مولایم....
یکشنبه 19 بهمن 1393 | yousofe-zahra

 

مولایم.... وقـتی تو نیستی نـفَسم درد می کـند.... از وزنِ دوریَــت کــمــرم درد مـی کــنـد.... یک عمر جامِ هجر تو را سر کشیده ام..... حـالا تـمـامِ زنـدگـی ام درد مـی کـنـد..... شوقِ تو دست های مرا بال کرده است.... از بـس پـریده ام قـفـسم درد می کند.... ! گـفتی که بشکـنیم بُتِ نَفسِ خویش را.... شرمـنده ام ؛ ولی تــبـرم درد می کـند ....! زخمی به عمق قافیه دارد غزل به تن.... آقـــا ! نـگاه کــن ... غـزلم درد می کند....

 


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " <-BlogAuthor-> " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید