زیارت «آل‌یس» اوج ولایت‌پذیری است، در این زیارت به زیبایی بیان می‌شود ملاک خوشبختی اطاعت از اهل بیت است و خوشبخت‌‌ترین انسان‌ها در دنیا، برزخ و قیامت کسانی هستند که که مطیع اهل بیت باشند و به هر مقدار که مخالفت کند، بیچاره می‌شود.

 

 

حجت‌الاسلام محمدصادق کفیل (رئیس مرکز تخصصی نماز): زیارت «آل‌یس» هدیه‌ای از طرف امام عصر(عج) است که در ادامه پاسخ به نامه ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع حمیری قمی این دعا را نوشتند، ابوجعفر حمیری قمی در دوران غیبت صغری زندگی کرده، در رابطه با سؤالی که برای او پیش ‌آمد، برای امام زمان(عج) نامه‌ای ‌نوشت و از طریق یکی از نواب سؤال را به امام رساند، امام(عج) هم در جواب این دعا را نوشتند، نکته قابل توجه اینکه حمیری قمی از امام زمان(عج) درخواست دعا و زیارت نکرد، بلکه امام عصر(عج) زیارت آل یس را برای او نوشتند. در واقع زیارت «آل یس» هدیه‌ امام زمان(عج) است که در دوران غیبت صغری صادر شده است، در این زیارت در ابتدا 23 سلام نسبت به حضرت عرض می‌کنیم:

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، ....، اَلسَّلامُ عَلَیکَ فی الَّلیلِ إذا یَغشی وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی، اَلسَّلامُ عَلیکَ أیُّهَا الإمامُ المَأمون، اَلسَّلامُ عَلَیکَ إیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأمول، اَلسَّلامُ عَلَیکَ بِجَوامِعِ السَّلام.

در این 23 سلام به بیان 19 صفت از امام زمان(عج) می‌پردازد که در هیج جای دیگری نیامده است، در واقع این صفات نورانی امام عصر(عج) یک دوره امام‌شناسی است، مانند: داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، بَقیَّةَ اللهِ فی أرضِه، الْعَلَمُ الْمَنصوبُ وَ الْعِلمُ الْمَصبوب، الإمامُ المَأمون و الْمُقَدَّمُ الْمَأمول

یعنی در سلام‌هایی که خدمت امام عصر(عج) می‌کنیم، هم امام‌شناسی و هم یک پیوند عاشقانه با امام زمان(ع) داریم، به گونه‌ای که در تمام حالات امام مهدی(عج) به ایشان سلام می‌دهیم، به عبارتی دیگر یک پیوند دائمی با امام زمان(عج) برقرار می‌کنیم.

با این وجود وقتی خواننده دعا، 23 مرتبه به حضرت حجت(عج) سلام می‌دهد، قطعاً حضرت جواب می‌دهد، این سلام بر امام که به دنبالش پاسخ امام است، مقدمه آرامش است،‌

«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیَّ یاَ أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صلّوا عَلیهَ و سَلِّمُوا تَسلیماً»
؛ خدا و فرشتگانش بر (روان پاک) این پیغمبر صلوات و درود می‌فرستد، شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید. باید توجه داشت زیارت «آل یس» در این بحران‌های روحی، روانی و گرفتاری‌ها منجر به پیوند با امام زمان(عج) و مقدمه آرامش انسان است.

بعد از سلام کردن به حضرت(عج)، گام بعدی عرضه کردن اعتقادات خود به وجود نورانی حضرت حجت(عج) است، جالب است که ما در این زیارت اعتقاداتمان را به امام حی و حاضرمان عرضه می‌کنیم؛ یعنی از امام(عج) می‌خواهیم مواظب دین‌مان باشد:

اُشهِدُکَ یا مَولای، أنّی اَشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَهَ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه لا حَبیبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُه وَ اُشهِدُکَ یا مَولای اَنَّ علیّاً أمیرَ‌المُؤمِنینَ حُجَّتُه ..... وَ اَشهَدُ اَنَّکَ حُجَّةُ الله أنتُم الاوَّلُ وَ الاخِر وَ أنَّ رَجعَتَکُم حَقٌّ لا رَیبَ فیها یَومَ لایَنفَعُ نَفساً ایمانُها لَم‌تَکُن آمَنَت مِن قَبل اَو کَسَبَت فی ایمانِها خَیراً

اعتقاداتی مانند توحید، نبوت، معاد و امامت، در زیارت آل یس نام 12 امام آمده است، یعنی کسی که زیارت آل یس را می‌خواند شیعه دوازده امامی است که نشان از پیوند عمیق با جایگاه امام دارد.

وَ أنَّ الْمَوتَ حَقّ .... وَ الحِسابَ حَقّ وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقّ وَ الوَعدَ وَ الوَعیدَ بِهِما حَقّ.

در گام سوم بحث تولی و تبری مطرح می‌شود، زیارت «آل‌یس» اوج ولایت‌پذیری است، در این زیارت به زیبایی بیان می‌شود ملاک خوشبختی اطاعت از اهل بیت است و خوشبخت‌‌ترین انسان‌ها در دنیا، برزخ و قیامت کسانی هستند که که مطیع اهل بیت باشند و به هر مقدار که مخالفت کند، بیچاره می‌شود.

چرا که گناه مقدمه بدبختی است و ضرری که می‌رساند این است که انسان از دایره امامت فاصله می‌گیرد و گناه بین او و امام حائل می‌شود، این زیارت به نوعی بیان می‌کند اگر می‌خواهید در دنیا سعادتمند شوید و زندگی هدفمندی را می‌خواهید تا از پوچی و پوچ‌گرایی رهایی پیدا کنید، باید مطیع محض اهل بیت(ع) باشید، نه اینکه یک لحظه در مسیر باشید و لحظه دیگر نباشید.

یا مَولایَ شَقِیَ مَن خالَفَکُم وَ سَعِدَ مَن أطاعَکُم فَاشْهَدْ عَلی ما أشهَدتُکَ عَلَیه وَ أنَا وَلیٌّ لَکَ بَریءٌ مِن عَدُوِّک فَالحَقُّ ما رَضیتُموه وَ الباطِلُ ما أسخَطتُموهً وَ الْمَعروفُ ما أمَرتُم بِه وَ الْمُنکَرُ ما نَهَیتُم عَنه فَنَفسی مُؤمِنَةٌ بِالله

فراز بعدی زیارت آل یس که عصاره آن محسوب می‌شود، جایی است که پیوند مابا امام جدی‌تر می‌شود: وَ بِکُم یا مَولای أوَّلِکُم وَ آخِرِکُم وَ نُصرَتی مَعَدَّةٌ لَکُم وَ مَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُم؛ و همواره آماده‌ی یاری شمایم و دوستی من فقط برای شماست، یعنی انسان به جایی می‌رسد که محبت او همراه با عمل است، یعنی تمام وجودش وقف امام زمانش(عج) است و به غیر از امام فکر نمی‌کند، به همین خاطر دغدغه‌اش، دغدغه امام یعنی ظهور می‌شود، جهت حرکتش به سمت امام می‌شود.

زیارت آل‌یس در منابع معتبر ما آمده، همچنین مورد توجه علما بوده، بسیار خواند آن تأکید شده و مطلوب است دوستداران امام زمان(عج) پیوسته با امام از طریق این دعا ارتباط داشته باشند.

____

لینک ثابت


مردی از پیامبر(ص) پرسید: ای رسول خدا(ص) قیامت چه وقت بر پا خواهد شد؟ فرمود: کسی که مورد سوال قرار گرفته (خود پیامبر) از سوال کننده (آن مرد) در این زمینه آگاه تر نیست. ولی قیامت دارای نشانه هایی است: یکی از آن ها تقارب بازارهاست.



یکی از پرسش هایی که ذهن بیشتر انسان هارا به خود مشغول کرده، آن است که امام زمان(ع) چگونه نظام های سیاسی گوناگون را که دارای افکار و توانایی های مختلفی هستند، از میان برمی دارد و نظام واحد جهانی تشکیل می دهد؟
سیستم و برنامه حکومتی آن حضرت چگونه است که در آن ظلم و ستمی در جهان نخواهد بود؛ فسادی صورت نمی گیرد و گرسنه ای یافت نمی شود؟

وضعیت اقتصادی جهان در عصر ظهور

شیوع گرانی، گرسنگی، فقر و کساد تجارت


مردی از پیامبر(ص) پرسید: ای رسول خدا(ص) قیامت چه وقت بر پا خواهد شد؟ فرمود: کسی که مورد سوال قرار گرفته (خود پیامبر) از سوال کننده (آن مرد) در این زمینه آگاه تر نیست. ولی قیامت دارای نشانه هایی است: یکی از آن ها تقارب بازارهاست.

پرسید تقارب بازارها چیست؟ فرمود: کساد بازارها و تجارت و معاملات زیاد می شود. ولی بهره ای اندک نصیب مردم می گردد و پس از آن قحطی سختی رخ می دهد.

محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: پیش از ظهور حضرت قائم(ع) از سوی خداوند برای مومنان نشانه هایی است. گفتم: خدا مرا فدای تو گرداند، آن نشانه ها کدام است؟ فرمود: آنها همان گفته خداوند است که فرمود: "وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ" و شما (مومنان) را (پیش از ظهور قائم(ع)) به چیزی از ترس و گرسنگی و کمی دارایی ها و جان ها و میوه ها می آزماییم، پس صابران را مژده ده. آن گاه فرمود: خداوند مومنان را به سبب ترس از پادشاهان بنی فلان و دوران پایانی حکومت شان می آزماید و مراد از گرسنگی گرانی قیمت هاست و منظور از کمی دارایی، کساد تجارت و کمبود درآمد است و مقصود از نقصان جان ها، مرگ های فراوان و سریع و پی در پی است و مراد از کمبود عایدات و محصولات کشاورزی است. پس صابران را بشارت باد به تعجیل ظهور قائم(ع) در آن هنگام.

و به نقل از اعلام الوری، قله المعاملات به معنای کساد بازار و کمی داد و ستد است.

امام صادق(ع) می فرماید: در آن هنگام که سفیانی خروج می کند. مواد غذایی کم شده، قحطی به مردم روی می آورد و باران کم می بارد.

ابن مسعود می گوید: هنگامی که تجارت ها از بین برود و راه ها ویران گردد. مهدی(ع) ظهور می کند.

شاید وضعیت بد بازار در آن زمان، معلول ویرانی مراکز تولید و صنعت، کم شدن نیروی انسانی، کاهش قدرت خرید، قحطی، ناامنی راه ها و . . . باشد.

در مسند احمد آمده است: پیش از ظهور مهدی(ع) سه سال مردم دچار گرسنگی شدید می شوند.

ابوهریره می گوید: وای بر اعراب از شرّی که به آنان نزدیک می شود؛ گرسنگی شدیدی رخ می دهد و مادران از گرسنگی فرزندان خود، به گریه می افتند.

مبادله زنان در مقابل مواد غذایی

عمق فاجعه قحطی و گرسنگی پیش از ظهور به اندازه ای است که گروهی مجبور می شوند دختران خود را برای خوراک اندکی معامله کنند.

ابومحمد از مردی از اهل مغرب روایت می کند: مهدی ظهور نمی کند تا آن که شخص (از شدت فقر و تنگدستی) دختر یا کنیز زیبای خود را به بازار می آورد و می گوید: کیست که این دختر را از من بخرد و در برابر آن خوراک بدهد؟ در این شرایط است که مهدی(ع) ظهور می کند.

منبع: "نشانه هایی از دولت موعود" نوشته حجت الاسلام نجم الدین طبسی

لینک ثابت

شهر کوفه کجاست؟ که منتظر حکومت آخرین امام است. گویی باید مساله شهر کوفه در جهان حل شود تا مساله ظهور حل شود. اگر مساله نخبگان مدعی و خودخواهی که از ولایت سر باز می زنند حل شد، امام ظهور می کنند. اگر خواص، تحمیل گری نداشته باشند امام ظهور می کنند.

روند تاریخی تحولات اجتماعی صدر اسلام در دوره ی امیر المؤمنین(ع) نشان می دهد که "کوفه" به عنوان پایگاه مهم اسلامی تا جنگ جمل و بروز اختلافات عقیدتی و سیاسی حین این جنگ، به عنوان پایگاه مدافع حکومت علوی، رویکردی نسبتاً مناسب داشت؛ چنان که حضرت توانست در این جنگ بر منافقان و ناکثان پیروز شود. اما سپس آن روند تنزلی و ریزش از جبهه ی حق در میان کوفیان به طور جدی آغاز می شود، آنجا که در جنگ صفین جلوه های روشنی از آن نمودار می شود. بخش مهمی از شکوه های حضرت در نهج البلاغه، به تبیین چهره حقیقی کوفیان و روان شناسی اجتماعی و علل ریزش آنان مربوط می شود. از این رو بر آن شدیم تا تحلیل حجت الاسلام علیرضا پناهیان در مورد کوفه؛ مقر حکومت امام عصر(ع) را منتشر کنیم:

"وقتی از فرج امام زمان(ع) صحبت می کنیم از همه دین حرف می زنیم، اگر از هر کجای اسلام حرف بزنیم از قطعه ای از حکومت حضرت مهدی(ع)، انقلاب مهدوی و جامعه مهدوی و دگرگونی عالم در فرج حضرت سخن گفته ایم، از هر قطعه ای از تاریخ اسلام سخن بگوییم، از قطعه ای از تاریخ پر نور آینده که منتظرش هستیم، حرف زده ایم. از هر قطعه ای از زندگی امام زمان(ع) در دروان حکومتشان، اصحابشان و جامعه که درست می کنند حرف بزنیم در واقع از قطعه ای از تاریخ گذشته دین حرف زده ایم، اینها کاملا به هم مرتبط هستند.

ما باید در این زمینه تمرین کافی داشته باشیم، وقتی از عاشورای امام حسین(ع) حرف می زنیم بدانیم که با ظهور حضرت ولی عصر(ع) ارتباط دارد و ارتباطشان را خوب درک کنیم.

در روز عید غدیر وقتی پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند در همان خطبه از امام زمان(ع) و آخرین امام مفصل سخن گفتند، روز غدیر خم روز امام زمان(ع) است، لذا در هر قسمتی از دین که حرف بزنیم، باید ربط آن را با ظهور امام زمان(ع)، با فرج حضرت و چگونگی شکل گیری حکومت ایشان بدانیم.

حتی اگر از اخلاقیات و اجتماعیات حرف می زنیم، باید ربط میان حرف هایمان را با آنچه در حکومت حضرت خواهد گذشت، بدانیم. اگر در جامعه بحث از حجاب می شود باید ببینیم که حجاب در زمان حضرت چگونه است، در مورد مسائل مالی باید بدانیم که نظام اقتصادی در زمان حضرت چگونه خواهد شد.

بدین ترتیب تمام مباحث و معارف دینی ما به نوعی ارتباط با معارف مهدوی دارد، نباید معارف مهدوی را به چند روایت خاص محدود کرد که مربوط به زندگی و غیبت حضرت است.

در دعای ندبه بعد از بیان خصوصیات و اوصاف حضرت ولی عصر(ع) بخش عمده ای از دعا، ناله ها و ندبه های دعا کنندگان درباره غربت امام علی(ع) است، چرا در دعای ندبه این همه از امام علی(ع) از فضایل ایشان و از غریبی او سخن به میان آمده است؟

غصه های امام علی(ع) در شهر کوفه و قصه های این شهر بسیار عجیب است. باید ببینیم که ارتباطش با حکومت امام عصر(ع) چیست و چرا محل استقرار حکومت حضرت، شهر کوفه است؟ و چرا داستان شهر کوفه با ظهور امام عصر(ع) دوباره زنده می شود؟.

وقتی به سابقه کوفه در تاریخ اسلام بر می گردیم. این سابقه باید رابطه روشنی با ظهور امام زمان(ع) داشته باشد، کوفه از قرن 6 عالمان بسیار بزرگی را در خود دارد، شهری که هزار شهید تقدیم کرده، بیش از 3 هزار جانباز دارد، 50 تن از فرماندهان لشکر عاشورا در دفاع مقدس از شهر کوفه بودند، شواهد نشان می دهد که چنین شهری پر معنویت، هوشمند و انقلابی است.

هر کس منتظر ظهور حضرت ولی عصر(ع) است باید دو واحد کوفه شناسی را پاس کرده باشد و پیش نیازی را به عنوان آگاهی پشت سرگذاشته باشد، باید رازهای شهر کوفه را بشناسد.

در معرفی شهر کوفه که دردهای تاریخ اسلام در آن نهفته و درکی عمیق از حکومت حضرت است. ما چه می دانیم؟ معمولا از کوفه که نام می برند، به بی وفایی می رسیم. بی وفا بودن برای این شهر توصیف سطحی و ساده ای است، با بی وفایی نمی شود این شهر را شناخت؛ زیرا شهر کوفه 3 امام ما را اسیر خود می کند، 3 امام بزرگ ما را به قتل می رساند.

شهر کوفه محل ماموریت رسالت امام علی(ع) قرار می گیرد و به ایشان دستور داده می شود که شما با همه قدرت معنوی خود به شهر کوفه برو و آن را اصلاح کن، شهری که 2 امام در آن کار کردند ولی نتیجه اش شهادت امام حسین(ع) شد، این شهر درست نمی شود.

شهر کوفه کجاست؟ که منتظر حکومت آخرین امام است. گویی باید مساله شهر کوفه در جهان حل شود تا مساله ظهور حل شود، بعد از برقراری حکومت جامعه دینی به وسیله پیامبر(ص)، مساله تاریخ اسلام و شکل گیری دین، حل مسائل شهر کوفه می شود.

شهر کوفه به هیچ وجه شهری به معنای رایج کلمه نبوده که خصلت قومی خاصی داشته باشد، در زمان خلافت امام علی(ع) 15، 20 سال از تاسیس نگذشته است، یک شهرک جدید الاحداث بوده و همه اعضای آن از مهاجرین بودند، پس چرا اینقدر اهمیت پیدا می کند؟

شهر کوفه شهری است که خواص و نخبگان و برجستگان جامعه دینی آنجا حضور دارند، فرماندهان سپاه اسلام در آن زمان این شهرک را ساختند، شهر کوفه شهر سران جامعه اسلامی است، شهر مدیر کل ها، آدم هایی در سطح وزارت و وکالت که سابقه در دین داشته و خدمات جهادی دارند، اهل کوفه بودن یعنی جزو خواص جامعه بودند.

بنابراین نخستین ویژگی این شهر این بود که خواص آن زیر بار ولایت نمی رفتند. چون خود را از نخبگان می دانستند. چرا کوفیان به سهولت تحت فرمان حضرت امیر(ع) قرار نگرفتند، چون خواصی پر مدعا بودند، باید بدانیم که نخبگان به سادگی به راه نمی آیند.

داستان شهر کوفه داستان غیبت هزار ساله امام زمان(ع) است، امام عصر(ع) دنبال 313 آدم حسابی می گردد که جزو خواص کوفی نباشند، اگر ما 313 نخبه و خواص عالی به امام معرفی کنیم آقا حتما می آیند، ای مردم! اگر مساله شهر کوفه حل شود امام غایب ما می آید، یعنی اینکه اگر مساله نخبگان مدعی و خودخواهی که زیر بار ولایت نمی روند حل شود، امام ظهور می کنند.

دهه محرم دهه امر به معروف ونهی از منکر است این مساله باید تن دانه درشت ها و خواص جامعه را بلرزاند، نهی از منکر آدم حسابی ها هستند که اگر حسابی خوب شدند، امام زمان(ع) ظهور می کنند، نقش عموم مردم هم این است که اگر نخبگان جامعه خوب عمل نکردند جلویشان بایستند نه اینکه فریبشان را بخورند.

کوفه مهم است؛ زیرا 3 امام ما را اسیر کرد. 2 امام را مستقیم به قتل رساند و یک اماممان را غیرمستقیم به قتل رساند، مساله، 50 سال سابقه دین ماست که در این شهرگیر کرده است.

یکی از روش های نخبگان شهر کوفه که امیرمومنان را آزار می داد این بود که نباید نخبگان جامعه دینی داشته باشند تا امام زمان()ع بیاید، تحمیل گری بود، آن خواص ولایت را محلی قرار داده بودند که بتوانند حرف خود را به امام تحمیل کنند، امام علی(ع) در خطبه 209 نهج البلاغه که خطبه کوتاهی است، روش های تحمیل گری کوفیان را بیان می کنند.

روش های تحمیل گری را همه منتظران باید بلد باشند، ما جز عموم هستیم که باید جلوی تحمیل گری خواص را بگیریم، تحمیل گری درجات مختلفی دارد، گاهی با ایجاد جو وحشتناکی واقعیت تلخی را تحمیل می کنند. به طور مثال معاویه با ایجاد قائله ای پیراهن عثمان را علم کرد. گفت می خواهم انتقام بگیرم تا خودش را تحمیل کند، همچنین خوارج کاری کردند که در شهر کوفه مومنین، مومنین را بکشند، مومن بودند ولی احمق متعصب و ...

برپایی حکومت آقا امام زمان(ع) یعنی اینکه مساله شهر کوفه حل شده است، یکی دیگر از روش های تحمیل گری وارد شدن از راه دوستی و مشاوره دادن بود. به طور مثال ابن عباس به امام علی(ع) مشاوره می داد، و امام راه نشانش می داد، فرمود ابن عباس می خواهی به من مشورت بدهی، بده ولی متوجه باش که دوست من هستی تحمیل گری نکنی، اگر من حرف تو را نپذیرفتم، تو حرف مرا بپذیر.

تحمیل گری جریان خبیثی است، امام زمان(ع) کسی را می خواهد که تحمیل گر نباشد. یکی از ویژگی های 313 نفر این است که مانند برده ای در پیش آقای خود هستند. ما باید این مساله را در جمهوری اسلامی با ولایت ولی فقیه تمرین کنیم.

یکی دیگر از روشن های تحمیل گری نخبگان کوفه این بود که می دانستند امام علی (ع) دلسوز و مهربان هستند، اینکه آگاه بودند که چون امام ستمگر نیست، اگر در مخمصه اش بگذاریم، آخر قبول می کند. یکی از رازهای 1400 سال گریه شیعه بر امام حسین(ع) همین مساله است."
 

لینک ثابت
دلم برات تنگ است!
سه‌شنبه 29 مهر 1393 | yousofe-zahra

دلم برات تنگ است!
ببین زمانه چه ننگ است گل نرگس!
غمی به گوشه قلبم کمین کرده است
زمانه با من سر جنگ است گل نرگس!
فرسوده ام و اینک غمی به دل دارم
غمم به سختی سنگ است گل نرگس!
اگر تو بیایی بنفشه می خندد!
بهار با تو قشنگ است گل نرگس!
تو کشتی نجاتی و مرهم بر دل خسته
عدل بی تو بی رنگ است گل نرگس!
بارها سروده ام این غزل را "تنها"
دلم برای تو تنگ است گل نرگس!
العجل مولا مولا
العجل مولا مولا
العجل مولا مولا
جان عالم بر لب آمد ای خدا
مهدی نیامد
چشم عالم پر زخون شد ای
خدا مهدی نیامد
هر چه گفتم یا ابن طاها
یا ابن یاسین یا ابن احمد
العجل یاابن علی المرتضی
مهدی نیامد
العجل مولا مولا
العجل مولا مولا
العجل مولا مولا

به امید لایق شدن دلهامان ... التماس دعای فرج ... به امید ظهور *** بر غایب همیشه حاضر صلوات

لینک ثابت

بسیار زیبای به طاها به یاسین از علی فانی در فراق امام مهدی (عج)

 

نماهنگ بسیار زیبای به طاها به یاسین از علی فانی در فراق امام مهدی (عج)




به طاها…به یاسین…به معراجِ احمد…
به قدر و…به کوثر…به رضوان و طوبی…
به وحی الهی…به قرآنِ جاری
به تورات موسی…و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدایِ گدایان زهرا
چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
.....



دانلود نماهنگ با کیفیت بالا 92 مگابایت



دانلود نماهنگ با کیفیت پایین 24 مگابایت


دانلود آهنگ mp3 با کیفیت عالی 4 مگابایت



لینک ثابت

گرفتاری بر اهل آخرالزمان ادامه می یابد، به گونه ای که مأیوس می شوند و به فرج و گشایش گمان بد می برند. در این موقع خداوند، مردی از پاکان عترت من و نیکان فرزندانم را که عادل، مبارک و پاک است، می فرستد و . . .

یکی از پرسش هایی که ذهن بیشتر انسان هارا به خود مشغول کرده، آن است که امام زمان(ع) چگونه نظام های سیاسی گوناگون را که دارای افکار و توانایی های مختلفی هستند، از میان برمی دارد و نظام واحد جهانی تشکیل می دهد؟

سیستم و برنامه حکومتی آن حضرت چگونه است که در آن ظلم و ستمی در جهان نخواهد بود؛ فسادی صورت نمی گیرد و گرسنه ای یافت نمی شود؟

امنیت پیش از ظهور

آرزوی مرگ زندگان

رسول خدا(ص) می فرماید: سوگند به آن که جانم در دست اوست، دنیا به پایان نمی رسد تا آن زمانی فرارسد که مردم به هنگام عبور از گورستان، خود را روی قبر انداخته، می گوید: ای کاش من به جای صاحب این قبر بودم. درحالی که مشکل او بدهکاری نیست، بلکه گرفتاری و فشار روزگار و ظلم و جور است.

از ذکر کلمه رجل در روایت، دو مطلب استفاده می شود: یکی اینکه گرفتاری ها و مشکلات آن دوران و به دنبال آن آرزوی مرگ به طایفه، ملت و گروه خاصی اختصاص ندارد و همه از حوادث ناگوار در رنج و عذاب خواهند بود. دوم این که تعبیر مرد نشان دهنده شدن فشار و سختی آن روزگار است، زیرا غالبا مرد در برابر مشکلات و رنج های آن روزگار را ندارند، استفاده می شود که مشکل بسیار بزرگ و کمرشکن است.

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر(ع) می فرمود: ای اباحمزه! حضرت قائم(ع) قیام نمی کند، مگر در دورانی که خوف و ترس شدید و مصیبت ها و فتنه ها بر جامعه حاکم باشد و گرفتاری و بلا دامنگیر مردم شود و پیش از آن، بیماری طاعون شیوع یابد، درگیری شدید و مهلکی میان عرب اتفاق افتد، اختلاف شدیدی بین مردم حاکم شود، از هم گسیختگی در دین و آیین آنان رخ دهد و وضعیت مردم تغییر کند تا جایی که هر آرزومندی هر شب و روز از آن چه که از درنده خویی مردم و تجاوز آنان به حقوق یک دیگر می بیند، آرزوی مرگ می کند.

حذیفه صحابی از پیامبر(ص) نقل می کند: به یقین زمانی بر شما فرا می رسد که انسان در آن روزگار، آرزوی مرگ می کند، بدون آن که از جهت فقر و تنگ دستی در فشار باشد.

ابن عمر می گوید: به یقین زمانی بر مردم بیاید که مومن در اثر شدت گرفتاری ها و بلاهای روی زمین، آرزو کند که ای کاش که خود و خانواده اش بر کشتی سوار می شدند و در دریا به سر می بردند.

به اسارت رفتن مسلمانان

حذیفه بن الیمان می گوید: پیامبر(ص) ضمن برشمردن مشکلاتی که مسلمانان با آن رو به رو خواهند شد، فرمود: در اثر فشارهایی که بر آنان وارد می شود، آزاده ها را می فروشند و زنان و مردان به بردگی اقرار می کنند. مشرکان، مسلمانان را به استخدام و مزدوری خود در می آورند و آنان را در شهرها می فروشند و کسی بر این امر دل گیر نمی شود، نه نیکان و نه بدان و فاجران.

ای حذیفه! گرفتاری بر اهل آن دوران ادامه می یابد، به گونه ای که مأیوس می شوند و به فرج و گشایش گمان بد می برند. در این موقع خداوند، مردی از پاکان عترت من و نیکان فرزندانم را که عادل، مبارک و پاک می باشد، می فرستد و از ذره ای چشم پوشی و اغماض نمی کند. خداوند، دین، قرآن، اسلام و اهل آن به کمک او، عزیز و شرک را ذلیل می کند. او همواره از خداوند بیمناک است و هرگز به خویشاوندی خود با من مغرور نمی شود، سنگی را روی سنگ و احدی را شلاق نمی زند. مگر به حق و برای اجرای حد. خداوند به سبب او، بدعت ها را محو و فتنه ها را نابود می کند و در حق را باز و درهای باطل را می بندد و اسیران مسلمان را در هر نقطه ای که هستند، به وطن خودشان باز می گرداند.

فرورفتن در زمین

رسول خدا(ص) می فرماید: به یقین بر این امت، روزگاری فرا رسد که روز را به شب رسانند، درحالی که از یک دیگر بپرسند، زمین امشب چه کسانی را فرو برد، هم چنان که از یک دیگر می پرسند از فلان قبیله چه کسانی زنده مانده اند و آیا از فلان خاندان کسی زنده مانده است؟

شاید این سخنان کنایه از جنگ و کشتار در آخرالزمان باشد که با استفاده از سلاح های پیشرفته و کشتار جمعی، هر روز تعداد زیادی کشته می شوند و شاید بر اثر کثرت گناه، زمین اهلش را فرو می برد. و یا به علل دیگری که ما آن را نمی دانیم.

افزایش مرگ های ناگهانی

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: از نشانه های رستاخیز، بیماری فلج و مرگ ناگهانی است. نیز می فرماید: قیامت برپا نمی گردد، تا این که مرگ سفید ظاهر شود، گفتند: یا رسول الله! مرگ سفید چیست؟ فرمود: مرگ ناگهانی.

امیرمومنان می فرماید: پیش از ظهور قائم(ع) مرگ سرخ و سفید وجود دارد. مرگ سفید طاعون است.

امام محمد باقر(ع) می فرماید: قائم(ع) قیام نمی کند مگر در روزگاری که ترس شدید حاکم باشد و پیش از آن نیز طاعون شیوع یابد.

ناامیدی جهانیان از نجات

رسول خدا(ص) می فرمود: ای علی! ظهور مهدی(ع) در هنگامی است که شهرها دگرگون شده، بندگان خدا ضعیف می شوند و از فرج و ظهور مهدی مایوس می گردند. در این هنگام مهدی قائم از فرزندان من ظاهر می گردد.

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر(ع) فرمود: قیام و ظهور مهدی(ع) به هنگام ناامیدی و یاس مردم از گشایش در کارها و فرج حصرتش می باشد.

علی(ع) در این باره می فرماید: به یقین از اهل بیت من، کسی به جانشینی من خواهد نشست و جانشینی او پس از دورانی سخت و مصیبت بار خواهد بود. دورانی که بلا و گرفتاری در آن شدت می یابد و امیدها از بین می رود.

منبع: "نشانه هایی از دولت موعود" نوشته حجت الاسلام نجم الدین طبسی

لینک ثابت

منبع: کتاب پاسخ به ده پرسش. آیة اللّه صافى گلپایگانی

 

اين بود حكايت مسجد امام حسن مجتبي(عليه‌السلام) كه تقريباً به طور خلاصه نقل شد. علاوه بر اين، حكايت جالبي نيز آقاي حاج يدالله رجبيان نقل كردند كه آن را نيز مختصراً نقل مي‌نماييم:

 

 آقاي يدالله رجبيان گفتند: شب‌هاي جمعه حسب‌المعمول حساب و مزد كارگرهاي مسجد را مرتب مي‌كردم و وجوهي را كه بايد پرداخت شود، تسويه می‌نمودم.

 

 شب جمعه‌اي، استاد اكبر، بنّاي مسجد براي حساب و گرفتن مزد كارگرها آمده بود، گفت: امروز يك سید تشريف آوردند و اين پنجاه تومان را براي مسجد دادند. من به آن سید عرض كردم باني مسجد از كسي پول نمي‌گيرد. با تندي به من فرمود: «مي‌گويم بگير، باني اين را مي‌گيرد»، من پنجاه تومان را گرفتم، روي آن نوشته بود: «براي مسجد امام حسن مجتبي(عليه‌السلام)».

 

دو سه روز بعد صبح زود، زني مراجعه كرد. وضع تنگ‌دستي و حاجت خودش و دو طفل يتيمش را شرح داد. من دست در جيب‌هايم كردم، پولي همراه نداشتم. آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم و با خودم گفتم، بعد خودم جبران مي‌كنم. زن پول را گرفت و رفت و با اينكه به او آدرس داده بودم، ديگر مراجعه نكرد. ولي من متوجّه شدم كه نبايد پول را مي‌دادم و پشيمان شدم. جمعة ديگر استاد اكبر براي حساب آمد.

 

 گفت اين هفته من از شما تقاضايي دارم، اگر قول دهيد استجابت كنيد. گفتم: بگوييد. گفت: در صورتي كه قول بدهيد قبول كنيد، مي‌گويم. گفتم، استاد اكبر! اگر بتوانم از عهده‌اش برآيم. گفت مي‌تواني. گفتم، بگو. از من اصرار كه بگو، از او اصرار كه قول بده انجام دهي تا من بگويم. گفت: آن پنجاه تومان را كه آقا براي مسجد دادند، به من بده. گفتم استاد اكبر! داغ مرا تازه كردي. بعداً از دادن پنجاه تومان به آن زن پشيمان شدم و تا دو سال بعد هم هر اسكناس پنجاه توماني به دستم مي‌رسيد، نگاه مي‌كردم شايد همان اسكناس باشد كه رويش نوشته شده بود.

 

 گفتم استاد اكبر! آن شب مختصر تعريف كردي، حالا خوب بگو پول را كي آورد؟ گفت: حدود سه و نيم بعد از ظهر، هوا خيلي گرم بود. در آن بحران گرما مشغول كار بودم، دو سه نفر كارگر هم داشتم. ناگاه ديدم يك آقايي از يكي از درهاي مسجد وارد شد،. با قيافة نوراني جذاب، باصلابت. آثار بزرگي و بزرگواري از او نمايان بود. وارد شدند، دست و دل من ديگر دنبال كار نمي‌رفت.

 

مي‌خواستم آقا را تماشا كنم. آقا آمدند اطراف شبستان قدم زدند، تشريف آوردند جلو تخته‌اي كه من بالايش كار مي‌كردم. دست كردند زير عبا و پولي درآوردند، فرمودند: استاد اين را بگير، بده به باني مسجد. من عرض كردم: آقا، باني مسجد از كسي پول نمي‌گيرند. آقا تقريباً تغيير كردند و فرمودند: به تو مي‌گويم بگير اين را مي‌گيرد. من فوراً با دست‌هاي گچ‌آلود پول را از آقا گرفتم. آقا بيرون تشريف بردند. من گفتم اين آقا كجا بود؟ در آن هواي گرم، يكي از كارگرها را به نام مشهدي علي صدا زدم و گفتم برو دنبال اين آقا ببين كجا مي‌روند؟ با كي و با چه وسيله‌اي آمده‌اند. مشهدي علي رفت.

 

 چهار دقيقه، پنج دقيقه، ده دقيقه شد، مشهدي علي نيامد. حواسم خيلي پرت شده بود. مشهدي علي را صدا زدم، پشت ديوار ستون مسجد بود. گفتم چرا نمي‌آيي؟ گفت: ايستاده‌ام آقا را تماشا مي‌كنم. وقتي آمد، گفت: آقا سرشان را زير انداختند و رفتند. گفتم: با چه وسيله‌اي؟ ماشين بود؟ گفت: نه، آقا هيچ وسيله‌اي نداشتند، سر به زير انداختند و تشريف بردند. گفتم تو چرا ايستاده‌ بودي؟ گفت: ايستاده بودم آقا را تماشا مي‌كردم. آقاي رجبيان گفت: اين جريان پنجاه تومان بود، ولي باور كنيد كه پنجاه تومان اثر عظيمي روي كار مسجد گذاشت. 

 

لینک ثابت

ماجراي بسيار جالب و خواندني تشرف به محضر امام عصر و ساخت مسجد امام حسن(عليه‌السلام)

امام مجتبی

در عصر ما طلاّب حوزه های علمیه، بحمد اللّه زیاد شده اند و تعداد ارادتمندان آن حضرت رو به افزایش است و امروزه به حق شهر قم پایگاه بزرگ سربازان امام زمان (علیه السّلام) شده است.


لازم بود علاوه بر آنکه دفتر و محلّ عرض ارادت به حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه یعنى مسجد جمکران به امر آن حضرت توسعه مى یافت، دفتر دیگرى در آن طرف شهر مقدس قم نیز ساخته شود تا سربازان حضرت ولى عصر(علیه السّلام) بهتر و با سهولت بیشترى بتوانند با آن حضرت ارتباط روحى برقرار کنند و آن مسجد که با اراده و نقشه آن حضرت ساخته شده مسجد امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سرگذشتش این است:

 

جناب آقاى «احمد عسکرى کرمانشاهى» که از اخیار است نقل کرد:

 

پنج شنبه اى در سال 1340 ه ش بود، مشغول تعقیب نماز صبح بودم که در زدند، رفتم بیرون دیدم، سه نفر جوان که هر سه میکانیک بودند با ماشین آمده اند گفتند: تقاضا داریم امروز پنجشنبه است با ما همراهى نمائید تا به مسجد جمکران مشرّف شویم، دعا کنیم، حاجت شرعى داریم.

اینجانب جلسه اى داشتم که جوان ها را در آن جمع مى کردم و نماز و قرآن به آنها تعلیم مى دادم، این سه نفر جوان از همان جوان ها بودند. من از این پیشنهاد خجالت کشیدم، سرم را پائین انداختم و گفت: من چکاره ام بیایم دعا کنم بالاخره اصرار کردند، من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم، سوار ماشین شدیم و به سوى قم حرکت کردیم.

در جادّه تهران (نزدیک قم) ماشین خاموش شد. رفقا که هر سه میکانیک بودند پیاده شدند سه نفرى کاپوت ماشین را بالا زدند و مشغول تعمیر آن شدند، من از یک نفر آنها به نام على آقا، یک لیوان آب گرفتم که براى قضاى حاجت و تطهیر بروم.

وقتى داخل زمین هاى مسجد فعلى رفتم، دیدم سیّدى بسیار زیبا و سفیدرو، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید و خالى بر صورت مبارکش بود، با لباس سفید و عباى نازک و نعلین زرد و عمّامه سبز مثل عمّامه خراسانی ها ایستاده و با نیزه اى که به قدر هشت متر بلند است؛ زمین را خط کشى مى نماید.

در دل با خود خطاب به او گفتم: عمو زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آورده اى چه کنى! برو دَرست را بخوان، رفتم براى قضاى حاجت نشستم، صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است.

من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر اطاعت مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت آن بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان.

سه سۆال پیش خود طرح کردم.

تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم، دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست

1. این مسجد را براى جنها مى سازى یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمده اى بیرون زیر آفتاب نقشه مى کشى درس نخوانده معمار شده اى؟

2. هنوز مسجد نشده چرا در آن قضاى حاجت نکنم؟

3. در این مسجد که مى سازى جنّ نماز مى خواند یا ملائکه؟

این پرسشها را پیش خود طرح کردم، آمدم جلو سلام کردم بار اوّل او ابتدا به من سلام کرد نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت، دستهایش سفید و نرم بود. چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم چنانکه در تهران هر وقت سیّدى شلوغ مى کرد مى گفتم: مگر روز چهارشنبه است، هنوز عرض نکرده بودم، تبسّم کرد و فرمود: پنج شنبه است چهارشنبه نیست و فرمود: سه سۆالى را که دارى بگو، من متوجّه نشدم که قبل از اینکه سۆال کنم از مافى الضمیر من اطّلاع داد، گفتم: سیّد فرزند پیغمبر درس را ول کرده اى اوّل صبح آمده اى کنار جادّه، نمى گوئى در این زمان تانک و توپ است، نیزه به درد نمى خورد؛ دوست ودشمن مى آیند رد مى شوند برو دَرست را بخوان!

خندید چشمش را انداخت به زمین فرمود: دارم نقشه مسجد مى کشم، گفتم: براى جنّ یا ملائکه؟ فرمود: براى آدمیزاد اینجا آبادى مى شود.

گفتم: بفرمائید ببینم اینجا که مى خواستم قضاى حاجت کنم هنوز مسجد نشده است؟ فرمود: یکى از عزیزان فاطمه زهرا (علیها السّلام) در اینجا بر زمین افتاده وشهید شده است من مربع مستطیل خط کشیده ام اینجا مى شود محراب اینجا که مى بینى قطرات خون است که مۆمنین مى ایستند.

اینجا که مى بینى مستراح مى شود اینجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتاده اند، همینطور که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند فرمود: اینجا مى شود حسینیّه و اشک از چشمانش جارى شد من هم بى اختیار گریه کردم.

فرمود: پشت اینجا مى شود کتابخانه تو کتابهایش را مى دهى؟ گفتم: پسر پیغمبر به سه شرط:

شرط اوّل اینکه من زنده باشم فرمود: انشاء اللّه.

شرط دوّم این است که اینجا مسجد شود فرمود: بارک اللّه.

شرط سوّم این است که به قدر استطاعت ولو یک کتاب شده براى اجراى امر تو پسر پیغمبر بیاورم؛ ولى خواهش مى کنم برو درست را بخوان آقاجان این هوا را از سرت دور کن! خندید دو مرتبه مرا به سینه خود گرفت.

امام زمان

گفتم: آخر نفرمودید اینجا را کى مى سازد؟ فرمود: ... یَدُ اللّه فَوْقَ اَیْدیهِمْ ... (سوره مبارکه فتح، آیه 10.)

گفتم: آقاجان من این قدر درس خوانده ام یعنى دست خدا بالاى همه دستهاست فرمود: آخر کار مى بینى وقتى ساخته شد به سازنده اش از قول من سلام برسان.

در مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت فرمود: خدا خیرت بدهد.

من آمدم رسیدم سر جادّه دیدم ماشین راه افتاده است. گفتم: چه شده بود؟ گفتند: یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم وقتى آمدى درست شد.

گفتند: با کى حرف مى زدى؟ گفتم: مگر سیّد به این بزرگى را با نیزه ده مترى که دستش بود ندیدید! من با او حرف مى زدم.

گفتند: کدام سیّد؟ خودم برگشتم دیدم سیّد نیست، زمین مثل کف دست پستى و بلندى نداشت و از هیچ کس هم خبرى نبود. من یک تکانى خوردم آمدم توى ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم به حرم حضرت معصومه (علیها السّلام) مشرّف شدیم نمى دانم چگونه نماز ظهر و عصر را خواندم.

بالاخره آمدیم جمکران ناهار خوردیم؛ نماز خواندیم گیج بودم، رفقا با من حرف مى زدند من نمى توانستم جوابشان را بدهم. در مسجد جمکران یک پیرمرد یک طرف من نشسته و یک جوان طرف دیگر، من هم وسط ناله مى کردم، گریه مى کردم، نماز مسجد جمکران را خواندم مى خواستم بعد از نماز به سجده بروم، صلوات را بخوانم، دیدم آقائى که بوى عطر مى داد فرمود: آقاى عسکرى سلام علیکم و نشست پهلوى من.

تُن صدایش همان تُن صداى سیّد صبحى بود به من نصیحتى فرمود، رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم، دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم، بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا مى شناسید؟ وقتى سر بلند کردم دیدم آقا نیست.

به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف مى زد کجا رفت او را ندیدى؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم او هم گفت: ندیدم. یک دفعه مثل این که زمین لرزه شد، تکان خوردم فهمیدم که حضرت مهدى (علیه السّلام) بوده است. حالم بهم خورد رفقا مرا بردند آب به سر و رویم ریختند. گفتند: چه شده.

خلاصه نماز را خواندیم و به سرعت به سوى تهران برگشتیم.

یکى از علماى تهران را در اوّلین فرصت ملاقات کردم و ماجرا را براى ایشان تعریف کردم او خصوصیّات را از من پرسید. گفت: خود حضرت بوده اند حالا صبر کن اگر آنجا مسجد شد درست است.

صدا زد: آقاى عسکرى آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است. من متوجّه نشدم که از کجا مرا مى شناسد مانند بچّه اى که از بزرگتر اطاعت مى کند گفتم: چشم بلند شدم، فرمود: برو پشت آن بلندى. رفتم آنجا به خودم گفتم: سر سۆال را با او باز کنم بگویم آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر، برو درست را بخوان

مدّتى قبل روزى پدر یکى از دوستان، فوت کرده بود به اتّفاق رفقا که در مسجد آن روز با من بودند جنازه او را آوردیم قم، به همان محل که رسیدیم دیدم در آن زمین دو پایه بالا رفته است، خیلى بلند پرسیدم: اینجا چه مى سازند؟ گفتند: این مسجدى است به نام امام حسن مجتبى (علیه السّلام) که پسران حاج حسین سوهانى مى سازند ... رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسین آقا، به پسر حاج حسین آقا گفتم: اینجا شما مسجدى مى سازید؟ گفت: نه، گفتم: این مسجد را کى مى سازد؟ گفت: حاج ید اللّه رجبیان.

تا گفت: ید اللّه قلبم به تپش افتاد.

گفت: آقا چه شد؟ صندلى گذاشت نشستم خیس عرق شدم، با خود گفتم: یداللّه فوق ایدیهم. فهمیدم حاج یداللّه است ... من بعد از آنکه چهار صد جلد کتاب خریدارى کردم دوباره رفتم قم آدرس حاج یداللّه را پیدا کردم ... گفتم: از تهران آمده ام چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کرده ام کجا بیاورم.

فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنائى با ما دارید؟ … گفتم: پشت تلفن نمى شود. ایشان گفت: من اینطور قبول نمى کنم جریان را بگو. بالاخره جریان را گفتم وکتابها را تقدیم کردم، رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم.

مسجد و حسینیّه را طبق نقشه اى که حضرت کشیده بودند حاج یداللّه به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد تو به عهدت وفا کردى.

لینک ثابت

انتظار آينه (ويــــــــــــژه منتظران)

 مقاله ای کامل در مورد آینه تخت

همه مي دانيم هر چيزي كه در عالم خلقت وجود دارد ذاكر است و

اين انسان است كه غفلت و معرفتش نسبت موجودات ديگر بيشتر است.

درباره آينه سخن زياد است. بويژه در مفاهيم ديني ، اينكه مومن آيته مومن است و

يا حديث رسول خدا درباره دعاي هنگام نگاه به آينه و...

 اما اين آينه شفاف و رازنگهدار چه انتظاري از ما كه در آن مي نگريم دارد؟!!

مگر نه اينكه هيچ كار خدا بي حكمت، و خدا آينه را آفريد براي انسان؛

پس آيا روا است انسان از اين نعمت خدا براي انجام گناه  بهره ببرد؟!!‌

آينه در آخرالزمان از ما انتظار دارد وقتي در مقابلش مي ايستيم

فقط رنگ خدايي داشته باشيم.

باور كنيم كه حتي آينه ها هم از اينهمه گناه ما خسته شدند،

 انتظار دارند كه

 مثلا وقتي بانويي در مقابلش مي ايستد براي خروج از خانه

حجاب و چادرش را در آن درست كند نه آرايشش را!!

آينه ها زيباترين خلقت خداوند هستند،

خواهران و برادران منتظر از ياد نبريم كه

حتي آينه ها هم از ما انتظار دارند

 و مي خواهند ياور مهدي بودنمان را در چهره هامان ببينند...

لینک ثابت

دستورالعمل شانزده گانه امام خمینی (ره) برای خود سازی - ويژه منتظران

1 . نماز های پنج گانه را در پنج نوبت بخوانید .
2 . روز های دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرید .
3 . اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید .
4 . برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده ای قائل باشید .
5 . به تهیدستان انفاق کنید .
6 . از مواضع تهمت دوری کنید .
7 . در مجالس پر خرج و با شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
8 . لباس ساده بپوشید .
9 . زیاد صحبت نکنید و دعاهای روزانه را بخوانید. ( بخصوص دعای روز سه شنبه )
10 . ورزش کنید .
11 . بیشتر مطالعه کنید .
12 . دانش های فنی را بیاموزید .
13 . دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هشیار باشید.
14 . کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشته را به یاد آرید .
15 . از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء ا... بنگرید .
16 . از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین با اطلاع شوید .

لینک ثابت
صفحه قبل1...2627282930...45صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید