از او محمّد بن علی معروف به باقر .‌ای جابر! تو او را درک خواهی کرد و چون به خدمتش رسیدی، سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمّد، بعد از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، بعد از او محمّد بن علی، بعد از او علی بن محمّد، بعد از او حسن بن علی، بعد از او قائم آل محمّد که نامش نام من و کنیه‌اش کنیه من است پسر حسن بن علی، او همانست که خدا با دست وی شرق و غرب زمین را فتح می‌کند، او همانست که از دوستان خویش مدّت زیادی غایب می‌شود، تا حدّی که در اعتقاد به امامت او باقی نمی‌ماند؛ مگر آنان که خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان کرده است». 31
جابر می‌گوید: گفتم یا رسول الله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وی منتفع می‌شوند؟ فرمود: «آری به خدایی که مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایی می‌گیرند. چنان‌که مردم از آفتاب بهره می‌برند با آنکه زیر ابرهاست. ای جابر! اینکه گفتم از مکنونات سرّ خداست و از علم مخزون خدا می‌باشد، آن را اظهار مکن مگر به کسی که اهلیّت دارد.»
در اینجا به دلیل ضیق مجال به ذکر موارد یادشده اکتفا کرده و طالبان را برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب «اتّفاق در مهدی موعود» از همین نگارنده ارجاع می‌دهیم.

پی‌نوشت‌ها:
1. منظور ما از «مهدی نوعی» همین است وگرنه اهل سنّت نیز آن حضرت را فاطمی و حسینی می‌دانند.
2. بشراوی، الاتحاف، باب خامس ص 180 ذیل فصل الثانی عشر من الائمه ابوالقاسم محمّد.
3. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
4. محمّد صالح حسینی ترمذی، مناقب مرتضوی باب دوّم، ص 139.
5. عبدالله بسمل، ارجح المطالب فی عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر، ص 436.
6. مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، الفصل السابع فی فضائل الحسین، ص 146.
7. فرائد السّمطین، ج 2، ص 132، ح 430.
8. همان مدرک، ج 2، ص 313، ح 563.
9. ینابیع المودّه، باب 58، ص 258.
10. فرائد السّمطین، باب 77، ص 445.
11. الاتحاف بحب الاشراف، ط ادبیه مصر، صص 146، 165.
12. فصول المهمّه، فصل 8، ص 265.
13. فرائد السّمطین، ج 2، ص 337، ح 591.
14. ینابیع المودّه، باب 80، ص 454.
15. فرائد السّمطین، ج 2، ص 336، ح 590.
16. «ما اگر بخواهیم از آسمان مشیّت آیت قهری نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار ایمان فرود آرند». سوره شعراء (26)، آیه 4
17. ینابیع المودّه، باب 80، ص 454 و باب 86، ص 471.
18. فصول المهمّه، فصل ثانی عشر، صص 309 و 310.
19. فرائد السّمطین، ج 2، ص 319، ح 571.
20. مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فی فضائل الحسن، و الحسین، ص 96.
21. ابن اثیر در «اسد الغابه» می‌گوید: ابوسلمی چوپان شتران رسول خدا(ص) بود، نامش را «حریث» گفته‌اند. ابن حجر نیز در «الاصابه» چنین گفته است: ناگفته نماند حدیث فوق را در فرائد از خوارزمی نقل کرده است.
22. سوره بقره (2)، آیه 285.
23. در نسخه فرائد «شبح» و در نسخه مقتل خوارزمی «من سنح نور من نوری» است.
24. ینابیع المودّه، باب 93، ص 487.
25. مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فی فضائل الحسن و الحسین، ص 94.
26. فرائد السّمطین، ج 2، ص 321، ح 572.
27. «وارد» کسی است که قبل از قافله وارد محلی می‌شود نظیر «فارسلوا واردهم فادلی دلوه».
28. ینابیع المودّه، باب 94، ص 494.

علی اکبر قرشی

لینک ثابت
صفحه قبل1...3233343536...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران