مولایم.... وقـتی تو نیستی نـفَسم درد می کـند.... از وزنِ دوریَــت کــمــرم درد مـی کــنـد.... یک عمر جامِ هجر تو را سر کشیده ام..... حـالا تـمـامِ زنـدگـی ام درد مـی کـنـد..... شوقِ تو دست های مرا بال کرده است.... از بـس پـریده ام قـفـسم درد می کند.... ! گـفتی که بشکـنیم بُتِ نَفسِ خویش را.... شرمـنده ام ؛ ولی تــبـرم درد می کـند ....! زخمی به عمق قافیه دارد غزل به تن.... آقـــا ! نـگاه کــن ... غـزلم درد می کند....

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید