
بزرگترین دغدغه و آرزوی شیعیان، در کنار امام زمان خود بودن و ارتباط داشتن با حجّت الهی است اما هم اکنون که به امر الهی امام غایب هستند و ارتباط ظاهری و ملاقات با ایشان مقدور همگان نیست، باید به توصیه ائمه معصومین علیهم السلام - که ارتباط معنوی و دیدن ایشان از راه چشم دل است - عمل نمود که تنها به وسیله دعا در حق امام این ارتباط برقرار خواهد شد. حضرت ولیّ عصر(عج) فرمودند: «برای تعجیل ظهور زیاد دعا کنید كه آن فرج و رهایی شما است».(1) پس ابتدا باید با آداب و نحوه دعا کردن آشنا شویم، و با کمک دعاهایی که خودشان سفارش نمودند سعی در برقراری این ارتباط معنوی داشته باشیم. در این نوشتار به نکاتی در مورد آداب دعا و چگونه دعا کردن، جهت ارتباط قلبی با امام زمان(عج) اشاره می شود.(٢)
شایسته و موکَّد است که دعاکننده خودش را از آنچه مانع از قبولی عبادت است پاک نماید، و نَفْس خویش را از خوی ناپسند و رفتار زشت و کارهای ناروا تهذیب کند، زیرا که دعا از بهترین عبادت های شرعی است، به ویژه دعا برای تعجیل فَرَج مولایمان حضرت حجّت(عج) و خواستن ظهور و عافیت برای آن جناب. در نتیجه، استغفار و توبه قبل از دعا سفارش شده است.
میبایست نیّت شخص در دعا از تمام آلایش های نفسانی و هواهای شیطانی خالص باشد، زیرا که خلوص نیّت از مهمترین اموری است که رعایتش بر انسان واجب است، چنانکه آیاتی از قرآن و روایات متواتری بر آن دلالت دارد.(٣)
از آنجایی كه به همه مسلمان ها سفارش شده دعا كنند و علاوه بر دعاهایی كه از قول ائمه علیهم السلام نقل شده، انسان می تواند با زبان و كلام خودش برای حضرت دعا كند، چه با زبان فارسی و چه با زبان عربی و یا زبان های دیگر، در این صورت ثواب ها و آثار و نتایج دعا برای تعجیل ظهور و فَرَج آن حضرت نیز محقق میشود. (٤)
آیا گذراندن دعا از دل بدون اینکه بر زبان آید کفایت می کند یا نه؟ ظاهراً کافی نیست، چون عنوان دعا بر آن صدق نمی کند. ذكر میتواند قلبی باشد، اما دعا أخصّ از ذکر است، و چون ذِکر متضاد غفلت و بی خبری است، بر "یاد کننده در دل" صدق میکند که خدای تعالی را یاد نموده. ولی دعا متضاد سکوت و خاموشی است، بنابراین جز با راندن بر زبان مصداق نمییابد.
شیخ جعفر کبیر در کتاب "کشف الغطاء" گوید: دعا در حال ایستادن بهتر از نشستن است، و در حال نشستن بهتر از دراز کشیدن می باشد.
مستحب است در دعا برای تعجیل فَرَجِ حضرت خاتم الأوصیا إمام زمان (عج) صدا بلند گردد، به ویژه در مجالسی که برای دعا فراهم شده باشد، زیرا که نوعی از تعظیم شعائر خداوند است، و شعائر خداوند همان نشانه ها و مظاهر دین او است که:
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإنَّهَا مِنْ تَقْوَی القُلوبِ» (5)
مستحب است که دعا کردن در حال اجتماع باشد، به جهت روایتی که در اصول کافی به سند خود از ابی عبداللَّه امام صادق علیه السلام آمده که فرمود: هیچ گروه چهل نفری نیستند که با هم جمع شوند پس به درگاه خدای عز و جل درباره أمری دعا کنند، مگر اینکه دعایشان مستجاب می گردد، و اگر چهل تن نباشند پس چهار نفر خداوند عزوجل را ده بار بخوانند دعایشان مستجاب می شود، و اگر چهار نفر هم نباشند پس هرگاه یک شخص چهل بار خداوند را بخواند خدای عزیز جبّار دعایش را به إجابت می رساند و در همان کتاب از حضرت امام صادق علیه السلام آمده که فرمود: «پدرم چنین بود که هرگاه واقعه ای او را اندوهگین می ساخت زنان و کودکان را جمع می کرد سپس دعا می نمود و آنها آمین می گفتند». (6)
جایز (بلکه مستحب) است که ثواب دعا برای آن حضرت را به مردگان هدیه کند، به دلیل عموم روایاتی که در مورد هدیه فرستادن برای أموات رسیده، همچنان که جایز بلکه مستحب است که در این دعا از آنان نیابت نماید، مانند سایر کارهای مستحب، به این صورت که مومن در حقِّ مولایش صاحب الزمان(عج) دعا کند، و از خداوند زودتر رسیدن فَرَج و ظهور آن حضرت را بخواهد، به قصد نیابت از پدر و مادرش یا سایر أمواتش بلکه أموات مومنین و مومنات.(٧)
نیابت از زندگان و مردگان مومنین در دعا کردن برای مولایمان صاحب الزمان(عج) و تعجیل فَرَج و ظهور آن جناب بسیار پسندیده است، زیرا از برترین اقسام نیكی و صله می باشد.
دعاهایی كه از امامان معصوم علیهم السلام روایت گردیده بهتر و سزاوارتر است، زیرا علاوه بر آنچه در آیات و روایات پیروی از ایشان أمر شده، و گرفتن عِلم و چگونگی طاعت و عبادت از آن بزرگواران توصیه گردیده است، مانند فرموده خدای تعالی:
« قُلْ اِنْ کُنْتُم تَحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی...»(٨) شرافت سخن به شرافت گوینده آن بستگی دارد، و از همین روی گفته اند: «سخن بزرگان؛ بزرگِ سخنان است». در نتیجه دعاهای وارده از امامان علیهم السلام بر دعائی که شخص با سلیقه و زبان خودش درست کند، مقدم است.
هر شخصی می تواند به صراحت از خدای تعالی ظهور حضرت را درخواست نماید و به زبان فارسی یا عربی یا هر زبان دیگری تقاضایش را باز گوید، مثل این که چنین دعا کند: «اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ مَوْلانا صاحِبَ الزَّمانِ»؛ بار خدایا! فرجِ مولای ما صاحب الزمان (عج) را زودتر برسان. یا بگوید: «عَجَّلَ اللَّهُ تَعالی فَرَجَهُ وَ ظُهُورَهُ»؛ خدای تعالی فرج و ظهور آن حضرت را تعجیل فرماید.
اما خواندن برخی از دعاها بیشتر سفارش شده، یکی از آنها "دعای معرفت" است زیرا طبیعی است هر چه شناخت انسان از یک حقیقت، گسترده تر و عمیق تر باشد، امکان ارتباط باطنی او با آن حقیقت بیشتر خواهد شد؛ آدمی، با معرفت به حضرت مهدی علیه السلام همه جا و همه وقت، حضور او را لمس میکند و خود را کنار او و در محضر او می بیند. برای رسیدن به چنین شناختی باید از خدا یاری خواست؛ از این رو در دوران غیبت خواندن این دعا توصیه شده است:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی».(9)
از دیگر دعاهای سفارش شده می توان به دعای «عهد» (اللهم رب النور العظیم...)، دعای «فرج» (الهی عظم البلاء..)، دعای سلامتی حضرت (اللهم کن لولیک...) و زیارت «ال یس» اشاره نمود.
در نتیجه الان که ما در عصر غیبت به سر می بریم، نباید دچار غفلت و سرگردانی شویم بلکه لازم است تا با دعا و تضرع در پیشگاه الهی، ارتباط قلبی خود را با امام زمانمان که امام حیّ و حاضر هستند، حفظ نموده و با معرفت حضرت و شناخت نحوه دعا کردن در حق ایشان، ایمان خود را تقویت کرده و از فتنه دشمنان در امان باشیم، زیرا راه نجات از مهالک در زمان غیبت دعا کردن برای تعجیل فرج می باشد.
پی نوشت:
1) کمالالدین، شیخ صدوق، 2/۴۸۵: و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلك فرجكم.
2) مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی؛ ج2.
3) امام علی علیه السلام فرمودند: «اُخلص فی مسألة لربك» آنچه خواهی، خالصانه از پروردگارت بخواه؛ نامه 31 نهج البلاغه.
4) همچنین فرقی ندارد که دعا به نظم باشد یا نثر، چنانکه تفاوت نمیکند که عبارت دعا را خود دعاکننده إنشا کرده باشد یا غیر او.
5) حج/32: هر آن کس که شعائر خداوند را تعظیم کند همانا که آن از تقوای دلها است.
6) اصول کافی 2/487.
7) امام صادق علیه السلام فرمود : «هر کس از مومنین عملی را از (طرف) مرده ای انجام دهد خداوند دو برابر أجر آن را به او میدهد و مرده هم به آن عمل متنعِّم میگردد». حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعة، موسسه آل البیت، 5/365.
8) آل عمران/31: بگو (ای پیغمبر) اگر خداوند را دوست می دارید، پس از من پیروی کنید.
9) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۲، ص۱۶۵: بار خدایا! تو مرا به خود بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت، بار خدایا! رسولت را به من بشناسان، که اگر رسول خود را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت، پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد.
غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام همچون سکه ای دارای دو وجه است. در یک روی سکه، "امام غائب از نظر" قرار گرفته که در روایات با عبارات ویژه ای غربت و تنهایی ایشان به تصویر کشیده شده است.
عباراتی همچون: اصبغ ابن نباته گوید از امیرالمومنین علی علیه اسلام شنیدم که فرمود: «صاحب این امر آواره، رانده، تک و تنها است.»(١)
امامی که در نهایت حدّ محبت و عشق به بندگان خدا قرار داشته و به هدایت آنها از خودشان حریصتر است. مقام رفیعی که جانشین پیامبری است که در شأن ایشان قرآن این چنین می فرماید:
«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُوْمِنینَ رَوُفٌ رَحیم» (2)
شخصیت بلند مرتبه ای که در لسان مبارک امام رضا علیه السلام این گونه معرفی می گردد:
"الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیَةِ النَّآد"؛(3) امام انیسی بی همتا ست که آرامش وجود او همواره برقرار است، پدری مهربان است که در مسیر سعادت فرزندش از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند، برادری همزاد است که برادر خود را جزئی از خویش می داند، مادری است مهربان نسبت به فرزند شیر خواره اش، و در نهایت پناه بندگان خدا در سختترین گرفتاری زندگی شان.
مهدی امت عجل الله تعالی فرجه الشریف که در این جایگاه رفیع قرار دارند قرنهاست که در پس پرده غیبت شاهد سختی ها و گرفتاری های شیعیان خویش است. وجود مقدسی که با قدوم مبارکش بساط سختی ها و فتنه ها و گرفتاری ها برچیده می شود و زمینه بروز استعدادهای بشری فراهم می گردد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: ای ابوابراهیم! او برطرف کننده اندوه از شیعیان خود است از آن پس که سختی و تنگی بسیار و گرفتاری طولانی و جور فراوان پدیدار شده باشد. (4)
در روی دیگر سکه امتی قرار دارد که خواستار رهایی از جهل و گرفتاری و شقاوت و رسیدن به مدینه فاضله ای هستند که در آن بتوانند مراتب تکامل خود را طی کنند.
عبدالله ابن ابی عقبه گوید از امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام شنیدم که فرمود: ای گروه شیعیان! گویا شما را می بینم که مانند شتران جولان می دهید و در جستجوی چراگاهید اما آن را نمی یابید (5)
مردم در عصر غیبت همچون گله چراگاه گم کرده ای هستند که سرگردان در پی آن هستند و در همین زمان امام عصر علیه السلام که قدرت و توان تشکیل حکومتی الهی در زمین را دارد تا نیاز بشریت در تمام عرصه های مادی و معنوی فراهم شود، پس پرده غیبت قرار دارد.
امام حسن عسکری علیه السلام در توصیف مردم زمان غیبت می فرمایند: یتیم تر از یتیمی که پدر از دست داده آن کسی است که که از امامش دور افتاده و قادر نیست او را بیابد و نمی داند که احکام دینش را چه سازد و از کجا تحصیل کند.(6)
این دو روایت اشاره ای به عمق غربت و تنهایی انسانی است که از امامش دور افتاده. اما به راستی از چه روی است که غیبت حضرتش این چنین به طول انجامیده و عطش و تشنگی امت طاقت فرسا شده است.
حضرت مهدی علیه السلام در توقیع معروفشان به شیخ مفید می فرمایند:
«اگر شیعیان ما که خداوند بر طاعت خویش موفقشان بدارد در وفای به عهدی که بر عهده ایشان است، یک دل و متحد اجتماع می کردند، خجستگی دیدار ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما همراه با کمال و معرفت و درستی شناخت ما زودتر به ایشان می رسید.»
در عبارات بالا صحبت از مانعی بزرگ در مسیر ظهور است که تنها و تنها از جانب امت مطرح است. در واقع در اعصار گذشته امتی سبب آغاز غیبت بوده و امروز امتی دیگر مسبب تاخیر ظهور. این هر دو دسته به یک اندازه در به تاخیر افتادن سعادت دنیوی و اخروی بشریت مقصرند.
در ادامه به مواردی که به نظر می رسد از مهمترین عوامل به تاخیر افتادن ظهور (7) است اشاره می شود:
در عبارات ذکر شده از امام رضا علیه السلام - که بخش مختصری از حدیث مفصل ایشان در بیان مقام امامت است - شمه ای از این جایگاه رفیع به تصویر کشیده شده است که شناخت عمیق هر یک از آن مقامات کافی است تا انسانها شبانه روز در پی رسیدن به آن وجود مقدس تلاش و خودسازی و زمینه سازی کنند. بشریت امروز بسان تشنه ای می ماند که هرگز طعم گوارای آب را نچشیده و همیشه با مایعاتی جایگزین سیراب شده است. اگر تنها یکبار این انسان با طعم آب آشنا شود هرگز به هنگام تشنگی چیزی غیر از آن نخواهد پذیرفت. اگر بخواهیم انگیزه و اشتیاق لازم برای حرکت در جهت ظهور را در مردم ایجاد کنیم قدم اول شناختن و شناساندن آن وجود مقدس است.
امیر مومنان علیه السلام در خطبه 113 نهج البلاغه می فرمایند:
«شما را چه شده که با به دست آوردن متاعی اندک از دنیا شادمان می گردید و از متاع بسیار آخرت که از دست می دهید اندوهناک نمی شوید. اما با از دست دادن متاعی اندک از دنیا مضطرب شده که آثار پریشانی در چهره ها آشکار می گردد. گویا این دنیا محل زندگی جاویدان شما و وسائل آن برای همیشه از آن شماست».
قطعا مسیری که در پرتو وحی پیش پای انسان قرار داده شده، سمت و سوی اخروی داشته و اگر بناست از دنیا و مافیها بهره ای برده شود، باید در مسیر هدف نهایی که همان بندگی خداوند است، باشد. آنچه در این مرحله باید مدنظر قرار گیرد مراقبت از عدم وابستگی به دنیاست.
دنیا - اعم از اموال و فرزندان و هوای نفس - به قدری خطرناک است که می تواند فردی را که عمری است در رکاب امامش بوده، از وی جدا سازد. امام علی ابن ابی طالب علیه السلام می فرمایند: «زبیر همواره با ما بود تا آنکه فرزند نامبارکش عبدالله پا به جوانی گذاشت.»(8)
آنچه در این مقال به دنبال بیان آن بودیم مسئولیت بزرگی است که بر دوش تک تک افراد قرار دارد، تا هر یک با تقویت ایمان و عمل صالح موانع ظهور منجی موعود را برطرف سازند. مواردی که به عنوان علل غربتِ ولیّ ذکر شد به نظر جزو مهمترین آنها بوده و نه همه آنها که امید است توجه به این امور بسیاری از موانع دیگر را برطرف سازد.
پی نوشت:
1) کمال الدین و اتمام النعمه ج1ص563ح13
2) توبه 128
3) امام یگانه ی دوران، دکتر مرتی طاهری، ص202
4) کمال الدین ج2ص553ح8
5) همان ج1ص565
6) امام یگانه ی دوران؛ ص209
7) برگرقته از چیستی، چرایی و چگونگی ولایت محوری؛ دکتر عبدالله حاجی صادقی.
8) نهج البلاغه حکمت 45
نیایش یا دُعا شکلی از رفتار دینی است که هدف از آن، جستن ارتباط با موجودیتی است که فرد نیایشگر او را به عنوان آفریدگار خود یا موجودی روحانی در نظر میگیرد. فرد نیایشگر در دعاهای خود معمولاً خواستهای را از مخاطب نیایش خود طلب میکند. دعا (نیایش) در لغت به معناى خواندن و درخواست كردن است و در اصطلاح عبارت است از درخواست توأم با خضوع و تضرع بنده از خداوند.
دعا كردن، مستحب و داراى فضیلت بسیار و برترین عبادت است، ترك دعا از روى تکبر حرام و از گناهان کبیره است. یکی از دعاهایی که نزد شیعیان از ارج و قرب والایی برخوردار است، دعای فرج است. آنچه در دعای فرج از خداوند متعال تقاضا می گردد سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر علیه السلام است.
شاید در وهله نخست این مطلب به ذهن خطور کند که چیزی از این دعا عاید داعی نخواهد شد و متعلق دعا فقط و فقط امام زمان علیه السلام است و این در حالی است که دعای فرج، دعا در حق خودمان است.
برکات دعا برای فرج به خود ما بر می گردد
مرحوم آیه الله موسوی اصفهانی دو جلد کتاب به امر مطاع امام زمان علیه السلام نوشت به نام "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم". تمام مطالب این کتاب ارزنده درباره این موضوع است که دعا کردن برای فرج آن بزرگوار چه فوایدی را نصیب دعا کننده می گرداند.
در روایتی، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یکی از فواید مهم دعا را نجات از هلاکت در زمان غیبت بیان می فرماید. روایت مهم ذیل را با دقت تمام بخوانید:
احمد بن اسحاق گوید: به حضور حضرت عسکری علیه السلام رسیدم و بنا داشتم از آن حضرت درباره امام بعد از او سوال کنم. حضرت به قدرت امامت از باطنم آگاه شدند و فرمودند:
ای احمد ابن اسحاق! بدرستی که خداوند خالی نگذاشت زمین را از حجت از زمان حضرت آدم، و نخواهد گذاشت تا اینکه قیامت به پا شود. به سبب آن حجت، بلا را از زمین دفع می کند، و به خاطر او باران را نازل می کند، و به وجود او زمین برکاتش را بیرون می دهد.
به خداوند سوگند او دارای غیبتی است طولانی که نجات پیدا نمی کنند مردم در آن زمان از هلاکت مگر کسی که خدای عز وجل او را بر قول به امامتش ثابت بدارد و او را موفق کند در آن زمان غیبت که برای تعجیل فرجش دعا کند.
احمد بن اسحاق می گوید: گفتم ای پسر رسول خدا، امام و خلیفه بعد از تو کیست؟
پس امام به سرعت برخاست و داخل (اندرون) خانه شد، سپس بیرون آمد در حالی که روی دوشش پسری سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
ای احمد ابن اسحاق، اگر تو نزد خدا و حجتهای خدا عزیز و گرامی نبودی، هیچ گاه این فرزندم را به تو نشان نمی دادم. بدرستی که او هم اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و هم کنیه اوست، و اوست کسی که زمین را پر از عدل و داد می کند، پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد. ای احمد بن اسحاق، مثل او در این امت مثل خضر علیه السلام و مثل او مثل ذو القرنین است. به خداوند سوگند او دارای غیبتی است طولانی که نجات پیدا نمی کنند مردم در آن زمان از هلاکت مگر کسی که خدای عز وجل او را بر قول به امامتش ثابت بدارد و او را موفق کند در آن زمان غیبت که برای تعجیل فرجش دعا کند.
احمد بن اسحاق گفت: ای مولای من، آیا علامتی هست که دلم اطمینان پیدا کند به آن علامت؟
پس آن پسر خوش سیما (که جان همه عالم به فدایش باد) به زبان عربی گویا آغاز به سخن کرد و فرمود:
بقیه الله در زمین منم، انتقام گیرنده از دشمنان منم، و پس از مشاهده عینی من دنبال اثری نگرد.
ای احمد بن اسحاق. پس هر کس که می خواهد در دنیای پر آشوب کنونی از نجات یافتگان و رستگاران باشد، باید خود را به وسیله دعا و توسل و تضرع به آستان حضرتش نزدیک کند تا مشمول دعای آن بزرگوار گردد.( کمال الدین، ج 2، ص 485)
دعای داعیان را امام آمین می گوید
طبق روایات وارده هنگامی که موالیان و دوستان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دعا می کنند، اولیای خدا آمین می گویند، و چه ارزشمند است دعایی که حضرت اباصالح المهدی علیه السلام آمینش را بگوید. برای اثبات گفتارمان به بیان یک روایت بسنده می کنیم:
محمد بن الحسن الصفار از ابوالربیع شامی آورده است که گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق علیه السلام عرضه داشتم: از عمرو بن اسحاق حدیثی به من رسیده. فرمود: آن را عرضه کن. گفتم: وی بر امیرالمومنین علی علیه السلام داخل شد، پس آن حضرت آثار زردی بر صورتش دید، فرمود: این زردی چیست؟. پس بیماریی که در او بود، توضیح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال می شویم به خوشحالی شما، و اندوهگین می گردیم به حزن شما، و بیمار می شویم به بیماری شما، و دعا می کنیم برای شما، و شما که دعا می کنید ما آمین می گوییم. عمرو به امیرالمومنین علیه السلام عرض کرد: آنچه فرمودید دانستم، ولی چگونه ما دعا می کنیم شما آمین می گویید؟. آن حضرت فرمود: بر ما یکسان است حاضر و دور. امام صادق علیه السلام فرمود: عمرو راست گفته است.( بصائر الدرجات، ص 260)
طبق روایات وارده هنگامی که موالیان و دوستان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دعا می کنند، اولیای خدا آمین می گویند، و چه ارزشمند است دعایی که حضرت اباصالح المهدی علیه السلام آمینش را بگوید.
دعای فرج، یاری کردن به زبان
بی تردید دعا کردن برای آن بزرگوار، نصرت و یاری اوست، چون یکی از انواع نصرت، یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت یکی از اقسام یاری کردن به زبان است.
پر واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مومن برای مولای خود خالصانه دعا کند، مولایش نیز برای او دعا می کند، و دعای آن بزرگوار کلید همه خیرات و برکات و فلاح و رستگاری است.
مرحوم آیه الله موسوی اصفهانی در کتاب مکیال المکارم (ج 1، ص 386) نقل می کند که: یکی از برادران صالحم برایم نقل کرد که آن حضرت را در عالم رویا مشاهده کرده و آن بزرگوار به او فرموده اند: من برای هر مومنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء در مجالس عزاداری دعا می کند، دعا می کنم.
آیت الله بهجت (ره) درباره دعا در حق امام زمان علیه السلام می فرمایند:
دوستان آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ باید دو مطلب مهم را رعایت كنند:
یكى این كه، در شداید براى فرج دعا كنند، كه خود همین مژده اى است براى این كه شداید به فرج متصّل است. دیگر این كه، دعا كنند كه ظهور آن حضرت براى اهل ایمان، همراه با عافیت باشد، و تا وقت ظهور با وجود بلاها و شداید، ثابت قدم و استوار در دین و عامل به تكلیف باشند؛ خدا كند ظهور آن حضرت زود و قریب، و با عافیت اهل ایمان همراه باشد!
اموری در اینجا بیان میشود که اگر یکی از آنها در شخصی یافت شود بر ما واجب و لازم است که برای او دعا کنیم، به حکم عقل یا شرع یا فطرت انسانی؛ بلکه از روی سرشت حیوانی. در صورتی که تمام این امور در وجود مقدس امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است. در ادامه سعی می کنیم به برخی از آن ها اشاره کنیم.
دعایی نجات دهنده
شایسته است که مۆمن برای مۆمنین دعا کند که همکیش و همعقیده او هستند، و این مطلب به حکم عقل و شرع ثابت است. پس دعا کردن برای آن بزرگوار که سالار مۆمنین است بر ما لازم میباشد. چنانکه در کافی حدیث مسندی از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده است که فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ مۆمنی برای مرد یا زن مۆمنی دعا نکند مگر آنکه خداوند متعال آنچه که او برای آنها خواسته است، مانند آن را به سوی او برگرداند، از طرف هر مرد یا زن مۆمنی که از اوّل روزگار تا روز قیامت آمده یا خواهد آمد. و بسا باشد که روز قیامت بنده مۆمنی را دستور دهند تا به آتش افکنده شود و او را میکشند تا به دوزخ ببرند، ولی مۆمنین و مۆمنات عرضه میدارند: پروردگارا! این همان شخصی است که برای ما دعا میکرد شفاعت ما را درباره او بپذیر. پس خداوند شفاعت آنها را درباره او قبول میفرماید و او نجات مییابد. ( اصول کافی: 507:2 )
معاویه بن عمّار از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود:
دعاى مسلمان در غیاب برادر مسلمانش، گشایش روزى را براى دعاكننده به همراه دارد، و بلا را از او دور مىگرداند، و فرشتگان به او مىگویند: دو برابر آنچه براى برادرت خواستى براى تو است.( پاداش نیكی ها و كیفر گناهان/ ترجمه ثواب الأعمال )
اجابت دعای ما به برکت امام
بدان که از جمله نعمتهای بزرگ خداوند متعال بر ما این است که به ما اجازه داده تا او را بخوانیم و دعا کنیم و حاجتهای خود را از او بخواهیم و خداوند متعال به لطف و کرمش دعای ما را مستجاب میفرماید. و چون در جای خود ثابت است که تمام نعمتهای الهی به برکت وجود امام زمانمان به ما میرسد و نیز پرواضح است که اجابت دعا از بهترین نعمتهاست، بلکه مهمترین نعمت است. زیرا که به وسیله این نعمت به نعمتهای دیگر دست مییابیم؛ اهمیت حقّ مولایمان امام زمان علیه السلام بر ما روشن میشود، زیرا که وجود آن حضرت وسیله تحقق یافتن این نعمت و موهبت بزرگ از جانب خداوند است، پس بر ما واجب است که با دعا و یا کارهای دیگر جبران این لطف را بنماییم.
همه احسان آن حضرت در حق ما ثمره محبتش نسبت به ما است ولی یک نکته را که نباید غافل باشی اینکه محبت او در حق ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند تعالی نیست پس اگر محبت آن بزرگوار را می خواهی بر تو باد اطاعت خدای تعالی و مبادا که با مخالفت کردن با خداوند او را اذیت و با وی دشمنی کنی
روایتی است که صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از امام ابوجعفر باقر علیه السلام آورده است که فرمود: رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمۆمنین فرمود:
آنچه بر تو دیکته میکنم بنویس،
علی علیه السلام عرضه داشت: ای پیامبر خدا آیا می ترسی فراموش کنم؟
فرمود: نمی ترسم فراموش کنی؛ من از خداوند خواسته ام که تو را حفظ کند، و فراموشت ننماید، ولی برای شریکانت بنویس.
عرضه داشت شرکای من کیانند؟
فرمود: امامان از فرزندان تو که خداوند به سبب آنان بر امت من باران می فرستد و به سبب آنان دعای ایشان را مستجاب می کند و به سبب آنان بلا را از آنها دور میسازد و به سبب آنان رحمت از آسمان نازل می شود و این نخستین آنان است - به امام حسن علیه السلام اشاره کرد - سپس به امام حسین علیه السلام اشاره کرد و فرمود: امامان از فرزندان تو اند.( بصائر الدرجات: 167)
آیا پاداش احسان جز احسان است
احادیث و روایات از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه (علیهم السلام) در باب آثار و برکات وجودی امام فراوان است كه ذكر آن در این مختصر نمى گنجد، لكن از باب نمونه به عنوان تیمّن و تبرّك، حدیثى را از امام سجّاد (علیه السلام) كه بیانگر پاره اى از بركات وجودى امام (علیه السلام) است، ذكر مى كنیم:
سلیمان از امام صادق (علیه السلام) و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امام زین العابدین نقل مى كند كه حضرتش فرمودند:
«ما (اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)) پیشوایان امت اسلام، حجت هاى خدا بر جهانیان، آقاى اهل ایمان، پیشواى روسفیدان و سرپرست مۆمنانیم. ما امان براى اهل زمین هستیم، همچنان كه ستارگان امان براى اهل سمائند. ما كسانى هستیم كه خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت و اهل زمین را از هلاكت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران مى بارد و رحمت خدا منتشر مى شود و زمین بركاتش را بیرون مى آورد و اگر نبود در هر عصر و زمانى امامى از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو مى برد و هلاك مى كرد.
سپس فرمودند:
از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالى نبوده و نخواهد بود; خواه حجتش در میان مردم آشكار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. خدا در زمین عبادت نمى گردید».
سلیمان گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم كه مردم در زمان غیبت چگونه از امام غایب بهره مند مى شوند؟ آن حضرت فرمود:
«همچنان كه از خورشید هنگامى كه در پشت ابرها است، بهره مند مى گردند».
احسان امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوههای گوناگون دارد و از جمله آنها دعا کردن آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنتها و... میباشد. خداوند متعال میفرماید: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ»؛ (سوره الرحمن، یه 60) آیا پاداش احسان جز احسان است البته احسان به حکم عقل و شرع و فطرت انسانی، انگیزه دعا کردن است که:
أحسن إلی الناس تستعبد قلوبهم فطا لما استعبد الإنسان إحسان
به مردم احسان کن که دلهایشان را به بند خواهی کشید و بسیار میشود که احسان، انسان را به بردگی میکشاند.
احسان امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوههای گوناگون دارد و از جمله آنها دعا کردن آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنتها و... میباشد. خداوند متعال میفرماید: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ»
نکته ای مهم
همه احسان آن حضرت در حق ما ثمره و نتیجه محبتش نسبت به ما است ولی یک نکته را که نباید غافل باشی اینکه محبت او در حق ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند تعالی نیست پس اگر محبت آن بزرگوار را می خواهی بر تو باد اطاعت خدای تعالی و مبادا که با مخالفت کردن با خداوند او را اذیت و با وی دشمنی کنی که از کسانی خواهی بود که خداوند درباره آنها فرمود:
"ان الذین یودون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا"؛ البته آنان که خدا و رسولش را می آزارند خداوند در دنیا و خرت لعنتشان کرده است و برایشان عذاب خوارکننده ای آماده نموده است.
مرا ببخش نگشتم چنان كه می خواهی به پات جان نسپردم ز فرط خودخواهی
همیشه عهد شكستن ز سمت من بوده مرا ببخش كه سوگند خورده ام گاهی
تمام عمر فقط ادعا، كه یار توام ولی دریغ چه گویم، خودت كه گاهی
یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.
درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]
این دعا نوعی ابراز محبت به امام زمان(علیه السلام) است. از فوائد خواندن این دعا دفع بلا از حضرت و نزول برکات و عنایات الهی بر ایشان و همچنین تعجیل در فرجشان است. امامان(علیهم السلام) گاهی از یک فرد عادی می خواستند که در زیارت بر سلامتی ایشان دعا کنند[2]. حضرت علی(علیه السلام) می فرمودند که دعای هیچ فردی را کوچک نشمارید. حتی اگر دعای یک یهودی باشد.[3]
همچنین این دعا برای دعا کننده آثار و برکات فراوانی دارد که مهمترین آن افزایش محبت و معرفت به آن جناب و عنایت ویژه حضرت مهدی(علیه السلام) به اوست. ایشان همچنین در حق دعا کننده دعا می فرماید. در ادامه بخش هایی کوتاه از شرح فرازهای دعا را مرور می کنیم.[4]
اللهم
معنای شروع کار با نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» ذکر شود. بلکه هر چه سبب یاد خدا شود کافی است. لفظ «اللهم» نیز برای نام و یاد خدا کفایت می کند. برخی از ادعیه نیز به جای لفظ «بسم الله» با تحمید و تسبیح و تکبیر پروردگار شروع می شود ولی این مطلب دلالت ندارد که ما در خواندن این ادعیه نمی توانیم با «بسم الله» شروع کنیم بلکه می توانیم «بسم الله» را به قصد رجاء و ثواب بگوییم.
کُن لولیّک
کلمه "کن" به معنای (باش) و بیانگر درخواست های ما از خداوند متعال است. در این دعا از خداوند متعال می خواهیم که برای اماممان ولی، حافظ، قائد و ناصر و .... باشد. و به این ترتیب انواع خیرات و برکات را برای حضرت حجت می خواهیم. یکی از حکمت های این درخواست این است که این برکات شامل حال ما نیز می شود. لقب «ولی الله» از القابی است که درباره امام عصر(علیه السلام) وارد شده است. در روایت آمده است که وقتی 313 نفر از یاران حضرت گرداگرد ایشان جمع می شوند. ندا می رسد که: ای ولی الله! برخیز و دشمنان خدا را بکش.[5]
الحجّة بن الحسن
یکی از القاب مشهور حضرت مهدی(علیه السلام) "حجت" و "حجت الله" است. البته همه ائمه(علیهم السلام) در این لقب شریکند ولی هر جا این لفظ بی قرینه ذکر شود منظور امام دوازدهم است. از امام هادی (علیه السلام) پرسیدند که اگر نام بردن از جانشین امام حسن عسگری(علیه السلام) جایز(حلال) نیست، پس چگونه از ایشان یاد کنیم: امام هادی(علیه السلام) پاسخ دادند: بگویید حجت آل محمد(علیهم السلام).
همچنین رسیده است که نقش انگشتری حضرت «انا حجة الله» است و یا «انا حجة الله و خالصته».[6]
صلواتک علیه و علی آبائه
اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است. [7]
فی هذه الساعة و فی کل ساعة
«فی هذه الساعة» در این دعا به شب قدر اشاره دارد ولی عبارت «فی کل ساعة» بیانگر وظیفه همیشگی منتظر یعنی توجه و دعای همیشگی برای امام زمان (علیه السلام) و نشانگر همت والای دعا کننده است.
ولیّاً
دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که ولیّ امام عصر (علیه السلام) باشد. زیرا اگر او ولایت و سرپرستی کسی را عهده دار شود، از همه بهتر و بالاتر است و او را کفایت می کند. نگاهی اجمالی به مفهوم کلماتی که در ادامه آمده است: حافظا، قائدا، ناصرا، دلیلا، عینا. نشان می دهد که پر بارترین و جامع ترین آن ها واژه "ولیّ" است. به نظر می رسد که حکمت تقدم این لفظ جامعیت آن باشد.
حافظاً
پروردگار متعال همیشه برای حفظ اولیای خود، از وسایل و اسبابی استفاده کرده است. به آتش فرمان داده که بر ابراهیم گلستان شود. به رود خروشان دستور داده که صندوق حامل موسی را به کاخ فرعون برساند. حضرت عیسی را به آسمان برده و برای حفظ جان اشرف مخلوقاتش به عنکبوت دستور تنیدن تار و به کبوتر فرمان لانه سازی بر دهانه غار داده است.
ولی باید توجه داشت که حفاظت الهی همیشه به صورت معجزه نیست. بلکه گاهی هم عوامل طبیعی، ابزار و زمینه حفاظت هستند. آن گونه که در حفاظت از اصحاب کهف نتابیدن مستقیم خورشید و وجود نسیم و وسعت مکان غار، از عوامل طبیعی برای سلامت اصحاب کهف بود.[8]
اگرچه خداوند متعال برای حفظ ولیّ اش قدرت دارد اما تمام انسان ها در تمام دوران ها وظیفه دارند که برای حفظ ولیّ زمان خود جان فشانی کنند. کامل ترین و بارزترین نمونه این جان فشانی ایثار امیرالمومنین(علیه السلام) در لیلة المبیت بود.
بنابراین همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است.
قائداً و ناصراً
کسی که جلوی کاروان حرکت می کند و کاروان را به پیش می برد قائد است. دعا کننده در این فراز از خداوند می خواهد که در همه حال راهبر و رهبر امام زمان(علیه السلام) باشد و همان گونه که همه اولیای خود را در طول تاریخ به شیوه های مختلف یاری داده است. حضرت حجت(علیه السلام) را نیز یاری دهد.
دلیلاً و عیناً
ما از خداوند می خواهیم که خودش دلیل و راهنمای امام باشد تا زمینه های ظهور او فراهم شود. در حقیقت روح این دعا _ که درخواست سلامتی برای امام زمان (علیه السلام) است_ در قالب الفاظ مختلفی بیان می شود. واژه "عین" هم هر چند معانی مختلفی دارد در این دعا به معنای نگهبان و ناظر آمده است.
حتّی تسکنه أرضک طوعاً
دعا کننده از خداوند می خواهد که عمر توام با سلامتی امام عصر(علیه السلام) تا آن جا طولانی شود که روزگار ظهور و سکونت آن حضرت بر زمین در حال اطاعت مردم فرا رسد و پس از آن که مردم از اطاعتش سر باز می زدند، با میل و رغبت به اطاعتش در آیند. این عبارت از دعا می رساند که دعا کننده سلامتی حضرت را در تمام لحظات غیبت و ظهور می طلبد.
واژه "حتی" هر چند غایت کلام را نشان می دهد اما داخل در بخش ابتدایی دعا است. دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که اهل زمین را برای آن حضرت رام و فرمان بردار قرار دهد. چنان که در تاویل این آیه شریفه: «لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهاً[9]» آمده است:
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که امام مهدی(علیه السلام) قیام کند، زمینی باقی نمی ماند مگر آن که گلبانگ توحید و شهادت به رسالت پیامبر (صلوات الله علیه و آله) در آن شنیده می شود.[10]
در این عصر امام مهدی(علیه السلام) بر روی زمین مستقر هستند ولی به علت اطاعت نکردن مردم از ایشان، در محل های مختلفی به سر می برند. از آن جا که این نوع زندگی توام با آرامش و استقرار نیست، «سکونت» محسوب نمی شود و مصداق "تسکنه" نیست.
و تمتّعه فیها طویلاً
این فراز از دعا آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است. دعا کننده بعد از درخواست ظهور، حکومت طولانی امام عصر(علیه السلام) را تقاضا می کند. با توجه به این که این دعای شریف از ناحیه امامان معصوم(علیهم السلام) صادر شده است و در طول تاریخ انسان های مومن و متقی بارها و بارها آن را زمزمه کرده اند. پروردگار متعال نیز دعای ایشان را مستجاب می کند و قطعا حکومتی که ایشان تشکیل می دهد طولانی است.
دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) یک دعای سیاسی و اجتماعی نیز می باشد. واژه ای مانند «ولیّ» و عبارت «حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا» بیانگر پیام های سیاسی و اجتماعی هستند. منتظران ایشان فراتر از دعا برای حضرت سعی می کنند با اصلاح خود و جامعه، زمینه را برای رغبت و میل عمومی به ولیّ خدا فراهم آورند.
پی نوشت:
[1] . شرح دعای سلامتی، محسن قرائتی، به کوشش حسن سلم آبادی، انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(ع)، 1393
برگرفته از: آیت بصیرت، حسن شفیعی، ص 107
[2] . ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ص 537
[3] . بحارالانوار، ج 90، ص 294
[4] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: شرح دعای سلامتی ص40 تا ص 92
[5] كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 267
[6] . نجم الثاقب، طبرسی نوری، ص 68
[7] شرح دعای سلامتی، ص 53، برگرفته از:توصیه ها، پرسش ها، پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ص 78.
[8] .سوره کهف، آیه 17.
[9] . سوره آل عمران، آیه 83.
[10] . تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 362
به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، از مهمترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانوادههاست.
از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانودهها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنهها و آفتهای فراگیر این دوران، در متن تمام خانههای شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
"در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده میشود.2 فرزند به پدرش تهمت میزند، پدر و مادرش را نفرین میکند و از مرگ آنها مسرور میشود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانوادهها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پارههای شب تاریک، شما را فرا میگیرد و هیچ خانهای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمیماند؛ مگر اینکه فتنهها در آن داخل میشوند."5
شهوتگرایی و لذّتجویی
عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج میگردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بیعفّتی و هواپرستی تبدیل میگردد: "همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه میشود، دیگر اهمیّت نمیدهند که آنچه میخورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6
زنان در آن زمان، بی حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنهها داخل، به شهوتها علاقهمند و با سرعت به سوی لذّتها روی میآورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج میکنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین میگردد.10 آنان حرامهای الهی را حلال میشمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان میگردند.11
بیغیرتی خانوادگی
مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی "قحط غیرت" میشوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانوادههای خود دچار نوعی بیحسّی و بیمیلی میگردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار میدهند و حتّی به بیعفّتیها و خودفروشی ایشان رضایت میدهند: "مرد از همسرش انحرافات جنسی را میبیند و اعتراضی نمیکند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست میآورد، میگیرد و میخورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمیکند، به آنچه انجام میشود و در حقّش گفته میشود، گوش نمیدهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد میکند)."12
زنپرستی
یکی از آفات و ناهنجاریهای خانوادگی در آخرالزّمان، زنسالاری تا سر حدّ زنپرستی و قبله قرار دادن زنان است: "(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبلهاش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت میکند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی میکند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار میکند، آنچه را که او نمیخواهد، انجام میدهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج میکند."15
مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان
از دیگر ناهنجاریهای خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانعتراشی برای علم آموزی دینی و گرایشهای الهی آنان است: "وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمیدهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منع شان میکنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند."16
آشناگریزی و همسایه آزاری
از آسیبهای خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایهآزاری به شیوههای گوناگون است: "هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند... .17 همسایه به همسایهاش آزار و اذیّت میکند و کسی جلوگیری نمیکند.18 و همسایه را میبینی که همسایهاش را از ترس زبانش اکرام و احترام میکند."19
حرامخوری و آلودگیهای اقتصادی
در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود میرسد، خانوادهها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگیهای اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوهخواری و گرانفروشی غوطهور میگردند: "هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین میشود چنانچه گویی آن روز عمرش تباه شده است.20 و میبینی که زندگی مردم از کمفروشی و تقلّب تأمین میشود.21 در آن زمان ربا شایع میشود، کارها با رشوه انجام مییابد، مقام و ارزش دین تنزّل مینماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا میکند."22
منابع:
خانواده و تربیت مهدوی،ص 39 الی 45، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.
1. اصول کافی، ج8، ص41.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.
4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..
5. الملاحم و الفتن، ص 38.
6. اصول کافی، ج8، ص42.
7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.
8. همان.
9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.
10. همان.
11. همان.
12. إلزام الناصب، ص195.
13. بشارالاسلام، ص 132.
14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.
15. اصول کافی، ج 8، ص 38.
16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.
17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.
18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.
19. اصول کافی، ج 8، ص 40.
20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.
21. اصول کافی، ج 8، ص 40.
22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.
مرگ عصارهی زندگی است؛ زندگی با معرفت امام، زندگی عقلانی و پاکیزه است و مرگی پاک و شیرین را به همراه دارد؛ سردمداران مادی گرایی، تنها از زندگی دنیایی گفته اند برخلاف انبیا و اولیا که فرد را برای زندگی در آخرت مهیّا ساخته اند.
در این مقاله، به این مسأله می پردازیم که چرا در بحث معرفت امام و عدم معرفت امام زمان علیه السّلام، صحبت از مرگ است. تعابیر مرگ مهدوی[1] و مرگ جاهلی[2] به چه معناست؟
قرآن و امام عامل زندگی و حیات
از منظر قرآن کریم، انسان میتواند زنده بدنی باشد، ولی در عین حال مرده باشد. مثلاً قرآن روی فردی که زنده است اثر دارد: «لِیُنْذِرَ مَنْ كانَ حَیّاً ...»[3]و[4] و قرآن را عامل حیات و پیغمبر صلی الله علیه و آله را "محیى" یعنى حیات بخش معرفى كرده است: «یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ»[5]
اسلام همواره دم از حیات و زندگى می زند، می گوید این پیغمبر براى شما حیات و زندگى آورده است. اسلام دین حیات است. [6]
پیوستگی همیشگی قرآن و امام
دقت در فعل «دعا» این حقیقت لطیف را می رساند که دعوت قرآن عینی و علمی(امام) یكی است؛ زیرا این فعل به صورت مفرد آمده در حالی که فعل متناسب با الله و رسول، مثنّی است؛ سرّ این مطلب، این است که رسول و امام كه از بارزترین مصادیق قرآن عینی هستند، مردم را به همان چیزی دعوت میکنند كه خداوند به آن فرا میخوانند.
از آنجا كه قرآن علمی و عینی نمایاننده حیات طیبه عقلانی است، پس هر كس یكی از این دو را از دست دهد، در حقیقت آن حیات را از دست داده است.[7] و مانند مردگان جاهلیت می گردد؛ به گونهای كه به سبب اعمال زمان جاهلیت و اسلام كیفر می بیند و چیزی از گناهان گذشته و آینده اش بخشوده نمی شود.
این مطلب از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فهمیده می شود: كسیکه بمیرد و امامی از فرزندان من نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است و به رفتارهای عصر جاهلیت و اسلام كیفر داده میشود؛[8] زیرا چنین كسی نیندیشیده، توبه نكرده و اسلام نیاورده؛ تا اعمال پیشین او را بپوشاند و خداوند نیز از گناهان گذشته او درگذرد؛ بلكه هنگامیکه از قبرها بیرون آیند، از گناهان آینده و گذشته خود آگاه می شوند و یكی از بزرگترین گناهانشان انكار امام علیه السّلام است. زندگی منكر قرآن علمی و عینی و روی گردان از آن دو، جاهلیت محض است.
تناسب مرگ و حیات
مرگ هر كسی با زندگی او تناسب دارد «كما تعیشون تموتون و كما تموتون تبعثون»[9]؛ زندگی عقلانی، مرگ عقلانی را در پی دارد و هر كه از دنیا به باغی از باغهای بهشت برود، قطعاً عاقل است. زیرا پروردگارش را عبادت و بهشت را كسب كرده است؛ چون عقل آن نیروی درونی است كه به واسطه اش خداوند رحمان عبادت شود و بهشت به چنگ آید.
اگر مرگ منكرِ امام معصوم علیه السّلام مرگ جاهلی باشد، باید زندگی او نیز حیات جاهلی باشد. سرّش آن است كه وجود قرآن علمی و عینی سبب پیدایش حیات پاكیزه عقلانی است.[10]
معرفت امام عصر علیه السلام، فرد را به مرتبهای می رساند که مرگ او هم مثل حیاتش متحول می شود؛ مرگ برای او انتقال به مراحل کاملتر و جامع است.
اگر زندگی فردی جاهلی باشد، همه شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد.
آن كه امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر مصلح واقعی نبودن، نشان از حیات جاهلانه دارد. همانگونه كه در خطبه فدكیه [11] و احتجاج حضرت صدیقه كبرا علیهاالسّلام در زمان استقرار ناحق در جایگاه خلافت و ولایت، به این آیه استشهاد فرمود: «اَ فَحُكمَ الجهِلِیَّةِ یَبغونَ و مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُكمًا لِقَومٍ یوقِنون»[12]
زیرا هر كه امامش را بشناسد و بداند كه او از اعمالش به اذن خدا آگاه است و بپذیرد كه امام مظهر «قائِم عَلی كُلِّ نَفسٍ بِما كَسَبَت» [13] است، [14] حتماً منتظر حضرت خواهد بود و در عمل نیز به خواسته های او توجه کرده كه و از این راه ولایت امام خود را یافته و در آن هنگام، زندگی و مرگ او عاقلانه خواهد بود.
مرگ چشیدنی و شیرین
کسی که تحت ولایت قرآن عینی (وجود مقدس امام زمان علیه السّلام) رشد می کند، به همان حیات و مرگ پاکیزه و عقلانی می رسد. معرفت امام عصر علیه السّلام، فرد را به مرتبه ای می رساند که مرگ او هم مثل حیاتش متحول می شود؛ مرگ برای او انتقال به مراحل کاملتر و جامع است. تلقی او از مرگ با انسانی که رو به ولایت نمیآورد متفاوت است.
مرگ برای او قطع همه اهداف و آرزوهایش نیست. راهی برای رسیدن به مقاصد عالی و رفیع است؛ به گونه ای زندگی می کند که با مرگش به درجات بالا برسد. لذا مشتاق مرگ هم می باشد.
چون نهال باروری است كه بعد از بالندگی به ثمر می نشیند؛ آنگاه میوههای این درخت بالنده را می چینند و عصاره اش را در جامی می ریزند و هنگام مرگ به انسان می خورانند. «كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت»[15] درخت ثمربخش معرفت امام، میوه هایی گوارا می دهد و عصاره اش شهد و شیرین است و مرگ برای چنین كسی گواراست.
ما مرگ را می چشیم نه مرگ ما را؛ ما مرگ را می میرانیم نه او ما را، زیرا خدای سبحان نفرمود كه مرگ چشنده انسان است، بلكه فرمود: انسان چشنده مرگ است. حقیقت آن است كه مرگ انسان را از بین نمی برد؛ بلكه این انسان است كه مرگ را یكبار و برای همیشه از بین می برد. همانگونه كه چشندهی آب، آن را هضم می کند؛ نه آب چشنده را.
آن که امام زمانِ خود را نشناسد و با او پیوند ولایی برقرار نكند، به وصیّت هیچ یک از انبیاء عمل نكرده است؛ چه رسد به سفارش ذات اقدس الهی؛ و مرگ او که عصاره زندگی اوست، جاهلی خواهد بود.[16]
شکوفایی مهدی شناس با مرگ او
فراعنه و سردمداران حیات مادی به حیات دنیایی انسان پرداختهاند؛ اما نسبت به مرگ انسانها هیچ ادعایی نداشتهاند. یعنی واقعاً مرگ کسانی که در دوره مدرن زندگی می کنند با کسانیکه در دوره جاهلیت زندگی می کردند یکی است. حتی حیاتشان چندان تفاوتی ندارد، جاهلیت مدرن و کهنه با هم تفاوتی ندارد؛ وقتی هیچ کدام انسان را به حیات و علم و معرفت نمی رساند. شاید زندگی آنها با هم متفاوت باشد؛ یکی با هواپیما سفر کند و دیگری با قاطر؛ اما نحوه مرگشان یکسان می باشد.
اگر زندگی فردی جاهلی باشد، همهی شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد. آن آكه امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر مصلح واقعی نبودن، نشان از حیات جاهلانه دارد.
قرآن كریم اقوامی را معرفی می کند كه با وجود برخورداری از پیشرفتهای شگرف صنعتی و بهره مندی از رفاه زندگی اجتماعی تا بدان پایه از جاهلیت پیش رفتند كه مستوجب عقاب الهی و حرمان از رحمت خداوند شدند و سرانجام به هلاكت رسیدند. قوم عاد و ثمود و اصحاب حِجْر نمونه ای از این مردمان اند.
اما مهمترین دعوت انبیاء، تحوّل در مرگ و بعد از مرگ مردم است. کسیکه به امامش راه پیدا می کند مرگش متحوّل می شود؛ مرگ او مبدأ حیات، رشد و شکوفایی او می شود و این در شعاع معرفت امام به حیات می رسد و شاید به همین دلیل تأکید روایت بر مرگ است.[17]
زندگی پاکیزه دنیوی، و شکوفایی شیرین اخروی
قرآن و امام هر دو با هم پیوسته و حیات بخش هستند. مرگ هر کس عصاره زندگی اوست و زندگی همراه با شناخت امام، عقلانی و پاکیزه است به همین دلیل مرگ پاک و شیرینی به دنبال خواهد داشت و عامل شکوفایی او در آخرت خواهد شد.
پی نوشت:
[1] - مَن ماتَ وَ هُوَ عارٍفٌ لِإمامِهِ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِهِ: کسیکه با معرفت امامش بمیرد، مانند کسی است که با حضرت قائم در خیمهاش بوده باشد.: نعمانی، الغیبه، باب 25، ص 330.
[2] - من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 368، باب 27، ح 41.
[3]- یس، 70.
[4] - همچنین: «... انَّكَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى وَ ما انْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبورِ» (فاطر، 22): (اى رسول! بدان كه) خدا هر كه را بخواهد شنوا (ى كلام حق) سازد و اما تو آن كس را كه در گورستان (كفر و جهالت و شهوت پرستى) فرو رفته هرگز شنوا نتوانى كرد.
[5] - انفال، 24.
[6] - مجموعهآثار مرتضی مطهرى، ج25، ص 448، 449.
[7] - عبدالله جوادی آملی، قرآن حكیم از منظر امام رضا علیه السلام، ص 45.
[8]- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من مات و لیس له إمام من ولدی، مات میتة الجاهلیّة، یوخذ بما عمل فی الجاهلیّة و الإسلام: مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج1، كتاب الإمامة، ص90، ح15.
[9] - عوالی اللآلی، ج4، ص72
[10] - برگرفته از امام مهدی موجود موعود، ص 31.
[11] - ر.ك: بحار الانوار، ج29، ص220 ـ 235؛ دلائل الامامه، ص31 ـ 38؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج16، ص250 ـ 251
[12] - المائده، 50.
[13] - الرعد، 33.
[14] - التوحید، صدوق، ص189.
[15] - آلعمران، 185.
[16] - عبدالله جوادی آملی، همان، ص 30.
[17] - برگرفته از سید مهدی میرباقری، ماهنامه موعود، شماره 60.
یکی از معانی بلند و عمیق قرآنی مساله "تسبیح کل نظام آفرینش در برابر خدای متعال" است. معنای "تسبیح" منزه دانستن خداوند از هر عیب و نقص است به این معنا که هر موجودی اعم از انسان، حیوان، نبات و حتی جماد، نقص وجودی خود را که سراپایش را احاطه کرده است درک می کند و آن را به پروردگاری که غنا و کمال او همه موجودات را احاطه کرده اظهار می کند و او را از هر عیب و نقص منزه می داند.
در فلسفه خوانده اید که وجود در مقابل ماهیت اصالت دارد و حقیقت وجود، واحد است اما دارای مراتب است. خداوند متعال واجب الوجود و وجود محض، و سایر موجودات هر کدام به حسب میزان قربشان از وجود نصیب می برند.
نکته دیگر این است که وجود چیزی جز کمال و صفات کمالی نیست. حیات، علم، قدرت، تکلم، عشق و... از صفات کمالی به شمار می روند. بنابراین هر موجود به اندازه حظ وجودی اش دارای حیات، علم، قدرت و... است.
وقتی صحبت از سریان شعور و آگاهی موجودات می شود لازمه اش این نیست که همه از حیث دانش مساویند یا همه یک نوع علم و آگاهی دارند یا همه علم و شعورشان مانند انسانهاست و یا اینکه انسان علم آنها را می فهمد. اجمالا باید بدانیم که دلالت آیات بر این است که هیچ موجودی نیست که خداوند را تسبیح نکند گر چه ما آن تسبیح را نفهمیم.
"... وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ..." (1)
هیچ چیز نیست مگر اینكه در حال ستایش تسبیح او مىگوید ولى شما تسبیح آنها را در نمى یابید...
آیات و روایات مرتبط با "تسبیح" ما را با بسیاری از مفاهیم دیگری غیر از شعور و آگاهی موجودات آشنا می کند از قبیل سجده موجودات، نطق، اختیار، ترس، رغبت و اکراه، شهادت،...(2)
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه فرموده است: "بزرگوار است خدایی که هر آنکه در آسمانها و زمین است از روی رغبت و اکراه برای او سجده می کند و صورت خود را در برابرش به خاک می مالد و از روی تسلیم اطاعت او می کند و از ترس و خوف او را به رهبری می پذیرد.(3) همچنین از آن بزرگوار آمده است: "درختان در هر صبح و شام خداوند را سجده می کنند. (4)
تسبیح موجودات به معنای شناخت همه ذرات هستی از جایگاه خداوند متعال در عالم است. وحدانیت و ربوبیت او را می دانند و الوهیتش را می ستایند.
آیا می توان گفت همانطور که تمام نظام آفرینش خداوند را می شناسند و به تسبیح او مشغولند، اولیاء برگزیده ی خداوند را نیز می شناسند؟ آیا حتی گیاهان و جمادات، حضرت مهدی (عج) را می شناسند؟
دانستیم با عالمی سراسر حیات و علم و آگاهی روبرو هستیم و هر موجودی به اندازه سعه وجودی خود با خالق و رب و اله اش آشناست.
علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان ذیل آیات تسبیح می فرمایند: خداوند متعال به عنوان ولّی مطلق هستی همه امورات را در تحت تدبیر مستقیم خود قرار داده است ولی این ولایت و تدبیر را به هر کسی که خود اذن دهد اعطا می کند و اجازه می دهد آنها به صورت جانشین او در روی زمین کارهای خداگونه انجام دهند. به طور مثال احیاء و اماته از کارهای مختص به خداوند است: "الله یتوفی الانفس حین موتها". ولی اذن میراندن را به یکی از ملائک خود داده است: " قل یتوفاکم ملک الموت ..." . اذن زنده کردن و حتی خلق کردن را به پیامبر خود عیسی علیه السلام داده است:" إذ تخرج الموتی بإذنی" ،"انی اخلق من الطین کهیئه الطیر...".
روایات بسیاری وجود دارد که حکایت از تصرف در تکوین، توسط برگزیدگان الهی می کند و البته از طرفی هم موید شناخت تمام آفریدگان از اولیاء است.
امام باقر علیه السلام می فرمایند: "در رسول خدا سه خصلت بود که در دیگری نبود ... او بر هیچ سنگی و درختی عبور نمی کرد مگر آنکه برای او سجده می نمودند."
امام علی علیه السلام فرمودند: "من با پیامبر به نواحی پایین مکه و ناحیه درختان آن می رفتم. آن حضرت از هیچ سنگ و درختی نمی گذشت مگر آنکه آن درخت و سنگ می گفت: سلام بر تو ای رسول خدا و من می شنیدم."(5)
همانطور که در روایت ذکر شد اظهار سلام به صورت صوت بوده و حضرت علی علیه السلام آن را شنیده است اما گاهی هم به صورتی است که انسانها آن را نمی شنوند بهر حال ادراک چنین چیزی چه با گوش سر باشد چه با گوش دل، اهل دل می خواهد.
گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
عارف کاشانی در تفسیر شریف صافی ذیل آیه 50 سوره نحل از برخی اهل معرفت نقل کرده: امثال این آیه دلالت دارد که همه عالم در مقام شهود و عبادت اند. هر مخلوقی نیروی تفکر دارد و اعضای بدن همچون پوست، دستان، پاها، زبانها، چشم و گوش تسبیح گو و ناطقند و روز قیامت علیه نفوسی که تسخیرشان نموده شهادت می دهند.
وی در ادامه می گوید: ما علاوه بر ایمان داشتن به این اخبار، به کشف و شهود نیز نایل آمده ایم و خود شنیده ایم که سنگها به وضوح با زبانی ناطق ذکر خداوند می گویند به گونه ای که گوشها آن صدا را می شنود. اگر چشم و دل بصیر و بینا شود و گوش جان سمیع و شنوا گردد و آینه دل از کدورات عالم خاکی صفا و صیقل یابد آن تسبیح را با تمام وجود دریافته و ادراک می نماید.
روایات مرتبط با روز عاشورا همه از گریه ملائک و ماهی های دریاها و مرغان آسمانها خبر داده که نشان از شعور و درک جایگاه امام و ولی برگزیده خدا نزد آنان دارد.
روایاتی که مربوط به خاکی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امّ سلمه دادند و فرمودند: این خاک را در شیشه ای نگهداری کن هر وقت دیدی خاک به خون گرائید بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است. امّ سلمه می گوید: هر روز به آن خاک نظر می کردم تا یک روز دیدم که تمام خاک تبدیل به خون شده است فهمیدم که امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده اند.
این روایت نیز از فهم و شعور خاک سخن می گوید خاکی که امام حسین علیه السلام را می شناسد. از جایگاه او در هستی مطلع است. به او عشق می ورزد و شهادت او را ناگوار می داند.
از خود بپرسیم که چه اندازه امام زمان خود را می شناسیم؟ چه میزان از جایگاه بلند او در عالم مطلع ایم؟ چقدر با او انس داریم؟ آیا اگر او را ببینیم شرمنده بی تفاوتی هایمان نسبت به او نخواهیم بود؟ آیا سزاوار است که پرنده و ماهی و مورچه و یک شاخه گل، ذره خاک و ماسه ای حضرت مهدی علیه السلام را بشناسد، عاشقش باشد، منتظرش باشد و ما در اوج غفلت و بی خبری باشیم و پُز روشنفکری به خود گیریم که این حرفها به درد این زمان نمی خورد؟!!!
این روزها از بزرگان می شنویم در زمانی به سر می بریم که جهان آبستن واقعه ظهور است و آن را ظهور صغری نامیده اند. بسیاری روایات مربوط به نشانه های ظهور از صادق ترین انسانهای روی زمین به وقوع پیوسته. اما آیا به راستی ما آماده ایم؟
پی نوشت:
1- 44 اسراء.
2- 74 بقره -11 فصلت – 41 نور – 21 حشر و...
3- خطبه 227 نهج البلاغه.
4- خطبه 133همان.
5- خطبه 185 همان.
در توصیف یاوران حضرت مهدی علیه السلام آمده است که «آنها در اطاعت از امام خویش می کوشند.»[1] می توان اطاعت را در ابعاد مختلفی بررسی کرد. بُعد عبادی، بُعد اجتماعی، بُعد سیاسی و... . اطاعت در هر بُعدی، به این معناست که انسان در هر مرحله از زندگی خویش آن وظیفه ای که به عهده دارد را به خوبی انجام دهد. انجام درست وظیفه اگر در آن قصد قربت و تقرب به خداوند متعال باشد، عین عبادت تلقی می گردد.
فرزند وظیفه دارد وظایف فرزندی را در قبال والدین خود انجام دهد. همچنین است، وظیفۀ والدین در قبال فرزندان. رئیس اداره باید به عدالت، میان کارمندان رفتار کند، کارمندان باید در کار خود کم فروشی نکنند. آشپز غذای سالم به مشتری تحویل دهد. معلم دلسوزانه در جهت رشد شاگرد تلاش کند و ... .
اطاعت خداوند؛ راهی پیچیده و مبهم نیست. هر یک از ما، در هر موقعیت و جایگاهی که هستیم اگر به وظیفۀ خود درست عمل کنیم؛ اگر شاگردیم، اگر استادیم، اگر دکتر یا مهندس هستیم کار خود را به خوبی انجام دهیم، خداوند را اطاعت کرده ایم.
در زمان غیبت مولایمان حضرت مهدی علیه السلام، دینداری سخت می شود. در حدیث داریم که می فرمایند، دینداری در آخرالزمان مثل گرفتن آتش در کف دست است.[2] بنابراین یک منتظر در انجام وظیفۀ خود، که «حفظ ایمان» است می کوشد.
زمانی که احادیث مرتبط با یاران امام زمان علیه السلام را بررسی کنیم پی می بریم که بیشتر یاران ایشان جوان هستند. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «یاران قائم جوان هستند. میان آنها پیرمرد یافت نمی شود، مگر به مانند نمک در طعام، که کمتر از هر ماده در طعام نمک آن است.»[3] جوانان سر پرشور و دلی پاک و با ایمان دارند. امروزه با رشد صنعت ارتباطات و اطلاعات و رسانه های جمعی از جمله ماهواره؛ دینداری به مراتب، سخت تر شده است و بیشتر از همه برای جوان که روحیه ای آتشین دارد و احساسات در ایشان غلیان دارد حفظ دین مهمتر و سخت تر است. البته این روحیۀ آتشین جوان قابل مذمت نیست، بلکه همین روحیۀ پاک و آتشین جوانان است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن اشاره فرموده اند که؛ «خداوند مرا به پیامبری برانگیخت، پس جوانان با من پیمان بستند و یاری ام کردند و بزرگسالان به مخالفتم برخاستند».[4]
جوان منتظر، در دورۀ آخرالزمان که فتنه ها از زمین و آسمان فرود می آیند برای حفظ دین خود تلاش می کند. اگر از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بپرسیم که چه راهی برای حفظ دین مفید است؟ ایشان در جواب می فرمایند: «هرکس ازدواج کند نصف دین خود را حفظ کرده است.»[5] قرآن کریم در چندین آیه به مسالۀ ازدواج اشاره کرده است؛ «وخلقناکم ازواجا».[6] پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز می فرمایند: «در اسلام هیچ بنیانی پیش خدا محبوب تر از بنیان ازدواج نیست.»[7]
بنابراین یکی از راهکارهای مهم برای جوان که دانسته شد سری پرشور و روحیه ای آتشین دارد در جهت حفظ دینش، ازدواج است. ازدواج امری مقدس است که در اسلام سفارش فراوان به آن شده است. در چشم انداز حکومت حضرت مهدی علیه السلام، خانواده نقش مهمی دارد. خانواده از مهمترین ارکان زمینه سازی برای ظهور می باشد. چرا که خانواده، خشت بنای اجتماع است و اگر خانواده ها سالم و متعالی و استوار باشند، می توان به داشتن جامعه ای سالم و متعالی و استوار امیدوار بود. همان طور که اگر آجرهای یک ساختمان، سالم و محکم باشند، امید هست که ساختمانی محکم و سالم ساخته شود.
از آنجا که انسان موجودی دو بُعدی است (جسم و روح)، نیازهای او نیز از دو بُعد تشکیل یافته است (بُعد مادی و بُعد معنوی). ازدواج امری است که توجه به هر دو بُعد انسان دارد، هم نیاز جسمی و هم نیاز روحی انسان را برطرف می کند. منتظر حضرت حجت علیه السلام با تاسی از پیامبر خود، به این امر مهم اهتمام می ورزد. اسلام دین تعادل است، نه رهبانیت مسیحی را می پذیرد و نه اباحه گری را.[8] اسلام به این نیاز بشر توجه کرده و برای رفع آن نهادی مقدس به نام "خانواده" را معرفی کرده است. جوان منتظر با تشکیل خانواده در جهت حفظ دین خود تلاش می کند. از این رو خانواده از مهمترین کارخانه های انسان سازی و در پی آن کارخانۀ سرباز سازی به شمار می رود.
امروزه غرب برای فروپاشی خانواده تلاش بسیاری می کند. در کتاب «جنگ علیه خانواده» نوشتۀ ویلیام گاردنر، اقدامات مقابله گرانه با خانواده بررسی شده است. از آن جمله اقدامات: ظهور جنبش فمینیسم رادیکال، ظهور همجنس بازی و همچنین سقط جنین یا نسل کشی نامرئی از اقدامات رویارویی با خانواده می باشد.[9] فروپاشی خانواده در غرب آثار و پیامدهای زیانباری را به ارمغان آورده است.
نگاهی گذرا به تحقیقات و آمارها در غرب به خوبی نشان می دهد که بحران اخلاقی، آزادی جنسی و روابط زن و مرد در چند دهۀ اخیر باعث تشدید ناهنجاری های روانی، اختلالات افسردگی، اضطراب، خودکشی و ارتکاب جرم و جنایت شده است.[10]
بنابراین خانواده نهادی مقدس است که منتظر در جهت تشکیل و حفظ آن می کوشد. جوان منتظر از هرگونه افراط و تفریطی به دور است، ازدواج را نهادی مقدس برای ارضای تمایلات جنسی خود می داند و به بهانۀ دین و معنویت از آن رویگردانی نمی کند. همانطور که حضرت على علیه السّلام فرمود: گروهى از اصحاب پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله آمیزش با زنان، غذا خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام كرده بودند. امّ سلمه این موضوع را به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خبر داد، آن حضرت به سوى اصحاب آمد و فرمود: آیا به زنان بىرغبت شدهاید با آنكه من با زنان آمیزش مى كنم، و روز غذا مى خورم، و در شب مى خوابم؟! پس هر كه از سنّت من روى گرداند از من نیست.[11]
ای عزیز؛ انتظاری مقدس را در نهادی مقدس تجربه کن و امر و فرمان حضرت امیر علیه السلام را فراموش نکن؛ ایشان امر می فرمایند: ازدواج كنید، كه ازدواج سنّت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است، زیرا كه آن حضرت مى فرمود: هر كه دوست دارد از سنّت من پیروى كند، از جمله سنّت من ازدواج است.[12]
جوان منتظر همواره در پی اطاعت از امام خویش می کوشد. اطاعت از امام در طول اطاعت از خداوند متعال محقق می- گردد. خداوند روحیۀ جوان را می شناسد و برای محفوظ ماندن این روحیۀ آتشین، راهکاری به نام ازدواج را به او معرفی می- کند. جامعۀ مهدوی از درون خانوادۀ مهدوی متولد می شود. تشکیل خانواده در اسلام از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است. امروزه غرب برای فروپاشی خانواده تلاش های فراوانی می کند. از این رو جوان منتظر باید اهتمام خود را برای تشکیل این نهاد مقدس به کار گیرد.
اکنون که به ضرورت و اهمیت ازدواج پی بردیم در مقالات آینده به کارکردهای مهم خانواده اشاره می کنیم و جایگاه آن را در دولت مهدوی بیان خواهیم کرد،
ادامه دارد...
پی نوشت:
[1] کمال الدین، ج1، باب24، ح11، ص504
[2] ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص38. کاظمی، بشارة الاسلام، ص109
[3] آفتاب مهر2، جمعی از محققین مرکز تخصصی مهدویت، ناشر بنیاد فرهنگی حضرت موعود، چاپ اول91، ص57
[4] ر.ک، جوان، ج2، ص248، به نقل از جوانان یاوران مهدی.
[5] محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج8، ص83
[6] نباء/8
[7]مستدرک الوسائل، ج14، ص152
[8] ر.ک. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، صدرا، چاپ35، 82
[9] جنگ علیه خانواده، ویلیام گاردنر، ترجمه معصومه محمدی، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول86
[10] برای مطالعه در این خصوص ر ک: ابوالفضل دروبزه، ایدز و ریشه یابی یحران های اخلاقی در غرب، دانشگاه گیلان، چاپ اول75
[11] آداب، سنن و روش رفتاری پیامبر گرامی اسلام، حسین استادولی، پیام آزادی، چاپ سوم81، ص82، شماره159
[12] همان، شماره157
در مقالۀ قبل بیان شد که بیشترین یاران حضرت حجت علیه السلام جوان هستند. جوان برای سربازی امام زمان علیه السلام در قدم اول نیاز دارد دین خود را حفظ کند. در لسان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مهمترین راهکارهای حفظ دین، ازدواج معرفی شده است. به طوری که با ازدواج نصف دین انسان حفظ می شود. و جوان منتظر می تواند در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده، خود و اهل خود را از شرارت های زمانه حفظ کند.
اکنون که جوان منتظر به ضرورت ازدواج پی برد نوبت به آن رسیده است که به برخی از کارکردهای ازدواج اشاره کنیم.
1- ایجاد آرامش
در سورۀ روم آمده است: «یکی از نشانه های قدرت خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفریده تا وسیله سکون و آرامش شما باشد، و در میان شما دوستی و رحمت قرار داده.»[1] آری؛ سکونت و آرامش یکی از مهمترین کارکردهای ازدواج است، سکونت و آرامشی که از گمشده های بشر امروز می باشد.
«آدم گفت: پروردگارا! این موجود زیبا کیست که تقرب و نگاه کردن به او، سبب انس است؟ خداوند فرمود: ای آدم! این بندۀ من "حواست"، آیا دوست داری او انیس و هم سخن تو باشد؟ آدم گفت: بلی پروردگارا! همیشه بر این نعمت تو را سپاس می گذارم و ستایش می کنم.»[2]
انسان، سکون و آرامش می خواهد، در کل نظام هستی این سکون و آرامش را، خدا به انسان می دهد. «هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین».[3] همان طور که انسان به غذا و آب احتیاج دارد و برای ادامۀ حیات و زندگیِ خویش، باید در جهت رفع آن تلاش کند، به آرامش در زندگی نیز نیاز دارد و باید در جهت رفع آن بکوشد. خداوند یکی از راهکارهای ایجاد آرامش را، ازدواج بیان می کند. جوان منتظر در دنیای پرتلاطم کنونی چگونه می تواند بدون آرامش روح و روان، اطاعت فرامین خداوند را انجام دهد و خود را برای سربازی امام زمان علیه السلام آماده کند؟
بنابراین جوان منتظر با ازدواجی سالم، می تواند آرامش روح و روان را برای خود حفظ کند، تا در پرتو آن؛ بنا به فرمودۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دینش محفوظ بماند،[4] و خود را برای سربازی حضرت آماده کند.
خانواده های منتظر، جامعۀ منتظر را تشکیل می دهد. و جامعۀ منتظر از جمعیت منتظران شکل می گیرد. اینان همانند دانه های تسبیح به یکدیگر وابسته هستند. جامعۀ منتظر لازم است که تلاش و حرکت خود را در مسیر رضایت رهبر موعود قرار دهد
2- فرزند آوری و تداوم نسل
نهاد خانواده همواره از طریق تولیدمثل، بقای نسل بشر را تضمین کرده است. در سوره شوری بیان می کند که خداوند شما را جفت آفرید تا شما را تکثیر و بی شمار کند.[5] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعداد هر چه بیشتر امت مسلمان را، وسیلۀ مباهات خود به دیگر امت ها در روز رستاخیز معرفی کرده است. «تزوجوا فانّی مکاثر بکم الامم غداً فی القیامة».[6]
برای توضیح این مطلب روایتی از امام صادق علیه السلام را آوریم که به طور کامل، جامع و گویای مطلب می باشد.
در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام آمده است: «ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان عرض کرد: ای رسول خدا !مردها همۀ خیرات را به چنگ آورند، پس برای زنان بیچاره چه سهمی است؟! حضرت در پاسخ فرمود: چنین نیست؛ زن در هنگام بارداری به منزلۀ کسی است که روزها روزه دار و شب ها در حال عبادت است و با مال و جانش در راه خدا جهاد می کند؛ و زمانی که وضع حمل می کند، مستحق پاداشی می گردد که به سبب بزرگی آن هیچ کس توان درکش را ندارد و آن گاه که کودکش را شیر می دهد، در ازای هر مکیدنی معادل آزاد کردن یکی از نوادگان اسماعیل(علیهم السلام) به وی پاداش تعلق می گیرد؛ و هنگام فارغ شدن از شیردهی، فرشتۀ بزرگواری بر پهلوی او زده و می گوید: اعمال خود را از سر بگیر که گناهانت آمرزیده شد.»[7]
بنابراین، ترویج ارزش های فردگرایانه و آسایش طلبانه با شعارهایی همچون «فرزند کمتر، زندگی بهتر»، با نگرش اسلام سازگاری ندارد.
3- تشکیل جامعه ای مهدوی
خانواده مناسب ترین گزینه برای پایه گذاری بنیان اجتماع است. هسته های اولیۀ اجتماع، چنانچه در محملی غیر از خانواده پایه گذاری شود، هسته هایی سست و لرزان خواهند بود. انسان موجودی اجتماعی است و بدون اجتماع نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. بنابراین هرچه این اجتماع سالم تر و متعالی تر، تربیت انسان ها در آن بهتر و صحیح تر اتفاق خواهد افتاد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند «یدالله مع الجماعة».[6] دست خداوند بر سر جماعت است. حرکت های دست جمعی اثربخش تر هستند. پیروزی انقلاب اسلامی بدان جهت بود که در آن مردم با یکدیگر و با رهبر خود هم صدا شده بودند. برای تشکیل حکومت مهدوی نیز مردم باید با هم یکصدا شوند.
خانواده های منتظر، جامعۀ منتظر را تشکیل می دهد. و جامعۀ منتظر از جمعیت منتظران شکل می گیرد. اینان همانند دانه های تسبیح به یکدیگر وابسته هستند. جامعۀ منتظر لازم است که تلاش و حرکت خود را در مسیر رضایت رهبر موعود قرار دهد.
خانواده بهترین مکان برای تربیت فرزندانی مهدوی به شمار می آید. بنابراین برای تشکیل دولت مهدوی، باید در ابتدا جامعه ای مهدوی شکل داد و جامعۀ مهدوی تشکیل نمی گردد مگر با تشکیل خانواده های مهدوی
بنابراین جامعۀ منتظر بر آن است که عهد و پیمان خود با امام را به انجام رساند تا زمینۀ مناسب برای ظهور دولت مهدوی فراهم شود. امام عصر (عج) در یکی از بیانات خود به چنین جمعیتی این گونه بشارت داده است:
«اگر شیعیان ما –که خداوند آنان را در راه اطاعتش یاری دهد- در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده، یکدل و مصمم باشند؛ البته نعمت دیدار، از آنان به تاخیر نمی افتد و سعادت ملاقات ما برای آن ها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل می گردد.»[8]
در این مجال به سه کارکرد مهم خانواده اشاره کردیم. خانواده محملی است که آرامش را با خود به ارمغان می آورد. با تشکیل خانواده تداوم نسل مهدوی امکان پذیر خواهد بود. و همچنین جماعتی مهدوی جامعۀ مهدوی را شکل خواهند داد و ان شاء الله زمینه سازی تشکیل حکومت مهدوی را خواهند کرد.
جوان منتظر برای دستیابی به رضایت امام خویش می کوشد. تشکیل خانواده یکی از مهمترین راهکارهایی است که جوان به واسطۀ آن می تواند رضایت امام عصر (عج) را تحصیل کند، چرا که خانواده محملی است که به واسطۀ آن جوان می تواند آرامش روحی و روانی خود را حفظ کند، تا تندبادهای زندگی او را به تلاطم نیفکند. همچنین خانواده بهترین مکان برای تربیت فرزندانی مهدوی به شمار می آید. بنابراین برای تشکیل دولت مهدوی، باید در ابتدا جامعه ای مهدوی شکل داد و جامعۀ مهدوی تشکیل نمی گردد مگر با تشکیل خانواده های مهدوی.
در مقالۀ آینده اشاره خواهیم کرد که چگونه همسری انتخاب کنیم تا با وجود همراه و همسنگریِ با او خانواده ای مهدوی را شکل دهیم.
ادامه دارد...
پی نوشت:
[1] روم/21
[2] وسائل الشیعه، ج14، ص2، ح1
[3] فتح/4
[4] محمد تقی مجلسی، روضة المتقین، ج8، ص83
[5] شوری/11
[6] حر العاملی، وسائل الشیعه، ج14، ص3
[7] حر العاملی، وسائل الشیعه، ج15، ص175
[8] احتجاج، ج2، ش360، ص600
در مقالۀ قبل برخی از کارکردهای مهم ازدواج را بیان کردیم و بیان شد که خانوادۀ مهدوی می تواند زمینه ساز تشکیل جامعۀ مهدوی باشد. چرا که جامعه متشکل از خانواده هاست و خانواده تشکیل شده از افرادِ آن خانواده. این مسیر به مانند طی کردن پله های نردبان می باشد که تا پله های ابتدایی را نگذرانی نمی توانی به پله های مابعد برسی. از این رو تشکیل خانوادۀ مهدوی از اهمیت خاصی برخوردار است و بدون آن نمی توان به پلۀ بعدی رسید.
اکنون که به ضرورت ازدواجی سالم و مهدوی پی بردیم، نوبت به آن رسیده است که شاخصه های همسران مهدوی را بررسی کنیم. تا با شناخت این شاخصه ها ازدواجی مهدوی و خانواده ای مهدوی شکل بگیرد.
در ابتدا باید بررسی کنیم که چه معیارهایی در انتخاب همسر وجود دارد و از چه راه هایی می توان همسر خوب را برگزید. بعد از بررسی ملاک های همسر مناسب، ویژگی هایی که همسران باید در خانواده ای مهدوی داشته باشند را بررسی خواهیم کرد.
برخی، آشنایی های قبل ازدواج را پیشنهاد می دهند. ایشان قائلند: دختر و پسر با یکدیگر رفت و آمد کنند تا با خصوصیات یکدیگر آشنا شوند و بعد از آشنایی، ازدواج صورت گیرد. این عده معمولاً طرفدار روابط آزاد دختر و پسر هستند. اما این روش مورد تائید دین نیست. دلیل ما بر این مطلب، آیات[1] و روایات فراوانی است که در این زمینه وجود دارد. مانند روایتی که حضرت زهرا علیهاالسلام می فرمایند: «برای زنان بهتر آن است که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند»[2] و یا اظهار خوشحالی که حضرت زهرا علیهاالسلام از خود نشان دادند، آن زمان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کارهای بیرون از خانه را به عهدۀ حضرت علی علیه السلام و کارهای داخل خانه را به عهدۀ دخترشان گذاشتند[3] و... .
رابطۀ غیر اصولی دختر و پسر ضررهای جبران ناپذیری دارد. از آن جمله ضررها، این است که باعث از بین رفتن حیا می- باشد. در دین مبین اسلام حیا از جایگاه مهمی برخوردار است و به فرمودۀ امام صادق علیه السلام «کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.»[4] از بین رفتن حیا سرمنشاء بدی ها و زشتی هاست، امام علی علیه السلام می فرمایند: «حیا مانع انجام کارهای زشت و قبیح می شود.»[5]
همچنین این روش، از نظر اجتماعی نیز عواقب نابجایی در بر دارد. این گونه آشنائی ها گرچه به نام ازدواج صورت می گیرد، اما معمولاً به ازدواج ختم نمی شود بلکه وسیله ای می شود برای کامجوئی های نامشروع. و در این میان دخترخانمها هستند که بیشتر آسیب می بینند. علاوه بر این، پژوهش ها نشان داده که آن دسته ای هم که به ازدواج ختم می شود، بسیار در معرض ناکامی و طلاق و از هم گسیختگی هستند.
بنابراین، روش فوق شیوه ای مناسب برای انتخاب همسر نیست و مورد پشنهاد ما نخواهد بود. دختر و پسر مهدوی نیز تلاش می کنند از بهترین راه ها همسران مناسبی اختیار کنند. ایشان همواره در حفظ ایمان و پاکدامنی خویش می کوشند و از سپر حیا مدد می جویند، چرا که حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «ثمرۀ حیا؛ پاکدامنی است.»[6]
1- ایمان و اخلاق فرد: از اولین راه های شناخت همسر مناسب، دقت در ایمان و تقوای شخص است که مورد سفارش قرار گرفته، چراکه یاوران امام مهدی علیه السلام باتقواترین افراد زمان هستند. به عبارت دیگر، از با ارزش ترین ویژگی هایی که زوج های جوان می توانند بواسطۀ آنها همسری مناسب انتخاب کنند توجه به میزان ایمان، دینداری و اخلاق فرد مقابل است. توجه به این معیار مهم در قرآن کریم مورد تاکید قرار گرفته است. خداوند می فرماید: «زنان ناپاک شایستۀ مردانی ناپاک، و مردان زشتکار نیز شایستۀ زنانی بدین وصف هستند. و زنان پاکبزۀ نیکو، لایق مردانی چنین و مردان پاکیزۀ نیکو، لایق زنانی اینگونه اند...»[7]
در بیانات اهل بیت علیهم السلام نیز تاکید زیادی وجود دارد که همسری دیندار برای خود برگزینید.[8] همچنین با اخلاقی نیکو محیط خانواده تبدیل به بهشت کوچکی می شود و در مقابل، با بی اخلاقی زندگی، جهنمی بیش نخواهد بود. امام علی علیه السلام می فرمایند: «با خوش اخلاقی زندگی نیکو و مطلوب می گردد.»[9] از این رو حضرت رضا علیه السلام سفارش می کنند که: «اگر خواستگار بداخلاق است دختر خود را به ازدواج او در نیاور.»[10]
2- اصالت خانوادگی: فرزندان آینۀ تربیت پدر و مادران هستند. فرزندانی که در خانواده ای معتدل و متناسب بزرگ شده اند از رفتاری با ثبات تر و معتدل تر برخوردارند. دین داری یا بی دینی اعضای خانواده، خوش خلقی، حسن رفتار، بدرفتاری و... در کیفیت شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی فرزندان به طور مستقیم دخالت دارد.
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که خطاب به اصحاب فرمودند: «با خانواده ای از فلان قوم و قبیله وصلت کنید؛ چراکه مردانشان عفیف و پاک دامن اند. در نتیجه زنان آنان نیز چنین شدند. با خانوادۀ فلان قوم ازدواج نکنید؛ چراکه مردانشان بی عفتی کردند و پاک دامن نبودند. در نتیجه زنانشان نیز بی عفت اند.»[11] این بیان پیامبر صلی الله علیه و آله صراحت دارد در توجه دادن افراد، به اصالت خانوادگی در هنگام ازدواج. البته در این زمینه استثنائاتی هم هست که باید به آنها توجه شود،[12] اما غالب اینگونه است.
3- تحقیق و بررسی: این مطلب درست است که نمی¬توان صد در صد به تحقیقات اعتماد کرد و شخصیت واقعی طرف را تشخیص داد. اما تحقیق، راهی اصولی است که می¬توان تا حد زیادی برای انسان راهگشا باشد. با تحقیقی مناسب و جمع¬آوریِ آراء افراد می توان به یک نتیجۀ کلی رسید. این تحقیق باید همه جانبه باشد یعنی در همۀ محیط هایی که آن جوان بوده باید رفت و سوال مستقیم از افراد پرسید. محل¬هایی مانند محل تدریس، محل زندگی، محل کار، حتی محل ورزش اگر مکان مشخصی را برای ورزش و یا تفریح دارد. از دوستان، از فامیل و حتی از اساتید باید از وی پرسیده شود. چراکه هر کدام از این افراد در شرایط متفاوتی با شخص بوده¬اند پس جمیع آرای آن¬ها می¬تواند کمک شایانی در شناخت شخص کند.
4- گفتگویی در جهت شناخت: از دیگر وسایل برای شناخت، گفتگو است. این گفتگو با آن گفتگویی که اول بحث گفتیم متفاوت است؛ به دلیل واضح بودن تفاوت، اطالۀ کلام نمی کنیم. در گفتگوهای خواستگاری به شخصیت و احساسات طرف مقابل می توان پی برد. مثلا افراد خونسرد و آرام اشخاص خونگرم و پرتحرک را برای همسری ترجیح می دهند. ممکن است افرادی که به شدت احساساتی هستند تیپ منطقی و عقلانی را نپسندند و برعکس.
5- بیان شروط: دو طرف می توانند شروط و انتظاراتی که نسبت به یکدیگر دارند را از هم بپرسند و بیان کنند. در این زمینه و در مورد این سوالات کارشناسان مذهبی مطالب زیادی بیان کرده اند. مخاطبان عزیز می توانند به کتب و فایل های صوتی که در این زمینه وجود دارد مراجعه کنند. البته می توان محورهای سوالات را اینگونه بیان کرد:
* میزان پایبندی هر یک از زن و مرد به احکام دین مبین اسلام.
* مدیریت خانواده و نقش هریک از زن و مرد در خانواده.
* شرایط مادی و نوع زندگی؛ تجملی یا ساده.
* نظر مرد و زن در مورد حجاب و میزان و نوع رفت و آمد با فامیل.
* ادامۀ تحصیل و یا شغل زن.
* در صورت بروز اختلاف، روش حل آن چگونه باشد.
* مراسم و تشریفات ازدواج چگونه باشد.
جواب به هریک از این سوالات می تواند راه مناسبی برای شناخت، و میزان ایمان و اعتقادات طرف مقابل باشد.
خانواده محبوب ترین بنیانی است که در اسلام به آن سفارش شده، و به خصوص در آخرالزمان و درگیری با فتنه های آن دوران، خانواده نقش پررنگ تری پیدا می کند. خانواده ای مهدوی می باشد که افراد در آن، حرکتی به سمت کمال طی کنند و در این حرکت هم زن برای مرد و هم مرد برای زن یاوری مناسب باشد. بنابراین باید در انتخاب همسر دقت شود تا شخصی انتخاب شود که همراه و همسفر خوبی در این مسیر محسوب گردد.
ای جوان منتظر! اکنون که به راه های شناخت همسری مناسب و باایمان پی بردی با روحیه ای پرنشاط به دنبال زندگی شاد و سعادتمندباش و در این راه با همسری شایسته و هم راهی باتقوا در پی کسب رضایت مولای خویش حجة ابن الحسن العسکری علیه السلام بکوش و همواره در طلب این باش که در پرتو زندگی پر از نور، آرزوی سربازی امام خویش کنی. به فرمودۀ امام صادق علیه السلام : «هرکس شاد می شود، که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر او باشد و با پرهیزکاری و اخلاق پسندیده عمل نماید، در حالی که منتظر است.»[13]
در این مجال، سعی شد راه های انتخاب همسری مناسب که بتواند همراهی مهدوی برای جوان باشد را بیان کردیم، در آینده به وظایف خاص خانم و آقا اشاره خواهیم کرد تا در پرتو شناخت وظایف، بتوان بهترین خانوادۀ مهدوی را شکل داد.
پی نوشت:
[1] نور/31.
[2] بحارالانوار، ج43، ص54
[3] همان، ج14، ص123
[4] کافی، جلد2، ص106
[5] غررالحکم، ص257
[6] همان
[7] نور/26
[8] مراجعه شود به این روایات؛ کافی، ج5، ص332. همان، ص341. کنزالعمال، ج21، ص216. بحارالانوار، ج103، ص235.
[9] عیون الحکم و المواعظ، ص188
[10] مستدرک الوسائل، ج14، ص192
[11] کافی، جلد5، ص554
[12] استثنائات همیشه وجود دارند، مانند پسر نوح و یا جعفر کذّاب
[13] الغیبه نعمانی، ص200، ح16
وقتى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ظهور نمایند، همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده، پیام اسلام و عدالت را به تمام افراد ابلاغ مىنمایند. در آن هنگام هركس سخنان حضرت را بپذیرد، جزء یاران وى مىشود. لذا در روایات آمده است: كسانى جزء یاران امام مىشوند كه شبیه خورشید و ماه پرستان بودهاند، یعنى تا این حد از خدا و اسلام دور بودند، تا چه رسد به اهل سنت كه به خدا و پیامبر اسلام معتقدند. و این یاران ویژگی ها و خصوصیاتی دارند که آنها را از دیگران متمایز می سازد.
1- بینش عمیق
یاران امام مهدی(علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:
الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی
این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
«مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی(علیه السلام) در آخر الزمان اند.» (1) همچنین امام صادق(علیه السلام) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.» (2)
ب) بینش عمیق نسبت به امام
یاران امام مهدی(علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.» (3) این معرفت، معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند. نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.
ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی
یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.
آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند
2- عبادت
یاران امام مهدی(علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. به روایاتی چند در این زمینه اشاره می کنیم:
الف) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آنان می فرمایند: «آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند.» (4)
ب) امام علی(علیه السلام)، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی(علیه السلام) را این گونه ترسیم می کنند:
«در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسر مرده.» (5)
3- محبّت
دل های یاران امام مهدی(علیه السلام)، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند: امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
«به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند.» (6)
چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانده است؟!!!
4- اطاعت
مقدم داشتن خواست حضرت، بر خواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی(علیه السلام) است. امام صادق(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.» (7)
آنان نیک می دانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشان، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند.
یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند
5- شجاعت
اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت(علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «همه، شیرانی اند که از بیشه ها خارج شده اند و اگر اراده کنند، کوه ها را از جا بر می کنند.» (8)
6- بردباری
در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی(علیه السلام) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها، بر خداوند منت نمی گذارند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
«قوم … لم یمنّوا علی الله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق»؛(9) «یاران مهدی(علیه السلام) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند، احساس بزرگی نمی کنند».
خـلاصـه کـلام ایـنـکـه تـدبـّر در روایـات یاد شده معلوم می کند که آنان افرادی معمولی نیستند. بلکه انسان هایی الهی و نیروهایی زبده، لایق و کاردان، اصحاب سرّ امام زمان(علیه السلام) هستند.
پی نوشت ها:
1) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص 229؛صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 611,
2) همان، ج 52، ص 308,
3) صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 224؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص 386,
4) همان، ج 36، ص 207,
5) کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 224,
6) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 308,
7) همان.
8) کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 414,
9) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 9.
فراوری: مهناز وکیلی
«دجّال» از موضوعات بسیار فراگیر در ادیان و فرقه های مختلف اعتقادی است. در مسیحیت، دجال همواره به عنوان ضدّ مسیح معرفی شده است و در کتب روایی اهل سنت، روایاتی وجود دارد که به طور مفصل درباره ویژگی های دجال سخن گفته است.
ویژگی های دجال در مواردی آن گونه به افسانه شبیه است که برخی از صاحب نظران درصدد برآمدند که دجال را موجودی سمبلیک و کنایی بدانند.
در جوامع روایی شیعه موضوع دجال به طور گذرا مطرح شده است. تا جایی که در کتاب هایی مانند «الکافی» کلینی، کتاب «الغیبة» نعمانی و «الارشاد» شیخ مفید که در آن ها روایات فراوانی درباره نشانه های ظهور نقل شده است، حتی یک روایت هم درباره دجال نیامده است و مجموع روایاتی که در «کمال الدین و تمام النعمة» شیخ صدوق و کتاب «الغیبة» شیخ طوسی در این باره نقل شده است به ده مورد هم نمی رسد. (ابراهیم شفیعی سروستانی، پرسش از موعود، ص 133)
در کتب روایی اهل سنت خروج دجال به عنوان نشانه قیامت معرفی شده است. به نظر می رسد جوامع روایی شیعه نیز درباره علامت ظهور بودن دجال قاطعیت ندارند. با توجه به این که روایاتی برای هر دو احتمال در این کتب آمده است. پاسخ قطعی به این پرسش که دجال از نشانه های قیامت است و یا از علائم ظهور نیاز به بررسی بیشتری دارد. هر چند اگر هر دو فرض را نیز محتمل بدانیم، می توان به این جمع بندی رسید که دجال از نشانه های قیامت است ولی پیش از ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به وقوع می پیوندد. چنان چه گاهی اصل ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) نیز از نشانه های قیامت دانسته شده است. به هر حال این نوشتار در پی آن است که این دو احتمال را به طور مجزا بررسی کند.
در بسیاری از منابع روایی اهل سنت و برخی جوامع حدیثی شیعه نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السلام) با برخی علامت های نزدیک شدن و برپایی قیامت در آمیخته است. فقط موضوع دجال شامل این اختلاط نمی شود. بلکه مباحثی مانند نزول حضرت مسیح(علیه السلام)، طلوع خورشید از مغرب و دخان (دودی در آسمان) نیز از مواردی هستند که درباره این که از نشانه های ظهور هستند و یا برپایی قیامت اختلاف وجود دارد.
به نظر می رسد مهم ترین ریشه این اختلاف را باید در معانی مختلف عبارت "اشراط الساعة" جستجو کرد. این عبارت در آیه 18 سوره محمد آمده است و به معنی نشانه های قیامت است ولی از آن جا که روایاتی چند واژه "الساعة" را به ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تأویل کرده اند، برخی از علما "اشراط الساعة" را به معنای علائم ظهور گرفته اند و اصولا کتاب ها و ابوابی را با این عنوان به نشانه های ظهور اختصاص داده اند. (برای مطالعه بیشتر ر.ک:مطهری نیا و موحدی محب، مطالعات تفسیری، بررسی تطبیقی دیدگاه مفسران فریقین در موضوع "اشراط الساعة".
روایاتی در الخصال شیخ صدوق خروج دجال را از نشانه های قیامت بر می شمرد:
«قیامت برپا نمىشود، تا ده نشانه پدید آید: دجّال، (بلند شدن) دود و طلوع خورشید از مغربش و جنبنده زمین (دابة الارض) و (خروج) یأجوج و مأجوج و فرو رفتن در زمین در سه جا ، یكى در مشرق و دیگرى در مغرب و دیگرى در جزیرة العرب و آتشى كه از قصر عدن (شهرى است در یمن) كه مردم را به سوى محشر سوق مىدهد.» (الخصال، ج2، ص 431)
همان طور که پیشتر آمد نیز شیخ مفید در الارشاد، در هنگام برشمردن فهرستی از علائم ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) سخنی از دجال به میان نمی آورد. (ر. ک: الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 368)
در میان علایم ظهور، یکسری علائم حتمی هستند و یکسری دیگر امکان بداء در موردشان وجود دارد. در میان علائم حتمی ظهور (خروج یمانی و سفیانی ، کشته شدن نفس زکیه، شکافته شدن زمین در منطقه بیداء ، برخاستن ندایی از آسمان) خروج دجال شمرده نشده است. از آن جا که خروج دجال طبق روایات مربوط به آن حتمی است. به نظر می رسد در میان نشانه های قیامت جای دارد.
روایتی در «کمال الدین و تمام النعمة» شیخ صدوق آمده است که ضمن آن فردی به نام صعصعه بن صوحان درباره زمان خروج دجال و کیستی او، از امیرالمومنین(علیه السلام) سوال می کند، پاسخ ایشان دربردارنده این موضوع است که دجال پیش از ظهور خروج می کند. (بحار، ج 52، ص 193/ کمال الدین 526 و 525/ کشف الغمه، ج 3، ص 281/ المسائل العشر، ج، ص 122)
نشانه هایی چند برای قیامت در قرآن و روایات آمده است. در میان نشانه های قیامت که در قرآن آمده است می توان به این موارد اشاره کرد: 1. بعثت پیامبر گرامی اسلام، 2. متلاشی شدن سدّ و خروج یاجوج و ماجوج، 3. پدیدار شدن دود در آسمان، 4. نزول مسیح، 5. بیرون آمدن جنبنده ای از زمین. در این میان سخنی از دجال نیست. هر چند اگر نزول مسیح را مقارن خروج دجال فرض کنیم می توان خروج دجال را از نشانه های قیامت دانست. (برای نشانه های قیامت ر.ک: یاسر جهانی پور، مبلغان، برخی از نشانه های قیامت در قرآن و روایات)
برخی از صاحب نظران قاعده ای کلی را در نظر گرفته اند که بر اساس آن همه حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشی از امتحان الهی و خالص ساختن مردم و پیامدهای آن مقدم بر ظهور است. بر این اساس هر روایتی که درباره وجود کفر و خصال ناپسند باشد مربوط به پیش از ظهور است و بالعکس. بر این اساس دجال و پیروانش نیز بایستی از علائم ظهور باشند. (ر.ک: تاریخ الغیبه الکبری، ج2،ص276)
از طرفی نیز در صورتی که دجال را پدیده ای سمبلیک و کنایی بدانیم ممکن است تا هم اکنون به وقوع پیوسته باشد.
به هر حال با توجه به این که مویداتی برای هر دو احتمال مذکور وجود دارد. به نظر می رسد که نتوان پاسخ قطعی به این سوال داد ولی همان طور که گفته شد امکان جمع بندی دو دیدگاه نیز وجود دارد و اگر از زمان بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نشانه های قیامت آغاز شده باشد، ممکن است که خروج دجال از نشانه های قیامت بوده ولی پیش از ظهور به وقوع بپیوندد.
زهره رجب زاده
وقتی حرف از ارتباط چیزی با چیز دیگر می زنیم، در واقع پیش فرض ما وجود سنخیت و سازگاری بین آن دو چیز است که اگر هیچ گونه سنخیتی بین آن دو نباشد ارتباطی هم، بینشان نیست بنابراین برای کشف ارتباط بین انقلاب اسلامی ایران با ظهور حضرت حجت (عج) باید به بررسی ویژگی های این دو بپردازیم.
الف) ویژگیهای ظهور موعود:
1. طبق روایات اسلامی ظهور حضرت مهدی (عج) از مسجد الحرام و در زمانه ای خواهد بود که ظلم و جور و فساد در سطح زمین گسترش یافته و بشر شاهد انواع بد اخلاقی ها و بد رفتاریها است، فساد اخلاقی به جایی می رسد که تظاهر به گناه و ارتکاب علنی آن بی دغدغه انجام می گیرد ولی دعوت به اخلاق و عفت و حیاء جزء منکرات به حساب می آید و....[1]
2. در چنان شرایطی که گوشه ای از آن بیان شد جامعه ی بشری به بن بست می رسد و خود را در گرداب ظلم و کشتار و فساد و تباهی می بیند [2]، آنجاست که هر کس بنا بر دین و آیین خود منجی موعودش را طلب می کند. (مسیح، سوشیانت، کَلکی، میتریه، ... و مهدی (عج) )[3]
3. جهانی بودن دعوت حضرت، طوری که همه مردم جهان مخاطب ایشان هستند و انتساب ایشان به خداوند و دعوت به سوی او و نه دعوت به سوی خود و نه هیچ معبود و قدرت دیگری. [4]
ب : ویژگیهای حکومت موعود:
1. دعوت همه مردم جهان به خدای یگانه و اجرای جهانی شریعت حقه ی اسلام.
2. مبارزه با بدعت ها و مذاهب و مسالک ساختگی.
3. اجرای عدالت در همه ابعاد آن و برای همه اهل زمین (عدالت فرهنگی ، اقتصادی ، قضایی و..).
4. گسترش اخلاق و معرفت.
5. رشد و شکوفایی علمی در سطح جهان.
6. اصلاح رابطه ی انسان با طبیعت که به سلامت انسان و عمران محیط زیست می انجامد.[5]
7. قطعا چنین حرکت و حکومتی دشمنانی دارد لذا علی رغم اقبال عمومی به حضرت، شیاطین جنی و انسی آرام ننشسته و مشکلاتی ایجاد می کنند که در نهایت به جنگ نهایی حق و باطل می انجامد.[6]
1. اصل هدایت الهی، بر وجود و حضور حجت خدا در بین مردم است، نه برحضور، ولی عدم ظهور(غیبت) او![7]
2. یکی از مهم ترین دلایل غیبت حضرت، عدم پذیرش عمومی بود که این منجر به در خطر افتادن جان آن گرامی شد، لذا خداوند برای حفظ جان ایشان و نیز تادیب و آزمایش مردم، تا آماده شدن شرایط پذیرش عمومی و جهانی نسبت به آن حجت حق، غیبت ایشان را رقم زد.[8]
3. وظیفه ما در دوره غیبت " انتظار" است و طبق روایات و نیز حکم عقل سلیم، انتظار، سبب حرکت و تکاپو برای فراهم کردن اسباب و شرایط پذیرایی از مورد انتظار(منتَظَر) است.[9]
4. همانطور که گفته شد یکی از علل غیبت، عدم پذیرش عمومی و آماده نبودن زمینه ی حکومت ایشان بود یعنی اگر زمینه فراهم بود چه بسا غیبتی رخ نمی داد! بنابراین می توان گفت تحقق ظهور بستگی به ایجاد شرایط مناسب دارد.[10]
5. منتظر واقعی کسی است که هر چه بیشتر و بهتر برای ایجاد شرایط آمدن موعودش تلاش کند چراکه ایجاد این زمینه ها یعنی برطرف کردن موانع ظهور و عدم موانع یعنی تحقق ظهور!
ویژگیهای نضهت اسلامی مردم ایران:
1. آغاز حرکت از مساجد بود و رهبری حرکت را مرجعی بر عهده داشت که نایب عام امام زمان (عج) در دوره غیبت و مدیری مدبر بود که فقط به خدا دعوت می کرد و نه به خود و حزب و ...
2. مردم ایران به بن بست نظام شاهنشاهی و روش ظالمانه و مفسدانه ی آن رسیده بودند لذا اقبال عمومی موجب پیشرفت نهضت شد.
3. تبعید ها و مصاحبه های امام خمینی(ره) و اینکه ایران شاهنشاهی مورد حمایت ابرقدرتها بود، بُعد جهانی به انقلاب ایران داد و توجه جهانیان را به ایدئولوژی این حرکت – اسلام شیعی – معطوف کرد.
4. دشمنانی که منافعشان را در خطر دیدند از همان ابتدا به مقابله با انقلاب و پیام آن -که سعی در استقرار حکومت برآمده از اسلام بود- برخاستند.
5. با وجود همه مشکلات و نواقص توانسته ایم گام های خوبی در جهت اشاعه معارف اسلامی در داخل و خارج از کشور برداریم و به پیشرفت هایی در سایر زمینه های علوم ( پزشکی،انرژی هسته ای، نانو، هوا فضا و...) رسیده ایم.[11]
6. هر چند اصل حرکت انقلاب برای پیاده شدن اسلام بوده و هست ولی پرواضح است که این مهم – اجرای کامل معارف اسلام - جز به دستان با کفایت امام زمان(عج) محقق نمی شود چرا که این جایگاه، خاص معصوم است اما همانطور که گفته شد وظیفه منتِظر، ایجاد زمینه است و خاصیت انقلاب اسلامی ایران همین ایجاد زمینه ی داخلی و خارجی برای ظهور آن موعود امم بوده و هست و خرسندیم که الگوی انقلاب به سایر کشورها نیز سرایت کرده و آنان را نیز به انقلاب علیه ظلم و استبداد واداشته است.[12]
همانطور که ملاحظه می فرمایید بین ظهور و حکومت حضرت و انقلاب اسلامی ایران مشترکات قابل تاملی وجود دارد ، که انسان را به وجود رابطه ای بین این دو رهنمون می شود، بنابراین آیا نمی توان گفت که این انقلاب زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) می باشد و نه انقلاب اسلامی ایران بلکه هر انقلاب و جنبشی به میزان هماهنگیش با ویژگی های ظهور و حکومت حضرت حجت(عج)، زمینه ساز ظهور است؟ (بحرین، یمن، حزب الله لبنان و...)
در پایان عرضه می دارد روایات بسیاری به زمینه سازی ایرانیان و نیز خیزش سایر ملت ها علیه ظلم و استبداد در آستانه ظهور اشاره دارد که علاقمندان را به مطالعه کتب ذیل و نیز سخنان بزرگانی چون امام خمینی(ره)، امام خامنه ای و آیات عظام حسن زاده آملی و نوری همدانی(حفظهم الله) و... دعوت می کنیم:
1. زمینه سازان ظهور انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج)، سید اسدالله هاشمی شهیدی، ناشر: پرهیزگار قم.
2. آینده و آینده سازان، محمد دشتی، ناشر: موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام.
3. عصر ظهور، علی کورانی، چاپ و نشر بین الملل دفتر تبلیغات اسلامی.
پی نوشت:
1. ر.ک :بالادستیان،محمدامین، نگین آفرینش(1)،بنیادفرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، صص:180-182
2. سوره روم آیه 41
3. ر.ک:شاکری زواردهی، روح الله، منجی در ادیان، بنیادفرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
4. نگین آفرینش(1)،صص:182-183
5. همان،صص:189-217
6. امینی،ابراهیم، دادگستر جهان، نشرشفق، ص:302
7. سوره فرقان آیه 20 و نیز ر.ک :نگین آفرینش(1) ص:96
8. نگین آفرینش(1)،صص:98-100
9. همان،صص:136-137
10. همان،صص:155-164
11. ر.مقاله :"رتبه علمی ایران در 5 دانش روز دنیا "در سایت "الف" و نیز مقاله :"رتبه اول منطقه و 16 جهان در تولید علم از آن ایران/ روسیه و سوئیس بعد از ایران" در سایت دانشگاه تربیت مدرس.
12. ر.مقاله" اندیشههای مهدوی امام خمینی(ره) در بنیانگذاری انقلاب اسلامی" در سایت "جنبش مصاف"
عباس شیشه گرها
امروزه اشتباهی که برخی از متدینین با آن مواجه هستند نگرش حداقلی به معارف دینی است که موضوع اصیل و بلند مهدویت نیز از آن مستثنی نیست. برای برخی خواندن روزانه دعای فرج و خواندن هفتگی دعای ندبه مساوی شده با انتظار. در حالی که در روایات، «انتظار» یک عمل - که برترین عمل، سخترین آنها معرفی شده- است. پس جای تامل است که منظور از افضل اعمال چیست؟
انسانی که در مکتب اسلام تربیت یافته، موجودی تک بعدی نیست. او نه تارک دنیاست و نه فریب خورده و کور و کر جلوه های دنیا. آن که پای آموزه های وحی نشسته برای دنیایش چنان کار می کند که گویا تا ابد بر روی همین کره خاکی زندگی خواهد کرد و برای آخرتش چنان کار می کند که گویا ثانیه دیگر راهی دیار باقی است. وی از برآیند این دو رویکرد شیوه زندگی سالم خود را می یابد. در فرهنگ انتظار نیز می توان مردم را در این قالب تقسیم بندی، وارد کرد.
عده ای سجاده عبادت خود را در گوشه ای پهن کرده و روز و شب در فراق حضرتش ناله سر می دهند و ظهورش را از خدای متعال تقاضا می کنند؛ و عده ای دیگر در دل شوق دیدار دارند و بر لب دعای فرج اما تربیت یافته مکتب دعای عهد هستند و با شمشیرهای آخته شان برای یاری مولایشان آماده و پا در رکابند. ظهور منجی بشریت نیازمند انسانهایی از این دست است که ایمان و عمل را به هم گره زده و به پا خواسته اند. اینان منتظر امامی هستند که در لسان روایات به "قائم آل محمد" علیه السلام شناخته می شود و از این رو خود را با امام به پاخواسته هماهنگ کرده اند.
چنین فردی به قطع یقین دارای نشانه هایی است که از طریق آنها از سایرین متمایز می شود. در زیر به برخی از آنها که از مهمترین نشانه هاست اشاره می شود.
«إِنَّمَا كاَنَ قَوْلَ الْمُوْمِنِینَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْكمُ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»(١)
مومنین در مواجهه با دعوت و دستورات خدا و رسولش، رویکردی جز اطاعت بی چون چرا ندارند و این مایه رستگاری آنان است.
ولایت و سرپرستی جامعه انسانی در مرحله نخست در اختیار خالق و آفریننده آنهاست و اگر قرار است شخصی ولایتی این گونه بر مردم داشته باشد باید از جانب همان موجود نصب شود. انبیا و اوصیا اگر ولایتی بر مردم دارند از این منظر است که خداوند اذن سرپرستی امتها را به آنها عطا کرده و از امت هر یک از فرستادگان انتظار اطاعت بی چون و چرا داشته است. پس از آخرین نبی که به فرموده قرآن جایگاه «النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُوْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(٢) را داشته اند سلسله امامت این وظیفه خطیر را بر دوش کشیدند تا زمان غیبت آخرین وصی. بعداز آغاز عصر غیبت بااستناد به روایت "و اما الحوادث الواقعة فارجعوا الی رواة احادیثنا فانکم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم" (٣) نیابت در مقام ولایت به فقها سپرده شد. (٤) با توجه به کلام معمار کبیر انقلاب که فرمودند: "ولایت فقیه ادامه ولایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است" در مسائل و موضوعاتی که فقیه جامع الشرایط اذن سرپرستی و ولایت دارد شیوه و روش امت همان است که در آیه 51 سوره نور بیان شد. یعنی شنیدن واطاعت کردن.
لوازم ولایتمداری:
مولای متقیان امام علی علیه السلام می فرمایند: «ألا، لایحمل هذا العلَم إلّا اهل البصر و الصبر».(٥)
جمع شدن زیر پرچم ولایت و تحمل این اطاعت بی چون و چرا نیازمند بصیرت و صبر است .
الف) بصیرت:
بصیرت نوری است که در سایه آن حق را از باطل تشخیص دهیم ."بصیرت، روشن بینی یعنی شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله ای که در مقابل دشمن باید به کار برد. این شناختها بصیرت است" (6)
بصیرت که نباشد قرآن ناطق را رها می کنی و می روی دنبال فتنه ای که دشمن به پا کرده. بصیرت که نباشد سر ولیّ زمان بر سر نیزه می رود. بصیرت که نباشد دوست، دشمن جلوه می کند و دشمن، دوست. بصیرت که نباشد عزت و اقتدارت را می فروشی برای یک لقمه نان چربتر. بصیرت که نباشد با دشمن قسم خورده ات دست دوستی می دهی و می نشینی سر سفره اش. واتفاقاتی تلخ از این جنس که در تاریخ کم ندیده ایم. هر جا امت صاحب بصیرت و روشن بینی باشد نظام اسلامی شکوفاتر می شود.
ب) صبر:
صبر نیرویی است که به وسیله آن می توان در مسیر حق ثابت قدم ماند. در مقام ولایتمداری صحبت از مقدّم داشتنِ ولیّ بر خویشن است. باید در این معرکه پا روی نفس گذاشت و با خواسته هایش مبارزه کرد. همان که در لسان دین به جهاد اکبر شناخته می شود. آنان که که روحیه راحت طلبی، ملکه وجودیشان شده در این مسیر دوام نخواهند آورد که مخالفت با نفس جز با مجاهدت جدّی حاصل شدنی نیست.
امام صادق علیه السلام فرمودند: از دو خصلت بپرهیز: بى حوصلگى و تنبلى، زیرا اگر كم حوصله باشى بر حق شكیبایى نكنى، و اگر سست و تنبل باشى حقّى را ادا نكنى.
طبق حدیث فوق پذیرش حق از ولیّ و یاری او در ادای حق نیازمند صبوری و تحمل سختی هایی است که در این راه وجود دارد و سربازان آخرالزمانی مهدی موعود علیه السلام کسانی اند که در زندگی امروز خود از امتحان ولایتمداری و تحمل سختی ها سربلند بیرون آمده باشند.
همان طور که انسان موجودی دوبعدی است اعمال و رفتارهای او نیز دوبعدی اند. گروهی از اعمال مربوط به بُعد مادی وجود است، اعمالی از قبیل خوردن، آشامیدن، خوابیدن و... اعمالی که فی نفسه برای طبع انسان لذت بخش است و به خودی خود برای او جاذبه دارد. گروه دیگری از اعمال و افعال برای طبیعت او جاذبه و لذت اولیه ندارد و انسان برای انجام آنها با برخی خواسته های طبیعی خود باید مبارزه کند مثل روزه گرفتن .حجاب داشتن، ایثار کردن و... شهید مطهری وجه تمایز انسان و حیوان را در بُعد دوم اعمال می داند. زندگی انسانِ منتظر از بُعد مادی فراتر رفته و وارد مرحله پذیرش و انجام تکالیف شده است.
منتظر واقعی، صف و مرزبندی خود را با دشمن به صورت دقیق مشخص می کند. گاهی این مرزبندی جغرافیایی است، گاهی علمی است، گاهی سیاسی است، و گاهی فرهنگی. منتظر، هیچ گاه رنگ و بوی دشمن به خود نمی گیرد و شبیه او نمی شود. در تفکرش، زندگی کردنش، اداره حکومتش، کار کردنش، لباس پوشیدنش، استفاده از نعمتهای مادی پیرامونش و به طور کلی در سبک زندگی کردنش مرزبندی مشخصی با دشمنش دارد.
رسیدن به جایگاه منتظر که در روایات تعابیر بلندی برای آن به کار برده شده است گرچه آسان نیست اما شدنی است. این 3 محور معیاری است که میزان آمادگی خود را در این مسیر محک بزنیم. شوق ورود به خیمه حضرت و نشاندن لبخند رضایت بر لبان مهدی امت علیه السلام نیروی محرکه ای است که انگیزه حرکت را در انسان ایجاد می کند.
اللهم اجعلنی من خیر اعوانه و انصاره.
پی نوشت:
1) نور 51.
2) احزاب 6.
3) وسایل الشیعه ج27 ص140.
4) برای آشنایی با حد و مرز نیابت فقها به کتب ولایت فقیه مراجعه شود.
5) نهج البلاغه ص248.
6) بیانات رهبر معظم، دیدار اعضای مجمع عالی بسیج مستضعفین 6/9/93.
سهیلا آقاجانلو
در مقالات قبل از اهمیت حفظ ایمان در دوران غیبت آغاز کردیم، از بهترین راه های آن «تشکیل خانواده» را معرفی کردیم. ضرورت و برخی کارکردهای ازدواج بیان شد و اشاره کردیم که «جامعه مهدوی» از «خانواده های مهدوی» تشکیل می- شود. در مرحلۀ بعد چگونگی انتخاب «همسری مهدوی» را تبیین کردیم. اکنون نوبت به آن رسیده که بیان کنیم در این آشیانۀ مهدوی، هر یک از زن و مرد چه خصوصیاتی داشته باشند، و به عنوان همسری مهربان و وظیفه شناس باید متوجه کدامیک از وظایف خود در خانواده باشند تا با انجام این وظایف، خانوادۀ خود را گرم تر و مهدوی تر گردانند.
جوان منتظر همواره به دنبال بهترین هاست از این رو تلاش می کند بهترین خصوصیات را در خانوادۀ خود داشته باشد، چراکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «بهترین شما، بهترینتان دربارۀ خانوادۀ خویش است و من به خانواده ام بهترینم.»[1]
1- تکریم و احترام: زن دوست دارد مورد احترام و تکریم همسر خود قرار بگیرد. اگر مردی همسرش را در مقابل دیگران تحقیر کند به دست خود آرامش آشیانۀ خود را به هم زده و دل همسر خود را به درد آورده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هرکس زن بگیرد باید به او احترام گذارد، چراکه همسر هریک از شما، دلبر شماست و هرکس او را بر می-گزیند، نباید تباهش سازد.»[2]
2- صبر بر بداخلاقی همسر: زندگی همیشه به کام نیست. گاهی روی خوش خود را نشان می دهد، و گاهی سختی- های زندگی به انسان رو می آورد. همسر خوب در مقابل بدخلقی های همسرش صبر می کند، چراکه با این کار خشم طرف مقابل فرو می نشیند و باعث نمی شود که مسئله ای کوچک در زندگی تبدیل به جنجالی بزرگ شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «هرکس بر رفتار زن بداخلاق، صبوری کند و در این کار، امید پاداش داشته باشد، خداوند ثواب شاکران را به او عطا می فرماید.»
3- خوش زبانی: زبان کوچکترین عضو بدن است اما بزرگترین کارها را می تواند انجام دهد. زن موجودی احساساتی است و خوش زبانی و اظهار علاقۀ مرد به او، اثر شگفت آوری در محیط خانواده ایجاد می کند. از این روست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «وقتی مرد به همسرش می گوید "دوستت دارم"، این سخن او هیچ گاه از قلب زن بیرون نمی- رود.»[3]
4- همنشینی با همسر: یکی از راهکارهایی که زندگی را شیرین می کند همنشینی در کنار همسر است. همین که زن احساس می کند همسر او، همنشینی با وی را بر هر کار دیگری ترجیح داده، احساس رضایتی در زن ایجاد می کند که بر شور زندگی او می افزاید. عمق تاثیر این عمل را از سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان درک کرد؛ «در پیشگاه خداوند، نشستن مرد در کنار همسرش از اعتکاف در مسجد من، دوست داشتنی تر است.»[4] همچنین می فرمایند: «مردی که لقمه در دهان همسرش می گذارد، دارای اجر و ثواب است.»[5]
امیر مومنان علیه السلام گوشه ای از زندگی باطراوت و پرنشاطشان با فاطمۀ زهرا علیهاالسلام را چنین گزارش کرده اند: «رسول خدا بر ما وارد شدند، درحالی که فاطمه کنار دیگ خوراک پزی نشسته بود. من نیز کنار ایشان در حال پاک کردن عدس بودم.... رسول خدا رو به من کردند و فرمودند: هر مردی به همسرش در خانه کمک کند، خداوند به اندازۀ موهای بدنش یک سال عبادت برایش منظور خواهد کرد. عبادتی که همۀ روزهایش را روزه باشد و همۀ شب هایش را نماز گزارد. همچنین خداوند به او معادل پاداشی که به پیامبران بردبار چون حضرت داوود، حضرت یعقوب و حضرت عیسی عطا فرموده است خواهد داد...»[6]
5- آراسته بودن برای همسر: این عمل پاسخی است به نیازهای فطری انسان. زن دوست دارد همسر خود را آراسته ببیند همان طور که مرد این توقع را از همسر خود دارد. امامان معصوم بر این مسئله یسیار تصریح فرموده اند که آراستگی مرد افزون بر افزایش عفت و پاکدامنی در زن، موجب انس، الفت، عشق و علاقۀ بیشتر همسرش به وی می شود.[7] مردی به محضر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله رفت. حضرت به محاسن سفید او نگاهی انداختند و فرمودند: «نور است»... پس از مدتی همان مرد محاسنش را به حنا خضاب کرد. این بار پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «نور است و اسلام است»... بار دیگر به رنگ سیاه خضاب کرد، این بار پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این محاسن خضاب شده نشان نور و اسلام و ایمان و همچنین علاقۀ شما به زنانتان و سبب ایجاد ترس در قلب دشمن است».[8]
6- محبت و عشق ورزی: عشق و محبت، راه گشا، کارگشا، و آسان کنندۀ دشواری هاست؛ نیروها را به کار می اندازد، زشتی ها را زیبا و تلخی ها را شیرین می سازد. محبت و عشق ورزی نسبت به اعضای خانواده در رفتار خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و آله موج می زد و آن را نشانۀ ایمان می دانست؛ «هرچه بر ایمان بنده ای افزوده شود، بر محبت و دوستی او نسبت به خانواده اش افزوده می شود.»[9]
از محبت تلخ ها شیرین شود وز محبت، مس ها زرین شود
مناسب است تا در این بخش اشاره ای به نامۀ سراسر عشق و ارادت امام خمینی (ره) به همسر گرامی شان خانم خدیجۀ ثقفی داشته باشیم. تا الگوئی شود برای همۀ مردان مهدوی:
«تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینۀ قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدتی باشد می گذرد، ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالیست. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظرۀ عالی به دل بچسبد... ایام عمر مستدام. تصدقت، قربانت، روح الله.»[10]
7- هدایت: شریعت مقدس اسلام با توجه به اشتراکات و تفاوت هایی که زن و مرد با یکدیگر دارند، وظایف مشترک و متفاوتی را بر عهدۀ ایشان قرار داده، از جملۀ آن؛ «سرپرستی خانواده» است که به عهدۀ مرد گذاشته شده است. سرپرست خانواده باید با تدبیر و اندیشه، برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت زندگی را، در راستای خوشبختی مادی و معنوی اعضای آن طراحی کند. تعبیر عمیق و همه جانبۀ قرآن مجید در این خصوص چنین است: «خانوادۀ خود را به نماز فرمان بده و بر انجام آن شکیبا باش...»[11]
همچنین در سورۀ تحریم آمده است: «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست، نگه دارید.»[12] امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی این آیه نازل شد یکی از مسلمانان در گوشه ای نشست، گریست و گفت: من از حفظ خویشتن هم ناتوانم، اینک مسئولیت حفظ خاندانم نیز بر دوش من قرار گرفت! رسول اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «همین قدر کافی است که آنها را به آنچه خود را امر می کنی، فرمان دهی و از آنچه خود را باز می داری، نهی کنی.»[13]
این مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است. سرپرست مهدوی اگر در این نکته اهمال بورزد چطور می تواند خانواده ای مهدوی تشکیل دهد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «...ملعونٌ ملعونٌ مَن ضیَّعَ مَن یَعُولُ؛ کسی که افراد تحت تکفل خود را تربیت نکند و فاسد سازد، از رحمت خدا بسیار دور است.»[14]
حفظ نظام خانواده در طوفان فتنه های آخرالزمان
در دوران سخت آخرالزمان که فتنه ها فراوان است[15] لازم است برای رهایی از آن به اهل بیت نبوت علیهم السلام رجوع کنیم. ایشان در سخنان شفابخش خویش بیش از هرچیز بر حفظ نظام خانواده تاکید می ورزند. چنانچه حضرت علی علیه السلام به مردمان آخرالزمان چنین توصیه می فرمایند: «پس در خانه های خود بمانید (و مراقب خانواده های خود باشید) تا لحظۀ ظهور امر ما فرا رسد.»[16] همچنین می فرمایند: «در دوران غیبت خانه هایتان را محل عبادت و صومعۀ خود قرار دهید... و خدا را بسیار یاد کنید...»[17]ادامه دارد...
پی نوشت:
[1] وسائل الشیعه، ج20، ص171
[2] بحارالانوار، ج73، ص85
[3] وسائل الشیعه، ج20، ص 23. الکافی، ج5، ص569
[4] تنبیه الخواطر، ج2، ص121
[5] فیض کاشانی، الوحجة البیضاء، ج3، ص70
[6] بحارالانوار، ج104، ص132
[7] مکارم الاخلاق، ص82. بحارالانوار، ج73، ص102
[8] بحارالانوار، ج73، ص102
[9] بحارالانوار، ج100، ص228
[10] صحیفۀ نور، ج1، ص2
[11] طه/132
[12] تحریم/6
[13] الکافی، ج5، ص62
[14] الکافی، ج4، ص12
[15] امام صادق علیه السلام می فرمایند: در آن زمان، فتنه ها چونان پاره های شب تاریک شما را فرا می گیرد و هیچ خانه ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی ماند، مگر اینکه فتنه ها در آن داخل می شود. ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص38
[16] بحارالانوار، ج30، ص80
[17] همان، ج52، ص267
روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیة الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » بعد از ظهر روز یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 به ملکوت اعلی پیوست.
این عالم ربانی و عارف بالله در بیانات،دستور العمل ها و توصیه های خود همواره بر توجه به وجود مقدس امام زمان(عج)، ترک نکردن دعای تعجیل فرج آنحضرت و مراقبت از اعمال و رفتار در محضر امام عصر تاکید داشتند.
در ادامه بخش هایی از بیانات عارفانه ایشان در راستای عشق به امام زمان (عج) را می خوانید:
سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم
امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]
در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]
به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247] با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366] چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18] آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمان ها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101] افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]
هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133] امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179] قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]
به یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]
اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250] به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65] روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90] هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27] از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم!
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119] خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]
با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]
کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دار
گفته آمد که یکى از مسایل مورد اتفاق شیعه و سنّى مسأله مهدویت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) است. همچنین اعتراف جمعى از علماى اهل سنت به صحت و تواتر احادیث راجع به حضرت مهدى(علیه السلام)گذشت. در این بخش، آراى گروهى از علماى ایشان را درباره آن حضرت مى آوریم تا اتفاق مسلمانان در این قضیّه، روشن تر شود.
ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید:
«وقد وقع اتّفاق الفِرَق من المسلمین أجمعین على أنّ الدنیا والتکلیف لاینقضی إلاّ علیه»( ۱ )
«تمام فرقه هاى مسلمانان اتفاق دارند که دنیا و تکلیف به پایان نمى رسد مگر این که مهدى(علیه السلام) ظهور نماید».
محمّد امین سویدى مى گوید:
«الّذی اتّفق علیه العلماء أنّ المهدیّ هو القائم فی آخر الوقت، وأنّه یملأ الأرض عدلاً، والأحادیث فیه وفی ظهوره کثیره».( ۲ )
«آنچه مورد اتّفاق همه دانشمندان است این است که مهدى(علیه السلام) کسى است که در آخر الزمان قیام مى کند، و زمین را از عدل پر مى نماید، و روایات درباره مهدى(علیه السلام) و ظهور او فراوان است».
ابن منظور، نویسنده کتاب «لسان العرب» مى گوید:
«المهدی الّذی قد هداه اللّه الى الحقّ، وقد استعمل فی الأسماء حتّى صار کالأسماء الغالبه، وبه سُمّی المهدیّ الذی بشّر به النبی ـ صلّى اللّه علیه ]وآله [وسلّم ـ أنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۳ )
«مهدى یعنى کسى که خدا او را به سوى حقّ هدایت کرده باشد. کلمه مهدى به قدرى در نام گذارى اشخاص به کار رفته است که به صورت اسم در آمده است. و مهدى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را در آخر الزمان، بشارت داده است، به همین نام، نامیده شده است».
ابن اثیر مى گوید:
«المهدی الّذی بشّر به رسول اللّه ـ صلّى اللّه و علیه ]وآله[و سلّم ـ إنّه یجیء فی آخر الزمان».( ۴ )
«آن مهدى موعود(علیه السلام) که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور او را بشارت داده است، در آخر الزمان خواهد آمد».
زبیدى نویسنده کتاب «تاج العروس» مى گوید:
«المهدی الّذی بُشّر به، إنّه یجیء فی آخر الزمان، جعلنا اللّه من أنصاره».( ۵ )
«مهدى موعودى که بشارت ظهور او را داده اند، در آخرالزمان مى آید. خداوند ما را از جمله یارانش قرار دهد».
ابن حجر مکّى مى گوید:
«وقد ظهرت برکه دعائه ـ صلّى اللّه علیه ]وآله[ وسلّم ـ فی نسلهما (یعنی علیّاً و فاطمه(علیهما السلام)) فکان منه من مضى و من یأتی، و لو لم یکن فی الآتین إلاّ الإمام المهدیّ(علیه السلام) لکفى».( ۶ )
«برکت دعاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موقع ازدواج على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام)در نسل آن دو بزرگوار ظاهر شد و از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)، عدّه اى آمدند که از این دنیا رفتند و عدّه اى هم خواهند آمد که اگر در میان آیندگان از نسل على و فاطمه(علیهما السلام)کسى جز مهدى موعود(علیه السلام) نبود، براى ظهور برکت دعاى پیامبر بس بود».
همین ابن حجر در جاى دیگر مى گوید:
«مهدى منتظر(علیه السلام) یک تن بیشتر نیست و هرگز تعددى در آن وجود ندارد».( ۷ )
شمس الدین ذهبى مى گوید:
«إنّ الإمام المهدی من أولاد الإمام الحسن العسکری(علیه السلام) و هو باق إلى أن یأذن اللّه له بالخروج، فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً».(۸)
«حضرت مهدى(علیه السلام) از فرزندان امام حسن عسکرى(علیه السلام)است و او موجود و حاضر است تا روزى که خداوند اذن ظهورش دهد و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد».
شمس الدین قرطبى مى گوید:
«إنّ جمیع ملوک الدنیا کلّها أربعه: مؤمنان و کافران، فالمؤمنان سلیمان بن داوود والإسکندر، و الکافران نمرود و بخت النصر، و سیملکها من هذه الاُمّه خامسٌ و هو المهدی عجّل اللّه تعالى فرجه».( ۹ )
«پادشاهانى که بر سراسر دنیا حکومت نمودند چهار نفرند; دو نفر مؤمن و دو نفر کافر. دو نفر مؤمن حضرت سلیمان(علیه السلام) و اسکندر (ذوالقرنین) بودند و دو نفر کافر نمرود و بخت النصر، و در آینده نفر پنجمى هم از این امّت تمام جهان را مالک خواهد شد و او حضرت مهدى(علیه السلام) است».
مقدّسى شافعى ـ که از علماى قرن هفتم هجرى است ـ در دیباچه کتاب «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» پس از آن که مقدارى از دست زمانه و کثرت فتنه ها شکایت مى کند، مى گوید:
«برخى به قرینه ظاهر بعضى از اخبار، گمان کرده اند که حال روزگار پیوسته به همین وضع باقى خواهد ماند. من گفتم: ما صحّت این احادیث را قبول داریم، و آنها را به گوش جان مى شنویم و به چشم اطاعت مى نگریم، ولى در اخبار دلیلى وجود ندارد که آن فتنه ها تا قیام قیامت دوام داشته باشد. شاید آن فتنه ها در موقع ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از بین بروند، و نابودى آنها منوط به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)باشد; زیرا احادیث زیادى که علماى این امّت آنها را در کتاب هاى خود نوشته اند به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بشارت مى دهند، و مژده مى دهند که خداوند شخصى را بر مى انگیزد که زمینه حکومت او را آماده مى نماید که کوههاى بلند در برابر او خراب خواهد شد، از دور و نزدیک او را یارى مى دهند، و او مالک کوه و دشت و تمام کره زمین مى گردد، و سراسر زمین را پر از عدل و داد مى کند».( ۱۰ )
بخارى (معروف به خواجه پارساى) مى گوید:
«ومناقب المهدی ـ رضی اللّه عنه ـ صاحب الزمان، الغائب عن الأعیان، الموجود فی کلّ زمان، کثیره. و قد تظاهرت الأخبار على ظهوره و إشراق نوره، یجدّد الشریعه المحمّدیّه، و یجاهد فی اللّه حقّ جهاده، و یطهّر من الأدناس أقطار بلاده، زمانه زمان المتّقین، و أصحابه خلصوا من الریب، وسلموا من العیب، وأخذوا بهدیه وطریقه واهتدوا من الحقّ إلى تحقیقه، به ختمت الخلافه والإمامه، وهو الإمام من لدن مات أبوه إلى یوم القیامه، وعیسى(علیه السلام) یصلّی خلفه، ویصدّقه على دعواه ویدعو إلى ملّته الّتی هو علیها، والنبی(صلى الله علیه وآله وسلم) صاحب الملّه».( ۱۱ )
«مناقب حضرت مهدى صاحب الزمان(علیه السلام) که از دیده ها پنهان و در هر زمانى حاضر است، فراوان است. احادیث بسیار زیادى رسیده است که مهدى(علیه السلام) ظاهر مى شود و نور وجودش همه جا را روشن مى کند، و دین اسلام و شریعت محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم)را تجدید مى نماید، و آن گونه که باید، در راه خدا جهاد مى کند، و سراسر مملکت اسلامى را در زمان خود از آلودگیها پاک مى سازد. روزگار او روزگار پرهیزکاران است. کسانى که به امامت او معتقدند از هر نکوهش و سرزنشى پیراسته اند که راه حقّ را پیموده اند و به روش او گام برداشته اند و به راهنمایى او به شاهراه هدایت رسیده اند. امامت و پیشوایى اُمّت اسلامى به وسیله او پایان مى یابد. او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخیز امام است. حضرت عیسى(علیه السلام) پشت سر او نماز مى گزارد، و او را در امامتش تصدیق مى نماید و مردمان را به دین و شریعت او که همان شریعت پاک محمّدى است دعوت مى کند».
محیى الدین عربى مى گوید:
«واعلموا أنّه لابدّ من خروج المهدى(علیه السلام) لکن لایخرج حتّى تمتلىء الأرض جوراً و ظلماً فیملأها قسطاً وعدلاً . . . وهو من عتره رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) من ولد فاطمه ـ رضی اللّه تعالى عنها ـ جدّه الحسین بن علی بن أبی طالب ووالده الإمام حسن العسکرى(علیهم السلام)».( ۱۲ )
«بدانید و آگاه باشید که مهدى موعود(علیه السلام) قطعاً ظهور خواهد کرد، ولى او ظاهر نمى شود مگر این که زمین پر از ظلم و ستم شده باشد که آنگاه او بیاید و آن را پر از عدل و داد کند. او از عترت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از نسل حضرت فاطمه(علیها السلام)است. جدّش امام حسین(علیه السلام) و پدرش امام حسن عسکرى(علیه السلام)است».
نویسنده کتاب «ارشاد المستهدى» مى گوید:
«بپرهیز اى خردمند از هر شبهه و شکّى در ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، زیرا عقیده به ظهور آن حضرت، اتمام ایمان به خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)و آنچه پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آورده و از آن خبر داده است، مى باشد. و پیغمبر، صادق و مصدّق است.
همچنین شبهه اى نداشته باش در این که مهدى موعود(علیه السلام)تا حال ظاهر نشده و هرکس این ادّعا را کرد دروغگو و کذّاب است، به جهت این که علامات و نشانیهایى که در روایات شریف ذکر شده در آن اشخاص موجود نیست، و ظهور مهدى(علیه السلام)و راه شناسایى او مشهور و روشن است، و ظهور او پیش از نزول حضرت عیسى(علیه السلام)خواهد بود و اجتماع او با حضرت عیسى(علیه السلام) بر حسب اخبار ثابت، امرى ضرورى و بدیهى است. هرکس بخواهد به طور مبسوط اطلاع پیدا کند به کتابهایى که در این موضوع تألیف شده رجوع نماید، مقصود ما در این کتاب (ارشاد المستهدى) اثبات تواتر روایات ظهور آن حضرت به اختصار است».(۱۳)
و در جاى دیگر در رابطه با احادیث ظهور چنین مى گوید:
«این احادیث و آثار را، عموم محدّثین و غیر محدّثین در کتابهایشان نقل کرده اند، و ایمان به ظهور مهدى ـ رضى اللّه عنه ـ (این تعبیر از خود اوست) مشهور و شایع در بین صحابه بوده است و اصحاب، این عقیده و ایمان را از پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) اخذ کرده اند، و همچنین است آثار و مراسیلى که از تابعین رسیده; زیرا آنها در این گونه از مسایل به رأى (خود) و از پیش خود چیزى نمى گفتند».(۱۴)
منبع: ظهور حضرت مهدى(ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان،سید اسد اللّه هاشمى شهیدى
پی نوشت ها:
۱ ـ تتمه المنتهى، جلد سوّم منتهى الآمال، ص ۳۶۸ ـ ۳۶۹٫
۲ ـ کشف الاستار، ص ۴۳، و در چاپ دیگر، ص ۷۶٫
۳ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۷ ـ ۲۸۸٫
۴ ـ کشف الاستار، ص ۲۱۲، ط ۳٫
۵ ـ المهدى، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۳٫
۶ ـ حلّه، یکى از شهرهاى بزرگ عراق است که میان بغداد و کوفه واقع شده است، (لغتنامه دهخدا).
۷ ـ مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۲۴۹، فصل ۲۷، چاپ دار الفکر بیروت.
۸ ـ الغدیر، ج ۳، ص ۳۰۸ و ۳۰۹٫
۹ ـ دانشمندان عامّه و مهدى موعود(علیه السلام)، ص ۳۹٫
۱۰ ـ روزگار رهایى، ج ۱، ص ۲۸۸٫
۱۱ ـ دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۰ .
۱۲ – همان، ص ۲۰۱٫
۱۳ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۰۲ و ۲۰۳٫
۱۴ – دیباچه اى بر رهبرى، ص ۹۱ ـ ۹۲ .
جمعه روز حضرت صاحب الزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بنام آن حضرت است و همان روزى است كه ايشان در آن روز ظهور خواهد فرمود...در زیارت آن حضرت بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ،
سلام بر تو اى حجّت خدا در زمينش،سلام بر تو اى ديده خدا در ميان مخلوقاتش،سلام بر تو اى نور خدا كه رهجويان به آن نور ره مىيابند و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مىشود،سلام بر تو اى پاكنهاد و اى هراسان از آشوب دوران،سلام بر تو اى همراه خيرخواه،سلام بر تو اى كشتى نجات،سلام بر تو اى چشمه حيات،سلام بر تو،درود خدا بر تو و بر خاندان پاكيزه و و پاكت،سلام بر تو،خدا در تحقق وعدهاى كه به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرمايد،سلام بر تو اى مولاى من،من دلبسته تو و آگاه به شأن دنيا و آخرت توام،و به دوستى تو و خاندانت به سوى خدا تقرّب مىجويم و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار مىكشم،
وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ.
و از خدا درخواست مىكنم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستد و مرا از منتظران و پيروان و ياوران تو در برابر دشمنانت و از شهداى در آستانت در شمار شيفتگانت قرار دهد،اى سرور من،اى صاحب زمان،درودهاى خدا بر تو و بر خاندانت،امروز روز جمعه و روز توست روزى كه ظهورت و گشايش كار اهل ايمان به دستت در آن روز و كشتن كافران به سلاحت اميد مىرود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان و پناهنده به توام و تو اى مولاى من بزرگوارى از فرزندان بزرگواران و از سوى خدا به پذيرايى و پناهدهى مأمورى،پس مرا پذيرا باش و پناه ده،درودهاى خدا بر تو و خاندان پاكيزهات.
در جامعه مهدوی، آزادی کار، مسافرت، تجارت، نوآوری، ابداع و امکانات به همه مردم ارزانی می گردد. و میدان کار و تلاش و ابتکار برای همه استعدادها فراهم می شود. و سستی و تن پروری و بیکارگی جای خود را به کار و تلاش و نشاط و تحرّک می دهد.
عصر امام مهدی (علیه السلام) پس از ظهور و قیام جهانی اش، براستی از درخشان ترین و دوست داشتنی ترین و زیباترین عصرها برای جهان، از آغاز آفرینش جهان و انسان است. و کاملاً بجا و درست است که نام عصر ظهور و جامعه مهدوی را «عصر حاکمیت نور و دانش و بینش» به مفهوم واقعی آن نام گذاریم، نه روزگاری را که ما در آن زندگی می کنیم که براستی عصر تاریکی هایِ جهل، انحراف، فجایع بیداد و گمراهی که عصر نگون سازی و اسارت انسان است.
در جامعه مهدوی جهنّم زندگی، جای خود را به بهشت نیکبختی و سعادت می دهد و پژمردگی و افسردگی ها، جای خود را به طراوت و نشاط می سپارد و امن و امان در همه ابعاد زندگی جهان گستر می شود. فرشته عدالت بر سر بشریّت سایه می افکند و ظلم و ستم یکسره نابود می شود.
حضور حضرت و حكومت جهانی ایشان در عصر ظهور دارای ویژگیهای منحصر به فردی است كه با وجود آنها جامعه بشری و بینظمیهای موجود در عالم هستی اصلاح گردیده و نظم خاصی پیدا میكند. در ذیل اجمالاً به تعدادی از ویژگیهای حكومت جهانی حضرت اشاره میشود كه با جمع آنها، نظم موجود در آن هم تبیین میشود.
1ـ خدمتگزاران و كارگزاران حكومت جهانی، از بزرگان و خوبان امت و اولیاء الهی هستند.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «هنگامی كه حضرت قائم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ قیام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده میگرداند كه عبارتند از: پنج تن قوم موسی ـ علیه السّلام ـ آنان كه به حق قضاوت كرده و با عدالت رفتار میكنند، هفت نفر از اصحاب كهف، یوشع وصی موسی، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابادجانه انصاری و مالك اشتر». (بحار الانوار، ج 52، ص 346)
و در روایتی تعداد آنان بیست و هفت نفر گفته شده است و قوم موسی را چهارده نفر بیان میكند؛ «یا این كه از اصحاب كهف به عنوان وزیران مهدی (عج) یاد شده است». (آیة الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 485)
از این روایات و احادیث هم خانواده آنها فهمیده میشود كه بار سنگین حكومت موعود، بر دوش افرادی است كه بارها آزمایش شدهاند و شایستگی خود را در آزمایشهای گوناگون به اثبات رسانده باشند از این رو میبینیم كه در رأس حكومت مهدی (عج)، حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ قرار دارد كه یكی از پیامبران اولو العزم است.
2. مردم در این عصر از رشد معنویت و اخلاق برخوردارند.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودهاند: هنگامی كه قائم ما قیام كند، شخص شب را به صبح میرساند، در حالی كه نادان، ترسو و بخیل است و به هنگام صبح داناترین مردم، شجاع ترین و بخشندهترین انسانهاست و از دستورات امام تخلف نمیكند. یا این كه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: هنگامی كه قائم ما قیام میكند كینههای بندگان نسبت به یكدیگر از دلهایشان زدوده میگردد.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ هم میفرمایند: هنگامی كه حضرت قائم (عج) ما قیام میكند دستش را بر بندگان خدا میگذارد و خردهایشان جمع كرده و اخلاقشان را كامل میكند.
3. در حكومت جهانی حضرت امنیت فراگیر حاكم میشود.
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: «... زمین را از عدالت پر میكند تا جایی كه مردم به فطرت خویش باز میگردند، نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میكنند». (بحار الانوار، ج 52، ص 290)
و امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرماید: به خدا سوگند، یاران مهدی (عج) آن اندازه میجنگند تا خدا به یگانگی پرستیده شود و به او شرك نورزند و تا آن جا كه پیرزنی سالخورده از این سوی جهان به آن سوی رهسپار شود و كسی متعرض او نشود». (بحار الانوار، ج 52، ص 345)
4. در عصر ظهور فقر ریشه كن میشود.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره میفرماید: «... زمین گنجهای خود را بیرون ریخته و آشكار میكند، به گونهای كه مردم با چشم خود، آن را میبینند و دارندگان زكات سراغ كسی میگردند كه نیازمند باشد تا زكاتشان را به او بدهند، ولی كسی یافت نمیشود و مردم ـ از فضل و بخشش خداوند ـ از دیگران بینیاز میگردند». (بحار الانوار، ج 52، ص 337)
5. قضاوت حضرت همانند قضاوت حضرت داود است.
یعنی حضرت از انسانها دلیل و شاهد نمیخواهد و به باطن و طبق واقع حكم میكند و امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «دنیا به پایان نمیرسد مگر این كه مردی از ما اهل بیت خروج كند و به شیوه داود ـ علیه السّلام ـ حكم نموده و از مردم بیّنه نمیخواهد».
6. شورشی علیه دولت حضرت پای نمیگیرد.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «هیچ چیز نیست مگر مطیع یاران مهدی (عج) است، حتی حیوانات وحشی در زمین، و پرندگان وحشی در هوا، همه خشنودی یاران قائم (عج) را میخواهند، تا آن جا كه بخشی از زمین به بخشی دیگر افتخار نموده و میگوید: امروز یكی از یاران قائم (عج) از من عبور كرد.»
7. حضرت مهدی (عج) از ارتشی قدرتمند برخوردار است.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «آن روز كه لوط پیامبر ـ علیه السّلام ـ گفت: ای كاش قدرتی میداشتم، یا به پناهگاهی محكم دست مییافتم، تمنایی جز قدرت قائم ـ علیه السّلام ـ نداشت. او در آن خواهش از توان فوق العاده اصحاب مهدی (عج) یاد نمود، زیرا هر مرد آنان، قدرت چهل مرد را داراست. شمشیرها را باز نخواهند داشت تا آن كه خدا را خشنود كنند».
آن چه كه ذكر شد بعضی از امكانات و ویژگیهای حكومت جهانی حضرت است و امام زمان (عج) با تكیه بر قدرت خدای توانا و چنین امكاناتی نظم عالم گیر را برقرار میكنند، زیرا از حكومتی كه رهبرش مهدی فاطمه (عج) و كارگزارانش حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و مالك اشتر و... و اخلاق و معنویت مردم جامعهاش رشد یافته باشند و فقر ریشه كن و امنیت در درجه اعلا و قضاوت دستگاه قضائیه مطابق با حق و واقع باشد جز باران نظم و فراگیر شدن قانون و تن به مقررات دادن انتظار نمیرود.
فرآوری: آمنه اسفندیاری
اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛(1) بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. ما این آیات را برای شما آشکار می کنیم تا اندیشه کنید."
این آیه با خطاب "اعْلَمُوا" هشداری عمومی همراه با این بشارت است که خداوند با نزول برکات خویش زمینهای مرده و بی آب و علف را با حیات تازهای سرسبزی و رونق جدیدی میبخشد. چنین مرگ و حیاتی را در هر زمستان و بهاری میتوان مشاهده کرد. همانگونه در آیات دیگری نیز می توان آن را مشاهده کرد، مانند:"وَ اللهِ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛(2) و خدا از آسمان آبی نازل کرد که با آن زمین را پس از مردنش زنده نمود، در آن نشانهای برای گروهی است که میشنوند."
این آیه و امثال آن در حقیقت زیرمجموعه صفت محیی بودن خداوند است که نسبت به همه چیز ظهور مییابد. همانگونه که خود میفرماید:"فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی ...؛(3) پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میکند. به یقین چنین خدایی زنده کننده مردگان است ..."
مُحیی" بودن خداوند زمانی به طور کامل ظهور مییابد که حیات او ذاتی باشد. "اللهٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ"(4) زیرا تا موجودی زنده نباشد نمیتواند به دیگری حیاتی ببخشد. از سوی دیگر این حیات باید کامل و واقعی باشد؛ به گونهای که افولی در او راه نیابد و جاودانه باشد تا همیشه و همه جا، اثرش آشکار گردد."وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛(5) و بر آن زنده که نمیمیرد، توکّل کن."
موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره سخن خداوند "یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها" فرمودند: "مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است
جلوههایی دیگر از "محیی" بودن خداوند در قرآن
حیاتبخشی خداوند منحصر به گیاهان و درختان نیست؛ بلکه او به همه مردگانِ عالمِ هستی براساس مقدار ظرفیّت وجودیشان روح و حیات عطا میکند. این حیات ممکن است حیات مادّی باشد، ممکن است حیات معنوی باشد. در اینجا به نمونههایی از این حیاتهای مادّی و معنوی میپردازیم.
1. انسانها را خلق کرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده میکند.
"کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِالله وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛(6) چگونه به خداوند کفر میورزید؛ درحالی که شما مردگانی بودید که خداوند شما را زنده کرد، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده میکند، آنگاه به سوی او باز میگردید."
در جای دیگر میفرماید:"...وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ...؛(7) ... و او کسی است که شما را زنده میکند، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده می کند..."
جای دیگر نیز می فرماید:"قُلِ اللهِ یُحْییکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لارَیْبَ فیهِ ...؛(8) بگو: خداست که شما را زنده میکند، سپس میمیراند، آنگاه به روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست، گرد میآورد..."
یکی از درسهایی که میتوان از بهار گرفت، یادآوری قیامت و زنده شدن مردگان است. خداوند در اینباره میفرماید:... "أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ؛(9) و با آن [آب] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است."
2. اجرای احکام الهی حیاتبخش است.
"وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛(10) و ای خردمندان، برای شما در قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید."
اجرای کامل عدالت، امنیّت و آرامشی را در جامعه ایجاد میکند که انسانها بتوانند عطر حیات را با تمام وجود استشمام کنند. بازگشت این سخن به همان تعبیری است که در بحث روایی بیان میکنیم که اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است.
3. دلهای مومنان با پیوند به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) حیات تازهای مییابد.
"یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُواللهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...؛(11) ای م?منان! هنگامی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که حیات میبخشد بخوانند، اجابت کنید ..."
در جای دیگر نتیجه این حیات را بیان میکند که: "مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُ?ْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛(12)
هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و م?من باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیات میبخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدهند، پاداش خواهیم داد."
4. انسان جاهل به وسیله علم و حکمت حیات دوبارهای پیدا میکند.
"کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛(13) همانطور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیهتان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمیدانستید."
با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه میشود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده میشود. و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدتهایی که در سایه رهبری حجّتهای الهی در زمین صورت میگیرد، جهان پر از ستم از بین میرود و عدالت فراگیر میشود
محیطی که جهل و جهالت بر آن حاکم باشد، زندگی آنها با یک انسان مرده تفاوتی ندارد؛ امّا علم و حکمت از آثار همان حیاتی است که انسان را به رشد و کمال میرساند . از این رو قرآن کریم از حکمت به عنوان خیر کثیر یاد کرده است. "یُوتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُ?ْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛(14) حکمت را به هر کس که بخواهد، میبخشد و هر که را حکمت داده شود؛ یقیناً خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند."
5. به کافران نور ایمان میبخشد.
"أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛(15) آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدینسان برای کافران اعمالی که انجام میدادند، جلوه یافته است."
6. خداوند به قلبهایی که بر اثر گناه قساوت یافته، با توبه و خشوع حیات تازهای میبخشد.
همچنان که قبل از همین آیه مورد بحث میفرماید: "أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛(16) آیا برای کسانی که ایمان آورده اند، وقت آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانی شد و دلهایشان را قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق بودند."
پس از این آیه، آیه مورد بحث ماست که میتواند گویای این باشد که انسان با خشوع در برابر خداوند حیات دوبارهای پیدا میکند.
7. جامعهای که در اثر ظلم، آثار حیات از او رخت بر بسته و در تاریکی غوطهور است، با گسترش عدل به روشنی و حیات واقعی دست مییابد.
رسیدن به چنین زمانی از وعدههای خداوند در قرآن است و در مقالههای قبل به تفسیر آن پرداختهایم. اینک روایاتی که در ذیل این آیه آمده است، بیان میشود:
روایت اوّل: سلام بن مستنیر از امام باقر(علیه السلام) درباره آیه "اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سوال کرد، ایشان فرمودند: "منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده میکند، در آن عدالت برپا میکند. سپس زمین زنده میشود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده میشوند."(17)
روایت دوم: از امام حسین(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: "ما دوازده مهدی داریم. اوّل آنها امیرالمومنین، علیّ بن ابیطالب(ع) و آخر آنها، نُهمین فرزند من است. او امامی است که قیام به حق مینماید، خداوند زمین را پس از آنکه مُرده باشد، به وسیله او زنده میکند و هم به وسیله او دین حق را بر همه ادیان غالب میگرداند، هر چند مشرکان نخواهند ..."(18)
روایت سوم: محمّد حلبی از امام صادق(علیه السلام) درباره قول خداوند "اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ و بدانید که خدا زمین را، زنده پس از مرگش میکند." پرسید:فرمودند: «یعنی عدل پس از جور."(19)
سلام بن مستنیر از امام باقر(علیه السلام) درباره آیه "اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سوال کرد، ایشان فرمودند:
"منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده میکند، در آن عدالت برپا میکند. سپس زمین زنده میشود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده میشوند
روایت چهارم: امام موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره سخن خداوند "یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها" فرمودند: "مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است".(20)
این روایات زندگی و بهار دیگری را ترسیم میکنند
که به دست آخرین حجّت الهی تحقّق مییابد و به دست او زمینی که با ستم، خاک مرگ بر او ریختهاند، با حاکمیّت عدل و داد، حیات تازهای در کالبد جامعه ایجاد میکند.
به تعبیر آیت الله جوادی آملی: میتوان مرگ زمین را دوران ستمزدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پربرکت ظهور و قیام نورانی آخرین امام معصوم(علیه السلام) را حیات معنوی و بهار حقیقی زمین نامید که با آمدنش همه ستمها و ظلمتها از صفحه روزگار برچیده میشود و نَفَس مسیحایی او جهان خفته در کفر و شرک را بیدار و زمینِ لبریز از بیداد را از عدل و داد، سرشار میسازد.(21)
بنابراین، همان طور که آب زمینهساز خلقت موجودات زنده میباشد "وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛(22) و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا [باز هم] ایمان نمیآورند." حجّتهای الهی در زمین نیز مظهر آب روانی هستند که حیات معنوی را برای جامعه به ارمغان میآورند. این حیات معنوی اینگونه ظاهر می شود که:
با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه میشود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده میشود.
و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدتهایی که در سایه رهبری حجّتهای الهی در زمین صورت میگیرد، جهان پر از ستم از بین میرود و عدالت فراگیر میشود.
پینوشتها:
1. سوره حدید (57)، آیه 17.
2. سوره نحل (16)، آیه 65.
3. سوره روم (30)، آیه 50.
4. سوره بقره (2)، آیه 255.
5. سوره فرقان (25)، آیه 58.
6. سوره بقره (2)، آیه 28.
7. سوره حج (22)، آیه 66.
8. سوره جاثیه (45)، آیه 26.
9. سوره ق (50)، آیه 11.
10. سوره بقره (2)، آیه 179.
11. سوره انفال (8)، آیه 24.
12. سوره نحل (16)، آیه 97.
13. سوره بقره (2)، آیه 151.
14. همان، آیه 269.
15. سوره انعام (6)، آیه 122.
16. سوره حدید (57)، آیه 16.
17. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 24، ص 325.
18. همان، ج 51، ص 133.
19. همان، ج 72، ص 353.
20. وسائل الشّیعه، ج، 28 ص، 12.
21. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 132.
22. سوره الأنبیاء (21)، آیه 30.
ویژگیهای اخلاقی امام زمان(عج)
اسلام، پیامآور محبّت، مهرورزی و انساندوستی
در آخرین دهه قرن بیستم میلادی، حوادث و وقایعی در جهان اتّفاق افتاد که با پیشبینیهای مورّخان و جامعهشناسان مغرب زمین، مخالف بود. پس از فروپاشی «شوروی سابق»، بسیاری از جوانان و نوجوانان کشورهای مختلف ـ خواه در «آمریکا» و خواه در «آسیا» و «آفریقا» ـ به مذهب و آموزههای دینی روی آوردند.
شباهت حضرت
در روايات، شباهتهايي ميان حضرت مهدي عليهالسلام و انبياء و ائمه آمده است:
شباهت به آدم عليهالسلام: خداوند، آدم را خليفه خود در زمين قرار داد.
شباهت به هابيل: نزديكترين افراد، هابيل را كشت- يعني برادرش- و همچنين نزديكترين افراد، قصد كشتن امام قائم عليهالسلام را نمود- عموي او يعني جعفر كذّاب-.
شباهت به شيث عليهالسلام: حضرت شيث اجازه نيافت كه علم خود را آشكار كند، حضرت نيز اجازه نيافته تا روز وقت معين.
شباهت به نوح عليهالسلام: عمر طولاني.
شباهت به ادريس عليهالسلام: ادريس عليهالسلام به آسمان بالا برده شد، و حضرت مهدي عليهالسلام را هنگام ولادت، روحالقدس بر بال خود گرفت و به آسمانها برد. ادريس ع نيز از قومش غايب شد.
شباهت به هود: حضرت نوح، ظهور حضرت هود را بشارت داده بود و خداوند، كافران را به وسيله او هلاك كرد.
شباهت به صالح: حضرت صالح مدتي از قومش غايب شد و وقتي بازگشت، عدهاي او را انكار كردند.
شباهت به ابراهيم: حضرت ابراهيم ع دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود و رشد او در يكهفته، به اندازه يكماه بود و در يكماه به اندازهي يكسال. حضرت ابراهيم ع دو غيبت داشت.
شباهت به اسماعيل: خداوند به ولادت اسماعيل ع بشارت داد و چشمهي زمزم براي حضرت اسماعيل ع از زمين جوشيد.
شباهت به اسحاق عليهالسلام: پس از آنكه ساره از بچهدار شدن مايوس شده بود، خداوند ولادت اسحاق ع را بشارت داد.
شباهت به لوط ع: فرشتگان براي يارياش نازل شدند.
شباهت به يعقوب ع: يعقوب ع منتظر فرج بود تا اينكه خداوند پس از مدتي طولاني، پريشانياش را برطرف ساخت.
شباهت به يوسف ع: يوسف زيباترين اهل زمان خود بود و مدتي غايب و مدتي دچار زندان شد.
شباهت به خضر عليهالسلام: عمر طولاني و حضور هر سال در مناسك حج.
شباهت به الياس: عمر طولاني و حضور هر سال در حج و غايب شدن از قومش.
شباهت به ذوالقرنين: پيغمبر نبود، ولي بر مردم حجت بود و از قومش غايب شد؛ غيبتي طولاني.
شباهت به شعيب ع: عمرش طولاني و استخوانهايش كوفته شد. از نظر قومش غايب شد و دوباره به صورت جواني به آنها بازگشت.
شباهت به موسي ع: دوران حمل و ولادتش مخفي بود و دو غيبت داشت. از ترس دشمنانش غايب شد و بنياسرائيل منتظر قيامش بودند. عصايي داشت كه معجزهاش بود.
شباهت به هارون ع: خداوند هارون را به آسمانها بالا برد. هارون سخن موسي را از راه دور ميشنيد.
شباهت به يوشع ع: منافقان با او جنگ كردند. خورشيد براي يوشع بازگشت.
شباهت به حزقيل ع: خداوند برايش مردگاني را زنده كرد.
شباهت به داود ع: خداوند او را خليفه در زمين قرار داد و آهن را برايش نرم كرد.
شباهت به سليمان ع: داود ع را جانشين خود قرار داد، در حاليكه به سنّ بلوغ نرسيده بود. حكومت سليمان ع بر جن و انس و پرندگان بود و مدتي از قومش غايب شد. خورشيد برايش بازگشت.
شباهت به دانيال ع: مدتي غايب بود.
شباهت به عزير ع: وقتي به قومش بازگشت، تورات را آنطور كه بر موسي بن عمران ع نازل شده بود، خواند.
شباهت به جرجيس ع: خداوند برايش مردگاني را زنده كرد.
شباهت به ايوب ع: بر بلاصبر كرد. چشمه برايش جوشيد. خداوند مردگاني را برايش زنده كرد.
شباهت به يونس ع: پس از غيبت، به قيافهي جواني به سوي قومش بازگشت.
شباهت به زكريا ع: فرشتگان او را ندا ميكردند. و در مصيبت ابا عبداللهالحسين عليهالسلام سهروز گريه كرد.
شباهت به يحيي ع: به ولادتش بشارت داده شده بود و در شكم مادر سخن ميگفت.
شباهت به عيسي عليهالسلام: فرزند بهترين زنان زمانش بود و در شكم مادر تكلم ميكرد و در گهواره سخن ميگفت. خداوند او را به آسمان برد و مردم دربارهاش اختلاف كردند. به اذن خداوند مرده را زنده ميكرد.
شباهت به حضرت محمد صليالله و عليه و آله و سلّم: حضرت رسول اكرم ص: فرمود: مهدي از فرزندان من است، اسم او اسم من، كنيهاش كنيهي من، و از نظر خَلق و خُلق شبيهترين مردم به من است.
شباهت به امام علي عليهالسلام: علم، زهد و شجاعت.
شباهت به امام حسن عليهالسلام: حلم و بردباري.
شباهت به امام حسين عليهالسلام: نبودن بيعت طاغوت زمان بر ايشان، بالا بردن به آسمان، آرزوي بودن در ركاب حضرت، ترس حضرت هنگام حركت از مدينه، طلب ياري و ...
شباهت به امام سجاد عليهالسلام: عبادت.
شباهت به امام باقر عليهالسلام: شباهتش به رسول خدا صليالله و عليه و آله.
شباهت به امام صادق عليهالسلام: كشف علوم و بيان احكام براي مردم.
شباهت به امام كاظم عليهالسلام: تقيه و شدت ترس از دشمنان.
شباهت به امام رضا عليهالسلام: تقيه و ترس در زمانش برداشته شد.
شباهت به امام محمد تقي عليهالسلام: در كودكي به امامت رسيد.
شباهت به امام عليالنقي عليهالسلام: هيبت حضرت.
شباهت به امام حسن عسكري عليهالسلام: هيبت حضرت.
♡❤
گفت :【 آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! 】 نور/۲۲
گفتم : چرا...
گفت : 【 پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد تـوبـه کنید. 】 هود/۹۰
گفتم : گناهم زیاد است
گفت : 【 مگر نمیدانید خداوند تـوبـه را از بندههایش قبول میکند؟! 】 توبه/۱۰۴
گفتم : دیگر روی توبه ندارم
گفت : 【 خدا عزیز و دانا است و آمرزندهی گناه و پذیرندهی تـوبـه. 】 غافر/۳
گفتم : برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت : 【 خدا همهی گناههان را میبخشد. 】 زمر/۵۳
گفتم : حتی اگر تکرار بشه؟::
گفت : 【 به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ 】 آل عمران/۱۳۵
گفتم : تسلیم رحمت خدا هستم ....
الهی العفو
الهی العفو
الهی العفو
سفارش حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی) به سربازانشان خواندن این سه چیز را ترک نکنید:
زیارت جامعه کبیره
نمازشب
زیارت عاشورا
برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند.
البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است.
الان اگر بنده بگویم من نمونه ی حوزه ی علمیه هستم، اصلاً مردم از حوزه ی علمیه متنفّر می شوند. باید بگویم من هم یک طلبه ی ناقص از حوزه هستم، اگر یک نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یک مسلمان کالی(ناقص) هستم. اگر از من اشکالی دیدی به اسلام لطمه نزن.
مرحوم جمال الدین اسدآبادی – خدا او را رحمت کند – می گفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را کنیم. ما یک سری سلیقه ی شخصی از شرق و غرب جمع کرده ایم و اسمش را اسلام گذاشته ایم. عروسی و عزای ما اسلامی است؟ مراسم و رفتارهای ما اسلامی است؟ کجای ما اسلامی است؟
البته اینطوری نیست که فکر کنیم حضرت وقتی بیایند، من عوض می شوم و نفوس عوض می شوند. منتها من جرأت نمی کنم کار بد کنم. الان جرأت نمی کنم از ترس قانون، شراب فروشی باز کنم ولی در خانه ام می توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمی کنم در خانه ی خودم هم شراب بسازم، نه اینکه نخواهم این کار را بکنم. آن کسی که می خواهد دزدی کند دیگر نمی تواند، نه اینکه نمی خواهد دزدی کند.
اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَداوَه َ وَ الْبَغْضاءَ الی یَوم ِ الْقِیامَه) تا قیامت، این بشر همینطوری است. منتهی همین طور که برای حضرت سلیمان، همه ی جن و انس در خدمتش بودند، وقتی حضرت بیاید، همه ی قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و دیوار و عیال خودش و از شنود شدن حرف هایش می ترسد.
وقتی اینطور شد من دیگر می ترسم خلاف کنم. نه اینکه خیال کنیم نفوس ما عوض می شود ولی الان اگر انسان کاری کند امام زمان راضی شود، هفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نیست، کنایه از کثرت است، یعنی اعمال خیلی ارزش دارد.
شما الان هرکار خوبی بکنی، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافی است واجب را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم آن وقت سلمان زمان می شویم. اگر کسی به واجب عمل کند و حرام را ترک کند، خدا دستش را می گیرد و او را هفت شهر عشق می گرداند. ما خیال کرده ایم کلاس اخلاق امجد کسی را می سازد، نه، چنین نیست ! امجد خودش را نساخته، بعد بیاید تو را بسازد؟ از این کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.
یک عده شیّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غیب هم می گویند و اسرار بقیه را فاش می کنند. آن وقت یک عده شیّاد با این جوان ها افتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتی خطایی می دید عبا را به سر می کشید تا نبیند. بزرگان ما مظهر ستّاریت بودند، مظهرِ (یا مَن ظَهَرَ الجَمیل و سَتَرَ القبیح) بودند.
یکی از آداب و وظایف مۆمنان منتظر در عصر غیبت، هدیه کردن ثواب نماز یا قرائت قرآن به امام زمان علیه السلام، است . همانطور که هر یک از ما برای نشان دادن علاقه و محبت خود به دیگران، کلمات محبت آمیز بر زبان می آوریم، به دیدارشان می رویم یا به آنان هدیه می دهیم تا از دوستی و محبت متقابل آنها برخوردار شویم، با بر زبان آوردن آیات زیبای قرآن یا عبارات و آیات نماز، عشق و علاقه قلبی خویش را به مولایمان حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هدیه می کنیم تا از محبت و دوستی آن امام بزرگوار بیشتر بهره مند گردیم .
چنانکه نقل است در زمان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دخترک خدمتکاری با دسته گلی خوشبو نزد امام آمد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه نمود . امام در مقابل این کار پاداش بزرگی به وی بخشید . سپس در مقابل نگاه متعجب اطرافیان خود فرمود: خداوند به ما دستور داده و فرموده است:هر گاه کسی شما را ستایش کند شما باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید . (سوره نساء ، آیه ۸۶ )در واقع ائمه معصومین، علیهم السلام ما از این هدیه ها بی نیازند، همانگونه که دریا از آنچه ابرها بر آن می بارند بی نیاز است . ولی ما بی نیاز نیستیم از اینکه به ایشان هدیه ای تقدیم نماییم .
————————————————————————–
منبع : درس اخلاق آیت الله امجد (برگرفته از سایت حضرت ولی عصر (عج))چرا به امام مهدی علیهالسلام «اباصالح» میگویند؟
آیتالله مکارم شیرازی در این باره میگوید:
اینکه به امام زمان اباصالح میگویند، به سبب این نیست که فرزندی به نام صالح دارد؛ زیرا «اب» در لغت عرب، تنها بهمعنای پدر نیست؛ بلکه بهمعنای صاحب نیز هست. «اباصالح» یعنی کسی که صلحایی در اختیار دارد. این لقب از قرآن گرفته شده است. خداوند متعال میفرماید: «و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحون؛[۱] و در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
زیارت «آلیس» اوج ولایتپذیری است، در این زیارت به زیبایی بیان میشود ملاک خوشبختی اطاعت از اهل بیت است و خوشبختترین انسانها در دنیا، برزخ و قیامت کسانی هستند که که مطیع اهل بیت باشند و به هر مقدار که مخالفت کند، بیچاره میشود.
حجتالاسلام محمدصادق کفیل (رئیس مرکز تخصصی نماز): زیارت «آلیس» هدیهای از طرف امام عصر(عج) است که در ادامه پاسخ به نامه ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع حمیری قمی این دعا را نوشتند، ابوجعفر حمیری قمی در دوران غیبت صغری زندگی کرده، در رابطه با سؤالی که برای او پیش آمد، برای امام زمان(عج) نامهای نوشت و از طریق یکی از نواب سؤال را به امام رساند، امام(عج) هم در جواب این دعا را نوشتند، نکته قابل توجه اینکه حمیری قمی از امام زمان(عج) درخواست دعا و زیارت نکرد، بلکه امام عصر(عج) زیارت آل یس را برای او نوشتند. در واقع زیارت «آل یس» هدیه امام زمان(عج) است که در دوران غیبت صغری صادر شده است، در این زیارت در ابتدا 23 سلام نسبت به حضرت عرض میکنیم:
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، ....، اَلسَّلامُ عَلَیکَ فی الَّلیلِ إذا یَغشی وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی، اَلسَّلامُ عَلیکَ أیُّهَا الإمامُ المَأمون، اَلسَّلامُ عَلَیکَ إیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأمول، اَلسَّلامُ عَلَیکَ بِجَوامِعِ السَّلام.
در این 23 سلام به بیان 19 صفت از امام زمان(عج) میپردازد که در هیج جای دیگری نیامده است، در واقع این صفات نورانی امام عصر(عج) یک دوره امامشناسی است، مانند: داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، بَقیَّةَ اللهِ فی أرضِه، الْعَلَمُ الْمَنصوبُ وَ الْعِلمُ الْمَصبوب، الإمامُ المَأمون و الْمُقَدَّمُ الْمَأمول
یعنی در سلامهایی که خدمت امام عصر(عج) میکنیم، هم امامشناسی و هم یک پیوند عاشقانه با امام زمان(ع) داریم، به گونهای که در تمام حالات امام مهدی(عج) به ایشان سلام میدهیم، به عبارتی دیگر یک پیوند دائمی با امام زمان(عج) برقرار میکنیم.
با این وجود وقتی خواننده دعا، 23 مرتبه به حضرت حجت(عج) سلام میدهد، قطعاً حضرت جواب میدهد، این سلام بر امام که به دنبالش پاسخ امام است، مقدمه آرامش است،
«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیَّ یاَ أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صلّوا عَلیهَ و سَلِّمُوا تَسلیماً»؛ خدا و فرشتگانش بر (روان پاک) این پیغمبر صلوات و درود میفرستد، شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید. باید توجه داشت زیارت «آل یس» در این بحرانهای روحی، روانی و گرفتاریها منجر به پیوند با امام زمان(عج) و مقدمه آرامش انسان است.
بعد از سلام کردن به حضرت(عج)، گام بعدی عرضه کردن اعتقادات خود به وجود نورانی حضرت حجت(عج) است، جالب است که ما در این زیارت اعتقاداتمان را به امام حی و حاضرمان عرضه میکنیم؛ یعنی از امام(عج) میخواهیم مواظب دینمان باشد:
اُشهِدُکَ یا مَولای، أنّی اَشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَهَ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه لا حَبیبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُه وَ اُشهِدُکَ یا مَولای اَنَّ علیّاً أمیرَالمُؤمِنینَ حُجَّتُه ..... وَ اَشهَدُ اَنَّکَ حُجَّةُ الله أنتُم الاوَّلُ وَ الاخِر وَ أنَّ رَجعَتَکُم حَقٌّ لا رَیبَ فیها یَومَ لایَنفَعُ نَفساً ایمانُها لَمتَکُن آمَنَت مِن قَبل اَو کَسَبَت فی ایمانِها خَیراً
اعتقاداتی مانند توحید، نبوت، معاد و امامت، در زیارت آل یس نام 12 امام آمده است، یعنی کسی که زیارت آل یس را میخواند شیعه دوازده امامی است که نشان از پیوند عمیق با جایگاه امام دارد.
وَ أنَّ الْمَوتَ حَقّ .... وَ الحِسابَ حَقّ وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقّ وَ الوَعدَ وَ الوَعیدَ بِهِما حَقّ.
در گام سوم بحث تولی و تبری مطرح میشود، زیارت «آلیس» اوج ولایتپذیری است، در این زیارت به زیبایی بیان میشود ملاک خوشبختی اطاعت از اهل بیت است و خوشبختترین انسانها در دنیا، برزخ و قیامت کسانی هستند که که مطیع اهل بیت باشند و به هر مقدار که مخالفت کند، بیچاره میشود.
چرا که گناه مقدمه بدبختی است و ضرری که میرساند این است که انسان از دایره امامت فاصله میگیرد و گناه بین او و امام حائل میشود، این زیارت به نوعی بیان میکند اگر میخواهید در دنیا سعادتمند شوید و زندگی هدفمندی را میخواهید تا از پوچی و پوچگرایی رهایی پیدا کنید، باید مطیع محض اهل بیت(ع) باشید، نه اینکه یک لحظه در مسیر باشید و لحظه دیگر نباشید.
یا مَولایَ شَقِیَ مَن خالَفَکُم وَ سَعِدَ مَن أطاعَکُم فَاشْهَدْ عَلی ما أشهَدتُکَ عَلَیه وَ أنَا وَلیٌّ لَکَ بَریءٌ مِن عَدُوِّک فَالحَقُّ ما رَضیتُموه وَ الباطِلُ ما أسخَطتُموهً وَ الْمَعروفُ ما أمَرتُم بِه وَ الْمُنکَرُ ما نَهَیتُم عَنه فَنَفسی مُؤمِنَةٌ بِالله
فراز بعدی زیارت آل یس که عصاره آن محسوب میشود، جایی است که پیوند مابا امام جدیتر میشود: وَ بِکُم یا مَولای أوَّلِکُم وَ آخِرِکُم وَ نُصرَتی مَعَدَّةٌ لَکُم وَ مَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُم؛ و همواره آمادهی یاری شمایم و دوستی من فقط برای شماست، یعنی انسان به جایی میرسد که محبت او همراه با عمل است، یعنی تمام وجودش وقف امام زمانش(عج) است و به غیر از امام فکر نمیکند، به همین خاطر دغدغهاش، دغدغه امام یعنی ظهور میشود، جهت حرکتش به سمت امام میشود.
زیارت آلیس در منابع معتبر ما آمده، همچنین مورد توجه علما بوده، بسیار خواند آن تأکید شده و مطلوب است دوستداران امام زمان(عج) پیوسته با امام از طریق این دعا ارتباط داشته باشند.
____
انتظار آينه (ويــــــــــــژه منتظران)
همه مي دانيم هر چيزي كه در عالم خلقت وجود دارد ذاكر است و
اين انسان است كه غفلت و معرفتش نسبت موجودات ديگر بيشتر است.
درباره آينه سخن زياد است. بويژه در مفاهيم ديني ، اينكه مومن آيته مومن است و
يا حديث رسول خدا درباره دعاي هنگام نگاه به آينه و...
اما اين آينه شفاف و رازنگهدار چه انتظاري از ما كه در آن مي نگريم دارد؟!!
مگر نه اينكه هيچ كار خدا بي حكمت، و خدا آينه را آفريد براي انسان؛
پس آيا روا است انسان از اين نعمت خدا براي انجام گناه بهره ببرد؟!!
آينه در آخرالزمان از ما انتظار دارد وقتي در مقابلش مي ايستيم
فقط رنگ خدايي داشته باشيم.
باور كنيم كه حتي آينه ها هم از اينهمه گناه ما خسته شدند،
انتظار دارند كه
مثلا وقتي بانويي در مقابلش مي ايستد براي خروج از خانه
حجاب و چادرش را در آن درست كند نه آرايشش را!!
آينه ها زيباترين خلقت خداوند هستند،
خواهران و برادران منتظر از ياد نبريم كه
حتي آينه ها هم از ما انتظار دارند
و مي خواهند ياور مهدي بودنمان را در چهره هامان ببينند...
دستورالعمل شانزده گانه امام خمینی (ره) برای خود سازی - ويژه منتظران
1 . نماز های پنج گانه را در پنج نوبت بخوانید .
2 . روز های دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرید .
3 . اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید .
4 . برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده ای قائل باشید .
5 . به تهیدستان انفاق کنید .
6 . از مواضع تهمت دوری کنید .
7 . در مجالس پر خرج و با شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
8 . لباس ساده بپوشید .
9 . زیاد صحبت نکنید و دعاهای روزانه را بخوانید. ( بخصوص دعای روز سه شنبه )
10 . ورزش کنید .
11 . بیشتر مطالعه کنید .
12 . دانش های فنی را بیاموزید .
13 . دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هشیار باشید.
14 . کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشته را به یاد آرید .
15 . از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء ا... بنگرید .
16 . از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین با اطلاع شوید .
نامهای به امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که زمین را از حجت خود خالی نمی کند
سلام ، سلام من به سلطانی که سالیانی است سلطنش به خاطر سیاهی دلهایی به سالی بعد افتاده است .
سلام ، سلام من به مولایی که بندگان همچون مَنَش ، عنان خودخواهی را به دست گرفته اند و زَرِ دل را با زَنگاری معاوضه می کنند وخبرندارند درکوچه ها ، دلبری به امید دلی نشسته است.
سلام ، سلام مولای من
بر اُوراق گنجانده تاریخ ورقهایی از آنانی ، که با صورت بی سیرتی صدای رهگذری که ندای آشنا را بر زبان داشت و نوای آشنا را به گوشهای دل نوا می داد نمی شنیدند ونمی دیدند که یوسف شدن در زیبایی صورت نیست ، بلکه زیبا شدن در یوسف سیرت بودن است و ای آقای من بهانه ی دلم از نوایی است که باید یوسف شد ، و دید که کارد به استخوان اثر نمی کند.
آقای من ؛ هنوز نمی دانم که جمعه ها بها هستند یا بهانه و هنوز نمی دانم که ندبه ها ندا هستند یا نشانه وکُمِیتِ کمیلم که بر سبزه زارهای دل به تندی می تازد ، راه را گم کرده است یا نه آنکه شاه راه را می داند و به بیغوله می رود و هر جمعه که می گذرد سر در زندان می گذارم و در زندان دل خویش ، با زنده ای زمزمه می کنم .
ای آقای من و ای مولای ، زبان ، بهانه ای دوباره از امام زمان خویش دارد و ای شهسوار شبهای بدون سحر ، و ای مونس همدم یتیمان بدون پدر ، ای آقای من جاده ی سبز انتظار با استقبال دلهایی همراه است که کُمِیتِ کمیلشان لنگ می زند و نوای ندبه شان دلی را به چنگ نمی زند.
آقای من ، مهدی من ، دوست دارم در سرزمین دل خبر از آشنایی گیرم که با او آشتی کنم و بگویم که دگر گناه نمیکنم ، حرام را نگاه نمی کنم ، پا به هرجایگاه نمی کنم و پناه به هر پناهگاه نمی کنم .
ای آقای من و ای سیدِ من ، حق داری ، ادعای شیعه شیفتگی می زنیم و حرم ، و پاکی دل را که جای نامحرمان نیست به هر نامحرمی ، محرم می کنیم و با خبرداری ، خود را به بی خبری می زنیم ، و پاکی دل را که قدوم انتظار ، باید محرمش باشد به هر ناشایستی ، شایسته می پنداریم و با این حال ، باز می گوییم ؛ منتظرت هستیم .
ای مولای من و ای سرور من ؛ انتظار ، واژه ای است که دل را به انقلاب وا می دارد ، که در برابر اهریمن ها و وسوسه های درونی به پا می خیزد و نشان می دهد انتظار ، واژه ای است پاک و مقدس و مدال و تاج و تختی بی مانند که فقط منتظر ، می تواند ازآن بهره ببرد .
ای مولای من ، می دانم اگر علم عشق را برپا می کنی و باز دلت را اَلمِ می کنی و ما باز پاکی دل را به ناپاکان می سپاریم ، و به روی خود نمی آوریم که می بینی و می دانی احوالمان را ، و تو خود را مدهوش می کنی .
ای آقای و مولای من ، این صخره های گناه ، دل را به سُخره می گیرند و شمیم انتظار را که جز بر منتظران ، شادابی و طراوتی ندارد ، به باد وزانی تشبیه می کند که از سرزمین خزان می وزد.
ای آقای من و ای مولای من ، جویبار اشک ، دیگر دریا را می طلبد که شاید امید رمیده ی دل غایبی ، بشکسته و به ناخدای دریا برسد و بگوید جویبار هم به دریا می ریزد ، و عطر یار را از سرزمین آشنایی به مشام جان برساند .
ای آقا و ای مولا ، خوب شدن و با تو بودن سرمایه می خواهد ، که سرزمین دل به دنبال آن است ، ولی هرکجا که می نگرد از عطشناکی خود به سرابی می رسد و باز تشنه تر از قبل به امیدی ، دوباره می گردد و اما نمی داند این سرمایه کلمه ای است که عشق تو را در درون خود گنجانده است.
ای آقا و مولای من ، می دانم دیدن این چنین یوسفی ، دل یعقوبی را می خواهد که با نابینایی چشم ، با روشنی دلی ، پر نور بگردد و کنعانی می خواهد تا نسیم بوی یوسف را از سرزمین های دور بر مشام آن پیر کنعان برساند و بگوید که انتظـار ، کلیدِ برگشت یوسف به شهر کنعان بُوَد.
ای آقای من و ای مولای من ، پنجره دل را به سوی خورشید انتظار باز می کنیم ، تا شاید خبری از آشناترین ، آشنای هستی ، که در دل سیه و تاریک ما گم شده است ، دریابم و ندایی را که از آهنگ خوش ندبه ی جمعه ها ، با مضمونی با ذکر « یابن الحسن یابن الحسن » است به تو هدیه کنم .
ای آقا و مولای من ، چشمانم بهانه می گیرند ، که چقدر به جاده ی انتظار نگه کردیم و هر روز از نسیم دل خبر زآشنا گرفتیم و خیره شدیم ، باز هم جز آن نسیم که خبری از انتظاری دوباره داشت ندیدیم .
ای آقای من ، ای مولای من و ای شادی دُوران ها و آرزوی دل مؤمنان ، جمعه را میعادگاهی می دانم که وعده یار درآن میعادگاه به تحقق می پیوندد .
منبع : سایت عصر انتظا
با منتظران با چه کسانی نشست و برخاست کنند...
"آیت الله العظمی بهجت"
با کسی نشست و برخاست کنید همین که او را دیدید به یاد خدا بیفتید،
به یاد طاعت خدا بیفتد،
نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.
حال آن كه معنای انتظار، بسیار گسترده است و منتظر، وظایف بسیاری را باید ایفا نماید تا خود و جامعه را برای ظهور آقا آماده نماید و هرچقدر تلاش منتظران بیشتر شود، شرایط ظهورامام غایبمان زودتر فراهم می شود. وظیفه ما فقط دعا كردن نیست، بلكه باید این دعا، با خود سازی و جامعه سازی همراه شود.
مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی در كتاب شریف مكیال المكارم به هشتاد مورد از وظایف منتظران اشاره كرده است كه به اختصار به برخی از آنها اشاره خواهیم كرد.
یكی ازوظایف مهم ما دعا برای امام زمان است، ائمه هدی علیهم السلام نیز همواره بر این مهم تكیه داشته اند و بر اساس روایاتی از امام صادق علیه السلام در دعایی كه آن حضرت به " زراره" تعلیم فرمودند، محور اصلی آن بر امام شناسی استوار است. ایشان به زراره می فرمایند:" ... اگر غیبت را درك كردی چنین دعا كن:
همچنین دعاهای دیگری كه در كتب ادعیه و زیارات بدان اشاره شده، خصوصا دعای معروف
بدیهی است كه یك عاشق دلباخته و یك منتظر حقیقی باید بداند كه محبوبش از چه صفاتی برخوردار بوده و چه سیره و روشی را در زندگی و سایر شئونات آن دارد. در این راستا، مطالعه آیات و روایات فراوانی كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده، بسیار سودمند است.
امامی كه واجب الاطاعة و حجت خدا بر تمامی اهل زمین است، نامش محترم و یادش بسیار گرامی است. او پیشوای همه و چشم بینای خدا در بین مخلوقات اوست. روزی اهل زمین به یمن وجود اوست و هر كس كه به مرتبه ای از مراتب كمال می رسد از پرتو عنایات حضرت حق است كه از مسیر امامت به ما رسیده است.
مرحوم سید عبدالكریم كفاش، هفته ای یك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف می شد. او در ری در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی می زیست. در یكی از تشرفاتش ، حضرت از او می پرسند، سید عبدالكریم اگر ما را نبینی چه خواهد شد؟!
پاسخ می دهد: آقا حتما می میرم.
حضرت در پاسخ فرمودند:" اگر چنین نبودی ما را نمی دیدی."(2)
طبیعی است كه هر كس به چیزی علاقمند باشد در صدد تبلیغ و ترویج آن برآمده وآن را به دیگران معرفی خواهد كرد، چه رسد به این كه وجود مقدس خاتم الاوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:" بخشی از معتقدات ائمه علیهم السلام عبارت از تقوی، پاكدامنی و خیرخواهی... و صبوری كردن درانتظار فرج است. "(3)
در بسیاری از روایات، پر فضیلت ترین اعمال، انتظار فرج دانسته شده است.(4)
در بسیاری از احادیث در باب انتظار فرج بیان شده كه هر گاه یكی از منتظران حضرت به رحمت الهی رفت، چنان است كه در میان سپاه امام و یا درمیان خیمه حضرت به شهادت برسد.
در بعضی از روایات تعبیر شده كه چنین شخصی مثل كسی است كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برابر كفر جهاد كرده باشد.
اعمالی كه به نیابت از امام زمان علیه السلام بجا آورده می شود، در واقع هدیه ای از جانب عاشقان و شیفتگان به یوسف زهراست.
در بعضی از روایات از آن بزرگوار به" غیاث المضطرالمستكین" تعبیر شده است. توسل واستغاثه براهل البیت علیهم السلام ، سیره دائمی بزرگان و صلحا و علما شیعه بوده و حتی ائمه هدی علیهم السلام نیز به وجود مقدس ایشان توسل می جسته اند.
مرحوم عاملی در روایتی نقل می كنند كه هنگامی كه زهرا مظلومه سلام الله علیها بین دیوار و در مجروح شدند، به دنبال علی علیه السلام ... بودند و ناله " یابن الحسن" سر می دادند و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه جستند.
بر اساس پاره ای از روایات ، تجدید بیعت بعد از هر نماز واجب و یا در هر جمعه مستحب است. (5)
و در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده كه :
" هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگوید: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، نمی میرد مگر آن كه حضرت را ببیند و بشناسد. "(6)
كسی كه منتظر واقعی است، باید از آنچه كه امام زمانش كراهت و دوری دارد، اجتناب نموده و هر عملی كه در تقرب او موثر است را به خاطر رضای محبوب و ارتباط روحی با او انجام دهد.
مرحوم شیخ طوسی متوفی 460 ه.ق در كتاب شریف " تجرید الاعتقاد" می فرمایند:" وجوده لطف و عدمه منا".
وجود حضرت لطف، وعنایت برماست وغیبت ایشان به خاطراعمال و رفتار بد ماست.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
" زمین خالی از حجت خدا نیست لكن خداوند متعال، خلقش را از اینكه حجت را بشناسند نابینا ومحروم می نماید و این به خاطر ظلمی است كه بر خودشان روا داشتند."(7)
" ظلم و جور با بصیرت سنخیت ندارد، و كسی كه در كلاس گناه و معصیت بسر می برد هم سنخ با اولیای خدا نیست لذا دیده اش از شناخت حضرت نابیناست."(8)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در توقیعی چنین می فرمایند:" فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نكرهه و لا نوثره منهم."(9)
پس محبوس نكرده ما را از دوستان مگر خبرهای ناگواری كه همواره از ناحیه آنان به ما می رسد كه ناخوشایند است در حالی كه ما آن كارها را از ایشان نخواستیم.
دوستی با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودی ایشان است. همچنین ادخال سرور مومنین و محبین اهل بیت علیهم السلام و همچنین رفع حوائج آنان نیز از وظایف منتظران عصر ظهور شمرده شده است.
قرآن كریم در وصف یاران حضرت ختمی مرتبت می فرماید:
" محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم."
محمد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) كسانی كه با او هستند بر علیه كفار بسیار خشن ولی با یكدیگر بسیار مهربانند.
و همچنین امر خدای حكیم كه می فرماید:
" كونوا مع الصادقین"
همواره با افراد راستگو همنشین باشید . كه دراین آیه كریمه شریفه اشاره به دوستی با صالحان دارد.
امام هادی علیه السلام در زیارت شریف جامعه می فرمایند:
"برئت الی الله عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشیاطین و حزبهم الظالمین. "(10)
بدرگاه خدای عزوجل ازدشمنان شما بیزارم همچنین از جبت و طاغوت و از شیاطین و حزب ستمكار آنان.
1- منتخب الاثر،آیت الله صافی گلپایگانی، حدیث 1،ص 501 .
2- مشعل هدایت ،ج2، ص 129.
3- منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص 498 به نقل از بحار الانوار.
4- منتخب الاثر، صص 493 - 500.
5- مكیال المكارم.
6- بحارالانوار، ج 86، ص 77، باب 39.
7- بحارالانوار ، ج 51، ص 113.
8- مشعل هدایت ، ج2، ص 126.
9- احتجاج طبرسی ، ص 322.
10- مفاتیح الجنان، مرحوم شیخ عباس قمی (ره) ، زیارت جامعه كبیره.
منبع "سایت تبیان
امام زمان(عج):
در برابر فتنههایی که پیش میآید و البته عدهای در این آزمایش و برخورد با فتنهها هلاک میشوند، مقاومت کنید و البته همه اینها از نشانههای حرکت و قیام ما هست. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علیرغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.
تقیه را از دست ندهید... من ولی خدا هستم، سعادت پویندگان راه حق را تضمین میکنم.
... پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.
امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایدهای ندارد و سودی نبخشد.
عدم التزام به دستورات ما، موجب میشود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.
قسمتی از نامه امام زمان(عج) به شیخ مفید(ره)
امروز حرفی با بعضی از جوانان دارم...
درباره ی بحثی که جدیدا خیلی باب شده است!
حرفم را با یک سوال شروع میکنم:
آیا میدانید که وقتی دعایی می کنید،این دعا به دست آقا بقیه الله(عج) می رسد ؟ این آقاست که اذن اجابت دعا را از جانب خداوند دارد!
خداوند قدرت های خود را در اختیار حجتش روی زمین قرار داده و یکی از آنها این است که وقتی شما به هر معصومی عرض حاجت کنید،اول به دست آقا بقیه الله(عج) می رسد و بعد اگر آقا اجازه دهند به معصومی که شما در نظر داشتید رسیده و بعد از رسیدگی به منظور اجابت به خود آقا بقیه الله برمیگردد!
این یکی از مسولیت های امام زمان هر دوره است...
مثلا در زمان آقا اباعبدلله(ع) این مسولیت در دست آقا اباعبدلله(ع) بود و در زمان بقیه ائمه(ع) هم همینطور!
نمیدانم شما هم با اینجور مسایل برخورد کرده اید یا نه ولی برخی از جوانان به دنبال روابط حرامند و برخی از آنها وقتی به اصطلاح خودشان شکست عشقی میخورند دست به دعا برمیدارند...
عزیزم رابطه ی حرام رضایت خداوند و اهل بیت(ع) را به همراه ندارد، نمیدانم این -خدایا کاری کن برگردد- یا از این قبیل دعاها دیگر چیست؟!
حال که میدانید دعاها و حاجت هایتان به دست آقا می رسد بازهم میخواهید دعا کنید که رابطه ی حرام دوباره ایجاد شکل بگیرد؟
به نظر شما آقا کاری میکند که این روابط دوباره شکل بگیرد؟
به نظر خودتان وقتی این دعا به دست آقا میرسد آقا چه حالی پیدا میکند؟
آقا چه حالی پیدا می کند وقتی میبیند بعضی از شیعیانش از این قبیل حاجات دارند؟
نمیدانم چه بگویم
فقط اینکه خودتان به قول معروف کلاهتان را قاضی کنید
التماس دعا
روزی فردی به شهری سفر کرد تا عارفی را زیارت کند...
وقتی به شهر رسید و خانه ی عارف را پیدا کرد وارد خانه شد و در کمال تعجب دید به جز میز کوچک و مقداری کتاب و غذا چیز دیگری در خانه ی عارف نیست.
تعجب کرد و علت را پرسید!
عارف از او پرسید تو چرا با خودت فقط یک چمدان داری و هیچ چیز دیگری نداری؟
آن فرد گفت:چون مسافرم
عارف هم در جواب گفت: من هم مسافرم
آری ما همه مسافر این دنیاییم و مقصد حقیقی جای دیگریست!
آیا تا به حال دیده ای که شخصی تمام زندگیش را در شهر خودش بفروشد و به سفر برود و در آن شهر که فقط می خواهد چند روز در آن باشد،خانه و وسایل و ... بخرد؟
بیایید آخرت خود را به بهای اندک دنیا و زر و زیور آن نفروشیم که ما در این دنیا مسافری بیش نیستیم و زندگی حقیقی در جای دیگری است...
اگر آخرتمان را فروختیم،سرمایه ای برای سعادتمندی در آن نداریم
التماس دعا
حكيمه خاتون يكي از بانوان بزرگ عالم اسلام و تشيع است كه در يكي از برهههاي حساس تاريخ، يعني در آستانه ميلاد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميزيسته است و پرستاري و آموزش مادر ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را عهده دار بوده است. ايشان جزء اولين كساني است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را ديده است و راوي حديث ازدواج پدرانشان و تولد و رشد آن حضرت ميباشد.